محمود دولت آبادی و واکنش های عصبی مزدوران رجوی

محمود دولت آبادی و واکنش های عصبی مزدوران رجوی

محمود دولت آبادی و واکنش های عصبی مزدوران رجویصابر تبریزی، ایران اینترلینک، نهم ژانویه 2020:…  محمود دولت آبادی: از لحظه‌ای که خبر فاجعه ترور سردار قاسم سلیمانی را شنیدم، مفهوم این عبارات بالا ذهنم را رها نمی‌کند: چه سازم به خاری که در دل نشیند؟ و ازخود می پرسم آیا این است سرنوشت همه فرزندان شایسته این آب و خاک، با هر اندیشه و هرگرایشی؟ انهدام؟ باری… ایران بار دیگر یکی از فرزندان شایسته خود را با دریغ تمام، از دست داد. شخصیتی که سدٌی سترگ در برابر خون آشامان داعش برآورد و مرزهای کشور ما را از نکبت حضور آنان ایمن داشت. من نیز در اندوه عمیق ازدست دادن آن انسانی که شخصاً دورادور دوست می داشتمش، سوگوارم . محمود دولت آبادی و واکنش های عصبی مزدوران رجوی 

محمود دولت آبادی و واکنش های عصبی مزدوران رجویترور سپهبد قاسم سلیمانی و مواضع نفرت انگیز رجوی

محمود دولت آبادی و واکنش های عصبی مزدوران رجوی

مزدوران رجوی به نامدارترین رمان نویس ایران هم تاختند!

19/10/1398

محمود دولت آبادی و واکنش های عصبی مزدوران رجوی

در سوک سردار سلیمان قاسمی که براثر یک تروریزم جنایتکارانه وآشکار دولت ضد تروریست؟؟!! آمریکا بشهادت رسید، دلنوشته ی آقای محمود دولت آبادی بعنوان بزرگترین رمان نویس ایران که ازجمله مولف کتاب چند جلدی ” کلیدر” که بهترین وحجیم ترین رمان ایرانی بشمار آمده وبزبان های مختلف ترجمه شده ومایه ی مباهات هر ایرانی است، سبب خشم غیر قابل تصور باند رجوی قرار گرفته ، چنین است :

” از لحظه‌ای که خبر فاجعه ترور سردار قاسم سلیمانی را شنیدم، مفهوم این عبارات بالا ذهنم را رها نمی‌کند: چه سازم به خاری که در دل نشیند؟ و ازخود می پرسم آیا این است سرنوشت همه فرزندان شایسته این آب و خاک، با هر اندیشه و هرگرایشی؟ انهدام؟ باری… ایران بار دیگر یکی از فرزندان شایسته خود را با دریغ تمام، از دست داد. شخصیتی که سدٌی سترگ در برابر خون آشامان داعش برآورد و مرزهای کشور ما را از نکبت حضور آنان ایمن داشت. من نیز در اندوه عمیق ازدست دادن آن انسانی که شخصاً دورادور دوست می داشتمش، سوگوارم “.

سخنان این نویسنده ی بزرگ ایران هیچ اشاره ای به خط وخطوط  ومشی سیاسی ندارد و میبینید که به هر اندیشه وگرایشی توجه دارد.

او ازترور سردار سلیمانی که معتقد است که داعش را ازمرزهای ما رانده ، متاثر شده وحرف دلش را با قلم روان وبی تکلف خود نوشته ووظیفه ی ملی خود را انجام داده است!

با این حال بنظر میرسد که مجاهدین خلق ، هیچ جنبه ای ندارند و هرچیزی را که جهت گیری دردفاع ازمنافع ملی کشور وتمجید ازانسانیت دارد، بر نمیتابند وبه هرشخص ولو درحد قد وقامت استاد محمود دولت آبادی که به مسائل انسانی ارج میگذارد، لعن ونفرین میفرستند وجاهل تر ازآنند که بدانند حمله ی نابجا به چنین شخصیت های نامی ، ضربه ی بزرگ دیگر بر پیکر فرتوت شان میزند.

صدای جنازه مسعود رجوی در سایتهای مجاهدین خلق

افسانه ی اسکویی رجویست ، جرات بجان خریدن این بدنامی را بخود داده وطی نوشته ای،محمود دولت آبادی را به باد ناسزا گرفته است که جفنگیاتش را باهم میخوانیم :

” قلم نویسنده بی مسئولیت و دورو ، گلوله ای است بر قلب والدین شهدای ایران زمین وقتی در کنار مبارزان قرار نداشته باشی. هنر نویسندگی مانند هر هنر دیگری اگر تهی از مسئولیت انسانی باشد رمانش را به سخره می کشد و حتی قهرمان خیالی کتاب خود، ”گل محمد ”را شرمسار می کند”.

یعنی محمود دولت آبادی نویسنده ایست بی مسئولیت ودورو وحرف هایش- بشرحی که رفت – گلوله ایست برقلب شهدائی که لابد شهادت شان تنها با قبول مجاهدین خلق برسمیت شناخته میشود!!!

به گل محمد، قهرمان داستان کلیدر که میرسیم ، اورا انسانی با نقاط ضعف وقدرتش میبینیم که دراصل رهبر فکری نهضتی نیست که او درقلب آن قرار دارد وتنها یک عامل اجرایی جسور است!

توصیف این چنینی گل محمد ازطرف دولت آبادی ، رعایت رئالیزم در رمان نویسی است وهیچگاه نخواسته با پوشاندن نقاط ضعف او ونهضت اش، قدیسی ازاو بسازد و برعکس نشان داده زمانی که اوضاع وشرایط مهیا نیست، درعین جسارت گردانندگان یک نهضت کوچک ، آن نهضت بلحاظ عدم ارتباط کامل با مردم و …، چه پایان تراژدیکی خواهد داشت واین هنر بزرگ دولت آبادی در تجزیه وتحلیل یک حادثه ویا نهضت اجتماعی با این مشخصات است.

جنایت ترامپ خوشرقصی رجوی

افسانه اسکویی به سخنان خود چنین ادامه میدهد :

” نویسنده ،محمود دولت آبادی ، در آخرسر از همان دهقانان رنج ‌کشیده‌ کتابش خواهد شد که روزی برای ایستادگی در برابر اربابان زورگو هم‌ قسم شده بودند و یکی پس از دیگری شانه خالی ‌کردند.

این که چگونه به گل محمد قهرمان رمان خود خیانت و به خوانندگان کلیدر دروغ قالب کرده ای و به قهرمان خیالی خود” گل محمد” پشت کرده ای قضاوتش با خواننده  “.

اتفاقا هنر دولت آبادی درنوشتن این رمان کم نظیر دراین بود که مردم در زمان عدم آمادگی کافی ونبود رهبریت وسازماندهی منسجم، دچار تشتت شده و شکست میخورند وگل محمد هم لابد باخواندن این اثر بزرگ این موضوع را درک خواهد کرد واگر دوباره زنده شد، مطالعه کرده وازتجربیات تاریخی درس خواهد گرفت.

بلی! گل محمد  ها با خواندن این رمان ، خواهند فهمید که پیروزی درمبارزه راه کارهای خاص خود را دارد وبا شجاعت تنها و لوطی منشی، نمیتوان مبارزه را که علم پیچیده ایست، به سرانجام رساند.

چیزی که افسانه اسکویی ها درک نمیکنند و تنها اوقات خود را با خواندن  این کتاب پرحجم به هدر داده اند!

صابر  تبریزی

پایان

محمود دولت آبادی و واکنش های عصبی مزدوران رجوی

قاسم سلیمانی زنده شد و مسعود رجوی مرد

یادداشت محمود دولت آبادی در سوگ سردار سلیمانی

تابناک، نهم ژانویه 2020
لینک به منبع

محمود دولت آبادی، نویسنده شهیر ایرانی در شماره امروز روزنامه ایران در سوگ سردار شهید حاج قاسم سلیمانی نوشت:

به پا گر خَلَد خاری آسان برآید-
چه سازم به خاری که در دل نشیند!

از لحظه‌ای که خبر فاجعه ترور سردار قاسم سلیمانی را شنیدم، مفهوم این عبارات بالا ذهنم را رها نمی‌کند: چه سازم به خاری که در دل نشیند؟ و ازخود می پرسم آیا این است سرنوشت همه فرزندان شایسته این آب و خاک، با هر اندیشه و هرگرایشی؟ انهدام؟

باری… ایران بار دیگر یکی از فرزندان شایسته خود را با دریغ تمام، از دست داد. شخصیتی که سدٌی سترگ در برابر خون آشامان داعش برآورد و مرزهای کشور ما را از نکبت حضور آنان ایمن داشت. من نیز در اندوه عمیق ازدست دادن آن انسانی که شخصاً دورادور دوست می داشتمش، سوگوارم.

(پایان)

***

وی

صدای جنازه مسعود رجوی هر روز جوانتر ، جفنگیاتش هر روز وقیح تر سازمان مجاهدین خلق، منفورترین در طول تاریخ ایران

همچنین:
https://iran-interlink.org/wordpressfa/حسین-دولت-آبادی-آفتابکاران-رجوی-و-شراف/

حسین دولت آبادی آفتابکاران رجوی و شرافت بر باد رفته

میر باقر صداقی، سایت وطنم، ششم ژانویه 2020:… اگر به آقای حسین دولت آبادی جانور نگویم پس چه بگویم و جانور تر از آن سایت آفتابکاران فرقه رجوی , شما خائن ترین هستید جانم راه دور نروید حداقل برادرت محمود شرف دارد وشاید تو نیاز بیشتر داشتید تا فقط بنویسی, خرفت, وطن فروشی  هم حدی دارد . لجن تر از تو و سازمان مجاهدین نمیتوان یافت . حسین دولت آبادی درسایت آفتابکاران مینویسد  : روشنفکری که حقیقت را می‌داند و پا روی حقیقت می‌گذارد و آن را به هر بهانه‌ای نادیده می‌گیرد، بی‌تردید خائن‌است… آن نویسندة نامدار ایرانی که کشتار هزار و پانصد جوان، مرد و زن ایرانی را نادیده می‌گیرد و برای جنایتکار، دل می‌سوزاند و پستان به تنور می‌چسباند، پیرمرد ابله، بزدل حقیر و خرفتی‌است که سَرِ‌پیری از هول و هراس، لجن به سر تا پای خودش می‌مالد و مجال و فرصت می‌دهد تا دیگران نیز او را لجن مال کنند. حسین دولت آبادی آفتابکاران رجوی و شرافت بر باد رفته 

حسین دولت آبادی آفتابکاران رجوی و شرافت بر باد رفتهخودسوزی های مجاهدین خلق . عاشق نبودند، دربند بودند 

حسین دولت آبادی آفتابکاران رجوی و شرافت بر باد رفته

میرباقر صداقی

میر باقر صداقی

جناب حسین دولت آبادی و سایت آفتابکاران من می‌خواهم هفت دولت زیر سایه بیرق ایران باشد،

میر باقر صداقی انجمن وطنم سوئیس ششم ژانویه 2020

شق القمر حسین دولت آبادی  در سایت آفتابکاران به متن برادرش محمود دولت آبادی در باب سوگواری قاسم سلیمانی

اگر به آقای حسین دولت آبادی جانور نگویم پس چه بگویم و جانور تر از آن سایت آفتابکاران فرقه رجوی , شما خائن ترین هستید جانم راه دور نروید حداقل برادرت محمود شرف دارد وشاید تو نیاز بیشتر داشتید تا فقط بنویسی, خرفت, وطن فروشی  هم حدی دارد . لجن تر از تو و سازمان مجاهدین نمیتوان یافت .

حسین دولت آبادی درسایت آفتابکاران مینویسد  : روشنفکری که حقیقت را می‌داند و پا روی حقیقت می‌گذارد و آن را به هر بهانه‌ای نادیده می‌گیرد، بی‌تردید خائن‌است… آن نویسندة نامدار ایرانی که کشتار هزار و پانصد جوان، مرد و زن ایرانی را نادیده می‌گیرد و برای جنایتکار، دل می‌سوزاند و پستان به تنور می‌چسباند، پیرمرد ابله، بزدل حقیر و خرفتی‌است که سَرِ‌پیری از هول و هراس، لجن به سر تا پای خودش می‌مالد و مجال و فرصت می‌دهد تا دیگران نیز او را لجن مال کنند.

حسین دولت آبادی آفتابکاران رجوی و شرافت بر باد رفته

او در زمان شاهنشاه، به بهانه این که «نویسنده است و فقط می‌خواهد بنویسد!!!»، دست به دامن «شهبانو» شده بود و در این سال‌های اخیر، به ‌همین بهانه، از ترس و زبونی، زیر بالِ عبای «آخوندهایِ معتدل» و «اصلاح طلب» پنهان شده‌است تا گزندی از روزگار نبیند. این نویسندة نامدار که روزگاری سنگ مردم را به‌ سینه میزد و سال‌ها از قِبِل آن‌ها نان می‌خورد، نمی فهمد و یا نمی‌خواهد بفهمد که هیچ بهانه و مستمسکی رفتار او را توجیه نمی‌کند و به خواری و خفت او منجر می‌شود. نه این حکومت و عناصر این حکومت خونخوار قابل دفاع نیستند، حکومتی که مردم گرسنه و عاصی را در خیابان‌ها به رگبار می‌بندد، جنایتکار‌است و جنایتکاران قابل دفع و دلسوزی نیستد، حتی اگر جنایتکاران دیگری آن ها را به قتل برسانند.”

اما درس تاریخی از انقلابی و انقلابیگری : ستارخان سردار ملی ؛ فردی که در تاریخ ایران جایگاهی رفیع و متعالی دارد؛ سرداری که هیچ‌گاه و در هیچ شرایطی تعدی بیگانگان به ایران را برنتافت و فرای بحث‌های قومی، قبیله‌ای و عشیره‌ای در مقابل مزدور داخلی و متجاوز خارجی ایستاد. ستارخان با نام کامل «ستارخان قراچه‌داغی» و باقرخان با آغاز انقلاب مشروطه در تهران و سپس سراسر کشور رهبری آزادیخواهان آذربایجان و منطقه قفقاز را بر عهده گرفتند. هنگامی که شهر تبریز به مدت ۱۱ ‌ماه توسط قشون دولتی محمدعلی‌شاه قاجار محاصره شد، ستارخان و باقرخان به حمایت از مشروطیت تهران قیام کردند و در مقابل هزاران قشون اعزامی شاه قاجار ایستادند؛ تا جایی که از تسلط ماموران حکومتی بر شهر ممانعت کردند

پس از ماه‌ها محاصره تبریز، قوای روسیه با موافقت دولت انگلستان و محمدعلی شاه از مرز گذشت و به‌ سوی تبریز حرکت کرد و راه جلفا را باز کرد. در نتیجه این اقدام محاصره شهر به‌ پایان رسید و سربازان دولتی‌شاه و خوانین محلی مخالف مشروطیت از اطراف تبریز دور شدند. گر چه این اقدام روس‌ها باعث رفع محاصره تبریز شد اما ستارخان و دیگران مجاهدان تبریز در تلگرافی به محمدعلی شاه گفتند که شاه به‌ جای پدر و توده به‌ جای فرزندان است. اگر رنجشی میان پدر و فرزندان رخ دهد، نباید همسایگان پا به میان بگذارند. ما هر چه می‌خواستیم، از آن درمی‌گذریم و شهر را به اعلی‌حضرت می‌سپاریم. هر رفتاری که با ما می‌خواهند بکنند و اعلی‌حضرت بی‌درنگ دستور دهند که راه خواربار باز شود و جایی برای گذشتن سپاهیان روس به ایران بازنماند. چنین تلگرافی در شرایطی که درگیری‌های آزادیخواهان تبریز و حکومت مرکزی بالاگرفته بود، معنای مشخصی داشت و آن مشخص‌ کردن خط‌ مشی مبارزان با خارجی‌هاست ، زیرا ستارخان می‌دانست که موجودیت ایران از هر منفعتی بالاتر است و او که مبارزه‌اش را در راه اعتلای ایران بنیان گذاشته بود، نمی‌خواست که بازیچه امیال دولت‌های بیگانه از جمله روسیه شود. ستارخان بر موضع خود چنان اصرار داشت که حتی وقتی روس‌ها به نشانه حمایت خود از ستارخان خواستند که پرچم‌شان را بر سردر خانه‌ او قرار دهند، ستارخان گفت: جناب کنسول! من می‌خواهم هفت دولت زیر سایه بیرق ایران باشد، شما می‌خواهید من زیر بیرق روس بروم؟ هرگز چنین کاری نخواهد شد .

میر باقر صداقی پنجم ژانویه2020

حسین دولت آبادی آفتابکاران رجوی و شرافت بر باد رفته

لینک به منبع

***

همچنین: