مصطفی: رسالت من پس از مرگ. محبوبه: من و نبودن سمیه

مصطفی: رسالت من پس از مرگ. محبوبه: من و نبودن سمیه

سمیه محمدیمصطفی و محبوبه محمدی، یازدهم فوریه 2015:…  از گوشه و کنار میشنوم که میگویند که سازمان مغز این بچه ها را شست و شو داده و عشق به خانه و خانواده رو از ذهن و دلشان پاک کرده اما عزیزکم میدانم که عشق را هر قدر که بشوری پاک تر صاف تر صیقلی تر و براق تر خواهد نمود و خداوند نور عشق پدر و مادر را به فرزندانشان و عشق فرزندان نسبت به پدرو مادر را هرگز از بین نمیبرد و نمی گذارد که از بین …

سمیه محمدی

کوچه ی بچه گی ها. تقدیم به سمیه محمدی

(با تشکر از خانواده محمدی دریافت شد)

مصطفی محمدی: رسالت من پس از مرگ

گاهی باید درد را فرو خورد خشم را سکوت کرد و رنج را تحمل کرد و راز ها را با خود به گور برد

تا روزی که به اذن خداوند مهر سکوت شکسته شود و امروز آن روز است

و امروز روزیست که سکوتم حتی از آن سوی مرزها شکسته شده و پناه میبرم به خداوند از شر شیطان

و پناه میبرم به خداوند از شر ستم کاران

وخداوند شاهد و ناظر بر اعمال ماست

از مصطفی محمدی ممنونم

و خداوند را سپاس میگویم برای هوشیاری او و در صحنه بودن و در صحنه ماندنش

او دردهای ما را می دانست درد دل های ما را شنیده بود او درد کشیده بود

و در این راه سخت و جانفرسا همراه محبوبه پا به پای من و تو و شریک غم های مان بود

احمد میدانم که سال های سختی و ماجراهای سختی بر تو گذشته

شاید به قلم نیاید این دردها روزهای سخت و تلخ جدایی و ستم هایی که بر ما وارد شده بی حوصله و بد اخلاقت کرده

شب ها وقتی که در خوابی با تو حرف میزنم تو میدانی تو خوابت نبرده تو خود را به خواب زده ای؟

که نبینی ؟ که نشنوی ؟ که سکوت کنی ؟ که فریاد نزنی ؟

ندایت در آتش کینه و خشم رجوی ملعون این ضحاک مار به دوش سوخت

ومن چه ؟ ندا بال وپرش سوخت ومن دلم سوخت

ندا میوه ی عشق مان بود و دختر دوست داشتنی مان

احمد ندا را به چه جرمی سوزاندند

قلبم آتش گرفت و هنوز آرامش ندارم به خدا پناه بردم به خدا پناه میبرم

از خدا خواستم که انتقام من وندایم را و نداها را از این جلادان بگیرد

یادت هست یادت می آید شب هایی که با مصطفی و محبوبه سهراب و دخی فرشته و محسن …

ملتمسانه از تو میخواستم که به این سازمان کذایی اعتماد نکن و پافشاری میکردم و میگفتم احمد به این رجوی خائن و مریم این هند جگر خوار اعتماد نکن و اعتماد چه دروغ بزرگی ست برای آنان که بویی از وفاداری حتی به خود هم نبرده اند

واینگونه شد که جام زهررا از دست مریمهند جگر خوار و رجوی جنایتکار گرفتم و نوشیدم

به خاطر تو علیرضایم و سارای عزیزم که خدا میداند که برای جانشان بیم ناک بودم و تهدیدم کرده بودند که علیرضایم که در اسارت بود ……. دنیا بداند و بشنود

و اما چرا ساکتی ؟ واین سکوت خاموش دردناک که ذره ذره جانت را گرفته مثل شمع آب میشوی و تو از حقایق تلخ مرگ من و ندا باخبری توهم دلت سوخته و جانت آتش گرفته اما نمی دانم که چرا سکوت ؟

تو میدیدی که مرگ ندا و به آتش کشیدنش جانم را سوخته بود و اسارت علی رضا مرا وادار به سکوت و همکاری کرده بود اما این بس نبود سازمان میترسید که افشاگری کنم و مرگم را برنامه ریزی کرد …..

بگو احمد به دنیا بگو و چرا سکوت؟

امروز من و ندا از دنیایی دیگر تو را میبینیم و شاهد رنجت هستیم

خداوندا عزیزانمان را در پناه خود و در آغوشت نگه دار

پس چه وقت سکوت را میشکنی ؟

پش چه وقت سکوتت به فریاد بدت خواهد شد

حرف هایم را بیاد بیاور و بیدار شو

دردها و درماندگی ها و رنج ها و زخم های عمیق سوزاننده که همچون تن سوخته ی ندا بوی سوخته گیش به مشام تمام دنیا رسیده پس تو چه وقت حرف خواهی زد ؟

بیدار شو دنیا را تکان بده حق را و باطل را و ستم و ستم گر را به دنیا معرفی کن

من نگران توام من دلواپسم نکند خدای ناخواسته شرمنده ی من و ندا شوی

صدایم را به گوش دنیا فریاد بزن

احمد تو برایم عزیز بودی و عشق تورا با خود به گور سرد بردم و با عشق تو دفن شدم و با عشق تو بر انگیخته خواهم شد

احمد مواظب خودت هستی ؟ مواظب سارا هستی ؟ تو داستان من و ندا را برایش گفته ای

رسالت من حتی با مرگ هم به پایان نرسیده

ا آن سوی مرزهای دنیا با تو حرف میزنم از دنیایی به تو پیام میفرستم که شاید در باور خاکیان و زندگان نگنجد

اما تو چه ؟ رسالت تو چیست ؟ و رسالت دنیا در مقابل پیام مصطفی محمدی

آنچه که رخ داده و آنچه که میگویم و مصطفی فریاد میزند و به قلم میکشد رسالت تو نیز هست

واما باور نمیکنم که تو خود را به خواب زده ای ؟

تو پدر ندای مظلومم هستی ویار و یاور و همسر فروغی که سالها در غربت دردها و رنج ها را باهم و در کنارهم به دوش کشیدیم

تو آواره گی و رنج ها و دردها و ستم هایی را که بر ما وارد شد به دنیا اعلام کن

من این پیام را با قلم مصطفی محمدی به تو و تمام دنیا و پسرم علیرضا و دخترم سارا اعلام میکنم که امروز دیگر سکوت جایز نیست

از آن سوی مرزهای باور نکردنی حرف نمیزنم من در قلب تو هستم فروغ حسنی

به نام و یاد خدا مصطفی محمدی.

محبوبه محمدی: من و نبودن سمیه

ه نام و یاد حق

که جز آن بر زبانم نیست

دلتنگی هایم بی پایان و اندوهم در نبودنت سمیه جان بی شمار و وصف ناپذیر است

خداوند از دلم اگاه است و میداند که تنها دلتنگی های بی پایانم مرا وادار نمود تا به دنیا بگویم که من هیچ درخواست عجیبی ندارم

من تنها دخترم را دلتنگم و دوست دارم تا به خانه برگردد ودر محیط امن خانه و زیر چتر حمایت من و پدرش بی آنکه آسیبی به او برسر راهش را انتخاب کند

سمیه جان نور دوچشمانم بعید میدانم که تو مرا و پدرت و حوریه و رضا و محمد را فراموش کرده باشی و دیگر بیادمان نیاوری که ما میدانیم و خدا به سر شاهد وناظر است که این چنین نیست و این چنین مباد

از گوشه و کنار میشنوم که میگویند که سازمان مغز این بچه ها را شست و شو داده و عشق به خانه و خانواده رو از ذهن و دلشان پاک کرده اما عزیزکم میدانم که عشق را هر قدر که بشوری پاک تر صاف تر صیقلی تر و براق تر خواهد نمود و خداوند نور عشق پدر و مادر را به فرزندانشان و عشق فرزندان نسبت به پدرو مادر را هرگز از بین نمیبرد و نمی گذارد که از بین برود

و تو نور چشم من و مصطفی و عزیز دل خواهر و برادرانت هستی

پس بدان که تا قیام قیامت عشق تو را باور داریم و هرگز به عشق تو شک نکرده ونخواهیم کرد و هر پیام تو حتی به ظاهر پیام خشم و جدایی و انزجار باشد پیام عشق تو به ماست

ما حقیقت عشق تو را در یافته ایم و دنیا بداند که سمیه محمدی عاشق ترین دختر به پدر و مادر خود بود هست و میباشد

به بودنت به استقانتت به هوش و ذکاوتت و به عشقت ایمان دارم و افتخار میکنم

عشق همیشه جاودان است و هرگز نمیمیرد

ستاره ی من سمیه ی من آرزویم دیدن روی چون ماه توست

مادرت محبوبه

سمیه محمدی مصطفی محمدی: به فرزندانمان قصه بگوییم که بیدار شوند و نخوابند (+ بیاد یاسر)

دلتنگیهای بی پایان برای دخترم سمیه

محموبه حمزه محمدی دلتنگی های بی پایان برای دخترم سمیه (محبوبه: همیشه دلهره با من است)

مصطفی محمدی دلتنگی های بی پایان برای دخترم سمیه

مستندی ناتمام برای دختر سمیه (گرفتار در مجاهدین خلق، فرقه رجوی)Silencing the victims of Mojahedin Khalq (MKO, MEK, Rajavi cult, PMOI, NCRI …) to promote Maryam Rajavi

***

همچنین:

مصطفی: من زبان او شده ام. محبوبه: سمیه را آزاد خواهم کرد

مصطفی و سمیه محمدیخانواده محمدی، دهم فوریه 2015:…  من پیام این مادران من زبان و قلم شهدا میشوم و در این راه تنها نیستم من راوی داستان هایی هستم و میشوم که در تاریکی مخوف شب های اردوگاه اشرف اتفاق افتاده خون هایی که در اردوگاه اشرف ریخته نشد و هیچ کس نبود ونه سنگی ونه مزاری خدایا میدانم که ساکت نمی نشینی چه حق ها که ناحق شد و چه خون هایی که بی گناه بر زمین ریخته شد و خدایا تو شاهد وناظری …

عصر عصر افشای مرگهای مشکوک و انگورهای سمی ست

مصطفی محمدیمصطفی محمدی، نهم فوریه ۲۰۱۵:… دنیا بداند که بخاطر زنده ماندن علیرضا سکوت کردم مرگ ندا را بیصدا ضجه زدم اما اینهم این کافران از خدا بی خبر را راضی نکرد و کمر به قتل من بستند، حادثه ی مرگ من داستان امام رضا و هارون است عصر عصر مرگهای مشکوک وانگورهای سمی است و داستان امام غریبی که در غربت مسمومش کردند و عصر عصر تکرار تاریخ است از مریم رجوی که هارون …

حرف خانواده محمدی فراتر از تهدید است (نداها و آلان ها را می شناختم، می شناسم و میشناسانم)

مصطفی محمدی آرمین ف از تهران بعلاوه مطالبی از آقا و خانم محمدی: … علیرضا جان کاش بودم که در جشن آزادیت و در جشن عروسیت در کنار تو باشم و خوشحالیت را ببینم آه علیرضا جان برادر شیرین تر از جانم من در کنار تو بودم و شادیت را نظاره می کردم و به خاطر خوشحالیت خدا را سپاس می گفتم میدانم که دلتنگم هستی حرفهای بسیاری هست سالها گذشته اما داغ ندیدن و نشنیدن و لمس نکردن عزیز که کهنه نمی شود تازه تر …

بنام خدا و بنام عصر ظهور حق و حقیقت

سمیه محمدیمصطفی محمدی، هفتم فوریه ۲۰۱۵:… هنوز از الان به دنیا ننوشته ام هنوز از ندا حسنی حرفی نزده ام هنوز از عزیزان مظلومی که در قبرستان اشرف دفن شده‌اند حرفی نزده ام، رجوی ملعون! فکر نکن. این قلم تنها قلم مصطفی محمدی نیست این حرفها تنها حرفهای محمدی نیست این هشدارها این تهدیدها این اعلان جنگ ها، تنها از جانب مصطفی محمدی نیست، اگر لرزیده ای اگر ترسیده ای این هشدار دنیا به توست …

آقای مصطفی محمدی، بازهم “خیر توشه “!

رضا اکبری نسبرضا اکبری نسب، تبریز، ششم فوریه ۲۰۱۵:…  ” مرگ خیلی آسان میتواند به سراغ من بیآید اما تا وقتی زنده ام سراغ آن نخواهم رفت… من البته با مرگ مواجه خواهم شد که مهم نیست، مهم این است که زندگی یا مرگ من چه تاثیری درزندگی دیگران داشته باشد- زنده یاد صمد بهرنگی). مرگ یاسر من هم تطابقی با این

کوچه ی بچه گی ها. تقدیم به سمیه محمدی

م م، تهران، ششم فوریه ۲۰۱۵:… دلم مث یه بادبادک تو کوچه ی بچه گی هاست. هنوزم یاد اون روزا یاد آور خاطره هاست. بازم دلم تو بچه گی عروسک تازه میخواد. هنوز دلم یه ماجرا که توش پر از راز میخواد. هنوز دلم میخواد کسی بیاد سکوتو بشکنه. باز الکی داد بزنم یکی بیاد کمک کنه. هنوز میخوام یواشکی گلای یاسو بچینم. برم رو پ�

مصطفی: سمیه، حوریه دلتنگ است. محبوبه: سمیه، میدانم که میدانی

سمیه محمدیخانواده محمدی، ششم فوریه ۲۰۱۵:…  ستاره ی من سمیه ی من تو مهربانیت را تمام دوستان در بندت به من گفته اند به من و محبوبه دختر دل نازک مهربانم میدانم که قوت قلب عزیزان در بندی. دل سیاهی را بشکاف ظهور کن مسیحای من ….. به آسمان نگاه کن ستاره باران است ستره ی حوریه را ببین صدایت م

به فرزندانمان قصه بگوییم که بیدار شوند و نخوابند (+ بیاد یاسر)

مصطفی محمدی، محبوبه محمدی، پنجم فوریه ۲۰۱۵:…  و محمد محدثین مجبور شد که خبر خود سوزی ام را اعلام کند… وای بر دروغگو یان…. عمو جان باورم کردی؟ می دانی یاسرت همیشه زنده است…. میدانی که من از تبار عاشقان بودم …. عمو جان دلتنگ من نباش یاسرت زنده است …. روزی آنان که در اسارتند در روز آزادی درو

خدایا پناه می بریم به تو از شر رجوی و رجوی ها

برای دخترم سمیه محمدیمحبوبه، مصطفی، حوریه و محمد محمدی، چهارم فوریه ۲۰۱۵:…  خدایا پناه می برم به تو از شر شیاطین از شر شیادان از شر ستمکاران. من به اذن خداوند می دانم که پیروز بر شیاطین می شوم از جن و از انس….. و آن روز که می گفتی بیا بیا ما آماده ایم. اعلام میکنم. به تمام دنیا اعلام می کنم و در حضور تمام پدران و

دلتنگی های بی پایان برای دخترم سمیه (محبوبه: همیشه دلهره با من است. مصطفی: وَالْعَصْرِ …)

محبوبه و مصطفی محمدی، سوم فوریه ۲۰۱۵:…  همیشه دلهره با من است . همیشه دلهره او پشت درهای بسته شب ها خواب آشوبم می کند و روزها چشم انتظاری… عزیزکم تو که نیستی خوابی نیست تا آشفته شود همیشه ی فصل های خدا با انتظار تمام می شود آرامش ندارم همیشه در تب و تابم. لبخند مهربان�

دلتنگی های بی پایان برای دخترم سمیه

مصطفی محمدی، دوم فوریه ۲۰۱۵:…  من هیچوقت تنها نبوده ونیستم. سال ها پیش زمانی که سمیه رااز مسئولین سازمان مجاهدین خواستم گفتند برو هر کاری که میخواهی بکن تو رقمی نیستی … یک … ده .. صد … هزار …. ارتش اشرف. حالا زمان انسجام ارتش محمدی ست من هیچ وقت تنها نبوده و نیستم. این که گفتید مصطفی محمدی رقمی نیست عدد

مصطفی محمدی: محبوبه و من تا روز آزادی سمیه آرام نخواهیم گرفت

مصطفی محمدی، اول فوریه ۲۰۱۵:… سمیه محمدی فرزند محبوبه ومصطفی که سالها پیش هنوز به سن قانونی نرسیده بود در ظاهر به دعوت مجاهدین برای بازدید از اردوگاه اشرف خانه و محل زندگی خود را ترک کرد … هر پیام او در تلویزیون مجاهدین وحتی کتابی که از از جانب او به دنیا معرفی شد حاکی از عشق و از خود گذشتگی نسب

خانم محبوبه حمزه: سمیه جان خسته ام از ندیدنت. آقای مصطفی محمدی: سمیه جان نگران ما نباش به تو افتخار می کنیم

محبوبه حمزه (محمدی)، مادر سمیه محمدی، سی و یکم ژانویه ۲۰۱۵:…  ﺳﻤﻴﻪ ﺟﺎﻥ ﺗﻤﺎﻡ ﺛﺎﻧﻴﻪ ﻫﺎ ﺗﻤﺎﻡ ﺳﺎﻋﺘﻬﺎ ﺗﻤﺎﻡ ﺭﻭﺯﻫﺎ ﻭﺷﺒﻬﺎ ﭘﺮ ﺷﺪﻩ اﺯ ﺣﺪﻳﺚ ﺭﻓﺘﻦ ﺗﻮ و ﻣﺎﺟﺮاﻱ ﺗﻠﺦ اﺳﺎﺭﺕ. ﻳﻮﺳﻔﻢ ﺑﺎﺯﮔﺮﺩ ﻭﺑﮕﺬاﺭ ﺣﺮﻑ و ﺣﺪﻳﺜﻬﺎ ﺧﺎﺗﻤﻪ ﻳﺎﺑﺪ ﺧﺴﺘﻪ اﻡ ﺧﺴﺘﻪ