مریم رجوی محمدرضا کلاهی را در هلند خاموش کرد تا حرف نزند. بخشعلی علیزاده

مریم رجوی محمدرضا کلاهی را در هلند خاموش کرد تا حرف نزند. بخشعلی علیزاده

مریم رجوی محمدرضا کلاهی را در هلند خاموش کرد تا حرف نزند. بخشعلی علیزادهخبرگزاری تسنیم، هفتم ژوئیه 2019:… محمدرضا کلاهی خودش مهمترین سند تروریستی بودن سازمان (منافقین) است که اگر دستگیر می‌شد و به دادگاه می‌رفت، کار سازمان تمام بود. مگر می‌شود که یک نفر به اسم محمدرضا کلاهی با اسم و پاسپورت جعلی وارد هلند بشود و آنها نفهمند؟ بعد به او پناهندگی هم بدهند. در همین مسئله قتل محمدرضا کلاهی یا علی معتمد پلیس پرونده را مختومه اعلام کرد و بعد از آن نه دستگاه قضایی نه دستگاه امنیتی دیگر داستان را پیگیری نکردند. این مسئله اگر خیلی بیشتر از اینها باز می‌شد، خود هلند هم پایش گیر بود که چرا به یک تروریست اینهمه سال پناه داده است؟ مریم رجوی محمدرضا کلاهی را در هلند خاموش کرد تا حرف نزند. بخشعلی علیزاده 

Albania: MEK rebrands by assassinating unwanted membersAlbania: MEK rebrands by assassinating unwanted members

مریم رجوی محمدرضا کلاهی را در هلند خاموش کرد تا حرف نزند. بخشعلی علیزاده

مریم رجوی محمدرضا کلاهی را در هلند خاموش کرد تا حرف نزند. بخشعلی علیزادهمحمدرضا کلاهی عامل حادثه تروریستی هفتم تیر، درحالی که با هویتی جعلی در کشور هلند زندگی می‌کرد، به‌قتل رسید

گفتگوی تسنیم با عضو سابق منافقین| چه کسی کُلاهی را کشت؟/ اگر کلاهی حرف می‌زد کار سازمان تمام بود

«محمدرضا کلاهی خودش مهمترین سند تروریستی بودن سازمان (منافقین) است که اگر دستگیر می‌شد و به دادگاه می‌رفت، کار سازمان تمام بود».

بخشعلی علیزاده

بخشعلی علیزاده

گروه سیاسی خبرگزاری تسنیم- پرونده ویژه «نفوذی در حزب»: یکی از ویژگی‌های مشترک گروه‌های تروریستی بخصوص آنان که به صورت فرقه‌ای اداره می‌شوند، مخالفت شدید با جدایی اعضا است. روش‌های مختلفی از جمله ترساندن، تحت فشار قرار دادن و حتی گروگان‌گیری و تهدید از جمله روش‌هایی است که این فرقه‌ها برای جلوگیری از جدایی اعضای خود بکار می گیرند.

بررسی دلایل این رفتار مسئله‌ای است که در این مقال نمی‌گنجد اما مهمترین مؤلفه آن مربوط است به افشاگری اسرار درون فرقه که معمولاً توسط جداشده‌ها انجام می‌شود. فرقه رجوی یا همان گروهک تروریستی منافقین نیز به این رفتار شهرت دارد و به دلیل ماهیت جنایتکار و تروریست سرکردگانش در موارد بسیاری اقدام به قتل اعضای جداشده نیز کرده است.

بخشعلی علیزاده از اعضای جداشده منافقین است که مدت زمان زیادی از جدایی وی نمی‌گذرد. با وی که تاکنون در کمتر رسانه‌ای ظاهر شده در مورد ابعاد مختلف تشکیلات نفاق و حذف فیزیکی افراد ازجمله «محمدرضا کلاهی» عامل انفجار حزب جمهوری اسلامی در 7 تیر سال 60 صحبت کردیم که گفتگوی ما را در ذیل می‌خوانید.

ابتدا خودتان را معرفی کنید و بفرمایید چه مدت عضو سازمان منافقین بودید؟

من بخشعلی علیزاده هستم، عضو سابق سازمان مجاهدین خلق که در محافل سیاسی بیشتر به نام فرقه رجوی می‌شناسیم. من در حدود 30 سال در عضویت این فرقه بودم و حتی زمانی که سازمان از عراق به آلبانی منتقل شد من در عضویت آنها بودم و در نهایت در کشور آلبانی از سازمان جدا شدم. بعد از مدتی به آلمان رفتم و حدود دو سال آنجا ماندم و سرانجام موفق شدم که از آلمان به وطن عزیزم ایران و نزد خانواده عزیزم بیایم.

چطور شد که به عضویت این سازمان درآمدید و در طول این سالها عضویت خود چه روندی را طی کردید؟

اگر اجازه بدهید، پیش از پاسخ به این سوال، یک مروری بر روند شکل‌گیری سازمان داشته باشیم.

اگر اشتباه نکنم تأسیس سازمان در شهریور سال 1344 بود و از ابتدای تأسیس با یکسری شعارهای انقلابی فعالیتش را شروع کرد. آن زمان دوران سلطنت محمد رضا پهلوی در ایران بود و بنیانگذاران سازمان هم معتقد بودند که شاه در حال خیانت به کشور و وطن است و دلیل اصلی آن را هم سرسپردگی شاه به آمریکا می‌دانستند.

در آن مقطع مستشاران آمریکایی بسیاری در ایران رفت و آمد داشتند و زندگی می‌کردند. بنیانگذاران سازمان معتقد بودند با راه حل‌های سیاسی نمی‌توان مشکلات کشور را حل کرد. همان زمان مهندس بازرگان و نهضت آزادی هم فعالیت می‌کرد و معتقد به مبارزه مسالمت آمیز بود، اما سازمان اعتقاد به مبارزه مسلحانه داشت و می‌گفت که از طریق مسالمت آمیز نمی‌توان به نتیجه رسید. لذا دست به اقدامات مسلحانه زد که از جمله آنها ترور دو تن از مستشاران آمریکایی بود که آن زمان خیلی سر و صدا کرد. سازمان هم مسئولیت آن را به گردن گرفت چون می‌خواست در جامعه خودش را مطرح کند.

این مسائل گذشت و انقلاب اسلامی در ایران به رهبری امام و همراهی مردم به پیروزی رسید. بعد از انقلاب، سازمان سعی در تصاحب قدرت داشت که دست به اقدام علیه انقلاب زد. البته اولین حرکت‌ها از کاندیداتوری مسعود رجوی برای انتخابات ریاست جمهوری آغاز شد. مسعود رجوی در حالی خودش را کاندید کرد که چند ماه قبل رفراندوم قانون اساسی را تحریم کرده بود و او و سازمان در انتخابات مربوط به قانون اساسی شرکت نکرده بودند. امام هم فرمود که کسانی که به قانون اساسی رأی نداده‌اند حق کاندیداتوری ندارند. این حرف کاملا درست هم هست، بالاخره کسی که به قانون اساسی رأی نداده چطور می‌خواهد رئیس جمهور شود و همان قانون اساسی را که قبول نداشته و تحریم کرده اجرا کند؟

از آنجا به بعد تقابل رسمی سازمان با انقلاب و مردم آغاز شد و حتی از 30 خرداد 1360 به بعد فاز مسلحانه به دستور رجوی در دستور سازمان قرار گرفت و با اسلحه به جام مردم افتادند. از ترور مسئولین انقلاب تا ترور مردم عادی همه از جمله اقداماتی بود که سازمان به دستور رجوی انجام داد. جمهوری اسلامی هم برای دفاع از خودش و مردم مقابله کرد. به هر حال طبیعی است اگر یک گروهی در یک کشور علیه امنیت و حاکمیت سلاح به دست بگیرد، جواب حاکمیت هم با سلاح خواهد بود.

در آن زمان بنی‌صدر رئیس جمهور وقت بود و رجوی هم توانست در وی نفوذ کند و بنی‌صدر را با سازمان همراه کند، در همان سال 60 رجوی و بنی صدر با هم به فرانسه فرار کردند و پناهنده شدند و از آنجا سعی در هدایت اقدامات مسلحانه علیه نظام جمهوری اسلامی را داشتندو رجوی و بنی‌صدر در فرانسه با هم نساختند و خیلی زود از هم جدا شدند.

در آن مقطع رجوی از فرانسه به عراق رفت و این دقیقاً در زمانی بود که جنگ شدیدی میان ایران و عراق در گرفته بود. این مسئله خودش یکی از عوامل جدایی بنی‌صدر از رجوی بود چون بنی صدر این اقدام را خودکشی سیاسی می‌دانست.

رجوی خیلی راحت به جبهه دشمن ایران پیوست و علیه ایران با صدام همکاری کرد. از جمله کارهای رجوی گراهای مراکز حساس به عراق بود. یعنی رجوی علیه ملت ایران خیانت و جاسوسی کرد. هنوز هم در مورد این اقدام رجوی در محافل سیاسی صحبت می‌شود و به بدی از آن یاد می‌شود.

بعد از جنگ ایران و عراق میان عراق و کویت جنگ درگرفت. درواقع صدام به کویت حمله کرد. کویت کشور کوچکی بود که وقتی صبح ارتش عراق حرکت کرد، تا عصر کشور کویت تسخیر شد. صدام ظرف چند روز تمامی ساختار کویت را تغییر داد از واحد پول تا پلاک‌های ماشین کویت به دستور صدام تغییر کرد. اصطلاحاً ‌کویت تبدیل به استان نوزدهم عراق  شد. آن زمان رجوی طبق یک تحلیل به صدام ایراد گرفت که تو اشتباه کردی که به کویت حمله کردی، رجوی به صدام گفت که تو اگر می‌خواهی حکومتت قدرت بیشتری بگیرد باید به این طرف یعنی ایران دوباره حمله می‌کردی! دلیل رجوی هم این بود که ما یعنی سازمان مجاهدین پشتت بودیم و حمایتت می‌کردیم و جمهوری اسلامی سرنگون می‌شد و ما هم به اهدافمان می‌رسیدیم.

از همان زمان که صدام به کویت حمله کرد بین آمریکا و عراق جنگی درگرفت. هر چند خیلی زود صدام و ارتشش را از کویت بیرون کردند، اما خصومت میان آمریکا و عراق ادامه پیدا کرد. ابتدا جرج‌بوش پدر بود که دوره‌اش تمام شد، بعد بیل کلینتون بود که او هم دوره اش تمام شد و بعد جرج بوش پسر آمد که او دیگر به عراق حمله کرد.

جرج بوش ائتلاف تشکیل داد و صدام را سرنگون کرد. وقتی آمریکا وارد عراق شد، تغییر رفتار و سیاست سازمان مجاهدین جالب بود. سازمانی که همواره علیه آمریکا صحبت می‌کرد و خود را دشمن آمریکا می‌دانست با ورود آمریکا به عراق یکباره 180 درجه تغییر موضع داد. من به یاد دارم که قبل از حمله آمریکا رجوی یک نشست در اشرف گذاشت و در آن نشست عنوان کرد که ما از صاحبخانه‌مان حمایت می‌کنیم. منظور از صاحب‌خانه صدام بود. رجوی گفت هر کس به صاحب‌خانه ما تعرض کند پشت دستش می‌زنیم و می‌گوییم دست خر کوتاه! این عین عبارت رجوی بود.

ما هم با این دید در کوه‌های سمت مرزهای ایران موضع اتخاذ کردیم تا از بمب‌باران هواپیماهای ائتلاف در امان باشیم. همان موقع هم در نظر داشتیم که اگر فرصتی ایجاد شد به سمت ایران حرکت کنیم! این زمانی بود که هنوز صدام ساقط نشده بود و ارتش عراق وجود داشت. در همان زمان یک پیامی از سمت مسعود آمد که سریعاً به همه نیروها ابلاغ شد. پیام این بود که به هیچ وجه نباید به سمت نیروهای ائتلاف شلیک کنیم. اعم از نیروهای آمریکا، انگلیس یا دیگران. ما نگاهمان به آخرین سخنرانی مسعود رجوی بود که باید از صدام حمایت کنیم و در همان زمان یکباره گفتند که به هیچ وجه حق شلیک به سمت نیروهای ائتلاف و آمریکا را نداریم!

حتی گفته بود اگر جایی نیروهای ائتلاف به سمت شما تیراندازی کردند یا مواضع شما را بمباران کردند، یک پارچه سفیدرنگ به نشانه صلح و تسلیم بزنیم که دیگر ما را بمباران نکنند. این فرمان کجا و آن حرف‌های که قرار بود از صاحب‌خانه دفاع کنیم کجا!

علی‌رغم همه اینکارها آمریکایی‌ها و یا انگلیسی‌ها قرارگاه اشرف را بمباران کردند. گفته می‌شد که 120 بار پادگان اشرف بمباران شد، حتی گاهی محل‌های اختفای ما در کوه‌ها هم که لو می‌رفت گاهی بمباران می‌شدیم، ولی کسی از ما جرأت نداشت یک تیر به سمت آمریکایی‌ها شلیک کند. همه ما تا خرخره در تناقض گیر افتاده بودیم، اگر قرار بود که همه ما اینطور راحت بمیریم، برای چه اینهمه حرکت تو کوه‌های عراق بدون غذا و آب آواره بودیم.

بعد هم گفتند که همه سلاح‌ها را تحویل آمریکایی‌ها بدهیم. به جای اینکه به سمت ایران حرکت کنیم دوباره به قرارگاه اشرف رفتیم. ما به اشرف برگشتیم و تا آخرین سلاحمان را هم تحویل آمریکایی‌‌ها دادیم. ما کاملاً‌تسلیم شدیم، صدام سقوط کرده بود، از ارتش عراق هیچ خبری نبود. در نهایت یک تیپ آمریکایی به قرارگاه اشرف آمدند و ما هم خروج ممنوع بودیم. گاهی یکباره به داخل مقرهای می‌ریختند و تمام زندگی ما را بازرسی می‌کردند، ظاهراً دنبال سلاح بودند که هیچ چیزی نداشتیم.

حتی تعدادی از نیروهای آمریکایی برای بازدید آمدند، آن مقری را که قرار بود ببینند را تمیز کردیم، آشپزخانه غذای ویژه درست کرد و همه مرتب شده بودیم که به خوبی استقبال کنیم. ما به هم نگاه می‌کردیم که چه می‌کنیم؟ اینها این همه از ما کشتند حالا ما قرار است مثل یک هتل پنج ستاره از آنها پذیرایی کنیم.

بالاخره یک زره پوش آمریکایی با تشریفات آمد و سران ما از جمله مژگان پارسایی برای استقبال رفتند. زهره اخیانی هم برای استقبال آمد، او مسئول دنبال کردن کارهای نیروهای آمریکایی بود. چند مترجم هم آنجا بودند. اینها وظیفه کار روابط با آمریکایی‌ها را داشتند. من به چشم خودم دیدم که چقدر صمیمانه با آمریکاییها برخورد کردند، واقعاً دیگر هیچ جور نمی‌شد این داستان را هضم کرد. زدن پشت دست دشمن صدام کجا یا شعارهایی در این زمینه، کتاب‌های ضد آمریکایی کجا رفتند.

بلافاصله فهمیدیم که هر چیزی علیه آمریکا در کتابخانه بود، یا هر سندی در مورد مبارزه سازمان با آمریکا قبل از انقلاب بود را پاکسازی کردند.

جواب این تناقض‌ها را هم دادند؟  کسی اعتراض می‌کرد تا مسئولین سازمان مجبور به پاسخگویی باشند؟

خودشان در نشست‌ها می‌گفتند که نمی‌خواهیم آتو دست آمریکایی‌ها بدهیم. می‌گفتند ما در بیرون از سازمان دشمنان زیادی داریم و اینها هم علیه سازمان حرف می‌زنند و ما نمی‌خواهیم سندی بر جای بگذاریم. در همین رابطه نشست هم می‌گذاشتند که مثلاً صدیقه حسینی هنوز مسئول اول نشده بود و می‌آمد سخنرانی می‌کرد و در نشست‌هایش می‌گفت که علت جمع‌آوری‌ها چیست.

در همان نشست‌ها افراد تناقضاتشان را می‌گفتند که ما قبلاً می‌گفتیم دشمن اول ما امپریالیسم است، الان اینها بیخ گوش ما هستند نه تنها نمی‌جنگیم، بلکه حتی بهشان خدمت می‌کنیم. جواب قانع کننده‌ای وجود نداشت، فقط می‌گفتند که الان این سیاست به نفع سازمان است یا اینکه قدرت دست آمریکایی‌هاست. و اساساً از سال 82 خط عوض شده بود و تمرکز سازمان بر روی موضوع تروریستی بودن سازمان بود و سازمان هم می‌خواست به آمریکایی‌ها ثابت کند که تروریست نیست.

جداشده ها هم در اروپا علیه سازمان افشاگری می‌کردند که مثلاً‌ مستشاران آمریکایی‌ها را سازمان در سال‌های قبل انقلاب ایران کشته است و سازمان هم تلاش می‌کرد که جلوی ریشه گرفتن بحث تروریستی بودن را بگیرد.

با این حال در همان زمان از آمریکا تا کانادا و اتحادیه اروپا سازمان را وارد لیست تروریستی کرده بودند. در همان سال‌ها یعنی از 82 خود رجوی مفقود الاثر شد و دیگر تا همین الان که با شما صحبت می‌کنم حتی یک عکس یا یک قطعه فیلم از رجوی بیرون نیامده است.

بعد از انتقال از اشرف به لیبرتی هم البته رجوی نشست‌هایی را به صورت صوتی یا نوشتاری با ما برگزار می‌کرد، اما هیچ وقت دیگر رجوی را ندیدیم.

اعضا در مورد مسئله اختفای رجوی چه فکری می‌کردند؟

 ما همان زمان از این اوضاع به طور کلی نتیجه‌گیری می‌کردیم و تحلیل‌ها این بود که همه تلاش سازمان امروز خروج از فهرست سازمان‌های تروریستی است و مخفی شدن رجوی هم به همین خاطر است. چون همه جنایت‌ها و اقدامات نظامی سازمان در دوران رهبری مسعود رقم خورده بود و حالا برای اینکه این بحث تروریستی از پیشانی سازمان برداشته شود، باید دیگر مسعود رجوی دیده نشود.

در واقع تاریخ مصرف رجوی تمام شده بود. اما مریم را یکجورهایی می‌توانستند تحمل کنند. می‌شد یکجورهایی هضمش کرد و به عنوان یک چهره جدید معرفی کرد، اما مسعود دیگر اصلاً قابل مذاکره نبود.

از همان زمان که مسعود غیب شد، در دنیای بیرون مسعود دیگر تمام شده بود و سخنگو و چهره اصلی سازمان مریم رجوی شد، تا الان هم اوضاع همین بوده است. درواقع کشورهایی که بعد از صدام مسئولیت حمایت و استفاده از سازمان را بر عهده گرفتند، گفتند اگر می‌خواهید بحث تروریستی سازمان کم رنگ شود، باید مسعود را کنار بگذارید. البته در داخل سازمان مسعود همچنان به عنوان رهبر ایدئولوژیک شناخته می‌شد.

گویا همه این تغییرات و به قول شما تناقضات اعضای زیادی را ناراضی و به عبارتی خواستار جدایی کرده است، البته دلایل دیگری همچون زندگی سخت و طاقت فرسا برای اعضای رده پایین در سازمان یا ناکامی‌های پیاپی مانند نزدیک به چهار دهه وعده سرنگونی که به مثابه عمر از دست رفته برای اعضا محسوب می‌شود هم از دیگر دلایل جدایی است. سازمان با این افراد چه برخوردی می‌کرد؟

سازمان با همین تناقضاتش مدت‌هاست در مسیر فروپاشی قرار گرفته است. مدت‌هاست که دیگر نمی‌تواند اعضایش را برای ماندن مجاب کند و همه آنهایی که الان در تشکیلات هستند و مانده‌اند از سر ناچاریست. یا نمی‌دانند اگر جدا شوند کجا بروند، چه بکنند، از کجا بخورند و زندگی کنند. یا اینکه می‌ترسند! یعنی سازمان آنها را ترسانده که اگر جدا شوید یا در انزوا می‌میرید یا شما را می‌کشند و از این جور حرف‌ها.

کشورهایی که بعد از صدام مسئولیت حمایت و استفاده از سازمان را بر عهده گرفتند، گفتند اگر می‌خواهید بحث تروریستی سازمان کم رنگ شود، باید مسعود را کنار بگذارید. البته در داخل سازمان مسعود همچنان به عنوان رهبر ایدئولوژیک شناخته می‌شد.

خود سازمان به راحتی وقتی فرصتش را پیدا می‌کند افراد خواهان جدایی را حذف می‌کند. افرادی که مثل من موفق می‌شوند به سلامت فرار کنند و جدا شوند خیلی خوش شانس هستند. البته الان در اروپا دیگر مثل عراق و اشرف نیست و دست سازمان برای کشتن بسیار بسته‌تر شده، ولی همین الان هم گاهی اخباری از مرگ‌های مشکوک از درون سازمان می‌شنویم و ما می‌دانیم که اینها بدون شک کار خود سازمان است.

حذف فیزیکی یکی از شگردهای مسعود رجوی است. به طور عام از شگردهای سازمان و به طور خاص از شگرد‌های رجوی است. در چندین نوبت از نشست‌ها خودم شاهد بودم که رجوی می‌گفت کسانی که از سازمان جدا می‌شوند، یا به قول آنها بُریده‌ها خائن هستند و جزای خائن هم چیزی جز مرگ نیست.

من دقیقاً به یاد دارم که مسعود رجوی فیلم «اسب کهر را بنگر» را مثال می‌زد. فیلمی بود که آنتونی کوئین بازی کرده بود. در این فیلم نفر تیرانداز فقط یک فشنگ در تفنگ داشت و دو هدف در مقابلش بودند. یک هدف یک سرهنگ اسپانیایی متعلق به جبهه دشمن بود و دیگری هم یکی از یاران خودی بود که خیانت کرده بود و به سمت دشمن رفته بود.

تیرانداز قرار بود افسر اسپانیایی را بزند، اما با دیدن فرد خائن آن یک فشنگش را صرف همان هم جبهه سابقش کرد. رجوی هم به همین استناد می‌کرد و می‌گفت هر مجاهدی که فقط یک تیر در تفنگش داشته باشد، بین اینکه یک پاسدار را بزند یا یک جدا شده یا به قول آنها بُریده سازمان، باید بریده سازمان را هدف بگیرد. این یعنی حذف فیزیکی! رجوی آدم‌ها را مرعوب می‌کرد و به این ترتیب می‌خواست در آنها وحشت بوجود آورد. می‌خواست که با تمام مسائل موجود در سازمان بمانند و اینطور فکر کنند که اگر بخواهند از سازمان جدا شوند، با دست خودشان مرگ را خریده‌اند.

رجوی می‌گفت هر مجاهدی که فقط یک تیر در تفنگش داشته باشد، بین اینکه یک پاسدار را بزند یا یک جدا شده یا به قول آنها بُریده سازمان، باید بریده سازمان را هدف بگیرد.

مشخصاً در مورد محمد رضا کلاهی هم می‌توان این مسئله جدایی را مطرح کرد؟

بله من دقیقاً مطمئنم که محمد رضا کلاهی هم در همین کادر قرار می‌گیرد. بالاخره او هم حذف فیزیکی شد. این رسم سازمان است. الان دست سازمان زیر سنگ است، اگر می‌توانستند همه را حذف می‌کردند. همین الان حرف زدن من افشاگری است و سازمان از این افشاگری‌ها می‌ترسد. سازمان یک فرقه است؛ یک فرقه وحشت‌ناک.

کلاهی عضو رسمی سازمان مجاهدین خلق بود. سه سال پیش اخباری در خبرگزاری‌های داخل ایران و حتی اروپا فراگیر شد که فردی به اسم علی معتمد در هلند به قتل رسیده است. قتل مشکوکی بود که علت و چرایی آن معلوم نبود. یکباره زمزمه‌هایی به گوش رسید که این علی معتمد همان محمدرضا کلاهی است! یعنی عامل انفجار مقر جمهوری اسلامی در هفتم تیرماه 1360 که در آن آقای بهشتی و در حدود 72 نفر به شهادت رسیدند.

همه ما می‌دانستیم که محمد رضا کلاهی کسی بود که به جلسات حزب نفوذ کرده بود و آن شب حادثه مواد منفجره را به داخل جلسه برده بود و زیر تریبون سخنرانی جاگذاری کرده بود و بعد خودش از جلسه خارج شده بود.

من خودم محمدرضا کلاهی را در سازمان دیده بودم، البته آشنایی زیادی با وی ندارم، اما او را در سازمان دیده بودم. هرچند سازمان عضویت کلاهی را به کلی تکذیب می‌کند، اما من به چشم خودم وی را بارها دیده بودم و می‌دانستم که او کلاهی است.

بعد از مدتی یکباره غیبش زد و دیگر ندیدیمش. من از افراد مختلف می‌شنیدم که او برای مأموریت اعزام شده، اما بعداً فهمیدم که همان زمان از سازمان جدا شده است؛ البته جدایی که به آن مفهوم نبود، فقط دیگر حاضر به زندگی در مقرهای سازمان نبود و از جمله افراد ناراضی محسوب می‌شد. اما سازمان نمی‌خواست نفرات بفهمند کسی مثل کلاهی که به قول رجوی آن کار بزرگ را انجام داده بود، حالا بُریده است.

بعدها پلیس در هلند تأیید کرد که آن فردی که به اسم علی معتمد کشته شده، همان محمدرضا کلاهی است. طبق تحقیقاتی که منابع خارجی و خصوصاً ژلیش هلند انجام داد، انگشت اتهام یا به سمت جمهوری اسلامی بود یا به سمت سازمان.

البته دلایل زیادی وجود داشت که جمهوری اسلامی نمی‌توانسته در این موضوع دخالت کرده باشد. اول از همه اینکه کلاهی ماهیتش لو نرفته بود و با همان اسم مستعار و مدارک جعلی در هلند پناهنده شده بود، ازدواج کرده بود و زندگی می‌کرد. جالب بود که هلند هم حتماً با وی همراهی کرده، وگرنه چنین چیزی ممکن نیست. حال تنها کسی که فقط رد کلاهی را داشت خود سازمان بود؛ البته این کلاهی هم به قول رجوی کار کمی نکرده بود، یعنی هر جور نگاه کنیم این اقدام کلاهی یک اقدام تروریستی بسیار بزرگ بود که اصلاً شامل تاریخ نمی‌شد.

مسعود رجوی از انفجار هفتم تیر به عنوان انفجار «خشم خلق» در نشست‌ها یاد می‌کرد. یعنی خیلی با افتخار می‌گفت: «کم کردیم که زیاد نکردیم!»

حالا من می‌خواهم برگردم به همان مسئله تروریستی اعلام کردن سازمان و تلاش رجوی برای فرار از این مسئله بود. چون محمدرضا کلاهی خودش مهمترین سند تروریستی بودن سازمان است. اگر کلاهی دستگیر می‌شد و کلاهی به دادگاه می‌رفت، کار سازمان تمام بود. چون مسئولیت این انفجار هیچ‌گاه از سوی مسعود رجوی و سازمان به عهده گرفته نشد.

نه هیچ بیانیه‌ای در مورد آن صادر شد، نه در روزنامه مجاهد که همه ترورها را گزارش می‌داد در مورد این حادثه صحبتی شد و نه در سخنرانی‌های آشکار و بیرونی رجوی حرفی از آن زده شد، به هر حال کار اینقدر بزرگ و شنیع بود که مسئولیت پذیری سازمان در هر زمان می‌توانست تبعات جبران ناپذیری ایجاد کند. شاید هیچ‌گاه دیگر از هیچ لیست تروریستی‌ای خارج نمی‌شد و این را مسعود خیلی خوب می‌دانست.

محمدرضا کلاهی خودش مهمترین سند تروریستی بودن سازمان (منافقین) است که اگر دستگیر می‌شد و به دادگاه می‌رفت، کار سازمان تمام بود.

تنها جایی که این داستان پاشنه آشیل داشت، حضور خود این شخص یعنی محمدرضا کلاهی بود که اگر دهانش را باز می‌کرد، سازمان دیگر نمی‌توانست جمع و جورش کند. حالا فرض کنید کلاهی با چنین شرایطی از شرایط زندگی در سازمان ناراضی هم باشد و بخواهد بیرون برود و جدا زندگی کند و دیگر در مناسبات سازمان نباشد و از این گونه رفتارها. خب این فرد برای سازمان خیلی خطرناک می‌شود.

حالا فرض کنیم که سازمان در این سال‌ها هم برای کلاهی محافظ بگذارد و هم هزینه‌ها زندگی‌اش را پرداخت کند و هم برای گرفتن پناهندگی لابی کند و از این کارها، ولی بالاخره تا کی می‌تواند مطمئن باشد که کلاهی یکجایی حرفی نزند یا به هر دلیلی دستگیر نشود! زنده بودن محمدرضا کلاهی برای سازمان هم هزینه داشت و هم خطرناک بود.

اصلاً خود من که سی سال در سازمان زندگی کرده‌ام و تحلیل‌ها و استنادات سازمان و رجوی را می‌فهمم، معتقدم که محمدرضا کلاهی را خود سازمان به قتل رسانده و دیگر اعضا هم در سازمان این را خیلی خوب می‌فهمند. هیچ کس به اندازه سازمان از مرگ این آدم نفع نمی‌برد.

اتفاقاً من می‌گویم مُرده کلاهی به چه درد جمهوری اسلامی می‌خورد؟ جمهوری اسلامی نفعش در این بود که کلاهی را زنده دستگیر کند و محاکمه کند تا بیاید بگوید که از طرف سازمان مجاهدین خلق چه کرده است. چه جنایت بی نظیری مرتکب شده است. اصلاً در یک دادگاه بین‌المللی محاکمه می‌شد، نه  لزوماً در دادگاه‌های داخل ایران و نتیجه این می‌شد که سازمان دوباره به لیست تروریستی‌ای بر می‌گشت که با صرف هزینه‌های بسیار هنگفت از آن نجات پیدا کرده بود. دیگر با رو شدن چنین مسئله‌ای آمریکا و حداقل اروپا نمی‌توانستند مسئله تروریستی بودن سازمان را انکار کنند، چون آنوقت لیست خودشان زیر سوال می‌رفت.

یعنی شما کشور هلند را هم دارید در پناه دادن به کلاهی مقصر می دانید.

حتماً همینطور است؛ هلند از اعضای اتحادیه اروپاست از آن کشورهای مدعی حقوق بشر و مبارزه با تروریسم است. مگر می‌شود که یک نفر به اسم محمدرضا کلاهی با اسم و پاسپورت جعلی وارد هلند بشود و آنها نفهمند؟ بعد به او پناهندگی هم بدهند. در همین مسئله قتل محمدرضا کلاهی یا علی معتمد پلیس پرونده را مختومه اعلام کرد و بعد از آن نه دستگاه قضایی نه دستگاه امنیتی دیگر داستان را پیگیری نکردند. این مسئله اگر خیلی بیشتر از اینها باز می‌شد، خود هلند هم پایش گیر بود که چرا به یک تروریست اینهمه سال پناه داده است؟ به نظر من موضوع روی هوا ول شد رفت و منافع آنها ایجاب نمی‌کرد که تا ته قضیه پیش برود.

البته این وسط همه چیز به نفع سازمان تمام شد! به نظر من این داستان هنوز تمام نشده و می‌شود به آن پرداخت.

انتهای پیام/

مریم رجوی محمدرضا کلاهی را در هلند خاموش کرد تا حرف نزند. بخشعلی علیزاده 

لینک به منبع

***

همچنین:
https://iran-interlink.org/wordpressfa/دستور-قتل-محمدرضا-کلاهی-را-مریم-رجوی-و-ت/

دستور قتل محمدرضا کلاهی را مریم رجوی و ترکی الفیصل داده اند. شک نکنید

دستور قتل محمد رضا کلاهی توسط مریم رجوی و ترکی الفیصل عربستان صادر شده استمسعود خدابنده، مشاورین استراتژی خاورمیانه، بیستم فوریه ۲۰۱۹:… سازمان مجاهدین خلق از بعد از ساقط شدن ولینعمت سابقش صدام حسین از سازمان “مسعود رجوی و صدام حسین” که سازمانی “تروریستی نظامی” بود به سازمان “مریم رجوی و ترکی الفیصل” که سازمانی “تروریستی اطلاعاتی” است تغییر شغل داد. این سازمان که دیگر توانایی نظامی را بصورت صد در صد از دست داده است امروز بعنوان دستگاه “تروریستی اطلاعاتی” در غرب و بالاخص در اروپا مورد استفاده قرار میگیرد. نمونه قتل محمد رضا کلاهی و سناریوهای ساختگی (خوراک تبلیغاتی علیه منافع عالیه اتحادیه اروپا) را حتما میتوان در این چهارچوب به خوبی تبئین کرد.

دستور قتل محمد رضا کلاهی توسط مریم رجوی و ترکی الفیصل عربستان صادر شده استچرا کسی در غرب معمای قتل محمد رضا کلاهی را از مریم رجوی سوال نمی کند؟

مسعود خدابنده، مشاورین استراتژی خاورمیانه

دستور قتل محمدرضا کلاهی را مریم رجوی و ترکی الفیصل داده اند. شک نکنید. مریم رجوی محمدرضا کلاهی را در هلند خاموش کرد تا حرف نزند 

امروز مجددا بحر طویلی از جریان قتل محمد رضا کلاهی (کریم رادیو) و ارتباط احتمالی آن با جمهوری اسلامی ایران در رادیو فردا منتشر شد. از نظر بنده که هم وابستگی های رادیو فردا طی دهه های اخیر را میشناسم، هم سردر گمی های سازمان اطلاعات مرکز امریکا سی آی ای (سیا) را بخصوص بعد از ریاست مایک پمپئو دیده ام و هم با شناخت نزدیکی که طبعا از مریم رجوی و شیوخ عربستان سعودی دارم، جای شکی نیست که این مطلب عمدا به هر وسیله ای متوصل شده تا مبادا نامی از “سازمان پر افتخار مجاهدین خلق ایران” و رهبر مرحومش “مسعود رجوی” و رهبر نالایق تر جدیدش “مریم رجوی” برده شود. از محتوای نوشته هم میشود به خوبی فهمید که اصلا بحث بر سر قتل این عضو بدبخت و بد شانس و آلت دستی که بمب را در ساختمان گذاشت و فرار کرد نیست.

بوضوح میتوان دید که در این سناریوهای سریالی قصد سازمان اطلاعات مرکزی امریکا (احتمالا بوساطت موساد) فشار بر اروپاست تا شاید در دقایق آخر بالاخره بتوانند آنها را با دستگاه اعجوج معجوج ترامپ علیه ایرانیان همگام کنند که البته نهایتا قصدی هم بیشتر از “مذاکره مستقیم” بین دولت روحانی و دولت ترامپ نمیخواهند.

سازمان پرافتخار! مجاهدین خلق عراق و آلبانی و عربستان سعودی و فرانسه و …  و شورای (فرقه تک رهبری)  ملی (وابسته) مقاومت (وادادگی) ایران (هر کشوری بغیر از ایران) اش هم بعنوان وسیله و ابزار با افزودن این ترور (شکار مرغ خانگی در حیاط خلوط خانه)  به کارنامه چهار دهه مزدوری میخواهند هم از توبره “حمایت مالی عربستان” بخورند و هم از آخور “راحت شدن از دست یکی از قدیمی ترین ناراضیان درونی”.

باز شکی ندارم که “انفجار ساختمان حزب جمهوری اسلامی” توسط محمد رضا کلاهی اگر چه بنام مجاهدین خلق (منافقین) و مسعود و مریم رجوی ولی حتما بواسطه پشتیبانی سازمانهای اطلاعاتی بیگانه برنامه ریزی و عملیاتی شد و البته بعد از شکست کودتا این فرد و دیگر نفرات جا مانده به دستگاه مجاهدین خلق (آن زمان تحت الحمایه حزب دموکرات کردستان زیر بیرق صدام حسین) تحویل داده شدند. همان سازمانهایی که خود رجوی را هم با خلبان شخصی محمد رضا شاه به فرانسه فرستادند تا در نقشی جدید در پاریس و سپس در بغداد بازی کند. و همان سازمانهایی که “خر را شناخته اند و شاخش نمیدهند” و همان سازمانهایی که چهار دهه گذشته حتی یکبار حاضر نشدند یک ویزای سه روزه به اینها بدهند.

معروف است، میگویند “فرانسوی ها دوست دارند سگ را داخل خانه نگه دارند ولی انگلیسی ها و امریکایی ها سگ را بیرون خانه می بندند”.

همانطور که قبلا هم در نقاط مختلف عنوان کرده ام سازمان مجاهدین خلق از بعد از ساقط شدن ولینعمت سابقش صدام حسین از سازمان “مسعود رجوی و صدام حسین” که سازمانی “تروریستی نظامی” بود به سازمان “مریم رجوی و ترکی الفیصل” که سازمانی “تروریستی اطلاعاتی” است تغییر شغل داد. این سازمان که دیگر توانایی نظامی را بصورت صد در صد از دست داده است (این مهم را عربستان به گروههای مستقر در کردستان عراق و ایضا بلوچستان پاکستان محول کرده اند) امروز بعنوان دستگاه “تروریستی اطلاعاتی” در غرب و بالاخص در اروپا مورد استفاده قرار میگیرد. نمونه قتل محمد رضا کلاهی و سناریوهای ساختگی (خوراک تبلیغاتی علیه منافع عالیه اتحادیه اروپا) را حتما میتوان در این چهارچوب به خوبی تبئین کرد.

وقت داشتید این مطلب اخیر رادیو فردا را بخوانید و مقایسه بفرمایید

رادیو فردا، نوزدهم فوریه ۲۰۱۹:
https://www.radiofarda.com/a/iran_terror_dutch_kolahi_new_information/29758996.html

جزئیات تازه از پرونده قتل کلاهی؛ «صدور دستور ترور از زندان»

دادستان‌ عمومی هلند در جریان محاکمه افراد متهم به قتل محمدرضا صمدی کلاهی، عامل انفجار حزب جمهوری اسلامی، که با نام علی معتمد در شهر آلمیره زندگی می‌کرده، گفته است که تاکنون شواهدی مبنی بر دست داشتن ایران در این قتل پیدا نشده است.

مرتضی صادقی، فعال سیاسی ساکن هلند، که این پرونده را از ابتدا دنبال و خبر قتل محمدرضا کلاهی را برای نخستین بار اعلام کرد، خردادماه پیش‌بینی کرده بود که کشف ارتباط عاملان این ترور با جمهوری اسلامی «مورد تمایل سیستم امنیتی هلند نیست» و از سویی دشوار است، چرا که آنان با واسطه برای انجام این قتل اجیر شده‌اند.

آقای صادقی، در گفت‌وگو با رادیو فردا، می‌گوید که هنوز هم دولت هلند عزم جدی برای درگیری با جمهوری اسلامی در این باره ندارد.

از سوی دیگر به گفته او، جمهوری اسلامی به دلیل همکاری‌های امنیتی با اروپا و آمریکا در منطقه، این حق را برای خود قائل شده که مخالفانش در خاک اروپا که به اقدامات مسلحانه دست می‌زنند را ترور کند.

بر اساس اطلاعات رسانه‌های هلند، انور آ ۲۸ ساله و مورو‌ا م. ۳۵ ساله قاتلان محمدرضا کلاهی هستند. به گفته آقای صادقی، پلیس و نیروهای امنیتی هلند حدود پنج هزار بزهکار را تحت نظر گرفتند و تلفن‌های آن‌ها را شناسایی کردند تا در نهایت به این دو نفر رسیدند.

انور آ ۲۸ ساله یکی از ۶۰۰ خلافکار مشهور آمستردام است و برادرش نیز سردسته یک باند خلافکار است. بر اساس چهره‌نمایی، گفته شده بود که خانواده یکی از اینها ممکن است اصالتاً از یکی از مستعمره‌های هلند به نام آنتیک لس باشد اما هر دو تابعیت هلندی دارند.

دادستان هلند اخیراً اعلام کرده که این دو نفر از شخصی به نام نوفل اف. (Naoufal F)، که یک تبهکار حرفه‌ای است و در زندان بوده دستور قتل را دریافت کرده‌ بودند.

یکی از قاتلان علی معتمد یا محمدرضا کلاهی نیز گفته است مجری دستوری بوده که به او رسیده و اصلاً خبر ندارد که فرد کشته شده چه کسی است.

مطبوعات هلند با وکیل نوفل اف. نیز مصاحبه کرده‌اند و او گفته که «هیچ مدرکی برای اینکه این ترور مرتبط با جمهوری اسلامی باشد، وجود ندارد».

مرتضی صادقی در این باره می‌گوید: «مرتبط بودن افراد اجیر شده برای این قتل با جمهوری اسلامی، برای سیستم قضایی هلند قابل اثبات نیست، چرا که در این سیستم همه چیز باید بر اساس ادله مشهود مشخص باشد، و به همین دلیل دستگاه قضایی اعلام کرده که مدرک کافی برای اثبات ارتباط قاتلان با جمهوری اسلامی ندارد».

سرویس اطلاعاتی هلند اوایل ماه میلادی جاری اعلام کرده بود، «قرائنی جدی در دست دارد» که نشان‌دهنده دست داشتن ایران در سوءقصد به محمدرضا کلاهی و احمد نیسی است.

اتحادیه اروپا نیز ۱۸ دی‌ماه امسال به دلیل «طرح‌ریزی ترور در خاک اروپا» با وضع تحریم‌هایی علیه بخشی از وزارت اطلاعات ایران موافقت کرد.

با این حال مرتضی صادقی می‌گوید، دولت هلند هنوز هم تمایل ندارد این موضوع به درگیری جدی با جمهوری اسلامی تبدیل شود، چرا که دستگاه امنیتی این کشور از سال ۲۰۱۶ به طور کامل در جریان موضوع بود اما قصد نداشت شواهد خود را اعلام کند.

او یکی از نشانه‌های این موضوع را اطلاع‌رسانی دیرهنگام درباره اخراج دو دیپلمات ایرانی از هلند و عدم اقدام متقابل از سوی جمهوری اسلامی ذکر می‌کند.

به گفته آقای صادقی، «واقعیت این است که این دو دیپلمات به وزارت کشور هلند خواسته شدند و با آنان صحبت شد و آنان از هلند رفتند. در مقابل نیز دولت ایران هیچ دیپلمات ایرانی را به تلافی اخراج نکرده است».

اما با توجه به تجربه پیگرد مقامات جمهوری اسلامی در دادگاه پرونده میکونوس و تبعات گسترده آن، چرا ترور مخالفان جمهوری اسلامی در اروپا بار دیگر آغاز شده است.

مرتضی صادقی معتقد است که جنس ترور احمد نیسی و محمدرضا کلاهی متفاوت از ترورهای دهه ۶۰ و ۷۰ شمسی است.

او می‌گوید که در دوره باراک اوباما، جمهوری اسلامی به توافقی با اروپا و آمریکا برای مبارزه با گروه‌های تروریستی دست یافته بود و ایران اطلاعاتی را درباره این گروه‌ها از جمله در یمن، عراق، پاکستان و افغانستان در اختیار اروپا و آمریکا قرار می‌داد.

به گفته آقای صادقی، اروپا این همکاری را محدود به مبارزه با گروه‌های تروریستی در منطقه می‌دانسته، اما جمهوری اسلامی این همکاری را دو طرفه می‌دانسته است.

با این توصیفات، شاید این تصور برای مقامات جمهوری اسلامی پیش آمده که اروپا چشم بر اقدامات آنان در ترور مخالفان خواهد بست.

مرتضی صادقی همچنین به نقل از «منابع موثق» می‌گوید، «نیروهای امنیتی جمهوری اسلامی به طور مرتب از این صحبت می‌کردند که چگونه آمریکا به خود اجازه می‌دهد، افرادی مانند بن‌لادن را در خاک کشوری دیگر از بین ببرد این حق برای ما هم وجود دارد».

شبیه این سخنان را یحیی رحیم صفوی، دستیار رهبر جمهوری اسلامی، و محمدحسین باقری، رئیس ستاد کل نیروهای مسلح، ایران بیان کرده و گفته‌اند، جمهوری اسلامی به مواضع گروه‌هایی که آنان را «تروریست» می‌خواند در هر کشوری حمله خواهد کرد.

از سوی دیگر گزارش‌هایی منتشر شده که نهادهای امنیتی در سال‌های اخیر معتقد بوده‌اند که مخالفان جمهوری اسلامی در خارج از کشور «پررو» شده‌اند و باید بار دیگر مورد تهدید قرار گیرند.

ترور محمدرضا کلاهی، آغاز دور جدید ترور مخالفان حکومت در خارج از کشور است. رضا علامه زاده سال‌ها پیش در فیلم «جنایت مقدس» فهرستی از حدود ۸۰ نفر که پس از انقلاب ۵۷ در خارج از کشور ترور شدند را منتشر کرد.

در رسانه‌ها و درگیری‌های سیاسی در ایران نام مسعود کشمیری، عامل انفجار دفتر نخست‌وزیری، پررنگ‌تر از نام کلاهی مطرح بوده است.

مرتضی صادقی می‌گوید، مأمور سازمان امنیت هلند که پس از پیگیری‌های او درباره پرونده محمدرضا کلاهی با او ملاقات کرده، گفته که کشمیری هم کشته شده است اما بعد حرف خود را پس گرفته و جزئیات بیشتری درباره این موضوع بیان نکرده است.

خبرگزاری دولتی ایرنا سال ۹۲ به نقل از «یک مقام آگاه»، اعلام کرده بود که محمدرضا کلاهی همراه با مسعود کشمیری «در آلمان رؤیت شده‌اند». این گزارش می‌توانست نشانه‌ای از دستیابی سازمان‌های امنیتی جمهوری اسلامی به اطلاعاتی درباره محل زندگی این دو باشد.

کلاهی پس از ورود به هلند نام خود را به علی معتمد تغییر داد، در یک شرکت برق کار می‌کرد و یک زندگی کاملاً عادی داشت. او با یک زن افغان ازدواج کرده بود و پسر او حدودا ۲۰ ساله است.

به گفته مرتضی صادقی، کلاهی و خانواده‌اش با بستگان خود که با نام فامیلی صمدی در آمریکا زندگی می‌کردند ارتباط داشت. خانواده محمدرضا کلاهی چند سال پیش از قتل او متوجه شده بودند که علی معتمد همان عامل انفجار حزب جمهوری اسلامی است.

او همچنین می‌گوید که کلاهی سال ۹۲ یا ۹۳ با مادر خود در لندن دیدار کرده بود و «از همان زمان خودش نیز به نوعی احساس کرده بود که این اقدام خطرناکی بوده است».

آقای صادقی در این زمینه همچنین براساس شنیده‌های خود می‌گوید، یک زن که مسئول سازمان مجاهدین خلق در هلند بوده و به کلاهی در بدو ورود به هلند کمک کرده، از اردوگاه اشرف ربوده و به ایران برده شده است.

به گفته او، اطلاعات دریافت شده از این زن، دیدار کلاهی با مادرش و ارتباط اینترنتی خانواده کلاهی با بستگان او، سه عاملی بوده که منجر به کشف مکان زندگی کلاهی شده بود.

(پایان)

مریم رجوی محمدرضا کلاهی را در هلند خاموش کرد تا حرف نزند

***Farid_Totounchi_Mahoutchi_MEK_Iraq_AlbaniaFarid Totounchi (Real name: Mahoutchi) Commander of Saddam’s Private army forcing Somayeh Mohammadi to do a “Forced confession” session in Terror camp in Albania 

Albania: MEK rebrands by assassinating unwanted members

Channel4_News_Mojahedin_Khalq_Rajavi_Cult_MEK_MKO_The shadowy cult Trump advisors tout as an alternative to the Iranian government

Remember.Mojahedin Khalq (MKO, MEK, Rajavi cult) was one of the excuses of US attacking Iraq

MSNBC_Massoud_KhodabandehThe MEK’s man inside the White House (Maryam Rajavi cult, Mojahedin Khalq)

MEK_MKO_Maryam_Rajavi_Cult_Faking_Social_Media_Aljazeera_2018Mojahedin Khalq (MEK, MKO, NCRI, Rajavi cult) keyboard warriors target journalists, Academics, activists

همچنین:
https://iran-interlink.org/wordpressfa/چرا-کسی-در-غرب-معمای-قتل-محمد-رضا-کلاهی/

چرا کسی در غرب معمای قتل محمد رضا کلاهی را از مریم رجوی سوال نمی کند؟

مسعود خدابنده، اول فوریه ۲۰۱۹:… محمد رضا کلاهی هیچ گاه تن به خواسته های رجوی و انقلاب و الاخ نداد و اصلا به کتش نمیرفت و قابل هضم نبود. مسعود کشمیری هم ایضا. اینها تا زمانی که یادم هست عملا در حبس (بخاطر نداشت جایی در بیرون مجاهدین و تحت تعقیب بودن) زندگی می گذراندند و خر حمالی ها را تحمل می کردند. شخصا معتقدم که هر دو اینها را که اگر چه بشدت … 

مسعود خدابنده Massoud Khodabandeh: No decent American intelligence officer would say MEK is trustworthy because it is a Destructive Cult. 

http://mesconsult.com

چرا کسی در غرب معمای قتل محمد رضا کلاهی را از مریم رجوی سوال نمی کنند؟

این روزها بحث کشته شدن محمد رضا کلاهی در هلند مجددا بالا گرفته است. از یک طرف مقاماتی که با مواجب و بی مواجب دمشان به امریکای ترامپ وصل است میخواهند از آب گل آلود تروریسم افسار گسیخته خود ساخته در اروپا ماهی بگیرند و پوئن سیاسی علیه اروپا به ثبت برسانند. از طرف دیگر مقامات دادستانی و قانونی هلند اعلام می کنندکه هیچ ردی از رابطه قاتلین با مقامات ایران پیدا نکرده اند.

امریکایی ها (منظورالبته مامور سازمان سیا پمپئو و میز ایرانش است که اخیرا وزارت خارجه امریکا را هم به بخشی از سازمان سیا و زائده ای از موساد تبدیل کرده می باشد) این مسئله را همراه با جعلیات دیگری که با استفاده از مجاهدین خلق تولید کرده اند در کارناوالشان در ورشوی لهستان الم خواهند کرد. مریم رجوی هم که بعنوان کلفت دوم آشپزخانه جان بولتن و نتانیاهو جایگاهش مشخص است و باید بیرون درب بماند، دستور شلوغ کاری در هشتم فوریه در پاریس را دریافت کرده و دنبال می کند. لابی های اسرائیلی هم از دو هفته پیش فعال شده و به کوه ساختن از کاه دروغین “دستگیری دو مامور ایران در آلبانی” و طرح های رنگ و وارنگ جیمزباندی دیگر مشغولند.

مشکلات سیاسی و گرفتاری امریکا در مواجه شدن با دیوار قطور اروپا و افول این کشور بالاخص در دو دهه گذشته بجث دیگری است (البته از من خرافاتی اگر بپرسید تاثیر نحسی رابطه با جرثومه هایی مثل رجوی را هم نمیشود نادیده گرفت).

بگذریم،

من چند نکته بخاطرم هست که صرفا جهت ثبت مجددا مینویسم (قبلا یکبار بصورت خلاصه در سی امین سالگرد سی خرداد و هفت تیر در بی بی سی و رادیو امریکا عرض کرده ام)

لینک به مطلب در بی بی سی سال ۲۰۱۱:

ورود سازمان مجاهدین خلق به ‘فاز نظامی’ و پیامدهای آن

(مسعود خدابنده، بی بی سی، ژوئن ۲۰۱۱)

مصاحبه در همین مورد با رادیو امریکا سال ۲۰۱۱:

– محمد رضا کلاهی (کریم رادیو) وقتی که بعد از متواری شدن با قاچاقچی “آشنای مجاهدین” در “محور بانه سردشت” از “مرز عراق” رد شد و در مقر حزب دموکرات (زیر دره گلابی ها در کناره سردشت) به ما پیوست (من برای نصب رادیو مجاهد رفته بودم) اصلا و اساسا فردی “مجاهد” نبود. کما این که بعدها مسعود کشمیری هم  که آمد چنین نبود. هر دو اینها را بنده چند روز وقت گذاشتم که سرودهای سازمانی و ایضا نوع نماز خواندن و دعا کردن “مجاهدینی” آن زمان را آموزش بدهم. کسانی که آن زمان آنجا بودند و بعدا خودشان را از قید “فرقه گرایی و دوز و کلک و دروغ” رها کردند حتما یادشان هست (مثلا آقای شاهسوندی و آقای وفا یغمایی) حتی اگر تمایلی نداشته باشند که در این مورد چندان هم صحبت کنند

– محمد رضا کلاهی بعد از رفتن ما به عراق (نیروهای ایران دو سال بعد از شروع کار رادیو مجاهد ما را از رودخانه زاب به خاک عراق عقب راندند) مسئولیت رادیو و سیستم های مخابراتی را بعهده گرفت و من به پاریس برگشتم .تا جایی که من یادم هست محمد رضا کلاهی هیچ گاه تن به خواسته های رجوی و انقلاب و الاخ نداد و اصلا به کتش نمیرفت و قابل هضم نبود. مسعود کشمیری هم ایضا. اینها تا زمانی که یادم هست عملا در حبس (بخاطر نداشت جایی در بیرون مجاهدین و تحت تعقیب بودن) زندگی می گذراندند و خر حمالی ها را تحمل می کردند. شخصا معتقدم که هر دو اینها را که اگر چه بشدت مذهبی ولی تا حدود زیادی “خام” بودند، رجوی و یارانش “خر” کردند. (نمیدانم با چه وعده و وعیدی ولی میدانم که “خر” شدند و بعد هم پشیمان و البته پشمیانی بی سود).

اینها بعد از ترورهایی که انجام دادند مجبور به قرار گرفتن در صف رجوی شدند و نه قبل از ترورهای از سر “خریت و خامی”.

بطور مشخص میگویم: رجوی در درون جمهوری اسلامی “نفوذی” نداشت بلکه در آن روزها این نفرات “خریداری شدند”.

این را بدین خاطر میگویم که مشخص باشد کلاه برداری و آلت دست کردن محمد رضا کلاهی و مسعود کشمیری نمیتوانست کار مامورینی در سطح مسعود رجوی و یارانش (که خیلی هم عقل درست و حسابی نداشته و ندارند) باشد. بلکه دستهای حامی رجوی بودند که با در اختیار داشتن سیستم های لازم هم امکانات را محیی کرده اند و هم اساسا علم و دانش این کارها را داشته اند. همان دستهایی که توانستند بعد از شکست رجوی در سی خرداد شصت وی را با خلبان شاه و جنگنده فانتوم از کشور خارج و در فرانسه مستقر کنند. همان دستهایی که راه حل و روش پولشویی را یادش دادند. همانهایی که بعدا دستور دادند زیر پرچم صدام علنی شود. همانهایی که همین روزها شاهدیم با استفاده از این گروه هشتصد هزار یورو را برای رساندن به حزب راست افراطی (ضد اروپایی) خود پولشوئی کرده اند و …

اما،

نکته ای که این روزها ذهن من را مشغول می کند رابطه همین افسار بدستان با مجاهدین خلق و مریم رجوی است. چنان صحبت می کنند که انگار مریم رجوی (که حداقل چهل سالی است که جزو مامورین حلقه به گوش و نازنین خودشان است) اصلا و اساسا نمیداند محمد رضا کلاهی کیست و چیست و در هلند بوده یا نبوده! عجیب نیست؟

در رابطه با محمد رضا کلاهی و مرگ وی پاشنه درب سفارت ایران در هلند را از جا در می آورند و زیر چشم پلیس کشور به ساختمان دیپلماتیک حمله می کنند و برای همه هشتاد میلیون ایرانی داخل و خارج از کشور رای غیابی صادر می کنند ولی حاضر نیستند از رفیقه شان مریم رجوی یک بار بپرسند این فرد چه شد؟ چرا از هلند سر در آورد؟ مامور بود؟ بریده بود؟ ردش را چرا پاک نکردید؟ چرا به امنیت هلند اطلاع ندادید؟ یا دادید و از ترس موساد و سیا سکوت می کنند؟ آن وعده و وعیدی که به او دادید تا دست به بمب ببرد به کجا رسید؟ چرا رفت؟ چرا حرف نمیزد؟ باور کنیم که شما فردی مثل کلاهی را گذاشتید همینطور درب را باز کند و برود؟ آن هم وقتی زیر سایه صدام بودید؟

مزخرف هم حدی دارد.

تا جایی که اطلاعات و برآوردهای من از مجاهدین خلق سابق (سازمان تروریستی نظامی “مسعود و صدام”) و مجاهدین خلق امروز (سازمان تروریستی اطلاعاتی “مریم و شاهزاده ترکی الفیصل”) نشان میدهد، شک ندارم که این فرد (و ایضا قتلهای دیگر همچون مسعود دلیلی در کشتار داخل کمپ اشرف و ایضا خفه کردن مالک شراعی در حوضچه کشاورزی در آلبانی و ….) چیزی جز “پاک کردن رد جنایات با حذف شاهدین جنایت” نیست. از نظر من هر عقل سلیمی، حتی عقل دشمنان قسم خورده ایران و ایرانی و تحلیلگران موساد و سیا که طبعا کارکشته های تحقیق و رد یابی هستند می تواند بوضوح ببیند که اولین و آخرین مظنون این قتل ها شخص مریم رجوی (و افسار بدستش ترکی الفیصل) است که هم از آخور “چسباندن جنایت به رژیم و مختل کردن کار اروپا” میخورند و هم از توبره “حذف فیزیکی تک تک شاهدین و مامورین جنایات”، برای نو کردن و به روز کردن “برند” سازمان مجاهدین خلق در روند استفاده ابزاری بعدی.

البته این را هم مثل روز می بینم که آنهایی که سگ را در آلبانی رها کرده و سنگ را در بلژیک بسته اند ممکن است امروز احساس “خر مرد رندی” چشمانشان را تیره کرده باشد ولی اگر اسامه بن لادن به قلاده بدستانش وفا کرد این سگ هم وفا خواهد کرد.

یک سوال هم دارم.

راستی به  مجاهدین مریم رجوی که هر دو سالی یکبار جبهه عوض می کند و برای جناحی چهچه میزنند و بر اساس قیمت و نرخ روز استراتژی و تاکتیک مشخص می کنند (با در دست داشتن نیروهایی که این روزها مرگ را بر زندگی ذلت بارشان صد بار ترجیح میدهند)، وقتی زمانش رسید، چقدر خواهد گرفت تا درجا باز ضد امپریالیست شده همزمان وسط لندن، پاریس و نیویورک بمب منفجر کند؟

(پایان)

مریم رجوی محمدرضا کلاهی را در هلند خاموش کرد تا حرف نزند

***

محمد رضا کلاهی عامل ترور و انفجار مجاهدین خلق مریم رجویهلند: ارتباطی میان ترور علی معتمد و ایران پیدا نشده است

گفتگوی تلویزیون بی بی سی با مسعود خدابنده – ۲۰۱۱
بررسی وضعیت پادگان اشرف و تلاش بان کی مون برای یافتن محل جدید 

مسعود خدابنده آن سینگلتون پارلمان اروپا 2018Secret MEK troll factory in Albania uses modern slaves (aka Mojahedin Khalq, MKO, NCRI ,Rajavi cult)

همچنین:
https://iran-interlink.org/wordpressfa/سالگرد-شهادت-بنیانگذاران-مجاهدین-خلق/

سالگرد شهادت بنیانگذاران مجاهدین خلق مترادف با شادی مریم رجوی از بسته شدن کمیساریا در آلبانی

سالگرد شهادت بنیانگذاران مجاهدین خلق مترادف با شادی مریم رجوی از بسته شدن کمیساریا در آلبانیبخشعلی علیزاده، انجمن نجات، مرکز تهران، سوم ژوئن ۲۰۱۹:… اما چرا مسعود رجوی بسته شدن کمیساریا را مترادف با اخراج دیپلمات های ایران از کشور آلبانی می دانست؟ اما سوال بعدی این است که این درب تا به کی روی این پاشنه خواهد چرخید؟ و اما سوال بعدی که چرا آلبانی به این درخواست کثیف و ضد انسانی پاسخ مثبت داد؟ چون ظاهرا و باطنا هیچ چیز خوشایندی نبود؟ پاسخ ساده است. بخاطر اینکه مستمرا به دولت مردان آلبانیایی وعده میدهند . سالگرد شهادت بنیانگذاران مجاهدین خلق مترادف با شادی مریم رجوی از بسته شدن کمیساریا در آلبانی

سالگرد شهادت بنیانگذاران مجاهدین خلق مترادف با شادی مریم رجوی از بسته شدن کمیساریا در آلبانیسالگرد شهادت بنیانگذاران سازمان مجاهدین خلق ایران

سالگرد شهادت بنیانگذاران مجاهدین خلق مترادف با شادی مریم رجوی از بسته شدن کمیساریا در آلبانی

۱- شاهد ادعای رجوی چه کسی است؟!

چهار خرداد دیگری هم گذشت

سالگرد شهادت بنیانگذاران مجاهدین خلق مترادف با شادی مریم رجوی از بسته شدن کمیساریا در آلبانی

با سلام خدمت دوستان و با آرزوی ایامی خوش برای شما عزیزان.

بخشعلی علیزاده

بخشعلی علیزاده

دوستان عزیز همانطور که میدانید چهار خرداد دیگری گذشت و رجوی مثل گذشته به این چهار خرداد هایی که می آید و میرود چنان می پردازد که گویی وی حاکم بلامنازع و جانشین بی همتای بنیانگذاران سازمان مجاهدین خلق بوده است. البته این چیزی است که فقط و فقط خود مسعود رجوی مدعی آن است و کس دیگری چنین ادعایی ندارد. در تمام سالهایی که در مناسبات سازمان مجاهدین خلق بودم یکبار، حتی یکبار، از یکی از اعضای با سابقه سازمان نشنیدم که آنها حرفهای مسعود رجوی درخصوص اینکه محمد حنیف نژاد وی را تائید کرده بگویند، یعنی بیایند و صحه بر این یاوه های رجوی بگذارند که بله ما هم شنیدیم و دیدیم که حنیف نژاد گفت که مسعود تو بعد از من ادامه بده و سازمان را هدایت کن.

تنها کسی که در تمام این سالها مستمر مدعی بوده و گفته که حنیف نژاد او را جانشین قرار داده تا سازمان را هدایت و رهبری نماید فقط و فقط خود مسعود رجوی است و نه کس دیگری. البته بعدها مریم رجوی هم در مقام تملق و چاپلوسی این حرفهای مسعود رجوی را نشخوار میکرد. واضح است که هدف وی چه بوده است. خیلی روشن است. بخاطر اینکه از مقام مادام العمر ریاست جمهوری در دوران انتقال کنار گذاشته نشود.

سوال مقدم این است که این همه تکرار برای چیست؟ دوستان شما می دانید که سالی چند بار این داستان تکرارمی شود (که حنیف نژاد رجوی را جانشین خود کرد). تاجائیکه یادم می آید الان خدمت شما عرض میکنم که چند بار تکرار میشود. یکی در همین چهار خرداد به مناسب اعدام بنیانگذاران سازمان مطرح می شود. یکی در نیمه شهریور بمناسبت سالگرد بنیانگذاری سازمان مجاهدین خلق مطرح میشود. بعد در مجموعه نشستهای ماه رمضان که هر سال برگزار می گردد و دیگری در ایام ماه محرم تکرار می شود. خلاصه در هر مناسبتی و به هر بهانه ای مسعود رجوی می آید و حرفهای تکراری را به خورد اعضا میدهد که آنها باور کنند که حنیف نژاد رجوی را وارث خود کرده بود.

البته بعدا معلوم و مشخص شد و اسناد آن هم بیرون آمد که مسعود رجوی خودش بنیانگذاران و اعضا را لو داد که منجر به ضربه شهریور ۵۰ و اعدام سران سازمان گردید تا خودش جان سالم بدر ببرد.
نگاه کنید که در این موضوع چقدر اهمیت وجود دارد که مسعود رجوی وقت و بی وقت جانشینی خودش را به رخ همه میکشد و مستمر این را گوشزد میکند که کسی اینرا فراموش نکند که من و فقط من هستم که تا دنیا دنیاست رهبر این سازمان مخوف و جنایتکار هستم.

بعد از این همه سال هنوز که هنوز است رجوی ول کن داستان نیست، از سال ۱۳۵۱ که بنیانگذاران سازمان توسط ساواک شاه کشته شدند این داستان بوده و هنوز هم ادامه دارد.
اما رهبری این سازمان که بعد از کشته شدن بنیانگذارانش به بیراهه کشیده شد چیزی را به اثبات نمیرساند به جز اینکه یک موضوع مهمی در میان باشد و آن اینکه که خیلی ها نمیدانند ولی خود شخص رجوی بهتر از همه میداند که زنده ماندن او حاصل خیانت به بنیانگذاران و دوستان خودش بود. وا دادن او در مقابل ساواک شاه حاصلش کشته شدن رقبایش و زنده ماندن رجوی و بقای او و حیات ننگین و ذلت بارش بود.

اینها حقایقی هستند که او تلاش دارد تا روزی که زنده است و نفس میکشد به لاپوشانی آن بپردازد و اجازه برملا شدن این جنایتی که او مرتکب شده است را ندهد، غافل از اینکه وی همچون کبک سرش را زیر برف کرده و فکر میکند که کسی خبر از این حقایق ندارد. زهی خیال باطل.

بخشعلی علیزاده

مریم رجوی محمدرضا کلاهی را در هلند خاموش کرد تا حرف نزند

لینک به منبع 

۲- فضاحت بسته شدن کمیساریا در آلبانی چرا و به چه قیمت؟

بعد از بسته شدن کمیساریا در آلبانی که مستقمیا به دستور جان بولتون و به خواست مسعود رجوی و مریم انجام شد، مسعود رجوی طی پیامی داخلی به وارفته های داخل مناسباتش ابراز پیروزی و خوشحالی شدید کرد و این اقدام یعنی بسته شدن کمیساریا در آلبانی را مصادف با بسته شدن سفارت ایران در آلبانی تلقی کرد .

میخواستم سر همین موضوع با شما خوانندگان عزیز کمی صحبت کنم. اولا این اقدام جنایتکارانه چگونه انجام شده است؟ دقیقا از سوی جان بولتون مشاور امنیت ملی ایالات متحده آمریکا در کاخ سفید که در حمایت هایش از فرقه رجوی ید طولایی دارد، که به خاطر دلارهای زبان بسته ایست که به ایشان از جانب مریم رجوی هدیه داده میشود، یکی از خصیصه های جهان کنونی این است که با پول میشود افرادی مثل بولتون یا جولیانی یا ژنرالهای چند ستاره را بدنبال خود کشید و خرید و مثل سگ قلاده دور گردن آنها انداخت و به این سو و آن سو کشاند و هدایتشان نمود .

راستی داستان چیست و چرا مقامات آلبانیایی وارد این ماجرای فضاحت بار شدند؟

به نظر بنده، چون که مقامات دولت آلبانی علیرغم اینکه با پول دست به هر کاری میزنند ولی در این یک مورد توانش را نداشتند و نمی توانستند به کمیساریای عالی پناهندگان بگویند که جمع کرده و از کشور بروند زیرا تا مبادرت به این کار کثیف میکردند جیغ و داد کمیساریا عالمی را بر میداشت و “ادی راما” نخست وزیر آلبانی یارای مقاومت را نداشت که بیاید و به افکار کشورش و جهانیان و سازمانهای حقوق بشری توضیح دهد که اصل ماجرا چیست و چه کثافتکاری انجام شده است. پس باید کسانی وارد می شدند که همه در مقابل آنها لنگ می انداختند یعنی آمریکائیها. بنابراین بستن کمیساریا در اختیارات دولت ضعیف و نحیف آلبانی نبوده و نیست، خواست و اراده آمریکا در این بین بوده است .

و اما سوال بعدی که چرا آلبانی به این درخواست کثیف و ضد انسانی پاسخ مثبت داد؟ چون ظاهرا و باطنا هیچ چیز خوشایندی نبود؟ پاسخ ساده است. بخاطر اینکه مستمرا به دولت مردان آلبانیایی وعده میدهند که آلبانی را در اتحادیه اروپا عضو خواهند کرد و این تکه استخوان را هر از چند گاهی جلوی سیاستمداران آلبانیایی می اندازند تا ایشان در مقابل هر خواست ذلت باری تن بدهند و اما آن چه که مسلم است از پیوستن به اتحادیه اروپا فعلا خبری نیست (مثل سالهای گذشته) و باز شما خواهید دید که این درخواست با بهانه های مختلف رد خواهد شد و به بعد موکول خواهد گشت.
حتی جهت اطلاع خوانندگان عزیز که در ابتدای داستان انتقال اعضای فرقه رجوی به آلبانی مهمترین شرط سیاستمداران و دولت مردان آلبانی این بود که در مقابل این عمل باید کشور آنان در اتحادیه اروپا عضو گردد. چیزی که سالها بود بدنبالش بودند و اتحادیه اروپا و مشخصا آلمان و فرانسه که پرچمدار اتحادیه اروپا هستند باید با این قضیه موافقت میکردند. در آن زمان من شخصا در آلبانی بودم و دیدم که خانم آنجلا مرکل یک سفر سه ساعته به آلبانی داشت یعنی بلافاصله بعد از سفر وزیر خارجه وقت آمریکا که او نیز با هدف کسب رضایت دولت مردان آلبانی به این کشور کوچک سفر کرده بود. بعد از او نیز خانم مرکل آمد و وعده پیوستن آلبانی را به آقای ادی راما نخست وزیر آلبانی داد و گفت که برای چرخیدن چرخهای اقتصاد آلبانی اقدامات زیادی انجام خواهند داد. این چنین بود که مقامات آلبانی حاضر به پذیرفتن همه اعضای فرقه رجوی به کشورشان شدند .

اما چرا مسعود رجوی بسته شدن کمیساریا را مترادف با اخراج دیپلمات های ایران از کشور آلبانی می دانست؟

از ابتدای ساکن شدن فرقه رجوی در آلبانی معلوم بود که سفارت ایران در آلبانی استخوانی در گلوی مسعود رجوی و مریم رجوی است و چون چشم دیدن سفارت ایران در آلبانی را نداشتند و ندارند دست به هر کار کثیف و توطئه ای میزنند که تا این سفارت بسته شود. اما چرا؟ مگر سفارت ایران در آلبانی چکار میکند؟ تا آنجاییکه من از نزدیک دیدم این سفارت هیچ کار غیر قانونی انجام نمیدهد که باعث شود آتو دست نیروهای امنیتی آلبانی بیفتد که لاجرم منجر به بسته شدن سفارت ایران گردد.

اما بیائید از دیدگاه رجوی به این موضوع نگاه کنید. دیدگاه متحجر او این است که تا وقتی سفارت ایران در آلبانی هست یعنی که پشت و پناهی برای اعضاء ناراضی در داخل سازمان هست. بنابراین هر کسی در هر لحظه میتواند خودش را به سفارت ایران برساند و خودش را از چنگالهای خونین سازمان رجوی برهاند، لذا نباید این سفارت در آلبانی امکان حیات داشته باشد، حیات سفارت برابر است با احساس خفگی فرقه رجوی در کشور آلبانی.

حالا دقیقا همین احساس در رابطه با سفارت ایران در نزد اعضاء و ناراضیان در داخل سازمان که آنرا خیلی خوب ارزیابی میکنند، در رابطه با کمیساریای عالی پناهندگان نیز بود و ای بسا بمراتب بیشتر، زیرا که برخی بودند که بنا به دلایلی نمی خواستند به سفارت ایران بروند ولی دیگر ماندن در فرقه رجوی را برنمی تافتند و به دنبال خروج از سازمان و رفتن به دنبال زندگی مطلوب خود بودند.

حالا با این احوال که خیلی فشرده خدمت شما عرض کردم متوجه شدید که چرا مسعود رجوی بسته شدن کمیساریای عالی پناهندگان را مساوی با بسته شدن سفارت ایران در آلبانی میدانست؟ دقیقا بخاطر اینکه اعضاء جایی برای پناهنده شدن نداشته باشند و به فکر خروج از سازمان نباشند و مستمر در سیطره و چنگالهای خونین رجوی گرفتار باشند .

اما سوال این است که این درب تا به کی روی این پاشنه خواهد چرخید؟

به نظر من زیاد طول نخواهد کشید زیرا دولت آلبانی با این افتضاحاتی که به بار آورده است باید پاسخگوی این فضاحت ها باشد و همچنین کمیساریای عالی پناهندگان نیز دیر یا زود برملا خواهد کرد که برای چه این خروج را انجام داد و تحت چه فشاری این کار ضد انسانی را انجام داد.

بخشعلی علیزاده

مریم رجوی محمدرضا کلاهی را در هلند خاموش کرد تا حرف نزند

لینک به منبع 

سالگرد شهادت بنیانگذاران مجاهدین خلق مترادف با شادی مریم رجوی از بسته شدن کمیساریا در آلبانی

***

 خیانت مسعود رجوی به بنیاگذاران سازمان مجاهدین خلق ایرانبتول سلطانی: ۳۰ فروردین ۱۳۵۱، یادآور چهل و چهارمین سال خیانت مسعود رجوی به بنیاگذاران سازمان

 خیانت مسعود رجوی به بنیاگذاران سازمان مجاهدین خلق ایرانمیرباقر صداقی: چرا مسعود رجوی در ۳۰ فروردین ۱۳۵۰ همراه با اعضای مرکزیت مجاهدین اعدام نشد

مدارک خیانت مسعود رجوی به سازمان مجاهدین خلق داستان سازی مجاهدین برای فرار از واقعیتها با دستکاری ماجرای دادگاه

تغییر ایدئولوژی مجاهدین خلقپرچمداری که نه کاشف بود و نه فروتن (گفتگوی مهر نامه با سعید شاهسوندی در باره تغییر ایدئولوژی مجاهدین خلق و نقش تقی شهرام در آن )

مهندس میثمی: مسعود رجوی کجاست؟ مسعود رجوی امروز هم آنجاست که پرسش‌ها را پاسخ نگویدمهندس میثمی: مسعود رجوی کجاست؟ مسعود رجوی امروز هم آنجاست که پرسش‌ها را پاسخ نگوید

همچنین:
https://iran-interlink.org/wordpressfa/دروغ-گویی-در-ذات-فرقه-رجوی-است/

دروغ گویی در ذات فرقه رجوی است

دروغ گویی ذر ذات فرقه رجوی است بخشعلی علیزاده، انجمن نجات، مرکز تهران، سی ام آوریل ۲۰۱۹:… موضوع کتاب دررابطه با آقای مهندس “محمود ملک افضلی” پسر مرضیه “اشرف‌السادات مرتضایی (مرضیه)” خواننده ایرانی بود که از آمریکا به انگلیس برای دیدن کنسرت مادرش رفته بود. که در سالن محل کنسرت توسط افراد فرقه کتک خورده و بشدت آسیب دیده بود.  دروغ گویی در ذات فرقه رجوی است.

مصاحبه با زنده یاد الهه با آن سینگلتون، سپتامبر ۲۰۰۵، لندنمصاحبه با زنده یاد الهه، سپتامبر ۲۰۰۵، لندن

ریزش در شورای ملی مقاومت رجویاستعفا از شورا, مبطل اتهامات رجوی علیه جداشدگان؛ «ترتیبات اجرایی استعفا» یا پیشگیری از ریزش !

لینک به منبع

دروغ گویی در ذات فرقه رجوی است

با سلام خدمت دوستان و علاقمندان

داشتم به برخی موضوعات سالهای گذشته نگاه میکردم. چشمم به کتابی کوچک افتاد. از این بابت که قطرش کم و عرضش باریک و می شد سریع مروری به آن کرد .
اسم کتاب بود: “بخوان برای ایران بخوان “

کتاب گردآوری شده توسط ایرانیان کالیفرنیا بود و در سال ۱۳۷۵ منتشر شده بود .

موضوع کتاب دررابطه با آقای مهندس “محمود ملک افضلی” پسر مرضیه “اشرف‌السادات مرتضایی (مرضیه)” خواننده ایرانی بود که از آمریکا به انگلیس برای دیدن کنسرت مادرش رفته بود. داستان از این قرار بود که آقای مهندس “محمود ملک افضلی” پسر مرضیه بخاطر حضور مادرش در یکی از گردهمایی های فرقه رجوی در “ارلزکورت لندن” در سال ۱۳۷۵ برای دیدن مادرش به لندن رفته بود که در سالن محل کنسرت توسط افراد فرقه کتک خورده و بشدت آسیب دیده بود و پلیس لندن هم بر حسب معمول پلیسهای اروپا در دعواهای خارجیان دخالت نمی کند.

دروغ گویی ذر ذات فرقه رجوی است

این ماجرا در ژوئن سال ۱۹۹۶ در سالن معروف المپیا در ارلزکورت لندن اتفاق افتاد و منجر به کتک خوردن آقای مهندس محمود ملک افضلی گشت. با نحوه کتک خوردن این آقا کاری ندارم. هر چند که وقتی ماجرا را از روی کتاب خواندم خیلی ناراحت شدم و دیدم که چقدر با چیزی که در سازمان آن زمان شنیده بودیم فرق میکرد. ولی مهم برایم همان قسمت است که در سازمان به ما گفته شده بود.

در آن زمان بر اثر تبلیغاتی که فرقه انجام میداد هوای دیگری در مناسبات حاکم بود و بخاطر اینکه فردی مثل مرضیه به فرقه پیوسته بود یک تعادل قوایی حاکم شده بود که در مجموع به نفع فرقه بود. تا اینکه روزی به ما گفته شد که مرضیه در ارلزکورت لندن همزمان با حضور مریم رجوی کنسرت دارد. البته که یک کار هماهنگ شده بود تا با استفاده از نام مرضیه، اسم مریم رجوی را هم بالا ببرند و بگویند که رئیس جمهور برگزیده مقاومت هم در این کنسرت شرکت داشت.

آن زمان بعد از چند روز که گویا خبری در بیرون سازمان پا در آورده بود و النهایه به داخل سازمان هم کشیده شد به گوشمان رسید حاکی از اینکه در جریان ارلزکورت فردی مدعی شده بود که پسر مرضیه است و گویا دروغ گفته و وی یک خراب کار از آب درآمده که توسط وزارت اطلاعات ایران فرستاده شده بود و قصد خراب کردن برنامه را داشته که موفق به این خرابکاری نشده و توسط مامورین پلیس لندن دستگیر و به بیرون سالن رانده شده بود.

دیگر آن زمان به ما گفته نشد که واقعا این فرد پسر مرضیه بوده و بشدت توسط همراهان مریم رجوی کتک زده شده است و پلیس لندن در کار نبود و اگر هم پلیسی بود وارد ماجرا نشده بود.
راستش وقتی داشتم این کتاب را میخواندم از دیدن عکس های این آقا خیلی ناراحت شدم. کسی که دوست دارد مادرش را ببیند باید کتک بخورد و مصدوم گردد. البته الان هر چه از منجلاب فرقه رجوی فاصله میگیریم ، می بینیم که هر چه آن زمان به ما گفته بودند تماما دروغ بود .

اکنون مرضیه مرده و رفته است ولی اشتباهی که او در ملحق شدنش به فرقه رجوی مرتکب شد باعث شد که خودش و خانواده اش آسیب ببیند . کما اینکه هر کدام از کسانیکه به فرقه پیوسته بودند خودشان و خانواده هایشان دچار آسیب های جدی شدند و هنوز که هنوز است این آسیب ها خوب نشده و بعضا ماندگار هستند.

اما آنچه مسلم و قطعی است اینکه بمرور زمان دروغهایی از طرف سازمان علنی شده و خواهد شد که مغزمان سوت خواهد کشید و در قدم اول این ما خواهیم بود که ناباور بوده و فکر خواهیم کرد که یا خواب می بینیم یا اینکه باید دروغهای سازمان که به خوردمان داده بودند را باور کنیم یا اینکه به خودمان بقبولانیم که عمری سرمان شیره مالیده اند و هر چه گفته اند و غیر واقعی دروغ بوده است.

بخشعلی علیزاده

مریم رجوی محمدرضا کلاهی را در هلند خاموش کرد تا حرف نزند

***

دروغ گویی در ذات فرقه رجوی استیادی از مرضیه بانوی بزرگ ترانه وآواز ایران که درغربت _ تنهایی وزندان فرقه تروریستی رجوی جان باخت

همچنین:
https://iran-interlink.org/wordpressfa/مرضیه-چگونه-به-دام-فرقه-رجوی-افتاد-_-سال/

مرضیه چگونه به دام فرقه رجوی افتاد _ سال های جدایی _ اسارت وزندان ومرگ درفرانسه

ارشیا ارشادی، وبلاگ زنان در اسارت فرقه رجوی، بیست و پنجم سپتامبر ۲۰۱۵:… مرضیه درسال ۱۳۷۳ درسن ۷۳ سالگی ازایران خارح شد و با تشویق خانواده متین دفتری به فرقه رجوی پیوست _ گرچه مشوقان مرضیه خود ازاین فرقه جداشدند ولیکن این خواننده راه بازگشت نداشت ودرمحاصره وزندان فرقه رجوی اسیر گردید _ فرقه رجوی بلافاصله کلیه پیوندهاای خانوادگی مرضیه را قطع کرد _ تنها پسر اورا درکنسرت …

دروغ گویی در ذات فرقه رجوی است مرضیه در عراق الف مینو سپهر: یادی از مرضیه بانوی بزرگ ترانه وآواز ایران که درغربت _ تنهایی وزندان فرقه تروریستی رجوی جان باخت

لینک به منبع

مرضیه چگونه به دام فرقه رجوی افتاد _ سال های جدایی _ اسارت وزندان ومرگ درفرانسه

مقدمه _ خبر بسیار کوتاه بود _ مرضیه در سال ۱۳۸۹ دراثر ابتلا به بیماری سرطان درگذشت _

درباره مرضیه دراین سایت بیشتر بخوانید

https://iran-interlink.org/wordpressfa/?p=15445

خلاصه زندگی _ مرضیه درسال ۱۳۷۳ درسن ۷۳ سالگی ازایران خارح شد و با تشویق خانواده متین دفتری به فرقه رجوی پیوست _ گرچه مشوقان مرضیه خود ازاین فرقه جداشدند ولیکن این خواننده راه بازگشت نداشت ودرمحاصره وزندان فرقه رجوی اسیر گردید _ فرقه رجوی بلافاصله کلیه پیوندهاای خانوادگی مرضیه را قطع کرد _ تنها پسر اورا درکنسرت لندن مورد ضرب وشتم قراردار وار سالن بیرون انداخت _ مرضیه علیرغم جدایی از این فرقه درسال ۲۰۰۴ تا آخرین روزهای زندگی خود اجازه نیافت با فرزند پسر خود محمود ملک احمدی ملاقات کند .

مرضیه اخرین کنسرت خودرا جهت کمک به کودکان جنگ زده عراقی درسال ۲۰۰۴ برگزار کرد که البته فرقه رجوی کلیه درامد های این کنسرت را بالا کشید _ مرضیه پس ازفرار ازعراق درسال ۲۰۰۳ یکسال بعد کتبا ازاین فرقه تقاضای جدایی نمود _ سران فرقه بایک دوشرط سکوت و اسکان دریک خانه متعلق به فرقه با درخواست او موافقت کردند _ مرضیه درمقابل از فرقه رجوی خواست تاکلیه عکس ها ومطالب مربوط به اورا از سایت های این فرقه حذف نمایند _ ازسال ۱۳۸۳ تا ۱۳۸۹ مدت ۶ سال مرضیه درزندان فرقه رجوی بود ودونفر از تروریست ها ۲۴ ساعته مراقب او بودند _ مرضیه طی سه سال اخر عمرشب ها مخفیانه خاطرات زندگی خودرا دردفترچه هایی می نوشت _ شکنجه گران وبازجویان مرضیه به مریم قجر تروریست خبر دادند که مرضیه یاداشت نویسی می کند واین زن جنایتکار دستورداد اتاق خواب اورا بگردند وکلیه دفترهای خاطرات اورا سرقت نمایند _ چنین برخوردی باعث ناراحتی شدید و تشدید بیمار ی اوگردید _ حسن مرتضایی برادر کنهسال مرضیه آخرین شخصی ازخانواده اوست که موفق شد قبل از مرگ دوبار خواهر بیمار خودرا ملاقات کند وسرانجام مرضیه درمهرماه ۱۳۸۹ درتنهایی واسارت وزندان فرقه رجوی در نهایت بدنامی جهت نزدیکی به مزدوران صدام درگذشت…. زن مسنی که درسن ۷۳ سالگی فریب خورد ودراسارت فوت نمود …. یادش گرامی باد

ارشیا ارشادی ۲۰۱۵/۰۹/۳۵

مریم رجوی محمدرضا کلاهی را در هلند خاموش کرد تا حرف نزند

(پایان)

***

اعضای شورای ملی مقاومت ایراناعضای ” شورای ملی مقاومت ” بدانند که چه نانی می خورند؟

دروغ گویی در ذات فرقه رجوی است مریم رجویمریم قجر (رجوی) به سیم آخر زد

مریم رجوی رودی جولیانی مهندس میثمی: مسعود رجوی کجاست؟

همچنین:
https://iran-interlink.org/wordpressfa/واکنش-فرقه-رجوی،-مجاهدین-خلق،-به-مقاله/

واکنش فرقه رجوی، مجاهدین خلق، به مقاله هفته نامه معتبر اشپیگل چاپ آلمان

مریم رجوی دستور قتل خبرنگار اشپیگل آلمان را صادر کردبخشعلی علیزاده، انجمن نجات، مرکز تهران، سوم مارس ۲۰۱۹:… به این میگویند هذیان گویی و طفره رفتن از اصل داستان. اصل داستان چیست؟ اصل داستان مطلبی است که هفته نامه اشپیگل ارائه داده و حقایق انکار ناپذیری را از درون سازمان مجاهدین خلق به دنیای بیرون نشان داده است. اسم غلامرضا شکری را هم که در چند نوبت آورده اند دلیل بر این است که باز از اصل قضیه فرار کنند. از این غلامرضا شکری ها در داخل مناسبات زیاد بوده که خارج شده و نجات پیدا کرده اند و باز در درون مناسبات هستند که بمحض نجات افشاگری خواهند کرد.

اشپیگل آلمان کمپ مجاهدین خلق فرقه مریم رجوی در آلبانی و تمرین قتل و جنایت و ترورآشفته بازاری است بیا و ببین – پاسخ آقای غلامرضا شکری در رابطه با جعلیات فرقه رجوی در آلبانی

لینک به منبع

واکنش فرقه رجوی به مقاله هفته نامه معتبر اشپیگل چاپ آلمان

توسط انجمن نجات مرکز تهران آخرین بروزرسانی ۱۲ اسفند ۱۳۹۷

مریم رجوی دستور قتل خبرنگار اشپیگل آلمان را صادر کرد

هنوز چند روز از چاپ یک مطلب واقعی توسط هفته نامه اشپیگل نگذشته بود که یک اطلاعیه عریض و طویل توسط فرقه تروریستی رجوی توجهات را جلب کرد. طبق معمول آنها ابتدا با اتهام زدن به نویسنده و نشریه کار را شروع کردند و بعد مظلوم نمایی و النهایه نتیجه گیری نمودند که باز برمیگردد به همان قسمت اول موضوع یعنی اتهام زنی. 

اگر دیده باشید در این اطلاعیه که سراسر سوز و گداز است و چیزی جز یک مشت مغلطه گویی نیست تلاش شده که فرقه رجوی را از اتهامات هفته نامه اشپیگل برهاند و سازمان مجاهدین خلق را قربانیان تروریسم جلوه دهد. به یک قسمت این اطلاعیه توجه کنید:

“استقبال فوری و بی‌سابقه رسانه‌های حکومتی در ایران از مقاله اشپیگل این نیاز هماهنگ شده را به‌خوبی برملا کرد. خبرگزاری رسمی ایرنا با تیتر “روایت تکان‌دهنده اشپیگل از شکنجه روحی اعضای مجاهدین در کمپ آلبانی”، خبرگزاری مهر وزارت اطلاعات با تیتر “تمرینات مجاهدین در آلبانی” هفته‌یی سه بار بریدن گلو با چاقو”، خبرگزاری فارس سپاه پاسداران با تیتر “گزارش اشپیگل از پایگاه مجاهدین: اعضای این سازمان کشتار را تمرین می‌کنند”، خبرگزاری میزان قوه قضاییه با تیتر “مجاهدین در آلبانی بریدن گلو با چاقو، در آوردن چشم و پاره کردن دهان را تمرین می‌کنند” و پایگاه خبری حامیان ولایت با تیتر “گزارش تکان‌دهنده اشپیگل از توحش مجاهدین” و صدها رسانه حکومتی دیگر با تیترهای مشابه ترجمه مقاله اشپیگل را به فارسی منتشر کردند.”

اشپیگل بعد از مدتها دست به افشای یک سری حقایق در خصوص سازمان مجاهدین خلق زد، حالا باید محاکمه شود که چرا حقایق مربوط به سازمان مجاهدین را علنی کرده و در انظار جهانیان این فرقه را رسوا و سکه یک پول نموده است. 

حالا شما به تیتر این اطلاعیه توجه کنید: 

“اطلاعیه مطبوعاتی – ۱۸ فوریه ۲۰۱۹ 
فتوای مدرن قتل و ترور – اشپیگل یا “دادگاه انقلاب اسلامی” ملایان؟
اطلاعیه شورای ملی مقاومت ایران”پ

به نظرم برای هر شنونده و بیننده بی طرفی این سوال پیش می آید که هفته نامه اشپیگل چاپ آلمان چه ربطی به دادگاههای انقلاب اسلامی ایران، یا بقول اطلاعیه سازمان مجاهدین ملایان، دارد . 

کار رسانه ها اطلاع رسانی به افکار عمومی است و خیلی واضح است که مطبوعات و رسانه ها در درج مطالب باید تابع دمکراسی باشند و هیچ اجباری بر آنها حاکم نیست و مطالبی هم که میزنند بر اساس واقعیات است و نمی توانند مطالب و مقاله های خود را بر اساس احساس یا تحلیل های آبکی در روزنامه ها و مجلات خود درج کنند و باید که ریشه در حقایق داشته باشد وگرنه میشود داستان سرایی. دقیقا بخاطر همین است که در سازمان مجاهدین خلق بعد از درج این مطلب که در درون سازمان آموزش های تروریستی داده می شود ، بهم میریزند و واکنش های تند و عصبی نشان میدهد و هفته نامه اشپیگل را به دادگاه تشبیه می کند. 

یا به قسمت دیگری از این اطلاعیه سخیف توجه نمائید:

“اشپیگل مطالبش را با وزارت اطلاعات ملایان به اشتراک می‌گذارد. در حالی‌که اشپیگل مقاله را منتشر نکرده بود انجمن نجات یک شعبه شناخته شده وزارت اطلاعات مصاحبه غلامرضا شکری با اشپیگل را به زبان فارسی منتشر کرد. غلامرضا شکری همان کسی است که در مقاله ۱۶ فوریه اشپیگل مدعی شده است مجاهدین او را ۲۴ سال پیش زندانی و شکنجه کرده‌اند.”

به این میگویند هذیان گویی و طفره رفتن از اصل داستان. اصل داستان چیست؟ اصل داستان مطلبی است که هفته نامه اشپیگل ارائه داده و حقایق انکار ناپذیری را از درون سازمان مجاهدین خلق به دنیای بیرون نشان داده است. اسم غلامرضا شکری را هم که در چند نوبت آورده اند دلیل بر این است که باز از اصل قضیه فرار کنند. از این غلامرضا شکری ها در داخل مناسبات زیاد بوده که خارج شده و نجات پیدا کرده اند و باز در درون مناسبات هستند که بمحض نجات افشاگری خواهند کرد. 

پس یکی به نعل و یکی به سندان زدن ناشی از گیجی از دریافت این ضربه است. خطاب به مسئولین فرقه رجوی که فعلا اینرا داشته باشید تا ضربات بعدی برسد.

بخشعلی علیزاده

مریم رجوی محمدرضا کلاهی را در هلند خاموش کرد تا حرف نزند

(پایان)

*** 

Former People’s Mujahedin member Gholamreza Shekari (ALESSANDRO INCHES / DER SPIEGEL)Former People’s Mujahedin member Gholamreza Shekari (ALESSANDRO INCHES / DER SPIEGEL)

ابراهیم خدابنده: تاریخچه ۵۰ ساله سازمان مجاهدین خلقابراهیم خدابنده: تاریخچه ۵۰ ساله سازمان مجاهدین خلق

سالگرد شهادت بنیانگذاران مجاهدین . مریم رجوی محمدرضا کلاهی را در هلند خاموش کرد تا حرف نزند

همچنین: