مصاحبه سایت نیم نگاه با خانم ثریا عبداللهی مادر (آقای امیر اصلان تحت اسارت فرقه ستیزه جوی مجاهدین در آلبانی) ـ قسمت اول و پایانی

مصاحبه سایت نیم نگاه با خانم ثریا عبداللهی مادر (آقای امیر اصلان تحت اسارت فرقه ستیزه جوی مجاهدین در آلبانی) ـ قسمت اول و پایانی

 Abdollahi-Sorayyaنیم نگاه، بیست و هشتم ژانویه 2017:…  این دیو هزار سر ،آرزو و هستی جوانان این مرز و بوم را فدای هوای نفسانی و جاه طلبی خود کرد ، رجوی زمانی نابود شد که هواداران این ملعون بعد از تحمل سالها زندانی به بهانه رهایی فرار و دست به افشاگری زدند و همین باعث ویرانی قلعه اشرف و لیبرتی شد. به جرات بگویم ، فرقه رجوی زمانی ویران شد که به افراد وفادار و از جان گذشته خود … 

Abdollahi-Sorayyaآمریکایی‌ها می‌دانستند در پادگان اشرف گروهک تروریستی خطرناکی وجود دارد

خانواده بهمن اکبری گروگان فرقه رجوی مجاهدین خلق در آلبانیچرا فرزندان به گروگان گرفته شده مان در آلبانی ممنوع التماس و ممنوع الملاقات شده اند

مصاحبه سایت نیم نگاه با خانم ثریا عبداللهی مادر (آقای امیر اصلان تحت اسارت فرقه ستیزه جوی مجاهدین در آلبانی) ـ قسمت اول

دوشنبه ۴ بهمن ماه ۱۳۹۵

لینک به منبع

ذهن دموکراتیک یا شخصیت دموکراتیک؟ پرسشی ست که میبایست سران فرقه مجاهدین خلق به روشنی بدان پاسخ دهند. در عرصه ی ذهن شعار دادن و بهره گیری از کلمات به منظور پروپاگاندا و رویکرد معطوف به قدرت یک خصلت و عادت ناراست پیروان تفکر ماکیاولیستی ست. می توان ذهن دموکراتیک داشت اما از شخصیت و کاراکتر دموکراتیک بی بهره بود. در دنیای مدرن و عصر تحولات دموکراتیک و روزگاری که عصر انفجار اطلاعات نامیده می شود نمی توان برای همیشه و همواره حامل تناقض های رفتاری و گفتاری بود در جایی و زمانی این تناقض ها آشکار می شود. پارادوکس در فلسفه اخلاقی و رفتاری در ذهن انسان مدرن توجیه پذیر نیست. نمی توان افکاربنیادگرایانه ، افراطی ، دگماتیک و ارتجاعی داشت اما خود را انسان ، حکومت و یا گروه و حزب سیاسی و عقیدتی متمدن و حامی حقوق بشر جا زد. گفتار و رفتار متناقض سریع لو می رود و اصولا این معنا و رفتار در دنیای مدرن تداعی منش و تفکر واپسگرایانه و فرصت طلبانه است. یا باید ذهن و شخصیت دموکراتیک داشت یا مستبد بود و افراطی و ستیزه جو ، راه سومی وجود ندارد.

رهبرعقیدتی مجاهدین خلق و سایر سران فرقه ، سعی دارند در مواجه شدن با افکار عمومی “ذهن دموکراتیک” را به نمایش بگذارند از حقوق بشر و مبارزه برای آزادی و دموکراسی حرف می زنند اما خانواده های نیروها و کادرهای تشکیلاتی مجاهدین خلق متوجه شده اند که فرقه رجوی دچار پارادوکس در فلسفه اخلاقی و سیاسی است و رهبری و سران مجاهدین خلق حامل تناقض های دهشتناک در گفتار و رفتار هستند… تاملی بر اله مان های اثر گذار و روشنگرانه ی گفتگوی سایت نیم نگاه با خانم ثریا عبداللهی مادر امیر اصلان که تنها پسرش سال ۱۳۸۰ از سوی رابطین تشکیلات رجوی از خاک ترکیه به مقرهای مجاهدین در عراق منتقل شده است و ارتباط او با مادر ، خواهران و اعضای خانواده اش سالهای طولانی است که قطع شده است چرا که سران مجاهدین اجازه تماس و ملاقات به امیر و خانواده اش نداده و نمی دهند ، حکایت تلخ و درخوری از تناقض های دردناک و گاه مضحک سران فرقه مجاهدین است که به دروغ و عوامفریبانه شعار مبارزه برای حقوق بشر ، آزادی و دموکراسی می دهند.

آرش رضایی ـ مدیر سایت نیم نگاه

آرش رضایی :

خانم عبداللهی سپاس که دعوت سایت نیم نگاه را برای مصاحبه پذیرفتید اما چرا سایت نیم نگاه؟

خانم ثریا عبداللهی :

ضمن عرض سلام خدمت شما برادر ارجمندم جناب آقای رضایی ،

با توجه به فعالیتهای چشمگیر شما درعرض چندین سال که بنده از نزدیک شاهد آن بودم ترجیح دادم که با سایت نیم نگاه مصاحبه ای داشته باشم.

آرش رضایی :

سپاس ، خانم عبداللهی شما چهار سال در درب ورودی اسارتگاه اشرف در عراق به همراه خانواده ها برای رهایی و نجات فرزندان و بستگان عزیزتان از حصارهای ذهنی و فیزیکی فرقه ستیزه جوی رجوی مبارزه کردید و جانانه با سران فرقه مجاهدین جنگیدید سرانجام رهبری و سران فرقه وادار شدند ساکنین اشرف و سپس لیبرتی را به کشور آلبانی منتقل کنند همینطور فرزند شما امیر را ، حال به عنوان یک مادر چه احساسی دارید؟

خانم ثریا عبداللهی :

آقای رضایی! من و دیگر خانواده ها برای دیدار با عزیزان خود با امیدواری تمام به عراق رفتیم. بعد از اینکه وارد پادگان اشرف شدیم تمام افکار و رویاهای چندین ساله ای که داشتیم به یکباره ویران شد. ،من نمی دانستم که فرزندم چگونه و چرا در چنین زندان مخوفی اسیر و گرفتار شده است ، امیرم تنها فرزند پسر من است یعنی تمام عشق و هستی من در وجود و نفس امیرم خلاصه شده ،

 بعد از چند روز استقرار در اشرف جلوی درب اسد برای ملاقات رفتیم ، یعنی اصلا باور کنید کلمه ملاقات برای من تعجب آور بود که چرا ملاقات؟ مگر بچه های ما زندانی هستند؟ جرم زندانی بودن آنها چه بود؟ بعد از مدتها تحصن ، فهمیدم که پسرم را با حیله و نیرنگ ، اعضای فرقه و راهزنان رجوی ، ازترکیه به بهانه زندگی بهتر ربوده و به نفرین شده اشرف (مقر اصلی فرقه رجوی درعراق) بردند ، مادر امیر بمیرد که چنین فکر می کردم پسرم در آلمان زندگی میکند… وای …

وقتی فهمیدم پسرم امیر چندین سال در عراق و در زندان رجوی ، زندانی و اسیر شده و نیز شکنجه شده ، شاید باور نکنید مثل دیوانه ها فقط فریاد میزدم و زمین و زمان را نفرین می کردم که چرا بچه مظلوم و بیگناه من؟

 بعد ازمدتی که از تحصن من به عنوان اعتراض به سران فرقه گذشت متوجه شدم خیلی از جوانها همچون امیر من فریب این دیو هزار پا را خوردند و گرفتار شدند ، ولی الان بعنوان یک مادر خوشحالم به هر صورت بعد از چندین سال اسارت فرزندم در اشرف و لیبرتی که واقعا هر لحظه آن برای من چندین سال می گذشت چرا که از وضعیت نا امن کشورعراق اطلاع دقیق داشتم و می دانستم رهبران فرقه عزیزانمان را به نوعی سپر جان خود در این دو پایگاه نگه داشته بودند که با کشته شدن هریک از آنها سعی می کردند تا چند صباحی به عمر ننگین خود ادامه دهند ، اما موضوع مهمی که باید بدان اشاره کنم خروج و جدایی نفرات اسیر از اشرف و لیبرتی در واقع بعد از ۳۵ سال از عراق ، به همت و قدرت و صبوریت خانواده ها بود.

به هر صورت بعد از چندین سال تلاش خانواده ها موفق شدیم به هر نحو ممکن اسیران را با همکاری نهادهای بین المللی از کشور عراق خارج کنیم که این بزرگترین موفقییت خانواده ها  و مادران بعد از چندین سال تلاش بود.

آرش رضایی :

تاکنون صدها نفر از اعضای فرقه رجوی به دلیل روشنگری و تلاش های خستگی ناپذیر شما خانواده ها و همچنین اعضای جدا شده از فرقه رجوی چه در کمپ های اشرف و لیبرتی در عراق و نیز پس از انتقال افراد به آلبانی توانسته اند از اسارتگاههای فرقه فرار کنند ، اما پرسشی که ذهن مرا مشغول کرده است اینکه چرا فرزند عزیز شما امیر فرار نکرده است؟ دوست دارم تحلیل شما را بشنوم؟

خانم ثریا عبداللهی :

آقای رضایی! چندین سال تحصن خانواده ها و جدا شدگان در اشرف ، در واقع کمر رجوی و رجویها را شکست چرا؟ چون همانطور که اطلاع دارید اکثر اسیران در اشرف و لیبرتی از فسادها و خیانتهای رجوی خبری نداشتند و همه در بنگالها و کانکسها زندانی بودند ، با نصب صدها بلندگو در اطراف اشرف و افشاگریهای جدا شدگان و علی الخصوص افشای ماجرای “رقص رهایی” از سوی خانم بتول سلطانی عضو سابق شورای رهبری مجاهدین که ساکن آلمان است و دیگر عزیزان جدا شده ساکن ایران و دیگر کشورها ، اشرف مقر فرقه رجوی را بعد از سه دهه واقعا لرزاند و در این بین بنده که روح زخم خورده ی این جریان بودم و تنها پسر مظلوم ، بیگناه و ساده من در اشرف چندین سال زندانی و اسیر بوده و من هیچ خبری از این ماجرا نداشتم و بعد از مدتها تحصن ، التماس و گریه درخواست ملاقات کردم و در جواب فقط از سوی سران فرقه رجوی فحش و سنگ و تهدید دیدم و شنیدم واقعا تصمیم داشتم اشرف را با چنگ و دندان ویران کنم نه فقط برای آزادی پسر خودم ، خیر ، برای آزادی تمامی اسیران که خانواده آنها چندین سال فقط برای این لحظه و دیدار ، انتظار کشیده بودند ، همچون مرحوم شوکت قاسمی  ها و یا توکلی ، هاجری ، فنودی و میرزایی ها ، همه این خانواده ها فقط منتظر یک دقیقه ملاقات بودند.

ما مادران بجز دیدار و آزادی اسیران درخواست دیگری نداشتیم ولی اعضای فرقه رجوی به هر صورت ممکن خانواده ها را به سیاست ربط می دادند!! من یکی از این خانواده ها هستم که سالیان سال با دسترنج خودم زندگی و بچه هایم را بزرگ کردم اما رجوی به من خیانت کرد پسرم را ربود و به من هم که مادر پسرم هستم انواع تهمت ها را زد و حتی برای پسرم نشست ها گذاشته بود که بعدا جداشدگانی که از اشرف فرار می کردند به من گفتند برای فرزندت امیر ، رجوی نشستها گذاشته و انواع تهمتها را دراین نشستها به امیر زده و گفته است مادر تو اطلاعاتی و شکنجه گر!! و و دیگر تهمتها که لایق خودش و همسرش است به پسرمن درجمع هزاران نفر گفته ، شما حساب کنید امیر جوانم وقتی در بین دوستان و دشمنانش این حرفها را بشنود چه حالی پیدا می کند؟ و یا من که مادرم وقتی این حرکت زننده و کثیف رجوی را بشنوم چه حالی میشوم؟؟؟

شما میدانید ما خانواده ها در این بین بی دلیل گرفتار خیانتهای رجوی شدیم و پسر من را رجوی با حیله و نیرنگ از خاک ترکیه ربود و به عراق منتقل کرد ، چندین سال از پسرم بی خبر ماندم ، بعد از مدتها پسرم را وادار کردند که به من زنگ بزند و به دروغ بگوید من آلمان هستم مربی شدم و باشگاه دارم ، آیا این دروغها و حیله های شیطانی رجوی را باید نادیده می گرفتم و پسرم در صحرای کربلا و در بین گرگهای درنده تنها میگذاشتم؟

آقای رضایی من بچه هایم را با مشکلات تمام ، بزرگ کردم از جوانی و هستی خودم گذشتم فقط بخاطر بچه هایم ، این بچه ها طوری تربیت شدند که آزارشان به مورچه هم نرسیده ، بخدا وقتی امیر می رفت باشگاه و یا مدرسه نصف هزینه راه و توجیبی اش را به مستمندان میداد ، به من و خانواده اش کوچکترین بی حرمتی نمی کرد ولی در مصاحبه هایش که حتما شما دیدید چنان از سوی فرقه رجوی مغزشویی شده بود که به من بی حرمتی کرد ، من پسرم را میشناسم لقمه حلال خورده میدانم چقدر زیر شکنجه روحی و جسمی بوده ،…وقتی این مطالب را مینویسم تمام بدنم میلرزد….ای

من روزی که پشت درب اسد رفتم قسم خوردم برای دیدن بچه ام آمده ام ، آنجا فریاد زدم پسرم را می خواهم ولی با تف و فحش اعضای فرقه رجوی مواجه شدم ، چرا؟

من که کاره ای نبودم یک مادر بودم نه اشرف آمده بودم و نه قرارگاه اشرف را می شناختم ، چرا اجازه ندادند پسرم را ببینم؟

اعضای فرقه ی دجال و شیطانی رجوی ، بعد از چندین سال تمامی آرزوهای من و خواهران امیر را به باد فنا دادند آیا در مقابل این همه خیانتها باید سکوت می کردم؟

زمانی که جداشدگان از جنایتها و شکنجه های رجوی صحبت می کردند شاید باور نکنید ، ساعتها فکر می کردم که حتما امیر هم این شکنجه ها را دیده ، اصلا نه تنها ، امیر ، تمامی اسیران به هر نحوی شکنجه شدند ، وقتی این مطالب را می شنیدم و می خواندم ، همچون دیوانه پشت بلندگوها میرفتم و فریاد میزدم که شاید آتش درونم خاموش شود ، و می گفتم رجوی پسرم را زندانی و اسیر کرده است چون مادرش به تمامی دنیا فهماند که رجوی چگونه به مادران و خواهران خیانت کرده ، رجوی پسرم را اسیر کرده چون مادرش با فریادها و افشاگریها تمامی اسیران دربند را با صدای رسای خودش آگاه کرد که رجوی به شماها هم خیانت کرده ، بله رجوی پسرم را بخاطر اینکه مادرش اشرف را با صدای افشاگرانه خودش ویران کرد تحت فشار گذاشت و او را شکنجه روحی داد ، آری پسرم بخاطر رهایی هزاران نفر گرفتار شده در اشرف ، در زندان آلبانی ، زندانی و محبوس است ، حال نوبت شما جداشدگان است که برای رهایی تنها پسرم تلاش کنید.

آرش رضایی :

شما یک مادر دردمند ، صبور و بسیار جسور ، شجاع و فداکار هستید شما چهار سال در درب ورودی قرارگاه اشرف در عراق یک تنه و شجاعانه در مقابل سران بیرحم تشکیلات مخوف و تروریستی رجوی ایستادید و با صدای بلند و فریادی رسا خواستار رهایی فرزندتان و سایر افراد اسیر خانواده ها ، از اسارتگاه فرقه مجاهدین شدید بیاد دارم در گفتگویی که با هم داشتیم و تحت عنوان “مصاحبه سایت نیم نگاه با خانم ثریا عبداللهی” به تاریخ ۲۲ و ۲۴ تیرماه سال ۱۳۹۲ در دو قسمت در سایت و صفحه فیس بوک نیم نگاه مندرج و در معرض دید همگان قرار گرفت ، گفتید یکی از اعضای جدا شده به نام ایمان که از اسارتگاه اشرف فرار کرده و به شما خانواده ها پیوسته بود وقتی شما را در همان برخورد اول دید و پرسید شما ثریا هستید؟ و شما خودتان را معرفی کردید بلافاصله گفت سران مجاهدین خلق از شما وحشت دارند ،

 خب این پالس روشنی از شجاعت ، فداکاری و دلیری یک مادر و شیرزن آذری به نام خانم ثریا عبداللهی است که با یک تشکیلات فاشیستی که بیش از نیم قرن سابقه اقدامات تروریستی دارد ، درگیر شده و برای رهایی فرزندش مبارزه می کند ، حال از شما می پرسم چشم انداز را در شرایط کنونی چطور ارزیابی می کنید خانم عبداللهی؟

خانم ثریا عبداللهی :

آقای رضایی! جواب سئوال شما بسیار روشن و واضح است ، بعد از تلاش شبانه روزی شما جداشدگان و تمامی خانواده ها در عرض چندین سال که بنده در صحنه هستم و می بینم ، نفسهای آخر رجوی در کشور آلبانی است ، همانطور که شاهد هستید خوشبختانه صدها نفر از فرقه رجوی اعلام جدایی کردند و به دنیای روشن و واقعی آمدند ، جدایی و فرار در اشرف واقعا خیلی سخت بود ، بعضی از اسیران که از اشرف فرار می کردند می گفتند ما سالها برای فرارمان برنامه ریزی کردیم ، ولی الان خوشبختانه در آلبانی چنین مشکلاتی را ندارند ، خدارا شاکرم بالاخره تلاش شما عزیزان و دیگر خانواده ها و علی الخصوص مادران و خواهران تلاشگر به ثمر نشست.

آرش رضایی :

اما سوال بعدی

 خانم ثریا عبداللهی :

بله

آرش رضایی :

به نظر شما حال که افراد تحت اسارت فرقه رجوی از عراق به آلبانی منتقل شدند چه فرصت ها و چه تهدیدهایی برای خانواده ها پیش خواهد آمد؟

خانم ثریا عبداللهی :

فرقه رجوی از حضور و صدای خانواده ها وحشت دارد چرا که وحشت رجوی از عشق و عاطفهاست این دوعنصر ویرانگر این فرقه هست و خواهد بود ، به همین دلیل در اسارتگاههای رجوی عشق و عاطفه و ازدواج کلا ممنوع بوده و هست.

آقای رضایی! اشرف را عشق مادران و خواهران و برادرانمان ویران کرد یعنی حضور دائمی خانواده ها در پادگان اشرف باعث ویرانی آن شد ، گریه مادران… آه و ناله خواهران… صدای فرزندان… از همه مهمتر استقامت و صبوری خانواده ها و مادران در کشوری همچون عراق باعث شد مقر فرقه رجوی در اشرف ویران شود ، خب اکثر خانواده ها و علی الخصوص خانمها تحمل بعضی کمی و کاستی ها را نداشتند ولی برای دیدار با عزیزان خود بعد از سالها دوری ، تحمل می کردند ،

 ولی الان شرایط کشور آلبانی نسبت به عراق تا حدودی قابل تحمل است و باید از این فرصت برای رهایی عزیزانمان استفاده کنیم و خانواده ها برای زدن تیر خلاص و نابودی فرقه رجوی به آلبانی اعزام شوند

و اما در مورد تهدیدها فرمودید ، فعلا تهدیدها طبق معمول از ناحیه اعضای فرقه است که مبادا خانواده ها به آلبانی بیایند چون سران فرقه می دانند حضور مجدد خانواده ها مقر آلبانی را هم به سرنوشت اشرف و لیبرتی دچار خواهد کرد.

— 

مصاحبه سایت نیم نگاه با خانم ثریا عبداللهی مادر (آقای امیر اصلان تحت اسارت فرقه ستیزه جوی مجاهدین در آلبانی) ـ قسمت دوم

دوشنبه ۴ بهمن ماه ۱۳۹۵

لینک به منبع

آرش رضایی :

خانم عبداللهی شما که مادری تجربه دیده و از فعالان موثر و الهامبخش انجمن نجات هستید در رابطه با رهایی اسیران فرقه رجوی که هم اکنون در آلبانی بسر می برند چه راهکارهایی را پیشنهاد می کنید؟

خانم ثریا عبداللهی :

خاطرم هست زمانی که عزیزان و اسیران خانواده ها از زندان اشرف با هزاران امید و آرزو به دیدار، به زندان و قلعه دیگری بنام لیبرتی (موقتا) منتقل شدند که بتوانند هم با خانواده خود در ارتباط و یا ملاقات داشته باشند و هم سریعا به کشورهای ثالث منتقل شوند این انتقال بخاطر وضع ناامن کشور عراق بود که رجوی می خواست بهر نحو ممکن از این ناامنی ها به نفع خود استفاده نماید ، خب متاسفانه علیرغم حضور خانواده های دردمند و ستم دیده که چندین بار به عراق و لیبرتی رفتند و روزها و هفته ها با تحمل تمامی سختیها ، نتوانستند حتی لحظه ای دیدار و ملاقاتی با عزیزان دربند خود داشته باشند ، خیلی از خانواده ها نگران وضعیت جسمی و روحی اسیران خود بودند و به خاطر همین مسئله کسانی که به کشور آلبانی منتقل می شدند ، شما نمی دانید خانواده ها چه شور و حالی پیدا می کردند ، من با اکثر این مادران ، خواهران و عزیزان دردمند در ارتباطم ، باور کنید وقتی خبر اعزام عزیزان را به مادری و یا خواهری میدادم ، پشت خط تلفن گریه مجال نمی داد که لااقل کلمه ای صحبت کند ، چرا که بعد از سه دهه عزیزانشان از کشور عراق و یا راحتر بگویم از زندان الموتی رجوی رها می شدند ، دوما واقعا امید دیدار عزیزانشان هزاران مرتبه در دل خانواده ها بیشتر و بیشتر می شد.

حال با توجه به انتقال عزیزانمان به کشور آلبانی که باز خدا را شکر که لااقل از خمپاره و موشک در امنیت کامل هستند ، هرچند اگر رجوی بخواهد نفرات مخالف را سر به نیست کند به انواع بهانه ها متوسل می شود ، آما بنظرم حضور خانواده در آلبانی می تواند مسیر آزادی تمامی عزیزان و دیدار آنها را با خانواده ها میسر کند چرا که قبلا هم گفتم ، عشق خانواده و صدای مادران دو عنصر ویرانگر بنیان ها و ستون چندین ساله فرقه شیطانی رجوی و رجویان آست.

من این اواخر با خبر شدم که مریم قجر و مهدی ابریشمچی شدیدا با حضور خانواده ها در پشتزندان قلعه رجوی در آلبانی مخالف هستند چون می دانند اگر پای یکی از این خانواده ها به آلبانی برسد پرونده فساد منافقین برای ابد بسته خواهد شد.

من بعنوان مادری دردمند و چشم منتظر از تمامی نهاد ها و سازمانهای بین المللی و حقوق بشری خواهشمندم ، مسیر حضور خانواده ها و ملاقات با عزیزانمان را در کشور آلبانی مهیا کنند.

آقای رضایی ، برادر ارجمند و بزرگوار، با توجه به این مسئله که من خودم مادرم و شرح و حال مادران را در شرایط کنونی میدانم ، واقعا اکثر ما مادران و علی الخصوص خواهران که دلتنگ عزیزان خود هستیم و بعد از تحمل تمامی سختیها این حق قانونی و به حق ماست که لااقل یک دیدار چند دقیقه ای با عزیزان دربند و گرفتار خود آنهم بعد از چندین سال جدایی داشته باشیم.

مجددا می گویم حضور خانواده ها در پشت دیوارهای سنگی زندان آلبانی الزامیست.

آرش رضایی :

سرانجام پس از سالها حضور دارودسته ی رجوی در عراق ، بر اثر فعالیت خستگی ناپذیر خانواده ها و فعالان انجمن نجات و فشار نهادهای بین المللی ، فرقه رجوی وادار شد افراد تحت اسارت خود را به آلبانی منتقل کند این تحول و رویداد به نظر شما فرقه مجاهدین خلق را در چه وضعیت و شرایطی قرار خواهد داد شما که از نزدیک رویدادهای مربوط به تشکیلات تروریستی رجوی را پیگیری می کنید؟

خانم ثریا عبداللهی :

من به نوبه خودم و به نمایندگی از تمامی خانواده ها، از زحمات مسئولین انجمنهای نجات و جداشدگان در ایران و یا در خارج کشور حضور دارند ، بی نهایت تشکر می کنم ، حضور نفرات جدا شده در کنار خانواده ها در عرض چندین سال تحصن در اشرف و لیبرتی به نوعی ستون امید و دلگرمی بود.به یقین باید گفت که افشاگری های همین نفرات مظلوم و ستم دیده که سالیان سال عمری را با شکنجه روحی و جسمی در زندانهای وحشنتاک در اشرف و عراق گذارندند ، ستون چهل ساله رجوی را ویران کرد ، درواقع سند جنایات رجوی در حال حاضر همین نفرات جدا شدگانی هستند که عمری را به بهانه سرنگونی نظام و مبارزه با ظلم و ستم در تارهای عنکبوتی اسیر شدند ، این دیو هزار سر ،آرزو و هستی جوانان این مرز و بوم را فدای هوای نفسانی و جاه طلبی خود کرد ، رجوی زمانی نابود شد که هواداران این ملعون بعد از تحمل سالها زندانی به بهانه رهایی فرار و دست به افشاگری زدند و همین باعث ویرانی قلعه اشرف و لیبرتی شد.

به جرات بگویم ، فرقه رجوی زمانی ویران شد که به افراد وفادار و از جان گذشته خود خیانت کرد. چون همان نفرات رهبر مفقودالاثر و مرحوم را به نردبان نفسانی رسانده بودند و به یقیین قادر بودند و هستند باز همان اعضای این شیر خفته را به پائین نردبان  بکشند و با کمر به زمین بزنند ، زنده باد همت و قدرت جدا شدگان دلیرم ………

آرش رضایی :

آخرین سوال رو مطرح می کنم شما مادری چشم انتظار و دردمند هستید که سالهاست فرزند عزیزش در اسارت فرقه ستیزه جوی رجوی بسر می برد و یکی از فعالین و مسئولین انجمن نجات نیز هستید چه پیامی برای خانواده های اسیران فرقه و مخاطبین سایت نیم نگاه دارید؟

خانم ثریا عبداللهی :

آقای رضایی اگر اجازه بدهید به حکم ادب و احترام به خانواده محترم خانم توکلی (رئوف عبدی) عرض تسلیتی داشته باشم همانطور که اطلاع دارید مرحوم حبیب الله رئوف عبدی پدر احمد عبدی اسیر در زندان آلبانی ، روز جمعه با دل نگران چشم منتظر دارفانی را وداع گفتند ، از خداوند برای سرکار خانم مهین توکلی و خانواده محترم رئوف عبدی صبر عجیل و جمیل خواهانم.

شاید این مصاحبه بهانه ای شد که عرض ادب و سلامی داشته باشم خدمت تمامی خانواده های عزیزتر ازجانم ، خدمت تمامی مادران و خواهران خسته دل و چشم منتظرم و تمامی برادران و همسران و فرزندان که سالیان سال با همین عزیزان عمری را سپری کردم، همراهان و همسنگران! من شاهد دردها و رنجهایتان بودم و هستم ، میدانم که هر روز صبح منتظر خبری از عزیزان خود هستید ، تمامی دردهای انتظار شما را با جان دل لمس می کنم ، چون من هم مادرم ، من هم شانزده سال است در حسرت دیدار چند ثانیه ای هستم ، همه ما دلتنگ و خسته از ظلم زمانه و نامردمان این زمان هستیم با تمام این مشکلات ، …….ولی افتخار می کنم به همت ، صبر ، قدرت ، آگاهی و هوشیاری و گذشت بیش از حد و ایمان  شما ، عزیزان! خدا با صابران است ، صبر ایوب وار شما ، راه رهایی عزیزانمان را هموارتر کرده ، خواهش میکنم از نوشتن نامه و ارسال آن به نهادهای حقوق بشری و سفارت ایران در کشور آلبانی و نمایندگان کمیساریای مستقر در کشور آلبانی دریغ نکنید ، مطمئن باشید با پیگیری های مداوم ، دشمن را زمین گیر خواهیم کرد ، اندکی صبر سحر نزدیک است.

از تیم مدیریت محترم سایت نیم نگاه ، علی الخصوص برادر بزرگوارم آقای آرش رضایی و بینندگان عزیز ، نهایت تشکر و قدردانی را دارم. بعنوان مادر رنج دیده دوران ، از خوانندگان و ببیندگان سایت نیم نگاه میخواهم دعاگوی ما مادران و خانواده های اسیران فرقه رجوی باشند که عمری ست بچه های بیگناه ما در آتش خود خواهی های فرقه تروریستی رجوی می سوزند.

وَقُلْ رَبِّ أَدْخِلْنِی مُدْخَلَ صِدْقٍ وَأَخْرِجْنِی مُخْرَجَ صِدْقٍ وَاجْعَلْ لِی مِنْ لَدُنْکَ سُلْطَانًا نَصِیرًا(الإسراء/۸۰) و بگو: «پروردگارا! مرا (در هر کار) با صداقت وارد کن و با صداقت خارج ساز! و از سوی خود، حجتی یاری کننده برایم قرار ده!»

هر چند پیر و خسته دل و ناتوان شدم/

هر گه که یاد روی تو کردم جوان شدم

شکر خدا که هر چه طلب کردم از خدا/

 بر منتهای همت خود کامران شدم

قسمت حوالتم به خرابات می‌کند/

 هرچند کاین چنین شدم و آن چنان شدم

آن روز بر دلم در معنی گشوده شد/

 کز ساکنان درگه پیر مغان شدم

در شاهراه دولت سرمد به تخت بخت/

 با جام می به کام دل دوستان شدم

از آن زمان که فتنه چشمت به من رسید/

 ایمن ز شر فتنه آخرزمان شدم

دوشم نوید داد عنایت که حافظا/

بازآ که من به عفو گناهت ضمان شدم.

به امید رهایی تمامی اسیران

آقای رضایی مجدد از زحمات شما ممنونم که این وقت رادر اختیارم گذاشتید ، اگر امری هست در خدمتم

آرش رضایی :

خواهش می کنم

بزرگوارید و سپاس که دعوت به مصاحبه با سایت نیم نگاه را پذیرفتید و وقت گذاشتید

خانم ثریا عبداللهی :

از شما هم نهایت تشکر را دارم که در راستای آزادی عزیزانمان ، از هیچ کوششی دریغ نمی کنید متشکرم ، سربلند و موفق باشید.  دعای مادران بدرقه راهتان

ممنونم از شما بزرگوار

*** 

حضور خانم عبداللهی در اجلاسیه حقوق بشر سازمان ملل متحد

لینک به مصاحبه خانم عبداللهی با رادیو فردا

http://youtu.be/EASsBZe96LE

فراق نامه نشریه خانواده های اسرای فرقه رجوی مجاهدین خلقدانلود: پی دی اف، یازده مگا بایت

anne-khodabandeh-singleton-albanian-gazeta-impkt-2017آن سینگلتون: کلید معمای بازپروری گروگان های مجاهدین خلق در آلبانی در دست خانواده هاست

Anne Singleton: Key to de-radicalization of MEK hostages in Albania are their families

IMPAKT 55 – Muxhahedinet iraniane ne Shqiperi. Interviste eksluzive me Anne Singleton
https://youtu.be/8v-Q7UWfN3M

Shqipëri: John Kerry sjell terroristët, John Bernnan paralajmëron rrezikun e tyreShqipëri: John Kerry sjell terroristët, John Bernnan paralajmëron rrezikun e tyre

همچنین:

مستند “بازخوانی جنایات گروهک تروریستی منافقین” از زبان جدا شده ها. تهیه شده در صدا و سیمای اردبیل (سبلان). مصاحبه ها از آقایان کرم خیری – اسفندیار پناهی – رضا رجب زاده و علی مرادی.

 https://youtu.be/UEwFH7uzTOg

***

 همچنین:
 
نامه خانم ثریا عبداللهی در فراق فرزندش امیراصلان
 
ثریا عبداللهی انجمن فراق، اردبیل، بیست و چهارم اوت ۲۰۱۵:… من زن ایرانی و آذریم، تعصب به وطن و هم وطن درذات ایرانیان و علی الخصوص آذری ها می باشد، به فرزندان و نوه هایم عشق دارم وتا کنون تلاش کرده ام با افتخار زندگی کنم چند سالی که از خدا عمر گرفته ام با افتخار زندگی کردم ! وبه همه داشته هایم شاکرم ،به دنبال جاه و جلال و شوکت نبوده ام که بخواهم کسانی را فدای مقامم کنم، ساده زیستم و ساده …
 
 
نامه خانم ثریا عبداللهی در فراق فرزندش امیراصلان
 
بنام خدای مهربان
سلام امیرجانپسرم،
چهارده سال است که از توبی خبرم، حال جرم و گناه من به عنوان مادر و تو به عنوان فرزند چه بودنمی دانم، ولی اگر بخواهم تاریخچه تمامی زندانهای سیاسی دنیا را مرور کنیم به قانونی می رسیم که درآن ذکر شده هر کسی به هرجرم وخیانتی که مرتکب وزندانی شده؛ می تواند هر شش ماه ویا یک سال با اقوام نزدیک به مدت چند دقیقه ملاقات داشته باشد البته رعایت این قانون برای نفرات زندانی که مرتکب جرم های سنگینی از جمله قتل عمد وخیانت به کشورو جاسوسی شده اند شامل می شود.
 
AmirAslan-03
 
پس برای این نفرات هم ملاقات وجوددارد واما پدرومادران دراولویت قرار دارند، یعنی بستگان درجه اول می توانند طبق قانون زندان مربوطه رفتارکنند و هیچ قدرتی نمی تواند مانع ملاقات ها شوند، ولی زندان فرقه رجوی چگونه است که به خانواده ها چنین اجازه ای داده نمی شود!!!سی سال است که ما را از ملاقات و ارتباط با فرزندانمان منع کرده اند!چرا نباید فرزندان با مادران ویا خانواده های خود در ارتباط باشند؟امیرم؛ چهارده سال عمر کمی نیست، بیست سال داشتی که به خیال خودت از مشکلات روزگار فرار کردی و می خواستی بدون دردسر راحت زندگی کنی و مادر و خواهرانت را زیر بال و پر بگیری ،الان سی وچهار ساله شدی، واقعاً به خواسته های قلبی خودت رسیدی؟ آیا مادرت را ازتنهایی و بی کسی نجات دادی! آیا آینده خواهرانت را فراهم کردی ویا خودت را از مشکلات روزمره زندگی رهانیدی؟اگر خاطرت باشد روزی که عازم ماکو شدی دختر خواهرت تنها هشت ماه داشت ، خواهر کوچکت هنوز در مدرسه راهنمای مشغول تحصیل بود، مادرت به دنبال لقمه نانی شبانه روز تلاش می کرد که زندگی آبرومندانه ای داشته باشید، ولی اکنون چهارده سال از آن روزها می گذرد .امروز همان دخترهشت ماهه خواهرت اول دبیرستان در رشته تجربی مشغول تحصیل است و خواهریثریا عبداللهیپسرم امیر؛ بادگاری برایت عکس سام پسر خواهر بزرگت را میفرستم .!که شش سال از تو کوچکتر است مدرک فوق لیسانس را گرفته و مشغول کار در بهترین و بزرگترینآزمایشگاه کشور ایران است، خواهر بزرگت صاحب فرزند پسر دیگری شد و صاحب خانه وزندگی شده است.خوب امیرجان چه کسی در میدان جنگ زندگی باخت ؟ باید صادقانه جواب دهیم که توبودی که باختی !واما چرا تو؟
 
می خواهم بدانم آیا بعد از چهارده سال صاحب زندگی و تحصیل و خانه وهمسر و فرزند شدی ؟روزی که برای اولین بار عازم عراق شدم به خیال خام خودم که پسرم خانه وزندگی و حتی همسرو فرزند دارد سر از پا نمی شناختم وبرای تو وعروس خیالی خودم و نوه رویاهایم سوغات آوردم وحال ببین سوغات من چی بود !!!روزی که برای دیدارت به عراق می آمدم لباسها و وسایلی که توچندین سال عطروبویت را ازآنها می گرفتم ولباس و وسایل دیگر برای عروسم وبرای نوه ی خیالی خود که شامل یک عروسک و ماشین کوکی بود با خود می آوردم چون نمیدانستم نوه ی رویاهای من دختر است یا پسر!حال تصور کن من در چه فکری بودم و با چه عشقی ،فرسنگها مسیر را پیمودم ،در رویاهایم فقط و فقط باتو بودم و با تو خیلی راحت صحبت می کردم ووقتی گفتند به مرز رسیدیم سراز پا نمی شناختم و فقط به فکر دیدنت و بوئیدنت لحظه شماری می کردم .امیرجان عزیرم ، خدالعنت کند آن کسانی را که این رویاهای شیرینم را به جهنم تبدیل کردند ،لال شود آن زبانی که تورا فریب داد و کور شود آن چشمانی که تورادید وصیدت کرد و بشکند آن دستانی که تورا از من جدا کرد .امیرم ، فکر نکن که با ماندنت در جهنم فرقه رجوی ،دنیا هم ایستاده ،نه عزیزم ، جهان هر ثانیه در حال تغییر و تحول است ، همه به فکر پیشرفت زندگی و آینده خود هستند حتی خواهرانت، شاید لحظه ای فراموششان نشوی ولی بدنبال موفقیت خودشان هم هستند .آری عزیزم تنها تو باختی و سوختی و مادرت که لحظه به لحظه فقط در انتظار دیدارت نشسته ،مادری که همیشه تورا از گرگهای دوپای میش نما می ترساند ولی توغافل بودی میخواستی به هر قیمت شده موفق شوی ولی متاسفانه قیمتی که پرداختی به بهای جانت وتباه شدن جوانیت تمام شدامیرجان من همان مادرهستم که تورا در بطن خود پرورش داد ودنیای روشن را به تو بخشیدم و لقب مادر شدن را دردفتر دنیا ثبت کردم، کسی که تودر آغوش گرم پرمحبت آن بزرگ شدی، مادری که شبها با لالابی آن به خواب می رفتی و لحظه های شیرین دنیا و زندگی را فدای خندهای کودکانه ات می کرد، مادری که تو از شیره جان آن جان و قدرت گرفتی ، آری امیرجان ، پسر نازنین و مظلومم ، من به دنبال آن شیره جان ، من به بوی آن کودکی که زیر گلویش بوی شیره جانم را می داد می گردم .
 
امیر اصلانم ،امروز زندانبانان فرقه رجوی به مادرت لقب مزدوری می دهند،چرا؟مگر من چندبار باسران این فرقه ملاقات داشتم ویا چندبار به اشرف آمده بودم ویا اصلاً این از خدا بی خبران را می شناختم که امروز مزدور شدم ؟امیر جان ، نزدیک به هزار نفر یا شاید بیشتر ، از زندان رجوی بعد از سی سال فرار کردند ،فراریان اکثراً از نفرات رده بالای سازمان بودند یعنی جان وهستی وجوانیشان فدای قدرت طلبی سران این فرقه کرده و برای همیشه نابود شده اند ، آموزش نظامی دیده اند ، به تمامی قانون فرقه ای آشنائی کامل دارند ورعایت هم کرده اند ، ولی چرا فرار کردند؟ چرا اکنون سازمان مجاهدین را یک فرقه می نامند؟ نفرات فراری از فرماندهان و گرداندگان اصلی فرقه بودند،اکثر نفرات فراری کسانی بودند که با میل و اختیار خود به سازمان ملحق شده واکنون جزء نفراتی هستند که تمامی خیانتهای درون فرقه را افشا می کنند !
 
حال تصور کن تو در کدام نقطه کور این فرقه قرار داری !نه مجاهدی ! نه رزمنده ای ! نه نفری هستی که با اختیار خود وارد سازمان شده ای وازهمه مهمتر نه تحصیل و سابقه سیاسی داری !امیرجان باید به جرأت به تو بگویم ،توارزش یک کاه را هم در این فرقه نداری ،فقط وجودت برای سوختن و خونت برای ریختن لازم است که رهبران فرقه بتوانند چند صباحی مانور مجاهدین خلق قهرمان را با ریختن خون تو و امثال تو دهند .توهم مثل تمامی جداشدگان دیگر،اگر امروز از فرقه فرار کنی ،فردا لقب مزدوری را رهبر فرقه مجاهدین برسرشانه هایت می چسباند و مادرت هم چون فرزندش را می خواهد ، شده مزدور !یعنی نتیجه می گیریم که رهبر فرقه سی سال است که فقط مزدور پرورش داده ، پس مبارزه برای سرنگونی و دفاع از حقوق زنان و کارگران و معلمان و پرستاران در کدام قسمت چارت سازمانی دافع خلق قهرمان قرار می گیرد ؟
 
اصلان جان ! پیچیدن فرقه رجوی به دور خود فقط پوچ بوده و هیچ ، لااقل توبخاطر این پوچی بیهوده مپیچ.امیرجان ، مزدور آن کسانی هستند که عشق و عاطفه و محبت را از مادر و فرزندانش دریغ میکنند!مزدور کسانی هستند که حاضر شدند به خاطر اهداف خودشان ، جوانی و زندگیت را نابود ومحبت مادر و خواهران و خانواده ات را از تودریغ می کنند.مزدور آن کسانی هستند که تورا از نعمت خانواده و همسر و فرزند و استقلال فکری برای همیشه محروم کرده وعشق وعاطفه را در وجودت به خیال خودشان سوزانده اند .
 
Abdollahi-Sorayya
 
من زن ایرانی و آذریم، تعصب به وطن و هم وطن درذات ایرانیان و علی الخصوص آذری ها می باشد، به فرزندان و نوه هایم عشق دارم وتا کنون تلاش کرده ام با افتخار زندگی کنم چند سالی که از خدا عمر گرفته ام با افتخار زندگی کردم ! وبه همه داشته هایم شاکرم ،به دنبال جاه و جلال و شوکت نبوده ام که بخواهم کسانی را فدای مقامم کنم، ساده زیستم و ساده زندگی کردم، برنفسم سوار بودم ، روسفید و سربلند زندگی کردم .روزی که به زندان نفرین شده اشرف آمدم ، تمامی هستی و زندگیم آتش گرفت ،تمامی رویاهای شیرینم به زهر تبدیل شد، تمامی جوانیم به یکباره خاکستر شد، من پسرم را می خواستم که با هزاران دروغ ونیرنگ وفریب به بهانه زندگی با چشمان بسته وارد زندانی کرده بودند که خروج بطور کل ممنوع بود .اصلان جان ، هنوز نفسی به جان دارم و قدرتی برای حرکت ، بدان تا آخرین لحظه به دنبالت خواهم آمد.من به دنبال شیره جانم هستم که بوی آن شیره تا مرزهای جهان پیچیده است .
 
امیراصلان ،تورا راحت به دست نیاوردم که گرگ ها بتوانند تو را راحت از دستم بگیرند، من برای پرورش و دیدن قامت رعنایت خون دلها خورده ام ،سختی دوران دیده ام ، با نداشته ها ساخته ام و سوخته ام.آری امیرجانم ، مادرت تا لحظه آخر ایستاده، ایستادن و استقامت و مقاومت ، قدرتیست که خدواند فقط به مادران عطا کرده است .یک باری امروز رو دوشمه  که واسش یه عمری زمین میخورمهمه منتظر تا ببینن کجا تو  از جاده ی عشق دل می بریولی ایستادن فقط کار ماست…
 
ta akhar istadeimبه امید رهایی تمامی اسیران در بند فرقه ی رجویثریا عبدالهی
 
***
همچنین:
 –
 
جمیل، انجمن نجات مرکز تهران، اول فوریه ۲۰۱۴: …  براثر فشارهای بین‌المللی و سازمان ملل تاکنون نزدیک چهارصد نفر به کشورهای اروپایی اعزام شده‌اند. بدیهی است فضای اروپا با حصار لیبرتی تفاوتی کیفی دارد و افراد از دسترسی‌های زیادی برخوردار می‌شوند، از جمله ارتباط با خانواده و مستقل زندگی کردن و …
 –
 
سایت نیم نگاه، شانزدهم ژوئیه ۲۰۱۳: …  پدر پیری که با صورت خونی روی خاکها نشسته خداخدا فریاد می زد. حتی به کودک چند ماهه هم افراد فرقه رجوی رحم نمی کردند. دختران و پسران جوانی که به دنبال پدر یا مادر آمده بودند ، با گریه و ضجه خاطره چگونه مفقود شدن عزیزانشان را تعریف می کردند  زنی که بعد از چندین سال
 –
 
باشگاه خبرنگاران، تهران، بیست و ششم ژوئن ۲۰۱۳: …  وی ادامه داد: بعد از چند سال از دولت ایران درخواست کردم که می‌خواهم فرزندم را ببینم، دولت ایران هم موافقت کرد و گفت فرزندت در عراق است و مشکلی نداری، می‌توانی بروی و فرزندت را ببینی، من با چند خانواده از اردبیل راهی عراق شدیم، رفتیم اما