مروری مختصر بر فرقه های مخرب کنترل ذهن (۶)

مروری مختصر بر فرقه های مخرب کنترل ذهن (۶)

ابراهیم خدابنده، ایران اینترلینک، سوم ژانویه ۲۰۱۶:… آیا در ارائه گزارش در خصوص فرقه ها تلاش نمیشود مشابهت ها با سازمان مجاهدین خلق برجسته گردیده و احیانا به خواننده القا شود که این سازمان هم یک فرقه مشابه موارد دیگر است؟ درست است و این کار صورت میگیرد. اما باید توجه شود که هرگز در این گزارشات ذره ای از حقیقت فاصله گرفته نمیشود. در این بررسی ها اطلاعات موثق ارائه میگردد که براحتی …

ابراهیم خدابنده دسامبر 2014ترجمه کتاب فرقه ها درمیان ما
(مهندس ابراهیم خدابنده، انتشارات دانشگاه اصفهان)

https://iran-interlink.org

لینک به قسمت اول
لینک به قسمت دوم
لینک به قسمت سوم
لینک به قسمت چهارم

لینک به قسمت پنجم

مروری مختصر بر فرقه های مخرب کنترل ذهن (۶)

ابتدا به سه سؤال پرسیده شده در پیام ها پاسخ داده میشود:

۱٫ هدف از این بررسی ها چیست و نهایتا چه منظوری دنبال میشود؟ همانطور که قبلا اشاره شد “فرقه های مخرب کنترل ذهن” یا “کنترل ذهن مخرب فرقه ای” تهدید اصلی هزاره سوم شناخته میشود. این پدیده در عصر حاضر و خصوصا از شروع قرن جدید ابعاد ویرانگر وسیعی پیدا کرده که ضرورت بررسی و مطالعه آنرا بیشتر میکند. آثار مخرب فرقه ها تا سالیان سال، حتی بعضا تا آخر عمر، با فرد مانیپوله ذهنی و مغزشوئی شده باقی می ماند مگر آنکه با آگاهی در خصوص این پدیده و با کمک متخصصین آنرا از خود دور کند.

۲٫ معیار انتخاب فرقه ها برای بررسی چیست؟ انتخاب چند فرقه جهت بررسی، از میان هزاران فرقه گذشته و حال در سراسر جهان، کار ساده ای نیست. من بیشتر فرقه هائی را انتخاب کرده ام که در دنیا و رسانه ها موضوع بحث بیشتری بوده و مطالب بیشتری در خصوص آنان در سایت های مختلف ارائه گردیده است. بهرحال فرقه ها شباهت های بسیاری دارند و بررسی نمونه های متعدد برای ارتقای دانش فرقه ای و برای درک محتوای عملکرد آنان لازم است.

۳٫ آیا در ارائه گزارش در خصوص فرقه ها تلاش نمیشود مشابهت ها با سازمان مجاهدین خلق برجسته گردیده و احیانا به خواننده القا شود که این سازمان هم یک فرقه مشابه موارد دیگر است؟ درست است و این کار صورت میگیرد. اما باید توجه شود که هرگز در این گزارشات ذره ای از حقیقت فاصله گرفته نمیشود. در این بررسی ها اطلاعات موثق ارائه میگردد که براحتی قابل تحقیق است و خواننده خود می تواند نتیجه گیری نماید. هر آنچه که در خصوص هر فرقه نوشته شده مستند به منابع بسیاری است. یک منبع بطور کامل ترجمه نشده، بلکه در خصوص هر فرقه چندین ده برابر آنچه که نوشته شده، در طول زمان مطالعه گردیده است.

در زیر دو نمونه از نظرات حول این سلسله مقالات از سایت بنیاد خانواده سحر آورده میشود:

قربانعلی حسین نژاد:

با سلام، بله من می خوانم، بسیار ضروری و عالی است، و این زحمات آقای خدابنده واقعاً ستودنی و بی سابقه در ایران می باشد و جا دارد که برای راه یافتن این مقولۀ فرقه ها و وارد کردن فرقۀ رجوی به لیست فرقه ها توسط سازمان ملل و کشورها تلاش جدی و گسترده به عمل بیاید زیرا در صورتیکه سازمان ملل و کشورها فرقۀ رجوی را رسما به عنوان یک فرقه بشناسند بسیاری از معادلات و برخوردها با این فرقه تغییر می کند. در اینجا یعنی کشور فرانسه دولت فرانسه رسما اعلام کرده که این سازمان را به عنوان یک فرقۀ خشونت طلب می داند که در فرانسه حضور قانونی ندارد ولی اشکالش این است که فرانسه رهبران این فرقه را به عنوان افراد پناهنده می شناسد نه رهبران آن فرقه!! آن مقاله در الرأی العام عراق در سال ۲۰۱۲ هم که اشاره کرده اید تماما با استناد به اظهارات علنی و مطبوعاتی بسیاری از اعضای سابق شورای رهبری فرقۀ رجوی می باشد. موفق باشید. حسین نژاد

محمد کرمی:

این مقالات را واقعا نیاز است که همه کسانی که سیاسی هستند بخصوص گروه ها بخوانند. فرقه رجوی تکامل یافته تمامی فرقه ها می باشد که در این ۱۰۰ سال گذشته در این کره خاکی وجود داشته است. علت آن هم این است که مسعود رجوی زندگی نامه تمامی این فرقه ها را مطالعه کرده و از تجربه تمامی آنها استفاده نموده است. مثلا به عملکردهای داعش کنونی نگاه کنید یکی از عمل کردهای مسعود رجوی می باشد. ارتش خمر های سرخ را مطالعه کرده باشید همین طور، با این تفاوت که آنها برای مدت کوتاهی در قدرت بودند اما عملکرد همان است. یا همین فرقه هائی که در آمریکا وجود دارد یا در اروپا عملکرد ها تماما یکی است .

این مسئولیت افراد جدا شده از این فرقه است که به سهم خود هر فرد از هر دریچه ای که این موضوع را لمس کرده بیان کند، کتاب بنویسد، تا این فرقه را در تاریخ ثبت کنند.

زحماتی که دوست عزیز ما آقای خدابنده کشیده و انرژی که بابت مطالعه و ترجمه این فرقه ها گذاشته است قابل تقدیر می باشد موفق باشید. کرمی

بررسی فرقه کو کلاکس کلان (سازمان سری ضد سیاهپوستان آمریکا):

کو کلاکس کلان Ku Klux Klan یا به اختصار KKK یک فرقه مسیحی افراطی تروریستی در آمریکا بوده و هست که اصل مخفی کاری در آن حرف اول را میزند بطوری که بستگان نزدیک اعضا هم از عضویت آنان در این فرقه بی خبرند. بنابراین اطلاعات در خصوص سازمان کار و عملکرد و هویت اعضای رده بالا و خصوصا حامیان آن، خصوصا در دهه های اخیر، بسیار کم است.

این فرقه برای بار اول در سال ۱۸۶۶ توسط شش افسر سابق ارتش ایالت های جنوبی در جنگ داخلی آمریکا به عنوان یک باشگاه مذهبی مسیحی تأسیس گردید. هدف از تشکیل آن دادن آموزش دینی به اعضا اعلام شده بود که برنامه های تفریحی همراه با این آموزش ها ترتیب داده میشد. نام آنها از یونانی گرفته شده که به معنی دایره است. محل فعالیت آنها ابتدا بیشتر در جنوب آمریکا بود. آنان نظرات نژاد پرستانه داشته و سیاهان را یاران شیطان می دانند که باید امحاء شوند.

سپس برای بار دوم این فرقه در سال ۱۹۱۵ در آتلانتا در ایالت جورجیا باز تأسیس شد و در سال ۱۹۲۱ به عنوان یک شرکت تجاری اقدام به فعالیت و عضوگیری نمود. کو کلاکس کلان دوم یک سازمان رسمی بود که در سطح ملی به رسمیت شناخته میشد. این فرقه در اواسط دهه ۱۹۲۰ ادعا میکرد که حدود ۱۵% از جمعیت واجد شرایط آمریکا و به عبارتی ۴ تا ۵ میلیون مرد را در عضویت خود دارد. لازم به ذکر است که تنها مردها میتوانستند عضو این فرقه شوند و آنان می بایست عضویت خود را از همسرانشان پنهان نگاه میداشتند. در سال ۱۹۳۰ تعداد اعضای آن ۳۰۰۰۰ نفر تخمین زده میشد. فساد و اقدامات تبهکارانه و درگیری های داخلی نهایتا موجب از بین رفتن آن در دهه ۱۹۴۰ شد.

برای بار سوم در دهه های ۱۹۵۰ و ۱۹۶۰ این نام توسط برخی برای تشکیل فرقه های متعدد بکار گرفته شد. وجه مشترک همه آنان فاشیسم، تروریسم، و تبهکاری بود. رهبران آنان به این بهانه به دنبال کسب قدرت و ثروت و توجیه شهوت رانی های خود بودند. آنها در جنوب آمریکا توانسته بودند با همکاری و حمایت پلیس به قتل و غارت سیاهان بپردازند و هویت آنان همیشه مخفی باقی می ماند. قربانیان آنها تنها سیاهان نبودند. مخالفان و حتی کسانی که سالیان سال عضو فرقه بودند، چنانچه از دستورات سرپیچی کرده یا خواهان خروج میشدند، به فجیع ترین شکل به قتل می رسیدند. آتش زدن خانه و زندگی مخالفان از اعمال رایج این فرقه بود. در این مقطع بسیاری از شخصیت های مهم آمریکائی به صورت مخفیانه عضو این گروه شدند.

کو کلاکس کلان بعد از هر عملیات یک صلیب به آتش کشیده شده بر جا می گذاشتند

سازماندهی این گروه کاملا هرمی و به گونه ای بود که حتی اعضا نیز عمدتا یک دیگر را نمی شناختند. دستورات از بالا به پائین داده میشد و اغلب اعضا جز مسئول مستقیم خود با کسی در ارتباط نبودند. تشکیلات به شعبه های متعدد تقسیم میشد که هر شعبه را یک Chapter می خواندند که یک عنوان مذهبی برای زیر شاخه های یک کلیسا می باشد. در رأس هر شعبه یک مسئول با عنوان تیتان بزرگ Great Titan قرار داشت که دستورات را از بالا گرفته و ابلاغ می نمود. در زیر دست او شاخه هائی بود که هر کدام توسط یک تیتان اداره میشد. تیتان به خدایان یونان باستان گفته میشد که تیتان بزرگ خدای جنگ بود. تنظیم رابطه هر عضو با تیتان گروه خود، درست مانند تنظیم رابطه هر فرد با خدا بود و می بایست هیچ چیز از وی پنهان نداشته باشد و او را مالک جان و مال و افکار خود بداند و دستورات او را بدون چون و چرا اجرا کند.

فعالیت های کو کلاکس کلان در سال ۱۹۲۲ در اینگلوود در ایالت کالیفرنیا رسانه ای شد. این زمانی بود که ۳۶ مرد از این فرقه دستگیر و به جرم قتل و غارت محاکمه شدند،. تمامی دستگیر شدگان حین عمل نقاب به چهره داشتند. آنان در یک نیمه شب به منزل یک فرد با اصالت اسپانیائی که او و اعضای خانواده اش را مخالف خود می پنداشتند یورش بردند. در این رابطه پلیس مداخله نمود و بین پلیس و نفرات فرقه درگیری و تیراندازی صورت گرفت که به کشته شدن یکی از اعضای گروه و یکی از نفرات پلیس اینگلوود منجر گردید. این ۳۶ مرد محاکمه شدند و در کمال تعجب هیئت منصفه در دادگاه در خصوص تمامی دستگیر شدگان رأی به برائت داد. به نوشته لوس آنجلس تایمز این مسئله یک افتضاح قضائی بوجود آورد و موجب بروز سروصدای زیادی گردید که نهایتا به غیرقانونی شدن فرقه کو کلاکس کلان در کالیفرنیا منجر شد. اما فرقه مربوطه همچنان به کار خود در اینگلوود ادامه داد.

مشابه داستان فوق همیشه و در همه حال از آن زمان تاکنون در آمریکا وجود داشته است. یک جوان سیاه پوست ۱۲ ساله به نام تامیر رایس Tamir Rice در آمریکا با شلیک گلوله یک پلیس سفید پوست در کلیولند در ۲۲ نوامبر ۲۰۱۴ به قتل رسید و اخیرا هیئت منصفه حکم به برائت پلیس مربوطه داد که بحث های بسیاری را برانگیخت. شبکه تلویزیونی سی ان ان CNN در این خصوص گفت که متأسفانه در آمریکا معمولا هیئت منصفه در دادگاه ها به شدت تحت نفوذ دادستان ها هستند و استقلال عمل ندارند. روزنامه نیویورک تایمز نوشت که افسر پلیس کلیولند برای قتل تامیر رایس مورد پیگرد قانونی قرار نمی گیرد. اگر چه بسیاری دست فرقه های افراطی مسیحی را در این گونه موارد بر ملا میکنند اما کلا ترس و واهمه شدیدی در مقامات و رسانه ها نسبت به باز کردن چنین موضوعاتی وجود دارد.

لینک به خبر نیویورک تایمز:

http://www.nytimes.com/2015/12/29/us/tamir-rice-police-shootiing-cleveland.html

کوکلاکس کلان در کانادا:

سازمان کو کلاکس کلان عملیات خود را در کانادا نیز گسترش داد که بر اساس کو کلاکس کلان دوم در ایالات متحده صورت گرفت. این فرقه شعبه هائی Chapters در کانادا در دهه ۱۹۲۰ و اوایل دهه ۱۹۳۰ بوجود آورد. اولین شعبه در تورنتو در سال ۱۹۲۵ توسط دو آمریکائی و یک نفر از تورنتو با عنوان سازمان اخوت Fraternity به ثبت رسید و رسمیت یافت. سازمان اخوت یا برادری بسیار موفق عمل کرد و بسیاری از سیاستمداران با نفوذ و نمایندگان پارلمان را جذب نمود و در سیاست کانادا به نفوذ قابل ملاحظه ای دست یافت.

بسیاری از سیاهان و مخالفان این گروه در کانادا به صورتی فجیع و البته مشکوک به قتل رسیدند و این سازمان همچنان در کانادا به فعالیت ها و اعمال نفوذ سیاسی خود مشغول بود. در سال ۱۹۹۱، کارنی نرلاند Carny Nerland یک سفید پوست نژاد پرست و عضو کو کلاکس کلان و رهبر شاخه این گروه در ساسکاتچوان Saskatchewan که با عنوان “کلیسای عیسی مسیح مسیحی ملت آریائی “Church of Jesus Christ Christian Aryan Nation فعالیت می نمود یک نفر را در مغازه خود با تفنگ تهاجمی به قتل رساند.

کو کلاکس کلان در کانادا بعضا خشن تر از داخل آمریکا عمل میکرد و مخالفان خود را به فجیع ترین شکل به قتل می رساند و منازل و محل کسب و کار آنان را نیز تخریب می نمود و به آتش میکشید و از آنجا که نفوذ قابل ملاحظه ای در پارلمان و دولت و قوه قضائیه داشت هرگز مورد بازخواست قرار نمی گرفت. آنان به کلیساهای کاتولیک نیز حمله ور میشدند و نمازگزاران را مورد ضرب و شتم قرار میدادند. کو کلاکس کلان کاتولیک ها را ضد دین و دشمن مسیح می دانست که باید مانند سیاهان نابود شوند.

در سالهای اخیر از آنجا که کیفیت سازماندهی این فرقه در کانادا به مراتب پیچیده تر شده است نفوذ این گروه در سیاست کانادا که به شدت اسلام ستیز است نمود علنی و مستقیم کمتری پیدا کرده اما ناظران اعتقاد دارند که این گروه در سیاست کانادا نفوذ قابل ملاحظه ای دارد. همچنین گفته میشود که رهبران این گروه در کانادا دارای ثروت های افسانه ای هستند که از استثمار اعضای مغزشوئی شده خود و وارد کردن آنان به فعالیت های غیرقانونی به دست آورده اند.

کوکلاکس کلان در سال ۲۰۱۵:

امروزه این فرقه به عنوان یک سازمان تروریستی افراطی نیمه مخفی شناخته میشود که در آمریکا و کانادا دست به جنایت و غارت میزند و البته نمودها و تبلیغات آشکار و سایت هم دارد و ظاهرا تمامی امکانات امنیتی و انتظامی و قضائی آمریکا جلودار آنان نیست. آنان در گوشه و کنار کشور میتینگ می گذارند، تظاهرات براه می اندازند، جذب نیرو میکنند، با دولتمردان و شخصیت های با نفوذ ارتباط برقرار مینمایند، افراد بسیاری در پلیس و حکومت های محلی و دستگاه قضائی دارند و به نام مسیح و مسیحیت فجیع ترین جنایات را مرتکب میشوند. آنان از پرچم ایالت های جنوبی در جنگ های داخلی آمریکا، که ظاهرا استفاده از آن ممنوع است، به عنوان پرچم خود استفاده می نمایند. نافرمانی و درخواست جدائی در این فرقه متشکل از تماما مردان، حکم مرگ برای فرد مربوطه و کل خانواده اش را به فجیع ترین شکل به همراه دارد.

پوستر تبلیغی شوالیه های سفید وفادار و کو کلاکس کلان

امروزه این گروه با نام پوششی شوالیه های سفید وفادار Loyal White Knights به فعالیت های تبلیغی خود ادامه میدهد. در زیر یک گزارش از تظاهرات علنی آنان به تاریخ ۱۸ ژوئیه ۲۰۱۵ در نشریه آمریکائی پولیتیکو به عنوان تنها یک نمونه از صدها و بلکه هزاران نمونه آورده میشود:

“چند ده نفر از افراد گروه “شوالیه های سفید وفادار” مرتبط با “کو کلاکس کلان” در شمال کارولینا در خارج از مقر حکومت محلی کارولینا در کلمبیا روز شنبه در اعتراض به تصمیم دولت مبنی بر ممنوعیت استفاده از پرچم جنگ کنفدراسیون (پرچم ارتش جنوب در جنگ داخلی آمریکا) که از سال ۱۹۶۰ در بیرون مقر این گروه به اهتزاز در آمده است تظاهرات کردند.

جیمز اسپرس James Spears تیتان بزرگ شعبه محلی Chapter Great Titan به پولیتیکو Politico گفت که KKK علیه پائین کشیدن پرچم کنفدراسیون به دلایل واهی و جهت دفاع از فرهنگ سفید دست به تظاهرات زده است. اما برای سایرین حاضر در محل، هدف از تظاهرات تحریک کردن مقامات ایالتی تنها چند هفته بعد از اینکه یک مرد مسلح به نام دیلان استورم روف Dylann Storm Roof اقدام به قتل عام ۹ آفریقائی- آمریکائی عضو کلیسای امانوئل در چارلستون در جنوب کالیفرنیا در ۱۷ ژوئیه ۲۰۱۵ کرد می باشد.”

لینک به منبع اصلی خبر و تصاویر مربوطه:

http://mic.com/articles/122500/15-gut-wrenching-photos-show-what-a-kkk-rally-looks-like-in-2015#.WJlZvAWfq

تصویر زیر که گروه را با پرچم کنفدراسیون در پشت و پرچم آمریکا در مقابل نشان میدهد در بسیاری از رسانه های آمریکائی انتشار یافت. برخی اظهار نظر کردند که اگر آمریکا و غرب و کلا مسیحیان جهان با تمامی امکانات و قدرتی که دارند از پس این گروه افراطی مسیحی در قلب خاک خودشان که ظاهرا هیچ حامی دولتی در جهان ندارد بر نمی آیند، چگونه انتظار دارند که مسلمانان جهان که امکاناتی در اختیار ندارند از پس گروه افراطی مسلمان داعش که حامیان و پشتیبانان دولتی بسیاری در غرب و منطقه دارد برآیند. راستی چرا رفتار این گروه که سالانه جان صدها سیاه و حتی غیرسیاه مخالف خود بعلاوه خانواده آنان را میگیرد و اموال آنان را به غارت می برد به حساب مسیحیت گذاشته نمیشود؟

تصویر تبلیغی گروه مسیحی افراطی تروریستی کو کلاکس کلان

فعالیت های تبلیغی کو کلاکس کلان را میتوانید در سایت رسمی خودشان مشاهده نمائید:

http://www.kkkknights.com/

این فرقه سایت های بسیاری را اداره میکند. جالب است که در سایت رسمی خودشان اعتراف میکنند که KKK در ظرف ۸۶ سال تعداد ۳۴۴۶ سیاه را در آمریکا مستقیما به قتل رسانده است و در عین حال ادعا می نماید که سیاهان هم میتوانند به عضویت این گروه در آیند.

تبلیغات کو کلاکس کلان و شوالیه های سفید وفادار در سایت رسمی فرقه با نشانی و مشخصات

سؤالی که خصوصا این روزها بسیار پرسیده میشود اینست که آیا این فرقه بدون دریافت کمک های مستقیم دولتی میتواند به حیات خود در آمریکا ادامه دهد؟ این فرقه منافع چه کسی یا کسانی را تأمین می نماید و چرا هرگز جداشدگان آن فرصت اظهار نظر پیدا نمیکنند؟

آیا کو کلاکس کلان واقعا با سیاهان مشکل دارد؟

لازم به ذکر است که فرقه ها برای جذب نیرو نیاز به یک دشمن دارند تا نفرت اعضا نسبت به آن را برانگیخته و ذهنشان را کنترل نمایند. برای فاشیسم هیتلری این دشمن یهودیان بود که آنان را عامل اصلی تمامی مشکلات معرفی می نمود و خشم و نفرت مردم را نسبت به آن سوق میداد. از نظر بسیاری هیتلر یک رهبر فرقه ای بود که افراد خود را با ایجاد تنفر نسبت به یهودیان مغرشوئی و کنترل می کرد. کو کلاکس کلان با ایجاد نفرت نسبت به سیاهان و معرفی کردن آنان به عنوان عامل تمامی بدبختی ها افراد را تحت کنترل ذهنی خود در می آورند و بعد آنان را در جهت منافع و مطامع خود استثمار می نمایند.

امروزه این قبیل گروه ها با ایجاد نفرت نسبت به مسلمانان در جهان به جذب نیرو می پردازند و سپس این نیروها را مورد سوء استفاده در جهت منافع قدرت پرستانه خود قرار میدهند. بسیاری از سیاهان در واکنش به اقدامات گروه هائی نظیر کو کلاکس کلان در آمریکا و اروپا مسلمان شدند اما از آن طرف برخی از آنان مورد سوء استفاده فرقه های از نوع مقابل مانند القاعده قرار گرفتند. نهایتا این فرقه ها منافع قدرت طلبانه و سود جویانه را برای قشر خاصی دنبال می نمایند. شباهت

در عکس زیر جیمز مور James Moore رهبر شوالیه های سفید وفادار با عنوان رسمی Imperial Kludd در گفتگو به شبکه تلویزیونی سی ان ان CNN در خصوص انجمن اخوت در دانشگاه اوکلاهما که به عضو گیری برای کو کلاکس کلان می پردازد توضیح میدهد.

James Moore – The Imperial Kludd

کو کلاکس کلان نه تنها در حال حاضر بعد از گذشت بیش از یک قرن همچنان زنده و فعال است بلکه در طول زمان موجب بروز بسیاری از فرقه های افراطی مسیحی دیگر از جمله نازی ها در آلمان گردیده است. طی چند دهه گذشته اندیشه نژاد پرستی با رنگ و لعاب مسیحیت در بسیاری از کشورهای غربی نمود پیدا کرده و همچنان فعال است.

واژه های کلیدی:

جهت تحقیقات بیشتر حول فرقه کو کلاکس کلان میتوانید واژه های کلیدی زیر را در اینترنت جستجو نمائید:

Ku Klux Klan

Loyal White Knights

Imperial White Knights

James Moore

The Imperial Kludd

تنظیم از: ابراهیم خدابنده

دی ۱۳۹۴

***

جیم جونز، همسر و فرزند خوانده هایشمروری مختصر بر فرقه های مخرب کنترل ذهن (۱)

دیوید کورش در مقابل کلیسایشمروری مختصر بر فرقه های مخرب کنترل ذهن (۲)

مروری مختصر بر فرقه های مخرب کنترل ذهن (۳)

مجاهدین خلق فرقه رجوی فرقه ها مروری مختصر بر فرقه های مخرب کنترل ذهن (۴)

مروری مختصر بر فرقه های مخرب کنترل ذهن ابراهیم خدابندهمروری مختصر بر فرقه های مخرب کنترل ذهن (۵)

داستان کمپ اشرف مجاهدین خلق قربانیان اربابانی بی شمار تقدیم به خانواده های تمامی قربانیان فرقه رجوی

همچنین:

https://iran-interlink.org/wordpressfa/?p=20673

تاریخچه ۵۰ ساله سازمان مجاهدین خلق

ابراهیم خدابنده 2014ابراهیم خدابنده، ایران اینترلینک، سوم سپتامبر ۲۰۱۵:… سایت “مجاهدین” متعلق به فرقه رجوی مطلبی با عنوان “مهمترین وقایع تاریخ ۵۰ ساله سازمان مجاهدین خلق” نوشته که در لینک زیر قابل دسترسی می باشد.  سازمان مجاهدین خلق در این واقعه نگاری، بنا بر مصلحت روز، عمدا خیلی از موارد را از قلم انداخته، یا کاملا وارونه جلوه داده، یا به شعر و شعارهای کلی بسنده کرده است. از جمله موارد کتمان حقایق یا قلب …

کمپ بدنان اشرف تعطیل شدابراهیم خدابنده: جریان مسئله داری در فرقه رجوی – قسمت هشتم

محمد حنیف نژادآیا کسی هنوز به رجوی چشم امید بسته است؟

https://iran-interlink.org

تاریخچه ۵۰ ساله سازمان مجاهدین خلق

ابراهیم خدابنده – شهریور ۱۳۹۴

سایت “مجاهدین” متعلق به فرقه رجوی مطلبی با عنوان “مهمترین وقایع تاریخ ۵۰ ساله سازمان مجاهدین خلق” نوشته که در لینک زیر قابل دسترسی می باشد.

http://www.mojahedin.org/pages/timeline-pmoi.aspx

سازمان مجاهدین خلق در این واقعه نگاری، بنا بر مصلحت روز، عمدا خیلی از موارد را از قلم انداخته، یا کاملا وارونه جلوه داده، یا به شعر و شعارهای کلی بسنده کرده است.

از جمله موارد کتمان حقایق یا قلب آنها عبارتند از:

– در توضیح ضربه اول شهریور ۱۳۵۰، هیچ اشاره ای به استراتژی مبارزه مسلحانه با رژیم شاه و طراحی ترور در جریان جشن های ۲۵۰۰ ساله شاهنشاهی نشده است.

– در خصوص “احمد رضائی”، سازمان همیشه از او به عنوان اولین شهید عملیات انتحاری یاد میکرد که این توصیف از قلم انداخته شده و هیچ اشاره ای به نحوه کشته شدن او نگردیده است.

– در خصوص اعدام نشدن مسعود رجوی به تلاش های بین المللی برادرش کاظم اشاره شده، حال آنکه کاظم رجوی خود سفیر شاه و همکار ساواک بود و در ضمن اسناد ساواک دال بر همکاری مسعود رجوی در بازجوئی و زندان نیز موجود است.

– جالب است که به کشته شدن رضا رضائی و فاطمه امینی و سایرین اشاره میشود اما سخنی از تعلیم دیدن در اردوگاه های فلسطین و ترور و مبارزه مسلحانه و هواپیماربائی برفراز خلیج و بردن هواپیما به عراق و دیگر جریانات از این دست به میان نیامده است.

– ترور مستشاران و بازرگانان آمریکائی و دشمن اصلی تلقی کردن امپریالیسم جهانی به سرکردگی امپریالیسم آمریکا و سرود های “نبرد با آمریکا” و “سر کوچه کمینه” هم گویا فراموش شده است.

– انقلاب ۵۷ حاصل تلاش و مجاهدت سازمان مجاهدین خلق و هوادارانش نشان داده شده که رهبری آن در شرایط عدم حضور مسعود رجوی در صحنه و زندانی بودن وی ربوده شد.

– ماجرای “محمدرضا سعادتی” کاملا فراموش شده است. آیا جاسوسی برای شوروی سابق درست بعد از پیروزی انقلاب جزو تاریخچه سازمان نیست؟

– حمایت از گروگان گیری دیپلمات های آمریکائی در تهران و خواستار محاکمه آنان شدن و همچنین هدیه دادن سلاح به یاسر عرفات و تأکید بر مقاومت مسلحانه مقابل اسرائیل و مطالبی از این دست هم گویا فراموش شده یا از قلم افتاده است. بیاد داریم که جمهوری اسلامی همیشه از جانب سازمان متهم به مماشات با امپریالیسم و صهیونیسم بود.

– تهاجم رژیم بعث عراق در شهریور ۱۳۵۹ و واکنش ها و موضعگیری های سازمان مجاهدین خلق در برابر دشمن متجاوز به خاک میهن، از جمله در پیام نوروزی سال ۶۰ مسعود رجوی که ایران را آغازگر جنگ دانسته و عملا از شرکت در دفاع علیه تجاوز خارجی به بهانه “سنگرهای مستقل” طفره رفته بود، عمدا از صفحه تاریخ سازمان پاک شده است.

– در خصوص شورای ملی مقاومت، نام ابوالحسن بنی صدر و حزب دموکرات کردستان و سایر جداشدگان پاک شده و جالب است که از این ارگان، که جمعا چیزی به غیر از سازمان مجاهدین خلق و هوادارانش از آن نمانده، به عنوان “پایدارترین ائتلاف سیاسی ایران” یاد شده است. کدام شخصیت یا جریان سیاسی دارای کمترین زاویه با مجاهدین خلق در شورای ملی مقاومت باقی مانده است؟

– به ۱۹ بهمن ۶۰ و ۱۲ اردیبهشت ۶۱ و غیره پرداخته شده اما کوچکترین اشاره ای به ۷ تیر و ۸ شهریور و ترورهای آن سالیان که همیشه جزو افتخارات سازمان بود و به آنها می بالید نگردیده است.

– در خصوص انقلاب ایدئولوژیک درونی مجاهدین خلق چرا صرفا به شعر و شعار بسنده شده و کوچکترین اشاره ای به اصل ماجرا که جدا شدن مریم قجر عضدانلو از مهدی ابریشم چی و ازدواج او با مسعود رجوی که بعدها به الگوئی برای تمامی زنان شورای رهبری سازمان تبدیل گردید نشده است.

– به عزیمت به جوار خاک میهن، که نام مستعار کشور عراق است، و تأسیس ارتش آزادیبخش ملی اشاره گردیده اما هیچ نامی از صدام حسین برده نشده و یادی از خدمات او که رجوی همیشه مصرانه خواستار ملاقات و عکس گرفتن با وی بود نگردیده است.

– جای عکس های ملاقات های رجوی و صدام در این واقعه نگاری خالی است. به ۱۲۰ ساعت نوارهای ملاقات های مسعود رجوی و مسئولین سازمان مجاهدین خلق با مسئولین سرویس های امنیتی عراق در دوران صدام حسین و پول هائی که گرفته شد هم اشاره ای نشده است.

– به عملیات مروارید پرداخته شده که سازمان همیشه آنرا به دروغ جنگ علیه سپاه پاسداران ایران معرفی مینمود. بعدها مشخص شد که این عملیات با همدستی نیروهای صدام حسین علیه قیام کردها در شمال عراق بوده است. جا داشت به قتل عام مردم بی دفاع کردستان در شمال و شیعیان در جنوب عراق در مشارکت با نیروهای صدام حسین که اسناد و مدارک و شاهدان عینی آن همگی موجود و حاضر هستند هم اشاره ای میشد.

– از سال ۱۳۷۰ تا سال ۱۳۸۰، یعنی به مدت یک دهه تنها رژه رفتن و انتخاب رئیس جمهور و مسئول های اول در کارنامه مجاهدین خلق آورده شده است. از اشغال خشونت آمیز سفارت های ایران در کشورهای مختلف به صورت هماهنگ و همزمان که به اقدامات خود جوش هواداران نسبت داده شد و مأموریت سه ساله ناموفق مریم رجوی در پاریس و همچنین طرح هائی مانند راهگشائی و خمپاره زنی در داخل ایران که منجر به کشته شدن جمعی از شهروندان و همچنین نیروهای مجاهدین خلق و دستگیری و اسارت آنها شد هم کوچکترین اشاره ای نشده است.

– جا دارد در این برهه از موج دستگیری و شکنجه اعضای مظنون به همکاری با وزارت اطلاعات ایران هم سخنی به میان می آمد که شاهدان عینی آن هم اکنون در ایران و اروپا فراوانند. کسانی که به امید پیوستن به یک نیروی انقلابی به سازمان پیوستند اما سر از سلول های انفرادی و شکنجه گاه های همان نیرو در آوردند.

– همچنین جا داشت یادی از مرضیه که سازمان نهایت سوء استفاده را از او در این سالها کرد میشد و اینکه زمانی که از کرده خود پشیمان بود و لب به اعتراض گشود وی را محبوس نگاه داشتند تا در غربت و بی کسی مرد.

– آوردن عنوان “اولین افشاگری مجاهدین خلق در باره پروژه مخفیانه هسته ای رژیم” در سال ۱۳۸۱ هم بعد از همه این قضایای اخیر و بسته شدن پرونده “بحران ساختگی” اسرائیل و جنگ طلبان آمریکا علیه ایران جای بحث دارد. حذف نشدن این خیانت آشکار ملی از واقعه نگاری سازمان نشان میدهد که این گزارش بیشتر برای مخاطبان خاص تهیه شده است.

– عنوان “کودتای ننگین ۱۷ ژوئن ۲۰۰۳″ که به دستگیری مریم رجوی و حدود ۱۲۰ نفر دیگر در مقر وی در پاریس به اتهام پول شوئی و طراحی ترور مخالفان اطلاق شده است واقعا جای تعمق دارد. کودتای دولت فرانسه در خاک خودش علیه یک گروه تروریستی ناقض قانون هم از آن حرف هاست.

– اشاره ای هم به خودسوزی های بعد از این واقعه شده است که نمایش تروریستی یک فرقه مخرب کنترل ذهن است. عنوان شده که ۱۶ نفر در کشورهای مختلف اروپائی (مصطفی محمدی در کانادا عمدا از قلم افتاده است) به صورت کاملا همزمان اما خودجوش و بدون اطلاع سازمان دست به خودسوزی زدند. درست مانند ادعای علی صفوی در مصاحبه با بی بی سی است که همه اعضای سازمان ناگهان همزمان و بدون هیچگونه هماهنگی تصمیم به طلاق از همسران خود گرفتند.

– یکی از مواردی که جا دارد در تاریخچه مجاهدین خلق به آن پرداخته شود تحصن چند ساله خانواده های دردمند و رنج کشیده مجاهدین خلق در کنار حصارهای پادگان اشرف است که صرفا خواهان دیدار کوتاهی با فرزندان خود بودند که در این واقعه نگاری با عنوان “جنگ روانی وزارت اطلاعات آخوندی” از آن گذشته است.

– مواردی مانند عوض شدن نوری مالکی نخست وزیر عراق یا پایان خدمت کوبلر نماینده دبیر کل ملل متحد در این کشور معلوم نیست به چنین دلیل “پیروزی بزرگ مقاومت ایران” تلقی شده اند. به دنبال سریال شکست ها و در بن بست کامل بودن، البته هم باید به چنین مواردی به عنوان پیروزی متوسل شد.

– افرادی هم که در اشرف و لیبرتی کشته یا فوت کرده اند هم همه بر تقصیرات رجوی اضافه میکند و هیچ جای افتخار ندارد که سازمان به آنها مباحات میکند. رجوی باید پاسخ تک تک خون های ریخته شده را که به سادگی قابل اجتناب بود بدهد. راستی آنهمه اصرار برای حفظ پادگان اشرف و اینهمه اصرار برای ماندن در عراق و به کشتن دادن هر چه بیشتر افراد به چه منظوری است و چه استراتژی تعقیب میشود؟

– در تاریخچه سازمان از سال ۱۳۸۰ به بعد هم عمدتا از بیانیه های مختلف با امضاهای جعلی و باز هم انتخابهای مسئول اول و کشمکش های حقوقی و مشغول شدن با لیست های تروریستی و درگیری ها در عراق و باز هم به کشتن دادن افراد بیشتر بخاطر لجبازی های رجوی و غیره سخن به میان می آید.

– چرا انتخاب مسئول اول در سازمان مجاهدین خلق که هیچ جائی ندارد و در یک مراسم فرمایشی با تنها یک کاندیدا و با رأی صد در صدی انجام میشود اینقدر در واقعه نگاری سازمان مهم و برجسته است اما بسیاری از نقاط عطف و استراتژیک و خصوصا وضعیت اسفبار کنونی سازمان از قلم افتاده اند؟

– آخرین مطلب این واقعه نگاری مربوط به گردهمائی ۲۳ خرداد امسال با شرکت تعدادی از بازنشستگان جنگ طلب امپریالیستی و صهیونیستی است که دگردیسی کامل فرقه رجوی را از یک سازمان انقلابی ضد سرمایه داری به یک فرقه عمله امپریالیسم نشان میدهد. رجوی از ماجرای محمد رضا سعادتی تا امروز همچنان به دنبال “حمایت یک ابر قدرت” برای به حاکمیت رسیدن در ایران است.

موارد بسیار زیاد دیگری هم هست که آشکارا دروغ گفته شده، یا حقایق تحریف گردیده، یا مسکوت مانده اند که اغلب از آن اطلاع دارند و اگر بخواهم وارد جزئیات شوم این مقاله به یک کتاب قطور تبدیل خواهد شد. یاد آن حکایت معروف الجزایری افتادم که روزی پسری که از بدنامی و بی آبرو بودن پدرش رنج می برد از وی خواست تا در میان مردم دعوی شرافت کند. پدر پاسخ داد که باید اول صبر کند تا کسانی که وی را میشناسند سر بر زمین بگذارند و بعد دست به چنین کاری بزند. البته مسعود رجوی آنقدر عجول و در عین حال وقیح است که فرصت نمیدهد کسانی که تمامی تاریخچه سازمان را خود از نزدیک شاهد بوده و تجربه کرده اند از میان بروند و بعد دست به چنین تحریفاتی بزند.

در زیر مروری بسیار مختصر و کوتاه بر تاریخچه ۵۰ ساله سازمان، که من ۲۳ سال از این سالیان را عضو تمام وقت این سازمان بودم، می نمایم.

از تأسیس سازمان در سال ۴۴ تا انقلاب ۵۷

سازمان مجاهدین خلق در ۱۵ شهریور ۱۳۴۴ توسط محمد حنیف نژاد بنیانگذاری شد. قیام مردم ایران در ۱۵ خرداد ۱۳۴۲ علیه دیکتاتوری محمدرضا پهلوی، محمد حنیف نژاد از اعضای نهضت آزادی را بر آن داشت تا دست به تشکیل یک سازمان انقلابی برای مبارزه به قول خودش علمی با شاه بزند. او معتقد بود که شرایط انقلاب به لحاظ عینی فراهم شده اما شرایط ذهنی هنوز آماده نگردیده است. “محمد آقا” به گفته خودش سازمان مجاهدین خلق را با کادرهای حرفه ای برای بدست گرفتن رهبری انقلاب جهت سرنگون کردن شاه تأسیس نمود.

در آن زمان سه گرایش عمده علیه شاه وجود داشت که عبارت از مذهبیون، ملیون، و مارکسیست ها بودند که هر کدام توسط شخصیت ها و احزاب مختلف آن زمان نمایندگی میشدند. حنیف نژاد با ترکیب و التقاط تفکرات این سه گرایش، یعنی اسلام، ملی گرائی، و سوسیالیسم، ایدئولوژی سازمان مجاهدین خلق را برای جذب حداکثر افراد ممکن در زیر یک چتر تدوین کرد و البته توانست نظر مساعد بسیاری از هر سه جریان را به خود جلب نماید.

تشکیل سازمان مجاهدین خلق همزمان با تشکیل سازمان چریک های فدائی خلق با ایدئولوژی مارکسیستی بود که درست مانند مجاهدین خلق معتقد به مبارزه مسلحانه چریک شهری به سبک سازمان های چپ آمریکای لاتین بوده و سازمان خود را بر اساس موازین حزبی ولادیمیر لنین رهبر انقلاب روسیه و اصول تشکیلاتی مائو تسه تونگ رهبر انقلاب چین تشکیل داده بودند.

سازمان مجاهدین خلق ظاهرا با نگرش ضد امپریالیستی و ضد صهیونیستی و همچنین با نفی استثمار و سرمایه داری پا به عرصه مبارزه با شاه گذاشت و اعلام نمود که تضاد اصلی به لحاظ محتوائی و اجتماعی بین کار و سرمایه، و به لحاظ سیاسی و بین المللی بین امپریالیسم جهانی به سرکردگی امپریالیسم آمریکا و خلق های محروم می باشد. این سازمان آن زمان افراد خود را برای گرفتن تعلیمات نظامی و چریکی به اردوگاه های مقاومت فلسطین فرستاد.

ابتدا چریک های فدائی خلق وارد مبارزه مسلحانه با شاه شده و در ۱۹ بهمن ۱۳۴۹ به پاسگاه ژاندارمری سیاهکل در حوالی لاهیجان حمله مسلحانه نمودند. سازمان مجاهدین خلق همانطور که در تاریخچه خود آورده است برای اینکه در این امر عقب نماند به صورت زودرس و قبل از کسب آمادگی های لازم وارد مبارزه مسلحانه شد که در ۱ شهریور سال ۵۰ ضربه خورد و تقریبا تمامی کادرهای سازمان، از جمله مسعود رجوی، قبل از اینکه بتوانند وارد هرگونه عمل مسلحانه شوند دستگیر شدند. سازمان برنامه ریزی کرده بود تا در جریان جشن های ۲۵۰۰ ساله شاهنشاهی که قرار بود در مهرماه ۱۳۵۰ با تعداد کثیری از مهمانان خارجی به اجرا درآید ترور، خرابکاری و آدم ربائی نماید.

در ۱۱ بهمن ۱۳۵۰ احمد رضائی که اولین شهید مجاهدین خلق لقب گرفت در یک عملیات انتحاری خود و تعدادی از مأموران پلیس شاه را کشت. در ۳۱ فروردین ۱۳۵۱ اولین دسته از مرکزیت سازمان توسط شاه اعدام گردید. در ۴ خرداد همان سال بنیانگذاران سازمان اعدام شدند. بسیاری دیگر از دستگیر شدگان نیز به اعدام و حبس های طویل المدت محکوم گردیدند. مسعود رجوی که به اعدام محکوم شده بود، به یمن تلاش برادرش کاظم رجوی که سفیر شاه بود و با ساواک نیز همکاری داشت و همچنین تعاملات خود مسعود در زندان با ساواک، تنها عضو مرکزیت بود که اعدام نشد و حکم او به حبس ابد تقلیل یافت.

در این سالها یک سلسله اقدامات خرابکارانه و سوء قصد نسبت به مستشاران و بازرگانان آمریکائی و همچنین اشخاص و اماکن دولتی و نظامی در ایران توسط تیم های عملیاتی مجاهدین خلق صورت گرفت که متعاقبا به کشته شدن یا دستگیری و اعدام اعضای مجاهدین خلق نیز منجر گردید.

در سال ۱۳۵۴ مرکزیت آنزمان سازمان مجاهدین خلق، بعد از زمینه چینی های لازم، اعلام تغییر ایدئولوژی نمود و مارکسیسم را به جای اسلام برگزید. کسانی که با این امر مخالفت کرده و در برابر آن ایستادند کنار گذاشته شدند یا حتی به قتل رسیده یا به ساواک معرفی گردیدند. مجید شریف واقفی از جمله قربانیان این جریان بود.

ارزیابی کسانی که دست به تغییر ایدئولوژی زدند این بود که اسلام دیگر دینامیزم لازم برای ادامه مبارزه را ندارد و ایدئولوژی علمی و عملی عصر حاضر مارکسیسم است. این ارزیابی در نگاهی سطحی و فرصت طلبانه منطقی به نظر میرسید. به قول رئیس جمهور وقت آمریکا بیش از نیمی از جهان کمونیست بودند و تمامی انقلابات و جنبش های مطرح جهان هم با گرایشات مارکسیستی شکل گرفته بود.

تفاوت جدی سازمان مجاهدین خلق با سایر جریانات مذهبی و اسلامی در این بود که این سازمان بر خلاف آنان، مبارزه را بعد از پذیرش اسلام و به عنوان یک تکلیف شرعی نپذیرفته بود. بلکه ابتدا مبارزه مسلحانه برای سرنگونی شاه و تشکیل یک سازمان نظامی رهبری کننده انقلاب را انتخاب کرده و آنگاه به اسلام تمسک جسته بود.

ارزیابی مرکزیت آن زمان سازمان کاملا غلط از آب در آمد و سازمان مجاهدین خلق بسیاری از حمایت ها و امکانات خود را با تغییر ایدئولوژی از دست داد. این موضوع موجب شد تا مسعود رجوی که ابتدا سکوت کرده بود در زندان یک بیانیه ۱۲ ماده ای صادر نماید و تصمیم مرکزیت بیرون از زندان را نفی کرده و آنرا کودتای اپورتونیسم چپ نما بنامد. او اعلام نمود که مبارزه سازمان مجاهدین خلق با شاه همچنان مبتنی بر ایدئولوژی اسلام است.

از انقلاب ۵۷ تا شروع قیام مسلحانه در سال ۶۰

انقلاب اسلامی مردم ایران در ۲۲ بهمن ۱۳۵۷ موجب آزاد شدن تمامی کادرهای سازمان از زندان شد. رجوی آنطور که بعدها میگفت به قول خودش از انقلاب زودرس خوشنود نبود چرا که بر اساس استراتژی سازمان مجاهدین خلق، انقلاب ضد سلطنتی می بایست به رهبری این سازمان صورت می گرفت که چنین چیزی آن زمان در تصور هم نمی گنجید.

مسعود رجوی بعدها در تحلیل های خود مکررا عنوان نمود که “رهبری انقلاب ضد سلطنتی ربوده شد”. یعنی او به وضوح خود را مستحق رهبری این انقلاب میدید. مریم رجوی هم بارها در نشست های مختلف تکرار کرد که وظیفه مبرم او و اعضای سازمان اینست که رهبری انقلاب را به صاحب اصلی اش یعنی مسعود باز گردانند.

اولین اقدام مجاهدین خلق پس از پیروزی انقلاب ارتباط با سفارت شوروی سابق در تهران بود. قصد رجوی از همان ابتدا کسب حاکمیت ایران به هر قیمت بود و همانطور که سالها بعد در نشست های موسوم به “حوض” در عراق عنوان نمود برای این امر نیاز به حمایت یک ابرقدرت داشت.

در ۶ اردیبهشت ماه سال ۱۳۵۸، یعنی کمتر از سه ماه بعد از انقلاب اسلامی ایران، محمدرضا سعادتی از اعضای ارشد سازمان مجاهدین خلق هنگام اجرای قرار ملاقات با مأمور شوروی سابق در تهران دستگیر شد. جالب توجه است که دقیقا در همان روز سران سازمان از جمله مسعود رجوی و موسی خیابانی با آیت الله خمینی دیدار داشتند.

مسعود رجوی موسی خیابانی آیت الله خمینی

(مسعود رجوی و موسی خیابانی در دیدار با آیت الله خمینی)

سازمان مجاهدین خلق با استفاده از فضای باز سیاسی بوجود آمده اقدام به تبلیغات و جذب نیرو نمود و در آذرماه ۵۸ به بهانه مقابله نظامی مردمی با تعرض آمریکا که مدام خطر آنرا گوشزد میکرد، میلیشیای مجاهد خلق را با سازمان کار نظامی تشکیل داد.

رجوی از همان ابتدای آزاد شدن از زندان به گفته خودش در تدارک مبارزه مسلحانه علیه جمهوری اسلامی نوپا بود. او حتی بعدها میگفت زمانی که سایر گروه ها به فکر تأسیس حزب و تشکیل کنگره بودند او در صدد جمع آوری سلاح و سازماندهی نظامی و تشکیل میلیشیا برای روز موعود جنگ مسلحانه بود. در همین راستا سازمان اقدام به گماردن نفوذی هائی در حساس ترین نهادهای کشور از جمله دفتر حزب جمهوری اسلامی، دفتر ریاست جمهوری، دادستانی کل کشور و غیره نمود.

قبل از تجاوز عراق به خاک ایران در شهریور ۱۳۵۹، مسعود رجوی به صورت مخفیانه سفری به فرانسه داشت و در آنجا با واسطه گری فرانسه برای اولین بار با رژیم بعث عراق ارتباط برقرار نمود. گفته ها حاکی است که قرار بر این شد که صدام حسین جنگ را شروع نماید و مجاهدین خلق هم از داخل عمل کرده و نظام را ساقط نمایند. موضعگیری ها و اقدامات بعدی مجاهدین خلق مؤید این گفته هاست.

نخستین جدائی عمده و اساسی از سازمان مجاهدین خلق بعد از انقلاب اسلامی، در سال ۱۳۵۹ اتفاق افتاد که سه تن از اعضای قدیمی سازمان به نام های رضا رئیسی (رئیس طوسی)، حمید نوحی، و حسین رفیعی طی اطلاعیه ای به تاریخ ۱۱ تیرماه رسما و علنا از این فرقه جدا شده و سپس بعد از واکنش های غیراصولی سازمان، دلایل خود را در کتابی با عنوان “روند جدائی” اعلام نمودند.

برخورد سازمان مجاهدین خلق با جداشدن این سه عضو قدیمی تشکیلات همان بود که بعدها در قبال هرجداشده ای پیش گرفته شد. سازمان اولا به دروغ عضویت آنها در سازمان مجاهدین خلق را منکر شد و آنرا تکذیب نمود و ثانیا آنان را آماج انواع اتهامات و توهین ها و تحقیرها قرار داد و تلاش کرد تا آنها را به شیوه های روانی سرکوب و ساکت نماید.

در ۳۱ شهریور سال ۱۳۵۹ رژیم بعث عراق تهاجم گسترده هوائی و زمینی خود علیه ایران را آغاز کرد و جنگ ۸ ساله ای را به ایران تحمیل نمود. متعاقب درگیر شدن تمامی نیروهای نظامی و انتظامی و امنیتی کشور در جنگ، تقابلات مجاهدین خلق با نظام نوپای جمهوری اسلامی هم شدت گرفت و ابوالحسن بنی صدر در مقام رئیس جمهور که فرماندهی کل قوا را هم بر عهده داشت به جای صرف همه انرژی خود در دفاع از میهن با آنها همراه شد. قوای بعثی که از حمایت بی دریغ غرب نیز برخوردار بود شهرهائی از میهن را در اشغال خود در آورده بود.

مسعود رجوی در پیام نوروز سال ۶۰ خود اولا ایران را آغازگر جنگ معرفی نمود و ثانیا اعلام کرد از آنجا با نیروهای نظامی ایران مرزبندی دارد در صفوف و سنگر های مستقل به دفاع از میهن خواهد پرداخت که عملا عدم شرکت خود در جنگ را اعلام نمود. همین بیانیه به خودی خود در هر کشوری میتواند به عنوان یک سند خیانت تلقی شده و مورد پیگرد قرار گیرد.

قیام مسلحانه سال ۶۰ تا عزیمت به عراق در سال ۱۳۶۵

عصر روز شنبه ۳۰ خرداد ۱۳۶۰ هواداران و وابستگان سازمان مجاهدین خلق حرکتی خشونت آمیز را در تهران انجام دادند. هواداران سازمان با تمام قدرت خود به خیابان ها ریختند. سازمان مجاهدین خلق این روز را آغاز مبارزه مسلحانه علیه جمهوری اسلامی و به اصطلاح پایان فاز سیاسی و ورود به فاز نظامی نامید. این واقعه منجر به کشته شدن و دستگیری و اعدام جمع زیادی از شرکت کنندگان در این تظاهرات در سایه جنگ خارجی شد.

انفجاری بسیار قوی در دفتر حزب جمهوری اسلامی توسط نفوذی سازمان محمدرضا کلاهی، در تاریخ ۷ تیر ۶۰ رخ داد که به کشته شدن آیت الله بهشتی رئیس قوه قضائیه و جمعی از دولتمردان و همچنین افراد عادی منجر گردید.

در ۳۰ تیر همان سال تأسیس شورای ملی مقاومت توسط بنی صدر به عنوان رئیس جمهور شورا و مسعود رجوی به عنوان مسئول شورا اعلام گردید که تعدادی از سازمان ها و شخصیت های سیاسی به عضویت آن در آمدند که در حال حاضر تقریبا کسی از آن عده اولیه باقی نمانده است.

مسعود رجوی در ۷ مرداد سال ۶۰ همراه با رئیس جمهور ابوالحسن بنی صدر با یک فروند جنگنده نیروی هوائی ایران تحت هدایت بهزاد معزی خلبان سابق شاه به پاریس گریخت و درخواست پناهندگی سیاسی نمود که بلافاصله مورد قبول قرار گرفت.

مسعود رجوی ابوالحسن بنی صدر پاریس

(رجوی، بنی صدر و معزی بلافاصله بعد از فرار به پاریس)

در دفتر ریاست جمهوری نیز در ۸ شهریور همان سال بمبی توسط نفوذی مجاهدین خلق مسعود کشمیری منفجر شد که به کشته شدن رئیس جمهور رجائی و نخست وزیر باهنر انجامید. متعاقبا ترور های سریالی در تهران و دیگر شهرها از جمله عملیات انتحاری متعدد در شهرهای مختلف ایران صورت گرفت که در این رابطه جمع بسیاری کشته شدند. متقابلا اعدام اعضا و هواداران مجاهدین خلق نیز در سایه دفاع در برابر تجاوز خارجی ادامه داشت.

خط “زدن سرانگشتان رژیم” به شکل ایجاد تیم های ترور به عنوان استراتژی جدید در دستور کار قرار گرفت که مردم عادی کوچه و خیابان را به بهانه داشتن ریش یا نصب عکس آیت الله خمینی در محل کار خود مورد سوء قصد قرار دادند. طبق آمار جمع آوری شده از انتشارات سازمان مجاهدین خلق، حدود ۱۲ هزار نفر به تأیید خود سازمان طی این سالها توسط تیم های ترور کشته شدند.

یکی از اعضای تیم های ترور آنزمان که در سالهای اخیر با وی دیدار داشتم میگفت: “ما خودمان در لحظه هم پلیس، هم بازجو، هم بازپرس، هم دادستان، هم وکیل مدافع، هم قاضی، و هم مسئول اجرای حکم بودیم. قرار بود ظرف چند دقیقه همه این کارها را به سرعت انجام دهیم”.

استراتژی سازمان ابتدا “زدن رأس نظام و ساقط کردن حکومت و جایگزینی آن با شورای ملی مقاومت” بود. وقتی این استراتژی به نتیجه نرسید، استراتژی “زدن سرانگشتان رژیم” که مستقیما از پاریس هدایت میشد در دستور کار قرار گرفت.

در ۴ فروردین ۶۲ ابوالحسن بنی صدر از شورای ملی مقاومت جدا شد. ظاهرا بنی صدر از همکاری سازمان مجاهدین خلق با رژیم بعث عراق و خصوصا دیدار مسعود رجوی با طاق عزیز در پاریس در ۱۹ دی ۶۱ خرسند نبود و آنرا خیانت به عالی ترین مصالح ملت میدانست. بنی صدر بعدا اذعان نمود که در ایران فریب مسعود رجوی را خورد. متعاقبا مسعود رجوی که به دلایل سیاسی با فیروزه بنی صدر ازدواج کرده بود او را طلاق داد.

در اواخر اسفند ۱۳۶۳ مریم رجوی به عنوان همردیف مسئول اول سازمان معرفی شد. همان موقع اعلام گردید که مریم از شوهر خود مهدی ابریشم چی جدا شده و قرار است به عقد مسعود رجوی در آید. این موضوع به عنوان انقلاب ایدئولوژیک درونی مجاهدین خلق مطرح شد و رهبری عقیدتی سازمان با اختیارات مطلق معرفی گردید.

در ۳۰ خرداد ۶۴ مسعود با مریم ازدواج کرد و این ازدواج را فداکاری بزرگی برای پیشبرد انقلاب مردم ایران دانست. سازمان همچنان مدعی است که از برکات این انقلاب سود می برد که البته در دستگاه فرقه ای حرف نادرستی نیست و رجوی به برکات متدهای کنترل ذهن فرقه ایست که تاکنون افرادی را در تشکیلات خود حفظ کرده است.

مسعود رجوی مریم رجوی (ابریشمچی) ازدواج ایدئولوژیک

(مراسم ازدواج مسعود و مریم در پاریس)

واقعیت اینست که این یک ترفند فرقه ای برای مانیپولاسیون ذهن و کنترل افکار در درون فرقه بود. کسانی که به اصطلاح وارد انقلاب نشدند حذف گردیدند. کسانی که این واقعه را پذیرفتند در یک مدار بالاتر از سرسپردگی و تبعیت محض از رهبری سازمان قرار گرفتند که روز به روز بر شدت آن افزوده شد بطوری که حتی فکر کردن در درون فرقه رجوی ممنوع گردید و افراد به تدریج به ربات های فرمانپذیر تبدیل شدند.

استفاده از متدهای کنترل ذهن به تدریج در سازمان جای خود را چنان باز کرد که حتی رفتن به عراق و همکاری با دشمن متجاوز به خاک میهن نیز به راحتی پذیرفته شد. نشست های تفتیش عقاید عملیات جاری و غسل به پراتیک تعطیل ناپذیر روزمره همه اعضا بدل گشت و مانند همه فرقه ها فکر کردن و سؤال پرسیدن و انتقاد کردن به رهبری و خصوصا جدا شدن ممنوع شد.

عزیمت به عراق در سال ۱۳۶۵ تا سقوط صدام حسین در سال ۱۳۸۲

بعد از به بن بست رسیدن خطوط استراتژیکی مختلف براندازی نظام، رجوی به فکر تشکیل ارتش آزادیبخش ملی در عراق افتاد و لذا در خرداد ۱۳۶۵ بعد از زمینه چینی های لازم از پاریس به عراق رفت و بلافاصله با مقامات عراقی و متعاقبا با صدام حسین دیدار کرد. او در سال ۶۶ تأسیس ارتش آزادیبخش ملی را به عنوان بخشی از ارتش صدام حسین اعلام نمود. در این راستا قرارگاه های مرزی به راه افتاد و مجاهدین خلق تمامی نیروهای خود را در عراق متمرکز کرده و رسما و علنا وارد جنگ ایران و عراق، البته به سود متجاوز و علیه مرزبانان و مدافعان میهن، شدند.

(دیدار مسعود رجوی با صدام حسین در بغداد)

این واقعه باقی مانده مشروعیت فرقه رجوی را هم از میان برد و آنرا به منفورترین سازمان شناخته شده در تاریخ ایران بدل کرد. بیاد دارم که وقتی برای اولین بار با مرحوم پدرم در ایران دیدار کردم او گفت: “به هیچ کار سازمان مجاهدین خلق و درست یا غلط بودن آن و اینکه چه کسی با زن چه کسی ازدواج کرده و غیره کاری ندارم، اما همکاری با دشمن متجاوز به خاک میهن در هر منطقی در هر کجای دنیا خیانت آشکار به ملت محسوب میشود. شما چگونه و با چه منطقی اینرا قبول کردید؟” من تنها پاسخی که داشتم این بود که این از کارکردهای مغزشوئی است که تازه به آن به عنوان خدمت به اسلام و ایران افتخار هم میشد.

در این ایام ارتش آزادیبخش ملی با کمک نیروهای عراقی چندین عملیات مرزی از جمله عملیات آفتاب و عملیات چلچراغ را به انجام رساندند و عده بسیاری از نیروهای ایرانی که برای دفاع از میهن خود به مرزها آمده بودند را کشته یا اسیر کردند. لازم به ذکر است کمه همکاری با دشمن در حال جنگ در هر کجای دنیا بالاترین حد خیانت محسوب شده و حتی در کشورهائی که مجازات اعدام ندارند در این یک مورد استثناء قائل شده اند.

در سال ۱۳۶۷ قطعنامه شورای امنیت ملل متحد و طرح آتش بس بین ایران و عراق از جانب ایران مورد پذیرش قرار گرفت. سازمان همه نیروهای خود را بسیج کرد و به عنوان استفاده از آخرین فرصت باقی مانده، در ۳ مرداد آن سال عملیات فروغ جاویدان را با پشتیبانی نیروهای عراقی آغاز نمود. نیروهای عراقی که آن زمان تا سرپل ذهاب را در اختیار داشتند خط را شکستند و با پشتیبانی هوائی و آتش باری توپخانه ای، نیروهای سازمان که عمدتا از آمادگی پائینی برخوردار بودند را به سمت اسلام آباد هدایت کردند. ارتش آزادیبخش ملی تا میانه دشت حسن آباد و نزدیکی تنگه چهار زبر در ۱۵۰ کیلومتری کرمانشاه پیش رفت و سپس بعد از تحمل تلفات سنگین مجبور به عقب نشینی به داخل خاک عراق شد.

متعاقبا اعدام ها در ایران علیه مجاهدین خلق و دیگر نیروهائی که به اقدامات مسلحانه و همکاری با دشمنان خارجی برای براندازی نظام معتقد بودند براه افتاد. اعدام های سال ۱۳۶۷ همچون سال ۱۳۶۰ در شرایطی صورت گرفت که کشور تحت هجوم دشمن خارجی متجاوز قرار داشت و تمامی توان نظامی و انتظامی و امنیتی کشور درگیر دفاع از میهن بود.

در ۲۹ مرداد ۱۳۶۷ قرارداد آتش بس بین ایران و عراق منعقد شد و به ۸ سال جنگ پایان داده و شکاف جنگ برای فرقه رجوی بسته شد. شرایط سازمان مجاهدین خلق بعد از اعلام آتش بس را میتوان با شرایط این سازمان بعد از سقوط صدام حسین تنها حامی دولتی رجوی، یا بعد از توافق هسته ای ایران با غرب مقایسه نمود که شکافها بسته شد و سازمان در شرایط فوق العاده خطیر و عملا در بن بست قرار گرفت.

شکست در عملیات فروغ جاویدان موجب سرخوردگی و ریزش شدید نیروها که به امید فتح تهران وارد عملیات شده بودند گردید. رجوی حتی با برگزاری نشست های ایدئولوژیک نظیر “تنگه و توحید” و “امام زمان” هم نتوانست این فضا را تغییر دهد و اذهان را از بن بستی که سازمان در آن گرفتار شده بود منحرف نماید و لذا انقلاب طلاق در سال ۱۳۶۸ را براه انداخت که تا سال ۱۳۷۲ تکمیل گردید.

رجوی به جای پاسخگوئی در برابر شکست در عملیات بی منطق فروغ جاویدان مدعی شد که چون اذهان نیروها درگیر همسر و فرزندان و خانواده بوده است نتوانسته اند در مأموریت خود موفق شوند و لذا مرحله بعدی انقلاب ایدئولوژیک درونی را براه انداخت. بر اساس تئوری انقلاب ایدئولوژیک که البته در فرقه های دیگر هم در چندین مورد سابقه داشته است همه زنان می بایست در حریم و عقد رهبر عقیدتی یعنی مسعود رجوی تلقی گردند و لذا بر شوهران خود حرام میشوند.

تهاجم غافلگیرانه صدام حسین به کویت در سال ۱۳۶۹ سازمان مجاهدین خلق را در شرایط خطیری قرار داد. مسعود رجوی به اردن منتقل شد و تمامی نیروهای سازمان به منطقه کردی پناه بردند. بر اساس توافقی که گویا از طریق واسطه ها بین مجاهدین خلق و نیروهای آمریکائی صورت گرفت قرار گاه اشرف هدف بمباران های شدید و پی در پی نیروهای ائتلاف واقع نگردید.

پایان جنگ خلیج فارس آغاز ناآرامی ها در عراق و خیزش های مردمی علیه صدام حسین بود. رجوی رسما و علنا در این موضوع دخالت کرده و در طرف نیروهای رژیم بعث به سرکوب کردها در شمال و شیعیان در جنوب پرداخت که اسناد و مدارک آن و اظهارات شهود ماجراها موجود است. سازمان البته تلاش داشت این موضوع را به دخالت ایران ربط داده و جنگ خود را با سپاه پاسداران جلوه دهد.

در تاریخ ۱۸ آذر ۱۳۷۰ سازمان ملل متحد طی بیانیه ای عراق را مسئول و آغازگر جنگ ۸ ساله ایران و عراق و متجاوز به خاک ایران معرفی نمود. البته مسعود رجوی همیشه در جهت برآورده کردن امیال صدام حسین از همان ابتدا مدعی بود که ایران آغازگر جنگ بود. همچنین در حالیکه ایران هرگز به تأیید ارگان های بین المللی در طول جنگ از سلاح شیمیائی استفاده ننمود رجوی ادعا کرد که در حلبچه ایران از سلاح شیمیائی استفاده کرده است که حتی خود صدام حسین هم چنین ادعائی نداشت.

در فروردین سال ۱۳۷۱ سازمان مجاهدین خلق در کشورهای غربی تهاجم خشونت آمیز یکپارچه ای را علیه سفارت خانه های جمهوری اسلامی در کشورهای مختلف براه انداخت که در استرالیا و مقر ملل متحد و سوئد شامل آتش زدن و ضرب و جرح هم شد. این اقدام به عنوان یک حرکت هماهنگ تروریستی تلقی گردید و توجه مقامات امنیتی غرب را به خود جلب نمود. سازمان تلاش کرد تا آنرا اقدام خودجوش هواداران و خارج از کادر سازمان معرفی نماید.

در مرداد سال ۱۳۷۲ شورای رهبری سازمان همگی متشکل از زنان و در شهریور همان سال ریاست جمهوری مریم رجوی اعلام گردید و وی در مهر ماه عازم فرانسه شد. سازمان مجاهدین خلق تلاش داشته و دارد تا خود را یگانه مدافع حقوق و آزادی های زنان جلوه دهد و از تبعیض مثبت به نفع زنان صحبت میکند. افشاگری های تعداد زیادی از زنان جدا شده در سالهای اخیر نشان داد که اتفاقا زنان در داخل سازمان تحت استثمار مضاعف قرار دارند.

مریم رجوی در خلال اقامت خود در اروپا سفرهائی به نروژ و انگلستان نیز داشت. سفر سه ساله مریم رجوی به اروپا که حاصل آن تنها جذب مرضیه و چند خواننده دیگر بود جای بحث بسیاری دارد. رجوی که بعد از اعلام آتش بس در بن بست و تنگنا قرار گرفته بود تلاش داشت تا راه خود را در غرب باز کند که ناکام ماند و مریم دست خالی به عراق برگشت و اینبار به جای عملیات مرزی، خمپاره زنی در شهرهای ایران در دستور کار قرار گرفت.

در سال ۱۳۷۳ گزارش وزارت خارجه آمریکا علیه مجاهدین خلق منتشر شد و در سال ۱۳۷۶ این سازمان در لیست سازمان های تروریستی قرار گرفت که خط بطلانی بر تلاش ها و مأموریت مریم رجوی در غرب بود. مریم به عراق بازگشت و خط راهگشائی و سپس خط خمپاره زنی در شهرها براه افتاد که تا سال ۱۳۸۰ بطول انجامید. در سال ۱۳۷۹ سازمان مجاهدین خلق وارد لیست تروریستی انگلستان و در سال ۱۳۸۱ وارد لیست تروریستی اتحادیه اروپا گردید.

مسعود رجوی وارد شدن نام مجاهدین خلق در لیست های سازمان های تروریستی مختلف را سیاسی و تبلیغی خواند و آنرا حاصل تبانی غرب با جمهوری اسلامی معرفی نمود. اگر این حرف درست باشد بنابر این خارج شدن نام سازمان از این لیست ها هم قطعا به دلایلی سیاسی و تبلیغی و حاصل تضاد غرب با جمهوری اسلامی تلقی میگردد.

در ۳۰ اردیبهشت سال ۱۳۸۰ موج دستگیری مجاهدین خلق در آلمان به جرم کلاهبرداری از دولت و پول شوئی و سوء استفاده از کودکان صورت گرفت و در مرداد ۱۳۸۱ سازمان مجاهدین خلق به عنوان عمله اسرائیل بحران ساختگی هسته ای علیه ایران را به عنوان یک اقدام ضد ملی، در حالیکه گزینه اول یعنی سلطنت طلبان از انجام آن سرباز زدند، آغاز کرد.

سقوط صدام حسین در سال ۱۳۸۲ تا کنون

عملیات اشغال عراق در ۲۹ اسفند سال ۱۳۸۱ آغاز شد. رجوی گفته بود که آمریکا هرگز به عراق حمله نخواهد کرد و اگر حمله کند فورا به سمت مرزهای ایران حرکت کرده و عملیات سرنگونی فروغ جاویدان ۲ را به انجام خواهد رساند. نیروهای ائتلاف، عراق را اشغال کرده و قرارگاه اشرف را محاصره نمودند و مجاهدین خلق را خلع سلاح کردند. مسعود رجوی ناپدید گردید که هنوز هم در مخفی گاه بسر می برد. موج شدید ریزش نیروها که بیش از یک سوم کل اعضا را شامل میشد بعد از این جریانات صورت پذیرفت. بسیاری که تا آنزمان تحت اجبار و فشار و محاصره نیروهای بعثی مجبور به ماندن در سازمان بودند امکان فرار و رهائی پیدا کردند.

سازمان مجاهدین خلق اسامی بیش از ۵۰ نفر از اعضای خود را اعلام نمود که ظاهرا بخاطر بمباران قرارگاهها توسط نیروهای آمریکائی و انگلیسی کشته شدند. بعدها از طریق کسانی که امکان فرار از پادگان اشرف را بدست آوردند کاشف به عمل آمد که تنها حدود ۵ نفر از آنان در خلال بمباران ها کشته شده اند. حتی مشخص شد که برخی از آنان ناراضیانی بودند که توسط خود سازمان به قتل رسیدند.

در ۲۷ خرداد سال ۱۳۸۲ مریم رجوی و حدود ۱۲۰ نفر دیگر از اعضای مجاهدین خلق در قرارگاه مریم در اوورسورواز در حومه پاریس دستگیر شدند. متعاقبا تعدادی از اعضا در شهرهای مختلف اروپائی اقدام به خودسوزی کردند و این در حالی بود که خود مریم رجوی در مدت بازداشت حتی دست به اعتراض به شکل مثلا اعتصاب غذا هم نزد و به خاطر خوشامد قوه قضائیه فرانسه و قوانین سکولار و ممنوعیت تبلیغات مذهبی، بدون روسری در دادگاه حاضر شد.

یک مقام پلیس فرانسه در این رابطه گفته بود که کسانی که با یک فرمان خود را به آتش میکشند این پتانسیل را دارند که هر کس دیگری را هم به آتش بکشند. مسئولین امنیتی اروپائی این اقدام را یک حرکت تروریستی سازمانیافته ارزیابی کرده و نسبت به تهدیدات امنیتی حضور این سازمان در اروپا هشدار دادند. بعد از اشغال سفارت ها در سال ۱۳۷۱، این دومین حرکت تروریستی هماهنگ در اروپا به شمار میرفت که خسارات سیاسی بسیاری برای سازمان به دنبال داشت.

در تاریخ ۴ دی ۱۳۸۲، شورای عالی امنیت ملی ایران مصوبه ای به تصویب رساند که بر اساس آن کسانی که شاکی خصوصی نداشته باشند و از سازمان جدا شده و جنگ مسلحانه با نظام را رد کنند می توانند بدون پیگرد قانونی به ایران بازگردند. صدها تن از جداشدگان به این ترتیب و تحت تمهیدات صلیب سرخ جهانی از عراق به سلامت به نزد خانواده های خود در ایران بازگشتند و هم اکنون مشغول زندگی عادی خود می باشند.

به دنبال سرگونی حکومت صدام حسین، مدارک سازمان اطلاعاتی وی بیرون داده شد که شامل ۱۲۰ ساعت نوارهای دیدارهای مقامات امنیتی عراقی با مسعود رجوی و سران مجاهدین خلق می باشد. سرویس امنیتی رژیم بعث از این دیدارها که به یک دوره بیش از ۲۰ ساله، یعنی قبل از آغاز جنگ ایران و عراق تا قبل از سقوط صدام حسین، مربوط میشود به صورت مخفیانه فیلم برداری کرده بود. این نوارها پرده از بسیاری از روابط پنهانی مجاهدین خلق با سرویس امنیتی صدام حسین برداشت. تبادل اطلاعات در قبال دریافت پول و گرفتن سفارش ترور و التماس مسعود رجوی برای دیدار با صدام حسین و برادر خونی خواندن او در این نوارها کاملا مشهود است. سازمان مجاهدین خلق هیچ موضعی در قبال افشای این نوارها نگرفت.

در ۲۹ اردیبهشت ۱۳۸۴ دیدبان حقوق بشر در گزارشی با عنوان “خروج ممنوع” به تشریح وضعیت اسفبار حقوق بشر و حقوق اساسی اعضای فرقه رجوی پرداخت که با واکنش شدید این فرقه روبرو شد. نقض اولیه ترین حقوق انسانی در داخل مناسبات تشکیلاتی سازمان، خصوصا ستمی که بر زنان رفته است، در سالهای اخیر و به واسطه افشاگری های جداشدگان، توجه بسیاری از ناظران حقوق بشر را به خود معطوف نموده است.

در ۹ دی ۱۳۸۸ صدام حسین که مسبب تهاجم به ایران و تحمیل ۸ سال جنگ و کشتار و ویرانی بود عاقبت در خاک عراق و توسط دستگاه قضائی این کشور اعدام گردید. سکوت سازمان مجاهدین خلق در این رابطه جای تعمق دارد چرا که او تنها حامی دولتی مجاهدین خلق در کل تاریخچه این سازمان به حساب می آید و رجوی گفته بود که پیوند او با صدام خونی و عقیدتی است.

در ۲ اردیبهشت ۱۳۹۰، علیرغم تمامی تلاش هائی که فرقه رجوی برای نزدیک شدن به آمریکا به عمل آورد، گزارش وزارت خارجه آمریکا باز بر تروریست بودن این سازمان تأکید کرد و این بار آنرا یک فرقه کیش شخصیتی معرفی نمود. البته بعدا بر اساس توافقی که به منظور خروج از پادگان اشرف در زمان هیلاری کلینتون وزیر خارجه وقت آمریکا صورت گرفت، نام سازمان مجاهدین خلق از لیست گروه های تروریستی وزارت خارجه آمریکا خارج گردید.

سازمان مجاهدین خلق پس از انتقال به اردوگاه لیبرتی در عراق و از دست دادن پادگان اشرف که هم ظرف ایدئولوژی و هم ظرف استراتژی اش بود اکنون در حال انتقال به کشور آلبانی است و دیگر آینده ای در عراق ندارد. هم اکنون هیچ چشم انداز روشنی برای این سازمان متصور نیست و عملا سازمان مجاهدین خلق به رهبری مسعود رجوی که بیش از ۱۲ سال است در غیبت به سر میبرد در بن بست کامل و سراشیبی سقوط قرار دارد.

۵۰ سال تاریخچه سازمان به خوبی عاقبت کار یک رهبر غیر اصولی و فرصت طلب را نشان میدهد. یک مقام بازنشسته آژانس اطلاعات مرکزی آمریکا به بی بی سی گفته بود که در تمامی دوران خدمت خود سازمانی به ملونی مجاهدین خلق ندیده است. مستند فرقه بوقلمون صفت که از شبکه جهانی الجزیره در باره مجاهدین خلق پخش شد گویای ماهیت واقعی یک فرقه مخرب کنترل ذهن است که اعضای آن مقدم ترین قربانیانش می باشند. فرقه ها از نظر حتی غربی ها غیر قابل اعتماد، غیر قابل پیش بینی و لذا غیر قابل استفاده تلقی میشوند و به همین دلیل تلاش های مکرر فرقه رجوی برای نزدیکی به غرب سودی ندارد. سرویس های اطلاعاتی غربی همچنین از میزان منفور بودن فرقه رجوی در میان مردم ایران آگاه بوده و آنرا به کرات اعلام نموده اند.

نوشتن این سطور برای من که ۲۳ سال از بهترین سالهای زندگی ام را به صورت شبانه روزی و با اعتماد مطلق و فدا کردن همه چیز وقف این سازمان کردم از هر کار دیگری دردآورتر است، اما مایلم به عنوان تجربه و عبرت آیندگان این موارد را ثبت نمایم تا کسانی مانند من و خصوصا جوانان کم اطلاع و کم تجربه امروز به سادگی فریب وعده ها و حرفهای زیبای شیادان را نخورند و با دقت و تحقیق و تعمق کافی پا به هر عرصه ای بگذارند.

***

عراق به نمایندگان خانواده های گروگانهای رجوی در لیبرتی قول همکاری دارد

ایسنا به نقل از “اشرف نیوز”، بیست و دوم دسامبر ۲۰۱۴:… و خروج آن از عراق و محاکمه سرکردگانش خواسته همه جناح‌های سیاسی با هر نوع گرایشی است. به گزارش خبرگزاری دانشجویان ایران (ایسنا) بنابر اعلام اشرف نیوز، ابراهیم الجعفری طی دیدارش با تعدادی از سرکردگان جداشده گروهک تروریستی منافقی

از اشرف تا لیبرتی – از لیبرتی تا تیرانا. چه سرنوشتی در انتظار قربانیان رجوی است؟

ابراهیم خدابنده دسامبر 2014ابراهیم خدابنده، ایران اینترلینک، هجدهم دسامبر ۲۰۱۴:… سازمان محل هائی را از قبل در حومه تیرانا فراهم کرده و افراد را مستقیما به آن مکان ها منتقل نموده و همان ضوابط و شرایط حاکم بر اشرف را در آنجا نیز برقرار کرده است. سازمان تلاش میکند در

گفتگوی ابراهیم خدابنده با ابراهیم جعفری (درخواست عاجل خانواده ها)

بنیاد خانواده سحر، بغداد، شانزدهم دسامبر ۲۰۱۴:… ابراهیم خدابنده همچنین دیداری با ابراهیم جعفری وزیر امور خارجه عراق بعمل آورد و خواست عاجل خانواده ها مبنی بر برقراری امکان ارتباط با عزیزانشان در اردوگاه لیبرتی را مطرح نمود که با همدردی و قول همکاری ایشان با خا

شرکت مریم سنجابی و ابراهیم خدابنده در کنفرانس بین المللی “جهان علیه خشونت و افراطی گری”

انجمن نجات، مرکز تهران، پانزدهم دسامبر ۲۰۱۴:…  سنجابی و خدابنده در خلال گفتگوها و دیدارهای متعدد و گسترده خود در طی دو روز کنفرانس، بعد از ارائه توضیحات و گزارشاتی در خصوص آخرین وضعیت فرقه رجوی، بر ضرورت مبرم برقراری ارتباط فوری قربانیان گرفتار در اردوگاه لیبرتی