مسیح وهمه چیز فقط روی کاغذ (+ شرم سیری چند؟)

مسیح وهمه چیز فقط روی کاغذ (+ شرم سیری چند؟)

وفا یغمایی و سهراب محجوبی، دریچه زرد و پژواک ایران، سی و یکم دسامبر 2015:… گر واقعا مسیح را میشناختید و مهر مادر مهربان او مریم را در دل داشتید تیشه ای بر خود زده و اندکی از خود را ویران میکردید وبه مردی محتضر و در حال رفتن به دیار مسیح به یک زندانی سیاسی دهساله، رزمنده سابق، انسانی شریف و جوانمرد تهمت فاسد الاخلاق بودن، اطلاعاتی بودن! و… انهم از زبان همسر جدا شده اش نمی زدید و …

ایرج مصداقی: کینه مسعود رجوی به محمد رحیمی

اسماعیل وفا یغمایی، دریچه زرد، سی و یکم دسامبر 2015:

لینک به منبع
لینک به مطلب در سایت پژواک ایران

مسیح وهمه چیز فقط روی کاغذ

رئیس جمهور شورا طبق معمول پیامی داده است وسال نو میلادی را به مسیحیان تمام جهان تبریک گته و از اوصاف مسیح و مهر و محبت و صلح و دوموکراسی و چیزهائی از این قبیل صحبت کرده است.لینک: پیام به‌مناسبت میلاد مسیح و آغاز سال ۲۰۱۶میلاد

حرفها طبق معمول عالی است و این حق دموکراتیک ایشان است که تبریک بگوید اما:

میان پیامبرانی که تا بحال آمده اند مسیح چهره اش چهره ای عاطفی و زیباست. با همه کشت و کشتارهای پیروانش در دوران انگیزیسیون و امثالهم هنوز کسی نتوانسته از شخص شخیص مسیح گاف و گوفی بگیرد و مثلا در کتابش بخواند:

گردن این و آن را بزنید، با زن اسیر کنار جنازه شوهرش همان شب اول بخوابید، بچه نه ساله را عقد کنید و کیف کنید، جزیه بگیرید، پدر پیروان سایر ادیان را در آورید و الخ…

خودتان بهتر میدانید چه خبر است بخصوص در مورد پیامبر آخری که بنده قربان شاخ سبیل و ریش پیروانش از انقلابی و ارتجاعی میروم اما، پیروان مسیح هر چه کرده اند نتوانسته اند با سند و مدرک به ریش زیبای مسیح ببندند.

آدمیزاد از مسیح نمیترسد!

مسیح مثل برادر و پدر و عمو و خان دائی آدم میماند ومادرش مثل مادر ماست. حتی منهم با همه خواصی که دارم یا به من بسته اند ته دلم مسیح را دوست دارم.با یکی از پیروان او هم که هیچ دینی را قبول ندارد و عیال بنده است ولی به تمام پیروان عالم کمک میکند و فرشته ایست که روی زمین زندگی میکند و بار رنج دیگران را میکشد همنفسم. البته بارها سعی شد بنده را از اینکه هستم دیوتر بکنند! و فرشته را فراری بدهند ولی این فرشته حتی دیوها را مینوازد!و دلش به حال دیوها از بنده! گرفته تا دیوهائی که علیه من روضه میخوانند را دوست دارد چیزی که کوششگران متوجه نیستند و خوبست بدانند بگذرم ….

داشتم از خان دائی نازنین خودم مسیح میگفتم:

از خواص مسیح این بود که:

حرف نمیزد!

اطلاعیه نمی داد!

سخنرانی نمیکرد!

ادعا نمیکرد!

دلش به انعکاس مطبوعاتی خوش نبود!

از دموکراسی نمی گفت!

بلکه مسیح در عمل نشان میداد خداوندگار محبت است. او حتی دشمنان خود را دوست داشت چه برسد به منتقدان و مخالفانش.

مسیح به ادمهای باشرف و منتقد و مسئله دار اطلاعاتی و مزدور و پفیوز و پاسدار هرگز نمی گفت. مسیح جذامیان را در آغوش میگرفت و میبوسید! حتی جذامیان سیاسی را ! چه برسد به منتقد و مخالف و عضو سابق می خواهم عرض کنم البته با کمال احترام

بقول استاد محمود مهدوی دامغانی استاد مهربان من در دانشگاه:

عزیز دل بابا!

تا کی حرف! تا کی اطلاعیه مطبوعاتی! تا کی خروارها سخن پراکنی و نفی آن در عمل! به ما که نه به بقایای وجود نازنین خودتان رحم و مروتی.اگر واقعا مسیح را میشناختید و مهر مادر مهربان او مریم را در دل داشتید تیشه ای بر خود زده و اندکی از خود را ویران میکردید وبه مردی محتضر و در حال رفتن به دیار مسیح به یک زندانی سیاسی دهساله، رزمنده سابق، انسانی شریف و جوانمرد تهمت فاسد الاخلاق بودن، اطلاعاتی بودن! و… انهم از زبان همسر جدا شده اش نمی زدید و نه تنها مسیح بل یهودا را هم شرمنده نمی کردید بل بجای این با پیام رئیس جمهور با دسته گلی به بیمارستان میرفتید و از او دلجوئی میکردید و اگر حرف شما حقیقت داشت میگفتید: همسر سابقش نمی خواهد او را ببیند و نکوتر آنکه به همسر سابقش دستور میدادید به بیمارستان بیاید یا پیامی بدهد و همسر سابق و فرزندش را بنوازد و بدرود گوید. اینگونه مریم و مسیح را در کنار خود حس میکردید و حتی یهودا را به گریه می آوردید ولی اینگونه صد پیام هم بدهید باد هواست و حرف بی ارزش وفقط انعکاس مطبوعاتی دارد و بس.

در پایان باید اشاره کنم مسیح به دلیل عملش و نه حرف مفت و محبت و عشق بر قله بسیاری از اثار ادبی کلاسیک جهان از شعر و رمان و نمایشنامه جهان مثل «آزادی یا مرگ» و « مسیح باز مصلوب» کازانتزاکیس و «سه داستان» گوستاو فلوبر و »شب بخیر آقای آلبرت شوایتزر» ژیلبر سیسبرن ترجمه شاملو و بسا داستانها و شعرها و ترانه هامیدرخشد به همه تاکید میکنم حتما سه داستان کوتاه گوستاو فلوبر را بخوانید تا بدانید مسیح کیست.به امید شناخت مسیح در عمل و پهنه انسانیت و محبت و فراموش نکنیم در کتاب شب بخیر آقای شوایتزر، قهرمان مسیحی در مقابل کلنل مقتدر که رنج یهودا را در ماجرای مسیح به او گوشزد میکند از زبان مسیح میگوید:

شهیدی که قبل از خود قاتل خود را به بهشت وارد نکند شایسته بهشت نیست. مسیح این است و مسیح برای تبلیغ نیست برای تبریک نیست . توجه کنید!. و نیز بیاد آورید مسیح وارهای همین مرز بوم ایران را که اگر بودند در کنار تخت محمد عباس رحیمی زانو میزدند و او را در آغوش میکرفتند که ده قرن قبل ابوالحسن خرقانی به نقل عطار در تذکره الاولیا گفت:

اگر به ترکستان تا به در شام کسی را خاری در انگشت شود آن از آن من است. همچنین از ترک تا شام کسی را قدم در سنگ آید زیان آن مراست و اگر اندوهی در دلی است آن دل از آن من است.

کاشکی بدل(بجای) همه خلق، من بمردمی تا خلق را مرگ نبایستی دید… کاشکی حساب همه خلق با من بکردی تا خلق را به قیامت حساب نبایستی دید.

کاشکی عقوبت همه خلق، مرا کردی تا ایشان را دوزخ نبایستی دید.

و استاد او بایزید بسطامی پیش از ابوالحسن خرقانی چنین گفته است

مرید من آنست که بر کنار دوزخ بایستد و هر که را خواهند بدوزخ برند دستش گیرد و به بهشت فرستد و خود بجای او بدوزخ رود.

بنگرید مسیح و مسیح گونه ها کجایند و شما کجا؟

اسماعیل وفا یغمائی

30 دسامبر 2016 میلادی

سهراب محجوبی، پژواک ایران، سی و یکم دسامبر 2015:

لینک به منبع

آقای رضا فلاحی ! شرم سیری چند؟

آقای رضا فلاحی شما چرا به اتفاق همسر و فرزند به دیدن مامور وزارت اطلاعات می روید؟ شما چه رابطه ای با وزارت اطلاعات دارید که شب چله را با ظرف آجیل به دیدن کسی می روید که نه تنها خودش در دام وزارت اطلاعات افتاده است ، بلکه فرزندش را هم به همین کار گمارده است؟

http://aftabkaran.com/maghale.php?id=5255

نوشته ای ” با فرصت طلبی که از مصداقی سراغ داشتم دریافتم که وی از هم اکنون، در حال نوشتن سناریویی برای مراسم احتمالی ختم ،هفت و چله و سال بیمار است؛ که در صورت فوت وی، از حالا زیر آب حضور احتمالی برخی دوستان داش عباس را، که در عین حال هوادار مجاهدین هم هستند زده باشد تا بتواند با عکس های یادگاری و فیلم هایی که در کارنامه وی مسبوق به سابقه است…”

چه کسی در حال نوشتن سناریوی مرگ است تا کمی به عمر کثیف خودش اضافه کند؟ چه کسی قابهای خالی را می آراید ، تا در زیر عکسهای قربانیان بعدی ، لباس مشکی جدید و لبخند وقیحش را به نمایش بگذارد؟ کسانی که در اشرف بوده اند گورهای کنده شده و آمدەی مردگان آینده را حتما به چشم دیده اند .

در جوابی که به مطلب قبلی من داده بودی و در سایت آفتابکاران درج شده بود ادعا کردی:

“به عنوان یک خواننده این جناب وظیفه وجدانی خود دیدم تا در حد امکانات روز و بهره وری از اینترنت واطلاعات فضای مجازی و سایر امکانات در دسترس ، پاسخی درخور برای پرسش جدی ایشان بیابم که متاسفانه در این تلاش خستگی ناپذیر ناکام ماندم”

آقای فلاحی در اینترنت البته هر نوع اطلاعاتی یافت می شود ولی مگر می شود در اینترنت شرافت را خریداری کرد ؟ مگر با یک گوگل سرچ می توانی صداقت و راستی را به دست بیاوری؟ اگر اینطور بود جناب رهبر عقیدتی تا به حال کلا شرکت گوگل را خریداری کرده بود .

من نمی دانم در جریان عیادت شما از “داش عباس” چه روی داده است . اما خیلی دلم می خواست آنجا بودم و در چهرەی فردی نگاه می کردم که می داند با ظرف آجیل و شیرینی تزیین شده به عیادت مامور وزارت اطلاعات آمده است . دوست داشتم بدانم چطور این تناقض را با خودش حل کرده است .

کاش همراه آجیل و شیرینی ، یک کاسه شرم هم با خودت به آنجا می بردی . شرم برای انسان زیبنده تر است . تزیین هم نمی خواهد . شرم خودش چهرەی آدمی را تزیین می کند . بعید می دانم در کیسەی پیروان رهبر عقیدتی چنین کالایی پیدا شود . شرم کالای گرانی است . آن را با جستجو در گوگل هم به کسی نمی دهند .

جناب رضا فلاحی، آن زخمهایی که رهبر عقیدتی شما بر پیکر عباس زده است ، با ظرف شیرینی و آجیل درست نمی شود .

سهراب محجوبی

(پایان)

***

همچنین:
https://iran-interlink.org/wordpressfa/?p=22836

نامه سپهر محمدرحیمی به کمیسر عالی حقوق بشر ملل متحد

پژواک ایران، بیست و نهم دسامبر ۲۰۱۵:…  در نامه ی منتسب به مادرم، رهبری مجاهدین مدعی شده است که من و پدرم زمینه ساز حملات نظامی بعدی رژیم ایران به لیبرتی هستیم! آیا ارسال نامه از طریق وکیل امور مهاجرت به کمیساریای عالی پناهندگان و درخواست انتقال مادرم به محلی امن، زمینه سازی برای حمله ی نظامی معنا می دهد؟ آیا همین ادعای بی پایه و غیرمنطقی دیگر موارد مطرح شده از سوی رهبری این سازمان …

ایرج مصداقی: کینه مسعود رجوی به محمد رحیمی

لینک به منبع

نامه سپهر محمدرحیمی از بیمارستان «یو سی ال اچ» لندن به کمیسر عالی حقوق بشر ملل متحد

عالیجناب زید رعد الحسین، کمیسر عالی حقوق بشر ملل متحد

من سپهر محمدرحیمی متولد جولای ۱۹۹۵ ساکن لندن در حالی که بر بالین پدرم شاهد آخرین روزهای عمر او هستم این نامه را برای شما می نویسم.

پیشتر در نامه ی سرگشاده ام خطاب به مردم ایران همراه با مادربزرگ، عمه و عمویم از وجدان های بیدار دادخواهی کرده ام. (۱)

در ژوئن ۱۹۹۷ وقتی ۲۲ ماهه بودم، پدر و مادرم که هردو زندانی سیاسی سابق بودند برای ادامه ی مبارزه با رژیم خمینی به عراق و کمپ اشرف رفتند و من توسط پدربزرگ و مادربزرگم آقای جلیل محمدرحیمی و خانم صونا اوسطی که خود پیشتر زندانی سیاسی رژیم خمینی بودند بزرگ شدم. آن گونه که پدرم تعریف می کند از همان ابتدای ورود به عراق، برخلاف وعده های داده شده از سوی مجاهدین، وی مورد آزار و اذیت جسمی و روحی قرار گرفت و آن ها را برخلاف میل شان از هم جدا کردند.

پدرم، ابراهیم محمدرحیمی که سال ها به عنوان ناراضی در کمپ اشرف حضور داشت در سال ۲۰۰۴ پس از فروپاشی دولت عراق امکان جدایی از این فرقه را یافت و به کمپ تیف که زیر نظر نیروهای آمریکایی اداره می شد رفت. او پس از سال ها زندگی در چادر و تحمل مشقات بسیار خود را به انگلستان رساند و پس از مدتی این امکان را فراهم کرد تا من نیز در سن پانزده سالگی به او بپیوندم.

تا پیش از سقوط دولت عراق من هیچ گاه امکان گفتگوی تلفنی با پدر و مادرم را نیافتم و هیچ نامه ای نیز از آن ها دریافت نکردم. پس از آن نیز تا سال ۲۰۱۰ که در ایران بودم تنها یک بار با مادرم که در کمپ اشرف بود گفتگوی تلفنی داشتم در حالیکه با پدرم که در کمپ تیف به سر می برد بطور مستمر تماس داشتم.

در پنج سال گذشته که در لندن به سر می برم تنها سه بار قادر به گفتگوی تلفنی با مادرم شدم و این گفتگوها هر بار پس از اصرار و پافشاری و تهدید من مبنی بر تماس با رسانه ها صورت گرفت. در تماس های تلفنی یک یا چند نفر کنار مادرم حضور داشتند و من صدای آنها را می شنیدم که او را هدایت می کردند که در چه موردی صحبت کند و یا چه پاسخی به پرسش های من بدهد.

متاسفانه سه ماه پس از ورود من به لندن، پدرم مبتلا به تومور مغزی شد. او پس از عمل جراحی، دچار سکته مغزی و فلج کامل شد اما با روحیه ی مقاومی که داشت پس از هفت ماه بستری بودن در بیمارستان دوباره راه افتاد.

در تابستان ۲۰۱۵ تومور مغزی پدرم بازگشت و پزشکان اعلام کرده اند که درمان ها نتیجه بخش نبوده و احتمالا در ماه آینده به کما خواهد رفت.

در ماه آگوست ۲۰۱۵ وقتی متوجه بازگشت بیماری پدرم شدیم به اصرار من نامه ای خطاب به مریم رجوی نوشته و خواستار انتقال مادرم به انگلستان یا آلبانی شدیم، اما متاسفانه پاسخی دریافت نکردیم و تماس های من با دفتر مجاهدین در لندن نیز حاصلی نداشت.

پیش از انتقال پدرم به بیمارستان در ماه نوامبر ۲۰۱۵ مجددا با پافشاری من نامه ای مشترک خطاب به مریم رجوی نوشته و از او خواستیم اجازه دهد مادرم به خارج از عراق منتقل شود. امکان انتقال او به لندن از طریق خانواده به سادگی میسر است و مجاهدین در تبلیغاتشان بارها اعلام کرده اند که خواهان خروج افراد از کمپ لیبرتی هستند اما کشورهای اروپایی حاضر به پذیرش آنان نیستند. ما برای استفاده از همه ی اقدامات قانونی در نوامبر ۲۰۱۵ از طریق وکیل امور مهاجرت با کمیساریای عالی پناهندگان در عراق تماس گرفتیم تا بتوانیم مراتب ورود مادرم به انگلستان را فراهم کنیم.

پدرم همیشه به من می گفت من و مادرت هیچ گاه بطور رسمی از هم جدا نشدیم. او تاکید می کرد نه تنها گفتگویی در این مورد بین ما صورت نگرفت بلکه برای تصمیم گیری در مورد جدایی حتی قادر به دیدار یکدیگر نشدیم. در تمام گفتگوهایی که با مادرم داشتم او نیز هیچگاه صحبتی از این که از پدرم طلاق گرفته نکرد. هیچ مدرک و سند حقوقی مبنی بر طلاق پدر و مادرم موجود نیست.

عالیجناب زید رعد الحسین

در پاسخ به تقاضای انسانی ما، از طریق سایت های وابسته به مجاهدین متوجه شدم که نامه ای به تاریخ ۱۷ دسامبر ۲۰۱۵ با امضای مادرم خطاب به شما منتشر شده که حاوی ادعاهای کذب و اتهامات شریرانه نسبت به پدرم و من است.

در نامه مزبور از زبان مادرم آمده است:

«من مدت‌هاست سوژه یک جنگ روانی از سوی رژیم آخوندی و وزارت اطلاعات آن قرارگرفته و از شما خواستار رسیدگی به این مسأله حقوق بشری هستم. سایت‌های وزارت اطلاعات مدت‌هاست در مقالات و نامه‌هایی توسط همسر سابق من بنام ابراهیم محمد‌رحیمی که ۱۸ سال پیش از یکدیگر طلاق گرفته و هیچ نسبتی با من ندارد، علیه شخص من لجن پراکنی نموده و چنین وانمود می‌کند که من خلاف انتخاب خودم در لیبرتی هستم و خواستار دیدار با من شده است. در این کارزار کثیف پسر ۲۰ ساله‌ام به اسم سپهر را نیز به خدمت گرفته است.»

از آن جایی که پدرم به لحاظ جسمی در شرایط بسیار بحرانی به سر می برد امکان پاسخگویی به این اتهامات سخیف را ندارد و من مجبورم به تنهایی پاسخ دهم.

برخلاف ادعای مطرح شده در نامه ی منتسب به مادرم، مطلقا از سوی ما «علیه وی لجن پراکنی» نشده است. در طول ۵ سالی که با پدرم زندگی کرده ام، او همیشه از مادرم با احترام و نیکی یاد کرده است. آیا تقاضای دیدار یا انتقال مادرم به محلی امن، «لجن پراکنی» و «کارزار کثیف» است؟

حتی اگر ادعای رهبران مجاهدین را بپذیریم که مادرم آزادانه از پدرم جدا شده است و امروز هیچ پیوند قانونی و عاطفی با او ندارد و برایش مهم نیست پدرم چگونه با هیولای مرگ دست و پنجه نرم می کند و از زندگی و مبارزه می گوید آیا می توان پذیرفت که مادری این گونه بیرحمانه با فرزندش که از کودکی قادر به زندگی با او نبوده و سختی های زیادی را از سرگذرانده و امروز در کنار بالین پدرش شاهد مرگ تدریجی اوست صحبت کند؟ از طرح اتهامات کثیف علیه پدرم که سمبل ایستادگی و مقاومت است می گذرم اما آیا مهر مادری اجازه می دهد که چنین اتهامات شرم آوری را علیه فرزندش که در موقعیت خطیری به سر می برد مطرح کند؟

از قول مادرم نوشته اند:

« پسرم سپهر در سال ۸۳ زمانی که کمپ اشرف تحت حفاظت نیروهای آمریکایی بود به همراه مادربزرگ و پدربزرگش بدیدن من در اشرف آمد و دو هفته نزدم ماند ، سال‌های بعد سپهر توانست به انگلستان برود و او اکنون یک جوان ۲۰ ساله ساکن انگلیس است و با او در ارتباط هستم. حال شرم‌آور است ابراهیم محمد‌رحیمی که سال‌ها است زندگی شخصی خودش را دارد برای اجرای مأموریت‌های وزارت اطلاعات سپهر را مورد سوءاستفاده قرار می‌دهد تا به خیال خودش از این طریق مرا از مبارزه علیه رژیم بازدارد.»

ادعاهای فوق که در نامه منتشر شده در سایت های وابسته به مجاهدین مطرح شده، دروغ محض است. در طول دو هفته ای که همراه پدربزرگ و مادربزرگم در عراق بودیم در تمام دیدارهایی که با مادرم داشتم چند نفر او را همراهی می کردند و او اجازه نداشت مرا که کودکی هشت ساله بودم به تنهایی ببیند. او مانند یک زندانی به ملاقات من می آمد و به من اجازه داده نشد هیچ شبی را در آغوش او به صبح برسانم. آنها به گونه ای ملاقات ها را تنظیم می کردند که حتی در راه، پدر و مادرم همدیگر را نبینند.

سپهر محمدرحیمی به همراه مادر بزرگ و پدربزرگ و پدرش در اشرف

در نامه ی منتسب به مادرم، ادعا شده که او در ارتباط با من است! آیا عجیب نیست در حالی که مادرم شماره تلفن دستی من را در اختیار دارد به جای آن که با من تماس بگیرد و مرا از توطئه ی احتمالی وزارت اطلاعات برحذر دارد و در این شرایط سخت از اندوه من بکاهد خطاب به شما نامه می نویسد و در سایت های وابسته به مجاهدین انتشار می دهد؟ آیا همه ی این ها دال بر این نیست که من و پدرم هدف «کارزار کثیف» مجاهدین قرار گرفته ایم؟

اتهام «اجرای ماموریت های وزارت اطلاعات» توسط پدرم بیشرمانه است. از روزی که به لندن آمدم تا کنون بارها از پدرم شنیده ام که «مبارزه با رژیم خمینی اصل است» و هیچ چیز نباید ما را از این راه بازدارد. با آن که او حافظه نزدیکش را از دست داده اما همچنان از مبارزه و مقاومت می گوید. او به شهادت همه زندانیان سیاسی هم بندش یکی از خوشنام ترین زندانیان سیاسی ایران بوده و ۱۱ سال از عمرش را در زندان های رژیم خمینی گذرانده. ۴ خواهر و برادر و یک خواهرزاده اش توسط رژیم خمینی اعدام شده اند. خانواده ی محمدرحیمی یکی از شناخته شده ترین خانواده ها علیه رژیم خمینی در ایران هستند.

عالیجناب زید رعد الحسین

از بیان سختی ها و مشقت هایی که از دوران کودکی تا کنون متحمل شده ام خودداری می کنم اما طرح چنین اتهاماتی علیه پدرم که سطح هشیاری اش به شدت پایین آمده و از دو پا فلج است و دست هایش نیز به زودی از کار خواهد افتاد و آخرین روزهای عمرش را سپری می کند شرم آور است و دردناکتر آن که از زبان مادرم مرا نیز متهم به همکاری با وزارت اطلاعات کرده اند.

سپهر محمدرحیمی در آغوش مادرش قبل از رفتن به اشرف

شما بهتر از من می دانید که در نظام های قضایی حتی حکم اعدام را نیز به خاطر بیماری مجرم به تعویق می اندازند اما رهبری مجاهدین با انتشار این دروغ ها و اتهامات شریرانه از زبان مادرم می کوشد پدرم را روی تخت بیمارستان شکنجه دهد.

در نامه ی منتسب به مادرم، رهبری مجاهدین مدعی شده است که من و پدرم زمینه ساز حملات نظامی بعدی رژیم ایران به لیبرتی هستیم! آیا ارسال نامه از طریق وکیل امور مهاجرت به کمیساریای عالی پناهندگان و درخواست انتقال مادرم به محلی امن، زمینه سازی برای حمله ی نظامی معنا می دهد؟ آیا همین ادعای بی پایه و غیرمنطقی دیگر موارد مطرح شده از سوی رهبری این سازمان را زیر سوال نمی برد؟

در پایان توجه شما را به تلاش های بعدی رهبری مجاهدین برای وادارساختن مادرم به امضای متن های تهیه شده توسط آنان جلب می کنم و از شما مصرانه می‌خواهم که به‌عنوان عالی‌ترین مرجع مدافع حقوق بشر به تلاش های خود برای انتقال فوری کلیه ساکنان لیبرتی و مادرم به محلی امن ادامه دهید.

سپهر محمدرحیمی

( ۲۸ دسامبر ۲۰۱۵)

۱/ http://pezhvakeiran.com/maghaleh-74842.html

رونوشت :

عالیجناب آنتونیو گوترس کمیسر عالی پناهندگان سازمان ملل

آقای والکر تورک ، دستیار کمیسر عالی پناهندگان در امور حفاظت

خانم جنیس مارشال ، کمیساریای عالی پناهندگان سازمان ملل

دفتر کمیساریای عالی پناهندگان ملل متحد در لندن

دفتر کمیساریای عالی پناهندگان ملل متحد در بغداد

عفو بین الملل دفتر لندن

دیده بان حقوق بشر

فدراسیون جهانی جامعه های حقوق بشر

آقای محمد هوشی وکیل خانواده

پژواک ایران: برای اطلاع بیشتر از دروغپردازی رهبری مجاهدین می توانید به گفتگوی سپهری محمدرحیمی با علی علیزاده که دو هفته پیش صورت گرفته در آدرس زیر مراجعه کنید.

https://www.youtube.com/watch?v=1oMCu3SxiRM

(پایان)

***

ابراهیم محمد رحیمی لندن حامد صرافپور: مریم قجرعضدانلو (رجوی) و علت حمله وی به ابراهیم محمد رحیمی!

کمپ لیبرتی خانواده گروگانهای مجاهدین خلق فرقه رجویارشیا ارشادی: از درخواست همه خانواده ها بدون گزینش پشتیبانی کنیم

همچنین:
https://iran-interlink.org/wordpressfa/?p=22230

نامۀ سرگشادۀ حسین نژاد به دکتر عبد الکریم لاهیجی

قربانعلی حسین نژاد، پیوند رهایی، بیست و پنجم نوامبر ۲۰۱۵:… اکنون می بینید که به جای شما وکیل و شخصیت وزین ایرانی حقوقی بین المللی این نمایندگان پارلمان عراق هستند که برای حق دیدار خانواده های ایرانی با عزیزانشان در عراق و انتقال ساکنان کمپ لیبرتی به کشورهای ثالث فعالیت می کنند! چرا؟ لذا اینجانب از شما به عنوان برجسته ترین چهرۀ فعال حقوق بشری در سطح بین المللی و ایران و همۀ شخصیتها …

حمله تروریستی مجاهدین خلق فرقه رجوی در پاریس 2015چرا در برابر شکنجۀ یک پدر و دختر جلوی مقر مریم رجوی سکوت کرده اید؟

لینک به منبع

نامۀ سرگشادۀ حسین نژاد به دکتر عبد الکریم لاهیجی

در مورد محرومیت ساکنان لیبرتی از دیدار و تماس با خانواده هایشان و ضرورت انتقال آنان از عراق

آقای لاهیجی، به جای شما وکیل و شخصیت ایرانی حقوقی بین المللی اکنون نمایندگان پارلمان عراق برای حق دیدار خانواده های ایرانی و انتقال ساکنان لیبرتی از عراق فعالیت می کنند! چرا؟

آقای دکتر عبد الکریم لاهیجی رئیس فدراسیون بین المللی نهادهای حقوق بشر و مدیر اتحادیۀ حقوق بشر در ایران و پایه گذار جمعیت ایرانی دفاع از آزادی و حقوق بشر؛

با سلام و آرزوی موفقیت در اندیشه ها و فعالیتهایتان برای تحقق حقوق بشر بویژه در ایران و برای مردم ایران.

حتما از طریق رسانه های ایرانی مطلعید که بیش از دو هزار ایرانی در کمپ لیبرتی در بغداد عملا در اسارت فکری و جسمی و روحی سازمان مجاهدین خلق که اکنون فقط فرقۀ رجوی می باشد قرار دارند چرا که به دستور رهبری سازمان که شخص دومش مریم رجوی در همین پاریس اقامت دارد آنان از هرگونه ارتباط و تماس با دنیای بیرون بویژه افراد خانواده هایشان در ایران و خارج منع و محروم شده اند. این ممنوعیت و محرومیت در مورد افرادی از ساکنان این کمپ نیز که توسط کمیساریای عالی پناهندگان ملل متحد به آلبانی منتقل می شوند صادق است و آنها در آنجا نیز توسط تشکیلات سازمان و به دستور اکید رهبری آن از هر گونه امکان ارتباط و تماس با دنیای بیرون از جمله خانواده هایشان محروم می باشند.

اینجانب که در سه سال اخیر بعد از سی سال حضور در تشکیلات سازمان مجاهدین خلق در فرانسه و عراق از آن سازمان بیرون آمدم در قرارگاههای این سازمان در عراق از هر گونه تماس و ارتباط بیرونی از جمله با انترنت و تلفن مثل تمامی اعضای این سازمان محروم بودم بطوریکه وقتی بیرون آمدم تلفن موبایل را برای اولین بار دیدم و استفاده کردم و این در حالیست که من در بخشهای سیاسی و روابط خارجی بودم تا چه رسد به بخشهای نظامی و غیر سیاسی سازمان.

همانطور که احتمالا از طرق مختلف در جریان هستید، تعدادی از خانواده های اعضای گرفتار در اردوگاه لیبرتی، مقر سازمان مجاهدین خلق در عراق، هر از چندی از استانهای مختلف ایران به عراق سفر کرده و به اردوگاه لیبرتی برای دیدار با عزیزانشان مراجعه می کنند.

رجوی همۀ افراد سازمانش را از هر گونه تماس و ارتباط با افراد خانواده هایشان محروم و ممنوع ساخته بطوریکه رهبران سازمانش به من اجازه نمی دادند با دختر بزرگم زینب که اخیرا در نتیجۀ فعالیتها و فشارهای اینجانب از کمپ لیبرتی در بغداد به کمپ این سازمان در آلبانی منتقل شده دیدار کنم در حالیکه هر دوی ما داخل سازمان و در کمپ اشرف در عراق بودیم و به آن دخترم هم اجازه ندادند حتی با خواهر کوچکترش مونا که در عمرشان همدیگر را ندیده اند و از ایران برای دیدار اولین بار بعد از سی سال با من یعنی پدرش و با خواهرش در داخل سازمان به عراق آمده بود دیدار کند.

رهبران این سازمان مسعود رجوی ومریم رجوی دیدارهای خانوادگی را تحریم کرده اند و علتش این است که از جدا شدن افراد از تشیکلاتشان و فروپاشی آن هراس دارند.

در میان همین خانواده هایی که به جلوی در کمپ لیبرتی مراجعه می کنند افرادی هستند که مطلقا در عمر خودشان فرزندانشان یا پدرشان را ندیده اند و بقیۀ افراد خانواده ها از بیست تا سی سال است از دیدن فرزندانشان و یا هر گونه تماس با آنها در عصر ارتباطات و در دنیایی که حتی خطرناکترین جنایتکاران در زندانها حق ملاقات با افراد خانواده شان دارند محروم هستند.

آقای دکتر لاهیجی،

سری جدید خانواده های ایرانی که هم اکنون در بغداد برای تماس و دیدار با عزیزانشان تلاش می کنند روز گذشته در پارلمان عراق حضور یافته و با تعدادی از نمایندگان مجلس و اعضا و رؤسای کمیسیونهای آن دیدار و گفتگو کردند.

نمایندگان مجلس عراق بر حق مسلم خانواده ها برای دیدار با عزیزانشان بعد از سالیان دراز تأکید ورزیدند و اظهار داشتند که به این بهانه که آنان همگی با هم نمیخواهند بستگان خود را ببینند نمیشود این حق را از این خانواده ها گرفت چرا که مسلما این خانواده ها می خواهند عزیزان خود را ملاقات کنند.

نمایندگان پارلمان عراق تصمیم به تشکیل کمیته ای با حضور نمایندگانی از وزارتخانه های خارجه و حقوق بشر عراق گرفته اند تا هیئتی را به کمپ لیبرتی بفرستند و درخواست ملاقات نمایند و توضیح بخواهند که چرا ساکنان لیبرتی بر خلاف قوانین و مقررات ملل متحد که مسئول این اردوگاه است حق ارتباط با بیرون از اردوگاه را ندارند.

همچنین مقرر شده که اعضای کمیتۀ مذکور با سفارت خانه های غربی در بغداد دیدار کرده و از آنان بخواهند تا ساکنان کمپ لیبرتی را در کشورهای خود به عنوان پناهنده بپذیرند.

اکنون می بینید که به جای شما وکیل و شخصیت وزین ایرانی حقوقی بین المللی این نمایندگان پارلمان عراق هستند که برای حق دیدار خانواده های ایرانی با عزیزانشان در عراق و انتقال ساکنان کمپ لیبرتی به کشورهای ثالث فعالیت می کنند! چرا؟

لذا اینجانب از شما به عنوان برجسته ترین چهرۀ فعال حقوق بشری در سطح بین المللی و ایران و همۀ شخصیتها و سازمانهای حقوق بشری ذیربط در حقوق انسانی ایرانیان بویژه کمپینها و تشکلهای مربوط به انتقال ساکنان لیبرتی به کشورهای ثالث خواستار استفاده از همۀ امکانات و نفوذ و اهرمهای حقوقی و بین المللی و رسانه ای تان برای اعمال فشار بر رهبری سازمان مجاهدین خلق و مشخصا مریم رجوی که مقیم فرانسه می باشد هستم تا ساکنان لیبرتی بتوانند با دنیای بیرون بویژه با خانواده هایشان ارتباط و دیدار داشته باشند و نیز نهایت همکاری از سوی کشورها و رهبری سازمان مجاهدین خلق برای انتقال این افراد از جهنم عراق و از زیر خطر مرگ در هر لحظه (مانند موارد مرگ و میر و حملات تروریستی که تا حالا جان صدها تن از آنان را گرفته است) به کشورهای ثالث صورت بگیرد.

با سپاس و آرزوی موفقیت برای شما و همۀ فعالان حقوق بشر

قربانعلی حسین نژاد عضو قدیمی و مترجم ارشد جدا شدۀ بخش روابط خارجی سازمان مجاهدین

– پاریس

۲۵ نوامبر ۲۰۱۵

۴ آذر ۱۳۹۴

ایمیل: [email protected]

رونوشت به:

– دفتر آقای بنی صدر – فرانسه

– آقای دکتر محمد رضا روحانی – فرانسه

– آقای دکتر کریم قصیم – آلمان

– خانم شیرین عبادی رئیس کانون مدافعان حقوق بشر- ایران

– خانم عاطفه اقبال مدیر کمپین برای انتقال ساکنان لیبرتی به کشورهای ثالث – فرانسه

زندان بود بهشت ومن آنجا چه دلخوشم!! (این مصیبت بر تو تحمیل شده برادر)

فیلم یکی از جلسات رجوی با سرلشکر طاهر عبدالجلیل حبوش

***

همچنین:

امرالله ابراهیمی، مسعود رجوی و گوبلز. سی سال در قرارگاههای فرقه رجوی سرمان گرم همین مزخرفات مالیخولیایی بود

کامنت آقای قربانعلی حسین نژاد در مطلبی از آقای محمد کرمی در ایران گلوبال، بیستم می ۲۰۱۴: … آقای امر الله در این خبر و در نظر هر کس که آن را باور کرده یا در آن فکر نکرده است انگار که رهبر یک کشور نفت خیز می باشد که دولتی مانند هلند تا این قدر با او از موضع پایین برخورد میکند!!! اگر آقای کیانوش توکلی فقط از خودش

فرقه رجوی (مجاهدین خلق) دنبال سیاهی لشکر خارجی برای شوی ژوئنی امسالش!!

قربانعلی حسین نژاد، وبلاگ امید آزادی، سیزدهم می ۲۰۱۴: … یک جوان تونسی دوست من در این مرکز بعد از اینکه تلفنش با یک هموطن خود که در آن مرتب صحبت از مجاهدین و مریم رجوی و تجمع و مقدار پول و تعداد نفرات می رفت به پایان رسید پیشم آمد و گفت: واقعا این سازمان مجاهدین دوستان سابق شما (سران فرقۀ رجوی) این قدر نزد ایرانیان

افشای شبکه مزدوران عراقی صدامی فرقه رجوی در اروپابا نام جعلی «خبرگزاری عراق»!!

قربانعملی حسین نژاد، وبلاگ امید آزادی، پاریس، دوم می ۲۰۱۴: … صافی الیاسری نویسندۀ عراقی مزدور فرقۀ رجوی که سال گذشته و نیز اخیرا طی هفتۀ اول ماه آوریل ۲۰۱۴ مقالات متعددی به زبان عربی علیه ما جدا شدگان از فرقه و مشخصا و بیشتر علیه اینجانب بویژه در سوز و گداز از نامۀ اخیر ۵۰ عضو جداشده از سازمان به نخست وزیر عراق در

بی حرمتی رجوی به خانواده ربطی به مبارزه ندارد

قربانعلی حسین نژاد، وبلاگ امید آزادی، پاریس، پنجم مارس ۲۰۱۴: … وقتی در اشرف بودیم به دستور رجوی افرادی دم در اشرف رفته و خطاب به پدران و مادران و خواهران و برادرانی که برای دیدارشان آمده بودند ضمن پرتاب سنگ به آنها شعار می دادند: «ننگ ما ننگ ما فامیل الدنگ ما»!! و در نشستهای رجوی و اکنون نیز در نامه ها یا بیانیه