محمد سیدی کاشانی از آموزش در کمپ فلسطین تا مرگ در کمپ اسرائیلی

محمد سیدی کاشانی از آموزش در کمپ فلسطین تا مرگ در کمپ اسرائیلی

منابع مختلف، بیست و هفتم دسامبر 2018:… محمد سیدی کاشانی متولد 1321 تهران، که با آموزش نظامی در کمپ فلسطینی ها (کمپ حسن سلامه در اردن) در سال 1349 فعالیت هایش را با عملیات ترور علیه امریکایی ها و حکومت سلطنتی آغاز کرده بود، در آذر ماه امسال در آلبانی (کمپ تحت حفاظت موساد) به فلاکت مرد. محمد سیدی کاشانی در تعدادی از عملیات تروریستی در زمان شاه … 

محمد سیدی کاشانی بابا در آلبانی مرد“مردی که می گریست!… سالگرد تأسیس سازمان مجاهدین خلق!”

سرود تروریستی”سر کوچه کمینه” سازمان مجاهدین خلق
(سروده شده بعد از انقلاب، بیاد بود ترور افسران امریکایی)

لاف پنجاه سالگی؛ در پی هویت نداشته

ایران اینترلینک: “محمد سیدی کاشانی متولد 1321 تهران، که با آموزش نظامی در کمپ فلسطینی ها (کمپ حسن سلامه در اردن) در سال 1349 فعالیت هایش را با عملیات ترور علیه امریکایی ها و حکومت سلطنتی آغاز کرده بود، در آذر ماه امسال در آلبانی (کمپ تحت حفاظت موساد) به فلاکت مرد. محمد سیدی کاشانی در تعدادی از عملیات تروریستی در زمان شاه دست داشت  و بطور مشخص مسئولیت خرابکاری در شبکه برق رسانی کشور را شخصا به گردن گرفته بود. وی بعد از انقلاب سرود های سازمان را با مونتاژ سروده های مشهور بر اشعار اسماعیل وفا یغمایی تولید میکرد.
با شکست کودتای رجوی و فرار سران مجاهدین، محمد سیدی کاشانی نیز به زیر پرچم صدام در حال جنگ به ایران گریخت و آنجا نیز به همین شغل (وصله کردن سرودهای مردم به اشعار یغمایی) معمولش ادامه داد. این سرودها (مانند اکثر کتب اولیه سازمان) بعد از جدایی اسماعیل وفا یغمایی از انتشارات سازمان سانسور شد و البته طبق معمول فرد محمد سیدی کاشانی نیز در سنین کهولت وادار به قرض دادن نامش بعنوان نویسنده کتابی در فحاشی به آقای یغمایی گردید. نگاهی به زندگی نکبت بار فردی مثل سیدی کاشانی (نام مستعار “بابا”) درسی است برای همه آنهایی که میخواهند با برگزیدن بی مسئولیتی و انتخاب راهی راحت تر از پرداخت بهای مبارزه طفره بروند. وَإِنْ أَصَابَتْهُ فِتْنَةٌ انقَلَبَ عَلَى وَجْهِهِ خَسِرَ الدُّنْيَا وَالْآخِرَةَ ذَلِكَ هُوَ الْخُسْرَانُ الْمُبِينُ {الحـج:11}. در زیر نمونه نظراتی در مورد این فرد آورده میشود”

1- نگاهی به سخنرانی مریم رجوی در بزرگداشت محمد سیدی کاشانی

صابر از تبریز  (امضاء محفوظ)، ایران اینترلینک، بیست و هفتم دسامبر 2018
http://iran-interlink.org

03/10/1397

در ایامی که آقای سیدی کاشانی در زندان شاه بود و برادر مریم قجر نیز، این دختر جوان که درآن زمان رنگ وآبی داشت و در انتخاب  شدن برای دختر شایسته ی ایران ( ملکه ی زیبایی ) که درآن زمان شرط موفقیت دراین مسابقه ها ، دلربایی ازهیئت ژوری ونشان دادن اندام شکیل و … بود، شرکت داشت.

مریم نامبرده ، دراین زمان به ملاقات برادرش به زندان هم میآمد وبا پوشیدن لباس های تن نما و توجه ساز و ادا واطوارهایی که درمیآورد ، نظر مامورین ملاقات را بخود جلب میکرد ونگاه های هیزی که متوجه خود میساخت!

این روش ، مورد اعتراض زندانیان سیاسی دهه ی مخوف 50 قرار گرفته وآنها را غیرتی و عصبانی میساخت!

اگر این مریم صداقتی در حرف هایش داشت، لااقل میتوانست این مسئله را بطور رقیق وضمنی هم که شده مطرح میکرد وازخود انتقاد مینمود که چرا رفتاری مورد نفرت زندانیان سیاسی کرده وآنها را ناراحت مینمود!

البته او بازهم میتوانست بگوید که زمانی که من اینکاره بودم ، کاشانی ها درزندان میپوسیدند وآنگاه میگفت که به برکت آموزش های انقلابی؟! مسعود بود که دست ازاین رفتارهای بورژوا مآبانه برداشت ورستگار شد!

 باری، با کافی دانستن این مقدمه ، به نقل وبررسی سخنان مریم میپردازیم.

او میگوید :

” پایداری او بر مواضع‌ آرمانی‌ مجاهدین و پایداری‌اش بر مواضع‌ سیاسی و خطوط‌ استراتژی‌ سازمان در بیش از نیم قرن، یک سرمشق‌ چشمگیر است. در این مورد باز هم خوب است جملاتی از نوشته‌یی را بخوانم که او پنج سال پیش نوشته و این‌طور گفته: «چه عاملی باعث شده به‌رغم‌ این‌ همه ضربه و توطئه، این مجموعه (یعنی سازمان مجاهدین) ۴۸سال دوام بیاورد… قانون حاکم بر جهان می‌گوید: ”هیچ دستاوردی بدون‌ پرداخت‌ بهایش به‌دست نمی‌آید“. قیمت این پیروزی به نظر ‌ من، فدا و صداقت است که از روز‌ اول‌ تأسیس‌ سازمان، بر سردر‌ آن نوشته شد “.

البته سازمان تغییرات 180درجه ای درمواضع و استراتژی خود درطول موجودیت اش زد و مثلا استراتژی سازمان تا سال 1360 همان نبود که بعد ازآن ودرمحدوده ی قد وقواره ی رجوی متوهم وخود شیفته تنظیم شد!

نظر شما خانم خانم ها ، کدامیک ازاین استراتژی ها بوده وآیا این ازدست رفته ، فرقی بین اینها نگذاشت و قبول نمود که دراجتماع نقیضین غرق گردد؟!

یعنی میخواهید بگویید که خط مشی خائنانه ی برگزیده شده از خرداد 60 که آقای مهدی ابریشم چی هم اقرار دارد که تنظیم اش ازعهده ی هیچکس برنیآمد و انجام این مهم به مسعود رجوی سپرده شد، تکامل یافته ی همان خط ومشی قبلی بوده است !

تکاملی که همواره رو به قهقرا داشته و دراصل میل روز افزون به ارتجاع دارد؟!

حقیقت این است که سازمان مجاهدین فقط 16 سال – با کش وقوس هایی که درآن بود- دوام آورد وبه سلاخی رفت وآنچه که باقی ماند ، استحاله شدگی بود ونام این موجود استحاله یافته، چیزی جز  ” باند رجوی ” نیست!

ضمنا،  اینطور نیست که هربها پرداختن ثمری مثبت داشته باشد!

مثلا یک قمارباز بازنده در کار خود بها میپردازد ، اما نتیجه ای دیگر میگیرد!

ونیز بگذریم که آگاهان امر گفته اند که کتاب آقای کاشانی ، بفرموده وبرخلاف میل او تنظیم شده است!

درادامه ی صحبت های مریم آمده است :

” ‌او کسی بود که توسط حنیف کبیر عضوگیری شده بود، بیش از نیم قرن سابقه تشکیلاتی داشت، آن‌همه سابقه مبارزاتی‌ ستایش‌انگیز داشت. ..”.

اولا درزمانی که تکیه برخرد جمعی است ، کنار گذاشتن القاب شاهانه ای مانند کبیر، ضروری شده است.

ثانیا اگر او اینقدر مورد اعتماد وشایسته بود که توسط شخص حنیف عضو گیری شده بود ، چرا به زیر کشیده شد وزیر دست وپای امثال توی مریم که گزیده ی حنیف نیستید وصلاحیت مبارزاتی نداشته وازبیسوادی رنج میبرید ، له ولورده شد؟!

چراباوجود بیماری شدید ومزمن وپیری اش که توان فرار و … نداشت ، برای مداحی بنفع رجوی وتو، همچنان کار ازگرده ی نحیف اش کشیده شد؟!

همچنین :

“کار و مسئولیت برایش رنگی از کرسی و کار سیاه و سفید نداشت و از روی نیاز مبارزاتی و انقلابی خودش به آن مشتاق بود “.

اگر این خصلت خوب است،  چراتو وشوهر مجهول التکلیف ات سعی درکسب این خصلت ننمودی و به کسب مقام و زندگی هزار ویک شب گونه مشغول شدید؟!

پس این خصلت ها برای همسایه خوب بوده ونه شما دوتن !

بازهم :

” او همچنین نمونه برجسته‌یی از انضباط انقلابی و پایبندی به ضوابط و روابط مجاهدین بود “.

انضباط انقلابی مفهومی جز دفاع ازمنافع مردم وکشور ندارد والا اطاعت از مسعود ومریم خودکامه ، درحکم یک انضباط فاشیستی وضد بشری است وشما بعد ازمرگ این قربانی سیستم رجوی، روا ندارید که تاریخ قضاوت تلخی برعلیه او بکند!

سپس :

” یک ویژگی‌ دیگر‌ این مجاهد‌ صدیق که همه ما بارها در صحبتها و اظهارنظرها و در رفتار و مواضع‌اش می‌دیدیم، عشق و علاقه وافرش به‌ مسعود رجوی بود .  در یکی از نوشته‌هایش درباره وقایع‌ مربوط به‌تاریخ‌ سازمان این‌طور توضیح داده که:‌ «اگر چه حنیف رفت، اما ارزش‌ها و آرمانش توسط‌ مسعود حفظ و بارور شد “.

این علاقه به چه دلیل بود ازطرف کسی که گزیده ی حنیف بود!

چیزی جز علاقه ی یک زندانی لاعلاج ودرهم ریخته دردست مستنطق خشن به او؟

برادر بزرگ من که زندانی سیاسی دوران شاه بود، تعریف میکرد که یک زندانی سیاسی آنقدر زیر نظر سرهنگ سلیمی ( معاون جلاد ساواک تبریز که با شروع انقلاب شاه مجبور شد که اورا بهمراه عده ای ازخشن ترین ساواکی ها بازنشسته نماید) ، شکنجه شده بود و کارش به جنون کشیده وحرف شبانه روزی اش این بوده که ازچشمان سرهنگ سلیمی برق مهر پدری میبارد!

آیا آقای کاشانی وضعیت مشابه این زندانی را نداشته  وارزش شهادت دادنش، شبیه اعتبار حرف های این زندانی مورد نظر من نداشته است؟!

صابر

2- مریم رجوی جسد آقای محمد سیدی کاشانی را ترجیح داد

خانم حمیرا محمد نژاد، زنان ایران، آلمان 27.12.2018
لینک به منبع

چند روز قبل سایت سازمان مجاهدین خبراز فوت محمد سیدی کاشانی که در درون فرقه به وی بابا می گفتند داد .باوجودیکه بابا یکی از قدیمی ترین و حتی قدیم تر از مسعود رجوی بود اما هیچگاه و در هیچ نشستی دیده و شنیده نشد که از مسعود و مریم رجوی حاضر به ستایش شود.

چرا که در مناسبات سازمان مجاهدین صرف ستایش از مسعود و مریم و نصب عکسهای این دونفر در اتاق کار و کمد شخصی و میز کار ملاک مهمی در اعطای رده تشکیلاتی بوده و هست اما بابا با وجودیکه اشراف کاملی به معیار گزینش ها داشت به هیچ بهایی حاضر به این کار نمی شد.

 دلیل این هم که همواره در حاشیه بود همین بود و با سرنوشت مهدی افتخاری تنها یک گام فاصله داشت. دختر وی هم در سالهای دهه ۱۳۷۰ از خارج آمد هم بزودی منصرف شد و برگشت هم شاید تحت نصیحت پدر به این نتیجه رسید.

اما بلافاصله بعد از فوت وی سیل دسته گل ها و مدال ها و عناوین از طرف مریم رجوی نثار او شد چرا مجاهد تنها جنازه اش برای رجوی سود آور است. 
نکته جالب تر اما کلیپ تصویری از مراسم خاکسپاری بابا ست که بخوبی وضعیت درونی سازمان مجاهدین را منعکس میکند۱ 
– چهره های در هم شکسته افراد و بویژه مهدی ابریشمچی و فهیمه تلخی شکست و جمع کردن “کانون استراتژیک نبرد” نامی که مسعود رجوی برای ظرف عراق صفت کرده را بخوبی نمایان میکند. بجز تعداد 
-۲ بجز تعداد معدود دوربین از چهره افراد بدنه به سرعت عبور میکرد و فیلمبردار گویا توجیه شده هیچ فردی در فیلم واضح نشان داده نشود که خبر از ریزش انبوه در آینده نزدیک میدهد حتی چهره دختر و همسر بابا هم نشان داده نشد بلکه یا از پشت سر یا از پهلو که نشان از فاصله آنها با سازمان داشت که به تلویزیون رجوی گران میافتد که حتی چند ثانیه همسر و دختر بقول خودش مجاهد قهرمان محمد سیدی کاشانی را به خلق قهرمان معرفی کند. 
نکته سوم اما عدم حضور جلال گنجه ای بود که حتی برای ادای نماز میت هم حاضر به آمدن نشد که خود مبحث جداگانه ایست این گویای جدا شدن ایشان از تشکلی است که رجوی به آن شورای ملی مقاومت می گفت هر چند رجوی تلاش بسیار زیادی برای حفظ اعضای آن داشت اما آنها که کم کم به شخصیت توتالیتر رجوی پی بردند یکی یکی از وی جدا شدند از جمله آقای گنجه ای که سالها جدا شده بود. حضور گنجه ای در شورا برای رجوی اهمیت دوچندان داشت.

چون از یک طرف یک پیام به روحانیونی بود که با خمینی موافق نبودند و رجوی میخواست به آنها برساند که وی با روحانیت مخالفتی ندارد بلکه او مخالف شخص خمینی و اصل ولایت فقیه است از طرف دیگر به حامیان و طرف حسابهای غیر ایرانی اش بگوید که منطق خمینی با هیچ معیاری از اسلام سازگار نیست و گنجه ای هم استدلالات فقهی آن را مهیا میکرد.

جدا شدن آقای گنجه ای برای رجوی خیلی ناگوار بود و تنها کاری که توانست در مقابل آن انجام دهد پنهان و در سطح شایعه نگه داشتن آن بود که چون همیشه ادای نماز میت در اروپا بطور انحصاری به عهده آقای گنجه بوده است و عدم حضور ایشان در مراسم خاکسپاری مهر تائیدی بر جدا شدن ایشان از رجویست هر چند هم بعد ها تلاش کند که ایشان را به نحوی تحت فشار یا تطمیع برای یک مصاحبه یا مقاله کوتاه برای خنثی کردن شایعه جدا شدن کند دیگر مفید فایده نخواهد بود .

حمیرا محمد نژاد، آلمان، 26.12.2018

3- باز هم مرگی دیگر در زندان اشرف 3 در آلبانی

غفور فتاحیان، وبلاگ بیان حقایق، بیست و هفتم دسامبر 2018
لینک به منبع

حال بشنوید از خاطره ای که خود من با ایشان داشتم: 

در زمانی که من در اشرف بودم یک بخش اجتماعی بود برای سوء استفاده از عراقیان که در همان اردوگاه بدنام اشرف راه اندازی کرده بودند. یک روز ظهر گرم تابستان که دمای هوا گاهی به بالای پنجاه هم می رسید من با خودرو، یکی از شیوخ عراقی را که همان بخش به اشرف کشانده بود به درب خروجی اشرف برمی گرداندم. در حین بازگشت در خیابان صد که حتی پرنده هم پر نمی زد متوجه شدم شخصی از کنار خیابان در حال راه رفتن است. خیلی تعجب کردم که در موقع ظهر به این گرمی این نفر پیاده کجا می رود؟ وقتی نزدیک شدم دیدم بابا یا همین مرحوم سیدی کاشانی است. بلافاصله ترمز کردم و او را سوار کردم و با احترام زیاد به او گفتم کجا می روید؟ شما را می رسانم. البته من شخصا برای ایشان احترام خاصی قائل بودم زیرا از زمانی که من تازه من وارد بغداد شده بودم با ایشان برخورد داشتم و چندین ماه در آنجا مسئول من بود و خیلی با او رفیق بودم و دوم به دلیل اینکه هیچ گاه در دستگاه رجوی نبود و نه تنها من بلکه همه به ایشان از رجوی هم بیشتر احترام می گذاشتند.

همین که سوار شد سوال کردم کجا تشریف می برید؟ که در جواب گفت امروز نشست است و چون آقا (مجید معینی) که مسئول مزار (قبرستان اشرف) است در مقر نیست من می روم قبرستان دنبالش تا به او بگویم که نشست است و به مقر برگردد. من واقعا خیلی ناراحت شدم که این چه سیستمی است که این سیدی کاشانی (بابا) که از رجوی هم در سازمان قدیمی تر است باید با پای پیاده برود در صورتی که زنان رجوی هر کدامشان یک ماشین زیر پایشان دارند؟

در راه رساندن او به مزار از من پرسید تو کجا می رفتی و مسیرت کجا بود؟ گفتم که یکی از شیوخ عراقی را برده بودم جلوی درب اشرف که برگردد و داشتم به مقرمان بر می گشتم. بلافاصله لبخند پرمعنایی زد و گفت کار بیهوده است البته یک خوبی دارد و آن این است که افراد با این کارها (آوردن و بردن عراقیان) مدتی سرگرم می شوند و می گویند داریم کار و مبارزه می کنیم!!

وقتی وارد جادۀ مزار شدیم از دور محل استقرار آمریکایی ها و زندان تیف که جداشدگان در آنجا بودند دیده می شد. به بابا گفتم این تیف که آمریکایی ها دایر کرده اند روز به روز افرادش یعنی جدا شدگان زیاد تر می شوند. گفت: «این هم از ثمرات همین انقلاب! است… خداوند لعنت کند به هر کسی که این افراد را با تهمت ضدیت با انقلاب به آنجا می راند… آنها با هزاران آرزو به طرف ما می آیند بعد ما خودمان دو دستی آنها را تحویلآمریکایی ها می دهیم».

بله دوستان؛ در دستگاه رجوی تا زمانی که کسی که مجیزگوی او نیست زنده است هیچ جایگاهی ندارد ولی همین که مرد تمام شعر و شعارها و القاب معمول این دستگاه و مخصوص مردگان در مورد او یکریز بکار می رود.

نوشتۀ غفور فتاحیان عضو قدیمی جداشده از فرقۀ رجوی

4- حرمت ” بابا ” را هم لگدکوب کردند

پور احمد، انجمن نجات، مرکز گیلان، بیست و هفتم دسامبر 2018
لینک به منبع

فرقه ستیزه جوی نابخرد رجوی همواره انتقاد ناپذیر بوده وهست ومی گوید ولو در هژمونی دولت در سایه! فقط ماهستیم وهیچ. بر همین منوال با افکار دیکتاتورمآبانه ی مفل

می سراید که ” هرکه با ما نیست پس برماست ” ونتیجه اینکه ازصف دشمنان ما یعنی از صف اطلاعات ایران است و دهها مارک وافترا واهانت و…

جداشده های خودش را هم بلافاصله مابعد خروج از این فرقه بزهکار و کنترل ذهن، بریده و منتصب به وزارت اطلاعات میداند و شکنجه گر و آدمکش وقاتل و…. وکف بردهان آنچه که شایسته خودشان هست برسر و روی جداشدگان استفراغ میکنند که نمونه هایش دررسانه ها و سایت های تارنمایشان بسیار است که قابل دسترسی است .
واما داستان زندگی وسرگذشت محمد سیدی کاشانی ملقب به بابا قابل تامل است !

مطابق معمول و برحسب نیاز مبرم مریم قجر به ” قاب عکس ” از برای تبلیغ و بهره وری نابخردانه و مشمئزکننده از یک مرده، به محمد سیدی کاشانی یک فرغون القابی فریبنده همچون ( قهرمان خلق ، مجاهدی سرفراز، مجاهد پرافتخار، مجاهد وارسته و پاکباز و…که با 53 سال مجاهدت پیگیر و مستمر که با پیوستن به بنیانگزارن و یاران شهید و صدیقش ، رستگار و جاودانه شد !!؟) عطا و ارزانی داشتند که چنانچه بابا در مقطع به اصطلاح انقلاب ایدئولوژیکی درونی ( طلاق اجباری ) بدلیل ضدیت با کشف ابزاری آن علیه اعضای ناراضی وسرکوب آنان می برید و از سازمان مریم و مسعود رجوی جدا می شد و پی زندگی شرافتمندانه خود میرفت، به قطع و یقین رویکرد رجویها هم نسبت به بابا عوض میشد وبا ترشخویی اهانت آمیز با بکارگیری الفاظی مغایر و متضاد با آنچه که ازایشان مابعد درگذشتش یاد کردند ، یاد می کردند و به فحش و ناسزا می گرفتند.

درمناسبات فرقه ای رجوی خاصه دردوران ومقطع طلاق اجباری حرمت بابا را هم نگه نداشتند وبه فضاحت بارترین شکل ممکن لگدکوب کردند که یک موردش را باهم مرور میکنیم :
” تابستان 1369 بود که جلسات انقلاب ( طلاق اجباری ) برای سری سوم از اعضای گرفتار شروع شده بود. اطلاع دادند که اینبار جلسه در سالن کوچک مقر لشکر49 برقرار میشود وسوژه پیشاپیش مشخص شده است و ازاین بابت نگران خود نباشید شاید که تصورکنید که خود سوژه جلسه باشید واسترس واضطراب بگیرید. 

با ورود به جلسه دیدم سالن هرچند کوچک بود ولی ازجمعیت پرشده بود وجای سوزن انداختن نبود وشماری هم بیرون سالن متفرق بودند وبه کشیدن سیگارمشغول بودند.
برای این جلسه خاص با سوژه مقاوم و سرسخت همچون بابا ، به عمد لمپن ترین وخشن ترین عامل سرکوب یعنی مهدی ابریشم چی ملقب به شریف (ناشریف ) را برای کنترل ومهاراین جلسه انتخابش کرده بودند . بسختی خودم را درصف میانی جمعیت که بی صندلی سرپا مانده بودند، جای دادم .”

دیدم مسئول سرکوبگر جلسه سراسیمه وبا انبان کینه نسبت به سوژه جلسه عربده می کشد وکف بردهان میگوید: ” ببین بابا، درسته که پیرترین عضو مجاهدین هستی . درسته که قبل از تاسیس مجاهدین در نهضت آزادی و جبهه ملی ، پیشکسوت بودی . درسته که حتی برادر مسعود درزمان وقت بواسطه آشنایی توبا محمد بنیانگزار از تو درس می آموخت و بهت احترام می گذاشت . درسته که احترامت برای ما هم واجب است البته به شرطی که نقش آنتی تز و معاند برای انقلاب خواهر مریم نباشی .همین وبس! حالا بگو ببینم حرف حسابت چیه ؟ “

محمد سیدی کاشانی یعنی بابا که با وجود جلسه سراسر استرس که خیلی خونسرد می نمود با طمانینه خاص خودش گفت ” چیه این زندگی ؟”

“چیه این زندگی؟ ” عبارت خاصی بود که بابا سرقرار اولش با محمدآقا بنیانگزار مجاهدین وقت ، حسابی تکانش داده بود وانگیزاننده برای ادامه مبارزه با نظام شاهنشاهی مغلوب وحال بکارگیری آن عبارت درجلسه رد قائم موشک بازی رجوی درقالب انقلاب ایدئولوژیک که بسیارحاضران جلسه را تکان داد ودرعوض گماشته رجوی یعنی مهدی ابریشم چی را برانگیخت تا بشدت به هم بریزد وچونان سگ هار پاچه بابا را بگیرد وبگوید ” چیه این زندگی ؟

ما به این زندگی درکنار رهبری نوین خود، در کنار مسعود و مریم افتخارمیکنیم وبدان می نازیم . ما به انقلاب مریم می نازیم وافتخارمی کنیم که ازهمسران خود طلاق گرفتیم . ولی تومشکل داری . توپشت خاکریزمخالفت با استراتژی سازمان موضع گرفتی درحالیکه مشکل اصلی تو، خط وخطوط سازمان نیست . استراتژی سازمان نیست . حضور درعراق کنارصدام حسین نیست و… بلکه مشکل تو سراسر جیم است . مشکل جنسی است . تو زن میخواهی همین و بس . خجالت بکش سرپیری بخاطرزن وزندگی داری با انقلاب مریم مخالفت میکنی وضدیت می پراکنی. دیگر در سازمان ما از زن و ازدواج خبری نیست توهم مجبوری دردستگاه انقلاب مریم گردن بنهی واصل طلایی طلاق را بپسندی وگرنه این جمع تو رو سربه نیست میکنند وبعنوان برگ سپاه واطلاعات به تو نگاه میکنند .”

شماری ازجماعت گسیل شده رجوی مابعد فحاشی ابریشم چی بی آنکه بفهمند یا بخواهند، کورکورانه و به تبع تشکیلاتی بر سرو روی بابا تف کردند وفضاحت ببار آوردند که با یادآوری آن صحنه وسایرصحنه های مشابه هم اینک حالم خیلی بد شد .

پوراحمد

(پایان)

*** 

محمد علی جابرزاده مردوقتی جابرزاده آیین نامه ارتش رجوی و صدام را توضیح می داد، مرده بود (شکنجه گر ها هم می میرند)ا

محمد حنیف نژادآیا کسی هنوز به رجوی چشم امید بسته است؟

همچنین:
http://iran-interlink.org/wordpressfa/محمد-سیدی-کاشانی-و-حذف-فیزیکی-در-سازمان/

محمد سیدی کاشانی که سال ۱۳۶۴ مرده بود، بطور فیزیکی نیز درگذشت

داوود باقروند ارشد، نه به تروریسم و فرقه ها، بیست و دوم دسامبر ۲۰۱۸:… محمد سیدی کاشانی تنها یکی از این مجاهدان بود. پیش از او مجاهدان دیگری همچون علی زرکش، مهدی افتخاری، مهدی کتیرایی، …را مسعود رجوی توانسته بود  با مرگ فیزیکی  از جهنم خودش خلاص شوند. دستگاه کینه و نفرت مسعودرجوی حتی در مرگ این مجاهدان دست از دروغپردازی و لجن پراکنی که از درون … 

نقض حقوق بشر توسط مچاهدین خلق فرقه رجوی در آلبانیمحمد سیدی کاشانی در تیرانا آلبانی در گذشت

مهدی افتخاری فرمانده فتح الله مجاهدین خلق فرقه رجویفرمانده فتح الله”: خاطره ای از ابوالفضل فریدونی

لینک به منبع

بابا، محمد سیدی کاشانی که سال ۱۳۶۴ مرده بود، بطور فیزیکی نیز درگذشت.

داوود باقروند ارشد

داوود باقروند ارشد

بابا، محمد سیدی کاشانی و همرزمانشان در سیاه ترین دوران استبداد شاهنشاهی پا در میدان گذاشتند تا شاید بتوانند افق آزادی و دمکراسی و استقلال و کرامت ایرانی را در افق کشور پهناور ایران در چشم انداز قرار دهند. در این مسیر نیز دست از جان شسته بودند. و برای خود جز دستیابی به کرامت انسانی، به آزادی و آزادگی و البته غرور ملی متکی و استوار شده بر احترام به نوع بشر و حقوق آن و تمامی ارزشهای انسانی نهفته در آن، هیچ نمیخواستند.

اما اگراستبداد و استعمار کمترین بها (جانشان) را از آنها برای پا در راه گذاشتنشان طلب می نمودند، مسعود رجوی با درنوردیدن همه مرزهای وقاحت و شناعت چنان استبدادی در همان درون تشکیلات خود براه انداخت، چنان تحقیر و توهینی،به کرامت انسان و غرور فردی و ملی این  شیرزنان و کوه مردان آهنین عزم را با  لجن مال کردن  تمامی ارزشهای انسانی، مبارزاتی، اخلاقی، به این فرزندان مردم ایران که بلندای غرورملیشان و کرامت انسانیشان سر بر ابر میسائید، روا داشت،  چنان آرمانهای بلند آنها را به پستی و خاری در زیر پای صدامها وفیصلها و جولیانی ها …کشاند که هر روز و هر ساعت صدها بار مرگ را بر زندگی خفیف خائنانه در  اسارتگاه رجوی که نه راه پس و نه راه پیش برایشان گذ اشته بود  را آرزو میکردند.

محمد سیدی کاشانی ها به میدان آمده بودند که در دست یابی به آزادی و دمکراسی و استقلال حتی اگر جانشان را نیز نصار آن میکردند سرمشقی باشند برای نسلهای آینده تا مسیر آزادی و آزادگی، و غرور فردی و جمعی -ملی بی رهرو نباشد. اما مسعود رجوی از آنها سرمشقهای خفت و خاری و واگذاری تمام عیار خود به استبداد قرون وسطایی زیر پرده چپ نمایی  که در تاریخ ما بی سابقه بوده است ساخت.

مسعود رجوی چنان توابین از آزادی از آنها ساخت که نه تنها هیچگاه نتوانستند حتی آزادی های ساده خصوصی حتی در خلوت انسانی و خانواده گی را درک و فهم و لمس و تجربه کنند. بلکه آنها را وادار میکرد که روزانه و به زبان مسعودرجوی “لحظه مرره” اختناق مسعود رجوی را بر فرق و سر خود و همبندان خود بکوبند و در عین حال مجبور بودند که در مقابل خدای اختناق و استبداد (مسعودرجوی-رهبری عقیدتی) بخاطر اینهمه آزادی و نعمات بیکران!!! که به آنها اعطاء شده است سجده شکر نیز بجا بیاورند. . . !!!

بله محمد سیدی کاشانی تنها یکی از این مجاهدان بود. پیش از او مجاهدان دیگری همچون علی زرکش، مهدی افتخاری، مهدی کتیرایی، …را مسعود رجوی توانسته بود  با مرگ فیزیکی  از جهنم خودش خلاص شوند.

دستگاه کینه و نفرت مسعودرجوی حتی در مرگ این مجاهدان دست از دروغپردازی و لجن پراکنی که از درون مایه خود شیفته استبدادی  شیفته قدرت اوبر میخیزد برنمیدارد  و با نسبت دادن کتابهایی که هیچ ربطی به انسانهای والایی همچون محمد سیدی کاشانی ندارد حالا که مرده است  با مخالفین خود تصفیه حساب میکند.

واقعیت مسعودرجوی بعنوان یکی از بزرگترین بلایای تاریخ معاصر ایران که خوشبختانه شرش از سر مردم ایران به بهای هزاران خون مجاهدین و مردم ایران و بویژه چند هزار تن از فرزندان مجاهد مردم  ایران که او را در عراق مجبور کردند که دستش را قبل از اینکه به نابودی تمامیت ایران و ایرانی آلوده شود رو کند، اگر نتوانست انسانهای والایی همچون محمد سیدی کاشانی را به هیولاهایی شبیه خودش تبدیل کند، با استفاده از اختناق حاکم بر تشکیلات مافیایی اش هیولا نامه  هایی از زبان و قلم آنها تولید و با نسبت دادن به آنها به جهانیان همچون آنچه به شیطان نسبت میدهند که عزم کرده است انسان  آزاده را به شیطانی همچون خود تبدیل کند، بگوید که دیدید که من پیروز شدم و تاریکی و نکبت و تحقیر و توهین و نابودی بر روشنایی و آزادی و آزادگی پیروز شده است.

بابا و عمده قدیمی های سازمان به تمام و کمال با رجوی در تضاد بودند بویژه با تولید حرمسرا برای خودش تحت نام انقلاب ایدئولژیک. او اولین قربانی نبود علی زرکشها، مهدی افتخاریها و صدها مجاهد زن و مرد همچون زهرا نوریها که کشته شدند پیشگام بابا بودند. مسعود رجوی به کشتن راضی نبود. بابا و امثال بابا همان سال ۱۳۶۴ از درد و زخم عمیق جنایات مسعودرجوی دق کرده و مرده ای بیش نبودند.

رجوی از آن جمله دژخیمانی بود که به تواب کردن قربانیان خود بسنده نمیکرد، قربانیانش باید ضمن زدن تیر خلاص روزانه برای مسعودرجوی دست آخر تیر خلاصی به خودشان نیز میزدند یعنی هیچگونه رحم و مروت نداشت حتی از نوع حیوانی آن که بعد از ازینکه شکاری را دریده و خورده  و سیر شده بی دلیل و بی جا دست به شکار طعمه هایی که عاشقانه خود را تسلیم او کرده بودند نمی زنند و نمی درند و نابود نمیکنند نیز نداشت. استبداد آمیخته به کینه نسبت به جهانِ مسعود رجوی  سیری ناپذیر بود و توقفی نداشت.

در آخرین یاداشتی که شش ماه قبل در رابطه با با و لجن پراکنی های این فرقه منحوس و ملعون و نفرین شده،  علیه مخالفین و منتقدین مسعود رجوی ،که به زبان و قلم محمد سیدی کاشانی نسبت داده میشد نوشتم که :

««بنده بجد اطمینان دارم که یا بابا نیز مرده و یا در حال مرگ است که این فرقه مافیایی به اسمش چنین مطلبی (سمفونی مقاومت) را منتشر کرده اند. همانگونه که از هزارخانی در حال احتضار سوء استفاده میکنند.»»

این فرقه  منحوس را هنوز نمیشناسید، کثافت کاریهایشان به ذهن و فکر هیچ انسان با شرف خطور نمیکند. هزاران نامه به نام پدر و مادر علیه فرزندان، بنام فرزندان علیه پدر و مادرها، بنام همسران علیه یکدیگر نوشته اند که روی مافیای سیسیل را سفید نموده اند.

همان شش ماه قبل از جمله نوشته بودم که:

بابای عزیز هم بمیدان آمد. کتاب سمفونی مقاومت نوشته محمد سیدی کاشانی –اسماعیل وفا یغماییمارس ۳۰, ۲۰۱۸
چند نکته بسیار ساده در مورد کتاب (سمفونی مقاومت) منتشرشده توسط فرقه رجوی تحت نام بابا علیه اسماعیل وفا یغمایی. قبل از خواندن مطلب یغمایی:
شاید بتوان گفت در پروسه سازمانی بابا (محمد سید کاشانی) اولین مسئول سازمانی من قبل از انتقال فیزیکی به سازمان بود. زمانیکه هنوز بعنوان مسئول انجمن های دانشجویی سازمان در خارج کشور در لندن مستقر بودم که وصل شدم به او تا برایش استدیو ضبط صدا و ترانه سرود و ارکستر و … در لندن دست و پا کنم. تا سازمان بتواند ترانه سرودهایی که اسماعیل سروده بود و بابا و دیگران رویش موسیقی گذاشته بودند را تکمیل نماید.

با وجود سابقه کارش در سازمان و زندان و فلسطین و … هیچگاه بابا را جز با صفا و صداقت، افتادگی،مهربانی، عطوفت و رقت قلب و انسانیت تجربه نکردم. به واقع میتوانم بگویم از چهره اش نور میبارید. این همان مقوله ای بود که رجوی باید به یک کرگدن تبدیلش میکرد.

۱٫ این کتاب بویژه اسناد انتهایی آن همانند سریالی است از فیلمبرداریها از سلولهای انفرادی استالینی شکنجه های ایدئولژیکی (مغز شویی مسعود رجوی) در جهنم فرقه اش جهت وادار کردن عضو تحت شکنجه به اقرارهای ایدئولژیک با لجن مال کردن خودش و خدا نامیدن مسعود رجوی.

۲٫ محتوای آنچه اسماعیل نوشته (نه آنجا که جعل کرده و بنام او نوشته اند) و چه آنچه دیگران از جمله بنده و دیگران حتی مریم رجوی نوشته اند، تماما مطالبی است که در نشستهای مغز شویی توسط مسعود رجوی و سپس مریم رجوی عینا به مخاطبین بطور شبانه روز نسبت داده میشد وفرد تحت شکنجه! را وادار میکردند که برود و اتهامات خودش را به اثبات برساند. بنابراین:

۳٫ تک تک مجاهدین اسنادی بدون کمترین ارفاق و تبعض! (کاملا توحیدی و بی طبقه) وعینا با همین محتوا و مضامین که در سلولهای انفرادی شکنجه های صدبار بدتر از شکنجه های فیزیکی مجبور به تولید و نوشتن شده اند در دست فرقه رجوی دارند.

۴٫ این اسناد مطلقا در دسترس بابا (محمد سید کاشانی) نبوده و نه میتوانست باشد تا توانسته باشد متکی به آنها مطلب تهیه کند. مگر فرقه رجوی کتاب را نوشته و بنام بابا زده اند و بعد از کتاب بابا در قسمتهای قبلی در هنگام چاپ مطالب مربوط به اسماعیل را ضمیمه کرده اند که حتی بابا خبر ندارد.

۵٫ این کتاب همانند کتابهای پیشین که سازمان تحت نام فرزندان ما و یا همسران ما نوشته شده بدون اینکه حتی روحشان نیز از این نوشته و کتابها خبر داشته باشد است که یک روش جاری در فرقه مافیایی رجوی است.

۶٫ همانگونه که اسماعیل وفا بخوبی نیز اشاره کرده است اگر وضعیت و حال و روز و اتهاماتِ تحت شکنجه (اسماعیل وفا یغمایی) آن است که در این دست نوشته ها آمده است و توانسته همواره رده مرکزیت را به خود اختصاص دهد شما خود حدیث مفصل بخوان از این مجمل در مورد بابا (محمد سید کاشانی) که چه اسناد و دست نوشته های در همین سلولهای شکنجه ایدئولژیک از او در دست مسعود رجوی است که حداکثر رده اجرایی مرکزیت (زیر دست اسماعیل وفا) به بابا داده بود (توجه داریم که رده اجرایی مرکزیت نیز برای جلوگیری از آبرو ریزی از اینکه مشخص نشود بابا از نزدیکان محمد حنیف نژاد و با آن سابقه در سازمان که همراه جرصومه “مرحوم” در فلسطین هم بوده و… تا چه میزان در ضدیت با مسعود رجوی و رهبری ولایت فقیهی اوست داده شده است. والا حکم بابا به قطع و یقین همانند علی زرکش اعدام بوده است) بعد حساب کنید آقا (مجید محسنی) که حتی رده معاونت و …هم نداشته است. بعد رده محمود عطایی که خلع رده شده بود. محمد حیاتی ایضاََ ….

بنده بجد شک دارم که یا بابا نیز مرده و یا در حال مرگ است که این فرقه مافیایی به اسمش چنین مطلبی را منتشر کرده اند. همانگونه که از هزارخانی در حال احتضار سوء استفاده میکنند.

به قطع و یقین این اسناد، بزرگترین شواهد جنایت علیه بشریت و بطور خاص طی چهل سال گذشته علیه نسلی از بهترین فرزندان ایران زمین است که در جستجوی ایرانی بهتر و انسانی آزادتر از هرگونه اجبار و زنجیر فیزیکی و فکری با دست شستن از جان و هستی خود قدم در راه گذاشتند ولی در اولین پیچ راه در دام یک شیاد تمام عیارِ خود شیفته ضد بشر با افکار قرون وسطایی و روحیات استالینی گرفتار آمده بودند.

امید است که بقیه جداشدگان نیز به جایگاه اسماعیل وفا یغمایی برسند تا بتوانیم تصویری کامل از مسعود رجوی، افکار فرون وسطالی تحت زرورق چپ را ترسیم کرده و نگذاریم با خود فروشی به جهانخواران و نابودی نسلی که در اسارت دارند را دوباره به ایران زمین تحمیل کنند.

داودباقروند ارشد

*** 

Trump Appointed Madam Maryam Rajavi (MEK) As FM Of AlbaniaHas Donald Trump Appointed Madam Maryam Rajavi As Foreign Minister Of Albania?

Edi_Rama_Israeli_Lobby_APAC_Mojahedin_Khalq_MEK_Rajavi_CultMossad To Use Mercenary MEK For Fatal False Flag Op In Albania

OLSI JAZEXHI AlbaniaDr Olsi Jazexhi: Double standards in Albania’s fight against terrorism 

Mojahedin_Khalq_Maryam_Rajavi_MKO_MEK_NCRI_Tirana_Albania_Trolling_Aljazeera_Sep_2018“Faking the online debate on Iran”(Mojahedin Khalq, Maryam Rajavi, MEK, NCRI Trolling base in Albania exposed)

MEK_troll_factory_in_Albania_modern_slavesSecret MEK troll factory in Albania uses modern slaves (aka Mojahedin Khalq, MKO, NCRI ,Rajavi cult)

همچنین:
http://iran-interlink.org/wordpressfa/گزارش-روزنامه-گاردین-از-مجاهدین-خلق-فر/

تروریست، فرقه، یا قهرمانان دموکراسی ایران؟ داستان وحشی وحشی مجاهدین خلق

روزنامه گاردین، نهم نوامبر ۲۰۱۸ (ترجمه ایران اینترلینک):… مبارزان ضد سرمایه داری، ضد امپریالیست، و ضد آمریکایی مجاهدین خلق تعدادی از افسران پلیس شاه را اغلب به شکل درگیری های انتحاری خیابانی در دهه ۷۰ میلادی کشتند. این گروه هتل ها، خطوط هوایی و شرکت های نفتی متعلق به آمریکائی ها را هدف قرار می داد، و مسئول قتل شش آمریکایی در ایران بود. یکی از مشهورترین سرودها … 

ترجمه مقاله تحقیقی گاردین مجاهدین خلق مریم رجوی فرقه رجوی آلبانیEx members accuse Maryam Rajavi of coordinating routine sexual abuse

لینک به متن اصلی (انگلیسی)
ترجمه ابراهیم خدابنده

تروریست، فرقه، یا قهرمانان دموکراسی ایران؟ داستان وحشی وحشی مجاهدین خلق

روزنامه انگلیسی گاردین – ۹ نوامبر ۲۰۱۸

آنان برای انقلاب ایران جنگیدند – و سپس برای صدام حسین. ایالات متحده و بریتانیا زمانی آنان را محکوم کردند. ولی حالا مخالفتشان با تهران، آنان را به محبوب سخت سران کاخ سفید ترامپ بدل ساخته است.

https://www.theguardian.com/news/2018/nov/09/mek-iran-revolution-regime-trump-rajavi

مصطفی و ربابه محمدی برای نجات دخترشان به آلبانی آمدند. ولی در تیرانا، پایتخت آلبانی، این زوج میانسال همه جا توسط دو مأمور امنیت آلبانی تعقیب می شدند. مردانی با عینک های آفتابی آنان را از هتل تا خیابان جرج دبلیو بوش و تا دفتر وکلیشان و تا وزارت امور داخله، و از وزارتخانه تا هتل دنبال می کردند.

محمدی ها می گویند که دخترشان سمیه برخلاف میلش توسط یک گروه انقلابی ایرانی حاشیه ای، که به آلبانی تبعید شده و به اسم مجاهدین خلق شناخته میشود، نگاه داشته شده است. مجاهدین خلق که عموما به عنوان یک فرقه شناخته میشوند، زمانی به عنوان یک سازمان تروریستی توسط ایالات متحده و بریتانیا معرفی شدند، ولی مخالفت آنان با دولت ایران حالا موجب کسب حمایت از جانب جناح عقابان قوی در دولت ترامپ، شامل مشاور امنیت ملی جان بولتون و وزیر خارجه مایک پومپئو شده است.

سمیه محمدی یکی از حدود ۲۳۰۰ عضو مجاهدین خلق است که در داخل یک پایگاه بسیار مستحکم که در مساحتی به وسعت ۳۴ هکتار در یک مزرعه در شمال غربی آلبانی ساخته شده زندگی می کند. والدین وی، که زمانی از حامیان گروه بودند، می گویند که ۲۱ سال قبل، سمیه به عراق پرواز کرد تا در یک اردوی تابستانی شرکت نموده و مزار خاله اش را زیارت کند. اما او هرگز برنگشت.

این زوج دو دهه گذشته را در کوشش برای بیرون کشیدن دخترشان از مجاهدین خلق سپری کرده اند، و از محل اقامتشان در کانادا به پاریس، اردن، عراق و اکنون آلبانی سفر نموده اند. مصطفی در حالیکه در بیرون یک رستوران در مرکز تیرانا نشسته بود گفت: “ما علیه هیچ گروه یا کشوری نیستیم. ما فقط می خواهیم دخترمان را خارج از اردوگاه و بدون حضور فرماندهانش ببینیم. او می تواند انتخاب کند آنجا بماند یا اینکه انتخاب کند با ما به خانه برگردد”. مجاهدین خلق اصرار دارند که سمیه نمی خواهد اردوگاه را ترک کند، و نامه ای منتشر نموده است که در آن او پدر خود را متهم کرده است که با اطلاعات ایران کار می کند.

مادر سمیه می گوید: “او دختر محجوبی است. آنها افرادی مانند وی را تهدید می کنند. او می خواهد گروه را ترک کند ولی می ترسد که او را بکشند”.

مجاهدین خلق از زمان تبعید از ایران در اوایل دهه ۸۰ میلادی، خود را مکلف به سرنگون کردن جمهوری اسلامی نموده اند. ولی این گروه از دهه ۶۰ میلادی به عنوان یک میلیشیای دانشجویی مارکسیست- اسلامی، که در سرنگون کردن شاه در انقلاب ۱۹۷۹ میلادی ایران نقش بازی کرد کارش را شروع نمود.

مبارزان ضد سرمایه داری، ضد امپریالیست، و ضد آمریکایی مجاهدین خلق تعدادی از افسران پلیس شاه را اغلب به شکل درگیری های انتحاری خیابانی در دهه ۷۰ میلادی کشتند. این گروه هتل ها، خطوط هوایی و شرکت های نفتی متعلق به آمریکائی ها را هدف قرار می داد، و مسئول قتل شش آمریکایی در ایران بود. یکی از مشهورترین سرودهای مجاهدین خلق عنوان می نماید: “مرگ بر آمریکا، با آتش و خون، بر لبان هر مسلمان، فریاد مردم ایران، نابود باد آمریکا”. (متن سرودهای “نبرد با آمریکا” و “سرکوچه کمینه” از سرودهای مجاهدین خلق منتشر شده بعد از انقلاب اسلامی ضمیمه است – مترجم)

چنین حملاتی راه بازگشت آیت الله روح الله خمینی در تبعید را هموار نمود، که بلافاصله مجاهدین خلق را به عنوان تهدیدی جدی برای طرح هایش جهت تبدیل ایران به جمهوری اسلامی تحت کنترل روحانیت تشخیص داد. چریک های به خوبی مسلح طبقه متوسط ، اگرچه در میان دانشجویان و روشنفکران مذهبی محبوبیت داشتند، ولی ثابت شد که هیچ همخوانی با سازوکار و قاطعیت خمینی ندارند.

به دنبال انقلاب، خمینی از سرویس های امنیتی، دادگاه ها و رسانه ها استفاده کرد تا حمایت سیاسی مجاهدین خلق را محدود نماید و سپس آنان را به طور کامل خورد کند. بعد از اینکه آنان مقابله کردند، و بیش از ۷۰ تن از مقامات ارشد جمهوری اسلامی – شامل رئیس جمهور و رئیس قوه قضائیه – را در بمب گذاری های هولناک کشتند، خمینی دستور یک سرکوب خشونت آمیز علیه اعضا و هواداران مجاهدین خلق را صادر کرد. نجات یافتگان از کشور فرار کردند.

صدام حسین، که درگیر یک جنگ خونین علیه ایران با حمایت بریتانیا و ایالات متحده بود، فرصت را غنیمت یافت تا مبارزان تبعیدی مجاهدین خلق را علیه جمهوری اسلامی به خدمت بگیرد. در سال ۱۹۸۶، او به گروه پیشنهاد سلاح، پول نقد و پایگاه وسیع نظامی که اردوگاه اشرف نامگذاری شد و فقط ۵۰ کیلومتر تا مرز ایران فاصله داشت را داد.

برای نزدیک به دو دهه، تحت رهبری نامطلوب شخص مسعود رجوی، مجاهدین خلق حملاتی را علیه اهداف نظامی و غیر نظامی در طول مرز با ایران انجام دادند و همچنین به صدام حسین برای سرکوب دشمنان داخلی اش کمک نمودند. ولی بعد از همراه شدن با صدام – که شهرهای ایران را بی محابا بمباران می کرد و بی رحمانه از سلاح شیمیایی در جنگ استفاده می نمود که جان میلیون ها نفر را گرفت – مجاهدین خلق تقریبا تمامی حمایتی که در ایران کسب نموده بودند را از دست دادند. اعضا حالا به عنوان خائن شناخته می شدند.

مجاهدین خلق، ایزوله در پایگاه عراقی تحت کنترل شدید رجوی، به فرقه تبدیل شدند. یک گزارش ارائه شده به دولت ایالات متحده <https://www.rand.org/pubs/monographs/MG871.html>,
مبتنی بر مصاحبه های انجام شده در داخل اردوگاه اشرف اینطور نتیجه گیری می کند که مجاهدین خلق “بسیاری از خصوصیات یک فرقه، از قبیل کنترل شدید، مصادره اموال، کنترل جنسی (شامل طلاق اجباری و تجرد)، انزوای عاطفی، کار اجباری، محرومیت از خواب، سوء استفاده جسمی و گزینه های محدود خروج” را دارا می باشند.

بعد از اشغال عراق توسط ایالات متحده، مجاهدین خلق یک کارزار لابی گری غیر عادی را آغاز کردند 
<https://www.theguardian.com/world/2012/sep/21/iranian-exiles-lobbyists-delist-mek
تا شناسایی به عنوان یک سازمان تروریستی را خنثی نمایند – علیرغم گزارشاتی که نشان می دهند این گروه در ترور دانشمندان هسته ای ایران در سال ۲۰۱۲ دست داشته است – ولی تحت رهبری همسر مسعود رجوی، یعنی مریم رجوی، مجاهدین خلق حمایت قابل ملاحظه ای در بخش هایی از جناح راست آمریکایی و اروپایی، که مشتاق اتحاد با هر کسی که علیه تهران بجنگد هستند، کسب کردند.

در سال ۲۰۰۹، بریتانیا مجاهدین خلق را از لیست گروه تروریست ها خارج کرد. دولت اوباما نیز در سال ۲۰۱۲نام گروه را از لیست ترور آمریکا حذف نمود. <https://www.theguardian.com/world/2012/sep/21/iran-mek-group-removed-us-terrorism-list>، 
و سپس وارد مذاکره برای استقرار آنان در آلبانی شد.

در کنفرانس سالانه “ایران آزاد” که گروه در پاریس هر تابستان براه می اندازد، ده ها نماینده انتخابی ایالات متحده و بریتانیا – در کنار سیاستمداران و مقامات نظامی بازنشسته، شرکت کرده و به صراحت خواهان سرنگونی جمهوری اسلامی و جایگزین کردن آن با مریم رجوی به عنوان رهبر ایران می شوند. در گردهمایی سال گذشته در پاریس، نماینده مجلس انگلستان از حزب محافظه کار دیوید ایمس David Amess اعلام نمود که “تغییر رژیم . . . نهایتا بدست خواهد آمد”. در همان برنامه جان بولتون John Bolton، که مدت ها قبل از پیوستن به دولت ترامپ  جنگ با ایران را آغاز کرده بود – اعلام نمود که او  انتظار دارد مجاهدین خلق قدرت را در تهران تا قبل از سال ۲۰۱۹ بدست بگیرند. او بیان داشت: “رفتار و اهداف رژیم تغییر نخواهد کرد و لذا تنها راه حل تغییر خود رژیم است”.

جاذبه اصلی کنفرانس امسال در پاریس یکی دیگر از حامیان سالیان مجاهدین خلق، شهردار سابق نیویورک رودی جولیانی Rudy Giuliani و حالا وکیل شخصی دونالد ترامپ بود. او خطاب به جمعیت گفت: “ملاها باید بروند. آیت الله ها باید بروند. و آنان باید با یک دولت دموکراتیک که خانم رجوی آنرا نمایندگی خواهد کرد جایگزین شوند”. جولیانی همچنین کار “هسته های مقاومت” مجاهدین خلق در داخل ایران را ستود، و آنان را بخاطر برگزاری موج اخیر اعتراضات در برابر وضعیت بد اقتصادی مورد تشویق قرار داد. او گفت: “این اعتراضات اتفاقی نیستند، آنان توسط بسیاری از افراد ما در آلبانی هماهنگ شده اند.” جولیانی، بولتون و مرحوم جان مک کین John McCain در میان سیاستمداران آمریکایی هستند که به آلبانی سفر کردند تا حمایت خود از مجاهدین خلق را نشان دهند.

در همین حال در آلبانی، مجاهدین خلق درگیر حفظ نیروهای خود هستند که شروع به جداشدن کرده اند. این گروه همچنین از جانب رسانه های محلی و احزاب مخالف زیر ذره بین قرار گرفته است، که مفاد معامله انجام شده برای آوردن مبارزان مجاهد خلق به تیرانا را مورد سؤال قرار می دهند.

سخت است بتوان یک ناظر جدی یافت که معتقد باشد مجاهدین خلق ظرفیت یا حمایتی در داخل ایران برای سرنگون کردن جمهوری اسلامی دارند. ولی سیاستمداران ایالات متحده و بریتانیا با صدای بلند از یک گروه کوچک انقلابی زمین گیر شده در آلبانی بر اساس یک بازی ساده تر حمایت میکنند: حمایت از مجاهدین خلق ساده ترین راه برای خمشگین کردن تهران است، و مجاهدین خلق در عوض تنها بخش کوچکی از استراتژی کلی ترامپ برای خاورمیانه است که هدفش ایزوله کردن و وارد کردن فشار اقتصادی بر ایران می باشد.

قبل از اینکه مجاهدین خلق بتوانند محبوب راست های آمریکا و اروپا شوند، می بایست خود را از نو بسازند. دموکراسی، حقوق بشر و سکولاریزم شعارهای جدید گروه شد – مریم رجوی به عنوان رهبر گروه، خشونت را محکوم کرد و با موفقیت یک فرقه ضد غربی را به یک دولت در تبعید دموکراتیک طرفدار آمریکا تبدیل نمود.

راه دراز به کسب مقبولیت با اشغال عراق توسط ایالات متحده در سال ۲۰۰۳ شروع شد. این جنگ صدام حسین، مدافع و محافظ مجاهدین خلق، را سرنگون کرد، ولی این گروه را در ارتباط مستقیم با مقامات آمریکایی قرار داد – که خیلی زود به دنبال مهمات بیشتر علیه ایران بودند.

ایالات متحده در اواخر دهه ۱۹۹۰ میلادی مجاهدین خلق را، به عنوان یک ژست حسن نیت در برابر دولت اصلاح طلب در تهران، یک گروه تروریست معرفی کرده بود.  وقتی جرج دبلیو بوش George W Bush صدام حسین را در سخنرانی سال ۲۰۰۲ به پناه دادن به تروریست ها متهم نمود که منجر به اشغال عراق شد، او در واقع اشاره اش به مجاهدین خلق بود. ولی در روزهای نخست اشغال عراق توسط آمریکا، بحثی در کاخ سفید پیش آمد که با حدود ۵۰۰۰ نفر مبارزان مجاهدین خلق در مقرشان در اردوگاه اشرف چه کنند.

کوندولیزا رایس Condoleezza Rice، وزیر خارجه ایالات متحده، اینطور بحث می کرد که مجاهدین خلق در لیست سازمان های تروریستی قرار دارند و باید بر همین اساس با آنها برخورد شود. ولی جناح عقاب ها، شامل وزیر دفاع وقت دونالد رامزفلد Donald Rumsfeld، و معاون رئیس جمهور دیک چنی Dick Cheney، اینطور بحث می کردند که مجاهدین خلق باید به عنوان سلاحی علیه جمهوری اسلامی مورد استفاده قرار گیرند – این هدف بعدی در نقشه راه نومحافظه کاران برای بازسازی خاور میانه بود. (“پسران به بغداد میروند، مردان واقعی به تهران میروند”، گفتار نیمه شوخی آنان بود.)

جناح رامزفلد پیروز شد. اگرچه این گروه هنوز در لیست سازمان های تروریستی بود، پنتاگون (وزارت دفاع آمریکا) به صورت یک جانبه مبارزان مجاهد خلق در داخل اردوگاه اشرف را به عنوان “اشخاص حمایت شده” تحت کنوانسیون ژنو به رسمیت شناخت – آنان رسما خلع سلاح شده بودند، ولی در عمل امنیت آنان از جانب نیروهای آمریکا در عراق ضمانت شد. ایالات متحده از گروهی حفاظت می کرد که در عین حال به عنوان تروریست معرفی کرده بود.

شکی نیست که نگاه جناح عقاب های آمریکا به مجاهدین خلق به عنوان سلاحی در جنگ علیه ایران بود: در ماه مه ۲۰۰۳، یعنی همان ماهی که بوش در اعلامیه مشهور خود مأموریت عراق را انجام شده مطرح نمود، روزنامه نیویورک تایمز گزارش داد که “سخت سران پنتاگون” وارد حمایت از مجاهدین خلق شده اند، “و شاید بعدا آنرا به عنوان سازمان اپوزیسیون آینده در ایران مورد بازسازی قرار دهند، به نوعی مانند اپوزیسیون عراقی مورد حمایت آمریکا تحت احمد چلبی که جنگ در عراق را جلوداری کرد”. در سال ۲۰۰۳، دولت بوش یک پیشنهاد با امضای رهبر عالی ایران علی خامنه ای مبنی بر تحویل سران مجاهدین خلق در عراق در معاوضه با اعضای شورای نظامی القاعده و بستگان اسامه بن لادن که توسط ایران در حالیکه از افغانستان بعد از ۱۱ سپتامبر در حال فرار بودند دستگیر کرده بود را رد کرد.

زمانی که اشغال عراق توسط آمریکا به کابوس جنگ داخلی تبدیل شد، راست های آمریکایی به صورت فزاینده ای ایران را مقصر تفرقه در کشور می دانستند. سیاستمداران ارشد به صراحت خواهان بمباران جمهوری اسلامی شدند، در میان وحشت فزاینده در خصوص برنامه هسته ای ایران – که وجود آن اولین بار توسط مجاهدین خلق برملا شد که بی بی سی آنرا یک “کودتای تبلیغی” برای گروه نامید. (چندین متخصص اطلاعات اسرائیل گزارش نمودند که موساد Mossad این مدارک را به مجاهدین خلق داده است). در سال ۲۰۰۷، خروجی های خبری آمریکا گزارش نمودند که بوش یک دستورالعمل سری را برای انجام “عملیات مخفی” در داخل ایران به امضا رسانده است.

بین سالهای ۲۰۰۷ تا ۲۰۱۲، هفت دانشمند هسته ای ایران با مسمومیت یا بمب مغناطیسی که بر خودروی در حال حرکت آنها توسط موتور سوار چسبانده شده بود مورد حمله قرار گرفتند، پنج نفر کشته شدند. در سال ۲۰۱۲، اخبار ان بی سی NBC News، در نقل قول از دو مقام ناشناس آمریکایی گزارش نمود که حملات مربوطه از جانب آژانس اطلاعات خارجی اسرائیل طراحی شده و توسط عوامل مجاهدین خلق در داخل ایران به اجرا در آمده است. یک سخنگوی مجاهدین خلق این گزارش را “ادعای دروغ” خواهند . . . که “منبع اصلی آن رژیم ملاها می باشد”.

در همین اثنا بود که مجاهدین خلق شروع به کار برای بازسازی وجهه خود در غرب نمودند. گروه های مرتبط با مجاهدین خلق به کارزارهای سیاسی کمک کردند و واشنگتن را با تبلیغات پوشاندند و سیاستمداران با نفوذ غربی مواجب بگیر دست به قلم شدند و سخنرانی کردند – و برای خارج کردن نام مجاهدین خلق از لیست سازمان های تروریستی لابی نمودند.

یک لیست بلندبالای فوق العاده از سیاستمداران آمریکایی از هر دو حزب، ارقام بالای مالی دریافت کردند تا در مراسم مختلف به نفع مجاهدین خلق صحبت کنند، که شامل جولیانی، مک کین، نیوت گینگریچ Newt Gingrich و رؤسای سابق حزب دموکرات ادوارد رندال Edward Rendell و هاوارد دین Howard Dean – همراه با تعدادی از رؤسای سابق اف بی آی FBI و سی آی ای CIA می شدند. جان بولتون که به دفعات در مراسم حمایت از مجاهدین خلق ظاهر شده بود برآورد می شود که مبلغی بالغ بر ۱۸۰ هزار دلار دریافت کرده است. بر اساس فرم های مالی بیرون آمده، بولتون برای یک حضور خود در گردهمایی “ایران آزاد” در پاریس در سال ۲۰۱۷ مبلغ ۴۰ هزار دلار گرفته است.

یک تعداد از سیاستمداران بریتانیایی در دو یا چند مراسم مجاهدین خلق در پاریس در طی سه سال گذشته شرکت کرده اند، که شامل باب بلکمن Bob Blackman و متیو اوفارد Matthew Offord از حزب محافظه کار و راجر گادسیف Roger Godsiff و تونی پرکینز Toby Perkins از حزب کارگر می شوند. نماینده از حزب محافظه کار و وزیر سابق ترسا ویلیرز Theresa Villiers در دو مراسم سالانه پاریس شرکت داشته است. همچنین دیوید ایمس، نماینده مجلس از حزب محافظه کار در حوزه جنوب غرب – صدای بلند مجاهدین خلق در پارلمان انگلستان بود که همچنین به آمریکا جهت سخنرانی در یک گردهمایی در حمایت از گروه هم سفر نمود. (تمامی این نمایندگان از پاسخ دادن در خصوص علت حضور خود امتناع کردند).

دیگر شرکت کنندگان بریتانیایی در گردهمایی امسال در پاریس شامل سه عضو مجلس لردها و پنج نماینده سابق، از جمله مایک هنکاک Mike Hancock، که بعد از اعتراف به داشتن رفتار نامناسب با یک موکل از حزب لیبرال دموکرات استعفا داد، و میشل تامسون Michelle Thomson، که مجبور به استعفا از حزب ملی اسکاتلند در سال ۲۰۱۵ در یک معامله مشکوک ملکی شد، میگردید. اسقف سابق آکسفورد، جان پریچارد John Pritchard نیز آنجا بود که یک طومار در حمایت از مجاهدین خلق امضا شده توسط ۷۵ اسقف دیگر را در دست داشت که شامل اسقف اعظم کانتربری روآن ویلیامز Rowan Williams می شد.

در مراسم امسال، با اهتزاز پرچمهای انگلستان و بنرهای “تغییر رژیم”، ویلیرز در خصوص اهمیت حقوق زنان صحبت کرد و مریم رجوی را مورد ستایش قرار داد – که البته ورود او به انگلستان ممنوع است – و حمایت خود را از “هدف مشروع” وی برای ایجاد “ایرانی که آزاد از سرکوب وحشیانه توسط ملاهاست” اعلام نمود. در یک نمایش به دقت طراحی شده بر روی صحنه، رجوی بر روی کتاب قطور شهدای مجاهدین خلق گل گذاشت و بر روی آن با احترام نوشت. او گفت: “زمان آن فرا رسیده است تا رژیم سرنگون شود. پیروزی قطعی است، و ایران آزاد خواهد شد.”

یک روز بعد از کنفرانس، به دنبال دستگیری چهار مظنون در بلژیک، آلمان و فرانسه – شامل یک دیپلمات ناشناس ایرانی – مجاهدین خلق، تهران را متهم کردند که بمبگذاری در این مراسم را طراحی کرده است. وزیر خارجه ایران، محمد جواد ظریف ادعای دخالت ایران را رد کرد و این اتهامات را به عنوان “طنز شیطانی گمراه کننده” تعریف نمود.

حتی در حالیکه متحدان سیاسی در غرب با موفقیت جذب شده بودند، امنیت سازمان در عراق با خروج سربازان آمریکا مورد تهدید قرار گرفت. بین سالهای ۲۰۰۹ تا ۲۰۱۳، نیروهای امنیتی عراق حداقل دو بار مقر مجاهدین خلق را مورد هجوم قرار دادند که حدود ۱۰۰ نفر کشته شدند. نوری المالکی، نخست وزیر وقت عراق – که سفیرش در آمریکا گروه را “چیزی نه بیشتر از یک فرقه” خوانده بود – اصرار داشت که آنها کشور را ترک کنند.

دانیال بنجامین Daniel Benjamin، که آنزمان رئیس دایره ضد تروریسم در وزارت خارجه آمریکا بود به من گفت که ایالات متحده تصمیم گرفت تا نام مجاهدین خلق را از لیست سازمان های تروریست خارجی حذف نماید، نه به این دلیل که اعتقاد داشتند آنان دست از اعمال خشونت آمیز کشیده اند، بلکه به این ترتیب “مانع از کشته شدن همه آنان” در صورتی که در عراق بمانند گردند. بعد از اینکه مجاهدین خلق دیگر به عنوان یک گروه تروریستی معرفی نمی شدند، ایالات متحده قادر بود تا آلبانی را متقاعد نماید که حدود ۲۷۰۰ نفر باقیمانده اعضا را به تیرانا در یک سری پروازهای چارتر بین سالهای ۲۰۱۴ تا ۲۰۱۶ منتقل نماید.

این گروه یک زمین در آلبانی خریداری کرد و یک پایگاه جدید ساخت. ولی انتقال از عراق به آلبانی که نسبتا امن بود یک موج از جداشدن ها را موجب گشت. کسانی که امکانش را داشتند از کشور خارج شده و به اتحادیه اروپا و آمریکا رفتند، ولی حدود ۱۲۰ نفر فراری جدید از مجاهدین خلق در تیرانا ماندند در حالیکه هیچ حق کار یا حقوق مهاجرتی نداشتند. من با بیش از ۱۰ نفر جداشده صحبت کردم، که نیمی از آنها هنوز در تیرانا هستند. آنان گفتند که فرماندهان مجاهدین خلق به صورت سیستماتیک از اعضا سوء استفاده می کنند تا مخالفان را ساکت کرده و مانع از جدایی شوند – با استفاده از شکنجه، حبس انفرادی، مصادره اموال و جداسازی خانواده ها جهت کنترل بر اعضا. در پاسخ به این اتهامات، یک سخنگوی مجاهدین خلق گفت: “افرادی که به عنوان اعضای سابق معرفی می گردند به عنوان بخشی از یک کارزار شیطانی علیه مجاهدین خلق بکار گرفته می شوند”.

شهادت کسانی که به تازگی جداشده اند در راستای گزارشات گروه هایی مانند دیدبان حقوق بشر است که گزارش نموده است اعضای سابق شاهد “کتک زدن، تحقیر زبانی و فیزیکی، اعترافات اجباری، تهدید به اعدام و شکنجه که در حداقل دو مورد منجر به مرگ شده است” بوده اند.

سازمان مجاهدین خلق از دل نهضت آزادی ایران بیرون آمد، یک اپوزیسیون وفادار اسلامی دموکراتیک که در سال ۱۹۶۱ توسط محمد حنیف نژاد پایه گذاری شد و دنباله روی محمد مصدق نخست وزیر ایران بود که در کودتای ۱۹۵۳ طراحی شده از جانب انگلستان و آمریکا برکنار شد. این جنبش خواهان استقلال ملی، آزادی فعالیت های سیاسی و جدایی مسجد از دولت بود. مجاهدین خلق به این سنت ها رسیدند، ولی در برابر افزایش سرکوب توسط شاه در دهه های ۱۹۶۰ و ۱۹۷۰ میلادی با کنار گذاشتن مبارزه مسالمت آمیز واکنش نشان دادند.

در آن زمان، سازمان مجاهدین خلق، که اعضایش عمدتا دانشجویان ایده آلیست طبقه متوسط بودند، اسلام و دکترین مارکسیسم را ترکیب کردند. آنان آیات قرآن را که در تطابق با اعتقادات شیعی آنان با سوسیالیسته کردن ابزار تولید، نفی نظام طبقاتی و ارتقای مبارزه برای اقلیت های قومی ایران بود را باز تعبیر کردند. با تعمق در افکار کسانی همچون فرانس فانون Frantz Fanon و رژی دبره Régis Debray، آنان نسبت به جنبشهای آزادیبخش ملی در الجزایر، کوبا، فلسطین و ویتنام اعلام همبستگی نمودند. با نقل قول از جزوه مشهور لنین، مجاهدین خلق سؤال “چه باید کرد؟” را مطرح نمودند و آنان نوشتند که پاسخ آنان خیلی سراست است: “مبارزه مسلحانه”.

رجوی در میان ۶۹ نفر از اعضای مجاهدین خلق بود که در سال ۱۹۷۲ توسط دادگاه نظامی به اتهام طراحی اقدامات تروریستی محاکمه شد. او در دادگاه گفت که: “طبقه حاکمه در بستر مرگ قرار دارد”. وقتی دادستان سخن او را قطع کرد و پرسید که چرا سلاح تهیه کرده است رجوی پاسخ داد: “تا با امثال شما برخورد کنم”.

از ۱۱ عضو کمیته مرکزی مجاهدین خلق که در سال ۱۹۷۲ محاکمه شدند، ۹ نفر فورا اعدام گردیدند و یک نفر در زندان باقی ماند. وقتی رجوی در سال ۱۹۷۹ یعنی سه هفته قبل از پیروزی انقلاب ایران از زندان آزاد شد، او رهبر بلامنازع مرگبارترین گروه شورشی زیر زمینی ایران بود.

مجاهدین خلق نقش مهمی در انقلاب ۱۹۷۹ ایفا کردند، کاخ سلطنتی را اشغال نمودند و اغلب مبارزات جهت خنثی نمودن پلیس و ارتش را انجام دادند. دو روز بعد از انقلاب، مسعود رجوی که ۳۰ ساله بود با رهبر عالی ۷۷ ساله دیدار کرد. این دو با هم کنار نیامدند. رجوی در سال ۱۹۸۱ به یک خبرنگار گفت که: “من با خمینی دیدار کردم. او دستش را برای من جلو آورد تا ببوسم، و من امتناع کردم. از آن پس ما با هم دشمن شدیم”.

خمینی مجاهدین خلق را به عنوان تهدیدی نسبت به قدرت خود می دید، لذا رجوی را از شرکت در انتخابات ریاست جمهوری محروم کرد و سازمان وی را دشمن اسلام قلمداد نمود. اعضای مسلح سپاه پاسداران انقلاب اسلامی تازه تأسیس در مراسم مجاهدین خلق مداخله نمودند، انتشارات آنان را سوزاندند و اعضایش را کتک زدند. بدون قدرت سیاسی، مجاهدین خلق بر اعتراضات خیابانی تکیه کردند. صدها هزار ایرانی در گردهمائی ها شرکت کردند که البته بزودی از جانب دادگاه ها ممنوع اعلام گردیدند.

در واکنش، مجاهدین خلق و رئیس جمهور بنی صدر، که او نیز با خمینی در تضاد بود، اعتراضات دو روزه ای را در حدود ۳۰ شهر سازمان دادند – خمینی را وادار کردند تا به تلویزیون رفته و این ممنوعیت را مورد تأیید قرار دهد. او گفت که مجاهدین خلق “محاربه با خدا” انجام داده اند. روحانیون دیگر اخطار دادند که به سوی تظاهرات بی محابا شلیک خواهد شد. در ۲۰ ژوئن ۱۹۸۱، مجاهدین خلق یک اعتراض بزرگ به تعداد حدود نیم میلیون از مردم تهران، با هدف شروع انقلاب دوم، سازمان دادند. کلام روحانیون درست بود: ۵۰ تظاهر کننده کشته شدند و ۲۰۰ نفر مجروح گردیدند. بنی صدر از کار برکنار شد و موج اعدام ها آغاز گردید.

طی ماه ها و سالهای بعدی، خشونت بالا گرفت. خمینی هزاران هوادار مجاهدین خلق را بدام انداخت – در عین حال وفاداران به وی امواج خشونت گسترده علیه اعضا و هواداران مجاهدین خلق براه انداختند.

تا ماه دسامبر، رژیم ۲۵۰۰ عضو مجاهدین خلق را اعدام کرده بود. گروه با سیل ترورها و عملیات انتحاری علیه ائمه جمعه، قضات دادگاه های انقلاب و اعضای سپاه پاسداران انقلاب اسلامی دست به ضد حمله زد. یک مبارز مجاهد خلق، ابراهیم زاده، که ۱۳ پاسدار و آیت الله صدوقی، یک مشاور نزدیک به خمینی را با نارنجک دستی در یک حمله انتحاری در ژوئیه ۱۹۸۲کشت نوشت: “من مایلم بمیرم تا به سرعت بخشیدن به رسیدن به جامعه بی طبقه توحیدی کمک نمایم، تا سنت های انقلابی مان را زنده نگاه دارم، و تا انتقام رفقایمان را که به دست این رژیم تشنه به خون و ارتجاعی کشته شدند را بگیرم”.

تا اواسط دهه ۱۹۸۰ میلادی، هزاران نفر با عنوان مجاهد خلق اعدام گردیدند یا در نبردهای خیابانی توسط جمهوری اسلامی ایران کشته شدند.

این زمانی بود که رجوی پیشنهاد صدام حسین را پذیرفت تا با ایران از مکان امن خود در عراق بجنگد. طی چند سال بعد، رجوی “انقلاب ایدئولوژیک” را براه انداخت، ازدواج را ممنوع کرد و طلاق “ابدی” را برای تمام اعضا اجباری ساخت، که لازم بود از شوهر یا زن خود جدا شوند. او خود با یکی از تازه طلاق گرفته ها، یعنی مریم عضدانلو، ازدواج کرد که در نتیجه در عمل همه کاره او شد و نام وی را هم گرفت.

برای صدام، مجاهدین خلق یک وسیله قابل استفاده در جنگش علیه ایران، ولی یک بار مصرف، بود. مجاهدین خلق در هر صورت تماما وابسته به رهبر عراقی بودند. علاوه بر کمک های نقدی و تسلیحاتی، او اسرای جنگی ایرانی را به عنوان اعضای جدید برای رجوی فرستاد. ادوارد تورمادو، یکی از آن اسیران که جذب شدن خود را بخاطر می آورد می گوید: “تمام دنیای من اردوگاه اشرف بود. هیچ چیز دیگری برایم معنی و مفهوم نداشت. حتی اگر می دانستم مادری دارم که منتظر من است، تمام دنیای من همان چیزی شده بود که آنها برایم ساخته بودند.”

در ژوئیه ۱۹۸۸، شش روز بعد از آتش بسی که رسما جنگ ایران و عراق را خاتمه داد، مجاهدین خلق یک مأموریت انتحاری در عمق اراضی را به انجام رساندند که عملیات “فروغ جاویدان” نامگذاری شد. بار دیگر، رجوی پیش بینی کرد که عمل او منجر به انقلابی دیگر خواهد شد. رجوی به مبارزان خود که آماده برای اعزام برای مرگشان بودند گفت: “مانند یک بهمن خواهد بود. شما نیازی نیست چیزی با خودتان ببرید. ما مانند ماهی در آب دریای خلق شنا خواهیم کرد. آنان هرچه نیاز داشته باشید به شما خواهند داد.”

مأموریت با کشتار خاتمه یافت: مبارزان مجاهد خلق ناچار به یک کمین ترتیب داده شده از جانب ارتش ایران کشیده شدند که با کمترین کوشش منجر به متلاشی شدن آنان گردید. یک سرباز ایرانی که در این عملیات شرکت کرده بود اخیرا آنرا برای من تشریح کرد. مهرداد، که در سال ۱۹۸۷ در سن ۱۵ سالگی داوطب شد، بخاطر می آورد که لشکر آنان، که علیه سربازان عراقی در مرزهای جنوبی جنگیده بود، در ژوئیه ۱۹۸۸ به شمال اعزام شد تا در برابر یک تهاجم جدید از جانب عراق مقاومت نماید. لشکر وی به محلی نزدیک شهر کرمانشاه حدود ۱۸۰ کیلومتری مرز عراق فرستاده شد. مهرداد و دیگر سربازان همرزمش متعجب شدند که شنیدند سربازان دشمن توانسته اند تا این عمق به داخل ایران پیشروی کرده باشند. او گفت: “ما فکر کردیم ارتش ما تسلیم شده است”.

وقتی مهرداد رسید او دریافت که دشمن مجاهدین خلق بودند – که به درون یک تله هدایت شده بودند. او به من گفت: “استراتژی نظامی آنان خیلی احمقانه بود. آنها فقط بر روی جاده به سمت تهران رانده بودند. مانند این بود که مثلا ارتش فرانسه بخواهد انگلستان را اشغال کند و صرفا از اتوبان دوور Dover به سمت لندن استفاده نماید”.

مهرداد گفت: “ما به سرعت هزاران تن از آنان را کشتیم. انباشت اجساد در هر دو طرف جاده بود. آنچه برای ما جالب بود این بود که بسیاری از آنان زن بودند”. برخی اعضای مجاهدین خلق از قرص های سیانور استفاده کردند تا زنده دستگیر نشوند. مجاهدین خلق سپس اعلام کردند که ۱۳۰۴ نفر از اعضایشان به شهادت رسیدند و ۱۱۰۰ نفر مجروح شده و به عراق بازگردانده شدند.

نجات یافتگان در محل محاکمه و به سرعت اعدام شدند. مهرداد شاهد بود که صدها نفر از تیرهایی که در شهر مجاور یعنی اسلام آباد برپا شده بود اعدام گردیدند. خمینی از این اشغال ناموفق به عنوان بهانه ای برای اعدام جمعی هزاران مجاهد خلق و دیگر چپ گراها در زندان های ایران استفاده کرد. عفو بین الملل تخمین می زند که بیش از ۴۵۰۰ نفر در زندان ها مردند، و برخی منابع می گویند که رقم حتی بیش از این است.

فروغ جاویدان یک نقطه عطف مهم برای مجاهدین خلق بود. در درون اردوگاه اشرف محصور با سیم های خاردار، غرق در واقعیت یک تبعید بی پایان، عضویت مصدوم و غم انگیز تحت رهبری پارانوئیدی رجوی علیه خود برگشته بود. بسیاری از اعضای سابق به من گفتند که بعد از شکست خونین، مسعود رجوی خود را نماینده المهدی، امام دوازدهم که در قرن نهم میلادی غایب شد و بر اساس اعتقاد شیعیان ایران همراه با عیسی برای برقرار کردن صلح و عدالت در جهان باز خواهد گشت، معرفی نمود. خارج از اردوگاه اشرف، مجاهدین خلق به حملات در آنسوی مرزها علیه ایران ادامه دادند، و به صدام کمک کردند تا قیام علیه حکومت خود، بعد از شکست در جنگ خلیج در برابر آمریکا در سال ۱۹۹۰، را درهم بشکند. صدام از مجاهدین خلق استفاده نمود تا جنبش مسلحانه کرد استقلال طلب در شمال را سرکوب نماید. بر اساس گزارش نیویورک تایمز، مریم رجوی به مبارزانش گفته بود: “کردها را زیر تانک های خود بگیرید، و گلوله های خود را برای پاسداران انقلاب ایران نگاه دارید”. مجاهدین خلق قویا شرکت در نبرد صدام برای سرکوب شورشیان شیعه و کرد را تکذیب می کنند، ولی یک دادگاه حقوق بشر عراقی رهبران مجاهدین خلق را برای نقششان در سرکوب این قیام ها محکوم کرده است. کاروان جمال طاهر، یک نماینده عالی دولت محلی کردستان در لندن، یکی از مبارزان پیشمرگه کرد در سال ۱۹۹۱ بود. او به من گفت که بخاطر دارد چگونه مجاهدین خلق وارد شهر کلار، حدود ۱۵۰ کیلومتری جنوب شرقی کرکوک، درست بعد از آنکه صدام کنترل شمال عراق بعد از جنگ خلیج اول را از دست داده بود، شدند. او گفت: “آنها با تانک های صدام آمدند. ما فکر کردیم آنان پیشمرگه هایی هستند که باز گشته اند زیرا که تانک ها با تصاویر رهبران کرد پوشیده شده بود . . . ولی آنان بر روی شهر آتش گشودند . . . کشتاری بزرگ اتفاق افتاد.”

در دهه بعد، مجاهدین خلق به جنگ خود علیه ایران ادامه دادند. در سال ۱۹۹۲، یک گروه به صورت همزمان علیه نمایندگی های دیپلماتیک در ۱۰ کشور حمله ور شدند، که این شامل نمایندگی دائم ایران در ملل متحد در نیویورک، که پنج مرد با چاقو آنجا را اشغال نمودند، هم می شد. مجاهدین خلق همچنین حملات فردی بیشتری را نیز انجام دادند. در سال ۱۹۹۸، یک سوء قصد منجر به کشته شدن اسدالله لاجوردی، رئیس سابق زندان اوین که شخصا اعدام هزاران عضو مجاهدین خلق را هدایت کرده بود، گردید.

در اردوگاه اشرف، فرماندهان به اعضای ناراضی میگفتند که اگر آنها فرار کنند، قطعا با مرگ یا توسط صدام یا توسط مقامات ایرانی، روبرو خواهند شد. یک عضو که بعد از انتقال مجاهدین خلق به آلبانی فرار کرده بود به من گفت: “ما از جهان خیلی دور بودیم. ما هیچ اطلاعاتی در اختیار نداشتیم. نه تلویزیون، نه رادیو”. در عوض آنان در داخل اردوگاه تنها تلویزیون مجاهدین خلق را داشتند که حاوی سخنرانی های تکراری مریم و مسعود رجوی بود که تمام روز پخش می شد.

رجوی به پیروانش گفته بود که شکست در عملیات فروغ جاویدان ناشی از یک اشتباه نظامی نبود، بلکه ریشه در افکار اعضا داشت که نگران همسرانشان بودند، عشق آنان مانع از بکارگیری اراده آنان برای جنگ شده بود. در سال ۱۹۹۰، تمامی زوج ها در داخل اردوگاه مجبور به طلاق شدند – و زنان حلقه های ازدواج خود را با شمایل مسعود رجوی عوض نمودند. همسران از یکدیگر جدا شدند، و کودکان آنان به اروپا فرستاده شدند تا توسط هواداران مجاهدین خلق به فرزند خواندگی پذیرفته شوند.

فرماندهان مجاهد خلق از تمامی اعضا خواستند تا بصورت عیان تمامی افکار جنسی گناه آلود خود را بیان نمایند. منوچهر عبدی، ۵۵ ساله که مجاهدین خلق را در آلبانی ترک کرده است به من گفت که جلسات اعتراف گیری هر روز برگزار می شد. حتی احساسات عاشقانه و دوستانه ممنوع بود. او گفت: “من مجبور بودم اعتراف کنم که دلم برای دخترم تنگ شده است. سپس آنها سر من داد می کشیدند و مرا تحقیر می کردند. آنها به من میگفتند که خانواده من دشمن من است و دلتنگی نسبت به آنها موجب قدرت بخشیدن به ملاها در تهران خواهد شد.”

یک جداشده اخیر دیگر، علی (که نام واقعی او نیست) جای زخم هایی را بر روی بازوان و پاهای خود نشان داد که طبق توضیحات او در نتیجه هفته ها شکنجه بوجود آمده بودند که بعد از پیوستن او به گروه در اوایل دهه ۱۹۹۰ میلادی رخ داده بود که این شکنجه ها شامل سوزاندن با ته سیگار بر روی بازوانش هم می شدند. او گفت که وقتی شکنجه ها تمام شد او را به بغداد برای دیدار با رهبر بردند. علی گفت: “ما را به یک سالن بزرگ بردند. مسعود رجوی آنجا با یک گروه از زنان نشسته بود. رجوی گفت که اگر هر یک از ما کلمه ای به کسی بگوییم، حتی یک کلمه، و اگر چیزی از این مسائل برملا شود و به گوش کسی برسد، یا اگر کسی خواستار ترک گروه باشد، فورا به سرویس امنیت و اطلاعات صدام حسین تحویل داده خواهد شد.”

بتول سلطانی در سال ۱۹۸۶ با همسرش و دختر نوزادش به مجاهدین خلق پیوست. ابتدا خانواده آنها می توانستند با هم زندگی کنند، ولی در سال ۱۹۹۰، به گفته او مجبور به طلاق و ترک دختر ۵ ساله و پسر تازه به دنیا آمده اش گردید که آنان برای بزرگ شدن نزد هواداران مجاهدین خلق به خارج فرستاده شدند. سلطانی ادعا می کند که مجبور به رابطه جنسی با مسعود رجوی به دفعات شده است، که از سال ۱۹۹۹ آغاز گردید. او میگوید که آخرین تجاوز در سال ۲۰۰۶ صورت گرفت، سالی که او از اردوگاه اشرف فرار کرد و آن زمانی بود که رجوی سه سال بود در انظار عمومی ظاهر نشده بود. وقتی اخیرا صحبت کردیم، سلطانی مریم رجوی را متهم کرد که به مسعود کمک می کرد تا برای چندین سال اعضای مؤنث مجاهدین خلق را مورد سوء استفاده جنسی قرار دهد. سلطانی گفت: “مسعود رجوی فکر می کرد که تنها پاشنه آشیل مبارزان مؤنث جنس مخالف است. او میگفت که تنها دلیل زنان برای ترک وی وجود مردان است و لذا تمامی قلب زنان را می خواست”.

سلطانی، که یکی از سه زنی است که در خصوص سوء استفاده جنسی در داخل مجاهدین خلق در یک مستند که سال ۲۰۱۴ بر روی آنتن تلویزیون ایران رفت صحبت کرده است، رجوی را متهم نمود که صدها همسر در داخل اردوگاه داشته است.

یک عضو مؤنث سابق دیگر، زهرا مؤینی، که به عنوان محافظ مریم رجوی خدمت می کرد، به من گفت که زنان اگر شوهران خود را طلاق نمی دادند و به عقد مسعود رجوی در نمی آمدند تهدید به تنبیه می شدند. مؤینی در یک مصاحبه تلفنی از آلمان گفت: “مریم خود درگیر سوء استفاده جنسی بود، او خطبه ها را برای جاری شدن عقد می خواند”.

او همچنین گفت: “کسانی که چنین ازدواجی را نپذیرفتند ناپدید شدند. به من گفته شد که اگر شوهرم را طلاق ندهم سروکارم با زندان رمادی خواهد بود و اجبارا باید هر شب با ژنرال های عراقی بخوابم”.

در برابر این اتهامات یک سخنگوی مجاهدین خلق گفت: “ماشین تبلیغاتی ملاها طی ۴۰ سال گذشته اتهامات جنسی علیه مقاومت و رهبر آن را منتشر کرده اند”.

دو جداشده مؤنث دیگر، زهرا باقری و فرشته هدایتی، ادعا کرده اند که بدون موافقتشان در بیمارستان اردوگاه اشرف تحت عمل جراحی هیسترکتومی (خارج کردن رحم و تخمدان)، به بهانه یک عمل جراحی بخاطر یک بیماری جزئی، قرار گرفته اند. زنان می گویند که به زبان ایدئولوژیک نامتعارف این گروه، این روند برای قربانیان به این شکل توجیه می گردید که آنان به قله وفاداری به رهبر رسیده اند.

هدایتی، که از کشتار عملیات فروغ جاویدان جان سالم بدر برده بود، در سن ۲۲ سالگی در سال ۱۹۸۱ همراه با همسرش که هنوز در گروه است به مجاهدین خلق پیوست. او به من گفت: “آنان گفتند که یک کیست cyst دارم. ولی آنان علاوه بر کیست، رحم مرا هم خارج کردند. آنان به من گفتند که این بدان معنی است که من در ارتباط به مراتب محکم تری با رهبر عقیدتی مان قرار گرفته ام”. هدایتی که در عراق از گروه جدا شد و حالا در نروژ زندگی می کند، می گوید که هرگز مورد سوء استفاده جنسی قرار نگرفت، ولی توسط گروه برای طلاق شوهرش مورد مغزشویی  قرار گرفته بود. او مدعی است که بیش از ۱۰۰ زن دیگر توسط دکترهای مجاهدین خلق عقیم شدند. باقری گفت: “من همیشه از خود می پرسم که چرا این کار را با ما کردند. البته برای این که آینده را از ما بگیرند”.

بین یک اقدام به فرار در سال ۲۰۰۱ و خروج وی از مجاهدین خلق در سال ۲۰۱۳، هدایتی می گوید که وی موضوع سخت ترین برخوردها از جانب فرماندهانش بوده است. او می گوید: “آنها می گفتند که من همجنس گرا هستم. آنها به صورتم تف می انداختند و مرا کتک می زدند و مرا حبس می نمودند. من به زندان افتادم و در حبس انفرادی بودم”.

کشور آلبانی ظاهرا اعضای مجاهدین خلق را به دلایل انساندوستانه پذیرفته است – ولی ممکن است رهبران کشور فرصتی را یافته اند تا خدمتی برای دولت آمریکا انجام دهند، که پیشنهاداتش از جانب دیگر کشورهای مختلف اروپایی رد شده بودند. یک مقام سابق وزارت خارجه آمریکا به نام دانیل بنجامین Daniel Benjamin گفته است: “آنها تنها طرفی بودند که اینها را پذیرفتند”.

اولسی یازچی Olsi Jazexhi، یک پروفسور تاریخ در دانشگاه دورس Durres  و منتقد تصمیم دولت برای پذیرش مبارزان مجاهد خلق، می گوید که سیاستمداران آلبانی امیدوار بودند که این معامله موجب شود تا آمریکا چشمان خود را بر روی فساد مالی آنان ببندد. او گفت: “مجاهدین خلق کارتی است که به آنان در قبال آمریکا قدرت می بخشد. آنان فکر می کنند که با پذیرش مجاهدین خلق، آمریکایی ها کاری به کار آنان نخواهند داشت”. یک تلگراف محرمانه وزارت خارجه آمریکا در سال ۲۰۰۹، که توسط ویکی لیکس WikiLeaks انتشار یافت، می گوید که هر سه حزب اصلی کشور “نمایندگانی در پارلمان دارند که با جرائم سازمانیافته در ارتباط می باشند … عقل سلیم، بعلاوه گزارشات رسیده، حکم می کند که پارلمان جدید دارای تعدادی قاچاقچیان مواد مخدر و متصدیان پولشویی باشد”.

برای دولت ترامپ، مجاهدین خلق سرمایه باارزشی برای تشدید تضادهای منطقه ای بین عربستان سعودی و ایران به حساب می آیند. این تابستان، ترامپ به ناگهان از توافق هسته ای با ایران خارج شد و تحریم های جدیدی را اعلام نمود و سقوط ارز کشور و چهار ماه اعتراضات پراکنده در سراسر ایران را موجب گشت. ایالات متحده این هفته تحریم های سختی علیه صدور نفت ایران و روابط بانکی برقرار نمود. ولی استراتژی خاور میانه ترامپ تحت یک بازبینی جدید بعد از قتل خبرنگار جمال قاشقچی Jamal Khashoggi  توسط مأموران سعودی در استامبول  قرار گرفت که ضربه ای علیه ولیعهد این کشور، محمد بن سلمان، و اتحاد وی با دولت ترامپ بود.

سازمان مجاهدین خلق که بیشتر عمر خود را در تبعید بوده است از صدام کمک مالی دریافت می کرد. بعد از سقوط وی، این گروه می گوید که پول خود را از سازمان های مبارز ایرانی و کمک های افراد بدست می آورد. مجاهدین خلق همیشه دریافت کمک مالی از عربستان سعودی را تکذیب کرده اند – ولی رئیس سابق اطلاعات عربستان، شاهزاده ترکی الفیصل، که در میتینگ گروه در پاریس در ۲۰۱۶ شرکت نمود و خواهان سرنگونی رژیم ایران شد موج جدیدی براه انداخت.

ارواند آبراهامیان Ervand Abrahamian، یک پروفسور در دانشگاه سیتی در نیویورک و نویسنده کتاب مجاهدین ایران، که قطعا کاری آکادمیک است، در خصوص تاریخچه این گروه می گوید: “پول قطعا از جانب سعودی ها می آید. کس دیگری نیست که بتواند آنان را در این سطح از مخارج حمایت مالی نماید.”

تحلیلگران توافق دارند که سازمان مجاهدین خلق دارای این ظرفیت یا حمایت نیست که بتواند دولت ایران را سرنگون کند – بطوری که حتی بولتون و پمپئو هم قطعا این را قبول دارند. پل پیلار Paul Pillar، که به مدت ۲۸ سال در سازمان سیا CIA خدمت کرده است، که شامل یک دوره به عنوان تحلیلگر ارشد ضد تروریسم این آژانس می شود، می گوید: “آنان احتمالا اینقدر درایت دارند که بدانند این گروه دموکراتیک نیست و به هر صورت هیچ پایگاهی در داخل ایران ندارد”. ترامپ و جناح عقاب ها به گفته پیلار زیاد به دنبال یافتن جایگزین برای رژیم فعلی ایران نیستند بلکه بیشتر به دنبال ضعیف کردن آن هستند. او می گوید: “آنان به دنبال هر چیزی هستند که نظم سیاسی را در ایران برهم بزند بطوری که آنان و رئیس جمهور آمریکا بتوانند در نتیجه اعلام پیروزی نمایند و به عواقب آن فکر نمی کنند”.

طبق اظهارات یک جداشده اخیر مجاهدین خلق، حسن حیرانی، کار اصلی گروه در آلبانی نبرد اینترنتی در خصوص پخش اطلاعات جنگی بین ایران و رقیبان است. حیرانی، که تابستان گذشته مجاهدین خلق را ترک کرد، می گوید که او در یک “مزرعه ترول troll farm” (مفهوم جدیدی در فضای مجازی است که به شرکت ها یا گروههایی گفته میشود که با انبوه حسابهای غیرواقعی در آن وارد میشوند و به صورت گسترده تعداد بازدید و حمایت یا عدم حمایت را با استفاده از نرم افزارهای مختلف با لا می برند – مترجم) شامل ۱۰۰۰ نفر دیگر در اردوگاه آلبانی کار می کرد که مطالبی تبلیغی به طرفداری از رجوی و علیه ایران به زبانهای انگلیسی، فارسی و عربی در فیس بوک، توئیتر، تلگرام و بخش نظرات روزنامه ها ارسال می کردند.

او می گوید: “ما از صبح تا شب با حساب های جعلی کار می کردیم. ما دستورات روزانه داشتیم که فرماندهان برایمان می خواندند. مثلا می گفتند که وظیفه ماست که فلان سناتور، یا بهمان سیاستمدار، یا ژورنالیست که علیه ایران نوشته است را مورد تشویق قرار دهیم و ما مثلا می نوشتیم که متشکریم و مردم ایران از طرف مربوطه و مریم رجوی به عنوان رهبر برحق ملت حمایت می کنند، ولی اگر داستان منفی در خصوص مجاهدین خلق وجود داشت، ما پست می گذاشتیم که مثلا طرف مزدور رژیم ایران است و صدای مردم ایران نیست و خواهان آزادی در ایران نمی باشد”. یک سخنگوی مجاهدین خلق این اتهامات را “دروغ های دیگری” که برای دفاع از وزارت خارجه ایران ساخته شده اند خواند.

بر اساس گفته های مارک اوون جونز Marc Owen Jones، یک آکادمیسین که در خصوص ربات های سیاسی در رسانه های اجتماعی مطالعه کرده است، “هزاران” حساب توئیتری مشکوک در اوایل سال ۲۰۱۶ با “ایران” به عنوان محل و “حقوق بشر” به عنوان توضیح نام حساب سربرداشتند، که در حمایت از ترامپ و مجاهدین خلق پست می گذاشتند. این حساب ها، به گفته جونز، به صورت فله ای ساخته شده و تلاش های ضد ایرانی ترامپ در زمان استفاده از هشتگ های #IranRegimeChange, #FreeIran and #IstandwithMaryamRajavi. را ارتقاء می دادند.

ژورنالیست های آلبانی می گویند که مجاهدین خلق، که ارتباطات نزدیکی با سیاستمداران ارشد و سرویس های امنیتی دارند، در مصونیت کامل در آلبانی فعالیت می کنند. ایلی زیلا Ylli Zyla که به عنوان رئیس اطلاعات نظامی آلبانی از سال ۲۰۰۸ تا سال ۲۰۱۲ خدمت کرده است، مجاهدین خلق را متهم نمود که قوانین آلبانی را نقض می کنند. او به من گفت: “اعضای این سازمان در آلبانی به عنوان گروگان زندگی می کنند”. او گفت که اردوگاه آنان فرای کنترل پلیس آلبانی قرار دارد و “خشونت روانی و تهدید به مرگ” در درون آن اتفاق می افتد.

اعضای سابق، سازمان مجاهدین خلق را متهم می سازند که مسئول قتل مالک شراعی در ماه ژوئن، یک فرمانده ارشد که توسط غواصان پلیس بعد از غرق شدن در قعر یک مخزن آب در پشت مقر گروه در آلبانی کشف شد، میباشد. خواهر شراعی، زهرا شراعی گفت که خانواده او اخباری از اعضای سابق بدست آورده اند که مالک قصد فرار داشته، و می گویند که مجاهدین خلق مسئول مرگ  او هستند. او از ایران به گاردین گفت: “من دشمن آنان هستم و تا زمانی که انتقام نگیرم آرام نخواهم نشست. مجاهدین خلق می گویند که شراعی در حالیکه که برای نجات جان فرد دیگری از غرق شدن اقدام می کرد غرق شد. پلس آلبانی می گوید که مرگ وی مشکوک نیست.

در حالیکه که جداشدگان با امکانات شخصی به صورت قاچاق از آلبانی به کشورهای اتحادیه اروپا رفته اند، بسیاری اعضای سابق به صورت دست به دهان در تیرانا زندگی می کنند. کشور آلبانی حق پناهندگی به مجاهدین خلق یا جداشدگان آنان اعطا نکرده است، و ملل متحد مستمری ماهانه ۳۰ هزار لک lek (215 پوند) به آنها تا اول سپتامبر می پرداخت. یازچی Jazexhi که در حمایت از جداشدگان کار کرده است می گوید: “آنان گیر افتاده اند. زبان نمی دانند، با قوانین آشنایی ندارند، آنان نمیدانند دموکراسی چیست. به دیکتاتوری عادت دارند. ما به آنها می گوییم که نباید بترسند”.

میگنا بالا Migena Balla، وکیل مدافع مصطفی و ربابه محمدی، زوجی که در تیرانا برای آزادی دخترشان سمیه مبارزه می کنند، اعتقاد دارد فشار هم بر روی پلیس و هم دستگاه قضایی گذاشته شده تا مطمئن شوند که مجاهدین خلق “تولید مشکلات سیاسی” نکنند. او می گوید: “سیاست در سیستم قضایی دخالت می کند. وقتی من به ایستگاه پلیس رفتم تا شکایت آنان را ثبت کنم، افسران پلیس عملا فرار کردند. آنان می ترسیدند که شغلشان را از دست بدهند”.

مجاهدین خلق از حضور محمدی ها در آلبانی استقبال نمی کنند. آنان مصطفی را متهم می سازند – و هر عضو سابقی که علیه مجاهدین خلق صحبت کرده است – که مأمور حقوق بگیر “رژیم ملاها” می باشد. در ۲۷ ژوئیه، مصطفی بعد از حمله چهار عضو ارشد مجاهدین خلق در بیمارستان بستری شد، که تصویر ویدئویی آن توسط همسرش ضبط گردیده است. حمله کنندگان، که در برابر محمدی فریاد می زدند “تروریست”، مدت بسیار کوتاهی توسط پلیس آلبانی بازداشت شدند. ولی بعد از رسیدن گروهی از اعضای مجاهدین خلق به ایستگاه پلیس، آنان فورا آزاد گردیدند.

مجاهدین خلق نامه هایی را منتشر کرده اند، که ظاهرا توسط سمیه نوشته شده است، و پدرش را محکوم کرده اند که مأمور اطلاعات ایران است. اخیرا سمیه که ظاهری کاملا مضطرب داشت در یک مصاحبه ویدئویی در داخل مقر مجاهدین خلق گفت که او می خواهد به عنوان یک عضو از گروه باقی بماند.

محمدی ها با انتشار نامه ای سرگشاده به دخترشان و سیاستمداران آلبانی واکنش نشان دادند، و خواهان یک دیدار هدایت نشده با دخترشان گردیدند. ربابه برای سمیه نوشت: “من مادرت محبوبه ربابه حمزه هستم و می خواهم ترا ملاقات کنم. من همان زنی هستم که با سینه خود به تو شیر داد، من ترا در آغوشم بزرگ کردم. تو از گوشت و خون من هستی . . . من ترا از جان خودم بیشتر دوست دارم . . . من دارم پیر می شوم، خسته شده ام، ولی زندگی بدون دیدن تو ارزش ادامه دادن ندارد.”

آرون مرآت Arron Merat خبرنگار اکونومیست در تهران بین سالهای ۲۰۱۱ تا ۲۰۱۴ بوده است. او مسئول پوشش اخبار ایران برای گاردین، ساندی تایمز و وایس نیوز است. حساب توئیتری وی

https://twitter.com/a_merat?lang=en

می باشد.

ضمیمه ها:

۱- ترانه سر کوچه کمینه

شعر این ترانه در سال ۱۳۵۲ پس از ترور سرهنگ هاوکینز مستشار نظامی آمریکا توسط یکی از اعضای مجاهدین خلق در زندان سروده شده است. سپس در آبان ماه سال ۱۳۵۸ به صورت یک ترانه سرود تکمیل و در سری چهارم سرودهای سازمان انتشار یافت.

سرکوچه کمینه، مجاهد پر کینه – آمریکایی بیرون شو، خونت روی زمینه

مجاهد خلق ما – راه و رسمش چنینه

همگی همراه هم، به یاری حق، به نیروی خلق

تا هنگام پیروزی، تا هنگام بهروزی

کارگر تو بیداری، از دشمنات بیزاری – توی قلب دشمنات، سر مذاب می کاری

با نبرد خونینت، آزادی رو می آری

همگی همراه هم، به یاری حق، به نیروی خلق

تا هنگام پیروزی، تا هنگام بهروزی    

برزگر تا رزم و خون، آزادی گیرد بنیان – برجهانخواران کینه، افشانی در کوهستان

بذر وحدت می کاری – در سرزمین طوفان

همگی همراه هم، به یاری حق، به نیروی خلق

تا هنگام پیروزی، تا هنگام بهروزی    

۲- سرود نبرد با آمریکا

سرود نبرد با آمریکا از مجموعه سرودهای سازمان مجاهدین خلق است که در سال ۱۳۵۸ سروده و ساخته و منتشر گردید.

در اوج رزم جاودان – با سد اصلی زمان

دریای خلق قهرمان – اینک نشسته در طغیان

تا ستاره سحر، افکند به شب شرر، زآتش گلوله ها

تا دمد سپیده دم، رخ نهان کند ستم، از نبرد توده ها

بشنو در این زمان – بانک مجاهدین

غرد ز هر کران – چون رعد آتشین

تنها سلاح ملت، همبستگی و وحدت، یا فتح یا شهادت، نبرد با آمریکا

خیزد ز بانگ رزم ما – آهنگ مرگ آمریکا

از بمب و آتش سلاح – سوزد شب اسارت ها

تا رهایی بشر، کی شود تهی جهان، از نبرد بی امان

جز اسارت و نبرد، راه دیگری مجو، بین خلق و ظالمان

جان را در این نبرد – باید فدا کنیم

بر عهد آهنین – باید وفا کنیم

فریاد هر مسلمان، لبیک بر شهیدان، خروش خلق ایران، نابود باد آمریکا

ننگ است راه سازش، پیروز باد جنبش، از دل خروش بر کش، نابود باد آمریکا

(پایان)

***

link to one of the Mojahedin Khalq songs advocating killing Americans celebrating killing of Captain Hawkins
(Recorded and distributed by MEK even years after the revolution. In Persian) 

همچنین:
http://iran-interlink.org/wordpressfa/مجاهدین-خلق-تروریسم-بین-المللی-نمایشگ/

نمایشگاه کانون آوا در باشگاه خبرنگاران بروکسل – مجاهدین خلق، تروریسم بین المللی (مصاحبه ها)ا

کانون آوا، هفتم دسامبر ۲۰۱۸:… آقایان رضا صادقی جبلی و ادوارد ترمادو و خانم ها بتول سلطانی، حمیرا محمدنژاد و آن خدابنده در مصاحبه هایی به تاریخچه سازمان مجاهدین خلق ایران، تروریسم لجام گسیخته، وضعیت کنونی فرقه رجوی، استمرار نقض حقوق بشر توسط مریم رجوی و دستیارانش پرداختند. این مصاحبه ها در روز اول نمایشگاه عکس در سالن باشگاه خبرنگارانانجام گرفته است … 

نمایشگاه عکس در باشگاه خبرنگاران بروکسلگزارشاتی از نمایشگاه کانون آوا در باشگاه خبرنگاران بروکسل – مجاهدین خلق، تروریسم بین المللی

لینک به منبع 

نمایشگاه کانون آوا در باشگاه خبرنگاران بروکسل – مجاهدین خلق، تروریسم بین المللی (مصاحبه ها)

آقایان رضا صادقی جبلی و ادوارد ترمادو و خانم ها بتول سلطانی، حمیرا محمدنژاد و آن خدابنده در مصاحبه هایی به تاریخچه سازمان مجاهدین خلق ایران، تروریسم لجام گسیخته، وضعیت کنونی فرقه رجوی، استمرار نقض حقوق بشر توسط مریم رجوی و دستیارانش پرداختند. این مصاحبه ها در روز اول نمایشگاه عکس و بعد از جلسه افتتاحیه در سالن باشگاه خبرنگاران در بروکسل انجام گرفته است

سخنان خانم بتول سلطانی مدیرانجمن زنان ایران در نمایشگاه عکس تروریسم بین الملل دربروکسل: 

سخنان خانم حمیرا محمدنژاد ازانجمن زنان ایران در نمایشگاه عکس تروریسم بین الملل دربروکسل: 

سخنان آقای ادوارد ترمادو ازکانون آوا آلمان در نمایشگاه عکس تروریسم بین الملل دربروکسل (انگلیسی):

Anne Khodabande, Open Minds, De-Radicalisation Consultant, PHOTO-EXHIBITION in Bruxelles (انگلیسی):

Reza Jabelli, Service Etat Civil et Population, رضاجبلی در نمایشگاه تروریسم بین الملل دربروکسل (انگلیسی):

(پایان)

*** 

همچنین:
http://iran-interlink.org/wordpressfa/جنایات-مجاهدین-خلق-فرقه-رجوی-بروکسل/

برگزاری نمایشگاه بین المللی عکس در بروکسل

کانون آوا، پنجم دسامبر ۲۰۱۸:…  نمایشگاه بین المللی عکس با عنوان “تروریسم بین الملل”  از دوشنبه سوم  تا دوشنبه دهم دسامیر۲۰۱۸ بمدت یک هفته در محل مرکز رسانه ای پارلمان اروپا واقع در بروکسل افتتاح گردید. در این نمایشگاه عکسها و تابلوهایی از جنایات گروه های مختلف تروریستی به معرض نمایش در آمد. در جلسه افتتاحیه این نمایشگاه در روز دوشنبه سوم دسامبر ۲۰۱۸ تعداد زیادی … 

نمایشگاه بروکسل باشگاه خبرنگارانThe Guardian: Ex members accuse Maryam Rajavi of coordinating routine sexual abuse

لینک به منبع

برگزاری نمایشگاه بین المللی عکس در مرکز رسانه ای پارلمان اروپا (باشگاه خبرنگاران، بروکسل)

نمایشگاه بین المللی عکس با عنوان “تروریسم بین الملل”  از دوشنبه سوم  تا دوشنبه دهم دسامیر۲۰۱۸ بمدت یکهفته در محل مرکز رسانه ای پارلمان اروپا واقع در بروکسل افتتاح گردید. در این نمایشگاه عکسها و تابلوهایی از جنایات گروه های مختلف تروریستی به معرض نمایش در آمد.

درجلسه افتتاحیه این نمایشگاه در روز دوشنبه سوم دسامبر ۲۰۱۸ تعداد زیادی از علامندان ایرانی و خارجی شرکت کردند. این تمایشگاه بطور خاص به جنایات گروه های تروریستی در جهان و خاورمیانه و همچنین کشورخودمان ایران می پردازد و افکار عمومی دنیا را نسبت به خطرحضور پس مانده های این گروه ها در اروپا آگاه می سازد. همه علاقمندان را به بازدید از این نمایشگاه منحصر بفرد دعوت می کنیم.

قابل ذکرمی باشد که این برنامه همزمان از صفحه فیسبوک تلویزیون مردم بطور زنده در سطح جهان پخش گردید.

(پایان)

*** 

European_Parliament_Against_Maryam_Rajavi_Mojahedin_Khalq_MEK_MKO_TerroristsMEPs discuss Mojahedine-E Khalq (MEK) Threat in #Albania

Mojahedin_Khalq_MEK_Ch_4_News_AlbaniaThe shadowy cult Trump advisors tout as an alternative to the Iranian government

Albanian Police No Match For MEK Commanders Trained By Saddam’s Mukhabarat 

ژرار دوپره لابی مریم رجوی در پارلمان اروپاMEP Gérard Deprez claims 265 parliamentarians support Rajavi’s MEK. Really?

نمایندگان پارلمان اروپا جلسه بحث در مورد مجاهدین خلق فرقه رجویDebate in the European Parliament ‘What is to be done about the Iranian Mojahedin Khalq (MEK)?’

Under President Macron, France can play a pivotal role in Western relations with Iran

مریم رجوی البغدادی مجاهدین خلق داعش تروریسم تهرانISIS Drew On MEK Expertise For Terror Attacks On Tehran (aka Mojahedin Khalq Rajavi cult)

ISIS ISIL Mojahedin Khalq Rajavi cult FlaqsAlbania’s destabilization? You have forgotten hundreds of Mojahedin!

همچنین:
http://iran-interlink.org/wordpressfa/?p=30055

محمودعباس، مهمان سورپرایز امسال خیمه شب بازی مجاهدین در فرانسه ؟

علی اکبر راستگو، کانون آوا، بیست و پنجم ژوئن ۲۰۱۷:… اکنون چنین فردی با این سابقه کثیف که در اروپا بعنوان کسی که کمکهای اتحادیه اروپا به مردم فلسطین را به حساب شخصی خود وارد کرده، شناخته می شود، در زمره سورپریز مهمانان امسال گردهمایی مجاهدین درفرانسه محسوب محسوب می شود. مجاهدین که از نتایج شرکت ترکی الفیصل در مراسم ۲۰۱۶ دستاوردهای … 

نجات یافتگان از مجاهدین خلق فرقه رجوی در پارلمان اروپاملاقات نمایندگان انجمن های آوا و زنان در پارلمان اروپا با دو خانم عضو پارلمان اروپا خانم ماریته شاکه و خانم آنا ماریا گومز

لینک به منبع

محمودعباس، مهمان سورپرایز امسال خیمه شب بازی مجاهدین در فرانسه ؟

علی اکبرراستگو

کانون آوا – شنبه ۲۴ ژوئن ۲۰۱۷  – سوم تیرماه ۱۳۹۶

اسرائیل عربستان سعودی مریم رجوی فرقه رجوی خشونت تروریسم

فرقه مجاهدین امسال نیز مثل ۱۴ سال گذشته درنظر دارد یک میتینگ تبلیغاتی در حوالی پاریس براه بیاندازد.

 علی اکبر راستگوازآنجایی که بیشترین مشتری اینگونه تجمعات رجوی، پناهندگان کشورهای مختلف می باشند بنابراین جمع آوری و گسیل متقاضیان پناهندگی از کشورهای مختلف اروپایی به پاریس امسال هم به همان روش سالهای قبل جریان دارد و کارچاق کن های فرقه مجاهدین هر روز در رفت آمد به کمپ های پناهندگی در اروپا هستند.

امسال نیز فرقه مجاهدین به هر قیمتی که شده میخواهد یک سالن چند هزار نفری را پر کرده وبعدا اعلام کند که بیش از صدهزار نفر در آن شرکت داشتند و برای این مقصود از هیچ حقه و دروغی دست بردار نیست.

سران فرقه با هزینه کردن میلیونها دلار، تعداد زیادی از سیاستمداران بازنشسته را نیزبه سالن مراسم می کشانند و تلاش می کنند تا با نشان دادن چهره ای غرب پسند، توجه و پشتیبانی کشورهای اروپایی و آمریکا راجلب کنند.

مجاهدین ولی هرساله سورپرایزی نیز دارند. این سورپرایز هربار بخاطر دمیدن انرژی تازه ای در کالبد نیمه جان سازمان علم می شود و هیاهو و جنجال تبلیغاتی شدیدی برای آن تدارک دیده می شود. اگراین سورپریزها در راستای سرنگونی جمهوری اسلامی کارامد بودند، آنطورکه سازمان ادعا کرده و می کند، پس باید در عرض این ۱۴ سال گذشته و مخارج بیش ازچند صد میلیون دلار، کارآمدی خودرا نشان میدادند.

نقطه اوج این سورپرایزها حضور ترکی الفیصل آل سعود وزیر اطلاعات سابق عربستان در مراسم سال ۲۰۱۶ مجاهدین در حومه پاریس بود. دراعلامیه پایانی مراسم مندرج  در سایتهای زنجیره ای مجاهدین می خوانیم:

  “موقعیت مجاهدین و مقاومت ایران پس از گردهمایی بزرگ مقاومت در تیر ماه گذشته در پاریس و حضور شماری از برجسته‌ترین سران کشورهای مختلف در این اجتماع که به گفته ناظران خارجی بیش از یکصدهزار تن از ایرانیان در آن شرکت داشتند و به ‌دنبال آن جنبش دادخواهی خون شهیدان قتل‌عام ۶۷ که با پرچمداری و فراخوان خانم مریم رجوی شروع شد و انتشار سند صوتی آقای منتظری آن را به اعماق جامعه برد؛ همه گویای اعتلای موقعیت مجاهدین و مقاومت ایران به‌عنوان جایگزین سیاسی و آلترناتیو نظام آخوندی حاکمه”

نگاهی به پاراگرف بالا خود بخوبی گویاست که دلیل و فاکت مجاهدین از”اعتلای موقعیت مجاهدین و مقاومت ایران به‌عنوان جایگزین سیاسی و آلترناتیو نظام آخوندی حاکمه” حضور شماری از “برجسته‌ترین سران کشورهای مختلف در این اجتماع” است. این ادعای مجاهدین که هرساله تکرار می شود آنقدر لوس و بیمزه شده که حتی مرغ پخته را جزخود مجاهدین بخنده وامی میدارد. حتی یک تن از “سران کشورها” نیز دراین گردهمایی شرکت نداشتند و حتی پیام نیز نفرستادند چه برسد به “برجسته ترین” آنها!!!؟

بنظر می رسد که منظور مجاهدین  از حضور “برجسته ترین سران کشورهای مختلف در این اجتماع” اساسا ترکی الفیصل، شاهزاده سعودی بوده است که زمانی پست وزارت امنیت واطلاعات عربستان را بعهده داشت.

چهره شاخص و اصلی این گردهمایی، حتی بیشتر از مریم رجوی، نیز همین ترکی الفیصل بود که حتی مرگ مسعودرجوی، رهبرمفقود مجاهدین را دوباراعلام کرد.

بعداز شرکت ترکی الفیصل، سورپرایز سال ۲۰۱۶، در مراسم سالیانه مجاهدین که بزعم بسیاری از کارشناسان منطقه ، “تغییرارباب” این سازمان بطور رسمی اعلام شده است و خود مجاهدین در اعلامیه شان آنرا یک عامل مهم در”اعتلای موقعیت مجاهدین و مقاومت ایران” می نامند، در عرض یکسال گذشته شاهد بیشترشدن تحرکات خارج کشوری وانجام دیدارهای دیپلماتیک در اروپا و بخصوص آمریکا شده ایم. 

البته این نکته را نباید ازنظردورداشت که شرکت ترکی الفیصل در مراسم مجاهدین نه از کارآیی بخش دیپلماسی سازمان و نه از “اعتلای موقعیت مجاهدین و مقاومت ایران” بلکه یکی از نتایج دشمنی ها وخصومت های عربستان سعودی با جمهوری اسلامی در منطقه است.

عربستان بعنوان پدرخوانده جهانی تروریسم به هر ابزاری برای مقابله با جمهوری اسلامی رومی آورد. ایجاد و حمایت مالی- لجستیکی از طالبان و داعش و صدها گروه تروریستی ریز ودرشت دیگرتوسط شیوخ مرتجع عربستان برهیچکس پوشیده نیست و هرروز ابعاد جدیدی از اسناد آن رومی شود. تشکیلات مجاهدین بمانند یک فرقه مخوف تروریستی – اطلاعاتی که امتحان خود را در سالهای ۶۰ در خشونت و ترور در داخل ایران پس داده و بیش از ۱۷ هزارتن از شهروندان ایرانی را در عملیات تروریستی بقتل رسانده است، بهترین گزینه برای ادامه راه داعش منتهی از نوع فکلی آن در بعدهای سیاسی – اطلاعاتی و بعد نظامی بشمارمی رود.

بعد از شرکت رسمی ترکی الفیصل بعنوان نماینده رسمی عربستان (در سیستم پادشاهی عربستان عملا مقام رسمی دولتی وجود ندارد وهمه اعضای یک خانواده اند) همانطور که دربالا ذکر شد شاهد تشدید فعالیتهای نهاد دیپلماسی سازمان با اشاره ترکی الفیصل در محافل سیاسی غرب بخصوص تماس با جریانهای راست افراطی بودیم. البته دراین مابین مجاهدین با تمامی جریانات و شخصیت های سیاسی و فرهنگی عرب که تابحال با التماس و پرداخت پول به مراسم سالیانه آورده می شدند، قطع رابطه کرده و حتی درمواردی پولشان را هم ندادند.(رجوع کنید به نامه آقای علامه حسینی شخصیت مذهبی از لبنان به شورای ملی مقاومت)

 هنوز عرق شرکت ترکی الفیصل در مراسم ۲۰۱۶ مجاهدین خشک نشده بود که محمود عباس رییس تشکیلات خودگردان فلسطین در ۳۰ ژوییه ۲۰۱۶ به دستبوس مریم رجوی در پاریس رفت.

جالب اینجاست که خبردیدار محمود عباس و مریم رجوی را تنها منابع مجاهدین خلق اعلام کرده بودند و هیچیک از مسئولان فلسطینی توضیحی درباره این دیدار ندادند. در حالی که همه دیگر دیدارهای محمودعباس طبق روال و تشریفات مرسوم اداری به رسانه ها اطلاع داده می شد، نه سخنگوی رسمی محمود عباس، نه مسئول تشریفات دفتر او و نه نماینده تشکیلات خودگردان در پاریس حاضربه توضیح در خصوص این دیدار به خبرنگاران نشدند.  

. در اینکه این دو نفردررابطه با چه مسائلی گفتگوکردند، موضوع این مقاله نیست بلکه سئوال اینجاست که نقش محمود عباس در این حلقه چیست که بگفته رسانه عربی “المصدر” با اشاره عربستان باشتاب زیاد با مریم رجوی ملاقات کرد؟

محمود الزهار یکی از رهبران جنبش حماس درباره دیدارمحمودعباس با مریم رجوی می گوید:

” پرواضح است که ابومازن (محمودعباس) در زمین آمریکا، اسرائیل و اروپا بازی می کند. وی طوری در این زمین بازی می کند که گویی جزئی از این توطئه شده است و بنابراین جای تعجب نیست که ابومازن در چارچوب سیاست کلی که همان مبارزه با اسلام و مبارزه با استقلال کشورهای اسلامی و مبارزه با پیروزی جنبش های اسلامی است با افرادی همچون مریم رجوی دیدار کند.

وی با بیان این مطلب افزود: مردی همچون ابومازن همکاری با اسرائیل را مقدس می داند و این همکاری به مرحله جاسوسی در پایین ترین سطح ممکن رسیده است به طوری که اسرائیل در ازای این همکاری چیزی به ابومازن نمی دهد و ارزش و احترامی برای وی قائل نیست.

الزهار خاطرنشان کرد: ابومازن بدون اجازه اسرائیل از جای خود تکان نمی خورد و این حالت در مورد بسیاری از کشورهای عربی، اسلامی و اروپایی که مبارزه با اسلام و مسلمانان را ترویج می کنند صدق می کند.

وی در ادامه گفت: دیدار ابومازن و رجوی همچنین در راستای سیاست ضد جنبش حماس در نوارغزه و ضد برنامه های مقاومت در کرانه باختری صورت گرفت و این هدف اصلی بود.

عضو جنبش حماس درباره پیوستن ابومازن به محور سعودی علیه ایران گفت: تشکیلات خودگردان فلسطین ارزشی ندارد که بگوییم در فلان محور و علیه فلان محور بازی می کند، همانطور که گفتم وی در زمین بازی که هدف آن اجرای توطئه غرب در منطقه که از سوی اسرائیل هدایت می شود بازی می کند، این بازی چندین محور دارد و ابومازن در این راستا قدم برمی دارد. “

اکنون چنین فردی با این سابقه کثیف که در اروپا بعنوان کسی که کمکهای اتحادیه اروپا به مردم فلسطین را به حساب شخصی خود وارد کرده، شناخته می شود، در زمره سورپریز مهمانان امسال گردهمایی مجاهدین درفرانسه محسوب محسوب می شود. مجاهدین که از نتایج شرکت ترکی الفیصل در مراسم ۲۰۱۶ دستاوردهای زیادی بزعم خود بدست آورده اند، فکر می کنند که بازهم میتوانند سورپریزی جدیدی روکنند و ازنعمات آن برخوردارشوند ولی اینبار روی اسب مرده شرطبندی می کنند. محمودعباس بی آبروتر از ان است که بتواند گِرمی مشروعیت برای مجاهدین بارمغان بیاورد.   

مجاهدین که جریانی بی ریشه و غیر اجتماعی و یک سکت منزوی صحنه سیاست ایران هستند دست به هرشاخه ای حتی پوسیده دراز می کنند تا بتوانند چند صباحی دیگر به بقاء خود ادامه بدهند. مجاهدین نشان داده اند که چگونه میشود پول و حمایت این یا آن دولت را بدست آورد، با بازار اسلحه دست دوم آشنایى دارند، هنر فرقه سازى را یاد گرفته اند، از سکتاریسم و سازمان پرستى درجه یکى برخوردارهستند و بخصوص نشان داده اند که “اهل بقاء” هستند و انعطاف پذیرى و قدرت تطبیق با شرایط را دارند.

شرکت محمودعباس در مراسم امسال مجاهدین در پاریس خیانت به آرمان فلسطینیان و پاگذاشتن برروی خون شهیدان فلسیطنیست.

علی اکبرراستگو

کانون آوا – شنبه ۲۴ ژوئن ۲۰۱۷  – سوم تیرماه ۱۳۹۶

(پایان)

*** 

مزدوران عربستان محمود عباس مجاهدین خلق معمای دیدار مریم رجوی و محمود عباس

مسعود خدابنده نیکلا پدی پارلمان اروپامباحثه در پارلمان اروپا “در خصوص مجاهدین خلق ایرانی چه باید کرد؟”ا

Saddam’s Private Army
How Rajavi changed Iran’s Mojahedin from Armed Revolutionaries to an Armed Cult

The Life of Camp Ashraf
Mojahedin-e Khalq – Victims of Many Masters
By Anne Khodabandeh (Singleton)  and Massoud Khodabandeh

همچنین:
http://iran-interlink.org/wordpressfa/?p=23301

نامه سرگشاده به فراسوا اولاند رئیس جمهور فرانسه

علی اکبر راستگو، کانون آوا، بیست و ششم ژانویه ۲۰۱۶:… اطلاع حاصل کردیم که جنابعالی پس از توافق هسته ای با ایران، حسن روحانی رئیس جمهور ایران را برای ۲۷ ژانویه ۲۰۱۶ به فرانسه دعوت کرده اید. خواستیم باطلاع شما برسانیم که ازجانب “سازمان مجاهدین خلق” مستقر در اور سورواز، تظاهرات خشونت آمیزی علیه این دیدار انتظار می رود …

ملاقات نمایندگان انجمنهای زنان وآوا با نماینده پارلمان اروپا دراستراسبورگ

لینک به منبع

نامه سرگشاده علی اکبرراستگو به فرانسوا اولاند رئیس جمهور فرانسه

آقای رئیس جمهور عزیز اولاند،

اطلاع حاصل کردیم که جنابعالی پس از توافق هسته ای با ایران، حسن روحانی رئیس جمهور ایران را برای ۲۸ و۲۹ ژانویه ۲۰۱۶ به فرانسه دعوت کرده اید.

خواستیم باطلاع شما برسانیم که ازجانب “سازمان مجاهدین خلق” مستقر در اور سورواز، تظاهرات خشونت آمیزی علیه این دیدار انتظار می رود.

مجاهدین از روحانی به عنوان رئیس جمهور “رژیم تروریستی در تهران” نام میبرند که دشمن این سازمان می باشد. اینکه روحانی با فاصله چند کیلومتر از دفتر مرکزی آنها مورد استقبال قراربگیرد، موجب نگرانی شدید مجاهدین شده و مثال ریختن آب در لانه مورچگان هست. مجاهدین خلق همیشه با کسی که وارد “قلمرو” انها می شود با شدت برخورد می کنند.

به تازگی نیز در ماه جولای ۲۰۱۵ برخی از ایرانیانی که از کانادا به اورسورواز آمده بودند تا جهت دیدن عزیزان خود که در چنگ مجاهدین اسیر می باشند، در میدان جلوی شهرداری آنجا تظاهرات کنند، بدستور مریم رجوی مورد حمله وحشیانه، کتک و توهین اعضای مجاهدین قرارگرفتند.

در گذشته نیز تظاهرات مسالمت آمیز جداشدگان مجاهدین در فرانسه بارها مورد حمله اعضای مجاهدین قرارگرفته و مخدوش گشته است. حتی جداشدگانی که دراکتبر۲۰۱۵ قصد ملاقات با خانم شهردار اورسورواز را داشتند در جلوی ساختمان شهرداری این شهر توسط ماموران ژاندارمری محافظت شدند تا مورد یورش تیمهای عملیاتی مجاهدین قرارنگیرند.

همچنین در جریان بازدید متکی وزیر امور خارجه وقت ایران از پارلمان اروپا در بروکسل در سال ۲۰۱۰، حامیان سازمان مجاهدین خلق علیه وی تظاهرات کردند. برخی از نمایندگان پارلمان اروپا که رسما جزو لابی های سازمان مجاهدین هستند و یک انجمن پوششی بنام ” دوستان ایران آزاد” تاسیس کرده اند، بدستور سازمان سعی کردند که حتی مانع از ورود هیات ایرانی بداخل ساختمان بشوند و شعار “قاتل” سردادند. چند تن از هواداران مجاهدین نیز در جلوی ساختمان پارلمان اروپا این کر را همراهی می کردند.

سازمان مجاهدین پنانسیل اقدامات خشونت آمیزدر سطوح فوق العاده را دارا می باشد. درهمین کشورشما فرانسه درسال ۲۰۰۳، عده ای از اعضای مجاهدین بعنوان اعتراض به دستگیری رهبرشان مریم رجوی، خودشان را آتش زدند تا در روند قضایی کشور اختلال ایجادکنند که خوشبختانه آنزمان وزارت کشور با قاطعیت تمام با این موضوع برخورد کرد.

سازمان مجاهدین خلق در شهر اورسورواز مقری ساخته که از آنجا تمامی اکسیون هایشان در اروپا نظیر مراسم های متعدد بزرگ و فعالیت ها در پارلمان اروپا را هماهنگ می کنند. آنچه در پشت دیوارهای بلند و نرده های اقامت رجوی می گذرد، کسی خبرندارد. اما به تازگی شایعات زیادی وجوددارد مبنی بر اینکه در این محل تعداد زیادی کانتینرمسکونی قرار داده شده تا افراد مجاهدین را که اخیرا از کمپ لیبرتی به البانی منتقل شده اند، بطور غیرقانونی به فرانسه آورده و در این کانتینرها مستقر کنند. در این رابطه نیز تماسهای خوب مجاهدین با بسیاری از شهرداران فرانسوی و نمایندگان آلبانیایی که با علاقه در مراسم مجاهدین شرکت می کنند، بسیار کارسازاست.

آقای رئیس جمهور،

ما بویژه بشما هشدارمی دهیم که دررابطه با تظاهرات و فعالیتهای سازمان مجاهدین پیش بینی های لازم را بکنید و همیشه در ذهن داشته باشید که سازمان مجاهدین خلق پتانسیل استفاده از زوررا در گذشته بارها و بارها نشان داده است. وزارت امور خارجه فرانسه به طور رسمی در ژوئن ۲۰۱۴ اعلام کرد که سازمان مجاهدین خلق درجهت “آمادگی برای انجام خشونت معروف است” .

رهبر غایب مجاهدین، مسعود رجوی، چند ماه پیش در یک پیام با سخنانی هیجان برانگیز پیروان خود را به تشدید “نبرد” دعوت کرد. شعارهای وی که خودش در سوراخ موشی پنهان شده بحد کافی واضح و روشن می باشند:

– “هر فردی که مجاهدین را در سال های اخیر مورد حمله قرارداده باید مجازات شود”

– “آخرین نبرد نزدیک است”

– “تمامی فعالیت های ما در سازمان مجاهدین و شورای ملی مقاومت در خدمت مبارزه مسلحانه است”

سازمان مجاهدین خلق سعی خواهند کرد که اخلال در سفر آتی توسط روحانی بوجود بیاورند و خودشان را به عنوان “مبارزان آزادی برای ایران” به رسانه ها معرفی بکنند.

آقای رئیس جمهور،

ایجاد روابط حسنه با ایران کشورشما فرانسه را نیز به طور فزاینده در تیررس سازمان مجاهدین خلق قرارمی دهد، چراکه طبق نظر مجاهدین هرکسی که مخالف تهران نیست، در دایره دشمنان سازمان مجاهدین خلق قرارمی گیرد. همانطورکه اواخر سال ۲۰۱۴، شهردار منتخب جدید اور سورواز، ایزابل مزیره Isabelle Mézières، به وضوح در مقابل سازمان مجاهدین موضع گرفت. در حالیکه سلف ایشان، ژان پیربکوJean-Pierre Béquet، از حامیان پروپاقرص مجاهدین بود.

اکنون باتوجه به مشکلات عدیده ای که مجاهدین با آنها روبروهستند نظیر رانده شدن از”شهر مقدس” کمپ اشرف، منفور و بی اهمیت شدن در جامعه ایران و با توجه به صدراخبار قرارگفتن مساله بحران پناهندگان در اروپا از توجه بین المللی ناپدید شدن، این سازمان نیاز به یک ابراز وجود بزرگ دارد تا دوباره در صدر اخبار قراربگیرد، و چه فرصت خوبیست آمدن یک دشمن بزرگ به جلوی درب منزل؟

لطفا سازمان مجاهدین خلق را دائما تحت نظرداشته باشید وبرای هراتفاقی آماده باشید چرا که درپشت ظاهر دموکراتیک سازمان مجاهدین غلیان موج می زند…

با احترام،

علی اکبر راستگو – کانون آوا – ۲۶ ژانویه ۲۰۱۶

***

ارتش خصوصی صدام در فرانسهگزارش سحر، ۲۰۰۹: پادگان مریم رجوی (فرانسه) از بیرون و از درون

قرارگاه اروپایی سازمان مجاهدین خلق در نزدیکی شهرک حومه ای اورسورواز Auvers-sur-Oise در استان سرژی پونتواز Cergy-Pontoise در کشور فرانسه از زمان پیدایش خود با تأیید دولت وقت فرانسه نقش مقر سرفرماندهی جنگ مسلحانه این سازمان را به اشکال مختلف ایفا کرده است.

تهدید به مرگ آن خدابنده توسط مریم رجوی مجاهدین خلقآن خدابنده (سینگلتون): در جوامع دموکراتیک ما از تروریستها تقاضا نمی کنیم که ما را نکشند (نامه ای به پرزیدنت اولاند)

همچنین:

اکسیون کانون آوا در مرکزشهر کلن

مسعود و مریم رجوی و جیش العدل ترویستهای اسرائیلیکانون آوا، بیستم آوریل ۲۰۱۴: … الان مدت دوسال است که حدود ۳۰۰۰ نفر از افراد مجاهدین برپایه توافق با دولت عراق و آمریکا از کمپ اشرف به کمپ لیبرتی در نزدیکی فرودگاه بغداد منتقل شده اند تا پ
علی اکبر راستگو، کانون آوا، اول مارس ۲۰۱۴: … لازم به ذکر می باشد که ایشان در طول مدت اقامت در آلمان نیز از این شکرخواریها بسیار داشته و مستندهای زیادی تولید کرده که حتی دردرون سازمان نیزارزش پخش نداشته و رد آنها را می توان در زباله دان ها پیداکرد. بعنوان مثال ایشان از ماشین ب ام و اینجا
کانون آوا، نوزدهم ژانویه ۲۰۱۴: … روزجمعه ۱۷ ژانویه ۲۰۱۴ برابر با ۲۷ دیماه ۱۳۹۲ ساعت ۱۲ ظهر بوقت واشنگتن – ساعت ۱۸ بوقت آلمان وساعت ۲۰:۳۰ بوقت ایران آقای مسعودجابانی فعال حقوق بشر از هلند درمورد ماندلا ومبارزه مسلحانه وآقای علی اکبرراستگو فعال حقوق بشر ازآلمان درمورد آخرین وضعیت خروج افراد از کمپ لیبرتی٬ آیا خروج از عراق عملی ه
علی اکبر راستگو، کانون آوا، یازدهم ژانویه ۲۰۱۴: …  بنظر می رسد که کمیته شما یعنی “کمیته پارلمانی رومانیایی ایران آزاد” نظیر دیگر کمیته های مشابه در اروپا مثل “کمیته آلمانی همبستگی برای یک ایران آزاد” و یا “کمیته پارلمانی انگلیسی برای ایران آزاد” و همچنین ” دوستان ایران آزاد” در پارلمان اروپا، فقط یک جریان لابی و سخنگوی سازمان مجاه
کانون آوا، سی ام نوامبر ۲۰۱۳: …  با آغاز تهاجم اخیرمسعودرجوی به جداشدگان ومنتقدین و معرفی آنان به عنوان مانع اصلی در برابر تشکیلاتش، می توان گفت که رجوی بعد از شکست های عمیق خطی و تشکیلاتی، که در درجه اول ناشی از بی لیاقتی شخص خودش می باشد، ازجداشدگان دست آویزی ساخته است و ناتوانی وناکارآمدی
علی اکبرراستگو، کانون آوا، هجدهم نوامبر ۲۰۱۳: … همانطوریکه انتظارمی رفت، فرقه تروریستی رجوی در آستانه مذاکرات پیش روی ایران با کشورهای غربی موسوم به ۵+۱ در ژنو، فیلی دیگر هواکرد و از زبان مفلوکی بنام مهدی ابریشمچی خبر از افشای مثلا سایت اتمی در مبارکه اصفهان نمود. در اینکه ای