مجاهدین خلق آلبانی و مشکلات و تناقضات

مجاهدین خلق آلبانی و مشکلات و تناقضات

مجاهدین خلق در آلبانی غلامعلی میرزایی بی بی سینجات یافتگان در آلبانی به نقل از بی بی سی، نهم نوامبر 2019:… آقای غلامعلی میرزایی از اعضای جداشده از مجاهدین خلق در  آلبانی در مصاحبه با بخش انگلیسی رادیو بی بی سی به زوایای پنهان و عریان در تشکیلات فرقه مجاهدین  خلق به رهبری رجوی پرداخت که موجب شگفتی مصاحبه کننده رادیو بی بی سی شد. آقای میرزایی در این مصاحبه اشاره کرد که فرزند خود را از زمانیکه شش ماهه بوده  تا کنون از نزدیک ندیده است و بیش از سی سال  در عضویت سازمان مجاهدین خلق  بوده است  تا اینکه در آلبانی از آنها جدا می شود. او در طول این مدت سازمان مجاهدین اجازه نمی داد که وی با خانواده اش چه در عراق و چه در آلبانی حتی ارتباط تلفنی داشته باشد. مجاهدین خلق آلبانی . مشکلات و تناقضات 

Mujahedin-e Khalq MEK in AlbaniaMojahedin Khalq MEK Testimonies: How to brainwash young Albanians

مجاهدین خلق آلبانی . مشکلات و تناقضات

لینک به متن انگلیسی

آقای میرزایی در مصاحبه با رادیو بی بی سی در مورد فرقه مجاهدین در آلبانی روشنگری کرد

من 38 سال است که اجازه ندارم فرزند و همسرم را ببینم

آقای غلامعلی میرزایی از اعضای جداشده از مجاهدین خلق در  آلبانی در مصاحبه با بخش انگلیسی رادیو بی بی سی به زوایای پنهان و عریان در تشکیلات فرقه مجاهدین  خلق به رهبری رجوی پرداخت که موجب شگفتی مصاحبه کننده رادیو بی بی سی شد.

مجاهدین خلق در آلبانی غلامعلی میرزایی بی بی سیAlbania’s Iranian guests. The Mujahedin-e Khalq (MEK), or People’s Mujahedin Organisation of Iran (PMOI) have been a leading opposition voice against the Islamic Republic of Iran, now relocated to Albania

آقای میرزایی در این مصاحبه اشاره کرد که فرزند خود را از زمانیکه شش ماهه بوده  تا کنون از نزدیک ندیده است و بیش از سی سال  در عضویت سازمان مجاهدین خلق  بوده است  تا اینکه در آلبانی از آنها جدا می شود. او در طول این مدت سازمان مجاهدین اجازه نمی داد که وی با خانواده اش چه در عراق و چه در آلبانی حتی ارتباط تلفنی داشته باشد. پسر خردسال وی اکنون 38 ساله شده است در حالیکه این پدر و پسر نتوانسته اند یکدیدگر را ببینند از سوی دیگر همسر آقای میرزایی نیز در این دوره رنج مستمر کشیده است . لازم به یادآوری است که  غلامعلی میرزایی که از خردادماه سال 1367 به مدت نزديك به سي سال در تشکیلات فرقه رجوی بود. وی  در همان اوایل سال 1359 در 11 مهر ماه در مرزهای جنوب كشور توسط ارتش صدام حسین اسیر شد و نزدیک به نه سال در اردوگاهای مختلف عراق با سخت ترین شرایط سپري شد و در همین سالها بودکه با یک سری تبلیغات فرقه رجوی که در اردوگاه های و زندان هاي صىدام حسين جهت جذب وکشاندن اسراي جنگي به سمت خودشان بود، جذب فرقه مجاهدین خلق شد.

تیرانا ـ سایت نجات یافتگان از مجاهدین خلق در آلبانی ـ ایران آزادی ـ 09.11.2019

مجاهدین خلق آلبانی . مشکلات و تناقضات

لینک به منبع

***

همچنین:
https://iran-interlink.org/wordpressfa/برای-آنهایی-که-هنوز-مجاهدین-خلق-را-نمی-8/

برای آنهایی که هنوز مجاهدین خلق را نمی شناسند ، خاطرات غلامعلی میرزایی ـ قسمت دهم

خاطرات غلامعلی میرزاییغلامعلی میرزایی ، نجات یافتگان در آلبانی، دوم نوامبر 2019:…  آن شب هر کاری کردم رغبت نکردم چیزی بخورم با همان دو عدد سمون که یکی برای صیحانه ویکی برای شام بود خودم را قانع کردم که اینطور راحت تر هستم و یک عدد از همان سمون ها را خوردم و گفتم شاید فرذا اوضاع بهترشد. شب را باهمان حالت نشسته و چرت زدن تا صبح به هرترتیبی بود گذراندم . صبح زود روز بعد تعدادی نظامی دژبان صدام حسین که حفاظت کمپ را ذاشتند با سرعت و با ضربات کابل به دربها می کوبیدند که همه بیدار شوند تا برای آمار گیری همه سر پا باشند . بعد از این کار درب هر اتاق را باز می کردند و آمارگیری را همراه با زدن کابل انجام میدادند . بستگی داشت که شانس چه کسی باشد چند کابل به عنوان صبحانه از هرکس پذیرایی کنند. بعد از اتمام آمارگیری درب هر چنداتاق را باهم باز می کردند جهت شستن دست و صورت و شستن ظرف کذایی. با کدام آب ؟ آن هم بااین همه جمعیت که تقریبی 300نفر می شد و در مدت یک ساعت این نفرات بایستی کارهایشان را انجام داده و به اتاق برمی گشتند. برای آنهایی که هنوز مجاهدین خلق را نمی شناسند ، خاطرات غلامعلی میرزایی ـ قسمت دهم 

خاطرات غلامعلی میرزاییمجاهدین خلق از عراق تا آلبانی

برای آنهایی که هنوز مجاهدین خلق را نمی شناسند ، خاطرات غلامعلی میرزایی ـ قسمت دهم

غلامعلی میرزایی، تیرانا ـ سایت نجات یافتگان از مجاهدین خلق در آلبانی ـ ایران آزادی ـ 01.11.2019

لینک به قسمت اول و دوم

لینک به قسمت سوم

لینک به قسمت چهارم

لینک به قسمت پنجم 

لینک به قسمت ششم 

لینک به قسمت هفتم

لینک به قسمتهای هشتم و نهم

غلامعلی میرزایی .خاطرات قسمت دهم

غلامعلی میرزایی آلبانی

غلامعلی میرزایی آلبانی

در همان وضعیت با چند سرباز که هرکدام کابل های سیمی دستشان بود من را به سمت دیگر کمپ بردند که در هر دو سمت یک ساختمان دو طبقه بود و روی دیوار هرکدام شماره بلوک یا همان قاطع را نوشته بودند . من را به قاطع 2 طبقه بالا اتاق 15 بردند البته روی دیوار شماره اتاق نوشته شده بود. درب اتاق را باز کردند و من را پرت کردند داخل چند لحظه ای گیج بودم ولی وقتی به خود آمدم متوجه شدم که حدود 120 نفر در اتاق هستند و فقط می توانستی در حالتی بنشینی که زانوهایت را جمع کنی و روی سینه ات قفل کنی ، جای تکان خوردن نبود . ازهوای اتاق که برای تنفس حرفی نزنیم بهتر است.

از اهالی منطقه کردستان که از حمله نیروهای بعثی می خواستند به جای امنی بروند ، ولی آنها را به عنوان اسیر گرفته بودند که اکثریت در سنین بالا بودند تا سربازان و درجه داران. البته کسی درجه ای نداشت ولی معلوم بود که چه کسانی هستند. در همان نزدیکی ورودی درب اتاق یک جایی نفراتی که نشسته بودند باز کردند و من هم با همان حالت نشستم.

مدتی سکوت برقراربود چون کسی را نمی شناختم تا اینکه یکی از همان نفرات که به زبان کردی صحبت می کرد از من پرسید که کجا اسیرشدم که به او گفتم و درادامه نفراتی دیگر آمدنداین وضیعت ادامه داشت با اینکه درب اتاق بازشد و چنذ سرباز عراقی با هم وارد شدند که در دست هرکدام وسیله ای بود، پتو ،سیگار ، نان و یک سطل بزرگ آب که اگر اشتباه نکنم حدود 120 لیتری بود. دو تا پتو سبز رنگ به من دادند با یک سری وسایل و بقیه را وسط اتاق گذاشتند و بیرون رفته درب را قفل کردند. نفری که معلوم بود به عنوان ارشد اتاق گذاشتند بلندشد و به هر نفر یک بسته سیگار بغداد داد. فرق نمی کرد سیگاری باشی یا نه بعد نوبت توزیع غذا رسید به هرنفر 2عدد نان سمون داد. بعد با صدای بلند گفت که ظرفها را برای غذا آماده کنید . نفرات هرکدام یک کیسه سفید داشتند که همه درب کیسه ها را باز کردند و ظرفهای غذا را بیرون آوردند. ظرف غذا حالا چی بود؟ از همان پیاله هایس از فلز روی که در بعضی از خانه ها یا مغازه های ریش تراشی درایران که دیگر در دورترین مناطق ایران هم استفاده نمی شد هم برای خوردن غذا ،هم چای ، هم برای اصلاح صورت داده بودند؟

در این لحظه مات شده بودم که آیا من دارم اشتباه می بینم یا کار آنها درست است به ناگهان یک نفر که نزدیک بود گفت مگر تو غذا نمی خوری؟ گفتم چرا ولی با چی گفت با همین ظرفهای که ما داریم کاسه ریش تراشی . گفتم بعد چطوری ریش میزنی گفت یک کم آب بهش میزنم ریشم را می تراشم و سپس آن را برای غذای بعد آماده می کنم. آن موقع چای نمی دادند و گرنه بایستی برای چای هم از آن استفاده می کردی. زمان بیرون رفتن هم که یک ساعت بیشتر نبود آن هم باآن همه جمعیت و سرویسهای بهداشتی که بایستی تا زانو درآب فاضلاب می رفتی و در ضمن آبی هم نبود که ظرف یا کارهای فردی خودت را انجام بدی. حالا  فکرمی کنید غذا چی بود؟ پوست بادمجان که دراب پخته شده بود بدون هیچ گونه موادی. آن شب هر کاری کردم رغبت نکردم چیزی بخورم با همان دو عدد سمون که یکی برای صیحانه ویکی برای شام بود خودم را قانع کردم که اینطور راحت تر هستم و یک عدد از همان سمون ها را خوردم و گفتم شاید فرذا اوضاع بهترشد. شب را باهمان حالت نشسته و چرت زدن تا صبح به هرترتیبی بود گذراندم .

 صبح زود روز بعد تعدادی نظامی دژبان صدام حسین که حفاظت کمپ را ذاشتند با سرعت و با ضربات کابل به دربها می کوبیدند که همه بیدار شوند تا برای آمار گیری همه سر پا باشند . بعد از این کار درب هر اتاق را باز می کردند و آمارگیری را همراه با زدن کابل انجام میدادند . بستگی داشت که شانس چه کسی باشد چند کابل به عنوان صبحانه از هرکس پذیرایی کنند. بعد از اتمام آمارگیری درب هر چنداتاق را باهم باز می کردند جهت شستن دست و صورت و شستن ظرف کذایی. با کدام آب ؟ آن هم بااین همه جمعیت که تقریبی 300نفر می شد و در مدت یک ساعت این نفرات بایستی کارهایشان را انجام داده و به اتاق برمی گشتند  تا اتاقهای دیگر برای انجام کارشان بروند. البته اکر نمی رفتی خیلی بهتر از این وضعیت بود که بر می گشتی. این کار به مدت سه روز ادامه داشت. در همین مدت که در این اتاق بودم هیچکس که اشنایی قیلی با او داشته باشم نبود. تا اینکه یک روز که بلوک رویروی را برای همین کارهای هوا خوری و…بازکردند از پنجره نگاه می کردم که ناگهان چند نفر از دوستان قدیمی را دیدم که با سرعت به سمت محوطه می روند . حالت دوگانه ای داشتم از یک طرف خوشحال که تنها نیستم .ازطرف دیگر هم چرا آنها اسیر شدند . آن روز هرچقدر از پنجره آنها را صدا زدم نشنیدند.

ادامه دارد

برای آنهایی که هنوز مجاهدین خلق را نمی شناسند ، خاطرات غلامعلی میرزایی ـ قسمت دهم

لینک به منبع

***

برای آنهایی که هنوز مجاهدین خلق را نمی شناسند، خاطرات غلامعلی میرزایی ـ قسمت هفتممجاهدین خلق ایران، فرقه مریم رجوی در آلبانی

برای آنهایی که هنوز مجاهدین خلق را نمی شناسند،مجاهدین خلق و مریم رجوی از تسخیر سفارت آمریکا تا لهستان (۵۷-۹۷)ا

رهبران مجاهدین خلق عقب مانده و سیاست بین المللمحمد محدثین شورای ملی مقاومت ایران یا عربستان؟

همچنین: