مرگ “فریده ونایی” و اشک سوزناک مریم رجوی (تنها دم مرگ ها تحویل سازمان ملل میشوند)

مرگ “فریده ونایی” و اشک سوزناک مریم رجوی (تنها دم مرگ ها تحویل سازمان ملل میشوند)

فریده وناییحامد صرافپور، صفحه فیسبوک، ششم نوامبر 2014: …  مریم رجوی خیالش از زنده نماندن آنها راحت است و آنان را به صورت گزینشی به سازمان ملل تحویل می دهد تا در خارج جان سپرده و یک خوراک تبلیغی خوب علیه دولت عراق (و سازمان ملل و جمهوری اسلامی) مهیا سازند و خون آنان به رگهای مریم رجوی تزریق گردد و چند صباحی با آن زندگی کند…  “فریده” از این دست قربانیان بود. زنی که در عملیات فروغ …

(کدام یک از این گروگانها قربانی بعدی  خواهد بود؟)

لینک به منبع (صفحه فیسبوک)

مرگ “فریده ونایی” و اشک سوزناک مریم رجوی

باز هم “مجاهد صدیق” دیگری به لیست مریم رجوی، این بانوی جنگ و ترور اضافه شد! و اینبار باز هم در “آلبانی” یعنی همان جایی که اعضای مجاهدین از لیبرتی بدانجا منتقل می شوند تا شاید پناهگاهی بیابند و مسیر دیگری برای زندگی انتخاب کنند…

فریده ونایی

خانم “فریده ونایی” قربانی جدید سرکوب زوج رجوی است. این زوج خونخوار، اعضای بیمار و مضطرب خود را بیش از ده سال است در عراق رها کرده و به اسم “امام حسین” در میان آتش و خون به صورت زجرکش نگه داشته و یکی یکی به کشتن می دهند و از مرگ آنها نیز برای خود مشروعیت و خوراک تبلیغی تولید می کنند… به نظر می رسد اکثر کسانی که سابقه تشکیلاتی طولانی در تشکل مافیایی مجاهدین دارند، جز چند نفر که جهت کنترل دیگر افراد به خارج ارسال می شوند، بقیه بیمارانی دم مرگ می باشند که مریم رجوی خیالش از زنده نماندن آنها راحت است و آنان را به صورت گزینشی به سازمان ملل تحویل می دهد تا در خارج جان سپرده و یک خوراک تبلیغی خوب علیه دولت عراق (و سازمان ملل و جمهوری اسلامی) مهیا سازند و خون آنان به رگهای مریم رجوی تزریق گردد و چند صباحی با آن زندگی کند…

“فریده” از این دست قربانیان بود. زنی که در عملیات فروغ جاویدان (مرصاد) زخمی شده و یک چشم خود را از دست می دهد… سالها بعد وی فرمانده یکی از مراکز نظامی ارتش رجوی در بصره می شود. چند صباحی بعد به بیماری سرطان دچار شده و به دلیل فشارها و محدودیت هایی که تشکیلات فرقه رجوی بر همه افراد وارد می کند، به مدت طولانی در عراق نگهداری می شود و امکان رسیدگی کافی به وی نیست. در ماههای اخیر به همراه گروه دیگری به آلبانی اعزام می گردد. تلاش پزشکان چاره ساز درمان دردهای بی شمار این زن نیست و نهایتاً جان خود را از دست می دهد…

مریم رجوی که چونان کرکسی منتظر مرگ ساکنان لیبرتی است و در خارج از کشور هم دست از سر آنان برنمی دارد، با مرگ این زن قربانی به وجد آمده و مثل همیشه پیام “اندوه” می فرستد و با یک فاتحه تحت عنوان “مجاهد صدیق”، او را به کام کشیده و خون اش را در پیاله نوش می کند… و این می تواند سرنوشت همه کسانی باشد که در عراق و در بند تشکل رجوی هستند.

مریم رجوی اینبار هم مثل همیشه ابراز تأسف کرده و بدون اشاره به 23 سال نگهداری بیهوده این افراد در خاک عراق که 10 سال آن بعد از سقوط صدام حسین است، مدعی شده که مقصر مرگ این زن فشارها و تحمیل هایی است که دولت عراق به آنها وارد نموده است!. و البته انتظاری بیش از وی نیست که همه سرکوب ها و جنایت های سالیان را به دوش این و آن ارگان سیاسی و دولتی بیندازد، همانطور که مقصر شکست های بزرگ نظامی و سیاسی خود را طی ده ها سال به گردن جداشدگان انداخت که خیانت کرده اند و به گردن اعضای موجود می انداخت که تلاش نکرده اند… مگر نه اینکه مقصر اصلی شکست در عملیات فروغ جاویدان را اعضای مجاهدین معرفی کرد و گفت بهای کافی برای پیروزی نپرداخته اید و باید از همسران خود طلاق می گرفتید تا تمام عیار بخاطر من مبارزه کنید؟ امروز هم گویا مقصر مرگ فریده ونایی، نه مریم و مسعود رجوی و سرکوب های شدید تشکیلاتی آنها، که دولت عراق و فلان سازمان جهانی و حقوق بشری است!

و البته مریم رجوی همچنان نگران زنان زندانی و اعدامی در ایران است و نیروهای فریب خورده خود در اروپا و آمریکا را به خیابان گسیل می کند تا نگرانی خود از مرگ ریحانه جباری را اعلام کنند… به این می گویند شارلاتانیزم سیاسی!!!!

***

همچنین:
https://iran-interlink.org/wordpressfa/?p=13885

نفیسه بادامچی پزشک یا شکنجه گر؟

نفیسه بادامچی شکنج گرحامد صرافپور، صفحه فیسبوک، سی ام اکتبر ۲۰۱۴: …  نفیسه بادامچی یک از پزشکان ارتش به اصطلاح آزادیبخش رجوی بود و او را از سال ۱۳۷۰ می شناسم. آن زمان هنوز خشن و “شکنجه گر” نشده بود… بعد از فرار تعدادی از اعضای پیشین شورای رهبری مجاهدین از اشرف متوجه شدم که این زن در مثله کردن بسیاری از زنان مجاهد به بهانه های مختلف دست داشته و در بیرون آوردن رحم و تخمدان این زنان “به …

The Life of Camp Ashraf,

لینک به منبع (صفحه فیسبوک)

پزشک یا شکنجه گر؟

نفیسه بادامچی شکنج گر

نفیسه بادامچی یک از پزشکان ارتش به اصطلاح آزادیبخش رجوی بود و او را از سال ۱۳۷۰ می شناسم. آن زمان هنوز خشن و “شکنجه گر” نشده بود…

بعد از فرار تعدادی از اعضای پیشین شورای رهبری مجاهدین از اشرف متوجه شدم که این زن در مثله کردن بسیاری از زنان مجاهد به بهانه های مختلف دست داشته و در بیرون آوردن رحم و تخمدان این زنان “به دستور مریم قجرعضدانلو” نقش کلیدی ایفا می کرده است.

این رخداد مرا به یاد خاطره ای از این خانم انداخت وقتی که در سال ۱۳۷۸ به دلیل بیماری دیسک کمر که ناشی از کارهای سخت اجباری آن زمان بود، در بیمارستان طباطبایی مجاهدین “واقع در بغداد” بستری شده بودم:

این خانم دکتر مسئولیت یک بخش از همان بیمارستان را برعهده داشت… بلافاصله بعد از اینکه عمل دیسک من در بیمارستان خصوصی بغداد پایان یافت، دوباره به بیمارستان طباطبایی منتقل شدم که در آنجا به مدت یکماه تحت مراقب باشم… نفیسه بادامچی که احتمالاً از همان ایام مثله کردن زنان را استارت زده بود دیگر آن مهربانی سابق را نداشت، زنی خشن و بی رحم شده بود که اولین ضربه را بعد از عمل به من وارد آورد، به این ترتیب که دستور داد از شب دوم حضورم در بیمارستان به نشست عملیات جاری که خودش در اتاق دیگر برگزار می کرد بروم و فکت نویسی کنم و زیر ضرب توهین و افترا قرار گیرم!

من که از این دستور شوکه شده بودم چاره ای جز حضور در نشست را نداشتم و ناگزیر به شرکت در آن شدم اما با توجه به اینکه کمرم را عمل کرده بودم و هنوز ده روز به کشیدن آن باقی مانده بود، قادر به نشستن روی صندلی نبودم و در این نشست سرپا ایستادم… ایستادن برای کسی که کمر خود را چند روز قبل عمل کرده باشد به مدت طولانی بسیار خطرناک است و دکتر جراح هم تأکید کرده بود که فقط در روز چند بار و هربار به مدت چند دقیقه قدم بزنم و بعد استراحت کنم، اما این خانم که درس خشونت را از مریم قجر یاد گرفته بود، با اینکه به عنوان یک پزشک می دانست که اینکار برای من ممنوع است با چشمانی نفرت بار به من نگاه می کرد… لحظاتی گذشت و کم کم متوجه شدم که از شدت درد دچار سرگیجه و ضعف شده ام به طوری که بعد از نیم ساعت تحمل از دستم خارج شد و به وی گفتم که دارم بر زمین می افتم. وی اجازه داد به اتاق برگردم و استراحت کنم ولی به مدت یکروز تمام درد و ضعف شدیدی مرا در برگرفته بود.

وقتی توانستم کمی به حالت نرمال برگردم گزارشی در این رابطه نوشته و به خانم دیگری که از قدیم مرا می شناخت و از مسئولین همان بیمارستان بود نوشتم. وی “خواهر مینو” همسر سابق یکی از نمایشنامه نویس های مجاهد (حسین فرشید=پویا) بود که بعد از جریان طلاقهای اجباری نتوانست این وضعیت را تحمل کند و همسر و دو دختر خود را در عراق رها نمود و به اروپا سفر کرد و هم اکنون نیز از مدافعان فرقه رجوی است… به هرحال “مینو” زنی فهمیده و مهربان بود که گذر زمان نتوانسته بود وی را تغییر حالت دهد و چون از زمان قدیم با وی و همسر و دخترانش رابطه ای صمیمی داشتم، خیلی زود مسئله را پیگیری کرد و اجازه نداد نفیسه بادامچی مرا وادار به حضور در اینگونه نشستها کند.

این خاطره بسیار تلخ از نفیسه بادامچی بود که فراموش شدنی نیست. اما شگفت اینکه مسعود رجوی از بیماران بستری در بیمارستان هم نمی گذشت و آنان را وادار می کرد که در نشستهای سرکوب موسوم به “عملیات جاری” شرکت کنند و در هنگام بستری بودن و درد کشیدن هم خود را مورد نقد قرار دهند که به فلان مسئله فکر کرده و یا از فلان موضوع ناراحت و منتقد بوده اند.

و این دستگاه بشدت ضد انسانی سران فرقه رجوی بود که از نفیسه ها و نریمان ها که به زعم خود برای محو استثمار و استبداد به فرقه مجاهدین پیوسته بودند، شکنجه گر و سرکوبگر می ساخت.

حامد صرافپور

***

قربانیان رجوی پاریساین عکس کسانی است که به دستور مریم رجوی خود را ناقص کردند

همچنین:

انتخاب “شورای مرکزی” بازی جدید مریم رجوی برای سرگرم کردن ساکنان لیبرتی

زهره اخیانی شکنجه گر رجویحامد صرافپور، بیستم اکتبر ۲۰۱۴: … این بازی جدید در حالی است که اوضاع عراق روز به روز وخیم تر شده و تروریست های تکفیری داعش و حزب بعث با کمک اربابان عربی-غربی و عثمانی خود هر از گاهی به نزدیکی بغداد رسیده و بعد از مقاومت نیروهای عراقی عقب نشینی می

ازدواج فرخنده خانم زهرا سادات میرباقری و آقای حامد صرافپور مبارک باد

صرافپور میرباقری 2نقل از صفحه فیسبوک آقای حامد صرافپور، چهاردهم اکتبر ۲۰۱۴: … با توجه به آنچه گفته شد، من و زهرا تصمیم گرفته ایم برای ادامه تلاش های خود و برای زندگی کردن، ایران را برگزینیم. لذا هر دو آگاهانه از امتیازات موجود در اروپا دست کشیده و در ایران زندگی خواهیم کر�

گرمازدگی ساکنان لیبرتی، یا بهانه های مریم رجوی برای بازی های جدید سیاسی؟

حامد صرافپور، صفحه فیسبوک، بیست و هفتم اوت ۲۰۱۴:… خانم مریم رجوی، یادتان هست که مسعود رجوی از قول چگوآرا و لنین به ما درس “شرم کردن” می داد و می گفت: “شرم یک احساس انقلابی است”؟ حالا به شما می گویم که لطفاً کمی شرم کنید! هرچند که در دستگاه شما شرم مفهومی ندارد. کسی که دوستانش افرادی چون نتانیاهو، جان بولتون، جان مک کی

جشن «ترور»، و همبستگی با «آمران و حامیان» کشتار مردم سردشت و حلبچه (نمایش مریم رجوی در ویلپنت)

حامد صرافپور، صفحه فیسبوک، اول ژوئیه ۲۰۱۴: …روز جمعه ششم تیرماه ۱۳۹۳ مصادف با ۲۷ ژوئن ۲۰۱۴، گردهمایی نه چندان گسترده ای در ویلپنت (حومه پاریس) با حضور چند ده تن از جنگ افروزان غربی، تروریست های حامی داعش و حزب بعث، و چند هزار پناهجو و بی خانمان اجیر شده آفریقایی، عرب، اروپایی و تعدادی از هواداران سازمان مجاهدین (فرقه ر