مصاحبه آقای منوچهر عبدی از گفتاری به نوشتاری تبدیل شده است قسمت دوم

مصاحبه آقای منوچهر عبدی از گفتاری به نوشتاری تبدیل شده است قسمت دوم

 Manouchehr_Abdi_Logo_Ex_MEK_Mojahedin_Khalq_Rajavi_Cultفریاد آزادی، نوزدهم سپتامبر 2017:…بطور مطلق تماس گرفتن با فرد جدا شده مرزسرخ بود يعني اينكه شما به هيچ عنوان حق نداشتي بله همين بدگويي ها را مي كردند كه اينها يك تعدادشون معتاد و كارتن خواب شدن يك تعدادشون توسط باندهاي مافيايي درآلباني عضوگيري شدن ، يك تعدادشون هم براي دولت ايران جهت كاراي تروريستي عضوگيري شدن والا از وقتي كه … 

کمپ بدنان اشرف تعطیل شداین مسیر رجوی به بدتر ازناکجا آباد منتهی شد!

لینک به منبع

مصاحبه آقای منوچهر عبدی از گفتاری به نوشتاری تبدیل شده است قسمت دوم

https://youtu.be/L63YXs8ZrXA

سربي: شما اولين نفري هستيد كه درآلباني جدا شديد يا هستند افراد ديگري كه جدا شدن ولي فعلا از صحبت كردن خوداري مي كنند

عبدي: بله بله افراد جدا شده كه آلان زياد هستند بيش از دويست نفر در يك جايي به اسم دورس در نزديكي شهر تيرانا درقرنطينه سازمان نگهداري ميشوند اين موضوع را سازمان مخفي نگه داشته و خيلي واهمه دارند كه اين افراد بيايند ارتباط پيدا كرده آگاه و روشن بشوند و برعليه سازمان افشاگري كنند وقتي كسي كه بيرون مي آيد تازه مي فهمد كه چه كلاه گشادي اين ساليان اين سازمان سرش گذاشته الان يكي از روشهاشون همين با تفرقه انداختن بين افراد جدا شده ميخواد كه اينها باهم متحد نباش تفرقه مي اندازد كه اين نفرات يكپارچه نشوند كه اينجا برعليه اش اقدامي بكنند ولي تا آنجا كه من ميدونم روز به روز به تعداد جدا شده ها افزوده ميشه يعني افراد از سازمان دارند جدا ميشن چون به ماهيتش پي بردن

سربي: درباره افرادي كه جدا شدن ما مي دونيم كه سازمان مجاهدين تعهداتي داده كه اعمال تروريستي انجام نده ولي مي دونيم كه باز به اصطلاح اين روش توي مغز اينها هست درباره اونها چي مي گفتند كه اگر يك وقت با آنها مواجه شديد اون موقعي كه شما داخل فرقه بوديد با اينها چه كار كنيد چون يادم كه يكبار مسعود رجوي گفته بود بزنيد اينها را ماگزيمم مي رويد زندان، زندان اروپا هم كه مثل هتله من فكر مي كنم كه آخرش مسعود رجوي با مسئولين دولت صحبت كند ويك زندان بزرگي را بگيرد و افراد را ببره بعد هم بگه اين هتلي كه بهتون قول دادم يعني ميخواستن از شما كه با جدا شده ها چه رفتاري كنيد مي دانم كه ميگفتن تماس نگيريد ولي كاراي ديگري هم ازتون ميخاستن كه انجام بديد

عبدي: بطور مطلق تماس گرفتن با فرد جدا شده مرزسرخ بود يعني اينكه شما به هيچ عنوان حق نداشتي بله همين بدگويي ها را مي كردند كه اينها يك تعدادشون معتاد و كارتن خواب شدن يك تعدادشون توسط باندهاي مافيايي درآلباني عضوگيري شدن ، يك تعدادشون هم براي دولت ايران جهت كاراي تروريستي عضوگيري شدن والا از وقتي كه كه من بيرون آمدم نه كسي را معتاد شده نه كسي را كارتن خوابه، يكي ديگه از چيزاي كه اينها مي گفتن متهم به فساد اخلاقي ميكردن والا نه كسي مشكل اخلاقي پيدا كرده نه معتاد شده نه دزد شده نه كسي كار تروريستي مي كنه آدما آمدن بيرون ميخواهند زندگيشون رو بكنند ميخواهند دنبال خانوادشون بروند يعني بعد اين هم سال ما حق نداريم كه با دنياي آزاد ارتباط داشته و يك زندگي آبرومندانه و شرافتمندانه داشته باشيم اين را هم سازمان نمي گذارد

سربي: آقاي عيسي آزاده از پاريس به شما تبريك گفتن خروج از فرقه را، يكي از دوستان يك سوالي كرده كه اين سوال بسيار دقيق و جالبه، آقاي مصباح گفتن كه شما مي گوييد چهارماه پيش از سازمان جدا شده ايد و حداكثر تا قبل از آمدن به آلباني با سازمان همكاري داشتيد از شما ما بپرسيم عملياتي كه قبل جدا شده به نام سازمان انجام داديد چي بوده خوب ميدانيد كه سازمان توي خيلي از عمليات ها عليه كردها بر عليه به اصطلاح شيعه ها شركت كرده توي عراق و يا حتي از همون جنگي كه به نام فروغ جاويدان هست شما توي چه عملياتي بوديد يا نبوديد و چه احساسي داريد؟

عبدي: بله زمان و تاريخي كه من به سازمان پيوستم سال هشتادوسه بود كه سازمان خلع سلاح شده بود وقتي كه وارد اشرف شديم سلاحي نداشت امريكايي ها سلاح را گرفته بودند من هم خوب تبعاً در هيچ عملياتي شركت نداشتم چون تاريخ ورودم به سازمان سال 83 هست ولي موضوعي كه گفتيد بله بوده خودشان كه ادعا مي كنند ما كردكشي نداشتيم ولي جديداً اسناد و مداركي بدست آمده كه اين سازمان در كردكشي شركت داشته من موقعي كه خودم توي تشكيلات بودم خيلي ها تعريف مي كردند از اعضاي قديمي كه مي گفتن توي عمليات ها بودند كه توي همه اين كارها شركت داشتن ولي خب اينها در درون خودشون مي گويند ولي به لحاظ سياسي چون به ضررشان هست زيرش مي زنند و حاشا مي كنند

سربي: آقاي عبدي آقاي محمد كرمي كه مهمان بعدي برنامه هست با شما شوخي مي كنند كه پس شما با اين كروات و لباس شيك و عينك در كارتن مي خوابيد

عبدي: مي دانيد كه سازمان استاد جعليات و يد طولاني در وارونه گويي و جعل كردن دارد مثلا يك سندي برعليه من جعل كرده نمي دونم شما اطلاع داريد يا نه اون سند شماره 17و18 كلي مزخرف عليه من گفته سندي كه درست كرده نه تاريخ داره اون امضا و دست خط را از كجا جعل كردن ولي تاريخ هم نداره توي اين كارها سازمان خبره و ماهره توي جعل كردن توي دروغ سازي توي وارونه گويي به قول معروف عاميانه تر بگم قورباغه را رنگ مي كنه جاي فولكس واگن ميفروشه

سربي: شما اگر صحبتي داريد من ساكت ميشم شما بفرماييد

عبدي: از وقتي كه شما در اختيارم گذاشتيد تا حرف هايم را بزنم واين سازمان خائن را افشا كنم بي نهايت سپاسگزارم براي اين دوستان جدا شده هم يك پيام دارم كه از اين سازمان نترسيد شما متحد باشيد ما جامعه جدا شده ها توي آلباني بايد متحد باشيم ودرمورد گرفتن حق و حقوقمان از سازمان كوتاه نيايم ساليان طولاني اين سازمان عمرمان را تلف كرده ديگه اينجا نبايد كوتاه بيايم بالاخره آلباني يك كشور اروپايي هست صداي يماه را مي شنوند اينجا سفت وسخت بايستيم به هم كمك كنيم متحد باشيم حقمان را از اين سازمان بگيريم الان مي دانم كه پول برخي نفرات را كم و برخي را كلا قطع كرده اند

سربي:خود شما در آلباني الان در يو.ان ثبت شديد حقوقي بعنوان پناهجو دريافت مي كنيد شرايط شما چگونه است؟

عبدي: بله رسماً ثبت شديم ولي عليرغم مراجعات مكرر هيچ كمك مالي نكردن توي اون زد و بندهاي سياسي سازمان با كميساريا ودولت امريكا طوري تنظيم كردن كه ما وقتي براي اعاده حقومان مراجعه مي كنيم كميساريا هيچگونه مسئوليتي در مقابل پناهجويان جدا شده قبول نمي كند

سربي: دليل اش هم اينكه آلباني يك كشور فقيره و معمولا مسئولين آن رشوه بگيرهستند

عبدي: بله دقيقا همينطوره كه فرموديد

ادامه دارد

*** 

Mojahedin_Khalq_Rajavi_Cult_Regime_ChangePssst, Whisper It, Even Iran’s Enemies Don’t Want Regime Change

همچنین:
https://iran-interlink.org/wordpressfa/?p=31406

مصاحبه آقای منوچهر عبدی از گفتاری به نوشتاری تبدیل شده است قسمت اول 

 Manouchehr_Abdi_Logo_Ex_MEK_Mojahedin_Khalq_Rajavi_Cultفریاد آزادی، هفدهم سپتامبر ۲۰۱۷:… ببینید افرادی که از سازمان جدا می شوند چون مسائل مالی آنها را سازمان تأمین می کند و بقولی دستشان زیر سنگ سازمانه برای اینکه اینها نروند بر علیه سازمان افشاگری کنند، چون با دنیای بیرون ارتباط بر قرار می کنند سازمان به این شکل تهدیدشان میکند که کدام یک ازاینها با سفارت ایران تماس داره یا اینکه با کجاها درارتباط هستند به این شکل میخواهد بفهمند و بین … 

لینک به منبع

مصاحبه آقای منوچهر عبدی از گفتاری به نوشتاری تبدیل شده است قسمت اول

https://youtu.be/L63YXs8ZrXA

سربی: آقای عبدی سلام می کنم من به شما و خیلی خوشحالم، دوستان عزیز با آقای منوچهر عبدی هستیم از آلبانی من فکر می کنم شما اولین جدا شده ایی هستید که من باهاتون مصاحبه می کنم از خودتون بگید که آقای عبدی کی بوده چطوری به سازمان پیوسته و چرا امروز جدا شده ؟

عبدی: سلام عرض می کنم خدمت شما و بینندگان عزیز من منوچهرعبدی هستم فوق دیپلم الکترونیک دارم اهل همدان متاهل و دارای یک فرزند هستم من در شهریور سال هشتاد و سه به سازمان پیوستم اون زمان که در تهران بودم یکی از دوستانم که هوادار این سازمان بود می دونست که من برای کار تمایل دارم به اروپا برم به من گفت که بهت کمک می کنم من از این موضوع خوشحال شدم و پیشنهاد این دوستم را قبول کردم بعد دوستم به من گفت در عراق یک سازمانی هست که اگر به عراق بری بتو کمک می کنند به اروپا بروی و درعوض از تو میخاهن که از آنها در کشورهای اروپاهایی هواداری کنی یعنی در آکسیون هاشون شرکت کنی منم چون دنبال کار بودم این پیشنهاد را قبول کردم به همین خاطر به عراق رفتم و به سازمان پیوستم البته نحوه رفتم هم از مرز ایلام به طور قاچاقی با محمل زیارت وارد عراق وسازمان شدم

سربی:شما گفتید چه سالی بود؟ آیا اسم این شرکت یا سازمانی که زده بود اسمی داشت؟ وقتی شما آمدید اصلا تمام برنامه ها عوض شد و شما دیدید که توی یک مسیر دیگری قرار گرفتید؟

عبدی: بله دقیقا همین هست که فرمودید من سال هشتاد و سه به سازمان پیوستم ما وقتی که به سازمان وارد شدیم دیدم که یک چیز متفاوتی است اصلا یک دنیای دیگریه آن چیزی که دوستم به من گفته بود خیلی زود متوجه شدم که اینجا این سازمان همه اش دروغ و خدعه و نیرنگ بود همه اش ریا بود پانزده سال از عمرمان را تلف کردن آخرش هم به این شکلی که آلان می بینید تماما دروغ و وعده های سر خرمن بما می دادند

سربی: آقای عبدی ما در رابطه با دوستانی که قبلا هم مصاحبه کردند شنیدیم و حتی به خود من هم که با مجاهدین کردم این وصله ها را چسباندن یعنی از هر گونه تهمت ، توهین ،تهدید کردن البته چون من دریک کشور قانونمندی هستم با اوالین تهدید بردمشان دادگاه یک آقای وکیلی بود که اینجا تهدید کرده بود که البته چوب در آستین اش کردم درباره شما با وضع خیلی سخیفی وارد عمل شدن چرا؟

عبدی: بله دقیقا همینطوره من از موقعی که به آلبانی آمدم سیل ریزشها در سازمان شروع شد یعنی اعضا به خاطر اینکه تحت فشارشدیدی بودن به خاطراینکه عمرشان را این سازمان تلف کرده بود بخاطر اینکه سازمان سرشان کلاه گذاشته شروع به جدا شدن از سازمان کردن ، بعد اینها یک بد گویی کردند که هر کس بیرون برود در دنیای بیرون جایی نداره ، اگر بیرون بروید معتاد و توسط باندهای مافیایی عضوگیری میشوید اینها همه دروغ و اراجیفی که سازمان برای جلوگیری از ریزشها می گفت من هم از وقتی که به آلبانی آمدم بالاخره با دنیای بیرون و واقعیت های آن روبرو شدم چهارده سال ایزوله و قطع از همه چیز نه اینترنت نه تلفن نه تماس با خانواده گذاشته بودنمان دریک غار و یک مشت مزخرف هم توی ذهنمان کرده و واقعا تحت یک فشار و شکنجه روحی روانی بسیار شدید قرار داشتیم حالا که به آلبانی آمدیم بازهم همان دستگاه وهمان زندان سازی که در عراق و اشرف و لیبرتی درست کرده بودند باز میخواستند همان را در آلبانی ادامه بدهند خانواده را دشمن معرفی می کردند من زمانی که از ایران آمدم دخترم شش ساله بود آلان بزرگ شده ، ازدواج کرده برای تماس با فرزندم خیلی سختی کشیدم سازمان می گفت کسی حق تماس با خانواده را نداره اینها از تماس با خانواده میترسن الان هم طی این چهار ماهی که از سازمان جدا شدم تمام حق و حقوق من را ضایع کرده به من هم گفته اگر پول میخواهی باید برایم جاسوسی کنی ، می گوید بیا بر علیه جدا شده ها و دولت ایران موضع گیری کن تا ما پول ترا بدهیم البته من قبول نکردم باور بفرمایید بعد از چهارده سال حال و روز کسی که عضو این سازمان بوده اینه که می بینید، سازمانی که ادعای فدا و صداقت می کنه ولی همه اش دروغ و نیرنگ و حقه است بعد این سالیان این اوضاع و احوال منه نه دندان دارم نه پا دارم نه چشم دارم بهشون گفتم حق و حقوقم را بدهید باز دست از سرمان بر نمی دارند در مقابل آن انتظار جاسوسی دارند

سربی: شما اینقدر مسن به نظر نمی رسید که دندانهایتان را از دست داده باشید شما چند سالتان هست آقای عبدی

عبدی: من متولد سال هزار و سیصد و چهل و یک ۵۵ ساله هستم

سربی: محدودیتهای که در آلبانی هست را توضیح بدهید؟ شما فرمودید به آلبانی که آمدید یک سری آزادی هست ولی اینها می خواهند محدودتان کنند، سوال دیگر در مورد اینکه رجوی اصلا پیداش نیست اینها چه می گویند و اعضا با هم پچ پچ نمی کنند مخصوصا که آقای ترکی الفیصل که گفت مرحوم رجوی اینها چی دارند چه منطقی دارند به شما بگویند؟

عبدی: در اساس این سازمان یا بهتر بگویم این فرقه با منطق هیچ سنخیتی ندارد ببینید شما بطور مطلق در تشکیلات این فرقه راجع به رهبری هیچ سوالی نمی توانی بپرسی اگر سوالی بپرسی مارک بهت می زنند، میگویند تو بریده هستی تحت فشار روحی و روانی قرارت می دهند نشست برایتان میگذارند پنجاه نفر را تحریک می کنند که پشت میکروفن بیایند و بر سرت میریزند که تو چرا همچنین سوالی می کنی اینکه شما فرمودی چه منطقی بر آنها حاکم است اصلا سیستم اینها منطقی در آن حاکم نیست در مورد امیر ترکی الفیصل باور بفرمایید تا موقعی که من توی این فرقه بودم اصلا این موضوع را نمی دانستم چرا چون با دنیای بیرون و اینترنت ارتباط نمی توانستیم داشته باشیم وقتی بیرون آمدم روز اول من هم خودم ناباور بودم تا خودم به اینترنت مراجعه کردم دیدم بله مسعود رجوی ملعون مرده کسی هم اصلا خبر نداره شما اگر موضوع را در تشکیلات به اعضا بگویید اصلا کسی باور نمی کند

سربی: پس اجازه بدهید یک بار دیگر بگویم اگر کسی دسترسی پیدا می کند این آقا ( ترکی فیصل ) نه یکبار وقتی اسم رجوی را آوردن اینها هم مثل آدم آهنی شروع کردن به دست زدن دو یا سه بار گفت که کاملا ساکت باشن و بفهمند و جالب اینکه بعدش سازمان مجاهدین برای افرادی مثل من که بیرون هستم آمدن تعریف کردن که این کلمه مرحوم را عرب ها بعنوان احترام استفاده می کنند و آقای حسین نژاد که مترجم رسمی و مترجم رجوی بوده اصلا می خندید و می گفت که اعراب ما این کلمه مرحوم را از اعراب یاد گرفتیم و برای کسانی هست که به رحمت ایزدی پیوستن در هر صورت ممنونم از شما و پیشنهاد می کنم که این دوستان اگردسترسی دارند این ویدیو را ببینند با ما یا شما تماس بگیرند

سربی: خب بفرمایید درمورد آن ماجرایی که از شما میخواهند و می گویند حالا که بیرون میروی برای اینکه حقوقت را بگیری جاسوس باش خوب چه چیزی شما می توانی برای اینها جاسوسی کنی بگوید یک سری افراد که سی سال با شما بودن حالا دارند برای خودشان آزاد زندگی می کنند اینها که خبرجاسوسی نمی شود خب اگر اینطوری باشد که تمام دنیا مزدور هستند چون آنها دارند زندگی می کنند از شما چه چیزی را می خواستن شنیدم یکی دو نفر هم بودند که قبلا آمدند با این جدا شده ها تماس گرفتن بعدا معلوم شده که مامور مجاهدین بودند بله بفرمایید

عبدی:ببینید افرادی که از سازمان جدا می شوند چون مسائل مالی آنها را سازمان تأمین می کند و بقولی دستشان زیر سنگ سازمانه برای اینکه اینها نروند بر علیه سازمان افشاگری کنند، چون با دنیای بیرون ارتباط بر قرار می کنند سازمان به این شکل تهدیدشان میکند که کدام یک ازاینها با سفارت ایران تماس داره یا اینکه با کجاها درارتباط هستند به این شکل میخواهد بفهمند و بین افراد جدا شده با مسائل مالی تفرقه ایجاد کنه جاسوسی به این شکله که مثلا فلانی کجا رفت با کی بود از افراد جدا شده عکس میگرن و سریع به سازمان گزارش میدن و سازمان هم پول نفر را قطع می کنه جلوی خود من گذاشتن که اگه پول میخای باید از این کارا کنی ولی من نامه کتبی ام را از دستشان گرفتم گفته بودند برعلیه دوستان جدا شده و دولت ایران موضع بگیرم که من قبول نکردم جاسوسی منظورم این نوع کارهاست مثلا این آدمی که جدا شده کجا زندگی می کند با چه کسانی رفت و آمد دارد به سفارت رفته یا نرفته خب بتو چه مربوط است به این شکل میخواهند افراد را به جان هم بیندازند دست از سر جدا شده هم بر نمی دارند و میخواهند در همان دستگاه پلیسی جاسوسی خودش نفر را بخدمت بگیره

سربی: آقای عبدی در نشست هایی که آلان در آلبانی هستش می گویند برنامه آینده شان چیه فردا چه کاری می خواهند بکنند حالا منتظرند که چند نفر دیگر بعلت کهن سالی یا بعلت بیماری یا که اتفاقی بیفته بمیرند اینها فقط عکس هایشان را بگذارند بعد خانم مریم رجوی که هر روز جوانتر میشوند بیاید جلوی اینها رژه برود با خارجی ها خوش و بش کند و بخندد این شد پیروزی!حتی انتقالشان ازعراق به آلبانی را هم گفتن پیروزی و شکست دولت جمهوری اسلامی باز هم من طبق هیچ منطقی نمی فهمم این چه شکستی است شما دربدرشدید شما از اشرف خودتون بیرون رفتید آخوندا که جاشون راحت و بهتره تازه شما هم دورتر شدید چی می گفتند به شما که ما برنامه آینده مان چیه؟ یعنی قرار مثلا امریکا بیاد یک معجزه ای بکند میخام ببینم به شما چه می گفتند؟

عبدی: وقتی به آلبانی آمدیم همین دروغ ها و مزخرفانی که این چهارده سال تحویلمان می دادند اینجا هم باز همان دستگاه را می خواهند ادامه بدهند این سازمان یک سازمان شکاف زا و شکاف زی هست اینها دنبال تضاد بین امریکا و دولت ایران توی این شکاف منتظره این هستند مثلا افرادی مثل مک کین و همان لابی هایی که سازمان توی امریکا داره درون این شکاف به امید روزی نشسته که فرض یک فرجی بشه، دری به تخته بخوره مثلا جمهوری اسلامی از طرف امریکا تحت یک فشاری قرار بگیره اینها از همان وعده ها و چرندیات که می گفتند مثلا به ما می گفتند شماها افسران ارتش آزادیبخش هستید اینجا درقرارگاه آلبانی در آماده باش هستید سربازان شما توی تهران هستند همین جوانهای ایران سربازان شما هستند جامعه در یک حالت انفجاری و آماده قیام هست شما هم باید اینجا آماده باشید که چند وقت دیگه به قول خودشان هر وقت این تضاد بالغ شد و به نقطه اوج خودش رسید یعنی تضاد بین امریکا و دولت ایران ما هم از این شکاف استفاده می کنیم با هواپیما مثلا برویم فرماندهی بکنیم

سربی:شما آنجا افسربودید حالا شاید لازم نیست دیگر اسلحه داشته باشید هر وقت اینها دستور دادند سربازان شما درایران آماده هستند (خنده مجری)

سربی: شما اگر صحبتی دارید در رابطه با شرایط خودتان ، باز صحبتی دارید با آنهای که هنوز در آنجا هستند بگید که این چیزی که سازمان به شما می گفت اگر از اینجا رفتی بدبخت میشوید، اینها حقیقت نداشته یعنی آن چیزی که خودتون باهاش بودید و با آن روبرو شدید را برای دوستانی که آلان آنجا و احیاناً در فکر جدا شدن هستند بگید که چه کار کنند

عبدی: بله تشکرمی کنم از شما در مورد افرادی که آلان جدا شدند واقعاً وضع اسف باری دارند از جمله خود من شما فکرش را بکنید من چهارماه و اندی که از سازمان جدا شدم واقعاً به لحاظ مالی در مذیقه هستم و بقیه جدا شده ها هم وضعیت من را دارند در یک کشور غریب زندگی کردن هزینه دارد به من همین دوستان جدا شده کمک کردند یک مقدار هم خانواده ام از ایران برام پول فرستادن این دوستانی که آلان توی تشکیلات این فرقه اسیرند شما شاید اون داستان قلعه الموت و حسن صباح را خوب بدانید همان حشاشیون ولی آلان دیگه همین نشست های مغزشویی ، سانسور اطلاعات ،در بی خبری نگه داشتن اعضاء دقیقاً همان کارکرد را دارد همان کاری که حسن صباح می کرد اینها هم با بچه های مردم و جوانان ایران می کنند این سازمان بنا و پایه اش روی همین استواره مثلا یک نفر میخواهد برود شهریک آب وهوای عوض کند نمی گذارند می گویند نقض ضابطه است به هر کلکی شده میخواهند ارتباط افراد را با دنیای آزاد بیرون قطع نگه دارند آلان برای افرادی که درآنجا هستند یک سیاه نمایی از دنیای بیرون سازمان راه انداخته که طرف واقعاً می ترسه که بره بیرون چه کار کنه آنقدراین سازمان دروغ و مزخرف به خورد افراد در همان نشست های مغزشویی میدهند که نفر به جدا شدن فکر نکنه

سربی: آقای عبدی شما با این توضیحات در مورد وضع خودتان آنها را هم نا خواسته ترساندید حاضرید این شرایط بد از لحاظ مالی، ببخشید که این را می گویم شما مثل بچه ای بودید که سرپرست داشتید ولی آلان سرپرست ندارید و فقط خودتان هستید آیا حاضرید این شرایط را با شرایط چهارماه پیش عوض کنید و برگردید به اون قلعه الموت

عبدی: مطلقا نه

سربی: چون من یک احساس گناه کردم که من و شما باعث نشویم که دوستان از آن بهشت برین که حسن صباح بهشون قول داده بیاوریم بیرون و در آلبانی سر گردان بشوند ….

ادامه دارد

*** 

احسان بیدی سیاوش رستارCan Albania Meet its Obligations and De-radicalize an Influx of Terrorists into Europe?

مجاهدین خلق زباله شیمیایی و مواد مخدر در آلبانیDoes Albania have an America problem?

The MEK’s dirty past includes the anti-Imperialist inspired murder of six Americans in pre-revolution Iran which it later celebrated in songs and publications

مزدور مریم رجوی و ولینعمتان خونخوار امریکایی اشTirana, Albania, August 12, 2017 – Maryam Rajavi with United States paid Senators. Senator Thom Tillis (R-NC), Senator Roy Blunt (R-MO), and Senator John Cornyn (R-TX).

همچنین:
https://iran-interlink.org/wordpressfa/?p=31185

مصاحبه اختصاصی بنیاد خانواده سحر با منوچهر عبدی، نجات یافته از فرقه رجوی در آلبانی 

Manouchehr_Abdi_Logo_Ex_MEK_Mojahedin_Khalq_Rajavi_Cultبنیاد خانواده سحر، تیرانا، آلبانی، سوم سپتامبر ۲۰۱۷:… رویکرد سازمان با جدا شده ها درآلبانی روشن است. دوست داشتم که خانواده ها خودشان در اینجا حضور داشتند و با چشمان خود رفتار وقیحانه سازمان را با افرادی که عمر خود را به پای رجوی ریخته اند می دیدند، که یک نمونه اش خود من هستم. وضعیت جدا شده ها بغایت اسفبار است چون زد و بندی که سازمان با کمیساریا کرده و پولی که قرار بوده کمیساریا بدهد … 

خانواده های گروگانهای رجوی مجاهدین خلق در کمپ لیبرتیLetter of the families of the members of MEK (Rajavi cult) in Albania to the UNHCR and the Interior Ministry

لینک به منبع

مصاحبه اختصاصی بنیاد خانواده سحر  با منوچهر عبدی، نجات یافته از فرقه رجوی در آلبانی 

منوچهر عبدی نجات یافته فرقه رجوی مجاهدین خلق در آلبانی

سحر:آقای عبدی، از اینکه دعوت ما را پذیرفتید و وقتتان را در اختیار ما قرار دادید بی اندازه سپاسگزارم. مقدمتا درخواست دارم خودتان را به صورت کامل برای خوانندگان سایت سحر معرفی کرده و سوابق خود را با سازمان مجاهدین خلق بیان نمایید.

عبدی: من هم سلام عرض میکنم خدمت شما وخوانندگان سایت سحر و خانواده های محترم اسیران در فرقه رجوی. من منوچهر عبدی متولد سال ۱۳۴۱ از تهران و متاهل و دارای یک فرزند دختر هستم. من ۱۴ سال از عمرم را در فرقه رجوی گذراندم. نحوه آشنایی من هم به این صورت بود که دوستانم در ایران به من که قصد رفتن به خارج داشتم پیشنهاد دادند که یک سازمانی در عراق هست به نام مجاهدین خلق که اگر آنجا بروم میتوانم از طریق آنها به خارج برای کار بروم. این شد که من از ایران خارج شدم و به عراق و نزد مجاهدین خلق رفتم و دیگر راهی به بیرون نداشتم. مسئولیت من در قرارگاه اشرف نور پردازی برای تبلیغات بود تا اینکه به آلبانی آمدم. نحوه جدایی من هم بخاطر این بود که من زمانی که شرایط آن فراهم شد از طریق یکی از کسانی که جدا شده بودند مخفیانه با خانواده ام تماس برقرار کردم که سازمان فهمید و مرا توبیخ و تنبیه کرد و زیر فشار و سرکوب رفتم. این کار یعنی ارتباط با خانواده از نظر آنان جرم به حساب می آید و خدا را شکر که نهایتا توانستم نجات پیدا کنم.

سحر: آیا زمانی که در عراق بودید، چه در  اشرف و چه در لیبرتی، در جریان حضور خانواده ها قرار گرفتید؟ واکنش سازمان و همچنین واکنش اعضا چه بود؟ خودتان شخصا چه احساسی را آن زمان تجربه کردید؟

عبدی: زمانی که خانواده ها آمدند من حضور داشتم که خانواده ها به پشت سیاج اشرف و جلوی در اشرف میامدند و واکنش سازمان در قبال خانواده ها این بود که با عرض معذرت میگفتند اینها فامیل الدنگ هستند و یا مامورین وزارت اطلاعات و مزدور هستند و آدمها را تشویق به سنگ زدن و فحاشی به خانواده ها میکردند و هر کس از ما هم این کار را نمیکرد در نشستها مورد توبیخ و تنبیه قرار میگرفت. اعضاء هم از این کار سازمان به شدت در عذاب بودند که چرا سازمان با خانواده های آنان این  کار را میکند یا اینکه چرا به پیر زن و پیرمردی یا زن و مرد و دختری که برای دیدار آُمده اند سنگ میزند. آنها فقط خواستار دیدن فرزندشان بودند. در مجموع کسی نبود که از اینکار سازمان خوشحال باشد. سازمانی که با سنگ و فحاشی از خانواده های ما پذیرایی میکند معلوم است چه نوع سازمانی است و در آینده با مردم چکار خواهد کرد.  

سحر: به نظر شما انتقال سازمان مجاهدین خلق از اشرف به لیبرتی و سپس از لیبرتی به آلبانی چه تغییراتی را در روند حرکت سازمان موجب شد و چه اثراتی بر استراتژی و ساختار تشکیلاتی این سازمان گذاشته و خواهد گذاشت؟ واضح تر بگویم. همانطور که اطلاع دارید بعد از سقوط صدام حسین و اشغال عراق توسط نیروهای آمریکایی، سازمان مجاهدین خلق ابتدا سلاح، سپس قرارگاه اشرف و نهایتا با آمدن به آلبانی، مرز ایران را از دست داد. مسئولین اکنون به چه عنوان نیروها را به سرنگونی نظام امیدوار نگاه می دارند؟

عبدی: مسئولین سازمان مخصوصا رهبر فرقه به نفرات میگفتند که ارتش قیام هنوز در ایران زنده  است و آتش زیر خاکستر هستند و شما هم افسران این ارتش قیام هستید و سربازان شما هم همان جوانهای قیام هستند که منتظر جرقه ای هستند و ما هم هر لحظه قیام بشود خودمان را سریع با هواپیما به ایران میرسانیم که بتوانیم قیام را سازماندهی کنیم.

سحر: چه عواملی مانع از جدا شدن افراد از سازمان در آلبانی می شود؟ به نظر شما چه تعداد واقعا با شناخت و اراده خود مصمم به ماندن در درون تشکیلات می باشند؟  

عبدی: عواملی که مانع از جدا شدن نفرات از سازمان می شود این  است که آنها ده ها سال در حصار و تحت شدیدترین کنترلهای پلیسی بودند. وقتی هم که به آلبانی آمدیم ما را از دنیای بیرون ترساندند و گفتند که اگر بیرون بروید کسی را ندارید پول هم ندارید و معتاد و بدبخت می شوید. به نظر من نفراتی که در سازمان الان حاضرند بمانند فکر می کنند تحت تعقیب پلیس بین الملل یا مأموران جمهوری اسلامی هستند یا نفراتی که سن بالایی دارند که میگویند دیگر ما الان با این سن کجا برویم دیگر کاری نمیتوانیم بکنیم و از پس مشکلات خود بر نمی آییم. اگر شرایط فراهم شود اغلب جدا خواهند شد.  

سحر: سؤالات و ابهامات اصلی اعضای درون تشکیلات چیست؟ آیا مسئولین پاسخگوی این سؤالات و ابهامات هستند؟ کلا چگونه با آنها برخورد می نمایند؟  

عبدی: سوالات و ابهامات اصلی در خصوص این است که ما سلاح نداریم و از مرز هم که دور شده ایم و شما هم که می گفتید کانون مبارزه درعراق است و پس ما الان اینجا چکار میکنیم و چرا مانده ایم. البته هروقت از مسئولین این سوالات را میکردیم مارک میخوردیم که تو بریده ای و همین بود که هیچ موقع افراد سوالات اصلی خود را نمی کردند چون از عواقب آن میترسیدند. سؤال اصلی و اساسی همه البته همیشه این بود که مسعود رجوی کجاست که این سؤال را ممنوع کرده بودند، یعنی کسی نپرسد.

سحر: رویکرد سازمان با جامعه نجات یافتگان در آلبانی چیست؟ مسئولین با کسانی که در درون تشکیلات خواهان جدایی هستند چه برخوردی دارند؟

عبدی: رویکرد سازمان با جدا شده ها درآلبانی روشن است. دوست داشتم که خانواده ها خودشان در اینجا حضور داشتند و با چشمان خود رفتار وقیحانه سازمان را با افرادی که عمر خود را به پای رجوی ریخته اند می دیدند، که یک نمونه اش خود من هستم. وضعیت جدا شده ها بغایت اسفبار است چون زد و بندی که سازمان با کمیساریا کرده و پولی که قرار بوده کمیساریا بدهد سازمان گفته من میدهم، بخاطر همین پولی که سازمان میدهد در قبالش افراد را به کارهایی وا میدارد که مناسب نیست که من در اینجا بگویم و در کل از افراد  سوءاستفاده میکند و مثل یک برده با آنها رفتار میشود. در صورتی که ما پناهنده سیاسی هستیم و پناهنده سیاسی در هر کشوری در آزادی کامل است. کسی هم که میخواهد جدا شود سازمان سعی میکند اول با نشست های مغز شویی او را منصرف از رفتن کند و اگر نشد او را یک ماه بصورت غیر قانونی در قرنطینه یعنی در حبس انفرادی نگه میدارد که افراد را از رفتن پشیمان کند و در این یک ماه بصورت نشستهای متوالی کاری میکنند که فرد از رفتن پشیمان بشود. حربه های روانی مختلف در این یک ماه بکار می برند. مریم رجوی هم اخیرا گفته که اگر کسی بیرون برود پولی که قرار است ما بدهیم به نفر جداشده دیگر تعلق نمیگیرد که این باعث میشود که بعضی هایی که خواهان جدا شدن هستند پشیمان بشوند.

سحر: به نظر شما سفرهای مریم رجوی به آلبانی و اقامت های طولانی در این کشور به چه منظور است؟ اعضا در برابر دیدارهای وی با عناصر افراطی و جنگ طلب آمریکایی که حامی داعش بوده اند چه واکنشی داشته اند؟ 

عبدی: سفرهایی که مریم رجوی مکرر به آلبانی میکند بخاطر ریزشهایی است که جدیدا شدت گرفته و همچنین موضع افراد سر نفرات آمریکایی که به آلبانی می آیند. نمونه اش هم همین سناتور مک کین و امثالهم که به این صورت است که اعضا می پرسند که چه دلیلی دارد که این همه خرجهای میلیون دلاری میکنیم در صورتی که تک تک افراد سر نیازهای خود در هر زمینه ای مثلا پزشکی و پوشاک مراجعه میکنند که میگویید پول نیست و پول نداریم. نفرات میگویند چطور برای این آدمهای بی خاصیت آمریکایی میلیون دلا ر خرج میکنید به ما که میرسد پول ندارید.

سحر: شرایط فعلی سازمان مجاهدین خلق در آلبانی و آینده این سازمان را چگونه ارزیابی می کنید؟

عبدی: درگیری اصلی سازمان الان مشکل تشکیلاتی با افراد است که تمام انرژی سازمان پای این میرود که جلوی ریزشها را بگیرند. آینده این سازمان هم به نظر من این است که با این ریزشهایی که صورت گرفته و ادامه خواهد داشت سازمان دیگر حرفی برای گفتن ندارد و جز انحلال چیز دیگری برای این فرقه متصور نیست و تاریخ مصرفش گذشته و به سر آمده است.

سحر: واکنش مردم آلبانی به حضور سازمان مجاهدین خلق در کشورشان چیست و چه برخوردی با این واقعیت دارند؟ آیا از این بابت ابراز نگرانی نمی کنند؟

عبدی: در خصوصوص اکنش مردم آلبانی با ما اول این را بگویم که مکانی که ما در آنجا قرار داشتیم به نام مقر مفید که بزرگترین مقر فرقه هم بود تمام همسایه ها شکوه و شکایت می کردند که از موقعی که آمده اید آسایش را از ما گرفته اید و از بابت حضور ما ابراز نگرانی می کردند. من فقط فاکت میگویم که شما خودتان بفهمید. نمونه دیگرش هم این است که موقعی که به مغازه ای میرفتیم ما را با داعش یکی می گرفتند و با اکراه نگاه میکردند و به ما میگفتند آستین بلندها چون در تابستان داغ حق این را نداشتیم که پیراهن آستین کوتاه بپوشیم یا اینکه میگفتند سیاه پوشها آمدند. این برخورد مردم آلبانی است ولی این را بگویم که مردم به ما همیشه می گویند که خوب کاری کردید از اینها جدا شدید و دیگر با اینها نیستید.

سحر: برخورد کمیساریا (رمسا) و وزارت کشور دولت آلبانی که مسئول حضور سازمان مجاهدین خلق در آلبانی هستند با جامعه نجات یافتگان چگونه است، و این جامعه در حال حاضر در این خصوص چه کاری می تواند انجام دهد؟ 

عبدی: کمیساریا و دولت آلبانی هیج مسؤلیتی در قبال جداشدگان به عهده نمی گیرند و این در همکاری و همسویی با فرقه بخاطر زد و بندهای سیاسی است که بین فرقه با کمیساریا و دولت آلبانی شده و پولهای  کلانی که فرقه خرج میکند یا رشوه های کلانی که به بعضی از سیاستمدارن میدهد. نمونه اش هم معاون سابق وزارت کشور آلبانی خانمی بود که همیشه در جلسات و جشنهای فرقه شرکت میکرد و همیشه در کنا ر مریم رجوی بود.

سحر: پیام شما به خانواده ها، به جامعه نجات یافتگان، و به اعضای همچنان گرفتار در درون تشکیلات، اگر پیام شما به آنها برسد، چیست؟ 

عبدی: پیام من به خانوادهای اسیران فرقه این است که به هیچ عنوان عقب نشینی نکنید. درست است که الان شما نمیتوانید به راحتی و به تعداد زیاد به آلبانی بیایید ولی میتوانید با نوشتن نامه به مجامع بین المللی و دولت آلبانی خواستار ملاقات با فرزندانتان بشوید و از دولت آلبانی هم بخواهید که  فشار بیاورد که این قرنطینه هایی که برای جلوگیری از جداشدن نفرات میگذارند را بردارند. به نفرات داخل هم اگر پیام من را میگیرند این را می گویم که من هم اول مثل شما بودم و حتی اصلا تصور نمیکردم که بتوانم از پس کارهای خودم در بیرون بر بیایم ولی الان آزاد هستم و همین برای من کافی است. به شما فقط یک کلمه را میگویم آن هم این است که این سازمان فریبکار و دروغگو و ناحق است و عمر خودتان را الکی تلف نکنید.

سحر: مجددا از این که وقتتان را در اختیار ما قرار دادید تشکر می کنم. برای شما و تمامی نجات یافتگان و خانواده ها آرزوی توفیق و سلامت و برای اعضای همچنان گرفتار در درون تشکیلات آرزوی رهایی و نجات دارم.

عبدی: من هم از شما و از تمامی مسئولین بنیاد خانواده سحر و سایت سحر تشکر میکنم که به من اجازه دادید تا بتوانم گفتگو کنم و بتوانم ذره ای از کارهای فرقه رجوی را افشا کنم. از بابت مقالاتی هم که نفرات جداشده به شما میدهند و شما هم این مقالات را درج میکنید تشکر میکنم چون همین مقالات نفرات و صحبت هایشان تماما صحبتهای همه ما هم هست و نماینده های ما هم هستند که جنایات این سازمان را بر ملا میکنند که این باعث شده که سازمان سر همین مقالات و افشاگریهای سایت شما مثل مار به خود می پیچد و مدام می پرسد این مقالات را چه کسانی به سایت سحر می دهند. باز هم این را بگویم که فقط ذره ای از جنایات سازمان را برای شما بازگو کردم چون بزرگترین مافیای قرن همین سازمان به اصطلاح مجاهدین خلق است.

پایان 

*** 

همچنین:
https://iran-interlink.org/wordpressfa/?p=31139

متن پیاده شده مصاحبه آقایان احسان بیدی و منوچهر عبدی، نجات یافتگان فرقه رجوی در تیرانا، آلبانی 

Ehsan_Bidi_Manucher_Abdi_Tiran_Impact 90ایمپکت، تیرانا، آلبانی، سی و یکم اوت ۲۰۱۷:… منوچهر عبدی: بله من هم دقیقا همین مشکلات را دارم. راستش نمیدانم مگر در دنیای بیرون اگر کسی بخواهد خانواده اش را بعد از پانزده یا بیست سال ببیند آن هم با تماس اینترنتی، این جرم است؟ یا مثلا یک خانواده ای در شیراز. یک مادری که دم مرگ است بیست سال یا پانزده سال بچه اش را ندیده و میخواهد فرزندش با او تماس بگیرد. حالا این جرم است؟ … 

آلبانی تیرانا پرچم دیدار با مقام وزارت کشور آلبانی (تعداد نجات یافتگان در آلبانی از ۲۴۰ نفر گذشت)ا

https://iran-interlink.org 

متن پیاده شده مصاحبه آقایان احسان بیدی و منوچهر عبدی، نجات یافتگان فرقه رجوی در تیرانا با کانال ایمپکت در آلبانی

مصاحبه آقایان احسان بیدی و منوچهر عبدی، نجات یافتگان فرقه رجوی در تیرانا با کانال ایمپکت در آلبانی

IMPAKT 90 – MKO organizate demokratike apo sekt diktatorial

https://youtu.be/gF77NmR6a9U

س: لطفا کمی توضیح بدهید در مورد خودتان و این که چطور شد که به عضویت این سازمان در آمدید؟

احسان بیدی: … همانطور که گفتم من یکی از دائی هایم از فرماندهای بالای سازمان بود. بادی گارد مسعود رجوی بود. بنابراین شناخت داشتم وبصورت اتوماتیک بخشی از خانواده من چه بخواهند یا نخواهند به همراه خود من وارد این هواداری یا سمپاتی یا راه مجاهدین خلق شدیم.

س: شما در مورد زمانی صحبت می کنید که این سازمان مجاهدین خلق در عراق فعال بود یا در ایران فعالیت می کرید؟

احسان بیدی: از زمانی دارم صحبت می کنم که در ایران فعالیت میکرد. تقریبا سی سال پیش. به مرور زمان من هر چه بزرگتر شدم باز بواسطه خانواده بیشتر آشنا شدم بطوری که من رسما توسط یکی از دائی هایم هوادارشان شدم و برای سازمان کار می کردم ، چیز جابجا میکردم و یک سری کارهای دیگر. تا این که من در یک کارخانه ای استخدام شدم و زندگی خودم را میکردم که یکی از نفرات سازمان آمد من را دید و به من گفت که حکومت ایران در تلاش است که تو را دستگیر کند و اعدام کند. بنابراین باید هر چه زودتر از ایران فرار کنی و بروی خارج.

شرایط سختی بود. باید تصمیم میگرفتم بروم و یا باید با دستگیری و آنچه که سازمان به دروغ به من گفت و اتفاقاتی که برای خانواده ام می افتاد کنار می آمدم و طبعا ادامه زندگی خودم. البته من این سازمان را یک سازمان درست کار میدانستم، که بعدا فهمیدم که دروغ گفته بودند. بعد با من تماس دیگری گرفتند و گفتند میروی بلیط میگیری می روی تبریز و مرز. آنجا یکی از نفرات ما تو را می بیند و با تو صحبت خواهد کرد که تو وارد ترکیه بشوی و بعد به چه صورت ارتباط برقرار کنی با ما در ترکیه. نا گفته نماند که من در کارخانه ای که استخدام شده بودم از بهترین مزایا و حقوق برخوردار بودم. یعنی یک آینده و یک شغل خوبی داشتم که کمتر جوانی میتوانست در آن شرایط داشته باشد ولی متاسفانه مجاهدین با دروغشان زندگی و آینده من را کاملا خراب کردند.

س: ولی شما تحقیق نکردید که حکومت ایران دنبال شما هست یا نه؟

احسان بیدی: بله من بدون این که تحقیق بکنم و از کسی بپرسم، چون بارها آمدند و گفتند که الان میگیرندت. به دروغ گفتند که یکی از دوستانت را گرفته اند. این را گرفتند، فلان را گرفتند. چون جایی هم نبود که من بتوانم اطلاع پیدا کنم بدون تحقیق، بله بدون تحقیق بدام افتادم.

س: یعنی شما اصلا عضو نظامی این گروه نبودید؟

احسان بیدی: نه. من فقط یک هوادار ساده بودم آن زمان

س: یعنی شما نوه یکی از بادی گاردهای مسعود رجوی بودید و فقط هواداری می کردید؟

احسان بیدی: نه. من نوه نبودم. دائی من که کشته شد یکی از بادی گاردهای مسعود رجوی بود و به همین خاطر من با یک دائی دیگرم قبل از این که وی هم کشته بشود وارد سیستم سازمان شدم و هوادار سازمان شدم و یک سری کار به من میدادند و من آن کارها را انجام میدادم. فیلم جابجا کنم یا یک سری کتابها را جابجا کنم یا کارهای مشابه که برایشان انجام میدادم.

نا گفته نماند که این فیلم ها یا کتابهایی را که میگویم اگر آن زمان من را میگرفتند بخاطر این که جرم محسوب میشد در آن کشور حکمم اعدام بود. و باز اضافه کنم که مسئولین سازمان همان زمان که این کارها را به ما میدادند به ما نمیگفتند که این کار حکمش اعدام است. یعنی من آن زمان درست نمیدانستم چکار می کنم برایشان.

س: اوکی. کی به عراق رفتید و به چه صورت؟

احسان بیدی: همانطور که گفتم در کارخانه بودم که یکی از نفرات سازمان آمد و گفت که دولت ایران میخواهد دستگیر و اعدامت کند. بعد گفتند که باید بروی دم مرز. من سوار اتوبوس شدم بدون این که با خانواده ام خداحافظی کرده باشم (به آنها گفتم میروم مشهد و برمیگردم) که متوجه هستید که نمیتوانستم به آنها توضیح بدهم. رفتم مرز ترکیه و یکی از نفرات سازمان را دیدم و او با من صحبت کرد و گفت که می روی به استانبول که من قانونی (چون پاسپورت داشتم و خدمت هم رفته بودم) از مرز خارج شدم و در استانبول به نفر سازمان وصل شدم. یعنی من سال ۱۳۸۱ از ایران خارج شدم.

در استانبول به شماره تلفنی که به من داده بودند زنگ زدم و او آمد و من را دید و به من یک اسم مستعار داد و گفت وارد یک خانه تیمی خواهی شد و آنجا به هیچ کس صحبت نمی کنی. بعد از سه چهار روز آمدند و تمام مدارکی که داشتم از جمله پاسپورتم را سازمان گرفت بعد یک نفر آمد از من عکس گرفت بعد یک لسه پاسه (برگه عبور) عراقی به من دادند با یک اسم و مشخصات عربی. از آنجا سوار قطار شدم و رفتم به عراق.

وقتی از قطار پیاده شدم نفرات مجاهدین آمدند دنبالم. سوار یک ماشین شدیم که پنجره هایش دودی بود و اصلا بیرون را نمیتوانستم ببینم. ما را وارد یک هتل کردند. بعد از دو روز باز من را سوار ماشینی بسته کردند که نفهمیدم کجا میروم. از آنجا من را بردند به قرارگاه اشرف. در اشرف من را بردند به محلی بنام “قرنطینه”. مدتی آنجا بودم و آنجا فهمیدم که سازمان اساسا به من دروغ گفته است. من نفراتی را که سازمان گفته بود دستگیر شده اند را آنجا دیدم و متوجه شدم که تمام نفراتی که مثل من بودند همه گول سازمان را خورده ایم و با دروغ ما را از ایران آورده اند آنجا. شرایط من آن زمان خیلی شرایط بدی بود. افسرده بودم. از نظر روحی و روانی همه چیزم را باخته بودم. چون میدانستم کسی که وارد عراق بشود و کسی که با این سازمان بیاید آخرش اعدام است. چرا؟ چون این سازمان علیه حکومت ایران مسلحانه میجنگید. این خواسته من نبود. خواسته من مبارزه مسلحانه نبود. با این خواسته وارد نشده بودم و فهمیدم که دروغ بزرگی به من گفته شده.

س: یعنی اگر قبلا میدانستید؟ بعدا چه؟ بعد هم نمیتوانستید جدا شوید؟

احسان بیدی: اصلا. من اگر قبلا میدانستم که هیچ. ولی چرا نمیتوانستم جدا شوم؟ مسئولین سازمان گفتند که اگر میخواهی جدا شوی چون بخاطر این که با پاسپورت قانونی وارد عراق نشده ام میبایستی پانزده سال بروم به زندانهای عراق.

کمتر از یک ماه بود که تعدادی از ما که هوادار سازمان بودیم و فعالیت میکردیم در نشستی با مسعود رجوی آن زمان که زنده بود بودیم. من مشکلات خودم را گفتم و مجموعه اتفاقاتی را که برایم افتاده بود را گفتم. به او گفتم که من نمیتوانم رهبری عقیدتی شما را قبول بکنم. چون رهبری عقیدتی یعنی ولایت فقیه و من شما را فقط بعنوان یک فرد سیاسی میپذیرم. در نتیجه مشکلاتم با سازمان از همان بدو ورود شروع شد.

س: اجازه بدهید باز بگردیم بعدا به این موضوع آقای بیدی. اما آقای منوچهر عبدی، شما چطور وارد این سازمان شدید و چرا؟

منوچهر عبدی: با سلام خدمت شما. منوچهر عبدی هستم. سال ۸۳ در ایران بدلیل مشکلات عدیده ای که داشتم یکی از دوستانم من را معرفی کرد که از طریق این سازمان میتوانم وارد اروپا بشوم و یک سری صحبت ها و حرفها. من سال ۸۳ بصورت قاچاق از طریق ایلام آمدم اسلام شهر و از آنجا بصورت قاچاق وارد عراق شدم و با کمک همان دوست توانستم خودم را به قرارگاه اشرف برسانم چون فکر میکردم و به من گفته بودند که اگر بتوانی خودت را به سازمان برسانی از آنجا میتوانی بروی به اروپا برای کار و غیره. من هم فکر می کردم که واقعا کمکمان می کنند.

س: یعنی شما بدنبال راهی بودید برای مهاجرت اقتصادی و نه اهداف سیاسی؟

منوچهر عبدی: نه. مطلقا سیاسی نبود.

س: آن زمان چند ساله بودید؟

منوچهر عبدی: حدود چهل و یکی دو سال داشتم.

س: بله وارد شدید.

منوچهر عبدی: بله وارد شدیم. رسیدم به درب اشرف و اینها. بعد آنجا یک محلی بود در ورودی اشرف که قسمت “بازرسی و قرنطینه” بود. آنجا لباسهای من را گفتند و لباس نظامی دادند و گفتند اینجا اگر کسی بخواهد بماند باید لباس نظامی بپوشد. بعد از مدتی متوچه شدم آن وعده و قولی که در ایران به من داده بودند اصلا در تناقض و تضاد است با این صحنه ای که اینجا دارم می بینم. البته از طرفی مجبور هم بودم بخاطر آن مشکلاتی که در ایران داشتم. ولی آنجا به من وعده دادند و گفتند که الان ما امکان اعزام به خارج نداریم و اگر شما یک مدتی اینجا پیش ما بمانی و این امکان برای ما فراهم بشود ما حتما شما را میفرستیم به یکی از کشورهای اروپایی.

س: آیا در جنگ و عملیات نظامی هم شرکت داشتید در آنجا؟

منوچهر عبدی:  در جنگ که فعالیتی نداشتیم چون آن موقع که من وارد شدم این سازمان خلع سلاح شده بود. یعنی بصورت عملی سلاحی نداشت. ولی توی خود تشکیلات و مناسبات تشکیلاتی یک جو و فضایی حاکم کرده بودند ..

س: منظورم این است که تمرینات یا ..

منوچهر عبدی: بله بله، تمرینات نظامی را میدادند. آموزشهای پیاده نظام را میدادند، آموزشهای شبانه، جنگهای پیاده نظام را میدادند. من قبلا که در ایران بودم خودم در ارتش بودم. اینها هم ریل نظامی را آموزش میدادند ولی بصورت عملی چون سلاحی نبود طبعا ما هم در هیچ عملیات نظامی شرکت نداشتیم چون واقعا سلاح نداشتند.

س: خوب بعد از آنجا آمدید به آلبانی. خوب چطور شد که از آنها جدا شدید در اینجا؟

منوچهر عبدی: بله. طی این سالیانی که ما در عراق بودیم این سازمان بنظر من کلا کارهایش را با حقه بازی و شانتاژ پیش میبرد. میدانید چرا؟ چون همیشه یک فضا و یک سیاه نمایی از اوضاع داخل ایران نشان میداد و جوی حاکم کرده بود که خوب من بعد از یکی دو سال فهمیده بودم که اینها دارند دروغ میگویند و مثلا مسئله خارج رفتن و اینها نبود. یک سری آموزشها میدادند که واقعا افراد بلحاظ ذهنی و فکری جوری تحت سیطره قرار گرفته بودند که آدم ها فکر میکردند که اگر از این سازمان بیرون بیایند اصلا هیچ جایی در دنیای بیرون ندارند. یعنی این سیستم یک سیستمی است مثل یک فرقه مثل یک سکت. وقتی شما با دنیای بیرون ارتباط نداشته باشی مثلا اعم از رادیو و تلویزیون یا روزنامه و اینترنت که مطلق ممنوع بود. این سیزده چهارده سالی که من در عراق بودم مطلقا وجود نداشت. یک بولتن داخلی داشتند و یک برنامه سیمای آزادی. شما هیچ ارتباطی مطلقا با دنیای بیرون نداشتی و نمیگذاشتند داشته باشی.

س: در مورد محدودیت هایی که آقای عبدی الان توضیح دادند آیا شما را هم به این شکل آزار و اذیت کرده اند در آنجا؟

احسان بیدی: نگاه کنید. سازمان مجاهدین یک سکت است. توی سازمان ازدواج کردن ممنوع بود. تمام کسانی که زن و شوهر بودند میبایستی طلاق میگرفتند. دیدار خانواده ممنوع بود. یک پدر و یک دختر هیچ ارتباطی نمیتوانستند با هم داشته باشند. ما هیچ ارتباطی با دنیای بیرون نداشتیم. نا گفته نماند، من بخاطر همان مشکلاتی که گفتم سازمان برایم بوجود آورد برایم جالب بود و کتابهایشان را میخواندم که ببینم چه میگویند. در یک نقطه برایم سوال پیش آمد چون دفاعیات نفرات اولیه و اصلی چهل سال پیش در زمان شاه را میخواندم. برایم سوال شد که چرا فقط مسعود رجوی در آن دادگاه زمان شاه زنده ماند؟ تمام رهبران سازمان اعدام شدند الا مسعود رجوی!. من برای سازمان نوشتم که برای من سوال پیش آمده که چرا مسعود رجوی زنده است.

سه روز بعد دو نفر از فرمانده های سازمان آمدند و من را اخم و تخم سوار یک ماشین بسته کردند که بیرون را نبینم و مدتی هم من را چرخاندند که نفهمم چی به چی است. وارد یک اطاق تاریک با یک لامپ آویزان و دو سه نفر آدم هم آنجا منتظر من بودند. قلم و کاغذ گذاشتند جلوی من که بایست اعتراف کنی که تو مامور اطلاعاتی هستی.

من؟ با آن خانواده؟ خودم هوادار. بعد اصلا شما آمدید دنبال من و من را از ایران آوردید. من که توی کارخانه بودم و کارم را میکردم. مامور؟

س: یعنی واقعا شما مامور نبودید و الان هم مامور نیستید

احسان بیدی: اصلا. این یک دروغ واضح است. شما نگاه کنید. هر کسی. اگر مسعود رجوی را بعنوان رهبر عقیدتی اش قبول نداشته باشد. و هر کسی اگر مخالف مسعود رجوی باشد. خود خدا هم باشد. اگر قبولش نداشته باشد میشود “مزدور اطلاعات”.

س: یعنی هر کسی؟

احسان بیدی: بله، بله. هر کسی که قوانین مسعود رجوی را قبول نمیکرد. میخواست خدا باشد، میخواست پیامبر خدا باشد.

س: خوب آقای عبدی. به شما هم اتهام زده اند که از مامور اطلاعاتی هستید؟

منوچهر عبدی: بله بله. این موضوع کاملا صحیح است. هر کسی که باشی. نه تنها قبول نداشتن مسعود رجوی که جای خودش را دارد. اصلا شما کوچکترین حرفی ضد تشکیلات یا ضد آن افکار و عقاید آنها بزنی “مامور وزارت اطلاعات” هستی. من خیلی ساده برای شما بگویم. این سازمان نمیگذارد کسی با بیرون یا با خانواده اش ارتباط داشته باشد. من رفته بودم کافی نت برای تماس با دخترم. من وقتی از ایران خارج شدم دخترم شش ساله بود. بعد خبردار شدم که بزرگ شده و شده بیست و یک ساله و ازدواج کرده و حتی نوه من هم بدنیا آمده که من نوه خودم را هنوز ندیده ام. خلاصه میرفتم کافی نت چون اینها امکان تماس و ارتباط برای من تهیه نمیکردند. توی کافی نت یک دوستی از همین جداشده ها به من گفت که یک نفر به اسم انوشیروان هست به او پیغام بده که مادرش در شیراز مریض است. من هم خدا شاهد است که از سر دلسوزی بدون این که هیچ ارتباطی با ایران یا با سفارت ایران داشته باشم گفتم خوب باشد به او میگویم. همین

به خاطر این که من رفته ام به کافی نت و با خانواده ام تماس گرفته ام و یک پیغامی را برده ام داخل مناسبات و به او خبرداده ام که مادرت پیر و مریض است و با او تماس بگیر، برگه اخراج گذاشته اند جلوی من و گفته اند تو با وزارت اطلاعات ایران کار می کنی.

واقعا من نمیدانم اسم این سازمان را چه بگذارم ولی خدا را شکر می کنم که نجات پیدا کردم. یعنی اگر این موضوع پیش نمی آمد شاید من الان هم توی همان گمراهی و توی همان راهی که آنها برایم ترسیم کرده بودند می ماندم. خدا را شکر می کنم که اصلا این موضوع پیش آمد که من بتوانم اینها را بشناسم. پانزده سال است دارند به من دروغ میگویند. نه تنها من. خیلی کسان دیگری هم هستند مثل من که در این سازمان فریب خورده اند. آدم هست که بیست سال است دخترش و بچه اش را ندیده. میگوید بابا یک ارتباط برای من برقرار کنید. میگویند نه. نمیتوانیم ارتباط برقرار کنیم. اصلا خانواده را اینها دشمن میدانند. و اینها خانواده را بعنوان دشمن معرفی می کنند.

س: آقای بیدی چطور شد و چطور از سازمان خارج شدید؟ و چطور از عراق خارج شدید؟

احسان بیدی: من وقتی که در کمپ لیبرتی بودیم سازمان ملل تعدادی را صدا میکرد که برویم و مصاحبه بکنیم. من وقتی روز مصاحبه ام شد و نفرات کمیساریا را دیدم به آنها گفتم من بر نمیگردم به سازمان. آنها گفتند چرا و تعجب کردند. گفتم من چهار ماه بازداشتگاه مجاهدین بودم. من را کتک زده اند. بارها مورد ضرب و شتم قرار گرفته ام. من اگر برگردم به این سازمان، من را میکشند. خواهشا من را تعیین تکلیف کنید.

من چون داستان زندگی ام خیلی بزرگ است و امید دارم که در یک فرصت مناسب تری بتوانم داستان زندگی خودم را کامل برای شما بگویم. ولی یک نکته ای را بگویم. سازمان مجاهدین خلق ایران و مسعود رجوی. من و خیلی از دیگرانی که مخالف او بوده ایم و شاهد جنایاتش بوده ایم. شاهد بودیم که دوستانمان را دوستان خود من را مسعود رجوی کشت. زنده زنده سوزاند. من شاهد بودم. مسعود رجوی دستور کشتن زنانی را داد که مخالف دستوراتش بودند. من شاهد جرم و جنایتهایش در زندانها بودم. کاری کرد که دولت عراق به ما حمله بکند. مسعود رجوی دستور داد که من و دیگر دوستانم را در یک گردانی جمع کنند که همه ما را در آنجا بکشند. آنجا بود که در مقابل نیروهای عراقی گلوله خوردم که یکی اینجاست (روی ران پای چپ) و یکی هم اینجا (بالای زانوی پای راست).

ببخشید من وسط حرف وارد میشوم. من واقعا میخواهم مردم آلبانی با این موضوع و جنایات مسعود رجوی آشنا بشوند. من گلوله خورده بودم. نه من، خیلی ها گلوله خورده بودند. همین الان که میگویم بغض گلویم را گرفته. چون جنایتی که مسعود رجوی در حق من کرد در حق هیچ کس نکرد. شش روز گذاشتند پای من چرک بکند. دولت امریکا آمد که ما را با هلیکوپتر ببرد. پای من چرک کرده بود و بوی تعفن میداد. تا اینجا (نشان میدهد) قرمز شده بود. شش روز ترکش در پای من بود. سرباز امریکایی آمده بود من صدایش کردم و گفت “پلیز کام” و “هلپ می”. سرباز نگاه کرد سریع دستور داد که این را با هلیکوپتر ببرید. مسئولین سازمان آمدند و گفتند هرگز. این را ما خودمان درستش می کنیم. سه روز بعد هنوز ترکش در پای من بود آمدند بدون این که آمپول بی حسی به من بزنند چهارتا دستمال گذشتند توی دهن من با یک چوب و دو نفر دست من را گرفتند و پای من را زنده زنده بریدند.

س: آمپول داشتند؟

احسان بیدی: بله داشتند. چرا استفاده نکردند؟ فقط بخاطر این که من به مسعود رجوی گفته بودم بعنوان “رهبر عقیدتی” قبولش ندارم. میخواستند این پای من را قطع کنند. نگذاشتم.

من فقط میخواهم که ای مردم دنیا بدانید. مسعود رجوی آدمی بغایت پست و سازمان مجاهدین سازمانی بغایت تروریستی است. نه من که خیلی های دیگر مثل من قربانی شیادی و سفاکی سازمان شدند.

س: ولی به ما میگویند که این سازمان سازمانی دموکراتیک است؟

احسان بیدی: سازمان مجاهدین یک سازمان تروریستی است و دیکتاتوری است و فاشیست است

س: شما میگویید که اینطور است ولی ..؟

احسان بیدی: این سازمان مجاهدین بخاطر این که من صحبت نکنم و درد دلم را نگویم میآید به من و امثال من و دوستان من میگوید مزدور اطلاعات. چرا؟ برای این که ماها رو بترساند. برای این که آنچه جنایت علیه ما و دیگران کرده اند را به مردم آلبانی و به دنیا نگوییم.

س: ولی اگر این سازمان دموکراتیک نبود شما الان امروز اینجا نبودید

احسان بیدی: سازمان مجاهدین عین یک شیرینی خوشمزه میماند که وقتی میخوری می بینی که چقدر تلخ است. زهری است. سازمان مجاهدین خلق ایران زیر پوش دموکراتیک بودن بیشترین جنایت را کرده. بیشترین کشتار را کرده.

نگاه کنید مردم آلبانی. ما آنجا حق زندگی نداشتیم. حق تماس با خانواده نداشتیم. اگر بر علیه سازمان کوچکترین انتقاد را میکردیم یا زندان بودیم یا کشته میشدیم. من تمام این مدت حق نامه نگاری با خانواده خودم را نداشتم.

س: ولی شما آنجا بقیه را ندیده اید شاید …

احسان بیدی: تمام ما یک ربات بودیم. چرا؟ بیست و چهار ساعته ما را در یک اطاق میکردند. جنگ و خونریزی و ایدئولوژی خودشان را در ذهن ما میکردند. شما تصور بکنید یک نفر را بیست و چهار ساعته در یک اطاق نگه دارید هی به او جنگ نشان بدهید. هی خونریزی نشان بدهید. اتوماتیک شخص عوض میشود.

س: ما شنیده ایم که تقریبا ۲۵۰ نفر از این سازمان جدا شده اند. آیا دیگرانی هم هستند که بخواهند جدا شوند؟

احسان بیدی: همین الان طبق آماری که ما توسط دوستانمان توانسته ایم پیدا کنیم در حدود صد نفر در قرنطینه هستند و خواهان خروج هستند ولی مریم رجوی تک تک آنها را تهدید کرده است که اگر خارج بشوید نه برگه های اقامت شماها را میدهیم و نه پول میدهیم. نگاه کنید. فقط صد نفر الان در قرنطینه هستند. اجازه بدهید اضافه کنم تا مردم آلبانی بدانند.

مردم آلبانی. مریم رجوی به تمامی نفراتی که الان در تشکیلات آنها هستند به دروغ میگوید که اگر شما بروید بیرون بیچاره میشوید یا اطلاعاتی میشوید یا فقیر میشوید یا معتاد میشوید. به این شکل نفرات را ترسانده اند که بیرون نیایند.

س: این نفرات در سازمان. بیشتر از تقریبا دوهزار و هفتصد نفر. این خانم رجوی چطور اینها را نگه داشته و زندگی می کنند. کی به این خانم پول میدهد؟

احسان بیدی: سازمان مجاهدین خلق یک سازمان مافیایی و تروریستی است. معلوم نیست. پول را میتواند الان امریکا بدهد ولی طبق سندهایی که از داخل سازمان بیرون آمده و دولت عراق هم افشا کرده است سازمان مجاهدین در زمان صدام حسین روزنه چندین هزار بشکه نفت یا چند میلیون پول به او میداده اند. سازمان مجاهدین یک سازمان تروریستی است. این سند های پرداخت ها الان هستند.

س: چند روز پیش خبری شنیدیم که رسمی هم هست که ایالات متحده امریکا به عراق گفته اند که باید ششصد میلیون دلار به این سازمان غرامت بدهد چرا که این سازمان در عراق املاک داشته است. آیا این سازمان املاکی در عراق داشته؟

احسان بیدی: سازمان مجاهدین یک سازمان دروغگوست. زمین و ملکی که میگوید زمینی است که دولت وقت عراق (صدام حسین) به آنها اجازه اسکان داده بود. همه اش دروغ است. تنها املاکی که میتوانسته داشته باشد ماشین هایی بود که آنها را هم از دولت عراق در ازای خیانت، آدم کشی و تروریسم و کارهای کثیفی که میکرد گرفته بود. مثل این میماند که من بیایم درب خانه شما را بزنم. شما این اطاق را به من بدهید. من پس فردا بیایم خود شما را هم از خانه ات بیرون بیاندازم و بگویم این خانه مال من است. سازمان مجاهدین با دولت عراق این کار را میکرد. عراق به آنها اجازه داد بمانند. آنها نقشه ریختند و توطئه کردند و پول داد و هزینه کرد و خرج کرد و بعد به دروغ برگشت گفت این املاک من است. بخشی از پادگان اشرف را صدام به آنها داده بود که برایش کار کنند.

مردم آلبانی. مردم دنیا. سازمان مجاهدین خلق ایران بخشی از ارتش عراق صدام حسین بود یعنی هیچ ماهیت انقلابی نداشته است. سازمان مجاهدین خلق ایران توسط نیروی عراقی تامین مالی میشد برعلیه ملت ایران. سازمان مجاهدین خلق ایران ماهیت انقلابی نداشته. اشتباه نکنید. یک سازمان کاملا خودفروخته و تروریستی بود. شما هم پول بدهید برای شما هم کار میکند.

س: آیا شما که این مدت آنجا بودید مدارک یا پاسپورت عراقی هم گرفته اید؟

احسان بیدی: نه. ما در واقع در ده سالی که آنجا بودیم میبایست قانونی پناهنده باشیم ولی خوب اینطور نبود چون دولت عراق سازمان مجاهدین را بعنوان مزدور رسمی خودش میدانست. چه پاسپورتی؟ چطور میتوانستیم ملیت عراقی بگیریم؟

س: این تعداد که به آلبانی آمده اند میبینیم که یک سری آدم هایی هستند که نه معلوم است کی هستند و از کجا آمده اند و نه کارت شناسایی دارند و نه حقوق و مزایایی از جایی میگیرند. بنابر این وابسته کامل هستند به یک سازمان که عملا نمیتوانند هم از آن جدا شوند. درست میگویم؟

احسان بیدی: بله درست است. نگاه کنید. این یک جوک بسیار تلخ است. ما پناهنده هستیم. کشور شما محبت کرد و ما را پذیرفت ولی تمام مخارج را از کانال سازمان میدهند. چرا؟ چون اگر خود کمیساریا بدهد و من جدا بشوم و بیایم به دنیای آزاد و حرف بزنم و دولت و ملت و همه بفهمند که اینها تروریست هستند برای سازمان بد میشود.

س: یعنی شما میگویید علت این که نمیتوانند خارج شوند این مسئله است. راز امکان خروج این است؟ اینها الان مجبورند که آنجا زندگی کنند. درست میگویم؟

احسان بیدی: بله بله. چون پول را از طریق آنها میدهند. چون سازمان ملل هیچ تعهد اخلاقی در قبال ما قبول نمی کند و رابطه ای سیاسی با سازمان مجاهدین برقرار کرده است. این افراد عملا نمیتوانند جدا شوند.

نگاه کنید مردم آلبانی. این دوست من و دوستان دیگر من فقط بخاطر این که تلفن نداشتند و آمده اند ارتباط گرفته اند و خبر خانواده ها را به درون سازمان داده اند شده اند “مزدور اطلاعات ایران”.

من چه میخواهم بگویم؟ نگاه کنید. اگر کمیساریای عالی پناهندگی به تعهد اخلاقی خودش پایبند باشد که نیست، اگر سازمان پناهندگی، اگر دولت کنونی شما، پایبند باشند که حقوق پناهندگی ما را کمیساریا مستقیم به خودمان بدهد (نه با واسطه سازمان مجاهدین خلق که کنترل را بدست بگیرد). همه چیز فرق خواهد کرد.

من برای اینکه شما و مردم بدانند بگویم که سازمان مجاهدین خلق ایران یک معامله کثیف سیاسی کردند. سازمان تروریستی مجاهدین خلق به مرکز سازمان ملل در ژنو اعلام کرد که ما پول جداشدگان را هم میدهیم و آنها هم در توافقنامه بین خانم کلینتون، سازمان ملل و مجاهدین خلق این را درج کردند و همین امر امروز باعث بردگی ما در آلبانی شده است. اگر آن روز این ناحقی را در حق ما نمیکردند. اگر خانم کلینتون و مرکز سازمان ملل در ژنو به تعهدات اخلاقی خودشان میرسیدند تمام نفرات این سازمان مجاهدین خلق تروریستی الان میآمدند بیرون و این بردگی و این خفت را نمیپذیرفتند.

نزدیک به دویست و چهل نفر جدا شده اند. این دویست و چهل نفر روزانه به کمیساریا، به ارگانهای بین المللی به وزارت کشور شکایت می کنند که ما علیه این سازمان هستیم و پول ما را به این سازمان ندهید. به خودمان بدهید. کمیساریا که اصلا جواب نمیدهد. دولت هم که هیچ مسئولیتی نمیپذیرد. نتیجه چه میشود؟ سه ماه است آمده بیرون با کمک کی زندگی می کند؟ ای مردم آلبانی! ما جداشدگانی که اینجا هستیم پانصد لیک، صد لیک، دویست لیک کمک می کنیم به چنین اشخاصی.

س: (بعد از کمی توضیح) خوب بعد از جدا شدن چه؟

احسان بیدی: اولا معذرت میخواهم چون شرح زندگی من طولانی است. اجازه میخواهم صحبت کنم.

مردم آلبانی من پناهنده سیاسی این کشورم (برگه مدرک پناهندگی را به دوربین نشان میدهد). سال ۲۰۱۵ کمیساریا من را صدا کرد و گفت هیچ پولی به شما نمیدهم. من از خانم آلما بلا که رئیس اداره مهاجرت است درخواست ملاقات کردم. مشکلاتم را گفتم و گفتم سازمان مجاهدین که به من پولی نمیدهد. کمیساریا هم که پول من را قطع کرده. چه کسی به من کمک می کند؟ ایشان خیلی راحت گفتند که به ما ربطی ندارد. من آواره بودم. وسائلم بیرون بود. پناه نداشتم. صاحبخانه من را بیرون انداخت. وسائلم در خانه دوستانم بود. نزدیک به بیست روز پشت درب سازمان ملل در اینجا (تیرانا) اعتصاب کردم. دست آخر نفرات مزدور (ببخشید که میگویم) دولتی که وابسته به سازمان شده اند با پلیس اینجا من را تهدید کردند اگر ادامه بدهی میروی زندان. من را ترساندند. متوجه شدید؟ اگر به اعتصابت ادامه بدهی میروی زندان!.

من چهار روز پشت کمپ بروک زیر باران بودم. کمپی که تحت ریاست همین خانم آلما بلا است. یک وعده غذا بیشتر به من نداد و اجازه نداد که من بروم به کمپ. گفتم خانم الما بلا من پناهنده سیاسی شما هستم. سه شبانه روز من زیر باران بودم. هفت روز در پارک های اینجا خوابیده ام. همین دوستان جداشده اینجا کمکم کردند. الان نزدیک به یک سال است که مسائل من را خانواده ام دارند حل و فصل می کنند.

آقای ادی راما (نخست وزیر آلبانی). و مسئولین دیگر اگر صدای من را میشنوید. من پناهندگی سیاسی این کشور را دارم. نه وزارت کشور به من جواب میدهد. نه سازمان ملل به من جواب میدهد. هیچ حق و حقوقی ندارم. هیچ هیچ.

س: آقای عبدی شما هم مثل آقای بیدی همین مشکلات را دارید؟ یعنی شما هم امکان یک زندگی مناسب را ندارید؟

منوچهر عبدی: بله من هم دقیقا همین مشکلات را دارم. راستش نمیدانم مگر در دنیای بیرون اگر کسی بخواهد خانواده اش را بعد از پانزده یا بیست سال ببیند آن هم با تماس اینترنتی، این جرم است؟ یا مثلا یک خانواده ای در شیراز. یک مادری که دم مرگ است بیست سال یا پانزده سال بچه اش را ندیده و میخواهد فرزندش با او تماس بگیرد. حالا این جرم است؟ نمیدانم اصلا خانواده داشتن جرم است؟

من واقعا تعجب می کنم از این سازمان. آدم ها را آورده اینجا اسیر کرده حال پانزده سال بیست سال. حالا مال ما که سیزده سال بوده ولی آدم هست اینجا که بیست سال است نه پدرش را دیده و نه مادرش را. آمده اند میگویند دیدار خانوادگی جرم است. حالا ما این پیغام را رفتیم رساندیم شدیم “مزدور وزارت اطلاعات”. بالاخره در دنیای بیرون هر کسی هر خطائی می کند توی هر دستگاه و هر سیستمی یک قوانینی دارد. شما فرض بفرمایید کارمند یک اداره هستید. شما فرض بگیرید بر خلاف آن ضوابط و قوانین آن اداره یک تخلفی می کنید. خوب میآیند و برای شما یک مجازاتی در نظر میگیرند. مثلا اگر دو روز دو تا دو ساعت سرکارت دیر بیایی کسرحقوق میشوی. مگر غیر این است؟ ولی این سازمان اصلا پرنسیپ ندارد. این سازمان اصلا اخلاق ندارد. این سازمان از صدر تا ذیلش یک سری آدمهای غیر مسئول. یک سری آدم هایی که اصلا نمیشود اسمشان را انسان گذاشت.

س: این سوال برای هر دوی شماست. در این شرایط احساس شما چیست؟ یعنی آیا مثلا آرزو میکنید با خانواده خودتان در ایران باشید یا میخواهید شهروند آلبانی بشوید؟ چه احساسی دارید؟ چه آرزوی دارید؟

احسان بیدی: من بخاطر یک سری مشکلاتی که دارم خوب نمیتوانم برگردم ایران. من تنها آرزویم این است که اگر سازمان مجاهدین که تابحال چهار بار حکم ترور من را صادر کرده است و بارها در مقاله و غیره هم اعلام کرده اند. اگر این سازمان تروریستی مجاهدین خلق ایران بگذارد، من قصد زندگی در آلبانی را دارم. قصدم هست که اگر خدا خواست اینجا ازدواج کنم. و به آن آرزوهایی که سازمان مجاهدین از من گرفت برسم. ولی متاسفانه در این مدت سه چهار سال آنقدر سازمان مجاهدین خلق ایران کارشکنی در حق من کرد و آنقدر به دروغ بر علیه من مقاله نوشت و توسط مزدورانش که اینجا با پول خریده است آنقدر کارشکنی کرد که من نه الان حق کار دارم. نه کارت شناسایی دارم. نه پاسپورت به من میدهند. یکسال و خرده ای هم هست که کسی به من کمکی نمی کند و خانواده ام الان خرجم را میدهند. اینها باعث شده که فعلا به این آرزویم نرسیده ام.

س: در وبسایت های مجاهدین میگویند که شما عضو بالای اطلاعات ایران هستنید. این با وضعی که میگویید نمیخواند

احسان بیدی: شما یک فرد آلبانیایی هستید در یک کشور اروپایی. از شما سوال میکنم. اگر من کوچکترین ارتباطی با ایران داشته باشم میشود؟ من پناهندگی سیاسی این کشور را دارم. چنین چیزی را اینجا میپذیرفتند؟ ولی چرا سازمان مجاهدین میگوید “اطلاعاتی”؟ نگاه کنید. دوستداران و اربابان سازمان مجاهدین خلق. بخشی از دولت امریکا. از آنجا که با دولت ایران یک سری اختلاف نظراتی دارند، برای ادامه جنگ سیاسی خودشان در این کشور ما باید قربانی بشویم این وسط. چرا؟ خوب سازمان مجاهدین خلق به ما میگوید “مزدور” و بعد خرج رسانه هایش می کند. بعد پشت بند آن ما را اذیت می کند که وارد کار نشویم و وارد اجتماع نشویم.

ای مردم آلبانی. سازمان مجاهدین خلق ایران غیر از خودشان همه را مزدور (وزارت اطلاعات ایران) مینامد. این البته یک جوک از یک طرف خنده دار و از طرفی تلخ است.

س: میگویید که این یک سکت شدیدا بسته است؟

احسان بیدی: یک سکت بالاخره یک چهارچوبی دارد. حتی در یک سکت هم باز یک آزادی هایی هست. این واقعا از یک سکت وحشتناک تر است.

نگاه کنید. شما درون این سازمان من را نمی بینید. گفتم سازمان مجاهدین خلق ایران یک شیرینی خوشمزه ای است که فقط وقتی گاز میزنی می فهمی که چقدر تلخ است. سازمان مجاهدین اجازه نمیدهد که شما از وضعیت سکت، جنایات، کشتار در درونش باخبر شوید. دولت امریکا و اربابان سازمان این اجازه را نمیدهند که ما جداشدگان از جنایات سازمان مجاهدین بگوییم. برای همین است که کسانی که از طرف دولت شما وارد این کار میشوند سازمان مجاهدین خلق ایران را اصلا نمیشناسند.

س: آیا اینجا میترسید؟

احسان بیدی: از سازمان مجاهدین خلق ایران میترسم. چون سازمان مجاهدین خلق ایران و مسعود رجوی چهار بار در تلویزیونش حکم مرگ من و دیگر دوستان من را صادر کرده است. سازمان مجاهدین خلق ایران هیچ پرنسیپ و انسانیتی ندارد.

مردم آلبانی. مسعود رجوی همان وقت که در اشرف بودیم حکم مرگ همه ما را صادر کرد. علنی گفت که کسانی که جدا بشوند و یا علیه من مطلب بنویسند دستور میدهم که همه اینها را بکشید. بله من میترسم. چون این یک سازمان تروریستی است و خیلی ترسناک است.

(پایان)

***

عملیات مشترک موساد و مجاهدین خلق در ترور اساتید دانشگاههای ایران

Mojahedin Khalq (MKO, MEK, Rajavi cult) Our Men in Iran? (Seymour M. Hersh, The New Yorker, April 2012)

همچنین:
https://iran-interlink.org/wordpressfa/?p=30865

فراخوان بنیاد خانواده سحر برای بسیج عمومی به تمامی خانواده ها و جداشدگان 

 Sima Jarahi (soghra sharifpoor)بنیاد خانواده سحر، تیرانا، آلبانی، چهاردهم اوت ۲۰۱۷:…  در برابر این گستاخی و عوض شدن جای قربانی و جنایتکار سکوت جایز نیست و ضروری است تا خانواده ها و جداشدگان در هر کجا که هستند به دفاتر ملل متحد و کمیساریای پناهندگان و همچنین سفارتخانه های آلبانی در کشور خود و نیز رسانه های ملی و بین المللی مراجعه نمایند یا تماس بگیرند یا نامه بنویسند و آنان را نسبت به این تهدید علنی فرقه تروریستی … 

سیما جراحی (صغری شریف پور)اسامی تعدادی از فرماندهان نظامی اطلاعاتی صدام حسین که به آلبانی گسیل شده اند + تصاویر

تعلیم دیدگان صدام مجاهدین خلق رجوی از عراق تا آلبانیMEK’s Maryam Rajavi blackmails Albania to become the new ‘Saddam regime’ for them.

لینک به منبع

فراخوان بنیاد خانواده سحر برای بسیج عمومی

به تمامی خانواده ها و جداشدگان در هرکجا که هستند

فرقه مخرب رجوی در مقاله ای که تحت نام یکی از اسرایش در سایت موسوم به “ایران افشاگر” درج نموده با دنائت تمام جای بدهکار و طلبکار را عوض کرده و مدعی شده است که خانواده ها و جداشدگان خائن به امیال پلید و ضد ملی رجوی وطن فروش بوده و مستحق اعدام می باشند.

فرقه رجوی که جاسوسی ها و مزدوری هایش به نفع متجاوز به خاک میهن و جنایت ها و خیانت هایش علیه ملت ایران بر کسی پوشیده نیست، وقیحانه طبکار هم شده و خانواده هائی که صرفا طالب دیدار با عزیزانشان هستند و کسانی که دیگر حاضر نیستند عمر خود را به پای بازی های کودکانه مسعود و مریم رجوی بریزند و هر دم به مزدوری و وطن فروشی برای یکی از دشمنان ایران و ایرانی افتخار نمایند را تهدید به مرگ کرده است.

بنیاد خانواده سحر در نامه ای به وزارت کشور دولت آلبانی، نسبت به هرگونه اقدام احتمالی علیه خانواده ها و جداشدگان در این کشور اخطار داده و پلیس و مقامات امنیتی آلبانی را در این خصوص مسئول دانسته است. این نامه برای تمامی ارگان های بین المللی علاوه بر رسانه ها ارسال شده است. جالب است که اعضای مغزشوئی شده فرقه رجوی را وقتی از عراق بیرون کردند به هیچ کشوری راه ندادند و بالاخره جنگ طلبان امپریالیستی آنان را بر دوش ملت آلبانی تحمیل نمودند.

مسعود و مریم رجوی وطن فروش به جای آنکه پاسخگوی خیانت ها و جنایت های خود در جنگ ایران و عراق و همسوئی با گروه های تروریستی در منطفه و همدستی با تمامی دشمنان ملت ایران باشند، با کمال وقاحت و دریدگی که تنها از رهبران فرقه ای بر می آید، مدعی خانواده ها و جداشدگان که سالیان است اساسی ترین حقوق انسانی آنان را نقض می نمایند شده و آنان را به مرگ تهدید می کنند.

در برابر این گستاخی و عوض شدن جای قربانی و جنایتکار سکوت جایز نیست و ضروری است تا خانواده ها و جداشدگان در هر کجا که هستند به دفاتر ملل متحد و کمیساریای پناهندگان و همچنین سفارتخانه های آلبانی در کشور خود و نیز رسانه های ملی و بین المللی مراجعه نمایند یا تماس بگیرند یا نامه بنویسند و آنان را نسبت به این تهدید علنی فرقه تروریستی رجوی آگاه نموده و از آنان بخواهند که دست این فرقه آدم کش را بیش از این در برابر اعضای خود و خانواده هایشان باز نگذارند.

در نشر این فراخوان و نامه بنیاد خانواده سحر به وزارت کشور آلبانی، خصوصا در کشورهای اروپائی، ما را یاری نمائید.

بنیاد خانواده سحر – تیرانا

لینک به مطلب فرقه رجوی و تهدیدات انجام شده نسبت به خانواده ها و جداشدگان:

افشای ترفند و توطئه وزارت اطلاعات تحت پوش خانواده و عواطف خانوادگی

لینک به نامه بنیاد خانواده سحر به وزارت کشور دولت آلبانی:

هشدار نسبت به تهدیدات جانی علیه خانواده ها و اعضای سابق مجاهدین خلق

(پایان)

*** 

گروگانهای مجاهدین خلق فرقه مریم رجوی تیرانا آلبانی فرقه رجوی جداشدگان و خانواده ها را تهدید به مرگ می کند

Elona Gjebrea_Maryam Rajaviایلونا جبریا هماهنگ کننده مبارزه با قاچاق انسان در آلبانی، برده داری مریم رجوی را ستایش می کند

خروج سازمان مجاهدین خلق از عراق بعد از ۳۰ سال

مسعود خدابنده بی بی سیلینک به ویدئو در سایت بی بی سی

کیهان لندن – خداحافظ بغداد، سلام تیرانا

https://youtu.be/bQKaQTYVik4

مسئول واقعی حمله به لیبرتی کیست؟

https://youtu.be/26Mps-OQLTU

همچنین:

  •  Tirana_Albania_MEK_MKO_Maryam_Rajavi_Trapped_Hostagesبنیاد خانواده سحر، تیرانا، آلبانی، شانزدهم ژوئیه ۲۰۱۷:… چقدر هی اراجیف گفتید. سر داشتن هوادار و نیرو در داخل بقول یکی از دوستام که میگفت طرف توی دستشویی خونشون عکس رجوی رو میزنه صد بار هم از زاویه های مختلف عکس میگیره بعد چند بار هم شما دست کاریش میکنین اون وقت میشه ” فعالیت یگ

     Camp Ashraf 90بنیاد خانواده سحر، تیرانا، آلبانی، پانزدهم ژوئیه ۲۰۱۷:…  ما در آرامش بودیم که به ما ابلاغ شد که نیروهای عراقی را با تیر کمان و فلاخن بزنید. من که خودم برای دوستم سنگ آماده میکردم و او با فلاخن میزد خودم هم ناراحت بودم که اینها که حمله نکردند و آرام آنجا ایستاده اند این چه کاری است ما میکنیم؟ این چه دستوری است؟ با این کار

    محمد کرمی، وبلاگ عیاران، پاریس، پانزدهم ژوئیه ۲۰۱۷:… آقایان سیاوش سیفی و محمود ممبینی که هر دو از فاز سیاسی همراه تشکیلات سازمان بودند روز چهار شنبه ۲۱ تیر ماه ( ۱۲ ژوئیه ) از مقرهای فرقۀ رجوی در آلبانی فرار کرده و از این فرقه اعلام جدایی کردند …. روی پای خود و مستقل بودن سخت است اما برخلاف آنچه که سران فرقه می گویند تا به حال 

    Iranpour-MKO-MEK-Albania-march20171نیم نگاه، چهاردهم ژوئیه ۲۰۱۷:…  باز فرقه‌ی رو به نابودی رجوی‌ها در اقدامی مذبوحانه و نابخردانه و از سرِ ناچاری و تحت فشارِ ریزشِ بسیار نیروهای فریب‌خورده در خاک آلبانی، با انتشار بیانیه‌ای دروغین منسوب به عزیزِ رشید و زیبا و هنرمند و بهتر از جانمان محمد‌رضا ایران‌پور سعی در تخریبِ شخصیت خو

    Elona Gjebrea_Maryam Rajaviپیوند رهایی، چهاردهم ژوئیه ۲۰۱۷:… در کشور دموکراتیک شما ، هنوز این کمپ نشینان ، حق تماس با خانواده های خود وحق ملاقات  با آنها را ندارند ورهبری سازمان صراحتا گفته است که شما خانواده ها ، تنها بانفی دولت قانونی خود و قبول بی چون وچرای شعارهای ما ، میتوانید  که با عزیزان خود درآلبانی ملاقات داشته باشند!! یعنی  دا

    alame_Hosseini_mojahedin_Maryam_Rajaviسعید زمانی، فریاد آزادی، تیرانا، آلبانی، سیزدهم ژوئیه ۲۰۱۷:… در حیرت این بودیم که چه شده  نفر مهمی به این سطح یک دفعه از فرقه کشید بیرون دلیل این بود که این علامه که به سخن خودش فریب حرفهای زیبای آنها را خورده است واینکه از هر که میپرسیده دل از شکوه وشکایت از این رهبران خودکامه فرقه میزند واینک

     بنیاد خانواده سحر، تیرانا، آلبانی، دوازدهم ژوئیه ۲۰۱۷:…  دیگر همگان میدانند که موضوع در آلبانی چیست. موج ریزش روزافزون و روزانه نیرویی از این تشکیلات اهریمنی خواب خوش را از چشم فرقه و سران آن ربوده است. کما اینکه بمحض پایان مسخره گردهمایی کذئی اولین نیرو از این فرقه اعلام جدایی نمود و خارج شد. ولی واقعیت تلخ اینست که این فرقه آن

     alame_Hosseini_mojahedin_Maryam_Rajaviنجات یافتگان در آلبانی، دوازدهم ژوئیه ۲۰۱۷:… انجمن نجات یافتگان در آلبانی بدین وسیله حمایت رسمی خود را از اقدامات افشاگرانه آقای علامه الحسینی مشاور ارشد مریم رجوی اعلام می کند. همچنین ما از علامه الحسینی درخواست می کنیم که پیرامون چند موضوع زیر ما را یاری دهند. ۱ ـ با نامه نگاری به کمیساریای

    برای دخترم سمیه محمدیایران وایر، دوازدهم ژوئیه ۲۰۱۷:…  این سفر قرار بود دو هفته به طول بیانجامد اما ۲۰ سال است که سمیه اجازه ندارد نزد خانواده‌اش برگردد؛ مثل شمار بسیاری از کودکانی که به همین بهانه به کمپ «اشرف» برده شدند و هر سال خانواده‌های بسیاری مقابل آن‌ جمع می‌شدند تا بلکه بتوانند با فرزندان‌شان ملاقات کنند یا آن‌ه

    Tirana_Albania_MEK_MKO_Maryam_Rajavi_Trapped_Hostagesبنیاد خانواده سحر، تیرانا، آلبانی، یازدهم ژوئیه ۲۰۱۷:…  شما حتی جرات برگزاری یک انتخابات ساده را هم در دستگاه خود ندارید. حتی جرات این را ندارید که نفرات شما با خانواده های خود در ارتباط باشند. مینیموم آزادی آزاد گشتن فرد در ارتباط با بیرون است. چه برسد که نفرات بتوانند نفر بال

     Rajavi_Faisal_1بنیاد خانواده سحر، تیرانا، آلبانی، دهم ژوئیه ۲۰۱۷:…  حال می بینم که همین فرقه رجوی گویا درس عبرت نگرفته و به دنبال جایگزین صدام حسین در میان دشمنان ایران و ایرانی می گردد. خودم هم نمیدانم چه حکمتی است، ولی چرا همیشه در جبهه داخلی باید یک ستون پنجمی هم باشد که بخاطر رسیدن به قدرت، حقیرانه دست به خیانت و جنایت بزند. سوال

    بنیاد خانواده سحر، تیرانا، آلبانی، نهم ژوئیه ۲۰۱۷:…  همان نیرویی که سابقا برخود می بالید که مستقل است و هیچ انگ سیاسی بر او نمی چسبد، دست برقضا آنچنان مراحل خیانت را به سرعت درنوردید که دیگر بر همه مسجل شده بود که این فرقه همانا خصلت بوقلمون را داشته و دارد و

    Ali Jahaniعلی جهانی، وبلاگ آیینه، نهم ژوئیه ۲۰۱۷:… فرقه تروریستی رجوی در طول حیات خوار و خفیف و خائنانه اش دچار بحرانهای زیادی در مقاطع مختلف بوده است . اما در مقطع کنونی که تا فرق سر در باتلاق کمپ تیرانا فرو رفته است دچار بحرانهای زیادی نظیر : بحران تشکیلاتی ؛ سیاسی ؛ مشروعیت ؛ استراتژیکی و فقدان رهبری ذیصلاح می باشد و با این بحران ها

    علی مرادی، لرستان، ایران اینترلینک، هشتم ژوئیه ۲۰۱۷:… اگر اشرف یک را درشهر خالص عراق و اشرف دو را در نزدیکی بغداد (لیبرتی پایگاه سابق نیرو های امریکایی) در نظر بگیریم که همین هم ادعای خودشان بود پس درست است اشرف ۳ همان آلبانی میباشد و چه عقب نشینی خفت باری !!!! و تازه قصد دارند هزار اشرف دیگر بسازند که 

     Rajavi_Cult_MEK_MKO_Albania_Tiranaبنیاد خانواده سحر، تیرانا، آلبانی، هفتم ژوئیه ۲۰۱۷:…  در تشکیلات ضد انسانی فرقه رجوی، برای کنترل بیشتر اعضا در ترددات بیرونی، علاوه بر حصار آهنی اطراف مقر مفید در آلبانی و اضافه کردن چند پست نگهبانی با دوربین مدار بسته، یک موضوع که تبدیل به طنز در بین افراد شده نصب درب آهنی وسط خیابان است. این درب

    esmail Mortezaee (Javad Khorasan)بنیاد خانواده سحر، تیرانا، آلبانی، ششم ژوئیه ۲۰۱۷:…  بیش از ۹۰ درصد افراد که خودم شنیده ام روی همین سه موضوع مانده اند. خودم همین مشکلات را تجربه کردم و ذهن خودم هم درگیر این چیزها بود. اما یک مشکل دیگر از مشکلات بعد از این مسائل که در این مقاله می خواهم به آن بپردازم و افرا

    Tirana_Albania_MEK_MKO_Maryam_Rajavi_Trapped_Hostagesبنیاد خانواده سحر، تیرانا، آلبانی، پنجم ژوئیه ۲۰۱۷:…  ما به حرکت خودمان به دنبال آنها ادامه دادیم. بعد از طی مسافت کوتاهی نفر همراه مراقب او برگشت و به ما نگاه تندی نمود. بعد توقف کرد و از حرکات و وجناتش مشخص بود که در حال حسابرسی از آن مظلوم بی گناه