مجاهدین خلق چگونه به اینجایی که هستند ، رسیدند؟

مجاهدین خلق چگونه به اینجایی که هستند ، رسیدند؟

شهروز تاجبخش، ایران قلم، هفتم ژانویه 2015:…  داستان مجاهدین خلق از سوگناک‌ترین بخش‌های تاریخ معاصر ایران است، مملو از خونریزی و اعدام و شکنجه و زندان و تبعید. مجاهدین خلق در هر اثری در باب تاریخ معاصر خشونت در ایران فصلی قابل توجه را به خویش اختصاص خواهد داد، چه خشونت علیه این سازمان و چه خشونت توسط آن. اعضای این سازمان نمونه‌های قابل توجهی از تلف شدن یک نسل در حول و …

محمد حنیف نژادلاف پنجاه سالگی؛ در پی هویت نداشته

نفرات رجوی مرغ عزا و عروسی اسرائیل (از محکومیت نفر خودی تا دستور بست نشستن هشت نفره علیه صلح)

لینک به منبع

مجاهدین خلق چگونه به اینجایی که هستند ، رسیدند؟

با روشنگری های فعالان حقوق بشرِآگاه از مناسبات درونی مجاهدین و جداشدگان از این جریان ، روز به روز ماهیت واقعی این فرقه که سرانش همواره سعی داشته اند آن را در پس پشت شعارهای فریبنده بپوشانند بیشتر و روشنترآشکار می گردد .از طرفی روشن است که اعضای این گروه در مقایسه با روشنفکران دینی، مارکسیست‌ها، نیروهای ملی، فعالان حقوق بشر، فعالان زن، و فعالان دانشجویی کمترین حضور را در فضای گفتمان عمومی در داخل و خارج کشور دارند (به طور مثال در حوزه کتاب، مقالات و یادداشت‌ها و تولید فرهنگی و هنری).

اما این گروه به خاطر کمپ اشرف و قدرت لابی‌گری در اروپا و آمریکا ، پیشترها ، به عنوان یک بازیگر سیاسی مطرح بوده است و برخی از گروه‌های سیاسی ذی نفوذ در اروپا و آمریکا به این فرقه به عنوان بدیلی برای حکومت نگاه می‌کرده‌اند.

با بسته شدن کمپ اشرف در پایان سال ۲۰۱۱ ، سازمان مجاهدین خلق یکی از سرمایه‌های محوری خویش را از دست داد. اکنون پرسش آن است که این سازمان از اینجا به کدام سو حرکت خواهد کرد؟ چالش‌های عمده این سازمان در شرایط امروز کدامند؟

داستان مجاهدین خلق از سوگناک‌ترین بخش‌های تاریخ معاصر ایران است، مملو از خونریزی و اعدام و شکنجه و زندان و تبعید. مجاهدین خلق در هر اثری در باب تاریخ معاصر خشونت در ایران فصلی قابل توجه را به خویش اختصاص خواهد داد، چه خشونت علیه این سازمان و چه خشونت توسط آن. اعضای این سازمان نمونه‌های قابل توجهی از تلف شدن یک نسل در حول و حوش انقلاب سال ۱۳۵۷ هستند. باور به دوگانه‌های خلق ـ ​ضد خلق، امپریالیسم ـ ​​ضد امپریالیسم، انقلابی ـ ​​ضد انقلابی و مانند آنها نسلی را از نگاه به رنگین کمان زندگی محروم کرد.

مجاهدین خلق چگونه به اینجایی که هستند رسیدند؟

برای پاسخ به این سؤال می توان در ساده ترین و کلی ترین صورت به دلایل زیر اشاره کرد .

ـ پیگیری مشی مسلحانه برای مبارزه و عدم پیروی از منطق مبارزات غیرخشونت‌آمیز حتی پس از تحویل سلاح در سال ۲۰۰۳. گروه‌هایی که مشی مسلحانه نداشته و حتی در داخل کشور تحت سرکوب بوده‌اند، هزینه انسانی کمتری نسبت به مجاهدین خلق پرداخته‌اند.

ـ در غلطیدن به وادی انقلاب ایدئولوژیک و تثبیت دیکتاتوری رهبری مجاهدین که با توجیهات مذهبی و تقدیس خود راه را بر انتقاد و تصحیح خطاهایش بست و اینچنین که می بینیم سازمان را به فرقه ای مافیایی مذهبی تبدیل کرد و در سراشیب سقوط افتاد. این گونه نظریات تحت عنوان دمکراسی متعهد برای نسل جوان توجیه می‌شده‌اند.

ـ خودسازی انقلابی در انزوا و درون یک گروه اجتماعی بسته که از خانه‌های تیمی در دهه پنجاه شروع و به شکل بزرگ تر آن به صورت کمپ اشرف خود را متبلور ساخت. سازمان مجاهدین خلق پس از کشتارهای اوایل دهه شصت خورشیدی، ایده جنبش توده‌ای را کنار گذاشته و چارچوب یک فرقه بسته مذهبیء سیاسی را به واسطه نوع و روش‌های مبارزه برگرفت.

عملیات «فروغ جاویدان ـ مرصاد» نیز باقی مانده ایده جنبش توده‌ای را تبخیر کرد. جدا افتادگی ناشی از انزوای خود خواسته اجتماعی از جوامع میزبان و ایرانیان مقیم خارج کشور علاوه بر مخاطرات عاطفی و روانی موجب فاصله‌گیری مجاهدین خلق از دنیای نسل جوان امروز ایران و مبادله و گفت‌وگو با آنان در باب تحولات درون کشور شده است.

غیر از تاریخ پر از فراز ونشیب و اشتباهات راهبردی مجاهدین خلق (هم پیمانی با یک دیکتاتور قصاب در شرایط جنگی علیه کشور و نگرش منفی اکثریت مردم ایران به سازمان و سیاست‌هایش در دهه شصت به واسطه این اشتباه) چند عامل وضعیت امروز آنها را پیچیده ساخته است:

ـ بازیگران متعدد: دول ایران، عراق، ایالات متحده و برخی دولت‌های اروپایی، سازمان ملل، مردم کوچه و بازار ایران، فعالان سیاسی خارج کشور، و اعضا که در نفاط مختلف دنیا پراکنده‌اند؛

ـ افکار عمومی اپوزیسیون: مخالفانی که در دو دهه اخیر در خارج از کشور رشد و نضج یافته‌اند، عموماً نگرشی منفی به مجاهدین خلق دارند. مجاهدین خلق هیچ تلاشی برای کاهش یا تخفیف این نگرش صورت نمی‌دهند. آنها به سخنان و ایده‌ها و دغدغه‌های خود چهره‌ انسانی نمی‌دهند تا دیگران با آنها همدلی کنند. هنوز اعضای سازمان نباید دیده شوند تا رهبران بیشتر بروز و جلوه داشته باشند؛

ـ درگیری با قوانین درون کشورهای مختلف مثل ایالات متحده، و عراق که این سازمان را تروریستی می‌دانند و به عنوان سازمان و یک هویت جمعی نمی‌پذیرند.

در کنار این عوامل ، نقض سیستماتیک حقوق بشر در این فرقه مهم ترین مسئله ایست که دغدغه افراد و مجامع فعال در این حوزه را بر انگیخته است .سازمان مجاهدین می بایست به فشار بر اعضای اسسیر در ان تشکیلات پایان دهد و امکان تصمیم آزادانه فردی را برای آنان فراهم کند .

مادامی که رهبری این سازمان بر سیاست های غلط خود مبنی بر نگاه داشتن افراد در شرایط بحرانی عراق اصرار دارد و حساب خود را با نگاه کل‌گرایانه، خود حق‌پندارانه و غیرتحلیلی به ساختار سیاسی جامعه و جناح‌های سیاسی درون و برون کشور که سازمان را از درک بسیاری تحولات اجتماعی در ایران امروز ناتوان ساخته‌اند روشن نکرده ، و نیز با فراهم آوردن امکان آزادی اعضای تشکیلات و انتقال فوری آنها به کشورهای امن ثالث و بازنگری و انتقاد به عملکرد اشتباه این سالیان که ” خون و نفس ” های بسیاری را تباه کرد سعی در جبران اندکی از خطاهای بسیار نکند گریزی از محو شدن تاریخی و اتو دینامیک ندارد

(Mehdi Abrishamchi and Massoud Rajavi taking orders from Saddam’s head of secret services)


(Rajavi from Saddam to AIPAC)

***

همچنین:
https://iran-interlink.org/wordpressfa/?p=14708

کینه بی پایان رجوی از زنده یاد هادی شمس حائری

 شهروز تاجبخش، ایران قلم، پانزدهم دسامبر ۲۰۱۴:…  هادی شمس حائری از جمله مردان بزرگی بود که مغلوب اغواهای فریبنده مسعود رجوی نشد و جزو اولین نفراتی بود که با درک بالای خود متوجه خطا بودن مسیر سازمان مجاهدین شد و از مسیر آن فاصله گرفت و البته همه تهمتها را و از جمله به اسارت گرفتن فرزندانش را نیز به جان خرید. سازمان برای آزار و اذیت وی به هر کاری دست زد و از جمله ربودن …

آقایان سبحانی، قشقاوی و زنده یاد هادی شمس حائری در پارلمان اروپا

زنده یاد هادی شمس حائری، ایران امروز ، اردیبهشت ۸۸: حقوق‌بشر برای اعضای مجاهدین است نه سازمان مجاهدین

لینک به منبع

کینه بی پایان رجوی از زنده یاد هادی شمس حائری

“حقیقت تنها چیزی است که باقی خواهد ماند”

اخیرا سایت موسوم به ” ایران افشاگر ” که از سایت های زنجیره ای مجاهدین است و به طور خاص حملات ترور شخصیت و اتهام زنی به منتقدان را پیش میبرد، در مقاله ای با عنوان ” یاوه های ۲۰ سال تاریخ در رفته ” در عناد همیشگی با منتقدان مجاهدین باز قلم فرسایی کرده ای و این بار در اقدامی زبونانه به نشخوار یاوه های پیشین در مورد زنده یاد هادی شمس حائری می پردازد . به راستی چرا رجوی سالها پس از درگذشت آقای شمس حائری با چنین کینه ای از او یاد می کند ؟ و مگر هادی شمس حائری که بود ؟

هادی شمس حائری از جمله مردان بزرگی بود که مغلوب اغواهای فریبنده مسعود رجوی نشد و جزو اولین نفراتی بود که با درک بالای خود متوجه خطا بودن مسیر سازمان مجاهدین شد و از مسیر آن فاصله گرفت و البته همه تهمتها را و از جمله به اسارت گرفتن فرزندانش را نیز به جان خرید.

سازمان برای آزار و اذیت وی به هر کاری دست زد و از جمله ربودن فرزندان وی از آلمان و فریب آنها و کشاندن به عراق و هر روز درخواست از امیر و نصرت فرزندان آقای هادی شمس حائری برای اینکه بر علیه پدر خود نوشته بنویسند تا در سایتهای سازمان منعکس شود .همچنین رسما در همه فرمهای تشکیلاتی و حتی آی دی کارتی که آمریکائی ها برای افراد صادر کرده بودند فامیل آنها را عوض کرده بود واز بچه ها می خواست که درخواست کتبی بنویسند که فامیلشان را می خواهند عوض کنند و طی یکسری تلقینها برای این دو بچه از پدرشان در ذهنشان دیو ساخته بودند. و بالاخره برای اذیت و آزار وی حتی فامیل آنها را نیز در یک اقدام شیادانه عوض کرده بود.

هادی شمس حائری، در اصل مبارزه برای آزادی را از سالهای جوانی و از سال ۱۳۳۹ هنگام نخست وزیری دکتر امینی و فعال شدن جبهه ملی دوم، آغاز کرد. او در ۱۵ خرداد سال۱۳۴۲،در تظاهراتی در سبزه میدان تهران ، مورد اصابت گلوله قرار گرفت و زخمی شد.

هادی شمس حائری، در سال ۱۳۴۴، به عضویت حزب ملل اسلامی که یک حزب مخفی با مشی مسلحانه و خواهان سرنگونی رژیم شاه و برقراری حکومت اسلامی بود، دستگیر شد و به ۴ سال زندان محکوم گردید. وی در سال ۱۳۵۴ به عضویت سازمان مجاهدین درآمد و در سال ۱۳۵۵ دستگیر شد و در دادگاه نظامی به ۱۵ سال حبس محکوم گردید.

در سال ۱۳۵۷ در جریان انقلاب ۲۲ بهمن، از زندان اوین آزاد گردید و همکاری خود را با مجاهدین ادامه داد و مدت ۲ سال در تهران به صورت مخفی و در خانه های تیمی به سر برد و در سال ۱۳۶۲ از ایران خارج شد و به ترکیه و سپس به فرانسه و بعد به دستور مجاهدین خلق، به عراق عزیمت نمود. در سال ۱۳۷۰، به علت فساد تشکیلاتی و دیکتاتوری خاص الخاص مسعود رجوی و کرد کشی و رواج زندان و شکنجه در درون مجاهدین خلق، از سازمان مجاهدین کناره گیری کرد و پس از تحمل زندان و تبعید در اردوگاه رمادی عراق، سپس به کشور هلند پناهنده شد.

وی پس از رسیدن به هلند، فعالیت های سیاسی خود علیه دیکتاتوری حاکم بر مجاهدین خلق را ادامه داد و دو جلد کتاب در مورد افشای روابط تشکیلاتی و فساد درون سازمانی مجاهدین، نوشت.

نوشتن کتاب از مناسبات درونی مجاهدین، آگاهی، نوآوری و جسارت بالایی را می طلبید. هادی بعد از مدتی، کتاب معروف مرداب را نوشت. مرداب یعنی این که کشور عراق برای مجاهدین خلق به صورت مرداب عمل خواهد کرد. در حالی که آنان، عراق را به مثابه سکوی پرتاب مجاهدین به تهران، ارزیابی و تبلیغ می کردند و هر صدای دیگری را شدیداً سرکوب می کردند. هادی برای نظرات و نوشته هایش، قیمت زیادی را داد و رنجهایی را متحمل شد. ضمن این که رهبری مجاهدین فرزندان او را در اسارت باقی داشت و بر علیه پدرشان به کار گرفت، بارها در خیابانهای اروپا هادی را که مرد سالخورده ای بود، مورد ضرب و شتم قرار دادند. ولی هادی بدون نگرانی و هراس از آنان، همچنان به راه خود تا آخرین نفس و مقاوم، ادامه داد.

در آن ایام افشاگری علیه مجاهدین خلق، کاری سترگ و طلسم شکنی بود که خوشبختانه پایه های نابودی طلسم و اختناق و تابوهای مجاهدین خلق، در همین دوره شروع به بازشدن کرد و همچنان ادامه یافت تا به روشنایی امروز رسید.

هادی با آن که سالیان درازی از عمر پر بارش را به سختی و زندان و سرکوب و اختناق و تبعید و جدا از زن و فرزند، گذرانده بود، همچنان بشاش و با روحیه خوب بود. او روابط اجتماعی خوبی با دیگران به ویژه دوستان و یاران قدیمی خود داشت. در گفتارش همانند نوشتارش، رک و پوست کنده حرف می زد و از چیزی هراسی به دل راه نمی داد.او همچنین صدای خوبی داشت و گاهاً بازتابی از آنچه که بر او و دیگران گذشته بود را با صدای دلنشینش، زمزمه می کرد. اهل شکوه و شکایت نبود. امیدوار و صبور بود و به دیگران نیز امیدواری و درس مقاومت می داد.

هادی در آخرین پیامی که برای فرزندان اسیرش در عراق و اردوگاه اشرف ارسال نمود، نهایت حس انسانی و تکلیف پدری اش را ادا نموده و خطاب به امیر و نصرتش ادامه داد، من افکار و عقایدم را به شما تحمیل نمی کنم، ولی این را بدانید که اگر توانستید زندگی بکنید، مبارزه نیز خواهید کرد. از نگاه و تجارب نیم قرن مبارزات پر ثمر هادی شمس همین بس که او پیام آور زندگی و مبارزه بود، اما مبارزه را از دل زندگی، آرزو و طلب می کرد.

وتمام این خصوصیات و پیشقدم بودن در بیان حقیقت و افشای خیانت ها و جنایت های فرقه ای که رجوی از سازمان مجاهدین ساخته بود باعث کینه بی حض و حصر رجوی به او می شد . کینه ای که برآمده از عقده تسلیم نشدن هادی است در دل رجوی و تا به امروز ادامه دارد .

روحش شاد ، یادش گرامی و راهش پر رهرو باد .

شهروز تاج بخش

آرش صامتی پور، بی بی سی: از آمریکا آمده بودم به پادگان اشرف و اینجا خیلی با آنجا تفاوت داشت و لابد برای امیر حائری ۱۶ ساله هم همینطور بود

***

همچنین:
https://iran-interlink.org/wordpressfa/?p=13779

بیاد زنده یاد هادی شمس حائری، کسی که رجوی و همپالگی هایش هنوز هم از نامش وحشت دارند.

ایران اینترلینک، بیست و سوم اکتبر ۲۰۱۴: … رجوی از شدت عصبی بودن حتی در آخرین روزها هم حاضر نشد به فرزندان به گروگان گرفته شده وی در کمپ بدنام اشرف (کمپ عراق جدید، مرکز سپاه دجله عراق در استان دیالی)  اجازه حتی یک تلفن به پدرشان را بدهد. این مطالب به مناسبت فحاشی های اخیر رجوی و مزدورانش منتشر میشود. روحش شاد که سه سال پس از مرگش هنوز نامش لرزه بر اندام مزدوران …


در سوگ او که هادی شد و رفت. او بعد از رهایی اش تن به انفعال و روزمرگی نداد، و بسا بیشتر از آنچه در توان جسمی و روحی داشت به راهی که برگرفته بود انتقاد کرد…

https://iran-interlink.org

بیاد زنده یاد هادی شمس حائری،  کسی که رجوی و همپالگی هایش هنوز هم از نامش وحشت دارند.

چند مطلب تاریجی از زنده یاد  هادی شمس حائری که در ژوئن ۲۰۱۲  در هلند جان به جان آفرین تسلیم کرد. رجوی از شدت عصبی بودن حتی در آخرین روزها هم حاضر نشد به فرزندان به گروگان گرفته شده وی در کمپ بدنام اشرف (کمپ عراق جدید، مرکز سپاه دجله عراق در استان دیالی)  اجازه حتی یک تلفن به پدرشان را بدهد. این مطالب به مناسبت فحاشی های اخیر رجوی و مزدورانش منتشر میشود. روحش شاد که سه سال پس از مرگش هنوز نامش لرزه بر اندام مزدوران سابق صدام و امروز موساد می اندازد. زنده یاد هادی تا روز آخر زندگی پر افتخارش تاکید داشت که “حقیقت تنها چیزی است که باقی خواهد ماند” و بنظر میرسد نه تنها زندگی اش که مرگش هم اثبات همین “حقیقت” بود (ایران اینترلینک)

خانواده های دردمند اسرای اشرف را دریابیم

لینک به منبع

هادی شمس حائری، پیام رهایی، هفدهم مارس ۲۰۱۰: … زندانبانان اوین و قوه قضائیه لا اقل تعداد اندکی اگر چه با وثیقه های سنگین بالاخره ازاد شده اند و به خانواده هایشان پیوسته اند و یا به مرخصی فرستاده شده اند تا در کنار خانواده ها و فرزندانشان عید را جشن بگیرند اما درسازمان مجاهدین که نام ارتش ازادی بخش را هم یدک می کشد این حد نازل از آزادگی و مروت جود ندارد که حق ملاقات را در این ایام برسمیت بشناسند و خانواده های داغدار را با دیدن عزیزانشان …

 

هادی شمس حائری، پیام رهایی، هفدهم مارس ۲۰۱۰
http://payamerahai.com/?p=1081

چهارشنبه ۲۶ اسفند ۱٣٨٨ – ۱۷ مارس ۲۰۱۰

چندین ماه است که خانواده های ساکنین کمپ اشرف با وجود خطراتی که در عراق هر جنبنده ای را تهدید می کند و جانشان را در معرض خطر نابودی بمب های بعثی- القاعده ای قرار می دهد به عشق دیدار عزیزانشان بار سفر بسته و جلو درب ورودی کمپ اشرف رحل اقامت افکنده اند تا شاید قساوت و بی رحمی جای خود به رأفت و مهربانی دهد و خانواده ها پس از سالها دوری بتوانند فرزندانشان را در آغوش بگیرند و رنج سفر و غبار راه را از خود بزدایند.

 

زندان و زندانی همیشه تا بوده یکی از معضلات اندوه بار بشریت بویژه در کشور های استبدادی و دیکتاتوری بوده و خانواده های بسیاری را سوگوار و در حسرت دیدار حتی یک لحظه کوتاه قرار داده است
از سوی دیگر در ایران جلو درب زندان اوین ماه هاست که خانواده های زندانیان که عمدتا نویسنده و روزنامه نگار و قشر فرهیخته جامعه ایرانی اند گریان و نالان گرد هم آمده اند تا شاید خبری از عزیزانشان بشنوند و یا به ملاقاتشان نائل ایند. این رنج و حسرت هنوز ادامه دارد.

ما بر این باوریم که زندانی و خانواده ها آنان جدا از نوع تفکرو اتهامات وارده چه واقعی و چه موهوم از حقوق انسانی برخوردارمی باشند و تفاوتی نمی کند که زندانی دشمن ما باشد یا دوست ما باید از حقوق انسانی همه زندانیان حمایت کنیم خصوصا حمایت از خانواده های آنها که هیچ جرمی را مرتکب نشده اند جز اینکه اقوام و خویشاوندان

زندانی هستند و این حق را دارند که عزیزانشان را ملاقات نمایند

 

حوریه محمدی خواهر سمیه و دختر مصطفی محمدی

این رنج و عذاب در این هنگامه که ایام عید و روز ملی ایرانیان است و خانواده ها بسنت دیرینه در این روز و بویژه هنگام تحویل سال دور سفره هفت سین جمع می شوند و سال نو را به یکدیگر تبریک می گویند و کوچکتر ها از بزرگترها عیدی می گیرند، رنجی مضاعف را بر خانواده ها و زندانیان تحمیل کرده است.
ساکنین اشرف سالهای متمادی است از برکات این روز ملی و باستانی و دید و بازدید اقوام و خویشاوندان خود محروم بوده و در قلعه ای دور از آدمیزاد بسر برده اند و بعد از سقوط صدام که بیش از ۷ سال می گذرد هنوز توفیق نیافته اند تا برسم همه ایرانیان در این ایام در کنار خانواده های خود باشند و از مصاحبت و دیدار یکدیگر لذت ببرند.

در سمت پوزیسیون یعنی زندانبانان اوین و قوه قضائیه لا اقل تعداد اندکی اگر چه با وثیقه های سنگین بالاخره ازاد شده اند و به خانواده هایشان پیوسته اند و یا به مرخصی فرستاده شده اند تا در کنار خانواده ها و فرزندانشان عید را جشن بگیرند اما درسازمان مجاهدین که نام ارتش ازادی بخش را هم یدک می کشد این حد نازل از آزادگی و مروت جود ندارد که حق ملاقات را در این ایام برسمیت بشناسند و خانواده های داغدار را با دیدن عزیزانشان دمی خرسند کنند.

خانواده های زندانیان اشرف شرایطی متفاوت از خانواده های زندانی ساکن ایران دارند آنها در کشور غریب و زبانی بیگانه و خارج از شهر با وجود سنین بالا باید در بیابان و فارغ از خدمات رفاهی ماه های طولانی به امید دیدار عزیزانشان شب را بروز برسانند.

آیا آنچنانی که مجاهدین در مورد این خانواده ها می گویند و آنها را منتسب به رژیم می کنند حتی اگر راست باشد که نیست حق دارند و باید مانع دیدار پدر با فرزند شوند؟ اگر چنین است پس ضرورت مبارزه ای که مجاهدین مدعی آنند برای چیست؟ اگر مجاهدین می خواهند این سنت همچنان پا بر جا بماند که مخالفین و دشمنان از حقوق اولیه محروم باشند و بجرم فرزند پدر را آزار دهند و یا به بند بکشند و گناه آهنگر بلخی را با گردن زدن مسگر شوشتری قصاص کنند پس چه چیزی را می خواهند تغییر دهند؟

این سوال همیشگی مردم از مجاهدین است سؤالی که هرگز رهبری مجاهدین نخواسته به آن جواب دهد.

اما در سمت دیگر، یعنی نهاد های بین المللی حقوق بشر گوش شنوائی هست که صدای مظلومیت خانواده های زندانیان را بشنود و مرحمی بر دلهای آنان بنهد؟

ما آرزو می کنیم که به میمنت عید نوروز باستانی و حرمت اجداد پاک ایرانیان که این روز را جشن می گرفتند و گرامی می داشتند همه زندانیان در عید نوروز ازاد و در کنارخانواده های خود شروع اولین روز بهاری را جشن بگیرند از عموم مردم ایران می خواهیم که سر سفره هفت سین یاد اسرا و خانواده ها هم باشند و دعا کنند.

به امید روزی که از زندان و زندانی و زندانبان آثاری نباشد و از موهبت الهی آزادی همه برخوردار باشند.

خانواده ها در حسرت دیدار عزیزانشان ۲٫۱۷

 ———-

همچنین:
http://www.iran-interlink.org/fa/index.php?mod=view&id=9716

علاج واقعه قبل از وقوع باید کرد

(می گویید عراق گوش بفرمان ایران است. پس چرا نیروها را خارج نمی کنید؟)

… در پی این حادثه و با دیدن صحنه های دلخراش، بهره برداران سیاسی و سازمانهای حقوق بشری بدون توجه به اصل ماجرا و ریشه یابی حوادث و هشدار های سالیان متمادی نیروهای جداشده از وقوع این فجایع و نا دیده گرفتن کم کاری هائی که خودشان در این زمینه انجام داده اند، یکطرفه اقدام به محکوم کردن کلیشه ای نیروهای عراقی نمودند. اگر چه تیر اندازی به غیر نظامیان ممنوع و نقض حقوق بشر است اما ناقض تر آنکه افرادی را سالها در وضعیت خطر و مرگ قرار داد و مدافعین حقوق بشر سکوت واین وضعیت را محکوم نکنند. آیا رهبری مجاهدین بارها مدعی نشده است که مالکی جیره خوار حکومت ایران و گوش بفرمان خامنه ای است پس چرا نیروهای خود را از عراق خارج نمی کند و آنها را از محل خطر دور نمی سازد؟ …

هادی شمس حائری، پیام رهایی، هلند، دوازدهم آوریل ۲۰۱۱
http://payamerahai.com/?p=1660

اگر چه تیر اندازی به غیر نظامیان ممنوع و نقض حقوق بشر است اما ناقض تر آنکه افرادی را سالها در وضعیت خطر و مرگ قرار داد و مدافعین حقوق بشر این وضعیت را محکوم نکند.
روز جمعه حوالی نیمه شب که مجاهدین در خواب بودند دولت عراق اقدام به جمعآوری سیم های خاردار اطراف پادگان اشرف می نماید.

این سیم خاردارها عامل اصلی جلوگیری فرار نیروهای ناراضی و خواهان جدائی می باشند.

مجاهدین بمحض اطلاع توسط فرماندهان (عباس داوری- محمد حنیف نژاد و..) از خواب بیدار و با بسیج چوب و چماق و دسته بیل به استقبال نیروهای عراقی فرستاده می شوند تعداد زیادی از مقابله با سربازان عراقی خود داری کرده و حاضر نمی شوند جانشان را برای هیچ و پوچ از دست بدهند.

در ابتداء دو نفر از فدائیان رجوی خودشان را آتش می زنند به این خیال که نیروهای عراقی بترسند و باز گردند.

اما هرگاه که دولت کسانی را به محلی برای انجام ماموریت اعزام می نماید فرماندهان خارج صحنه هستند که تصمیم می گیرند و فرماندهان حاضر و سربازان اجازه تمرد از فرمان را ندارند و کار خود را انجام می دهند. این سیستم تمامی ارتش های دنیا است.

پس از این که ان دونفراز اتش زدن خود نتیجه نمی گیرند فرماندهان فرمان حمله صادر می کنند و نیروهای مجاهد با سنگ و چوب به سربازان عراقی حمله ور می شوند انها نیز متقابلا اقدام به تیر اندازی می نمایند وتعدادی از تحریک شدگان کشته و زخمی می شوند.

عباس داوری و بقیه فرماندهان ارشد در پشت سنگر می گیرند و جرات جلو آمدن در صف مقدم حمله را نمی کنند. تعدادی از افراد به عمل فرماندهان که دوراز صحنه در ماشین های راحت و مجهز نشسته و فرمان حمله می دهند اعتراض می کنند و از صحنه خارج می شوند و به خوابگاه خود می روند اما مامورین و نگهبانان مانع خروج انها از صحنه می گردند و آنها را به کلمات تحریک آمیز و بعضا رکیک به جلو خط مقدم می فرستند.

در گیری ادامه پیدا می کند و تعداد کشته ها و زخمی ها هر لحظه بیشتر می شود و نیروهای عراقی به پیشروی خود ادامه می دهند.

این مختصری از داستان واقعه روز جمعه در اشرف است.

در پی این حادثه و با دیدن صحنه های دلخراش، بهره برداران سیاسی و سازمانهای حقوق بشری بدون توجه به اصل ماجرا و ریشه یابی حوادث و هشدار های سالیان متمادی نیروهای جداشده از وقوع این فجایع و نا دیده گرفتن کم کاری هائی که خودشان در این زمینه انجام داده اند، یکطرفه اقدام به محکوم کردن کلیشه ای نیروهای عراقی نمودند.

اگر چه تیر اندازی به غیر نظامیان ممنوع و نقض حقوق بشر است اما ناقض تر آنکه افرادی را سالها در وضعیت خطر و مرگ قرار داد و مدافعین حقوق بشر سکوت واین وضعیت را محکوم نکنند.

آیا رهبری مجاهدین بارها مدعی نشده است که مالکی جیره خوار حکومت ایران و گوش بفرمان خامنه ای است پس چرا نیروهای خود را از عراق خارج نمی کند و آنها را از محل خطر دور نمی سازد؟

ایا در عراق چه مبارزه ای را می توان علیه جمهوری اسلامی سازمان داد؟

این اساسی ترین سوالی است که باید از رهبری مجاهدین و قبل از آن از اپوزیسیون و مجامع حقوق بشری نمود که چرا طی این سالها سکوت کرده و حالا بر مرده مجاهدین می گریند؟.

هر کس و هر سازمانی که می خواهد دولت عراق را محکوم کند باید قبل از آن مجاهدین را محکوم کند و سپس داعیه حمایت از جان ساکنین اشرف را سر دهد.

محکوم کردن واقعه کشته شدن انسان آسان است اما آنچه که سخت است مجکوم کردم علت اصلی واقعه و بی توجهی به هشدارهای قبل از واقعه است.

ما با توجه به این مسئله است که تیراندازی عراقی ها به مجاهدین را محکوم می کنیم.

عراقی ها می توانستند با اعزام بیشتر نیرو حمله کنندگان را دستگیر و از محل حمله دور کنند. کشته شدن هر انسانی دردناک است بخصوص کسانی که سالها در غم و هجران و بی خبری و دور از خانواده بسر برده اند.

اکنون باز دیر نشده است آنان که مدافع حقوق بشر هستند و اگر کسی کشته یا اعدام شود با دادن یک اطلاعیه وجدان خود را ارام می کنند باید از رهبری مجاهدین بخواهند که هر چه زود تر اقدام به خروج نیروهای خود از کانون خطر بنماید و اگر گوش نداد او را محکوم نموده و به عنوان جنایتکار جنگی از او یاد کنند و راه معقول و انسانی برای خروج ساکنین اشرف توسط سازمان ملل بجویند.

بیائید قبل از اینکه بر مرده های مجاهدین گریه کنیم فکری بحال زنده های آنها بکنیم که چگونه می توان به آنها کمک کرد وآنها را از این دام رهانید؟

بیائید واقعه را قبل از وقوع علاج کنیم.

——–

همچنین:
http://www.iran-interlink.org/fa/index.php?mod=view&id=6262

حقوق‌بشر برای اعضای مجاهدین است نه سازمان مجاهدین

هادی شمس حائری، سایت ایران امروز، بیست و سوم آوریل ۲۰۰۹
http://www.iran-emrooz.net/index.php?/politic/more/17815/

هادی شمس حائری

چهارشنبه ۲ اردیبهشت ۱۳۸۸

حقوق‌ بشر برای اعضای مجاهدین معتبر است نه سازمان مجاهدین

آقای کاخساز مقاله‌ای در رابطه با دفاع از حقوق مجاهدین تحت عنوان “آیا حقوق بشر در مورد مجاهدین نیز معتبر است” نوشته‌اند که البته این احساس مسؤلیت ایشان قابل تقدیر است اینجانب در عین حال که ارادت خاصی به ایشان دارم چند نکته به نظرم رسید که به عنوان تذکر که من ارادت خاصی به ایشان دارم یادآوری کنم:

اول: ایشان در این مقاله هیچ نامی از نوع حقوقی که از افراد این سازمان نقض شده نبرده‌اند جز این که گفته‌اند “نباید مجاهدین پایگاه اشرف را به دولت اسلامی تحویل داد” این حرف درستی است که نباید کسی را به جمهوری اسلامی تحویل داد اما تنها حقوق ساکنین اشرف تحویل ندادن آنها به ایران است یا حقوق دیگری هم دارند؟ حقوقی مانند حق الحاق و یا تشکیل خانواده و حق آزادی انتخاب محل زندگی و حق جدا شدن یا ماندن با آن سازمان و حق داشتن زن و فرزند و آزادی پوشش و آزادی بیرون رفتن از پادگان اشرف و حق ملاقات با بستگان و والدین. آیا این حق برای من پدر که ۱۸ سال است فرزندانم را ملاقات نکرده و صدایشان را نیز از طریق تلفن نشنیده و در قرارگاه اشرف اسیر هستند، نیز وجود دارد؟

دوم: در این مقاله سازمان مجاهدین با صفت سازمانی مورد خطاب قرار گرفته و نه بصورت اشخاص حقیقی بعبارتی ساکنین اشرف با سازمان مجاهدین یکی فرض شده و حال آنکه طبق اخباری که من دارم ۸۰ در صد این افراد مجاهد نیستند یعنی نمی‌خواهند مجاهد باشند و می‌خواهند از مناسبات مجاهدین خارج شوند. مسؤلین و فرماندهان مجاهدین با لطایف الحیل که بی‌خبری و فشار و تهدید و گزارش‌نویسی از اطرافیان هم جزئی از این روش‌ها است مانع جدا شدن آنها شده و بزور آنها را در پادگان اشرف نگه داشته‌اند این بزرگترین حقی است که از آنها سلب شده. اظهارات و اصرار این افراد برای ماندن در اشرف و استفاده تبلیغی مجاهدین از این آظهارات کاملا بی‌اساس و مانند اعترافات زندانیان در جمهوری اسلامی است و هیچ سندیت ندارد.

سوم: کسی که از حقوق ساکنین اشرف می‌خواهد دفاع کند باید بلند شود و برود آنجا و با تک تک آنها بدون حضور فرماندهان مجاهدین صحبت کند یا آنکه با کسانی که بتازگی از پادگان اشرف فرار کرده‌اند صحبت کرده باشد و اظهارات آنها را شنیده باشد آنوقت می‌تواند بهتر و جامع‌تر از حقوق این بخت برگشتگان دفاع کند.

چهارم: هیچ منبع و مرجعی، نه دولت عراق و نه جمهوری اسلامی، تا بحال نگفته‌اند این افراد باید به ایران باز گردند و یا به ایران تحویل داده می‌شوند این شگرد مجاهدین است که در بیرون چنین تبلیغ می‌کند که یک فاجعه انسانی در راه است تا برای خود حامیانی دست و پا کند. البته این فاجعه با شناختی که ما از مجاهدین داریم خود کشی دسته جمعی به فرمان رجوی است که همینجا لازم است به جامعه سیاسی و اپوزیسیون مترقی و دمکرات خارج کشور این هشدار را بدهم که این مسئله را جدی بگیرند.

پنجم: آقای کاخساز هیچ اشاره‌ای نکرده‌اند این افراد باید چکار کنند آیا باید باز هم در عراق بمانند یا نه و اگر قرار است بمانند خوب است بمانند یا بد است؟ و اگر خوب است چه کارهائی باید بکنند اگر این کار‌ها اسمش مبارزه با جمهوری اسلامی است آیا وظیفه حکم نمی‌کند که دیگران را هم تشویق کنیم که به عراق بروند و با رژیم مبارزه کنند و بالطبع اول خودمان. نوع مبارزه مجاهدین با جمهوری اسلامی مبارزه مسلحانه است آیا مبارزه مسلحانه مورد پذیرش است ؟

ششم: اگر این افراد در عراق هیچ کاری ندارند آیا بهتر نیست که عراق را ترک کنند و به کشور‌های اروپائی همانجا که همه ما هستیم و از رفاه و دمکراسی نسبی و آزادی‌های فردی و سایر مواهب زندگی برخورداریم بیایند و درس بخوانند و خانواده تشکیل بدهند؟ آیا آقای کاخساز و سایر اپوزیسیون هیچ تلاشی برای نجات این افراد که تعداد زیادی از آنها ۲۵ سال است که بیرون را ندیده‌اند و سوار اتوبوس نشده‌اند و از هیچ مغازه‌ای خرید نکرده‌اند و زن و بچه‌ای ندارند و جسم و روحشان پر از درد و رنج و حرمان است کرده‌اند؟

هفتم: آقای کاخساز بدرستی گفته‌اند “تعادل فرهنگی از درهم‌آمیزی دو بافت ساخته می‌شود: منطق متعارف و عواطف متعادل. در فرهنگ سیاسی متعادل آدم می‌آموزد که با مخالفین خود انسانی و شرافتمندانه برخورد کند بدون این که از مخالفت اصولی خود بکاهد” باید عرض کنم ساکنین اشرف مخالفین ما نیستند بلکه برادران ما هستند ما حتی با رهبران مجاهدین هم مخالف نیستیم ما با روش و طرز فکر و ایدئولوژی آنها مخالفیم و از حقوق فرد فرد آنها در صورتی که بخطر بیفتد دفاع می‌کنیم اما نه از سازمان مجاهدین.

هشتم: اقای کاخساز بدرستی نوشته‌اند “مجاهد یک نهاد سیاسی و اجتماعی در جامعه‌ی ایرانی است و هیچ نیرویی نمی‌تواند بطور مکانیکی یا توطئه گرانه آن را حذف کند. ریشه‌های اشتباه‌ها و انحراف‌های مجاهدین در تار و پود فرهنگ سیاسی ایرانی نهفته است. بی‌باوری آن‌ها به دموکراسی و حقوق بشر با باور مصلحتی دیگر گروه‌های سیاسی به حقوق بشر بی رابطه نیست” توطئه و حذف در همه حال چه برای دوست و چه دشمن بد است اما اگر مجاهدین توطئه کردند و با امریکا ساختند و مانع خروج نیروهای خود شدند و در صورت فرار آنها را دستگیر و روانه زندان کردند و مخالفین خود را حذف و هم سر به نیست کردند چکار باید کرد؟ اگر مجاهدین دمکرات نیستند حتما برای اعضای خودشان هم دمکرات نیستند چرا باید ما تلاش کنیم هموطنان ما اسیر استبداد، این بار از نوع اسلام مجاهدین بشوند؟ دفاع از حقوق بشر بسیار عالی است اما باید هشیارانه باشد و موجب سوء استفاده رهبری مجاهدین که تلاش می‌کند نیروهای خود را در عراق نگه دارد قرار نگیرد.

یکی از شگردهای رهبری سازمان مجاهدین برای پیشبرد اهداف فرقه‌ای خود این است که خود را پشت جمهوری اسلامی مخفی می‌کند تا ترکش‌های اعمال و حرکاتش به او اصابت نکند و پای رژیم حساب شود کما اینکه در این خصوص تا حدودی موفق شده که حمایت عاطفی بعضی را جلب کند.

بانی و عامل اصلی مشکلی که اکنون برای مجاهدین در عراق بوجود آمده است رهبری مجاهدین یعنی مسعود رجوی و مریم عضدانلو می‌باشند. مجاهدین بعد از سقوط صدام ۶ سال وقت داشتند تا نیروهای خود را از عراق خارج کنند اما رهبری مجاهدین با سرنوشت این افراد بازی کرد و سرکردگان به فرانسه گریختند و بقیه را دراسارتگاه اشرف نگه داشتند و حالا جار و جنجال راه انداخته‌اند که “واحقوق بشر” عراق می‌خواهد ما را به جمهوری اسلامی تحویل دهد.

مجاهدین پدیده‌ای استثنائی و پیچیده هستند و براحتی می‌توانند اذهان را حتی اذهان پیچیده و اندیشمندی مانند آقای کاخساز را فریب دهند بویژه پز مبارزه با رژیم را هم بخود گرفته‌اند و این مسئله را قدری پیچیده تر می‌کند. علاوه بر این با توجه به موقعیت منطقه و عراق و حضور نیروهای بیگانه و نقش و منافع ایران در این معرکه بازهم بر پیچیدگی آن می‌افزاید باید بسیار ظریف و پیچیده و سنجیده و کمی با احتیاط عمل کرد.

———

در همین رابطه:
https://iran-interlink.org/fa/index.php?mod=view&id=6137

آیا همه مشکلات و بن بست های مجاهدین نتیجه زد و بند جمهوری اسلامی با دیگران است!!

هادی شمس حائری، پیام رهایی، هلند، دوم آوریل ۲۰۰۹
http://payamerahai.com/?p=272

مسئله ای که مدتها است فکر مرا بخود مشغول کرده این است که چرا مجاهدین همه بن بست ها و مشکلات و ضعف های خود را حاصل زد و بند جمهوری اسلامی با سایر کشور ها و قدرتها می بیند و چرا از دید این فرقه، جمهوری اسلامی تا این حد قدرتمند شده که تمامی کشور ها از فرانسه و انگلیس و آلمان و آمریکا و عراق و…. هرکس که برای مجاهدین محدودیتی ایجاد کند و یا آنها را تروریست بخواند و در لیست سیاه قرار دهد و مناسبات فرقه ای آنها را بباد انتقاد بگیرد حامیان و جیره خواران و گوش بفرمان حکام جمهوری اسلامی هستند؟

آیا دلایل مجاهدین موجه و این اتهامات واقعی است و آیا جمهوری اسلامی تا این اندازه قدر قدرت شده است که همه کشور ها مطیع و مجری اوامر او شده اند؟

قبل از این دولت فرانسه مورد اتهام همکاری با جمهوری اسلامی و مجری اوامر ولی فقیه در رابطه با پرونده ۱۷ ژوئن خانم مریم قجرعضدانلو معروف به مریم رجوی واقع گردید وقبل و بعد آن انگلیس و و “آیت الله” بی بی سی وامریکا و بقیه کشورها

وقتی سازمان دیده بان حقوق بشر گزارشی از نقض حقوق بشر و وجود زندان و شکنجه در اشرف در باره مجاهدین تهیه و منتشر کرد، داد این فرقه بهوا بلند شد و انواع و اقسام اتهامات را به این سازمان زدند.

در آخرین اتهاماتی که مجاهدین علیه عراق علم کرده اند اتهام دست نشاندگی رئیس جمهور آقای جلال طالبانی و نخست وزیر اقای نوری المالکی و مشاور امنیتی نخست وزیر اقای موفق الربیعی به حکومت ایران است که تنها گناهشان این است که گفته اند مجاهدین باید از خاک ما خارج شوند.

گویا که برای دولت عراق ماندن و یا خروج مجاهدین در عراق هیچ تفاوتی ندارد و فقط برای دولت تهران مهم است که مجاهدین از عراق اخراج شوند.

اگر خواسته دو کشور روی یک موضوع معین روی هم بیفتد بچه دلیل آن خواسته را یکی از آنها بر دیگری تحمیل کرده است. بطور مثال اکنون کشور هایی که در افغانستان منافعی دارند از جمله ایران و امریکا در کنفرانس هلند دور یک میز نشسته اند تا راجع به حل مشکل طالبان در افغانستان گفتگو کنند اگر طالبان می تواند بگوید که امریکا جیره خوار ایران است و به دولت امریکا فشار اورده تا ما را بیرون کنند مجاهدین هم در مورد اخراجشان از عراق حق دارند بگویند فشار ایران به عراق باعث شده که ما را اخراج کنند.

خانم زینت میر هاشی همسر اقای مهدی سامع طی مقاله ای با این تیتر “ از حقوق انسانی ساکنان شهر اشرف دفاع می کنیم ” اظهار داشته است:

“نیروهای پلیس عراق به دنبال اجرایی کردن اوامر ولی فقیه برای فشار به مجاهدان شهر اشرف، دست به یک سری اقدامهای سرکوبگرانه ای زده اند. ماموران عراقی از روز آدینه ۲۳ اسفند با محاصره یکی از ساختمانهای محل زندگی ساکنان شهر اشرف، از ورود تدارکات و سوخت به شهر اشرف جلوگیری کردند. خامنه ای که خود را ولی امر شیعیان جهان نامیده است در ملاقات با رئیس جمهور عراق با اشاره به توافق دو جانبه درخصوص اخراج زنان و مردان شهر اشرف از عراق گفت که:«این تصمیم باید عملی شود و ما منتظر تحقق آن هستیم».

آیا این اظهارات واقعی است و براستی حکومت جمهوری اسلامی آنقدر فوق ابر قدرت شده و آنقدر توان و شایستگی پیدا کرده و این همه پول دارد که به همه باج بدهد و تمامی کشور های غربی و ابرقدرت امریکا را مطیع خود بکند و براحتی خواسته های خود را به این کشور ها دیکته کند ؟

اگر ادعای مجاهدین مبنی بر اینکه این کشور ها مجریان اوامر حکومت اسلامی و ولی فقیه هستند درست باشد سوال این است که چرا پس از ۳۰ سال مبارزه با جمهوری اسلامی، جمهوری اسلامی اینقدر قوی و مجاهدین اینقدر ضعیف و نحیف شده اند و همه حامیان سابق خود را از دست داده اند.

اگر واقعا جمهوری اسلامی این همه حامی و پشتیبان دارد اصلا چرا مجاهدین با چنین غولی در افتاده و علیه او رجز خوانی می کنند آیا این آب در هاون کوبیدن یا سر به سنگ زدن نیست؟

آیا این مجاهدین هستند که عرصه بر آنها تنگ شده و به بحالت احتضار افتاده اند که بگفته مجاهدین همه بسمت دشمن او میل کرده اند یا رژیم جمهوری اسلامی کدام را باور کنیم؟

رژیمی که به ادعای مجاهدین دم گور و غرق در بحرانهای نا علاج است و.. چگونه دولتهای غربی حاضرند با او معامله کنند آیا دولتهای استعماری با آن همه تجربه و سابقه و تخصص نمی فهمند که رژیم رو به مرگ است و آینده ای ندارد و فقط مجاهدین این راز را فهمیده اند؟ آیا دولتهای غربی حاضرند روی اسب مرده شرط بندی کنند؟

آیا مجاهدین دوست جمهوری اسلامی هستند که این همه او را بزرگ و پر قدرت و تأثیر گذار معرفی می کنند یا دشمن او هستند؟

این تناقض را مجاهدین چگونه جواب می دهند که از طرفی می گویند رژیم پا بگور است و از طرفی عراق و امریکا و اروپا و افریقا و هند و ژاپن و چین و ماچین همه دوستان و حامیان وبرپانگهدارندگان این حکومت هستند؟

زینت خانم می فرمایند ” ساکنان شهر اشرف از حمایت میلیونها تن از مردم و روشنفکران و فعالان سیاسی و اجتماعی عراق برخوردارند و این موردی است که رژیم ایران بر نمی تابد”

اگر این ادعای بی سند درست باشد که مجاهدین از حمایت میلیونها تن از مردم عراق برخوردارند مگر همین میلیون ها مردم عراق نبودند که دریک انتخابات آزاد رهبران خود را برگزیدند و امروز همان رهبران که نماینده مردم عراق هستند می گویند عراق جای مجاهدین نیست و باید از عراق بیرون بروند آیا حرف رهبران عراق حرف مردم نیست؟ پس باید یکی از این “میلیون ها نفر” دروغ باشد یا “میلیون ها نفر” حامی مجاهدین یا “میلیون ها نفر” شرکت کنندگان در انتخابات عراق.

این یک قاعده کلی و عموی است که همه دیکتاتور ها و کسانی که صداقت ندارند و نمی خواهند عیب را در درون خود جستجو کنند مشکلات و کمبودها و نقائص و ضعف های خود را به عوامل خارج از خود نسبت می دهند و مجاهدین هم تا بحال سعی کرده است از این قاعده برای حل مشکلات خودش پیروی نماید.

————

همچنین:

سلسله مصاحبه های آقای شمس حائری با سایت کانون ایران قلم:


گذشته، چراغ راه آینده

لینک به قسمت اول
لینک به قسمت دوم

لینک به قسمت سوم

لینک به قسمت چهارم

لینک به قسمت پنجم

لینک به قسمت ششم

لینک به قسمت هفتم

لینک به قسمت هشتم

لینک به قسمت نهم

لینک به قسمت دهم

لینک به قسمت یازدهم
لینک به قسمت دوازدهم 

———–

مراسم تشیع پیکر زنده یاد هادی شمس حائری

پیام رهایی، هشتم ژوئن ۲۰۱۲
http://payamerahai.com/?p=2331#more-2331

روز هفتم ژوئن از ساعت یازده صبح مراسم تشیع پیکر زنده یاد هادی شمس حائری با حضور خانواده , دوستان و یارانش وایرانیان مقیم هلند در شهر خرونینگن هلند با اشک و احساسات پاک حاضران برگزار شد , این برنامه که ساعت هشت شب ادامه داشت با موجی از همدردی ها و ترانه و بازگویی خاطرات وهمخوانی حاضران با فیلم زنده یاد که ترانه مرغ سحر را میخواند همراه بود, یاران و دوستانش و جدشدگان از فرقه رجوی و همصحبت های قدیمش همه از اقصا نقاط دنیا آمده بودند برای آخرین خداحافظی با کسی که فرقه واجبارات بنده ساز آن را برنتابید و بر علیه آنها ساکت ننشست . فیلم های این مراسم بزودی در همین سایت منتشر خواهد شد , یادش گرامی و روحش شاد و به امید رهایی فرزندانش امیر و نصرت از چنگال فرقه رجوی .

یاران موافق همه از دست شدند

درپای اجل یکان یکان هست شدند

بودیم به یک شراب در مجلس عمر

یک دور زما پیشترک مست شدند

***

همچنین:

رجوی با تهدید جداشدگان و منتقدین راه به جایی نمی برد

شهروز تاجبخش، ایران قلم، پنجم دسامبر ۲۰۱۴:…  اخیرا در فضای مجازی پیامی صوتی از مسعود رجوی پخش شده ، که گویا قسمت هایی از سخنان او با اسیران لیبرتی است که اخیرا ایراد شده است .سخنان آقای رجوی نکات مهمی در خود دارد که می توان هر مبحث را جداگانه مورد بررسی قرار داد و عمق درماندگی این رهبری عقیدتی را به عیان دید ام

مجاهدین خلق (فرقه رجوی) و دم خروس حمایت از داعش

شهروز تاجبخش، ایران قلم، بست و هفتم نوامبر ۲۰۱۴:… سایت مجاهدین پس از سقوط موصل در یک خبر به نقل از الجزیره نوشت، تسخیر کامل شهر موصل توسط انقلابیون و عشایر عراق. سازمان مجاهدین خلق در این خبر و خبرهای دیگر نیروهای داعش را نیروهای انقلابی و عشایر عراقی می نامند که برای سقوط مالکی تلاش می کنند.زمانیکه داعش دردی

چرا رجوی ساکنان لیبرتی را از تیررس گروه تروریستی داعش دور نمی کند؟ قسمت دوم

شهروز تاجبخش، ایران قلم، پانزدهم نوامبر ۲۰۱۴:… به نظر من اینها ( رجوی ها ) به خوبی به این امر واقف هستند که اگر داعش به کمپ موقت لیبرتی دست پیدا کنه چه فاجعه ای رخ می دهد . اما باز این سوال پیش میاد که خب چرا تلاشی برای تامین امنیت جانی این افراد نمیکنند مگر سازمان مجاهدین نان این ۲۸۰۰ نفر رو نمی خوره هرچند که نفس