مصاحبه اختصاصی با مهندس ابراهیم خدابنده پیرامون آینده فرقه رجوی

مصاحبه اختصاصی با مهندس ابراهیم خدابنده پیرامون آینده فرقه رجوی

ابراهیم خدابنده 2014ندای حقیقت، هفدهم مارس 2015:… همانطور که اشاره کردم سازمان مجاهدین خلق یک فرقه مخرب کنترل ذهن تحت رهبری خود انتصابی و مادام العمر و تام الختیار مسعود رجوی است و به همین دلیل به فرقه رجوی معروف شده است. در فرقه ها افراد نه بر اساس بحث و اقناع بلکه بر اساس روش های روانی حفظ و کنترل میشوند و برای انجام مانیپولاسیون ذهنی که در عوام به مغزشوئی معروف است داشتن …

ابراهیم خدابنده الجعفریگفتگوی ابراهیم خدابنده با ابراهیم جعفری (درخواست عاجل خانواده ها)

لینک به منبع

مصاحبه اختصاصی سایت ندای حقیقت با مهندس ابراهیم خدابنده از مسئولین سابق روابط بین المللی فرقه رجوی

ندای حقیقت با تلاش خانم سنجابی مصاحبه مهمی با مهندس ابراهیم خدابنده از اعضای سابق فرقه رجوی ترتیب دادند. آقای خدابنده حدود 12سال است از سازمان مجاهدین جدا شده است و در این سالیان تلاش های بسیار ارزشمندی برای کاوش علمی روابط و ساختار فرقه ای سازمان مجاهدین و افشای ماهیت اصلی تشکیلات آن انجام دادند، که خود وبسیاری از جوانان اسیرش بودند.

ضمن تشکر از آقای ابراهیم خدابنده و برادر ایشان آقای مسعود خدابنده ، هم چنین آقایان محمدحسین سبحانی و حسین نژادو بسیاری دیگر از فعالان نجات یافته که در سری مصاحبه های قبلی به سوالات عمیق تری درباره فرقه تروریستی رجوی پاسخ دادند. در ادامه این سلسه مصاحبه ها توجه شما را به مصاحبه ذیل جلب می کنیم.

خانم سنجابی : شما معرف حضور اغلب خوانندگان ما هستید و من نیز بیشتر درجریان فعالیت های شما در رابطه با فرقه شناسی هستم … ولی می خواستیم در این مصاحبه هم لطفاً بصورت خلاصه، برای کسانی که ممکن است آشنائی قبلی با شما نداشته باشند، خودتان را معرفی نمائید:

جواب: ابتدا خدمت خوانندگان رسانه شما عرض سلام و احترام دارم. من ابراهیم خدابنده هستم. در سال 1332 در تهران متولد شدم. در سال 1350 بعد از اخذ دیپلم ریاضی از دبیرستان البرز جهت ادامه تحصیل عازم انگلستان گردیدم. قبل و بعد از انقلاب 22 بهمن 57 عضو انجمن اسلامی در این کشور بودم. از دانشگاه نیوکاسل در انگلستان فوق لیسانس مهندسی برق گرفتم. در سال 1359 در همین کشور به فرقه رجوی پیوستم و تا سال 2003 که در سوریه دستگیر و به ایران تحویل داده شدم در این فرقه به صورت تمام وقت مشغول به فعالیت بودم. عمده فعالیت های من در بخش روابط بین المللی در کشورهای مختلف در اروپا بود. چهارسال و چهار ماه در زندان اوین بودم و بعد به صورت مشروط آزاد گردیدم. نزدیک به هفت سال پیش در ایران ازدواج کردم و هم اکنون در این کشور اقامت دارم. طی نزدیک به 12 سالی که در ایران هستم روی پدیده ای با عنوان “فرقه های مخرب کنترل ذهن” مطالعه میکنم و تألیفات و ترجمه های زیادی در این رابطه داشته ام.

سوال: شرح حال و توصیف فعالیت ها و مقالات ارزشمند شما و همین طور مصاحبه هایتان در بسیاری از سایت ها موجود است و من به خوانندگان پیشنهاد می کنم مقالات علمی و تاثیرگذار شما را پیرامون موضوعات فرقه ای مطالعه نمایند. هم چنین توصیه می کنم ترجمه کتاب های “فرقه ها در میان ما” و “گسستن بندها” را که توسط شما ترجمه شدند را در صورت امکان مطالعه کنند. این کتب شما کمک زیادی به بسیاری ازجدا شدگان و خانواده ها ازجمله خود من در رابطه با فهم ” فرقه های کنترل مخرب ذهن ” نموده و من به نوبه خود بسیار از این کتب سود برده و به آگاهی زیادی رسیدم… امیدوارم روزی در دانشگاه های تخصصی ما مبحثی به عنوان آشنایی با فرقه آموزش داده شود تا از این طریق مصونیت هایی ایجاد شود.

با این حال دوستان و خوانندگان ما میتوانند با جستجوی اینترنتی نام شما در رابطه با خودتان و فعالیت هایتان به صورت مفصل تری آشنا شوند. اما برای صرفه جوئی در وقت به سراغ سؤال اصلی خودم میروم.

سؤال من در حال حاضر اینست که آینده فرقه رجوی را چگونه ارزیابی میکنید؟

جواب: پاسخ به این سؤال بدون بررسی گذشته و حال سازمان مجاهدین خلق خصوصا برهه تحت رهبری مسعود رجوی امکان پذیر نیست. مسعود رجوی بعد از آزادی از زندان در دی ماه سال 1357 زمامداری سازمان مجاهدین خلق را به عهده گرفت و از همان ابتدا در تضاد با نظام جدید در ایران بود. او در 30 خرداد 1360 علیه جمهوری اسلامی اعلام جنگ مسلحانه نمود که در این رابطه از دو طرف قربانیان بسیاری گرفته شد و سازمان مجاهدین خلق به عنوان یک گروه تروریستی در میان مردم ایران شناخته گردید. در این مقطع سازمان مجاهدین خلق خود را یک گروه اسلامی و در عین حال چپ و ضد امپریالیست و مدافع انقلاب فلسطین علیه اشغال صهیونیسم معرفی می نمود.

مسعود رجوی سپس به فرانسه گریخت و با رئیس جمهور اسبق بنی صدر و حزب دموکرات کردستان و تعدادی دیگر از ارگان ها و شخصیت ها در قالب شورای ملی مقاومت ائتلاف نمود. این ائتلاف بعدها متلاشی شد و در حال حاضر صرفا پوسته ای بی محتوا از آن باقی مانده است. در این مقطع سازمان سعی نمود خود را یک گروه سکولار طرفدار غرب نشان دهد تا از حمایت آمریکا و کشورهای غربی برخوردار گردد. شعارهای ضد امپریالیستی و ضد صهیونیستی هم به تدریج از ادبیات سازمان کنار گذاشته شد.

مسعود رجوی در سال 1365 به عراق رفت و ارتش آزادیبخش ملی را تأسیس کرد و در همدستی با دشمن متجاوز به خاک میهن، که با هر استانداردی در جهان بزرگترین خیانت ملی محسوب میشود، در جنگ ایران و عراق البته در طرف دشمن شرکت نمود. این امر موجب شد که فرقه رجوی بیش از پیش در اذهان مردم ایران منفور و مطرود گردد. در جریان فاجعه تروریستی 11 سپتامبر هم البته برای خوشامد صاحبخانه (عنوانی که رجوی به صدام حسین داده بود) جشن و پایکوبی برگزار گردید.

با سقوط صدام حسین شرایط سازمان نیز به گونه ای دراماتیک تغییر کرد و رجوی تنها حامی دولتی خود را از دست داد. از آن پس رجوی به دنبال جایگزینی به جای صدام حسین، البته این بار در غرب، میگشت. تنها گزینه برای او اسرائیل به دلیل تضادهائی که با ایران داشت بود که هم اکنون این فرقه به عمله دست چندم سیاست های ضد ایرانی اسرائیل در منطقه تبدیل گردیده است. رجوی که زمانی در تهران سلاح به یاسر عرفات هدیه داده و تنها راه پیش روی وی را مقاومت مسلحانه ذکر کرده بود در حال حاضر مبلغ سیاست های ضد ایرانی نتانیاهو گردیده است.

از طرف دیگر سازمان مجاهدین خلق ماهیتا یک فرقه مخرب کنترل ذهن است که از روش های روانی مانیپولاسیون ذهنی برای جذب و کنترل نیروها استفاده میکند. قابل توجه است که افراد از این فرقه به تعبیر خود سازمان “فرار” میکنند. می پرسم انسان از چه جائی فرار میکند؟ متخصصان، شرایط اعضای فرقه ها را “برده داری نوین” نامگذاری کرده اند. در وضعیت کنونی اعضای فرقه رجوی براستی زندانی و مترصد فرار هستند.

با این شرایط چه آینده ای میشود برای این فرقه تصور کرد؟ بسیاری از ارگان های اطلاعاتی و امنیتی در غرب بر میزان بسیار بالای منفور بودن این فرقه در میان مردم ایران و حتی در میان اپوزسیون خارج از کشور نظام تأکید داشته اند. سازمان به جز جلب حمایت آمریکا راه دیگری ندارد اما آیا در این رابطه با توجه به سوابقی که دارد موفق خواهد بود؟

دیگر موضوع قابل توجه غیبت طولانی رهبری فرقه می باشد که سؤالات بسیاری را در اذهان هواداران و اعضا و حتی مسئولین سازمان برانگیخته است. سازمان تلاش میکند دلایل امنیتی را در توجیه این مسئله ارائه نماید حال آنکه دلیل این امر به هیچ عنوان نمیتواند امنیتی باشد. مسعود رجوی می بایست پاسخگوی ناکامی های مستمر سازمان طی سالیان طولانی باشد که بهترین کار برای عدم پاسخگوئی غایب شدن است. با این حساب دیگر چه چشم اندازی میتوان برای آینده سازمان مجاهدین خلق متصور بود؟ هر کس در ذهن خود قطعا پاسخ به این سؤال را داده است. پاسخ خیلی روشن است. چشم انداز تیره و تاری در انتظار رجوی است.

اما مشکل من در حال حاضر آینده سازمان مجاهدین خلق نیست چرا که مدت هاست این سازمان هیچ نقشی در صحنه سیاسی و اجتماعی ایران ایفا نمی نماید. بلکه مشکل من آینده قربانیان مقدم این فرقه یعنی اعضای آنست. من با بسیاری از خانواده های دردمند و رنج کشیده در ارتباط هستم. آنها آرزوئی جز دیدار مجدد با عزیزان خود ندارند. حق مسلمی که رجوی منکر آنست و اجازه برخورداری از این طبیعی ترین حق انسانی را به قربانیان خود نمیدهد. مشکل در حال حاضر یک مسئله صرفا حقوق بشری است. در این رابطه متأسفانه به دلایل سیاسی ارگان های حقوق بشری پاسیو هستند.

سؤال: بله ما در جریان تلاش ها و فعالیت های شما برای وصل ارتباط خانواده های اعضای اسیر در فرقه رجوی با عزیزان قربانی شان هستیم و به شما خسته نباشید میگوئیم. امیدواریم که در کارتان موفق و مؤید باشید. اما سؤال بعدی من اینست که چرا و به چه علت سازمان برای ماندن در عراق اینقدر اصرار دارد و اخیرا هم درخواست سلاح نموده است؟

جواب: همانطور که اشاره کردم سازمان مجاهدین خلق یک فرقه مخرب کنترل ذهن تحت رهبری خود انتصابی و مادام العمر و تام الختیار مسعود رجوی است و به همین دلیل به فرقه رجوی معروف شده است. در فرقه ها افراد نه بر اساس بحث و اقناع بلکه بر اساس روش های روانی حفظ و کنترل میشوند و برای انجام مانیپولاسیون ذهنی که در عوام به مغزشوئی معروف است داشتن یک محیط ایزوله جهت قطع ارتباط اعضا با دنیای خارج بسیار ضروری است. پادگان اشرف محیطی ایده آل برای رجوی است تا بتواند اعضای فرقه خود را تحت کنترل داشته باشد. اردوگاه لیبرتی به دلیل کوچکی شرایط مطلوبی ندارد اما خارج از عراق قطعا شرایط کاملا برای رجوی نامناسبتر خواهد بود. هم اکنون بسیاری از کسانی که پایشان به آلبانی رسیده است فرار کرده و جدا شده اند. قطعا انسجامی که به لحاظ تشکیلاتی در عراق برای فرقه رجوی فراهم است در هیچ کجای دیگر میسر نیست. لذا رجوی خودخواهانه برای حفظ فرقه اش، حتی به قیمت از دست دادن تعداد زیادی از نفراتش، برای ماندن در عراق اصرار می ورزد و به هر دری میزند. درخواست سلاح هم نشان دهنده اینست که رجوی بر خلاف ادعاهای حامیان غربی اش دست از خشونت طلبی بر نداشته است. تروریسم در ذات فرقه رجوی است. رهبران فرقه ها بر اساس اعتقاداتشان خود را محق میدانند تا از هر وسیله ای، حتی قربانی کردن نزدیک ترین نفرات وفادار به فرقه، به اهدافشان دست پیدا کنند.

سؤال: نظرتان راجع به منابع مالی سازمان چیست؟

جواب: سازمان مجاهدین خلق تلاش میکند تا اینطور وانمود نماید که تنها منبع مالی اش کمک های مردمی است حال آنکه هیچ کس، حتی اعضای خود سازمان، چنین ادعائی را باور ندارند. سازمان در انواع کلاهبرداری ها و اقدامات خلاف قانون و پول شوئی دخالت دارد و از این طرق درآمدهای بسیاری بدست می آورد. از طرف دیگر دشمنان جمهوری اسلامی و در رأس آنها اسرائیل مایل به کمک به این سازمان می باشند. کمک های مالی صدام حسین به این سازمان که رقم های قبل توجهی را شامل میشد بعد از سقوط دیکتاتور بغداد بر ملا شد. بهرحال به عقیده من سازمان از هر طریقی به غیر از کمک های مردمی پول بدست می آورد. در این رابطه اعضای مغزشوئی شده سازمان هم براحتی استثمار شده و در کارهای غیرقانونی بکار گرفته میشوند.

سؤال: با توجه به اشراف شما به مبانی فرقه ها، و تسلطی که بر مباحث فرقه ای و تاثیرات آن بر روی انسان ها دارید، چه راه حل هائی برای رها شدن جداشدگان از تاثیرات افکار فرقه ای پیشنهاد میدهید.

جواب: وقتی از واژه “destructive” که معادل فارسی آن مخرب است استفاده می نمائیم به این معنی است که فرقه ها مناسبات اجتماعی و خانوادگی و فردی را تخریب میکنند. آنان شخصیت اعضای خود را تخریب میکنند و از بین می برند. فردی که سالیان سال در یک فرقه مانند فرقه رجوی بوده و مستمرا در نشست های موسوم به عملیات جاری و غسل تخریب روانی و شخصیتی شده قطعا به کمک نیاز دارد. در این رابطه خانواده می تواند نقش بسزائی ایفا نمایند. بسیاری از دانشمندان و متخصصان معتقد هستند که جدا شدن فرد از فرقه بسا ساده تر از جدا شدن فرقه از فرد است و این افراد حتی بعد از جدا شدن با بندهائی نامرئی همچنان در قیود فرقه ای اسیر هستند و برای خلاصی از این قیدها و گسستن این بندها می بایست در افشای مناسبات به غایت ضد انسانی درونی فرقه فعال بوده و چهره واقعی رهبر فرقه را به همگان نشان دهند. به عقیده من مهمترین وظیفه یک جدا شده از فرقه رجوی، حتی به منظور بازسازی خود، درگیر شدن در فعالیت های ضد فرقه ایست.

کسانی که این اقبال را داشته و توانسته اند از فرقه رجوی نجات پیدا کنند باید به فکر نجات دیگرانی که هنوز اسیر هستند باشند و همچنین کوشش نمایند تا باقیمانده افکار فرقه ای را با فعال شدن در تلاش های ضد فرقه ای از ذهن و ضمیر خود پاک کرده و به خویشتن ذاتیشان باز گردند. جداشدگانی که سعی میکنند گذشته دردناک خود در فرقه را فراموش کنند نه تنها هرگز موفق به این کار نمی شوند بلکه از آثار مخرب آن هر روز بیش از روز قبل رنج می برند. اما اگر با گذشته خود برخوردی منطقی داشته و آنرا به صورت آشکار و فعال نقد کنند قطعا قادر خواهند بود زندگی نوینی را آغاز نمایند.

از اینکه وقت خود را با ما دادید تشکر میکنم.و امیدوارم در آینده نیز باز هم چنین امکانی ایجاد شود.

(پایان)

شحمانی خدابندهEbrahim Khodabandeh in Baghdad

گزارش کمپ لیبرتی 4گزارش چهارم از بغداد، نوامبر

***

همچنین:
https://iran-interlink.org/wordpressfa/?p=16449

آیا کسی هنوز به رجوی چشم امید بسته است؟

ابراهیم خدابنده 2014ابراهیم خدابنده، ایران اینترلینک، پانزدهم فوریه ۲۰۱۵:… نامه هائی از عراق و از آلبانی داشتم که افرادی از سازمان مجاهدین خلق که آنها را می شناسم، یا حداقل آنها مرا به خوبی می شناسند، نوشته اند که توانسته اند از سازمان مجاهدین خلق جدا شده و به دنیای آزاد بازگردند که جای بسی خوشوقتی است. من به این دوستان صمیمانه به خاطر شجاعتی که به خرج داده و آزادی را برگزیدند تبریک می گویم. تاکنون …

ابراهیم خدابنده دسامبر 2014ابراهیم خدابنده: وحشت فرقه رجوی از عواقب روند جدائی ها

mek_albania_June2013جریان مسئله داری در فرقه رجوی – قسمت چهارم (مرگ عضو ربطی به مریم ندارد ولی خواب عضو را باید گزارش کرد؟)

https://iran-interlink.org

آیا کسی هنوز به رجوی چشم امید بسته است؟

ابراهیم خدابنده

۲۶ بهمن ۱۳۹۳

نامه هائی از عراق و از آلبانی داشتم که افرادی از سازمان مجاهدین خلق که آنها را می شناسم، یا حداقل آنها مرا به خوبی می شناسند، نوشته اند که توانسته اند از سازمان مجاهدین خلق جدا شده و به دنیای آزاد بازگردند که جای بسی خوشوقتی است. من به این دوستان صمیمانه به خاطر شجاعتی که به خرج داده و آزادی را برگزیدند تبریک می گویم. تاکنون کسی نبوده که از فرقه رجوی جدا شده و پشیمان شده باشد، بر عکس از شرایط خود بی نهایت رضایت داشته و افسوس خورده که چرا زودتر دست به چنین کاری نزده است. طبیعی است که این دسته از افراد با یک سری مشکلات جدید که ذاتی زندگی مستقل است روبرو باشند که با زندگی فرقه ای کاملا وابسته و یک سویه متفاوت است، اما پذیرش این مشکلات ارزش داشتن اختیار و حق انتخاب را دارد.

اما نامه ها همچنان از تشدید مسئله داری، بطور خاص این روزها در عراق و آلبانی، حکایت دارند. ظاهرا در لیبرتی آنقدر به قول سازمان محفل زدن زیاد شده که به مشغله ذهنی اصلی مسئولین تبدیل گردیده است. لیبرتی در مقایسه با اشرف خیلی کوچک است و اعمال کنترل های محدود کننده بسیار مشکل تر می باشد و مسئولین به راحتی نمی توانند با جداسازی های فیزیکی جلوی این موارد را بگیرند و مانع از گسترش مسئله داری گردند.

سازمان اخیرا در لیبرتی اعلام کرده که حدود ۴۰ نفر را که مسئله ساز تشخیص داده اخراج نموده است که این تعداد ظاهرا به آلبانی تبعید شده اند. علت این امر از جانب سازمان محفل زدن های مکرر و مسموم کردن فضای تشکیلاتی و حتی وابستگی به جمهوری اسلامی ذکر شده که گویا برخی از این افراد نفوذی وزارت اطلاعات هم بوده اند. سازمان با این ترفند میخواهد از پیش اینطور القا کند که جداشدگان در آلبانی از قبل اخراج شده و به آلبانی تبعید گردیده و نفوذی سیستم های امنیتی ایران در داخل تشکیلات بوده اند.

در لیبرتی در حال حاضر تلاش دارند تا افراد را از اخراج و تبعید به آلبانی بترسانند تا کسی داوطلب رفتن به آلبانی نباشد و اینطور مشخص کنند که کسانی که به آلبانی می روند از پیش مهر نفوذی وزارت اطلاعات خورده اند. ظاهرا فضا و شرایط در لیبرتی به گونه ایست که از کنترل خارج شده و ترفندهای قبلی برای جلوگیری از ریزش نیرو مؤثر واقع نگردیده است.

همچنین مطلع شدم که اخیرا در لیبرتی پیامی از جانب مسعود رجوی از روی نوشته توسط مسئولین برای نفرات خوانده شده که رجوی در این پیام به داستان طالوت و جالوت اشاره کرده است. البته به خاطر دارم که او در گذشته هم بارها این داستان را برای جوسازی و ایجاد زمینه های ذهنی در افراد به میان کشیده بود.

بر اساس قصص قرآن، طالوت سردار سپاه بنی اسرائیل در زمان پیامبری شمعون که در برابر سپاه جالوت میجنگید، برای آزمایش سپاهیانش قبل از رفتن به جنگ، به آنها امر کرد تا وقتی به نهر آب رسیدند فقط به اندازه یک مشت آب بنوشند. اما هنگامی که سپاه طالوت به نهر رسید اکثرا عهد خود را از یاد برده و به جز تعداد اندکی مابقی از آب نهر به حد سیر نوشیدند و به این ترتیب ضعف اراده خود را نشان دادند. طالوت با همان تعداد اندک که بر عهد با او پایدار بودند به جنگ با جالوت رفت و پیروز شد.

رجوی در این پیام همچنین گفته است که: “من هیچکس از شماها را نمیخواهم، من محفل نمی خواهم، مناسبات غیر تشکیلاتی نمیخواهم، بریده و سیاهی لشکر نمی خواهم، بروید به دنبال زندگی تان، برای من ۳۱۳ نفر بمانند کافی است”. عدد ۳۱۳ تعداد نفرات سپاه حضرت محمد (ص) در جنگ بدر در برابر هزاران تن سپاه کفار می باشد. همچنین در روایات تعداد یاران امام زمان (عج) در دعوت اولیه را هم ۳۱۳ تن ذکر نموده اند.

ظاهرا رجوی پیام خود را به همه اعضا و هواداران سازمان در آمریکا و اروپا و حتی اعضای شورای ملی مقاومت هم تعمیم داده است. آنچه مشخص است اینست که مطالب رجوی به آخر خط رسیدن او را به وضوح نشان میدهد. این پایان یک خط فرصت طلبانه، که تنها به دنبال رسیدن به قدرت به هر قیمت است، می باشد. این هشداری است برای تمامی کسانی که هنوز چشم امید به رجوی بسته اند و هنوز بر این تصورند که گویا قرار است او با مبارزه خود آزادی و عدالت اجتماعی را برای مردم ایران به ارمغان بیاورد. اما رجوی بهتر از هر کس دیگری میداند که نفراتش دیگر از گفتارها و رفتارهای بیمارگونه و طرح ها و وعده های کودکانه اش خسته شده اند و هیچ چشم امیدی به آینده ای که او تصویر میکند ندارند.

موضوع دیگری که از خلال پیام ها از آلبانی مطلع شدم اینست که تبعیض بین نفرات از جانب مسئولین سازمان بسیار زیاد شده است. مثلا به برخی موبایل داده اند و به برخی نداده اند. البته دادن موبایل بخاطر فشار مسئولین کمیساریای عالی ملل متحد بود که سؤال میکردند چرا افراد سازمان حتی با موبایل آشنائی ندارند و به آنها موبایل داده نمیشود. سازمان در برابر این سؤال همیشه پاسخ میداد که خود افراد موبایل نمی خواهند که به هیچ عنوان قابل قبول نبود. همچنین ضابطه تردد برای برخی حداقل سه نفره است اما بعضی دیگر به صورت تکی تردد میکنند. این تبعیض ها موجب اعتراضاتی در تشکیلات رجوی در آلبانی شده است.

ابراهیم خدابنده

۲۶ بهمن ۱۳۹۳

***

تروریست ها شورای ملی مقاومت رجویاعضای ” شورای ملی مقاومت ” بدانند که چه نانی می خورند؟

همچنین:
https://iran-interlink.org/wordpressfa/?p=16323

تشدید تضادها و اختلافات در درون شورای ملی مقاومت

ابراهیم خدابنده 2014ابراهیم خدابنده، ایران اینترلینک، یازدهم فوریه ۲۰۱۵:…  موضوع اختلاف نظر و دیدگاه ها در درون شورای ملی مقاومت به یک معضل جدی برای سازمان و شخص مریم رجوی، که اداره جلسات شورا را به عهده دارد، تبدیل شده است. جدائی از شورا البته سابقه طولانی دارد و از زمان جدا شدن بنی صدر و حزب دموکرات کردستان تا استعفای روحانی و قصیم همچنان ادامه داشته است. اما در حال حاضر مسئله داری و …

ابراهیم خدابنده الجعفری عراقمصاحبه اختصاصی بنیاد خانواده سحر با ابراهیم خدابنده

https://iran-interlink.org

تشدید تضادها و اختلافات در درون شورای ملی مقاومت

ابراهیم خدابنده، ۲۲ بهمن ۱۳۹۳

این مدت ایمیل یا پیامی نیست که به دستم رسیده باشد و در آن با ذکر نمونه به مسئله داری و تشدید تضادهای درونی، خصوصا در قالب شورای ملی مقاومت، اشاره ای نشده باشد. به قول یک نفر سازمان دارد فقط برای حفظ نفرات موجود تلاش و هزینه میکند و کار اول و آخر مسئولین ممانعت از جدا شدن افراد است که در این رابطه به انواع ترفندها، حتی تهدید، متوسل میشوند.

موضوع اختلاف نظر و دیدگاه ها در درون شورای ملی مقاومت به یک معضل جدی برای سازمان و شخص مریم رجوی، که اداره جلسات شورا را به عهده دارد، تبدیل شده است. جدائی از شورا البته سابقه طولانی دارد و از زمان جدا شدن بنی صدر و حزب دموکرات کردستان تا استعفای روحانی و قصیم همچنان ادامه داشته است. اما در حال حاضر مسئله داری و بیان انتقادات علنی نسبت به عملکرد سازمان مجاهدین خلق در درون شورا تشدید شده و شکل تازه ای به خود گرفته که به این صورت تاکنون بی سابقه بوده است.

واقعیت اینست که مریم رجوی تسلط کافی برای پاسخگوئی به سؤالات گوناگون نفرات را به شکلی که مسعود افراد را متقاعد یا سرکوب می نمود ندارد و موضوع طرح سؤالات و ایرادات از کنترل وی خارج شده است. کلا غیبت طولانی مدت مسعود هم بر مشکلات افزوده و خود به یک ابهام جدی بدل گردیده است. مریم رجوی توان برخورد به صورت واقعی و علمی با افرادی مانند هزارخانی و سامع و گنچه ای را ندارد و از پس سؤالات آنان بر نمی آید و طرح سؤالات از جانب این افراد، بدون دریافت پاسخی منطقی، بر ابهامات دیگران نیز می افزاید.

در نامه یکی از هواداران از قول یکی از اعضای شورا، که ظاهرا دل خوشی از ماندن در شورا نداشته و مترصد فرصتی برای استعفا می باشد، نوشته بود که: “شما هنوز این مجاهدین خلق را نشناخته اید. این سازمان دقیقا همان تعریف فرقه ها را دارد و به هیچ عنوان قابل تغییر نیست و گوش شنوائی در آن وجود ندارد، اما چکار میتوان کرد.”

بیان وی مرا به یاد این شعر از گلستان سعدی از قول لقمان حکیم انداخت که: “آهنی را که موریانه بخورد، نتوان برد از او به صیقل رنگ – با سیه دل چه سود گفتن وعظ، نرود میخ آهنین در سنگ”. کسانی که هنوز در شورا مانده و به امید ایجاد تغییراتی در آن هستند بد نیست قدری به سوابق امر نگاه کنند و به قول این عضو شورا در نظر داشته باشند که هرگز گوش شنوائی در رهبری این شورا نبوده و نخواهد بود.

همچنین از قول یکی از اعضای شورا نقل شده است که گفته است: “من مقالاتی می نویسم اما وقتی در سایت های سازمان درج میگردد کاملا فرق کرده است. آنها فقط میخواهند از نام من استفاده کنند و نظرات من برایشان اصلا اهمیتی ندارد.”

آنچه از خلال پیام ها استنباط میشود اینست که استعفای آقایان روحانی و قصیم و همچنین افشاگری ها و طرح سؤالات از جانب آقایان یغمائی و مصداقی تأثیرات جدی بر مسئله داری و تشدید تضادها در درون شورای ملی مقاومت داشته است. بحث های مالی که سازمان با آقای یغمائی براه انداخته موجب طرح سؤالاتی شده و علنا در برابر مریم رجوی از وی پرسیده اند که چرا سازمان جواب آنچه که یغمائی میگوید را نمیدهد و موضوع پول هائی که مطرح شده چیست.

آنطور که مطلع شده ام برخی افراد در جلسات شورا بحثهائی میکنند و نظراتی میدهند که با دیدگاه های سازمان متفاوت است و در این رابطه بلافاصله با واکنش تند نفرات عضو سازمان در شورا مواجه میشوند و حتی از جانب آنان بعد از جلسه نیز مورد بایکوت قرار میگیرند.

یکی از این موارد در خصوص ادعای تنها آلترناتیو بودن شورا است. برخی چنین بحث میکنند که بیش از سه دهه از ادعای آلترناتیوی میگذرد و هیچ اتفاقی نیفتاده است و دیگر به لحاظ علمی نمیشود گفت که شورای ملی مقاومت یک آلترناتیو کامل در برابر رژیم تهران است چه برسد به این که تنها آلترناتیو باشد. در این بحث عنوان نموده اند که در خوش بینانه ترین شکل شورا را می توان بخشی از آلترناتیو احتمالی آینده فرض گرفت که البته این حرف به مذاق سازمان خوش نیامده و با واکنش تند اعضای سازمان مواجه شده است.

همچنین از قول یکی از شورائی ها نقل شده که گفته است افرادی همچون روحانی و قصیم واقعا شجاعت به خرج داده اند ولی همه چنین جرأتی را، در شرایط فعلی بعد از عمری با شورا بودن و قطع ارتباط با دنیای خارج، ندارند. او معتقد بوده است که واکنش هائی که سازمان در قبال افرادی همچون مصداقی و یغمائی و غلام روابط (علی حسین نژاد) و دیگران داشته صرفا برای ترساندن آن دسته از کسانی است که در نوبت بعدی جدا شدن قرار دارند.

آنچه که از خلال نامه ها و پیام ها استنباط میشود اینست که میزان مخالفت با سیاست های سازمان در درون شورا ابعاد جدی تری به خود گرفته و این معضل بدون ورود مؤثر خود مسعود رجوی قابل حل و فصل نیست و روز بروز بر ابعاد آن افزوده می گردد.

ضمنا از دوستانی که محبت کرده و ایمیل میزنند درخواست دارم که صرفا از ایمیل زیر استفاده نمایند. ایمیل های دیگری هم از جانب من طی این سالیان اعلام شده که من به صورت مرتب آنها را بازبینی نمیکنم.

[email protected]

همچنین مانند گذشته میتوانید روی صفحه فیس بوک من پیام بگذارید.

https://www.facebook.com/ebrahim.khodabandeh

ابراهیم خدابنده، ۲۲ بهمن ۱۳۹۳

***

همچنین:
https://iran-interlink.org/wordpressfa/?p=15859

اوجگیری جدید جریان مسئله داری در فرقه رجوی

ابراهیم خدابنده 2014ابراهیم خدابنده، ایران اینترلینک، بیست و هفتم ژانویه ۲۰۱۵:… مسئله داری در درون فرقه رجوی به یک جریان و حتی یک موج رو به گسترش تبدیل شده است که قابل مهار کردن نیست. رجوی تلاش میکند تا صرفا وزارت اطلاعات را مسبب اصلی این موج تخریبگر مسئله داری معرفی کند، اما یک مثل معروف ژاپنی میگوید که این زلزله نیست که قربانی میگیرد بلکه خانه سست بنیان است که قربانی میگیرد …

https://iran-interlink.org

جریان مسئله داری در سازمان مجاهدین خلق و سخنی با هواداران (چو می بینی که نابینا و چاه است ..)
جریان مسئله داری در فرقه رجوی – ادامه (شماره دو)
جریان مسئله داری در فرقه رجوی (قسمت سوم)
جریان مسئله داری در فرقه رجوی – قسمت چهارم (مرگ عضو ربطی به مریم ندارد ولی خواب عضو را باید گزارش کرد؟)

اوجگیری جدید جریان مسئله داری در فرقه رجوی

در گذشته در خصوص جریان مسئله داری در فرقه رجوی با عناوین مختلف مقالاتی نوشته ام که در برخی سایت های مربوط به جداشدگان در اروپا درج گردیده است. انسان وقتی کاری را با اعتقاد انجام میدهد و نتیجه اش را به صورت مثبت مشاهده میکند دلگرم میشود تا به آن کار ادامه دهد. من از زمانی که از فرقه رجوی جدا شده ام، خصوصا بعد از مشاهده شرایط خانواده ها در داخل ایران، به تدریج انگیزه مضاعفی پیدا کرده ام تا به هر شکل ممکن برای نجات اسرای گرفتار در چمبره ذهنی فرقه رجوی اقدام نمایم و به هر شکل ممکن تجارب و یافته های خودم را در اختیار دیگران قرار دهم. بازخوردهای نوشته های من به صورتی بود که به قطع و یقین رسیدم که مطالبم به هیچ وجه بی تأثیر نبوده و این امر مرا تشویق نمود تا به کنکاش و مطالعه و نوشتن بیشتری بپردازم.

برخی بعد از مطالعه اطلاعاتی که در نوشته هایم ارائه دادم به نقطه ایقان در خصوص ماهیت فرقه رجوی رسیده اند که این امر هم در سطح عضو و هم در سطح هوادار اتفاق افتاده است. دوستان از آلمان و آلبانی و اسکاندیناوی و سایر نقاط مطالبی فرستاده اند و فوق العاده مشوق من بوده اند. البته هنوز این افراد در خصوص مطرح کردن نام خود ملاحظاتی دارند که من به خواست آنان احترام میگذارم اما امیدوارم روزی مطالب خود را به صورت علنی و با نام اصلی خود منتشر نمایند و همانطور که شجاعت جدا شدن از اسارت ذهنی فرقه رجوی را داشتند، که کار کمی نبوده است، در یاری رساندن به دیگران نیز شجاعت بخرج دهند. افراد کاملا شناخته شده ای از جله سین پ، عین میم، یا میم الف نامه های حاوی بسیاری اطلاعات فرستاده اند که در صورتی که با نام اصلی آنان انتشار یابد قطعا تأثیر گذار خواهد بود.

اطلاع دارم که سازمان تهدیدات خود را نسبت به اعضا و هواداران در خصوص جدا شدن از فرقه شدت بخشیده است. مثلا سازمان در حوزه اسکاندیناوی، که هم بیشترین هوادار را داشته و هم فزاینده ترین میزان مسئله داری را تجربه میکند، به تهدید علنی افراد پرداخته است اما این افراد علیرغم تهدیدات و خطرات احتمالی دست از هواداری برداشته و البته اطمینان داشته اند که سازمان در موقعیتی نیست که بتواند هیچ یک از این تهدیدات خود را عملی سازد. حتی آنان در خصوص مسافرت به ایران تهدید به جنگ روانی شده اند که البته به حق بر این اعتقاد بوده اند که اگر کسی بخواهد به کشورش برگردد موضوع هیچ ارتباطی به مسعود رجوی و فرقه اش ندارد.

حتی افرادی که در خاک اروپا به دنیا آمده و بزرگ شده و خواهان دیدار از کشور آباء و اجدادیشان بوده اند را منع کرده اند و تهدید نموده اند که در بازگشت روزگارشان را سیاه خواهند کرد و آنان را نزد همگان نفوذی و جاسوسان وزارت اطلاعات ایران معرفی خواهند نمود و آنان را به دست سایر هواداران خواهند سپرد تا تکلیفشان را با آنها معلوم کنند. یکی از آنان می پرسید که چگونه وی که در درون سازمان مجاهدین خلق به دنیا آمده و بزرگ شده و هرگز پایش به ایران نرسیده میتوانسته مستخدم وزارت اطلاعات ایران بوده باشد. البته در دیدگاه فرقه ای رجوی هر کس خلاف نظر او نظری داشته باشد قطعا در همکاری نزدیک با وزارت اطلاعات ایران است. او میخواهد اینطور جا بیندازد که سفر به ایران مترادف با تأیید صددرصد جمهوری اسلامی و اقدام جهت سرکوب مخالفان رژیم می باشد. سفر به ایران کمترین نتیجه اش اینست که دروغ های فرقه که مدعی مبارزه است برملا میشود.

من بر اساس نامه ها و ایمیل ها و پیام هائی که تاکنون دریافت کرده ام امیدواری و اطمینان خاطر پیدا کرده ام که ماهیت مسعود رجوی و فرقه اش به صورت فزاینده ای برای طیف وسیعی از هواداران و حتی اعضای سازمان و کسانی که این فرقه را یک نیروی اپوزیسیون تلقی میکردند برملا میشود و راه برای نجات افراد و بازگشت به دنیای تفکر آزاد فراهم میگردد. مسئله داری در درون فرقه رجوی به یک جریان و حتی یک موج رو به گسترش تبدیل شده است که قابل مهار کردن نیست و هیچ یک از ترفندهای فرقه ای مانع رشد و همه گیر شدن آن نشده و نخواهد شد. رجوی تلاش میکند تا صرفا وزارت اطلاعات را مسبب اصلی این موج تخریبگر مسئله داری معرفی کند، اما یک مثل معروف ژاپنی میگوید که این زلزله نیست که قربانی میگیرد بلکه خانه سست بنیان است که قربانی میگیرد.

در برخی کتابها و مقالاتی که دانشمندان و محققان در آنها در خصوص موضوع فرقه های مخرب کنترل ذهنMind Control Destructive Cults بحث میکنند، گرفتاری ذهنی در چنین فرقه هائی به اعتیاد تشبیه شده است. فرد معتاد هرگز روزی تصمیم نگرفته که معتاد شود و آگاهانه و عامدانه پا به این راه بگذارد. او حتی نسبت به زمان شروع اعتیادش هم چندان مطمئن نیست و در ضمن آخرین کسی بوده که متوجه اعتیادش شده است. معمولا فرد معتاد توسط دوستانش به این راه کشانده شده و خودش شخصا به دنبال آن نرفته است. هیچ معتادی از شرایط خود راضی نیست اما به نظرش میرسد که راه نجات و رهائی ندارد. او مدام به ترک و فرار از وضعیتی که در آن اسیر است فکر میکند اما همیشه موضوع را به بعد موکول می نماید و مدام زمان را از دست میدهد. فرقه رجوی، با فریب و نیرنگ، برخی جوانان صادق و فداکار اما کم تجربه را به اسم مبارزه و سرنگونی رژیم و غیره به دام انداخت و آنان را اسیر خود نمود و شرایط را طوری برایشان رقم زد که یارای خلاص شدن نداشته باشند.

برخی مطالبی که اطلاع پیدا کرده ام اعضای درون سازمان و فرزندان مسئولان بالای سازمان مطرح میکنند مطالبی هستند که زمانی که خودم در سازمان بودم هرگز جرأت فکر کردن به آنها را هم نداشتم. فرزندان اعضای قدیمی که سازمان نام میلیشیا بر آنها گذاشته است به شدت نسبت به حضور در سازمان سرخورده شده اند. قبلا به صورت موردی از سازمان جدا میشدند اما حالا جمعی جدا میشوند. جدا شدن و ترک سازمان در حال حاضر به معضل اصلی و تهدید جدی فرقه رجوی تبدیل شده است. جدا شدن قطعا و حقیقتا رو به افزایش است.

مسعود رجوی اخیرا برای روحیه دادن به نفراتش صحبت هائی کرده که البته تأثیر معکوس داشته است. الان دیگر شرایط قرارگاه اشرف حاکم نیست که رجوی در درون حصارها و دور از دنیای واقعیات و در یک فضای هیجانی با استفاده از شگردهای روانی فرقه ای حرف بزند و حرفهایش را حقیقت مطلق و عین واقعیت جا بیندازد. حرفهای رجوی دیگر آنقدر تکراری گردیده که گوش همه از آنها پر شده و تأثیرات خود را از دست داده است. تاکنون بیش از ۵۰۰ نفر به آلبانی منتقل شده اند و مابقی هم دیر یا زود همین راه را باید طی کنند.

در آلبانی افراد به طیف های مختلفی تقسیم میشوند. عده ای کاملا جدا شده و زندگی آزاد خودشان را دارند. عده ای به دلایل مشکلات مالی و جسمی مجبور به ماندن در سازمان شده اند اما به قول مسئولین فقط با یک سیلندر کار میکنند. عده ای هم به لحاظ ذهنی راه فراری نمی یابند و خود را مجبور به ماندن می دانند و البته عده ای هم آنچنان به صورت عمیق مغزشوئی شده اند که همچنان رؤیای سرنگونی و رفتن به تهران با توپ و تانک را در سر می پرورانند و خود را متعهد به این راه می دانند. اما از نشست های کنترل شده که مسعود سخنرانی کند و افراد با مشت های گره کرده حاضر حاضر بگویند خبری نیست و کنترل رفته رفته از دست مسئولین هم خارج میشود و آنها حتی بر روی فرزندانشان که در سازمان به دنیا آمده و در آنجا بزرگ شده اند هم هیچ کنترلی ندارند.

رجوی در سخنرانی های اخیرش ابراز شادمانی کرده که در آلبانی به موفقیت هائی دست یافته است. این حرفها را البته به جماعت لیبرتی میزند که تصور نکنند افرادی که به آلبانی رفته اند از گردونه مبارزه خارج شده اند و این امیدواری را بدهد که مبارزه همچنان ادامه دارد و همچنان صاحب پیروزی هائی میشود. رجوی در پایان صحبت هایش ذکر “لاحول ولا قوة الا بالله” را بیان نموده است. این همان ذکری است که امام حسین (ع) بعد از روشن کردن چراغ ها و مشاهده اینکه عده کمی مانده اند بیان نمود که مسعود رجوی خود را در این قیاس قرار داده است. وی تمامی محتوای صحبت های خود را بر تجدید عهد با او، که البته معلوم نیست در کجا پنهان شده و تا کی مخفی باقی خواهد ماند، بنا نهاده و افراد را از جدا شدن برحزر داشته است. او افراد را تشویق نموده تا باز هم با فرقه او بمانند و به آینده امیدوار باشند و به مبارزه خیالی خود با رژیم ادامه دهند.

من شخصا مایلم به آن دسته از اعضا و هواداران فرقه رجوی که تصمیم شجاعانه ای گرفته و بندهای اسرات خود را گسسته و جدا شده اند تبریک بگویم. من بر اساس تجربه خودم و همچنین مطالعاتی که داشته ام معتقدم که کاری که آنها انجام داده اند به هیچ عنوان کار ساده ای نبوده است. خصوصا آنهائی که وارد صحنه افشاگری برای مطلع کردن افکار عمومی شده اند واقعا کار مهمی انجام داده اند. من اعتقاد دارم که هر روز افراد بیشتری جدا میشوند و همچنین جداشدگان بیشتری لب به سخن باز میکنند و دست به قلم می برند و مسیر دیگران را روشن تر می نمایند.

همچنین:
https://iran-interlink.org/wordpressfa/?p=15090

فرقه رجوی و موضوع خانواده ها

ابراهیم خدابنده، ایران اینترلینک، سی ام دسامبر ۲۰۱۴:…  کسانی که مقالات یاد شده را نوشته اند طبیعی است که خودشان تحت تأثیر کنترل ذهن فرقه رجوی قرار دارند و به لحاظ روانی مجبور به تکرار اراجیف سخیف القا شده از جانب فرقه می باشند. طبعا در حال حاضر روی سخن با آنها نیست چرا که ارتباط فعالی با دنیای آزاد و بیرون از فرقه ندارند، بلکه روی سخن با کسانی از جمله آنان که برای من ایمیل فرستاده اند …

https://iran-interlink.org

فرقه رجوی و موضوع خانواده ها

ابراهیم خدابنده

۱۰ دی ۱۳۹۳

در چند ایمیلی که از جانب تعدادی از هواداران سازمان مجاهدین خلق داشتم مرا به مقالاتی به قلم برخی اعضا در خصوص موضوع “خانواده ها” مندرج در سایت های مرتبط با فرقه رجوی توجه داده بودند. مقالات یاد شده را به توصیه این دوستان بطور کامل مطالعه کردم. در این نوشته البته قصد ندارم به تمامی موارد مطرح شده در آن مقالات پاسخ بدهم، اما پرداختن به یک موضوع ضروری است.

ترجیعبند تمامی این مقالات به صورت خلاصه این است که گویا خواست و اصرار خانواده های اعضای سازمان مجاهدین خلق برای دیدار با عزیزانشان در اردوگاه لیبرتی، یا هر کجای دیگر، یک توطئه طراحی شده از جانب وزارت اطلاعات جمهوری اسلامی جهت ضربه زدن به سازمان می باشد. در این مقالات ادعا شده که این افراد نه تنها خانواده اعضا نیستند بلکه مأموران وزارت اطلاعات هستند که به لباس خانواده در آمده اند تا اهداف مأموریت خود را به اجرا در آورند. البته نویسندگان به مکانیزم این توطئه و نحوه ضربه زدن به سازمان توسط افرادی عادی و بی سلاح اشاره ای نکرده اند.

ممانعت از دیدار اعضا با خانواده هایشان کلا تا جائی که به فرقه های مخرب کنترل ذهن برمیگردد امر تازه ای نیست. تمامی فرقه ها از دیدار و ارتباط اعضای خود با خانواده هایشان، یعنی کسانی که با آنها پیوند عاطفی داشته اند، وحشت دارند و از این بیمناکند که عواطف خانوادگی گذشته، که باطل السحر جادوی مغزشوئی است، زنده شده و آثار ناپایدار کنترل ذهن مخرب را از بین ببرد. کافی است مروری بر احوال فرقه های مختلف و متعدد در جهان در گذشته و حال، از جمله موارد ذکر شده در دو کتابی که من ترجمه و چاپ کرده ام، بشود تا مشخص گردد که فرقه ها به انواع ترفند ها و بهانه ها متوسل میشوند تا مطمئن گردند کوچکترین ارتباطی بین اعضا با خانواده هایشان برقرار نشود. به همین دلیل گفته میشود که فرقه و خانواده دقیقا حکم جن و بسم الله را دارند.

ممانعت از دیدار با خانواده ها از جانب مسعود رجوی و اتهامات و توهین هائی که به صورت مداوم نثار خانواده ها میشود اصلا بی دلیل نیست. این طرح حتی اگر برفرض ابتکار عمل وزارت اطلاعات هم باشد به نظر میرسد که اتفاقا نقطه آسیب پذیر فرقه رجوی را بخوبی یافته اند. از قضا اگر به تبلیغات گسترده فرقه در این رابطه مراجعه شود بسادگی اینطور استنباط میگردد که گوئی وزارت اطلاعات به یک ارگان حقوق بشری تبدیل شده که مبلغ و سازمانده دیدار خانواده ها با عزیزانشان است و از آن طرف سازمان مجاهدین خلق مخالف این عمل انسانی است.

هرچقدر فرقه رجوی به بهانه های مختلف با اصرار خانواده ها برای دیدار با عزیزانشان، که همگی خانواده های واقعی هستند و این امر در هر مرجع بین المللی قابل اثبات است، مخالفت نماید بیشتر برای همگان به اثبات میرساند که یک فرقه مخرب کنترل ذهن است که از شیوه های روانی برای کنترل نیروهایش استفاده میکند. واقعیت اینست که رجوی چون خود بهتر از هر کس دیگر میداند که اعضا صرفا با مغزشوئی حفظ و کنترل شده اند، هر بهای سیاسی و اجتماعی را به جان میخرد تا اجازه حتی یک ارتباط کوچک با خانواده به اعضای فرقه اش ندهد.

کسانی که مقالات یاد شده را نوشته اند طبیعی است که خودشان تحت تأثیر کنترل ذهن فرقه رجوی قرار دارند و به لحاظ روانی مجبور به تکرار اراجیف سخیف القا شده از جانب فرقه می باشند. طبعا در حال حاضر روی سخن با آنها نیست چرا که ارتباط فعالی با دنیای آزاد و بیرون از فرقه ندارند، بلکه روی سخن با کسانی از جمله آنان که برای من ایمیل فرستاده اند است که هوادار فرقه بوده اما ارتباطات بیرونی دارند و میتوانند به دنیای اطلاعات دسترسی داشته باشند. آنان باید توجه کنند که بهانه های فرقه برای ممانعت از دیدارهای خانوادگی با هر بهانه ای به هیچ عنوان بر اساس موازین بین المللی حقوق بشری قابل قبول و قابل توجیه نیست.

فرقه رجوی ادعا میکند که اعضایش مایل به دیدار با بستگان و خانواده خود که سالیان سال است از آنها بی خبرند نیستند و این را به مقامات ارگان های بین المللی از جمله ملل متحد و صلیب سرخ بارها طی این سالها اعلام کرده است. روشن است که چنین امری که به هیچ عنوان در معیارهای عادی طبیعی نیست تنها در فرقه های مخرب کنترل ذهن مشاهده میگردد. برفرض که این افراد مایل به دیدن والدین یا فرزندان خود نباشند باید این حق را برای خانواده های خود قائل گردند که آنها مشتاقانه مایل به دیدار با آنان هستند و این حق را نباید از آنان با هیچ بهانه ای سلب نمایند.

اگر به سابقه امر در این خصوص برگردیم، زمانی که صدام حسین در عراق سرنگون شد این امید در دل خانواده ها بوجود آمد که در شرایط جدید میتوانند عزیزانشان را در سازمان مجاهدین خلق در عراق ملاقات نمایند. بعد از سرنگونی صدام حسین صدها تن اعضای سازمان این فرصت را بدست آوردند تا جدا شده و به ایران بازگردند و از این طریق برخی خانواده ها که هیچ اطلاعی از بستگان خود نداشتند پی به حضور آنان در پادگان اشرف برده و عازم عراق گردیدند. سازمان ابتدا به این امید که اعضایش روی خانواده هایشان اثر گذاشته و با اعتمادی که بینشان وجود دارد آنان را جذب نمایند با این دیدارها موافقت کرد اما به تدریج معلوم گردید که علیرغم تمامی تمهیدات کنترلی که خلال دیدارها صورت میگرفت این خانواده ها بودند که بر اعضا تأثیر گذاشته و آنان ترغیب به فرار می شدند.

مسعود رجوی با مشاهده این اوضاع دستور توقف هرگونه ارتباط با خانواده را همچون روال گذشته صادر کرد و از آن پس خانواده ها دشمن اصلی و لانه فساد خوانده شدند و آماج انواع توهین ها و اتهام ها قرار گرفتند. سری های بعدی خانواده ها که به پادگان اشرف مراجعه کردند با درهای بسته و البته برخوردهای به غایت ناخوشایند و غیرانسانی روبرو شدند. در همین رابطه تعدادی از خانواده ها دست به تحصن در مقابل دروازه پادگان زدند و شهرک آزادی را در مجاورت حصارهای پادگان بوجود آوردند و این تحصن سالها تا زمان انتقال سازمان از اشرف به اردوگاه لیبرتی ادامه داشت.

خانواده ها که هیچ امکان ارتباطی با عزیزان خود نداشتند با تنها وسیله ممکن یعنی بلندگو اقدام به فرا خواندن بستگان خود نمودند. خانواده های اعضای سازمان مستقر در پادگان اشرف شامل والدین، فرزندان، همسران، برادران، خواهران، و سایرین در مقابل دروازه پادگان با آرزوی دیداری هرچند کوتاه بست نشستند و شرایط سخت زندگی در بیابان های عراق را بر خود هموار ساختند. رجوی که بوئی از روابط عاطفی و خانوادگی نبرده است در این رابطه گفته بود که خانواده ها بیش از ۲۰ روز دوام نخواهند آورد. در همین رابطه خانم ثریا عبداللهی که پسرش در فرقه رجوی گرفتار است به سمبل مقاومت خانواده های دردمند و رنج کشیده متحصن در مجاورت حصارهای پادگان اشرف تبدیل گشت که رجوی بارها مستقیما او را مورد اهانت قرار داد.

یکی از شرایطی که سازمان برای نقل مکان از اشرف به لیبرتی قرار داده بود این بود که به خانواده ها اجازه داده نشود به نزدیکی اردوگاه لیبرتی بروند که تعهد به این درخواست علیرغم اینکه خود رجوی تاکنون به هیچ یک از تعهداتش پایبند نبوده است همچنان از جانب ملل متحد و دولت عراق رعایت میشود. همین امر نشان میدهد که چقدر رجوی از وجود خانواده ها وحشت دارد و چقدر خود را پیش ملل متحد و دولت عراق و افکار عمومی خوار و خفیف کرده تا چنین درخواستی را بنماید.

اینکه آیا کسانی که خواهان دیدار با عزیزانشان هستند خانواده واقعی آنان می باشند یا خیر به سادی قابل تشخیص و اثبات است. این امر هم بر کسی پوشیده نیست که رجوی کلا با هرگونه ارتباط اعضای فرقه اش با دنیای خارج خصوصا با خانواده ها به شدت مخالف بوده و به هر بهائی جلوی آن ایستاده است. البته این امر هم بدیهی است که تنها یک فرقه مخرب کنترل ذهن از ارتباط بیرونی اعضای خود وحشت دارد و خانواده را دشمن اصلی قلمداد میکند. موضوع از این ساده تر نمیشود. حال اگر کسانی عمد دارند تا موضوع را پیچیده کنند و توجیه گر فرقه ای باشند دیگر به خودشان مربوط میشود ولی باید بدانند که حرفشان در دنیای امروز خریدار ندارد و افکار عمومی قضاوت خودش را خواهد کرد.

همچنین:
https://iran-interlink.org/wordpressfa/?p=15234

فرقه رجوی و موضوع خانواده ها (۲)

ابراهیم خدابنده، ایران اینترلینک، پنجم ژانویه ۲۰۱۵:…  فرض بگیریم که وزارت اطلاعات ایران به این نقطه ضعف سازمان آگاه بوده و برای جدا کردن افراد از عنصر خانواده و عواطف خانوادگی استفاده میکند و در این راستا خانواده ها را ترغیب به مسافرت به عراق نموده و امکاناتی را هم برایشان فراهم می نماید. این فرضیه، که فرقه رجوی تلاش میکند آنرا برجسته کرده و به عنوان اصل موضوع جا بیندازد و بدین …

https://iran-interlink.org

لینک به قسمت اول
فرقه رجوی و موضوع خانواده ها

فرقه رجوی و موضوع خانواده ها (۲)

ابراهیم خدابنده

۱۵ دی ۱۳۹۳

در قسمت اول این مقاله، به تاریخ ۱۰ دی ۱۳۹۳، به تعدادی از مقالاتی که توجیه گر اقدام فرقه رجوی جهت ممانعت از دیدار خانواده ها با عزیزانشان در اردوگاه لیبرتی در عراق هستند اشاره کردم. در آن مقاله یادآور شدم که تحت هیچ بهانه ای این حق مسلم نبایستی از خانواده ها سلب گردد و تنها فرقه های مخرب کنترل ذهن، که از تکنیک های روانی برای جذب و حفظ نیرو استفاده میکنند، چنین محدودیتی برای اعضای خود بوجود می آورند.

در همین رابطه نامه ای از یکی از هواداران سازمان مجاهدین خلق در ایتالیا داشتم که البته ضمن ابراز محبت مقاله مرا به نقد کشیده بود. او که سالیان سال است از نوجوانی در ایتالیا زندگی میکند ابتدا از اینکه فارسی اش ضعیف است عذرخواهی کرده بود. بخش های مهم این نامه که با اجازه نویسنده قدری ویراستاری انشائی و املائی شده است به شرح زیر می باشد:

“بعضی انسان ها به هر دلیل مبارزه را انتخاب میکنند و در این راه از زندگی دست می کشند. آنان زندگی عادی انسان های معمولی را که سد راه مبارزه است طلاق میدهند و خود را تماما وقف اهداف متعالی شان می نمایند. این دسته انسان ها بسیار کمیاب هستند و اقلیت کوچکی را تشکیل میدهند. آنان انقلابیون پیشتازی هستند که راه مبارزه توده ها را هموار می سازند.

اما کشش ها و جاذبه های دنیای بیرونی از بین نمیروند و همچنان وجود دارند و عمل میکنند. این افراد مدام در جنگ با تمایلات غیرانقلابی درونی خود هستند و این بخش اصلی و دشوار مبارزه آنان است. این دسته افراد برای کسب موفقیت در این نوع مبارزه درونی سعی میکنند محیط خود را به گونه ای بسازند تا کمتر در معرض تمایلات دنیای عادی بیرونی باشند. لذا خود را در محیطی ایزوله و دور از جاذبه های مادی محصور میکنند و با خانواده و عاطفه های عادی گذشته قطع ارتباط می نمایند. آنان به این دلیل خانواده را دشمن تلقی میکنند که حضور خانواده کار مبارزه درونی را برایشان سخت تر میکند و از این بیم دارند که نتوانند در این رابطه موفق و سربلند بیرون بیایند.

در اینکه این افراد خانواده های اصلی اعضای سازمان هستند هیچ شکی نیست و دقیقا به همین دلیل مشکل آفرین هستند وگرنه افراد عادی که وابستگی عاطفی به آنها وجود ندارد که تهدیدی به حساب نمی آیند. خانواده ها نیازی ندارند با سلاح و تجهیزات وارد شوند. اشک یک مادر و ابراز علاقه او، که فرزند نسبت به او عمیق ترین عواطف را دارد، میتواند پاهای یک انقلابی را سست کرده و او را از راهی که میرود باز دارد. لذا خانواده در این مقطع برای ساکنان لیبرتی جدی ترین مانع بر سر راه مبارزه محسوب میشود. اعضای سازمان از بسیاری از دشواری ها و کوران ها عبور کرده اند و الان در برابر این آزمایش سهمگین قرار گرفته اند.

اتفاقی نیست که وزارت اطلاعات رژیم همه گونه امکانات را برای تسهیل کار خانواده ها فراهم می نماید و خانواده ها را برای دیدار با عزیزانشان ترغیب می کند و در واقع آنان را به جنگ افراد سازمان می فرستد. هیچ سلاحی مؤثرتر از عواطف خانوادگی برای جدا کردن فرد از مبارزه نیست. دقیقا به همین دلیل مسعود رجوی که نسبت به این تهدید آگاه است افراد سازمان را از دیدار یا هرگونه ارتباط با خانواده ها و حتی فکر کردن به آنها منع میکند و به همین دلیل در سازمان روابط زناشوئی و خانوادگی وجود ندارد چرا که اگر شرایط و محیط زندگی عادی فراهم گردد چه بسا این افراد پایشان بلغزد و دست از مبارزه بکشند.”

ابتدائا از این دوست تشکر میکنم که بدور از تهاجمات لفظی و روانی فرقه ای نظرات خود را بیان نموده اند که البته استدلال ایشان در نگاه اول خیلی منطقی و منسجم به نظر میرسد. منطق مستتر در این مطالب، که حدس میزنم از جانب فرقه برای توجیه ممانعت از دیدارهای خانوادگی در برابر اعضا و برخی هواداران نزدیک ارائه گردیده است، همان منطقی است که از جانب همه فرقه های مخرب کنترل ذهن عنوان میشود. آنان محیط خارج از فرقه را دارای جاذبه های فاسد و شیطانی معرفی میکنند و افراد خود را از آن می ترسانند. اما در این منطق جای یک عنصر خالی است که به آن می پردازم.

فرض بگیریم که وزارت اطلاعات ایران به این نقطه ضعف سازمان آگاه بوده و برای جدا کردن افراد از عنصر خانواده و عواطف خانوادگی استفاده میکند و در این راستا خانواده ها را ترغیب به مسافرت به عراق نموده و امکاناتی را هم برایشان فراهم می نماید. این فرضیه، که فرقه رجوی تلاش میکند آنرا برجسته کرده و به عنوان اصل موضوع جا بیندازد و بدین وسیله عملکرد خود را مشروع جلوه دهد، تغییری در اصل ماجرا بوجود نمی آورد.

بر اساس تعالیم ایدئولوژیک اولیه سازمان مجاهدین خلق وجه تمایز انسان با ماشین و حیوان دارا بودن دو ویژگی آگاهی و آزادی است. انسان دارای قدرت شناخت و توان انتخاب است و دقیقا به همین دلیل مسئول می باشد. انسانی که فاقد معرفت و اختیار باشد با روبات و حیوان فرقی ندارد. انسانی که قدم به راه مبارزه میگذارد با منتهای آگاهی و آزادی این کار را انجام میدهد و تا به آخر می بایست در هر مرحله بر اساس اطلاعاتی که بدست می آورد راه خود را برگزیند. انسانی که به صورت مکانیکی به دور از محیط و پیرامون خود حفظ و نگهداری شود فاقد آگاهی و اختیار خواهد بود.

سازمان مجاهدین خلق و مسعود رجوی همیشه صحنه عاشورا را الگوی خود قلمداد میکنند. در این صحنه آنچه که موج میزند معرفت و اختیار انسان هائی است که اتفاقا با کسانی که عمیق ترین عواطف را نسبت به آنها دارند وارد میدان مبارزه شده اند. در این الگو هیچ کس از دنیای عادی ایزوله نشد و به صورت مصنوعی با قطع ارتباط با دنیای بیرون در صحنه مبارزه نگاه داشته نشد و اتفاقا همه تشویق می شدند تا صحنه را ترک کنند و برای اینکه کسی در رودربایستی نماند چراغ ها را هم خاموش کردند. قرار بر این نبود که افراد با ایزوله کردنشان به مبارزه بپردازند و در مبارزه باقی بمانند بلکه قرار بود با تضادهای دنیای واقعی روبرو شوند و با شناخت کامل انتخاب نمایند.

مبارزه دارای یک هدف و یک مسیر است. هم هدف و هم مسیر رسیدن به هدف باید برای همه مبارزان روشن و مشخص باشد. زمانی که ارتباط این اعضا، حتی کسانی که در پاریس و اروپا هستند، به صورت مطلق با دنیای خارج قطع میشود و رهبر متکلم وحده بوده و همه چیز را مشخص میکند دیگر مبارزان بر اساس کدام آگاهی و شعور راه خود را آزادانه انتخاب میکنند و در مبارزه باقی می مانند و تفاوت آنان با ماشین و جانوران در چیست؟ تمامی ضوابط درونی در فرقه رجوی، از جمله ممنوعیت تردد یا استفاده از اینترنت به صورت تک نفره، محدود کننده فرد از کسب اطلاعات بیرونی است و این کار در فرقه ها صرفا برای کنترل ذهن و دیکته کردن همه چیز به فرد صورت میگیرد و عنصر انسانی آگاهی و اختیار به صورت مطلق نادیده گرفته میشود.

اینجا دقیقا همان جائی است که یک نفر به جای همه تصمیم میگیرد و این از بازرترین خصوصیات فرقه های مخرب کنترل ذهن است. مبارزه دارای ایدئولوژی، استراتژی، و خط مشی عملی است که همه اعضای مرتبط با آن مبارزه به جزئیات آن آگاه هستند. یک انقلابی و یک مبارز قبل از هر چیز باید در ارتباط با ملأ پیرامون خود قرار گیرد. اگر او نتواند در برابر عواطف مادرش پاسخگو باشد حتما یک جای کار می لنگد و حتما او نسبت به کاری که میکند در شک و تردید است که ضرورت پیدا میشود به صورت فیزیکی و به صورت ذهنی در حصر و بند نگاه داشته شود تا مبارزه را ترک نکند. یک انقلابی و مبارز که آگاهی کامل به آنچه که میکند دارد اتفاقا از دیدار با خانواده و بستگانش استقبال میکند و از آنجا که علی القاعده عنصر پیچیده تری است تلاش میکند تا آنان را نیز جذب نموده یا حداقل همسو نماید.

هیچیک از انقلابیون و مبارزین برجسته در جهان در هیچ عصری ارتباط خود با دنیای خارج را قطع نکرده اند و این دقیقا روش فرقه های کنترل ذهن مخرب است که اعضای خود را از محیط پیرامون ایزوله نموده و اطلاعات، رفتار، افکار، و عواطف آنان را تحت کنترل مطلق قرار میدهند و به این وسیله آنان را حفظ می نمایند. یک مبارز باید قبل از هر چیز نسبت به آنچه میکند و یا سازمانش انجام میدهد در آگاهی کامل باشد اما چطور است که در سازمان مجاهدین خلق سؤال کردن جرم است و همه باید بطور مطلق فرمان پذیر بوده و نسبت به آنچه میکنند هیچ پرسشی ننمایند؟

وقتی از مبارز و انقلابی صحبت میشود قاعدتا در خصوص انسان های آگاه و مختار صحبت میشود که هر گام خود را باید با آگاهی و اختیار بردارند. اما در این نوشته گوئی آنان ابزاری هستند که باید مراقب بود خراب نشوند تا عملکرد دلخواه را داشته باشند. استدلال بکار گرفته شده در این منطق دقیقا یک استدلال فرقه ایست که ارزشی برای انسان به صفت فرد قائل نیست. فرقه ها فردیت را تحت عنوان خودخواهی محکوم میکنند حال آنکه هر انسان به صفت فردی اش ارزش و اعتبار دارد. یک مبارز و انقلابی ابتدا یک انسان آگاه و آزاد است و بعد مبارزه را انتخاب میکند و در این مسیر همیشه بر اساس آگاهی و اختیار خود در مبارزه می ماند یا آنرا ترک میکند و استفاده از هر روش غیر متعارف برای حفظ فرد در مبارزه، آنهم صرفا به شیوه ای که تمایل رهبر فرقه است، محکوم می باشد.

همچنین:

عراق به نمایندگان خانواده های گروگانهای رجوی در لیبرتی قول همکاری دارد

ایسنا به نقل از “اشرف نیوز”، بیست و دوم دسامبر ۲۰۱۴:… و خروج آن از عراق و محاکمه سرکردگانش خواسته همه جناح‌های سیاسی با هر نوع گرایشی است. به گزارش خبرگزاری دانشجویان ایران (ایسنا) بنابر اعلام اشرف نیوز، ابراهیم الجعفری طی دیدارش با تعدادی از سرکردگان جداشده گروهک تروریستی منافقی

از اشرف تا لیبرتی – از لیبرتی تا تیرانا. چه سرنوشتی در انتظار قربانیان رجوی است؟

ابراهیم خدابنده دسامبر 2014ابراهیم خدابنده، ایران اینترلینک، هجدهم دسامبر ۲۰۱۴:… سازمان محل هائی را از قبل در حومه تیرانا فراهم کرده و افراد را مستقیما به آن مکان ها منتقل نموده و همان ضوابط و شرایط حاکم بر اشرف را در آنجا نیز برقرار کرده است. سازمان تلاش میکند در �

گفتگوی ابراهیم خدابنده با ابراهیم جعفری (درخواست عاجل خانواده ها)

بنیاد خانواده سحر، بغداد، شانزدهم دسامبر ۲۰۱۴:… ابراهیم خدابنده همچنین دیداری با ابراهیم جعفری وزیر امور خارجه عراق بعمل آورد و خواست عاجل خانواده ها مبنی بر برقراری امکان ارتباط با عزیزانشان در اردوگاه لیبرتی را مطرح نمود که با همدردی و قول همکاری ایشان با خا

شرکت مریم سنجابی و ابراهیم خدابنده در کنفرانس بین المللی “جهان علیه خشونت و افراطی گری”

انجمن نجات، مرکز تهران، پانزدهم دسامبر ۲۰۱۴:…  سنجابی و خدابنده در خلال گفتگوها و دیدارهای متعدد و گسترده خود در طی دو روز کنفرانس، بعد از ارائه توضیحات و گزارشاتی در خصوص آخرین وضعیت فرقه رجوی، بر ضرورت مبرم برقراری ارتباط فوری قربانیان گرفتار در اردوگاه لیبرتی ب