مخاطب واکنش های عصبی مجاهدین خلق کیست؟ – قسمتهای پنجم و ششم

مخاطب واکنش های عصبی مجاهدین خلق کیست؟ – قسمتهای پنجم و ششم

مخاطب واکنش های عصبی مجاهدین خلق کیست؟ – قسمتهای پنجم و ششمانجمن نجات، تهران، اول اوت 2020:… سؤال اینست که آیا سران فرقه رجوی نسبت به میزان دافعه ای که چنین برنامه های مشمئز کننده ای با آن استدلال های سخیف و نابخردانه در میان افکار عمومی و توده مردم و حتی هواداران خود سازمان ایجاد می کند آگاه نیستند؟ آیا نمی دانند که چنین سخنانی در خصوص خانواده های اعضا، چقدر رقت انگیز و تهوع آور است؟ آیا گردانندگان چنین برنامه هایی نادان هستند و ناخواسته تا این حد گاف می دهند؟ پاسخ اینست که خیر این چنین نیست. این واکنش ها از روی اجبار است و رهبران فرقه رجوی چاره دیگری ندارند و جز این نمی توانند عمل کنند و این همان دو راهی و بن بستی است که انجمن نجات و خانواده ها در برابر سازمان مجاهدین خلق قرار داده اند. رجوی یا باید همچنان رفتار فرقه ایش را آشکارتر نماید و لذا روز به روز منفورتر شود، یا این که تغییر ماهیت بدهد و به اصطلاح آدم شود. بالأخره کدام را انتخاب می کند؟ مخاطب واکنش های عصبی مجاهدین خلق کیست؟ 

مخاطب واکنش های عصبی مجاهدین خلق کیست؟ – قسمتهای پنجم و ششمگردهمایی سراسری انجمن نجات – گزارش 

لینک به قسمت اول

لینک به قسمت دوم

لینک به قسمت سوم

لینک به قسمت چهارم

1- مخاطب واکنش های عصبی مجاهدین خلق کیست؟ – قسمت پنجم

انجمن نجات مرکز تهران18 تیر 1399

در قسمت قبل در خصوص رابطه خانواده و مقوله مغزشویی صحبت شد که اولی باطل کننده تأثیرات دومی است. برخی خانواده ها راغب بودند در این خصوص بیشتر توضیح داده شود چون واقعاً پاسخ این معما را نمی دانند که چرا فرقه رجوی ارتباط با خانواده را ممنوع کرده است. آنان می پرسند اگر فرزندی با مادرش تماس بگیرد و او را از شنیدن صدایش خوشحال کند چه مشکلی ممکن است برای مبارزه ی مجاهدین خلق به وجود بیاید.

در این خصوص مجدداً از مهندس ابراهیم خدابنده مدیر عامل انجمن نجات توضیح بیشتری خواستیم که پاسخ ایشان به صورت محوری و خلاصه در زیر آورده می شود:

برای فهم بهتر موضوع و روشن شدن قضیه یک مثال می زنم. در یک نمونه از صدها نمونه که می شود مثال زد خانم حمائل غنی زاده از تبریز سه فرزند به نام های محمود، ناهید و مهری سعادت در اردوگاه سازمان مجاهدین خلق در آلبانی دارد که سال های سال است صدای آن ها را هم نشنیده و هیچ خبری از وضعیت آنان ندارد. این مادر بارها طی سالیان گذشته تلاش نموده تا به شکلی توجه سازمان و عزیزان خود نسبت به خواسته اش را جلب نماید تا بلکه خبری از آن ها بگیرد.

مخاطب واکنش های عصبی مجاهدین خلق کیست؟ – قسمتهای پنجم و ششم

پاسخ سازمان به این گونه بود که فرزندان این مادر سالخورده و بیمار را، که فقط می گوید در واپسین روزهای عمر آرزو دارد یک بار صدای فرزندانش را بشنود، وادار نمایند تا او را مزدور بخوانند.

خواسته این مادر صرفاً این بود که:

مهری، ناهید، و محمود جان (سعادت)
مرا فراموش نکنید، یک تماس، یک ایمیل، یک ارتباط ساده،
من مطمئنم شما مرا فراموش نکرده اید.
امروز من با انواع بیماری ها مثل سرطان و دیابت درگیر هستم،
من یک مادر رنج کشیده و چشم به راه در واپسین روزهای عمرم هستم.
بگذارید یک بار صدای شما را قبل از مردنم بشنوم.
چرا فرزندان من حق تماس با مادر پیرشان را ندارند؟
حمائل غنی زاده – تبریز

نامه به فرزندانم، مهری، ناهید، محمود سعادت

حال این سؤال منطقی پیش می آید که چه اشکالی داشت اگر فرزندان این مادر دردمند و رنج کشیده به جای چنین برخوردی، با لحنی محبت آمیز از همان رسانه، خبر سلامتی خود را می دادند و برای مادر خود آرزوی سلامت و طول عمر می نمودند و از دور دعایش می کردند و دستش را می بوسیدند و او را خوشحال می ساختند که قطعاً رضای خدا هم در همین بود و آموزه های دینی و اخلاقی هم در همه جا همین را می گوید. می توان پرسید که آیا چنین برخوردی، به جای آن برخورد خصمانه، خللی در مبارزه ی مجاهدین خلق پیش می آورد؟

شیطان در آلبانی است. گزارش فرانکفورتر آلگماینه از مجاهدین خلق

جواب به این معما در پاسخ به همان سؤالی است که از ابتدا در این گفتگو ها مطرح شده و آن اینست که مخاطب کیست؟

اگر سازمان مجاهدین خلق تصور می کرد که ذره ای حمایت یا حتی مختصر آبرویی در میان مردم دارد قطعاً به شیوه ای که از نظر همه معقول است رفتار می نمود. اگر سازمان مجاهدین خلق باور داشت که هنوز توان جذب توده ای دارد حتماً چنین می کرد که عقل سلیم حکم می کند و حداقل ظاهر خود را حفظ می نمود. این ها همه البته در صورتی است که مردم مخاطب باشند.

اما سازمان مجاهدین خلق از خیر جذب نیرو گذشته و فقط به فکر حفظ نیروهای موجود با ترفندهای مغزشویی و کنترل ذهن است. لذا مجبور است قبل از هر چیز ریشه خانواده و عواطف خانوادگی را در ذهن و ضمیر اعضای خود بسوزاند تا بتواند آن هویت ناپایدار کاذب فرقه ای را بر روی هویت پایدار ذاتی پابرجا نگاه دارد.

اگر فرزند یک جمله ی محبت آمیز، حتی فقط یک جمله، در رسانه فرقه رجوی نسبت به خانواده اش بیان کند بنیان تمامی پراتیک های مغزشویی از جمله سال ها نشست های عملیات جاری و غسل از بین می رود و خاکستر می شود.

پس مخاطب فقط و فقط اعضای فعلی سازمان هستند که باید ضد خانواده و ضد عواطف و ضد احساسات باشند و تا هرگز تفکر نکنند و نفهمند که کجا هستند و در خدمت چه کسی یا کسانی می باشند.

به این شکل است که رهبری سازمان مجاهدین خلق می تواند دست به بزرگترین خیانت شناخته شده در تاریخ یعنی همکاری فعال با دشمن متجاوز به خاک میهن بزند و از تندترین مواضع ضد امپریالیستی و ضد آمریکایی به همسویی و پادویی تمام عیار برای درنده ترین جناح های امپریالیستی چرخش نماید ولی اعضای داخل سازمان متوجه نشوند که چه اتفاقی افتاده است.
سازمان مجاهدین خلق در برابر همت و تلاش خانواده ها در یک تناقض عمیق گرفتار شده است. اگر به خواست خانواده ها تن بدهد دیگر نمی تواند عملکرد فرقه ای گذشته را در درون تشکیلات ادامه داده و افراد را در خدمت دشمنان ایران و ایرانی به کار گیرد و اگر همچنان به روش فعلی عمل نماید و با خانواده ها به دشمنی برخیزد، روز به روز بیشتر و بیشتر ماهیت ضد مردمی خود را در برابر افکار عمومی برملا می سازد. واکنش های عصبی و غیر منطقی سازمان هم تماماً ناشی از گرفتار شدن در چنین تناقضی است.
فعلا تصمیم رهبران فرقه و حامیان امپریالیستی آنان بر این است که از خیر آبرو و حیثیت بگذرند و دور حمایت مردمی را خط بکشند و صرفا به حفظ تتمه نیروها هر چند که هر روز ناراضی تر و مسئله دار تر می شوند بپردازند. اما این وضع قابل دوام نیست و فوق العاده شکننده است. به همین دلیل هم در صحنه بین المللی مشاهده می شود که اربابانی که رجوی را برای مزدوری اجاره کرده اند حساب جدی روی او و فرقه اش باز نمی کنند.
خانواده ها فوق العاده امیدوار و خوش بین هستند که در هر حالت راه ارتباط آنان با عزیزانشان باز شود و به نتیجه مطلوب بعد از سالها تلاش و پایداری برسند.

لینک به منبع

2- مخاطب واکنش های عصبی مجاهدین خلق کیست؟ – قسمت ششم

انجمن نجات مرکز تهران11 مرداد 1399

از ابتدا قصد بر این نبود که این سلسله گفتگوها در خصوص واکنش های عصبی و از موضع ضعف مجاهدین خلق به این شکل ادامه دار باشد، اما ظاهرا عقده گشایی غیر منطقی فرقه رجوی نسبت به انجمن نجات و خانواده ها همچنان ادامه دارد. در همین رابطه دو تن از اعضای گرفتار در اردوگاه سوم در آلبانی به برنامه ی موسوم به “پرونده” کشانده شدند تا نظرات خود را در خصوص درخواست خانواده شان برای ارتباط ابراز دارند.

در این رابطه در ادامه گفتگوهای قبل، از مهندس ابراهیم خدابنده مدیرعامل انجمن نجات درخواست کردیم که در خصوص به صحنه آوردن اجباری بهمن محمد نژاد و عبدالله مقدسی توضیح دهند و این که چرا این افراد به جای ابراز محبت به خانواده های خود و دلجویی از آنان به خاطر سال ها درد و رنجیکه در فراقشان تحمل کرده اند، با زبان تهدید و توهین با آن ها برخورد می کنند.

مخاطب واکنش های عصبی مجاهدین خلق کیست؟ – قسمتهای پنجم و ششم

توضیحات ایشان را به صورت خلاصه در زیر می آوریم:

در قسمت های قبل تأکید شد که مخاطب این واکنش ها قبل از هر کس اعضای داخل خود فرقه رجوی هستند. هر فرد عادی وقتی پای چنین برنامه ای می نشیند و اظهارات این دو فرد گرفتار را که به اجبار به تلویزیون آورده اند تا حرف های دیکته شده سران فرقه را تکرار نمایند، ملاحظه می کند، از رفتار غیر انسانی این فرقه منزجر و متنفر می شود.

سؤال اینست که آیا سران فرقه رجوی نسبت به میزان دافعه ای که چنین برنامه های مشمئز کننده ای با آن استدلال های سخیف و نابخردانه در میان افکار عمومی و توده مردم و حتی هواداران خود سازمان ایجاد می کند آگاه نیستند؟ آیا نمی دانند که چنین سخنانی در خصوص خانواده های اعضا، چقدر رقت انگیز و تهوع آور است؟ آیا گردانندگان چنین برنامه هایی نادان هستند و ناخواسته تا این حد گاف می دهند؟

پاسخ اینست که خیر این چنین نیست. این واکنش ها از روی اجبار است و رهبران فرقه رجوی چاره دیگری ندارند و جز این نمی توانند عمل کنند و این همان دو راهی و بن بستی است که انجمن نجات و خانواده ها در برابر سازمان مجاهدین خلق قرار داده اند. رجوی یا باید همچنان رفتار فرقه ایش را آشکارتر نماید و لذا روز به روز منفورتر شود، یا این که تغییر ماهیت بدهد و به اصطلاح آدم شود. بالأخره کدام را انتخاب می کند؟
مخاطب این برنامه مقدمتاً خود آقایان بهمن محمد نژاد و عبدالله مقدسی است و قرار است ابتدا مسأله ذهنی خود آن ها حل شود. در مرحله بعد هم مخاطب، امثال این عزیزان در داخل فرقه رجوی هستند که وضعیت مشابهی دارند. واقعیت اینست که پیام خانواده ها با توجه به شرایط فعلی مجاهدین خلق به گوش اعضای گرفتار در اردوگاه سوم در آلبانی می رسد و فرقه رجوی در این رابطه واقعاً احساس خطر می کند.

به این افراد القا شده است که بین آنان و خانواده شان یک دریا خون فاصله است که خانواده آنان به دلیل این که در ساحل مجاهدین خلق نیستند لاجرم در آن سوی دریای خون و در ساحل رژیم قرار دارند و لذا دشمن تلقی شده و باید طرد شوند. همچنین در ذهن این افراد فرو کرده اند که نیت خانواده ها جهت کسب ارتباط با عزیزانشان یک توطئه تروریستی دشمن برای نجات رژیم از سرنگونی است و لذا این ارتباط هرگز نباید برقرار شود.

این یک نمونه کلاسیک و بارز از یک رفتار فرقه ایست. فرقه های مخرب کنترل ذهن دشمن خانواده و عواطف خانوادگی هستند و آن را تهدید اصلی متدولوژی کنترل ذهن خود می دانند. این افراد باید به تلویزیون آورده شوند و به خانواده خود ناسزا بگویند تا اول تناقضات ذهنی خودشان و بعد افراد دیگر مثل خودشان، که چرا نباید با خانواده در ارتباط باشند، حل شود.
در برنامه ای که به آن اشاره کردید، محور همه چیز نظام جمهوری اسلامی و هر کس که مخالف و منتقد مجاهدین خلق است می باشد که لاجرم در جبهه رژیم ایران قرار می گیرد و نتیجتاً مزد بگیر وزارت اطلاعات و سپاه قدس و غیره معرفی می شود.

در خواست ملاقات خانواده ها حق قانونی و انسانی آنهاست

فرقه رجوی با این ترفند دو هدف را دنبال می کند. اول این که با متصل کردن خانواده ها به رژیم و وزارت اطلاعات و پیش کشیدن بحث ترور و توطئه، تلاش می کند تا تصویر خانواده ها که خواه ناخواه در ذهن اعضا جای ویژه ای دارد را تخریب کرده و عواطف موجود را سرکوب نماید. دوم این که خیانت های ملی خود و ارتباط فعال با سرویس های جاسوسی غرب و همدستان منطقه ایش را پنهان نماید.

زمانی که مسعود رجوی در پاریس بود با سازمان جاسوسی سیا ارتباط فعال داشت و به توصیه آنان به عراق و نزد صدام حسین رفت. مسعود رجوی قبل از آغاز جنگ ایران و عراق مخفیانه به پاریس سفر کرد و از طریق سرویس های فرانسه به عراق وصل شد. وقتی به عراق رفت تمامی مسائلش از طریق سازمان اطلاعاتی و امنیتی استخبارات حل و فصل می شد. رجوی از آن ها پول می گرفت و خدمات اطلاعاتی می داد و دست به تخریب و ترور در داخل کشور و مرزها می زد. من سال های سال در بخش روابط بین المللی سازمان شاهد ارتباط فعال و روزمره با سرویس های امنیتی اروپایی بودم. حتی سازمان به دادن اطلاعات طبقه بندی شده ملی و دفاعی به دشمنان ایران و ایرانی افتخار می کرد.

رجوی هرگونه خیانت و جنایت متصور در ذهن را مرتکب شده است و حالا احساس عاطفی نسبت به خانواده را برای اعضای خود خیانت به حساب می آورد. اعضا نباید فرصت فکر کردن داشته باشند تا مبادا بپرسند که چرا از مواضع تند ضد امپریالیستی به عمله جان بولتون جنگ طلب تبدیل شده اند. رجوی وقیح به جای این که ببیند چه دسته گلی به آب داده که شبکه شیخ سعودی (دشمن شیعه و ایرانی) تمام چندین ساعت میتینگش را به صورت زنده پخش می کند، به خانواده های دردمند و رنج کشیده می تازد و بی شرمانه اعضایش را وادار می کند تا به خانواده هایشان دشنام دهند.

توجه کرده اید که در این برنامه نه تنها خانواده، بلکه هر کس که حرفی از خانواده بزند، حتی شهروندان آلبانی، تحت عنوان وابسته به رژیم ایران سرکوب می شوند. اصرار فرقه رجوی برای قطع ارتباط عاطفی اعضا با خانواده هایشان بی دلیل نیست. اگر این کار را نکند نمی تواند آنان را به ربات تبدیل کند تا کورکورانه اهداف خیانت بار رجوی را دنبال نمایند و در خدمت دشمن قرار بگیرند. این ادعای فرقه رجوی که “انجمن نجات زائده ی وزارت اطلاعات است” در واقع برای مخفی کردن اینست که: سازمان مجاهدین خلق زائده سازمان جاسوسی موساد اسرائیل است که در مقطع کنونی جایگزین استخبارات عراق شده و رجوی هم طبق سیاق ثابت به وطن فروشی مشغول است.
برنامه ای که شما به آن اشاره دارید در واکنش به گردهمایی خانواده ها در شهر میاندوآب آذربایجان غربی بود. این برنامه که یکی از برنامه های ترتیب داده شده از جانب انجمن نجات بود همان کارکردی را داشت که تمامی فعالیت های انجمن نجات دارند. یعنی رجوی را بیش از پیش در بن بست قرار داد.

خانواده از نظر رجوی ( + نامه ای به نخست وزیر آلبانی )

گردهمایی خانواده ها در میاندوآب پیامی داشت که به گوش اعضای فرقه رجوی رسید. این برنامه صد در صد موفقیت آمیز بود چرا که به واکنش عصبی و از موضع ضعف و خود افشاگرانه فرقه رجوی منجر شد. سازمان مجاهدین خلق تا مجبور نشود و به مشکل جدی برخورد نکند در برابر مخالفان، آن هم این چنین زبونانه و به شکل تدافعی، واکنش نشان نمی دهد. این گردهمایی همچنین موجب شد که فرقه رجوی مجبور شود دو تن از اعضای گرفتار خود را به صحنه بیاورد و اظهاراتی را از زبان آنان بیان کند که در برابر افکار عمومی و ناظران و کارشناسان سیاسی و حتی هواداران خود سازمان آبرو و حیثیت برای سازمان مجاهدین خلق باقی نگذارد. فرقه رجوی با واکنش عصبی و غیرمنطقی که در برابر این گردهمایی موفقیت آمیز نشان داد بیش از پیش دست خود را رو کرد و ماهیت ضد مردمی و فرقه ایش را برملا نمود.
ارزیابی من اینست که برگزاری گردهمایی میاندوآب توسط انجمن نجات نمایندگی استان آذربایجان غربی یک موفقیت بزرگ در جهت رساندن پیام خانواده ها به داخل اردوگاه فرقه رجوی و افشای ماهیت فرقه ای سازمان مجاهدین خلق بود که جا دارد به گردانندگان و برگزارکنندگان آن و همچنین خانواده های شرکت کننده تبریک گفته و از آنان قدردانی نمود.

ابراهیم خدابنده

لینک به منبع

***

آنها نه تنها شکست خوردند که سقوط اخلاقی کردند آنها نه تنها شکست خوردند که سقوط اخلاقی کردند (به مناسبت درگذشت عبدالرضا نیک بین رودسری – عبدی)ا

Maryam Rajavi AlbaniaOpen Letter to the Negotiators for Albania’s Accession to the EU

گامی فراتر از صدام حسین!حضور مجاهدین خلق در آلبانی مذاکرت پیوستن این کشور به اتحادیه اروپا را دچار مشکل کرده است

همچنین:
https://iran-interlink.org/wordpressfa/واکنش-رجوی-به-خانواده-های-اعضای-گرفتار/

واکنش رجوی به خانواده های اعضای گرفتار در آلبانی – پخش اعترافات اجباری از زندان آلبانی

واکنش رجوی به خانواده های اعضای گرفتار در آلبانی - پخش اعترافات اجباری از زندان آلبانیعاطفه نادعلیان، وکیل دعاوی، انجمن نجات، مرکز تهران، بیست و نهم ژوئیه 2020:… در این برنامه همچون تمامی برنامه های از این دست ابتدا یک پیش فرض بدون دلیل و مدرک مطرح شده که گویا “انجمن نجات = رژیم ایران” و بعد خانواده هایی که خواستار ارتباط و کسب اطلاع از عزیزانشان در اردوگاه مجاهدین خلق در آلبانی هستند را هم در این پیش فرض تماما “مزدوران رژیم” معرفی کرده که مدام در حال “توطئه تروریستی” هستند و آنگاه تعجب کرده است که چرا وزارت اطلاعات که همه چیز را به انجمن نجات دیکته می کند خبر ندارد که آلبانی بیابان ندارد. آیا همین تناقض دلیل بر باطل بودن پیش فرض اولیه نیست؟ با وجود این تناقض که خود فرقه رجوی آن را کشف کرده است همچنان اصرار دارد که بگوید هر کلمه ای که خانواده ها می گویند و هر اقدامی که انجمن نجات انجام می دهد مو به مو دیکته شده توسط وزارت اطلاعات است. واکنش رجوی به خانواده های اعضای گرفتار در آلبانی – پخش اعترافات اجباری از زندان آلبانی 

خانواده ها چالش فرقه رجویخانواده ها چالش فرقه رجوی

واکنش رجوی به خانواده های اعضای گرفتار در آلبانی – پخش اعترافات اجباری از زندان آلبانی

نمونه ای دیگر از واکنش عصبی و البته غیر منطقی فرقه رجوی به درخواست خانواده ها

فرقه رجوی ممنوعیت ارتباط با خانواده را چگونه توجیه می کند؟

انجمن نجات مرکز تهران8 مرداد 1399

فرقه رجوی در برنامه ی موسوم به “پرونده” با عنوان “نمایش وزارت اطلاعات در انجمن نجات آذربایجان غربی” به تاریخ 7 مرداد 99 عملا به افشای ماهیت فرقه ای خود پرداخت و نشان داد که تا چه اندازه اعضا را در ناآگاهی و به دور از دنیای واقعی نگاه داشته است.

واکنش رجوی به خانواده های اعضای گرفتار در آلبانی - پخش اعترافات اجباری از زندان آلبانی

تصویر سیاه و سفید شده گزارش سایت راه نو. البته جماعت رجوی مستقیم مسئولیت هفت تیر را نمیپذیرند ولی اگر خانواده ها این جنایات را محکوم کنند آن را علیه خود میدانند!!ا

در این برنامه همچون تمامی برنامه های از این دست ابتدا یک پیش فرض بدون دلیل و مدرک مطرح شده که گویا “انجمن نجات = رژیم ایران” و بعد خانواده هایی که خواستار ارتباط و کسب اطلاع از عزیزانشان در اردوگاه مجاهدین خلق در آلبانی هستند را هم در این پیش فرض تماما “مزدوران رژیم” معرفی کرده که مدام در حال “توطئه تروریستی” هستند و آنگاه تعجب کرده است که چرا وزارت اطلاعات که همه چیز را به انجمن نجات دیکته می کند خبر ندارد که آلبانی بیابان ندارد. آیا همین تناقض دلیل بر باطل بودن پیش فرض اولیه نیست؟

با وجود این تناقض که خود فرقه رجوی آن را کشف کرده است همچنان اصرار دارد که بگوید هر کلمه ای که خانواده ها می گویند و هر اقدامی که انجمن نجات انجام می دهد مو به مو دیکته شده توسط وزارت اطلاعات است. البته شاید مسئولین فرقه رجوی حق داشته باشند چرا که دستگاه مجاهدین خلق به همین شکل عمل می کند و کسی بدون اذن رهبر فرقه آب هم نمی خورد و به قول مریم عمده انرژی مسعود صرف طراحی برنامه و بیانیه و اطلاعیه و غیره علیه جداشدگان و خانواده ها می گردد.

عاطفه نادعلیان

خانم عاطفه نادعیان – وکیل دعاوی

یک استدلال سخیف که فقط به درد اعضای مانیپوله شده داخل فرقه می خورد اینست که گفته شده سهم آذربایجان غربی در امضای طومار خانواده ها 500 نفر بوده است در حالی که تعداد شرکت کننده در گردهمایی خیلی کمتر از این است. آیا فرقه رجوی انتظار داشت که در شرایط گسترش بیماری ناشی از ویروس کوید-19 و محدودیت هایی که برای تجمعات اعمال می شود تمامی کسانی که طومار را امضا کرده اند شغل و کار و زندگی را رها کنند و در این گردهمایی حاضر شوند؟ قطعاً جاهلیت موجود در چنین برداشت و استدلالی بسا مضحک تر از اینست که کسی نداند آلبانی بیابان ندارد.

جالب است که گفته می شود برخی از افراد که بستگان آنان برای کسب اطلاع از آنان نامه نوشته اند سال ها قبل فوت کرده اند و بعد می پرسد که آیا می شود که خانواده واقعی این افراد اطلاعی از این موضوع نداشته باشند؟ اتفاقاً درد هم همین است که این مسأله با توجه به ایزوله بودن مجاهدین خلق و ممنوعیت ارتباط با دنیای خارج کاملاً امکان پذیر است و به همین دلیل نگرانی خانواده ها نسبت به وضعیت عزیزانشان خصوصاً در شرایط فعلی بیماری ناشی از ویروس کوید-19به مراتب بیشتر گردیده است. مگر خانواده ها دائماً اراجیف و خزعبلات مضحک فرقه رجوی را رصد می کنند که بدانند چه اتفاقاتی در درون آن ها افتاده است؟

سپس برنامه مسخره فرقه رجوی با به صحنه آوردن بهمن محمد نژاد و عبدالله مقدسی دو تن از قربانیان محبوس در اردوگاه فرقه رجوی در آلبانی ادامه می یابد.

واکنش رجوی به خانواده های اعضای گرفتار در آلبانی - پخش اعترافات اجباری از زندان آلبانی

آقای بهمن محمدنژاد اسیر مجاهدین آلبانی. اعترافات اجباری در تلویزیون فرقه رجوی

بهمن محمدنژاد اظهار می کند که وزارت اطلاعات برادرش محمد رضا محمدنژاد را بازیچه قرار داده است و بعد بر اساس روش جاری فرقه ای عنوان می کند که “شرم دارم اسم برادر روی او بگذارم” و او را “به اصطلاح برادر” می خواند. آقای بهمن محمدنژاد بر این باور است که 39 سال مبارزه کرده و از ابتلائات بسیاری عبور نموده است. او مدعی است که فریب نخورده و به اراده خود در فرقه رجوی حضور دارد اما پاسخ نمی دهد که پس چرا او را در اردوگاه های بسته و ایزوله در عراق و آلبانی محبوس کرده و سالیان سال است ارتباطش با دنیای خارج را قطع نموده اند؟ آیا آقای بهمن محمدنژاد دسترسی آزاد به دنیای خارج دارد یا با اعمال انواع ممنوعیت ها و محدودیت ها منبع اطلاعات او طی سالیان صرفاً سازمان مجاهدین خلق بوده است؟

ای مرگ بر این رجوی که آدم ها را این چنین از انسانیتشان تهی می کند.

سپس در ادامه برنامه عبدالله مقدسی کاملاً ماهیت دستگاه فرقه ای رجوی را با اظهاراتش برملا می سازد. او دقیقاً تعریف فرقه های مخرب کنترل ذهن که به راحتی می توان در اینترنت جستجو کرد را در خصوص خانواده می دهد. از نظر او خانواده کسی است که با مجاهدین خلق و در ساحل آنان است و عملاً این شعار فرقه ای را سر می دهد که “هر کس با ما نیست بر ماست”.

به زعم بیانات دیکته شده به آقای عبدالله مقدسی، هر کس در خارج از فرقه رجوی که با این فرقه همراه نیست با عنوان “رژیم” معرفی شده و مطرود است و بین فرقه رجوی و رژیم (طبق تعریفی که فرقه می دهد) یک دریا خون قرار دارد. در این تعریف سیاه و سفید کردن فرقه ای، ساحلی به غیر از ساحل مجاهدین خلق و ساحل رژیم به رسمیت شناخته نمی شود. اگر این خانواده ها با مجاهدین خلق نیستند پس با رژیم هستند و باید آنان را مزدور و تروریست خطاب کرد.

همین استدلال آقای مقدسی برای اثبات فرقه مخرب بودن سازمان مجاهدین خلق کافی است که می گوید خانواده اش حتی اگر همخون او باشند و با هم بزرگ شده باشند هیچ ربطی به او ندارند. در دستگاه فرقه ای عواطف و احساسات صرفاً باید نثار رهبران فرقه شود و اگر غیر از این باشد و اگر ذره ای عشق و علاقه به غیر از رهبر فرقه وجود داشته باشد تأثیرات مغزشویی تماماً از بین می رود.

واکنش رجوی به خانواده های اعضای گرفتار در آلبانی - پخش اعترافات اجباری از زندان آلبانی

آقای عبدالله مقدسی اسیر مجاهدین آلبانی. اعترافات اجباری در تلویزیون فرقه رجوی

جالب است که آقای مقدسی از این که از جانب خانواده اش همچنان عزیز خطاب می شود تعجب می کند. او حق دارد، چرا که فرقه رجوی هرگز چنین آزادی عملی به او نداده و هرگز او را مجاز نمی داند که حتی بدون الفاظ رکیک از خانواده خود نام ببرد.

باز یک پیش فرض گذاشته می شود که به اصطلاح “رژیم” در ترس و وحشت از مجاهدین خلق است و دلیل آن را هم تلاش و اصرار خانواده ها برای کسب ارتباط با عزیزان خود به قصد توطئه های تروریستی بیان می کند. بعد تعجب می کند که چرا یک کارشناس در بیانات خود مجاهدین خلق را مشتی سالخورده که در آلبانی گیر کرده اند معرفی کرده است. آیا لازم نیست به جای تعجب به اصل تناقض برگشته و پیش فرض خود را اصلاح نمایید؟

تعجب آقای مقدسی از این که خانواده اش او را عزیز خطاب کرده و یک فرد دیگر آنان را تروریست می داند واقعاً جای تعجب دارد. مگر کشور ایران هم مثل سازمان مجاهدین خلق اداره می شود که حرف اول و آخر را یک نفر بزند و همه مثل رباط فقط جملات دیکته شده رهبر فرقه را تکرار کنند؟ بله از نظر حاکمیت و عموم ملت ایران سازمان مجاهدین خلق به بزرگترین خیانت ملی شناخته شده یعنی همکاری با دشمن متجاوز به میهن دست زد و مسئول قتل بیش از 17 هزار نفر افراد بی گناه، که عمدتاً هیچ گونه مسئولیتی نداشتند، بوده و اکنون به عمله دست چندم دشمنان ایران و ایرانی تبدیل گشته است. اما با این وجود خانواده های اعضای سازمان مجاهدین خلق بستگان خود را عزیز خطاب کرده و از گل نازک تر هم به آن ها نگفته اند. آیا چنین آزادی عملی در درون فرقه رجوی هم وجود دارد؟
حرف های بی ربط زدن از ویژگی های مسعود رجوی بود که به این بازماندگانش هم به ارث رسیده است. به دنبال منطق در حرف هایشان نباشید.
سپس یک سایت آلبانیایی و مسئول آن که البته او هم به زعم فرقه حتماً در آن سوی ساحل دریای خون قرار دارد، چون بدون اجازه سران فرقه خواست خانواده ها را منعکس کرده است، مورد توهین و تهدید قرار می گیرد.

از آقای بهمن محمدنژاد باید پرسید که در خصوص محقق و نویسنده و استاد دانشگاه و فعال مدنی و حقوق بشری آقای اولسی یازچی چقدر می داند و آیا به غیر از مجاهدین خلق منبع مستقلی را در این خصوص در اختیار داشته است یا صرفاً مطالب دیکته شده فرقه را تکرار می نماید؟

آقای محمدنژاد تعجب می کند که اولسی یازچی چگونه رد خانواده او را پیدا کرده است. جهت اطلاع ایشان، این خانواده وی و مشخصاً برادر زاده اش که به زبان انگلیسی مسلط است بود که رد آقای یازچی را با زحمت بسیار و از طریق جداشدگان در ایران و بعد در آلبانی پیدا کرد و از وی درخواست نمود تا صدای برادر و دیگر اعضای خانواده را منعکس نماید. اگر این کار صورت نمی گرفت الآن چشمان خانواده به جمال بی مثال بهمن بعد از سال های سال روشن نمی شد.

جالب است که سفر یک خارجی به ایران هم از نظر فرقه رجوی جرمی نابخشودنی است که همین کار موجب می شود که فرد مربوطه در جرگه به اصطلاح “رژیم” قرار بگیرد و به آن طرف ساحل دریای خون منتقل گردد. در ضمن آقای محمدنژاد و کلاً این برنامه، اطلاعاتی را بیان می دارند که تاکنون به غیر از سازمان مجاهدین خلق منبع دیگری نداشته است.

جهت اطلاع، مردم ایران و از جمله خانواده ها کاملاً در جریان هستند و شک ندارند که سازمان مجاهدین خلق همراه با آمریکا و اسرائیل و سعودی و فیس بوک و توییتر در یک جبهه هستند و تلاششان نابودی ایران است و مطلع هستند که هر کس هم که در این جبهه امپریالیستی و ضد مردمی نیست جمیعاً “رژیم” نام دارد و باید از میان برداشته شود.

این برنامه، ایران تحت حاکمیت مجاهدین خلق را به خوبی ترسیم می کند. اگر یک نفر در رسانه ای حرفی بزند که مورد تأیید فرقه رجوی نباشد بدون دلیل و مدرک تحت عنوان توطئه تروریستی و مزدوری برای دشمن سرکوب می شود. میزان تحمل این فرقه در برابر حرف مخالف و میزان بهایی که برای مردم و مقدمتاً خانواده قائل است ماهیت آن را به خوبی آشکار می سازد.

استدلال آقای مقدسی فوق العاده جالب است و بیانگر میزان ایزوله بودن و دور بودن این جماعت از واقعیات است. از نظر وی این که خانواده اش خواهان یک تماس از جانب او شده اند به این مربوط می شود که رژیم در بن بست و در حال سرنگونی است و به این وسیله آنان می خواهند رژیم را نجات دهند.

تا جایی که به خانواده های محمدنژاد و مقدسی برمی گردد با مشاهده تصاویر عزیزان خود و کسب خبر سلامتی آنان، فارغ از هر بحث و فحص اعتقادی و سیاسی، غرق در شور و نشاط شدند. البته آنان به خوبی آگاه هستند که عزیزانشان نمی توانند حرف دل خود را بزنند وگرنه قطعا عواطف و احساسات شخصی آنان نسبت به خانواده و بستگانشان نمرده و از بین نرفته است.

اگر این آقایان چند جمله محبت آمیز ولو به ظاهر نسبت به خانواده هایشان ابراز نمی دارند و ظاهرا درد و رنجی که در فراقشان تحمل کرده اند را درک نمی کنند و این قدر بی رحمانه خانواده خود را آماج حملات قرار می دهند صرفا به این دلیل است که اسیر و گرفتار هستند و جز این چاره دیگری ندارند.

به هر حال کسانی که این گونه برنامه ها را مشاهده می کنند قضاوت خود از ماهیت مجاهدین خلق و نحوه برخورد آنان با مردم را خواهند داشت. اگر چه مخاطب این گونه برنامه ها هرگز مردم ایران نبوده و نیستند و جلب حمایت همان جبهه ای که فوقا عنوان گردید مد نظر است.

عاطفه نادعلیان

لینک به منبع

واکنش رجوی به خانواده های اعضای گرفتار در آلبانی – پخش اعترافات اجباری از زندان آلبانی

***

همچنین: