مجاهدین خلق مبارزه مسلحانه و ممنوعیت بزرگداشت ترور

مجاهدین خلق مبارزه مسلحانه و ممنوعیت بزرگداشت ترور

مجاهدین خلق مبارزه مسلحانه و ممنوعیت بزرگداشت ترورانجمن نجات تهران و انجمن نجات یافتگان در آلبانی، بیست و پنجم ژوئن 2019:… مسعود رجوی خود و سازمان مجاهدین خلق را به سربازان ترامپ و نتانیاهو و بن سلمان تبدیل کرده است . درسالگرد 30 خرداد امسال کشورهای اروپایی از فرانسه گرفته تا آلمان از برگزار شدن هرگونه مراسمی برای مریم رجوی و سازمان مجاهدین خلق جلوگیری بعمل آوردند. مجاهدین خلق مبارزه مسلحانه و ممنوعیت بزرگداشت ترور 

مجاهدین خلق مبارزه مسلحانه و ممنوعیت بزرگداشت ترورمجاهدین رجوی تظاهرات بروکسل و آغاز پایانی دیگر

مجاهدین خلق مبارزه مسلحانه و ممنوعیت بزرگداشت ترور

1- مجاهدین خلق 38 سال بعد از شروع مبارزه مسلحانه

توسط انجمن نجات مرکز تهران آخرین بروزرسانی 2 تیر 1398

نقل از سایت های جدا شدگان از سازمان مجاهدین خلق:

مسعود رجوی، رهبری سازمان مجاهدین خلق چندین دهه است که در یک بن بست استراتژیک گیر کرده و راه برون رفت ندارد.

عمق و ابعاد این بن بست به مرور زمان بیشتر شده است. مسعود رجوی رهبر عقیدتی و بالاترین مسئول در هِرم رهبری سازمان مجاهدین خلق، هر زمان تلاش کرده تا برای خود گریزگاهی از بحران یا بن بستی که با آن روبرو شده بیابد و منتظر بماند تا شاید به مرور زمان تحولات سیاسی در منطقه و جهان به گونه ای بچرخد که او بتواند در فرصتی مناسب سوار بر موج این تحولات، خود را از بن بست خارج کند.

این گریزگاه، نقشِ سوپاپ اطمینانی را بازی می کند که رجوی می تواند به واسطه آن – بطور موقت هم که شده – فشارهای درونی و بیرونی بر روی خود را کاهش یا مسیر آن را منحرف نموده تا از روشن شدن حقیقت و پاسخگوئی به تبعات آن فرار کند.

اما این بن بست ها کدامند و بطور خاص گریزگاهی که در شرایط حاضر مسعود رجوی برای مقابله با منتقدین و مخالفین خود و جدا شده های از سازمان مجاهدین خلق و شورای ملی مقاومت دنبال می کند چیست؟

بن بست های رهبری سازمان مجاهدین خلق:

مهمترین بن بست های سیاسی که رهبری سازمان مجاهدین خلق درچند دهه گذشته در آن ها گرفتار شده عبارتند از:

هدف سیاسی اعلام شده مسعود رجوی در مبارزه علیه جمهوری اسلامی از 30 خرداد سال 1360 به بعد سرنگونی جمهوری اسلامی و اعلام “دولت موقت جمهوری دمکراتیک اسلامی”بود.
بعدها دامنه ی این هدف با اعلام مریم رجوی به عنوان” رئیس جمهور برگزیده مقاومت” برای دوره انتقال، در شهریور سال1372 و نیز با اعلام “جبهه همبستگی ملی” گسترش یافت.
این موضوع با هدف جذب شخصیت ها و تشکل های مختلف سیاسی در آبان سال 1381 گسترده تر هم شد. مسعود رجوی در همان آغاز بعد از شروع جنگ مسلحانه، از موعد شش ماهه سرنگونی حرف می زد. اما خود او و بعد ها مریم رجوی بارها در مصاحبه ها و سخنرانی های درونی یا عمومی، این مهلت را تغییر داده و هر بار زمانبندی های دیگری را برای تحقق این خواست اعلام کردند.

هدف مشخص شده از سوی مسعود رجوی برای تحقق اهداف فوق، عبارت بود از:

ایجاد یک تشکل به ظاهر جدا از سازمان مجاهدین خلق به نام شورای ملی مقاومت به عنوان یک ائتلاف سیاسیِ در برگیرنده طیف وسیعی از گرایشات متنوع سیاسی و ملی و مذهبی ایرانیان که مقر یا فرماندهی آن در پاریس تعیین شده بود. در این راستا تثبیت این آلترناتیو به عنوان نماینده مشروع مردم ایران و جلب حمایت قدرت های جهانی برای حمایت از این “آلترناتیو” و قطع روابط با جمهوری اسلامی ایران.

در سال های بعد، سرمایه گذاری اصلی رجوی بر روی این موارد بود:

تلاش برای “شقه کردن رأس نظام”، که منظور از آن به جان هم انداختن جناح بندی های درونی جمهوری اسلامی با یکدیگر بود. این موضوع اغلب از طریق کارهای تبلیغی دنبال می شد.
ارتباط و همکاری با قدرت های جهانی و منطقه ای برای جلب حمایت آنها از مجاهدین خلق و تشویق آنها به ضدیت با جمهوری اسلامی در این مقطع صورت می گرفت.

مانور و کار تبلیغی روی “افشا”ی برنامه های اتمی و موشکی ایران انجام می شد.

فعالیت گسترده تبلیغی بویژه در بین سیاستمداران خارجی با این هدف که نشان دهد سازمان در درون ایران و نیز در بین ایرانیان در خارج از کشور حضور داشته و فعالیت می کند و از پشتیبانی مردم ایران برخوردار است صورت می پذیرفت.

اهداف سیاسی اعلام شده به کجا رسید و چه مقدار از آنها محقق شد؟

بعد از 38 سال که از شروع مبارزه مسلحانه سازمان مجاهدین خلق با جمهوری اسلامی می گذرد، مسعود رجوی در دستیابی به اهداف فوق ناموفق بوده است. جمهوری اسلامی سرنگون نشده است. آلترناتیو دمکراتیک مدعی رجوی که قرار بود جانشین نظام سیاسی حاکم در ایران شود، نه تنها به قدرت نرسید، بلکه در طی این سال ها شورای ملی مقاومت به تدریج از هم پاشیده و عملا به زائده ی سازمان مجاهدین خلق تبدیل شده است.

جبهه همبستگی ملی را هم هیچ کس جدی نگرفت و خود مجاهدین خلق نیز بعد از هیاهوی اولیه و کار تبلیغی پیرامون آن، بی سر و صدا پرونده اش را مسکوت گذاشتند.

به لحاظ بین المللی سازمان مجاهدین خلق برای سال های طولانی در لیست “سازمان های تروریستی” قرار گرفت و ارتباط سیاسی احزاب خارجی با این سازمان یا حتی مسافرت های رسمی مریم رجوی از فرانسه به کشورهای مختلف (مریم رجوی قبل از سقوط صدام حسین، مخفیانه از عراق به فرانسه رفته بود) محدود شد.

در صحنه اجتماعی ایران نیز سازمان مجاهدین خلق دچار انزوای شدید شده است. هیچ حضور ملموسی در ایران و در بین ایرانیان ندارد و در گردهمائی هائی که در خارج از ایران برگزار می کند نیز نیروهای شرکت کننده اغلب غیر ایرانیانی هستند که با فریب یا با پرداخت پول به این برنامه ها جلب می شوند.

سازمان مجاهدین نیروی تاثیرگذاری بر روند تحولات سیاسی داخل کشور نبوده و در اساس بیگانه با مردم و واقعیت حاکم بر جامعه است.

هدف اصلی سیاسی رهبری سازمان مجاهدین خلق کسب قدرت سیاسی در ایران به هر قیمت ممکن است.

مسئله اصلی این رهبری منافع ملی مردم و کشور ایران نیست . بلکه تلاش دارد تا از راههای مختلف و از طریق جلب توجه و حمایت قدرت های منطقه ای یا نیروهای جنگ طلب در کشورها (بویژه آمریکا و اسرائیل و سعودی) کارکند و بر روی مردم ایران اتکاء نمی کند، بلکه تلاش دارد تا در غرب در موازنه سیاسی مربوط به ایران به بازی گرفته شود. بدین ترتیب عملا خود را تا حد ابزاری دست چندم در معادلات ایران پائین کشیده است .

نتیجه خفت بار، خیانت بار و جنایت پیشه رهبری رجوی بر سازمان مجاهدین خلق:

مسعود رجوی خود و سازمان مجاهدین خلق را به سربازان ترامپ و نتانیاهو و بن سلمان تبدیل کرده است . درسالگرد 30 خرداد امسال کشورهای اروپایی از فرانسه گرفته تا آلمان از برگزار شدن هرگونه مراسمی برای مریم رجوی و سازمان مجاهدین خلق جلوگیری بعمل آوردند.

گرد آوری و تنظیم زهرا سادات میرباقری

مجاهدین خلق مبارزه مسلحانه و ممنوعیت بزرگداشت ترور

لینک به منبع

2- فرقه مجاهدین خلق و آخرین سی خرداد

غلامرضا شکری ، تیرانا ، سایت نجات یافتگان از مجاهدین خلق در آلبانی ـ ایران آزادی ـ 21.06.2019

در این روزها فرقه مجاهدین هیاهوی سی خرداد را به راه انداخته است ، از آنجایی که دولت  فرانسه اجازه مراسم این فرقه را در ویلپنت پاریس نداده است  و فرقه هر چه توانست خرج کرد که این پیروزی سیاسی را به دست بیاورد، نشد که نشد و سرش هم به سنگ خورد.
بعد از آن به دست و پا افتاد که هر طوری شده توی آلبانی هم این مراسم را بگیرد که با خرج کردن پول امریکا و عربستان و دروغ بافی های زیاد ،  زهرا مریخی از قول رجوی  میخ طویله در درون قبر ، در نشستهای تشکیلات گفته بود اگر فرانسه باشد که پیروزی سیاسی خوبیه ولی اینجا هم بد نیست که مراسم اینجا باشد !!!
میگن طرف رو به روستاه راه نمی دادند ، سراغ خونه کدخدارو می گرفت. حالا هم فرقه وقتی به چیزی دست پیدا نمیکنه مجبوره که جفنگ بگه ،
حالا هم در آلبانی دلار های امریکایی و عربستانی خوبی داره خرج میکنه ، دکور سالن درست میکنه و شبانه روز آدم های بیچاره رو به کار میگیره تا بگه پیروزی با ماست و رژیم داره سرنگون میشه خرفهای یک من چند قازی که سالیان داره نشخوار میکنه. حالا که نفر کم اورده رو به روستاهای اطراف و خانواده های کار گران اورده که حتما باید دعوت بشوند و دوباره یک عراق دیگه تکرار بشود و بگه ببینید ما چقدر نیرو و طرف دار داریم . درست خط کار عراق بخصوص ان آدمهای اطراف اشرف سه که همه روستایی فقیر و  بدبخت هستند.
سوال اینجاست چرا مریم قجر و مسئولین این سازمان نیاز به چنین کارهایی دارند ؟ فقط حواب در این است که این فرقه نمیخواهد و نمی تواند اضمحلال خودش را اعلام کند و چند انقاد از خودش بکند و بگوید اشتباه کردم . سی سال در انتظار سرنگونی ؟ یک خیال بافی پوچ و تو خالی بود و از طرفی میخواهد حتی کشتن ادمهای که خودشان از بین برده به گردن دیگران و تروریسم بگذارد این است دجال گری  فرقه مجاهدین که چنین سیاست کثیفی را دنبال میکند پس این همه بالا پریدن ها تمام شده و دیگر کاری بجز کارهای تبلیغاتی برایش باقی نمانده که مجبور است انتر وار بالا و پایین بپرد که دیگر ته خط است.

لینک به منبع 

3- آیا این پایانی برتجمعات فرقه مجاهدین در ویلپنت پاریس نبود؟

غلامعلی میرزایی ، تیرانا ، سایت نجات یافتگان از مجاهدین خلق در آلبانی ـ ایران آزادی ـ 23.05.2019

براساس تجربه وتبلیغات فرقه هرساله از دو یا سه ماه قبل با اعلام سرآغاز سی خرداد و پایانی بردسیسهای استعمار وشکست دشمنان بطور روزانه روز گرد همایی ودعوت ازهموطنان (که البته فقط ردیف اول هم وطن بودند)آنهم از کشورهای مختلف باطور مسافرتی وهتل های گران قیمت .بفیه سیاهی لشکرهای بودند که از کشورهای اروپای شرقی دانشجویانی بودند که به آنها پول وهزینه مسافرت وشرکت در کنسرت برای چند ساعت شرکت در حین فیلم برداری وتکان دادن پرچم بود .

علاوه بر اینها تعدادی هم پناهنده آقریقایی شرکت داشتند که بطور ناگهانی دوربین خبرنگار های با پول دعوت شده روی آنها زون می شد ولی چون این برنامه با تاخیر پخش می شد از سیمای به اصطلاح مقاومت سانسور می شد.

تعدادی هم شخیصت های سیاسی بودند که به قول افراد بالای فرقه که هنوز در درون فرقه هستند شرکتهای مشورتی هستند که از قبل پول به حساب آنها واریزمیشد. که چه صحبتهایی بکنند .تعدادی هم که آنجا شده بود یک بلندگوی تبلیغی برای خودشان وحزبشان.بعضی ها هک مانند شیخ عریستان حرف خودش را میزد.وفرقه مجبور بود بعدش در درون تشکیلات به جساب خودش کلی نشت وتوجیع بگذارد که منظور شیخ فیصل این نبوده بلکه رسم عربها این است.

مراسم که شروع می شد اول داخل سالن سپس دوربین بیرون را نشان میداد که سرکرده فرفه مجاهدین خلق بایک اسکورت وارد می شد (البته در تمام کشورهای اروپایی از وزارت کشورمجوز گرفته می شود ومالیات هم برای اجازه ومخارج پلیس داده میشه )ولی اینها این را به حساب پایان مماشات و به رسمیت شناختن خودشان می گذاشتند. سر کرده فرقه مجاهدین که وارد می شد فقط تعدادی که هوادار های شناخته شده بودند با پرچم بلند می شدند و هیاهوی براه می انداختند که بقیه انهایی که از کشورهای دیگر به عنوان توریست یا شرکت در کنسرت امدند و نشته بودند در فیلم دیده نشوند. بقیه هم که سخنرانان شرکتهای مشورتی بودند و در صف جلو نشسته بودند بر اساس قرارداد می ایستادند تا سر کرده فرقه از لشگر آماده برای جنگ سان نظامی ببیند و در بیرون به نمایش بگذارد.

اینها خلاصه ای بود از بعد سقوط دولت سابق عراق و به قول انها کودتای نا فرجام 17ژوین.

حال باید پرسید که چی شده امسال این مراسم برگذار نشد؟آیا سیاستمداران دردولت اجازه ندارند؟یا اینکه بر همگان واقف شده که همان دعوت شدگان ازکشورهای اروپای شرقی به ماهیت فرقه پی بردند؟

یا اینکه دولت فرانسه هم از دست شما می خواهد راحت شود.

اینها سوالاتی هستند که هر کس کمترین آشنایی را با این فرفه فریبکار داشته باشد به ذهنش میزند .ولی سخنگوی فرفه تا بحال جوابی به اینها نداده است.

مجاهدین خلق مبارزه مسلحانه و ممنوعیت بزرگداشت ترور

لینک به منبع

(پایان)

*** 

MEK Impunity Undermining Democracy in AmericaMEK Impunity Undermining Democracy in America

همچنین:
https://iran-interlink.org/wordpressfa/گردهمایی-بقایای-مجاهدین-خلق-در-بروکسل/

گردهمایی بقایای مجاهدین خلق در بروکسل و واشنگتن

گردهمایی بقایای مجاهدین خلق در بروکسل و واشنگتنحامد صرافپور، انجمن نجات، مرکز فارس، بیست و دوم ژوئن ۲۰۱۹:… مریم رجوی به دلیل وضعیت امنیتی فرانسه و شرایط بغرنجی که برای تشکل مجاهدین پدید آمده، موفق به گرفتن مجوز گردهمایی همه ساله در حومه پاریس نشد و اجباراً تظاهرات چندصد نفره در بروکسل را جایگزین سخنرانی چندهزار نفره در ویلپنت کرد، و خود از راه دور برای این گردهمایی سخنرانی کرد. وی حتی نتوانست چند دوجین سخنران آمریکایی و فرانسوی را به محل دعوت کند و به چند شخصیت بازنشسته و دست چندم که مهمترین آنها “استرون استیونسون و آلخو ویدال کوادراس” بودند بسنده کرد.  گردهمایی بقایای مجاهدین خلق در بروکسل و واشنگتن  

گردهمایی بقایای مجاهدین خلق در بروکسل و واشنگتنمجاهدین رجوی تظاهرات بروکسل و آغاز پایانی دیگر

گردهمایی بقایای مجاهدین خلق در بروکسل و واشنگتن

گردهمایی “بروکسل – واشنگتن” و نقطه عطف ۳ ژوئیه

در بروکسل چه گذشت؟ مجاهدین خلق مبارزه مسلحانه 

همانطور که پیشبینی می شد، مریم رجوی به دلیل وضعیت امنیتی فرانسه و شرایط بغرنجی که برای تشکل مجاهدین پدید آمده، موفق به گرفتن مجوز گردهمایی همه ساله در حومه پاریس نشد و اجباراً تظاهرات چندصد نفره در بروکسل را جایگزین سخنرانی چندهزار نفره در ویلپنت کرد، و خود از راه دور برای این گردهمایی سخنرانی کرد. وی حتی نتوانست چند دوجین سخنران آمریکایی و فرانسوی را به محل دعوت کند و به چند شخصیت بازنشسته و دست چندم که مهمترین آنها “استرون استیونسون و آلخو ویدال کوادراس” بودند بسنده کرد. کوادراس در حال حاضر مسئول انجمنی پوششی (کمیته بین المللی در جسجوی عدالت) است که زیر نظر مجاهدین اداره می شود و درآمدهای کلانی را به جیب کوادراس سرازیر می کند. بجز استیونسون (کارمند مجاهدین و همکار عربستان، که نفرت عجیبی از شیعیان دارد) برخی از حامیان تجزیه ایران نیز در میان سخنرانان به چشم می خوردند که برای نمونه “مارک دمس ماکر” صراحتاً از برنامه مریم رجوی جهت جداسازی و خودمختار کردن کردستان از ایران ابراز خوشحالی می کرد. همچنین باید از دو سرتروریست تحت امر رجوی یعنی “کاک بابا شیخ حسینی” رهبر گروه “خبات” کردستان و “زینت میرهاشمی” عضو دفتر سیاسی گروهک فدائیان خلق یاد کرد که هر دو در این نمایش سخنرانی داشتند. “هیثم مالح” سخنران دیگر این گردهمایی، سرتروریست معروف سوری بود که سالها با مریم رجوی در نشست و برخاست است.

گردهمایی بقایای مجاهدین خلق در بروکسل و واشنگتنحضور سر تروریست ها، تجزیه خواهان ایران و لابی های اجاره ای در تظاهرات بروکسل

مثل همیشه، اکثر شرکت کنندگان گردهمایی کوچک بروکسل هم اجاره ای و شامل رنگین پوستان، افراد بی خانمان و پناهجویان (که در ازای دریافت یکروز غذای رایگان و ۴۰ یورو دستمزد به مراسم منتقل می شوند) بودند. قرار بود جنبش زردپوشان مجاهد (که ابتدا به خواست مریم رجوی با رنگ نمادین “بنفش” کار خود را در اروپا استارت زد و با ریاست جمهوری آقای روحانی، به رنگ “زرد” درآمد) با شروع سال ۲۰۱۹ به همراه “جان مک کین و جان بولتون” در تهران گردهمایی داشته باشند، اما نه تنها ایده آنها محقق نشد که با مرگ خفت بار “مک کین”، موفق به حضور در اجلاسیه ورشو هم نشدند، و امروز در برگزاری گردهمایی ویلپنت هم عاجز بودند! خانه نشین شدن مریم رجوی در “قرارگاه آلبانی”، بکلی شور و هیجان را از گردهمایی بروکسل گرفته بود و او نتوانست حتی چند چهره شاخص شورای ملی مقاومت را در این گردهمایی حاضر کند و لااقل در پشت پلاکارد بزرگی که در تبلیغ شورا برافراشته بودند، به جای لابی های خارجی، از آنان استفاده نماید.

آنگونه که آشکار گردید، مجاهدین برای بزرگ جلوه دادن تظاهرات دست به دامان تجزیه طلبان و سران گروههای تروریستی سوری شده بودند، که خود نشانگر چالش بزرگی است که با ریزش هواداران خود در اروپا با آن مواجه اند. با اینحال مسئولین ذیربط تلاش کردند با زنانه نشان دادن این کمدی خیابانی و حرکت های هیجانی یک زن آوازه خوان دست چندم، کمی بر شور و حال تظاهرات بیفزایند. مضحک ترین کار آنان قرار دادن چند دختر در اطراف استرون استیونسون بود تا او را بیشتر به وجد آورند، اقدامی که بکلی مغایر با درس های “انقلاب ایدئولوژیک مریم” بود، یعنی همان انقلابی که هزاران زن و مرد مجاهد بخاطر آن شکنجه جسمی و روحی شدند و خانواده هایشان از هم پاشید. نکته عجیب اینکه پلاکارد تبلیغ شورای ملی مقاومت به جای اینکه در دست اعضای شورا باشد، در دست لابی های اروپایی قرار داشت و مشخص نبود اعضای شورای ملی مقاومت چرا در این تظاهرات شرکت نکرده اند. نکته برجسته دیگر این گردهمایی، پخش کلیپ سخنرانی مسعود رجوی مرتبط به دهه هفتاد بود که شور و حال حاضران را برمی انگیخت. وجود دهها پلاکارد از مسعود رجوی در دست هواداران مجاهدین، بخشی از سناریوی مریم برای برجسته کردن دوباره نام مسعود در بین افراد و روحیه دادن به ساکنان لیبرتی بود که خود طی حدود ۲ ماه حضور در آلبانی موفق به انجام آن نشده بود.

گردهمایی بقایای مجاهدین خلق در بروکسل و واشنگتناستفاده از نیروهای اجاره ای در تظاهرات بروکسل توسط مجاهدین خلق!

اقتدار کاغذی مریم رجوی در واشنگتن!

همزمان با فعالیت برای برپایی تظاهرات بروکسل، مجاهدین فراخوانی برای شرکت هوادارانشان در آمریکا انتشار دادند تا تعدادی از لابی های آمریکایی را نیز در همانجا به میدان آورند و از آب گل آلود اوضاع سیاسی بهره برداری کنند. طبیعی بود که این تظاهرات نیز با همراهی گروهی از افراد اجاره ای برگزار شود، همانطور که پیش از این نیز شاهد چنین نمایش هایی در آمریکا بودیم.
در این گردهمایی نیز مریم رجوی از آلبانی پیام ماهواره ای ارسال کرد اما در این پیام چیز تازه ای جز تولید یک واژه جدید که دگردیسی تشکل مجاهدین را به خوبی نمایش می داد به همراه نداشت. وی نظام ایران را “گرگ کاغذی” خواند تا جایگزین واژه “ببر کاغذی” باشد که بنیانگذاران این سازمان آنرا برای تحقیر قدرت پوشالی آمریکا تولید کردند تا مردم ایران را در مقاومت و مبارزه علیه حضور امپریالیسم در ایران اعتماد به نفس دهند و حالا ۵۰ سال پس از آن، وی در دل واشنگتن گردهمایی برپا می کرد تا از سناتورها و ارتش جنایتکار آمریکا درخواست کمک برای حمله به کشورش نماید و کشور خودش را در حد “گرگ کاغذی” پایین بکشاند.
اقتدار کاغذی مریم رجوی که امروز در آمریکا به نمایش درآمد، به حدی مفتضح بود که وی نتوانست جز چند تصویر بسته و یا از پشت سر جمعیت منتشر کند. جمعیتی که عمده آنرا افراد اجاره ای تشکیل می دادند تا برای سخنرانی چند شخصیت آمریکایی سیاهی لشگر تولید کنند. در این کنفرانس مجاهدین نتوانستند مثل گذشته شخصیت های برجسته آمریکایی را به میدان آورند و به چند لابی دست چندم خود بسنده کردند. در سال گذشته مریم رجوی با صرف میلیونها دلار توانست امثال جان بولتون و گینگریج و حتی جان مک کین را به اروپا بکشاند، اما امسال این شخصیت ها یا مثل مک کین مرده اند و یا مانند بولتون در کاخ سفید و حاشیه آن درگیر بازی های مهمتری هستند و برای مجاهدین زمان هزینه نمی کنند. سخنرانان این گردهمایی سناتور توریسلی، بیل ریچاردسون، ژنرال جک کین، برد شرمن و مک کلینتاک بودند اما چند نماینده دیگر مثل کولین آلرد، کنی مک کارتی، لی زلدین، لوئیز گومرت، سناتور باب منندز، سناتور جان کورنین، شیلا جکسون لی، ون تیلور تاس و ون سان گنزالس نیز پیام هایی برای تظاهرات فرستادند تا لابی گری هایشان خالی از عریضه نباشد و دلارهای کمکی مریم کماکان به آنان اهدا شود. سونا صمصامی نماینده مریم رجوی در آمریکا نیز از دیگر سخنرانان این نمایش بود.

گردهمایی بقایای مجاهدین خلق در بروکسل و واشنگتننمایش اقتدار مریم رجوی با ۲۰۰ تظاهرات کننده اجاره ای در واشنگتن!

سابقه پیوند و جدایی رجوی با سلطنت طلب ها در آمریکا و بوجود آمدن بحران در مناسبات مجاهدین!

برای ادامه بحث، و پرداختن به تاریخچه فعالیت مجاهدین در آمریکا، باید در اینجا اشاره کنم که چند سال پیش که مجاهدین در پی برگزاری تظاهرات در نیویورک بودند، کانال تلویزیونی “شهرام همایون” برنامه کمدی جالبی به اجرا درآورد که شارلاتانیزم این شخصیت شیاد را به نمایش در می آورد. وی که از سلطنت طلب های شناخته شده است، طی چندین سال آنچنان به مجاهدین و رهبری آنان حمله ور می شد که گویی با آنان پدرکشتگی تاریخی دارد، اما با یک چرخش ۱۸۰ درجه ای، تلویزیون خود را به گونه ای زیر و رو کرد که گویی عضو تشکل رجوی است!. شهرام همایون به مدت یکماه برنامه های خود را به تبلیغ مجاهدین و جذب نیرو برای شرکت در تظاهرات آنان اختصاص داده بود و با احترامی عجیب از سلطنت طلبها می خواست تا در گردهمایی شرکت کنند و خود نیز وعده می داد به همراه ۱۰۰ نفر به مراسم بیاید!. کمی بعد رقبای تلویزیونی اش افشا کردند که وی ۱۰۰ هزار دلار از مجاهدین خلق دریافت کرده است… اما چه عاملی باعث شده بود که مسعود رجوی دست به سوی سلطنت طلبها دراز کند و تاریخچه همکاری مجاهدین با آنان به چه زمانی بازمیگردد؟ و چطور لوس آنجلس نشینان به دام مجاهدین افتادند؟

دست دادن مریم رجوی با شهردار اورسوراواز، نقطه عطف در مناسبات درونی مجاهدین!

۱۲ تیرماه ۱۳۸۲ مریم رجوی با قرار وثیقه سنگین از بازداشت دوهفته ای آزاد شد و با برگزاری مراسم “پرواز کبوتران” فرارسیدن دوران جدیدی را نوید داد، دورانی که غوغای آتش را پایان داد اما تناقضات جدیدی را برافروخت. افروختنی که اینبار “قلب تپنده انقلاب نوین” یعنی ارتش آزادیبخش رجوی را می سوزاند و درگیر شدیدترین تنش های درونی می کرد.

هنگامی که مریم به محل اعتصاب غذای هواداران مجاهدین در اور-سور-اواز رسید، شهردار وقت این منطقه “ژان پیر بکه” به استقبال وی آمد و ضمن خوشامدگویی با او دست داد. دست دادن مریم با شهردار، به دلیل پخش مستقیم برنامه (که اعضای مجاهدین در قرارگاه اشرف نیز مشغول تماشای آن بودند) از چشم هزاران عضو مجاهدین پنهان نماند. مشاهده “دست دادن یک مرد با مریم قجرعضدانلو” زمینه را برای تناقض عظیمی در مناسبات مجاهدین فراهم ساخت که عملاً ده سال بازی “انقلاب ایدئولوژیک” مسعود را بکلی زیر سوآل می برد. وی چند سال پیش از آن در نشست عمومی اشاره کرد که اعضای شورا می گویند چرا مریم با شخصیت های خارجی که به ملاقات او می آیند دست نمی دهد و اگر دست می داد اثر بیشتری در روابط خارجی ما داشت، اما وی (مسعود) بشدت مخالف چنین کاری است و باز هم حاضر نیست مریم با مردان دست بدهد و دست دادن او برابر با برداشتن روسری از سر زنان مجاهد است!.
با توجه به همین مسئله، مشاهده دست دادن مریم با شهردار اور-سور-اواز همچون بمبی در اذهان مجاهدین منفجر شد. سوآل همگان این بود که چرا مریم با شهردار دست داده است در حالی که همیشه از دست دادن جلوی دوربین امتناع می کرد؟ و چرا زنان مجاهد در درون مناسبات نباید با مردان دست بدهند؟ تناقضات به حدی گسترده بود که مسعود رجوی با توجیه کردن شورای رهبری مجاهدین، از زبان آنان ابلاغ کرد که این مسئله به شما هیچ ربطی ندارد، و اگر مریم خالق انقلاب ایدئولوژیک است، خودش بهتر می داند که چکار کند!.

آغاز رابطه با سلطنت طلبان و تشدید بحران درون تشکیلاتی!

پاسخ غیرمنطقی و غیرمستدل مسعود، یک تودهنی به اعضای متناقض مجاهدین بود و در هر حال صورت مسئله را پاک کرد اما اصل تناقض در جای خود باقی ماند که با گذر زمان، با رخدادهای بعدی درهم آمیخت. هنوز این موضوع رنگ نباخته بود که خبر دیگری در قرارگاه اشرف راجع به برگزاری کنسرت در آمریکا به گوش رسید. هدف از برگزاری این کنسرت، نشان دادن همبستگی مردم آمریکا و ایرانیان ساکن آنجا با مجاهدین خلق بود. در این کنسرت که چندی بعد از آزادی مریم رجوی برگزار شد، برای اولین بار مجاهدین شاهد برنامه ای شوک آور بودند که با هیچکدام از آموزه های پیشین مسعود رجوی همخوانی نداشت. دعوت کردن از برخی آوازه خوان های ترک با رقص غربی و یا دعوت از زنان هنرمند آمریکایی با لباس های بدن نما زمینه را برای “لحظه دار شدن” ساکنان اشرف مهیا کرد. بسیاری از مجاهدین با دیدن این صحنه ها نگران شدند و البته بسیاری نیز با تصور اینکه فضای اختناق آفرین درونی هم گام به گام شکسته خواهد شد، ابراز خوشحالی غیرآشکار داشتند. اما سوآل اصلی این بود که سازمان با اینهمه ادعاهای “ضد بورژوایی” که پیش از این داشت و به خاطر آن دست به سرکوب گسترده اعضا می زد، چگونه الان در حال ذوب شدن در جهان “سرمایه داری – بورژوایی” است؟ آیا جز این بود که مسعود ادعا می کرد مریم را به عنوان یک موشک ضد بورژوایی به قلب امپریالیسم شلیک کرده است؟ و آیا سازمان قرار است تغییر ماهیت بدهد و از ساز و کار مبارزه مسلحانه به مسائل فرهنگی و سیاسی از نوع غربی روی بیاورد؟ و اگر مجاهدین قرار بود بعد از اینهمه سال بازی با ارتش آزادیبخش، بناگاه مبارزه مسلحانه و جنگ آزادیبخش نوین را کنار بگذارند و به کارهای فرهنگی و سیاسی رو بیاورند، به چه علت در تمامی این سالیان رجوی بیشترین سرکوب ها را بکار گرفت تا نیروهایش از مبارزه مسلحانه کوتاه نیایند و سختی حضور بی فایده در عراق را بپذیرند؟

گردهمایی بقایای مجاهدین خلق در بروکسل و واشنگتنلحظه آزادی مریم رجوی و دست دادن با پیربکه شهردار اورسوراواز

با مطلع شدن شورای رهبری از چنین تناقضاتی، پخش برنامه های مرتبط به کنسرت آمریکا در سالن های غذاخوری مجاهدین محدود شد تا اوضاع بیش از آن متشنج نشود. اما بناگاه موضوع دیگری حول همین کنسرت آشکار شد که بهت همگان را برانگیخت!. واقعیت این بود که کنسرت با همکاری بخش زیادی از سلطنت طلبان مقیم آمریکا برگزار شده بود و نقش کلیدی برخی شخصیت های حامی سلطنت در برگزاری این مراسم و احساس نزدیکی سازمان با سلطنت طلب ها، تناقض ذهنی مجاهدین را شدت بخشید و از هم می پرسیدند مگر ما علیه سلطنت در ایران مبارزه نکرده بودیم پس چطور امروز با سلطنت طلبان به اتحاد رسیده ایم و سازمان به کدام سو در حال حرکت است؟
قضیه همبستگی با سلطنت طلب ها چنان در مناسبات مجاهدین حاد شد که نشست هایی جهت لاپوشانی و توجیه آن برگزار گردید. در ابتدا گفته شد اشتباهی در برگزاری کنسرت رخ داده و مسئولین خبر نداشتند که این افراد حامی سلطنت هستند و بعد که متوجه شدند کار از کار گذشته بود… اما این توجیه کودکانه اثری بر اذهان آشفته مجاهدین نمی توانست داشته باشد. بعداً توجیه دیگری را جایگزین کردند تحت این عنوان که هواداران مجاهدین این کنسرت را برگزار کرده اند و مسئولین سازمان در جریان جزئیات نبوده اند!.
اما واقعیت این بود که مسعود رجوی پس از تسلط آمریکایی ها بر اشرف که به دستگیری مریم قجرعضدانلو در اروپا انجامید، خود را با چالش بزرگی مواجه می دید که باید هرچه زودتر با آن مقابله می کرد. وی خود را در تسلط نیروی نظامی کشوری می دید که در آن سلطنت طلب ها حرف اول را می زدند و دارای جمعیت بسیار زیادی از مالیات دهندگان بودند که می توانستند بر سیاستمداران اثر قابل توجهی داشته باشند. همان ایرانیانی که طی چند دهه با مجاهدین در تضاد آشکار بودند و رجوی دهها سال علیه آنها حرف زده بود. اگر مسعود رجوی دست به کار نمی شد، اوضاع می توانست بدتر از آن شود و آنان علیه رجوی در آمریکا فعالیت و آخرین ضربه را به وی وارد کنند. لذا تنها راه، به دام انداختن جماعت سلطنت طلب و همسو شدن فرمالیستی با آنان بود. در واقع مسعود رجوی علیرغم داشتن تضاد ماهوی با آنها، اینک نیازمند جذب آنان جهت اقدامات تبلیغی و سیاهی لشکر سازی بود. و اینکار با هزینه کردن بودجه های کلان و بکار گرفتن شان در برگزاری یک کنسرت “از نوع دیگر” که ماهیت مجاهدین را طور دیگری جلوه دهد، ممکن شد.

گسترش فعالیت ها از اروپا به آمریکا

ازداشت مریم رجوی در فرانسه باعث شد که بسیاری از حامیان و فعالین مجاهدین از اروپا فرار کنند که برای نمونه می توان از حسن داعی الاسلام نام برد که تمام خانواده اش در قرارگاه اشرف بودند اما خودش با اینکه دهها سال از امکانات و امتیازهای مجاهدین استفاده می کرد -با زرنگی خاصی که داشت- هرگز وارد مناسبات داخلی مجاهدین نشد و همان شیوه ای را در پیش گرفت که برادران مسعود رجوی (کاظم و صالح) در پیش گرفته بودند. یعنی در عین حال که مجاهد نبودند و ایدئولوژی مسعود را نپذیرفته بودند، برای استفاده از امتیازات اقتصادی و مالی کلان و سیر و سیاحت در کشورهای مختلف با هزینه مجاهدین، به فعالیت های سیاسی برای سازمان مشغول بودند و از این تجارت، سود خوبی نصیب آنان می شد. با دستگیر شدن مریم رجوی، تعدادی از حامیان فعال مجاهدین مثل “محمد قرائی” به زندگی مخفی در شهرهای دیگر روی آوردند تا دستگیر نشوند. در این میان حسن داعی نیز به آمریکا گریخت و بدون اینکه ذکری از همکاری خود با مجاهدین آشکار کند، فعالیت های خود را در آنجا با سلطنت طلب ها و کارمندان بخش فارسی صدای آمریکا، آغاز کرد. وی خود را نزد آنان یک فعال سیاسی ضد جمهوری اسلامی جا زد و توانست با استفاده از امکانات گسترده مالی مجاهدین، خود را در میان بخشی از حامیان رضا پهلوی نفوذ دهد.

گردهمایی بقایای مجاهدین خلق در بروکسل و واشنگتنحسن داعی الاسلام در مبارزه و گریز از ایران تا آمریکا!

پس از جدایی و فرار گروهی از اعضای مجاهدین از اشرف، و رسیدن آنان به کشورهای اروپایی، چهره واقعی حسن داعی در اروپا و آمریکا افشا و زمینه برای یک رسوایی فراهم گردید و از آن پس وی نتوانست با فریبکاری، هویت خود را مخفی نگه دارد و لذا سلطنت طلب ها از وی حذر کردند که ضربه سختی به وجهه او وارد آمد، به نحوی که حضورش در تلویزیون های بی بی سی و صدای آمریکا تحت الشعاع قرار گرفت و به شدت محدود شد. با اینحال باز هم رضاپهلوی و حامیانش درس نگرفتند و به تصور اینکه رجوی با خلع سلاح اجباری و قطع شدن عملیاتهای تروریستی تغییر ماهیت داده و دمکراتیک شده، به حمایت معنوی از آنان پرداختند و رجوی نیز تلاش کرد تا جای ممکن از آنان به نفع خود استفاده کند. رضاپهلوی با این تصور اشتباه که حمایت برخی شخصیت های آمریکایی از مجاهدین، بزودی سرنگونی را به نفع رجوی رقم می زند و مریم با پشتیبانی آمریکا به قدرت می رسد، سعی کردند خود را در تضاد آشکار با مجاهدین قرار ندهند و تا جای ممکن به آنان نزدیک شوند تا از نمد سرنگونی کلاهی هم به آنان برسد. به همین خاطر شهرام همایون هم با دیدن ۱۰۰ هزار دلار اهدایی مریم رجوی، چرخش مداری پیشه کرد و از سلطنت طلبان خواست که به تظاهرات مجاهدین بپیوندند.

این پیوند نامبارک زیاد به طول نینجامید و همینکه خر مریم رجوی از پل گذشت دوباره مرزبندی خود با جماعت کالیفرنیا نشین را علنی کرد و هواداران این فرقه نیز تا جای ممکن در فضای مجازی به بچه شاه تاختند و حماقت او را به سخره گرفتند. بدین ترتیب این جریان آمریکا نشین، سرخورده از یک دهه بازیچه شدن، به طور کامل از مجاهدین فاصله گرفت و به دامان ترامپ پناه برد.

سلسله اقدامات دگراندیشانه مجاهدین خلق در مناسبات داخلی شان در خاک عراق، بی وقفه ادامه داشت و همراه با تشدید تناقض نیروها، موج سرکوب داخلی نیز شدت می گرفت. مسعود رجوی با کمک شورای رهبری ارشد و بخشی از مردان مسئول و قدیمی مجاهدین که در عراق گیر افتاده بودند، تلاش می کرد خط دیگری را در مناسبات مجاهدین پیاده کند. خطی که تا حدی موفق بود اما ضربات سنگینی بر تشکل مجاهدین وارد آورد. با اینحال، ۳ ژوئیه آغازی شد بر تحولات عظیم درونی مجاهدین که تا شورش های تشکیلاتی پایان نگرفت و پایه های مناسبات را بشدت دچار لرزه نمود و رخدادهایی را رقم زد که گام به گام به سمت فروپاشی تشکیلات کانالیزه می شد که مسعود رجوی را به تصمیم گیری های خطرناک و “جراحی درونی” کشانید. رخدادهایی که در ادامه به آن خواهم پرداخت.

حامد صرافپور

گردهمایی بقایای مجاهدین خلق در بروکسل و واشنگتن مجاهدین خلق مبارزه مسلحانه 

لینک به منبع (انجمن نجات)
لینک به منبع (صفحه فیسبوک)

***

همچنین:
https://iran-interlink.org/wordpressfa/مجاهدین-خلق-سی-خرداد-و-شکست-مبارزه-مسلح/

مجاهدین خلق سی خرداد و شکست مبارزه مسلحانه

مجاهدین خلق سی خرداد و شکست مبارزه مسلحانهغفور فتاحیان، انجمن نجات از فرقه ها ، پاریس، بیست و دوم ژوئن ۲۰۱۹:… سی خرداد سال شصت و سالهای سیاه پس از آن مشخص شد که شخص مسعود و سران جنایتکار فرقه اش به دلیل تمامیت خواهی و دیکتاتوری و قدرت طلبی و انحرافشان از اصول و پایه های اصیل سازمان مجاهدین در ایجاد بن بست امروز اپوزیسیون و مبارزۀ آزادیخواهانۀ مردم ایران نقش اساسی داشته و دارد. امروز نیز همکاری و هم دستی و هم آوایی سران فرقۀ رجوی با جنایتکارترین جنگ طلبان امریکا برای حمله به ایران و تشویق جنگی ویرانگر برای به آتش کشیدن کل منطقه ادامۀ همان آتش افروزی شان در سی خرداد سال شصت می باشد. مجاهدین خلق سی خرداد و شکست مبارزه مسلحانه 

مجاهدین خلق سی خرداد و شکست مبارزه مسلحانهنقش مجاهدین در سی خرداد سال ۱۳۶۰ و درسهایی که آموخته نشد

مجاهدین خلق سی خرداد و شکست استراتژیک مبارزه مسلحانه

سی خرداد یاد آور شکست استراتژیک مبارزه مسلحانه و چریک شهری

غفور فتاحیان

غفور فتاحیان پاریس

مرحوم رجوی سالها پیش در زیر سایه صدام دیکتاتور سرنگون شده عراق فکر می کرد که همیشه همینطوری است و برای صد سال هم همین سایه صدام روی سرش خواهد بود؛ این است که روی سن می رفت و در مقابل ارتش ورشکستۀ خود از این خط و مشی سی خرداد دفاع می کرد و آن را پاسخ به ضرورت تاریخ سازمان می نامید و میگفت که ما در سی خرداد رفتیم که مجلس و تمام دستگاه رژیم را اشغال کنیم و تمام کسانی که شرکت کرده بودند آتش به اختیار بودند تا اینکه مبارزه مسلحانه مان را آغاز کردیم.

ولی روزگار گذاشت و روند تاریخ همه چیز را مشخص کرد و برای خود رجوی هم عیان شد که بالاترین اشتباه استراتزیک او این بود که شرایط و اوضاع و احوال ایران و انقلاب ایران را نشناخته بود بعد هم خودش از صحنه مبارزه فرار کرد و تمام نیروهایش را تک و تنها در ایران گذاشت و این باعث شد که دست جمهوری اسلامی برای سرکوب مخالفین باز شود. حال من به جزئیات آن نمی پردازم زیرا ساعتها وقت برای نوشتن می خواهد و فقط اشاره من به اشتباه استراتزیک رجوی در این رابطه می باشد.

در دو و نیم سال بعد از انقلاب فضا بسته نبود و همۀ گروهها و جریانات سیاسی و ملی و فرهنگی و صنفی آزاد بودند و آزادنه فعالیت و تبلیغ می کردند و اجتماعات تشکیل می دادند و سرکوب دولتی و رسمی وجود نداشت. احزاب و نیروهای سیاسی برخاسته از انقلاب قوی بودند هر چند به علت دوری تحلیلهایشان از شرایط فرهنگی و اجتماعی ایران رو به ضعف می رفتند ولی بعد از حوادث سی خرداد و آغاز خشونت و ترورها توسط رجوی تحت عنوان مبارزۀ مسلحانه که از عدم شناخت و تطابق با موقعیت و فرهنگ و شرایط اجتماعی و مردمی به علاوۀ شخصیت خودمدار رجوی و تفکرات استالینی و چه گوارایی مبنی بر مقایسۀ جامعۀ ما با جامعه های انقلاب کردۀ دیگر ناشی می شد دیگر فضا کاملا بسته شد و میدانی برای عرض اندام هیچ نیرو و جریانی آزادیخواه و دموکراسی طلب حتی آنها که هیچ مشارکتی فکری و عملی با رجوی نداشتند باقی نماند بلکه همه ضربه خوردند. اگر رجوی دست به این اقدام نمی زد جامعۀ ما که بنی صدر را انتخاب کرده بودند در همان مسیر به خوبی می توانستند با جریانات استبدادی جامعه مبارزه کرده و پیروز شوند.

ولی رجوی درطی این سالیان هیچ درسی از این آشوبی که به پا کرده بود نگرفت و با دروغ و شیادی آن را در تبلیغات بیرونی یک تظاهرات مسالمت امیز و اینکه با دست خالی و اعتراض بود که به خاک و خون کشیده شد مطرح می کرد ولی واقعیت فضیه این بود که نقش سیاستهای فرقۀ رجوی و تشکیلات منسجم آن زمان در ایجاد خشونت و به بن بست کشاندن فضای سیاسی جامعه آنروز آشکار است همانگونه که پس از گرویدن به ارتش خصوصی صدام حسین در عراق با فرستادن تیم های ترور و همکاری اطلاعاتی در بمباران و بمب گذاری در خیابانهای ایران و در به قتلگاه فرستادن یک نسل از هیچ کوششی فروگذار نکرد.

سی خرداد سال شصت و سالهای سیاه پس از آن مشخص شد که شخص مسعود و سران جنایتکار فرقه اش به دلیل تمامیت خواهی و دیکتاتوری و قدرت طلبی و انحرافشان از اصول و پایه های اصیل سازمان مجاهدین در ایجاد بن بست امروز اپوزیسیون و مبارزۀ آزادیخواهانۀ مردم ایران نقش اساسی داشته و دارد.

یک سال پس از شکست فضاحت بار جنگ شهری، خود مسعود رجوی در به اصطلاح جمعبندی یکسالۀ مقاومت به اشتباهاتش اعتراف کرد ولی به جای نقد واقعی و اساسی از عملکردها و تصمیمات ضد انقلابی اش فقط گفت که ما به میزان سرکوبگری رژیم و نیز به اهمیت جنگ ایران و عراق و نقش آن کم بها دادیم!! یعنی علت شکست ما ساده انگاشتن مبارزه با رژیم بود!! و این به معنی اعتراف به حماقت و کودنی رهبری خود بود و بس.

مسعود رجوی با به راه انداختن شعبدۀ انقلاب ایدئولوژیک در درون سازمان با کیش شخصیت و تقدس دادن به خودش و همسرش مریم نسل به جاه مانده از انقلاب را به تباهی کشاند که امروزه در خیابانهای تیرانا در آلبانی خود را نشان می دهد.

امروز نیز همکاری و هم دستی و هم آوایی سران فرقۀ رجوی با جنایتکارترین جنگ طلبان امریکا برای حمله به ایران و تشویق جنگی ویرانگر برای به آتش کشیدن کل منطقه ادامۀ همان آتش افروزی شان در سی خرداد سال شصت می باشد.

ولی فرقه رجوی از آن شکست استراتژیک جنگ شهری و بعد هم ارتش نابوده شده اش درسی نیاموخته و عبرتی نگرفت و همچنان این استراتژی و تفکر جنگ و خشونت را در صحنه های دیگر و امروز که شاخش شکسته است در صحنۀ بین المللی و با آویزان شدن به عمو سام تکرار می کند.

پاریس انجمن نجات از فرقه ها

مجاهدین خلق سی خرداد و شکست استراتژیک مبارزه مسلحانه

مجاهدین خلق مبارزه مسلحانه

لینک به منبع

***

همچنین:
https://iran-interlink.org/wordpressfa/جان-بولتون-دلال-مجاهدین-خلق-تبلیغاتچی/

جان بولتون دلال مجاهدین خلق تبلیغاتچی یا سیستمدار؟ 

جان بولتون دلال مجاهدین خلق تبلیغاتچی یا سیستمدار؟ کیوان حسینی، بی‌بی‌سی، بیست و یکم ژوئن ۲۰۱۹:… بولتون کلید تغییر رژیم را در دستان سازمان مجاهدین خلق میداند. به گفته خودش او بیش از یک دهه است که از سازمان مجاهدین خلق حمایت کرده است. این در حالی است که سازمان مجاهدین خلق تا سال ۲۰۱۲ میلادی (۶ سال پیش) در فهرست گروه‌های تروریستی وزارت خارجه آمریکا قرار داشت. جان بولتون دلال مجاهدین خلق تبلیغاتچی یا سیستمدار؟ 

جان بولتون دلال مجاهدین خلق تبلیغاتچی یا سیستمدار؟ بولتون کاخ سفید را به خاک سیاه می نشاند

جان بولتون دلال مجاهدین خلق تبلیغاتچی یا سیستمدار؟ 

(افشای برخی از مبالغی که بولتون از اسرائیل و مجاهدین خلق گرفته است ۴۰ هزار دلار برای حمایت از رجوی در آلبانی، صد هزار دلار برای قبول مدال مدافعین صهیونیسم …. )

جان بولتون دلال مجاهدین خلق تبلیغاتچی یا سیستمدار؟

جان بولتون کیست، حرف حسابش چیست و از ایران چه می‌خواهد؟

برای جان بولتون، سیاستمدار دست راستی آمریکایی، این روزها نقطه اوج یک عمر فعالیت سیاسی است؛ او نه فقط در مرکز توجه رسانه‌های جهان است، بلکه در مقایسه با گذشته طولانی حضورش در قدرت، از همیشه بیشتر به این توانایی دست یافته تا بر سیاست‌های مهم کشورش اثر بگذارد.

بولتون از ۹ آوریل سال گذشته میلادی (۱۳ ماه پیش) به سمت کلیدی “مشاور امنیت ملی آمریکا” در کابینه پرتلاطم دونالد ترامپ برگزیده شد تا در کاخ سفیدی که با سرعتی زیاد با تغییر و جابه‌جایی روبه‌رو بوده، چشم و گوش رئیس‌جمهور آمریکا در سیاست خارجی و امنیت ملی باشد. مشاور امنیت ملی در ساختار سیاسی آمریکا پست مهمی است که علاوه بر مشاوره به رئیس‌جمهور برای تعیین خط مشی سیاست خارجی و امنیت ملی، وظیفه هماهنگی بین ارگان‌های مختلف برای پیشبرد سیاست خارجی مورد نظر رئیس‌جمهور را برعهده دارد.

جان بولتون بعد از اچ آر مک‌مستر، سومین مشاور امنیت ملی دونالد ترامپ است. او با سابقه طولانی‌اش در سیاست خارجی آمریکا، نظرات خبرسازش درباره سازمان‌های بین‌المللی، و علاقه وافرش به قدرت نظامی، بیش از یک مشاور امنیت ملی معمولی در چشم رسانه‌هاست. بولتون به ویژه درباره ایران، مواضع بسیاری اتخاذ کرده و به شکل کم‌سابقه‌ای، عالی‌ترین مقام‌های ایرانی از جمله شخص رهبر جمهوری اسلامی، نام او را بارها به زبان آورده‌اند.

حضور فوق‌العاده بولتون در صدر خبرهای رسانه‌های جهان، یا تکرار نامش توسط مقام‌های ایران تصادفی نیست. تاکنون هیچ یک از کسانی که در چند دهه اخیر در مقام مشاور امنیت ملی کاخ سفید بودند، چنین در میان ایرانیان به شهرت سیاسی و رسانه‌ای نرسیده. بولتون علاوه بر ویژگی‌های ظاهری خاص، اعتقادات متفاوتی نیز دارد که حتی برخی از نزدیکترین متحدانش در میان محافظه‌کاران آمریکایی، گاهی از او دوری می‌کنند.

جان بولتون دلال مجاهدین خلق تبلیغاتچی یا سیستمدار؟ جان بولتون، مشاور امنیت ملی دونالد ترامپ متهم است که در تلاش است تا پای کشورش را به جنگ با ایران باز کند

جان بولتون کیست؟

جان بولتون دلال مجاهدین خلق تبلیغاتچی یا سیستمدار؟ تا پیش از ترامپ، ۱۶ ماه تصدی پست نمایندگی آمریکا در سازمان ملل، بالاترین مقامی بود که بولتون در عمر سیاسی‌اش به آن دست یافته بود

جان بولتون یک سیاستمدار ۷۰ ساله است که از سال ۱۹۸۱ میلادی (حدود ۴۰ سال پیش)، هر بار که جمهوریخواهان در انتخابات ریاست جمهوری پیروز شدند، در دولت کشورش در مقام‌های مختلف سیاسی حضور داشته است.

او فرزند یک پدر آتش‌نشان و مادر خانه‌دار است و با کمک موفقیت‌های تحصیلی، مسیر پیشرفتش را هموار کرده است. جان بولتون در دانشگاه ییل، در رشته حقوق تحصیل کرده است. درست در همان سالهایی که بیل و هیلاری کلینتون در همین دانشگاه مهم آمریکایی در حال تحصیل بودند.

او از دوران دانشجویی، تمایلات تند دست راستی داشته و تا همین امروز، در چشم‌انداز کلی اعتقاداتش، در همین اردوگاه سیاسی باقی مانده است. به این معنا که مثلا از دست دانشجویان مخالف جنگ ویتنام کلافه بوده، یا از چهره‌هایی مانند بری گلدواتر، از غولهای جمهوریخواهان در دهه ۶۰ و ۷۰ و از مخالفان قانون حقوق شهروندی (برای رفع تبعیض علیه سیاه‌پوستان)، حمایت کرده است.

جان بولتون به عنوان یک حقوقدان محافظه‌کار، بعد از مدتی کار وکالت، از طریق ورود به بوروکراسی به عنوان مشاور حقوقی آژانس توسعه بین‌المللی آمریکا (USAID)، به فعالیت سیاسی‌اش، ابعادی حرفه‌ای بخشید؛ دورانی که به گفته خودش، اثر آموزشی قابل‌توجهی بر روی او گذاشت و آنطور که در کتاب خاطراتش نوشته، همین سابقه موجب شد تا او جزئیات ساختار اداری آمریکا، نحوه اثرگذاری سازمان‌ها بر یکدیگر و مهم‌تر، چگونگی سیاستگذاری در کشورش را بیاموزد.

از اینجا، یعنی در آغاز دوران رونالد ریگان، او بین قدرت (پست‌هایی در دولت‌های ریگان، جرج بوش پدر و پسر و دونالد ترامپ) و مراکز مطالعاتی اثرگذار و کلیدی دست راستی‌ها مانند امریکن‌اینترپرایز و تفسیر سیاسی در رسانه‌هایی مانند فاکس نیوز، در رفت و آمد بوده. ضمن اینکه او در سال ۲۰۰۰ میلادی، گزینه نامزدی از سوی حزب جمهوریخواه برای انتخابات ریاست جمهوری را نیز بررسی کرد، اما هرگز خود را نامزد نکرد.

جان بولتون دلال مجاهدین خلق تبلیغاتچی یا سیستمدار؟ این عکس در شهرت بولتون بسیار نقش داشته است. عکس متعلق به بازشماری آرای ایالت فلوریدا در انتخابات ریاست جمهوری سال ۲۰۰۰ میلادی است که بولتون در آن به عنوان نماینده ستاد تبلیغاتی جورج بوش حضور داشته. فعالیتهای بولتون برای موفقیت بوش در این بازشماری، در نهایت بی‌جواب نماند.

بعدتر برخی نزدیکانش گفتند که طرح موضوع نامزدی ریاست‌جمهوری تنها با این هدف از سوی او دنبال شد تا از این راه موقعیت سیاسی‌اش ارتقا پیدا کند و به سمت وزارت خارجه دست یابد. در مسیر فعالیت‌ سیاسی بولتون، وزارت خارجه همچون یک نقطه پایان طلایی است که هنوز به آن نرسیده و فعلا چشم‌اندازی هم برای رسیدن به این پست دیده نمی‌شود.

در عوض او در سال ۲۰۰۵ از سوی جورج بوش به سمت نماینده آمریکا در سازمان ملل انتخاب شد. دو سال بعد از جنگ عراق، رابطه آمریکا و سازمان ملل در یکی از بدترین روزگار خود قرار داشت و جورج بوش به سراغ سیاستمداری رفت که مهمترین ویژگی‌اش تا آن روزها، دشمنی‌اش با سازمان‌های بین‌المللی و در راس آن سازمان ملل بود.

این انتخاب موجب شد تا جلسه بررسی صلاحیت او در مجلس سنا، به یک نمایش پرماجرای مجادله و مخالفت تبدیل شود و دموکرات‌ها که در انتخابات میان‌دوره‌ای پیروزی خیره‌کننده‌ای به دست آورده بودند و کنگره را کنترل می‌کردند، با ابتکار جو بایدن موفق شدند جلوی تایید جان بولتون را به عنوان سفیر آمریکا در سازمان ملل بگیرند. اما جورج بوش کوتاه نیامد و با استفاده از یک خلاء قانونی، در دوران تعطیلی مجلس، بولتون را به این سمت منصوب کرد و او سرانجام بدون رای موافق کنگره به این سمت رسید.

دوران حضور بولتون در این پست کوتاه بود و او بعد از ۱۶ ماه از این مقام کنار گذاشته شد. اما همین دوران کوتاه نیز کافی بود تا او به یکی از خبرسازترین چهره‌های این سازمان تبدیل شود و مخالفتش با سازمان ملل به سر زبان بیافتد. او در همان روزها معماری سالن معروف مجمع عمومی را “به شکل نامحسوسی فاشیستی” توصیف کرد و دبیر کل سازمان ملل را نیز به طعنه “یک پاپ سکولار” خواند؛ کنایه‌ای به قدرت فراملی پاپ در قرون وسطی و مداخله واتیکان در امور داخلی کشورهای اروپای مرکزی.

حرف حساب جان بولتون چیست؟

جان بولتون دلال مجاهدین خلق تبلیغاتچی یا سیستمدار؟ جان بولتون از سیاستمداران دست راستی آمریکا محسوب می‌شود

جان بولتون از سوی برخی روزنامه‌نگاران و رسانه‌ها یک سیاستمدار “نئوکان” توصیف شده است. اما او خود بارها گفته که خودش را نئوکان نمی‌داند و در عوض یک جمهوریخواه علاقه‌مند به آمریکاست.

نئوکان عنوان رسانه‌ای یک جنبش سیاسی دست راستی در میان محافظه‌کاران آمریکاست که برخی آن را در فارسی به “نومحافظه‌کار” ترجمه کرده‌‌اند. این جنبش به عنوان واکنش جامعه سیاسی نخبگان جمهوریخواه به مخالفت گسترده لیبرال‌ها و اعضای حزب دموکرات با جنگ ویتنام شکل گرفت و آرام آرام در ارکان مختلف قدرت در آمریکا نفوذ کرد.

اگرچه نئوکان‌ها با اعتقادات کلیدی مانند پایبندی به دموکراسی و لزوم گسترش آن، افزایش قدرت آمریکا در جهان و مشروعیت اخلاقی مداخله بین‌المللی شناخته می‌شوند، اما همانند بسیاری جنبش‌های سیاسی، اختلافاتی نیز در میان افراد منسوب به این جنبش دیده می‌شود. جان بولتون خود یکی از همین نمونه‌هاست که به گفته خودش، در دوران اوج قدرت نئوکان‌ها در کاخ سفید در دهه پیش، به دلیل همین اختلافات از سیاستگذاری‌ها کنار گذاشته شد.

جان بولتون در مصاحبه‌ای که سال گذشته با نشریه آتلانتیک انجام داد شرح داد که اصولا خود را نئوکان نمی‌داند و با نئوکان‌ها اختلاف نظر اساسی دارد. او در تشریح دیدگاهش گفت که از نظر او نئوکان‌ها، همانند دموکرات‌های لیبرال، وابستگی احساسی عمیقی به “اصول” دارند. او برای نمونه، دموکراسی را از اصولی توصیف کرد که نئوکان‌ها به شدت به آن باور دارند یا تعهد به پیمان‌های بین‌المللی، اهمیت سازمان‌های بین‌المللی و گسترش چندجانبه‌گرایی را از اصولی خواند که دموکرات‌ها به شدت به آن اعتقاد دارند. بولتون این اعتقادات را “وابستگی” شدیدی توصیف کرد که همانند “مذهب” این گروههاست و از آن تخطی نمی‌کنند.

جان بولتون دلال مجاهدین خلق تبلیغاتچی یا سیستمدار؟ از راست: کالین پاول (وزیر خارجه وقت)، دونالد رامسفلد (وزیر دفاع وقت) و دیک چینی (معاون رئیس‌جمهور در دوران جورج بوش) به عنوان طراحان اصلی جنگ عراق ۲۰۰۳. از این جمع تنها اعتقادات دیک چینی به جان بولتون شباهت بسیاری دارد.

حالا ایراد بولتون به این “اصول” چیست؟ دست و پاگیری در زمانی که به گفته بولتون، آمریکا برای منافعش به عمل‌گرایی محض نیاز دارد؛ از سازمان‌های بین‌المللی مانند سازمان ملل گرفته تا حتی تعهدات اخلاقی و اعتقادات ایدئولوژیک مانند لزوم گسترش دموکراسی، همه در نگاه بولتون، سنگ‌هایی هستند که توسط نئوکان‌های جمهوریخواه یا رقبایشان در حزب دموکرات، به پای سیاست خارجی آمریکا بسته شده‌اند.

در مقابل، بولتون می‌گوید که در نگاه او، آمریکا همیشه اولویت اول است، نه اعتقادات اصولی و دلبستگی‌های ایدئولوژ‌یک. که البته، او خود نیز به همین اعتقاد ساده، رنگی از سیاست سلطه‌گرایانه یک قدرت مسلط را می‌زند و می‌گوید که آمریکا را “بزرگترین امید آزادی بشریت در تاریخ” می‌داند و معتقد است که حفاظت از منافع ملی آمریکا، بهترین استراتژی برای جهان امروز است؛ یک دیدگاه تکراری که به نوشته ای.اچ کار، تئوریسین قدیمی روابط بین‌الملل در کتاب “۲۰ سال بحران” بارها از سوی قدرت‌های جهان تکرار شده و همواره ابرقدرت‌ها (به عنوان نمونه امپراتوری بریتانیا در قرن ۱۹)، منافع خود را منافع مطلوب جهان و بشریت خوانده‌اند.

جان بولتون که معمولا به دلیل حضور در دولت نئوکان‌ها در دورانی که جنگ سال ۲۰۰۳ عراق رخ داد، از سوی مخالفانش سرزنش می‌شود، می‌گوید به دلیل همین اعتقادات در آن زمان به ابتکار کالین پاول، وزیر خارجه وقت، از دایره سیاستگذاری کشور به کلی بیرون گذاشته شده و اساسا منتقد اصرار آمریکا بر پروژه “ملت‌سازی” آمریکا در عراق و استقرار دموکراسی بوده است. البته آقای بولتون در همان زمان نیز این نظرات را بیان کرده و از جمله در سال ۲۰۰۲ در مصاحبه با بی‌بی‌سی گفت که معتقد است اگر آمریکا به عراق حمله کند، بعد از سرنگون کردن صدام کار دیگری ندارد و به سرعت این کشور را ترک خواهد کرد.

در مقابل در همان زمان، چهره‌های مهم نئوکان مانند پل ولفوویتس، معاون وزیر دفاع آمریکا در سالهای ۲۰۰۱ تا ۲۰۰۵، معتقد بودند که آمریکا باید برای گسترش دموکراسی به عراق حمله کند و در نهایت نظرات همین گروه از سیاستگذاران نیز موجب شد تا بعد از سقوط صدام، حضور نظامی آمریکا در این کشور با هدف آنچه بازگشت امنیت و استقرار دموکراسی توصیف شده بود، برای سالها ادامه یابد.

ماجرای جان بولتون و ایران چیست؟

جان بولتون دلال مجاهدین خلق تبلیغاتچی یا سیستمدار؟ جان بولتون همواره از مشوقین تغییر رژیم ایران بوده

در زندگی و اعتقادات جان بولتون، نقطه ویژه‌ای وجود ندارد که موجب شود تا او به شکل غیرعادی و دور از انتظاری بر روی ایران متمرکز باشد. دست‌کم در ظاهر، شاهدی نیست که بتوان گفت ایران در اعتقادات جان بولتون، جایگاهی خارق العاده دارد. مخالفت سرسختانه او با حکومت ایران، شباهت بسیاری به نظرات مشابه او درباره نظام حاکم بر کره شمالی یا رئیس‌جمهور ونزوئلا دارد.

در دنیای بولتون، دلیلی برای مماشات با کشورهایی که هژمونی جهانی آمریکا را به چالش می‌کشند وجود ندارد و این کشور به عنوان یگانه ابرقدرت جهان باید در مقابل همه این کشورها به سختی مقاومت کند و جلوی قدرتمندتر شدن آنها را بگیرد.

در چنین دنیایی است که از نظر بولتون، دستیابی ایران به سلاح هسته‌ای، مطلقا قابل پذیرش نیست و باید به هر شکلی جلوی این کار گرفته شود. بولتون در مقاله معروفی که در سال ۲۰۱۵ در نیویورک تایمز منتشر شد، نظراتش را در این باره با جزئیات نوشت. با این عنوان: “برای متوقف کردن بمب ایران، ایران را بمباران کنید”.

در تحلیل بولتون آمده بود که از نظر او، بمب هسته‌ای ایران، برخلاف “تسلیحات هسته‌ای اسرائیل” به یک رقابت تسلیحاتی در خاورمیانه دامن خواهد زد و کشورهایی مانند ترکیه، عربستان و مصر ناچار می‌شوند که به دنبال این نوع تسلیحات بروند.

این اعتقاد در کنار اصرار بر بی‌ثمری تلاش‌های سازمان‌های بین‌المللی (مانند آژانس بین‌المللی انرژی هسته‌ای که بازوی نظارتی سازمان ملل است) موجب شده تا بولتون نتیجه بگیرد که آمریکا در جلوگیری از دستیابی ایران به سلاح هسته‌ای، دست‌تنهاست. علاوه بر این او مدعی است که ایران در هر حال – چه در حین مذاکره و چه در جریان یک توافق – دست از ساخت سلاح هسته‌ای بر نمی‌دارد. بولتون حتی مدعی است که تحریم نیز نمی‌تواند ایران را در این راه متوقف کند.

جان بولتون دلال مجاهدین خلق تبلیغاتچی یا سیستمدار؟ مریم رجوی (نفر اول سمت راست، از رهبران سازمان مجاهدین خلق در غیبت همسرش مسعود رجوی که از سال ۲۰۰۳ مفقود شده و خبری از او در دست نیست) در دیدار با برخی چهره‌های سیاست آمریکا از جمله بولتون (نفر دوم از چپ)

پس راه حل از نظر او چیست؟ حمله به تاسیسات هسته‌ای ایران در شهرهای مختلف از جمله نظنز، فردو و اصفهان، شبیه به کاری که اسرائیل در سال ۱۹۸۱ میلادی با عراق و در سال ۲۰۰۷ با سوریه انجام داد. در هر دوی این حملات تاسیسات هسته‌ای کشورهای عراق و سوریه نابود شدند. بولتون نوشته چنین حمله‌ای برای سالهای بسیار برنامه هسته‌ای ایران را به عقب می‌راند.

یکی دیگر از راه‌های بولتون برای مقابله کشورش با تهران، تغییر نظام سیاسی ایران است. کلید این تغییر نیز از نظر او در دستان سازمان مجاهدین خلق است. به گفته خودش او بیش از یک دهه است که از سازمان مجاهدین خلق حمایت کرده است. این در حالی است که سازمان مجاهدین خلق تا سال ۲۰۱۲ میلادی (۶ سال پیش) در فهرست گروه‌های تروریستی وزارت خارجه آمریکا قرار داشت.

آقای بولتون حتی در کنفرانس‌های تبلیغاتی این سازمان نیز شرکت کرده و در یک اظهارنظر مشهور که در جمع هواداران و اعضای این سازمان در سال ۲۰۱۷ انجام داد، گفت که به همراه اعضای این سازمان، سقوط جمهوری اسلامی را پیش از سال ۲۰۱۹ در تهران جشن خواهد گرفت.

اگرچه بولتون در حمایت از سازمان مجاهدین خلق در میان سیاستمداران آمریکایی تنها نیست، اما در حال حاضر عالی‌ترین مقام‌ آمریکایی است که به این سازمان نزدیک است.

رابطه بولتون و ترامپ چگونه است؟

جان بولتون دلال مجاهدین خلق تبلیغاتچی یا سیستمدار؟ هراز گاهی اختلافات بولتون و ترامپ علنی می‌شود

ردگیری مجموعه مهمی از نظرات بولتون نشان می‌دهد که او بر سر سیاست‌هایی کلیدی با دونالد ترامپ اختلاف دارد.

یکی از معروف‌ترین موارد، کره شمالی و شیوه روبه‌رو شدن با این کشور است. جان بولتون خود نزدیک به دو دهه پیش با بیانیه خارق‌العاده وزارت خارجه کره شمالی روبه‌رو شد که او را “تفاله انسانی” توصیف کرد. علت این ماجرا هم این بود که بولتون در آن زمان کیم جونگ ایل، رهبر کره شمالی را “دیکتاتور مستبد” خوانده بود.

بولتون، همان‌گونه که معتقد است از مذاکره با مقام‌های ایرانی، مساله ایران و آمریکا حل نمی‌شود، مذاکره با کره شمالی را نیز بی‌ثمر می‌داند و از آنجا که برنامه هسته‌ای این کشور، خطری فوری برای آمریکاست، او بارها گفته که واشنگتن باید به کره شمالی “حمله پیشگیرانه” انجام دهد؛ یعنی کاملا برخلاف آنچه دونالد ترامپ در حال حاضر پیگیری می‌کند و در تلاش است تا از راه مذاکره، بحران را حل کند.

او همچنین ولادیمیر پوتین رئیس‌جمهوری روسیه را نیز به عنوان دشمن آمریکا می‌شناسد و معتقد است واشنگتن باید جلوی صعود و قدرت گرفتن مسکو را بگیرد.

بولتون از هواداران سازمان پیمان آتلانتیک شمالی (ناتو) است و معتقد است واشنگتن باید برای تقویت این پیمان بکوشد.

و از همه اینها مهمتر، بولتون به وضوح نشان داده که از مداخلات نظامی آمریکا در کشورهای دیگر حمایت می‌کند. او اگرچه می‌گوید برخلاف توصیفات رسانه‌ها “معمار جنگ عراق” نیست یا با انگیزه‌های ایدئولوژیک برخی طراحان این جنگ، همدلی ندارد، اما همچنان از وقوع این جنگ حمایت می‌کند و می‌گوید صدام حسین باید توسط آمریکا سرنگون می‌شد، چون به تهدیدی برای واشنگتن تبدیل شده بود. این در حالی است که جنگ عراق از سوی ترامپ بزرگترین خطای آمریکا توصیف شده است.

جان بولتون دلال مجاهدین خلق تبلیغاتچی یا سیستمدار؟ در حال حاضر جان بولتون و مایک پومپئو (چپ)، ستون‌های اصلی سیاست خارجی ترامپ هستند

مجموعه این مواضع به کلی به آنچه دونالد ترامپ در تبلیغات و سخنرانی‌هایش گفته و وعده داده یا گاه به آن عمل کرده مخالف است.

بولتون اگرچه از زمانی که به عنوان مشاور امنیت ملی دونالد ترامپ انتخاب شده، مواضعش را به شکلی سیاستمدارانه هم‌راستا به رئیس‌جمهور تصویر می‌کند، اما هرازگاهی این تلاشها نیز بی ثمر می‌ماند. آخرین نمونه از این دست دستور ناگهانی ترامپ برای خروج نیروهای آمریکایی از سوریه بود که برای مدت کوتاهی با سکوت بولتون همراه شد و در نهایت وقتی او لب به سخن گشود، به شکل غیرمستقیم مخالفت کاملش را با چنین نقشه‌ای نشان داد.

در جریان تنش اخیر واشنگتن و تهران نیز روزنامه واشنگتن پست در گزارشی مفصل به نقل از نزدیکان رئیس‌جمهور نوشت که او از دست جان بولتون کلافه شده است، چون به دنبال ارتباط مستقیم و مذاکره با رهبران ایران است، اما در عوض برخی از جمله بولتون بر طبل جنگ می‌کوبند. بولتون متهم است که با اغراق در اسناد و گزارشها درباره ایران در تلاش است تا دو کشور را به یک رویارویی نظامی بکشاند.

وقتی دونالد ترامپ به ریاست جمهوری رسید، نام جان بولتون به عنوان یکی از نامزدهای احتمالی برای وزارت خارجه – شغلی که بولتون عمری به دنبالش بوده – مطرح شد. او به این پست نرسید اما یک سال و نیم بعد موفق شد به سمت مشاور امنیت ملی برسد که آن هم مقامی مناسب برای بولتون بود تا بتواند ایده‌های سیاسی خود را اجرا کند. ضمن اینکه در سالهای اخیر کم نبودند کسانی که از همین سمت به وزارت خارجه رسیدند. اما فعلا با توجه به مجموعه اختلاف‌نظرها به ویژه بر سر ایران و روند قبلی کاخ سفید ترامپ در تغییر پست‌های مهم، نه تنها احتمال صعود بولتون بسیار کمرنگ است، بلکه چه بسا در همین پست هم، پیش از تحقق خواسته‌های دیرینه‌اش، کاخ سفید را ترک کند.

(پایان)

جان بولتون دلال مجاهدین خلق تبلیغاتچی یا سیستمدار؟  

مجاهدین خلق مبارزه مسلحانه

لینک به منبع

***

همچنین:
https://iran-interlink.org/wordpressfa/دسیسه-بولتون-با-شرکت-مجاهدین-خلق-در-حال/

دسیسه بولتون با شرکت مجاهدین خلق در حال اجراست

دسیسه بولتون با شرکت مجاهدین خلق در حال اجراستمسعود خدابنده، ایرانیان دات کام، پانزدهم می ۲۰۱۹:… عاملان مجاهدین خلق، که از آلبانی آورده شده اند، برای اجرای چنین دسیسه هایی به خدمت گرفته می شوند تا بعدا به گردن ایران انداخته شود – از قبیل اجرای عملیات انتحاری.  یک منبع آلبانیایی که خواست ناشناس بماند به من گفت که او مشاهده نمود که در میان هیئت نمایندگی آلبانی بر عرشه ناو آمریکایی، همراه با عاملان سازمان امنیت آلبانی Shish، تعدادی فارسی زبان نیز وارد عرشه ناو آبراهام لینکلن گردیدند. دسیسه بولتون با شرکت مجاهدین خلق در حال اجراست

The Many Faces of the MEK, Explained By Its Former Top Spy Massoud KhodabandehThe Many Faces of the MEK, Explained By Its Former Top Spy Massoud Khodabandeh

لینک به متن اصلی (انگلیسی)

ترجمه ابراهیم خدابنده

دسیسه بولتون با شرکت مجاهدین خلق در حال اجراست

مسعود خدابنده – ایرانیان دات کام – ۱۴ مه ۲۰۱۹

دسیسه بولتون با شرکت مجاهدین خلق در حال اجراستدسیسه بولتون با شرکت مجاهدین خلق

وزیر خارجه امارات متحده عربی وارد جزئیات در خصوص حمله به چهار کشتی تجاری در نزدیکی آب هایش در ۱۲ ماه مه نشد و تنها آن را “عملیات خرابکارانه” توصیف نمود. به هر حال، با بالا گرفتن تنش در خلیج فارس، ایران منتظر نماند تا موج اتهامات دخالت این کشور در این خصوص رسانه های غربی را درنوردد، و به سرعت پیشنهاد داد که باید یک تحقیقات بین المللی آغاز گردد.

تنش زمانی بالا گرفت که در ۲ آوریل، ناو آبراهام لینکلن آمریکایی به سمت خاورمیانه اعزام شد که این امر از جانب جان بولتون به عنوان “پیام روشن و بی تردید” به ایران مطرح گردید که ایالات متحده برای تقابل آمادگی دارد. اهمیت برخورد بولتون زمانی بیشتر مشخص شد که وی گفت آمریکا باید در برابر هر حمله ای از جانب ایران” با قدرت و بی رحمانه” پاسخ دهد.

گزارشگران و تحلیلگران به سرعت وارد محتوای یاوه سرایی های بولتون علیه ایران، که به درخواست نخست وزیر اسرائیل نتانیاهو صورت گرفته بود، شدند. در این رابطه، ترس از اجرای یک دسیسه که به گردن ایران انداخته شود روشن و قطعی بود. ولی ناظران سیاسی نگران، به نظر نمی رسید به اهمیت بازدید رئیس جمهور آلبانی ایلیر متا Ilir Meta از ناو آبراهام لینکن همراه با مقامات بلندپایه نظامی و دیپلماتیک آلبانی در اول ماه مه واقف بودند.

چرا آلبانی مهم است؟

آلبانی در حال حاضر میزبان فرقه تروریستی مجاهدین خلق می باشد و جان بولتون از گذشته دور اعتقاد داشت که می تواند از این سازمان برای تغییر رژیم در ایران استفاده نماید. یکی از راه های ممکن شرکت دادن آنان در دسیسه ایست که ایران را تحریک کننده و لذا مسئول واکنش نظامی آمریکا معرفی نماید. مشابه چنین دسیسه ای در عراق نیز اتفاق افتاد. سال گذشته به دروغ گزارش شد که ایران مسئول حمله موشکی به سفارت آمریکا در بغداد می باشد.

در اروپا، چندین اتفاق لاینحل به گردن ایران انداخته شد. این نویسنده اخطار داده بودم که این دسیسه ها برای بی ثبات کردن روابط ایران و اتحادیه اروپا و تحریک ایران برای نشان دادن عکس العمل طراحی شده اند. این فعالیت ها حالا به خاورمیانه منتقل گردیده است.

عاملان مجاهدین خلق، که از آلبانی آورده شده اند، برای اجرای چنین دسیسه هایی به خدمت گرفته می شوند تا بعدا به گردن ایران انداخته شود – از قبیل اجرای عملیات انتحاری.  

یک منبع آلبانیایی که خواست ناشناس بماند به من گفت که او مشاهده نمود که در میان هیئت نمایندگی آلبانی بر عرشه ناو آمریکایی، همراه با عاملان سازمان امنیت آلبانی Shish، تعدادی فارسی زبان نیز وارد عرشه ناو آبراهام لینکلن گردیدند که قبل از حرکت کشتی از آن پیاده نشدند. رسانه های کویتی همچنین گزارش کردند که عاملان مجاهدین خلق، در حال خرید قایق های تندرو در خلیج فارس، دستگیر شدند. چنین مجموعه ای از اتفاقات به شدت نگران کننده است. عاملان مجاهدین خلق توسط گارد ریاست جمهوری صدام حسین در اردوگاه های سازمان در عراق برای عملیات انتحاری تعلیم داده شده اند. آنان اکنون این مهارت ها را به اردوگاه جدید خود در آلبانی منتقل نموده اند.

دسیسه بولتون با شرکت مجاهدین خلق در حال اجراست

دسیسه بولتون با شرکت مجاهدین خلق در حال اجراستآلبانیایی ها بر روی عرشه ناو آمریکایی آبراهام لینکلن

انگیزه فزاینده بولتون برای حمله به ایران و حمایت بی دریغ وی از مجاهدین خلق می تواند تنها به یک نتیجه گیری ختم شود: آوردن عاملان مجاهدین خلق از آلبانی و به خدمت گرفتن آنان برای اجرای دسیسه ای که ایران را مقصر قلمداد کند – از قبیل عملیات انتحاری. ارزش منحصر به فرد آنان این است که به عنوان ایرانی می توانند با پرسنل نیروی دریایی ایران اشتباه گرفته شوند. این امر در خصوص تهیه و استفاده از قایق های تندرو که توسط نیروی دریایی ایران نیز مورد استفاده قرار می گیرد صادق است. حمله به کشتی های تجاری در خلیج فارس که جزئیات آن بیرون داده نشد نشانگر این بود که این آزمایشی برای مشاهده واکنش ایران بود. در همین رابطه، دسیسه ای که بتواند جرقه جنگ بولتون را در خاورمیانه بزند و آن را شعله ور نماید قطعاً در حال حاضر طراحی شده و در حال اجرا می باشد.

دسیسه بولتون با شرکت مجاهدین خلق جان بولتون دلال مجاهدین خلق

مجاهدین خلق مبارزه مسلحانه 

مسعود خدابنده، مشاورین استراتژی خاورمیانه

(پایان)

***

تحقیق اشپیگل آلمان مجاهدین خلق عراق آلبانی عربستان جنایت وطن فروشی 1Secret MEK troll factory in Albania uses modern slaves (aka Mojahedin Khalq, MKO, NCRI ,Rajavi cult)

همچنین:
https://iran-interlink.org/wordpressfa/بولتون-در-برابر-ظریف-در-خصوص-مجاهدین-خل/

بولتون در برابر ظریف در خصوص مجاهدین خلق

بولتون در برابر ظریف در خصوص مجاهدین خلقمسعود خدابنده، لوبلاگ، پنجم می ۲۰۱۹:… هیلاری کلینتون هرگز از مجاهدین خلق در طول مدتی که در لیست تروریستی قرار داشت پول نگرفته است. و خارج کردن گروه از لیست تروریستی ایالات متحده کار غلطی نبود، چرا که به کمیساریا امکان جا به جایی اعضا به یک کشور ثالث امن را داد. برنامه او برای تصحیح اشتباهات دولت بوش گامی حیاتی برای امن تر کردن خاورمیانه و مابقی دنیا از جمله ایالات متحده بود. در عین حال، جان بولتون همچنان به دریافت پول برای ارتقای برنامه جنگ طلبانه مجاهدین خلق علیه منافع ملی آمریکا ادامه داد. دسیسه بولتون با شرکت مجاهدین خلق

مسعود خدابنده آن سینگلتون پارلمان اروپا 2018مسعود خدابنده : مجاهدین خلق، فرقه رجوی به آخر خط رسیده اند

بولتون در برابر ظریف در خصوص مجاهدین خلق

لینک به متن اصلی (انگلیسی)
(ترجمه ابراهیم خدابنده)

مسعود خدابنده – لوبلاگ – ۳ می ۲۰۱۹

بولتون در برابر ظریف در خصوص مجاهدین خلق

زمانی که وزیر خارجه ایران جواد ظریف در طول دیدارش از ملل متحد در نیویورک مصاحبه ای با فاکس نیوز به انجام رساند، فرازی شگفت انگیز، سیاست خارجه آمریکا را تحت تأثیر قرار داد. چگونه ممکن بود که ایران، یک ملت منفور، نه تنها جسارت وارد شدن به کُنام شیر را داشته باشد، بلکه از آنجا شیر را در خصوص رفتار کثیفش مورد نصیحت قرار دهد.

البته، این کشمکشی است که ایران به سادگی نمی تواند در آن برنده باشد. آنچه بیش از هر چیز مهم است اینست که ظریف به سراغ گلوی شیر نرفت بلکه در عوض به سراغ کسانی رفت که زنجیر شیر را در دست داشته و می کشند. کوتاه کنم، او “تیم B” را به خاطر فعالیت برای ایجاد جنگ علیه کشورش مورد اتهام قرار داد. او در این میان مشاور امنیت ملی جان بولتون را به خاطر حمایت از مجاهدین خلق، گروهی که معتقد به اعمال خشونت برای تغییر رژیم در ایران است، خاص نمود.

بولتون خشمگینانه به فاکس نیوز رفت تا پاسخ دهد. ولی به جای پاسخ به اتهامات ظریف، بولتون صرفاً وزیر خارجه سابق هیلاری کلینتون را برای خارج کردن سازمان مجاهدین خلق از لیست تروریستی ایالات متحده در سال ۲۰۱۲ مورد سرزنش قرار داد. بولتون خود از سازمان مجاهدین خلق در طول زمانی که در لیست تروریستی قرار داشت حمایت کرده، در اجتماعات آنان شرکت نموده، و حق الزحمه های ده ها هزار دلاری دریافت داشته است. دسیسه بولتون با شرکت مجاهدین خلق

اتهامات بولتون علیه کلینتون دردی را دوا نمی کند. او، همراه با وزیر دفاع وقت دونالد رامزفلد، جنگ علیه عراق را به این بهانه که صدام حسین از گروه های تروریستی، از جمله سازمان مجاهدین خلق، حمایت می کند، به عنوان ابزاری در سیاست خارجه، به راه انداختند. بولتون همچنین با رامزفلد زمانی، که ایالات متحده به صورت یک جانبه استاتوی “افراد حفاظت شده” به مجاهدین خلق علی رغم این که به عنوان یک سازمان تروریستی شناخته بود در نقض مستقیم قوانین بین المللی اعطا نمود، همراه بود.

با انتخاب اوباما به عنوان رئیس جمهور آمریکا در سال ۲۰۰۹، وزیر خارجه جدید هیلاری کلینتون مجبور به پاک کردنگندی شد که بولتون و دسیسه نو محافظه کاران در عراق به بار آورده بود. یکی از آن مشکلات حمایت مستمر ایالات متحده از سازمان مجاهدین خلق (که البته از سال ۱۹۹۷ به عنوان یک گروه تروریستی می شناخت) بود. به کمک یک مذاکره کننده سخت جدید در دفتر نمایندگی ملل متحد در عراق، کلینتون توانست یک راه حل مسالمت آمیز برای تضاد بین حاکمیت دولت عراق و سازمان مجاهدین خلق نامطلوب و انگل بیابد.

کلینتون به دنبال کشور ثالثی برای پذیرش مجاهدین خلق گشت. ولی حمایت سعودی، اسرائیل، و ایالات متحده (امثال بولتون) برای برنامه تغییر رژیم در ایران، مانع از منحل شدن سازمان مجاهدین خلق شد. نهایتاً، تنها کشور آلبانی وابسته به ناتو موافقت کرد تا اعضای گروه را بپذیرد. کلینتون ۱۰ میلیون دلار برای کمیساریای عالی ملل متحد برای پناهندگان برای انتقال مجاهدین خلق به آلبانی اختصاص داد. او یک ۱۰ میلیون دلار دیگر برای ایجاد یک مؤسسه بازپروری در تیرانا هزینه کرد تا ابتدا به مقوله مجاهدین خلق، به عنوان آمادگی برای برخورد با خانواده های داعش، بپردازد. یک ۱۰ میلیون دلار دیگر به حساب سفارت آمریکا در تیرانا ریخته شد، این پول برای اسکان اعضای مجاهدین خلق در یک جامعه عادی بود که بولتون و دسیسه او مانع از این کار شد.

تمامی این موارد در یک توافقنامه بین دولت های عراق، ایالات متحده، و آلبانی همراه با کمیساریا و مجاهدین خلق نوشته شد. آن زمان من به عنوان مشاور دولت عراق در امور امنیتی، شامل اخراج و انتقال امن مجاهدین خلق، مشغول به کار بودم. زمانی که فهمیدم دولت اوباما یک مکان امن و مهم تر از آن یک راه حل مسالمت آمیز برای تهدیدی که توسط مجاهدین خلق متوجه امنیت عراق بود یافته است از نگرانی بیرون آمدم. من از این که در این توافقنامه قدم های مشخصی برای برقراری حقوق انسانی اعضای سازمان مجاهدین خلق و بازگشت آنان به زندگی عادی و به نزد خانواده هایشان برداشته می شد فوق العاده راضی بودم.

به عنوان کسی که با مجاهدین خلق آشنایی دارد، جان بولتون باید آن زمان و قطعاً در حال حاضر نسبت به عناصر مفید در این توافق آگاه بوده باشد. اما به محض این که ترامپ انتخاب شد، پروژه بازپروری متوقف گردید، و در سال بعد به مجاهدین خلق اجازه داده شد تا تجدید سازماندهی کرده فعالیت های ضد ایرانی خود را از سر بگیرد. با حمایت بولتون، سناتور سابق جان مک کین، رودی جولیانی، و یک مجموعه از اقلیت جنگ طلب، مجاهدین خلق توانستند یک اردوگاه تعلیماتی بسته برای مقاصد خود در آلبانی به وجود آورند که در آن اعضا به عنوان بردگان نوین برای برنامه های تبلیغی و تروریستی مجاهدین خلق نگاه داشته می شوند.

گناه هیلاری کلینتون هرچه باشد هرگز از مجاهدین خلق در طول مدتی که در لیست تروریستی قرار داشت پول نگرفته است. و خارج کردن گروه از لیست تروریستی ایالات متحده، اگر چه در آن زمان به خاطر کارزار فشار تبلیغاتی پر هزینه بحث برانگیز بود، اما کار غلطی نبود، چرا که به کمیساریا امکان جا به جایی اعضا به یک کشور ثالث امن را داد. برنامه او برای تصحیح اشتباهات دولت بوش گامی حیاتی برای امن تر کردن خاورمیانه و مابقی دنیا از جمله ایالات متحده بود. در عین حال، جان بولتون همچنان به دریافت پول برای ارتقای برنامه جنگ طلبانه مجاهدین خلق علیه منافع ملی آمریکا ادامه داد.

قبل از سال ۲۰۱۶، ایران حضور دیپلماتیک در آلبانی نداشت. سفارت در آنجا صرفاً به روابط اقتصادی و فرهنگی می پرداخت. ولی در سال ۲۰۱۸، دولت آلبانی تحت نخست وزیری ادی راما دو دیپلمات تازه از راه رسیده ایرانی را به درخواست دولت ترامپ اخراج کرد. جان بولتون این دستاورد را به رخ کشید. به دلیل حمایت آشکار ایالات متحده از مجاهدین خلق، ایران خط جبهه خود را نه در خاورمیانه بلکه در حاشیه اتحادیه اروپا برقرار کرد.

حالا، در حالی که وزیر خارجه ایران به صراحت با رسانه های داخل آمریکا صحبت می کند، بولتون به این حد تنزل پیدا کرده که به جای تکذیب اتهاماتش، به حاشیه رفته است. طرح اصلی بولتون برای جنگ علیه ایران نه تنها به تعویق افتاد بلکه باعث شد تا تهران خط جبهه خود را بار دیگر بازسازی کرده و این بار در خود واشنگتن رسم نماید.

بولتون در برابر ظریف در خصوص مجاهدین خلق

«مسعود خدابنده مدیر مؤسسه مشاوران استراتژی خاورمیانه است و مدت ها با مقامات عراقی برای رسیدن به یک راه حل مسالمت آمیز برای گشودن بن بست اردوگاه لیبرتی و کمک به نجات دیگر قربانیان فرقه مجاهدین خلق کار کرده است. در میان انتشارات متعدد، او در نوشتن کتاب “زندگی در اردوگاه اشرف: قربانیان اربابان بسیار” همراه با همسرش آن سینگلتون شرکت داشته است. آنان همچنین یک رسانه دانشگاهی در خصوص استفاده مجاهدین خلق از اینترنت منتشر نموده اند.»

دسیسه بولتون با شرکت مجاهدین خلق جان بولتون دلال مجاهدین خلق

مجاهدین خلق مبارزه مسلحانه 

(پایان)

***

بولتون در برابر ظریف در خصوص مجاهدین خلقمسعود خدابنده: سازمان مجاهدین خلق نه حامی مالی، که انتقال‌ دهنده‌ی پول و عامل شستشو است

بولتون در برابر ظریف در خصوص مجاهدین خلقگفتگوی اختصاصی ندای حقیقت با مسعود خدابنده. واقعیتهایی از مریم رجوی، مسعود رجوی و مجاهدین خلق از درون

وبگاه البوابه از حمایت مالی عربستان سعودی از گروهک تروریستی منافقین که شامل اهدای سه تُن شمش طلا می‌شود، خبر داد.وبگاه البوابه از حمایت مالی عربستان سعودی از گروهک تروریستی منافقین که شامل اهدای سه تُن شمش طلا می‌شود، خبر داد.

مجاهدین خلق: پایان سی سال حضور در عراق بولتون در برابر ظریفمجاهدین خلق: پایان سی سال حضور در عراق

مسعود خدابنده، هافینگتون پست: انگلی به نام “مجاهدین خلق” نمی‌تواند به ترامپ کمکی کندمسعود خدابنده، هافینگتون پست: انگلی به نام “مجاهدین خلق” نمی‌تواند به ترامپ کمکی کند

مسعود خدابنده، هافینگتون پست: جنجال بزرگ برای اینکه مجاهدین خلق نمیتوانند ثابت کنند رهبرشان مسعود رجوی زنده استمسعود خدابنده، هافینگتون پست: جنجال بزرگ برای اینکه مجاهدین خلق نمیتوانند ثابت کنند رهبرشان مسعود رجوی زنده است

مسعود خدابنده، هافینگتون پست: مریم رجوی – ملکه تبلیغات مجاهدین خلق – خدمات خود برای دشمنان ایران را آگهی میکند

مسعود خدابنده، هافینگتون پست: مریم رجوی – ملکه تبلیغات مجاهدین خلق – خدمات خود برای دشمنان ایران را آگهی میکند

Bolton Zarif MEK Iran 1 دسیسه بولتون با شرکت مجاهدین خلق

Bolton Zarif MEK Iran 2 دسیسه بولتون با شرکت مجاهدین خلق

Bolton Zarif MEK Iran 3 دسیسه بولتون با شرکت مجاهدین خلق

Bolton Zarif MEK Iran 4 دسیسه بولتون با شرکت مجاهدین خلق

 

Albania: MEK rebrands by assassinating unwanted members

Channel4_News_Mojahedin_Khalq_Rajavi_Cult_MEK_MKO_The shadowy cult Trump advisors tout as an alternative to the Iranian government

Remember.Mojahedin Khalq (MKO, MEK, Rajavi cult) was one of the excuses of US attacking Iraq

MSNBC_Massoud_KhodabandehThe MEK’s man inside the White House (Maryam Rajavi cult, Mojahedin Khalq)

MEK_MKO_Maryam_Rajavi_Cult_Faking_Social_Media_Aljazeera_2018Mojahedin Khalq (MEK, MKO, NCRI, Rajavi cult) keyboard warriors target journalists, Academics, activists

همچنین: