مجاهدین خود را می سوزانند، داعش دیگران را، آیا تفاوتی می کند؟

مجاهدین خود را می سوزانند، داعش دیگران را، آیا تفاوتی می کند؟

شهروز تاجبخش، ایران قلم، چهاردهم فوریه 2015:… برای مقایسه می توان به سازمان مجاهدین اشاره کرد که البته نسخه زنده سوزانده شدن را نه برای دشمن که برای اعضای بخت برگشته خودش می پیچد . اما جای این پرسش وجود دارد که اگر ایدئولوژی می تواند چنان فرد را پرورش داده و مغزشوی کند که خود را بسوزاند ، آیا همان فرد نمی تواند دیگری را هم بسوزاند. شاید این گونه بتوان نتیجه گیری کرد که سوزاندن …

 

مریم رجوی و خودسوزی های سال 2003آیا خودسوزی ندا حسنی بایستی به فراموشی سپرده شود؟

لینک به منبع

مجاهدین خود را می سوزانند، داعش دیگران را، آیا تفاوتی می کند؟

انتشار ویدئوی زنده سوزاندن ” معاذ الکساسبه ”، خلبان اردنی که در ۲۴ دسامبر سال ۲۰۱۴ بعد از سقوط هواپیمایش به اسارت داعش در آمده بود ،بار دیگر اوج وحشیگری و حضیض اندیشه فاسد گروه موسوم به ” دولت اسلامی ” را به نمایش گذاشت و موجی از اعتراضات بین المللی به این اقدام هولناک را بر انگیخت .

داعش در ابتدا مبادله الکساسبه را با “ساجده الریشاوی” تروریست عراقی که در اردن زندانی است، خواستار شده بود؛ اما به درخواستهای اخیر دولت اردن برای اطلاع از زنده بودن الکساسبه پاسخی نداد و در نهایت دست به زنده سوزاندن این خلبان جوان اردنی زد و بار دیگر نشان داد که در راستای رسیدن به اهداف ضد انسانی خود از هیچ اقدامی فروگذار نمی کند و در این میان آنچه برایش ارزشی ندارد جان و کرامت انسانهاست .

با تامل و تحلیل این اقدام ضد انسانی که در سراسر تاریخ اسلام سابقه نداشته است می توان به نکته های بسیاری دست یافت که در جای خود به آنها اشاره خواهد شد اما در طول تاریخ معاصر این تنها نمونه از سوزاندن انسان ها توسط یک گروه ، جریان ، حزب و یا سازمان نیست .

برای مقایسه می توان به سازمان مجاهدین اشاره کرد که البته نسخه زنده سوزانده شدن را نه برای دشمن که برای اعضای بخت برگشته خودش می پیچد . اما جای این پرسش وجود دارد که اگر ایدئولوی می تواند چنان فرد را پرورش داده و مغزشوی کند که خود را بسوزاند ، آیا همان فرد نمی تواند دیگری را هم بسوزاند. شاید این گونه بتوان نتیجه گیری کرد که سوزاندن دیگران شاید آسان تر از سوزاندن خود باشد، به معنای دیگر باید فرد وابستگی ذهنی و ایدئولویکی بیشتری به سازمان و فرقه مطبوع خود داشته باشد تا خود را بسوزاند. همانطور که شاید مطلع باشید اصولا در سازمان مجاهدین خود کشی به دستور تشکیلات ، بالاترین ارزش را به فرد می دهد تا آنجا که چنین کسانی شهید مقدس خوانده می شوند و مجاهدین در تاریخچه خود نمونه بسیار دارند . اما به طور خاص تر و آنچه که به خودسوزی مربوط می شود همیشه به عنوان یک راهکار برای برون رفت از تضاد هایی که بی درایتی رهبری اش باعث آن بوده در نظر گرفته شده و به عنوان نمونه در روزهای پس از دستگیری خانم رجوی توسط پلیس فرانسه حتی عملی نیز شده است .

قربانی کردن انسان ها برای دست یازیدن به اهداف گروهی و سازمانی یکی از وجه تشابه های بسیار داعش و فرقه رجوی است .به خاطر داریم که در روزهای نخستی که داعش در حال پیشروی در خاک عراق و سوریه بود و از هیچ جنایتی فروگزار نمی کرد ، رهبران مجاهدین بیشرمانه آنها را عشایر انقلابی عراق می خواندند و اخبار مربوط به آن را روزانه در سایت های متبوع پوشش می دادند و اکنون نیز که رهبران این فرقه به اجبار گاهی اقدامات داعش را محکوم می کنند از سر ناچاری و تنگ آمدن قافیه است و الا که تا آنجا که به مجاهدین بر می گردد هر آشوب و نا امنی در منطقه در راستای استراتژی ” ماست و تغار ” آقای رجوی است و ایشان هنوز درمخفیگاه خود منتظرند که تغاری بشکند و ماستی بریزد و جهان به کام کاسه لیسی چون او گردد ( نقل به مضمون گفته خود آقای رجوی در نشست های درونی مجاهدین ! )

رهبران مجاهدین خودسوزی را یک حرکت آرمانی برای اعضایشان میدانند و در سرفصل هایی که عرصه بر آنها تنگ شده است با تکیه بر روشهای کنترل ذهن و جوسازی های ایدئولوژیک بارها درخواست های فردی خودسوزی را به اعضایشان دیکته کرده اند .

اگر چه سران این فرقه سعی دارند که خود را منطبق با ارزشهای دنیای مدرن نشان دهند اما رد پای این اندیشه را می توان در موضع گیری های آنان و در لابلای صفحات سایت های تابعه دید . لینک زیردر سایت اصلی مجاهدین از آن جمله است :

خودسوزی یک روحانی بودایی در ویتنام

” کوان دوک روحانی بودایی به‌منظور اعتراض به‌بدرفتاری دولت ویتنام جنوبی نسبت به‌بودائیان این سرزمین و نیز به‌خاطر برقراری صلح، در یک خیابان سایگون در ملاء عام خودسوزی کرد و جان داد.”

http://www.mojahedin.org/events/514/%D8%AE%D9%88%D8%AF%D8%B3%D9%88%D8%B2%DB%8C-%DB%8C%DA%A9-%D8%B1%D9%88%D8%AD%D8%A7%D9%86%DB%8C-%D8%A8%D9%88%D8%AF%D8%A7%DB%8C%DB%8C-%D8%AF%D8%B1

این تاکید بر قابل قبول نشان دادن عمل خودسوزی از همان دم خروس هایی است که از همه جای مجاهدین بیرون می زند ! وگر نه که ماندلا هم که چندی پیش سالروز آزادیش از زندان بود نیز الگوی مبارزه است .

از طرف دیگر تشابه اقدام شنیع داعش در سوزاندن الکساسبه با خودسوزی های صورت گرفته به دستور تشکیلات مجاهدین وجه تبلیعاتی آن است . بور مثال به دنبال پیروزی های کردها در کوبانی و باز پس گیری قهرمانانه شهر از تروریست های داعش و عقب نشینی از دیرالزور سوریه و دیاله و حومه موصل ، داعش در عرصه میدانی و رسانه ای شکست سنگینی متحمل شد و سران این گروه تروریستی برای ارتقا روحیه اعضا و هواداران و بازگرداندن انسجام به فعالیت های رسانه ای شان تلاش کردند با این اقدام اخبار شکست های سنگین روزهای اخیرشان را تحت الشعاع قرار دهند.تحلیل نحوه تدوین فیلم های جنایت های صورت گرفته توسط داعش این موضوع را برجسته تر می کند .

الجزیره در تحلیلی می گوید:

“در این فیلم این سازمان با روش تصویربرداری از نیروهای خود تلاش می کند آنها را در موضع قدرت قرار دهد و برتری آنها را به نمایش بگذارد. همه بخشهای این فیلم با حرفه ای گری بالایی تصویر برداری شده است و هیچ چیز بدون معنا نیست. قرار گرفتن دوربین مقابل موضوعات تصویر برداری شده ، زاویه دوربین و دقت انتقال از یک تصویر به تصویر بعد ، همه آنها برای بالا بردن سطح رعب و وحشت صورت می گیرد.”

غرض اینکه به دلیل بی ارزش بودن جان انسانها در این ایدئولوژی ، برای اهداف تبلیعاتی نیز از کشتن و کشته شدن آنها استفاده می شود و این اوج رزالت و بی پرنسیبی چنین جریان هایی است .

مجاهدین نیز چه در خودسوزی های پرونده ۱۷ ژوئن و چه در سایر اقدامات مشابه وجه تبلیغاتی را در اولویت داشته اند و مانند همیشه اعضای اسیر خود را سپر بلا کرده و از جان آنها مایه گذاشته اند تا به زعم خود راه باز کنند و از بن بست بیرون بیایند .

فرقه رجوی باید بداند که مواضع عملی آنان در راستای ترویج خشونت و اندیشه بنیادگرایانه فراموش نخواهد شد و در عمل و اندیشه تفاوتی با جریانی مانند داعش ندارند و شاید اگر تفاوتی باشد در این است که مجاهدین هنوز امکانی برای به منصه ظهور رساندن اندیشه منحط خود ندارند .

آری ، نمی توان از آزادی دم زد اما به کرامت انسان احترام نگذاشت .

آقای اولاند، فرانسه بخاطر مردم خودش هم که شده دست از حمایت از فرقه تروریستی رجوی بردارد

گزارش سحر، ۲۰۰۹: پادگان مریم رجوی (فرانسه) از بیرون و از درون

قرارگاه اروپایی سازمان مجاهدین خلق در نزدیکی شهرک حومه ای اورسورواز Auvers-sur-Oise در استان سرژی پونتواز Cergy-Pontoise در کشور فرانسه از زمان پیدایش خود با تأیید دولت وقت فرانسه نقش مقر سرفرماندهی جنگ مسلحانه این سازمان را به اشکال مختلف ایفا کرده است.

تهدید به مرگ آن خدابنده توسط مریم رجوی مجاهدین خلقآن خدابنده (سینگلتون): در جوامع دموکراتیک ما از تروریستها تقاضا نمی کنیم که ما را نکشند (نامه ای به پرزیدنت اولاند)

***

همچنین:
https://iran-interlink.org/wordpressfa/?p=15964

ضرورت حمایت از جداشدگان از مجاهدین ساکن در آلبانی

شهروز تاجبخش، ایران قلم، سی و یکم ژانویه ۲۰۱۵:…  این موضوع از این جهت ناراحت کننده است که با وصف اینکه این افراد دردنیای آزاد زندگی می کنند و هر زمان که اراده کنند می توانند به دنبال زندگی خود بروند اما سم نآمیدی و ترسی که سران فرقه می پراکنند هنوز در پیکره زخمی اینان تاثیر دارد و چونان طلسم شدگان تصور می کنند که به این سرنوشت محکومند.  از طرف دیگر دولت آلبانی گفته است که از ایران خانواده …

مریم رجوی صدامیان داعش تروریسمرجوی ماهیت تروریستی و خشونت طلب خویش را به نمایش می گذارد !

لینک به منبع

ضرورت حمایت از جداشدگان از مجاهدین ساکن در آلبانی

از زمانی که اولین گروه اعضای مجاهدین از عراق به کشور آلبانی منتقل شدند سران مجاهدین درصدد بودند که به هر قیمت چفت و بست های تشکیلاتی را در آلبانی حفظ کنند و از جمله تمام تلاش خود را به کار بستند تا در لیست نفرات اعزامی اعمال نظر کرده و تعداد زیادی از کادرهای گوش به فرمان تشکیلاتی و مسئولین قدیمی را حتما به همراه سایرین به آنجا بفرستند .

سازمان تمام تلاش خود را به کارمی گیرد تا بتواند تشکیلات جدیدی در آلبانی راه اندازی کند و هر چند که صحنه سیاسی و بین المللی کشور آلبانی را چندان فعال وتاثیر گذار در تعاملات بین المللی نمی داند ولی با توجه به ورود نفرات از لیبرتی به تیرانا فعلا چاره را در این می بیند که سازماندهی تشکیلاتی هر چند ضعیفی را در این کشور راه اندازی کند ، تا بتواند مجددا زمینه فریب افراد و کنترل آنها را فراهم نماید .

مسؤلین سرکوبگر فرقه رجوی در هر هفته به بهانه حساب وکتاب صنفی ، نشست می گذارند و در نشست ها به شکلی سیستماتیک سعی در شستشوی مغزی افراد دارند آنها همچنین حقوق ماهیانه افرادی را که فکر می کنند دچار تزلزل شده و آمادگی این را دارند که احتمالا از تشکیلات مجاهدین فاصله بگیرند قدری افزایش داده و سعی می کنند با رسیدگی های ویژه و خاص ، مانع جدایی و ریزش نیروها شوند هرچند که با تمام این ترفندها نیز توانایی نگه داشتن نیروها را ندارد.

در آلبانی با همه تلاشی که فرقه مجاهدین می کند افراد جداشده به فضای آزاد نسبتا دسترسی دارند و به گروه های مختلف تقسیم شده اند که خوشبختانه تعدادی کاملا وضعیت خودشان را از مجاهدین منفک کرده اند ولی عده ای کماکان به دلیل مشکلات مالی و تا حدودی حصارهای ذهنی همچنان با مجاهدین تلو تلو می خورند. البته در میان نیروهایی که مسعود رجوی خودش دست چین کرده است تعدادی از افراد اصلی مجاهدین که کاملا مغزشویی شده می باشند که اتفاقا دو شکنجه گر به نام های حسن عزتی و بهرام جنت سرایی در میان آنها دیده می شوند.( رجوع شود به کتاب روزهای تاریک بغداد ـ خاطرات محمد حسین سبحانی ) که این گروه عملا وظیفه کنترل سایر افراد مجاهدین در لیبرتی را بر عهده دارند.

از طرف دیگر کمیساریای عالی پناهندگان نیز به هر بهانه سعی در شانه خالی کردن از بار تعهدات خود دارد و این موضوع میدان را برای اعمال فشار سازمان مجاهدین بیشتر می کند .

جدای از این فشارها و وابستگی مالی و صنفی اجباری به سازمان ، مسئله مهمتر و شایان توجه این است که نسبت قابل توجهی از این افراد که عملا دیگر عضو سازمان به حساب نمی آیند و عمیقا از این تفکر فرقه ای به تنگ آمده و خود منتقد فرقه هستند متاسفانه هنوز هم جسارت لازم را جهت جدا کردن راه خود به خرج نمی دهند و به دلایل ذکر شده و نیز تاثیر پذیری از جوسازی های مسئولین سرکوبگر فرقه در آلبانی ، نخ وصلی هرچند نازک را با این تشکیلات حفظ کرده اند .

این موضوع از این جهت ناراحت کننده است که با وصف اینکه این افراد دردنیای آزاد زندگی می کنند و هر زمان که اراده کنند می توانند به دنبال زندگی خود بروند اما سم نآمیدی و ترسی که سران فرقه می پراکنند هنوز در پیکره زخمی اینان تاثیر دارد و چونان طلسم شدگان تصور می کنند که به این سرنوشت محکومند .

از طرف دیگر دولت آلبانی گفته است که از ایران خانواده نمی پذیرد و این خود عامل فشار دیگری بر افراد است .

آنچه به جداشدگان و انجمن های فعال حقوق بشر و منتقدین مجاهدین بر می گردد ایجاد امید و تلاش برای هموار کردن مسیر این عزیزان است که هر چه زودتر به آزادی واقعی از بند و زجیرهای بنده ساز تشکیلات رجوی برسند و راه آینده خود را آنگونه که می پسندند انتخاب کنند .

ار طرفی میبایست توجه نهادهای بین المللی مدافع حقوق بشر و دولت آلبانی را به وضعیت بغرنج این افراد جلب کرد و تلاش کرد که موقعیت حقوقی این افراد به صورت فردی به رسمیت شناخته شود و نیز امکان دیدار خانواده هایشان با آنها فراهم گردد .

و طبعا در کنار این فعالیت ها ، روشنگری و افشای ترفند های سران فرقه در آلبانی می تواند شرایط را برای ساکنین آنجا روشن تر ساخته وا این امید را در دل آنها زنده کند که تنها نیستند و کسانی که درد مشترکی با آنها دارند به فکرشان هستند و برای رهایی آنان تلاش می کنند .

****

همچنین:
https://iran-interlink.org/wordpressfa/?p=15696

مجاهدین خلق (فرقه رجوی) و توهم فرا قانونی بودن

شهروز تاجبخش، ایران قلم، بیست و یکم ژانویه ۲۰۱۵:…  چندی است که پس از پیام سخنگوی مجاهدین در اسلو ! ـ که در واقع اسم مستعار دیگه رجوی است ـ شعار اصلی سایت مجاهدین به خواست تسلیح ساکنان کمپ موقت لیبرتی تغییر پیدا کرده است . این رویکرد جدای از عیان کردن دوباره ماهیت تروریستی فرقه رجوی و نیز به خطر انداختن امنیت ساکنان لیبرتی ، قانون ستیزی گستاخانه ای است که علیرغم توجیهات …

مسعود رجوی و  فروغ جاویدان پیام ۱۱ آبان سر کرده فرقه رجوی” یا زوزه های نشسته “

لینک به منبع

مجاهدین و توهم فرا قانونی بودن

چندی است که پس از پیام سخنگوی مجاهدین در اسلو ! ـ که در واقع اسم مستعار دیگه رجوی است ـ شعار اصلی سایت مجاهدین به خواست تسلیح ساکنان کمپ موقت لیبرتی تغییر پیدا کرده است . این رویکرد جدای از عیان کردن دوباره ماهیت تروریستی فرقه رجوی و نیز به خطر انداختن امنیت ساکنان لیبرتی ، قانون ستیزی گستاخانه ای است که علیرغم توجیهات فریبنده سخنگوی مزبور هیچ فایده ای را متوجه ساکنان نمی کند و حتی در حد شعار بسیار احمقانه است .

مقامات عراقی بارها در اظهار نظرهای جداگانه تاکید کرده اند سازمان مجاهدین نوعی حق فراقانونی تعریف ناشده برای خود قائل است.پیشتر مقامات فرانسوی و قبل تر مقامات ایرانی به ابتلاء مجاهدین به چنین توهماتی تاکید کرده اند. اینکه به یک معنی مجاهدین به جای انطباق خود با معیارها و قوانین و سنجش رفتارها و عملکرد خود با حق، حق و قانون را با خود محک می زنند. به این شکل مجاهدین خود را حق مفروض شده محسوب و ریشه چالش ها را در بیرون از دایره خود جستجو می کنند. برای آنها حقیقت و حق وجودی خارج از حیطه و خواست و اراده آنها ندارد و هر پدیده و موضوعی با مقراض و مبنائیت آنها سنجیده و قضاوت می شود. بازتاب چنین تفکری در عمل و در هر نقطه ای که مجاهدین حضور داشته اند به اشکال مختلف خودنمایی و بروز کرده است. یادمان باشد رجوی از همان روزهای اولیه آزادی از زندان و اعلام موجودیت تشکیلاتی و سیاسی سازمان مجاهدین در برخورد با مسائل و موضوعات به گونه ای برخورد می کرد که انگار مشروعیت و عدم مشروعیت هر اقدام و تصمیمی منوط به قضاوت و رای و دیدگاه های شخص او است. این تفکر بیش از هر چیز ریشه در نگاه از بالای رجوی به کل پدیده ها و جریانات داشته و دارد. نوع مناسباتی که تنظیم کرده بود حاکی از این بود که او واقعا خود و سازمان اش را نقطه ثقل هستی و تحولات می داند.

در این مختصر تلاش می کنم ریشه این توهم را در بسترهای موجود اجتماعی جستجو کنیم، به این معنی که ببینیم چنین توهمی نتیجه چه عوامل و انگیزه هایی است و اینکه رجوی و سازمان او تا چه اندازه بر مبنای انگیزه های واقعی و یا واهی به چنین توهمی مبتلا شده اند. معمولا ابتلا به چنین گرایشاتی را می توان به چند دلیل و انگیزه مشخص تقسیم بندی کرد. در اینجا به اجمال درباره هر یک از این عوامل به اختصار توضیح می دهم. اما عجالتا تاکید می کنیم وجه غالب و مشترک تمامی این گرایش و با هر انگیزه و میزانی فی النفسه و در خوش بینانه ترین فرض حاکی از توهم و خودبزرگ بینی و در بدترین فرض ناشی از تمایلات استبدادگرایانه و ذاتی این جریان ها است، که مکانیزم و منشاء آنها می تواند تفاوت های کمی و کیفی داشته باشند. در اینجا به بررسی چند عامل توهم زا در این خصوص اشاره می کنیم.

ـ مشروعیت و جایگاه مردمی؛ معمولا یکی از عوامل گرایشی به خودبزرگ بینی و توهم فراقانونی بودن در جریانات و افراد، فرض داشتن پایگاه و جایگاه مردمی فارغ از نُرم ها و عرف اجتماعی و سیاسی و قانونی است. این وجه برتری جویانه افراد را دچار این باور و در واقع توهم می کند که به دلیل داشتن پشتوانه و جایگاه مردمی بخودی خود می توانند از ملاک ها و حد و مرزهای قانونی عبور کرده و قانون را در مقایسه با خود به یک امر ثانونی تنزل بدهند. جریاناتی که با چنین اهرم و پشتوانه ای خود را فراتر از نُرم ها و قواعد اجتماعی قرار می دهند، بیشتر به جای کمک به رشد مناسبات دمکراتیک به ایجاد هرج و مرج و آنارشی در جامعه کمک می کنند

ـ مشروعیت قانونی؛ هستند جریانات و افرادی که با داشتن مشروعیت های قانونی و به دست آوردن قدرت قانونی در جامعه، بعضا از اهرم قانون و چارچوب های آن برای عمل فراقانونی سوء استفاده می کنند. اگر چه این جریانات از بستر مناسبات دمکراتیک و حمایت مردمی و جلب آرای آنها به قدرت می رسند، اما بعضا چنین جریاناتی نیز به اتکا چنین مشروعیت هایی که عموما از طریق نهادهای قانونی به دست می آید در جهت تثبیت و آتوریته خود و در نهایت اقدامات فراقانونی سوء استفاده می کنند. به یک معنی آنها با اصل قرار دادن آراء و مشروعیت مردمی و بدون لحاظ سایر مکانیزم ها و اهمیت نهادهای اجتماعی یکسره آرای مردمی را بهانه قدرت طلبی و تسلط خود بر قانون می کنند.

ـ خشونت محوری؛ سومین عاملی که جریانات و افراد را به داشتن موقعیت های فراقانونی ترغیب می کند، توسل به ابزارهای ضدمدنی از جمله خشونت و تحکم گرایی است. این گروه ها از چنین اهرم هایی در جهت تحمیل خود بر مناسبات و نرم های قانونی و اجتماعی کمک می گیرند. ایجاد هرج و مرج و بر هم زدن نظم اجتماعی و ترویج رعب و وحشت و تهدید به اقدامات تروریستی دولتمردان و نهادهای مدنی از جمله گروگان گیری، هواپیماربایی، و ترورهای فیزیکی مواردی از بکارگیری اقدامات خشونت آمیز در جهت فراقانونی عمل کردن این گروه ها هستند. عمده این اقدامات در جهت باج گیری و آزاد کردن همفکران و متحدین در بند قانون است که مصداق هایی از عمل فراقانونی است.

ـ خشونت گرایان انتحاری؛ آخرین اهرم و مکانیزمی که بعضا گروه ها در جهت تحمیل خود بر قوانین و در ادامه فراقانونی عمل شدن از آن استفاده می کنند، اقدامات خشونت گرایان انتحاری است. این گروه ها با دست زدن به اقدامات خشونت گرایانه بر روی اعضای خود که در تقابل با خواست اجتماعی و آرامش روانی مردم است دولتمردان را بعضا به گرفتن موقعیت و امتیازهای فراقانونی مجاب و یا حداقل تا حد زیادی وادار به عقب نشینی می کند. این گروه ها اگر چه عقبه چندانی ندارند، اما به تجربه ثابت شده است که در عمل به میزان قابل ملاحظه و توجهی توانسته اند نهادهای دولتی و قدرت مرکزی را تحت تاثیر و تحت الشعاع اقدامات خود وادار به عقب نشینی کنند. هر چند توسل به این شیوه ها فی النفسه حکایت از ماهیت ضددمکراتیک و ضدمدنی این جریانات می کند، اما نباید فراموش کرد در حال حاضر بدترین روش های موجود استفاده از شیوه های خودزنی است. بررسی این شیوه در اشل های کوچک از جمله در زندان ها و توسط بزهکاران حاکی از تاثیر این شیوه ها و تحمیل آن در مناسبات مدنی می کند. در همین راستا می توان چنین حسی را در مجاهدین ردیابی و نتیجه گیری کرد که واقعا مجاهدین با تکیه به کدامیک از این عوامل دچار چنین توهمی شده اند. به عنوان مثال روش های خودزنی مجاهدین در وقایع ژوئن سال ۲۰۰۳ به اندازه ای تاثیرگذار و تعیین کننده بود که توانستند دستگاه قضایی کشوری مثل فرانسه را تسلیم خود کنند.

به همین ترتیب اقدامات خشونت بار ژوئیه ۲۰۰۹ در قرارگاه اشرف حداقل نیروهای عراقی را برای مدتی وادر به عقب نشینی و اتخاذ راه حل های عملی تر و کم هزینه تر کرد.

نفس این گرایش به هر حال ریشه در ماهیت و ذات ضددمکراتیک و ضدیت با نظم اجتماعی دارد. مشکل اساسی مجاهدین این است که می خواهند کماکان در همان فضا و اتمسفری که متولد شده اند به بقای خود ادامه بدهند. آنها آگاهانه و لجوجانه تحولات اساسی و بنیادی چند دهه اخیر را به فراموشی سپرده و در تقابل با آن صف افشانی می کنند. آنها با این اقدامات و توهمات اصرار دارند بگویند تحت هیچ شرایطی قوانین و نظام و نظم موجود جهانی و مناسبات بر آن را به رسمیت نمی شناسند. می خواهند بگویند جهان کماکان باید بر اساس نگاه و ارزیابی و معادلاتی که آنها چیدمان و تدوین کرده اند، اداره بشود

***

همچنین:
https://iran-interlink.org/wordpressfa/?p=15307

مجاهدین خلق چگونه به اینجایی که هستند ، رسیدند؟

شهروز تاجبخش، ایران قلم، هفتم ژانویه ۲۰۱۵:…  داستان مجاهدین خلق از سوگناک‌ترین بخش‌های تاریخ معاصر ایران است، مملو از خونریزی و اعدام و شکنجه و زندان و تبعید. مجاهدین خلق در هر اثری در باب تاریخ معاصر خشونت در ایران فصلی قابل توجه را به خویش اختصاص خواهد داد، چه خشونت علیه این سازمان و چه خشونت توسط آن. اعضای این سازمان نمونه‌های قابل توجهی از تلف شدن یک نسل در حول و …

محمد حنیف نژادلاف پنجاه سالگی؛ در پی هویت نداشته

نفرات رجوی مرغ عزا و عروسی اسرائیل (از محکومیت نفر خودی تا دستور بست نشستن هشت نفره علیه صلح)

لینک به منبع

مجاهدین خلق چگونه به اینجایی که هستند ، رسیدند؟

با روشنگری های فعالان حقوق بشرِآگاه از مناسبات درونی مجاهدین و جداشدگان از این جریان ، روز به روز ماهیت واقعی این فرقه که سرانش همواره سعی داشته اند آن را در پس پشت شعارهای فریبنده بپوشانند بیشتر و روشنترآشکار می گردد .از طرفی روشن است که اعضای این گروه در مقایسه با روشنفکران دینی، مارکسیست‌ها، نیروهای ملی، فعالان حقوق بشر، فعالان زن، و فعالان دانشجویی کمترین حضور را در فضای گفتمان عمومی در داخل و خارج کشور دارند (به طور مثال در حوزه کتاب، مقالات و یادداشت‌ها و تولید فرهنگی و هنری).

اما این گروه به خاطر کمپ اشرف و قدرت لابی‌گری در اروپا و آمریکا ، پیشترها ، به عنوان یک بازیگر سیاسی مطرح بوده است و برخی از گروه‌های سیاسی ذی نفوذ در اروپا و آمریکا به این فرقه به عنوان بدیلی برای حکومت نگاه می‌کرده‌اند.

با بسته شدن کمپ اشرف در پایان سال ۲۰۱۱ ، سازمان مجاهدین خلق یکی از سرمایه‌های محوری خویش را از دست داد. اکنون پرسش آن است که این سازمان از اینجا به کدام سو حرکت خواهد کرد؟ چالش‌های عمده این سازمان در شرایط امروز کدامند؟

داستان مجاهدین خلق از سوگناک‌ترین بخش‌های تاریخ معاصر ایران است، مملو از خونریزی و اعدام و شکنجه و زندان و تبعید. مجاهدین خلق در هر اثری در باب تاریخ معاصر خشونت در ایران فصلی قابل توجه را به خویش اختصاص خواهد داد، چه خشونت علیه این سازمان و چه خشونت توسط آن. اعضای این سازمان نمونه‌های قابل توجهی از تلف شدن یک نسل در حول و حوش انقلاب سال ۱۳۵۷ هستند. باور به دوگانه‌های خلق ـ ​ضد خلق، امپریالیسم ـ ​​ضد امپریالیسم، انقلابی ـ ​​ضد انقلابی و مانند آنها نسلی را از نگاه به رنگین کمان زندگی محروم کرد.

مجاهدین خلق چگونه به اینجایی که هستند رسیدند؟

برای پاسخ به این سؤال می توان در ساده ترین و کلی ترین صورت به دلایل زیر اشاره کرد .

ـ پیگیری مشی مسلحانه برای مبارزه و عدم پیروی از منطق مبارزات غیرخشونت‌آمیز حتی پس از تحویل سلاح در سال ۲۰۰۳. گروه‌هایی که مشی مسلحانه نداشته و حتی در داخل کشور تحت سرکوب بوده‌اند، هزینه انسانی کمتری نسبت به مجاهدین خلق پرداخته‌اند.

ـ در غلطیدن به وادی انقلاب ایدئولوژیک و تثبیت دیکتاتوری رهبری مجاهدین که با توجیهات مذهبی و تقدیس خود راه را بر انتقاد و تصحیح خطاهایش بست و اینچنین که می بینیم سازمان را به فرقه ای مافیایی مذهبی تبدیل کرد و در سراشیب سقوط افتاد. این گونه نظریات تحت عنوان دمکراسی متعهد برای نسل جوان توجیه می‌شده‌اند.

ـ خودسازی انقلابی در انزوا و درون یک گروه اجتماعی بسته که از خانه‌های تیمی در دهه پنجاه شروع و به شکل بزرگ تر آن به صورت کمپ اشرف خود را متبلور ساخت. سازمان مجاهدین خلق پس از کشتارهای اوایل دهه شصت خورشیدی، ایده جنبش توده‌ای را کنار گذاشته و چارچوب یک فرقه بسته مذهبیء سیاسی را به واسطه نوع و روش‌های مبارزه برگرفت.

عملیات «فروغ جاویدان ـ مرصاد» نیز باقی مانده ایده جنبش توده‌ای را تبخیر کرد. جدا افتادگی ناشی از انزوای خود خواسته اجتماعی از جوامع میزبان و ایرانیان مقیم خارج کشور علاوه بر مخاطرات عاطفی و روانی موجب فاصله‌گیری مجاهدین خلق از دنیای نسل جوان امروز ایران و مبادله و گفت‌وگو با آنان در باب تحولات درون کشور شده است.

غیر از تاریخ پر از فراز ونشیب و اشتباهات راهبردی مجاهدین خلق (هم پیمانی با یک دیکتاتور قصاب در شرایط جنگی علیه کشور و نگرش منفی اکثریت مردم ایران به سازمان و سیاست‌هایش در دهه شصت به واسطه این اشتباه) چند عامل وضعیت امروز آنها را پیچیده ساخته است:

ـ بازیگران متعدد: دول ایران، عراق، ایالات متحده و برخی دولت‌های اروپایی، سازمان ملل، مردم کوچه و بازار ایران، فعالان سیاسی خارج کشور، و اعضا که در نفاط مختلف دنیا پراکنده‌اند؛

ـ افکار عمومی اپوزیسیون: مخالفانی که در دو دهه اخیر در خارج از کشور رشد و نضج یافته‌اند، عموماً نگرشی منفی به مجاهدین خلق دارند. مجاهدین خلق هیچ تلاشی برای کاهش یا تخفیف این نگرش صورت نمی‌دهند. آنها به سخنان و ایده‌ها و دغدغه‌های خود چهره‌ انسانی نمی‌دهند تا دیگران با آنها همدلی کنند. هنوز اعضای سازمان نباید دیده شوند تا رهبران بیشتر بروز و جلوه داشته باشند؛

ـ درگیری با قوانین درون کشورهای مختلف مثل ایالات متحده، و عراق که این سازمان را تروریستی می‌دانند و به عنوان سازمان و یک هویت جمعی نمی‌پذیرند.

در کنار این عوامل ، نقض سیستماتیک حقوق بشر در این فرقه مهم ترین مسئله ایست که دغدغه افراد و مجامع فعال در این حوزه را بر انگیخته است .سازمان مجاهدین می بایست به فشار بر اعضای اسسیر در ان تشکیلات پایان دهد و امکان تصمیم آزادانه فردی را برای آنان فراهم کند .

مادامی که رهبری این سازمان بر سیاست های غلط خود مبنی بر نگاه داشتن افراد در شرایط بحرانی عراق اصرار دارد و حساب خود را با نگاه کل‌گرایانه، خود حق‌پندارانه و غیرتحلیلی به ساختار سیاسی جامعه و جناح‌های سیاسی درون و برون کشور که سازمان را از درک بسیاری تحولات اجتماعی در ایران امروز ناتوان ساخته‌اند روشن نکرده ، و نیز با فراهم آوردن امکان آزادی اعضای تشکیلات و انتقال فوری آنها به کشورهای امن ثالث و بازنگری و انتقاد به عملکرد اشتباه این سالیان که ” خون و نفس ” های بسیاری را تباه کرد سعی در جبران اندکی از خطاهای بسیار نکند گریزی از محو شدن تاریخی و اتو دینامیک ندارد

همچنین:

رجوی با تهدید جداشدگان و منتقدین راه به جایی نمی برد

شهروز تاجبخش، ایران قلم، پنجم دسامبر ۲۰۱۴:…  اخیرا در فضای مجازی پیامی صوتی از مسعود رجوی پخش شده ، که گویا قسمت هایی از سخنان او با اسیران لیبرتی است که اخیرا ایراد شده است .سخنان آقای رجوی نکات مهمی در خود دارد که می توان هر مبحث را جداگانه مورد بررسی قرار داد و عمق درماندگی این رهبری عقیدتی را به عیان دید ام

مجاهدین خلق (فرقه رجوی) و دم خروس حمایت از داعش

شهروز تاجبخش، ایران قلم، بست و هفتم نوامبر ۲۰۱۴:… سایت مجاهدین پس از سقوط موصل در یک خبر به نقل از الجزیره نوشت، تسخیر کامل شهر موصل توسط انقلابیون و عشایر عراق. سازمان مجاهدین خلق در این خبر و خبرهای دیگر نیروهای داعش را نیروهای انقلابی و عشایر عراقی می نامند که برای سقوط مالکی تلاش می کنند.زمانیکه داعش دردی

چرا رجوی ساکنان لیبرتی را از تیررس گروه تروریستی داعش دور نمی کند؟ قسمت دوم

شهروز تاجبخش، ایران قلم، پانزدهم نوامبر ۲۰۱۴:… به نظر من اینها ( رجوی ها ) به خوبی به این امر واقف هستند که اگر داعش به کمپ موقت لیبرتی دست پیدا کنه چه فاجعه ای رخ می دهد . اما باز این سوال پیش میاد که خب چرا تلاشی برای تامین امنیت جانی این افراد نمیکنند مگر سازمان مجاهدین نان این ۲۸۰۰ نفر رو نمی خوره هرچند که نفس