مصاحبه سایت نجات یافتگان در آلبانی با آقای بهمن اعظمی ـ قسمت پنجم

مصاحبه سایت نجات یافتگان در آلبانی با آقای بهمن اعظمی ـ قسمت پنجم

بهمن_اعظمیبهمن اعظمی، سایت نجات یافتگان در آلبانی، بیست و ششم ژوئن 2018:… در مورد بخشی از سوال شما البته تنها من نبودم ، ما یک تیم سی نفره بودیم  که همه لودر وبلدزر داشتیم  که شاید  دو هفته ای ما فقط سوزاندیم و چاله کندیم و خاک کردیم و خاک کردیم. یادم میاد که دستور تشکیلاتی بود که تمامی ملات ها و اسناد و مدارکی که داشتیم و بایستی سربه نیست میکردیم. حتی گفته … 

سرپیچی کردم و به خانواده ها سنگ نزدم. خاطراتی از تشکیلات مجاهدین

لینک به منبع

مصاحبه سایت نجات یافتگان در آلبانی با آقای بهمن اعظمی ـ قسمت پنجم

چگونه از  حصار ذهنی و فیزیکی سازمان مجاهدین در آلبانی رهایی یافتید؟

خودتان را هم بسوزانید چون دریایی ازخاطرات اشرف هستید

لینک به قسمت اول  مصاحبه

لینک به قسمت دوم مصاحبه

لینک به قسمت سوم مصاحبه

لینک به قسمت چهارم مصاحبه

بهمن اعظمی ، تیرانا ـ سایت نجات یافتگان در آلبانی ـ 24.06.2018

سایت نجات یافتگان در آلبانی : شما توضیح دادید که با لودر ساعت ها کار کردید تا کامپیوتر های و لپ تاپ های نو و دست نخورده را از بین ببرید، در حالیکه نه شما و سایر اعضای سازمان از این امکانات نه اطلاعی داشتند و نه استفاده می کردند. تیمی که شما برای این کار رفته بویدید چند نفر بودند؟  آن   موقع در آن شرایط چه احساسی داشتی ؟ آیا اعضای دیگر سازمان هم بنا بر دستور تشکیلاتی چنین کارهایی در دستورکارشان بود؟

بهمن اعظمی : بحث چند ساعت نبود ما دو روز شبانه روز در حال کار بودیم . من نمیتونستم به کسی بگویم که این همه لب تاپ و کامپیوتر را سوزاندم چون کسی باورش نمیشه و  میگفتند سازمان پول نداره و از وجود این همه دارایی و امکانات  خبر نداشتند. جالب که  همه دارایی هاو امکانات سازمان درست درنقاطی بود که مرزسرخ تشکیلاتی بود .این انبارها نزدیک مقر های فرماندهی و تمامی آنها  دست زنان و مسولین زن اشرف بودند. امکاناتی که مسولین زن دراشرف داشتند را نفرات حتی درخواب و رویا هم نمیدیدند. یادمه آن روزها یعد از ساعت ها کار با لودر زدم کنار و زار زارگ ریه کردم که خدایا چقدر مگر من تحمل دارم . من هم انسان هستم ، اون شاهد مرگ دوستانم در19 فروردین بودن و این هم  سربه نیست کردن و ازبین بردن اموالی که مسعودرجوی به دروغ انها را قایم کرده بود و من شاهد و شریک جرم شده بودم . از خودم بدم میامد و از اینکه روحم ازرده میشود، احساس خوبی نداشتم.
وقتی میگفتم  و می پرسیدم چرا ؟ میگفتند خفه شو بایستی خودت را به تشکیلات بسپاری و اگر به کسی بگویی برایت گران تمام میشود.
البته فقط همه اینها این نبود و بعد ازاینکه کارم تمام شد مرا صدا زدند تا به یک انبار دیگر که پر از کالاهای مرغوب و پرده و پارچه بود، بردند.  آن هم  پارچه های گرانبها و مبلمانهای گران و وسایل خانه که همگی گران بودند در حالیکه ما آنجا خانهنداشضتیم تا چنین وسائلی لازم باشد و فقط رهبری سازمان و مژگان پارسایی و دیگران از این امکانات استفاده می کردند. سرم گیچ رفته بود که ایا درست دارم میبینم . مبل هایی که قیمت انها  هزاران دلار شاید بیشتر می ارزید و پارچه هایی که هرکدام قیمت گزافی داشتند و اشرف بیشتر به یک بیزینس و یک انباری تبدیل شده بودکه ملیاردها دلار می ارزید بله صد ها میلیون دلار وسایلی بود که تازه گوشه ای از دریای بیکران چپاول مسعودرجوی را میدیدم.
چقدر تلویزیون، چقدر وسایل صوتی وکمد وکفش موکت وشاید بگویم صدها هزار سی دی که الانی به فکر انها میافتم لرزه دربدنم میافته که ایا به راستی من انها را به چشم خودم دیدم
بغض گلویم را منفجر میکرد که یکی ازاین وسایل را که سالیان درخواست و یا درحسرت انها بودیم را دراختیار ما نگذاشته بودند.
البته خدا عجب حکمتی داره.
در مورد بخشی از سوال شما البته تنها من نبودم ، ما یک تیم سی نفره بودیم  که همه لودر وبلدزر داشتیم  که شاید  دو هفته ای ما فقط سوزاندیم و چاله کندیم و خاک کردیم و خاک کردیم.
یادم میاد که دستور تشکیلاتی بود که تمامی ملات ها و اسناد و مدارکی که داشتیم و بایستی سربه نیست میکردیم
حتی گفته بودند که دفترات خاطرات و هیچ چیزی که سند باشه نبایستی با خودمان داشته باشیم.
یعنی میبایستی جز خودمان همه چیز را میسوزاندیم البته اگر مسعود رجوی دستش به ما میرسید میگفت که خودتان را هم بسوزانید چون دریایی ازخاطرات اشرف هستید.
سرتان را درد نیارم از طرفی یک چشم گریان و   از طرفی یک چشم خندان داشتم که دست اخر جهنم رجوی تمام شده بود چون ابعاد فاجعه را وقتی دیدم که به من و سایرین دستور سربه نیست کردن ده ها میلیون دلار اموال سازمان بود، من که درشوک بودم روز شماری میکردم که فقط برویم و از اشرف خارج شویم.

سایت نجات یافتگان در آلبانی : نحوه خروج و ترک اشرف چگونه بود؟ چه خاطراتی از آن مقطع دارید؟

بهمن اعظمی: بعد از جمع آوری وسایل  آنها را برای چک و بازرسی بردیم تا در آن محل سوار اتوبسها بشویم و برویم . در هنگام بازرسی یکی از مسئولین سازمان به نام یوسف وسایل نظامی همراه خودش حمل میکرد که نیروهای عراقی گفتند که شما حق بردن این وسایل را ندارید . ولی چون او خودش کاره ای نبود و همه خط و خطوط تشکیلاتی را  از مسئولین سازمان یعنی همان صدیقه حسینی و مژگان پارسایی  می گرفت به نیروهای عراقی  میگفت من باید این وسایل را ببرم.  این همان ترفندی بود که سازمان به کار میبرد  برای اخلال در خروج از اشرف ، خطی که مسعود رجوی  گفته بود باید با این شیوه ها و جنگ با نیروهای عراقی و دادن خون نفرا ت بیگناه که خونشان به زمین ریخته شود تا با بهره سیاسی آن جلوی رفتن آدمها را از اشرف به این صورت بگیرد. این ترفند تا حدودی گرفت و با درگیریهایی که بین نیروهای عراقی و نفرات سازمان انجام شد سر و دست هایی شکسته شد تا به این  طریق و با بوق کرنا در سیمای باصطلاح آزادی خود نگذارد این موضوع پیش برود تا اینکه چند روزی این موضوع به تعویق افتاد  که حدود چند ماهی هم سازمان از این موضوع استفاده کرد ولی دولت آمریکا ترفند سازمان را فهمیده بود. خود نفرات هم خسته شده بودند بعد این رجوی دجال میگفت به هر جهت باید ایستادگی کرد و کسی که از اصول اشرف کوتاه بیاید مجاهد خلق نیست در صورتی که اگر   این حرف رجوی را مبنا بگیریم  80 در صد نفرات مجاهد نبودند درصورتی که همه دیگر از اسارتگاه اشرف خسته شده بودند . باور کنید من که شاهد رفتن به لیبرتی بودم تنظیم رابطه نیروهای عراقی از مسئولین خودمان بهتر بود ولی سازمان همیشه در این موارد کار شکنی میکرد و همه چیز را به گردن دولت عراق میانداخت که بتواند درخارج از کشور هم یک جوی علیه دولت و نیروهای عراقی ایجاد کند که بهره سیاسی آن را ببرد . جنگ روانی سازمان همین بود که با این کار هم در خارج مظلوم نمایی کند و بهره اش را ببرد  و هم در درون تشکیلات  جوی ایجاد کند که نفرات هم بترسند هم یک نفرتی ازنیرو های عراقی در بین اعضای سازمان ایجاد شود در صورتیکه  به خداوند قسم میخورم  که جز احترام از  نیروهای عراقی ما چیزی ندیدیم و بعد از این موضوع بود که فهمیدیم که همه بلاها سر همین رهبری فرقه مجاهدین است .

ادامه دارد

رجوی نفرات را در لیبرتی به قصد به کشتن دادنگوئید کشته شدند ؛ بگوئید رجوی به کشتن داد !