مروری مختصر بر فرقه های مخرب کنترل ذهن (۱)

مروری مختصر بر فرقه های مخرب کنترل ذهن (۱)

ابراهیم خدابنده، ایران اینترلینک، بیست و پنجم نوامبر ۲۰۱۵:… حدود ۶۰ الی ۷۰ سال است که پدیده ای با عنوان “کنترل ذهن مخرب فرقه ای” نظر دانشمندان علوم انسانی و اجتماعی و همچنین روانشناسان را به خود جلب کرده است. امروزه این پدیده به “تهدید اصلی هزاره سوم” معروف است که بزرگترین آسیب اجتماعی، بسا فراتر از اعتیاد، شناخته میشود. در این مجموعه مقالات به بررسی تعدادی از فرقه های مخرب کنترل …

ابراهیم خدابنده دسامبر 2014ترجمه کتاب فرقه ها درمیان ما

(مهندس ابراهیم خدابنده، انتشارات دانشگاه اصفهان)

https://iran-interlink.org

مروری مختصر بر فرقه های مخرب کنترل ذهن (۱)

ابراهیم خدابنده 2015حدود ۶۰ الی ۷۰ سال است که پدیده ای با عنوان “کنترل ذهن مخرب فرقه ای” نظر دانشمندان علوم انسانی و اجتماعی و همچنین روانشناسان را به خود جلب کرده است. امروزه این پدیده به “تهدید اصلی هزاره سوم” معروف است که بزرگترین آسیب اجتماعی، بسا فراتر از اعتیاد، شناخته میشود. در این مجموعه مقالات به بررسی تعدادی از فرقه های مخرب کنترل ذهن و کارکرد آنان و نحوه مانیپولاسیون ذهن به عنوان نمونه پرداخته میشود:

داستان جونز تاون، کشور گویان، آمریکای جنوبی

فرقه معبد خلق ها به رهبری جیم جونز

“معبد خلق ها The Peoples’ Temple” یک گروه مذهبی مسیحی بود که در سال ۱۹۵۵ توسط جیم جونز Jim Jones تأسیس گردید. در اواسط دهه ۱۹۷۰ میلادی، این گروه دارای بیش از ۱۰ مقر در کالیفرنیا بود که مقر مرکزی آن در سان فرانسیسکو قرار داشت و البته از حمایت های سیاسی و مالی فوق العاده ای برخوردار بود.

این گروه بعد از واقعه ۱۸ نوامبر ۱۹۷۸ در کشور گویان Guyana در شمال آمریکای جنوبی معروف گردید. در این واقعه ۹۸۱ نفر از زن و مرد و کودک طی یک پروژه خودکشی دستجمعی، در اردوگاه این فرقه که به مزرعه جونز تاون Jones Town شناخته میشد، کشته شدند.

سابقه امر:

جیم جونز قبل از پایه گذاری فرقه اش تحت تأثیر عقاید کمونیستی و به قول خودش متأثر از ظلم و ستمی که بر مارکسیست ها و سیاهان و محرومین در آمریکا روا داشته میشد بود. این موضوع او را برآن داشت تا با آمیختن مارکسیسم و مسیحیت فرقه نوئی را پایه گذاری نماید. او اولین کلیسای خود را در یک مکان اجاره ای در ایندیاناپولیس برپا نمود. بعدها توانست زمینی در سان فرانسیسکو خریده و کلیسای خود را در آن بسازد.

او برنامه های درمانی معجزه آسائی را پیش می برد که ظاهرا برخی افراد را با معجزه شفا میداد و بسیاری به این برنامه ها اعتقاد پیدا کرده بودند. نمایش درمان بیماران لاعلاج بسیاری را به کلیسای او کشاند. برخی جلسات او تا ۱۱۰۰۰ شرکت کننده داشت. حتی برخی کشیشان نیز جذب این فرقه گردیدند.

جیم جونز افرادی را به خدمت گرفته بود تا اطلاعات دقیقی از پیروانش، خصوصا درمورد بیماری ها و مشکلات زندگی و غیره آنان، جمع آوری کنند و وقتی وی در برخورد با این افراد اطلاعات مربوطه را رو میکرد موجب شگفتی آنها میشد و به او ایمان می آوردند. او معتقد بود که برای جذب افراد و پیشبرد اهدافش مجاز است دست به هر کاری بزند.

در فوریه سال ۱۹۶۰ فرقه معبد خلق ها یک پروژه غذای مجانی برای فقرا به انجام رساند که در سرمای زمستان غدا و لباس و مکان گرم برای افراد بی بضاعت فراهم می نمود و این کار تا سالها ادامه یافت. جونز و همسرش فعالیت خود را در این رابطه گسترش دادند و افراد زیادی را زیر پوشش گروه خود در آوردند.

جونز مطالعات مذهبی و همچنین مطالعات مارکسیستی خوبی داشت و در هر دو زمینه مسلط بود. او سخنرانی های گیرای خود را به صورت نوار یا نوشته در اختیار علاقمندان قرار میداد. جیم جونز در یک مقطع هرگونه رابطه زناشوئی را برای پیروان خود ممنوع اعلام کرد اما خود را مستثنی نمود. او پذیرفت که کودکان یتیم در درون فرقه به فرزندی پذیرفته شوند.

او ایده فرقه ای “ما در برابر دیگران – هر که با ما نیست بر ماست” را به تدریج در گروه خود تئوریزه کرد. بر اساس این تئوری تمامی کسانی که خارج از فرقه قرار میگیرند فاسد و شیطانی بوده و دشمن تلقی میشوند و تنها کسانی که در فرقه هستند رستگار و آمرزیده خواهند شد.

او در سخنرانی ها و نوشته های خود هم از کارل مارکس و هم از حضرت عیسی مسیح (ع) نقل قول مینمود. او حتی تا جائی پیش رفت که مسیح را یک کمونیست واقعی خواند. او معتقد بود که مسیحیت فعلی تحریف شده و تنها او احیا کننده مسیحیت راستین است. او از انقلاب کوبا و روی کار آمدن فیدل کاسترو به شدت استقبال کرد. وی یک جنگ اتمی که موجب از بین رفتن میلیون ها تن خواهد شد را پیش بینی می نمود و مدام از نابودی آمریکا صحبت میکرد.

عضو گیری گروه طی سالیان با موفقیت همراه بود و معبد خلق ها از چند صد نفر به حدود ۳۰۰۰ نفر عضو ثابت ،عمدتا سیاهان و طبقات پائین جامعه، رسید. او اعضا را تشویق میکرد تا به مقر مرکزی در سان فرانسیسکو نقل مکان نمایند و تمام وقت در آنجا مستقر شوند. حدود ۷۰ الی ۸۰ درصد از پیروان فرقه جیم جونز سیاه پوست بودند.

او کارناوال هائی در سراسر کالیفرنیا برای تبلیغات و جذب نیرو برپا میکرد. فرقه برای تبلیغات خوب هزینه می نمود و البته درآمد های هنگفتی هم داشت. برای برنامه های درمانی چیزی حدود ۱۵۰۰۰ تا ۲۵۰۰۰ دلار در لس آنجلس و ۸۰۰۰ تا ۱۲۰۰۰ دلار در سان فرانسیسکو برای هر جلسه از هر فرد دریافت میکرد. کلیسای او نیز درآمد بالائی داشت.

او یک سیستم پستی تبلیغی براه انداخته بود که بین ۳۰۰۰۰ تا ۵۰۰۰۰ نامه در ماه به کسانی که در جلسات کلیسا شرکت کرده و آدرس داده بودند پست می نمود. همچنین فرقه برای کسب درآمد روغن شفابخش و البسه و عکس های جیم جونز و غیره را به فروش می رساند.

تعداد اعضای رسمی با فرم ثبت نام حدود ۵۰۰۰ نفر بودند اما هواداران به ۲۰۰۰۰ نفر میرسیدند. در جلسات هفتگی در سان فرانسیسکو حداقل ۳۰۰۰ نفر شرکت میکردند. گروه میتوانست در هر لحظه ظرف شش ساعت ۲۰۰۰ نفر را بسیج کند که برای مقامات شهری قابل توجه بود.

بدنبال تحقیقات پلیسی در خصوص کلاهبرداری های فرقه معبد خلق ها در سال ۱۹۶۱، جیم جونز اعلام نمود که دشمنان علیه او توطئه کرده اند و موجودیت گروه وی در داخل آمریکا در خطر است و باید به دنبال یک محل استقرار جدید در خارج از کشور باشد. او ادعا کرد که ایالات متحده آمریکا بزودی نابود خواهد شد و اینرا بهانه ای برای خارج شدن از این کشور قرار داد. جونز به بسیاری از کشورهای آمریکای جنوبی برای یافتن مکانی امن سفر کرد.

در سال ۱۹۷۲ روزنامه های سان فرانسیسکو و اینیدانا پولیس مقالاتی در خصوص فرقه نوشتند که اولین تظاهر رسانه ای گروه بود. در این مقالات به ادعاهای جیم جونز از جمله درمان بیماران صعب العلاج اشاره شد. برخی نیز از این گروه جدا شده و به افشای شگردهای جیم جونز برای جذب و کنترل نیرو پرداختند. ظاهرا او برخی افراد را مورد تجاوز قرار داده و بعد تشویق به خودکشی می نمود و عجیب اینکه این فرمان از جانب افراد مربوطه مشتاقانه به اجرا در می آمد.

مستقر شدن در سان فرانسیسکو به جیم جونز این امکان را داد تا با جامعه بزرگتری در ارتباط باشد و جذب نیروی بهتری انجام دهد. در سال ۱۹۷۷ همسر جیم جونز به نام مارسی Marcy در برابر خبرنگار نیویورک تایمز اعتراف کرد که همسرش اعتقادات مذهبی ندارد و اساسا مارکسیست است اما مذهب به پیشبرد هدف او در جامعه آمریکا کمک میکند. مارسی بیان داشت که جونز از سن ۱۸ سالگی از مریدان مائو تسه دونگ Mao Zedong بوده و معتقد است که مارکسیسم تنها راه حل در برابر مشکلات اجتماعی است اما همچنین میداند که مذهب تنها وسیله به حرکت درآوردن مردم می باشد. همسر جونز اعتراف نمود که شوهرش از مذهب برای جذب افراد استفاده می نماید.

فرقه در سال ۱۹۷۵ در جریان انتخابات محلی شهر سان فرانسیسکو فعال شد و جونز رئیس کمیسیون مسکن در شورای شهر گردید. جونز و معبد خلق ها حمایت های بسیاری در این رابطه کسب نمودند و افراد سرشناسی از جمله شهردار سان فرانسیسکو از این جریان رسما و علنا پشتیبانی کردند.

جونز در سیاست موفقیت هائی داشت و با بسیاری از مسئولین سیاسی از جمله معاون رئیس جمهور وقت و همچنین همسر جیمی کارتر بانوی اول آمریکا ملاقات و گفتگو نمود. اما در عین حال توجه مقامات امنیتی و پلیس بر روی گروه روز به روز بیشتر میشد. گزارشات بسیاری در خصوص اعمال غیرقانونی از جمله جعل اسناد و کلاهبرداری و تجاوز در درون فرقه جیم جونز مشاهده میگردید که حساسیت پلیس را بر می انگیخت.

در عین حال حامیان با نفوذ فرقه مانع از اقدامات پلیس علیه گروه میشدند و آنان با نوشتن نامه به رئیس جمهور وقت جیمی کارتر از او میخواستند تا به مزاحمت های پلیسی علیه این گروه خاتمه داده شود. تجلیل و تمجید از فرقه معبد خلق ها و شخص جیم جونز در رسانه ها بسیار بالا بود و گروه سیستم لابی و تبلیغات قوی داشت.

نقل مکان به کشور گویان:

در سال ۱۹۷۴، معبد خلق ها زمین بزرگی را در کشور گویان در آمریکای جنوبی اجاره کرد. این زمین تحت عنوان یک پروژه کشاورزی اجاره گردید. این مزرعه سپس جونز تاون (شهر جیم جونز) نامگذاری شد. در سال ۱۹۷۷ این مزرعه تنها ۵۰ نفر ساکن داشت.

جونز به جونزتاون به عنوان بهشت موعود که میتواند جامعه سوسیالیستی خود را در آن به دور از مزاحمت های پلیسی برپا کند نگاه میکرد. جونز ادعا می نمود آنچه که در آمریکا مشاهده میشود تنها فاشیسم و سرمایه داری و نژاد پرستی است و امکان زندگی در آمریکا دیگر وجود ندارد و باید جامعه ایده آل را در جای دیگری بنا کرد. او سقوط قریب الوقوع آمریکا را پیش بینی می نمود و دولت خود را در مزرعه جونز تاون در کشور گویان به دور از کنترل های قانونی برپا کرد.

فشارهای تحقیقات پلیسی بر مبنای اتهامات وارده در اظهارات اعضای جدا شده از فرقه شامل فریب، ارعاب، جعل اسناد، کلاهبرداری، آدم ربائی، تجاوز جنسی و وادار نمودن افراد به خودکشی و همچنین حساسیت رسانه ها و افشاگری هائی که منتشر شد موجب گردید تا جیم جونز دیگر نتواند در آمریکا به کار خود ادامه دهد و عاقبت به گویان نقل مکان کرد. او البته از سالیان قبل چنین روزی را پیش بینی می نمود و خود را برای چنین جابجائی آماده کرده بود.

بعد از آنکه جیم جونز به نوعی به گویان فرار کرد، او اعضای فرقه خود را تشویق نمود تا به دنبال او نقل مکان نمایند. جمعیت مزرعه جونز تاون روز به روز بیشتر شد تا به حدود ۹۰۰ نفر در اواخر سال ۱۹۷۸ رسید. کسانی که به آنجا رفتند به دنبال بهشت گمشده بر روی زمین بودند، جائی که خبری از سرکوب ضعفا که در جهان خارج وجود داشت نباشد. آنان کسانی بودند که از نابرابری ها در جامعه آمریکا خسته و سرخورده شده بودند و با تبلیغات و وعده های داده شده تصور میکردند که آسمان جونز تاون رنگ دیگری دارد. بسیاری با تبلیغات کاریابی و امید به کسب درآمد بالا، بدون اینکه کمترین شناختی از فرقه داشته باشند، سر از جونز تاون در آورده و گرفتار شده بودند.

ورودی کمپ فرقه جونزتاون

ورودی مزرعه جونز تاون در کشور گویان

واقعه جونز تاون:

در ۱۷ نوامبر ۱۹۷۸، لئو رایان Leo Ryan، یک نماینده کنگره آمریکا از سان فرانسیسکو، که خود در گذشته از حامیان گروه بود، به تشویق جداشدگان و خانواده ها و به دنبال تحقیق حول نقض حقوق بشر در داخل جونز تاون، در رأس یک گروه متشکل از تعدادی از خانواده های افراد گرفتار در فرقه و تعدادی از خبرنگاران، به کشور گویان سفر کرد. جیم جونز ابتدا به امید جذب این افراد از بازدید آنان استقبال نمود و آنان را به جونز تاون برد. او کسانی را برای مراقبت مأمور کرده بود تا افراد ناراضی و حلقه ضعیف در فرقه نتوانند با بازدید کنندگان ارتباط برقرار نمایند. او مطمئن بود که کنترل اوضاع را در دست دارد و این جریان را به خوبی از سر خواهد گذراند.

لئون ریان

لئو رایان نماینده کنگره آمریکا

در طی دیدار این گروه، تعدادی از اعضای معبد خلق ها، که از شرایط طاقت فرسای درون فرقه به تنگ آمده بودند، مخفیانه تمایل خود به ترک محل را به نماینده کنگره ابراز نمودند. جیم جونز از طریق جاسوسانش در محل از این امر مطلع شد و به شدت برآشفت. نماینده کنگره ظاهرا با توضیحاتش جیم جونز را متقاعد کرد تا با خروج این عده اندک که تأثیری در وضعیت و موقعیت فرقه او نخواهد داشت موافقت کند.

در بعد از ظهر ۱۸ نوامبر، این اعضای جدا شده که جمعا ۱۵ نفر بودند (البته یکی از آنان جاسوس جیم جونز بود که در آخرین لحظات به آنها پیوست) همراه با لئو رایان و خانواده ها و خبرنگاران به سمت فرودگاه محلی برای بازگشت به آمریکا به حرکت در آمدند. در میانه راه، گاردهای امنیتی معبد خلق ها که منتظر آنان بودند راه را بر گروه بستند و با یاری جاسوسی که در داخل اکیپ داشتند بر روی آنان آتش گشوده و نماینده کنگره لئو رایان و سه خبرنگار را علاوه بر اعضای جداشده و خانواده ها کشتند. این برنامه توسط رهبر فرقه جیم جونز قبل از حرکت گروه ترتیب داده شده بود. جونز میگفت که این عده، خصوصا جداشدگان، نباید اخبار ما را به دنیای خارج ببرند.

عصر ۱۸ نوامبر در جونز تاون، بعد از کسب خبر از عملیات موفقیت آمیز بر روی گروهی که عازم آمریکا بودند، جونز به پیروان خود دستور داد تا نوشیدنی حاوی سیانور با طعم آب انگور را به عنوان “یاری خداوند” سر بکشند. خودکشی جزو اعمال شناخته شده در این فرقه بود و افراد با فرمان رهبر این کار را انجام میدادند. جونز می دانست که بعد از کشتن نماینده کنگره و دیگران حتما به سراغ او خواهند آمد و این پایان کار وی است. او از اینکه تعدادی از اعضای گروهش به اصطلاح به او خیانت کرده و جدا شده و همراه لئو رایان رفتند به شدت عصبی شده بود. او آنان را “یاران شیطان” می نامید که باید حتما کشته میشدند و به سزای خیانتشان میرسیدند. جونز و همسرش هم در میان کشته شدگان خودکشی دستجمعی بودند.

سرانجام کار:

در مجموع ۹۱۸ نفر، شامل ۲۷۶ کودک، کشته شدند. این بزرگترین کشتار غیر نظامیان به صورت یکجا و عمدی تا قبل از واقعه تروریستی ۱۱ سپتامبر ۲۰۰۱ در نیویورک بود. این خودکشی شامل کشته شدن ۴ نفر دیگر در همانشب در دفتر فرقه در جرج تاون (پایتخت گویان) می شد.

مقر مرکزی در سان فرانسیسکو تحت محاصره پلیس قرار گرفت و خانواده های قربانیان و همچنین خبرنگاران نیز به محل شتافتند. این واقعه بسیاری را به تعجب و همچنین دقت نظر در خصوص فرقه های مخرب کنترل ذهن واداشت. رسانه ها خبرها و رپورتاژهای بسیاری منتشر کردند. در این خصوص مستندات بسیاری تهیه شده است.

بازماندگان گروه حقایق بسیاری را در خصوص فرقه برملا نمودند که تا سالها در رسانه ها انعکاس می یافت. در سال ۱۹۷۹ فرقه اعلام ورشکستگی و انحلال کرد. برخی اعضای فرقه به گویان رفتند و دارائی گروه را جمع آوری کرده و به آمریکا بازگشتند. ساختمان های معبد خلق ها در اقصا نقاط کالیفرنیا در اختیار کلیساها قرار گرفت. مقر اصلی گروه در سان فرانسیسکو به اداره پست تبدیل گردید.

حدود ۵۰۰۰ صفحه مدارک مربوط به معبد خلق ها که توسط مقامات امنیتی کشف و ضبط شده بود به صورت سری طبقه بندی شد و سری باقی ماند و تلاش های مکرر در طی سی سال بعد نتوانست کمکی به افشای این اسناد نماید.

در خصوص جیم جونز:

جیمز وارن جونز در ۱۳ مه ۱۹۳۱ به دنیا آمد و در ۱۸ نوامبر ۱۹۷۸ خودکشی کرد. او یک رهبر مذهبی آمریکائی بود که یک جامعه ظاهرا مذهبی را سازماندهی کرده بود. او بنیانگذار و رهبر فرقه معبد خلق ها بود که نهایتا با خودکشی دستجمعی در نوامبر ۱۹۷۸، که ۹۱۸ نفر در جونز تاون در کشور گویان کشته شدند، به پایان کار خود رسید. این فرقه با به قتل رساندن نماینده کنگره لئو رایان و همچنین خودکشی دستجمعی مشهور گردید. نزدیک به ۳۰۰ کودک در میان کشته شدگان در جونز تاون بودند که به آنها سیانور خورانده شده بود. خود جونز با شلیک یک گلوله به سرش کشته شد که احتمالا خودکشی با واسطه بوده است.

جونز در ایندیانا به دنیا آمد و در نیمه دهه ۱۹۵۰ معبد خلق ها را در ایندیاناپولیس تأسیس نمود. او سپس در نیمه دهه ۱۹۶۰ فرقه را به کالیفرنیا برد و مقر مرکزی فرقه را در اوایل دهه ۱۹۷۰ در سان فرانسیسکو برقرار کرد.

جونز در دوران نوجوانی مطالعاتی در خصوص جوزف استالین، کارل مارکس، مائو تسه تونگ، ماهاتما گاندی و آدولف هیتلر داشت و روی نقاط ضعف و قوت هر یک مطالعه میکرد. او در عین حال علاقه شدیدی به مذهب داشت. او در رفاقت با افراد مشکل داشت و فقط میتوانست با کسانی که مطلقا از وی پیروی میکنند ارتباط برقرار نماید. او مدافع حقوق سیاهان و محرومین در جامعه بود.

جیم جونز با یک پرستار به نام مارسلین بالدوین (مارسی) Marceline Baldwin در سال ۱۹۴۹ ازدواج کرد. او در جلسات و راهپیمائی های کمونیست ها شرکت میکرد که در تعدادی از آنها دستگیر و زندانی شد. یک بار همراه مادرش در یکی از این اجتماعات مورد برخورد توسط پلیس اف بی آی قرار گرفت. او کلا فردی عصبانی مزاج و تند و بد دهان و در عین حال فریبکار بود. یک بار گفت که نمیدانست چگونه افکار مارکسیستی اش را بارز کند و بعد به این نتیجه رسید که در کلیسا نفوذ نماید.

جونز از اینکه مورد حمایت برخی کشیشان قرار گرفت تعجب کرد. او بیشتر سیاهان را به دور خود جمع می نمود و به این دلیل بعضا مورد انتقاد قرار میگرفت. او از حزب کمونیست آمریکا به دلیل تمایلات آنان به سیاست های استالین کناره گیری کرد.

وی در زمینه حقوق بشر در داخل آمریکا فعال بود و در این رابطه به گفته دوستانش خیلی تند روی میکرد. جونز و همسرش کودکان بسیاری را به فرزندی قبول کردند که اغلب سفید پوست نبودند. او فرقه خود را یک خانواده می نامید که فراتر از خانواده فیزیکی هر فرد است. سه کودک که این زوج پذیرفتند اصلیت کره ای داشتند. جونز اعضای گروه را تشویق میکرد تا کودکان یتیم را به فرزندی قبول کنند. رابطه زناشوئی در درون فرقه ممنوع بود که البته جونز از این قاعده مستثنی گردیده بود. این زوج جمعا ۱۱ کودک را به فرزندی قبول کردند.

جیم جونز، همسر و فرزند خوانده هایش

جیم جونز، همسر و فرزند خوانده هایش

این زوج در ژوئن سال ۱۹۵۹، تنها کودک بیولوژیکی خودشان را به نام استفان گاندی جونز به دنیا آوردند. او که در واقعه جونز تاون ۱۹ سال داشت در خودکشی دستجمعی شرکت نکرد و فرار نمود. بعدها او و همچنین دختر نماینده کنگره لئو رایان جلسات افشاگرانه متعددی در خصوص کنترل ذهن مخرب فرقه ای برپا نموده و به آگاهی بخشی حول این پدیده و این آسیب خانمان برانداز پرداختند. در این جلسات آنان به نمایندگی از دو گروه از قربانیان شرکت داشتند. دختر نماینده کنگره که پدرش توسط فرقه به قتل رسیده بود و پسر رهبر فرقه که اسیر کنترل ذهن مخرب شده بود.

جونز نتوانست اعتیاد خود به مواد مخدر را از دید پیروانش مخفی نگاه دارد اما این ضعف او بعلاوه سخت گیری ها و بد دهانی و اخلاق تندش از جانب پیروانش پذیرفته شده بود. او ادعا میکرد که میخواهد جونز تاون را بر مبنای ایده آل های کمونیستی برپا نماید که همه با هم برابر باشند. او جامعه ای عاری از استثمار و بدون طبقات را نوید میداد. خارج شدن افراد از جونز تاون ممنوع بود و افراد حق ارتباط با دنیای خارج را نداشتند. آنان در مزارع مربوطه به شدت کار میکردند و حاصل کارشان تماما به فرقه تعلق داشت. افراد به امید زندگی بهتر به آنجا نقل مکان کرده بودند اما جز بیگاری و محدودیت های شدید چیز دیگری عایدشان نشده بود. ترس از جاسوسان جیم جونز وجود همه را فرا گرفته بود. جونز به پیروانش قبولانده بود که اگر از فرقه اش جدا شوند دچار نفرین ابدی خواهند شد.

عاقبت جونز به پیروانش گفت که گویا جهان هنوز آمادگی مناسبات عالی آنان را ندارد و آنها به آینده تعلق دارند و لذا این دنیا جای آنها نیست و باید با نوشیدن زهر رهسپار دنیای دیگر شوند. او تضمین داد که آنان بعد از مرگ به جهانی بهتر رفته و در آسایش و آرامش زندگی خواهند کرد. جیم جونز میدانست که با قتل عام کسانی که عازم آمریکا بودند دیگر کارش تمام است و خودکشی دستجمعی را تنها راه چاره میدید.

گفته ها حاکی است که او با برخی زنان داخل فرقه ارتباط جنسی برقرار نموده و حتی در این رابطه فرزندانی هم داشته است. یک نمونه در این رابطه یک زوج با اسامی گریس استوئن و تیموتی بودند که جونز با تیموتی با اطلاع شوهرش رابطه جنسی برقرار مینمود و حاصل آن فرزندی به اسم جان ویکتور استوئن بود که در حقیقت جیم جونز پدر واقعی پسر بود. قضیه از این قرار بود که تیموتی میخواست از فرقه جدا شود چون جیم جونز رابطه زناشوئی را ممنوع اعلام کرده و مردان و زنان از یکدیگر جدا زندگی میکردند. جیم جونز به قول خودش فداکاری عظیمی نمود و زن را باردار کرد تا مانع از جدا شدن وی شود.

در ۱۳ دسامبر ۱۹۷۳، جونز به دلیل تجاوز به یکی از پیروان مذکر خود متهم و بازداشت شد. او بعدا به پیروان خود گفت که تنها کسی است که علاقمند به جنس مخالف است و ادعا های همجنس گرائی را رد کرد، ولی بعدا حداقل در یک مورد تجاوز وی به یک عضو مذکر فرقه اش در مقابل سایرین گزارش شد که ظاهرا به خاطر اثبات تمایلات همجنسگرائی فرد دیگر بود.

در حالیکه جیم جونز رابطه زناشوئی را در میان افراد خود ممنوع اعلام کرده بود، خودش حریصانه در روابط جنسی با اعضای معبد خلق ها، چه زن و چه مرد، درگیر بود. جونز بهرحال مدعی بود که از ارتباط جنسی نفرت دارد و این فداکاری را تنها برای متصل نمودن پیروانش به معبد خلق ها و رهائی و تطهیر آنان انجام میدهد. او مصرف مواد مخدر را هم برای خودش مجاز میدانست.

جونز حامیان بسیاری، حتی در میان افراد سرشناس، در داخل آمریکا داشت.

کشیش سسیل ویلیامز و کشیش جیم جونز

کشیش سسیل ویلیامز و کشیش جیم جونز در یک اجتماع اعتراضی در مقابل هتل انترناسیونال در سانفرانسیسکو در ژانویه ۱۹۷۷

آنچه در جونز تاون اتفاق می افتاد:

۱٫ افراد نزدیک تر به جیم جونز به شدت مراقب سایر افراد بودند. آنها حتی مسلح بوده و جو رعب و وحشت در درون فرقه ایجاد کرده بودند. بعلاوه اینکه پیروان پذیرفته بودند که ترک فرقه گناهی نابخشودنی است و آنان در این رابطه دچار نفرین ابدی خواهند شد.

۲٫ همه افراد، خصوصا در رده های پائین تر، مجبور بودند شبانه روز در مزرعه کار کنند و حاصل کار آنها تماما توسط رهبر فرقه ضبط میگردید. هیچ زمانی برای افراد که در اختیار خودشان باشند در نظر گرفته نمیشد.

۳٫ زن و مرد کاملا مجزا مستقر بودند و ارتباط زناشوئی ممنوع بود. تنها جیم جونز مجاز به ارتباط جنسی با افراد فرقه، چه زن و چه مرد، بود که آنرا از خودگذشتگی بزرگ برای رستگاری و رهائی آنان می نامید.

۴٫ همه موظف بودند جیم جونز را مدام ستایش کنند که آنان را به سمت سعادت و تعالی می برد. انتقاد به وی یا حتی او را مورد سؤال قرار دادن ممنوع بود.

۵٫ جیم جونز و همسرش به عنوان رهبری گروه اختیار مطلق در همه زمینه ها داشتند. دیگران به نوعی برده آنان به حساب می آمدند.

۶٫ جیم جونز مصرف مواد مخدر را برای خود مجاز می شمرد. همچنین او همیشه حتی در تاریکی شب و در داخل اتاق از عینک آفتابی استفاده میکرد تا کسی چشمانش را نبیند.

۷٫ مزرعه جونز تاون در محل دورافتاده ای در میان جنگل قرار داشت که هیچگونه امکان ارتباطی با دنیای خارج برای اعضا فراهم نبود. جیم جونز با دادن رشوه به مقامات محلی به دور از رسیدگی های پلیسی هر کاری که میخواست انجام میداد.

۸٫ کودکان از والدین بیولوژیکشان گرفته و به افراد دیگری سپرده میشدند. مفهوم خانواده به صورت عمومی نفی شده و افراد می بایست خانواده بزرگ فرقه را بپذیرند. جونز و همسرش پدر و مادر عقیدتی همه به حساب می آمدند.

۹٫ افراد در صورت ابراز نارضایتی و مخالفت، به جاسوسی و همدستی با اف بی آی متهم میشدند و در صورت پافشاری مجازات می گردیدند. هر کس که می خواست جدا شود به عنوان مأمور اف بی آی محاکمه میگردید.

۱۰٫ افراد به این باور رسانده شده بودند که هر آنچه که در خارج از فرقه است فاسد و شیطانی است و تنها راه نجات آنان ماندن در فرقه است.

۱۱٫ از نظر جیم جونز بالاترین خیانت ممکن ترک او و جدا شدن از فرقه اعلام شده بود. او تأکید کرده بود که جدا شدن را بر نتافته و خاطی را به سزای عملش در هر زمان و هر کجا که باشد خواهد رساند.

۱۲٫ خودکشی در میان پیروان به عنوان یک ارزش و یک جایگاه بالا که با فرمان رهبر فرقه به فرد شایسته این کار اعطا میشود تلقی میشد.

جیم جونز تمامی مخالفان خود را “یاران شیطان” می نامید. این واژه توسط بسیاری از فرقه های بعد از آن هم در خصوص منتقدین و مخالفین مورد استفاده قرار گرفت. کلا در دیدگاه فرقه ای هرآنچه خارج از فرقه باشد شیطانی نام می گیرد. همه در خارج از فرقه دشمن هستند.

بعد از این واقعه جهان متحیر ماند که چگونه یک معتاد فاسد الاخلاق بد دهان میتواند آنچنان بر اذهان افرادی صادق و پاکدل نفوذ و اعمال کنترل نماید که با یک فرمان همه را به خودکشی وادار کند. بسیاری از دانشمندان بعد از آن به صورتی جدی تر به تحقیق و پژوهش حول موضوع “کنترل ذهن فرقه ای” پرداختند.

واژه های کلیدی:

جهت تحقیقات بیشتر حول فرقه معبد خلق ها و جیم جونز و واقعه جونز تاون میتوانید واژه های کلیدی زیر را در اینترنت جستجو نمائید:

Jim Jones

Peoples’ Temple

Jones Town

تنظیم از: ابراهیم خدابنده

آبان ۹۴

***

همچنین:

https://iran-interlink.org/wordpressfa/?p=20673

تاریخچه ۵۰ ساله سازمان مجاهدین خلق

ابراهیم خدابنده 2014ابراهیم خدابنده، ایران اینترلینک، سوم سپتامبر ۲۰۱۵:… سایت “مجاهدین” متعلق به فرقه رجوی مطلبی با عنوان “مهمترین وقایع تاریخ ۵۰ ساله سازمان مجاهدین خلق” نوشته که در لینک زیر قابل دسترسی می باشد.  سازمان مجاهدین خلق در این واقعه نگاری، بنا بر مصلحت روز، عمدا خیلی از موارد را از قلم انداخته، یا کاملا وارونه جلوه داده، یا به شعر و شعارهای کلی بسنده کرده است. از جمله موارد کتمان حقایق یا قلب …

کمپ بدنان اشرف تعطیل شدابراهیم خدابنده: جریان مسئله داری در فرقه رجوی – قسمت هشتم

محمد حنیف نژادآیا کسی هنوز به رجوی چشم امید بسته است؟

https://iran-interlink.org

تاریخچه ۵۰ ساله سازمان مجاهدین خلق

ابراهیم خدابنده – شهریور ۱۳۹۴

سایت “مجاهدین” متعلق به فرقه رجوی مطلبی با عنوان “مهمترین وقایع تاریخ ۵۰ ساله سازمان مجاهدین خلق” نوشته که در لینک زیر قابل دسترسی می باشد.

http://www.mojahedin.org/pages/timeline-pmoi.aspx

سازمان مجاهدین خلق در این واقعه نگاری، بنا بر مصلحت روز، عمدا خیلی از موارد را از قلم انداخته، یا کاملا وارونه جلوه داده، یا به شعر و شعارهای کلی بسنده کرده است.

از جمله موارد کتمان حقایق یا قلب آنها عبارتند از:

– در توضیح ضربه اول شهریور ۱۳۵۰، هیچ اشاره ای به استراتژی مبارزه مسلحانه با رژیم شاه و طراحی ترور در جریان جشن های ۲۵۰۰ ساله شاهنشاهی نشده است.

– در خصوص “احمد رضائی”، سازمان همیشه از او به عنوان اولین شهید عملیات انتحاری یاد میکرد که این توصیف از قلم انداخته شده و هیچ اشاره ای به نحوه کشته شدن او نگردیده است.

– در خصوص اعدام نشدن مسعود رجوی به تلاش های بین المللی برادرش کاظم اشاره شده، حال آنکه کاظم رجوی خود سفیر شاه و همکار ساواک بود و در ضمن اسناد ساواک دال بر همکاری مسعود رجوی در بازجوئی و زندان نیز موجود است.

– جالب است که به کشته شدن رضا رضائی و فاطمه امینی و سایرین اشاره میشود اما سخنی از تعلیم دیدن در اردوگاه های فلسطین و ترور و مبارزه مسلحانه و هواپیماربائی برفراز خلیج و بردن هواپیما به عراق و دیگر جریانات از این دست به میان نیامده است.

– ترور مستشاران و بازرگانان آمریکائی و دشمن اصلی تلقی کردن امپریالیسم جهانی به سرکردگی امپریالیسم آمریکا و سرود های “نبرد با آمریکا” و “سر کوچه کمینه” هم گویا فراموش شده است.

– انقلاب ۵۷ حاصل تلاش و مجاهدت سازمان مجاهدین خلق و هوادارانش نشان داده شده که رهبری آن در شرایط عدم حضور مسعود رجوی در صحنه و زندانی بودن وی ربوده شد.

– ماجرای “محمدرضا سعادتی” کاملا فراموش شده است. آیا جاسوسی برای شوروی سابق درست بعد از پیروزی انقلاب جزو تاریخچه سازمان نیست؟

– حمایت از گروگان گیری دیپلمات های آمریکائی در تهران و خواستار محاکمه آنان شدن و همچنین هدیه دادن سلاح به یاسر عرفات و تأکید بر مقاومت مسلحانه مقابل اسرائیل و مطالبی از این دست هم گویا فراموش شده یا از قلم افتاده است. بیاد داریم که جمهوری اسلامی همیشه از جانب سازمان متهم به مماشات با امپریالیسم و صهیونیسم بود.

– تهاجم رژیم بعث عراق در شهریور ۱۳۵۹ و واکنش ها و موضعگیری های سازمان مجاهدین خلق در برابر دشمن متجاوز به خاک میهن، از جمله در پیام نوروزی سال ۶۰ مسعود رجوی که ایران را آغازگر جنگ دانسته و عملا از شرکت در دفاع علیه تجاوز خارجی به بهانه “سنگرهای مستقل” طفره رفته بود، عمدا از صفحه تاریخ سازمان پاک شده است.

– در خصوص شورای ملی مقاومت، نام ابوالحسن بنی صدر و حزب دموکرات کردستان و سایر جداشدگان پاک شده و جالب است که از این ارگان، که جمعا چیزی به غیر از سازمان مجاهدین خلق و هوادارانش از آن نمانده، به عنوان “پایدارترین ائتلاف سیاسی ایران” یاد شده است. کدام شخصیت یا جریان سیاسی دارای کمترین زاویه با مجاهدین خلق در شورای ملی مقاومت باقی مانده است؟

– به ۱۹ بهمن ۶۰ و ۱۲ اردیبهشت ۶۱ و غیره پرداخته شده اما کوچکترین اشاره ای به ۷ تیر و ۸ شهریور و ترورهای آن سالیان که همیشه جزو افتخارات سازمان بود و به آنها می بالید نگردیده است.

– در خصوص انقلاب ایدئولوژیک درونی مجاهدین خلق چرا صرفا به شعر و شعار بسنده شده و کوچکترین اشاره ای به اصل ماجرا که جدا شدن مریم قجر عضدانلو از مهدی ابریشم چی و ازدواج او با مسعود رجوی که بعدها به الگوئی برای تمامی زنان شورای رهبری سازمان تبدیل گردید نشده است.

– به عزیمت به جوار خاک میهن، که نام مستعار کشور عراق است، و تأسیس ارتش آزادیبخش ملی اشاره گردیده اما هیچ نامی از صدام حسین برده نشده و یادی از خدمات او که رجوی همیشه مصرانه خواستار ملاقات و عکس گرفتن با وی بود نگردیده است.

– جای عکس های ملاقات های رجوی و صدام در این واقعه نگاری خالی است. به ۱۲۰ ساعت نوارهای ملاقات های مسعود رجوی و مسئولین سازمان مجاهدین خلق با مسئولین سرویس های امنیتی عراق در دوران صدام حسین و پول هائی که گرفته شد هم اشاره ای نشده است.

– به عملیات مروارید پرداخته شده که سازمان همیشه آنرا به دروغ جنگ علیه سپاه پاسداران ایران معرفی مینمود. بعدها مشخص شد که این عملیات با همدستی نیروهای صدام حسین علیه قیام کردها در شمال عراق بوده است. جا داشت به قتل عام مردم بی دفاع کردستان در شمال و شیعیان در جنوب عراق در مشارکت با نیروهای صدام حسین که اسناد و مدارک و شاهدان عینی آن همگی موجود و حاضر هستند هم اشاره ای میشد.

– از سال ۱۳۷۰ تا سال ۱۳۸۰، یعنی به مدت یک دهه تنها رژه رفتن و انتخاب رئیس جمهور و مسئول های اول در کارنامه مجاهدین خلق آورده شده است. از اشغال خشونت آمیز سفارت های ایران در کشورهای مختلف به صورت هماهنگ و همزمان که به اقدامات خود جوش هواداران نسبت داده شد و مأموریت سه ساله ناموفق مریم رجوی در پاریس و همچنین طرح هائی مانند راهگشائی و خمپاره زنی در داخل ایران که منجر به کشته شدن جمعی از شهروندان و همچنین نیروهای مجاهدین خلق و دستگیری و اسارت آنها شد هم کوچکترین اشاره ای نشده است.

– جا دارد در این برهه از موج دستگیری و شکنجه اعضای مظنون به همکاری با وزارت اطلاعات ایران هم سخنی به میان می آمد که شاهدان عینی آن هم اکنون در ایران و اروپا فراوانند. کسانی که به امید پیوستن به یک نیروی انقلابی به سازمان پیوستند اما سر از سلول های انفرادی و شکنجه گاه های همان نیرو در آوردند.

– همچنین جا داشت یادی از مرضیه که سازمان نهایت سوء استفاده را از او در این سالها کرد میشد و اینکه زمانی که از کرده خود پشیمان بود و لب به اعتراض گشود وی را محبوس نگاه داشتند تا در غربت و بی کسی مرد.

– آوردن عنوان “اولین افشاگری مجاهدین خلق در باره پروژه مخفیانه هسته ای رژیم” در سال ۱۳۸۱ هم بعد از همه این قضایای اخیر و بسته شدن پرونده “بحران ساختگی” اسرائیل و جنگ طلبان آمریکا علیه ایران جای بحث دارد. حذف نشدن این خیانت آشکار ملی از واقعه نگاری سازمان نشان میدهد که این گزارش بیشتر برای مخاطبان خاص تهیه شده است.

– عنوان “کودتای ننگین ۱۷ ژوئن ۲۰۰۳″ که به دستگیری مریم رجوی و حدود ۱۲۰ نفر دیگر در مقر وی در پاریس به اتهام پول شوئی و طراحی ترور مخالفان اطلاق شده است واقعا جای تعمق دارد. کودتای دولت فرانسه در خاک خودش علیه یک گروه تروریستی ناقض قانون هم از آن حرف هاست.

– اشاره ای هم به خودسوزی های بعد از این واقعه شده است که نمایش تروریستی یک فرقه مخرب کنترل ذهن است. عنوان شده که ۱۶ نفر در کشورهای مختلف اروپائی (مصطفی محمدی در کانادا عمدا از قلم افتاده است) به صورت کاملا همزمان اما خودجوش و بدون اطلاع سازمان دست به خودسوزی زدند. درست مانند ادعای علی صفوی در مصاحبه با بی بی سی است که همه اعضای سازمان ناگهان همزمان و بدون هیچگونه هماهنگی تصمیم به طلاق از همسران خود گرفتند.

– یکی از مواردی که جا دارد در تاریخچه مجاهدین خلق به آن پرداخته شود تحصن چند ساله خانواده های دردمند و رنج کشیده مجاهدین خلق در کنار حصارهای پادگان اشرف است که صرفا خواهان دیدار کوتاهی با فرزندان خود بودند که در این واقعه نگاری با عنوان “جنگ روانی وزارت اطلاعات آخوندی” از آن گذشته است.

– مواردی مانند عوض شدن نوری مالکی نخست وزیر عراق یا پایان خدمت کوبلر نماینده دبیر کل ملل متحد در این کشور معلوم نیست به چنین دلیل “پیروزی بزرگ مقاومت ایران” تلقی شده اند. به دنبال سریال شکست ها و در بن بست کامل بودن، البته هم باید به چنین مواردی به عنوان پیروزی متوسل شد.

– افرادی هم که در اشرف و لیبرتی کشته یا فوت کرده اند هم همه بر تقصیرات رجوی اضافه میکند و هیچ جای افتخار ندارد که سازمان به آنها مباحات میکند. رجوی باید پاسخ تک تک خون های ریخته شده را که به سادگی قابل اجتناب بود بدهد. راستی آنهمه اصرار برای حفظ پادگان اشرف و اینهمه اصرار برای ماندن در عراق و به کشتن دادن هر چه بیشتر افراد به چه منظوری است و چه استراتژی تعقیب میشود؟

– در تاریخچه سازمان از سال ۱۳۸۰ به بعد هم عمدتا از بیانیه های مختلف با امضاهای جعلی و باز هم انتخابهای مسئول اول و کشمکش های حقوقی و مشغول شدن با لیست های تروریستی و درگیری ها در عراق و باز هم به کشتن دادن افراد بیشتر بخاطر لجبازی های رجوی و غیره سخن به میان می آید.

– چرا انتخاب مسئول اول در سازمان مجاهدین خلق که هیچ جائی ندارد و در یک مراسم فرمایشی با تنها یک کاندیدا و با رأی صد در صدی انجام میشود اینقدر در واقعه نگاری سازمان مهم و برجسته است اما بسیاری از نقاط عطف و استراتژیک و خصوصا وضعیت اسفبار کنونی سازمان از قلم افتاده اند؟

– آخرین مطلب این واقعه نگاری مربوط به گردهمائی ۲۳ خرداد امسال با شرکت تعدادی از بازنشستگان جنگ طلب امپریالیستی و صهیونیستی است که دگردیسی کامل فرقه رجوی را از یک سازمان انقلابی ضد سرمایه داری به یک فرقه عمله امپریالیسم نشان میدهد. رجوی از ماجرای محمد رضا سعادتی تا امروز همچنان به دنبال “حمایت یک ابر قدرت” برای به حاکمیت رسیدن در ایران است.

موارد بسیار زیاد دیگری هم هست که آشکارا دروغ گفته شده، یا حقایق تحریف گردیده، یا مسکوت مانده اند که اغلب از آن اطلاع دارند و اگر بخواهم وارد جزئیات شوم این مقاله به یک کتاب قطور تبدیل خواهد شد. یاد آن حکایت معروف الجزایری افتادم که روزی پسری که از بدنامی و بی آبرو بودن پدرش رنج می برد از وی خواست تا در میان مردم دعوی شرافت کند. پدر پاسخ داد که باید اول صبر کند تا کسانی که وی را میشناسند سر بر زمین بگذارند و بعد دست به چنین کاری بزند. البته مسعود رجوی آنقدر عجول و در عین حال وقیح است که فرصت نمیدهد کسانی