شیری که لال شده است

شیری که لال شده است

مجاهدین مریم رجوی افغانستانایران فانوس، دهم سپتامبر 2021:… کسی که در خواب و خیال نیز آرام و قرار نداشت و عادت به حرافی و ریق حرف زدن داشت و جز این، عرضه و بضاعت دیگری نداشت هم اکنون که باید حرف بزند به ویژه زمانی که همه افکار عمومی دنیا معطوف به تغییر قدرت و جنگ در افغانستان است، سر نیروهای خود را با انتصابات مضحک و خنده آور، گرم کرده است. حرف نزدن، استقلال نیست بلکه یک نوع اعتراض خاموش به ارباب در باب عقب نشینی اش از افغانستان، است دقیقاً همان اعتراضی که وقتی صدام حسین به کویت حمله نظامی کرد، با ناراحتی و در محفل خودی ها، اعتراض کرد که سیدالرییس می بایست به ایران حمله می کرد و نه به کویت، کویت چاله است. مجاهدین مریم رجوی افغانستان

مواضع فرقه رجوی در برابر جنایات اسرائیلمواضع فرقه رجوی در برابر جنایات اسرائیل چیست؟

شیری که لال شده است

ایران فانوس، 09.09.2021

کسی که در خواب و خیال نیز آرام و قرار نداشت و عادت به حرافی و ریق حرف زدن داشت و جز این، عرضه و بضاعت دیگری نداشت هم اکنون که باید حرف بزند به ویژه زمانی که همه افکار عمومی دنیا معطوف به تغییر قدرت و جنگ در افغانستان است، سر نیروهای خود را با انتصابات مضحک و خنده آور، گرم کرده است.

حرف نزدن، استقلال نیست بلکه یک نوع اعتراض خاموش به ارباب در باب عقب نشینی اش از افغانستان، است دقیقاً همان اعتراضی که وقتی صدام حسین به کویت حمله نظامی کرد، با ناراحتی و در محفل خودی ها، اعتراض کرد که سیدالرییس می بایست به ایران حمله می کرد و نه به کویت، کویت چاله است.

مجاهدین مریم رجوی افغانستان

اما همین کسی که در مورد افغانستان اجازه اعتراض به ارباب را ندارد که چرا عقب نشینی کرده و در این رابطه به حکومت ایران امتیاز داده است، شاید یادش نباشد، دقیقاً سی سال پیش در چنین روزهایی که هنوز افسارش دست آمریکا نیافتاده بود، وقتی القاعده روز یازدهم سپتامبر سال 2001، از افغانستان به آمریکا حمله کرد، شیرینی خوران و جشن و پایکوبی به راه انداخت و بالای سن سخنرانی رفت و دست به کمر، رو به نیروهایش با غرور و افتخار، گفت، ببینید این که در آمریکا اتفاق افتاد از جانب اسلام ارتجاعی بود وای به روزی که اسلام انقلابی بخواهد دست به کار شود.

پس از دو سال از این تاریخ، وقتی جورج بوش به عراق حمله کرد دیدیم کسی که قرار بود بدتر از اسامه بن لادن آمریکا را خراب کند، در ابتدا خود را خراب کرد و حتی از صدام حسین در مقابل آمریکا، دفاع نکرد بلکه به نیروهایش فرمان داد، در مقابل آمریکا دامن بپوشند.

بحران خوزستان و پیام رجوی

این کسی که در مقابل آمریکا حاضر است دامن بپوشد و هم اکنون زبان به کام می کشد تا اعتراض خود را عیان نکند، وقتی آمریکا در حال پیشروی باشد و یا جرقه ای ایجاد کند، چون بلبل به چهچهه و قهقهه می افتد. شبی که آمریکا سردار سلیمانی را در عراق ترور کرد، هیچ معلوم نشد که شیر خفته در آن نیمه شب چگونه با خبر و بیدار شد و دست به قلم اطلاعیه پشت اطلاعیه و قبول سهم تبلیغات را در حد افراط، پذیرفت و خطاب به نیروهایش اظهار داشت که چه نشسته اید و چه خوابیده اید که عنقریب این جرقه، به جنگ بدل خواهد شد. این ذوق و شادمانی و بزن و بکوب شرم آور و بیگانه شادمان کن، ماه ها به طول انجامید تا این که شیر ناامید، فهمید مثل این که این بار نیز دارند خر داغ می کنند و خبری از جنگ نیست.

حالا در مورد افغانستان، حرفی برای گفتن باقی نمانده است. از یک طرف، او می پندارد که عقب نشینی آمریکا از افغانستان و عراق، امتیاز دهی به حکومت ایران است و در آینده بدون آمریکا کسی توان جنگیدن با ایران را ندارد اما با وجود این هنوز قادر به بیان احساس و نظر خود نیست شاید این که ورق به گونه ای دیگر برگردد و ادامه جنگ داخلی افغانستان دامن ایران را نیز بگیرد. آن وقت است که عربستان سعودی از لشکر پیر و پاتال تقاضا کند، بفرمایید، شما که سال ها خورده و پروار شده و همواره شعار مرد و زن جنگ سر داده اید، این هم جرقه و جنگ اگر که هنوز مرد و زن جنگ هستید.

رهبری فرقه، اگرچه از وضعیت امروز و بدون آمریکای افغانستان، ناامید و نگران است اما همچنان و به سیاق قبل امیدوار است تا اگر اوضاع افغانستان بدتر از این شد و مانند کشور عراق بعد از صدام حسین، به زعم خودش عشایر انقلابی و دیگران نیز توانستند آنجا رخنه کرده و مانور بدهند و از طرفی دیگر، ارباب بی مروت با برجام به نتیجه ای با ایران نرسید، لاجرم عذر نیروهای آلبانی نشین را خواهد خواست که دیگر از جان ما چه می خواهید، جای گرم و نرم که به شما دادیم، دادگاه های آنتورپ و استکهلم را بر پا کردیم، نیروهای ورشکسته خود را به شما قلاب کردیم، همه جا هوای تان را نگهداشتیم و از آبرو و حیثیت نداشته مان مایه گذاشتیم، اگر چیز دیگری باقی مانده بفرمایید تا دو دستی تقدیم کنیم.

فرض رهبری زنده است

این جاست که اگر ارباب بزرگتر پس از خروج از افغانستان و عراق، نیازی به رعیت چموش نداشته باشد این بار ناچاراً بایست قلاب ارباب کوچکتر یعنی عربستان سعودی، شد تا جایی را در افغانستان آینده برایشان رزرو نماید.

این چنین است که طرف انگار در بازی شطرنج کیش خورده و گیج و منگ باشد، به هیچ کدام از طرف های دعوا در افغانستان اعتماد و تحلیل ندارد مگر در شرایط اضطرای مانند زمانی که آلبانی را مانند عراق از دست بدهد، افغانستان می تواند مقصد بعدی لشکر شکست خورده، باشد.

با این وصف، بزرگترین ابتلای مسیر و هنگام عزیمت، کماکان حفظ نیروها و به دست آوردن ساز و برگ و سلاح و دلار نخواهد بود چون برای نیروی وطن فروش همیشه کمک های عینی و غیبی از زمین و آسمان خواهد رسید بلکه بزرگترین ابتلاء مقایسه خود با نیروهای مقاومت و بومی افغانستان چون احمد مسعود، است که با دستان خالی در مقابل دشمنان تا دندان مسلح افغانستان، مقاومت می کنند.

„پایان“

خیمه شب بازی دوباره رجوی، فراخوان ثبت نام در مؤسسین پنجم

لینک به منبع

مریم رجوی افغانستان و سکوت شیر لال شده 

***

همچنین:
https://iran-interlink.org/wordpressfa/مجاهدین-ایران-شکست-خوردند/

چرا طالبان افغانستان پیروز شدند و مجاهدین ایران شکست خوردند

مجاهدین ایران شکست خوردندایران فانوس، دوم سپتامبر 2021:… در همین جمع و جماعت پخمه تر نیز کسی پیدا نشد تا از رییس جمهور انتقام گیر سئوال کند که اگر شما انتقامگیر بودید، زمانی که در عراق بودید می بایست انتقام خون امام حسین را در عراق و از دشمنان امام حسین، می گرفتید. آن روز که از صدام حسین حمایت می کردید و او در سال 1991 و پس از شکست در جنگ کویت و در آستانه عقب نشینی داماد خود حسین کامل را امر نمود تا در حمله و هجوم به شیعیان و سرکوب انتفاضه شعبانیه در شهرهای شیعه نشین منجمله شهر کربلا که اتفاقاً آنجا نیز از حمایت اطلاعاتی و جاسوسی شما برخوردار بود، قبور امامان شیعه را به توپ ببندد. آن روز، خانم انتقامگیر اگر می خواست انتقام بگیرد ناچاراً می بایست از صدام حسین، حسین کامل، مسعود رجوی و خودش، انتقام خون امام حسین را می گرفت اما آن روز یادش نبود و حالا که به پیسی خورده یادش آمده است. رچرا طالبان افغانستان پیروز شدند و مجاهدین ایران شکست خوردند 

آنها نه تنها شکست خوردند که سقوط اخلاقی کردند (به مناسبت درگذشت عبدالرضا نیک بین رودسری – عبدی)اآنها نه تنها شکست خوردند که سقوط اخلاقی کردند (به مناسبت درگذشت عبدالرضا نیک بین رودسری – عبدی)ا

چرا طالبان افغانستان پیروز شدند و مجاهدین ایران شکست خوردند

مریم رجوی افغانستان و سکوت شیر لال شده  

ایران فانوس، 01.09.2021

پس از گذشت یک هفته از پیروزی به دور از انتظار طالبان بر دولت اشرف غنی در افغانستان، تحلیل ها و تفسیرهای گوناگون فضای سیاسی و رسانه ای را پر کرده است حتی اگر یک مجاهد خلق که هم اکنون در پایگاه اشرف سوم واقع در کشور آلبانی، که پشت کامپیوتر نشسته و دارد از طریق فضای مجازی ایران هراسی را تبلیغ و ترویج می کند، اگر می توانست فکر کند، بی شک با خود خلوت می کرد و می اندیشید، چرا طالبان افغانستان می توانند پیروز شوند، ولی مجاهدین خلق نمی توانند.

اما اگر همین مجاهد یا هوادار و شورایی و شرمنده و غیره، به خواهند از مسئولین و رهبران شان همین پرسش را طرح کنند، نه این که پاسخ منطقی و قانع کننده ای نخواهند شنید بلکه مسئول و فرمانده آنان با دست پیش گرفتن سئوال کننده را زیر سئوال خواهد برد و ذهن پرسشگر را مذمت خواهد کرد. به همین سادگی و مسخرگی.

مجاهدین خلق در ایران به زعم خودشان 55 سال جنگ و جنگ صد برابر کردند ولی طالبان در افغانستان سابقه جنگ سی ساله دارند. مجاهدین خلق، طی 55 سال جنگیدن از هر دو حکومت شاه و جمهوری اسلامی، شکست خوردند ولی طالبان افغانستان طی سی سال جنگیدن دو بار پیروز شدند و پایتخت افغانستان را فتح کردند.

نقاط اشتراک و افتراق مابین این دو که شمرده شد، بسیار زیاد است که شاید به صدها مورد برسد که البته مابین همه گروه های تروریستی نیز دیده می شود. اما دو مورد افتراق مابین این دو دیده می شود که به طور کیفی سرنوشت دو گروه را از هم جدا می کند و یکی را النهایه به پیروزی و دیگری را به شکست می کشاند. این دو مورد افتراق که از همه برجسته تر و عجیب تر است، یکی نقطه رهبری و دیگری نیرویی است.

رهبری مجاهدین، به طور صد در صد مقدس و آسمانی است در حالی که رهبری طالبان غیر مقدس و زمینی است. نیروهای مجاهدین، تخیلگرا و تئوریک هستند در حالی که نیروهای طالبان پراگماتیستی و میدانی فکر عمل می کنند.

رهبری مجاهدین خلق اگر بمیرد، بیمار شود و یا از میدان بگریزد و مفقودالاثر گردد، معاون و یا جانشین هم ترازش وجود ندارد. رهبری مجاهدین، طی سال های متمادی بخش قابل توجه ای از انرژی و امکاناتش را وقف این امر نمود تا سازمانش به طور صد در صد فرقه ای باقی بماند و جایگزین و جانشینی برایش وجود نداشته باشد تا بر قداست و اتوریته رهبر، تاثیر بگذارد در حالی که بنا بر تجربه رهبران طالبان اگر کشته شوند به راحتی قابل جایگزین هستند که نمونه اش هم وجود داشت.

مجاهدین ایران شکست خوردند

نیروهای مجاهدین، به تقلید و الهام از رهبرشان ذهنی و تئوریک هستند. اکثر زمان و انرژی خود را وقف بحت های تئوریک و جلسات پوشالی و نوشتجات بی محتوا و حرافی سپری می کنند در حالی که نیروهای طالبان تمامی نیرو و انرژی خود را وقف جنگیدن و پیشروی به سمت هدف می کنند.

رهبری مجاهدین، پس از شکست در جنگ فروغ جاویدان در سال 1367 به فاصله یک سال در سال 1368 انقلاب ایدئولوژیک به راه انداخت و در آن انقلاب به نیروهایش القاء کرد که اگر شما هر کدام که تا امروز این جا مانده اید تنها یک گرم از عنصر رهبری را داشته باشید پس از هضم و فهم این بحث به ده به توان بیست و هفت، قدرت مادی و معنوی خواهید رسید و انرژی آزاد خواهید کرد.

که البته پس از این محاسبه و ارتقای رشد، نیروی مجاهد یک تنه از پس یک ارتش و یک کشور بر خواهد آمد. ولی تاسف این جاست که در این میان و میان جماعت پخمه یکی پیدا نشد تا بازار تخیل و تئوری رهبری مجاهدین را زیر سئوال ببرد و از خود سئوال کند، وقتی یک نیرویی با همه توان و انرژی و سلاح و پول و پشتیبانی، نمی توانند حتی قدمی به هدف نزدیک شوند چگونه یک نفر به تنهایی می تواند از پس همه موانع راه بر آید و یک تنه به پیروزی برسد.

وقتی فکر کردن و سئوال کردن ممنوع می شود، مابقی از جمله منطق نیز ممنوع می شود و هر آنچه خزعبلات رهبر در ازای دریافت رده و مسئولیت، پذیرفته خواهد شد.

شاید گفته شود که این ها مربوط به دهها سال قبل و مربوط به رهبر مالیخولیایی مجاهدین در گذشته بوده و حال مجاهدین آمریکایی با مجاهدین صدام حسین، فرق کرده است. دقیقاً این طور نیست. مریم قجر که رییس جمهور رهبری مجاهدین است به مناسبت ماه محرم و عاشورا از طریق اینترنت به نیروهایش خطاب کرد که ما طی سال های جنگ و مبارزه همه تکالیف مان را انجام دادیم الا انتقام خون امام حسین را نگرفتیم که آن را نیز به زودی خواهیم گرفت.

در همین جمع و جماعت پخمه تر نیز کسی پیدا نشد تا از رییس جمهور انتقام گیر سئوال کند که اگر شما انتقامگیر بودید، زمانی که در عراق بودید می بایست انتقام خون امام حسین را در عراق و از دشمنان امام حسین، می گرفتید. آن روز که از صدام حسین حمایت می کردید و او در سال 1991 و پس از شکست در جنگ کویت و در آستانه عقب نشینی داماد خود حسین کامل را امر نمود تا در حمله و هجوم به شیعیان و سرکوب انتفاضه شعبانیه در شهرهای شیعه نشین منجمله شهر کربلا که اتفاقاً آنجا نیز از حمایت اطلاعاتی و جاسوسی شما برخوردار بود، قبور امامان شیعه را به توپ ببندد. آن روز، خانم انتقامگیر اگر می خواست انتقام بگیرد ناچاراً می بایست از صدام حسین، حسین کامل، مسعود رجوی و خودش، انتقام خون امام حسین را می گرفت اما آن روز یادش نبود و حالا که به پیسی خورده یادش آمده است.

عاقبت عجیب و شوم داماد صدام حسین؛ کسی که حرم امام حسین ( ع) را گلوله باران کرد

این رهبران و نیروها که شرح مختصری از آن ها داده شد، وقتی نتوانند به جلو حرکت کنند به راحتی به عقب حرکت می کنند و از دیگر زنی به خود زنی می رسند. هر روز و هر ساعت، از خود به خود و درون پوچ و تهی و سیاه فرقه ای خود می رسند و لاجرم انتقام این و آن را اگر بتوانند بگیرند، از نیروهای پایین و اسیر خود می گیرند.

„پایان“

لینک به منبع

چرا طالبان افغانستان پیروز شدند و مجاهدین ایران شکست خوردند

مریم رجوی افغانستان و سکوت شیر لال شده  

***

از کمین مجاهدین سر کوچه ها برای کشتار مستشاران امریکائی تا گماشتگی برای جنگ طلبان امریکائیاز کمین مجاهدین سر کوچه ها برای کشتار مستشاران امریکائی تا گماشتگی برای جنگ طلبان امریکائی

مریم رجوی از دروغ گفتن خسته نمیشودسازمان مجاهدین خلق کنونی، فرقه ای ابتر که ربطی به آرمان آن بنیانگذاران ندارد (بجای تبریک تسلیت بگویید)ا

همچنین:
https://iran-interlink.org/wordpressfa/چرا-در-جنگ-ها-شکست-می-خورند/

چرا در جنگ ها شکست می خورند؟

چرا در جنگ ها شکست می خورند- مهدی خوشحالمهدی خوشحال، ایران فانوس، دهم ژوئن 2021:… جنگ مجاهدین خلق در مقابل جمهوری اسلامی که بیش از چهل سال ادامه دارد در اصل یک جنگ تروریستی، چریکی و کلاسیک، نیست بلکه در طی مسیر ملغمه ای از همه این ها اما خطرناک و پر هزینه است. چرا خطرناک و پر هزینه؟ چون که مانند جنگ های کلاسیک که فرمانده در صف جلو، وسط و یا عقب میدان و جنگ دارای قاعده و قانون باشد، نیست بلکه به مثابه صفحه شطرنج و دقیقاً بازی شطرنج و همه بازی در راستای حمله و حراست شاه، است. سرلوحه مکتب مجاهدین، فدا و صداقت است. فدا، نه برای آزادی و دموکراسی و مردم و حتی قدرت، بلکه فدا در راستای فریب و مشغولیت و حفظ مهره ها و النهایه حراست از شاه، است. همه باید فدا یا فنا شوند تا شاه مقابل، مات شود و شاه خودی، مات نشود. این سیاست جنگی است. تاکتیک و استراتژی و ایدئولوژی نیز همین است. چرا در جنگ ها شکست می خورند؟ 

چرا در جنگ ها شکست می خورند- مهدی خوشحالفروغ خاموش جاویدان

چرا در جنگ ها شکست می خورند؟

مهدی خوشحال، ایران فانوس، 09.06.2021

به راستی جنگ برای چه اتفاق می افتد؟ فرق جنگ های گذشته با امروز چیست و هم اکنون چه نوع جنگ های مدرن و واقعی و غیر واقعی، خلق شدند؟ طی تاریخ تا به امروز برای جنگیدن، تهاجم و دفاع، دلایل مختلفی شمرده شده که در این مقاله نیاز به شمردن همه آن ها که بعضاً واقعی و بعضاً غیر واقعی اند، نیست بلکه در یک مورد مشخص، جنگی پر هزینه و فرسایشی و غیر ضروری، پرداخته می شود، جنگی که کم کم دارد به نمایش و مضحکه بدل می شود.

جنگ مجاهدین خلق در برابر دو نظام ایران که این جنگ در طرف مجاهدین به جنگ مقدس و جنگ صد برابر، تعریف شده است بیشتر یک جنگ حیثیتی و نیابتی و ایدئولوژیک، است و جنبه های سیاسی و نظامی جنگ بسا ضعیف و غیر عقلانی است.

جنگ مجاهدین خلق در مقابل جمهوری اسلامی که بیش از چهل سال ادامه دارد در اصل یک جنگ تروریستی، چریکی و کلاسیک، نیست بلکه در طی مسیر ملغمه ای از همه این ها اما خطرناک و پر هزینه است. چرا خطرناک و پر هزینه؟ چون که مانند جنگ های کلاسیک که فرمانده در صف جلو، وسط و یا عقب میدان و جنگ دارای قاعده و قانون باشد، نیست بلکه به مثابه صفحه شطرنج و دقیقاً بازی شطرنج و همه بازی در راستای حمله و حراست شاه، است. سرلوحه مکتب مجاهدین، فدا و صداقت است. فدا، نه برای آزادی و دموکراسی و مردم و حتی قدرت، بلکه فدا در راستای فریب و مشغولیت و حفظ مهره ها و النهایه حراست از شاه، است. همه باید فدا یا فنا شوند تا شاه مقابل، مات شود و شاه خودی، مات نشود. این سیاست جنگی است. تاکتیک و استراتژی و ایدئولوژی نیز همین است.

مسعود رجوی فرمانده جنگ با آن که در کشور عراق از حمایت دولتی و امکانات فراوان برخوردار و نفر دوم عراق بود، ظرف مدت سه دهه جنگیدن، از همه چیز به هیچ چیز رسید و در هیچ جنگی پیروزی حاصل نکرد بلکه شکست خورد. در همین کشور، قاسم سلیمانی که او نیز نفر دوم عراق بود، از هیچ چیز به همه چیز رسید و اتفاقاً در اکثر جنگ ها به پیروزی رسید. چرا؟ چون که قاسم سلیمانی یک فرمانده میدانی و در واقع فرمانده جنگ بود و هدف جنگی داشت. او جنگش مانند صفحه شطرنج، در پیشروی به دنبال نشستن بر جایگاه ابوبکر البغدادی نبود و در عقب نشینی نیز به دنبال حراست از جاه و موقعیت خودش نبود. سردار سلیمانی، با جنگ و پیروزی اش در عراق و سوریه، ثابت کرد که مرد جنگ و پیشروی با کمترین هزینه است و ضمناً برای جنگیدن و پیروز شدن بایست دانش میدانی داشت.

اما مسعود رجوی جنگش دقیقاً صد و هشتاد درجه با آنچه در بالا شمرده شد فرق دارد. او در هر حمله ای که برای مات کردن شاه انجام می داد اتوماتیک در عقب نشینی برای حفظ و حراست و موقعیت شاه خودی، هزینه سرسام آور می داد. بدین صورت، او جنگی به غایت پر تلفات و پر هزینه را پیش برده است. نمونه اش، در سال 1360 برای مات کردن شاه حریف، تهاجمی بی برنامه را آغاز کرد اما فی الفور در هنگام عقب نشینی برای این که بتواند شاه را از مهلکه به در ببرد، نیروهای پایین را فدا کرد. وقتی شاه از میدان جنگ و به یمن تلفات هنگفت، عقب نشست، دوباره برای حراست و استحکام موقعیت شاه و ثابت کردن و لانسه کردنش، مهره های بالاتر را در بهمن ماه همان سال فدا کرد چون از دیدگاه او در صفحه شطرنج فقط شاه مهم است و الباقی برای فدا شدن خلق شده اند.

فدا کردن، برای پیشروی، حرکت مهره های دیگر، تخریب طرف مقابل و النهایه حراست از موقعیت شاه، جزو ماهیت این نوع جنگ هاست.

نمونه برجسته اش، ماجرای هفدهم ژوئن سال 1382 در فرانسه است. وقتی شاه آچمز می شود و باید مات شود، برای برون رفت و فرار از مخمصه، مهره های پایین را با بی رحمانه ترین شکل فدا می کند.

مسعود رجوی از آن جا که فردی بی سواد از حیث مسایل تخصصی و اجتماعی و سیاسی و نظامی است، همچنین او آشنایی با جنگ های چریکی و کلاسیک ندارد. هیچ دوره آموزشی و تخصصی و عملیاتی و ستادی را پشت سر نگذاشته و در هیچ جنگی شرکت نکرد و در هیچ جنگی پیروزی نداشته است. شبیخون، ترور و ترور کور تنها حربه او آن هم توسط نیروهایش است.  رهبری جنگ، در واقع جنگ را از حیث اصولی و علمی بلد نیست و مرد این کار نیست، اگر بود تجربه می کرد و به ناکارآمدی اش پی می برد و آن را کنار می گذاشت اما چون بلد نیست و مرد میدان نیست، برایش عقده شده و تا آخرش ادامه خواهد داد چون که این نوع جنگ، خریدار دارد و پولساز است.

 او در کلام و گفتار، از ادبیات دگم و ایدئولوژیک دمده و کهنه مانند سرنوشت ساز و تاریخساز و راهگشایی و غیره استفاده می کند که تنها برای نیروهای سابقه دار خودش قابل فهم است و برای مردم و روشنفکران، ناآشنا و نا مفهوم است.

او همچنین از آرمانی دروغین و متناقض برخوردار است. در حالی از امام سوم شیعیان و عاشورا به عنوان رهبری و توجیه جنگ و فدا، حرف می زند که هیچگاه مانند امام حسین در صف مقدم نبود و عاشورا نیز مشمول حال خودش نبود.

با این وصف، در یک بازی شطرنج، سه حالت محتمل است. یا شاه سفید مات می شود، یا شاه سیاه و در حالت سوم بازی پات می شود. در بازی شطرنج مجاهدین، دو حالت و قانون بازی مطرود و تنها یک حالت پذیرفته است و آن مثلاً شاه سیاه برنده بازی می شود.

در بازی شطرنج، اگر بخواهد شاه مات شود، معمولاً مهره های دیگر می توانند فدا شوند چون که آن ها برای فدا شدن ساخته شدند. این نوع بازی، پر تلفات و پر هزینه است اما اگر بخواهیم در بازی شطرنج تنها یک شاه که در شرایط برابر شانس کمتر از 50% برای پیروزی دارد به طور 100% پیروز میدان شود، این نوع جنگ، خارج از قوانین و قواعد جهانی و همچنین از پر تلفات ترین جنگ هاست.

بازی هنوز هم ادامه دارد. اگر در شعار و تبلیغات همه وسایل و شرایط برای مات کردن شاه مقابل آماده است، اما در اصل و در صفحه شطرنج، همه مهره های باقیمانده در حال دفاع و حراست از شاه مجاهدین هستند. مهره های باقیمانده که فنا شوند و فرصت حرکت نداشته باشند، شاه مجاهدین گزینه پات نخواهد داشت بلکه مات خواهد شد. این قانون بازی و درس تاریخ است.

„پایان“

لینک به منبع

چرا در جنگ ها شکست می خورند؟ 

***

مهدی خوشحال ویرانسازی نیرولینک به متن کامل بحث  مسعود رجوی (جزوه پرچم) که در سال ۱۳۸۲  توسط آقای مهدی خوشحال در کتاب ایشان تحت نام “ویرانسازی نیرو” منتشر شد (انتشارات پیوند، هلند، پاییز ۱۳۸۲) 

*** 

همچنین: