مصطفی و سمیه محمدی؛ روایت پدر و دختری که مجاهد خلق شدند

مصطفی و سمیه محمدی؛ روایت پدر و دختری که مجاهد خلق شدند

برای دخترم سمیه محمدیایران وایر، دوازدهم ژوئیه ۲۰۱۷:…  این سفر قرار بود دو هفته به طول بیانجامد اما ۲۰ سال است که سمیه اجازه ندارد نزد خانواده‌اش برگردد؛ مثل شمار بسیاری از کودکانی که به همین بهانه به کمپ «اشرف» برده شدند و هر سال خانواده‌های بسیاری مقابل آن‌ جمع می‌شدند تا بلکه بتوانند با فرزندان‌شان ملاقات کنند یا آن‌ها را باخود به جای دیگری ببرند. یک ماه بعد از رفتن سمیه … 

به فرزندانمان قصه بگوییم که بیدار شوند و نخوابند

حمله تروریستی مجاهدین خلق فرقه رجوی در پاریس 2015عملیات ناموفق تروریستی فرقه رجوی علیه آقای مصطفی محمدی و دخترش در اور سور اواز فرانسه

لینک به منبع

مصطفی و سمیه محمدی؛ روایت پدر و دختری که مجاهد خلق شدند

برای دخترم سمیه محمدی۱۷جولای ٢٠٠٣بود که «مریم رجوی» توسط پلیس ضد تروریسم فرانسه بازداشت و در پی این اتفاق، چندین فیلم از خودسوزی هوادارن «سازمان مجاهدین خلق» در اعتراض به این اقدام منتشر شد. «مصطفی محمدی»، یکی از هواداران این سازمان هم بعد از خرید دو پیت بنزین، در انتظار موافقت سازمان ماند تا خود را مقابل سفارت فرانسه در تورنتو به آتش بکشد. در میان خبرنگارانی که جمع شده بودند، بنزین بر تنش نشست و هم زمان فریاد می‌زد: «ایران رجوی، رجوی ایران». 
اما وقتی خواست فندک بزند، یکی ازخبرنگاران خود را روی او انداخت و محمدی را نجات داد.

پیش تر از آن، چند روز بعد از دستگیری مریم رجوی، «خواهر مریم» با مصطفی محمدی درکانادا تماس می‌گیرد تا هواداران را جمع کند و مقابل سفارت فرانسه تجمع برگزار کنند. «صدیقه حسینی» که در دوره‌ای جانشین مسوول اول سازمان مجاهدین بود نیز در تماس با او، خبر خودسوزی دیگر هواداران را در شهرهای دیگر در اعتراض به دستگیری مریم رجوی به مصطفی می‌دهد و می‌گوید: «چرا بی‏کار نشسته‌ای؟» 
مصطفی محمدی هم پاسخ می‌دهد: «برای نجات فرزندانم، من هم خودسوزی می‌کنم.»

چندروز بعد با او تماس می‌گیرند و می گویند: «انشاالله مبارک است. ساعت ۱۰ خودت را آتش بزن.»

آن‌ها منتظر بودند تا هماهنگی با خبرنگاران انجام شود. این اقدام مصطفی، اعتماد سازمان به این هوادار را چندین برابر کرد و از او در نگاه‌شان، «پدری قهرمان» ساخت.

مصطفی محمدی حاضر بود هرکاری انجام دهد تا سازمان مجاهدین خلق، فرزندش، «سمیه» را بعد از ۲۰ سال همراهی، رها کنند. سمیه یک ‌بار در ملاقات با پدرش به او گفته بود که می‌خواهد از سازمان خارج شود اما چنین اجازه‌ای به او نمی‌دهند. پدری که از ۱۵ سالگی به عضویت این سازمان درآمده و فرزندان و زندگی خود را در این راه فدا کرده بود. مصطفی هم چنان برای تصمیمات خود هزینه می‌دهد؛ حتی اگر هنوز معتقد است اعضای این سازمان از «پاک‌ترین» جوانان ایران بوده‌اند.

برای «ایران‎وایر» روایت می کند که خود او باعث آشنایی وماندگاری سمیه نزد سازمان مجاهدین بوده است؛ از کودکی دستان او را ‌گرفته و در تجمعات شرکت کرده و چون هم‏چنان هوادار این سازمان بوده و نسبت به آن احساس دین می‌کرده، از پیوستن دخترش به آن‌ها استقبال هم کرده است. اما حالا مدت‌ها است که پشیمان است. اگرچه ویدیوهایی از سمیه وجود دارد که می‌گوید به خواست خودش در این سازمان باقی مانده است ولی روایت‌های مصطفی محمدی حکایت دیگری دارند.

سال ۱۳۵۰ بود و مصطفی محمدی ۱۵ سال داشت. قرار بود شاه برای جشن‌های ۲۵۰۰ ساله در رادیو سخن‎رانی کند و او هم مشتاق شنیدن بود. اما هم‌کلاسی‌اش، «احمد رسایی» به نقد شاه پرداخت و او را با روحانی محله به نام «جلال گنجی» که گفته می‌شود پیش از انقلاب تنها آخوند در سازمان مجاهدین بود، آشنا کرد. برخورد جلال گنجی با محمدی، آن هم در دوران نوجوانی، حس پدر و فرزندی را در اوبرانگیخت و توانست پای او را به هیات‌های مختلف مذهبی، مثل جلسات آیت‌الله «حسن لاهوتی» و «اکبر ‌هاشمی رفسنجانی» باز کند. او از طریق همین جلسات و با راهنمایی‌های جلال گنجی، به سازمان مجاهدین خلق پیوست.

از جمله تمریناتی که این سازمان برای محمدی و دیگر نوجوانان در نظر داشت، کارهای سختی مثل فعالیت در کوره‌های آجرپزی بود تا آن‌ها با«خلق» و مصیبت‌های مردم ایران آشنا شوند. برخی فعالیت‌های چریکی هم به آن‌ها آموزش داده می‌شد تا آن‌که انقلاب اسلامی به وقوع پیوست.

محمدی که از همان نوجوانی به کارهای ساختمانی مشغول بود، برادر خود وخواهر همسرش را هم در راه سازمان مجاهدین از دست داد.برادرهمسرش، «محمدهادی» در دهه ۶۰ در زندان‌های جمهوری اسلامی اعدام شد و خواهر همسرش، «حوریه» در عملیات «فروغ جاویدان» کشته شد. 
در سال ۱۳۵۸، وقتی «محمدرضا سعادتی»، از چهره‌های شاخص این سازمان را دستگیر کردند، مصطفی روایت می‌کند که به همراه خانواده‌های اعضای مجاهدین مقابل زندان اوین می رفتند تا به بهانه جویا شدن از وضعیت اعضای خانواده خود، به داخل اوین راه پیدا کرده و سعادتی را آزاد کنند. یکی از آن روزها درهای زندان به روی آن‌ها باز شد، عده‌ای داخل شدند اما برای مدت‌ها در آن محبوس ماندند؛ همان اتفاقی که برای مادر همسر مصطفی محمدی رخ داد. او دو سال و نیم در اوین زندانی بود.

پس از اتمام جنگ و عبور از دهه ۶۰، او به همراه همسر و چهار فرزندش، درسال ۱۳۷۱ از ایران خارج شد. به ترکیه رفتند و از آن‌جا به کانادا رسیدند. در تورنتو به انجمن مجاهدین پیوست و به فعالیت پرداخت. در کنار شرکت در مراسم‌های هفتگی، از او خواستند تا به امور مالی اجتماعی انجمن بپردازد. می گوید کلاسوری در اختیار هواداران قرار می‌گرفت که داخل آن عکس‌های کودکان و اعضای اعدام شده این سازمان قرار داشتند. هواداران با نشان دادن این عکس‌ها به شهروندان کشورهای مختلف، از آن‌ها تقاضای کمک مالی می‌کردند؛ برای کمک به بچه‌ها ۵۰دلار، دارو ۱۰۰دلار و چادر ۳۰۰ دلار. اگر فردی می‌خواست کودکی را پوشش دهد، بایستی بین ۵۰۰ تا هزار دلار پرداخت می‌کرد. شروع فعالیت‌های سمیه هم به همین دوران برمی‌گردد.

او در آن زمان، یعنی سال ۱۹۹۷، ۱۳ ساله بود که در جمع‌آوری کمک‌های نقدی، پدرش را همراهی می‌کرد؛ چه در مقر مجاهدین در واشنگتن و چه درپایگاهی به اسم «پیرایش» .

بنا بر روایت‌های مصطفی محمدی، چهار سال فعالیت به همین شکل گذشت تا سمیه ۱۷ ساله شد. «سیما کرمی»، مسوول پایگاه پیرایش به سمیه پیشنهاد می دهد او را به عراق بفرستند تا هم به زیارت «عتبات عالیات» برود وهم قبر خاله‌اش، «حوریه» را ببیند و به کانادا برگردد تا بتواند کارت شهروندی خود را بگیرد. مصطفی محمدی از رضایت دادنش به این سفر به عنوان بزرگ‌ترین اشتباه یک پدر یاد می‌کند.

این سفر قرار بود دو هفته به طول بیانجامد اما ۲۰ سال است که سمیه اجازه ندارد نزد خانواده‌اش برگردد؛ مثل شمار بسیاری از کودکانی که به همین بهانه به کمپ «اشرف» برده شدند و هر سال خانواده‌های بسیاری مقابل آن‌ جمع می‌شدند تا بلکه بتوانند با فرزندان‌شان ملاقات کنند یا آن‌ها را باخود به جای دیگری ببرند.

یک ماه بعد از رفتن سمیه اما فیلمی به مصطفی محمدی نشان داده شد که در آن سمیه می‌گوید به انتخاب خودش تصمیم گرفته است تا به شکل رسمی به سازمان مجاهدین بپیوندد و تا همیشه در آن باقی بماند.

به روایت آن‌هایی که از سازمان مجاهدین خلق خارج شده‌اند، در دوران جنگ ایران و عراق که هنوز ازدواج و رابطه جنسی در سازمان مجاهدین خلق ممنوع نشده بود، بسیاری از فرزندان اعضا و هواداران را به بهانه خطرناک بودن شرایط، از خانواده‌ها جدا کرده و از ایران خارج می کردند تا هواداران که در کشورهای خارجی مستقر شده بودند، سرپرستی آن‌ها را برعهده بگیرند. اما به گفته محمدی، وقتی این کودکان بزرگ‌تر شدند، با «توطئه» آن‌ها را به عراق برگرداندند. سازمان این کودکان را اعضای «میلیشیا» می‌خواند؛ مثل همان نیروی نظامی که این سازمان در سال ۱۳۵۸ از میان کودکان کم سن و سال در رقابت با سپاه پاسداران و برای مقابله با امریکا علیه امپریالیسم ایجاد کرده بود. گفته می‌شود تعداد این کودکان به ۵۰۰ نفر می‌رسیده است.

مدتی پس از پیوستن سمیه به اشرف، «محمد»، برادرش برای پی گیری وضعیت او به عراق رفت. اما او هم در آن‌جا ماندگار شد. پی گیری‌های مصطفی محمدی به جایی نمی‌رسید و مدام به او هشدار می‌دادند که اگرمسیرش را از مجاهدین جدا کند، سرنوشت تلخی در انتظار او و خانواده‌اش خواهد بود تا آن ‌که «محسن رضایی»، ملقب به «برادر حبیب» با محمدی تماس می‌گیرد و به او می گوید که وی را به عراق می‌فرستند تا فرزندانش را ملاقات کند: «سه ماه در آشپزخانه مقر مجاهدین برای آن‌ها کار کردم. برایشان نیرو جمع می‌کردم تا در تظاهرات‌ها شرکت کنند. تا بالاخره من را به عراق فرستادند و توانستم با سمیه و محمد دیدار داشته باشم. سمیه به من گفت باید ثابت کنی هنوز یک مجاهد خلق هستی وگرنه جان همه ما در خطر است.»

پیش از حمله امریکا به عراق بود که مصطفی محمدی و همسرش توانستند پس از پی گیری‌های بسیار، اعضای بلندپایه مجاهدین را راضی کنند که دوباره آن‌ها را به عراق بفرستند تا فرزندانشان را ببینند. آن‌ها ۱۱۰ روز در  کمپ اشرف‌ ماندند و همان‌جا بود که با روایت‌های سمیه و محمد ازآن‌چه در این کمپ می‌گذشت، تمام بتی که مصطفی محمدی برای خود از این سازمان ساخته بود، فرو ریخت.

روایت محمد پر بود از تجاوزها و تحقیرهای جنسی که خود او نیز متحمل شده بود. بنا به روایت‌های او اعضای مجاهدین در این کمپ بایستی تمایلات جنسی خود را روی کاغذ می‌نوشتند و در گردهمایی‌های هر روزه، با صدای بلند می‌خواندند. دیگر اعضای باید گوش می‌دادند و در برخی موارد، به تحقیردیگری برمی‌خاستند؛ مثل «تف کردن بر صورت هم‎دیگر». این انسان‌ها انگارروح زندگی از نگاه‌شان پر کشیده بود.

مصطفی می گوید:«در آن ۱۱۰ روز چیزهایی از سمیه و محمد شنیدم که باور نمی‌کردم. آن‌هاباید مثل زندانی‌ها، برای رفتن از یک ساختمان به ساختمانی دیگر ویزای ورود و خروج می‌گرفتند و همیشه یک نفر همراه‌شان می بود؛ پادگان‌های کوچک با سیم‌های خاردار بلند. در نهایت با کمک امریکایی‌ها، توانستم محمد را که شهروندی کانادا را داشت، از اشرف خارج کنم. اما سمیه پناهنده به شمار می‌آمد و امریکایی‌ها نتوانستند در این خصوص کمکی کنند. یک‌بار هم که او را برای ملاقات با مادرش آوردند، متوجه شدیم به او میکروفون وصل شده است. سمیه با آن‌که قبل‌تر گفته بود می‌خواهد از سازمان خارج شود، آن روز مدام تکرار می‌کرد: «من به تصمیم خودم می‌خواهم بمانم!»

مصطفی محمدی پس از آن اقامت ۱۱۰ روزه و فروریختن کاخ باورهایشان، می‌گوید هم‎چنان هرآن‌چه توانسته، انجام داده‌ است تا سمیه را از سازمان مجاهدین خلق آزاد کند. حالا چندین سال از آخرین ملاقات آن‌ها می‌گذرد. دراین سال‌ها، پدر سمیه با مقامات دولت‌های مختلف، از جمله کانادا و فرانسه ملاقات داشته‌ است. او مقابل مقر سازمان مجاهدین خلق در فرانسه هم رفته و بارها مورد ضرب و شتم قرار گرفته است. امروز شعارهای محمدی تغییر کرده اند و «مرگ بر رجوی» را فریاد می‌زند.

می‌گوید تنها فردی است که توانسته است از داخل اشرف، دیدارهایش با فرزندانش و ملاقات‌هایش با امریکایی‌ها فیلم بگیرد: «مجاهدین هیچ‌وقت فکر نمی‌کردند کسی که حاضر به خودسوزی برای آن‌ها شده است، روزی از این فیلم‌ها علیه خود آن‌ها استفاده کند؛ آن‌هم برای نجات فرزندش.»

او تمامی این فیلم‌ها را در مستندی به نام «فیلمی ناتمام برای دخترم سمیه» تدوین کرد و برای پخش آن در ایران، به «پرس‌تی‌وی»‌ رساند.

انتشار این فیلم در رسانه‌های داخل ایران و جدا شدن محمدی از سازمان و فعالیت‌هایش علیه آن‌ها باعث شده که مجاهدین او را «پیرو خط وزارت اطلاعات»‌ ایران بدانند. مطرح شدن مساله سمیه و بر ملا شدن سرنوشت مشابه دیگر اعضای مجاهدین، سازمان را به ساختن فیلمی درباره سمیه کشاند. در این فیلم، سمیه روی صندلی نشسته است و بارها تاکید می‌کند به خواست خود باقی مانده و رفتار پدرش همان خط وزارت اطلاعات است.

حالا مصطفی محمدی در پاریس مقابل ما نشسته است و در حالی‌که صدا و دستانش می‌لرزند و چشمانش پر از اشک می‌شوند، با بغض، صدایش بالا می‌رود: «من فقط می‌خواهم دخترم را ببینم. با او ملاقات کنم و حرف بزنم. او می‌خواهد برگردد اما سازمان او را به اسارت گرفته است. به تازگی به من گفته اند سمیه را در کمپ آلبانی دیده اند. من یک پدرم که اشتباه‌های بزرگی در زندگی‌ام کرده‌ام اما دخترم و سال‌های پیش‌روی او رامی‌خواهم برگردانم.»

An Unfinished documentary for my daughter – Trapped in Rajavi cult, Mojahedin Khalq

http://youtu.be/CEb5-ZBuk4k

سمیه محمدی

LET SOMAYEH CHOOSE IN A FREE COUNTRY

دیدار آقای مصطفی محمدی با مشاور ارشد رئیس جمهور فرانسه در کاخ الیزه در پاریس

محموبه حمزه محمدی دلتنگی های بی پایان برای دخترم سمیه (محبوبه: همیشه دلهره با من است)

همراه با مصطفی محمدی ودیگرخانواده اسیران فرقه رجوی

مصطفی محمدی: محبوبه و من تا روز آزادی سمیه آرام نخواهیم گرفت

نامه ۱۸۲  تن از نجات یافتگان به  دیدبان حقوق بشر

مستندی ناتمام برای دختر سمیه (گرفتار در مجاهدین خلق، فرقه رجوی)Silencing the victims of Mojahedin Khalq (MKO, MEK, Rajavi cult, PMOI, NCRI …) to promote Maryam Rajavi

سونا صمصامی مسئول ارسال سمیه در سن زیر 18 سال به ارتش صدام حسین بودسمیه محمدی توسط مزدور ارتش خصوصی صدام سونا صمصامی عضو گیری و بعنوان سرباز زیر هچده سال به عراق فرستاده شد

***

همچنین:
https://iran-interlink.org/wordpressfa/?p=12235

مسعود بهنود : (مستند ناتمامی برای دخترم سمیه) فیلمی که خیلی تکون دهنده بود برایم.

مسعود بهنود بی بی سینیم نگاه به نقل از  تلویزیون فارسی بی بی سی ـ برنامه دیدبان، بیست و هفتم ژوئیه ۲۰۱۴: … تا حالا این طوری درباره مجاهدین فیلم ساخته نشده بود. به نظرم مستند کردن اینکه یک آدمی به کانادا مهاجرت کرده و به قرارگاه اشرف برود و همچنین از اینکه دخترش به او گفته می خواهم بروم به قرارگاه اشرف و ببینم آنجا چه خبر است فیلم گرفته ، تو فرودگاه (کانادا) هم …

سمیه جان خسته ام از ندیدنت

لینک به منبع

۱۳۹۳/۵/۳

مسعود بهنود : (مستند ناتمامی برای دخترم سمیه) فیلمی که خیلی تکون دهنده بود برایم.

مسعود بهنود بی بی سی

برای دخترم سمیه محمدیمن این فیلم را سه بار دیدم هر سه بار در دقایق ششم و هفتمش بغض اجازه نمی داد فیلم را تماشا کنم. این فیلم خیلی عجیبی ست. فیلم مستندی ست از پدری که چون خودش هوادار سازمان مجاهدین بوده است و فرزندش رو تشویق کرده که او به قرارگاه اشرف برود (درعراق و به مجاهدین بپیوندد) و فرزندش در آنجا مانده است و پدرش بعدا به دیدن دخترش در قرارگاه اشرف رفته است و او تنها کسی است که توانسته است داخل اشرف برود که هم پسرش و هم دخترش در آنجا بودند. این چون خودش اهل این نوع نگرش است تمام مسائل را فیلمبرداری کرده است. فیلم تکان دهنده ای است و این فیلم جایی ساختنی نیست. کسی صحنه ارتباط خودش را با دو تا بچه اش فیلم گرفته ، اولی (پسرش) بعدها از قرارگاه اشرف آمده بیرون و حال در کانادا بسر می برد و دومی (دخترش ـ سمیه محمدی) همچنان مانده است آنجا (قرارگاه اشرف) و جز کسانی است که خانواده هایشان را دفع می کنند و بنابراین فیلم در حقیقت یک فیلم ناتمامی است که سرگذشت پدرش را در ارتباط با فرزندش به تصویر می کشد و …

فرناز قاضی زاده : و آنها از قرارگاه اشرف به کمپ لیبرتی منتقل شده اند.

مسعود بهنود : بله ، تا حالا این همه سال آنها برای همدیگر ، جمهوری اسلامی علیه مجاهدین و مجاهدین علیه جمهوری اسلامی ، حرفهایی گفته بودند و فیلم هایی ساخته بودند اما تا حالا این طوری درباره مجاهدین فیلم ساخته نشده بود. به نظرم مستند کردن اینکه یک آدمی به کانادا مهاجرت کرده و به قرارگاه اشرف برود و همچنین از اینکه دخترش به او گفته می خواهم بروم به قرارگاه اشرف و ببینم آنجا چه خبر است فیلم گرفته ، تو فرودگاه (کانادا) هم فیلم گرفته و وقتی رفته است به دیدن دخترش تنها کسی است که توانسته از توی قرارگاه اشرف هم فیلم بگیرد. به نظرم ازجمله کارهایی ست که به یادگار می ماند.

***

همچنین:
https://iran-interlink.org/wordpressfa/?p=11733

در خصوص مستند “فیلم ناتمامی برای دخترم سمیه”

برای دخترم سمیه محمدیعاطفه نادعلیان، انجمن نجات، مرکز تهران، دوم ژوئیه ۲۰۱۴: … امید است در ساختن فیلم ها و مستند هایی از این گونه همت بیشتری شود. از صدا و سیمای جمهوری اسلامی و تهیه کنندگان و کارگران این مجموعه کمال تشکر را دارم و درخواست میکنم به این کار و روشنگری در خصوص فرقه های مخرب بخصوص فرقه رجوی، که خانواده های بسیاری را دردمند نموده است، ادامه دهند. همچنین از انجمن نجات درخواست دارم تا …

لینک به منبع

در خصوص مستند “فیلم ناتمامی برای دخترم سمیه”

مستندی با عنوان “فیلم ناتمامی برای دخترم سمیه” به کارگردانی مصطفی پایه شناس در مورد خانم سمیه محمدی و خانوادۀ رنج کشیده ایشان از سیمای جمهوری اسلامی ایران پخش گردید که بسیار غم انگیز و در عین حال تأثیر گذار و آموزنده بود. شجاعت کارگردان و مسئولین سیما در پرداختن به مسائل بسیار مبرم و حیاتی که در گذشته از ورود به آنها اجتناب میشد قابل تحسین است.

این مستند بسیاری از حقایق مربوط به مناسبات فرقه ای در درون سازمان مجاهدین خلق را به صراحت بیان می کند و عمق فاجعه اسارت ذهنی اعضا را آشکار می سازد. این برنامه هشداری به همه جوانان و خانواده های ایرانی است که نسبت به فرقۀ رجوی و سایر فرقه های مخرب پیرامون ما هوشیار باشند و فریب شعارهای آزادی خواهانه آنها را نخورند و به وابستگی روانی و سرسپردگی ذهنی فرقه های عصر حاضر توجه داشته باشند.

تهیه کنندگان این مستند با درایت و دانش کافی، تلاش نموده اند اندکی از درد و رنج خانوادۀ محمدی، و سایر خانواده هایی که فرزندانشان اسیر این فرقه هستند، را به تصویر بکشند. به نظر من تأثیر عمومی این مستند از کتاب های بسیاری که در این زمینه نگاشته شده بیشتر است. تجربه فرقه رجوی برای ملت ایران بسیار گران تمام شد و بهای گزافی طلبید؛ از این تجربه باید به نحو احسن برای هوشیاری نسل های آینده بهره برد.

امید است در ساختن فیلم ها و مستند هایی از این گونه همت بیشتری شود. از صدا و سیمای جمهوری اسلامی و تهیه کنندگان و کارگران این مجموعه کمال تشکر را دارم و درخواست میکنم به این کار و روشنگری در خصوص فرقه های مخرب بخصوص فرقه رجوی، که خانواده های بسیاری را دردمند نموده است، ادامه دهند.

همچنین از انجمن نجات درخواست دارم تا سی دی این مستند را تکثیر نموده و به صورت گسترده در اختیار جوانان و خانواده ها قرار دهد تا مانع از به دام افتادن افراد دیگر شوند. همیشه گفته میشود که پیشگیری بهتر از درمان است. انجمن نجات تلاش میکند تا اسرای ذهنی رجوی را نجات دهد، اما مهمتر آنست که کسانی که پتانسیل گرفتار شدن در فرقه رجوی دارند را از این دام برهاند.

با تشکر و با آرزوی نابودی فرقه های مخرب

عاطفه نادعلیان

***

مصطفی و سمیه محمدیمصطفی: من زبان او شده ام. محبوبه: سمیه را آزاد خواهم کرد

  • Muhammadi_Symayeh_June_2017_3فریاد آزادی و کانون آوا، اول ژوئیه ۲۰۱۷:… فرقه رجوی که مانند هرسال در این زمان أعلام اماده باش کرده و از ترس حضور جداشدگان و افشاگریهای انها که راه را برای اخراج این فرقه باز خواهد کرد گشتهای خود را چند برابر کرده بودند و طبق اطلاعاتی که چند روز قبل تر از طریق همرزمان ناراضی 

    mohammadi and hossein_nejad 2016پیوند رهایی، پاریس، بیستم ژوئیه ۲۰۱۶:… روز جمعه ۲۵ تیر ۱۳۹۵ برابر با ۱۵ ژوئیۀ ۲۰۱۶ آقایان مصطفی محمدی و قربانعلی حسین نژاد از اعضا و فعالان جدا شدۀ سازمان مجاهدین خلق (فرقۀ رجوی) که دخترانشان حدود بیست سال پیش در زیر سن قانونی از کانادا و فرانسه توسط فرقۀ رجوی بدون اطلاع پدرانش

    Mostafa Mohammadi Ghorban ali Hossein nejadپیوند رهایی، پاریس، پانزدهم ژوئیه ۲۰۱۶:… روز چهارشنبه ۲۳ تیر ۹۵ برابر با ۱۳ ژوئیه ۲۰۱۶ آقایان مصطفی محمدی و قربانعلی حسین نژاد از جداشدگان تشکیلات سازمان مجاهدین خلق (فرقۀ رجوی) که دخترانشان همچنان در اسارت این فرقه در آلبانی بدون ارتباط و تماس با دنیای بیرون و ب

     مصطفی محمدی ایران قلم، دوازدهم ژوئیه ۲۰۱۶:…شب رفتنی ست سپیده نزدیک ست هر ترفندی که دارید بزنید به دنیا اعلام کنید که مصطفی محمدی مزدور رژیم است گفتم که حرفی تازه بزن و شما ای شب پرستان کور دل از خواب غفلت بیدار شوید وای بر پدری که امروز نه تنها صدای مظلومیت فرزاندانش را نمیشنود بلکه انکار حق میکند مصطفی محم

     محموبه حمزه محمدی انجمن نجات، مرکز تهران، دهم ژوئیه ۲۰۱۶:… دخترم سمیه در سال ۱۹۹۸ به عراق رفت که در آن زمان در سن نوجوانی بود و فهمیدم که به سبب تبلیغات و شایعات دروغی که سازمان در کانادا پخش کرده بود به طرف سازمان گرایش پیدا کرده است. بعد از آن فهمیدم که سازمان اقدام به جذب دختران و پسران جوان بین ۱۲ … 

    مصطفی محمدی پیوند رهایی، نهم آوریل ۲۰۱۶:…  اقای صافی من این را قبلا از رجوی پرسیده بودم اما هیچگاه پاسخی نگرفتم . اینک از شما می پرسم این چه تشکیلاتی هست که دران افرادش نه به اینترنت دسترسی دارند و نه به تلفن همراه؟، چیزی که الان چوپانهای عراقی و چوپانهای همۀ دنیا در چراگاه هم با خود دارند. راستی چرا شما با من

    پیوند رهایی، پاریس، نوزدهم نوامبر ۲۰۱۵:… و اولین وظیفۀ ارگانهای امنیتی بستن و جمع کردن لانه فساد همین تروریستها در اطراف پاریس منجمله قلعه اورسوراواز است زیرا براساس واقعیت امر این عملیات تروریستی دو روز قبل از سفر دکتر روحانی به دعوت رئیس جمهور فرانسه به پ

    پیوند رهایی، پاریس، بیست و نهم سپتامبر ۲۰۱۵:… بعد از ظهر دوشنبه ۲۸ سپتامبر ۲۰۱۵ آقایان مصطفی محمدی و قربانعلی حسین نژاد پدران سمیه محمدی و زینب حسین نژاد و خانم حوریه محمدی خواهر سمیه محمدی بعد از حضور در شهر اورسوراواز محل اقامت مریم رجوی و فرقه اش ضمن تسلیم نام

    نادر نادری، وبلاگ آیندگان، فرانسه، چهاردهم سپتامبر ۲۰۱۵:…  برای رهائی دوستان اسیرمان و همبستگی با خانواده هایمان و برای مطالبه حقوق حقه خودمان و برای رساندن پیام خودمان و خانواده های اسیران لیبرتی که در معرض خطر هستند تقاضا دارم که یک گ

    محبوبه حمزه (محمدی)، مادر سمیه محمدی، پاریس، نهم سپتامبر ۲۰۱۵:…  سى و پنج سال پیش وقتى که منتظرتولدت بودیم مصطفى میگفت میدانم دخترى در راه است هدیه ى خداوند بزرگ و شکر گزارﻳﻢ میگفتم از کجا میدانى که حالا دختر است میگف ﻣﻦ میدانم دختر است و اﺳﻤﺶکه هم نام اولین زن شهی

    اور سور اواز مریم رجوی ندای حقیقت، هفتم سپتامبر ۲۰۱۵:… رهبران فرقه رجوی حتی مانع دیدار و صحبت من با دخترم زینب که هر دو در داخل سازمان و در کمپ اشرف بودیم می شدند و تنها سالی یک بار در عید نوروز به مدت فقط یک تا دو ساعت به ما اجازه دیدار و صحبت آنهم تحت کنترل و مراقبت می دادند که در

    انجمن حقیقت، چهارم سپتامبر ۲۰۱۵:… این نشان دهنده ى ترس سازمان از ازادى اسیران این فرقه ى جهنمى ست مجاهدین پایگاهى ندارند و هم چنین طرفدارى در هیچ کجاى دنیا و این سلاح کثیفى ست براى مبارزه با بک پدر و یا خانواده ها سلزمان میخواهد بگوید که به اصطلاح ارتششً که از سمیه و