مرگ آندرانيك و چند نكته

مرگ آندرانيك و چند نكته

محمد ب، وبلاگ باند رجوی، بیست و سوم فوریه 2015:…   روز گذشته نيز ساعاتي قبل از اعلام مرگ آندرانيك تلويزيون مجاهدين خبر داد كه در ليبرتي مراسم دعا براي سلامتي آندرانيك برگزار مي شود و جالب اينجاست كه در همان هنگام دعاي اشرفيان، آندرانيك جان به جان آفرين تسليم كرد. دوستي مي گفت اگر دعاي اشرفيان ثمر داشت كه بايستي در …

فرقه رجوی وهنرمندان پیوسته و گریخته _ از الاهه ومرضیه تا مرتضی برجسته و شاهپور باستان سیر

ریزش در شورای ملی مقاومت رجویاستعفا از شورا, مبطل اتهامات رجوی علیه جداشدگان؛ «ترتیبات اجرایی استعفا» یا پیشگیری از ریزش !

ایرج شکری کریم قصیم منوچهر هزارخانیزندگی ساده ما و انحطاط آن آقا !

لینک به منبع

مرگ آندرانيك و چند نكته

شب گذشته در رسانه ها اعلام شد كه آندرانيك آساطوريان آهنگ ساز ايراني در سن هفتاد و چهار سالگي در گذشت. بنده شخصا، آثار او را بسيار دوست دارم، آثاري كه براي بزرگان موسيقي ايران از جمله خانم هايده و داريوش و قميشي و ديگران ساخته است. اما رويه سياسي او را هرگز نمي پسندم. در اساس من فكر ميكنم هنرمندي كه تن به گرايشهاي سياسي بدهد در قدم اول خود را بي اعتبار كرده است. چون در جهان بي ر حم سياست آنچه كه ديده و شنيده نمي شود هنر و لطافت و زيبائي است. هرچه است خشونت و مرگ و تهديد و ارعاب است و ديگر هيچ. و اين با ذائفه و خصلت يك هنرمند كه دنياي پيرامون خود را از دريچه هنر و احساس نگاه مي كند بسيار بسيار متفاوت است. دردنياي سياست از هرچيزي بعنوان وسيله براي رسيدن به هدف استفاده مي شود و تا جايي يك وسيله ارزشمند است كه قابل استفاده باشد و در غيرا ين صورت به دور افكنده خواهد شد.

متاسفانه آندرانيك آساطوريان درسالهاي پاياني عمر خود آثاري براي مجاهدين ساخت و در برخي جلسات آنها شركت كرد و مواضعي به نفع آنها اعلام كرد و به عضويت شوراي ملي مقاومت در آمد. چنانچه در آخرين بستري شدن او در بيمارستان شاهد بوديم نامه اي از قول او منتشر كردند كه از تشويق اشرفيان براي ماندن در ليبرتي سخن رانده شده است.

روز گذشته نيز ساعاتي قبل از اعلام مرگ آندرانيك تلويزيون مجاهدين خبر داد كه در ليبرتي مراسم دعا براي سلامتي آندرانيك برگزار مي شود و جالب اينجاست كه در همان هنگام دعاي اشرفيان، آندرانيك جان به جان آفرين تسليم كرد. دوستي مي گفت اگر دعاي اشرفيان ثمر داشت كه بايستي در قدم اول براي خودشان دعا مي كردند كه اين چنين در ميان مرگ و زندگي، غوطه مي خورند.

پس از مرگ آندرانيك نيز سايتهاي آنها سرشار از تعريف و تمجيدها از او. انگار آندرانيك از زمان حنيف نژاد در بنيانگذاري و تدوين استراتژي مجاهدين نقش داشته است… البته بگذريم كه استفاده از ابزاري از يك هنرمند هرگز و هرگز براي استراتژي به گل نشسته مجاهدين راه به هيچ جايي نخواهد برد. همانطور كه مرضيه نتوانست آنها را نجات دهد.

هیچ کس از آنها یاد نکرد! ( در عوض، مراسم بزرگداشت برادر کندی و شهید نیسمان)

چرا اصرار دارید خودتان را مضحکە کنید؟

رجوی علیه یغماییاطلاعیه جدید کمیسیون شورای ملی مقاومت در مورد فرا خواندن به اقامه دعوا

تروریست ها شورای ملی مقاومت رجویاعضای ” شورای ملی مقاومت ” بدانند که چه نانی می خورند؟

***

همچنین:
https://iran-interlink.org/wordpressfa/?p=16349

حال و روز آقایان …

گزارش کمپ لیبرتی 6محمد ب، وبلاگ باند رجوی، دوازدهم فوریه ۲۰۱۵:…  خطابم به آنها این است. ما این دردسرها و عدم توجه ها را تقریبا ده سال پیش تجربه کردم و اکنون شما در فضایی بسا بسا بدتر و بغرنچ تردارید تجربه می کند. آن روز مجاهدین از پشت سیاج به ما بد و بیراه می گفتند و روزی که تیف بسته شد و آخرین سری با هلی کوپتر به شمال عراق منتقل شد، پشت سیاج آمدند و جشن گرفتند که از «شر تیف ر احت شده اند» اکنون …

گزارش کمپ لیبرتی 6مسعود رجوی_ از گله وشکایت از ارباب جدید ( امریکا ) تا تقاضای اسلحه برای سالمندان لیبرتی ( ! )

لینک به منبع

حال و روز آقایان …

امروز پس از مدتها سری به اینترنت زدم و گذری هم به سایت مجاهدین کردم. سراپای سایت آنها پر است از آه و ناله از عملکرد عراقیها و ممانعت از آوردن آب و بنزین ودارو و روغن و غیره. آنچه که در لیبرتی می گذرد حاصل عملکردهای رهبری مجاهدین از قبل تا کنون است. رهبری سازمان که خود اکنون در گوشه ای امن به زندگی اش پرداخته و از دور مسائل لیبرتی را دنبال می کند برای کسانی که چنین وضعیت رقت باری دارند نسخه می پیچد و آنها را تشویق به ماندن در چنین جهنمی می کند.

آنچه که برای من در این میان جالب است تداعی همین وضعی است که برای خود ما زمانی که در تیف (کمپ پناهندگی آمریکایی ها جنب اشرف) بودیم

آن زمان مجاهدین در سایه حضور آمریکایی ها و با انواع و اقسام مزدوری و خوش رقصی که برای آنها می کردند، حسابی در ناز و نعمت بسر میبردند و همه نوع امکانات از طریق «کانال» به آنها داده می شد ولی ما که تعدادی بودیم که نه پارتی داشتیم و نه امکان جاسوسی کردن برای آمریکایی ها، سخت تحت فشار بودیم. برای یک خرید ساده بایستی ساعتها در صف و گرما می نشستیم آنهم یک روز در ماه.

حداقل امکانات و عدم همکاری آمریکایی ها برای آوردن وسائل برایمان زندگی را سخت کرده بود. از طرفی ما خواهان خرووج بودیم ولی آنها موافقت نمی کردند و حتی مجاهدین هم تا آنجایی که توانستند کارشکنی کردندو مانع تراشی.

بالاخره آمریکا تصمیم به خارج شدن از عراق کرد و قبل از هرکس ما که خود خواهان خروج بودیم را تعیین تکلیف کرد و به شمال عراق فرستاد و الی آخر. اما مجاهدین باز به وعده های آمریکایی ها اعتماد کردند و اکنون می بینیم آنچه را در حال وقوع است.

جالب است در تمام اطلاعیه های مجاهدین انتهای آن به قولهای آمریکایی ها و سازمان ملل استناد می شود و اینکه به قول هایشان عمل نمی کنند. نماینده یو. ان توجهی نمی کند و الی آخر.

خطابم به آنها این است. ما این دردسرها و عدم توجه ها را تقریبا ده سال پیش تجربه کردم و اکنون شما در فضایی بسا بسا بدتر و بغرنچ تردارید تجربه می کند.

آن روز مجاهدین از پشت سیاج به ما بد و بیراه می گفتند و روزی که تیف بسته شد و آخرین سری با هلی کوپتر به شمال عراق منتقل شد، پشت سیاج آمدند و جشن گرفتند که از «شر تیف ر احت شده اند»

اکنون سالهاست که خود آنها را نیز عراقی ها بیرون کرده اند و از اشرف هیچ چیز باقی نمانده جز پایگاهی که برای نیروهای سپاه بدر استفاده می شود. عجب روزگاری است…. عراقیها حتی به مزار کشته شدگان هم رحم نمی کنند.

روزگاری رجوی برای خودش رؤیا می بافت که «فردای آزادی ایران» اشرف بعنوان زیارتگاه ایرانیان خواهد بود. اکنون حال و روز رهبر فراری و غایب را دریابید که همه چیز بر باد رفته است و در فکر آب و فاضلاب خودش است و کلمات قلمبه و سلمبه ای مثل «مقاومت ایران» و «ارتش آزادیبخش» و از این جور مزخرفات دیگر پیشکش….

تهدید به مرگ آن خدابنده توسط مریم رجوی مجاهدین خلق۷۸ signatories: Mojahedin Khalq terror group are threatening to kill us in your country (Open letter to François Hollande)

French Ministry of Foreign Affairs, Paris, June 27 2014:It has no legal existence in France as an organization.  It is  violent and undemocratic

رجوی داعش 5The Iranian Mojahedin-e Khalq (MEK) and Its Media Strategy: Methods of Information Manufacture

***

همچنین:
https://iran-interlink.org/wordpressfa/?p=15688

نگاهی به انتقادات مصداقی به رجوی

رجوی و گروگانهامحمد ب، وبلاگ باند رجوی، بیستم ژانویه ۲۰۱۵:…  مصداقی با همه انتقادهایی که به رجوی کرده است به نظر من به انتقاد اصلی او نپرداخته است. انتقاد اصلی این است که تصمیم گیری برای سی خرداد از اساس اشتباه بود. این واقعیتی است که هرکس نخواهد آنرا بپذیرد به نظر من به اشتباه می رود. از عمر رژیم قریب به سی و پنج سال می گذرد. اکنون پس از سی و پنج سال هنوز هیچ چشم اندازی برای سرنگـونی …

مجاهدین خلق رجوی امام امریکااز «جان نثاری و دعای سلامت برای آیت الله خمینی» علیه امپریالیزم تا «خوشرقصی برای امپریالیزم

رجوی و گروگانهاایرج مصداقی: واکنش رهبری عقیدتی مجاهدین به مقاله‌ی «مسعود رجوی سه دهه «فرار» از «جانبازی» و به خطر انداختن جان مجاهدین»

لینک به منبع

نگاهی به انتقادات مصداقی به رجوی

دور بی پایان توپ باران مصداقی و آتشباری متقابل اعوان انصار رجوی به مصداقی از دو سال پیش تاکنون بیرونی شده و همچنان ادامه دارد. ظاهرا هر دو طرف علاقه وافری به ادامه این آتش بازی دارند. رجوی که صدای هیچ مخالفی را برنمی تابد با فحاشی های آنچنانی به مصداقی سعی دارد او را به سکوت وا دارد و همینطور درس عبرتی کند برای سایرین تا مبادا به رهبری عقیدتی چپ نگاه کنند. البته تا حدی هم موفق بوده است کما اینکه می بینیم سایر منتقدین از جمله قصیم و روحانی و محمدعلی اسلامی و شکری، خواهران اقبال و غیره ماستهای خود را کیسه کرده و لب به سخن نمی گشایند و اگر هم سخنی بگویند بسیار بسیار با رعایت چپ و راست و شسته و رفته که به جای کسی بر نخورد. از طرفی مصداقی هم بدش نمی آید که این آتشبازی همچنان ادامه داشته باشد زیرا به این ترتیب سعی می کند صدای مخالفان شده و با برجسته کردن خود سهمی از این ماجرا دریافت کند.

به نظر من اصل موضوع اصلا مهم نیست. اینکه اینها چه می گویند و چه چیزهایی نثار هم می کنند موضوع چندم است. نحوه توپیدن به همدیگر است. بگذارید کمی موضوع را از زاویه ای نزدیک تر بررسی کنیم.

مصداقی مدعی است که این انتقادات را قبل از آن که علنی کند بارها با مسئولین مجاهدین در میان گذاشته بوده ولی از طرف آنها هیچ جواب قانع کننده ای دریافت نکرده است. ناگهان یک گذارش چهارصد و پنجاه صفحه ای از طرف مصداقی منتشر می شود ولی دستگاه مجاهدین تا تقریبا یکی دو هفته در سکوت کامل بسر می برد و هیچ واکنشی نشان داده نمی شود.

من شخصا وقتی گزارش مصداقی را خواندم بلافاصله به سایتهای مجاهدین مراجعه کردم ببینم واکنش آنه چه خواهد بود. ولی خبری نبود و این بی خبری تا تقریبا دو هفته به طول انجامید. کسانی که با شیوه و رفتار مجاهدین آشنا هستند می دانند این زمان صرف چه شده است. صرف این شده که خط برخورد از بالا برسد. سئوال این است اگر واقعا مجاهدین و سینه چاکان رهبر که اکنون سعی می کنند با جر دادن خود، مصداقی را لجنمال کنند، حساسیت موضوع را نگرفته بودند؟ به نظر من چرا موضوع را گرفته بودند ولی تا حدودی خود را همراه با آن می دیدند. می دیدند که تقریبا تمامی حرفهای مصداقی درست است و در همه زمینه ها مصداق پیدا می کند. ولی ناگهان خط از رهبری رسید که چه نشسته اید که «بود و نبود» هدف قرار گرفته است. و خط لجن مال کردن مصداقی از آن شروع شد.

همین جناب توتونچیان که خود از مبارزه بریده و از عراق به اروپا فرستاده شد، و در اصطلاح مجاهدین «بریده شرمنده» است و سعی می کند ببیند مسئول مربوطه چه می خواهد تا او چند برابر جار و جنجال کند، آیا تازه به این کشف رسیده که ایرج مصداقی با سپاه همکاری می کرده و مجاهدین را لو می داده است؟ چرا زمانی که مصداقی در اور کار می کرد و در مناسبات مجاهدین حضور داشت این اراجیف گفته نشد؟ آیا کسی که دست در خون مجاهدین دارد می توانست در اورسورواز و محل اقامت رهبری سازمان حضور داشته باشد؟

همه این استدلالها و استدلالهای بسا بیشتر نشان می دهد که اراجیف مجاهدین تماما بی پایه و بدون هیچ مبنای منطقی و قانونی است. اگر مصداقی خائن و خونخوار بوده است چرا محدثین و محسن رضایی اینقدر او را موس موس می کردند و نشست خصوصی با او می گذاشتند و او را دعوت به شام خانوادگی می کردند و حتی نامه های خصوصی مسئولین و اعضای شورا را به او تحویل می دادند که ایشان هیچ مورد امنیتی ندارد؟

تازه مگه توی نامه مصداقی چه چیز مهمی نوشته شده است؟ من که خود قریب به بیست سال در مناسبات مجاهدین بصورت شبانه روزی و در سطوح مختلف زندگی کرده ام می توانم شهادت بدهم که گزارش مصداقی یک از هزار موردی که در مناسبات تشکیلاتی دراین سالها گذاشته را هم بیان نمی کند. فشاری که اعضای تشکیلات در این سالیان بخصوص از سال هفتاد به بعد تحمل کرده اند اگر یک هزارم آنر ا جناب مصداقی یا قصیم و روحانی تحمل می کردند اکنون آنها هم رژیم را بسا بسا بر مجاهدین ترجیح می دادند. آقای مصداقی فقط در نشست دیگ در سوئد شرکت کرده است و فیوز پرانده و اعلام جدایی کرده است. حالا کسانی را دریاب که هر روز و برخی اوقات ساعتها در این نشستها شرکت می کردند یا خودشان سوژه بودند و یا اگر هم سوژه نبودند بایستی به زور بر سر سوژه های دیگر داد می زدند در غیر این صورت بایستی حساب پس بدهند.

قطعا و بدون هیچگونه تردیدی می توانم بگویم که تمامی کسانی که با نامهای مستعار مقاله می نویسند و چاپ می کنند و به منتقدین فحاشی می کنند کسانی جز جابرزاده و توحیدی و محدثین و ابریشمچی نیستند و در برخی اوقات شخص ر جوی است.

و اما اگر از طرف مقابل بخواهیم موضوع را بررسی کنیم. یا از جانب مصداقی. مصداقی هرگز فکر چنین هجمه ای را نمی کرد. او هرگز تصور نمی کرد در مجاهدین چنین پتانسیلی باشد که این طور با یک عضو سابق خود برخورد کنند. مصداقی در گزارش نود و دو خود سعی کرده انتقادها به رجوی ملایمتی خاص داشته باشد. برخی اوقات حتی از او تعریف هم کرده است از هوش و استعداد او از خستگی ناپذیری در مبارزه و مقاومتهایش در زمان شاه و الی آخر. اما به مرور که آتشباری مجاهدین شدیدتر شد مصداقی هم همچون مجاهدین تعارفها را کنار گذاشت.

در گزارش نود و دو در مورد مقاومت رجوی در زندان شاه صحبت کرده است. و بارها تاکید کرده که مقاومتهای تو قابل چشم پوشی نیست. رهبری ات در زندان قابل چشم پوشی نیست ولی می بینیم که در گزارشهای بعدی به صراحت می گوید که تو اصلا رنجی تحمل نکردی. تو حتی از طرف مجاهدین طرد شدی. تو برای مرکزیت رای نیاوردی و الی آخر.

این قبل از اینکه واقعیتی در خود داشته باشد نتیجه تاثیری پذیری مصداقی در مقابل آتش باری مجاهدین است. تاثیر البته این است که واکنش او شدیدتر می شود. من الان قصد این را ندارم که این بحث را تایید یا رد کنم. می خواهم بگویم همانطور که مجاهدین یک شبه به این نتیجه رسیدند که مصداقی «تواب تشنه به خون» است و بین پاسداران در پاترول سپاه می نشسته و به شکار مجاهدین می رفته است، مصداقی هم یک شبه کشف می کند که رجوی در زندان شاه هیچ مقاومتی نداشته و یک عنصر مطرود بوده است.

مصداقی با همه انتقادهایی که به رجوی کرده است به نظر من به انتقاد اصلی او نپرداخته است. انتقاد اصلی این است که تصمیم گیری برای سی خرداد از اساس اشتباه بود. این واقعیتی است که هرکس نخواهد آنرا بپذیرد به نظر من به اشتباه می رود. از عمر رژیم قریب به سی و پنج سال می گذرد. اکنون پس از سی و پنج سال هنوز هیچ چشم اندازی برای سرنگـونی وجود ندارد. تصور کیند سی و سه سال پیش یعنی تنها دو سال از عمر رژیم گذشته بود و زمانی که خمینی را در ماه دیده بودند و محبوبیت توده ای او در اوج بود. آیا این تصور درست بود که مردم علیه رژیم به خیابانها بریزند و مثل رژیم شاه او را سرنگون کنند؟

اینکه چند هزار فرد جوان را به نام میلیشیا دور خودشان جمع کرده بودند و فکر کردند که رژیم سه ماهه و شش ماهه سرنگون می شود ناشی از یک افکار بچه گانه و به دور از واقعیت بوده است. همه کسانی که در جریان تحرکات مجاهدین و واکنشهای رژیم در دو ساله اول هستیم و یا خوانده ایم. آیا با تدبیر نمیشد این برخورد را به تعویق انداخت؟

به نظر من قطعا می شد از الفاظ تند سیاسی و مواضع آنچنانی پرهیز کرد، بخاطر اینکه طرف مقابل در موازنه قدرت حرف اول را می زد. کما اینکه اگر به علی (ع) معتقد هستیم مگر بیست و پنج سال سکوت پیشه نکرد. مگر نگفت خار در چشم و استخوان در گلو داشتم ولی دم برنیاوردم؟

اینکه سی خرداد «سرفصل» بوده است والی آخر حرفهای پوچ است. این سرفصل حاصل دو سال برخوردهای متعدد رژیم و مجاهدین بوده است اگر این برخوردها آرامتر بود و صورت نمی گرفت قطعا این سرفصل هم بوجود نمی آمد. کما اینکه تحریکات بنی صدر به مقابله با حزب جمهوری اگر نبود قطعا رژیم بنی صدر را عزل نمی کرد و بحث عزل بنی صدر در مجلس که روزی سی خرداد بود برگزار نمی شد که سرفصل باشد.

شاید مصداقی از زبان رجوی شنیده باشد که بارها درنشستهای دورنی گفته است که «روز سی خرداد ما قصدداشتیم که از خیابانهای مختلف جمعیت را به سمت مجلس بکشانیم و مجلس ارتجاع را جارو کنیم» یعنی بحث راهپیمایی مسالمت آمیز در کار نبوده است. و رژیم هم واکنش نشان داد همانطور که دیدیم.

اصلا از این بحثها را به کناری می گذاریم. نتیجه شروع مبارزه مسلحانه در سی خرداد چه شد. اکنون پس از سی و چهار سال نتیجه ای داشته است؟ یعنی از روی نتیجه آن هم می توان به باطل بودن این تحلیل از شرایط پی برد. برای من نوعی شاید پذیرفته شده باشد که آن روز اشتباه فکر می کردم و نتیجه درستی از شرایط نداشتم ولی برای کسی که سکان کشتی را بدست دارد و رهبری جنش را بعهده داشت اساسا قابل پذیرش نیست کما اینکه نتیجه فاجعه باری به بار آورد این همه کشته و اسیر و آواره و این همه خانواده بی سرپرست، اینهمه یتیم، اینهمه….

این راه انحرافی و نادرست در سال ۶۴ به گِل نشست. باز راه انحرافی دیگری رفتن به عراق، باز راه انحرافی دیگر پس از سقوط صدام ماندن درعراق و الی آخر.

بهزاد علیشاهی: آقای رجوی کجای معادله سرنگونی ایستاده؟ درباره پیام مسعود رجوی خطاب به خامنه ای و رفسنجانی

***

همچنین:
https://iran-interlink.org/wordpressfa/?p=15609

زمزمه هایی که باید شنیده شود

محمد ب، وبلاگ باند رجوی، هفدهم ژانویه ۲۰۱۵:…  اگرچه تمامی اعضای ساکن در لیبرتی تقریبا به این نتیجه رسیده اند که رجوی در عراق نیست اما سازمان حاضر نیست آنرا بصورت رسمی به آنها ابلاغ کند. رجوی گفته بود که سرنوشت او و «ارتش آزادیبخش» با هم تعیین و تکلیف خواهد شد. او بارها قبل از جنگ در نشستهای مختلف سرنوشت خودش و افراد موجود در عراق را به هم گره زده بود. بطور مثال وقتی …

مسعود رجوی قبل از فرارمسعود رجوی یازده سال قبل  با نزدیک شدن سقوط ولینعمتش صدام حسین از قرارگاه اشرف فرار کرد و مخفی شد

لینک به منبع

زمزمه هایی که باید شنیده شود

روزهای اخیر شعارهایی از اینجا و آنجا از طرف هواداران مجاهدین در صفحات مجازی به چشم می خورد که قابل تأمل است. شعارهایی مانند «شیر همیشه بیدار ـ رسیده وقت دیدار» یا «شیر همیشه بیدار امسال سال دیدار»

اکنون قریب به دوازده سال است که مسعود رجوی در خفا بسر می برد. البته این موضوع برای کسی که خود را «رهبر» می داند و فکر میکند تکامل بدون او امکان پیشروی ندارد، خیلی عجیب و غریب است. رجوی هرگز به روی خود نمی آورد که جرأت و جسارت این را ندارد که دوازده سال از جنگ گذشته، هنوز چهره خود را نشان دهد.

البته برای هر کسی و بخصوص برای کسانی که با رویه کاری این سازمان آشنایی دارند کاملا واضح است که دلیل آن چیست؟

اگرچه تمامی اعضای ساکن در لیبرتی تقریبا به این نتیجه رسیده اند که رجوی در عراق نیست اما سازمان حاضر نیست آنرا بصورت رسمی به آنها ابلاغ کند. رجوی گفته بود که سرنوشت او و «ارتش آزادیبخش» با هم تعیین و تکلیف خواهد شد. او بارها قبل از جنگ در نشستهای مختلف سرنوشت خودش و افراد موجود در عراق را به هم گره زده بود.

بطور مثال وقتی مریم سال ۱۳۷۲ خورشیدی به اروپا آمد، گفت «مریم می تواند برود و باید هم برود تا سکان سیاسی مقاومت را از رکود در بیاورد ولی من نمی توانم بروم. رفتن من از عراق معنای استراتژیک دارد» منظور رجوی از معنای استراتژیک ، چیزی جز شکست استراتژی «جنگ آزادیبخش» نبود. اکنون که دوازه سال از خلع سلاح و خلع لباس ارتش به اصطلاح آزادیبیخش گذشته و قریب به چهار سال از تخلیه قرارگاه آن می گذرد، هنوز رجوی رسما حاضر نیست بگوید که ارتش آزادیبخش منحل شده است. البته نیازی به اذعان نیست، این واقعیتی است که جلوی چشم همگان است.

زمان حضور رجوی زمانی اعلام خواهد شد که دیگر خبری از نیروها در عراق نباشد. یا همه کشته شوند و یا همگی به اروپا منتقل شوند. در آن صورت خروج او از عراق که معنای انحلال ارتش آزادیبخش است، اعلام خواهد شد.

طنز روزگار را ببینید، سازمانی که الگوی او همواره امام حسین و عاشورا بوده است، و رجوی هربار در هر سخنرانی برای تهییج نیروها از حسین می گوید و سنگ حسین را به سینه می زند، اکنون بر خلاف عرف عاشورا، تمامی نیروها در صحنه جنگ رها شده و خود با کمال وقاحت و دریدگی کنج عافیت و جای امن برگزیده است.

اگر قرار بود عاشورا باشد، که امام حسین با همه چیز خود به میدان آمد، خودش و خانواده اش و همه چیزش. در غیر این صورت که «عاشورا» معنی پیدا نمی کند. نمی شود که عاشورا باشد ولی «حسین» نداشته باشد. بگذریم که اینها همه بازی است و برای فریب عده ای در عراق تا بتوانند حداکثر استفاده سیاسی را از آنها بکنند و هرجا که نشد که کشته شوند و بر تعداد شهدا افزوده شود.

اما اکنون آنقدر ماندن رجوی در خفا طولانی شده است که صدای هواداران و اعضای سازمان را هم در آورده است. اکنون آنها با این شعارها بطور ضمنی و با زبان بی زبانی به رهبر در خفا می فهمانند که دیگه خیلی آبروریزی شده و بیش از این گندش را در نیاور.

شعارهایی که از طرف سازمان منتشر می شود که حسابش جداست ولی آنچه که در بین هواداران تولید می شود معنا و مفهوم خاص خودش را دارد به این دو شعاری که در بالا نوشته ام توجه کنید. چه معنا و مفهومی در آنها مستتر است؟ آیا غیر از این است که نوعی التیماتوم دادن به رجوی است که دیگه تمومش کن؟

برای یک رهبر سیاسی بسیار بسیار زشت است که جرأت نکند حضور خود را علنی کند و تصوری از خود نشان دهد. و این واقعیتی است که رجوی به آن اعتنایی ندارد. در یک کفه ترازو امنیت جانی خود است و در کفه دیگر ترارزو آبروی سیاسی و تشکیلاتی.

البته رجوی ثابت کرده است که وقتی منافع شخصی اش در میان باشد هیچ چیز دیگری نمی تواند با آن برابری کند.

مسعود رجوی و  فروغ جاویدان پیام ۱۱ آبان سر کرده فرقه رجوی” یا زوزه های نشسته

گزارش ارتش آزادیبخش!! (اگر مسعود دلیلی فرار نمی کرد ما هنوز بودیم)

***

همچین:
https://iran-interlink.org/wordpressfa/?p=15001

ادعای خنده دار یک سخنگوی مجاهدین خلق (+ پیام رجوی از غار: امریکا ما را هم در لیبرتی مسلح کند)

محمد ب، وبلاگ باند رجوی، بیست و هفتم دسامبر ۲۰۱۴:…  به این قسمت اطلاعیه توجه کنید: «درخواست نفی عضویت برای انتقال به آمریکا یک درخواست پست و انزجارآور است که هیچ مجاهدی به آن تن نداده و تن نخواهد داد…» و اما نکته آخر که خیلی خنده دار است درخواست سخنگوی کذایی برای برگرداندن سلاحهای گرفته شده است. ظاهرا سخنگوی مربوطه در غار زندگی می کند و خبرندارد که صدام حسین سرنگون …

لینک به منبع

ادعای خنده دار یک سخنگوی مجاهدین خلق (فرقه رجوی)

روز گذشته سایتهای مجاهدین اظهارات یک «سخنگوی مجاهدین» را منتشر کردند که پیرامون امنیت در لیبرتی سخنانی رانده که مرغ پخته را نیز به خنده وا می دارد. در ابتدای این اظهارات از توافقات آمریکا و ملل متحد و هراس مجاهدین از این موضع گفته شده: «سخنگوی مجاهدین درباره …. روضه خوانیهای تکراری سازمان ملل و برخی مقامات آمریکایی مبنی بر این‌که خطر داعش هم افزوده شده و آنها نمی‌توانند نیروی آمریکایی یا کلاه آبی به حفاظت لیبرتی اختصاص بدهند….» پس از رفتن کوبلر مجاهدین اظهار فیض کردند که کوبلر رفته ودیگر همه چیز خوب است و همه کاسه ها را سر کوبلر شکستند. اکنون نماینده جدید سازمان ملل نیز که جایگزین کوبلر شده مورد حمله قرار گرفته و ظاهرا این یکی هم اطلاعاتی از آب در آمده است. توجه کنید: «خانم جین لوت نماینده ویژه دبیرکل تا کنون هنری جز سفر به نزد ملایان و منت کشی از آنها برای این‌که مجاهدین را بپذیرند نداشته است که البته در انظار ملت ایران جز لکه ننگ و عار بر پیشانی ملل‌متحد نیست »

پس با این حساب مشکل مجاهدین نه کوبلر است نه مالکی و نه جدا شده ها و نه هیچکس دیگر. تنها و تنها مشکل خواسته و مطالبات غیر منطقی و غیر قانونی و در عین حال غیر انسانی آنهاست که برای نگه داشتن افراد بی سلاح و بی دفاع در برزخ عراق دست به هر اقدامی می زنند.

چنانچه از اظهارات سخنگوی مجاهدین بر می آید دولت آمریکا پذیرفتن ساکنان را لغو عضویت آنها از سازمان مجاهدین اعلام کرده است. به این قسمت اطلاعیه توجه کنید: «درخواست نفی عضویت برای انتقال به آمریکا یک درخواست پست و انزجارآور است که هیچ مجاهدی به آن تن نداده و تن نخواهد داد…»

و اما نکته آخر که خیلی خنده دار است درخواست سخنگوی کذایی برای برگرداندن سلاحهای گرفته شده است. ظاهرا سخنگوی مربوطه در غار زندگی می کند و خبرندارد که صدام حسین سرنگون شده و اکنون دولت شیعی عراق بر سر کار است. ظاهرا نمی داند اکنون دولت ایران است که در عراق حکمرانی می کند و سیاست تعیین می کند. سخنگوی مربوطه شاید در تحلیلهای زیر زمینی و تابلوکشی هایش تابلوی تحویلگیری سلاح را نیز یکی از گزینه ها قرار داده است.

تهدیدهای توخالی و پوشالی رجوی که گفته بود اگر اینبار به لیبرتی حمله شود «دفاع جانانه» خواهیم کرد نیز اینبار تکرار شده که «فقط ۱۰ درصد از سلاحهای حفاظت شخصی و انفرادی را که مجاهدین خود خریده‌اند برگردانید تا ببینیم چه کسی جرأت حمله و هجوم به لیبرتی پیدا می‌کند…. مجاهدین به آنها درسی خواهند داد که الگویی برای امنیت تمام عراق خواهد شد.»

سخنگوی مربوطه فراموش کرده است که اینهمه توپ و تانک و زرهی و سلاحهای سبک و نیمه سنگین و حمایت دولت عراق، هر روز مورد حمله و هجوم بودند و هیچ کاری نمی توانسند بکنند الان با چند کلاش و کلت می خواهند به «امنیت عراق» درس بدهند.

این افاضات تنها حسی را که در انسان برمی انگیزد، اظهار تأسف است. برای انسانهایی که در غار زندگی می کنند و افکار و ایده های آنها مربوط به چهل سال پیش است و از دنیای امروزی کاملا بیگانه هستند.

دانایی فر کمپ اشرف 2دیدار سفیر ایران در عراق از کمپ اشرف / سرفصلی جدید در وضعیت سازمان مجاهدین

رومین نادال علیه مجاهدین خلق فرقه رجویسخنگوی وزارت خارجه فرانسه: این گروه (مجاهدین خلق، فرقه رجوی) بشدت غیردموکراتیک و خشن است

***

همچنین:

دست اندازهای آخر راه

محمد ب، وبلاگ باند رجوی، سی ام نوامبر ۲۰۱۴:…  با توجه به شرایط فوق، رجوی دست به کار شده است تا افراد را دوباره قسم و آیه بدهد و «سوگند جلاله» که باز هم بمانید ببینیم چه می شود. سئوال مهم این است که اگر ماندن در عراق خوب است و بایستی فداکاری کرد و راه شما همیشه با خون باز می ش�

دلواپسی های مجاهدین خلق (فرقه رجوی)

گزارش کمپ لیبرتی 1محمد ب، وبلاگ باند رجوی، سوم نوامبر ۲۰۱۴: …  درست در شب سرنگونی صدام، رجوی پیامی درونی برای اعضای تشکیلات خواند و تمامی فرماندهان ارشد آن را برای کلیه اعضا قرائت کردند. رجوی با یک چرخش صد و هشتاد درجه آمریکا و طالبانی را «صاحبخانه جدید» خواند و از همگی خواست که پرچم سفید را در مقا

تحولات عراق و موقعیت مجاهدین خلق (فرقه رجوی)

کمپ لیبرتی ژوئیه 2014محمد ب، وبلاگ باند رجوی، بیست و دوم ژوئیه ۲۰۱۴: … مجاهدین در تبلیغات رسانه ای خود گروه داعش را «انقلابیون عراقی» می نامند و برای پیروزیهای آنها به به و چه چه می کنند. ولی آیا مجاهدین نمی دانند که ماهیت این گروه ارتجاعی چیست؟ آیا مجاهدین نمی دانند که چنانچه این گروه بر