مسعود رجوی! تبری جستن اسماعیل وفا و دیگران از اندیشه فاسد و اعمال جنایتکارانه تو خیانت نیست

مسعود رجوی! تبری جستن اسماعیل وفا و دیگران از اندیشه فاسد و اعمال جنایتکارانه تو خیانت نیست

عادل اعظمی، بیست و یکم نوامبر 2013: … حال که زحمت کشیده اید و در آرشیو نامه اسماعیل وفا را پیدا کرده اید کمی عقب تر تشریف ببرید. پنج شش سال عقب تر. و نگاهی هم به شماره های آن سالها بیاندازید. شماره هایی مانند شماره 36 و تیتر درشت “ویتنامی دیگر برای آمریکا بسازیم” و یا شماره 10 با تیتر درشت تر “شور ضد امپریالیستی خلق قهرمان ایران خروشان تر باد” و باز نگاهی هم از بیرون به حال و روز کنونی خودتان …

هر کس اینجا به امید هوسی می آید

(با تشکر دریافت شد – ایران اینترلینک)

مسعود رجوی! تبری جستن اسماعیل وفا و دیگران از اندیشه فاسد و اعمال جنایتکارانه تو خیانت نیست.

نامه ای از آقای اسماعیل وفا در یکی از سایتهای مجاهدین خواندم که البته مربوط بود به 27 سال پیش، یعنی سال 64 و آغاز انقلاب باصطلاح ایدئولوژیک که برایم قابل تامل بود.

اول بگویم که من قصد دفاع از کسی را ندارم و اصلا در توان من نیست و اگر نیاز باشد جواب داده می شود و دیگر این که گویا نامه بروز تری از ایشان نداشتند که سراغ آثار باستانی رفته اند. اگر چه اگر هم داشتند از اصل موضوع چیزی عوض نمی شد. از آنجا که یقین دارم هیچ حرکتی و مخصوصا انتشار نامه ای در این سطح بی اذن خداوندگار این فرقه انجام نمی گیرد و باقی دست اندرکاران و سر دبیر نشریه و سایت و شورا و خود مریم مترسکی بیش نیستند، مخاطب من هم در این مختصر خود مسعود است ولا غیر.

هدف از انتشار این نامه، یعنی نامه آقای اسماعیل وفا و نامه های دیگر جدا شده ها هر چه که باشد از دید من از یک طرف بیانگر تغییر و ترقی اندیشه و نحوه نگرش است با استفاده از تنها مشعل جاودان انسان یعنی خرد و دانش بشری که توانسته اند اینچنین تاریکی های مخوف و تو در توی ایدئولوژیکی را در نوردند و تار عنکبوت تنیده شده با انواع و اقسام بندهای مذهبی و خرافی و سنتی و انقلابی گری را در هم بپیچند و راهی به بیرون و دنیای آزاد باز کنند و از طرف دیگر عمق دجالیت و دغلبازی شخص رجوی را به نمایش می گذارد که چگونه احساسات پاک انسانی را به بازی گرفت تا اهداف کثیف خود را عملی کند.

و باز از اوج حقه بازی و فریبکاری راس این دستگاه و تشکیلات بود که روز سی خرداد را برای آن ازدواج انتخاب کردند تا ذهن همه را گل بگیرند و تا این که در بین اعضاء کسی به ایدئولوژیک بودن آن تردیدی به خود راه ندهد. آخر چگونه ممکن بود عقدی که در خون منعقد شده به همخوابگی راه ببرد؟ تا جایی که اصلی ترین و زخمی ترین طرف در این ماجرا که مهدی ابریشمچی بود را وا داشت که در روز “بله برون” با هلهله و کف در صف جلو بیاستد و هورا بکشد !… و هنوز که هنوز است با این همه حقایق و افشاگری ها ایشان در خواب ایدئولوژیک خرناسه می کشند.

باری … حال که زحمت کشیده اید و در آرشیو نامه اسماعیل وفا را پیدا کرده اید کمی عقب تر تشریف ببرید. پنج شش سال عقب تر. و نگاهی هم به شماره های آن سالها بیاندازید. شماره هایی مانند شماره 36 و تیتر درشت “ویتنامی دیگر برای آمریکا بسازیم” و یا شماره 10 با تیتر درشت تر “شور ضد امپریالیستی خلق قهرمان ایران خروشان تر باد”

و باز نگاهی هم از بیرون به حال و روز کنونی خودتان بیاندازید که به چه خفتی دچار شده اید. که چگونه این روز ها برای یک تکه استخوان و ذره ای توجه و محبت، بیرون در حیاط همان امپریالیسم سگ دو می زنید … اگر تغییر در نگرش و به چالش کشیدن یک ایدئولوری فاسد خیانت است، پس این سقوط آزاد به منجلاب خود را چه می نامید؟

در آن زمان که آن نامه ها نوشته شد این همه خیانت و دروغ قرار نبود… قرار نبود جزئیات اطلاعات همان خلق قهرمان را با دینار معاوضه کنید … آن روز قرارمان این بود که نه بخرید و نه بفروشید … آن روز قرار نبود در سخت ترین شرایط منطقه ای بگریزید و به امن فرنگ پناه ببرید و ما را در زیر سهمگین ترین بمباران تاریخ به حال خود رها کنید …

آری همیشه غایب صحنه های درد!

قرار این بود که رهبری این جریان همچون انقلابیون تاریخ در مرکز تمام دردها و رنجهای این نسل قرار بگیرد نه این که در بغرنج ترین شرایط آنچنان مفقود الاثر شود که ده سال بعد هم سرویسهای اطلاعاتی کشورهای جهان جای خود دارد هیچ جن گیر و رمال و فالگیری هم نتواند اثری از او بیابد … آن روز قرارمان این نبود که در سخت ترین شرایط معیشتی همان خلق قهرمان که در زیر فشار سنگین فقر و گرانی و تورم و تحریم کمر خم کرده اند، تو بر طبل جنگ بکوبی و علیه خلق قهرمان پرچمدار فشار و تحریم هر چه بیشتر بشوی …

آری … قرار بود آن انقلاب ایدئولوژیک باشد و به همبستری راه نبرد و بد تر از آن قرار نبود به بهانه “آب بندی خواهران” تک به تک شورای رهبری را برهنه کنی و برقصانی و به اتاق خواب خود بکشی. ای تف بر تو باد … تف بر تو باد که آن همه اعتماد نثارت شد و تو اینگونه تمامی تاریخ یک نسل را به لجن کشیدی … ای تف بر تو باد.

(Women “rewarded” with pendants and robes after sexual ordeal)

(Mehdi Abrishamchi and Massoud Rajavi taking orders from Saddam’s head of secret services)

همچنین:
https://iran-interlink.org/wordpressfa/?p=7504

سخنی با هواداران از یک اشرف/ لیبرتی نشین

عادل اعظمی، بیست و ششم اکتبر ۲۰۱۳: … تو خانم محترم که با شکم بر آمده داد می زنی و هر ۹ ماه به طور مرتب یک شکم می زایی و از درد آن یکی فارغ نشده نطفه بعدی را همان شب می بندی و تو آقای محترم که دست خانم بچه هارا گرفته ای و به میمنت یکی هم توی راه داری و اگر دو روز از خانم بچه ها دور بیفتی به هر سوراخی سر می زنی که نیاز خودت را بر آورده کنی، میدونی سی سال بی خانم و بچه ها زندگی کردن در بیابانهای عراق …

(با تشکر دریافت شد – ایران اینترلینک)
لینک به صفحه فیسبوک آقای اعظمی

عدو با جان حافظ آن نکردی

که تیر چشم آن ابرو کمان کرد

“سخنی با هواداران از یک اشرف/ لیبرتی نشین”

باور کنید هر بلایی بر سر ما اشرفیان می آید از همین هواداران است. همین کاسه های داغ تر از آش. ول کن معامله نبودند تا خانه خرابمان کردند. آنقدر توی این مراسم ها سوت و کف زدند و جیغ کشیدند که آتش آزادی فلان است و بهمان می کندو شیرمان کردند تا همه پشم و پیلمان ریخت…

تا اشرف بود صبح تا شب در این جلسات بخور بخور و در میتینگها در کوچه و خیابان سینه چاک می کردند که اشرف باید پایدار بماند و کانون ت … زدن به عالم است و …

به لیبرتی منتقل شدیم و داشتیم نفسی می کشیدیم و به یمن تحولات منطقه ای تازه روزنه امیدی برایمان باز شده بود که شاید روزی دنیای بیرون را ببینیم و باورمان شده بود که الزاما تقدیر نبوده که توی اشرف بپوسیم و دفن شویم، که باز هواداران به خیابانها ریختند با شعار “بازگشت به اشرف!!”. عجب!!

اگه کانون بود چرا شما یک تک پا تشریف نیاوردید به این کانون و خط مقدم؟! و حالا هم بخاطر آن خراب شده گل گرفته شده شعار ماندن در عراق و لیبرتی و مقاومت به هر قیمت سر داده اند. آخه کسی نیست از این آقای محترم و از آن خانم محترم بپرسد تو که سر ماندن ما در عراق غیرتی! هستی و یقه می درانی اصلا میدانی اشرف کجاست؟ یا کجا بود؟ میدونی گرمای ۶۰ درجه عراق چه جهنمی است و خاک قرمز و غلیظ معلق در هوا برای روزها و هفته ها چه طعمی دارد؟ وقتی بینی ات کیپ شده از خاک و وقتی گل قرمز  و … تف می کنی؟ تو میدونی حمرین کجاست؟ مانور یعنی چی؟ علف کنی چه بود؟ اصلا خدا وکیلی تو خانم محترم که تو تظاهرات ها نعره می زنی. اگر تو را یک روز ظهر جهنمی در عراق بلندت کنند و بیندازند پشت آیفا، ببرند کنار جاده صد برای خار کنی تا گرمای خفه کننده و باد داغ تمام کرمها ی صورتت رو و رژ لب هایت رو بریزه روی لباسهایت و برای همیشه شعار و جیغ زدن یادت بره، خوب نکرده اند؟ چون اگر می کردند، دردشو می فمیدی….

تو که توی خیابانهای اروپایی با هوای بهاری و با اهل خانواده و عزیزان تشریف آورده اید و پلاکارد دست گرفته اید و برای ماندن ما فلک زده ها در عراق گلو پاره می کنید، میدانید چه عذابیست بعد از سی سال دوری از خانه و عزیزان وقتی تلاش می کنی چهره مادرت را بیاد بیاری ولی نمی توانی؟…

تو خانم محترم که با شکم بر آمده داد می زنی و هر ۹ ماه به طور مرتب یک شکم می زایی و از درد آن یکی فارغ نشده نطفه بعدی را همان شب می بندی و تو آقای محترم که دست خانم بچه هارا گرفته ای و به میمنت یکی هم توی راه داری و اگر دو روز از خانم بچه ها دور بیفتی به هر سوراخی سر می زنی که نیاز خودت را بر آورده کنی، میدونی سی سال بی خانم و بچه ها زندگی کردن در بیابانهای عراق یعنی چی؟ میدونی انقلاب چه فاضلابی بود که به خورد ما دادند؟ طلاق چی بود؟ بند الف و ب و جیم چی بودند و ما را با چند بند طناب پیچ کرده بودند؟ بندهایی که تک به تک آن ضد بشریست و پیگرد قانونی دارد؟ …

خوب. اگر نمیدانی، چرا زر مفت می زنی؟ … بگذار حرف آخر را بزنم … شما. بله شما ما را نابود کردید. شما ما را از ساده ترین شکل زندگی محروم کردید. موهایمان ریخت و یا سفید شد. و در مورد بیشتر ما، هم ریخت و هم سفید شد و با این همه کشت و کشتار دیگر خجالت می کشیم اسم رنگ مو بیاوریم و حیا می کنیم. البته برادر چون از این یک قلم مرخص هستند هنوز گویا می زنند. حیا را می گویم …

خلاصه نمیدانم چه هیزم تری ما به شما فروختیم که این طور خصم مادر زاد ما شده اید که اینطور تمام تلاشتان را می کنید که راه نفسمان را بگیرید. چرا میخواهید ما حسرت به دل ها آرزوی دیدن فضای آزاد را با خود به گور ببریم؟ چرا فکر می کنید که ما محکومیم که در این خاک نفرین شده دفن شویم و شما از تمامی لذتهای زندگی و دنیای آزاد بهره مند باشید؟ هزار و یک دردر سراغمان آمده است. استخوانهایمان تیر می کشد و ته معده هایمان هر شب می سوزد … چرا نمی گذارید به حال خودمان بمیریم؟ … خودتان بگویید. انصافا این شد “هواداری”؟!…

(تابلوی “امید” اثری از آقای اعظمی)

(کاریکاتورهایی از آقای عادل اعظمی – تلخک)

(برای مشاهده سایز اصلی روی عکس ها کلیک کنید)

(انتخابات)

(فرار)

همچنین:

نامه ای از یک اعتصابی درلیبرتی… (طنز)

۲۰۱۳/۱۰/۱۹ by

عادل اعظمی، نوزدهم اکتبر ۲۰۱۳: …  اول که اینجا برای اعتصاب آمدیم از همه یگانها آمده بودند وکمی فضا بازبود و شایعاتی بود که البته گناهش گردن آنهایی که آن را پخش کردند که خواهر نسرین یک فکس از خواهر صدیقه دریافت کرده با این مضمون که : نگران ما نباشید ما جایمان خوب است. […]

چه کسانی به آلبانی می روند؟ (علاقه شدید رجوی به میهمانداری، خارجی ایرانیش هم فرق نمیکند)

۲۰۱۳/۰۶/۲۹ by

عادل اعظمی، صفحه فیسبوک “من از مجاهدین خلق متنفرم”، بیست و نهم ژوئن ۲۰۱۳: …  همیشه فکر میکردم این نفراتی که به البانی میروند چه وضعیتی داشته اند و سازمان بر اساس چه دسته بندی وشاخصی انها را انتخاب کرده ایا نفرات مشکل ساز بوده اند که خواسته از شر انها راحت شود یا نه نفراتی […]

دکتر … قصیم… به قلم عادل اعظمی

۲۰۱۳/۰۶/۱۷ by

عادل اعظمی، مجاهدین مونیتور، هفدهم ژوئن ۲۰۱۳: …  یادتان هست دران مصاحبه که گفتید اشرف بزرگترین مرکز استفاده از کامپیوترواینترنت است !(طوفان خنده ها ) ومن همین طور به دهانت خیره مانده بودم که خوشا به حال حاکمیتی که دشمنش تویی وبیچاره ملتی که مدافعش توباشی، بیخبر از همه جا… با خودم گفتم آهای دکتر […]

میلیشیا

۲۰۱۳/۰۶/۰۷ by

عادل اعظمی، هفتم ژوئن ۲۰۱۳: … وسط جمعیت ایستاده بود. نشست دیگش بود. و تقریبا تمام افراد مقر توی سالن جمع بودند. دیگ یعنی نشستی با جمعیتی چند برابر نشستهای معمولی با دست کاملا باز برای هر گونه فحاشی و توهین و تحقیر و سرکوب سوژه مورد نظر که بعضا همراه است با انداختن تف […]

کفشهایم کو؟ چه کسی بود صدا زد سهراب؟ آشنا بود صدا؛ مثل هوا با تن برگ.

۲۰۱۳/۰۴/۱۴ by

عادل اعظمی (سهراب)، چهاردهم آوریل ۲۰۱۳: … یعنی اولیه ترین حقوق انسانیم به من بازگشت که حس انسان بودن و اختیار داشتن است و نه ماشین و ربات بودن؟ باورم نمیشد فقط با ۳۰۰ متر راه رفتن دو دنیا اینطور عوض شود. یعنی دیگر دروغ نمی شنوم و مجبور نیستم دروغ بگویم و تایید کنم؟ […]


Daniel Zucker, Maryam Rajavi and ALi Safavi