مردی که همیشه وسط نشست

مردی که همیشه وسط نشست

 ایران فانوس، سی و یکم می 2016:…  مسعود رجوی رهبری فرقه مجاهدین، سالهاست که مخالفین مبارز خود را متهم می کند که شما در حین زندان و یا بعد از بریدن از فرقه، به مردم پشت کردید و یا این که همراه ماشین گشت، وسط نشستید و مامورین را در لو دادن و دستگیری همرزمان تان، کمک و همیاری کردید. او این ترفند را سالهاست به کار می گیرد و ادامه می دهد تا آنجا که از یک خط و تبلیغات سازمانی، در نوشته های اعضای شورا نیز زیاد … 

جان بولتون مجاهدین خلق تروریسممسعود رجوی کجاست؟ مسعود رجوی امروز هم آنجاست که پرسش‌ها را پاسخ نگوید

لینک به منبع

مردی که همیشه وسط نشست

مسعود رجوی رهبری فرقه مجاهدین، سالهاست که مخالفین مبارز خود را متهم می کند که شما در حین زندان و یا بعد از بریدن از فرقه، به مردم پشت کردید و یا این که همراه ماشین گشت، وسط نشستید و مامورین را در لو دادن و دستگیری همرزمان تان، کمک و همیاری کردید. او این ترفند را سالهاست به کار می گیرد و ادامه می دهد تا آنجا که از یک خط و تبلیغات سازمانی، در نوشته های اعضای شورا نیز زیاد دیده می شود.

بر اساس تجربه ای که از سیاست تبلیغاتی مجاهدین وجود دارد، آنان این خط را جهت پیشگیری از انتقاد مخالفین، تحقیر و سرکوب اعضاء و همچنین فرافکنی در راستای معکوس جلوه دادن آنچه که رهبری سازمان به آن متهم است، پیش می برند.

فرقه مجاهدین، در ابتدا و به ویژه بعد از ضربه سال 1351 توسط ساواک، از وسط نشینی مسعود رجوی رهبری اتوماتیک مجاهدین، پا گرفت و تا امروز نیز ادامه دارد. نگاهی به شاهدان و دست اندرکاران آن روز، گویای این مدعاست که مسعود رجوی به خاطر بالا نشستن، از وسط نشینی آغاز کرد و تا امروز نیز ناچار است در ارتباط با مخالفین و دشمنان و مردم، همواره وسط نشینی کند.

اعترافات هوشنگ ازغندی؛ گفت و گوی پرویز ثابتی با عرفان قانعی فرد در کتاب در دامگه حادثه؛ گفت و گوی پرویز معتمد با ایرج مصداقی در مقاله ای تحت عنوان(جنگ و گریز ساواک با چریک افسانه ای حمید اشرف از نگاهی دیگر)؛ اعتراف عباس داوری با یک عضو شورای مجاهدین در سال 60؛ اسناد و دست نوشته های مسعود رجوی که از بازجویی های ساواک به جا مانده و موارد دیگر، جملگی تاکید دارند که مسعود رجوی رهبری مجاهدین، در ابتدای امر از لو دادن همرزمان خود به ویژه محمد حنیف نژاد رهبری وقت سازمان، شروع کرده و در غیاب رهبران سنتی مجاهدین، اتوماتیک رهبر شده است. کسانی که در بالا نام برده شد، کسانی هستند که امروز در قدرت نیستند و در راستای توجیه قدرت و خراب کردن مخالفین شان، افشاگری نمی کنند.

مسعود رجوی سیاست تبلیغاتش را طی 40 و 50 سال اخیر مدام طوری کوک کرد تا همواره پیراهن خود را به تن مخالفینش بکند و با این ترفند ضمن معکوس جلوه دادن گذشته اش آنها را تحقیر و سرکوب بکند.

جالب اینجاست که مسعود رجوی رهبری فرقه، وسط نشینی و یا لو دادن و جاسوسی و دشمنی و نفاق و سر به نیست کردن مخالفین و دشمنانش را در هیچ دوره ای کوتاه نیامد و از اصول مشروع مبارزه می داند. او در سیاست داخلی از ابزارهای مختلفی که به چنگ می آورد، مخالفین و موافقین خود را زیر تیغ دشمن و تورهای نظامی و اطلاعاتی، قال می گذاشت و رها می کرد تا باصطلاح خودش از کشته ها دکان شهید و از زندانیها دکان تبلیغات و مظلوم نمایی بسازد. او هرجا که به زعم خودش به بهانه جنگ و مبارزه، مستقیماً توان حذف موافقین و مخالفینش را نداشت، از طریق جنگهای واقعی و مصنوعی و ماموریتهای انتحاری و تورهای نظامی و پلیسی و تلفن و تلویزیون و تبلیغات، منویات خود را در راستای حذف مخالفین و شهیدسازی و زندان سازی موافقینش به پیش می برد.

او در حیطه خارجی و در ارتباط با دشمنان و مردم نیز از دشمنان خارجی و سرویسهای مختلف کمک می گرفت و در این رابطه خود را به مثابه جاسوس و مزدور ارزان قیمت به دامن هر دشمن و دولتی که درگیر جنگ و نزاع با حکومت ایران بودند، آویزان می کرد و این امور هیچ گاه متوقف و تعطیل نشده است.

او در ارتباط با مخالفین و جداشدگان نیز از ابزارهای مختلف سرکوب استفاده کرده است که در مواردی استفاده از سرویسهای امنیتی کشورهای خارجی و توسل جستن به قانون نیز بوده و تعداد زیادی از جداشدگان را به بهانه مزدور و جاسوس، پاپوش ساخته و به دام انداخته است.

او وسط نشینی را که از ابتدا شروع کرد و نانش را خورد تا امروز نیز در ارتباط با هر کس و قدرت دیگر و در راستای معکوس جلوه دادن گذشته خود و سرکوب دیگران، به کار گرفته است.

او روزی که وسط دوستانش در عراق نشسته و علیه دشمنانش جاسوسی می کرد و چون زبان عربی نمی فهمید، افسر عراقی، پیشنهاد کرد تا یک زن عراقی به تو بدهیم که زبان عربی را بهتر یاد بگیرید. افسر عراقی، نمی دانست که او تنها در عرصه جاسوسی و لو دادن و فریب و دغل، وسط نشین نیست، بلکه همانند بسیاری از دیکتاتورهای بیمار و رهبران فرقه خود را وسط زنان قربانی قایم کرده و مصون نگه داشته است.

او دجالیت و فریب و سوء استفاده را به جایی رسانده که به نام مبارزه و آزادی، زنان را از همسران شان جدا و آنان را برهنه مورد انواع و اقسام بهره برداری جنسی و غیره قرار می داد به بهانه این که از این طریق زنان نگونبخت را ارتقاء داده و به بهشت خواهد فرستاد. یکی از زنان قربانی نقل می کند، مسعود رجوی با لباس زیر وسط زنان برهنه می نشست و برای هر کدام یک تا دو دقیقه فرصت بیشتر نداشت. این در حالی بود که مردان قربانی، خواجگان و گزمگان و نگهبانان حرم، دقیقه و ثانیه که سهل است، جسارت لذت در خواب را نیز نداشتند.

لهذا وقتی که همه چیز جنگ و مبارزه به اینجا ختم شد و رهبری فرقه در فرار به جلو به نیروهایش اعتراف کرد که من مسئول دنیای تان نیستم، بلکه مسئول آخرتان هستم و همه شما را به بهشت می فرستم، این در حالی است که از ابتدا چنین قول و قراری نبود و هیچ مادری فرزند خود را برای فرستادن به بهشت به دنیا نیاورد و تیمار نکرد و شبها بر بالینش لالایی نخواند. کسی که مدعی است می تواند بهشت را پیش فروش کند، طی 50 سال اخیر مستمراً از بهشت فراری بوده است.

مسعود رجوی رهبری فرقه مجاهدین، در شرایطی از وسط نشینی مخالفینش قال و مقال می کند که احیاناً اگر چنین چیزی بندرت اتفاق افتاده باشد، از تبعات و هزینه جنگ و جنگ چریکی بوده و اتفاق عجیبی نیافتاده و در جنگ نان و حلوا پخش نمی کنند. در حالی که میلیاردها دلار سرمایه که البته همه اش از جیب مردم ایران نبود، ولی دهها هزار خون که همه اش از جیب مردم ایران رفته است، بخشی از هزینه های وسط نشینی مسعود رجوی رهبری فرقه مجاهدین، است. این وسط نشینی همچنان در عرصه داخلی و خارجی، ادامه دارد و از مردم ایران و جهان هزینه می گیرد.

کانون سیاسی/فرهنگی ایران فانوس

*** 

محمد حنیف نژادعلی جهانی: چهار خرداد سالروز اعدام بنیانگذاران سازمان مجاهدین خلق و نقش رجوی 

مسعود رجوی دادگاه شاه بتول سلطانی: ۳۰ فروردین ۱۳۵۱، یادآور چهل و چهارمین سال خیانت مسعود رجوی به بنیاگذاران سازمان

دادگاه مجاهدین خلق قبل از انقلابمیرباقر صداقی: چرا مسعود رجوی در ۳۰ فروردین ۱۳۵۰ همراه با اعضای مرکزیت مجاهدین اعدام نشد

مدارک خیانت مسعود رجوی به سازمان مجاهدین خلق داستان سازی مجاهدین برای فرار از واقعیتها با دستکاری ماجرای دادگاه

همچنین:
https://iran-interlink.org/wordpressfa/?p=25145

حمایت از خانواده های اعضای اسیر فرقه رجوی 

 ایران فانوس، شانزدهم می ۲۰۱۶:…  روز شنبه به تاریخ چهاردهم ماه می، تعدادی از گروههای حقوق بشری و منتقد فرقه رجوی، به دنبال حمایت از خانوادههای اعضای اسیر فرقه، در مرکز شهر کلن واقع در میدان دم، گرد هم آمدند. گروههای معترض و جداشده، در میان ازدحام مردم به نمایش پلاکارد و اطلاعیه، پرداخته و با مصاحبه هایی خواستار همدردی مردم و نهادهای حقوق بشری با خانوادههای مجاهدین در عراق و لیبرتی شدند. لازم به ذکر است … 

آکسیون در حمایت از خانواده های مجاهدین خلق آکسیون اعتراضی در مرکز شهر کلن

لینک به منبع

حمایت از خانواده های اعضای اسیر فرقه رجوی

روز شنبه به تاریخ چهاردهم ماه می، تعدادی از گروههای حقوق بشری و منتقد فرقه رجوی، به دنبال حمایت از خانوادههای اعضای اسیر فرقه، در مرکز شهر کلن واقع در میدان دم، گرد هم آمدند. گروههای معترض و جداشده، در میان ازدحام مردم به نمایش پلاکارد و اطلاعیه، پرداخته و با مصاحبه هایی خواستار همدردی مردم و نهادهای حقوق بشری با خانوادههای مجاهدین در عراق و لیبرتی شدند.

لازم به ذکر است، سالهاست که سران فرقه رجوی اعضای خود را در حصر فرقه ای و سایر قید و بندها در اردوگاه لیبرتی و همچنین در کشور آلبانی، محصور کرده و از ارتباط اعضای اسیر با خانوادهها هراسان و ممانعت به عمل می آورند.

خانوادههایی که پس از دهها سال انتظار به میهمانی خاک رفتند، خانوادههایی که دهها سال انتظار دیدار فرزندانشان را به دل دارند و خانوادههایی که پس از تحمل رنج و محنت خود را پشت دربهای اسارتگاه لیبرتی رسانده و حسرت دیدار فرزندان اسیرشان را داشتند.

مسعود رجوی که در جنگ علیه همه طرفهای درگیر، شکست خورده است، حال می خواهد انتقام جنگ را از خانوادهها و فرزندان اسیرشان بگیرد. او کسی بود که در بادی امر و جهت فریب مردم، مدعی بود مردم ایران خلق قهرمان و مجاهدپرور و غیره هستند، اما هم اکنون القابی چون الدنگ و ماموران وزارت اطلاعات و جاسوس و مزدور و سایر القابی که خود بدانها آلوده است، رسیده است.

او که نفرات خودی و خانوادههایشان را چنین می خواند و می آزارد، وای به حال دیگرانی که از ابتدا دست رد به آرمانهای جنگی و قدرت طلبانه اش، زده اند.

خانوادهها حق دارند بترسند. وقتی که مسعود رجوی اعضای وفادارش را به فرانسه منتقل می کند و اعضای مسئله دار را به طرق مختلف در جنگهای مصنوعی سر به نیست می کند و یا در کشورهای عراق و ترکیه و هم اکنون در آلبانی، طعمه قرار می دهد تا از شرشان راحت شود، این اخبار مضافاً ترس و هراس خانوادهها را افزون می کند.

لذا در همین راستا و شناختی که اعضای جداشده و معترض از ماهیت و نیات فرقه رجوی دارند، خواهان حمایت مردم از خانوادههای اعضای اسیر فرقه رجوی شده و از مجامع بین المللی و نهادهای حقوق بشری خواستار کمک و مساعدت به آزادشدن اعضای اسیر در فرقه رجوی هستند.

گردهمایی اعتراضی گروههای حقوق بشری واقع در مرکز شهر کلن، پس از یک ساعت به کار خود پایان داد و جملگی خاطرنشان کردند که از هر فرصت ممکن که به دست دهد و با ابزارهای مختلفی که در دست دارند، همواره پشت و پناه خانوادههای مجاهدین اسیر در عراق و لیبرتی خواهند بود.

تعدادی از اعضای کانون سیاسی / فرهنگی ایران فانوس، نیز که در این گردهمایی اعتراضی شرکت داشتند، برای خانوادههای اعضای اسیر در فرقه رجوی، صبر و مقاومت و سعه صدر و برای اعضای اسیر در چنگال رجوی، آرزوی آزادی را دارند.

کانون سیاسی/فرهنگی ایران فانوس

*** 

همچنین:
https://iran-interlink.org/wordpressfa/?p=24738

نامه سرگشاده به اعضای پارلمان آلمان 

 ایران فانوس، بیست و سوم آوریل ۲۰۱۶:…  باخبر شدیم که آقایان محترم جناب پروفسور دکتر هریبرت هیرته Heribert Hirte، پروفسور دکتر اوتو برنهارد Otto Bernhardt، و آقای فریتز گونتسلرFtitz Güntzler تصمیم به شرکت در این بازی فرقه ای که استفاده ای بیش از نمایش قدرت برای محافل قدرت غربی و سرکوب بیشتر نیروهای داخلی ندارد، دارید. ما ضمن دعوت از شما قبل از تصمیمگیری و شرکت در یک مناسبات و … 

مریم رجوی، حجاب اجباریسوء استفاده مریم رجوی از عکسهای یادگاری

لینک به منبع

نامه سرگشاده به اعضای پارلمان آلمان

جناب نمایندگان پارلمان آلمان و شخصیت های محترم!

ما گروهی از منتقدین و اعضای قدیمی و جداشده مجاهدین خلق هستیم. ما به دلیل این که مجاهدین خلق طی روندی سریع همه قانونمندیهای دموکراتیک را زیر پا گذاشته و به فرقه ای تروریستی بدل شده اند، به مرور از این فرقه خطرناک جداشده و حال جملگی در کشور شما اقامت داریم و همچنین به مبارزات خود علیه استبداد ادامه می دهیم.

ما بنا بر تجربه ای که طی سالیان زیاد از شگردهای سوء استفاده فرقه مجاهدین از شخصیتهای محترم داریم و جهت هشدار سیاسی و انسانی و ارائه فاکتها جهت شناخت ماهیت ضد دموکراتیک فرقه، آگاه شدیم که امسال نیز فرقه مجاهدین در صدد است تا مراسم سالیانه ۱۷ ژوئن خود را زودتر بر پا نماید. آنچه که در این میان حائز اهمیت است، آنان کماکان از برگزاری مراسم، می خواهند همچنان مانند ۱۷ ژوئن سال ۲۰۰۳ ماهیت ضد قانون و ضد دموکراتیک خود را به نمایش بگذارند و در این راستا از سوء استفاده و دعوت از شخصیتهای سیاسی، در صدند تا خود را به رخ مردم و بازیگران قدرت بکشند و همچنین نیروهای ایزوله خود در پایگاه لیبرتی عراق را بیش از این در چنبره فریب و بی خبری نگهدارند و برای روحیه داغان شان مرهمی بیابند.

باخبر شدیم که آقایان محترم جناب پروفسور دکتر هریبرت هیرته Heribert Hirte، پروفسور دکتر اوتو برنهارد Otto Bernhardt، و آقای فریتز گونتسلرFtitz Güntzler تصمیم به شرکت در این بازی فرقه ای که استفاده ای بیش از نمایش قدرت برای محافل قدرت غربی و سرکوب بیشتر نیروهای داخلی ندارد، دارید.

ما ضمن دعوت از شما قبل از تصمیمگیری و شرکت در یک مناسبات و نمایشات تروریستی و فرقه ای، می خواهیم در این رابطه تامل کنید و قدری به پشت پرده این نمایشات بیندیشید که برای شرکت کنندگان جز پشیمانی و خسران سیاسی نخواهد داشت. فرقه مجاهدین آنچه در این نمایشات بازی می کنند، دقیقاً ۱۸۰ درجه اهداف و امیال و ماهیت دیگر دارند. آنان اعتقاد به شرکت شخصیتهایی چون شما ندارند، آنان یک فرقه افراطی و ضد غرب هستند که از دشمنان شان مترصد استفاده ابزاری در زمانی که نیاز به قدرت دارند. آنان از دعوت شخصیتهای سیاسی ایرانی عاجزند، چون مردم ایران جملگی دست شان را خوانده و حاضر نیستند در نمایشات فریب و مشکوک فرقه از آبرو و اعتبار خود مایه بگذارند. فرقه مجاهدین زمانی که صدام حسین در مسند قدرت بود و با پولهای نفت از مجاهدین تقاضای فعالیت و گردهمایی و همکاری با سایر ایرانیان را داشت، با این وصف فرقه مجاهدین، اعتقادی به شخصیتهای سیاسی و نیز مردم ایران را نداشت و بدین سبب همیشه نمایشات مجاهدین خالی از مردم ایران است. آنان هیچ پایگاه مردمی در بین ایرانیان داخل و خارج ندارند و بدین سبب جهت جبران پایگاه مردمی، با فریب و حیله، دست به دامان شخصیتهای اروپایی زده اند.

آنان موجودیت و فلسفه وجودی شان در تقابل با دموکراسی و آزادی و ارزشهای غربی است و در ابتدای امر از کشتن شهروندان آمریکایی شروع کرده و در ادامه نیز در سال ۲۰۰۱ وقتی دوستان شان فاجعه جهانی ۱۱ سپتامبر را در آمریکا رقم زدند، رهبری مجاهدین پس از جشن و پایکوبی و شیرینی خوران در عراق، به نیروهایش خاطرنشان کرد که اینها ارتجاعی بودند، وای به روزی که انقلابیون وارد معرکه شوند.

لهذا به اعتقاد ما که از دور و نزدیک در جریان ۵۰ سال فعالیتهای تروریستی فرقه مجاهدین هستیم و به اهداف و نیات ضد دموکراتیک آنان آشنایی داریم، حمایتهای برون مرزی از فرقه مجاهدین قادر نخواهد بود تا جنایات دهها سال آنان علیه مردمهای ایران و عراق را بپوشاند و به اعتبار نداشته شان بیفزاید.

ما ضمن احترام به مبارزات صلح دوستانه و دموکراتیک شما در داخل و خارج از آلمان، انتظار داریم تا با عدم شرکت در نمایشات فریب فرقه مجاهدین در ژوئن امسال، با اهداف دموکراسی خواهی و صلح طبانه مردم ایران همراه باشید. به امید جهانی عاری از جنگ و تروریسم. موفق باشید.

کانون سیاسی ـ فرهنگی ایران فانوس

*** 

شوی مریم رجوی در برلینگند فرقه گرایی در برلین بیرون زد. سخنرانان و تماشاچی ها اجاره ای

Comrades in Arms – Sexual abuse by Massoud and Maryam Rajavi

http://youtu.be/jpDUMaIntS8

شورای رهبری ، بهانه ایی برای شروع تجاوز (بتول سلطانی: سوء استفاده جنسی رجوی از زنان صدای دبیر دوم سفارت امریکا را هم در آورد)

رجوی داعش 5The Iranian Mojahedin-e Khalq (MEK) and Its Media Strategy: Methods of Information Manufacture

همچنین:
https://iran-interlink.org/wordpressfa/?p=22545

چرا شما محمد ملکی ندارید؟! 

Maryam Rajavi Saddam's private army NCRIایران فانوس، دوازدهم دسامبر ۲۰۱۵:…  در این تبلیغات منگولیسم اخیر تناقضی آشکار وجود دارد. به هر حال جمهوری اسلامی دارد محمد ملکی را تحمل می کند، نقد و اعتراض مجاهدپسندش را تحمل می کند، اما دریغ از ذره ای نارضایتی و اعتراض در درون یا بیرون مجاهدین که دقیقاً در راستای اهداف و آرمان جمهوری اسلامی و دال بر ترور رهبری و خیانت و بریدگی و بدتر از اینها را معنی می دهد و بدین سبب باید سرکوب …

Maryam Rajavi Saddam's private army NCRIبزک مریم رجوی بعنوان “فعال حقوق بشر” مصداق دقیق انتخاب ابزاری غلط برای کاری غلط تر است

لینک به منبع

چرا شما محمد ملکی ندارید؟!

تبلیغات مجاهدین طی روزهای گذشته که ۱۶ آذر روز دانشجو را نیز شامل می شد، آنتن تبلیغاتی اش را به دست دکتر محمد ملکی در تهران داده است تا به زعم خود از یک طرف دانشجویان را مخاطب قرار داده و از جانب دیگر خیل هواداران منفعل را که چه نشسته اید، مردم ایران از شما مجاهدتر شده اند. ای کاش، این آنتن تبلیغاتی به دست رهبری همیشه غایب داده می شد که حرف برای گفتن کم نداشت، به شرط این که شرایط امروز وجود نمی داشت.

به هر حال طی روزهای قبل رسانه های مجاهدین مطالبی با ژست حقوق بشری به نام دکتر ملکی با آب و تاب درج کرده اند چون، دکتر ملکی و پیروان امام رذالت پیشگان از محمد اقبال؛ پیام دکتر ملکی، پیام امید و سرنگونی از کیوان کابلی؛ ز گهواره تا گور آزادی بجوی، هم قلبی و هم صدایی با استاد فرزانه از علیرضا خالوکاکایی؛ جلوه گاه امید از سایت افشاگر؛ و سرانجام سخنرانی دکتر ملکی در مراسم خاکسپاری مادر مجاهد(مادر داعی) در تهران؛ که در مورد آخر به نمونه ای از سخنرانی بالا اشاره می شود.

“مراسم تشییع و تدفین مادر مجاهد، مهری جنت پور(مادر داعی) در بهشت زهرا در تهران برگزارشد. در این مراسم دکتر محمد ملکی اولین رئیس دانشگاه تهران بعد از انقلاب، بر مزار مادر سخنانی ایراد کرد و یاد این مادر بزرگوار را گرامی داشت.

دکتر محمد ملکی گفت:‌ «در وصف این زنی که، انسانی که در طول زندگیش واقعا زینبی زیست چی بگویم. واقعا زینبی زیست و فرزندانی تربیت کرده تحویل جامعه داده نه تنها فرزندان خودش بلکه خیلی از بچه هایی که آنطرف مرز هستند زیر موشک هستند. زیر هزاران گرفتاری هستند و مشکلات. ولی مثل کوه ایستاده اند اینها فرزندان این مادر هستند. چه سعادتی خیلی ها میان به این دنیا زندگی می کنند و لذت می برند و میروند اما لذتی که اینگونه مادران می برند نوع دیگری است…”.

اولاً اگر چنین تبلیغات و باورهای خرافه و مجاهدپسند از خود محمد ملکی آن هم اولین رییس دانشگاه ایران باشد، باید فاتحه هر چی استاد و دانشگاه و دانشجو را خواند. چون اعضایی که طی سی سال اخیر از فرقه مجاهدین جداشده و افشاگری و روشنگری کرده اند، جملگی خلاف گفته های محمد ملکی را گفته اند. اگر استاد آن هم اولین رییس دانشگاه از ماهیت ظلم و ستم و یک جریان مزدور سیاسی بی خبر مانده باشد، آیا نمی توان تصور کرد مابقی تبلیغات مجاهدپسندش آب قاطی دارد و مغرضانه و دیکته شده است؟!

درثانی، اگر نقد و اعتراض آن هم از نوع محمد ملکی و مجاهدپسندش خوب است، می بایست در هر کجا و هر جای دیگر نقد و اعتراض خوب و مثبت باشد، پس چرا اعتراض علیه دولتی خوب است و علیه ای فرقه ای صورت پذیرد، در راستای نظام جمهوری اسلامی و ترور رهبری و کشتار لیبرتی و غیره، معنی می دهد؟!

در این تبلیغات منگولیسم اخیر تناقضی آشکار وجود دارد. به هر حال جمهوری اسلامی دارد محمد ملکی را تحمل می کند، نقد و اعتراض مجاهدپسندش را تحمل می کند، اما دریغ از ذره ای نارضایتی و اعتراض در درون یا بیرون مجاهدین که دقیقاً در راستای اهداف و آرمان جمهوری اسلامی و دال بر ترور رهبری و خیانت و بریدگی و بدتر از اینها را معنی می دهد و بدین سبب باید سرکوب شود.

روزگار غریبی است. رهبری که تا دیروز می بایست سکوت می کرد و حرف و نظر دیگران را گوش می داد و آنتن را به دیگران واگذار می کرد اما ریق حرف زدن و شست و شوی مغزها را داشت و با کلام و خرافه اش زخم بر جسم و جان اعضاء وارد می کرد، حال که می بایست حرف بزند و از چگونگی شکست و اتلاف دریای انرژی و رنج و خون اعضاء و دیگران بگوید، جهت رد گم کنی و فرار از واقعیت، آنتن را به دست کسی داده است که آن کس حداقل ۵۰ سال از غافله درد و رنج و حرمان عقب است، چون که دشمنان به ظاهر دوستش عقب رفتنش را پیشروی و دفاع از حقوق بشر تبلیغ می کنند و از او به مثابه ابزاری یک بار مصرف استفاده می کنند.

کانون سیاسی/ فرهنگی ایران فانوس

محمد ملکی مجاهدین خلق فرقه رجویحامد صرافپور: نامه سرگشاده به آقای محمد ملکی

مسعود رجوی، مهدی ابریشمچی، ژنرال حبوش و کشتار اکراد عراقی

عملیات انتحاری مجاهدین خلق تروریستعملیات انتحاری مجاهدین خلق

جان بولتون مجاهدین خلق تروریسمتاریخچه ۵۰ ساله سازمان مجاهدین خلق

***

همچنین:
https://iran-interlink.org/wordpressfa/?p=21856

چرا تلفات مجاهدین در جنگها زیاد است؟!

ایران فانوس، نهم نوامبر ۲۰۱۵:… سران مجاهدین که تلفات نیرویی را همواره اندک و خدا را شاکر هستند که به خیر گذشته است و در عوض، تلفات بنگال و کولر و هزینه های مادی را افزایش داده و به ۱۰ میلیون دلار بالغ شمردند، انگار دارند برای ارباب خود صورتحساب تهیه می کنند و چک و چانه می زنند، اگر در کنار هزینه های سرسام آور مالی، تنها ۱۰۰۰ دلار هزینه آموزش نظامی می کردند و یک سرباز و یا …

مهدی خوشحال ویرانسازی نیرولینک به متن کامل بحث  مسعود رجوی (جزوه پرچم) که در سال ۱۳۸۲  توسط آقای مهدی خوشحال در کتاب ایشان تحت نام “ویرانسازی نیرو” منتشر شد (انتشارات پیوند، هلند، پاییز ۱۳۸۲)

لینک به منبع

چرا تلفات مجاهدین در جنگها زیاد است؟!

هر نیروی نظامی در صحنه جنگ سعی دارد با حداقل تلفات، بیشترین تلفات را از دشمن بگیرد. اما در مورد مجاهدین خلق این طور نیست. آنان از تلفات نیروهای خودی استقبال می کنند. چون که تلفات را نشانی از مبارزه و مقاومت می دانند. آنان از تلفات استفاده های متنوع می کنند. تلفات زیاد مجاهدین دلایل زیادی دارد که اکثراً به رهبری و ایدئولوژی این گروه بستگی دارد. در زیر به چند نمونه اشاره می شود.

نیروهای مجاهدین که پس از سالها از زندان آزاد شده و خود را به تشکیلات مجاهدین در عراق می رساندند و انتظاری که از سازمان شان داشتند، دقیقاً بر عکس بود. تشکیلات به نیروهای رها شده از زندان القاء می کرد که شما در زندان مقاومت نکرده اید، چون اگر مقاومت می کردید، حتماً اعدام می شدید. مجاهدین از این طریق سعی داشتند در مورد دشمن خود سیاه نمایی و بزرگنمایی کنند و طلبکاری نیروها را به بدهکاری بدل کرده و انگیزه و توانمندی فردی شان را خورد کنند. اینها یکی از موارد تلفات هنگفت مجاهدین در جنگها بود که نیرو سعی نکند پیروز میدان شده و زنده به پشت جبهه بازگردد، چون که زندگان جملگی در معیت رهبری سازمان نکوهش شده و به باد استهزا گرفته می شدند.

یکی دیگر از نمونه های برجسته، عملیات فروغ جاویدان\مرصاد است. قبل از این که عملیات شروع شود، مسعود رجوی در نشست توجیهی به نیروهایش دروغ گفت و آنان را که اغفال شده بودند را اغفال تر کرده و توضیح داد که حکومت ایران در جنگ با عراق شکست خورده و هم اکنون ۱۲ هواپیما و ۵۰ فروند تانک دارد که جملگی از رده خارج شده اند. ارزیابی غلط و دروغ از جبهه مقابل، تلفات مجاهدین را افزایش می داد و اینها ابتدای داستان بود. یکی از فرماندهان سابق مجاهدین که علی زرکش نام داشت و در مقام سرباز صفر به جنگ رفته بود، در حین عقب نشینی و ترس از سرزنش و مواخذه شدن، نارنجک دستی خود را روی صورتش کشید و به زندگی خود و عواقب زنده ماندنش خاتمه داد.

رهبری مجاهدین در جمع بندی آن جنگ به همه نیروها اذعان داشت که شما با جان و دل نجنگیدید، چون اگر می جنگیدید بدون شک زنده بر نمی گشتید. او سپس برای توجیه انقلاب ایدئولوژیک اعتراف کرد که ما در جنگها فقط روی نیروی عضو می توانیم حساب باز کنیم و جنگ اعضای غیر عضو به درد نمی خورد.

رهبری مجاهدین که در توجیه جنگ آمار و ارقام و نیروهای حکومت را اندک شمرده بود، وقتی نوبت به تلفات رسید، تلفات حکومت ایران را ۵۵ هزار تن برآورد کرد که این می بایست قدرت و توان نیرویی و نظامی حکومت را نشان می داد، در حالی که در طرف مجاهدین از ۷ هزار تن نیرو و ۲۰ هزار قبضه سلاح، حداقل ۴۰% نیروها و ۹۰% سلاحها از دور خارج شدند. و اینها در حالی بود که مسعود رجوی جهت شرمنده و بدهکار کردن نیروها اعلام داشت که در جنگ فروغ جاویدان هر کس که جنگید، شهید شد و هر کس که به پشت جبهه بازگشت، نجنگیده است.

رهبری مجاهدین، با این گونه بازیها و ترفندها که سعی داشت پیشینه خود در زندان شاه و همه جای مبارزه را بپوشاند و طلبکاری نیروها را به بدهکاری بدل کند، جنگهای بعدی شان را مملو از تلفات می کرد و از هر سو نان تلفات جنگ را می خورد و احیاناً از تلفات نیروهایش لذت می برد.

رهبری مجاهدین، فردی غیر نظامی بود که جهت فرار به پیش و پوشش ضعفش، نیروهای خود را به جنگ حداکثر تهاجم و جنگ صد برابر و غیر تعادل قوایی، تشویق می کرد و مطمئن بود که این نوع جنگها آمار تلفات خودی را بالا خواهد برد. او در نشستهای طولانی با دوپینگی که مصرف می کرد و بیش از ۱۲ ساعت حرافی می کرد، معمولاً جنبه ایدئولوژیک و فلسفی و عقیدتی بحثها بر وجه فیزیکی و نظامی و تعادل قوایی و حتی سیاسی، غالب بود و او با کتمان حقایق جنگ و سیاست و اطلاعات، نیروهای خود را در میادین جنگ اغفال می کرد و به عمد یا به سهو، آمار تلفات را بالا می برد. او با آن که خود نظامی نبود و قادر به فرماندهی صحنه جنگ از راه دور نبود، ولی اصرار داشت از ابتدا تا انتهای جنگ را خود فرماندهی کند که در مورد جنگ فروغ جاویدان\مرصاد، سربازی که تازه به مجاهدین پیوسته بود، سکوتش را شکست و اعتراف کرد، اگر شما نیاز به فرمانده داشتید، من می توانم جنگ شما را با تلفات و هزینه کمتری به پیش ببرم.

مسعود رجوی در بحثهای تشکیلاتی ـ ایدئولوژیک که اهمیت اول همه سخنرانیهایش بود، لیاقتهای نظامی را سم می دانست که این نوع لیاقتها نیروها را فاسد و قطب کرده و النهایه آنها را طلبکار خواهد کرد. او طی انقلاب ایدئولوژیک دوم که از سالهای ۱۳۶۸ الی ۱۳۷۰ به طول انجامید، مهمترین بحثهایی را که برای نیروهایش ارائه داد، جملگی جهت ارتقاء موقعیت خود و افزایش قربانیان در سطوح پایین بود. بحثهای عاشورا، امام حسین، امام زمان، بحث صلیب، بحثهای طلاق، بحث ابراهیم و اسماعیل، فرضیه انیشتن و انواع و اقسام بحثهای دیگر را که عامداً جهت لوث کردن قدرت انسانی و نظامی و برای سرپوش ضعفهای رهبری خود ارائه می داد، آنچنان دانش نظامی را به سخره می گرفت و اعتماد به نفس اعضاء را پایین می آورد تا در حین جنگ حداکثر تلفات نصیب مجاهدین گردد.

از میان همه بحثهای پوچ و صدمن یک قاز و ضد نظامی و ضد سیاسی که بگذریم، بحث فرضیه نسبیت انیشتن از همه جالبتر است. مسعود رجوی در این بحث رو به نیروهایش گفت، هر مجاهدی که تا کنون در سازمان ما مانده باشد، یک گرم عنصر مجاهدین در وجودش باقی است و حال با انقلاب کردن و گرفتن مریم رهایی و خودسپاری به رهبری، آن یگ گرم در اثر انفجار ۱۰ به توان ۲۷، انرژی آزاد خواهد کرد. او روی تابلو ولدا فرمول E=mc2 را نوشت و ابراز شادمانی کرد. او قبل تر انقلاب کردن نیروها را با حذف رده های عضویت، زمینه سازی کرد و اهدای رده عضویت را به انقلاب کردن و انفجار رهایی نیروها منوط کرد. یعنی با این حساب و حساب رهبری سازمان، حداقل از سال ۱۳۷۰ و بعد از انقلاب ایدئولوژیک، هر عضو مجاهد قادر بود با یک لشکر نظامی بجنگد و پیروز شود!

او با بزرگ جلوه دادن خود و نیروهایش و در عوض کوچک و حقیر شمردن طرف مقابل، آمار تلفات مجاهدین را در صحنه جنگ بالا می برد. دروغ و غلو و مبالغه که جز گفتار و پندار رهبری سازمان بود و برآورد غلط از وضعیت نیروهای دشمن و جنگ، آمار تلفات مجاهدین را بالا می برد و اینها از جانب رهبری سازمان، نشانی از مبارزه و مشروعیت او تلقی می شد و او با تلفات جنگ، قادر بود انگیزه انتقام و تعصب و نفرت را در نیروها بالا برده و به شکار نیروهای دیگر بپردازد و هر گونه نارضایتی و اعتراض را سرکوب کند.

در خاتمه هر جنگی از عملیات فروغ جاویدان\مرصاد و تا آخرین حمله موشکی به مجاهدین در اردوگاه لیبرتی، رهبران مجاهدین جهت بستن دهانها و انتقادات از افزایش تلفات، با ذوق و شوق یادآوری می کردند که این جنگ ممکن بود همه نیروهای ما را به کشتن دهد، ولی باز خدا را شکر که شانس با ما بود و تلفات اندکی دادیم. آنها هیچ وقت در جمع بندی شکست و افزایش تلفات، سهمی برای فرماندهی جنگ و احیاناً ضعفهای نظامی قایل نیستند.

طی شش حمله ای که مجاهدین خلق در سالهای اخیر در اردوگاههای اشرف و لیبرتی، متحمل تلفات سنگین شده اند، هیچگاه در حملات بعدی سعی نکردند آمار تلفات خود را در مقابل حمله و هجوم پایین آورند. در آخرین حمله موشکی که روز پنجشنبه ۲۹ اکتبر در اردوگاه لیبرتی اتفاق افتاد، نیروی مهاجم که جیش المختار بود با توان نیرویی و سلاح و موقعیتش در عراق، قادر بود طی چند ساعت همه نیروهای مجاهدین را از بین ببرد، ولی آنها چنین قصدی را در سر نداشتند و تنها به ترساندن و فراری دادن مجاهدین از خاک عراق اکتفا کردند. ولی در همین عملیات موشکی که می توانست تلفات مجاهدین به تعداد انگشتان یک دست بالغ شود، آمار تلفات ۲۴ کشته و ۲۰۰ زخمی، نشانی از خودزنی، مظلوم نمایی، ضدیت با دانش نظامی و افزایش تلفات برای کسانی که چند دهه نان جنگ و تلفات نیرویی را خوردند محسوب می شود.

سران مجاهدین که تلفات نیرویی را همواره اندک و خدا را شاکر هستند که به خیر گذشته است و در عوض، تلفات بنگال و کولر و هزینه های مادی را افزایش داده و به ۱۰ میلیون دلار بالغ شمردند، انگار دارند برای ارباب خود صورتحساب تهیه می کنند و چک و چانه می زنند، اگر در کنار هزینه های سرسام آور مالی، تنها ۱۰۰۰ دلار هزینه آموزش نظامی می کردند و یک سرباز و یا افسر نظامی را به کمک می خواستند و سنگرسازی و اختفاء و کلاه آهنی و جلیقه نظامی و سایر فنون نظامی را رعایت می کردند، به جد آمار تلفات خود را پایین نگه می داشتند. اما هیهات که رهبری مجاهدین، آمار بالای تلفات انسانی را جزو ملزومات مبارزه و مشروعیت خود و انگیزه نیروها و حفظ و نگهداری آنان و حربه ای برای بستن دهان منتقدین به حساب می آورد و در این مسیر به استقبال تلفات نیرویی می رود. دشمن هر که باشد، برای او به مثابه دوست است و ضربه هر چه شدیدتر، برای او فرصتی است برای حذف نیروهایی که تنها استفاده نظامی ـ ایدئولوژیک در خاک عراق را داشتند و حمل و انتقال آنان به پشت جبهه و در کشورهای اروپایی، هزینه های مالی و سیاسی هنگفتی در سطح رهبری سازمان خواهد داشت.

بیهوده نبود که مسعود رجوی اسم مکتب خود را فدا و صداقت، حداکثر تهاجم و جنگ صدبرابر نام نهاد. اینها همه هزینه بردار است و او هر از گاه فیلی چون انقلاب ایدئولوژیک هوا می کرد که بندهایش از الف تا یا ادامه داشت و همزمان فرار بزرگ و فرار تاریخساز و کشف بزرگ و خلق جدید و مریم رهایی و انقلاب مریم و صدها دیگر که جز به توهمات و قربانی شدن نیروها نمی افزود، همچنین اعتبار نظامیگیری و جنگ را زیر سئوال می برد. نیرویی که طی روز از کوره های گدازان انقلاب ایدئولوژیک و انواع و اقسام نشستهای رعب آور و تفتیش عقاید، عبور می کرد تا بر پای رهبرش بیاستد و باقی بماند، طبیعی بود که از توانمدیهای فیزیکی و نظامی عقب بماند و در حین جنگها متحمل بیشترین تلفات گردد.

در حیطه غیر جنگی نیز مجاهدین خلق تلفات بالایی دارند چون که ناچار به تحمل شرایط طاقت فرسا و محیط غیر اجتماعی و غیر سیاسی هستند. کار اجباری، بی خوابی و حل تضادهای ذهنی غیر قابل تصور بشر امروزی چون عشق به رهبری و حل تضاد جنسیت و غیره، انواع و اقسام شست و شوی مغزی و شکنجه های روحی و روانی، نیرویی را که می بایست از سلامت جسمی و روانی برخوردار باشد و توانمندی جنگی داشته باشد، قربانیان رهبری هستند که قدرت و رفاه و سلامت و امکانات را برای خود می خواهد و با هر آنچه قوی تر از خود مخالف است و سخت به دنبال داغان و ویران کردن دیگران است.

کانون سیاسی ـ فرهنگی ایران فانوس

***

خانواده ها بیرون کمپ لیبرتیکیهان لندن: لیبرتی: سودای ارتش آزادی و ماجراجویی رهبرانش


Massoud Khodabandeh
Article first published online: 27 JAN 2015
DOI: ۱۰٫۱۱۱۱/aspp.12164

2015-10-29-1446141457-4261917-syria2013Aleppo.jpgSyrian Negotiations Won’t Provide One Winner But Will Ensure Violence Is Absolute Loser

***

همچنین:

آینده روشن است!

مهدی خوشحال بغدادمهدی خوشحال، ایران فانوس، بیست و هفتم ژوئیه ۲۰۱۴: … از سلول تاریکی که مدتها در آن به سر بردم و کم کم داشتم به آن عادت می کردم، مشکلات و دلشوره ام نیز کم کم کاسته می شد. پس از یکی و دو روز اول که شوکه و گیج بودم، بعداً ورزش را شروع کردم و مابقی اوقات را با سوسکها و کفشهایم حرف
 
 
مهدی خوشحال بغدادمهدی خوشحال، ایران فانوس، هشتم ژوئیه ۲۰۱۴: …اردوگاه اشرف در عراق بعد از ظهر داغی را تحمل می کرد. داغ تر این که در انقلاب ایدئولوژیک مجاهدین که مسعود رجوی فهیمه اروانی را مسئول اول کرده بود، جزو افراد انقلاب نکرده بودم. عصر روزی که از فرط خستگی به درون آسایشگاه ارکان خزید
 
 
مهدی خوشحال بغدادمهدی خوشحال، ایران فانوس، اول ژوئیه ۲۰۱۴: …  در طول عمرم، چهار بار به کشور عراق سفر کردم. هر چهار بار که به عراق سفر کردم، با دست پر رفتم و با دست خالی برگشتم. هر بار که به عراق رفتم، برای تجارت و سیاحت نبود، بلکه برای سیاست و به زعم خودم، نجات بود. از میان چ