مجاهدین خلق و شوروی ، قبل از عراق و آلبانی

مجاهدین خلق و شوروی ، قبل از عراق و آلبانی

مجاهدین خلق و شوروی رادیو فردا، پنجم مارس 2022، هشتم شهریور 1400 (اول بار سال 1390 منتشر شد): عباس میلانی: دو نوع سند وجود دارد، یکی آن چه در دادگاه سعادتی مطرح و در مطبوعات ایران منعکس شد، چون آن موقع مطبوعات از آزادی نسبی برخوردار بودند و برخی از این مسائل را می‌توانستند منعکس کنند. دوم خاطرات رئیس کا. گ. ب در تهران است که به این مسئله اشاره کرده و منبع سوم اسناد حزب کمونیست شوروی است که در آن به ارتباط با کا. گ. ب اشاره نمی‌کند، بلکه به نامه‌های مجاهدین خلق به حزب کمونیست شوروی و تقاضای پناهندگی برای برخی از اعضای سازمان مجاهدین و بالاخره تقاضای وام ۳۰۰ میلیون دلاری اشاره می‌کند. این اسناد هم در دانشگاه هاروارد وجود دارد و هم در دانشگاه استنفورد که نسخه کامل اسناد حزب کمونیست شوروی را در دوران بعد از سقوط ابتیاع کردن. مجاهدین خلق و شوروی 

مجاهدین خلق صدام عربستانمجاهدین خلق، فرقه رجوی  از جاسوسی تا موضع گیری علیه روسیه

از ارتباطات مجاهدین خلق با شوروی و عراق تا راه آن در آینده

مجاهدین خلق و شوروی ، قبل از عراق، آلبانی و اسرائیل

(این مطلب اول بار سال 1390 منتشر شده است – ایران اینترلینک)

عباس میلانی، نویسنده کتاب «شاه» و پیش از آن «معمای هویدا»، در مقاله‌ای در نشریه اینترنتی «نشنال اینترست» توصیه می‌کند سازمان مجاهدین خلق را فقط در صورتی باید از فهرست سازمان‌های تروریستی آمریکا خارج کرد که در عمل نشان دهد آن طور که ادعا می‌کند «سازمانی دموکراتیک شده و پیشینه تروریستی خود را کنار گذاشته است».

گفت‌وگوی شهران طبری با عباس میلانی درباره آینده مجاهدین خلق

او اثبات این مدعا را برکناری رهبری کنونی سازمان مجاهدین و انتخابات آزاد درون‌سازمانی برای تعیین رهبری جدید می‌داند و در مقاله خود از ارتباط دوستانه سازمان مجاهدین خلق با شوروی سابق و حکومت صدام حسین علیه آمریکا صحبت می‌گوید.

مجاهدین خلق و شوروی

عباس میلانی مهمان گفت‌و‌گوی ویژه این هفته رادیوفردا است.

 رادیوفردا: آقای میلانی، شما در مقاله خود به دوره کوتاهی که مجاهدین مثل همه گروه‌های سیاسی مخالف شاه با آیت‌الله خمینی همگام بودند اشاره می‌کنید و می‌گویید در‌‌ همان موقع روابط نزدیکی با مسکو و به خصوص سازمان کا. گ. ب برقرار کردند. چه اسناد و مدارکی این ارتباط را ثابت می‌کند؟

عباس میلانی: دو نوع سند وجود دارد، یکی آن چه در دادگاه سعادتی مطرح و در مطبوعات ایران منعکس شد، چون آن موقع مطبوعات از آزادی نسبی برخوردار بودند و برخی از این مسائل را می‌توانستند منعکس کنند.

دوم خاطرات رئیس کا. گ. ب در تهران است که به این مسئله اشاره کرده و منبع سوم اسناد حزب کمونیست شوروی است که در آن به ارتباط با کا. گ. ب اشاره نمی‌کند، بلکه به نامه‌های مجاهدین خلق به حزب کمونیست شوروی و تقاضای پناهندگی برای برخی از اعضای سازمان مجاهدین و بالاخره تقاضای وام ۳۰۰ میلیون دلاری اشاره می‌کند. این اسناد هم در دانشگاه هاروارد وجود دارد و هم در دانشگاه استنفورد که نسخه کامل اسناد حزب کمونیست شوروی را در دوران بعد از سقوط ابتیاع کردند.

جنگ اوکراین و رجوی – قیاس مع الفارق

 شما از فردی به نام سعادتی نام می‌برید که بعد‌ها اعدام شد و می‌گویید او در تماس با کا. گ. ب می‌خواست در ازای دریافت لیست ماموران سیا در ایران یک پرونده جاسوسی را که در حمله به ساواک به دست‌شان افتاده بود به آن‌ها بدهد. این پرونده چه بود؟

این پرونده مربوط به بازداشت تیمسار مقربی بود. تیمسار مقربی بالا‌ترین جاسوس کا. گ. ب در ایران بود و حدود سه سال قبل از انقلاب لو رفت و در یک عملیات گسترده از طرف ساواک دستگیر شد که من شرح مفصل آن را با تکیه به اسناد رئیس دفتر کا. گ. ب در ایران و برخی منابع دیگر هم در کتاب «شاه» آورده‌ام و هم در کتاب «نامداران ایران» که یک بخش به تیمسار مقربی اختصاص یافته است.

تیمسار مقربی بالا‌ترین جاسوس شوروی در ایران بود. مقام بسیار مهمی در ارتش داشت و تمام طرح‌های نیروهای مسلح ارتش ایران عملا از زیر دست او می‌گذشت. او به طور مرتب با جاسوسان کا. گ. ب در تهران که به عنوان دیپلمات کار می‌کردند تماس می‌گرفت و پرونده‌های محرمانه ایران را در اختیار آن‌ها قرار می‌داد.

برای شوروی خیلی مهم بود بداند قضیه از چه قرار است و به گفته رئیس کا. گ. ب خبردار شدند سازمان مجاهدین این پرونده را در اختیار دارد و قرار ملاقاتی با سعادتی گذاشته می‌شود. سه بار این قرار را تمرین می‌کنند برای این که اشتباه و لغزشی صورت نگیرد و تعقیب نشوند، ولی در آن روز‌ها یک شخصیت مرموز به اسم ماشاالله قصاب در لحظه بزنگاه ظهور کرد و این‌ها را دستگیر کردند. ماشاالله قصاب و همدستانش که معلوم نشد از کجا آمدند و به کجا رفتند و بعد از آن زیاد نشانی از آنان نبود، ولی در بزنگاه این مبادله سعادتی دستگیر شد.

تمام شواهد و آن چه در دادگاه گفته شد و بلایی که بر سر سعادتی آوردند و او را تیرباران کردند، حکایت از این داشت که مجاهدین بدون مشورت با رژیم داشتند این کار را انجام می‌دادند. دست‌کم روایت مسئول کا. گ. ب این طور است. بدون شک دولت جمهوری اسلامی ایران در آن زمان با آمریکا مراوداتی داشت حتی قبل از آمدن روی کار.

دیگر اظهرمن‌الشمس است که خود آیت‌الله خمینی در پاریس مراودات و مذاکرات گسترده‌ای با آمریکا کرده بود و اکنون اسناد این مذاکرات منتشر شده، یعنی فقط مجاهدین نبودند که با روس‌ها ارتباط داشتند، بلکه خود رژیم هم ارتباط داشت و از طریق کا. گ. ب و حزب توده کودتای نوژه را درهم شکست.

مردم اوکراین و سوءاستفاده باند رجوی

 نکته مبهم دیگر این است که حزب توده با مجاهدین رابطه بدی داشت، ولی اگر از رابطه مجاهدین با شوروی باخبر بود، چرا با مجاهدین همکاری نمی‌کرد و با آن‌ها موافقت نداشت؟

شوروی در آن زمان با همه کسانی که حاضر بودند با آن همکاری کنند همکاری می‌کرد و عرصه را باز گذاشته بود، از فداییان خلق گرفته تا حزب توده و از مجاهدین خلق گرفته تا رژیم جمهوری اسلامی. شوروی از طریق حزب توده با رژیم جمهوری اسلامی ارتباط داشت. تازه این‌ها نکاتی است که تا به حال برملا شده است.

از منظر کا. گ. ب اگر نگاه کنیم، رژیم شاه سقوط کرده بود و دستگاه‌های اطلاعاتی آمریکا در ایران برچیده شده بود، واضح است که آن‌ها سعی می‌کردند در خلاء موجود با همه نیرو‌ها تماس برقرار کنند. من در مقاله‌ام نگفتم مجاهدین تنها کسانی بودند که با شوروی تماس داشتند.

 شما به نامه‌ای اشاره می‌کنید که سازمان مجاهدین در هفت ژانویه ۱۹۸۶ به کمیته مرکزی حزب کمونیست نوشتند. آیا این نامه ضمن اسناد اخیر علنی شده است؟

این نامه جزء مجموعه اسنادی است که از طریق اسناد حزب کمونیست شوروی علنی شده و این اولین بار نیست که وجود چنین نامه‌ای برملا شده است. تا آنجایی که من می‌دانم یکی دو نفر هم قبلا به وجود چنین نامه‌ای اشاره کرده بودند. ولی من متن نامه را در آرشیو دانشگاه استنفورد پیدا کردم.

در واقع سه نامه وجود دارد، یک نامه که از طرف مجاهدین است که می‌گوید ما زیر ضرب هستیم، افراد ما از مرز فرار می‌کنند و شما به آن‌ها به طور موقت پناهندگی بدهید. نامه دوم از طرف دفتر سیاسی کمیته مرکزی [سازمان مجاهدین] است و تقاضای وام می‌کند. نامه سوم نامه‌ای است که از طرف رجوی به گورباچف نوشته شده و موید تقاضای وام ۳۰۰ میلیون دلاری است که می‌گوید ما برای مبارزه با رژیم خمینی به این کمک احتیاج داریم و شما به ما قرض دهید و در اولین فرصت پول را به شما پس خواهیم داد. حتی وعده می‌دهند شاید بتوانند بخشی از پول را قبل از موفقیت انقلاب پس دهند.

جنگ اوکراین و شیادی رجوی

 آقای میلانی، شما می‌گویید مجاهدین پس از حمله آمریکا به عراق با صدام حسین علیه آمریکا سازش کردند، اما از طرفی می‌دانیم مجاهدین با آمریکا همکاری هم کردند و اولین کسانی بودند که از پرونده هسته‌ای ایران خبر دادند. آیا آمریکا این مسئله را نمی‌دانست؟

آمریکا بعد‌ها این را می‌دانست و سند من برای این همکاری اسنادی است که ارتش آمریکا از گزارش‌های جاسوسی و اطلاعاتی وزارت دفاع عراق کشف و علنی کرد. در این جلسه به طور مشخص [مسعود] رجوی با مقام بلندپایه وزارت دفاع دیدار می‌کند و گزارش این دیدار مستقیما به عدی، پسر صدام، فرستاده می‌شود و در آنجا رجوی توصیه می‌کند واحدهای مجاهدین را در مقابله با نیروهای مخالف رژیم در داخل عراق استفاده کنند و از این طریق واحدهای سپاه ویژه صدام حسین آزاد خواهند بود با نیروهای آمریکا مقابله کنند.

نکته دیگری که باید در نظر گرفت حداقل در مورد این مقاله، این است که به گمان من به رغم این اشتباهات تاکتیکی و استراتژیک عظیمی که رهبری سازمان مجاهدین مرتکب شده، بدنه مجاهدین این طور نبودند.

 از رهبری مجاهدین خلق بگذریم، اما فکر می‌کنید با ساکنان اردوگاه اشرف چه رفتاری باید کرد تا حقوق بشر آن‌ها زیر پا گذاشته نشود؟

به نظر من باید با آن‌ها با حفظ تمام حقوق بشر گروهی که در یک ماجرایی درگیر هستند و نیت‌شان خیر بوده رفتار شود. من فکر می‌کنم اکثریت قریب به اتفاق این افراد ایران‌دوست و آزادی‌خواه بوده و هستند و از سر نیت خیر به سازمان پیوستند، ولی در آن اردوگاه و شرایط فعلی مجاهدین فرصت بحث آزاد دموکراتیک در مورد رهبری را نداشتند.

این گروه باید مورد حمایت سازمان‌های بین‌المللی قرار گیرند و از گزند رژیم جمهوری اسلامی و رژیم عراق مصون باشند، ولی در عین حال باید از گزند استبداد درون‌سازمانی هم مصون باشند. من فکر می‌کنم منتقدین رهبری، کسانی که ادعاهایی در مورد رهبری دارند و خود رهبری، باید تحت حمایت و نظارت بین‌المللی فرصت یابند نظرات‌شان را مطرح کنند. یک بحث آزاد فارغ از فشار و خفقان و ترور به وجود آید و تنها بعد از یک بحث و انتخابات آزاد در بدنه سازمان، با این سازمان از نو ساخته شده به عنوان یک سازمان دموکراتیک برخورد شود.

یعنی باید این‌ها تجربه دموکراسی به طور علمی داشته باشند. شما نمی‌توانید بگویید ما یک سازمان دموکراتیک هستیم، ولی ۵۰ سال است رهبری سازمان دست‌نخورده است. این‌ها اشتباهات عظیم تاکتیکی در این دوران مرتکب شده‌اند و هزاران نفر از جوان‌های مجاهد در این راه کشته شدند. عملیات نظامی حمله به ایران با هر معیاری هم بسنجید عملیات ابلهانه‌ای بود و نوعی خودکشی. مسئولیت جان این‌ها را چه کسی به عهده می‌گیرد.

 یعنی در هر نظام دموکراتیک وقتی رهبری اشتباه می‌کند باید کنار برود و انتخاباتی برای تعیین رهبری جدید صورت گیرد؟

بله، دقیقا همین طور است و این در مورد مجاهدین رخ نداده است. تلاش من در مقاله این بود که نشان دهم هم مخالفین مجاهدین که می‌گویند باید بر همه این سازمان خط بطلان کشید واقعیت این افرد و نیات خیر آن‌ها را نادیده می‌گیرند و هم آن‌ها که مدعی هستند این سازمان تجدید حیات کرده و دموکراتیک شده، ثبات به غایت غیر دموکراتیک رهبری را نادیده می‌گیرند.

اکنون مهم‌ترین مسئله برای ما و جامعه بین‌المللی چند هزار مجاهدی هستند که در شرایط غیر دموکراتیک و وضعیت غیرانسانی اردوگاه اشرف قرار دارند. باید این‌ها را مورد حفاظت بین‌المللی قرار داد، آن وقت رهبری جدیدی برخواهد آمد که سازمان جدیدی را که مناسب سنت مبارزات قدیم این سازمان است ایجاد می‌کند.

لینک به منبع

افشای چهره کریه مجاهدین یکی از لوازم تعهد به دموکراسی است

مجاهدین خلق و شوروی ، قبل از عراق، آلبانی و اسرائیل

***

همچنین:
https://iran-interlink.org/wordpressfa/حمله-مجاهدین-به-سفارت-امریکا-سالگرد-25-ب/

حمله مجاهدین به سفارت امریکا . سالگرد 25 بهمن

حامد صرافپور - حمله مجاهدین به سفارت امریکا 2حامد صرافپور، انجمن نجات، مرکز فارس، پانزدهم فوریه 2021:… روز 24-25 بهمن 1357، چریک های فدایی در حرکتی خودسرانه به سفارت آمریکا حمله کردند تا آنرا بطور کامل اشغال کنند. همزمان مجاهدین خلق نیز به محض اطلاع وارد عمل شدند و تلاش کردند کنترل اوضاع را بدست گیرند. «ویلیام هیلی سالیوان»، سفیر وقت آمریکا در ایران با دیدن این وضعیت، ضمن درگیری مسلحانه با حمله کنندگان، از دولت موقت درخواست کمک کرد که قضیه را به گوش آیت الله خمینی می رسانند. ایشان هم بلافاصله از مهدی بازرگان و ماشاالله قصاب (رئیس کمیته های انقلاب) و ابراهیم یزدی (وزیر امور خارجه) می خواهد تا برای پایان دادن به این معضل اقدام کنند. حمله مجاهدین به سفارت امریکا . سالگرد 25 بهمن 

اعدامهای خیابانی مجاهدین خلق از 5 مهر 1360 آغاز شداعدامهای خیابانی مجاهدین خلق از 5 مهر 1360 آغاز شد

حمله مجاهدین به سفارت امریکا . سالگرد 25 بهمن

25 بهمن، سالگرد حمله مجاهدین خلق به سفارت آمریکا و مخالفت آیت الله خمینی

انجمن نجات مرکز فارسدوشنبه ۲۷ بهمن ۱۳۹۹

حامد صرافپور

آقای حامد صرافپور

تنها 3 روز از پیروزی انقلاب مردم ایران علیه استبداد پهلوی می گذشت که خبری بحران آفرین در جهان پیچید و آن خبر حمله مشترک سازمان مجاهدین خلق و چریک های فدایی به سفارت آمریکا در ایران بود!.

اگر چه شور و احساسات انقلابی دانش آموزان، دانشجویان و اکثر سازمان های مارکسیستی و مذهبی علیه سیاست های مداخله جویانه آمریکا در جهان و بخصوص در ایران پرخروش و طنین انداز بود و بیشتر روشنفکران ایرانی از خطر حضور دیپلمات های آمریکا در ایران آگاهی داشتند، اما در زمانی که انقلاب مردم هنوز نوپا و نوزادی 3 روزه محسوب می شد و با هر وزشی امکان ویرانی آن می رفت، چنین کاری جز یک تهدید برای ایران و انقلاب محسوب نمی شد و هر آن این احتمال وجود داشت که خیزش استقلال طلبانه و عدالتجویانه مردم ایران یکشبه فروبپاشد و برای دهها سال دیگر استبداد و استعمار بر کشور حاکم شوند. به همین خاطر، آیت الله خمینی به محض اطلاع از این رویداد پرخطر، با آن مخالفت نمود و دستورات لازم را صادر کرد.

روز 24-25 بهمن 1357، چریک های فدایی در حرکتی خودسرانه به سفارت آمریکا حمله کردند تا آنرا بطور کامل اشغال کنند. همزمان مجاهدین خلق نیز به محض اطلاع وارد عمل شدند و تلاش کردند کنترل اوضاع را بدست گیرند. «ویلیام هیلی سالیوان»، سفیر وقت آمریکا در ایران با دیدن این وضعیت، ضمن درگیری مسلحانه با حمله کنندگان، از دولت موقت درخواست کمک کرد که قضیه را به گوش آیت الله خمینی می رسانند. ایشان هم بلافاصله از مهدی بازرگان و ماشاالله قصاب (رئیس کمیته های انقلاب) و ابراهیم یزدی (وزیر امور خارجه) می خواهد تا برای پایان دادن به این معضل اقدام کنند.

حامد صرافپور - حمله مجاهدین به سفارت امریکا 1

این غائله با ورود آیت الله خمینی به پایان رسید اما مجاهدین بعدها حمله خود به سفارت را نفی کردند و گفتند ما در آن شرکت نداشته ایم و بعد از مطلع شدن به آنجا رفته ایم. اما واقعیت این بود که سازمان مجاهدین به محض اطلاع از اقدام چریک های فدایی، برای اینکه از قافله عقب نماند، گروهی را به صورت مسلح به آنجا فرستاد تا در این حرکت شریک باشد. مستندات بازمانده از آن دوران، این واقعیت را به تصویر می کشد که حداقل گروهی از این سازمان در آن نقش داشته اند.

علاوه بر مستندات تصویری، روزنامه های وقت نیز از قول شاهدان این موضوع را تأکید کردند. روزنامه های کیهان و اطلاعات در این رابطه گزارش های مختلفی ارائه دادند. شاید اگر هوشیاری آیت الله خمینی نبود، گروه هایی که خود را تمام عیار علیه منافع آمریکا و ضدامپریالیست می خواندند، مشکلات جبران ناپذیری را به نهال نوپای انقلاب وارد می کردند، اما خوشبختانه این اتفاق نیفتاد و سال ها بعد درستی تصمیم رهبر انقلاب به اثبات رسید. تندروی تشکل های سیاسی، آن روی سکه وارفتگی شان در برابر امپریالیسم در زمانی بود که بلوک شرق به طور کامل فروپاشید و این جریانات علارغم سالها شعار توخالی ضدامپریالیستی، یکی یکی بدامان آمریکا خزیدند و مهره ریز و درشت جاسوسی و تروریستی آنان گشتند.

نگاهی به سرگذشت اسفبار سازمان چریک های فدایی خلق -که همه ساله دچار انشعاب جدید می شد و در نهایت هم رهبرانشان پای ثابت شبکه های فارسی زبان شده اند- و نگاهی به آنچه بر سر کومله در کردستان آمد و یا آنچه بخشی از حزب توده به آن دچار شد، دلیلی بر این واقعیت تلخ است. زاییده شدن احزابی چون «حزب کمونیست کارگری» و یا «حکمتیسم» از دل افکار صهیونیستی (که در ربع قرن گذشته جز ساعت ها بحث روشنفکرانه در جلسات و کنگره های سالیانه شان و یا پیوستن به جنبش لختی ها و تزهای «صد من یک غاز» در چند شبکه تلویزیونی کاری نداشته اند) نتیجه همان تندروی های گذشته، و در نهایت فروپاشی شوروی است.

حامد صرافپور - حمله مجاهدین به سفارت امریکا 2

در این میان، سرنوشت سازمان مجاهدین بیش از همه پندآمیز و اسفبار است. فروپاشی شوروی هرچند باعث تشدید فشارها و شکنجه اعضای معترض در آن شد ولی تشکیلات آن از هم فرونپاشید چون از یک طرف ایدئولوژی خود را برتر از کمونیسم و در «چپ مارکسیسم» می دانست و از طرف دیگر، زیر لوای صدام حسین توانسته بود از برخی حوادث سیاسی و منطقه ای دور بماند. اما همین سازمان، پس از سقوط صدام دچار یک فروپاشی سریع گردید و به دلیل سرکوب های گسترده قبلی، نتوانست از همان فرصت به نفع خود استفاده ببرد و اکثر اعضای آن دیگر به رهبری خود اعتماد نمی کردند.

به این ترتیب، اکثر نیروهایی که جلوتر از انقلاب حرکت کردند، «همچون شوروی» از درون دچار فروپاشی و از برون گرفتار دگردیسی و چرخش به سمت غرب شدند. اما جمهوری اسلامی پس از 42 سال، نه تنها گرفتار فروپاشی نشد، که در سالگرد آن روزهای بحرانی، مبدل به بزرگترین قدرت منطقه ای گردید و همتراز با قدرت های جهانی به ثبت رسید.

یکسال پس از آن واقعه، جریان دیگری از دانشجویان به سفارت آمریکا حمله کرد و آنجا را تسخیر نمود، اینبار برخلاف قبل، شرایط بسیار تغییر کرده بود، شاه در غربت مرده بود و ایران جدیدی شکل گرفته بود. نیروهای مقاومت داخلی در حال شکل گیری بودند و سفارت آمریکا در ایران مبدل به لانه جاسوسی شده بود. به همین خاطر آیت الله خمینی موضعی متفاوت اتخاذ نمود و ضمن حمایت از تسخیر جاسوسخانه، به آمریکا هشدار داد که دست از دسیسه چینی علیه مردم ایران بردارد.

41 سال پس از آن دوران، بخوبی می توان اثرات اخراج آمریکایی ها از ایران را دید. نگاهی به کشورهای مستقل و نیمه مستقل جهان نشان می دهد که هرکجا سفارت آمریکا پابرجاست، روی آرامش نمی بیند. از اوکراین و لبنان، تا سوریه و عراق و افغانستان… از پاکستان و یمن، تا نیجریه و بولیوی و ونزوئلا و حتی برمه و هنگ کنگ… خوب بنگرید! جایی نیست که آرامش و امنیت در آن حاکم باشد. هرچه دسیسه و توطئه است از سفارت آمریکا برمی خیزد. با دلارهای آمریکایی انبوهی اجیرشده به میدان می آیند تا علیه ثبات و یا علیه دولت های مستقل آشوب کنند و این وسط آمریکا بیشترین سود را می برد. و اینها همه پند تاریخ است برای کسانی که صاحب بصیرت باشند.

حامد صرافپور

لینک به منبع

حمله مجاهدین به سفارت امریکا . سالگرد 25 بهمن

***

همچنین:
https://iran-interlink.org/wordpressfa/مریم-رجوی-دیروز-گروگانگیری،-امروز-خوش/

مریم رجوی: دیروز گروگانگیری، امروز خوشرقصی جلوی امپریالیسم!

مجاهدین خلق رجوی امام امریکاحامد صرافپور، صفحه فیسبوک، بیست و سوم دسامبر 2014:…  برای کسانی که در آن زمان حضور نداشتند و یا مطلع نبودند عرض کنم که مجاهدین یکی از گروه های فعال در گروگانگیری سفارت آمریکا بودند و به این کار خود نیز افتخار کرده و همان زمان از آیت الله خمینی به خاطر چنین اقدامی تشکر کرده و مسعود رجوی هم رسماً اعلام کرد که در مسیر مبارزه با امپریالیزم حاضر است تمام نیروهای خود را در خدمت …

حمله مجاهدین به سفارت امریکا مریم رجوی، «نمایشهای اروپایی» و «ریزش و رانش» چند ساله نیرو

لینک به منبع

مریم رجوی: دیروز گروگانگیری، امروز خوشرقصی جلوی امپریالیسم!

سایت های فرقه رجوی با آب و تاب خبری مربوط به گروگانگیری در سفارت آمریکا انتشار داده و به اصطلاح افشا کرده اند که این کار به دستور ولی فقیه بوده و در این رابطه به سخنان محمد هاشمی استناد نموده است…

حمله مجاهدین به سفارت امریکا .

برای کسانی که در آن زمان حضور نداشتند و یا مطلع نبودند عرض کنم که مجاهدین یکی از گروه های فعال در گروگانگیری سفارت آمریکا بودند و به این کار خود نیز افتخار کرده و همان زمان از آیت الله خمینی به خاطر چنین اقدامی تشکر کرده و مسعود رجوی هم رسماً اعلام کرد که در مسیر مبارزه با امپریالیزم حاضر است تمام نیروهای خود را در خدمت آیت الله خمینی قرار دهد. اگر به ویدیوهای مرتبط به جریان گروگانگیری در یوتوب مراجعه کنید حداقل یکی دو کلیپ در این رابطه وجود دارد که مجاهدین خلق در مقر سفارت حضور داشته و علت حضور خود را هم این نکته اعلام می کنند که کسی گروگان ها را فراری ندهد!!

همانطور که در تصاویر زیر می توان دید، پس از جریان تسخیر سفارت آمریکا، نشریه مجاهد، ارگان سازمان مجاهدین خلق، به شکل گسترده ای از شور ضدامپریالیستی سخن گفت و پیام های مسعود رجوی خطاب به آقای خمینی را به شکل گسترده انعکاس داد.

حمله مجاهدین به سفارت امریکا .

درج چنین اخباری بعد از گذشت سی و پنج سال چه چیزی را اثبات می کند جز اینکه مریم رجوی برای خوشرقصی جلوی اربابانی که ایشان را مدتهاست طرد کرده اند، از آنان می خواهد که دوباره ایشان را به خدمت گرفته و مثل دیگر تروریست های موجود در خاورمیانه زیر پر و بال بگیرند و مورد حمایت قرار دهند؟

بیچاره گروهی که خود را در محوریت کل عالم می انگارد اما برای پذیرفته شدن جهت نوکری بیگانگان، به هر دروغ و دغلی چنگ می زند و گذشته خود را هم انکار می کند. کسی که خود را رئیس جمهور برگزیده مقاومت ایران می خواهد و شوهرش نیز خود را رهبر عقیدتی (همان ولی فقیه مطلقه به زبان مدرن) معرفی می کند و صراحتاً می گوید به تنها کسی که پاسخگو می باشد خداست، امروز به نقطه ای از حقارت رسیده که به طور مستمر دست به دامان جنگ افروزترین لابی های صهیونیستی شده و برای تحریم بیشتر ملت ایران و ایجاد جنگ بین ایران و آمریکا در تکاپویی چندش آور است.

حمله مجاهدین به سفارت امریکا

راستی آیا مریم رجوی به یاد دارد که چند هزار میلیشیا به دلیل ضدامپریالیستی نمایی مسعود رجوی به این فرقه پیوسته و جان خود را از دست دادند؟ آیا به یاد دارد که بسیاری از جوانان آن روزگار صرفاً به خاطر وطنپرستی و مبارزه با جنایت های مستشاران آمریکایی در ایران به مجاهدین پیوستند؟ و آیا اساساً به یاد دارد که شهید حنیف نژاد، سعید محسن و علی اصغر بدیع زادگان (بنیانگزاران سازمان) در جمع بندی نهایی خود به این نتیجه رسیدند که دشمن اصلی خلق های جهان “امپریالیسم” است که خلق و خوی جهانخوارگی دارد؟

حمله مجاهدین به سفارت امریکا

به نظر نمی رسد که این بانوی وطنفروش و جنگ افروز و ضد ایرانی چنین نکاتی را به یاد داشته باشد و صرفاً در توهم رسیدن به ریاست جمهوری کشور بزرگ ایران، دست به دامان هر جنایتکار و جنگ افروزی می شود تا بلکه به ملک “ری” دست یابد. اما این بانوی سرکوب و ترور باید بداند که تاریخ را نمی توان انکار کرد و از گندم ری نخواهد خورد. و به جای خوشرقصی جلوی لابی های جنگ افروز آمریکایی خود بهتر است به فکر نجات جان اسرای ساکن لیبرتی و خروج آنان از عراق باشد و اینهمه برای شخصیت های بازنشسته و پیر غربی زبان نجنباند و هزینه نکند. دلارهای صدامی-صهیونیستی و عربستانی نخواهد توانست ایشان را به تهران برساند. مردم ایران هرگز خائنین را نخواهند بخشید.

حمله مجاهدین به سفارت امریکا

دست داشتن در ترور دانشمندان هسته ای به درخواست صهیونیست ها و آمریکایی ها از یک سو و ایجاد توطئه های مختلف حقوق بشری در داخل (اسیدپاشی به صورت زنان-بلوا در بند 350 اوین…) از سوی دیگر نمی تواند چاره ساز درد بی درمان ایشان برای تصاحب کرسی قدرت در ایران باشد…

شرم و ننگ بر خائنین و مردم فروشان

حامد صرافپور

2 دی 1393

23دسامبر 2014

***

همچنین: