مریم رجوی در گردابی دیگر

مریم رجوی در گردابی دیگر

alarabia Mojahedin Khalq terroristsبنیاد خانواده سحر، تیرانا، آلبانی، هفدهم نوامبر 2017:…  مریم رجوی بهتر است به جای انگ بستن به کسانی که تمامی عمر مفید خود را به پای هوس های تمام نشدنی مسعود رجوی ریختند قدری توضیح دهد که سیاست “جرقه و جنگ” که مدام مسعود رجوی از آن دم می زد چه بود؟ آیا در جهت منافع ملی بود؟ حالا فرقه رجوی چه استراتژی دنبال می کند؟ آیا به غیر از تحریک دشمنان ایران کار دیگری هم دارد؟ مریم رجوی … 

مجاهدین خلق فرقه رجوی العربیه تروریسمرجوی بدجوری حرف های مخالفین مردم ایران را نشخوار میکند! (+ دوستان رجوی، دشمنان مردم ایران)


(Rajavi from Saddam to AIPAC)

لینک به منبع

مریم رجوی در گردابی دیگر

مجید آتش افروز

در سایت معلوم الحال مریم رجوی موسوم به ایران افشاگر، که خود به خوبی ماهیت پلید فرقه رجوی را در برابر ایرانیان برملا می کند و افشا می سازد، بحثی شروع شده که لازم است مجرم اصلی که باید پاسخگو باشد را معرفی کنم. او کسی جز خود مریم رجوی نیست.

از خود آن ملعون گور به گور شده نقل قول میکنم که می گفت “هر که با ما نیست بر ماست”. حالا از مریم رجوی سؤال میکنم که نظرش در این خصوص چیست؟ آیا چنین امکانی وجود دارد که کسی با شما نباشد اما لزوما دشمن شما هم نباشد؟ یا باید حتما او را به دشمنی وادار نمایید؟

از مریم رجوی باید پرسید که چه تلاشی کردی تا با جداشدگان تضاد و تعارض پیش نیاید و علیه تو حرفی نزنند؟ برعکس کاری کردی که ناچار شوند علیه خودت موضع بگیرند. مگر تو از رژیم ایران ایراد نمی گیری که جلوی حرف زدن افراد را میگیرد و سانسور میکند؟ پس حالا خودت چکار میکنی؟ آیا اجازه می دهی تا افراد آزادانه حرف بزنند؟ یا فقط سرکوب می کنی؟ 

من به مدت بسیار طولانی در این فرقه بودم و دیدم که سر کوچکترین انتقاد یا مخالفت یا حتی سؤال چگونه افراد را به صلابه کشیدند و آنقدر فشار روحی وارد کردند تا فرد را به مرز جنون رساندند و چه بسیار افراد که بعد از این فشارها تعادل روانی خود را از دست دادند و دست به خودکشی زدند.

در نشست های تفتیش عقاید موسوم به عملیات جاری افراد را وادار به اقرار به اعمالی کردند که هرگز مرتکب نشده بودند و بعد اقرارنامه کتبی گرفتند. افراد را وادار نمودند تا در نشست های بزرگ به اصطلاح اعتراف و بعد توبه کنند و اگر این کار را نمی کردند به جای نا معلومی برده می شدند تا به قول خودشان حقشان را کف دستشان بگذارند. مریم رجوی قبل از اینکه به کسی ایراد بگیرد اول باید پاسخگوی کارهای خودش و فرقه اش و ظلمی که به اعضای صدیق و وفادار خودش کرده است باشد و بداند آنچه امروز در آلبانی از جانب جداشدگان می بیند انعکاس اعمال خود اوست. 

مریم رجوی به نفراتی که تنها در کشور غریب بدون کمترین امکان رها کرد مارک خود فروخته میزند. ولی بالاترین خود فروخته مسعود رجوی بود که خود و فرقه اش را به دشمن متجاوز به خاک میهن فروخت. آیا مریم رجوی توضیحی برای این بالاترین نوع خیانت ملی دارد؟

فرقه رجوی تلاش کرد تا بعد از صدام حسین در میان دشمنان ایران و ایرانی جایگزین دیگری پیدا کند تا راه خیانت به وطن را ادامه دهد. در همین رابطه به دنبال امریکا و اسرائیل و سعودی راه افتاد و کاسه داغ تر از آش شد و تلاش نمود تا جنگی دیگر علیه ایران براه اندازد. رجوی حتی برای مطامع خود از پشتیبانی از داعش و القاعده هم فروگذار نکرد.

مریم رجوی بهتر است به جای انگ بستن به کسانی که تمامی عمر مفید خود را به پای هوس های تمام نشدنی مسعود رجوی ریختند قدری توضیح دهد که سیاست “جرقه و جنگ” که مدام مسعود رجوی از آن دم می زد چه بود؟ آیا در جهت منافع ملی بود؟ حالا فرقه رجوی چه استراتژی دنبال می کند؟ آیا به غیر از تحریک دشمنان ایران کار دیگری هم دارد؟

مریم رجوی حتما خبر دارد که گند کارهایش کاملا بیرون زده و همه ایرانیان از بوی تعفن خیانت ها و جنایت های فرقه رجوی منزجر شده اند. کسانی که فرقه رجوی را افشا می کنند کار درست و بجایی می نمایند چون رهبر همین فرقه گفته است که “هر که با ما نیست بر ماست”. به این ترتیب از نظر این فرقه همه مردم ایران در داخل و خارج از کشور دشمن تلقی می شوند و باید نابود گردند.

اکنون این فرقه رجوی است که بعد از عمری شعارهای ضد امپریالیستی به دنبال آمریکا راه افتاده است. رجوی آمریکا را عامل کودتا علیه دکتر محمد مصدق و حامی شاه معرفی می کرد و به کشتن مستشاران آمریکایی در تهران افتخار می نمود. حالا چه شده که مدام سنگ آمریکا را به سینه می زند؟ این همه دورنگی و نفاق را کجا می توان سراغ گرفت؟

این که فرقه رجوی به مزدوران خود دستور میدهد تا نفراتی که رهایی را برگزیده اند را ترد کنند و تحت فشار قرار دهند و حتی تهدید می کند چیز جدیدی نیست. این فرقه راهی جز تهدید و ارعاب و ترور برای پیش برد خطوطش نمی شناسد. اما واقعا فکر می کند که این روش ها همچنان کاربرد دارد؟
عده ای از فرقه رجوی مستمری دریافت می کنند و از قطع شدن این مستمری می ترسند و دقیقا به این دلیل در مقابل فرقه نمی ایستند. آیا این نوع انگیزه برای بودن با سازمانی که خود را انقلابی می داند کافی است؟ آیا ترس از قطع مستمری ماهیانه که علی القاعده می بایست توسط کمیساریا پرداخت می شد می تواند مشکلی از انبوه مشکلات فرقه رجوی حل نماید؟
وقتی پای صحبت این گونه افراد می نشینی به خوبی عمق نفرت آنان از فرقه رجوی و بخصوص مسعود و مریم را متوجه می شوی. آنان می گویند که اگر یک کلمه اضافه حرف بزنیم فورا به دولت آلبانی و کمیساریا اطلاع می دهند که فلان کس برای وزارت اطلاعات رژیم ایران کار می کند و بعد به این بهانه مستمری را قطع می کنند.

ای لعنت خدا بر مسعود رجوی باد. ای نفرین خدا بر مریم رجوی باد. آیا این بی خبران خدایی هم می شناسند. مسعود رجوی که خودش را به جای خدا گذاشته و کسانی که مانند مریم او را می پرستند قطعا خدای دیگری نمی شناسند. وای به روزی که دست جداشدگان از زیر ساطور فرقه رجوی خارج شود. وای به روزی که ترس از دلشان برود و درونشان را بیرون بریزند. آنوقت خودتان پشیمان خواهید شد و افسوس خواهید خورد که چرا با آنان چنین کردید.

باید به خود مریم رجوی بگویم که این تازه شروع قضیه است. بهمن اعظمی ها که همچون بهمن اعظمی بر سرت فرود خواهند آمد همچنان در راه هستند. آنجاست که دیگر ماهیت اصلی انقلاب ایدئولوژیک تو دیده میشود که چقدر ظالمانه است.

مریم رجوی می تواند بر بن بست مرگبارش با تهمت زدن به این و آن سرپوش بگذارد. اما این اصل ماجرا را تغییر نمی دهد. اصل ماجرا اینست که جداشدن از فرقه رجوی در آلبانی به یک جریان روزمره تبدیل شده است و دیر نیست که به شکل گروهی صورت گیرد و شالوده این فرقه پوسیده از هم بپاشد و همه اسرا آزاد گردند.

فرقه رجوی می تواند روش جاری سالیان یعنی تهمت زدن به ناراضیان را ادامه دهد اما باید انتظار داشته باشد که در مقابل هم جواب افشاگرانه دریافت نماید. خیلی ها در دنیا به پشتیبانی آمریکا و مزدوری برای امپریالیسم دلخوش بودند و فکر می کردند که بر خر مراد سوار هستند اما عاقبت آنان را دیدیم که چگونه شد. فرقه رجوی قطعا عاقبت بهتری نخواهد داشت.

آلبانی – تیرانا
نجات یافته از فرقه رجوی
مجید اتش افروز 

*** 

مجاهدین خلق فرقه رجوی صالحی: رجوی ها و بلایی که بر سر زنان فرقه آورده اند (قسمتهای اول و پایانی) 

Anne Khodabandeh (Singleton) exposing Maryam Rajavi’s MEK activities in Albania

رجوی و گروگانها

داستان تکراری “چراغ خاموش” (دفعه قبل که ما همه ماندیم الا مریم و مسعود رجوی)

همچنین:
https://iran-interlink.org/wordpressfa/?p=32136

مصاحبه با سعدالله سیفی نجات یافته از فرقه رجوی در آلبانی 

Sadollah_Seyfi_Logoبنیاد خانواده سحر، تیرانا، آلبانی، چهاردهم نوامبر ۲۰۱۷:…  همیشه سر سرنگونی صحبت میشود و تمام بحث همین است که ما هنوز ارتش آزادی بخش هستیم و ارتش آزادی بخش استراتژی ماست اما در عمل به سیاست ترامپ و آمریکا و حمله نظامی به ایران برای سرنگونی دل بسته اند. می گویند که ما تنها آلترناتیو هستیم و اگر آمریکا به ایران حمله کند ما به ایران میرویم و قدرت را به دست می گیریم. با این وعده ها … 

آقایان بهمن اعظمی و سعدالله سیفی به همراه آقای عادل اعظمی آقایان بهمن اعظمی و سعدالله سیفی به همراه آقای عادل اعظمی تیرانا، آلبانی
(کفشهایم کو؟ چه کسی گفت سهراب؟ آشنا بود صدا، مثل هوا با تن برگ)

لینک به منبع

مصاحبه با سعدالله سیفی

نجات یافته از فرقه رجوی در آلبانی

سعدالله سیفیبنیاد خانواده سحر یک مصاحبه اختصاصی با آقای سعدالله سیفی که جدیدا از فرقه رجوی فرار کرده و نجات یافته است بعمل آورده که خلاصه آن که ویراستاری گردیده است را در زیر ملاحظه می نمایید:

اسم من سعدالله سیفی است. متولد ۱۳۴۸ در کرمانشاه هستم. زمان ورودم به سازمان مجاهدین خلق در سال ۱۳۷۱ می باشد. آن زمان فقری که حول و حوش خودم مشاهده می کردم و در دور و اطرافم بود مرا خیلی تحت فشار قرار میداد و لازم می دیدم که یک کاری بکنم.

بعد از عملیات فروغ جاویدان با مجاهدین خلق آشنا شدم و به رادیو صدای مجاهد گوش می دادم و تحت تاثیر تبلیغات آنها قرار گرفتم و باور کردم که آنان به دنبال آزادی و عدالت اجتماعی هستند. تصور کردم که شاید آمال  و آرزوهایم در آنجا محقق بشود. به همین دلیل با دو نفر از دوستام از مرز عبور کرده و وارد خاک عراق شدیم و به سازمان مجاهدین خلق پیوستیم.

طی سالیانی که با این سازمان بودم به تدریج دیدم که بین حرف تا عمل آنها فاصله فاحشی وجود دارد. در یک مقطع ما را تحت عنوان نفوذی رژیم ایران بازداشت کردند و به زندان انداختند. آنجا با صحنه های فجیعی روبرو شدم که هرگز تصور آنرا نمی کردم. شش ماه در انفرادی بودم و شکنجه ها شدم و توهین ها و تهدیدها و تهمت ها شنیدم. مرا زیر فشار میگذاشتند تا به دروغ اعتراف کنم که از جانب رژیم ایران مأمور بوده ام. خیلی اتفاقات دیگر در درون فرقه افتاد که قصد دارم در مقالاتی برای سایت سحر همه آنها را افشا کنم. بالاخره در مهر ماه سال ۹۶، یعنی کمتر از یک ماه قبل توانستم در آلبانی از این فرقه نجات پیدا کنم.

روال معمول فرقه رجوی دادن وعده و وعید دروغ و فریب کاری است. آنچه که در عمل در خصوص افراد اجرا می شود برگزاری نشست های بسیار طولانی همراه با شکنجه های روحی است که همه را خسته و ناراضی کرده است. افراد را از زندگی در بیرون از فرقه به شدت ترسانده اند و به دلیل همین ترس از شرایط زندگی در بیرون کسی جرأت جداشدن ندارد.  فرقه در ذهن همه طوری القاء کرده که فکر میکنند اگر بیرون بروند نمیتوانند زندگی خود را اداره کنند و لذا مجبورند به شرایطی که در درون فرقه حاکم است تن بدهند و همه فشارها را تحمل کنند. در حال حاضر خیلی از نفرات در برابر رفتن به اردوگاه جدید موسوم به اشرف در خارج از تیرانا مقاومت می کنند و حاضر به رفتن نیستند. همه افراد اشرف و لیبرتی را تجربه کرده اند و محیط دنیای آزاد را هم در تیرانا دیده اند و حاضر نیستند به بازداشتگاه و اردوگاه کار اجباری برگردند.

واقعیت موجود اینست که فرقه رجوی الان دارد مستمرا نیروهایش را از دست میدهد و تمام فکر و ذکر مسئولین فرقه تنها حفظ نیروهاست. این است که همه مسئولین برای این امر بسیج شده اند که نگذارند افراد بیرون بروند. کار اول و آخر مسئولین اینست که افرادی که احتمال جدا شدن دارند را شناسایی کنند و بعد در پروسه برخورد قرار دهند و با هر حیله ای که شده مانع از بیرون رفتن آنها بشوند.

وقتی من در درون فرقه بودم بطور متوسط ماهیانه سه الی چهارنفر بیرون می آمدند. فرقه تلاش می کرد که کسی از جداشدن آن ها مطلع نشود و به همین دلیل من جدا شدن برخی افراد را خبر نداشتم و بعدا در بیرون متوجه شدم. فرقه همه چیز را به افراد نمی گوید و البته تا میتواند دروغ هم می گوید.

منافع این فرقه در این است که نیروهایش را به هر قیمت نگاه دارد. مسئله بود و نبود فرقه است. وقتی این نیروها نباشند دیگر سازمان موضوعیت ندارد. با استثمار همین نیروها کارش را پیش میبرد و حتی تمامی هواداران در خارج از کشور بخاطر همین نیروها دور سازمان هستند. به لحاظ سیاسی نان نیروهایش را می خورد. اما این سرمایه ایست که دارد هر روز آب می رود.
پرسیدن این سؤال که مسعود رجوی کجاست و چه می کند در درون فرقه عبور از مرز سرخ است. صراحتا در داخل فرقه میگویند که به هیچ عنوان سر این موضوع صحبت نشود، وکسی هم جرات صحبت کردن ندارد. اما افراد به عناوین مختلف در نشست های مختلف میگویند که چرا رهبری دیگر با صدای خودش پیام نمیدهد.

همیشه سر سرنگونی صحبت میشود و تمام بحث همین است که ما هنوز ارتش آزادی بخش هستیم و ارتش آزادی بخش استراتژی ماست اما در عمل به سیاست ترامپ و آمریکا و حمله نظامی به ایران برای سرنگونی دل بسته اند. می گویند که ما تنها آلترناتیو هستیم و اگر آمریکا به ایران حمله کند ما به ایران میرویم و قدرت را به دست می گیریم. با این وعده ها نفرات را مشغول نگاه میدارند. البته خیلی ها این حرفها را به تمسخر میگیرند. 

بطور واقعی تناقض اصلی چه در میان نفرات رده بالا و چه در میان نفرات رده پایین این سوال است که چطور دم از جامعه بی طبقه توحیدی و اسلام چپ مارکسیسم و مبارزه ضد سرمایه داری می زنید ولی در عمق همکاسه جنگ طلبان آمریکایی و سرمایه داران و امپریالیسم جهانخوار هستید و به همپالگی بودن با آنها افتخار می کنید.

در درون فرقه رجوی زنان را از مردان جدا کرده اند، جز تعداد محدودی از زنان که فرمانده مردان هستند. خبرها را سانسور می کنند و اگر خبری هم باشد سرپوش میگذارند و نمیگذارند درز کند. وقتی از فرقه بیرون آمدم تعدادی از زنان را دیدم و فهمیدم که زنان هم مثل مردان ناراضی هستند.

جدا شدگان به لحاظ روحی و آزادی که بدست آورده اند خیلی راضی هستند ولی به لحاظ مالی چون هنوز وابسته هستند تحت فشار می باشند و مجبورند همین الان هم که جدا شده اند تحت سیطره فرقه باشند.  سران فرقه کاری می کنند که نجات یافتگان با هم متحد نباشند. فرقه تلاش می کند تا بین جداشدگان تفرقه بیندازد و کار خودش را پیش ببرد و حتی به بعضی ها اصلا پول نمیدهند. نمونه اش خود من که از ابتدا پول ندادند و نمی دهند و میگویند بخاطر اینکه با خانواده ام در تماس بوده ام. ارگانهای مسئول در اینجا هم به هیچ عنوان همکاری نمی کنند و میگویند بروید از سازمان مجاهدین خلق پول بگیرید. خوشبختانه کسانی بودند که کمک کنند و نگذارند که خواست سازمان عملی شود.

پیام من به دوستانم در داخل تشکیلات این است که تحت تاثیر تبلیغات دروغ فرقه رجوی قرار نگیرند و خودشان را از این زندان فرقه ساخته و فشارهای روانی خلاص کنند و دنیای آزاد بیرون را لمس نمایند تا بتوانند برای آینده خود تصمیم بگیرند و اجازه ندهند که همه چیز را سران فرقه دیکته کنند. نمونه اش خود من هستم که وقتی بالاخره بیرون آمدم متوجه شدم که هرچه به ما گفته اند کاملا دروغ بوده است و حتی یک کلمه از حرفهای آنها حقیقت ندارد. مشکلاتی هست ولی قابل حل است. مهم این است که آزاد باشی و برای سرنوشت و آینده ات خودت تصمیم بگیری. هیچ نعمتی جای آزادی را نمی گیرد.

*** 

همچنین:
https://iran-interlink.org/wordpressfa/?p=32103

چند جمله ای بعد از خارج شدنم ازفرقه 

Sadollah_Seyfiسعدالله سیفی، تیرانا، آلبانی، ایران اینترلینک، دوازدهم نوامبر ۲۰۱۷:…  من که به دنیای بیرون پا گذاشتم هیچ کمکی به من نکردند و حتی یک لقمه نان هم نداشتم و ندادند. در دل میگفتم مگر میشود بعد از نزدیک به ۳۰ سال یک دلار هم به من ندهند؟ یعنی ارزش این را هم ندارم؟ ولی خدا را شکر دوستانی در بیرون داشتم که من را نجات دادند از گرسنگی. بله هنوز شرافتهایی است در نفرات بیرونی که از … 

عادل اعظمی سعدالله سیفی آن خدابنده سینگلتون بهمن اعظمیActivities of three MEK survivors in Albania Initial report (aka Mojahedin Khalq, Rajvi cult)

https://iran-interlink.org 

چند جمله ای بعد از خارج شدنم ازفرقه

سعدالله سیفیمیخواستم اول این را بگویم که من از هیچ کس و هیچ ارگانی پول دریافت نمیکنم و فقط کمیساریا غذا و خانه برای من داده و مقداری پول که دوستانم به من داده اند و امروز فرقه به من مارک مزدوری میزند.

و امروز که این را میگویم بخاطر این است که فرقه مرا در خیابان ول کرد و هیچ پولی بعد از ۳۰ سال به من نداد و من هم گفتم بخاطر اینکار شما را تنبیه میکنم که دیگر با نفرات دیگر این کار را نکنید و شما را افشا خواهم کرد.

در ادامه مسائلی که با آن روبرو بودم را به اطلاع هموطنان چه در خارج و چه در ایران میرسانم. البته که خیلی زیاد است ولی من در چند خط مینویسم .

فرقه رجوی و گماشته هایش موقعی که من اعلام کردم میخواهم جدا شوم قول و وعده کمک های مالی به من میدادند اما در یک روز احمد واقف یکی از سران فرقه و چند مهره شناخته شده مرا صدا کردند و با تهمت و ناسزا و مارک زدن به من که تو مزدور دولت ایران هستی.

جالب است آدمی با سابقه نزدیک به ۲۶ سال میشود مزدور و با کلمات تحقیر آمیزی که در ادبیات مسعود رجوی بود من را با آنها حواله میکردند و من را بیرون گذاشتند چون من بارها از آنها تقاضای رفتن را کرده بودم که این طور میخواستند از دست من راحت بشوند که در جنگ سیاسی چیزی داشته باشند که بتوانند علیه من استفاده کنند و من که به دنیای بیرون پا گذاشتم هیچ کمکی به من نکردند و حتی یک لقمه نان هم نداشتم و ندادند. در دل میگفتم مگر میشود بعد از نزدیک به ۳۰ سال یک دلار هم به من ندهند؟ یعنی ارزش این را هم ندارم؟ ولی خدا را شکر دوستانی در بیرون داشتم که من را نجات دادند از گرسنگی. بله هنوز شرافتهایی است در نفرات بیرونی که از سازمان آمده اند و خودشان هم در مضیقه هستند ولی آن شرافتهایشان نمرده است. 

بله بعد از بیرون آمدن توانستم با دو دوست و تفنگدار قدیمی که از بچگی با هم بزرک شدیم بپیوندم و همدیگر را در بغل فشردیم که بعد از این همه سال آزاد شده ایم و در چند روزی که با هم بودیم تا صبح بیدار مینشستیم و خاطرات را با هم مرور میکردیم و کلی میخندیدم . چون در فرقه که حق صحبت نداشتی چه برسد تا صبح. و بعد هم به محلهای تفریحی میرفتیم ولی هنوز باور نداشتم که آزاد هستم و بعد از سالیان آزاد شده ام. درست است که این دنیا سختی فراوانی دارد مخصوصا ما که پول هم نداریم. ولی مهمتر از همه چیز آزادی است که ما داریم ومیتوانیم برای خودمان تصمیم بگیریم . و این را به خودم قول دادم که تمام خاطرات گذشته که کم نیست را به تمام مردم بگویم و از هیچکس هم نمیترسم و دنیای آزاد است و هر اتفاقی هم برای من بیفتد مقصر اصلی فرقه است با تشکر

بهمن اعظمی نجات یافته فرقه رجوی تیرانا آلبانی

*** 

همچنین:
https://iran-interlink.org/wordpressfa/?p=32131

حضور خانم سینگلتون در تیرانا 

Anne Khodabandeh Singleton Tirana Albania Ex MEKبیناد خانواده سحر، تیرانا، آلبانی، چهاردهم نوامبر ۲۰۱۷:… بهمن اعظمی و سعدالله سیفی، دو همشهری از خطه پهلوانان یعنی کرمانشاه، بعد از نزدیک به ۳۰ سال از فرقه رجوی جدا شدند و فرقه هم آنان را در خیابان رها کرد و هیچ پولی هم به آنها نداد تا به قول خودش درس عبرتی برای دیگران باشد. آنها هم که در این کشور هیچ کسی را نداشتند با کمک دیگر نجات یافتگان سر و سامان گرفتند و سپس با یک شبکه … 

آن خدابنده سینگلتون تیرانا آلبانی نجات یافتگان از فرقه رجویسرپیچی کردم و به خانواده ها سنگ نزدم. خاطراتی از تشکیلات مجاهدین

حضور خانم سینگلتون در تیرانا

زینال شهیدی (مستعار)
لینک به منبع

بهمن اعظمی و سعدالله سیفی، دو همشهری از خطه پهلوانان یعنی کرمانشاه، بعد از نزدیک به ۳۰ سال از فرقه رجوی جدا شدند و فرقه هم آنان را در خیابان رها کرد و هیچ پولی هم به آنها نداد تا به قول خودش درس عبرتی برای دیگران باشد.

آنها هم که در این کشور هیچ کسی را نداشتند با کمک دیگر نجات یافتگان سر و سامان گرفتند و سپس با یک شبکه آلبانیایی مصاحبه ای انجام دادند و درد دلشان را گفتند که فرقه بعد از دیدن آن لرزه به اندامش افتاد. رهبری فرقه فکر میکرد کسانی که بیرون میایند همچنان بی کس و کار می مانند و به التماس می افتند و کسی پیدا نمی شود که به آنها کمک کند.

فرقه رجوی یکی دو روزی خفقان گرفت و چیزی نگفت چون چیزی نداشت که بگوید و کاملا غافلگیر شده بود. بعد از چند روز نسخه ای که برای همه جدا شدگان صادر می کند را برای آنها هم نوشت و با صرفا تغییر اسم در سایت هایش درج نمود.

فرقه بیشتر از این سوخته است که خانم آن سینگلتون به آلبانی آمد و کارش را کرد و رفت و تازه اینها از انعکاسات رسانه ای بعدی متوجه شدند و از قبل خبر دار نشدند. سران فرقه همیشه به اعضا می گفتند که در آلبانی اگر پشه بجنبد عیان در نظر ماست. حال این یک انسان سرشناس و معرف حضور فرقه بود که در تیرانا کلی مصاحبه و ملاقات داشت و تازه فرقه بعد از رفتن او مزدور فرستاده که بفهمد کجا اقامت دارد.

خانم سینگلتون آنطور که شنیده ام مدت زیادی در فرقه رجوی عضویت داشته است و به زبان فارسی مسلط است و تلاش می کند تا به نجات یافتگان کمک کند. او وظیفه خود می داند تا افراد را نجات دهد و یار و یاور نجات یافتگان باشد. حضور او در تیرانا برای همه نجات یافتگان دلگرمی خاصی بود.

واکنش فرقه رجوی نسبت به خانم سینگلتون کافی است که هر کسی متوجه شود که او چقدر حامی نجات یافتگان بوده و هست و تا چه حد حضور او در آلبانی برای این فرقه مهم بوده است. فرقه یتیم شده رجوی که دیگر نفس های آخرش را در گورستان آلبانی می کشد قطعا متوجه شده است که اگر نجات یافتگان احساس حمایت کنند دمار از روزگارش در خواهند آورد.

در جریان هستیم که سران فرقه چقدر به این در و آن در زدند تا حضور خانم سینگلتون در آلبانی انعکاسی نداشته باشد و چقدر در این رابطه هزینه کردند و چقدر مزدورانشان دوندگی کردند اما کار از این کارها گذشته بود.

زینال شهیدی – نجات یافته از فرقه رجوی در آلبانی

اشاره به شعر معروف ناصر خسرو: 
گر بر سر خـاشاک یکی پشه بجنبد
جنبیدن آن پشه عیان در نظر ماست

همیاری برای برنامه سیمای رجوی

محمد هاشمی (مستعار)
لینک به منبع

از درون فرقه رجوی خبر رسیده است که مریم رجوی دستور داده تا به بهانه کمک به همیاری سیمای رجوی، تمام گوشیهای موبایل افراد اسیر در درون فرقه، البته افرادی که به اصطلاح خودش صلاحیت ندارند و نه نورچشمی ها، را به عنوان کمک بگیرد. معلوم نیست که جمع آوری گوشیهای نوکیای از دور استفاده خارج شده که فقط برای ارتباط نزدیک بکار میرود چه کمکی به این فرقه با هزینه های نجومی اش می کند.

شاهد بوده ام که مجاهدین خلق به هیچ عنوان مشکل پول ندارند و مثل ریگ پول خرج می کنند چون از کشورهایی مثل اسرائیل و سعودی پول های کلان دریافت می کنند و اینرا همه می دانند. البته برای درمان اعضای رده پائین خودشان هیچوقت پول ندارند.

اگر این گروه مشکل پول داشت اینهمه هزینه های هنگفت برای دعوت افراد بازنشسته از آمریکا و اروپا نمی کرد. خرج های کلان فرقه رجوی برای مهمانی ها و مسافرت ها را همه شاهد بوده اند که دیگر لازم نیست وارد آن بشوم.

مریم رجوی خوب میداند که همین گوشی موبایل اسقاطی ممکن است به نوعی برای ارتباط با نجات یافتگان یا خانواده و دوستان مورد استفاده قرار گیرد و آنوقت دروغ هایشان برملا می گردد. او چاره کار را در جمع آوری گوشیهای افراد اسیر در فرقه دیده است تا آخرین وسیله ارتباط اعضا با دنیای واقعی را هم قطع کند و آنها را چند صباحی بیشتر در چنگ خود اسیر داشته باشد.

این در حالی است که سر سپردگان و نورچشمی های مریم رجوی موبایل های هوشمند پیشرفته و لب تاپ های آخرین مدل و خودروهای لوکس در اختیار دارند که در خیابانهای تیرانا روزانه دیده میشوند. پس مشخص است که جمع آوری گوشی های بی ارزش افراد رده پائین برای همیاری بهانه ای بیش نیست و کسی نیست که اینرا نداند.

جدا شده از فرقه رجوی در آلبانی – محمد هاشمی

*** 

IMPAKT 97: Jihad 2.0? What are the Iranian Jihadis (MKO, Rajavi cult) doing in Albania? (part 1)

https://youtu.be/WYEGkiTvyJc

IMPAKT 97: Jihad 2.0? What are the Iranian Jihadis (MKO, Rajavi cult) doing in Albania? (part 2)

https://youtu.be/9tWjpDHPktE

مسعود خدابنده تیرانا آلبانی فرقه رجوی مجاهدین خلقMassoud Khodabandeh i pergjigjet shpifjeve te MEK-ut ne Gazeta TemA
Massoud Khodabandeh responds to MEK (Rajavi cult)’s defamations in the Gazeta TemA newspaper

همچنین:
https://iran-interlink.org/wordpressfa/?p=32035

فعالیت های سه نجات یافته از فرقه رجوی در آلبانی (گزارش اولیه)ا 

Adel_Azami_Bahman_Azami_Saadallah_Seyfi_1

بنیاد خانواده سحر، تیرانا، آلبانی، هشتم نوامبر ۲۰۱۷:… دو نجات یافته از فرقه رجوی در آلبانی به نام های بهمن اعظمی و سعدالله سیفی که اخیرا فرار کرده اند، همراه با عادل اعظمی که از انگلستان به آنان پیوسته بود، هر سه از اهالی کرمانشاه، در طی یک سلسله فعالیت های افشاگرانه در تیرانا به اقدامات زیر دست زدند: – دو مصاحبه جداگانه با رسانه گزتا ایمپکت – یک … 

لینک به منبع

فعالیت های سه نجات یافته از فرقه رجوی در آلبانی (گزارش اولیه)

عادل اعظمی بهمن اعظمی سعدالله سیفی نجات یافتگان از فرقه رجوی مجاهدین خلق

دو نجات یافته از فرقه رجوی در آلبانی به نام های بهمن اعظمی و سعدالله سیفی که اخیرا فرار کرده اند، همراه با عادل اعظمی که از انگلستان به آنان پیوسته بود، هر سه از اهالی کرمانشاه، در طی یک سلسله فعالیت های افشاگرانه در تیرانا به اقدامات زیر دست زدند:

– دو مصاحبه جداگانه با رسانه گزتا ایمپکت
– یک مصاحبه تلویزیونی
– دو ملاقات با کمیساریا و رمسا
– دعوت از کمیساریا و رمسا برای بازدید از هتل محل اقامت نجات یافتگان از فرقه رجوی و همراهی با آنان در این بازدید
– دو ملاقات با وزارت کشور آلبانی
– ملاقات با سفارت آمریکا در آلبانی
– ملاقات و ارتباط با اصحاب رسانه ها و ارگان های غیر دولتی در آلبانی

عادل اعظمی بهمن اعظمی سعدالله سیفی نجات یافتگان از فرقه رجوی مجاهدین خلق

افراد یاد شده در تمامی مصاحبه ها و دیدارها موارد زیر را مطرح نمودند:

– شرح مشکلات اروپا با آلبانی و نگرانی های مطرح شده در این خصوص شامل حضور یک فرقه تروریستی در خاک این کشور
– حفاظت از جداشدگان در آلبانی و تأمین آنان توسط دولت این کشور
– معرفی بنیاد خانواده سحر در تیرانا به دولت آلبانی و سفارت آمریکا و ملل متحد به عنوان راه حل مشکلات موجود
– ابراز نگرانی از بابت قرارداد مخفی بین مجاهدین خلق و برخی طرف های سیاسی که ظاهرا نوعی برده داری نوین را تضمین می کند. چرا مفاد این قرارداد که در ژنو امضا شده و مدام به آن اشاره میشود باید سری باشد؟
– طرح نیاز به رسیدگی های حداقل به افراد جداشده (حتی در حد یک زندانی)، مثلا دادن سرپناه، رسیدگی های صنفی و درمانی، ترتیب دادن ملاقات با خانواده و … تا افراد مجبور نباشند مجددا به درون فرقه برگردند یا احیانا ترس از جداشدن داشته باشند.

عادل اعظمی بهمن اعظمی سعدالله سیفی نجات یافتگان از فرقه رجوی مجاهدین خلق

در این ملاقات ها که همراه با نماینده بنیاد خانواده سحر انجام شد از جانب خانواده های دردمند و رنج کشیده از طرف های مقابل خواسته شد تا توافق های انجام شده بین خودشان را روشن سازند و از هر گونه اقدام غیرقانونی و ضد انسانی پرهیز نمایند و همچنین جلوی خانواده ها و دوستان اسرا را نگیرند و اجازه دهند تا به کمک عزیزانشان بیایند.

نماینده بنیاد خانواده سحر تأکید نمود که در حال حاضر در آلبانی مقامات مسئول نه کمک می کنند و نه حتی اجازه کمک می  دهند تا خانواده ها خود به کمک عزیزانشان اقدام نمایند.

مسئولین در همه موارد قول همکاری دادند و مطرح نمودند که خودشان هم می دانند که روند فعلی اشتباه است و نیاز به بازنگری دارد. آنان گفتند که منتظر ارتباطات بعدی و اقدامات مشترک با بنیاد خانواده سحر به نمایندگی از خانواده ها هستند.

در ملاقات ها این نگرانی ابراز گردید که آمریکا و آلبانی تا جایی که به نمایندگان پارلمان اروپا اطلاع داده شده بود قرار بود این گروه را به تدریج منحل نموده و نفرات را به زندگی عادی باز گردانند، اما تا جایی که مشاهده می شود نه تنها این کار صورت نگرفته بلکه کوچکترین قدمی هم در این رابطه برداشته نشده و این امر موجب نگرانی کشورهای اروپایی خصوصا اتحادیه اروپا گردیده است. این نگرانی در اروپا رو به رشد است که یک فرقه تروریستی از مرزهای ایران دور شده و با حفظ تشکیلات فرقه ای و تروریستی به داخل خاک اروپا منتقل شده است.

طرف های مربوطه گفتند که در جریان نگرانی فزاینده نمایندگان پارلمان اروپا در خصوص حضور فرقه رجوی در داخل خاک اروپا هستند و می دانند که نگرانی از بابت امنیت اروپا در میان آنان جدی است و این از مسائلی است که اگر به صورت مطلوب حل نشود مانع ورود آلبانی به اتحادیه اروپا خواهد گردید.

در خصوص جداشدگانی که به صورت غیرقانونی از آلبانی خارج شده و هم اکنون به مشکلی برای دستگاه های امنیتی کشورهای مجاور بدل گشته است نیز صحبت شد. از بنیاد خانواده سحر خواسته شد تا به نجات یافتگان توصیه شود به هیچ عنوان اقدام به خروج غیرقانونی از آلبانی نکنند چرا که مسائل را به مراتب پیچیده تر خواهد کرد. جداشدگان بهتر است تلاش کنند تا مسائل خود را از طرق قانونی در داخل خاک آلبانی حل نمایند. 

لینک به برخی انعکاسات در رسانه های آلبانی در این رابطه:

IMPAKT 98: Jihad 2.0? What are the Iranian Jihadis (MKO, Rajavi cult) doing in Albania? (part 2)
Anne Singelton – Khodabandeh an ex-Iranian mojahedin gives the testimonies of three ex- mojahedins (Mojahedin Khalq:

http://www.tematv.al/2017/11/06/ekskluzive-tortura-n-kampin-e-muxhahedin-ve-n-tiran-flasin-dy-t-arratisur-video

Ekskluzive/ Tortura në kampin e muxhahedinëve në Tiranë, flasin dy të arratisur (VIDEO)
Dy prej muxhahedinëve iranianë që janë arratisur nga pallatet e Yzberishtit ku ndodhen

IMPAKT 97: Xhihad 2.0? Cfare duan xhihadistet iraniane ne Shqiperi? (pjesa 1) – Gazeta Impakt
Anne Singelton – Khodabandeh nje ish-moxhahedine iraniane diskuton me Dr. Olsi Jazexhi

IMPAKT 97: Jihad 2.0? What are the Iranian Jihadis (MKO, Rajavi cult) doing in Albania? (part 1)
Anne Singelton – Khodabandeh an ex-Iranian mojahedin discusses with Dr. Olsi Jazexhi the presence of the Iranian mojahedin

اطلاعیه کانال تلویزیونی که اعلام نموده مصاحبه با سه نفر در آینده پخش میشود:

http://www.tematv.al/2017/11/06/ekskluzive-tortura-n-kampin-e-muxhahedin-ve-n-tiran-flasin-dy-t-arratisur-video

Ekskluzive/ Tortura në kampin e muxhahedinëve në Tiranë, flasin dy të arratisur (VIDEO)
Dy prej muxhahedinëve iranianë që janë arratisur nga pallatet e Yzberishtit ku ndodhen mijëra të the

(پایان)

*** 

همچنین:
https://iran-interlink.org/wordpressfa/?p=14499

صفی تا آلبانی (از دفتر خاطرات یک لیبرتی نشین). طنز 

عادل  اعظمی، سوم دسامبر ۲۰۱۴:… البته مصیبت ها زیاد هستند که برادر همه را به پیروزی تبدیل می کنند … مثلا همین اطلاعیه آخر در مورد اشرف که با چه آب و تاب و جزئیاتی بار زدن آیفاها و جیپ ها را اعلام کردیم. خوب اینها همه پیروزی است و نشان میدهد که ما هنوز آنقدر مهم هستیم که برای خودروهایمان مجبورند کمرشکن بیاورن!. خودروهایی که این همه سال عمر و جوانی ما صرف سرویس و نگهداری آنها شد …

تشبهات بی‌نظیر دو فرقه با هشت صد سال فاصله تاریخی

با تشکر از آقای اعظمی دریافت شد (ایران اینترلینک)
لینک به صفحه فیسبوک آقای اعظمی

صفی تا آلبانی (از دفتر خاطرات یک لیبرتی نشین). طنز

ولی حقیقتا هیشکی نمی تونه مثل برادر چراغ خاموش کنه. وقت هم خاموش می کنه هیشکی نمی تونه روشنش کنه تا خود برادر نباشه!. فقط برادر مسئول اول و آخر رقص نور سیاسی ارتش آزدی هستند. آخرین باری که چراغ خاموش کردند و خودشان در تاریکی تشریف بردند دیگه کسی نبود که چراغ را روشن کند این پیام آخر هم فقط سمبلیک گفتند وگرنه ما هنوز در تاریکی هستیم. البته برادر شریف می توانستند روشن کنند که ایشان هم پیش خواهر مریم هستند و آنجا چراغ روشن می کنند و این است که این همه سال ما همچنان داریم چراغ خاموش میرویم.

البته برادر هم در تاریکی هستند و این به خاطر همدردی با ماست. همیشه اینطور بوده است. خودشان همیشه بیشتر از همه فشارها را تحمل کرده اند. مثلا این همه سال این همه ما تناقضات زننده جنسی داشتیم و حمل می کردیم و برادر اجازه دادند با دست باز همه را بنویسیم و اما خودشان ابدا تناقض حمل نمی کردن و با کمک خواهر مریم و با چه مشقت و هماهنگی پیچیده ای بین هزار انتخاب، هر بار تناقضات را با یکی از اعضای شورای رهبری حل و فصل می کردند و ماشاالله با این سن بالا یک به هزار را ماده می کردند. ما در خود می پیچیدیم ولی برادر چون برون کوک بودند و چون نوک پیکان تمام دردها و فشارهای این نسل بوده و هستند در شورای رهبری می پیچیدند و این بود که خواهر همیشه می گفت از برادر ما ۲ درصد بیشتر نمی فهمیم و راست می گفتند …

و اما در مورد پیام اخیر برادر که ما همه گزارشاتمان را نوشتیم و باعث شد همه ما دوباره نوک قله برویم … و البته در پیام دادن برادر یک توانایی خاصی دارند… آخر تقریبا همه ما همه چیز را تمام شده می دانستیم و خیلی ها توی نوبت آلبانی بوده و هستیم و صفی تا آلبانی را محقق کرده ایم. البته اینجا باید بگویم که این صفی تا آلبانی هر چند ۱۸۰ درجه خلاف جهت صفی تا تهران است که برادر وعده داده بودند ولی این یک تاکتیک است که ظاهرا ما آلبانی میرویم ولی از آن سوی زمین بر می گردیم و دشمن را غافلگیر و تهران را از آن طرف فتح می کنیم …

و اما از دردهای دیگری که ما اشتباه گرفته بودیم این که از اشرف بیرونمان کردند و خیلی از ما را کشتند و تعدادی از نوامیس ما را دست بسته با خود بردند که هنوز خبری از آنها نیست و در لیبرتی ساردین شده ایم و صاحب خانه جدید هم ما را ول کرده و صاحب خانه جدید جدید هم که این همه برایش جشن گرفتیم خودش یک بختک جدید شد و اولین سفرش به ایران بود و می خواهد ما را هم از لیبرتی بیرون براند و هزار و یک درد سیاسی بی درمان دیگر. ولی برادر با چند جمله زیبا این همه درد و فشار و خفت و خاری و خانه بدوشی را چنان به پیروزی تبدیل کردند که نه تنها به ما و خلق قهرمان ایران تبریک گفتند بلکه به خلق برادر عراق هم تبریک گفتند و ما باز پرچم ها را در هوا تکان دادیم و باز هورا کشیدیم و به هوا پریدیم و …

البته مصیبت ها زیاد هستند که برادر همه را به پیروزی تبدیل می کنند … مثلا همین اطلاعیه آخر در مورد اشرف که با چه آب و تاب و جزئیاتی بار زدن آیفاها و جیپ ها را اعلام کردیم. خوب اینها همه پیروزی است و نشان میدهد که ما هنوز آنقدر مهم هستیم که برای خودروهایمان مجبورند کمرشکن بیاورن!. خودروهایی که این همه سال عمر و جوانی ما صرف سرویس و نگهداری آنها شد. درست است که دارند می برند این مهم نیست. مهم این است که ما می دانیم کجا می برند و از طرف کی آمده اند وحتی تانکرها را هم از قلم نمی اندازیم. تانکرهایی که یادم هست برای این که بی کار نباشیم و به زن و زندگی فکر نکنیم در آن گرمای طاقت فرسا چقدر داخل آنها رفتیم و سابیدیم و زنگ زدایی کردیم.

خوب، اینها همه به ظاهر مصیبت هستند ولی در محتوی همه پیروزیست برای ما و خلق قهرمان ایران و خلق برادرعراق و به همین خاطر اطلاعیه میدهیم و هیشکی نمیتونه مثل برادر اطلاعیه بده. پشه تو هوا پر بزنه ما اطلاعیه میدهیم و تمام جزئیات را هم در اطلاعیه می آوریم. بعضی از بچه ها تناقض داشتند که چرا اینها را ما می گوییم. ما که نمی توانیم کاری بکنیم پس بگذاریم بی سر و صدا ببرند که اینقدر آبروریزی نشود و رژیم به ریش ما نخندد… ولی اینطور نیست. ما از برادر که بیشتر نمیدانیم … خودش میداد چه کار می کند … تجربه نشان داده اکه تحلیلها و تصمیم گیری های برادر مو لای درزش نمی رود و این که ما در این نقطه با شکوه سیاسی و نظامی و منطقه ای قرار گرفته ایم همه از برکات و تراوشات ذهن خلاق برادر است و … در شام جمعی هفته پیش حمزه را دیدم که خیلی در خود بود. بعد از احوالپرسی آهسته به من گفت: … باور کن اگر سکان رهبری سازمان دست صمد آقا بود و ننه آقا، حال و روزمان حالا خیلی بهتر از این افتضاحی بود که در آن هستیم … که من سریع از او فاصله گرفتم که مارک محفل نخوریم. خیلی خطرناک حرف میزد.

پس اطلاعیه می دهیم و خواهیم داد که چطور مو به مو در جریان تخلیه هستیم و اینکه چند کمرشکن آمدند و روی هر کمرشکن چند آیفا بود و حتی ما آن دو خودرو فیلی رنگ نازنین را هم گزارش کردیم و حتی در جریان بگو مگوی عراقی با یکدیگر هم هستیم. تبارک الله از این همه جزئییات!! هر چند در اطلاعیه نیاوردیم ولی حتی می دانستیم نهار قوزی خورده اند و می دانستیم در کدام توالت رفع حاجت کرده اند. این همه جزئیات از اقتدار ارتش آزادیست و هوشیاری ما که هیچ چیز را از قلم نمی اندازیم. و البته یک مانع سر راه سرنگونی بود که “منکر اول و معروف اول” مشخص نبود که برادر مشخص کردند و آخرین مانع سرنگونی هم برداشته شد و این اطلاعیه های آتشین هم که دمار از روزگار رژیم در آورده و رژیم مثل ۳۵ سال گذشته همچنان در سراشیب سقوط است.

لیبرتی، جمعه ۹ آذر

***

مسعود رجوی در حال مبارزهچراغ خاموش کردن رجوی (امام حسین نه شب عاشورا غیبش زد و نه ده سال بعد از زیر قبای یزید نوار صوتی داد)

(تابلوی “امید” اثری از آقای اعظمی)(کاریکاتورهایی از آقای عادل اعظمی – تلخک)(برای مشاهده سایز اصلی روی عکس ها کلیک کنید)(انتخابات)(فرار)
 
***
همچنین:
 
 
عادل اعظمی، ایران اینترلینک، لندن دهم دسامبر ۲۰۱۴: … و اما در راستای پیام برادر و قتل یکایک مزدوران هر کجا که باشند، مدتی است که مثل دوران تیمهای عملیاتی داریم کلاسهای “آداپتاسیون” می بینیم که اگر وارد جامعه بیرون شدیم مثل اصحاب کهف جا نخوریم و حداقل آمادگی را داشته باشیم. و قرار شد هر کدام یک کوله هم همراه
 

آقای افشار، یک بارهم بجای پریدن به نجات یافتگان، قدمی برای نجات نیافتگان بردارید

عادل اعظمی، ایران اینترلینک، لندن، شانزدهم سپتامبر ۲۰۱۵:… چرا از آن روز خروج تابحال یک دعای خشک و خالی برای خانواده های اسرا، همان دوستانتان که در عراق رها کردید تا جان بدر برید، نکرده اید؟ چرا فکر می کنید شما تافته جدا بافته ای هستید و بقیه گروگانهای رجوی در لیبرتی و کوفت و زهر مار باید بمانند و بپوسند؟ چرا فقط رهبد
 
 
عادل اعظمی، صفحه فیسبوک، بیست و نهم نوامبر ۲۰۱۴:… هر وقت در فرقه رجوی بحث چراغ خاموش کردن شده یا یکیشون میخواسته در بره یا بعد از یک شکست بزرگ منطقه ای بوده و یا علامتی بوده از فشار وسرکوب چند برابر در اینده و گاهی هم از بخت بدی که ما داشتیم هر سه اینها با هم سر ما میامد چراغ خاموش کرد چراغ روشن که شد ما همه سر
 
 
عادل اعظمی، ایران اینترلینک، چهارم اوت ۲۰۱۴: …نوشته حاضر مقایسه ایست شگفت انگیز بین فرقه باطنیه و فرقه رجوی با تجربیات و مشاهدات شخصی خودم که سالها در سازمان بوده‌ام و داغ فرقه گری را با پوست و استخوانم تجربه کرده‌ام و استناد به کتاب خداوند الموت تألیف پل آمیر و ترجمه زیبای ذبیح الله منصوری. از آنجا که سازمان و هو
 
 
عادل اعظمی، بیست و ششم اکتبر ۲۰۱۳: … تو خانم محترم که با شکم بر آمده داد می زنی و هر ۹ ماه به طور مرتب یک شکم می زایی و از درد آن یکی فارغ نشده نطفه بعدی را همان شب می بندی و تو آقای محترم که دست خانم بچه هارا گرفته ای و به میمنت یکی هم توی راه داری و اگر دو روز از خانم بچه ها دور بیفتی به هر سوراخی سر می زنی که نیاز خودت را 
 
 
عادل اعظمی، نوزدهم اکتبر ۲۰۱۳: …  اول که اینجا برای اعتصاب آمدیم از همه یگانها آمده بودند وکمی فضا بازبود و شایعاتی بود که البته گناهش گردن آنهایی که آن را پخش کردند که خواهر نسرین یک فکس از خواهر صدیقه دریافت کرده با این مضمون که : نگران ما نباشید ما جایمان خوب است. به فکر آزادی دیگر گروگانها باشید….البته
 
 
عادل اعظمی، صفحه فیسبوک “من از مجاهدین خلق متنفرم”، بیست و نهم ژوئن ۲۰۱۳: …  همیشه فکر میکردم این نفراتی که به البانی میروند چه وضعیتی داشته اند و سازمان بر اساس چه دسته بندی وشاخصی انها را انتخاب کرده ایا نفرات مشکل ساز بوده اند که خواسته از شر انها راحت شود یا نه نفراتی بوده اند تشکیلاتی که از انها اعتماد