مجاهدین خلق و افسردگی ناشی از پیروزی دیپلماسی بر جنگ (+ننگ بر فرقه رجوی)

مجاهدین خلق و افسردگی ناشی از پیروزی دیپلماسی بر جنگ (+ننگ بر فرقه رجوی)

انجمن نجات، مرکز فارس، بیست و سوم سپتامبر 2015:… روزیکه من از آلمان به عراق فرستاده شدم٬خانم پری بخشایی یا (خواهرشمسی) و خانم فهیمه اروانی یا (خواهر فاطمه) که آنزمان از مسئولین وقت پایگاه های سازمان در آلمان بودند بمن گفتند: که تو هروقت بخواهی٬در کوتاه ترین زمان تورا به آلمان بازمیگردانیم! و همچنین گفتند: که تو مانند بچه های خودمان میمانی و با بقیه فرق داری و … و من که در آنزمان …

2014-09-16-USIran.jpgMassoud Khodabandeh: America Must Make Its Underlying Intentions Toward Iran Clear

Self Sacrifice Struan Stevenson Rajavi terroristsBehind Struan Stevenson’s book “Self Sacrifice”

مجاهدین خلق و افسردگی ناشی از پیروزی دیپلماسی بر جنگ

لینک به منبع

در پی پیروزی دمکرات های کنگره ی امریکا برای مسدود کردن تلاش های جمهوری خواهان برای رد توافق هسته ای میان ایران و امریکا به نظر می رسد که مجاهدین خلق برای جبران شکست لابی اسرائیل و لابی خود در کنگره امریکا ، بیش از حد سرخورده شده اند. از دست رفتن نفوذ لابی اسرائیل در حکومت امریکا، باعث انزوای لابی مجاهدین نیز می شود. واکنش عاملان لابی سازمان در کنگره گواه این مطلب است.

سناتور بازنشسته پاتریک کندی که در مراسم پنجاهمین سالگرد تأسیس مجاهدین خلق از مریم رجوی رئیس جمهور خودخوانده ی این سازمان تمجید کرد ، توافق با ایران را ” موضوعی احمقانه” خواند.

سناتور سابق پاتریک کندی، به مانند سناتور لیندزی گراهام و رابرت منندز از میان لابی کننده های ایپک هستند که همواره در ازای دریافت مبالغی هنگفت به نفع مجاهدین نیز در کنگره فعالیت می کنند.

چندی پیش این سناتورها قطعنامه ای را در کنگره پیشنهاد و پیگیری کردند که به مورد آن امریکا علیه ایران بااسرئیل همراه شود. همچنین ، آن ها مکرراً در مراسم و گردهمایی های نمایشی مجاهدین به عنوان سخنران شرکت کرده اند . امروز که دیپلماسی جنگ طلبان را وادار به عقب نشینی کرده است ، ایپک و شاخه ی غیررسمی آن یعنی مجاهدین خلق ، پروپاگاندای تازه ای به راه انداخته اند: جنگ با توافق هسته ای پایان نیافته است.

رسانه های پروپاگاندای مجاهدین خلق به عناوین مختلف با نقل قول از سیاستمداران نه چندان خوش نام کنگره ، توافق با ایران را محکوم می کنند. وب سایت مجاهدین ، دایما اظهارنظرهایی از نمایندگان صهیونیست کنگره همچون تام کاتن منتشر می کند که شدیداً مخالف جمهوری اسلامی و هر گونه توافق با آن هستند و حمایت خود از اسراییل را بارها اعلام کرده اند.

غالباً اظهارنظرهای حامیان مستقیم مجاهدین خلق هم، شامل اظهاراتی به نفع اسراییل به عنوان دوستی نزدیک علیه حکومت تهران است.

بنابر اظهارات سناتورهایی که مدام در سایت های مجاهدین از آن ها نقل قول می شود ، ایران ” تهدیدی برای امنیت اسراییل ” است. همسویی مجاهدین خلق و اسراییل تنها در این موارد دیده نمی شود ، همکاری عملیاتی میان سرویس جاسوسی اسراییل، موساد و مجاهدین خلق پیش تر بارها افشا شده است.

در سال 2012 ، در پی سوءقصدهای پی در پی به جان دانشمندان هسته ای ایران ، ان بی سی نیوز در گزارشی اعلام کرد که اسراییل به مجاهدین خلق کمک مالی می کند ، به آن ها در خاک خود آموزش نظامی و کار با بمب های کوچک می د هد تا برای کشتار دانشمندان هسته ای ایران ا ز آن ها بهره بگیرد.

از سوی دیگر، هنگامی که تبلیغات همه جانبه ی مجاهدین خلق برضد برنامه ی هسته ای ایران برای کارشکنی در توافق هسته ای راه به جایی نبرد ، سامانه پروپاگاندای گروه بر نامزدهای جمهوری خواه برای انتخابات ریاست جمهوری امریکا سرمایه گزاری کرده است چرا که آن ها همگی مخالف توافق با ایران هستند و درعوض تخاصم با ایران در دستور کارشان قرار دارد. مجاهدین خلق تلاش می کند که به مخاطبانش – که غالبا ً در درون حصارهای سازمان هستند – اطمینان دهد که ” بحث بر سر توافق با ایران هنوز در کنگره پایان نیافته است .

وحشت مجاهدین خلق از روابط عادی ساز ی شده میان ایران و امریکا در اخبار و مقالات منتشر شده در رسانه هایش آشکار است . در حالی که دمکرات های کنگره تلاش ها برای کشتن توافق را متوقف کردند ، مجاهدین خلق مجبور است روابطش با جنگ طلبان صهیونیست کنگره و دولت اسرائیل را تقویت کند تا در شرایط پسا توافق بقای خود را حفظ کند.

مزدا پارسی

ننگ و نفرین بر فرقه رجوی

لینک به منبع

امروز در سایت افشارگر که وابسته به فرقه تروریستی رجوی است٬ مزخرفاتی را دیدم که در ابتدا بدلیل مشغله زیاد کاری خواهان پاسخگویی بدان نبودم٬چرا که از قدیم گفته اند جواب ابلهان خاموشی است! اما حیفم آمد چیزی نگویم چراکه شاید این قلمداد شود که حرفهایشان را قبول دارم و مثل همیشه که دچار سوءتفاهم هستند بازهم به همین درد دچار شوند!

در ابتدا بگویم که اصلا دنبال این نیستم که بگویم مزدور وزارت اطلاعات یا هرکجای دیگر که شما بگویید نیستم! آقا هستم! خوبش هم هستم! به هیچکس هم هیچ ربطی ندارد!! اگر افشای جنایات شما در عراق و اینهمه ظلمی که در حق من وامثال من کرده اید٬ مزدوری است٬با صدای بلند فریاد میزنم که مزدورم!خوب شد؟! اینکه افشای جنایات شما در حق مردم ایران٬ اینکه چه جنایاتی درحق نیروهای خودتان انجام داده اید٬اینکه در زندانهای اشرف چه ها که برسر نیروهای خودتان نیآوردید٬ مزدوری است یا اعمال کثیف و خیانتکارانه شما درحق مردم ایران که شامل فروختن اطلاعات سربازان ایرانی به صدام برای دریافت چند دلاری پول٬کدامیک مزدوری است را بعهده مردم ایران میسپارم!

یک دست خط از من چاپ کرده اید در تاریخ 10/7/1370 که نوشته ام میخواهم در ارتش آزادیبخش بمانم و … بله دقیقا دست خط من است! من از شما ممنونم که اینرا چاپ کرده اید.بدلیل اینکه این دست خط دقیقا مال زمانی است که من برای مسعود رجوی نامه نوشتم و گفتم که آقا جان من برای ماندن نیآمده بودم . روزیکه من از آلمان به عراق فرستاده شدم٬خانم پری بخشایی یا (خواهرشمسی) و خانم فهیمه اروانی یا (خواهر فاطمه) که آنزمان از مسئولین وقت پایگاه های سازمان در آلمان بودند بمن گفتند: که تو هروقت بخواهی٬در کوتاه ترین زمان تورا به آلمان بازمیگردانیم! و همچنین گفتند: که تو مانند بچه های خودمان میمانی و با بقیه فرق داری و … و من که در آنزمان 15 سال بیشتر سن نداشتم و هدفم از آمدن به عراق دیدن خواهر وبرادرم بود به حرف آنها اعتماد کردم. برای رجوی نوشتم که الان مدتی هم هست که از درس و مشقم عقب افتاده ام و میخواهم برگردم! که چند روز بعد از این نامه شهره عین الیقین که فرمانده لشکر 91 و مسئول ما بود مرا صدا کرد و گفت: باید برویم اتاق خواهر افسانه که فرمانده بالاتر ما بود و با تو کار داریم! که بعد از رفتن بآنجا٬هم او بود و هم زهره اخیانی پلید که پنداری قاتل پدرشان را دستگیر کرده اند! هرچه فحش و ناسز اکه لایق خودشان بود٬بمن دادند ودست آخر بمن گفتند: تو مزدور وزارت اطلاعات هستی!! و ادامه داد که سازمان دستش تا آرنج در خون است و تو از رفتن حرف میزنی و باید برایت نشست جمعی تشکیل بدهیم تاجمع به وضعیت تو رسیدگی کند! منظور از نشست جمعی این بود که جمعیتی نزدیک به 100 نفر در سالنی بزرگ جمع میشدند و تو را در مقابل خودشان قرار میدادند و هرکس هرفحشی بلد بود و از آب دهان انداختن و کتک و … سرت میآمد! من پیش خودم حساب کردم که الان تازه 18-19 سال سن دارم و اگر 5 سال دیگر هم رژیم سرنگون شود و از این جهنم نجات پیدا کنم٬ باز هم برای بازگشتن به زندگی خیلی دیرنیست! چرا که این نشست جمعی پایان کار نبود. بعد از اینکه نشست جمعی تمام میشد٬ دو سال بایستی در خروجی یا زندان سازمان حبس میکشیدم و تازه بعد از دو سال بعنوان یک شهروند ایرانی به اداره اطلاعات عراق تحویل میشدم که از آنجا مستقیما به زندان ابوغریب فرستاده میشدم.که زنده در رفتن از آنجا کار هرکسی نبود! بهمین دلیل نامه نوشتم که” آقا من از خود رجوی هم مجاهد ترم!!” و میخواهم بمانم و …. چون راهی دیگر نداشتم! پیش خودگفتم انطباق کار میکنم تا ببینیم چه پیش میآید! این از این دست خطی که رو کرده اید٬ حتما پیش خود فکر کرده اید که عجب برگی زمین زدید!! حالاکه شما اینقدر مدارک خوبی دارید٬ لطفا نامه ای هم که اوایل سال 1370 و بلا فاصله بعد عملیات مروارید و کردکشی های شما درعراق به مسعود رجوی نوشتم که میخواهم بروم هم چاپ کنید! واقعا ممنون میشوم اگر این کار را بکنید چون ابعاد قضیه بیشتر رو میشود! همچنین صورت جلسه نشستهایی را هم که برای من گذاشتید هم چاپ کنید! البته نیازی بدان نیست.چون تمام صورتجلسه فحش و ناسزاو آب دهان انداختن محمد شریف دانش پیپ و نژاد علی نژاد و دیگر نوچه های شما بود! راستی درخصوص 2 ماهی که در انفرادی بودم هم مطلب بنویسید! اگر خاطرتان نیست٬ یادآوری میکنم.زندانبانان من ٬نژادعلی نژاد و علیرضا زائرمقدم بودند و در لشکر 91 در یک بنگال سبز رنگ٬زندانی ام کرده بودید. روزی دو نوبت صبح و شب برای استفاده از سرویس بهداشتی هم اجازه خروج داشتم!اگر مدارکی در این خصوص دارید هم چاپ کنید! راستی در خصوص اینکه مرا در چه سنی به عراق آوردید و آیا این٬ طبق قوانین بین المللی درست است یا نه هم مطلب بنویسید! شما مرا در سن کمتر از 15 سال به جنگ فرستادید واین در شرایطی بود که به هیچ عنوان ٬ و در هیچ کجای جهان تحت هر نامی قانونی نیست! من اصلا برای جنگ به آنجا نیآمده بودم ولی شما از من و از نیروی نوجوانی ام٬ در راستای رسیدن به اهداف خود سوءاستفاده کردید و این کار جرم است! شما تصور نکنید که من دیگر آن “کامبیزی” هستم که در دنیای بسته و تاریک سازمان بودم! در دنیای خارج از شما٬هربچه حتی خردسالی٬ یک کامپیوتر دارد که بآن به هر اطلاعاتی دست پیدا میکند.پس دیگر نمیتوانید برای من مزخرفات٬ سرهم کنید و از جهل و ندانستن اعضاء در تاریکی مانده تان٬ سوءاستفاده نمایید و حق و حقوقشان را پایمال کنید!

اما نکته بعدی:گفته بودید که او بلافاصله بعد از حمله امریکا از ترس٬ تمامی اعتقاداتش را از دست داد و کلی و انتقاد و اشکال سر سازمان به ذهنش زد! واقعا برایتان متاسفم! اصلا بازم حرف شما! آقا من ترسیدم!! خوب شد؟! باز خدا را شکر که ما گذاشتیم چهار تا هواپیما بالا سرمان رد شدند و چهار تا بمب روی سرمان ریختند و ترسیدیم٬ مهرتابان که دو هفته قبل از بمباران و شروع حمله امریکا با آخرین سرعت ممکن٬به قلب پاریس عقب نشینی کرد را دیگر چطور توجیه میکنید؟! تازه خبر آمده بود که ازبس سرعت عقب نشینی خواهر مریم بالا بوده٬ و بدلیل ساییدگی لنت های ترمزش٬ نتوانسته در خشکی متوقف شود و به داخل رودخانه افتاده است!! اما خیلی دوست دارم بدانم این مطلب در خصوص من را چه کسی سر هم کرده است.این بیچاره گانی که فقط میخواهید یک چیزی گفته باشید اگر من ترسیده بودم٬در کل محور7 که شاید بیش از 100 خودروی زرهی داشت٬ دو نفر تانکهایشان را وسط صحنه بمباران رها نکردند! یکی مرتضی حسن زاده بود و یکی من! چرا میخواهید بی عرضگی خودتان در اینکه نفرات قسم خوردتان ٬اینگونه به افشاگری علیه شما میپردازند را باینگونه دروغ ها توجیه کنید؟ دوست دارم بدانم آن شازده یا پرنسسی که این داستانهارا برای من درآورده ٬چند تا جای زخم تیر و ترکش در بدن دارد؟ چند بار در معرض کشته شدن قرار گرفته و مرگ را به چشم دیده است که اینگونه بمن میگوید تا صدای بمب شنید به منتقد سازمان تبدیل شد!! یک جای سالم در بدنم ندارم! از سرو صورت و گردن و کمر و دست و پایم پر است از جای تیرو ترکش! هرجا ماموریت خطرناکی بود پیش قدم بودم! پس فرومایگی را کنار بگذارید ای نیروهای سازمان دروغ وتظاهر!!

اما در خصوص اینکه گفته بودید که بصورت مخفیانه فعالیت میکند٬ آقا دوست دارم اینگونه فعالیت کنم! به شما چه؟!شما از بس در یک فضای بسته و فرقه ای بوده اید٬فکر میکنید که همه چی باید زوری و دستوری باشد. نه خیر! اینگونه نیست! در یک فضای آزاد و دریک جامعه معمولی٬هرکس هرگونه که مایل باشد و تا هر حدی که بخواهد٬و درهر زمینه ای که دوست داشته باشد٬فعالیت میکند! شما متاسفانه چون در زمان اصحاب کهف هستید باینگونه آزادی ها آشنا نیستید! این از این. اما چرا به اسم مراد فعالیت میکنم. خدا رحمت کند سعید سید مراد را ! بیاد سید مراد٬ باین اسم می نوشتم!اوهم دل پر خونی از دست شما داشت! چه درد دلها که برای من نمیکرد! چه بلاها که در خروس آباد و به اتهام نفوذی سرش نیآورید؟! چه شکنجه ها که نشد. اینکه اسم مراد را انتخاب کردم بیاد او بود.خدا رحمتش کند! پس این هم از ا ین “برگ واقعا عجیب و غافلگیر کننده ای که رو کردید!!!!!”

یکی دو تا دست خط دیگر هم که مربوط به سال 1380 میشده را هم از من چاپ کرده اید! بازم ممنون که این لطف را کردید.چرا که حرفها و افشاگریهای مارا بیشتر ثابت کردید! لازم به توضیح است که این دست خط ها مربوط به نشستهای معروف به طعمه است که در قرارگاه های مختلف سازمان بخصوص قرارگاه باقرزاده برگزار میشد!خون ما را درشیشه کرده بودید و صبح تا شب نشست و فحش و فحش کاری که بیایید اثبات کنید که ما طعمه وزارت اطلاعات هستیم! واقعا گندش را بالا آورده بودید.خاطر مبارکتان که هست که چه نشستهای خسته کننده و مشمئز کننده ای بود؟!داستان هم از این قرار بود که روزی خبر آوردند که نشست رهبری است و یالله آماده شوید و برویم. وقتی نشست شروع شد٬ مسعود رجوی که پنداری کشف جدیدی در زمینه اتم را به تنهایی انجام داده است٬ برگشت گفت: که همگی شما ته ذهنتان اینست که اگر یکروزی بریدید و نخواستید در سازمان بمانید٬ بایستی به خارج فرستاده شود!! واقعا کله سر ما میخواست اسفناج سبزبشه!! و ادامه داد که به کسی که این فکر را داشته باشد میگویند طعمه و طعمه از پاسدار و وزارت اطلاعات بدتر ا ست و …..یعنی خودش برید و دوخت و اصلا یک وضعی….

آخرش هم نه فقط از من بلکه همه را مجبور کردید که گزارشات متعدد بنویسند که ما به هیچ عنوان در هر شرایطی و در صورت بریدن از سازمان٬ به خارجه نمیروم.چرا که کسی که خارجه دوست داشته باشد٬طعمه است و هزار بار از پاسدار خطرناکتر است!خوب ما هم نوشتیم! از قدیم گفته اند که اگر زورت به فلانی نرسید٬ بهش بگو عموجان!! مثل شما که زورتان به صدام نمیرسید بهش میگفتید بهترین دوست و برادر و متحد استراتژیک!! بعد که سرنگون شد و دیگر قدرتی نداشت٬یک شبه شد دیکتاتور عراق.یا زمانی امریکا امپریالیست جهانخوار بود٬ ولی وقتی با سلاح ٬بالای سرتان آمدند٬ یکدفعه مواضعتان تغییرکرد و دختران جوانتان را برای پذیرایی شام و نهار از افسران و سربازان امریکایی صدا میکردید!امریکایی ها را به بستنی سازی و نوشابه سازی قرارگاه دعوت میکردید و با چه شوق وذوقی میگفتید: واااای “میجر وایت که یک فرمانده امریکایی”بود٬ چقدر خوشش آمد از بستنی!! آخر فرومایگی و رذالت!! جالب هم اینجا بود که بعد از دو ماه نشستهای خسته کننده و تهوع آور که رجوی خودش راخفه کرد از بس حرف میزد و تاکید داشت که دیگر به هیچ عنوان کسی را به خارج نمیفرستیم و حتی اگر کسی بیماری خاص داشت نبایستی به خارج از عراق فرستاده شود و حتی کسانی که پاسپورتهای کشورهای خارجی هم داشتند را مجبور کردند که نامه ای به سفارت آن کشوردربغداد بنویسند که ما میخواهیم پاسپورت را پس بدهیم و … ولی کمتر ا ز یکماه بعد از آن مریم رجوی٬ بهمراه یک گروه از نزدیکان ونورچشمی هایش٬ شال و کلاه کردند و راهی فرانسه شدند!! که دقیقا عملکرد یک گروه ای را نشان میدهد که تفکرات فرقه ای دارد!! از همه این حرفها هم که بگذریم٬ آقا! از من دست خط دارید که نوشته ام اگر بریدم٬خارج نمیروم!درسته؟ خب منم که نرفتم! من ایرانم! حالا ناراحتی شما سرچیه؟! بعدشم قرار بود که اگر بریدم٬مرا به ایران بفرستید٬ چون عرضه نداشتید و مثل همیشه پای حرفتان نبودید٬ خودم آمدم ایران!! حالا بد شد یکبار سر حرفمان ماندیم و گفته بودیم خارجه نمیرویم و نرفتیم؟!!

مطلبی دیگر هم که لازم میدانم بآن جواب بدهم در خصوص حمله نیروهای عراقی به اشرف و کشته شدن 52 تن از بچه های سازمان منجمله خواهر خودمن بود! اولین و آخرین مسئول کشته شدن نیروهای سازمان در عراق٬مسعود رجوی ا ست! اگر عراق و قرارگاه اشرف یا هر قرارگاه دیگر سازمان٬جای امنی است٬چرا خواهرمریم و برادر مسعود خودشان تشریف نیمآوردند در مرکز لشکر مجاهدین و در پایتخت زندگی کنند؟! مگر خواهر مریم رییس جمهور نیست؟مگر میشود رییس جمهور در پایتخت نباشد؟شما که میگفتید اشرف پایتخت ماست! پس وقتی خودتان و نزدیکان و بستگان خودتان را در اشرف نگه نمیدارید٬یعنی که اشرف ناامن است. وقتی که عده ای را به بهانه نگهداری از وسایل در اشرف نگه میدارید٬یعنی که گوشت را جلوی گربه میگذارید و این یعنی به کشتن دادن این افراد! عده ای از مسئولین بالای سازمان بدون سلاح و امکان دفاع٬چرا باید در قرارگاه اشرف رها شوند تا هر بی سر وپایی بیاید و آنها را شبانه بزند و برود!؟ شما به قصد اینکار را کردید! و نخستین مسئول خون این افراد٬مسعود رجوی است!شما اینکار را کردید که هم استفاده تبلیغی کنید و خوراکی برای رادیو و تلوزیونتان درست کنید٬ و هم از دست کسانی که سالها در سازمان مسئله دار بودند و البته اطلاعات زیادی داشتند مانند محمد گرجی٬ به شکل معقولی راحت شوید!

اما بگذارید بگویم هرچند پیشتر هم گفته ام که اگر من از سازمان جدا شدم٬بدلیل نایستادن رهبری سازمان بروی اصول و اعتقاداتش بود! چطور محمد حنیف و سعید محسن و اصغر بدیع زادگان بخاطر اینکه پای اصول و عهد و پیمانشان باشند٬شهید میشوند ولی چرا هر بار مسعود رجوی بایستی جا خالی بدهد و فرار کند و غیب شود و بقیه را جلو بفرستد؟چون رهبر است و بایستی حفظ شود؟مگر حنیف نژاد رهبر و بنیانگذار نبود؟!چرا وقتی مسعود رجوی نشست میگذارد و فریاد زنان میگوید که اگر تا آخرین نفرکشته شویم٬میجنگیم و یا بایستی آخرین نفر ما آخرین نفر دشمن را بکشد ویا برعکس…. چرا وقتی هنوز جنگ شروع نشده است٬چرامریم رجوی بهمراه بالاترین مسئولین و فرمانده هان سازمان بایستی به فرانسه بروند و درجای امن وراحت برای خودشان زندگی کنند و فرمان آتش! به پیش بدهند!؟ چرا اسم امام حسین و عاشورا را آوردید ولی غافله سالار عاشورای شما قبل از روز عاشورا غیب شد و فرار کرد؟! چرا میگفتید:که صدام تنها دوست و برادر و متحد ماست ولی به محض سرنگونی صدام او را دیکتاتور عراق خطاب کردید و امریکا را دوست خود دانستید؟! مگر مسعود رجوی نبود که میگفت: اگر امریکا بخواهد به صاحب خانه ما چپ نگاه کند٬با ما طرف است و سیگار پشت سیگار دود میکرد و لاف اضافه میآمد؟ اینهمه مواضع بلبرینگی سازمان برای چه؟اینهمه خفقان در سازمان برای چه؟ شما که ادعای خلق قهرمانی دارید و سنگ آنرا به سینه میزنید٬چرا از روبه روشدن با پدران و مادران پیر نیروهای خود اینهمه میترسید؟! چرا امکان انتخاب را از نیروهای خود گرفته اید؟ چرا به آنها اجازه نمیدهید برای آینده خود تصمیم بگیرند؟! چرا حتی اجازه ندارند روزنامه ای بجز بولتن های کاملا فیلتر شده خودتان را مطالعه کنند؟چرا به آنها اجازه استفاده از کامپیوتر و استفاده از اینترنت را نمی دهید؟ بمن گفته اید که اولین بمب هواپیمای امریکای باعث تغییر مواضعم شد٬سوال من از شما این بود و از فرشته یگانه که از بالاترین مسئولین شما بود هم رو در رو پرسیدم. گفتم: مگر برادر روز اول نگفت: میآیم به عراق تا برافروزم آتشها بر کوهستانها. اکنون که در عراق دیگرنه سلاحی داریم و نه امکان فعالیتی٬اینهمه اصرار ماندن در عراق برای چیست؟ هم به فرشته یگانه گفتم و هم به دیگر مسئولین سازمان. گفتم ماندن در عراق برای سازمان عواقب خوبی از هرلحاظ ندارد.تا کی نیروها را با بیگاری کردن و جاروی خیابانهای قرارگاه و کندن خارهای بیابانهای اشرف مشغول نگه میدارید؟ ولی شما اصرار به تباه کردن عمر نیروها داشتید.چرا که میدانستید اگر پای نیروها به خارج از سازمان برسد ٬ دیگر اثری از آنها نخواهید دید!

اینهمه بی احترامی و اینهمه فشارهای بیخودی را چرا طی سالیان روی نیروهایی که بشما امضاء خون و نفس داده بودند ٬ آوردید؟ اینهمه شکنجه به بهانه نفوذی و شک به نفوذی بودن را چرا در زندانهای سازمان انجام دادید؟ داستانهای حوض و رقص رهایی چیست؟ مگر شما نمیگویید که ما میخواهیم آزادی را برای خلق قهرمان به ارمغان بیآوریم؟ شما به نیروهای خودتان اجازه اینکه بخواهند دو کلام با هم حرف بزنند نمیدادید٬بعد چگونه میخواهید برای مردم آزادی بیآورید؟! شما پدران ومادران نیروهای خودتان را با سنگ میزدیدکه سر و کله شان میشکست٬بعد چطور ادعای دمکراتیک بودن و آزادیخواهی دارید؟ اصلا چرا یکنفر که میخواهد از شما جدا شود را به زور کتک و فحش و زندان و شکنجه نزد خود نگاه میدارید؟ شما خود باعث این شدید که نیروهای خودتان که حاضر بودند جانشان که با ارزش ترین دارایی هر انسانی است را برایتان بدهد٬ به دشمنانتان تبدیل شوند! خانه ظلم تا ابد پایدار نخواهد ماند!دیدید که چه برو بیایی در عراق داشتید و اسم” جماعه مجاهدین” که میآمد٬ همه راه ها برایتان باز میشد٬ولی دیدید که چطور همان مردم٬ شبانه بشما حمله کردند و شما را در خواب کشتند؟! چرا مواضع سازمان اینهمه به مواضع اسراییل و امریکا که هربچه ای میداند که اینها هرگز دوستان مردم ایران نیستند٬ نزدیک است؟ چرا در خصوص مذاکرات هسته ای٬حتی از اسراییل که منفور جهان است٬بیشتر سرمایه گذاری کردید و با رشوه دادن به سناتورهای امریکایی و اروپایی خواستار این بودید که این مذاکرات به نتیجه نرسد؟! چرا بود خود را نبود مردم ایران میدانید و ادعا میکنید که بدنبال منافع خلق قهرمان هم هستید؟! شما از بس دروغ به نیروهای خود گفته اید٬و ازبس نیروهای خود را مجبور کرده اید که دروغ ها و مزخرفاتتان را باور کنند٬تصور دارید که همه هم بایستی این چنین باشند!! خیر! مردم عادی جامعه٬ بسیار هوشیار و دارای عقل و درک و منطق وتشخیص هستند!! مگر خواهر نسرین یا همان مهوش سپهری در نشستها نمیگفت: گور پدر خلق قهرمان!! برای ما فقط رهبری مهم است!! چرا؟!! داستان مشت آهنین که مسعود رجوی در زمانی که سرمست از قدرت بود٬ چیست؟اگر لطف بفرمایید نوار این گونه سخن پراکنی هایش را هم٬ روی سایت بگذارید تا خلق قهرمان بداند که این زبل خان شما چه گنده گویی ها که نکرده است٬ ممنون تر میشوم!! به چه دلیل رجوی دستور داده بود اگر کسی انقلاب پوشالی و سراسر دورغ شما را قبول نداشته باشد ٬بایستی که در نهایت ٬ حذف فیزیکی شود؟! مگر مردم بچه هایشان را از سر راه پیدا کرده بودند که او اینگونه ظالمانه برای آنها تصمیم میگرفت؟! آیا فکر نمیکنید اینهمه که به خاک سیاه نشسته اید و هر قسمتی از سازمان در یک گوشه ای متلاشی افتاده است٬بدلیل جنایات و خیانتهایی است که روا داشته اید؟ اینهمه خودکشی و خودسوزی در سازمان برای چه بود؟کامران بیات چرا باید در اتاق روغن محور 3 با قرص سیانور خود را بکشد؟ خدام گل محمدی چرا باید خودش را پشت انبارسلاح محور9 به آتش بکشد؟ آلان محمدی٬ دختر بچه 17-18 ساله٬ چرا باید در اتاقک نگهبانی٬ با گلوله کلاشینکف٬ خودش را از بین ببرد؟ کریم پدرام جوان استان فارسی قرارگاه 7 ٬ چرا بایستی در شب تاریک ٬خودش را با تیر بزند و به زندگیش پایان بدهد؟ آیا فکر نمیکنید که کار شما و شیوه نیرو نگه داشتن شما ایراد داشته است؟ یا همه مشکل از نیروها بوده است که به انقلاب مریم تن نداده بودند؟!

بهرحال سخن کوتاه کنم.عمر فرقه رجوی سالهاست تمام شده است! عمر سازمان مجاهدین خلق٬زمانی تمام شد که رهبران و مسئولین سازمان بجای اینکه خود در صف مقدم باشند٬ به بهانه های مختلف جا خالی دادند و کناری ایستادند و دیگر نیروهای خود را به جلو هدایت کردند! عمر سازمان زمانی به پایان رسید که رجوی در نشست عمومی اعلام کرد که دربهای سازمان هرگز برای رفتن پی زندگی باز نخواهد شد! زمانی که نیروها را مثل گروگان نگه داشتید٬ زمانیکه جز دروغ حرفی به نیروهایتان نزدید٬ سازمان خود را کشتید! زمانی که سنگ به سر پدران و مادران خود زدید فاتحه خود را خواندید!

مراد

 نامه ای به امیر یغمایی (شبه نظامی ارتش آزادیبخش رجوی در سن ۱۵ سالگی)

همچنین:
https://iran-interlink.org/wordpressfa/?p=9257

یاسر عزتی: وصیتنامه دروغین از مادرم جعل کردند تا دست به اسلحه ببرم

یاسر عزتیخبرگزاری مهر، تهران، بیست و هفتم ژانویه ۲۰۱۴: …  پس از بازگشت دوباره به جمع منافقین هر هفته در میتینگ های سازمان شرکت می کردیم. در آن زمان من با پاسپورت جعلی به آلمان فرستاده شدم و در پانسیونی در شهر کلن که از آن منافقین بود مستقر شدم. در این بین هر از گاهی در تظاهرات های مختلف در جهت تامین اهداف سازمان حضور پیدا می‌کردیم که یکی از این تظاهرات ها درباره دادگاه میکونوس بود. وی ادامه داد: در سال ۷۶ …

علی خاتمی: تا اینکه خانواده ها به پشت حصارهای پادگان اشرف آمدند و در بلندگو ها که می شنیدیم حرفهای جدیدی میزدند. تا آنزمان حدودا ۱۲ سال فقط مزخرفات و چرندیات سران فرقه و شخص رجوی ۲۴ ساعت در روز و ۷  روز در هفته در ذهنمان فرو میشد

لینک به منبع

نشست خبری عضو جدا شده منافقین در مهر؛

وصیتنامه دروغین از مادرم جعل کردند تا دست به اسلحه ببرم/ پدرم چندین بار مرا شکنجه کرد

یاسر عزتی

یک عضو جدا شده گروهک منافقین که از کودکی در این سازمان مخوف زندگی کرده و مراحل مختلف این سازمان تروریستی را تجربه کرده با حضور در خبرگزاری مهر در پاسخ به سوالات خبرنگاران رسانه ها پرده دیگری از جنایات این گروهک تروریستی را نمایان کرد.

به گزارش خبرنگار مهر، یاسر عزتی که پدرش از اعضای ارشد گروهک منافقین و جزو شکنجه گران این گروهک محسوب می شود، جزو میلیشیای سازمان تروریستی مجاهدین خلق بوده است. میلیشیا به شاخه نظامی و عملیاتی این گروهک اطلاق می شود که عمدتا از کسانی تشکیل شده که از طفولیت در بین منافقین حضور داشتند و به اصطلاح بزرگ شده این سازمان هستند. عزتی تعداد بچه های حاضر در بین گروهک منافقین که توسط این سازمان بزرگ شده اند را در ابتدای تشکیل ۸۰۰ نفر خواند.

این عضو جدا شده منافقین درباره ی چگونگی حضور در این گروهک گفت: پدرم سال ۵۷عضو سازمان منافقین شد و بعد از ۳۰خرداد ۶۰ در تیم های عملیاتی در تهران و تبریز حضور یافت سپس سازمان به ما اعلام کرد که به کردستان برویم که بعد از یک سال حضور در کردستان و انجام دیدار مسعود رجوی با صدام که امکانات بیشتری را در اختیار گروهک منافقین قرار داد به شهر کرکوک رفتیم و در قلعه سردار ساکن شدیم.

وی با اشاره به تشکیل اردوگاه اشرف در سال ۶۶ افزود: در آن زمان ۸۰۰ نفر از بچه های منافقین در عراق بودند که رجوی برای توجیه شکست در عملیات فروغ جاویدان(مرصاد) بحث طلاق اجباری را دنبال کرد. سازمان به بهانه جنگ فرزندان منافقین را به خارج از عراق فرستاد که من هم به کانادا و شهر کبک رفتم.

وصیتنامه دروغین از مادرم جعل کردند تا دست به اسلحه ببرم

عزتی با اشاره به محدودیت هایی که سازمان حتی برای دیدن تلویزیون برای اعضای گروهک منافقین قائل می شد تصریح کرد: پس از بازگشت دوباره به جمع منافقین هر هفته در میتینگ های سازمان شرکت می کردیم. در آن زمان من با پاسپورت جعلی به آلمان فرستاده شدم و در پانسیونی در شهر کلن که از آن منافقین بود مستقر شدم. در این بین هر از گاهی در تظاهرات های مختلف در جهت تامین اهداف سازمان حضور پیدا می‌کردیم که یکی از این تظاهرات ها درباره دادگاه میکونوس بود.

وی ادامه داد: در سال ۷۶ وصیت نامه دروغینی از مادرم که در عملیات مرصاد جان خود را از دست داده بود به من دادند که در آن نوشته شده بود «تو باید اسلحه بدست بگیری و راه من را ادامه بدهی» من هم تحت تأثیر آن قرار گرفتم. پس از آن ما را به فرانسه و محل اقامت مریم رجوی فرستادند که در آنجا بحث های مفصلی در جهت اهداف سازمان آغاز شد. عمده افراد حاضر در آنجا هم از کادرهای قدیمی سازمان منافقین بودند.

سازمان معتقد بود کسی نباید فریب خاتمی را بخورد

عضو جدا شده گروهک منافقین گفت: سه هفته ای در فرانسه و محل استقرار مریم رجوی حاضر بودیم که شاهد اخراج متین دفتری از سازمان بودیم چون او بر سر خاتمی با اعضای ارشد سازمان اختلاف نظر داشت و این نظر سازمان که کسی نباید فریب خاتمی را بخورد قبول نداشت. آنجا با برادر مسعود به نام هوشنگ و خواهر مریم به نام سوسن آشنا شدیم و سپس به هتلی در اردن که مخصوص سازمان منافقین بود اعزام شدیم. پس از آن با اسکورت پلیس اردن به سمت عراق و بغداد رفتیم و از آنجا بود که بحث های اصلی شروع شد.

برای جبران کمبود نیرو اقدام به جذب محکومین و فراری ها کردند

وی با اشاره به حضور برخی افراد دارای محکومیت در سازمان منافقین یادآور شد: پس از اینکه سازمان در عملیات مرصاد ۱۴۰۰نفر از اعضای خود را از دست داد برای جذب افراد اقدام کرد که در این بین عمده کسانی که دارای محکومیت بودند و یا قصد فرار از ایران را به همین دلیل داشتند به عضویت سازمان درآمدند. این موضوع هم زمان شد با آغاز نشست های طلاق اجباری.

عزتی اضافه کرد: سازمان منافقین فرهنگی داشت که از طریق آن بین اعضای خود رقابت ایجاد می کرد تا انها بتوانند خالص تر و ایدئولوژیک بودن خود را نشان دهند به همین دلیل در موضوع طلاق اجباری شاهد ایجاد مشکلات خاص در سازمان نبودیم.

وی با اشاره به حضور خود در عملیات پرتاب خمپاره ۱۲۰ و ۸۰ در مرزهای ایران گفت:این موضوع با بحث ترور شهید صیاد شیرازی و شهید لاجوردی همزمان شد. البته بعد از انجام چهار عملیات من اعلام کردم که دیگر عملیات انجام نمی دهم چون معلوم نیست که چه چیز و چه کسی را می زنیم. آنها در مقابل به من اعلام کردند که تو فرزند سازمان و آبروی سازمانی و با این کارت سازمان را به خطر می اندازی.

برای جدایی از سازمان اعلام کردم حاضرم دو سال انفرادی را به جان بخرم

عضو جدا شده گروهک منافقین ادامه داد: پس از ماجرای اعلام جدائی من از سازمان من را به اشرف بردند در آنجا هم اعلام کردم که میخواهم از سازمان منافقین جدا شوم آنها گفتند که مشکلی در این راه نیست و باید ابتدا ۶ ماه به انفرادی بروی تا اطلاعاتت بسوزد سپس تو را به ایران می فرستیم. از آنجائی که تصویر ذهنی بدی از ایران برایمان ساخته بودند من با دیدن شرایط اعلام کردم که طرح موضوع جدائی ام از سازمان به خاطر عصبانیت بوده و میخواهم راه مادرم را ادامه بدهم.

وی با اشاره به آغاز موضوع غسل هفتگی در بین اعضای سازمان که طی آن باید آنچه در ذهن داشته و طی هفته گذشته انجام داده اند را بیان کنند خاطرنشان کرد: حاکم شدن این شرایط دیگر قابل تحمل نبود اما منافقین برای اینکه کسی از این شرایط ناراضی نباشد و برای رفتن تلاش نکند ۶ماه انفرادی را تبدیل به ۲سال انفردی کرده بودند با این وجود من نامه نوشتم و گفتم که دو سال انفرادی را به جان می خرم تا بتوانم از جمع منافقین جدا شوم.

رجوی بدنبال حمله آمریکا به عراق قول عملیات فروغ جاویدان ۲ را داد

عزتی اضافه کرد: در این بین سه ماه در یک اتاق مرا زندانی کردند که طی آن شعارهایی را علیه رجوی نوشتم فردای آن روز من را به دادگاه فرستادند و پس از به طول انجامیدن این دادگاه به مدت ۸-۹ساعت عنوان کردند که تو مامور وزارت اطلاعات هستی و در آلمان هم که بودی با سفارت ایران ارتباط داشتی در حالی که فاصله بین کلن که ما در آنجا مستقر بودیم با برلین ۱۴ساعت بود البته من هم پشتم به پدرم گرم بود و با این وجود باز هم اعلام کردم که میخواهم از سازمان بروم. البته باز هم وصیت نامه مادرم را برای من آوردند و دیدم که راهی برای جدا شدن نیست.

وی به آغاز حمله ی آمریکا به عراق اشاره کرد و گفت: در آن زمان ما به سمت کردستان رفتیم، رجوی قول داده بود که عملیات فروغ جاویدان۲ را علیه ایران اجرا کند و طی آن منافقین به ایران حمله کنند اما از آنجا هم عقب نشینی کردیم و به سمت پایگاه چهارم ارتش عراق حرکت کردیم.

پدرم چندین بار مرا شکنجه کرد

عضو جدا شده منافقین در ادامه به چگونگی فرار خود از بین اعضای منافقین اشاره کرد و درباره ی مسئولیت های پدرش در سازمان منافقین گفت: پدرم عرب زبان بود و در جایجائی تیم های عملیاتی منافقین تجربه داشت او مدتی هم مسئول خرید کل سازمان بود. گفته می شد که پدرم شکنجه گر است حتی او چندین بار هم با صندلی و مشت و لگد در ایامی که من اعلام کردم می خواهم از جمع منافقین جدا شوم، من را زده است.

وی در پاسخ به سوالی درباره چگونگی انجام ترورهای منافقین در ایران به ویژه ترور شهید صیاد شیرازی و شهید لاجوردی عنوان کرد: افرادی که برای ترور انتخاب می شدند عمدتاً کسانی بودند که بین دو تا پنج سال بود که به عضویت سازمان در آمده بودند البته آنها یک فرمانده ایدئولوژیک هم داشتند. این انتخاب به این دلیل بود که کسانی ترورها را انجام بدهند که ایران را دیده و با آن آشنا هستند چراکه تصویر ذهنی که برای اعضای قدیمی سازمان از ایران ساخته بودند وجود این همه امکانات و پیشرفت نبود.

ترور شهید صیاد شیرازی اتفاقی بود/ منافقین بابت عملیاد مرصاد کینه های زیادی از صیاد داشتند

عزتی افزود: ترور شهید صیاد شیرازی که البته مسعود رجوی هم به آن اشاره کرده بود به طور اتفاقی صورت گرفت چراکه قرار بود عملیات دیگری انجام شود اما اعضای منافقین متوجه شدند شخص دیگری هم نظیر صیاد در آن منطقه حضور دارد. منافقین کینه های زیادی از شهید صیاد شیرازی به ویژه به خاطر عملیات مرصاد داشتند لذا ترور او برای سازمان اهمیت زیادی داشت.

وی درباره ترور شهید لاجوردی نیز یادآور شد: برای سازمان منافقین و به ویژه شخص مسعود رجوی ترور شهید لاجوردی بسیار اهمیت داشت پیش از شهادت او هم عملیات های زیادی برای ترور انجام شده بود و حتی به وسیله آر پی جی نیز برای ترور شهید لاجوردی اقدام شده بود تا اینکه در نهایت منافقین توانستند او را در بازار به شهادت برسانند.

برای انجام ترورها حقوق نمی‌گرفتیم/ چنان مغزشویی شده بودیم که مرگ برایمان بالاترین مقام بود

عضو جدا شده منافقین در پاسخ به سوال خبرنگاری مبنی بر اینکه برای انجام ترور ها چه پاداش و یا حقوق ویژه ای به اعضای سازمان تعلق می گرفت گفت: برای این کار حقوق نمی گرفتیم برای ما در آن دوران چنان مغزشویی شده بودیم که به اصطلاح آن ها شهادت بالاترین حقوق بود.

وی در پاسخ به سوال خبرنگار دیگری مبنی بر اینکه آمریکایی ها برای استخدام شما اقدامی کردند یا خیر؟ عنوان کرد: آن ها ایرانی های زیادی بین خود داشتند، من حتی تبریزی هم بین آمریکایی ها دیده بودم اما برای استخدام به سمت آن ها نرفتم. البته یک بار آمریکایی ها به سراغ من آمدند و این موضوع را تا حالا عنوان نکرده ام که نگویند جاسوس دوجانبه است.

عزتی در پاسخ به سوال خبرنگار دیگری مبنی بر اینکه پس از جدا شدن از سازمان منافقین و سفر به اروپا تهدیدی علیه شما صورت گرفت یا خیر؟ اظهار کرد: از طرف سازمان پس از جدا شدن هر روز با من تماس داشتند چون من در این سازمان به دنیا آمده ام روش برخورد و فرهنگ آن ها را داشتم، مثلا برخی اعضای سازمان که در خیابان من را می دیدند و شروع به بد و بیراه گفتن می کردند می گذاشتم که حرفشان را بزنند و تهدید کنند پس از اتمام سخنان خطاب به آن ها می گفتم شما که مریم رجوی را دوست دارید بروید و در عراق برای او بجنگید. پس از بیان این جمله عمدتاً آن ها سکوت می کردند.

وی با تأکید بر اینکه فساد اخلاقی در بین اعضای سازمان در اروپا بسیار گسترده است تأکید کرد: سازمان برای جذب برخی پناهندگان ایرانی به آن ها وعده درست شدن کارشان را می داد و ۴-۵ سال پروسه پناهنده شدن آن ها را طولانی می کرد. از سویی برای جذب نهائی آن ها از یک زن یا مرد هوادار به منظور ازدواج با فرد مورد نظر بهره می گرفت تا در نهایت بتواند آن ها را جذب کند.

آموزش های منافقین از چهارسالگی آغاز می‌شد/ فرزندان منافقین به مرز دیوانگی رسیده اند

عضو جدا شده سازمان منافقین در پاسخ به سوال خبرنگاری درباره اینکه جدا کردن فرزندان از خانواده ها توسط منافقین و اعزام آن ها به اروپا و سایر کشورها هیچ گاه مشکل ساز نشد به این ترتیب که دلتان برای خانواده ها تنگ شود، گفت: آموزش های ما از ۴سالگی آغاز شد در آن زمان رژه می رفتیم و در مقابل عکس های باصطلاح شهدای سازمان سرود می خوانیدم. آنقدر مغز ما را شستشو داده بودند که اصلاً دلم برای مادرم تنگ نمی شد.

هر وقت دلم برای خانواده تنگ می‌شد پدرم با لگد از من پذیرایی می‌کرد

وی ادامه داد: برخی فرزندان منافقین که دلشان برای خانوادشان تنگ می شد به مرز دیوانگی می رسیدند به عنوان مثال یک نفر خود را آتش زد و یکی از فرزندان هم برای اعضای ارشد سازمان چاقو کشید. برخی هم به زعم سازمان شلیک ناخواسته داشتند اما در حقیقت آن ها به وسیله اسلحه خود کشی می کردند، اکثر فرزندان منافقین که در اروپا هستند به مرز دیوانگی رسیده اند البته من را هر وقت دلم تنگ می شد پیش پدرم می فرستادند او هم با کشیده و لگد از من پذیرایی می کرد.

عزتی در پاسخ به سوال خبرنگار دیگری درباره اینکه موضع سازمان درخصوص انتخابات در ایران به ویژه انتخاب روسای جمهور چه بود، تصریح کرد: در سازمان پس از انتخابات سال ۷۶ می گفتند فریب خاتمی را نخورید. در خارج از سازمان می گفتد که او متحد نظام ایران است اما در اشرف می گفتند که او در نظام فاصله هایی انداخته است البته مسعود رجوی از این قبیل سخنان متناقض زیاد گفته است و در کل در سخنان او تناقضات زیادی را می توان مشاهده کرد.

وی در پاسخ به سوال خبرنگار دیگری که آیا سران سازمان منافقین به ویژه مسعود رجوی را از نزدیک دیده اید یا خیر؟ گفت: من مسعود رجوی را بیش از ۶۰-۷۰ بار از نزدیک دیده ام البته ما برای دیدار با او تفتیش نمی شدیم این هم به خاطر پدرم بود.

پسر مسعود رجوی در آرزوی رهبری منافقین است

عضو جدا شده سازمان منافقین در خصوص اینکه گفته می شود مصطفی رجوی فرزند مسعود رجوی اخیراً با سازمان منافقین زاویه پیدا کرده و خواستار جدائی از این سازمان است خاطرنشان کرد: این خبر را تأیید نمی کنم، به مصطفی رجوی خیلی می رسند و او همیشه حفاظت و رسیدگی های مخصوص داشت آرزوی او به اصطلاح خودش رهبر شدن است. البته موضوعی در سازمان بر سر پسر خواهر مریم رجوی پیش آمد چراکه او با سازمان مشکل دار شد و خواستار جدائی از جمع منافقین بود.

وی در عین حال تأکید کرد که سازمان منافقین اکثر فرزندان منافقین را با پول نگه می دارد حتی آن ها سعی می کنند با استخدام این فرزندان آن ها را در جمع اعضای سازمان نگه دارند. در شرایط فعلی اگر منافقین قصد انجام تظاهراتی را داشته باشند و بخواهند اعضای سازمان و فرزندان آن ها را به این تظاهرات بیاورند اول یک مسافرت یا گردش برای آنها ترتیب می دهند سپس می گویند حالا چند شعار هم بدهید.

طفولیت نوجوانی و جوانی‌ام را بخاطر اهداف نادرست منافقین از دست دادم

عزتی در پاسخ به سوال خبرنگاری مبنی بر اینکه آیا بعد از ۸سال جدا شدن از جمع منافقین توانسته ای خاطرات گذشته را فراموش کنی یا خیر؛ افزود: نه. هنوز گذشته را فراموش نکرده ام چراکه بخش مهمی از زندگی ام یعنی دوران طفولیت، نوجوانی و جوانی را بخاطر اهداف نادرست منافقین از دست داده ام.

وی در توضیحاتی درباره دنبال کردن موضوع طلاق اجباری از سوی منافقین و اینکه اگر بخواهی جمله ای خطاب به سران منافقین به ویژه مسعود و مریم رجوی بگویی چه خواهد بود؟ گفت: مریم رجوی کارش از روانی بودن هم گذشته است کارهایی که ان ها کرده اند بسیار عجیب قریب است اگر انقلاب آنها ایدئولوژیک بوده چرا مسعود و مریم رجوی با یکدیگر ازدواج کردند و یا خواهر بنیانگذار منافقین با شخص دیگری ازدواج کرده است؟ در کل ان ها ارزش این را هم ندارند که بخواهی جمله ای به آن ها بگویی.

رجوی همچنان امیدوار است روزی رئیس جمهور شود

عضو جدا شده ی سازمان منافقین ادامه داد: مسعود رجوی در سال ۷۶ابتدا می گفت خاتمی رئیس جمهور نمی شود بعد از آن هم که خاتمی رئیس جمهور شد گفت ایران بعد از خاتمی کسی را ندارد. حرف ها و تحلیل های آن ها اصلاً ارزش بررسی ندارد چراکه آدم های روانی هستند و اصلاً ارزش صحبت کردن ندارند، (باخنده) مسعود رجوی امیدوار است روزی رئیس جمهور ایران شود.

وی در توصیه ای خطاب به خانواده هایی که قصد دارند به لیبرتی بروند و فرزندان خود را از جمع منافقین به ایران بازگردانند یادآور شد کسی که می خواهد به لیبرتی برود بداند که منافقین به اعضای خود خواهد گفت که کسانی که به دنبالشان می آیند مزدور اطلاعات هستند لذا اگر به دیدار فرزند و یا خانواده خود رفتند نه از سازمان بد بگویند و نه ایرادی بگیرند چون آن ها آنقدر اعضای خود را شستشوی مغزی داده اند که در صورت بیان چنین جملاتی فکر خواهند کرد که آن افراد به نمایندگی از سپاه و اطلاعات ایران به دنبال آن ها رفته اند.

UN must investigate Rajavi’s role in the deaths of 53 MEK victims in Camp Ashraf

بعد از بیش از سه دهه وعده و وعید، رجوی نهایتا اعضا و هواداران فرقه اش را به آخرت حواله داد

Ileana ros lehtinen Mojahedin Khalq terrorism MKO MEK SaddamIleana Ros-Lehtinen thinks her pal Maryam Rajavi is a human rights advocate

همچنین:

گزارش سازمان ملل: ادامه نگرانی از نقض حقوق بشر توسط رهبری مجاهدین خلق (فرقه رجوی)

انجمن دفاع از قربانیان تروریسم، به نقل از اطلاعیه سازمان ملل، بغداد، بیست و سوم ژانویه ۲۰۱۴: …در گزارش یونامی آمده است که “رهبران این سازمان به شدت تلاش می کنند تا مانع از انجام گفتگوهای خصوصی با ساکنان کمپ شوند. سازمان مجاهدین خلق که دارای ساختاری دیکتاتوری و سلسله مراتبی است محدود

افشای شیوه‌های کثیف منافقین (مجاهدین خلق، فرقه رجوی) برای جذب نیرو

جوان آنلاین، تهران، بیست و ششم ژانویه ۲۰۱۴: … نرگس بهشتی کسی است که دو برادرش در سال ۸۰ به عضویت گروهک منافقین درآمدند. وی در خصوص شیوه جذب برادرانش به خبرنگار «جوان» گفت: مرتضی بهشتی بزرگ‌ترین برادر من بود که سال ۸۰ با توجه به وضعیت مالی خانواده ما برای کار راهی ترکیه شد.

فرقه تروریستی رجوی (مجاهدین خلق) مزدور عربستان میشود

مسعود و مریم رجوی و جیش العدل ترویستهای اسرائیلیهمایون کهزادی، انجمن یاران ایران، پاریس، بیست و ششم ژانویه ۲۰۱۴: …  کسی که معتاد وطن فروشی شود درخون ورگ وگوشتش نفوذ میکند وتنها علاج آن مرگ است . این فرقه از روز اول بخاطر به قدرت رسیدنش مزدورانه تشکیل شد ومزدورانه ادامه

علیرغم کارشکنی های مجاهدین خلق (فرقه رجوی) و اسرائیل، توافق تاریخی ژنو عملیاتی شد

مزدا پارسی، انجمن نجات مرکز فارس، بیست و پنجم ژانویه ۲۰۱۴: …  ماهیت ضد ایرانی مجاهدین خلق ، همچنین، در لابی گسترده و پرهزینه ی آن در کنگره ی امریکا برای افزایش تحریم ها علیه ملت ایران – که تاکنون آسیب بسیاری ازتحریم ها دیده اند – نمایان شده ست. سناتور رابرت منندز که عنصر کلی

سرنوشت باند بعثی – مجاهدین در انتخابات آینده عراق؛ دست و پازدنهای بیهوده در مقابل مالکی قدرتمند

اخراج مجاهدین خلق فرقه رجوی از عراقایران دیدبان، بیست و سوم ژانویه ۲۰۱۴: …  اما سوال محتوم این است که آیا گروه تروریستی مجاهدین در حد و اندازه ای است که توان کنار هم نگه داشتن سیاستمداران سنی تندرو برای دراز مدت را داشته باشد. ضمن آن که دایره ارتباط مجاهدین با چهره های این جر