مجاهدین خلق سوداگران مرگ  و کشته سازان آماری

مجاهدین خلق سوداگران مرگ  و کشته سازان آماری

مجاهدین خلق سوداگران مرگ  و کشته سازان آماریحامد صرافپور، انجمن نجات، مرکز فارس، نوزدهم ژانویه 2020:… مسعود رجوی که دهه 60 را با خونریزی آغاز و رنگین کرد، در عرض چند ماه تحت عنوان “شهدای مقاومت” آماری ارائه داد که با روز “30 خرداد” (اعلام جنگ مسلحانه و اقدامات تروریستی) همخوانی داشته باشد و مدعی شد که جمهوری اسلامی طی چندسال “30 هزار نفر” را اعدام و یا در خیابان ها و زندانها به قتل رسانیده است. آمار به همین نقطه ختم نشد، و چندی بعد لیستی را منتشر کرد که در آن اسامی حدود “12 هزار نفر” نوشته شده بود و همزمان آمار قبلی را به “120 هزار نفر” افزایش داد. مجدداً، در تابستان 1367 که عملیات (فروغ جاویدان – مرصاد) به شکست انجامید، مسعود رجوی با ذکر آماری جدید اعلام کرد که جمهوری اسلامی “30 هزار نفر” را در زندان به انتقام عملیات فروغ جاویدان اعدام کرده است. در ادامه نیز یک لیست 2000 نفره منتشر شد که عمدتاً کشته های عملیات های مرزی مجاهدین بود. مجاهدین خلق سوداگران مرگ  و کشته سازان آماری 

مجاهدین خلق سوداگران مرگ  و کشته سازان آماریمغازه ای سه نبش به اسم شهدا!!!ا

مجاهدین خلق سوداگران مرگ  و کشته سازان آماری

انجمن نجات مرکز فارس۲۸ دی ۱۳۹۸

آمارهای نجومی

قریب به چهل سال است که مجاهدین خلق تحت رهبری مسعود رجوی با خون و رنج جوانان به سوداگری مشغول هستند. کمتر زمانی است در این مدت که رهبران این فرقه تروریستی از خونریزی دست کشیده و از خون جوانان ایران ارتزاق نکرده باشند. ظاهراً این راه بی پایان نه تنها چشم اندازی ندارد که روز به روز از شدت بیشتری برخوردار می شود و زوج رجوی هرچه پیرتر می گردند، تشنه تر از گذشته به زندگی ضحاک گونه خود دلبسته می شوند. آنچه در این میان تأسفبار است، بازی با آمارهاست.

مسعود رجوی که دهه 60 را با خونریزی آغاز و رنگین کرد، در عرض چند ماه تحت عنوان “شهدای مقاومت” آماری ارائه داد که با روز “30 خرداد” (اعلام جنگ مسلحانه و اقدامات تروریستی) همخوانی داشته باشد و مدعی شد که جمهوری اسلامی طی چندسال “30 هزار نفر” را اعدام و یا در خیابان ها و زندانها به قتل رسانیده است. آمار به همین نقطه ختم نشد، و چندی بعد لیستی را منتشر کرد که در آن اسامی حدود “12 هزار نفر” نوشته شده بود و همزمان آمار قبلی را به “120 هزار نفر” افزایش داد. مجدداً، در تابستان 1367 که عملیات (فروغ جاویدان – مرصاد) به شکست انجامید، مسعود رجوی با ذکر آماری جدید اعلام کرد که جمهوری اسلامی “30 هزار نفر” را در زندان به انتقام عملیات فروغ جاویدان اعدام کرده است. در ادامه نیز یک لیست 2000 نفره منتشر شد که عمدتاً کشته های عملیات های مرزی مجاهدین بود.

از آن روز تاکنون، آمار “120 هزار نفره” مجاهدین هیچ تغییری نکرده است. به این معنا که رجوی نه تنها نتوانست آماری بالاتر از 14 هزار نفر انتشار دهد، که طی بیش از 30 سال حتی یک نفر به آمار 120 هزار نفره اش اضافه نشده که مسلماً علت آن چیزی جز بالا رفتن آگاهی مردم و سرعت انتقال اطلاعات از طریق انواع رسانه ها و اینترنت نیست. رجوی در یک دوره کوتاه چند ساله که امکاناتی مثل اینترنت و موبایل اختراع نشده بودند، توانست با عوامفریبی آمارهای نجومی تولید کند و به خورد هواداران و لابی های غربی اش بدهد، اما طی 33 سال گذشته موفق نشده کمترین تغییری در آن بدهد. لازم به گفتن است، همان آمار ارائه شده پیشین نیز تا حد قابل توجهی جای تردید دارد، برای نمونه وی صادق قطب زاده را هم به عنوان شهید مقاومت محسوب نموده است.

اعدامهای دهه 60 – لیست جعلی و بازی رجوی با آمار و ارقام

کشته سازی، شیوه ای نوین!

با اینحال، خوی و خصلت رهبری مجاهدین با خونریزی عجین شده و قادر نیست بدون آن به حیات خود ادامه دهد. در آشوب های آبان 98، مریم رجوی با سرعتی باورنکردنی آمار کشته ها را از 40 به 1500 نفر افزایش داد تا روی این موج برنامه ریزی شده سوار شود و خود را صاحب آنها جلوه دهد. درست همان کاری که مسعود رجوی در دهه 60 انجام داد و خود را صاحب خون اعدام شدگان و در نتیجه خونخواه آنان معرفی کرد و صراحتاً گفت هیچیک از والدین شان صاحب خون نیستند چون آنان بخاطر رهبرشان کشته شده اند و لذا تنها رهبر عقیدتی مجاهدین می تواند صاحب خون ها باشد و هر مجاهدی که کشته شود، خونش متعلق به رجوی است. وی بخوبی می دانست چه می گوید، چون اگر برای والدین آنها اهمیت و اعتبار قائل می شد، آنها می توانستند خون فرزندانشان را نه از جمهوری اسلامی بلکه از خود رجوی طلب کنند و او را مسبب این کشت و کشتارها بدانند، پس با معرفی خودش بعنوان صاحب خون، این فرصت را مهیا کرد که از کشته ها هرگونه خواست علیه جمهوری اسلامی و حتی جریانات معاند دیگر سوء استفاده کند. در حوادث آبان هم مریم رجوی می خواست کاریکاتوری از مسعود باشد و با نسبت دادن کشته شدگان به خودش، در صدر رهبری اغتشاشات قرار داشته باشد و با جریان های سلطنت طلب و تجزیه طلب وابسته به سعودی که رقیب وی شده بودند مقابله کند.

مجاهدین خلق سوداگران مرگ  و کشته سازان آماری

شهیدسازی در اشرف

عشق به کشتن و کشته سازی سابقه ای طولانی در تفکر رجوی دارد. استفاده از خون، شیوه جدیدی در درون مجاهدین نیست و به قدمت فرقه سازی تشکیلات مجاهدین است. از روزی که مسعود رجوی خود را در این توهم دید که در جایگاه آیت الله خمینی بنشیند و رهبری عقیدتی نام گیرد، شهید سازی نیز به اشکال مختلف بخشی از سیاست وی گردید تا به وجود خود قداست بخشد. از فرستادن میلیشیا به کوچه و خیابان به قصد شهادت، تا گسیل کردن اعضای نگونبخت فرقه برای مقابله با پلیس عراق در راستای بهره برداری سیاسی و مطرح شدن و نهایتاً فرار موفقیت آمیز خودش از خاک عراق، بدون اینکه شخصاً آسیبی ببیند.

در فروردین ماه 1390، هنگامی که به دستور مسعود رجوی دهها عضو مجاهدین به جنگ با پلیس عراق فرستاده شدند و 40 کشته و صدها مجروح دادند، وی با شعف پیام فرستاد که اگر به جای 40 نفر 400 نفر هم شهید می شدند باز هم خوشحال بودم چون باعث شد که مجاهدین دوباره در سطح جهانی مطرح شوند!. البته خوشحالی اش از این بابت بود که با این کشته ها خروج اش از عراق تضمین می شد. برای مریم نیز کشته شدن 400 یا 4000 مجاهد اهمیت چندانی نداشت آنچه مهم بود اینکه شوهرش مسعود بتواند بسلامت به کشورهای اروپایی برسد. در سالهای 60 و 61 نیز صدها تن از فرماندهان مجاهدین به دلیل سیاست های تروریستی مسعود در تهران کشته شدند اما وی در پاریس از همین خونها زمینه تبدیل شدن از “رهبر سیاسی به رهبری عقیدتی” را آماده کرد و همزمان همسران دوم و سوم خویش را هم به مرور برگزید!.

اگر کم آوردید نام رجوی را هم در لیست بنویسید

نگاهی اجمالی به رخدادهای 58 تا 98 گویای بسیاری از مسائل پنهان و آشکار است. پس از خروج مجاهدین از عراق نیز این سیر خونریزی بپایان نرسید و مریم با سوء استفاده از موقعیت زندانیان سیاسی، آنان را به کام مرگ می کشانید و زمینه را برای وادار کردن جمهوری اسلامی به اعدام آنان مهیا می کرد تا بازی حقوق بشری خود را استارت بزند. خوشبختانه (بجز یک مورد) هوشیاری برخی مسئولین ذیربط باعث شد که پای خود مجاهدین در تله گیر کند. به این معنا که با آزادی تعدادی از هواداران فریب خورده از زندان، ترفند شهید سازی مریم رجوی به بن بست رسید و سوژه هایی که وی سالها برای بازی حقوق بشری استفاده می کرد، با رفتن شان به تشکیلات رجوی برای همیشه سوختند و تمام شدند. شبنم و فرزاد مددزاده دو نمونه از این دست سوژه ها بودند که در داخل زندان مورد سوء استفاده رجوی و برخی مدعیان حقوق بشر قرار می گرفتند و گاه از آنان تحت عنوان فعالین “جنبش سبز” یاد می شد، اما پس از آزادی و بازگشت شان به دامان مجاهدین، برای همیشه سوختند و تمام شدند.

مجاهدین خلق سوداگران مرگ  و کشته سازان آماری

الهه سوگ!

در سالهای اخیر مریم رجوی دست به ترفند دیگری زده است، وی نه تنها خود را قیم مردم ایران، که در چند سال گذشته برای مردم سوریه، آلبانی و فرانسه نیز نقش “مادرترزا” بازی می کند و برایشان تعزیه خوانی و مراسم اشکریزان برگزار می کند. عزاداری وی برای تروریست های سوری بیش از همه وی را مضحکه کرد. شرکت نمادین در مراسم کشته شدگان فرانسوی، و برگزاری نمایش برای آسیب دیدگان زلزله آلبانی گویای این واقعیت است که وی به هر دستاویزی چنگ می زند تا فرشته ای دلسوز جلوه نماید. مرگ و خون مهمترین موهبت هایی هستند که مریم رجوی را به خود جذب می کنند و به او حیاتی دوباره می بخشند. آخرین نمونه سوگواری وی، مراسم اشکریزان برای کشته شدگان هواپیمای اوکراینی است.

وی با برپایی مراسمی نمادین، تلاش کرد حمله بزرگ موشکی ایران به پایگاه عین الاسد را بپوشاند و با تخریب سپاه پاسداران، حضور گسترده و بهت برانگیز مردم ایران در بدرقه پیکر سردار دلها (که نمودی از حمایت آشکار مردم از نیروهای مدافع وطن و سیاست خارجی ایران در خاورمیانه بود) را تحت الشعاع قرار دهد و با سوء استفاده از فاجعه هدف قرار گرفتن هواپیمای اوکراینی و شهادت جمعی از هموطنانمان (که نقش مهم آمریکا-کانادا-انگلیس در آن غیرقابل کتمان است) به موج سواری بپردازد.

نمایش مزوّرانه مریم رجوی در حالی به اجرا در می آید که سازمان مجاهدین در برابر حمله جنایتکارانه آمریکا به هواپیمای مسافربری ایران که طی آن 290 ایرانی از جمله دهها کودک به شهادت رسیدند، نه تنها موضعگیری نداشت، که آنرا به عنوان یک ضربه به جمهوری اسلامی قلمداد کرد و با شادمانی از آن گذشت. پیش از آن نیز مسعود رجوی اطلاعات پرواز هواپیمای نظامی ایران را به حزب بعث داده بود که توسط صدام حسین هدف قرار بگیرد و متأسفانه در این جنایت جنگی، 30 تن از فرماندهان ارتش و سپاه به شهادت رسیدند. نمایش رسوای مریم رجوی برای جان باختگان هواپیمای اوکراینی، گذشته را به فراموشی نمی سپارد و بی تردید وی روزی در برابر ملت ایران پاسخگوی آن خواهد بود.

مجاهدین خلق سوداگران مرگ  و کشته سازان آماری

چنگ زدن به صورت سردار دلها

ابراز خوشحالی غیرقابل وصف مریم قجرعضدانلو از به شهادت رسیدن سرداران و رزمندگان ایرانی و عراقی توسط آمریکا، که در روزهای گذشته با تخریب و به آتش کشیدن تصاویر آنان شدت گرفته است، یک امر تصادفی نیست. نقش کلیدی این سردار بزرگ در اخراج مجاهدین از عراق و پایان گرفتن پروژه داعش در خاورمیانه، علت اصلی کینه توزی وی از سردار قاسم سلیمانی است. مریم که بزرگترین آرزویش ترور سردار بود و روی این مسئله بیشترین فعالیت ها را داشت و به آمریکایی ها مشاوره می داد، هرگز تصور نمی کرد شهادت سردار زمینه ساز حرکت عظیم مردم ایران در بزرگداشت خاطره این شهید بزرگ باشد. دیدن این شکوه، داغی بر دل پرکینه مریم بود. لذا در روزهایی که مردم ایران داغدار وداع با سردارانشان بودند، تیم های تروریستی مریم رجوی که در فتنه آبان 98 نتوانسته بودند جز تخریب اموال مردم پیروزی دیگری به دست آورند، فعالیت برای از بین بردن پوسترهای سردار را کلید زدند تا نشان دهند از نام او نیز در وحشت هستند.

ترور سپهبد قاسم سلیمانی و مواضع نفرت انگیز رجوی

بی شک حمله به تصاویر سردار، پنجه کشیدن به صورت دهها میلیون ایرانی و عراقی است که در سوگ سردار نشسته اند و این اعمال زبونانه چیزی جز انتقام گرفتن از مردم ایران نیست، همانطور که ترامپ نیز انتقام شکست داعش را از سردار ایرانی گرفت. بگذریم که با عقده گشایی نمی توان ذره ای از عظمت سردار کاست و مهر او در دل مردم ایران را خدشه دار نمود، و مسلماً بیش از گذشته اقتدار قاسم سلیمانی، و زبونی مجاهدین خلق را به نمایش خواهد گذاشت، اما مردم نیز این اهانت ها را فراموش نخواهند کرد و هوشیارتر خواهند شد و رد پای این تروریست ها را در هر آشوبی جستجو خواهند کرد.

مجاهدین خلق سوداگران مرگ  و کشته سازان آماری

پاسخ کوبنده خلق!

همانطور که شاهد بودیم، پس از سیلی بزرگ مردم ایران به ارباب اصلی جریانات تروریستی، موج وسیع برای کمرنگ کردن و به حاشیه بردن موشکباران پایگاه عین الاسد آغاز شد که در صدر این تبلیغات گسترده، بسیج رسانه ها به سمت هواپیمای اوکراینی و ایجاد سلسله اعتراضات سازمان یافته علیه سپاه و سردار سلیمانی بود. موج گسترده تبلیغات و غم از دست دادن بسیاری از هموطنان عزیزمان در این حادثه اندوهناک، و آنگاه رنج هموطنان بلوچ در سیلاب اخیر، دشمنان را به این باور خام رسانیده بود که همه چیز پایان یافته و مردم ایران سرداران خود را به فراموشی سپرده اند و آنان براحتی می توانند با سازمان دادن گروهی مزدور و سوء استفاده از جوانان خام و فریب خورده، موج تازه ای براه بیندازند و آشوب های آبان را تکرار کنند. اما هوشیاری مردم ایران اجازه چنین حرکتی را نداد. حضور گسترده مردم در نمازجمعه این هفته، بازی دشمنان را به هم زد بگونه ای که تمام شبکه های فارسی زبان این خبر را در صدر موضوعات خود قرار دادند و تلاش کردند با استفاده از مهره های سوخته، آنرا به حاشیه ببرند. اقدامی که عملاً امکانپذیر نبود.

مجاهدین خلق سوداگران مرگ  و کشته سازان آماری

مردم تهران از 7 صبح تا شروع نماز، با وجود سرمای شدید و بارش آرام برف، به صورت سیل آسا به مصلای تهران سرازیر شدند و سراسر خیابان های این منطقه را با حضور خود جلوه ای تازه دادند. همین حضور که یادآور عصای موسی و شکستن طلسم رمالان بود، بسیاری از شبهات را به پایان برد. طبیعی است که دشمنان زخم خورده که تمامی توطئه هایشان پی در پی به شکست انجامیده دست برنخواند داشت، اما حضور مردم و هوشیاری مسئولین می تواند طلسم شکن هر بازی جدید باشد. ضربات بزرگ، همت های بزرگ می طلبد. خون سردار دلها، چیزی نیست که بتوان به فراموشی سپرد و در خاک دفن کرد. مریم رجوی و سایر جریانات ضدایرانی و وابسته به قدرتهای خارجی قادر نخواهند بود در برابر خلقی که اراده به استقلال و پیشرفت نموده تاب بیاورند. وقت آن رسیده که دیگر مسئولین نیز بفهمند که چرا خون سردار خاموش نشد و اینهمه شور جهانی و برکت به همراه داشت؟ و چگونه سردار نه با زندگی تجملاتی، ویلا نشینی، خودبزرگ بینی و دلبستگی به مقام، بلکه با خلوص در ایمان، یکرنگی و صداقت، همنشینی و همرنگی با محرومان و آسیب دیدگان در دلهای مردم خاورمیانه و جهان جای گرفت؟

حامد صرافپور

اعدام شدگان 67 و مریم رجوی

مجاهدین خلق سوداگران مرگ  و کشته سازان آماری

لینک به منبع

*** 

همچنین:
https://iran-interlink.org/wordpressfa/برنامه-همیاری-مجاهدین-خلق-،-بازی-دوبار/

برنامه همیاری مجاهدین خلق ، بازی دوباره مریم رجوی برای پوشاندن پولشویی در اروپا

برنامه همیاری مجاهدین خلق ، بازی دوباره مریم رجویحامد صرافپور، انجمن نجات، مرکز فارس، پانزدهم دسامبر 2019:… لذا پس از آزادی مریم “پولشویی” به شیوه تلویزیونی و بانکی کلیک خورده بود و دولت های اروپایی بخوبی از آن مطلع بودند ولی به خاطر همسویی مجاهدین با خط ایران ستیزی شان، هیچ نظارتی بر آن انجام نمی گرفت و نهاد های امنیتی اجازه نمی دادند که رهبری فرقه در این رابطه زیر ذره بین باشد لذا دلارهای زیادی به صورت مخفیانه بین مقامات سعودی و مجاهدین رد و بدل می شد که بخش مهمی از آن هم به جیب لابی های آمریکایی و اروپایی به عنوان دستمزد سخنرانی های چند دقیقه ای فرو می رفت. برنامه همیاری مجاهدین خلق ، بازی دوباره مریم رجوی برای پوشاندن پولشویی در اروپا 

برنامه همیاری مجاهدین خلق ، بازی دوباره مریم رجوی برای پوشاندن پولشویی در اروپابه اصطلاح خیریه مجاهدین خلق ، نقض قوانین غیر سیاسی بودن کمیسیون خیریه انگلستان

برنامه همیاری مجاهدین خلق ، بازی دوباره مریم رجوی برای پوشاندن پولشویی در اروپا

توسط انجمن نجات مرکز فارس در ۲۳ آذر ۱۳۹۸

از کمک های مالی مردمی تا سرقت مسلحانه اموال مردم!

همه ساله در چنین روزهایی فرقه مجاهدین خلق دست به تبلیغات گسترده ای جهت سرکیسه کردن هواداران خود می زند. نام این پروژه فریب “همیاری سیمای آزادی” است که از آن تحت عنوان “گلریزان” نیز یاد می شود که برگرفته از گلریزان مردم ایران برای یاری رسانیدن به کودکان بی سرپرست است. این پروژه امسال نیز (از 22 تا 24 آذر 98) کلیک خورده که بیست و چهارمین مورد آن محسوب می شود.

در ابتدای انقلاب رهبران سازمان مجاهدین خلق از طریق میلیشیا اقدام به جمع آوری کمک های مردمی می کردند. در آن زمان با کاغذهایی شبیه چک بانکی که روی آن مبالغی از 10 تا 100 تومان درج شده و با آیه 261 سوره بقره مزین گردیده بود، از مردم می خواستند که متناسب با بضع خود به سازمان کمک کنند (مَثَلِ کسانی که اموال خود را در راه خدا انفاق می کنند، همانند دانه ایست که هفت خوشه از آن می روید و در هر خوشه ای صد دانه است. خدا برای هر که بخواهد چند برابر می سازد). رجوی حتی از پول توجیبی میلیشیا نیز نمی گذشت و از آنان نیز می خواست که تمام یا بخشی از آنرا که پدر و مادرها در جیب شان می گذاشتند به سازمان بدهند تا در راه “خدا و خلق” از آن استفاده شود. طبعاً بخشی از این پولها برای خرید خانه در شمال شهر تهران جهت زندگی مسئولین هزینه می شد (تعدادی از همین خانه ها که در سالهای 60-61 محل زندگی بالاترین رده های سازمان بود در طی چند عملیات گسترده به دست سپاه افتاد).

با شروع فعالیت های تروریستی سازمان، اینگونه کمک ها بکلی قطع شد و تنها چاره مسعود رجوی سرقت مسلحانه از بانک ها بود. رادیو مجاهد در همان دوران (نیمه اول دهه 60) با آب و تاب از آن به عنوان عملیات دلاورانه تیم های عملیاتی و آزادسازی اموال مردم یاد می کرد… اما دوران سرقت های مسلحانه هم به پایان خود رسید و با متلاشی شدن تیم های عملیاتی، عملاً منابع مالی مجاهدین در داخل ایران بسته شد.

برنامه همیاری مجاهدین خلق ، بازی دوباره مریم رجوی

اجرای پروژه “هلندی” و کلید خوردن “پولشویی” در اروپا!

ضربات سنگینی که به استراتژی “جنگ مسلحانه شهری” وارد شد، مسعود رجوی را وادار به اتحاد با صدام و فروش اطلاعات نظامی برای کسب درآمد کرد تا جبران منابع مالی از دست رفته در ایران باشد. اما چنین کاری به لحاظ سیاسی تبعات خود را داشت و طبعاً رجوی از سوی جریانات مختلف ایرانی مورد سوآل قرار می گرفت که هزینه پایگاه ها و مقرهای مجاهدین در عراق را چه کسی می پردازد؟ پاسخ به این سوآل در آن زمان راحت نبود و با توجه به منفور بودن صدام حسین در نزد ایرانیان، هیچکس قادر نبود صراحتاً از مزدوری صدام حسین و یا حتی دیگر دولت های خارجی ابراز افتخار کند (کاری که متأسفانه امروز تمامی اپوزیسیون خارجه نشین صراحتاً بدان معترف هستند و با افتخار از آن یاد می کنند) لذا جریانات سیاسی که عمدتاً در تضاد با مسعود رجوی بودند (و از قضا منابع مالی آنها هم شفاف نبود) می توانستند در یک رقابت منفی، مجاهدین را زیر ضرب ببرند.

در چنین شرایطی مسعود به ترفند دیگری روی آورد و آن ایجاد انجمن های پوششی برای مراجعه به خیریه ها جهت گرفتن کمک مالی برای “زنان بیوه و کودکان بی سرپرست آفریقایی” بود. همزمان در شهرهای مختلف اروپا نیز هواداران را بسیج می کرد تا در خیابانها از مردم پول دریافت کنند. این حرکت که در مناسبات مجاهدین خلق تحت عنوان “مالی-اجتماعی” شناخته می شد، بخش دیگری از سیستم پولشویی مجاهدین (از مردم اروپا) به حساب می آمد. طبعاً در این حرکت از پلاکاردهای مختلفی که بتواند مردم کوچه خیابان را تحریک کند استفاده می شد. اکثر این تبلیغات و پلاکاردها حول مسائل حقوق بشری و انساندوستانه بود و هیچ سخنی از هزاران ترور خیابانی و بمبگذاری در شهرهای ایران به چشم نمی خورد و مردم اروپا با سادگی خود و به تصور اینکه کمک نقدی آنان به دست زنان و کودکان آفریقایی می رسد به مجاهدین کمک می کردند.

حامد صرافپور

آقای حامد صرافپور

بدین ترتیب سازمان مجاهدین موفق شده بود تا چندین سال کمک های دریافتی از صدام حسین و سعودی را مخفی نگهدارد و مخارج هنگفت فعالیت های نظامی-تروریستی خود را تحت عنوان “کمک های مردمی” مشروع جلوه دهد. مسعود رجوی از این پروژه به عنوان “گدایی افتخارآمیز” یاد می کرد تا بتواند هواداران خارج کشوری خود را با آن بفریبد و تحمل آنان را برای تحقیر شدن و کتک خوردن از برخی مردم اروپا بالاتر ببرد.

البته “مالی-اجتماعی” تنها یک پرده از این نمایش بود. مسعود به هواداران خود در اروپا مأموریت می داد تا در فروشگاه های زنجیره ای اقدام به دزدی نمایند و اموال مسروقه را به انجمن ها منتقل کنند. کالاهایی که توسط مجاهدین دزدیده می شد شامل “مواد بهداشتی، نوشت افزار و پوشاک زیر” بود. من که آن زمان در سلیمانیه و کرکوک حضور داشتم، انبوهی از این اجناس را می دیدم که بنا به درخواست و نیاز نیروها توزیع می شد و یا در محلی به اسم سوپر قرار می گرفت تا از آن استفاده شود. اکثر این اجناس فرانسوی بودند ولی از نحوه تهیه آن چیزی گفته نمی شد جز اینکه بگویند این وسایل را بچه ها در اروپا به زحمت تهیه کرده اند!. بعدها که با برخی نفرات منتقل شده به عراق صحبت می کردم با خنده توضیح می دادند که چگونه جیب ها و زیر کاپشن هایشان را پر از جنس می کردند و از فروشگاه خارج می شدند. آن زمان فروشگاهها دارای تجهیزات مدرن امروزی نبود و دزدی آسان و کم خطر بود. مجاهدین به این پروژه اصطلاحاً “هلندی” می گفتند تا کسی خارج از مناسبات متوجه آن نشود و ضمناً درون فرقه هم فضای منفی ایجاد نکند. علت هلندی خواندن این اقدام “بلند” کردن اجناس از فروشگاه بود و به صورت استعاره از آن به عنوان “هلندی” یاد می شد. با اختراع جدید مسعود رجوی، گرفتن دلار از صدام حسین کاملاً پوشانده می شد و درآمد مجاهدین از فروش اطلاعات، زیر نقاب کارهای تبلیغی مشروعیت می یافت.

پرتاب موشک استراتژیک ضدبورژوازی و تغییر شیوه ها!

با انتقال مریم رجوی به پاریس و معرفی او به عنوان رئیس جمهور برگزیده! (که مسعود رجوی آنرا پرتاب موشک استراتژیک ضدبورژوازی به قلب اروپا نامید) روش های پیشین مجاهدین برای کسب درآمد به طریق دزدی از فروشگاه ها متوقف گردید چون می توانست برای خانم رئیس جمهور رسوایی برانگیز باشد اما کار “مالی-اجتماعی” با شدت بیشتری (بجز در فرانسه که مریم حضور داشت) دنبال شد و همزمان انجمن های پوششی مجاهدین برای پولشویی از خیریه ها نیز افزایش یافتند. افزایش جمع آوری پول از 200 یورو به 2000 یورو، تعهد سنگینی بود که مریم رجوی به تیم ها تحمیل کرده بود و هر تیم بدون کسب این مبلغ در طی روز اجازه بازگشت به پایگاه نداشت و اعضای تیم در سرمای سوزناک زمستانی هم می باید ساعت های طولانی در خیابان به بیگاری مشغول می شدند تا بودجه های هنگفت آرایش و عمل زیبایی مریم رجوی و سیاحت او به دیگر کشورهای اروپایی را تأمین کنند. کتک خوردن و توهین شنیدن زنان مجاهد در خیابان ها توسط مردم و یا نژادپرستان، یادآور کتک خوردن دختران میلیشیا در کوچه خیابان های ایران بود که صحنه های تأسفبار و دهشتناکی را ایجاد می کرد. آن زمان هم مسعود رجوی با سوء استفاده از دختران، آنان را طعمه اهداف سیاسی خود می کرد تا با کتک خوردن شان، مظلوم نمایی کند و بهره سیاسی ببرد. این دختران بعدها نیز در قرارگاه اشرف برای عشوه گری و جذب سربازان آمریکایی مورد استفاده قرار می گرفتند.

مریم رجوی و رسوایی پروژه “پولشویی”

بازداشت مریم در فرانسه و دادگاهی شدن او به جرم “پولشویی”، رسوایی بزرگی بود که عملاً تمامی پروژه های خیابانی اش را متوقف نمود و اروپا به مدت چندین سال از “گدایی افتخارآمیز” مجاهدین در امان بود. البته همکاری مسعود رجوی با نیروهای آمریکایی در عراق و همسو شدن با سیاست های سعودی و اسرائیل، منبع درآمد عظیم دیگری را برایش گشوده بود و نیاز چندانی به درآمدهای خیابانی نبود.

آزادی مریم و گسترده شدن فعالیت های وی بخصوص در گردهمایی ها، میلیونها یورو هزینه در بر داشت و اقناع ایرانیان و جریانات خارجه نشین در مورد منابع مالی را می طلبید که کار ساده ای نبود، لذا از این دوران سناریوی “گلریزان و همیاری سیمای آزادی” اوج تازه ای گرفت تا پوششی باشد برای منابع مالی مریم رجوی که از طریق سعودی و موساد انجام می گرفت (باید به یاد داشت که این حرکت از سال 1374 کلید خورده بود یعنی زمانی که مسعود رجوی در عراق شدیدترین سرکوب ها را بر اعضای متناقض و معترض خود روا می داشت و هزینه خورد و خوراک آنان را صرف نمایش های مریم در اروپا می کرد و پاسخ نیروهایش را با “مشت آهنین استخبارات صدام” می داد و هزینه تلویزیون ماهواره ای “سیمای آزادی” را از طریق سختی کشیدن مجاهدین در خاک عراق می پرداخت بدون اینکه اندکی از ولخرجی های مریم بکاهد. ریزش شدید نیروها با وجود سرکوب شدید باعث شد که مریم رجوی برای بدنه سازمان در عراق پیام بفرستد که از این پس در طول هفته هزینه خرید “مرغ” را برایشان تأمین می کند!. در چنین موقعیتی، نمایش همیاری سیمای آزادی برای تلکه کردن بخشی از هواداران خارج کشور رجوی آغاز شد).

لذا پس از آزادی مریم “پولشویی” به شیوه تلویزیونی و بانکی کلیک خورده بود و دولت های اروپایی بخوبی از آن مطلع بودند ولی به خاطر همسویی مجاهدین با خط ایران ستیزی شان، هیچ نظارتی بر آن انجام نمی گرفت و نهاد های امنیتی اجازه نمی دادند که رهبری فرقه در این رابطه زیر ذره بین باشد لذا دلارهای زیادی به صورت مخفیانه بین مقامات سعودی و مجاهدین رد و بدل می شد که بخش مهمی از آن هم به جیب لابی های آمریکایی و اروپایی به عنوان دستمزد سخنرانی های چند دقیقه ای فرو می رفت.

همیاری 98 در خیابان های اروپا!

این روزها دوباره اروپا شاهد میز کتاب های مجاهدین خلق برای “گدایی افتخارآمیز” از مردم در راستای پنهان سازی تخلفات مالی و انواع “پولشویی ها” است. بکارگیری دختران نوجوان برای جمع آوری امضا و کمک های مالی دقیقاً یادآور همان جنایتی است که پس از انقلاب شاهد بودیم و مسعود رجوی دختران خردسال را به میان لات و لمپن های خیابانی می فرستاد تا برای سازمان مجاهدین تبلیغ و “کار توضیحی” کنند و “کمک مالی” جمع آوری نمایند. اقدامی که در موارد متعدد باعث آسیب رسیدن به دختران میلیشیا و آزار آنان می شد و در عوض به مسعود رجوی دست پر برای مظلوم نمایی و جذب هوادار بیشتر می داد.

برنامه همیاری مجاهدین خلق ، بازی دوباره مریم رجوی

با اینحال این نمایش های خیابانی صرفاً برای درآمدزایی آنچنانی نیست چون مردم اروپا خود درگیر مشکلات مختلف اقتصادی هستند. هدف اصلی مریم از این سناریو، از یکسو “بازی حقوق بشری و مشروعیت یافتن” با امضای مردمی است که از سر دلسوزی در دام فریبکاری مجاهدین گرفتار می شوند و از سوی دیگر “پوشش دادن و مشروعیت دادن” به بودجه های هنگفتی است که آنان از طریق “پولشویی و فرار مالیاتی” بدست می آورند. واضح است که برخلاف گذشته مجاهدین نمی توانند این کار را با کادرهای اصلی خود به انجام برسانند چون امروز اکثر زنان مجاهد در کشاکش تناقضات روزافزون خویش به فکر گریز و جدایی هستند و بکار گرفتن آنها در خیابان های اروپا بخشی از آن “فاجعه بزرگ” خواهد شد که مریم رجوی پیش از خروج مجاهدین از عراق گوشزد کرده بود. و البته حضور زنان “روسری بسر” مجاهد در خیابان های اروپا نیز امروز جاذبه ای ندارد و گاه نفرت انگیز جلوه خواهد کرد، بخصوص که سن اکثر آنها از 60 گذشته است. پس، تنها راه جذب و فریب مردم اروپا، فعال کردن دختران جوان بدون روسری است که حتی یکروز در مناسبات دهشناک مجاهدین در عراق حضور نداشته اند و بیشتر آنها پس از سقوط صدام به دنیا آمده اند. این دختران نوجوان، از نسل جدیدی است که “رجوی متحد صدام” را تجربه نکرده و هیچ اطلاعی از مناسبات گذشته مجاهدین ندارد. دقیقاً از همان نسلی که امروز در داخل ایران هم بجز با تبلیغات رسانه های فارسی زبان ضدایرانی آشنا نیست و زمینه کافی برای افتادن در دام فرقه های خطرناک را داراست.

امید است که مردم ایران چه در داخل و چه در خارج بتوانند تجارب پیشین را به فرزندان خود منتقل کنند و اجاز ندهند بازی دهشتناک گذشته در سناریویی جدید و بس خطرناکتر پیاده شود. اگر آن روزگار در دل اکثر اعضای مجاهدین “حس وطنپرستی و شور ضدامپریالیستی و ضداستثماری و استقلال خواهی” وجود داشت، در ربع قرن گذشته، تفکرات مسعود رجوی از این سازمان جز “یک تفکر ضدایرانی، وابسته و مزدور امپریالیسم که برای رسیدن به قدرت آماده تجزیه ایران هم هست” باقی نگذاشته است. فرقه خطرناکی که از “فدای حداکثر برای خلق، به جنگ و تحریم علیه خلق و خانواده” رسیده است.

حامد صرافپور

برنامه همیاری مجاهدین خلق ، بازی دوباره مریم رجوی برای پوشاندن پولشویی در اروپا

لینک به منبع

***

The Many Faces of the MEK, Explained By Its Former Top Spy Massoud KhodabandehThe Many Faces of the MEK, Explained By Its Former Top Spy Massoud Khodabandeh

MSNBC_Massoud_KhodabandehThe MEK’s man inside the White House (Maryam Rajavi cult, Mojahedin Khalq)

مسعود خدابنده آن سینگلتون پارلمان اروپا 2018Secret MEK troll factory in Albania uses modern slaves (aka Mojahedin Khalq, MKO, NCRI ,Rajavi cult)

همچنین: