مصطفی: من زبان او شده ام. محبوبه: سمیه را آزاد خواهم کرد

مصطفی: من زبان او شده ام. محبوبه: سمیه را آزاد خواهم کرد

مصطفی و سمیه محمدیخانواده محمدی، دهم فوریه 2015:…  من پیام این مادران من زبان و قلم شهدا میشوم و در این راه تنها نیستم من راوی داستان هایی هستم و میشوم که در تاریکی مخوف شب های اردوگاه اشرف اتفاق افتاده خون هایی که در اردوگاه اشرف ریخته نشد و هیچ کس نبود ونه سنگی ونه مزاری خدایا میدانم که ساکت نمی نشینی چه حق ها که ناحق شد و چه خون هایی که بی گناه بر زمین ریخته شد و خدایا تو شاهد وناظری …

مصطفی و سمیه محمدی

کوچه ی بچه گی ها. تقدیم به سمیه محمدی

(با تشکر از خانواده محمدی دریافت شد – ایران اینترلینک)

مصطفی: من زبان او شده ام

روزی که حقایق بازگو میشود و امروز روز افشای انچه که تا حال در پرده ی ابهام مانده

من درس هایم را آموخته ام و امروز حتی راوی قشه های نگفته ام زمان افشاگری ست حتی از آنچه که شاهد نبوده ام اما اتفاق افتاده که خداوند شاهد و ناظر بر اعمال ماست

و این خواست خداست که مادری از دورترین و جنوبی ترین نقاط ایران زنگ میزند و او هم دردمند است و فرزندش اسیر فرقه ی ضحاکیان …… او شاید قلم مصطفی محمدی را ندارد اما زخمش همچون زخم دل من محبوبه و دیگر پدر و مادران دردمند است

او مصطفی محمدی نیست که ستم و ظلم فرقه ی ضحاکیان را فریاد بزند

قلبم به درد می اید تحمل نمی کنم و تصمیم گرفته ام زبان او و قلم اوهم بشوم

زبان قلم تمام پدر مادرانی که درد جدایی دلشان را به آتش کشیده

دنیا از سازمان ضحاکیان بپرسد این چگونه مبارزه ایست و بپرشد به اسارت کشیدن عده ای و نگه داشتن و زندانی کردنشان تحت هر عنوان چه تو جیهی دارد

این مادر پیر از فرزند جدا مانده و داغ دیده محمدی نیست که داد بزند که سکوتش هم فریاد باشد

او تنها یک زنگ میزند و مصطفی محمدی قلمش میشود فریادش میشود و پیامش را به دنیا ابلاغ خواهد کرد

به تمام آزاده گان دنیا خواهم گفت که برای نجات عزیزان مان یاری میطلبیم

دنیا با دوربینت فرقه ی ضحاکیان را و چهره ی هم دستانشان را بگیر و به تمام دنیا نشان بده

من درس ها را گرفته ام و اکنون وقت جواب دادن رسیده

من پیام این مادران من زبان و قلم شهدا میشوم و در این راه تنها نیستم

من راوی داستان هایی هستم و میشوم که در تاریکی مخوف شب های اردوگاه اشرف اتفاق افتاده

خون هایی که در اردوگاه اشرف ریخته نشد و هیچ کس نبود

ونه سنگی ونه مزاری خدایا میدانم که ساکت نمی نشینی چه حق ها که ناحق شد و چه خون هایی که بی گناه بر زمین ریخته شد و خدایا تو شاهد وناظری …. دنیا بشنود و بداند که تنها داعش را به دنیا نشان ندهد

ضحاکیان از آتش خشم خداوند در امان نخواهند ماند

دنیا داستان ضحاک مار به دوش ملعونی را روایت کند که مادران فرزند مرده را هم مروت نمیکند و همچون فروغ حسنی سرشان را زیر آب میکند

امروز مسئته ی من تنها سمیه نیست گفته بودم که آتش خشم من رجوی ضحاک را نابود خواهد ساخت

هر روز پشت دروازه ی اشرف صدای مصطفی محمدی پشتت را میلرزاند

ای رجوی ای شیاد ای شیاد

واکنون فریاد میزنم ای رجوی ای ملعون ای ضحاک ای ضحاک

وای دنیا داستان ضحاک مار به دوش را بپرس من آماده ی پاسخ هستم و دنیا آرام نگیر من هم ساکت نمیمانم و به اذن خداوند بندها و زنجیرهایتان را دور گردنتان خواهم پیچید در صحنه هستم

هر تحظه و هر جا هستم

سمیه ام را به یاری حق به خانه و به مادرش باز خواهم گرداند

و خداوندا تو یاریم نمودی پس تنها نیستم

ارتش محمدی بزرگترین سلاحش عشق و ایمان است

ضحاک ستمگر عاقبت خود طعمه ی مارهای سمی بر شانه هایت خواهی شد

من دخترم را پاره ی تنم را آزاد خواهم کرد

دنیا بداند پس ضحاک ستمگر مار به دوش مصطفی محمدی و محمدی ها را منتظرباش

به نام و یاد خدا مصطفی محمدی.

——————–

محبوبه: سمیه را آزاد خواهم کرد

میدانم که هر آنچه که اتفاق میافتد خیری در آن نهفته است

و امروز بزرگترین خیر رساندن پیام فروغ به گوش دنیاست

من نمیدانم که چگونه به مصطفی پیام فرستاده ای اما میدانم که مصطفی هیچ وقت در مورد مرگ تو و قتل و سوزاندن ندا سکوت نکرده و نمی کند

و فروغ همچون کوه قوی و استوار بود

راه که میرفت زمین به زیر پایش به لرزه در می آمد هر روز من و مصطفی او را میدیدیم

دردهای مشترک و حرف های مشترک بهانه ی دیدار هر روزمان بود

این قدر از بچه ها حرف میزدیم تا آرام بگیریم و دلداری دادن یکدیگر کار هر روزمان بود

اینقدر از بچه ها حرف میزدیم سمیه و محمد علیرضا وندا …….

شاهد درد و رنج و سختی یکدیگر بودیم

چقدر سختی میکشدیم برای کسب اجازه از مسئولان ملعون سازمان تا بتوانیم عزیزانمان را ملاقات کنیم

و سال های هجران به تلخی و سختی گذشت

تا این که سازمان ندا را هم فدا و قربانیه ظلم و ستم خود نمود

کشتن ندا تهدیدی بود برای فروغ تا بر علیه سازمان کاری نکند و دم بر نیاورد وسکوت کند و

این گونه شد که فروغ تا لحظه ی کشته شدنش سکوت کرد و دم بر نیاورد

من و مصطفی فروغ و آواره گیش دردها و رنج ها و غم ها و غصه هایش سکوت و فریادش را و سوختن و آتش گرفتن قلبش را از داغ اسارت علیرضا و قتل ندا میدانستیم و درک میکردیم و لمس میکردیم

واز نزدیک شاهد بودیم ندا در آتش خشم و شتم و فریب و نیرنگ رجوی و هم دستانش یک بار به آتش کشیده شد و فروغ سال های سال سوخت و خاکستر شد تا این که به قتل رسید

و خدایا انتقام ندا ها و فروغ ها را تو میگیری و من ایمان دارم به روز انتقام شخت …….

فروغ را هیچ گاه فراموش نمیکنم

وهرگز از یاد نخواهد رفت روحش شاد و یادش گرامی باد

محبوبه محمدی .

مریم رجوی و خودسوزی های سال 2003آیا خودسوزی ندا حسنی بایستی به فراموشی سپرده شود؟

محموبه حمزه محمدی دلتنگی های بی پایان برای دخترم سمیه (محبوبه: همیشه دلهره با من است)

مصطفی محمدی دلتنگی های بی پایان برای دخترم سمیه

مستندی ناتمام برای دختر سمیه (گرفتار در مجاهدین خلق، فرقه رجوی)Silencing the victims of Mojahedin Khalq (MKO, MEK, Rajavi cult, PMOI, NCRI …) to promote Maryam Rajavi

***

همچنین:

عصر عصر افشای مرگهای مشکوک و انگورهای سمی ست

مصطفی محمدیمصطفی محمدی، نهم فوریه 2015:… دنیا بداند که بخاطر زنده ماندن علیرضا سکوت کردم مرگ ندا را بیصدا ضجه زدم اما اینهم این کافران از خدا بی خبر را راضی نکرد و کمر به قتل من بستند، حادثه ی مرگ من داستان امام رضا و هارون است عصر عصر مرگهای مشکوک وانگورهای سمی است و داستان امام غریبی که در غربت مسمومش کردند و عصر عصر تکرار تاریخ است از مریم رجوی که هارون …

حرف خانواده محمدی فراتر از تهدید است (نداها و آلان ها را می شناختم، می شناسم و میشناسانم)

مصطفی محمدی آرمین ف از تهران بعلاوه مطالبی از آقا و خانم محمدی: … علیرضا جان کاش بودم که در جشن آزادیت و در جشن عروسیت در کنار تو باشم و خوشحالیت را ببینم آه علیرضا جان برادر شیرین تر از جانم من در کنار تو بودم و شادیت را نظاره می کردم و به خاطر خوشحالیت خدا را سپاس می گفتم میدانم که دلتنگم هستی حرفهای بسیاری هست سالها گذشته اما داغ ندیدن و نشنیدن و لمس نکردن عزیز که کهنه نمی شود تازه تر …

بنام خدا و بنام عصر ظهور حق و حقیقت

سمیه محمدیمصطفی محمدی، هفتم فوریه ۲۰۱۵:… هنوز از الان به دنیا ننوشته ام هنوز از ندا حسنی حرفی نزده ام هنوز از عزیزان مظلومی که در قبرستان اشرف دفن شده‌اند حرفی نزده ام، رجوی ملعون! فکر نکن. این قلم تنها قلم مصطفی محمدی نیست این حرفها تنها حرفهای محمدی نیست این هشدارها این تهدیدها این اعلان جنگ ها، تنها از جانب مصطفی محمدی نیست، اگر لرزیده ای اگر ترسیده ای این هشدار دنیا به توست …

آقای مصطفی محمدی، بازهم “خیر توشه “!

رضا اکبری نسبرضا اکبری نسب، تبریز، ششم فوریه ۲۰۱۵:…  ” مرگ خیلی آسان میتواند به سراغ من بیآید اما تا وقتی زنده ام سراغ آن نخواهم رفت… من البته با مرگ مواجه خواهم شد که مهم نیست، مهم این است که زندگی یا مرگ من چه تاثیری درزندگی دیگران داشته باشد- زنده یاد صمد بهرنگی). مرگ یاسر من هم تطابقی با این

کوچه ی بچه گی ها. تقدیم به سمیه محمدی

م م، تهران، ششم فوریه ۲۰۱۵:… دلم مث یه بادبادک تو کوچه ی بچه گی هاست. هنوزم یاد اون روزا یاد آور خاطره هاست. بازم دلم تو بچه گی عروسک تازه میخواد. هنوز دلم یه ماجرا که توش پر از راز میخواد. هنوز دلم میخواد کسی بیاد سکوتو بشکنه. باز الکی داد بزنم یکی بیاد کمک کنه. هنوز میخوام یواشکی گلای یاسو بچینم. برم رو پ�

مصطفی: سمیه، حوریه دلتنگ است. محبوبه: سمیه، میدانم که میدانی

سمیه محمدیخانواده محمدی، ششم فوریه ۲۰۱۵:…  ستاره ی من سمیه ی من تو مهربانیت را تمام دوستان در بندت به من گفته اند به من و محبوبه دختر دل نازک مهربانم میدانم که قوت قلب عزیزان در بندی. دل سیاهی را بشکاف ظهور کن مسیحای من ….. به آسمان نگاه کن ستاره باران است ستره ی حوریه را ببین صدایت م

به فرزندانمان قصه بگوییم که بیدار شوند و نخوابند (+ بیاد یاسر)

مصطفی محمدی، محبوبه محمدی، پنجم فوریه ۲۰۱۵:…  و محمد محدثین مجبور شد که خبر خود سوزی ام را اعلام کند… وای بر دروغگو یان…. عمو جان باورم کردی؟ می دانی یاسرت همیشه زنده است…. میدانی که من از تبار عاشقان بودم …. عمو جان دلتنگ من نباش یاسرت زنده است …. روزی آنان که در اسارتند در روز آزادی درو

خدایا پناه می بریم به تو از شر رجوی و رجوی ها

برای دخترم سمیه محمدیمحبوبه، مصطفی، حوریه و محمد محمدی، چهارم فوریه ۲۰۱۵:…  خدایا پناه می برم به تو از شر شیاطین از شر شیادان از شر ستمکاران. من به اذن خداوند می دانم که پیروز بر شیاطین می شوم از جن و از انس….. و آن روز که می گفتی بیا بیا ما آماده ایم. اعلام میکنم. به تمام دنیا اعلام می کنم و در حضور تمام پدران و

دلتنگی های بی پایان برای دخترم سمیه (محبوبه: همیشه دلهره با من است. مصطفی: وَالْعَصْرِ …)

محبوبه و مصطفی محمدی، سوم فوریه ۲۰۱۵:…  همیشه دلهره با من است . همیشه دلهره او پشت درهای بسته شب ها خواب آشوبم می کند و روزها چشم انتظاری… عزیزکم تو که نیستی خوابی نیست تا آشفته شود همیشه ی فصل های خدا با انتظار تمام می شود آرامش ندارم همیشه در تب و تابم. لبخند مهربان�

دلتنگی های بی پایان برای دخترم سمیه

مصطفی محمدی، دوم فوریه ۲۰۱۵:…  من هیچوقت تنها نبوده ونیستم. سال ها پیش زمانی که سمیه رااز مسئولین سازمان مجاهدین خواستم گفتند برو هر کاری که میخواهی بکن تو رقمی نیستی … یک … ده .. صد … هزار …. ارتش اشرف. حالا زمان انسجام ارتش محمدی ست من هیچ وقت تنها نبوده و نیستم. این که گفتید مصطفی محمدی رقمی نیست عدد

مصطفی محمدی: محبوبه و من تا روز آزادی سمیه آرام نخواهیم گرفت

مصطفی محمدی، اول فوریه ۲۰۱۵:… سمیه محمدی فرزند محبوبه ومصطفی که سالها پیش هنوز به سن قانونی نرسیده بود در ظاهر به دعوت مجاهدین برای بازدید از اردوگاه اشرف خانه و محل زندگی خود را ترک کرد … هر پیام او در تلویزیون مجاهدین وحتی کتابی که از از جانب او به دنیا معرفی شد حاکی از عشق و از خود گذشتگی نسب

خانم محبوبه حمزه: سمیه جان خسته ام از ندیدنت. آقای مصطفی محمدی: سمیه جان نگران ما نباش به تو افتخار می کنیم

محبوبه حمزه (محمدی)، مادر سمیه محمدی، سی و یکم ژانویه ۲۰۱۵:…  ﺳﻤﻴﻪ ﺟﺎﻥ ﺗﻤﺎﻡ ﺛﺎﻧﻴﻪ ﻫﺎ ﺗﻤﺎﻡ ﺳﺎﻋﺘﻬﺎ ﺗﻤﺎﻡ ﺭﻭﺯﻫﺎ ﻭﺷﺒﻬﺎ ﭘﺮ ﺷﺪﻩ اﺯ ﺣﺪﻳﺚ ﺭﻓﺘﻦ ﺗﻮ و ﻣﺎﺟﺮاﻱ ﺗﻠﺦ اﺳﺎﺭﺕ. ﻳﻮﺳﻔﻢ ﺑﺎﺯﮔﺮﺩ ﻭﺑﮕﺬاﺭ ﺣﺮﻑ و ﺣﺪﻳﺜﻬﺎ ﺧﺎﺗﻤﻪ ﻳﺎﺑﺪ ﺧﺴﺘﻪ اﻡ ﺧﺴﺘﻪ