مروری مختصر بر فرقه های مخرب کنترل ذهن (۲)

مروری مختصر بر فرقه های مخرب کنترل ذهن (۲)

ابراهیم خدابنده، ایران اینترلینک، بیست و نهم نوامبر ۲۰۱۵:…  کورش در مذاکرات وقت کشی میکرد. او میگفت که در حال تهیه مدارک مذهبی است تا بعد از تسلیم خود حقانیت و بیگناهی اش را ثابت نماید. سخنان او تماما مبتنی بر انجیل و آموزه های مسیحیت بود و او در این خصوص کاملا مسلط عمل میکرد. مأموران اف بی آی معتقد بودند که برخی از ساکنان مقر گروگان هستند. در خلال محاصره، دو جناح در درون اف بی آی …

ابراهیم خدابنده دسامبر 2014ترجمه کتاب فرقه ها درمیان ما
(مهندس ابراهیم خدابنده، انتشارات دانشگاه اصفهان)

https://iran-interlink.org

لینک به قسمت اول

مروری مختصر بر فرقه های مخرب کنترل ذهن (۲)

ابراهیم خدابنده 2015در قسمت قبل به مرور مختصر فرقه معبد خلق ها به رهبری جیم جونز پرداختیم. جونز پیروان خود را به مکانی دورافتاده برد و رابطه آنها را با دنیای خارج قطع کرد و سلطه مطلق خود را بر آنان اعمال نمود، و عاقبت که پایان کار خود را دید فرمان خودکشی دستجمعی داد.

دانشمندان حوزه فرقه ای مناسبات فرقه ای را “برده داری نوین” نام گذاشته اند و معتقدند که رهبران فرقه ای صرفا به دنبال “قدرت، ثروت، و شهوت” هستند و هدف دیگری را دنبال نمیکنند. رهبران فرقه ای بر این باورند که “هدف وسیله را توجیه میکند” و برای رسیدن به اهداف شوم خود دست زدن به هر فریبکاری و دغلکاری و نهایتا جرم و جنایت را مجاز می دانند.

در این قسمت به بررسی یکی از فرقه های مخرب کنترل ذهن و کارکرد و نحوه مغزشوئی در آن به عنوان نمونه ای دیگر پرداخته میشود:

داستان ویکو، ایالت تگزاس، آمریکا

فرقه داودیه به رهبری دیوید کورش

“فرقه داودیه Branch Davidians” یک گروه مذهبی مسیحی بود که در سال ۱۹۵۵ بر اساس تفکراتی مربوط به حدود سال ۱۹۳۰ میلادی بازتأسیس گردید. بسیاری از افراد اولیه این جریان بعدها کنار گذاشته شدند. آنان بر اساس باورهای مربوط به سال ۱۹۳۰ میلادی معتقد بودند که در عصری زندگی میکنند که انجیل آنرا آخرالزمان نامیده و در آن بازگشت مجدد حضرت عیسی مسیح (ع) به زمین محقق میشود. آنان دنیا را در غایت ظلم و فساد میدیدند که ضرورت انقلاب جهانی و ریشه کن کردن نابرابریها و ستم ها احساس میشود.

دیوید کورش David Koresh در سال ۱۹۹۰ رهبری این گروه را در یک جنگ قدرت داخلی و بعد از حذف رقبا به عهده گرفت. نام “فرقه داودیه” با محاصره و تصرف خونبار مقر مرکزی آنان معروف به “مرکز کارمل کوه Mount Carmel Center” در نزدیکی شهر ویکو Waco در ایالت تگزاس آمریکا در سال ۱۹۹۳ بر سر زبان ها افتاد. محاصره ۵۱ روزه این مقر توسط اف بی آی FBI (پلیس فدرال) و ای تی اف ATF (نیروی محلی) و گارد ملی تگزاس، به کشته شدن رهبر فرقه یعنی دیوید کورش بعلاوه ۸۲ تن از زنان و مردان و کودکان و ۴ مأمور نیروی محلی آمریکا منجر گردید.

دیوید کورش در ابتدا مدعی بود که حامل پیامی از جانب مسیح (ع) میباشد. اما به تدریج پیروان خود را به این باور رساند که خودش حضرت عیسی مسیح (ع) و پسر خداست که به زمین بازگشته و البته مستقیما از پدرش فرمان میگیرد. او همه کارهایش را به خدا نسبت میداد و میگفت که تنها در برابر خدا مسئول و پاسخگوست.

پرچم فرقه داوودیهپرچم فرقه داودیه

سابقه امر:

در سال ۱۹۲۹، ویکتور هوتف Victor Houteff یک مهاجر بلغاری در یک کلیسای محلی در جنوب کالیفرنیا ادعا نمود که حامل پیامی برای تمامی پیروان حضرت عیسی مسیح (ع) می باشد. او پیام خود را به صورت کتابی عرضه نمود. رهبران مذهبی در آن زمان ادعای هوتف را رد کردند و آنرا مغایر با آموزه های مسیح دانستند. البته مباحثاتی در آن زمان حول این موضوع در گرفت.

در سال ۱۹۳۵ هوتف مقر مرکزی خود را در غرب ویکو در ایالت تگزاس برقرار نمود. بعد از مرگ هوتف در سال ۱۹۵۵، بخشی از گروه که به هوتف وفادار بود فرقه را مجددا باز تأسیس نمود که پس از آن گروه رهبران متعددی را به خود دید.

بعد از مرگ رهبر فرقه بنجامین رودن، همسر او یعنی لوئیز رودن رهبری گروه را به عهده گرفت. بعد از مرگ لوئیز، جنگ قدرت شدیدی در درون فرقه صورت پذیرفت که حتی به حذف برخی از افراد رهبری کننده از جمله جرج فرزند رودن انجامید. سرانجام دیوید کورش که هنوز از نام اصلی خود ورنون هاول Vernon Howell استفاده میکرد بر رقیبان پیروز شد و در سال ۱۹۹۰ رهبری فرقه را بدست گرفت.

محاصره ویکو:

در سال ۱۹۹۳ مقر فرقه در نزدیکی شهر ویکو محاصره گردید، کورش پیروانش را وادار کرده بود تا خود را پیشتازان سعادت بشریت بدانند که قرار است در این راه قربانی شوند و از آنان خواست تا از این پس خود را کورشی Koreshians بنامند. گفته میشود که کورش مجاز نبود تا از نام فرقه داودیه برای گروه خود استفاده نماید چرا که فرقه اولیه افکار دیگری داشت. کسانی که از وی پیروی نکردند امروزه همچنان از نام فرقه داودیه برای گروه خود استفاده میکنند.

محاصره ویکو یعنی مقر متعلق به گروه مذهبی فرقه داودیه توسط قوای انتظامی فدرال و ایالت تگزاس و ارتش آمریکا در حد فاصل ۲۸ فوریه تا ۱۹ آوریل ۱۹۹۳ اتفاق افتاد. فرقه داودیه، گروهی که در سال ۱۹۹۰ از جریان اصلی اش جدا شده و توسط دیوید کورش رهبری میشد، در مرکز کارمل کوه در تکزاس در یک مجتمع زراعی دورافتاده در ۹ مایلی شمال شرق شهر ویکو مستقر بود. نیروهای امنیتی و انتظامی به گروه، به سبب داشتن سلاح و مهمات غیر مجاز، مشکوک شدند و حکم بازرسی محل از جانب مقامات قضائی صادر گردید.

واقعه زمانی رخ داد که پلیس جهت اجرای حکم، یعنی بازرسی محل، مراجعه نمود و کار به درگیری مسلحانه کشید که در روز اول منجر به مرگ ۴ مأمور و ۶ عضو فرقه گردید. بعد از عدم موفقیت در انجام این مأموریت جهت بازرسی محل، محاصره ای توسط پلیس فدرال آمریکا آغاز شد. فرقه ۵۱ روز در برابر این محاصره مقاومت کرد. نهایتا اف بی آی با همراهی ارتش تهاجم را آغاز کرد و با استفاده از گاز اشک آور اقدام به داخل شدن به محل نمود و تلاش کرد تا آنان را مجبور به خارج شدن از مقر خود نماید. در حین تهاجم، مقر ناگهان منفجر شد و در آتش سوخت و ۷۶ نفر دیگر کشته شدند که شامل خود دیوید کورش هم میشد.

مباحثات بسیاری در خصوص این محاصره صورت گرفته است. بحث محوری بر سر منشأ اصلی انفجار و آتش سوزی است. یک تحقیق دولتی در سال ۲۰۰۰ مشخص کرد که اعضای فرقه خود انفجار و آتش سوزی را آغاز کردند.

مقر فرقه داودیه در آتشمقر فرقه داودیه در آتش

در ۲۷ فوریه ۱۹۹۳، روزنامه هرالد تریبیون شهر ویکو شروع به درج مقالاتی دنباله دار با عنوان “مسیح گنهکار” نمود. در این مقالات که به نقل از جداشدگان و معدود بازماندگان واقعه ویکو منتشر شده بود ادعا گردید که کورش از کودکان در مقر خود سوء استفاده میکرد و با بسیاری از دختران زیر سن قانونی رابطه جنسی داشت. کورش همچنین معروف بود که چند زنی را برای خود مجاز می شمرد که با بسیاری از زنان در داخل مقر ازدواج کرده بود. او ادعا نموده بود که مجاز به داشتن حداقل ۱۴۰ زن می باشد. او مدعی بود که تمامی اعضای مؤنث گروه جزو همسران او به حساب می آیند. او پدر بیش از یک دوجین کودک در درون فرقه بود که مادر برخی از این کودکان در سن ۱۲ یا ۱۳ سالگی به عقد او در آمده بودند. این در حالی بود که مردان فرقه بر اساس قوانین داخلی حق ازدواج یا حتی فکر کردن به جنس مخالف را هم نداشتند.

افراد در داخل فرقه حق ارتباط با دنیای خارج را نداشتند. امکانات ارتباطی تنها در اختیار رهبران بود. زنان و مردان کاملا از هم جدا مستقر بودند. افراد حق ارتباط با دوستان و خانواده را هم نداشتند. مردان و زنانی که از قبل زن و شوهر بودند و به حکم دیوید کورش در داخل فرقه جدا شده بودند حق نداشتند با یکدیگر صحبت کنند و حتی نگاه به یکدیگر از نظر کورش جرمی نابخشودنی تلقی میشد. افرادی مسلح که به رهبر فرقه وفادارتر بودند مدام سایرین را تحت کنترل داشتند و کوچکترین رفتار آنان را گزارش میکردند.

علاوه بر اتهامات سوء استفاده های جنسی و فریب زنان و کودکان، کورش و پیروانش مظنون به کلاهبرداری و جعل اسناد و همچنین نگهداری سلاح و مهمات غیر مجاز از قبیل مسلسل های خودکار و نارنجک بودند. در ماه مه ۱۹۹۲، رئیس پلیس محلی، مقامات فدرال را مطلع کرد که جابجائی محموله هائی حاوی نارنجک و مهمات به مقصد محل دورافتاده استقرار فرقه گزارش شده است. در ۹ ژوئن رسما تحقیقات آغاز گردید و یک هفته بعد موضوع حساس تلقی شد که مراقبت ویژه ای را طلب میکرد.

گزارش این تحقیقات بیان میدارد که موضوع زمانی جدی شد که اطلاع رسید گروه مربوطه مسلسل های اتوماتیک نگهداری میکند (داشتن سلاح نیمه اتوماتیک در ایالت تگزاس آزاد است اما داشتن مسلسل اتوماتیک و مواد منفجره و نارنجک ممنوع می باشد). در ۳۰ ژوئن مأموران محلی، مستقر در یک خانه در نزدیکی محل، شناسائی خود را آغاز کردند.

در ابتدا پلیس تلاش کرد تا ارتباط تلفنی با دیوید کورش برقرار نماید. دیوید کورش در تماس تلفنی بازرسی از محل را پذیرفت و گفت مجوزهای لازم را برای قانونی بودن کارهایش ارائه خواهد داد. پلیس چندین ماه قبل از محاصره محل، اقدام به شناسائی از خانه ای در نزدیکی مقر کرده بود. مأمورین محلی طبق قرار با دیوید کورش به مقر وی نزدیک شدند. بعدها به آنها انتقاد شد که چرا دیوید کورش را از قبل مطلع نمودند.

عضو سابق فرقه داودیه مارک برولت ادعا کرد که دیوید کورش سلاحهای ام ۱۶ و آر تی ۱۵ و متعلقات و مهمات آنها را در اختیار دارد. ظاهرا کورش یک ارتش کوچک در داخل آمریکا برای خود براه انداخته بود. خود کورش در درون مقر تمام مدت مسلح به سلاح کمری و چندین خشاب با فشنگ کافی بوده است.

تهاجم به مقر:

مأموران محلی در روز یکشنبه ۲۸ فوریه ۱۹۹۳ به منظور اجرای حکم تفتیش محل، بعد از پذیرفته شدن آن توسط دیوید کورش در مکالمه تلفنی، به مقر فرقه مراجعه نمودند. یک خبرنگار تلویزیون محلی نیز همراه آنان بود. در عین حال دیوید کورش از پیروان خود خواسته بود تا در سنگرها آرایش دفاعی گرفته و آماده نبرد مقدس گردند.

ناگهان از درون مقر به سمت مأمورین شلیک گردید. ابتدا تصور شد که شلیک ناخواسته بوده است. اما درگیری واقعی بود و تبادل آتش سختی صورت گرفت. در این درگیری دیوید کورش از ناحیه مچ دست مجروح شد. سه هلیکوپتر گارد ملی ارتش به محل اعزام شدند. ساکنان مقر درخواست آتش بس کردند اما توجهی نشد.

از درون مقر به هلیکوپترها شلیک شد و آنها را بدون صدمه زدن به خدمه ساقط کردند. در غرب و شرق مقر درگیری شدیدتر بود. مأموران سعی کردند با استفاده از نردبان به داخل مقر بروند و سه مأمور توانستند خود را به پشت پنجره اتاق کورش برسانند و او را مجروح نمایند. یک مأمور کشته شد و یکی مجروح گردید و عمل ناموفق ماند.

تبادل آتش به مدت ۴۵ دقیقه شدید بود تا اینکه مهمات مأموران رو به اتمام گذاشت. تیراندازی به مدت دو ساعت دیگر هم ادامه داشت. در این روز ۴ مأمور و ۶ عضو فرقه کشته شدند و ۱۶ مأمور نیز مجروح گردیدند. گفته شد تعدادی از افراد فرقه نیز از آنجا که قصد فرار و خارج شدن از مقر و تسلیم شدن را داشتند به دست عاملان فرقه کشته شدند.

مأموران امنیتی به صورت تلفنی با دیوید کورش برای توافق آتش بس وارد مذاکره گردیدند. در این مذاکرات آنان دریافتند که کورش اعتقادات آخرالزمانی دارد و خود را صاحب رسالت میداند و قصد ندارد اجازه دهد کسی از پیروانش سر سالم از مقر به بیرون ببرد. افراد فرقه بر این باور بودند که اگر در این نبرد کشته شوند رستگار خواهند شد و به انقلاب مسیح (ع) کمک خواهند نمود.

محاصره:

مأموران محلی بعد از عقب نشینی، ارتباط با دیوید کورش و سایر رهبران داخل مقر را آغاز کردند. اف بی آی فورا بعد از کشته شدن یک مأمور محلی خود کنترل صحنه را بدست گرفت.

ابتدا فرقه داودیه با رسانه های محلی ارتباط تلفنی برقرار کردند و کورش مصاحبه های تلفنی انجام داد. سپس اف بی آی ارتباط آنان با دنیای خارج را قطع کرد. به مدت ۵۱ روز، ارتباط با افراد داخل مقر صرفا از طریق تلفن و توسط ۲۵ مذاکره کننده اف بی آی صورت گرفت. آخرین گزارش وزارت دادگستری آمریکا نشان میدهد که مذاکره کنندگان فرماندهان میدانی را بخاطر قطع کردن مذاکرات مورد انتقاد قرار داده اند.

در روزهای اول اف بی آی باور داشت که راهی در مذاکرات باز کرده است و توافق با کورش صورت گرفته تا افراد به صورت صلح آمیز از محل خارج گردند و در مقابل، پیام آنان به گوش ملت رسانده شود. سخنان ضبط شده کورش از رادیو سراسری پخش گردید، اما کورش به مذاکره کنندگان گفت که خدا به وی دستور داده است تا درون ساختمان بماند و صبر کند. بهرحال طی مذاکرات ۱۹ تن از کودکان از ۵ ماهه تا ۱۲ ساله رها شدند که البته به والدین آنها اجازه خروج از مقر فرقه داده نشد.

بهرحال ۹۸ نفر در مقر ماندند. با کودکان ساعت ها توسط اف بی آی مصاحبه شد و نهایتا مشخص گردید که آنها به صورت جسمی و جنسی مدام توسط رهبر فرقه مورد سوء استفاده و آزار قرار گرفته اند. این موضوع اف بی آی را برای حمله مصمم تر کرد. دستور حمله مستقیما توسط بیل کلینتون رئیس جمهور وقت آمریکا صادر گردید.

در طی محاصره، اف بی آی یک دوربین ویدئوئی به داخل مقر فرقه داودیه فرستاد. این دوربین توسط پیروان کورش مورد استفاده قرار گرفت. کورش بچه ها و همسران خود را معرفی نمود که در میان همسرانش افراد صغیر هم بودند که مادر شده بودند. ظاهرا کورش خود پدر ۱۴ فرزند بود که در مقر با وی بودند. بسیاری از پیروان فرقه بیانیه هائی بر روی نوار ویدئوئی ضبط کردند. در روز نهم یعنی روز دوشنبه ۸ مارس، فرقه داودیه این نوار را بیرون داد تا نشان دهد که ظاهرا در داخل مقر گروگانی وجود ندارد و همه به میل خود مانده اند. این ویدئو همچنین شامل پیامی از جانب دیوید کورش بود. مذاکره کنندگان اعتقاد داشتند که دادن این نوار به رسانه ها موجب جلب سمپاتی نسبت به فرقه خواهد شد. ویدئو همچنین نشان داد که ۲۳ کودک هنوز در مقر هستند و مسئولین مربوطه آماده دریافت این کودکان علاوه بر ۲۱ مورد قبلی شدند.

در حالیکه محاصره ادامه داشت، کورش در مذاکرات وقت کشی میکرد. او میگفت که در حال تهیه مدارک مذهبی است تا بعد از تسلیم خود حقانیت و بیگناهی اش را ثابت نماید. سخنان او تماما مبتنی بر انجیل و آموزه های مسیحیت بود و او در این خصوص کاملا مسلط عمل میکرد. مأموران اف بی آی معتقد بودند که برخی از ساکنان مقر گروگان هستند.

در خلال محاصره، دو جناح در درون اف بی آی شکل گرفت. یکی اعتقاد داشت که تنها راه حل مسئله مذاکره است، دیگری معتقد بود که اعمال زور جواب معماست. اقدامات بسیاری برای مجبور کردن افراد فرقه داودیه برای ترک محل صورت گرفت. از بلند گو برای رساندن پیام های متعدد به ساکنان مقر استفاده شد و از آنان دعوت گردید تا گروه را ترک کرده و خارج شوند. بعدها گفته شد که افرادی مأمور بودند تا اگر کسی قصد خروج داشت به قتل رسانده شود.

عاقبت از زره پوش برای تخریب حصارهای مقر و نزدیک شدن به ساختمان های اصلی استفاده گردید. برق و آب مقر قطع شد. هدف ترساندن و خارج کردن افراد از مقر بود غافل از آنکه آنان چنان مغزشوئی شده بودند که خود را بی دلیل آماده مرگ نموده بودند و تصور میکردند که انقلاب جهانی و قیام مسیح (ع) به دنبال اقدامات آنان صورت خواهد گرفت. آنان مشتاقانه مایل به کشته شدن در این راه بودند. مشاوران مذهبی به اف بی آی اخطار داده بودند که تحریک کردن این افراد به سود کورش تمام خواهد شد و آنان بر باورهای خود مصمم تر خواهند گردید و احتمال پایان خونین واقعه بیشتر خواهد بود.

عاقبت دیوید کورش به پیروان خود اجازه داد تا محل را ترک کنند و تسلیم شوند. ۱۱ نفر این کار را کردند که به عنوان شاهد در تحقیقات بعدی مورد استفاده قرار گرفتند. یکی از این افراد به اتهام مشارکت در قتل محاکمه شد.

اف بی آی بر اساس مذاکراتی که با دیوید کورش داشت پیش بینی میکرد که ممکن است گروه، مانند واقعه جونز تاون یعنی مقر فرقه معبد خلق ها به رهبری جیم جونز در کشور گویان، اقدام به خودکشی دستجمعی نماید. البته کورش مدام اقدام به خودکشی دستجمعی را تکذیب می نمود.

فاز نهائی:

عاقبت دستور نهائی از جانب دادستانی کل کشور و با تأیید رئیس جمهور بیل کلینتون جهت تهاجم اف بی آی به مقر صادر گردید زیرا شرایط مدام بدتر میشد و کودکان در معرض آسیب های جدی بودند. تهاجم در تاریخ ۱۹ آوریل ۱۹۸۵ صورت گرفت. آنان خطر خودکشی دستجمعی را محتمل میدانستند که شامل کودکان هم بشود. آنان اعتقاد داشتند که کورش و پیروانش دیوانه هستند و رفتار طبیعی ندارند و هر کاری ممکن است انجام دهند.

رئیس جمهور بیل کلینتون بعدا عنوان نمود:

“عاقبت من به دادستان کل گفتم که اگر فکر میکند این کار ضروری است پس میتواند اقدام نماید”

طی چند ماه بعد دادستان مدام مجبور بود اقدام جهت استفاده از گاز اشک آور را توجیه نماید. فرقه داودیه مسلح بودند و اف بی آی مجبور بود مسلحانه عمل نماید. عاقبت در ۱۹ آوریل حمله صورت گرفت. آنان از گاز اشک آور و منور استفاده کردند تا افراد را وادار به خروج نمایند. مقر دو روز بود که تحت فشار بود و آب و برق نداشت. رسما قرار نبود حمله مسلحانه صورت گیرد یا از زره پوش جهت تهاجم استفاده گردد. مأموران اف بی آی مجاز بودند شلیک از داخل مقر را پاسخ بدهند. افراد داخل مقر به صورت همه جانبه شلیک را آغاز کردند.

درگیری و استفاده از گاز اشک آور تمام روز ادامه داشت. از گلوله های پلاستیکی نیز برای دفع تهاجم افراد فرقه استفاده میشد. ناگهان انفجاری صورت گرفت و آتش به صورت عمدی یا اتفاقی زبانه کشید و گسترش یافت. بسیاری از شدت دود خفه شدند و برخی به شدت سوختند. به گفته اف بی آی، استیو اشنایدر Steve Schneider نفر بعد از کورش در فرقه، که میدانست کار فرقه دیگر تمام است و آنان محاکمه و محکوم خواهند شد، به سر کورش شلیک کرد و او را به قتل رساند و سپس خود را با همان سلاح کشت.

این وقایع به صورت زنده از تلویزیون پخش میگردید. ساکنان داخل مقر اتباع آمریکا، بریتانیا، کانادا، استرالیا، نیوزلاند، اسرائیل، و فیلیپین بودند. برخی زنان نیز باردار بودند. سن افراد از یک سال تا بالای ۶۰ سال بود.

حجم بالائی از سلاح و مهمات در سنگرهای مستحکم در مقر بدست آمد. اعتقاد بر این است که اکثر ساکنان تمایلی به فرار یا خارج شدن از محل و جان سالم بدر بردن نداشتند. همچنین برخی محققین بر این باورند که امکان فرار عملا میسر نبوده است. تحقیق مستقل توسط دو متخصص به این نتیجه رسید که ساکنان زمان کافی برای فرار از آتش داشته اند اما در میان شعله های آتش مانده و سوخته یا خفه شده اند. کالبدشکافی نشان داد که برخی زنان و کودکان به دلیل سقوط دیوار بتونی کشته شده اند. برخی نیز خود را در معرض گاز اشک آور قرار داده و مسموم و بیهوش شده بودند در حالیکه امکان فرار داشتند.

حداقل ۲۰ تن از افراد با گلوله کشته شده بودند که شامل بچه های زیر ۱۴ سال هم میشد. یک کودک سه ساله با ضربه به سینه اش به قتل رسیده بود. اعتقاد بر این است که “خودکشی با واسطه” در میان برخی اعضا صورت گرفته است.

سرانجام:

بعد از این واقعه انتقادات زیادی نسبت به عملکرد پلیس و نیروهای انتظامی صورت گرفت. تهاجم به گفته منتقدین زمانی می بایست صورت میگرفت که تمامی راه های ممکن بسته شده و تمامی اقدامات با بن بست مواجه میشدند. مقر دو هفته بعد از تصرف با بولدوزر صاف شد و امروز چیزی از ساختمان های مجتمع باقی نمانده است.

در خصوص دیوید کورش:

دیوید کورش در مقابل کلیسایشدیوید کورش در مقابل کلیسایش

دیوید کورش David Koresh با نام اصلی ورنون وین هاول Vernon Wayne Howell در ۱۷ اوت ۱۹۵۹ بدنیا آمد و در ۱۹ آوریل ۱۹۹۳ در واقعه ویکو کشته شد. او رهبر آمریکائی فرقه داودیه، یک گروه متعقد به فرا رسیدن زمان بازگشت حضرت عیسی مسیح (ع) به دلیل ظلم و فساد بی اندازه بر روی زمین بود.

او به عنوان یک مسیحی متعصب به گروهی در مرکز کارمل کوه Mount Carmel Center در نزدیکی ویکو Waco در ایالت تکزاس آمریکا پیوست که نام فرقه داودیه داشت. او با سایر رهبران فرقه وارد رقابت شد و آنان را کنار زد و تسلط مطلق خود را برقرار نمود و حتی برخی را متهم به قتل کرد و به زندان انداخت. کورش به جرم فریب یک دختر ۱۳ ساله و سوء استفاده جنسی از وی، ظاهرا با همکاری والدین دختر با این عنوان که برای مسیح فداکاری میکنند و این یک ازدواج معنوی است، متهم گردید. در پی تحقیقات حول این مسئله برای صدور حکم بازداشت او مشخص شد که در مقر وی به صورت غیرمجاز سلاح و مهمات نگهداری میشود که نهایتا به تهاجم تاریخی ۱۹۹۳ علیه مقر فرقه منجر گردید.

او متهم به سوء استفاده جنسی از کودکان و تجاوز به زنان بود که شاهدان بسیاری بعدا بر این موضوع شهادت دادند. دکترین کورش در “خانه داود” نهایتا به این نتیجه منتهی شد که او با زنان مجرد و شوهر دار و حتی دختران صغیر در داخل گروه ازدواج نمود. او حتی در آن واحد با دو خواهر یا با یک مادر و دختر ازدواج نمود. او همسری به سن ۱۳ سال داشت که خواهر کوچکتر همسر رسمی اش اوتا Utah بود و توسط وی به کورش معرفی گردیده بود. اوتا مأموریت ذهن شوئی زنان در داخل فرقه و قرار دادن آنان در اختیار دیوید را به عهده داشت.

دیوید کورش و همسرش اوتا و فرزند اولشدیوید کورش و همسرش اوتا و فرزند اولش

او در سال ۱۹۹۰ بعد از بدست گرفتن رهبری فرقه رسما و قانونا نام خود را به دیوید کورش تغییر داد. او نام داوود پیامبر همراه با نام کورش شاه که در انجیل به عنوان ناجی آمده اند را برای خود برگزید و ادعا نمود که ناجی ملت خود می باشد.

در واقعه ویکو با آتش زدن محل، مدارک موجود تماما از بین رفت اما شاهدانی بجا ماند که روابط استثماری و برده داری نوین داخل فرقه را برملا کردند. گزارشاتی از کتک زدن شدید کودکان به مدت طولانی و آسیب رساندن به آنها در حضور والدینشان داده شده است. او ظاهرا با چوب به جان بچه ها می افتاد تا آنها را تنبیه کند و والدین را مجبور میکرد تا از وی در این خصوص تشکر کنند. شاهدان عینی تا مدت ها لب به سخن باز نکردند و برخی همیشه ساکت ماندند و حاضر نشدند افشاگری نمایند. اما برخی از اعضای سابق و نجات یافتگان وقایع وحشتناک اتفاق افتاده در داخل فرقه را برملا کردند.

باور های اعلام شده فرقه داودیه:

۱٫ دیوید کورش تجلی حضرت عیسی مسیح (ع) است.

۲٫ او تنها کسی است که میتواند انجیل را تفسیر کند و جز او کسی چنین توانائی را ندارد. کسی جز او نمیتواند انسان ها را به سوی مسیح هدایت کند.

۳٫ هر آنچه کورش می گوید یا انجام میدهد از جانب خداست و لذا کسی به او انتقاد نمیکند و نظرات و اعمال او را مورد سؤال قرار نمیدهد. او تنها به خدا پاسخگوست.

۴٫ دیوید کورش تنها رهبر نوع بشریت برای رسیدن به رستگاری و سعادت است. پیروان او تنها مسیحیان راستین و حقیقی هستند. پیروان او انسان های برتر به شمار میروند.

۵٫ تمامی زنان و دختران در داخل فرقه، چه مجرد و چه متأهل و در هر سنی، به دیوید کورش تعلق دارند و مردان حق داشتن همسر ندارند.

آنچه در ویکو اتفاق می افتاد:

۱٫ کودکان به شدت توسط دیوید کورش مورد آزار و اذیت جسمی و جنسی قرار میگرفتند.

۲٫ اعضائی که اطاعت امر نمیکردند به شدت تنبیه شده و بعضا متهم به جاسوسی برای اف بی آی میشدند.

۳٫ از سایرین خواسته میشد تا افراد غیر مطیع را تحت فشارهای روانی قرار دهند.

۴٫ گرسنگی دادن و کار طاقت فرسا به عنوان تنبیه اعمال میگردید.

۵٫ عموما افراد از کم خوابی شدید رنج می بردند.

۶٫ نفرات را دائما مشغول به کار نگاه میداشتند.

۷٫ از تهدید و ارعاب علیه اعضائی که با کورش مخالفت میکردند استفاده میشد.

۸٫ افراد در ایزولاسیون کامل خصوصا نسبت به خانواده و اعضای سابق قرار داشتند.

۹٫ اعضای وفادارتر مدام مراقب و گزارشگر سایر اعضا بودند. کلا اعضا از اینکه توسط دیگران راپورت داده شوند می ترسیدند.

۱۰٫ زن و مرد کاملا مجزا مستقر بودند و به غیر از موارد ضروری حق ارتباط با یکدیگر نداشتند.

۱۱٫ همه افراد، خانواده های خود را دشمن تلقی میکردند که باید حتی از فکر کردن به آنها پرهیز کنند.

۱۲٫ همه می بایست عاشق دیوید کورش باشند و عملا او را بپرستند و هیچ عشق و عاطفه دیگری در دل نداشته باشند.

تحقیقات بعمل آمده بر روی گروه بعد از واقعه ویکو و بر اساس اظهارات بازماندگان این حادثه نشان میدهد که دیوید کورش روی ارتباط اعضای خود با دنیای خارج، خصوصا با جداشدگان فرقه و خویشاوندان، بسیار حساس بوده و مجازات های سنگین برای خاطیان در نظر میگرفته است. او همچنین تمامی مخالفان و منتقدان خود خصوصا جداشدگان را “یاران شیطان” می نامید و مدام آنان را تخطئه میکرد و تهدیدات آنان را گوشزد می نمود.

پژوهش ها نشان میدهند که ساکنان ویکو واقعا بر این باور بودند که مقر آنها به نام “مرکز کارمل کوه” تنها دژ مستحکم پایداری در برابر ظلم و فساد جهانی است و ظهور و انقلاب مسیح (ع) از این مرکز صورت خواهد گرفت. برخی حتی معتقد بودند که دیوید کورش رهبر فرقه همان مسیح (ع) است که بازگشته تا کار را تمام کند.

در سال ۲۰۱۳ و در بیستمین سالگرد واقعه ویکو، سمینارها و جلسات متعددی حول بررسی این پدیده در آمریکا برگزار شد و مقالات بسیاری منتشر گردید. تاکنون فیلم های سینمائی و مستند بسیاری در خصوص این فرقه تولید گردیده و دانشمندان بسیاری حول آن به تحقیق پرداخته اند. امروزه آمریکا بیش از هر زمان دیگری گرفتار فرقه های مخرب کنترل ذهن می باشد که در حال گسترش بوده و دانشمندان را وادار به دادن هشدار های جدی در این خصوص نموده است.

واژه های کلیدی:

جهت تحقیقات بیشتر حول فرقه داودیه و دیوید کورش و واقعه ویکو میتوانید واژه های کلیدی زیر را در اینترنت جستجو نمائید:

David Koresh

Branch Davidians

Waco

تنظیم از: ابراهیم خدابنده

آبان ۱۳۹۴

***

همچنین:

https://iran-interlink.org/wordpressfa/?p=20673

تاریخچه ۵۰ ساله سازمان مجاهدین خلق

ابراهیم خدابنده 2014ابراهیم خدابنده، ایران اینترلینک، سوم سپتامبر ۲۰۱۵:… سایت “مجاهدین” متعلق به فرقه رجوی مطلبی با عنوان “مهمترین وقایع تاریخ ۵۰ ساله سازمان مجاهدین خلق” نوشته که در لینک زیر قابل دسترسی می باشد.  سازمان مجاهدین خلق در این واقعه نگاری، بنا بر مصلحت روز، عمدا خیلی از موارد را از قلم انداخته، یا کاملا وارونه جلوه داده، یا به شعر و شعارهای کلی بسنده کرده است. از جمله موارد کتمان حقایق یا قلب …

کمپ بدنان اشرف تعطیل شدابراهیم خدابنده: جریان مسئله داری در فرقه رجوی – قسمت هشتم

محمد حنیف نژادآیا کسی هنوز به رجوی چشم امید بسته است؟

https://iran-interlink.org

تاریخچه ۵۰ ساله سازمان مجاهدین خلق

ابراهیم خدابنده – شهریور ۱۳۹۴

سایت “مجاهدین” متعلق به فرقه رجوی مطلبی با عنوان “مهمترین وقایع تاریخ ۵۰ ساله سازمان مجاهدین خلق” نوشته که در لینک زیر قابل دسترسی می باشد.

http://www.mojahedin.org/pages/timeline-pmoi.aspx

سازمان مجاهدین خلق در این واقعه نگاری، بنا بر مصلحت روز، عمدا خیلی از موارد را از قلم انداخته، یا کاملا وارونه جلوه داده، یا به شعر و شعارهای کلی بسنده کرده است.

از جمله موارد کتمان حقایق یا قلب آنها عبارتند از:

– در توضیح ضربه اول شهریور ۱۳۵۰، هیچ اشاره ای به استراتژی مبارزه مسلحانه با رژیم شاه و طراحی ترور در جریان جشن های ۲۵۰۰ ساله شاهنشاهی نشده است.

– در خصوص “احمد رضائی”، سازمان همیشه از او به عنوان اولین شهید عملیات انتحاری یاد میکرد که این توصیف از قلم انداخته شده و هیچ اشاره ای به نحوه کشته شدن او نگردیده است.

– در خصوص اعدام نشدن مسعود رجوی به تلاش های بین المللی برادرش کاظم اشاره شده، حال آنکه کاظم رجوی خود سفیر شاه و همکار ساواک بود و در ضمن اسناد ساواک دال بر همکاری مسعود رجوی در بازجوئی و زندان نیز موجود است.

– جالب است که به کشته شدن رضا رضائی و فاطمه امینی و سایرین اشاره میشود اما سخنی از تعلیم دیدن در اردوگاه های فلسطین و ترور و مبارزه مسلحانه و هواپیماربائی برفراز خلیج و بردن هواپیما به عراق و دیگر جریانات از این دست به میان نیامده است.

– ترور مستشاران و بازرگانان آمریکائی و دشمن اصلی تلقی کردن امپریالیسم جهانی به سرکردگی امپریالیسم آمریکا و سرود های “نبرد با آمریکا” و “سر کوچه کمینه” هم گویا فراموش شده است.

– انقلاب ۵۷ حاصل تلاش و مجاهدت سازمان مجاهدین خلق و هوادارانش نشان داده شده که رهبری آن در شرایط عدم حضور مسعود رجوی در صحنه و زندانی بودن وی ربوده شد.

– ماجرای “محمدرضا سعادتی” کاملا فراموش شده است. آیا جاسوسی برای شوروی سابق درست بعد از پیروزی انقلاب جزو تاریخچه سازمان نیست؟

– حمایت از گروگان گیری دیپلمات های آمریکائی در تهران و خواستار محاکمه آنان شدن و همچنین هدیه دادن سلاح به یاسر عرفات و تأکید بر مقاومت مسلحانه مقابل اسرائیل و مطالبی از این دست هم گویا فراموش شده یا از قلم افتاده است. بیاد داریم که جمهوری اسلامی همیشه از جانب سازمان متهم به مماشات با امپریالیسم و صهیونیسم بود.

– تهاجم رژیم بعث عراق در شهریور ۱۳۵۹ و واکنش ها و موضعگیری های سازمان مجاهدین خلق در برابر دشمن متجاوز به خاک میهن، از جمله در پیام نوروزی سال ۶۰ مسعود رجوی که ایران را آغازگر جنگ دانسته و عملا از شرکت در دفاع علیه تجاوز خارجی به بهانه “سنگرهای مستقل” طفره رفته بود، عمدا از صفحه تاریخ سازمان پاک شده است.

– در خصوص شورای ملی مقاومت، نام ابوالحسن بنی صدر و حزب دموکرات کردستان و سایر جداشدگان پاک شده و جالب است که از این ارگان، که جمعا چیزی به غیر از سازمان مجاهدین خلق و هوادارانش از آن نمانده، به عنوان “پایدارترین ائتلاف سیاسی ایران” یاد شده است. کدام شخصیت یا جریان سیاسی دارای کمترین زاویه با مجاهدین خلق در شورای ملی مقاومت باقی مانده است؟

– به ۱۹ بهمن ۶۰ و ۱۲ اردیبهشت ۶۱ و غیره پرداخته شده اما کوچکترین اشاره ای به ۷ تیر و ۸ شهریور و ترورهای آن سالیان که همیشه جزو افتخارات سازمان بود و به آنها می بالید نگردیده است.

– در خصوص انقلاب ایدئولوژیک درونی مجاهدین خلق چرا صرفا به شعر و شعار بسنده شده و کوچکترین اشاره ای به اصل ماجرا که جدا شدن مریم قجر عضدانلو از مهدی ابریشم چی و ازدواج او با مسعود رجوی که بعدها به الگوئی برای تمامی زنان شورای رهبری سازمان تبدیل گردید نشده است.

– به عزیمت به جوار خاک میهن، که نام مستعار کشور عراق است، و تأسیس ارتش آزادیبخش ملی اشاره گردیده اما هیچ نامی از صدام حسین برده نشده و یادی از خدمات او که رجوی همیشه مصرانه خواستار ملاقات و عکس گرفتن با وی بود نگردیده است.

– جای عکس های ملاقات های رجوی و صدام در این واقعه نگاری خالی است. به ۱۲۰ ساعت نوارهای ملاقات های مسعود رجوی و مسئولین سازمان مجاهدین خلق با مسئولین سرویس های امنیتی عراق در دوران صدام حسین و پول هائی که گرفته شد هم اشاره ای نشده است.

– به عملیات مروارید پرداخته شده که سازمان همیشه آنرا به دروغ جنگ علیه سپاه پاسداران ایران معرفی مینمود. بعدها مشخص شد که این عملیات با همدستی نیروهای صدام حسین علیه قیام کردها در شمال عراق بوده است. جا داشت به قتل عام مردم بی دفاع کردستان در شمال و شیعیان در جنوب عراق در مشارکت با نیروهای صدام حسین که اسناد و مدارک و شاهدان عینی آن همگی موجود و حاضر هستند هم اشاره ای میشد.

– از سال ۱۳۷۰ تا سال ۱۳۸۰، یعنی به مدت یک دهه تنها رژه رفتن و انتخاب رئیس جمهور و مسئول های اول در کارنامه مجاهدین خلق آورده شده است. از اشغال خشونت آمیز سفارت های ایران در کشورهای مختلف به صورت هماهنگ و همزمان که به اقدامات خود جوش هواداران نسبت داده شد و مأموریت سه ساله ناموفق مریم رجوی در پاریس و همچنین طرح هائی مانند راهگشائی و خمپاره زنی در داخل ایران که منجر به کشته شدن جمعی از شهروندان و همچنین نیروهای مجاهدین خلق و دستگیری و اسارت آنها شد هم کوچکترین اشاره ای نشده است.

– جا دارد در این برهه از موج دستگیری و شکنجه اعضای مظنون به همکاری با وزارت اطلاعات ایران هم سخنی به میان می آمد که شاهدان عینی آن هم اکنون در ایران و اروپا فراوانند. کسانی که به امید پیوستن به یک نیروی انقلابی به سازمان پیوستند اما سر از سلول های انفرادی و شکنجه گاه های همان نیرو در آوردند.

– همچنین جا داشت یادی از مرضیه که سازمان نهایت سوء استفاده را از او در این سالها کرد میشد و اینکه زمانی که از کرده خود پشیمان بود و لب به اعتراض گشود وی را محبوس نگاه داشتند تا در غربت و بی کسی مرد.

– آوردن عنوان “اولین افشاگری مجاهدین خلق در باره پروژه مخفیانه هسته ای رژیم” در سال ۱۳۸۱ هم بعد از همه این قضایای اخیر و بسته شدن پرونده “بحران ساختگی” اسرائیل و جنگ طلبان آمریکا علیه ایران جای بحث دارد. حذف نشدن این خیانت آشکار ملی از واقعه نگاری سازمان نشان میدهد که این گزارش بیشتر برای مخاطبان خاص تهیه شده است.

– عنوان “کودتای ننگین ۱۷ ژوئن ۲۰۰۳″ که به دستگیری مریم رجوی و حدود ۱۲۰ نفر دیگر در مقر وی در پاریس به اتهام پول شوئی و طراحی ترور مخالفان اطلاق شده است واقعا جای تعمق دارد. کودتای دولت فرانسه در خاک خودش علیه یک گروه تروریستی ناقض قانون هم از آن حرف هاست.

– اشاره ای هم به خودسوزی های بعد از این واقعه شده است که نمایش تروریستی یک فرقه مخرب کنترل ذهن است. عنوان شده که ۱۶ نفر در کشورهای مختلف اروپائی (مصطفی محمدی در کانادا عمدا از قلم افتاده است) به صورت کاملا همزمان اما خودجوش و بدون اطلاع سازمان دست به خودسوزی زدند. درست مانند ادعای علی صفوی در مصاحبه با بی بی سی است که همه اعضای سازمان ناگهان همزمان و بدون هیچگونه هماهنگی تصمیم به طلاق از همسران خود گرفتند.

– یکی از مواردی که جا دارد در تاریخچه مجاهدین خلق به آن پرداخته شود تحصن چند ساله خانواده های دردمند و رنج کشیده مجاهدین خلق در کنار حصارهای پادگان اشرف است که صرفا خواهان دیدار کوتاهی با فرزندان خود بودند که در این واقعه نگاری با عنوان “جنگ روانی وزارت اطلاعات آخوندی” از آن گذشته است.

– مواردی مانند عوض شدن نوری مالکی نخست وزیر عراق یا پایان خدمت کوبلر نماینده دبیر کل ملل متحد در این کشور معلوم نیست به چنین دلیل “پیروزی بزرگ مقاومت ایران” تلقی شده اند. به دنبال سریال شکست ها و در بن بست کامل بودن، البته هم باید به چنین مواردی به عنوان پیروزی متوسل شد.

– افرادی هم که در اشرف و لیبرتی کشته یا فوت کرده اند هم همه بر تقصیرات رجوی اضافه میکند و هیچ جای افتخار ندارد که سازمان به آنها مباحات میکند. رجوی باید پاسخ تک تک خون های ریخته شده را که به سادگی قابل اجتناب بود بدهد. راستی آنهمه اصرار برای حفظ پادگان اشرف و اینهمه اصرار برای ماندن در عراق و به کشتن دادن هر چه بیشتر افراد به چه منظوری است و چه استراتژی تعقیب میشود؟

– در تاریخچه سازمان از سال ۱۳۸۰ به بعد هم عمدتا از بیانیه های مختلف با امضاهای جعلی و باز هم انتخابهای مسئول اول و کشمکش های حقوقی و مشغول شدن با لیست های تروریستی و درگیری ها در عراق و باز هم به کشتن دادن افراد بیشتر بخاطر لجبازی های رجوی و غیره سخن به میان می آید.

– چرا انتخاب مسئول اول در سازمان مجاهدین خلق که هیچ جائی ندارد و در یک مراسم فرمایشی با تنها یک کاندیدا و با رأی صد در صدی انجام میشود اینقدر در واقعه نگاری سازمان مهم و برجسته است اما بسیاری از نقاط عطف و استراتژیک و خصوصا وضعیت اسفبار کنونی سازمان از قلم افتاده اند؟

– آخرین مطلب این واقعه نگاری مربوط به گردهمائی ۲۳ خرداد امسال با شرکت تعدادی از بازنشستگان جنگ طلب امپریالیستی و صهیونیستی است که دگردیسی کامل فرقه رجوی را از یک سازمان انقلابی ضد سرمایه داری به یک فرقه عمله امپریالیسم نشان میدهد. رجوی از ماجرای محمد رضا سعادتی تا امروز همچنان به دنبال “حمایت یک ابر قدرت” برای به حاکمیت رسیدن در ایران است.

موارد بسیار زیاد دیگری هم هست که آشکارا دروغ گفته شده، یا حقایق تحریف گردیده، یا مسکوت مانده اند که اغلب از آن اطلاع دارند و اگر بخواهم وارد جزئیات شوم این مقاله به یک کتاب قطور تبدیل خواهد شد. یاد آن حکایت معروف الجزایری افتادم که روزی پسری که از بدنامی و بی آبرو بودن پدرش رنج می برد از وی خواست تا در میان مردم دعوی شرافت کند. پدر پاسخ داد که باید اول صبر کند تا کسانی که وی را میشناسند سر بر زمین بگذارند و بعد دست به چنین کاری بزند. البته مسعود رجوی آنقدر عجول و در عین حال وقیح است که فرصت نمیدهد کسانی که تمامی تاریخچه سازمان را خود از نزدیک شاهد بوده و تجربه کرده اند از میان بروند و بعد دست به چنین تحریفاتی بزند.

در زیر مروری بسیار مختصر و کوتاه بر تاریخچه ۵۰ ساله سازمان، که من ۲۳ سال از این سالیان را عضو تمام وقت این سازمان بودم، می نمایم.

از تأسیس سازمان در سال ۴۴ تا انقلاب ۵۷

سازمان مجاهدین خلق در ۱۵ شهریور ۱۳۴۴ توسط محمد حنیف نژاد بنیانگذاری شد. قیام مردم ایران در ۱۵ خرداد ۱۳۴۲ علیه دیکتاتوری محمدرضا پهلوی، محمد حنیف نژاد از اعضای نهضت آزادی را بر آن داشت تا دست به تشکیل یک سازمان انقلابی برای مبارزه به قول خودش علمی با شاه بزند. او معتقد بود که شرایط انقلاب به لحاظ عینی فراهم شده اما شرایط ذهنی هنوز آماده نگردیده است. “محمد آقا” به گفته خودش سازمان مجاهدین خلق را با کادرهای حرفه ای برای بدست گرفتن رهبری انقلاب جهت سرنگون کردن شاه تأسیس نمود.

در آن زمان سه گرایش عمده علیه شاه وجود داشت که عبارت از مذهبیون، ملیون، و مارکسیست ها بودند که هر کدام توسط شخصیت ها و احزاب مختلف آن زمان نمایندگی میشدند. حنیف نژاد با ترکیب و التقاط تفکرات این سه گرایش، یعنی اسلام، ملی گرائی، و سوسیالیسم، ایدئولوژی سازمان مجاهدین خلق را برای جذب حداکثر افراد ممکن در زیر یک چتر تدوین کرد و البته توانست نظر مساعد بسیاری از هر سه جریان را به خود جلب نماید.

تشکیل سازمان مجاهدین خلق همزمان با تشکیل سازمان چریک های فدائی خلق با ایدئولوژی مارکسیستی بود که درست مانند مجاهدین خلق معتقد به مبارزه مسلحانه چریک شهری به سبک سازمان های چپ آمریکای لاتین بوده و سازمان خود را بر اساس موازین حزبی ولادیمیر لنین رهبر انقلاب روسیه و اصول تشکیلاتی مائو تسه تونگ رهبر انقلاب چین تشکیل داده بودند.

سازمان مجاهدین خلق ظاهرا با نگرش ضد امپریالیستی و ضد صهیونیستی و همچنین با نفی استثمار و سرمایه داری پا به عرصه مبارزه با شاه گذاشت و اعلام نمود که تضاد اصلی به لحاظ محتوائی و اجتماعی بین کار و سرمایه، و به لحاظ سیاسی و بین المللی بین امپریالیسم جهانی به سرکردگی امپریالیسم آمریکا و خلق های محروم می باشد. این سازمان آن زمان افراد خود را برای گرفتن تعلیمات نظامی و چریکی به اردوگاه های مقاومت فلسطین فرستاد.

ابتدا چریک های فدائی خلق وارد مبارزه مسلحانه با شاه شده و در ۱۹ بهمن ۱۳۴۹ به پاسگاه ژاندارمری سیاهکل در حوالی لاهیجان حمله مسلحانه نمودند. سازمان مجاهدین خلق همانطور که در تاریخچه خود آورده است برای اینکه در این امر عقب نماند به صورت زودرس و قبل از کسب آمادگی های لازم وارد مبارزه مسلحانه شد که در ۱ شهریور سال ۵۰ ضربه خورد و تقریبا تمامی کادرهای سازمان، از جمله مسعود رجوی، قبل از اینکه بتوانند وارد هرگونه عمل مسلحانه شوند دستگیر شدند. سازمان برنامه ریزی کرده بود تا در جریان جشن های ۲۵۰۰ ساله شاهنشاهی که قرار بود در مهرماه ۱۳۵۰ با تعداد کثیری از مهمانان خارجی به اجرا درآید ترور، خرابکاری و آدم ربائی نماید.

در ۱۱ بهمن ۱۳۵۰ احمد رضائی که اولین شهید مجاهدین خلق لقب گرفت در یک عملیات انتحاری خود و تعدادی از مأموران پلیس شاه را کشت. در ۳۱ فروردین ۱۳۵۱ اولین دسته از مرکزیت سازمان توسط شاه اعدام گردید. در ۴ خرداد همان سال بنیانگذاران سازمان اعدام شدند. بسیاری دیگر از دستگیر شدگان نیز به اعدام و حبس های طویل المدت محکوم گردیدند. مسعود رجوی که به اعدام محکوم شده بود، به یمن تلاش برادرش کاظم رجوی که سفیر شاه بود و با ساواک نیز همکاری داشت و همچنین تعاملات خود مسعود در زندان با ساواک، تنها عضو مرکزیت بود که اعدام نشد و حکم او به حبس ابد تقلیل یافت.

در این سالها یک سلسله اقدامات خرابکارانه و سوء قصد نسبت به مستشاران و بازرگانان آمریکائی و همچنین اشخاص و اماکن دولتی و نظامی در ایران توسط تیم های عملیاتی مجاهدین خلق صورت گرفت که متعاقبا به کشته شدن یا دستگیری و اعدام اعضای مجاهدین خلق نیز منجر گردید.

در سال ۱۳۵۴ مرکزیت آنزمان سازمان مجاهدین خلق، بعد از زمینه چینی های لازم، اعلام تغییر ایدئولوژی نمود و مارکسیسم را به جای اسلام برگزید. کسانی که با این امر مخالفت کرده و در برابر آن ایستادند کنار گذاشته شدند یا حتی به قتل رسیده یا به ساواک معرفی گردیدند. مجید شریف واقفی از جمله قربانیان این جریان بود.

ارزیابی کسانی که دست به تغییر ایدئولوژی زدند این بود که اسلام دیگر دینامیزم لازم برای ادامه مبارزه را ندارد و ایدئولوژی علمی و عملی عصر حاضر مارکسیسم است. این ارزیابی در نگاهی سطحی و فرصت طلبانه منطقی به نظر میرسید. به قول رئیس جمهور وقت آمریکا بیش از نیمی از جهان کمونیست بودند و تمامی انقلابات و جنبش های مطرح جهان هم با گرایشات مارکسیستی شکل گرفته بود.

تفاوت جدی سازمان مجاهدین خلق با سایر جریانات مذهبی و اسلامی در این بود که این سازمان بر خلاف آنان، مبارزه را بعد از پذیرش اسلام و به عنوان یک تکلیف شرعی نپذیرفته بود. بلکه ابتدا مبارزه مسلحانه برای سرنگونی شاه و تشکیل یک سازمان نظامی رهبری کننده انقلاب را انتخاب کرده و آنگاه به اسلام تمسک جسته بود.

ارزیابی مرکزیت آن زمان سازمان کاملا غلط از آب در آمد و سازمان مجاهدین خلق بسیاری از حمایت ها و امکانات خود را با تغییر ایدئولوژی از دست داد. این موضوع موجب شد تا مسعود رجوی که ابتدا سکوت کرده بود در زندان یک بیانیه ۱۲ ماده ای صادر نماید و تصمیم مرکزیت بیرون از زندان را نفی کرده و آنرا کودتای اپورتونیسم چپ نما بنامد. او اعلام نمود که مبارزه سازمان مجاهدین خلق با شاه همچنان مبتنی بر ایدئولوژی اسلام است.

از انقلاب ۵۷ تا شروع قیام مسلحانه در سال ۶۰

انقلاب اسلامی مردم ایران در ۲۲ بهمن ۱۳۵۷ موجب آزاد شدن تمامی کادرهای سازمان از زندان شد. رجوی آنطور که بعدها میگفت به قول خودش از انقلاب زودرس خوشنود نبود چرا که بر اساس استراتژی سازمان مجاهدین خلق، انقلاب ضد سلطنتی می بایست به رهبری این سازمان صورت می گرفت که چنین چیزی آن زمان در تصور هم نمی گنجید.

مسعود رجوی بعدها در تحلیل های خود مکررا عنوان نمود که “رهبری انقلاب ضد سلطنتی ربوده شد”. یعنی او به وضوح خود را مستحق رهبری این انقلاب میدید. مریم رجوی هم بارها در نشست های مختلف تکرار کرد که وظیفه مبرم او و اعضای سازمان اینست که رهبری انقلاب را به صاحب اصلی اش یعنی مسعود باز گردانند.

اولین اقدام مجاهدین خلق پس از پیروزی انقلاب ارتباط با سفارت شوروی سابق در تهران بود. قصد رجوی از همان ابتدا کسب حاکمیت ایران به هر قیمت بود و همانطور که سالها بعد در نشست های موسوم به “حوض” در عراق عنوان نمود برای این امر نیاز به حمایت یک ابرقدرت داشت.

در ۶ اردیبهشت ماه سال ۱۳۵۸، یعنی کمتر از سه ماه بعد از انقلاب اسلامی ایران، محمدرضا سعادتی از اعضای ارشد سازمان مجاهدین خلق هنگام اجرای قرار ملاقات با مأمور شوروی سابق در تهران دستگیر شد. جالب توجه است که دقیقا در همان روز سران سازمان از جمله مسعود رجوی و موسی خیابانی با آیت الله خمینی دیدار داشتند.

مسعود رجوی موسی خیابانی آیت الله خمینی

(مسعود رجوی و موسی خیابانی در دیدار با آیت الله خمینی)

سازمان مجاهدین خلق با استفاده از فضای باز سیاسی بوجود آمده اقدام به تبلیغات و جذب نیرو نمود و در آذرماه ۵۸ به بهانه مقابله نظامی مردمی با تعرض آمریکا که مدام خطر آنرا گوشزد میکرد، میلیشیای مجاهد خلق را با سازمان کار نظامی تشکیل داد.

رجوی از همان ابتدای آزاد شدن از زندان به گفته خودش در تدارک مبارزه مسلحانه علیه جمهوری اسلامی نوپا بود. او حتی بعدها میگفت زمانی که سایر گروه ها به فکر تأسیس حزب و تشکیل کنگره بودند او در صدد جمع آوری سلاح و سازماندهی نظامی و تشکیل میلیشیا برای روز موعود جنگ مسلحانه بود. در همین راستا سازمان اقدام به گماردن نفوذی هائی در حساس ترین نهادهای کشور از جمله دفتر حزب جمهوری اسلامی، دفتر ریاست جمهوری، دادستانی کل کشور و غیره نمود.

قبل از تجاوز عراق به خاک ایران در شهریور ۱۳۵۹، مسعود رجوی به صورت مخفیانه سفری به فرانسه داشت و در آنجا با واسطه گری فرانسه برای اولین بار با رژیم بعث عراق ارتباط برقرار نمود. گفته ها حاکی است که قرار بر این شد که صدام حسین جنگ را شروع نماید و مجاهدین خلق هم از داخل عمل کرده و نظام را ساقط نمایند. موضعگیری ها و اقدامات بعدی مجاهدین خلق مؤید این گفته هاست.

نخستین جدائی عمده و اساسی از سازمان مجاهدین خلق بعد از انقلاب اسلامی، در سال ۱۳۵۹ اتفاق افتاد که سه تن از اعضای قدیمی سازمان به نام های رضا رئیسی (رئیس طوسی)، حمید نوحی، و حسین رفیعی طی اطلاعیه ای به تاریخ ۱۱ تیرماه رسما و علنا از این فرقه جدا شده و سپس بعد از واکنش های غیراصولی سازمان، دلایل خود را در کتابی با عنوان “روند جدائی” اعلام نمودند.

برخورد سازمان مجاهدین خلق با جداشدن این سه عضو قدیمی تشکیلات همان بود که بعدها در قبال هرجداشده ای پیش گرفته شد. سازمان اولا به دروغ عضویت آنها در سازمان مجاهدین خلق را منکر شد و آنرا تکذیب نمود و ثانیا آنان را آماج انواع اتهامات و توهین ها و تحقیرها قرار داد و تلاش کرد تا آنها را به شیوه های روانی سرکوب و ساکت نماید.

در ۳۱ شهریور سال ۱۳۵۹ رژیم بعث عراق تهاجم گسترده هوائی و زمینی خود علیه ایران را آغاز کرد و جنگ ۸ ساله ای را به ایران تحمیل نمود. متعاقب درگیر شدن تمامی نیروهای نظامی و انتظامی و امنیتی کشور در جنگ، تقابلات مجاهدین خلق با نظام نوپای جمهوری اسلامی هم شدت گرفت و ابوالحسن بنی صدر در مقام رئیس جمهور که فرماندهی کل قوا را هم بر عهده داشت به جای صرف همه انرژی خود در دفاع از میهن با آنها همراه شد. قوای بعثی که از حمایت بی دریغ غرب نیز برخوردار بود شهرهائی از میهن را در اشغال خود در آورده بود.

مسعود رجوی در پیام نوروز سال ۶۰ خود اولا ایران را آغازگر جنگ معرفی نمود و ثانیا اعلام کرد از آنجا با نیروهای نظامی ایران مرزبندی دارد در صفوف و سنگر های مستقل به دفاع از میهن خواهد پرداخت که عملا عدم شرکت خود در جنگ را اعلام نمود. همین بیانیه به خودی خود در هر کشوری میتواند به عنوان یک سند خیانت تلقی شده و مورد پیگرد قرار گیرد.

قیام مسلحانه سال ۶۰ تا عزیمت به عراق در سال ۱۳۶۵

عصر روز شنبه ۳۰ خرداد ۱۳۶۰ هواداران و وابستگان سازمان مجاهدین خلق حرکتی خشونت آمیز را در تهران انجام دادند. هواداران سازمان با تمام قدرت خود به خیابان ها ریختند. سازمان مجاهدین خلق این روز را آغاز مبارزه مسلحانه علیه جمهوری اسلامی و به اصطلاح پایان فاز سیاسی و ورود به فاز نظامی نامید. این واقعه منجر به کشته شدن و دستگیری و اعدام جمع زیادی از شرکت کنندگان در این تظاهرات در سایه جنگ خارجی شد.

انفجاری بسیار قوی در دفتر حزب جمهوری اسلامی توسط نفوذی سازمان محمدرضا کلاهی، در تاریخ ۷ تیر ۶۰ رخ داد که به کشته شدن آیت الله بهشتی رئیس قوه قضائیه و جمعی از دولتمردان و همچنین افراد عادی منجر گردید.

در ۳۰ تیر همان سال تأسیس شورای ملی مقاومت توسط بنی صدر به عنوان رئیس جمهور شورا و مسعود رجوی به عنوان مسئول شورا اعلام گردید که تعدادی از سازمان ها و شخصیت های سیاسی به عضویت آن در آمدند که در حال حاضر تقریبا کسی از آن عده اولیه باقی نمانده است.

مسعود رجوی در ۷ مرداد سال ۶۰ همراه با رئیس جمهور ابوالحسن بنی صدر با یک فروند جنگنده نیروی هوائی ایران تحت هدایت بهزاد معزی خلبان سابق شاه به پاریس گریخت و درخواست پناهندگی سیاسی نمود که بلافاصله مورد قبول قرار گرفت.

مسعود رجوی ابوالحسن بنی صدر پاریس

(رجوی، بنی صدر و معزی بلافاصله بعد از فرار به پاریس)

در دفتر ریاست جمهوری نیز در ۸ شهریور همان سال بمبی توسط نفوذی مجاهدین خلق مسعود کشمیری منفجر شد که به کشته شدن رئیس جمهور رجائی و نخست وزیر باهنر انجامید. متعاقبا ترور های سریالی در تهران و دیگر شهرها از جمله عملیات انتحاری متعدد در شهرهای مختلف ایران صورت گرفت که در این رابطه جمع بسیاری کشته شدند. متقابلا اعدام اعضا و هواداران مجاهدین خلق نیز در سایه دفاع در برابر تجاوز خارجی ادامه داشت.

خط “زدن سرانگشتان رژیم” به شکل ایجاد تیم های ترور به عنوان استراتژی جدید در دستور کار قرار گرفت که مردم عادی کوچه و خیابان را به بهانه داشتن ریش یا نصب عکس آیت الله خمینی در محل کار خود مورد سوء قصد قرار دادند. طبق آمار جمع آوری شده از انتشارات سازمان مجاهدین خلق، حدود ۱۲ هزار نفر به تأیید خود سازمان طی این سالها توسط تیم های ترور کشته شدند.

یکی از اعضای تیم های ترور آنزمان که در سالهای اخیر با وی دیدار داشتم میگفت: “ما خودمان در لحظه هم پلیس، هم بازجو، هم بازپرس، هم دادستان، هم وکیل مدافع، هم قاضی، و هم مسئول اجرای حکم بودیم. قرار بود ظرف چند دقیقه همه این کارها را به سرعت انجام دهیم”.

استراتژی سازمان ابتدا “زدن رأس نظام و ساقط کردن حکومت و جایگزینی آن با شورای ملی مقاومت” بود. وقتی این استراتژی به نتیجه نرسید، استراتژی “زدن سرانگشتان رژیم” که مستقیما از پاریس هدایت میشد در دستور کار قرار گرفت.

در ۴ فروردین ۶۲ ابوالحسن بنی صدر از شورای ملی مقاومت جدا شد. ظاهرا بنی صدر از همکاری سازمان مجاهدین خلق با رژیم بعث عراق و خصوصا دیدار مسعود رجوی با طاق عزیز در پاریس در ۱۹ دی ۶۱ خرسند نبود و آنرا خیانت به عالی ترین مصالح ملت میدانست. بنی صدر بعدا اذعان نمود که در ایران فریب مسعود رجوی را خورد. متعاقبا مسعود رجوی که به دلایل سیاسی با فیروزه بنی صدر ازدواج کرده بود او را طلاق داد.

در اواخر اسفند ۱۳۶۳ مریم رجوی به عنوان همردیف مسئول اول سازمان معرفی شد. همان موقع اعلام گردید که مریم از شوهر خود مهدی ابریشم چی جدا شده و قرار است به عقد مسعود رجوی در آید. این موضوع به عنوان انقلاب ایدئولوژیک درونی مجاهدین خلق مطرح شد و رهبری عقیدتی سازمان با اختیارات مطلق معرفی گردید.

در ۳۰ خرداد ۶۴ مسعود با مریم ازدواج کرد و این ازدواج را فداکاری بزرگی برای پیشبرد انقلاب مردم ایران دانست. سازمان همچنان مدعی است که از برکات این انقلاب سود می برد که البته در دستگاه فرقه ای حرف نادرستی نیست و رجوی به برکات متدهای کنترل ذهن فرقه ایست که تاکنون افرادی را در تشکیلات خود حفظ کرده است.

مسعود رجوی مریم رجوی (ابریشمچی) ازدواج ایدئولوژیک

(مراسم ازدواج مسعود و مریم در پاریس)

واقعیت اینست که این یک ترفند فرقه ای برای مانیپولاسیون ذهن و کنترل افکار در درون فرقه بود. کسانی که به اصطلاح وارد انقلاب نشدند حذف گردیدند. کسانی که این واقعه را پذیرفتند در یک مدار بالاتر از سرسپردگی و تبعیت محض از رهبری سازمان قرار گرفتند که روز به روز بر شدت آن افزوده شد بطوری که حتی فکر کردن در درون فرقه رجوی ممنوع گردید و افراد به تدریج به ربات های فرمانپذیر تبدیل شدند.

استفاده از متدهای کنترل ذهن به تدریج در سازمان جای خود را چنان باز کرد که حتی رفتن به عراق و همکاری با دشمن متجاوز به خاک میهن نیز به راحتی پذیرفته شد. نشست های تفتیش عقاید عملیات جاری و غسل به پراتیک تعطیل ناپذیر روزمره همه اعضا بدل گشت و مانند همه فرقه ها فکر کردن و سؤال پرسیدن و انتقاد کردن به رهبری و خصوصا جدا شدن ممنوع شد.

عزیمت به عراق در سال ۱۳۶۵ تا سقوط صدام حسین در سال ۱۳۸۲

بعد از به بن بست رسیدن خطوط استراتژیکی مختلف براندازی نظام، رجوی به فکر تشکیل ارتش آزادیبخش ملی در عراق افتاد و لذا در خرداد ۱۳۶۵ بعد از زمینه چینی های لازم از پاریس به عراق رفت و بلافاصله با مقامات عراقی و متعاقبا با صدام حسین دیدار کرد. او در سال ۶۶ تأسیس ارتش آزادیبخش ملی را به عنوان بخشی از ارتش صدام حسین اعلام نمود. در این راستا قرارگاه های مرزی به راه افتاد و مجاهدین خلق تمامی نیروهای خود را در عراق متمرکز کرده و رسما و علنا وارد جنگ ایران و عراق، البته به سود متجاوز و علیه مرزبانان و مدافعان میهن، شدند.

(دیدار مسعود رجوی با صدام حسین در بغداد)

این واقعه باقی مانده مشروعیت فرقه رجوی را هم از میان برد و آنرا به منفورترین سازمان شناخته شده در تاریخ ایران بدل کرد. بیاد دارم که وقتی برای اولین بار با مرحوم پدرم در ایران دیدار کردم او گفت: “به هیچ کار سازمان مجاهدین خلق و درست یا غلط بودن آن و اینکه چه کسی با زن چه کسی ازدواج کرده و غیره کاری ندارم، اما همکاری با دشمن متجاوز به خاک میهن در هر منطقی در هر کجای دنیا خیانت آشکار به ملت محسوب میشود. شما چگونه و با چه منطقی اینرا قبول کردید؟” من تنها پاسخی که داشتم این بود که این از کارکردهای مغزشوئی است که تازه به آن به عنوان خدمت به اسلام و ایران افتخار هم میشد.

در این ایام ارتش آزادیبخش ملی با کمک نیروهای عراقی چندین عملیات مرزی از جمله عملیات آفتاب و عملیات چلچراغ را به انجام رساندند و عده بسیاری از نیروهای ایرانی که برای دفاع از میهن خود به مرزها آمده بودند را کشته یا اسیر کردند. لازم به ذکر است کمه همکاری با دشمن در حال جنگ در هر کجای دنیا بالاترین حد خیانت محسوب شده و حتی در کشورهائی که مجازات اعدام ندارند در این یک مورد استثناء قائل شده اند.

در سال ۱۳۶۷ قطعنامه شورای امنیت ملل متحد و طرح آتش بس بین ایران و عراق از جانب ایران مورد پذیرش قرار گرفت. سازمان همه نیروهای خود را بسیج کرد و به عنوان استفاده از آخرین فرصت باقی مانده، در ۳ مرداد آن سال عملیات فروغ جاویدان را با پشتیبانی نیروهای عراقی آغاز نمود. نیروهای عراقی که آن زمان تا سرپل ذهاب را در اختیار داشتند خط را شکستند و با پشتیبانی هوائی و آتش باری توپخانه ای، نیروهای سازمان که عمدتا از آمادگی پائینی برخوردار بودند را به سمت اسلام آباد هدایت کردند. ارتش آزادیبخش ملی تا میانه دشت حسن آباد و نزدیکی تنگه چهار زبر در ۱۵۰ کیلومتری کرمانشاه پیش رفت و سپس بعد از تحمل تلفات سنگین مجبور به عقب نشینی به داخل خاک عراق شد.

متعاقبا اعدام ها در ایران علیه مجاهدین خلق و دیگر نیروهائی که به اقدامات مسلحانه و همکاری با دشمنان خارجی برای براندازی نظام معتقد بودند براه افتاد. اعدام های سال ۱۳۶۷ همچون سال ۱۳۶۰ در شرایطی صورت گرفت که کشور تحت هجوم دشمن خارجی متجاوز قرار داشت و تمامی توان نظامی و انتظامی و امنیتی کشور درگیر دفاع از میهن بود.

در ۲۹ مرداد ۱۳۶۷ قرارداد آتش بس بین ایران و عراق منعقد شد و به ۸ سال جنگ پایان داده و شکاف جنگ برای فرقه رجوی بسته شد. شرایط سازمان مجاهدین خلق بعد از اعلام آتش بس را میتوان با شرایط این سازمان بعد از سقوط صدام حسین تنها حامی دولتی رجوی، یا بعد از توافق هسته ای ایران با غرب مقایسه نمود که شکافها بسته شد و سازمان در شرایط فوق العاده خطیر و عملا در بن بست قرار گرفت.

شکست در عملیات فروغ جاویدان موجب سرخوردگی و ریزش شدید نیروها که به امید فتح تهران وارد عملیات شده بودند گردید. رجوی حتی با برگزاری نشست های ایدئولوژیک نظیر “تنگه و توحید” و “امام زمان” هم نتوانست این فضا را تغییر دهد و اذهان را از بن بستی که سازمان در آن گرفتار شده بود منحرف نماید و لذا انقلاب طلاق در سال ۱۳۶۸ را براه انداخت که تا سال ۱۳۷۲ تکمیل گردید.

رجوی به جای پاسخگوئی در برابر شکست در عملیات بی منطق فروغ جاویدان مدعی شد که چون اذهان نیروها درگیر همسر و فرزندان و خانواده بوده است نتوانسته اند در مأموریت خود موفق شوند و لذا مرحله بعدی انقلاب ایدئولوژیک درونی را براه انداخت. بر اساس تئوری انقلاب ایدئولوژیک که البته در فرقه های دیگر هم در چندین مورد سابقه داشته است همه زنان می بایست در حریم و عقد رهبر عقیدتی یعنی مسعود رجوی تلقی گردند و لذا بر شوهران خود حرام میشوند.

تهاجم غافلگیرانه صدام حسین به کویت در سال ۱۳۶۹ سازمان مجاهدین خلق را در شرایط خطیری قرار داد. مسعود رجوی به اردن منتقل شد و تمامی نیروهای سازمان به منطقه کردی پناه بردند. بر اساس توافقی که گویا از طریق واسطه ها بین مجاهدین خلق و نیروهای آمریکائی صورت گرفت قرار گاه اشرف هدف بمباران های شدید و پی در پی نیروهای ائتلاف واقع نگردید.

پایان جنگ خلیج فارس آغاز ناآرامی ها در عراق و خیزش های مردمی علیه صدام حسین بود. رجوی رسما و علنا در این موضوع دخالت کرده و در طرف نیروهای رژیم بعث به سرکوب کردها در شمال و شیعیان در جنوب پرداخت که اسناد و مدارک آن و اظهارات شهود ماجراها موجود است. سازمان البته تلاش داشت این موضوع را به دخالت ایران ربط داده و جنگ خود را با سپاه پاسداران جلوه دهد.

در تاریخ ۱۸ آذر ۱۳۷۰ سازمان ملل متحد طی بیانیه ای عراق را مسئول و آغازگر جنگ ۸ ساله ایران و عراق و متجاوز به خاک ایران معرفی نمود. البته مسعود رجوی همیشه در جهت برآورده کردن امیال صدام حسین از همان ابتدا مدعی بود که ایران آغازگر جنگ بود. همچنین در حالیکه ایران هرگز به تأیید ارگان های بین المللی در طول جنگ از سلاح شیمیائی استفاده ننمود رجوی ادعا کرد که در حلبچه ایران از سلاح شیمیائی استفاده کرده است که حتی خود صدام حسین هم چنین ادعائی نداشت.

در فروردین سال ۱۳۷۱ سازمان مجاهدین خلق در کشورهای غربی تهاجم خشونت آمیز یکپارچه ای را علیه سفارت خانه های جمهوری اسلامی در کشورهای مختلف براه انداخت که در استرالیا و مقر ملل متحد و سوئد شامل آتش زدن و ضرب و جرح هم شد. این اقدام به عنوان یک حرکت هماهنگ تروریستی تلقی گردید و توجه مقامات امنیتی غرب را به خود جلب نمود. سازمان تلاش کرد تا آنرا اقدام خودجوش هواداران و خارج از کادر سازمان معرفی نماید.

در مرداد سال ۱۳۷۲ شورای رهبری سازمان همگی متشکل از زنان و در شهریور همان سال ریاست جمهوری مریم رجوی اعلام گردید و وی در مهر ماه عازم فرانسه شد. سازمان مجاهدین خلق تلاش داشته و دارد تا خود را یگانه مدافع حقوق و آزادی های زنان جلوه دهد و از تبعیض مثبت به نفع زنان صحبت میکند. افشاگری های تعداد زیادی از زنان جدا شده در سالهای اخیر نشان داد که اتفاقا زنان در داخل سازمان تحت استثمار مضاعف قرار دارند.

مریم رجوی در خلال اقامت خود در اروپا سفرهائی به نروژ و انگلستان نیز داشت. سفر سه ساله مریم رجوی به اروپا که حاصل آن تنها جذب مرضیه و چند خواننده دیگر بود جای بحث بسیاری دارد. رجوی که بعد از اعلام آتش بس در بن بست و تنگنا قرار گرفته بود تلاش داشت تا راه خود را در غرب باز کند که ناکام ماند و مریم دست خالی به عراق برگشت و اینبار به جای عملیات مرزی، خمپاره زنی در شهرهای ایران در دستور کار قرار گرفت.

در سال ۱۳۷۳ گزارش وزارت خارجه آمریکا علیه مجاهدین خلق منتشر شد و در سال ۱۳۷۶ این سازمان در لیست سازمان های تروریستی قرار گرفت که خط بطلانی بر تلاش ها و مأموریت مریم رجوی در غرب بود. مریم به عراق بازگشت و خط راهگشائی و سپس خط خمپاره زنی در شهرها براه افتاد که تا سال ۱۳۸۰ بطول انجامید. در سال ۱۳۷۹ سازمان مجاهدین خلق وارد لیست تروریستی انگلستان و در سال ۱۳۸۱ وارد لیست تروریستی اتحادیه اروپا گردید.

مسعود رجوی وارد شدن نام مجاهدین خلق در لیست های سازمان های تروریستی مختلف را سیاسی و تبلیغی خواند و آنرا حاصل تبانی غرب با جمهوری اسلامی معرفی نمود. اگر این حرف درست باشد بنابر این خارج شدن نام سازمان از این لیست ها هم قطعا به دلایلی سیاسی و تبلیغی و حاصل تضاد غرب با جمهوری اسلامی تلقی میگردد.

در ۳۰ اردیبهشت سال ۱۳۸۰ موج دستگیری مجاهدین خلق در آلمان به جرم کلاهبرداری از دولت و پول شوئی و سوء استفاده از کودکان صورت گرفت و در مرداد ۱۳۸۱ سازمان مجاهدین خلق به عنوان عمله اسرائیل بحران ساختگی هسته ای علیه ایران را به عنوان یک اقدام ضد ملی، در حالیکه گزینه اول یعنی سلطنت طلبان از انجام آن سرباز زدند، آغاز کرد.

سقوط صدام حسین در سال ۱۳۸۲ تا کنون

عملیات اشغال عراق در ۲۹ اسفند سال ۱۳۸۱ آغاز شد. رجوی گفته بود که آمریکا هرگز به عراق حمله نخواهد کرد و اگر حمله کند فورا به سمت مرزهای ایران حرکت کرده و عملیات سرنگونی فروغ جاویدان ۲ را به انجام خواهد رساند. نیروهای ائتلاف، عراق را اشغال کرده و قرارگاه اشرف را محاصره نمودند و مجاهدین خلق را خلع سلاح کردند. مسعود رجوی ناپدید گردید که هنوز هم در مخفی گاه بسر می برد. موج شدید ریزش نیروها که بیش از یک سوم کل اعضا را شامل میشد بعد از این جریانات صورت پذیرفت. بسیاری که تا آنزمان تحت اجبار و فشار و محاصره نیروهای بعثی مجبور به ماندن در سازمان بودند امکان فرار و رهائی پیدا کردند.

سازمان مجاهدین خلق اسامی بیش از ۵۰ نفر از اعضای خود را اعلام نمود که ظاهرا بخاطر بمباران قرارگاهها توسط نیروهای آمریکائی و انگلیسی کشته شدند. بعدها از طریق کسانی که امکان فرار از پادگان اشرف را بدست آوردند کاشف به عمل آمد که تنها حدود ۵ نفر از آنان در خلال بمباران ها کشته شده اند. حتی مشخص شد که برخی از آنان ناراضیانی بودند که توسط خود سازمان به قتل رسیدند.

در ۲۷ خرداد سال ۱۳۸۲ مریم رجوی و حدود ۱۲۰ نفر دیگر از اعضای مجاهدین خلق در قرارگاه مریم در اوورسورواز در حومه پاریس دستگیر شدند. متعاقبا تعدادی از اعضا در شهرهای مختلف اروپائی اقدام به خودسوزی کردند و این در حالی بود که خود مریم رجوی در مدت بازداشت حتی دست به اعتراض به شکل مثلا اعتصاب غذا هم نزد و به خاطر خوشامد قوه قضائیه فرانسه و قوانین سکولار و ممنوعیت تبلیغات مذهبی، بدون روسری در دادگاه حاضر شد.

یک مقام پلیس فرانسه در این رابطه گفته بود که کسانی که با یک فرمان خود را به آتش میکشند این پتانسیل را دارند که هر کس دیگری را هم به آتش بکشند. مسئولین امنیتی اروپائی این اقدام را یک حرکت تروریستی سازمانیافته ارزیابی کرده و نسبت به تهدیدات امنیتی حضور این سازمان در اروپا هشدار دادند. بعد از اشغال سفارت ها در سال ۱۳۷۱، این دومین حرکت تروریستی هماهنگ در اروپا به شمار میرفت که خسارات سیاسی بسیاری برای سازمان به دنبال داشت.

در تاریخ ۴ دی ۱۳۸۲، شورای عالی امنیت ملی ایران مصوبه ای به تصویب رساند که بر اساس آن کسانی که شاکی خصوصی نداشته باشند و از سازمان جدا شده و جنگ مسلحانه با نظام را رد کنند می توانند بدون پیگرد قانونی به ایران بازگردند. صدها تن از جداشدگان به این ترتیب و تحت تمهیدات صلیب سرخ جهانی از عراق به سلامت به نزد خانواده های خود در ایران بازگشتند و هم اکنون مشغول زندگی عادی خود می باشند.

به دنبال سرگونی حکومت صدام حسین، مدارک سازمان اطلاعاتی وی بیرون داده شد که شامل ۱۲۰ ساعت نوارهای دیدارهای مقامات امنیتی عراقی با مسعود رجوی و سران مجاهدین خلق می باشد. سرویس امنیتی رژیم بعث از این دیدارها که به یک دوره بیش از ۲۰ ساله، یعنی قبل از آغاز جنگ ایران و عراق تا قبل از سقوط صدام حسین، مربوط میشود به صورت مخفیانه فیلم برداری کرده بود. این نوارها پرده از بسیاری از روابط پنهانی مجاهدین خلق با سرویس امنیتی صدام حسین برداشت. تبادل اطلاعات در قبال دریافت پول و گرفتن سفارش ترور و التماس مسعود رجوی برای دیدار با صدام حسین و برادر خونی خواندن او در این نوارها کاملا مشهود است. سازمان مجاهدین خلق هیچ موضعی در قبال افشای این نوارها نگرفت.

در ۲۹ اردیبهشت ۱۳۸۴ دیدبان حقوق بشر در گزارشی با عنوان “خروج ممنوع” به تشریح وضعیت اسفبار حقوق بشر و حقوق اساسی اعضای فرقه رجوی پرداخت که با واکنش شدید این فرقه روبرو شد. نقض اولیه ترین حقوق انسانی در داخل مناسبات تشکیلاتی سازمان، خصوصا ستمی که بر زنان رفته است، در سالهای اخیر و به واسطه افشاگری های جداشدگان، توجه بسیاری از ناظران حقوق بشر را به خود معطوف نموده است.

در ۹ دی ۱۳۸۸ صدام حسین که مسبب تهاجم به ایران و تحمیل ۸ سال جنگ و کشتار و ویرانی بود عاقبت در خاک عراق و توسط دستگاه قضائی این کشور اعدام گردید. سکوت سازمان مجاهدین خلق در این رابطه جای تعمق دارد چرا که او تنها حامی دولتی مجاهدین خلق در کل تاریخچه این سازمان به حساب می آید و رجوی گفته بود که پیوند او با صدام خونی و عقیدتی است.

در ۲ اردیبهشت ۱۳۹۰، علیرغم تمامی تلاش هائی که فرقه رجوی برای نزدیک شدن به آمریکا به عمل آورد، گزارش وزارت خارجه آمریکا باز بر تروریست بودن این سازمان تأکید کرد و این بار آنرا یک فرقه کیش شخصیتی معرفی نمود. البته بعدا بر اساس توافقی که به منظور خروج از پادگان اشرف در زمان هیلاری کلینتون وزیر خارجه وقت آمریکا صورت گرفت، نام سازمان مجاهدین خلق از لیست گروه های تروریستی وزارت خارجه آمریکا خارج گردید.

سازمان مجاهدین خلق پس از انتقال به اردوگاه لیبرتی در عراق و از دست دادن پادگان اشرف که هم ظرف ایدئولوژی و هم ظرف استراتژی اش بود اکنون در حال انتقال به کشور آلبانی است و دیگر آینده ای در عراق ندارد. هم اکنون هیچ چشم انداز روشنی برای این سازمان متصور نیست و عملا سازمان مجاهدین خلق به رهبری مسعود رجوی که بیش از ۱۲ سال است در غیبت به سر میبرد در بن بست کامل و سراشیبی سقوط قرار دارد.

۵۰ سال تاریخچه سازمان به خوبی عاقبت کار یک رهبر غیر اصولی و فرصت طلب را نشان میدهد. یک مقام بازنشسته آژانس اطلاعات مرکزی آمریکا به بی بی سی گفته بود که در تمامی دوران خدمت خود سازمانی به ملونی مجاهدین خلق ندیده است. مستند فرقه بوقلمون صفت که از شبکه جهانی الجزیره در باره مجاهدین خلق پخش شد گویای ماهیت واقعی یک فرقه مخرب کنترل ذهن است که اعضای آن مقدم ترین قربانیانش می باشند. فرقه ها از نظر حتی غربی ها غیر قابل اعتماد، غیر قابل پیش بینی و لذا غیر قابل استفاده تلقی میشوند و به همین دلیل تلاش های مکرر فرقه رجوی برای نزدیکی به غرب سودی ندارد. سرویس های اطلاعاتی غربی همچنین از میزان منفور بودن فرقه رجوی در میان مردم ایران آگاه بوده و آنرا به کرات اعلام نموده اند.

نوشتن این سطور برای من که ۲۳ سال از بهترین سالهای زندگی ام را به صورت شبانه روزی و با اعتماد مطلق و فدا کردن همه چیز وقف این سازمان کردم از هر کار دیگری دردآورتر است، اما مایلم به عنوان تجربه و عبرت آیندگان این موارد را ثبت نمایم تا کسانی مانند من و خصوصا جوانان کم اطلاع و کم تجربه امروز به سادگی فریب وعده ها و حرفهای زیبای شیادان را نخورند و با دقت و تحقیق و تعمق کافی پا به هر عرصه ای بگذارند.

***

عراق به نمایندگان خانواده های گروگانهای رجوی در لیبرتی قول همکاری دارد

ایسنا به نقل از “اشرف نیوز”، بیست و دوم دسامبر ۲۰۱۴:… و خروج آن از عراق و محاکمه سرکردگانش خواسته همه جناح‌های سیاسی با هر نوع گرایشی است. به گزارش خبرگزاری دانشجویان ایران (ایسنا) بنابر اعلام اشرف نیوز، ابراهیم الجعفری طی دیدارش با تعدادی از سرکردگان جداشده گروهک تروریستی منافقی

از اشرف تا لیبرتی – از لیبرتی تا تیرانا. چه سرنوشتی در انتظار قربانیان رجوی است؟

ابراهیم خدابنده دسامبر 2014ابراهیم خدابنده، ایران اینترلینک، هجدهم دسامبر ۲۰۱۴:… سازمان محل هائی را از قبل در حومه تیرانا فراهم کرده و افراد را مستقیما به آن مکان ها منتقل نموده و همان ضوابط و شرایط حاکم بر اشرف را در آنجا نیز برقرار کرده است. سازمان تلاش میکند در

گفتگوی ابراهیم خدابنده با ابراهیم جعفری (درخواست عاجل خانواده ها)

بنیاد خانواده سحر، بغداد، شانزدهم دسامبر ۲۰۱۴:… ابراهیم خدابنده همچنین دیداری با ابراهیم جعفری وزیر امور خارجه عراق بعمل آورد و خواست عاجل خانواده ها مبنی بر برقراری امکان ارتباط با عزیزانشان در اردوگاه لیبرتی را مطرح نمود که با همدردی و قول همکاری ایشان با خا

شرکت مریم سنجابی و ابراهیم خدابنده در کنفرانس بین المللی “جهان علیه خشونت و افراطی گری”

انجمن نجات، مرکز تهران، پانزدهم دسامبر ۲۰۱۴:…  سنجابی و خدابنده در خلال گفتگوها و دیدارهای متعدد و گسترده خود در طی دو روز کنفرانس، بعد از ارائه توضیحات و گزارشاتی در خصوص آخرین وضعیت فرقه رجوی، بر ضرورت مبرم برقراری ارتباط فوری قربانیان گرفتار در اردوگاه لیبرتی