به بهانه پاسخ به مطلب اهانت آمیز رجوی

به بهانه پاسخ به مطلب اهانت آمیز رجوی

لیلا کیوکان فرزند رحیم کیوکان و مطلب اهانت آمیز رجویانجمن نجات، تهران، ششم آوریل 2021:… خانم لیلا کیوکان، کوچکترین فرزند رحیم کیوکان (اسیر در اردوگاه فرقه رجوی در آلبانی)، مطلب زیر را در اختیار انجمن نجات قرار داد و درخواست نمود از آنجا که هیچگونه راه ارتباطی با پدرش ندارد جهت اطلاع وی و اطلاع عموم در سایت نجات درج گردد. متن مطلب به قرار زیر است:… من به عنوان کسی که در دوران طفولیت پدرم را از دست دادم و طی این سالیان در حالی که می دانم کجا اسیر است حتی صدای او را نشنیدم، سؤالم از مجامع حقوق بشری این است که چرا به وظایف قانونی خود عمل نمی کنند و با این فرقه برخورد نمی نمایند. در حالی که تنها یادگار من از پدرم یک قاب عکس دردناک و چهره بهت زده مادرم است که نشان از آواری دارد که برسر ما خراب شده است و با تمام احساسم باید بگویم که خلق من هستم که هرگز صدای پدرم را نشنیدم… به بهانه پاسخ به مطلب اهانت آمیز رجوی 

لیلا گیوکان:  پدرم و من تاکنون صدای یکدیگر را نشنیده ایملیلا گیوکان:  پدرم و من تاکنون صدای یکدیگر را نشنیده ایم

به بهانه پاسخ به مطلب اهانت آمیز رجوی

به بهانه پاسخ به یک مطلب اهانت آمیز از طرف رجوی ها

لیلا کیوکان، دختر رحیم کیوکان، از درد و رنج 40 ساله خود می گوید

انجمن نجات مرکز تهران سه‌شنبه 17 فروردین 1400

خانم لیلا کیوکان، کوچکترین فرزند رحیم کیوکان (اسیر در اردوگاه فرقه رجوی در آلبانی)، مطلب زیر را در اختیار انجمن نجات قرار داد و درخواست نمود از آنجا که هیچگونه راه ارتباطی با پدرش ندارد جهت اطلاع وی و اطلاع عموم در سایت نجات درج گردد. متن مطلب به قرار زیر است:

لیلا کیوکان فرزند رحیم کیوکان و مطلب اهانت آمیز رجوی

خانم لیلا کیوکان فرزند رحیم کیوکان

به بهانه پاسخ به یک مطلب اهانت آمیز رجوی ها

امروز 13 فروردین ماه 1400 است. به واسطه درگیری ذهنی که رجوی ها برایم به وجود آورده اند نتوانستم در روز سیزده بدر کنار خانواده ام باشم و با خودم کلنجار می رفتم که چرا می باید سالیان متمادی بی دلیل از نداشتن مهر پدری رنج ببرم و چگونه می شود از این تراژدی غمبار و دردناک خلاصی پیدا کنم.

ای کاش می توانستم امروز مثل تمام آدم های دیگر در کمال آرامش با قلمم روایتگر زیبایی بهار برای عزیزانم باشم و مشغول نوشتن در خصوص نوروز می بودم، اما صد حیف که همیشه در تمام آغازها و در تمام پایان ها پر از حسرت بودم و هستم و آن چیزی نیست جز حسرت 40 ساله نداشتن سایه پدر.

مشغله ذهنی که در این روز و روزهای پیشتر درگیر آن بودم مطلب اهانت آمیز رجوی ها (منتسب به شخصی به نام آرمان نفیسی در سایت رسوای موسوم به ایران افشاگر) در مورد من بود. البته؛ این اهانت ها برآمده از ایدئولوژی کثیف و ضد انسانی تشکیلات مخوف مسعود و مریم رجوی است و چیزی از اعتبار شخصیتی و هویتی من کم نکرد و نمی کند. بلکه در راهی که گام نهاده ام عزمم راسخ تر شد.

وقتی نامردمانی را می بینی که از درد تو اسباب مزاح و شوخی و تمسخر فراهم می کنند و از پاسخگویی به طرز احمقانه ای طفره می روند مصمم می شوی که هرگز از پای ننشینی و ندای حق طلبانه خود را به گوش دنیا برسانی.

خدا را شاکرم که من توانستم برای اولین بار در یک دادگاه بین الملل علیه فرقه رجوی، پشت تریبون قرار بگیرم و بگویم:

“من به عنوان کسی که در دوران طفولیت پدرم را از دست دادم و طی این سالیان در حالی که می دانم کجا اسیر است حتی صدای او را نشنیدم، سؤالم از مجامع حقوق بشری این است که چرا به وظایف قانونی خود عمل نمی کنند و با این فرقه برخورد نمی نمایند. در حالی که تنها یادگار من از پدرم یک قاب عکس دردناک و چهره بهت زده مادرم است که نشان از آواری دارد که برسر ما خراب شده است و با تمام احساسم باید بگویم که خلق من هستم که هرگز صدای پدرم را نشنیدم.”


 


امروز از دردم، از حسرتم، از خانواده‌ ام و از خودم می نویسم. شاید تلخِ تلخ باشد اما هست و وجود دارد و واقعیتی بس غریب و دردناک است که 40 سال بر تمامیت زندگی مان سایه انداخته است.

باید تأکید کنم که نوشته من جوابیه به کسانی نیست که می خواستند با سفسطه و مغلطه مرا مورد تمسخر قرار دهند و بخندند و احساس من و خانواده ام را به شرط بندی بکشانند و برایش جایزه تعیین کنند زیرا هر آنچه که گفتند سزاوار و شایسته نویسنده و رهبرمفلوکش می باشد و بس …

به اباطیل رجوی ها ذیلاً توجه فرمایید:

“… لیلا خانم می گوید که به مدت «چهل سال» «تلاش ‌های متعددی» برای ارتباط با پدرشان به عمل آورده اند که بی ‌نتیجه مانده است. اگر اینجانب خیالاتی نشده باشم و واقعاً الآن در سال ۱۳۹۹ به سر می‌ بریم، معنی این حرف این است که سرکار لیلا خانم از سال ۱۳۵۹ به دنبال وصل ارتباط با پدرشان بوده اند. بگذریم از این که در سال ۱۳۵۹ مجاهدین خلق هنوز به طور علنی در شهرهای ایران حضور و فعالیت داشتند و به نظر نمی ‌رسد که ایشان در آن سال مشکلی برای دیدن ابویشان داشته باشند (و ما از این تناقض می ‌گذریم)، سؤالی که باقی می‌ ماند این است که لیلا خانم در چه سالی دو ساله بوده و از چه سنی دنبال ارتباط با پدرش بوده؟ به دوستداران بازی های ریاضی که به این سؤال پاسخ بدهند، یک جایزه نفیس تعلق می‌ گیرد.”

در خصوص این واکنش رذیلانه رجوی ها از قول یکی ازاعضای نگون بخت فرقه، باید بگویم که از این بابت خیلی هم خوشحالم، چرا که سران فرقه رجوی نتوانستند پدر اسیرم را متقاعد کنند تا خودش بیاید و علیه دخترش موضع بگیرد یا شرایط طوری نبوده است که نامه ای منتسب به ایشان همراه با فحاشی های خاص فرقه رجوی علیه حضور من در شعبه ۵۵ دادگاه حقوقی و عمومی بین ‌الملل تهران منتشر کنند. نتیجه این که رجوی ها بد جوری بازنده و بور شدند و واکنش فوق نتیجه همان سوزش است.

خطاب به وجدان های بیدار بشری و مردم عزیز کشورم که مخاطبان این مطلب هستند باید عرض کنم:

من لیلا کیوکان فرزند آقای رحیم کیوکان متولد سوم آذرماه 1358 هستم و دلم می خواهد دردمندانه اندکی از خود و خانواده رنجدیده از ظلم و جور رجوی بنویسم.

من می خواهم با دوستداران و همدردان خودم و آن هایی که مرا درک می کنند مصاحبت داشته باشم و نه با فرقه تروریستی رجوی خائن و جنایتکار.

می خواهم بیوگرافی خود و خانواده ‌ام را روایتگر باشم، برای کسانی که در هر جایی از این کره خاکی صدای من را شنیدند، و با اشک های من در صحن دادگاه چشمانشان خیس شد، و قلبشان لرزید، و سخنان دردناک مرا که از عمق وجودم بود حس کردند.
و فقط و فقط برای کسانی می نویسم که معنای واقعی خلق را می‌ فهمند و مرا هم جزئی از خلق می ‌دانند، نه برای کسانی که فقط ریاکارانه عنوان خلق را یدک می‌ کشند و هیچ فهمی از خلق ندارند و ضد خلق واقعی هستند و با سوءاستفاده از کلمه ی مقدس “خلق” به فکر مطامع قدرت طلبانه و مقاصد ضد انسانی می باشند و با قربانی کردن اعضای اسیر خود و سایر انسان های بی گناه در پی اهداف جاه طلبانه شان هستند.

پدر من آقای رحیم کیوکان کارمند درجه یک هواپیمایی هما (تکنسین هواپیما) و مکانیک درجه یک بود که در محله مهرآباد جنوبی تهران زندگی می کرد.

در آن زمان ما یک خانواده 6 نفری بودیم یعنی بابا و مامان و دو دختر و دو پسر که بزرگترینش فقط 13 سال داشت و کوچکترینش که من باشم فقط 2 بهار از عمرم گذشته بود و داشتیم بسان سایر شهروندان ایرانی زندگی می کردیم که اتفاقی نامبارک رقم خورد که موجب متلاشی شدن زندگی مان توأم با تحمل رنج و محنت غیرقابل وصف برایمان گردید.

در اواخر شهریور ۱۳۶۰ پدرم ما را به خدا سپرد و رفت، خواهرم مژگان ۱۳ ساله، برادرم مهران ۱۰ ساله، برادر دیگرم محسن ۴ ساله، و من ۲ ساله بودم و مادرم خانم بحجت صدیقی ۳۲ سال بیشتر نداشت. (این را نوشتم تا باز از طرف رجوی ها برای صرفاً چند ماه اختلاف در شمارش سال ها به دروغگویی متهم نشوم!!!)

متأسفانه مادرم در طی این ۴۰ سال به علت فشارهای روحی و جسمانی شدید دچار انواع بیماری ‌ها و از همه بدتر افسردگی شدید و متعاقباً فراموشی شد.

بمیرم برای مادرم که برایمان هم پدر بود و هم مادر. هم با دستان مهربانش برای امرار معاش مان کارگری می کرد و هم با همان دستان پینه بسته اش دستی بر سر و صورت ما می کشید و مهربانانه نوازش مان می کرد.

در غیبت بی دلیل نزدیک به 40 ساله پدرم، من و سایر خواهر و برادرانم هیچوقت هدیه ای از پدر نگرفتیم. از ترس این که شاید مادرم به لحاظ عاطفی آسیب ببیند اسمی از پدر بر زبانمان جاری نمی شد و خودمان را کنترل می کردیم.

اینک من به عنوان کوچکترین عضو خانواده رحیم کیوکان 42 ساله شده ام و با ازدواج و تشکیل خانواده دو فرزند پسر17 ساله و 7 ساله دارم و همچنین مژگان و مهران و محسن هم تشکیل خانواده دادند و الآن یک خانواده بزرگ 14 نفره هستیم و به شکر خدا و با عنایت پروردگار کم و کسری نداریم به جز کمبود سایه پدر و مهر پدری که به شدت نیازمندش هستیم و در حسرت حداقل شنیدن صدایش روزگار می گذرانیم.

امروز در بهار سال 1400؛ لیلای 42 ساله دختر رحیم کیوکان از درد، رنج، محنت و حسرت 40 ساله می نویسد، حسرتی بزرگ و جانکاه در محروم بودن از مهر پدری که رجوی ها مسبب آن شدند و با سنگدلی تمام مانع ملاقات دیداری یا حداقل شنیداری با پدر اسیرمان گردیدند و احساساتمان را به سخره گرفتند و شکنجه و آزارمان دادند.

همچنان که گفتم من برای اولین بار در یک جلسه رسمی دادگاه اجازه سخن گفتن پیدا کردم و دریچه چاه عمیق درد خانواده ‌ام را گشودم تا شاید صدای حسرت و درد من به گوش پدرم و وجدان های بیدار بشری برسد. پدری که حتی نمی دانم اکنون در چه وضعیتی به سر می برد و چگونه صدایش بزنم، چگونه نگاهش کنم و چگونه بر دستانش بوسه بزنم.

حال از وجدان های بیدار بشری و از همه عزیزانی که دلنوشته من را می ‌خوانند می پرسم که گرفتن پاک ترین، بزرگ ترین و خالصانه ترین احساسات که همان رابطه پدر و فرزندی است؛ شایسته امتیاز و پاداش تمسخرآمیز است یا مستحق خجالت و شرمساری برای کسانی که ادعای خلقی بودن دارند!؟

آیا کسی تا به حال شده که به اطرافیان خود برای داشتن پدر حسادت کند؟ ولی من متأسفانه متأثر از عواقب نداشتن پدر؛ این حس بد و نفرت انگیز را که در همه حال مشغول سرکوبش هستم حتی در مورد فرزندان خودم هم داشتم و دارم.

آیا رجوی ها هیچ وقت از خودشان می پرسند کسانی که در نزد خودشان به اسارت گرفتند و از تمام احساسات عاطفی و انسانی تهی کردند؛ خانواده هایشان چطور و با چه سختی هایی گذر عمر داشتند و چگونه می توانند عواطف طرفین را به بازی بگیرند مگر این که به قول خدا دل هایشان از سنگ شده باشد.

عزیزانم دیگر مجالی نیست و من فقط از زاویه احساسی در مورد خود و خانواده‌ام می‌ گویم و تمام سختی ‌های مادی که ما متحمل شدیم پیشکش سازمان رجوی باشد ولیکن باید که پاسخگوی لطمات عاطفی و روحی باشند که بر خانواده من ناجوانمردانه روا داشتند.
چقدر حسرت دارد زمانی که سر سفره عقد با لباس سپید هستی و عاقد از پدر عروس سراغ می ‌گیرد و مادر با دستانی لرزان از زیر چادر پاکتی را به دست عاقد می ‌دهد و می ‌گوید بفرمایید.



و عروس باید در همهمه و پچ پچ اطرافیان تمام تصاویر را خاکستری ببیند که من آن را تجربه کردم.

از کدامین حسرت بگویم که حرامیان مسخره ام نکنند و از کدامین درد بگویم که کسی لمس کرده باشد.

یا وقتی برادرت را در لباس دامادی ببینی که همانند بقیه دامادها نیست چون تکیه گاهی ندارد و نگاه رنجور مادر را کنارش داشته باشد.

و اما امروز خوشحالم که صدای در گلو مانده ی خود و خانواده ام شده ‌ام و آن را فریاد کردم تا به گوش پدر اسیرم برسد به امید آن که او با قدرت و با گفتن یک “نه” قاطع به رجوی ها از فرقه جدا شود و به جمع عزیزان خود بازگردد.

و صد هزار بار خوشحال ترم بابت این که سران فرقه نتوانستند پدرم (که نزدیک به ۴۰ سال در اسارت و تحت مغزشویی احساسی و اعتقادی بوده) را متقاعد کنند تا جلوی دوربین بیاید و من که دخترش هستم را مورد اهانت قرار دهد و حسرت حتی یک نامه را هم بر دلشان گذاشته است.

و از این بابت خدا را خاضعانه شاکرم که پیروز میدان شدم و در جنگ و کارزار با رجوی جانی و وطن فروش کم نیاوردم. پس فعلاً صد هیچ به نفع من و خانواده ‌ام.

در پایان از همه شما عزیزان که دلنوشته من را خواندید یا گوش دادید عاجزانه خواهش می کنم صدای من باشید در وصال به “پدر اسیر و عزیزم”

لیلا، دختر رحیم کیوکان

پدر جان با من تماس بگیر
09127103706
قربانت بروم

لینک به منبع

به بهانه پاسخ به مطلب اهانت آمیز رجوی

***

The Life of Camp Ashraf. Mojahedin-e Khalq Anne Khodabandeh (Singleton) Massoud KhodabandehThe Life of Camp Ashraf. Mojahedin-e Khalq – Victims of Many Masters
By Anne Khodabandeh (Singleton) and Massoud Khodabandeh

The Beheshtis speak to their beloved Milad taken as a hostage in the MEK camp in Albania:

همچنین:
https://www.nejatngo.org/fa/posts/44153

دادگاه بین‌المللی سران مجاهدین خلق و واکنش مضحک رجوی متهم ردیف اول پرونده

دادگاه بین‌المللی سران مجاهدین مسعود رجویعاطفه نادعلیان، انجمن نجات، مرکز تهران، دهم مارس 2021:… نادر چپچاپ یکی دیگر از خواهان پرونده در جایگاه قرار گرفت و گفت از این که این فرصت به من داده شد تا از حقوق خود دفاع کنم از دادگاه سپاسگزارم. طی چهار سال که در فرقه رجوی بودم آسیب‌ های فراوانی به من وارد شد. مرا فریب دادند و از ترکیه و به طور غیرقانونی به عراق بردند. ناخن های پاهای مرا بدون بی حس کردن کشیدند و مرا در همان وضع مجبور می کردند در کارهای نظامی، خدماتی و تشکیلاتی شرکت کنم و همین کار موجب عفونت پاهایم شد. چیچاپ که هر دو پایش به دلیل عفونت قطع شده است افزود که مرا فریب دادند که در آلمان به من کار می دهند و من اصلاً دنبال این موضوعات نبودم. می گفتند مرا می کشند و در حیاط دفن می کنند و از من به عنوان شهید خود یاد می کنند، من گفتم برای مبارزه نیامدم. دادگاه بین‌المللی سران مجاهدین خلق و واکنش مضحک رجوی متهم ردیف اول پرونده 

دادگاه بین‌المللی سران مجاهدین خلق و واکنش مضحک رجوی متهم ردیف اول پرونده

دادگاه بین‌المللی برای سران فرقه مجاهدین خلق واکنش مضحک متهم ردیف اول پرونده

انجمن نجات مرکز تهران، چهارشنبه ۲۰ اسفند ۱۳۹۹

عاطفه نادعلیان

خانم عاطفه نادعلیان وکیل دعاوی

به گزارش مرکز رسانه قوه قضاییه جمهوری اسلامی ایران، دادگاهی برای رسیدگی به دادخواست ۴۲ نفر از اعضای سابق سازمان مجاهدین خلق، که تحت فریب و حبس انفرادی و شکنجه و اذیت و آزار این سازمان قرار گرفته بودند، در شعبه ۵۵ دادگاه حقوقی و عمومی بین‌الملل تهران، با حضور نمایندگان رسانه های داخلی و خارجی و سازمان های حقوق بشری و بین المللی، طی روزهای یکشنبه ۱۷ و دوشنبه ۱۸ اسفند ۹۹ برگزار گردید.

در ابتدای جلسه روز اول، رئیس دادگاه قاضی پورمریدی ضمن اعلام رسمیت دادگاه، خواندگان پرونده که مسعود و مریم رجوی و دیگر سران فرقه رجوی بودند را یکایک معرفی نمود. رییس دادگاه گفت که این اولین بار در تاریخ کشور است که چنین دعوایی در شعبه حقوقی مطرح می‌شود. علت برگزاری دادگاه به صورت علنی این است که برای اولین بار، اشخاصی در رابطه با حبس، شکنجه، سلب حقوق اساسی و … که توسط فرقه رجوی نسبت به آن‌ها صورت گرفته مطالبه خسارات وارده و پرداخت غرامت می‌ کنند.

وی ادامه داد که از طریق کشورهای فرانسه و آلبانی که محل اقامت اعضای این فرقه است، ابلاغ بعد از ارائه دادخواست انجام شده است. نیابت مستقیماً به وزارت دادگستری آلبانی انجام شده تا ابلاغ را انجام دهند که از طریق وزارت خارجه برای آن ‌ها ارسال شده است. رئیس دادگاه گفت که ابلاغ در دی ماه ۹۹ صورت گرفته و دو ماه فرصت قانونی نیز تا انجام رسیدگی سپری شده است.

قاضی پورمریدی بیان داشت که در ابتدا اظهارات وکیل خواهان را می‌ شنویم. او از وکیل تقاضا کرد تا در خصوص داد خواست خود توضیح دهد. در ادامه توسلی، وکیل شکات پرونده، گفت که دادخواست در چند بخش تنظیم شده است،

بخش اول ماهیت سازمان مجاهدین خلق به عنوان یک فرقه مخرب و مولفه‌ های تشکیل یک فرقه و آثار رفتار فرقه‌ ای است.

بخش دوم نیز رفتار شناسی این فرقه می باشد.

توسلی دادخواست خود را از جانب ۴۲ موکل خود به صورت مفصل و مبسوط در صحن دادگاه بیان داشت و تمامی مستندات خود را ارائه نمود. او به شرح جزئیات کامل در خصوص شکنجه ها و آسیب های جسمی و روانی که موکلین وی زمانی که در پادگان اشرف در سازمان مجاهدین خلق در عراق در زمان حاکمیت صدام حسین بودند، پرداخت و مطالبه غرامت نمود. وی افزود که خواهان‌ های این پرونده افرادی هستند که سال ‌ها مورد این آسیب و لطمات قرار گرفتند و لذا تعیین غرامت مالی هیچ وقت نمی ‌تواند عمری که از این افراد از دست رفته را برگرداند.

اولین جلسه دادگاه رجوی و همدستانش – شعبه 55 دادگاه حقوقی و عمومی بین الملل تهران

 

در این بخش از جلسه دادگاه قاضی پورمریدی عنوان کرد که تلاشمان این است که صحبت همه افراد را بشنویم و اگر امروز فرصت نشد فردا دادگاه را ادامه خواهیم داد. قاضی پورمریدی در بخش دیگری از سخنان خود اظهار کرد که خطاب ما دادگاه‌ های بین ‌المللی، دادگاه ‌های کشورهای فرانسه و آلبانی است؛ چرا که حق این اشخاص است که بخواهند به شکایتشان رسیدگی شود و سازمان‌ های بین‌المللی باید احساس مسئولیت بیشتری از خود نشان دهند.

وی در ادامه روند دادرسی از اردشیر درویشی خواست تا جهت ارائه توضیحات در جایگاه قرار گیرد. درویشی ضمن قرارگیری در جایگاه گفت که حدود ۶۲ سال دارم، شخصاً در سال ۷۰ به مجاهدین خلق پیوستم؛ زمانی که وارد پادگان اشرف شدم احساسم این بود که در یک رؤیا، به میعادگاه و دنیای صداقت وارد شدم، اما بعد از حدود یک سال ‌ونیم با شناخت عمیقی که در درون تشکیلات در آنجا برای من عینی شد، متوجه شوم که اشتباه کرده‌ ام. درویشی به طور مفصل آنچه در داخل تشکیلات فرقه رجوی بر سرش آمده است را بیان کرد و به سؤالات قاضی پاسخ داد.

اردشیر درویشی دادگاه بین‌المللی سران مجاهدین خلق

اردشیر درویشی دادگاه بین‌المللی سران مجاهدین خلق

در ادامه قاضی پورمریدی از علی مرادی خواست تا جهت ارائه توضیحات در جایگاه قرار گیرد. علی مرادی بعد از قرارگیری در جایگاه گفت که اهل لرستان هستم و از پرسنل کادر نیروهای مسلح بودم که با شرکت در جنگ تحمیلی به اسارت نیروهای عراقی درآمدم. حدود ۹ سال در اردوگاه اسرای جنگی بودم و بعد از آتش ‌بس تحت تبلیغات به این فرقه پیوستم تا ما را از اسارت نجات دهند. علی مرادی به عنوان یکی از شاکیان به شرح آنچه که در سازمان مجاهدین خلق بر سر اعضا خصوصاً اعضای ناراضی و منتقد می آوردند پرداخت و نمونه های متعددی را در خصوص خود و سایرین بیان داشت.

در ادامه لیلا قاسمی خواهر حبیب‌الله قاسمی یکی از اعضای فرقه رجوی در جایگاه قرار گرفت و گفت که ۱۹ سال است که برادرم را ندیده ایم. وی از ۲۱ اردیبهشت ۸۱ به این فرقه پیوسته و هنوز از او خبری نداریم. او ابتدا به ترکیه و از آنجا با پاسپورت قانونی به یونان رفت، اما افرادی از جانب مسعود رجوی آن ‌ها را گول زدند و به پادگان اشرف در عراق بردند.

در ادامه صمد اسکندری دیگر خواهان این پرونده گفت که از بدو ورود به فرقه مجاهدین خلق نشست های زیاد تفتیش عقاید برگزار شد و من نیز نه راه پس داشتم و نه راه پیش؛ در سال ۶۸ زلزله ‌ای در استان زنجان پیش آمد که در آن زمان به دروغ به من گفتند خانواده ‌ات در زلزله از بین رفته است و همان فردی که این حرف را به من زد در اردیبهشت سال ۸۲ یعنی بعد از گذشت ۱۷ سال من را صدا کرد و گفت که خانواده ‌ات به ملاقاتت آمده‌اند که من به او گفتم مگر نگفتید خانواده‌ ام در زلزله جانشان را از دست داده‌ اند؟ اما وی پاسخی نداشت که به من بدهد.

دومین جلسه دادگاه رجوی و همدستانش – شعبه 55 دادگاه حقوقی و عمومی بین الملل تهران

 

فریدون ابراهیمی، محمود دشتستانی، و تعدادی دیگر از شاکیان و مطلعین به شرح درد و رنج های وارد شده بر آنان یا دیگران در سازمان مجاهدین خلق و آثار و تبعات جبران ناپذیر آن در جلسه اول دادگاه پرداختند.

این دادگاه در رسانه های داخلی و خارجی انعکاس فوق العاده ای داشت. به عنوان نمونه خبرگزاری مهر با عنوان “در نخستین جلسه دادگاه اعضای سابق گروهک منافقین مطرح شد: روایت شکنجه‌های مخوف فرقه خشن/ تلاش رجوی برای نابودی خانواده ‌ها” به شرح جلسه دادگاه پرداخت. روزنامه کثیر الانتشار همشهری با درج عکس های متعدد از جلسه دادگاه مقاله ای با عنوان “اولین دادگاه رسیدگی به دادخواست ۴۲ نفر از اعضای سابق گروهک تروریستی منافقین به سرکردگی مریم و مسعود رجوی” درج نمود. انعکاسات از اولین جلسه دادگاه سران فرقه تروریستی رجوی از صد مورد متجاوز بود.

در ابتدای دومین جلسه دادگاه رسیدگی به دادخواست ٤٢ نفر از اعضای سابق فرقه تروریستی رجوی، رئیس دادگاه قاضی پورمریدی ضمن اعلام رسمیت جلسه از محمدرضا شمسی یکی دیگر از خواهان این پرونده خواست برای ارائه توضیحات در جایگاه قرار گیرد.

شمسی بعد از قرارگیری در جایگاه گفت که برای پیدا کردن کار در سال ٨١ به ترکیه رفتم که توسط اعضای فرقه رجوی ربوده شدم. آن ها بعد از حمله آمریکا به عراق و سرنگونی دولت عراق در کوهستان سرگردان بودند. وی ادامه داد که دو نوبت مرا زندانی کردند؛ چند بار اعتراض کردم و مرا به زندان انداختند و شکنجه کردند. در این مدت فشارهای روحی و جسمی بر من وارد شد و بیش از سه ماه در زندان سازمان بودم و در شرایط کنونی نیز از این آسیب های وارده رنج می برم و از دادگاه تقاضای محکومیت سرکردگان فرقه رجوی را دارم.

در ادامه، نادر چپچاپ یکی دیگر از خواهان پرونده در جایگاه قرار گرفت و گفت از این که این فرصت به من داده شد تا از حقوق خود دفاع کنم از دادگاه سپاسگزارم. طی چهار سال که در فرقه رجوی بودم آسیب‌ های فراوانی به من وارد شد. مرا فریب دادند و از ترکیه و به طور غیرقانونی به عراق بردند. ناخن های پاهای مرا بدون بی حس کردن کشیدند و مرا در همان وضع مجبور می کردند در کارهای نظامی، خدماتی و تشکیلاتی شرکت کنم و همین کار موجب عفونت پاهایم شد. چیچاپ که هر دو پایش به دلیل عفونت قطع شده است افزود که مرا فریب دادند که در آلمان به من کار می دهند و من اصلاً دنبال این موضوعات نبودم.

می گفتند مرا می کشند و در حیاط دفن می کنند و از من به عنوان شهید خود یاد می کنند، من گفتم برای مبارزه نیامدم.

دادگاه بین‌المللی سران مجاهدین خلق

نادر چپچاپ ، دادگاه بین‌المللی سران مجاهدین خلق

هادی شبانی یکی از مطلعین بعد از قرارگیری در جایگاه گفت که نزدیک به ٢٠ سال در مناسبات فرقه رجوی بودم و سال ٨٣ از پادگان اشرف فرار کردم. آمده ام شهادت بدهم که همه مطالبی که عنوان شد کاملاً دقیق و درست است و من مسئول خیلی از افراد در بخش پذیرش بودم. وی اضافه کرد که زمانی که در مناسبات فرقه رجوی پا گذاشتیم همه چیزهایی که در ذهن خود بافته بودیم از بین رفت و اجازه یک بار تماس تلفنی من با خانواده ‌ام را ندادند. در ترورها فقط کشتن و ریختن خون مردم ایران مهم بود. در راهپیمایی ٢٢ بهمن قرار بود عملیات انجام دهم که خوشبختانه نشد.

محمدجواد اسدی، بعد از قرارگیری در جایگاه گفت که من سه سال و نیم در اسارت فرقه رجوی و چهار سال در اسارت آمریکایی ها در عراق بودم و شاهد بودم که به دلیل کار زیاد و زخم های عمیق ناخن های چپچاپ را کشیدند که نهایتاً منجر به عفونت و قطع هر دو پا شد. وی گفت که همه افراد برای کار آمده بودند و متفق القول سر همه ما کلاه گذاشتند. زمانی که در اشرف به ما لباس نظامی دادند، ما گفتیم ما برای جنگ نیامدیم.

در ادامه فتح الله اسکندری، اکبر خباره، رمضانعلی سعیدی، ایرج صالحی، سیروس غضنفری، کمند علی عزیزی، بخشعلی علیزاده، محمدرضا گلی، لیلا کیوکان، و تعدادی دیگر به عنوان خواهان یا مطلع در جایگاه قرار گرفته و در خصوص انواع درد و رنج هایی که بر خود یا دیگران وارد آمده است شهادت دادند.

جلسه روز دوم دادگاه نیز بازتاب گسترده ای در رسانه های تصویری و صوتی و نوشتاری داشت.

پایگاه خبری مشرق با عنوان “سند جنایت می‌ خواهید؟ پاهایم را ببینید” به شرح جلسه دوم دادگاه سران فرقه رجوی پرداخت. خبرگزاری فارس نیز با عنوان “هفت روایت مستند از جنایت‌ های وحشیانه گروهک منافقین” شرح مبسوطی از دومین جلسه دادگاه همراه با تصاویر ارائه داد.

باشگاه خبرنگاران جوان با عنوان “روایت خودسوزی با نفت در اردوگاه اشرف / صالحی: به ما می گفتند خونمان مال مسعود و نفس مان مال مریم رجوی است” همراه با فیلم اخبار دادگاه را منعکس نمود و شبکه خبر سیمای جمهوری اسلامی نیز به صورت فیلم و خبر به جلسات دادگاه پوشش خبری داد. در برخی رسانه های خارجی نیز به تشکیل دادگاه سران فرقه رجوی در تهران اشاره گردید.

اما واکنش بدون فوت وقت مسعود رجوی متهم ردیف اول این پروند قابل تأمل است. در بیانیه ای که تصویر آن با آرم ارتش آزادیبخش ملی و با امضای مسعود رجوی به تاریخ ۱۸ اسفند ۹۹ (روز جلسه دادگاه) در سایت های سازمان مجاهدین خلق درج شد مسعود رجوی به سیاق ثابت که سلاح داشت و تروریست بنامی بود صرفاً با زبان دشنام و تهدید به حذف فیزیکی، مخالفان و منتقدان و اعضای سابق فرقه خود را مخاطب قرار داد.

بیچاره مسعود رجوی گویا حافظه اش پاک شده و اکنون در توهم فرماندهی کل ارتش آزادیبخش ملی بسر می برد. باید به او یادآوری کرد که صدام حسین و ژنرال حبوش و استخبارات و تمامی دستگاه حزب بعث عراق نابود شدند و ارتش آزادیبخش ملی تسلیم و خلع سلاح شد و سازمان نظامی و تروریستی مسعود – حبوش منحل گردید و ترکی فیصل هم فاتحه وی را در میتینگ مجاهدین خلق در پاریس خواند و اکنون همسرش مریم رجوی با ارباب جدید یعنی ترکی فیصل با ارتش صفحه کلید در آلبانی مشغول خدمتگزاری هستند و حتی زحمت ترجمه و نشر بین المللی افاضات وی را هم به خود راه نمی دهند چون این ترهات صرفاً مصرف داخل تشکیلاتی برای کسانی دارد که آنان نیز در توهم گرفتارند.

عاطفه نادعلیان

لینک به منبع

دادگاه بین‌المللی سران مجاهدین خلق و واکنش مضحک رجوی متهم ردیف اول پرونده 

***

عاطفه نادعلیان: گامی فراتر از صدام حسینعاطفه نادعلیان: گامی فراتر از صدام حسین

***

همچنین: