مصاحبه ندای حقیقت با خانم نرگس بهشتی بعد لز برگشت از عراق

مصاحبه ندای حقیقت با خانم نرگس بهشتی بعد لز برگشت از عراق

ندای حقیقت، چهاردهم فوریه 2016:…  همانطور که اطلاع دارید ماه گذشته حدود 30 نفراز خانواده های دردمند اسیران لیبرتی بعد از ماه ها تلاش و درخواست به دولت عراق به بغداد رفتند و توانستند چند ین بار به جلوی درب لیبرتی بروند اگر چه موفق به دیدار وملاقات نشدند ولی توانستند صدای خود را به رسانه ها و مجامع بین المللی برسانند. در این رابطه مصاحبه ای توسط خانم سنجابی با خانم نرگس بهشتی ترتیب یافته که نظر خوانندگان را به آن جلب می کنیم … 

Families Mohajedin Khalq Camp Liberty sep 2015

https://youtu.be/Nl0Sz5jlimM

لینک به منبع

مصاحبه خانم نرگس بهشتی با سایت ندای حقیقت بعد برگشت از عراق

سایت ندای حقیقت – 25بهمن1394 برابربا 14 فوریه 2016

نرگس بهشتیهمانطور که اطلاع دارید ماه گذشته حدود 30 نفراز خانواده های دردمند اسیران لیبرتی بعد از ماه ها تلاش و درخواست به دولت عراق به بغداد رفتند و توانستند چند ین بار به جلوی درب لیبرتی بروند اگر چه موفق به دیدار وملاقات نشدند ولی توانستند صدای خود را به رسانه ها و مجامع بین المللی برسانند. در این رابطه مصاحبه ای توسط خانم سنجابی با خانم نرگس بهشتی ترتیب یافته که نظر خوانندگان را به آن جلب می کنیم.

خانم بهشتی با سلام و خسته نباشید از سفر اخیر به عراق می خواستم کمی درباره سفراخیرتان بدانیم؟

خانم بهشتی : با سلام به همه هموطنان عزیز و با تشکر از شما و سایت ندای حقیقت که این فرصت را در اختیار من گذاشت

ما حدود 30 نفر از خانواده هایی بودیم که چندی پیش موفق شدیم مجددا به عراق برویم . همه ما فرزندانمون سالهاست اسیر فرقه رجوی می باشند.

از جمله خانم پرورش و خانم ندایی و خواهران احمدرضا و عبدالرضا ایرانپور … خانواده های دردمندی که سال هاست منتظرند تا چشمشون به دیداری حتی چند دقیقه ای روشن بشه و یا حتی صدایی و یا نامه ای از بچه هاشون دریافت کنند ولی افسوس که ما با فرقه ای طرف هستیم که نه ذره ای وجدان دارند و نه بویی از انسانیت بردند.و متاسفانه اینبار هم موفق به دیدار نشدیم

خیلی صریح بخواهم بگویم آنها بروشنی آدم دزدند و بوضوح بیرحم و غیر مسئول …

من بارها به عراق سفر کردم و بارها صدایم را به مجامع بین المللی رساندم حتی به ژنو رفته و با احمد شهید هم ملاقات کردم.

الان احساس میکنم مشکل این نیست که درد من و سایر خانواده ها را نفهمند و کارهای آنها پنهان باشد و مجامع باصطلاح حقوق بشری متوجه نباشند که این ها ادم دزد هستند و سران فرقه به اسیرانش اجازه ملاقات نمی دهد

مشکل این نیست که ماهیت ضد بشری و وحشگیری و جنایات این سازمان علنی نشده باشد. بسیاری از این مجامع باصطلاح حقوقی با این ها در زد و بندهستند. و منافع مشترکی دارند.

صدها نفردر طی این سال ها از سازمان مجاهدین جدا شدند و بسیاری از جنایات پنهان و روند فرقه گرایی آن را افشا نموده اند. من مقالات بسیا ی از جداشدگان را خوانده ام

از جمله خانم میر باقری که شرح دادند چگونه ایشان را از بستر بیماری به جلسات انتقادی و شکنجه می کشاندند و مانع دیدار با خانواده اش می شدند

من سلسله مقالات شما را خوانده ام که شرح دادید چگونه تعدادی از جوانان عزیز ما که قصد خروج داشته اند آنها را با بیرحمی در درون کمپ زندانی کرده و اجازه خروج نمی دهند.

و هم چنین مقالات اقای احسان بیدی سیاوش رستار شهرود بهادری و…بسیاری از جوانانی که به مانند برادران من برای مهاجرت و پیدا کردن کار به ترکیه رفته بودند و به دام نفرات سازمان افتادند و آنها را به زور و کلک به عراق کشانده و بعد اجازه خروج نمی دادند. را خوانده ام

این ها مطالبی نیست که انکار شود و گفته شود جمهوری اسلامی آنها را سر هم کرده و منتشر کرده چرا که شاهدین بسیاری دراین رابطه هستند و بسیاری از اعضا جان خود را از دست داده اند از جمله برادر عزیز من مرتضی بهشتی.

این ها حقایق بسیار روشنی هستند ، نفراتی که بین بیست تا سی سال از عمرشون و جوانی شون را فرقه به هدر داده چه دلیلی دارد دروغ بگویند به نظرم آنها هم فقط توانسته اند بصورت محدودی مطالب را افشا کنند.

به همین دلیل می خواهم بگویم الان مشکل ما افشای حقایق نیست مشکل ما این است که با سازمانی مخوف و وحشی و مافیایی طرف هستیم که با تمام توان خودش پول خرج می کند و تبانی می کند و رشوه می دهد … و از وهابی های عربستان گرفته تا سناتورهای امریکایی جنگ طلب برعلیه هموطنان خودش طرفداری ی کند و ازطرف دیگر از ملاقات یک مادر و پدر با فرزندش یا خواهر با برادرش اینقدر وحشت دارد. ایا این به تنهایی نشان دهنده این موضوع نیست که سرتا پای این سازمان و فرقه باطل است و مشروعیت ندارد. و با تمام ساختارهای یک جامعه مدنی بیگانه است؟

خانم سنجابی : من بسیار خوشحالم که افشاگری های جداشدگان … توانسته بسیاری از هموطنان از جمله خانواده ها را به حقیقت و شناخت ماهیت فرقه ای سازمان برساند و بیشتر از این موضوع خوشنودم که شما هم دید بسیارروشنی از موضوع دارید.

حال من اینگونه از مطالب شما متوجه شدم که نتوانسته اید باز هم ملاقاتی داشته باشید.

خانم بهشتی : بله متاسفانه نتوانسیتم ملاقاتی داشته باشیم

ما چند بار به جلوی درب لیبرتی رفته و ساعتها فریاد کشیدیم که خواهان ملاقات و دیدارهستیم درقدم اول واقعا ما کاری هم به سیاست نداشتیم و نداریم و ما فقط بچه ها مون رو می خوایم ..ملاقات می خواهیم دیدار و تماس می خواهیم بگذارند چند دقیقه با فرزندانمون صحبت کنیم .

حداقل از زبان خودشون و رودرو بشنویم که می خوان از او جهنم بیرون بیان یا نه ؟ ولی متاسفانه همانطور که گفتم کارسازمان مجاهدین از یک فرقه و گروه مذهبی هم گذشته … و به یک گروه مخوف و جنایتکار ضد بشری و مافیایی که فقط به منافع خودش می اندیشد تبدیل شده ….

و نتیجه هم این است که باز هم ممنوعیت و باز هم نقشه کشی برای خیانت بیشتر به ملت ایران .

خانم سنجابی : خوب برنامه شما چیست و آیا ناامید شدید؟

هرگز، خوبه از همین جا اعلام کنم ما خانواده ها دست برنمی داریم . هرچقدر بتوانیم باز هم به دنبال بچه ها مو ن میرویم .و هر کاری از دست مون بربیاید می کنیم . با زهم سران فرقه هر چقدر می خواهند کارشکنی کنند و تبانی کنند و رشوه به ماموران کمیساریا بدهند و نامردی کنند ما دست برنمی داریم و مستمر ا برای نجات آنها تلاش می کنیم.

درضمن یه نکته دیگه هم می خواستم بگویم در خبرها مطلع شدم که در هفته گذشته 23 نفر دیگر را به آلبانی فرستادند که سه نفر از انها از اعضای رده بالای سازمان بودند. و هم چنین درماههای اینده قصد دارند باز هم نفرات رده بالا از جمله فهیمه اروانی را فراری داده و روانه خارجه کنند.

ما خانواده ها به این تبانی ها اعتراض داریم . این کار نشان می دهد که افراد سازمان های باصطلاح حقوق بشری مستقر دراطراف کمپ با این بیشرف ها همکاری می کنند چرا باید فرزندان ما در خطر ونا امنی باشند.ولی سران اصلی فرقه خارج شوند. چرا آنها کاری نمی کنند که سرعت خروج از عراق بیشتر بشه و چشم شون را به روی حقایق بستند. و چرا پاسخی به ما نمی دهند و امکان ملاقات رو فراهم نمی کنند آیا انها متوجه این ظلم و کارهای غیر قانونی آنها نیستند.

خانم سنجابی : همانطور که شما بخوبی شرح دادید به احتمال زیاد مشکل فهم نیست و متاسفانه همان تبانی ها و زدو بند ها ست ولی به نظرم تاریخ خوب پیش رفته و و با روشن شدن بسیاری از حقایق درچند سال اخیر شاهد جدا شدن صدها نفر از فرقه رجوی بودیم که نشان دهنده این ست که وضعیت دیگربه مانند گذشته نیست ماهیت ضد بشری اونها بیشتر روشن شده و چشم انداز رو به افولی دارند. در وضعیتی که تمام مردمان دنیا در چند دقیقه از تمامی اخبار روز مطلع شده و در ارتباط با هم هستند روند این فرقه بطرز عجیبی شبیه به ماقبل تاریخ شده …

من امیدوارم که روزی همه زحمات شما خانواده های محترم به ثمر رسیده و شاهد نجات و دیدار فرزندانتان باشید. و متشکرم از شرکت شما دراین مصاحبه

خانم بهشتی : متشکرم و به امید آن روز

***

خانواده ها بیرون کمپ لیبرتیکیهان لندن: لیبرتی، سودای ارتش آزادی و ماجراجویی رهبرانش

 همچنین:
https://iran-interlink.org/wordpressfa/?p=22996

مصاحبه خانم مریم سنجابی با خانم نرگس بهشتی

سایت ندای حقیقت، ششم ژانویه ۲۰۱۶:… نه خیر برادران من اصلا هوادار سازمان مجاهدین نبودند و ما این فرقه مخوف و وطن فروش را نمی شناختیم . در سال ۱۳۸۰ برادر بزرگترم مرتضی به قصد کاریابی و پیدا کردن شعل به کشور ترکیه سفر کرد و حدود دو ماهی یک کار موقت پیدا کرده بود و پس از گذشت مدتی حدود دو ماهی از وی بی اطلاع بودیم تا اینکه برای ما نامه ای نوشت که در یک شرکت کشتیرانی کاری …

دروغگویی های خفت بار و حقیر رجوی در باره خانواده ها – شماره ۲

لینک به منبع

مصاحبه خانم مریم سنجابی با خانم نرگس بهشتی

درباره چگونگی اسیر شدن دو برادرش در فرقه مخوف رجوی

سایت ندای حقیقت ۱۶ دی ماه ۱۳۹۴ برابر با ۶دسامبر۲۰۱۶

خانم نرگس بهشتی بیش از یک دهه است که به دنبال ملاقات و یا تماسی با دو برادر اسیرش در سازمان مجاهدین بوده است که متاسفانه در سال ۱۳۹۰ در حمله عراقی ها به کمپ اشرف یک برادرش بنام مرتضی بهشتی قربانی خودخواهی ها و مطامع کثیف رجوی می شود. علیرغم این حادثه دردناک برای خانواده ایشان بازهم سران بی رحم و نابکار رجوی مانع ملاقات خانواده با برادر کوچکترشان می شوند و خانم بهشتی پس از دهها بار مراجعه به درب کمپ اشرف و صدها بار درخواست ملاقات تا کنون موفق به دیدار نشده است به خاطر اطلاع بیشتر از وضعیت خانواده، تصمیم به مصاحبه ای با خانم بهشتی داشتیم که با همکاری و تلاش خانم سنجابی انجام شده که توجه شما را به این مصاحبه جلب می کنیم .

مریم سنجابی : خانم بهشتی با سلام خدمت شما می خواستم بپرسم برادران شما آیا در گذشته هوادار سازمان مجاهدین بودند یا خیر و چگونه به این فرقه مخوف پیوستند

خانم بهشتی : با سلام خدمت شماو خوانندگان سایت ندای حقیقت و همه هموطنان

نه خیر برادران من اصلا هوادار سازمان مجاهدین نبودند و ما این فرقه مخوف و وطن فروش را نمی شناختیم .

در سال ۱۳۸۰ برادر بزرگترم مرتضی به قصد کاریابی و پیدا کردن شعل به کشور ترکیه سفر کرد و حدود دو ماهی یک کار موقت پیدا کرده بود و پس از گذشت مدتی حدود دو ماهی از وی بی اطلاع بودیم تا اینکه برای ما نامه ای نوشت که در یک شرکت کشتیرانی کاری پیدا کرده و آنها برای رسیدن وی به اروپا و دادن یک شغل بهتر به او کمک می کنند و از ما خواست برادر کوچکترم را هم بفرستیم ما هم بی خبر از همه جا و مخصوصا بی خبر از وجود چنین سازمان ضد مردمی و لعنتی بودیم . این شکلی بود که برادر کوچکترم هم که جویای کار بود تشویق شد که به ترکیه سفر کند و نزد برادر بزرگترم برود.( در حالیکه ایادی سازمان مجاهدین در ترکیه به برادرم وعده فرستادن او به اروپا و شغل در ازای شش ماه ماندن در کمپ اشرف داده بودند)

پس از آن باز هم تا مدت ها از هر دو برادرم اطلاعی نداشتیم ، پس از حدود یک سال نامه ای از طرف مصطفی امد که درخواست کرده بود خواهرم هم به نزد آنها به ترکیه برود

ما ابتدا کمی به این نامه شک کردیم چرا که ادبیات و نوشته های نامه مثل همیشه نبود با اینحال خانواده ام درنگرانی موافقت کرد که خواهرم به ترکیه برود و هم دیداری با برادرانم داشته باشد.

بخاطر نگرانی که داشتیم خواهرم را به یکی از بستگانمان سپردیم وقرار شد که خواهرم فقط به نزد مرتضی و مصطفی رفته و او را به آنها تحویل دهد.خواهرم بعد از رسیدن به ترکیه در همان ترمینال متوجه می شود که مرتضی و مصطفی به استقبالش نیامده و فرد دیگری امده بود و به او گفته بودند ما از طرف برادرانت امده و تو را به نزد انها مییبریم

فردی که خواهرم را به او سپرده بودیم شک می کند و او را تحویل آن دو مرد نمی دهد و با کلی دعوا و داد و بیداد و پنهان کردن خواهرم در اتوبوس او را به ایران برمی گرداندو اینطوری بود که ما حداقل شانس اور دیم و خدا رو شکر می کنیم که یک گروگان دیگر از خانواده ما به ارتش داعشی رجوی نپیوست.

دوهفته پس از برگشت خواهرم به ایران مصطفی به خانه زنگ زد و با ناراحتی به ما گفت چرا آبجی را نفرستادید اینا مرا می کشند و گریه می گرد و بلافاصله تماسش قطع شد. وهمه ما را در نگرانی فرو برد از آن پس دنبال پیدا کردن ردی و تماسی از آنها بودیم. در این رابطه تمامی نامه هاو اسناد مبنی بر آدم دزدی این فرقه نیز موجود می باشد که قابل ارائه به هر دادگاهی ست.

سوال : حالا واقعیت موضوع را بعدا چگونه فهمیدید

خانم بهشتی : بعد از آن تماس آخر ارتباط ما حدود یک سال نامه و ارتباط قطع شد و هر چه تلاش کردیم دیگر نتوانستیم آنها را پیدا کنیم و یا تماس بگیریم. بعد از سقوط صدام از طریق انجمن نجات فهمیدیم که مصطفی و مرتضی نه تنها شغلی ندارند و به اروپا نرفتند بلکه به کمپ اشرف برده شدند و از طریق دیگر جدا شدگان متوجه شدیم افرادی که به آنها قول کار و اروپا داده بودند از ایادی رجوی هستند که در ترکیه مستقرند و ا بصورت ناشناخته به نزد انها رفته و گفته اند اگر شش ماه به کمپ اشرف در عراق بروید بعد شما را به اروپا می فرستیم و پناهندگی هم میتوانید بگیرید و صاحب شغل می شوید واینطوری این بندگان خدا را فریب داده و به عراق و کمپ اشرف برده بودند و بعد از آن هم از مصطفی خواسته بودند که نامه ای بنویسد و خواهر دیگرم را هم به آنجا بکشاند.

سوال : آیا تا تا کنون با برادرانتان دیداری داشته اید؟

خانم بهشتی : در سال ۱۳۸۳ که برای اولین بار خانواده ها توانستند به عراق و کمپ اشرف مسافرت کنند مادرم موفق شده بود یک بار یک ملاقات کوتاه با برادرانم در حضور و کنترل سران و اعضای گماشته سازمان داشته باشد. طوریکه مصطفی و مرتضی حتی می ترسیدند راحت صحبت کنند و مصطفی برادر کوچکترم ازترسش دست های مادرم را از زیر میز گرفته و گریه می کرده است. و جرئت ابراز علاقه به مادرش را هم نداشته .و مرتضی هم یواشکی ساعت مچی اش را بازکرده و به مادرم داده بود که برای پسرش بیاورد. بعد از آن دیدار کوتاه فقط یک بار دیگر آنها به مرتضی اجازه دادند یک تماس کوتاه داشته باشدآن هم نه برای احوالپرسی و خبرسلامتی بلکه زنگ زده بود و از ما پول می خواست جالب است هر چه ما صحبت می کردیم او پاسخ سوالات ما را نمی داد و تنها می گفت آبجی حال شما خوبه …و به پول نیاز داریم … ظاهرا کسی او را کنترل می کرد هنگامی هم که به او گفتیم چرا خواسته است خواهرم را نیز اسیر و به عراق بکشاند می گفت چی؟ من اطلاعی ندارم و … به این ترتیب مشخص شد این تماس هم برای اخاذی مالی بود و هم اینکه مرتضی از داستان خواهرم بی اطلاع بود و این نقشه سران سازمان بود که بدون اطلاع برادر بزرگتر و با سواستفاده از مصطفی برادر کوچکترم نقشه بردن او به عراق را کشیده بودند. … و از آن تاریخ دیگر هیچ تماس و ارتباطی نداشتیم یعنی از سال ۱۳۸۳٫ و تا سال ۱۳۸۷ هم که دوباره امکان مسافرت خانواده ها به عراق پیش امد بارها برای دیدن آنها به عراق و کمپ اشرف مسافرت کردیم ولی دریغ از اینکه اجازه بدهند حتی ۵ دقیقه آنها را ملاقات کنیم. تا سال ۱۳۹۰ که مرتضی مظلومانه در درگیری و حمله نیروهای عراقی به کمپ اشرف جانش را از دست داد و داغ دیدارش بر دل ما ماند …

ما همراه با بسیاری از خانواده ها ، نزدیک ۴ سال پشت درب های اشرف خواهش و التماس کردیم که بچه هامون رو ملاقات کنیم ولی حتی به یک خانواده هم امکان دیدار ندادند. و اکنون ۱۱ سال است که ملاقاتی با مصطفی هم نداشتیم در آن زمان البته تحت تاثیر افشاگری های خانواده ها هفته ای یکی دو نفر از کمپ اشرف فرار می کردند و بیرون می آمدند که به ما می گفتند که افراد در درون کمپ بسیار تحت فشار هستند و حتی بسیاری از امدن خانواه هایشان به عراق و جلوی درب خبر ندارند.

خلاصه در سال اخر که وضع بدتر هم شده بود و سران وحشی تر ، به تعدادی از اعضای سرسپرده شون هم امر کرده بودند با دیدن ما پشت سیم خاردار ها سنگ و چوب به طرفمون پرتاب کنند.

آخه در کجای دنیا و حتی کدام شرکت و گروه مذهبی یا غیر مذهبی جز اینکه فرقه باشه فرزند رو از ملاقات خانواده منع میکنه و می گه با سنگ و چوب به آنها حمله کنی

این رفتار بی رحمانه آنها سر انجام منجر به این شد که متاسفانه خانواده ما مرتضی یعنی برادر بزرگترم رو از دست بدهد.و اون متاسفانه شاهد بزرگ شدن تنها فرزندش نبود.و پسرش نتوانست پدرش را ببیند

و اکنون مصطفی برادر کوچکترم بدون ملاقات و دیداری بیش از دهساله که اسیر اون هاست

سوال : خانم بهشتی من از این واقعه بسیار متاسف شدم و البته خیلی بیشتر از شما از جنایات و خیانت های سازمان و شخص رجوی در حق خانواده ها خبر دارم و دقیقتر می دونم علت این مخالفت ها برای دیدار و ارتباط چیه و خودم که تا سال ۱۳۸۳ حدود ۱۷ سال بود که مادرم رو ندیده بودم و بعد چند سال دیگه فرار کردم ۵ سال دیگر بود که از ملاقات و تماس محروم بودم .ولی اکنون می خواستم نظر شما رو در رابطه با این عملکرد شخص رجوی بدونم.

خانم بهشتی : خوب ببیینید همانطور که گفتم خانواده ما به هیچ عنوان سیاسی نبودند و مرتضی و مصطفی به قصد پیدا کردن شغل به ترکیه رفته بودند که گیر این ادم دزدها افتادند. بعد حتی نشد یک تماس درست و حسابی بگیرند و یک خبر درست به ما برسه

یعنی از زمانی که مانع رفتن خواهرمون شدیم دیگه تماس ها قطع شد. خیلی از نفراتی که بعدا از سازمان جدا شدند و ما موفق به دیدار بعضی از اون هاشدیم به ما خبر دادند که مصطفی در شرایط نامناسب روحی در اونجا هستتش اون نمی خواد توی سازمان بمونه و اگرازاد بود شاید تا الان به نزد خانواده اش برمی گشت.

و اگر واقعا می خواست با اونها بمونه و ترس و نگرانی از جدایی اون نداشتند خوب دیگه مانع یه دیدار ۵ دقیقه ای و یا تماس نمی شدند. من از بسیاری از جدا شدگان از سازمان منجمله خود شما شنیدم که مناسبات درونی سازمان مجاهدین از قرون وسطی هم بدتره صدهاتن از جدا شدگان دارن افشاگری می کنن و همه شون دارن می گن به ما اجازه تماس و ارتباط با دنیای خارج نمی دادن و همه چی رو به ما دیکته می کردن شما الان می بینید توی ایران هم در اغلب خانه ها اینترنت هست. و حتی بچه های ۱۳ .۱۴ ساله هم موبایل دارن یعنی زندگی همه بنوعی با ارتباطات پیوند خورده

علاوه براین در عصر جدید، ارتباط باعث ارتقا اگاهی و اطلاع همگانی و سرعت در فهم بسیاری از موارد شده به نظر من این دقیقا نقطه ترس و و حشت سران سازمان است و می دانند ارتباط و وصل اعضای دزدیده شده به دنیای خارج یعنی ریزش و فروپاشی درونی سازمان مجاهدین و سردرآوردن انها از بسیاری از واقعیات و فهمیدن جنایات سران سازمان و این وحشتی دائمی است که به هر قیمتی اجازه نمی دهند نفرات آنها با دنیای بیرون در تماس باشند. و در معرض آگاهی و اطلاع رسانی سریع دنیای جدید قرار بگیرند

سوال: به نظر شما این وضع چقدر می تونه ادامه پیدا کنه؟

خانم بهشتی : خوب به نظرم شما که بهتر می دانید الان مگه این فرقه چند نفره و به چی رسیده . بیش از سی ساله که توی خاک عراق به مزدوری مشغولند. هر سال که از سال قبل حتی به لحاظ کمیت کوچکتر شده . به لحاظ کیفیت هم همه مرزهای دینی و اخلاقی وانسانی رو هم که رد کردند و سقوط کردند.

برعلیه ایران و خاک و وطنشون هم که مزدوری می کنند و دلال اطلاعات هسته ای شدند. و مبلغ یاس و ناامیدی به جوانان ایرانی هستند .اسپانسرهای اون ها هم امریکا و عربستان هستند. ادم دزدی و گروگان گیری هم می کنند. حالا به کجا می رسند الله و اعلم

سوال: ایا تا کنون سران فرقه رجوی به شما پاسخی داده اند.

خانم بهشتی : خیر جز اینکه بعد از به کشتن دادن مرتضی بعد از اون همه تلاش های من برای ملاقات با مصطفی برادر کوچکترم اون بنده خدا رو مجبور کردن که بیاد توی تلویزیون شون و برعلیه من صحبت کنه

اینها با بچه های ما کاری می کنند که شمر و یزید هم نکردند. آخر اگر نمی ترسیدید ملاقات پدران و مادران و خواهران دردمند چه ضربه ای به شما می زنه مگر نه اینکه می ترسید گروگان ها یتان فرار کنند و شما بیشتر رسوا شوید.

خانم سنجابی : خانم بهشتی ممنون از پاسخ های شما انشالله که بازهم بتونیم با شما ملاقات و مصاحبه های دیگر داشته باشیم و به امید نجات برادرتون

خانم بهشتی: ممنون از این فرصت و به امید نجات همه جوون ها و دیدار خانواده ها با عزیزانشون

نسرین بهشتیبرادرم مصطفی بهشتی را آزاد کنید – ۴

گزارش کمپ لیبرتی 6ادعای خنده دار یک سخنگوی مجاهدین خلق (+ پیام رجوی از غار: امریکا ما را هم در لیبرتی مسلح کند)

خانواده های گروگانهای فرقه رجوی بیرون کمپ لیبرتیبه کمیته ای از خانواده ها اجازه تحقیق بدهید (+ مسعود رجوی مسئول اول کشتار)

***

همچنین:
https://iran-interlink.org/wordpressfa/?p=18807

گفتگوی روزنامۀ عراقی البینة با خانم مریم سنجابی عضو جداشده شورای رهبری سازمان مجاهدین خلق

بنیاد خانواده سحر، بغداد، اول ژوئن ۲۰۱۵:… مسعود رجوی خودش را رهبر ابدی این سازمان می شمارد و می کوشد همه را متقاعد کند که حرفش حرف خداوند است و ادعا می کند که با پیامبران ارتباط دارد. از این رو خودش به تنهایی خط و خطوط و سیاستهای استراتژیک سازمان را ترسیم می کند ولی در صورت وقوع اشتباه مسئولیت آن را به گردن دیگران می اندازد. وی علیرغم ادعاهای دروغینش مبنی بر اینکه پیرو ائمۀ …

آشنایی با فرقه ها – روش عضوگیری، ماهیت و عملکردها (قسمت هفتم)

لینک به منبع

یکی از نجات یافتگان از دام نیرنگ فرقۀ مجاهدین خلق

مریم سنجابی در گفتگویی با البینة

گفتگوی روزنامۀ عراقی البینة با خانم مریم سنجابی عضو جداشده شورای رهبری سازمان مجاهدین خلق

روزنامه عراقی البینة

یکشنبه ۳۰ فروردین ۱۳۹۴

او هنوز ۱۳ سالش نشده بود که خودش را در دام تشکیلات سازمان موسوم به مجاهدین خلق دید سازمانی که خواستار آزادی و برابری بود.

او از طریق برادر بزرگترش که پیش از او به این سازمان فریبکار پیوسته بود با این سازمان آشنا شد. در حالیکه در رشتۀ شیمی دانشگاه قبول شده بود ولی او به دانشگاه نرفت بلکه سرنوشت سیاهش او را به قرارگاه اشرف کشاند که در آنجا به ماهیت نهفتۀ سازمان تروریستی خلق پی برد. او مریم سنجابی یکی از قربانیان سازمان مجاهدین خلق است که جوانان مسلمان را مغزشویی کرد تا آنان را به سقوط بکشاند. مریم دریچۀ قلبش را برای روزنامۀ البینه باز کرد و برایش از سفر وحشتناکش به درون این سازمان تروریستی سخن گفت و از آغاز آشنایی اش با این سازمان و اینکه چهرۀ واقعی این سازمان از درون چیست؟

او میگوید: من از طریق برادرم به این سازمان وصل شدم. برادرم تلاش می کرد که مرا متقاعد کند که این سازمان برای آزادسازی انسان از زنجیرها تلاش می کند زیرا این یک سازمان انساندوست است که به انسان ارزشی والا قائل است. آن موقع من فقط ۱۳ سالم بود. تا اینکه دبیرستان را به اتمام رسانده و در رشتۀ شیمی دانشگاه قبول شدم ولی به جای اینکه به دانشگاه بروم به قرارگاه اشرف رفتم و آنجا بود که تراژدی آغاز شد.

می پرسیم: منظورت از تراژدی چیست؟

می گوید: من در داخل قرارگاه اشرف به دروغ بودن شعارها و ادعاهای مسئولان سازمان پی بردم چرا که این سازمان دو شخصیت مختلف دارد یعنی داخل سازمان غیر از بیرون آن است. تبلیغاتی که این سازمان در بیرون خود و مشخصا در میان جوانان می کند خیلی زیاد است. شعار آزادی و برابری و عدالت و حقوق بشر ظاهر زیبای این سازمان را تشکیل می دهد ولی ذات و ماهیت واقعی سازمان کاملا متفاوت است. عضو در داخل این سازمان از هیچگونه آزادی برخوردار نیست و حرفش و نظرش شنیده نمی شود. در هیچیک از مناسبتها که در داخل سازمان برگزار می شد به افراد اجازه نمی دادند که با خانواده هایشان که همراه آنان به عراق آمده بودند تماس بگیرند! عجیب تر اینکه ما از دسترسی به تمام وسایل تماس و ارتباط و رسانه ها محروم بودیم و حق نداشتیم با کسی تماس بگیریم. ما رادیو و تلویزیون یا اینترنت و حتی روزنامه چه ایرانی چه عراقی نداشتیم. وقتی بیرون آمدم نمی دانستم موبایل چیست زیرا در داخل قرارگاه اشرف موبایل ندیده بودم.

رهبری سازمان تلاش می کرد ما را با شعارهایی مذهبی یا ایدئولوژیک قانع کند تا بر ما مسلط شده و ما را به طور کامل به بند بکشد. در این سازمان هیچ صدایی بالاتر از صدای مسعود و مریم رجوی نیست زیرا حرف آنها مقدس است و حرف آنها به منزلۀ قانون اساسی است که افراد باید بی چون و چرا اجرا کنند. ازدواج و داشتن فرزند تماما ممنوع است و حتی افراد متأهل در داخل قرارگاه مجبور به طلاق شده اند و زنان حق فرزند داشتن ندارند. مادران را از بچه هایشان جدا کرده و بچه ها را به خارج فرستادند و به مرور زمان تماس با جهان خارج به طور کامل قطع شد. افراد حتی حق انتخاب دوست برای خودشان ندارند. سپس محل کار زن و مرد از هم جدا شد و خانواده ها فروپاشیدند و بافت اجتماعی سازمان از هم گسست و بدتر اینکه سازمان نشستهایی روزانۀ طولانی ده تا پانزده ساعته برگزار می کرد که هدف از آن مغزشویی بود.

سؤال: مسعود رجوی از چه مکانیسمهایی برای جلب حمایت افراد و جریانهای لائیک یا جریانهای دیگر استفاده می کرد؟

جواب: رجوی شیوه های مختلفی داشت که از نیرنگ و فریبکاری خالی نبود. به عنوان مثال از حجاب انتقاد می کرد و به اوضاع مذاهب و ملیتهای ایرانی می پرداخت تا به لائیکها و برخی ملیتها چراغ سبز بدهد که جذب این سازمان بشوند. مسعود رجوی خودش را رهبر ابدی این سازمان می شمارد و می کوشد همه را متقاعد کند که حرفش حرف خداوند است و ادعا می کند که با پیامبران ارتباط دارد. از این رو خودش به تنهایی خط و خطوط و سیاستهای استراتژیک سازمان را ترسیم می کند ولی در صورت وقوع اشتباه مسئولیت آن را به گردن دیگران می اندازد. وی علیرغم ادعاهای دروغینش مبنی بر اینکه پیرو ائمۀ اطهار می باشد و اینکه الگو و سرمشقش امام حسین (ع) است همیشه خودش را از عرصه های جنگ و صحنه های درگیری و رویارویی دور نگه داشته و گریخته است چنانکه می بینیم اکنون دوازده سال است از ترس دستگیری مخفی شده است در حالیکه افراد خودش را به درگیری و رویارویی می کشاند. او از این موارد فرار در گذشته نیز زیاد داشته است یعنی همیشه می گریزد و مخفی می شود و وقتی خطر رفع شد بیرون آمده و مدعی رهبری و قهرمانی می شود!.

سؤال: به نظر شما چرا رهبران سازمان این شیوۀ سرکوبگرانه را اتخاذ کرده اند؟

جواب: رهبری که افکار و رهنمودها و آموزشهایش را به زور و بدون شنیدن نظرات دیگران تحمیل کند دیکتاتور و سرکوبگر به شمار می رود و این مسعود رجوی است. او این شیوه را در پیش گرفته است تا بتواند همۀ افراد را در قرارگاه تحت کنترل خودش داشته باشد. او از همۀ انواع و شیوه های سرکوب استفاده می کند و قرارگاه را به یک زندان بزرگ تبدیل می سازد. رجوی می کوشد افراد را از جهان خارج که پیوسته در حال پیشرفت است قطع کند. من بعد از ۳۲ سال از داخل قرارگاه بیرون آمده و به کشورم ایران رفتم و از پیشرفت بزرگی که در ایران روی داده شگفت زده شدم. دیدم که جوانان طرز فکر خاص خودشان را دارند و می توانند اندیشه های خود را با گفتگو بدون سرکوب بیان کنند و علیه آنان سلاح به کار نرفته است آنگونه که القاعده و داعش و سازمانهای سرکوبگری مانند مجاهدین خلق انجام می دهند. این شیوه ها از جامعه های بشری رخت بربسته و منفور شده اند ولی این گروه ها ایدئولوژیهای تندروانه و عقب مانده و مغایر با قانون دارند.

سؤال: نقش مبارزاتی شما در برابر این نظام و تشکیلات دیکتاتوری چیست؟

جواب: در آغاز انقلاب گروههای کوچکی از جوانان بی پروا و با اندیشه های سطحی و ساده تشکیل شد و در همان حال تبلیغات سازمان بسیار پر سر و صدا و فریبنده و با کلماتی زیبا و خوش آیند و امید بخش برای جوانان بود و همۀ ما به تغییر ایمان داشتیم و دارای اعتماد به این رهبران بودیم ولی به مرور زمان کم کم دریافتیم که به دام و لغزشگاه بزرگی افتاده ایم. شیوۀ سرکوبگرانه و دیکتاتوری توسط رهبران سازمان به حد تهدید و استفاده از شیوه های فحاشی و ناسزاگویی و گاهی هم کتک زدن رسید. در سال ۱۹۹۳ رجوی دستور قاطعی مبنی بر عدم خروج اعضای سازمان صادر کرد یعنی گفت افراد دیگر هر گز نمی توانند از قرارگاه بیرون بروند و هر کس با این دستور مخالفت می کرد گرفتار نشستهای سرکوب و خشونت و گاهی هم استفاده از زور می شد. تصمیم سوم زندانی کردن آن عضو متخلف و انتقال او به زندان ابو غریب بود که طبق قوانین عراق در آنجا به مدت هشت سال و گاهی ده سال به جرم ورود غیر قانونی به عراق زندانی می شد آنهم اگر مبادلۀ زندانیان بین عراق و ایران صورت می گرفت و الا همچنان در زندان می ماند. اگر کسی می کوشید که از قرارگاه فرار کند با اطلاعات عراق برای دستگیری او هماهنگی می شد تا اینکه او را دوباره به قرارگاه بازمی گرداندند و بعضی را نیز در مرز ایران دستگیر کردند که از جملۀ آنها محمد مسیح و حسن بودند که بعد از دستگیری مورد شکنجه قرار گرفته و کتک زده شدند. علت دیگر، شستشوی مغزی و قطع ارتباط ما با بیرون بود تا ما ندانیم در بیرون چه می گذرد تا رجوی بتواند افراد را همانند ابزارهایی بیجان به حرکت در بیاورد و بدینگونه خودش را به صورت یک قدیس نشان می داد.

سؤال: چرا سازمان بر ماندن در عراق اصرار می ورزد؟

جواب: بعد از سرنگونی صدام و مشخصا در دولت ایاد علاوی دستوراتی طبق قانون عراق مبنی بر خروج این سازمان صادر شد. طبق قانون اساسی عراق سازمانهای تروریستی مسلح که خطری علیه کشورهای همسایه می باشند باید از خاک عراق بیرون بروند؛ ولی آنان این دستورات را نپذیرفتند و بر باقی ماندن در عراق اصرار ورزیده و برای سرنگون کردن دولت عراق برنامه ریزی کردند تا دولت دیگری روی کار بیاید که با آنها هماهنگ باشد و از حضور آنها در خاک عراق حمایت کند. سازمان از ۶۰۰ جوان عراقی استفاده کرد و از آنان خواست با سازمان همکاری کنند ولی اکثر این جوانان از روش سازمان خوششان نیامد و از این برنامه و مأموریت بیرون رفتند ولی بقیه را به شهرها فرستادند تا در آنجا جاسوسی کنند. سپس طرح «سین چهل» یعنی سرنگون کردن مالکی در چهل روز را ترسیم کردند ولی این طرح شکست خورد تا اینکه طرح «سین صد» یعنی سرنگون کردن دولت مالکی در صد روز را ریخته و تلاش کردند از طریق عشایر سنی در دولت نفوذ کرده و بین عشایر سنی و شیعه برای تضعیف دولت عراق شکاف ایجاد کنند. آنها برای این طرحها ملیونها دلار خرج می کردند. رجوی اقدام به چاپ برخی بیانیه ها با مهرها و آرمهایی تقلبی نمود. این بیانیه ها در داخل قرارگاه چاپ می شد و از آنجا به زبان عربی برای برآورده کردن اهداف خاصی که داشت پخش می شد. رجوی یقین داشت که اگر سازمان از عراق خارج بشود همۀ اعضایش علیه او برخواهند شورید و کسی با او نخواهد ماند و در آن موقع دیگر سازمان مجاهدینی در کار نخواهد بود.

سؤال: شخصیتها و مسئولان عراقی بسیاری آشکارا یا پنهان با این سازمان همکاری کردند و وقتی دولت خواستار اجرای قانون می شد اینها صدایشان را بلند کرده و از سازمان حمایت می کردند و کار دولت را مختل می نمودند. آیا می توانید مهمترین این افراد را نام ببرید؟

جواب: بله افراد زیاد و مهمی بودند از سیاستمدارات و قضات و روزنامه نگاران و وکلا که با سازمان همکاری کردند که از جملۀ آنها عبارتند از:………. آنها پیوسته تلاش می کردند جلوی اجرای قوانین و دستورات علیه سازمان و باقی ماندنش در عراق را بگیرند.

«البینه» از منتشر کردن اسامی این سیاستمداران و روزنامه نگاران و قضات و وکلا که با این سازمان همکاری کرده اند خودداری می کند.

گزارش کمپ لیبرتی 4گزارش چهارم از بغداد، نوامبر

همچنین:

اطلاعیه های متوالی اخیر فرقه رجوی و چند نکته

مریم سنجابیمریم سنجابی، ندای حقیقت، بیست و سوم ژانویه ۲۰۱۵:…  چند روز اخیر اطلاعیه هایی در سایتهای فرقه درج شده مبنی بر اینکه تعدادی برای شناسایی لیبرتی اقدام نموده اند. و در اطلاعیه ای دیگرنیز به ناسزاگویی به یک سری جدا شدگان پرداخته اند همانطور که من و اکثر دوستان جدا شده همنظر هستیم که اینگونه اطلاعیه ها
کمپ اشرف پس از سقوطمریم سنجابی، ندای حقیقت، بیست و ششم نوامبر ۲۰۱۴:…  در صدر خبرها بازدید جالب آقای دانایی فر سفیر ایران از کمپ اشرف می باشد  همان کمپ و غار محل اسیران فرقه که سال ها در زمان صدام حسین در آن محبوس بودند و نمی توانستند از آن خارج شوند. همان محلی که مردان و زنانی نگون بخت بیست سی سال از عمر خوی
مریم رجوی ملکهندای حقیقت، بیست و دوم فوریه ۲۰۱۴: … در دلش تابویی سی ساله کاشته اند. برای این که واکنشی اش کرده اند به برخی کلمات. اسم کلمه “وزارت اطلاعات” می شنود رنگش می پرد. اسم “سپاه” می شنود شلوارش را خراب می کند. چرا؟ از چه می ترسد؟ از “وزارت اطلاعات” که اصلا تعریفی برایش ندارد؟  یا از “نشس