مجاهدین شعبده بازی سالیانه خود را در جمع غیر ایرانی ها جشن گرفتند

مجاهدین شعبده بازی سالیانه خود را در جمع غیر ایرانی ها جشن گرفتند

کریم غلامی، ایران فانوس، چهارم ژوئیه 2018:… رهبران سازمان مجاهدین، تشکیل شده از مشتی خائن و مزدور و ترسو است. رهبر عقیدتی آنها یعنی مرحوم اول مسعود رجوی، همواره از صحنه های مبارزه فرار کرده و مثل موش فراری مخفی شده است. او 15 سال است که فرار کرده و مخفی شده است آن هم از ترس و حتی حالا که همه مجاهدین به اروپا منتقل شده اند، او حتی میترسد … 

سوء استفاده مریم رجوی از زلزله کرمانشاه شماره حساب و گرفتن پول و کلاشی سو استفاده منافقین (مجاهدین خلق، فرقه رجوی) از زلزله. اعلام شماره حساب در اروپا و جمع آوری پول

لینک به منبع

مجاهدین شعبده بازی سالیانه خود را در جمع غیر ایرانی ها جشن گرفتند

کریم غلامی، ایران فانوس، 03.07.2018

بعد مدتها تبلیغ نهایتا مجاهدین مراسم خود را اجرا کردند، همانطور که انتظار می رفت و مثل همیشه این نمایش پر سر و صدا برگذار شد. مریم رجوی، در ابتدای صحبت هایش تلاش کرد تا اعتراضهای اخیر اجتماعی مردم ایران را به نوعی به خود ربط بدهد اما جالب اینجا است در کل برنامه حتی کوچکترین صدایی از اعتراضات مردمی در این نمایش دیده نشد یا حتی نام یک زندانی و دانشجو و دختران مبارز در این نمایش دیده نشد اما تا دلتان بخواهد این نمایش سر شار از حضور خارجی ها و سیاست مدارها و نظامیان باز نشسته و از دورخارج شده بود. البته همه ما می دانیم و بارها و بارها افشا شده که این افراد با دریافت پول های کلان در این نمایشات حضور پیدا می کنند. باید به مریم رجوی و همپالگی هایش گفت که جنبش های اعتراضی مردم ایران بخاطر وضعیت نابسامان اقتصادی و سایر مشکلات، هیچ ربطی به شما ندارد. قیام مردم ایران برای دست یابی به آزادی و دمکراسی متعلق به مردم ایران است، نه شما مزدوران و خائنین که با دهان های آلوده تان این جنبش را مسموم نکنید.

اما چند نکته در رابطه با صحبت های مریم رجوی:

مریم رجوی مدعی است جامعه ای که برای ایران فردا می خواهد „تار و پودش آزادی،‌ دموکراسی و برابری است“. اما پرسش اینجا است، مریم رجوی چه مفهومی از آزادی و دمکراسی و برابری دارد؟ تشکیلات سازمان مجاهدین نمونه بارزی از جامعه ای است که آنها برای ایران در نظر گرفته اند. در تشکیلات مجاهدین، چیزی به نام آزادی معنی ندارد، طلاق های اجباری، یک نمونه از آن است. در مجاهدین گوش کردن به رادیو و یا موزیک، جرم محسوب می شود، حجاب، اجباری است و حتی برای مردها. اگر مردی در سازمان مجاهدین، آستین خود را کمی بالا بزند، مورد شدیدترین تحقیرها قرار می گیرد. دمکراسی جای خود را دارد. این کلمه در زیر انبوه آوار زندان و شکنجه و اعدام اعضای معترض، مدفون است. هیچ فردی حق ندارد به مسئولین سازمان، چه برسد به رهبری این سازمان انتقاد بکند. مجاهدین، اساسا به برابری اعتقادی ندارند. رهبران سازمان می توانند هر کاری بکنند و در بهترین شرایط زندگی بکنند، در حالی که اعضای آنها در زیر آفتاب گرم و سرمای زمستان تا 18 ساعت در روز کار می کنند.

مریم رجوی صحبت از آزادی دین می کند. در حالی که افراد در سازمان به دلیل عدم اعتقاد به ایدئولوژی مجاهدین و اسلام و بخصوص شیعه، مورد بدترین توهین ها و آزارها قرار می گیرند و آنها از هر گونه امکانات حتی امکانات درمانی محروم می شوند. مسعود رجوی در سال 1374 در زیر ضرب شکنجه و زندان و تهدید، بسیاری را وادار به پذیرش ایدئولوژی مجاهدین و عضویت در این سازمان کرد.

مریم رجوی صحبت از آزادی بیان و مطبوعات و احزاب می کند، در حالی که همین الان هیچ فرد و یا حزب و گروه غیر از خودش را قبول ندارد و هر کس که کوچکترین انتقادی به سازمان مجاهدین و به رهبران سازمان بکند، مورد ترور شخصیتی و فیزیکی قرار می گیرد.

در جایی دیگر، مریم رجوی مدعی است که „انتقال حاکمیت به مردم ایران“ و „از طریق انتخابات آزاد با رأی عمومی، مستقیم، مساوی و مخفی مردم ایران“، بیایید کمی حاکمیت در سازمان مجاهدین را بررسی کنیم. به عنوان مثال، مرحوم اول مسعود رجوی، بعد از اعدام بینانگذاران سازمان مجاهدین در یک کودتا، رهبری سازمان را به سرقت برد و تا به امروز یا بهتر بگویم تا مرحوم شدنش رهبری این تشکیلات را در دست داشت و هر تهدیدی را به شکل فیزیکی حل می کرد. از لو دادن مقر او به سپاه پاسداران و یا ترور فیزیکی و شخصیتی آن فرد. یا شخص مریم رجوی که به عنوان رییس جمهور „برگزیده“ شده، من آن زمان که در سازمان مجاهدین بودم، هرگز انتخاباتی ندیدم که او در آن برگزیده شده باشد. مسعود رجوی، مریم رجوی را به عنوان رییس جمهور انتخاب کرد و هر صدای مخالفی را به شدت سرکوب کرد و مریم رجوی از سال 1372 تا به امروز „رییس جمهور“ است. اگر مجاهدین به قدرت برسند، انتخاباتی که در حال حاضر در ایران است مثل پارلمان و ریاست جمهوری و بقیه را باید برای همیشه فراموش کرد. طنز مسخره ایست مگر نه؟

مریم رجوی در جایی دیگر مدعی شده که “ با اتکا به پایگاه مردمی مقاومت“، اگر منظور مریم رجوی از „پایگاه“ همان دشمنان مردم ایران مثل عربستان و آمریکا و اسراییل است، مشکلی نیست. مجاهدین برای آنها محبوب هستند ولی همانطور که مردم ایران بارها و بارها نشان داده اند، مجاهدین در نزد آنها کوچکترین جایی ندارند و همواره مورد نفرین مردم ایران هستند. بسیار ساده، عدم حضور مردم ایران در همین نمایش سالیانه مجاهدین، خود نشان می دهد که مجاهدین هرگز جایی در بین مردم ایران ندارند. به لیست حامیان مجاهدین نگاه کنید، هیچ ایرانی در آن لیست نیست، بلکه جملگی خارجی هستند که با پول هنگفت عربستان خریداری شده اند.

رهبران سازمان مجاهدین، تشکیل شده از مشتی خائن و مزدور و ترسو است. رهبر عقیدتی آنها یعنی مرحوم اول مسعود رجوی، همواره از صحنه های مبارزه فرار کرده و مثل موش فراری مخفی شده است. او 15 سال است که فرار کرده و مخفی شده است آن هم از ترس و حتی حالا که همه مجاهدین به اروپا منتقل شده اند، او حتی میترسد از خود یک عکس نشان بدهد، البته که همه می دانیم او خیلی پیشتر „مرحوم“ شده بود و تنها از حیث فیزیکی زنده بود.

„پایان“

*** 

تیرانا آلبانی مجاهدین خلق فرقه رجوی تروریسم فساد قاچاقAlbania’s Modern Slavery Problem Alienates Europe

همچنین:
https://iran-interlink.org/wordpressfa/?p=31804

اردوگاه آشویتس مسعود رجوی به نام “قرارگاه اشرف”ا 

 کریم غلامی، ایران فانوس، بیست و یکم اکتبر ۲۰۱۷:… یاد گرفته ام که هر اطلاعاتی را از فیلتر „شک و تردید“ عبور بدهم. بگذریم که دلی پر درد از فجایع این جهان دارم. یکی از سانسور هایی که در دنیای امروز صورت می گیرد، جنایت هایی است که رهبران مجاهدین انجام داده اند. جنایت هایی که در اشرف صورت گرفته است به لحاظ کمی به اندازه اردوگاه آشویتس نیست، ولی به لحاظ کیفی دست کمی از آن ندارد. اگر تا به حال … 

روز زن مجاهدین خلق فرقه رجوی شورای ملی مقاومت ایرانمصاحبه با خانم مریم سنجابی به مناسبت روز جهانی زن

زنان برده در کمپ لیبرتی مجاهدین خلق فرقه رجویدر آستانه روز جهانی کارگر نگاهی به اراجیف تازه عباس داوری 

لینک به منبع

اردوگاه آشویتس مسعود رجوی به نام “قرارگاه اشرف”

شاید خیلی ها نام اردوگاه کار اجباری آشویتس را شنیده باشند، خیلی دوست داشتم فرصتی پیش آید تا بتوانم از این اردوگاه بازدید بکنم. مطالب بسیار زیادی در رابطه با کشتار یهودیان خوانده ام. متاسفانه نمی توانم در رابطه با درست و یا غلط بودن این اطلاعات اظهار نظر بکنم زیرا بر اساس گفته ها و نوشته های خود شاهدین و قربانیان، تناقضات بسیاری در این حرف ها وجود دارد. بطور مثال، آمار کشته های یهودیان در اردوگاه آشویتس، ۵٫۶ میلیون نفر گفته شده بود اما سال ها بعد تعداد کل کشته های یهودیان در جنگ جهانی دوم، ۱٫۳ میلیون نفر تخمین زده شد. جنایتی که در اردوگاه آشویتس اتفاق افتاده است شکی نیست، واداشتن یهودیان و کوچ اجباری آنها به این اردوگاه و کار اجباری آنها، اتاق های گاز تا کوره های آدم سوزی، جنایتی است فراموش نشدنی آمار کشته های این اردوگاه چه می خواهد یک نفر باشد و یا یک میلیون فرقی نمی کند، کشتن انسان های بی دفاع جنایت علیه بشریت است.

اگر کمی منصف باشیم و دیدمان را وسیع تر کنیم، از آنجایی که تاریخ توسط طرف „پیروز“ نوشته شده است، نمی تواند منصفانه باشد. بطور مثال، آمریکا تنها کشوری است که از بمب اتم برای کشتار انسان های بی دفاع استفاده کرد. آنها دو بمب را در طی ۳ روز بر روی شهرهای  هیروشیما و ناگازاکی، انداختند که فقط در یک لحظه ۱۰۰٫۰۰۰ نفر کشته شدند. آمار کشته های شهروندان بی دفاع در این دو شهر بالغ بر ۲۲۰٫۰۰۰ نفر می باشد. ولی هرگز آمریکا به خاطر این جنایت سرزنش نشد و هرگز این واقعه به عنوان جنایت علیه بشریت و یک فاجعه انسانی به شمار نرفت. کمتر کسی در رابطه با جنایت های سربازان اتحاد جماهیر شوری در آلمان حرفی زده است و کمتر کسی از تجاوز دسته جمعه به زنان و دختران آلمانی بعد از شکست آلمان، حرفی زده است. می توان جزء معدود کتاب هایی که در این رابطه نوشته شده است به کتاب „زنی در برلین“ (Eine Frau in Berlin) کتابی است که بر اساس خاطرات „مارتا هیلرز“ نوشته شده است، اشاره بکنم و بر اساس این کتاب و به همین نام فیلم ساخته شد که در سال ۲۰۰۸ بر روی پرده های سینما رفت.

متاسفانه ما در جهانی زندگی می کنیم که همه اطلاعات و اخبار و تفکر ها و اندیشه ها گزینشی شده است، اخبار و اطلاعات آنگونه که خواسته قدرت مندان است تقسیم و توضیح و نمایش داده می شود. سالهای زیادی است یاد گرفته ام که هر اطلاعاتی را از فیلتر „شک و تردید“ عبور بدهم. بگذریم که دلی پر درد از فجایع این جهان دارم. یکی از سانسور هایی که در دنیای امروز صورت می گیرد، جنایت هایی است که رهبران مجاهدین انجام داده اند. جنایت هایی که در اشرف صورت گرفته است به لحاظ کمی به اندازه اردوگاه آشویتس نیست، ولی به لحاظ کیفی دست کمی از آن ندارد. اگر تا به حال به اردوگاه اشرف نرفته اید و تصویر واقعی از آن ندارید می توانید به اردوگاه آشویتس بروید. دیدن این اردوگاه، تصویر کاملی از اردوگاه اشرف به شما می دهند. به چند مورد اشاره می کنم که می توانید شباهت این دو اردوگاه را ببینید.

اردوگاه کار اجباری:

می دانید که اردوگاه آشویتس یک اردوگاه کار اجباری بود، در سر در این اردوگاه نوشته است،ARBEIT MACHT FREI یعنی کار شما را آزاد می کند(کار می کند آزاد). همین شعار در اردوگاه اشرف نیز مورد استفاده قرار می گرفت. جمله ای که مرحوم اول مسعود رجوی بکار می برد، این بود „کار شما را زنده نگه می دارد“. همه افراد در اردوگاه اشرف می بایست کار می کردند. برای سران سازمان مجاهدین فرقی نمی کرد که فرد جوان است و یا پیر مردی ۸۲ ساله، برای آنها فرقی نمی کرد که فرد سالم است و یا بیمار و مجروح و یا از کار افتاده. من مجروح جنگی عملیات های مجاهدین بودم، ولی با این حال می بایست روزانه ۱۲ تا ۱۶ ساعت کار کنم. هر فردی در سازمان مجاهدین بیمار می شد، چه بیماری های رایج مانند سرما خوردگی و یا آسیب های فیزیکی مانند آرتروز مفاصل و یا میگرن، مجبور به کار کردن بود و اگر ابراز بیماری می کرد، به او مارک „تمارض“ می زدند(تمارض یعنی فردی که بیمار نیست و خود را به بیماری می زند). یکی از همکارهای من به نام „جواد“ که شدیدا دچار بیماری میگرن بود، بعضا چنان شدید می شد که به حالت تهوع می افتاد، یک روز که میگرن او عود کرده بود، درخواست کرد که استراحت بکند ولی مسئول شکنجه گر „ستاد“ به نام „فاطمه“ اجازه نداد که او استراحت بکند و در عوض او را به باد فحاشی گرفت که تمارض می کند و می خواهد از زیر کار فرار بکند. حال جواد چنان بد شد که وسط راه رو استفراغ کرد. حال نگاه کنید که چه فرقی بین اردوگاه اشرف و اردوگاه آشویتس وجود دارد.

گرسنگی:

در بسیاری از مقاله هایم به موضوع گرسنگی در بین اعضای مجاهدین اشاره کرده ام. مواد غذایی در عراق بسیار ارزان بود. چه در زمان صدام حسین و چه بعد از سال ۲۰۰۳٫ اما به جرئت می توانم بگویم که کمتر کسی در بین مجاهدین سیر می شد. با توجه به میزان ساعت کاری و فشاری کاری غذای کافی در دسترس افراد وجود نداشت. تنها منبع غذایی افراد، وعده غذایی بود که به آنها داده می شد. کیفیت غذاها بسیار پایین بود. عراق یکی از بزرگترین تامین کننده های خرمای جهان به حساب می آمد، اما خرمایی که بعضا شاید فقط چند بار در روزهای ماه رمضان به افراد داده می شد، حتی درجه ۳ هم نمی توان به آن خرما ها داد. خرماها کهنه و کرم زده و بد طعم بودند. یکی از بهترین غذاهای مجاهدین روز پنجشنبه و وعده غذایی شام بود. در این وعده غذایی به افراد کتلت داده می شد. از هفت روز هفته یک روز را می بایست در آشپزخانه کار می کردم. از این روز میزان درصدی که می گویم حدس و گمان نیست. کتلتی که به افراد داده می شد، دو قطعه ۱۰۰ گرمی بود که ۵۰ درصد آن نان خشک و ۳۰ درصد سیب زمینی و ۲۰ درصد گوشت(دیگر وارد جزئیات و کیفیت گوشت و سیب زمینی نمی شوم).

گرفتن وسایل شخصی افراد:

همانطور که می دانید در اردوگاه آشویتس بعد از ورود افراد تمامی وسایل شخصی آنها از آنها گرفته می شد. در سازمان مجاهدین نیز چنین بود. تمامی وسایل شخصی افراد بخصوص اشیاع گران قیمت از آنها گرفته می شد و بطور مستمر داخل کمد شخصی افراد بازرسی می شد و اگر فردی چیز قابل توجهی داشت توسط مسئولین دزیده می شد. هیچ فردی در سازمان مجاهدین حق مالکیت نداشت. مسئولین سازمان هر وقت تمایل داشتند هر وسیله ای که می خواستند از فرد می گرفتند. سوله های بزرگ در اردوگاه آویتس وجود داشت که در آن تخت ها فلزی دو و یا سه طبقه و چسبیده به یک دیگر محل استراحت یهودیان بود، دقیقا همین تصویر در مورد اردوگاه اشرف صدق می کند. من که عکس های این اردوگاه را نگاه می کردم، فرقی بین این خوابگاه ها نمی دیدم.

تفتیش عقاید:

می دانید که یهودیها به دلیل یهودی بودن به اردوگاه آشویتس فرستاده می شدند تا در آنجا بمیرند. تفتیش عقاید در سازمان مجاهدین، می توان گفت بسیار وحشیانه تر بود زیرا در اردوگاه آشویتس فرد به دلیل یهودی بودن به آنجا انتقال داده می شد و کسی او را شکنجه و یا اعدام نمی کرد تا عقیده خود را عوض بکند. آنها از اول تا آخر یهودی بودند. اما در سازمان مجاهدین هر شکلی از عقیده جرم محسوب می شد و فرد می بایست به عقیده مجاهدین ایمان بیاورد. این کار در جلسات شستشوی مغزی و یا جلسات تفتیش عقاید صورت می گرفت، حتی فرد زندانی و شکنجه و بعضا سر به نیست می شد. به مجاهدین هم نمی توان گفت که آنها مسلمان و شیعه هستند باور کنید که اسلام و شیعه بودن آنها نیز مانند همه عقاید دیگر آنها چیز غیر معمولی بود.

مرگ پایان کار در اردوگاه است:

نهایت کار هر فرد در اردوگاه آشویتس مرگ بود. این مرگ به شکل های مختلف صورت می گرفت، مرگ بخاطر بیماری و یا اتاق گاز و یا شیوه های دیگر. مرحوم اول مسعود رجوی معتقد بود که „تنها حق مجاهد فدای تمام عیار“ است یعنی فرد دارای هیچ حق و حقوقی نیست. او حتی حق زنده بودن را ندارد. به گفته مرحوم اول مسعود رجوی „تنها سعادت مجاهد خلق شهادت او است“. فرد زنده وارد اردوگاه اشرف می شود و تنها راه خروج مرگ او است. چنانکه به دستور مسعود رجوی، در داخل اردوگاه اشرف قبرستان نیز درست شده بود که بر اساس تئوری او پایان کار مجاهد در „مروارید“ (نام همان قبرستان) است. جان یک فرد در سازمان مجاهدین کمترین ارزشی نداشت. جان یک فرد از یک برگ نان لواش هم کمتر بود.

جدا کردن زنان و مردان و کودکان:

در اردوگاه آشویتس افراد بعد از ورود به چند قسمت تقسیم می شدند که بر اساس جنسیت و سن و سلامت آنها تقسیم می شدند. تفتیش جنسی در سازمان مجاهدین بسیار وحشیانه بود. بطور خلاصه به طلاق های اجباری اشاره می کنم و یا گرفتن کودکان از آغوش پدر و مادر و فرستادن آنها به کشورهای دیگر.

به جرئت می توانم بگویم که شرایط در بسیاری از موارد در اردوگاه آشویتس، آسان تر از ادوگاه اشرف بود. به عنوان مثال، شیوه مرگ. یک یهودی، در عرض چند ثانیه در اتاق گاز کشته می شد و زندگی او پایان می یافت. اما در اردوگاه اشرف، مرگ به صورت آرام و دردناک و بسیار طولانی انجام می گرفت و به اصطلاح خود مجاهدین“شهادت“ (مرگ) بسیار ساده تر از „مبارزه“ (زندگی) در اشرف است. خودتان ببینید و قضاوت کنید.

„پایان“

*** 

Self Sacrifice Struan Stevenson Rajavi terroristsمهدی خوشحال: تبخیرشدگان فاز تهاجم سیاسی

اهانت مریم رجوی مزدور به شیعیان و مسخره کردن عاشوراعاشورا و بهره برداری تبلیغی فرقه رجوی