معرفی کتاب سراب آزادی در تالار یاس نمایشگاه کتاب

معرفی کتاب سراب آزادی در تالار یاس نمایشگاه کتاب

Maryam Sanjabi 2016ندای حقیقت، تهران، هشتم می 2016:…  امروز 19 اردیبهشت 1395 در یک مراسم اولیه کتاب سراب آزادی با حضور نویسنده ، خانم سنجابی معرفی شد. ایشان به مدت یک ساعت در یک جلسه پرسش و پاسخ و معرفی کتاب سراب آزادی شرکت کردند. که با استقبال تعداد زیادی از هموطنان مواجه شد. خانم سنجابی در ابتدا چند دقیقه ای به شرح خلاصه ای ازکتاب پرداختند و پس از آن به سوالات شرکت کنندگان پاسخ دادند … 

گزارش کمپ لیبرتی 4Iran Interlink Fourth Report from Baghdad

همچنین:

لینک به منبع

معرفی کتاب سراب آزادی در تالار یاس نمایشگاه کتاب

سایت ندای حقیقت :

به گزارش خبرنگار سایت ندای حقیقت : امروز 19 اردیبهشت 1395 در یک مراسم اولیه کتاب سراب آزادی با حضور نویسنده ، خانم سنجابی معرفی شد.

ایشان به مدت یک ساعت در یک جلسه پرسش و پاسخ و معرفی کتاب سراب آزادی شرکت کردند. که با استقبال تعداد زیادی از هموطنان مواجه شد.

خانم سنجابی در ابتدا چند دقیقه ای به شرح خلاصه ای ازکتاب پرداختند و پس از آن به سوالات شرکت کنندگان پاسخ دادند.

دراین مراسم که با شرکت جمعی از اسا تید و دانشجویان و شرکت کنندگان درنمایشگاه کتاب برگزار شد. خانم سنجابی ضمن معرفی کتاب یادآو ر شدند.

برخی نام های تروریستی ،جنایتکار و خیانتکار بر سازمان مجاهدین گذاشته اند ولی من فاجعه بار تر از این کلمات نام فرقه را برای آنان می پسندم.

سازمانی که روزی با علاقه و انتخاب خودم در اوایل انقلاب به آن پیوستم ولی به درک حقایقی رسیدم که برای رهایی و فراری موفق از آن به مدت دهسال انتظار کشیدم .

دههانفر از اعضای فرقه مخوف رجوی بخاطر اینکه نمی توانستند از آن جدا شوند خودکشی نموده و یا توسط سران سازمان به قتل رسیدند.

سازمانی که مرام آن بنا بر روش های فرقه ای مخوف بود که حتی اجازه لبخند و اشک و دقایقی زندگی معمولی در آن متصور نبود

زنان و مردان به مانند ربات هایی در دستان سران تشکیلات اسیر بودند. تشکیلاتی که در آن حق زندگی ، داشتن زن و همسر و فرزند و ملاقات و تماس با خانواده و حتی بستگان درجه یک ممنوع بود و روزانه با کنترل افکار و تنبیهات روانی و سرزنش و بی احترامی مواجه بودیم. و به مدت سی سال اعضای آن از تماس و درک دنیای بیرون محروم بودند.

هم چنین در پایان جلسه برای اولین بار چندین نسخه از کتاب به نفراتی که خواستار کتاب بودند با امضای نویسنده تحویل شد.

توضیح: هموطنانی که خواستار خریداری کتاب سراب آزادی هستند در طول برگزاری نمایشگاه می توانند به تالار یاس مراجعه کنند

مریم سنجابی معرفی کتاب سراب آزادی

مریم سنجابی معرفی کتاب سراب آزادی

مریم سنجابی معرفی کتاب سراب آزادی

مریم سنجابی معرفی کتاب سراب آزادی

مریم سنجابی معرفی کتاب سراب آزادی

*** 

همچنین:
https://iran-interlink.org/wordpressfa/?p=18807

گفتگوی روزنامۀ عراقی البینه با خانم مریم سنجابی عضو جداشده شورای رهبری سازمان مجاهدین خلق 

بنیاد خانواده سحر، بغداد، اول ژوئن ۲۰۱۵:… مسعود رجوی خودش را رهبر ابدی این سازمان می شمارد و می کوشد همه را متقاعد کند که حرفش حرف خداوند است و ادعا می کند که با پیامبران ارتباط دارد. از این رو خودش به تنهایی خط و خطوط و سیاستهای استراتژیک سازمان را ترسیم می کند ولی در صورت وقوع اشتباه مسئولیت آن را به گردن دیگران می اندازد. وی علیرغم ادعاهای دروغینش مبنی بر اینکه پیرو ائمۀ …

آشنایی با فرقه ها – روش عضوگیری، ماهیت و عملکردها (قسمت هفتم)

لینک به منبع

یکی از نجات یافتگان از دام نیرنگ فرقۀ مجاهدین خلق

مریم سنجابی در گفتگویی با البینه

گفتگوی روزنامۀ عراقی البینه با خانم مریم سنجابی عضو جداشده شورای رهبری سازمان مجاهدین خلق

روزنامه عراقی البینه

یکشنبه ۳۰ فروردین ۱۳۹۴

او هنوز ۱۳ سالش نشده بود که خودش را در دام تشکیلات سازمان موسوم به مجاهدین خلق دید سازمانی که خواستار آزادی و برابری بود.

او از طریق برادر بزرگترش که پیش از او به این سازمان فریبکار پیوسته بود با این سازمان آشنا شد. در حالیکه در رشتۀ شیمی دانشگاه قبول شده بود ولی او به دانشگاه نرفت بلکه سرنوشت سیاهش او را به قرارگاه اشرف کشاند که در آنجا به ماهیت نهفتۀ سازمان تروریستی خلق پی برد. او مریم سنجابی یکی از قربانیان سازمان مجاهدین خلق است که جوانان مسلمان را مغزشویی کرد تا آنان را به سقوط بکشاند. مریم دریچۀ قلبش را برای روزنامۀ البینه باز کرد و برایش از سفر وحشتناکش به درون این سازمان تروریستی سخن گفت و از آغاز آشنایی اش با این سازمان و اینکه چهرۀ واقعی این سازمان از درون چیست؟

او میگوید: من از طریق برادرم به این سازمان وصل شدم. برادرم تلاش می کرد که مرا متقاعد کند که این سازمان برای آزادسازی انسان از زنجیرها تلاش می کند زیرا این یک سازمان انساندوست است که به انسان ارزشی والا قائل است. آن موقع من فقط ۱۳ سالم بود. تا اینکه دبیرستان را به اتمام رسانده و در رشتۀ شیمی دانشگاه قبول شدم ولی به جای اینکه به دانشگاه بروم به قرارگاه اشرف رفتم و آنجا بود که تراژدی آغاز شد.

می پرسیم: منظورت از تراژدی چیست؟

می گوید: من در داخل قرارگاه اشرف به دروغ بودن شعارها و ادعاهای مسئولان سازمان پی بردم چرا که این سازمان دو شخصیت مختلف دارد یعنی داخل سازمان غیر از بیرون آن است. تبلیغاتی که این سازمان در بیرون خود و مشخصا در میان جوانان می کند خیلی زیاد است. شعار آزادی و برابری و عدالت و حقوق بشر ظاهر زیبای این سازمان را تشکیل می دهد ولی ذات و ماهیت واقعی سازمان کاملا متفاوت است. عضو در داخل این سازمان از هیچگونه آزادی برخوردار نیست و حرفش و نظرش شنیده نمی شود. در هیچیک از مناسبتها که در داخل سازمان برگزار می شد به افراد اجازه نمی دادند که با خانواده هایشان که همراه آنان به عراق آمده بودند تماس بگیرند! عجیب تر اینکه ما از دسترسی به تمام وسایل تماس و ارتباط و رسانه ها محروم بودیم و حق نداشتیم با کسی تماس بگیریم. ما رادیو و تلویزیون یا اینترنت و حتی روزنامه چه ایرانی چه عراقی نداشتیم. وقتی بیرون آمدم نمی دانستم موبایل چیست زیرا در داخل قرارگاه اشرف موبایل ندیده بودم.

رهبری سازمان تلاش می کرد ما را با شعارهایی مذهبی یا ایدئولوژیک قانع کند تا بر ما مسلط شده و ما را به طور کامل به بند بکشد. در این سازمان هیچ صدایی بالاتر از صدای مسعود و مریم رجوی نیست زیرا حرف آنها مقدس است و حرف آنها به منزلۀ قانون اساسی است که افراد باید بی چون و چرا اجرا کنند. ازدواج و داشتن فرزند تماما ممنوع است و حتی افراد متأهل در داخل قرارگاه مجبور به طلاق شده اند و زنان حق فرزند داشتن ندارند. مادران را از بچه هایشان جدا کرده و بچه ها را به خارج فرستادند و به مرور زمان تماس با جهان خارج به طور کامل قطع شد. افراد حتی حق انتخاب دوست برای خودشان ندارند. سپس محل کار زن و مرد از هم جدا شد و خانواده ها فروپاشیدند و بافت اجتماعی سازمان از هم گسست و بدتر اینکه سازمان نشستهایی روزانۀ طولانی ده تا پانزده ساعته برگزار می کرد که هدف از آن مغزشویی بود.

سؤال: مسعود رجوی از چه مکانیسمهایی برای جلب حمایت افراد و جریانهای لائیک یا جریانهای دیگر استفاده می کرد؟

جواب: رجوی شیوه های مختلفی داشت که از نیرنگ و فریبکاری خالی نبود. به عنوان مثال از حجاب انتقاد می کرد و به اوضاع مذاهب و ملیتهای ایرانی می پرداخت تا به لائیکها و برخی ملیتها چراغ سبز بدهد که جذب این سازمان بشوند. مسعود رجوی خودش را رهبر ابدی این سازمان می شمارد و می کوشد همه را متقاعد کند که حرفش حرف خداوند است و ادعا می کند که با پیامبران ارتباط دارد. از این رو خودش به تنهایی خط و خطوط و سیاستهای استراتژیک سازمان را ترسیم می کند ولی در صورت وقوع اشتباه مسئولیت آن را به گردن دیگران می اندازد. وی علیرغم ادعاهای دروغینش مبنی بر اینکه پیرو ائمۀ اطهار می باشد و اینکه الگو و سرمشقش امام حسین (ع) است همیشه خودش را از عرصه های جنگ و صحنه های درگیری و رویارویی دور نگه داشته و گریخته است چنانکه می بینیم اکنون دوازده سال است از ترس دستگیری مخفی شده است در حالیکه افراد خودش را به درگیری و رویارویی می کشاند. او از این موارد فرار در گذشته نیز زیاد داشته است یعنی همیشه می گریزد و مخفی می شود و وقتی خطر رفع شد بیرون آمده و مدعی رهبری و قهرمانی می شود!.

سؤال: به نظر شما چرا رهبران سازمان این شیوۀ سرکوبگرانه را اتخاذ کرده اند؟

جواب: رهبری که افکار و رهنمودها و آموزشهایش را به زور و بدون شنیدن نظرات دیگران تحمیل کند دیکتاتور و سرکوبگر به شمار می رود و این مسعود رجوی است. او این شیوه را در پیش گرفته است تا بتواند همۀ افراد را در قرارگاه تحت کنترل خودش داشته باشد. او از همۀ انواع و شیوه های سرکوب استفاده می کند و قرارگاه را به یک زندان بزرگ تبدیل می سازد. رجوی می کوشد افراد را از جهان خارج که پیوسته در حال پیشرفت است قطع کند. من بعد از ۳۲ سال از داخل قرارگاه بیرون آمده و به کشورم ایران رفتم و از پیشرفت بزرگی که در ایران روی داده شگفت زده شدم. دیدم که جوانان طرز فکر خاص خودشان را دارند و می توانند اندیشه های خود را با گفتگو بدون سرکوب بیان کنند و علیه آنان سلاح به کار نرفته است آنگونه که القاعده و داعش و سازمانهای سرکوبگری مانند مجاهدین خلق انجام می دهند. این شیوه ها از جامعه های بشری رخت بربسته و منفور شده اند ولی این گروه ها ایدئولوژیهای تندروانه و عقب مانده و مغایر با قانون دارند.

سؤال: نقش مبارزاتی شما در برابر این نظام و تشکیلات دیکتاتوری چیست؟

جواب: در آغاز انقلاب گروههای کوچکی از جوانان بی پروا و با اندیشه های سطحی و ساده تشکیل شد و در همان حال تبلیغات سازمان بسیار پر سر و صدا و فریبنده و با کلماتی زیبا و خوش آیند و امید بخش برای جوانان بود و همۀ ما به تغییر ایمان داشتیم و دارای اعتماد به این رهبران بودیم ولی به مرور زمان کم کم دریافتیم که به دام و لغزشگاه بزرگی افتاده ایم. شیوۀ سرکوبگرانه و دیکتاتوری توسط رهبران سازمان به حد تهدید و استفاده از شیوه های فحاشی و ناسزاگویی و گاهی هم کتک زدن رسید. در سال ۱۹۹۳ رجوی دستور قاطعی مبنی بر عدم خروج اعضای سازمان صادر کرد یعنی گفت افراد دیگر هر گز نمی توانند از قرارگاه بیرون بروند و هر کس با این دستور مخالفت می کرد گرفتار نشستهای سرکوب و خشونت و گاهی هم استفاده از زور می شد. تصمیم سوم زندانی کردن آن عضو متخلف و انتقال او به زندان ابو غریب بود که طبق قوانین عراق در آنجا به مدت هشت سال و گاهی ده سال به جرم ورود غیر قانونی به عراق زندانی می شد آنهم اگر مبادلۀ زندانیان بین عراق و ایران صورت می گرفت و الا همچنان در زندان می ماند. اگر کسی می کوشید که از قرارگاه فرار کند با اطلاعات عراق برای دستگیری او هماهنگی می شد تا اینکه او را دوباره به قرارگاه بازمی گرداندند و بعضی را نیز در مرز ایران دستگیر کردند که از جملۀ آنها محمد مسیح و حسن بودند که بعد از دستگیری مورد شکنجه قرار گرفته و کتک زده شدند. علت دیگر، شستشوی مغزی و قطع ارتباط ما با بیرون بود تا ما ندانیم در بیرون چه می گذرد تا رجوی بتواند افراد را همانند ابزارهایی بیجان به حرکت در بیاورد و بدینگونه خودش را به صورت یک قدیس نشان می داد.

سؤال: چرا سازمان بر ماندن در عراق اصرار می ورزد؟

جواب: بعد از سرنگونی صدام و مشخصا در دولت ایاد علاوی دستوراتی طبق قانون عراق مبنی بر خروج این سازمان صادر شد. طبق قانون اساسی عراق سازمانهای تروریستی مسلح که خطری علیه کشورهای همسایه می باشند باید از خاک عراق بیرون بروند؛ ولی آنان این دستورات را نپذیرفتند و بر باقی ماندن در عراق اصرار ورزیده و برای سرنگون کردن دولت عراق برنامه ریزی کردند تا دولت دیگری روی کار بیاید که با آنها هماهنگ باشد و از حضور آنها در خاک عراق حمایت کند. سازمان از ۶۰۰ جوان عراقی استفاده کرد و از آنان خواست با سازمان همکاری کنند ولی اکثر این جوانان از روش سازمان خوششان نیامد و از این برنامه و مأموریت بیرون رفتند ولی بقیه را به شهرها فرستادند تا در آنجا جاسوسی کنند. سپس طرح «سین چهل» یعنی سرنگون کردن مالکی در چهل روز را ترسیم کردند ولی این طرح شکست خورد تا اینکه طرح «سین صد» یعنی سرنگون کردن دولت مالکی در صد روز را ریخته و تلاش کردند از طریق عشایر سنی در دولت نفوذ کرده و بین عشایر سنی و شیعه برای تضعیف دولت عراق شکاف ایجاد کنند. آنها برای این طرحها ملیونها دلار خرج می کردند. رجوی اقدام به چاپ برخی بیانیه ها با مهرها و آرمهایی تقلبی نمود. این بیانیه ها در داخل قرارگاه چاپ می شد و از آنجا به زبان عربی برای برآورده کردن اهداف خاصی که داشت پخش می شد. رجوی یقین داشت که اگر سازمان از عراق خارج بشود همۀ اعضایش علیه او برخواهند شورید و کسی با او نخواهد ماند و در آن موقع دیگر سازمان مجاهدینی در کار نخواهد بود.

سؤال: شخصیتها و مسئولان عراقی بسیاری آشکارا یا پنهان با این سازمان همکاری کردند و وقتی دولت خواستار اجرای قانون می شد اینها صدایشان را بلند کرده و از سازمان حمایت می کردند و کار دولت را مختل می نمودند. آیا می توانید مهمترین این افراد را نام ببرید؟

جواب: بله افراد زیاد و مهمی بودند از سیاستمدارات و قضات و روزنامه نگاران و وکلا که با سازمان همکاری کردند که از جملۀ آنها عبارتند از:………. آنها پیوسته تلاش می کردند جلوی اجرای قوانین و دستورات علیه سازمان و باقی ماندنش در عراق را بگیرند.

«البینه» از منتشر کردن اسامی این سیاستمداران و روزنامه نگاران و قضات و وکلا که با این سازمان همکاری کرده اند خودداری می کند.

***

همچنین:
https://iran-interlink.org/wordpressfa/?p=19362

نمایش و شوی توخالی سالانه مریم قجر. لابی گری تجارت ننگین فرقه رجوی 

ندای حقیقت، بیست و یکم ژوئن ۲۰۱۵:…  مردم صلح و برابری و نوع دوستی و عدالت را خواهانند و کسانی که برای رسیدن به خواسته هایشان حتی اعضای خود را قربانی مطامع خویش می کنند و خانواده ها را داغدار می کنند.ضد مردم ، ضد دین و ضد انسانیت هستند. گروهی که حامیان خود را از میان اجنبیان با پول و با نیرنگ بدست می اورد. چگونه می تواند مردمی باشد و چگونه می تواند خواسته های مردم را درک کند …

علی کشتگر: دست‌ های پشت پرده تظاهرات پاریس علیه توافق هسته‌ای!

لینک به منبع

نمایش و شوی توخالی سالانه مریم قجر

لابی گری تجارت ننگین فرقه رجوی

سازمان مجاهدین سعی می کند با هزینه های میلیون دلاری گزاف هر ساله جلسه ای برگزار کند که نشان دهد هنوز هم وجود داند و مریم قجر چون عروسک دلقکی به خودنمایی بپردازد.

هشتاد میلیون ایرانی و صدها هزار ایرانی ساکن در خارج کشور، هزاران متخصص و حقوقدان و هنرمند ؛ چرا از این گروه بیزارند و جایی در بین مردم ندارند

چرا همچنان پس از سی سال سران احمق و نادان و سرکرده جنایتکار سازمان پافشاری بر اعمال تروریستی خود دارند

چرا اولیه ترین حقوق اعضای خود را به بازی گرفته و از آنها سلب می کنند.

یک دلایل این است که این گروه در دل مردم جایی نداشته و ندارد. و اعتقاد آن به این است که مسیر و راه خود را می باید با جنگ و خونریزی وبرادرکشی به پیش ببرد.

همان مسیری که مردم و ملت ازآن بیزارند.

مردم صلح و برابری و نوع دوستی و عدالت را خواهانند و کسانی که برای رسیدن به خواسته هایشان حتی اعضای خود را قربانی مطامع خویش می کنند و خانواده ها را داغدار می کنند.ضد مردم ، ضد دین و ضد انسانیت هستند.

گروهی که حامیان خود را از میان اجنبیان با پول و با نیرنگ بدست می اورد. چگونه می تواند مردمی باشد و چگونه می تواند خواسته های مردم را درک کند.

به مناسبت برگزاری این شوی بی مصرف و نیرنگ سالانه مناسب دیدیم که مقاله زیر به قلم خانم سنجابی را بازنشر کنیم. این مقاله روشنگرانه به قلم ایشان و به کمک چند تن از جدا شدگان و ترجمه هایی مستند از چند روزنامه خارجی تهیه شده است.

لابیگری، تجارت ننگین – گزارشی از تعدادی از متحدین خریداری شده فرقه رجوی

برای سازمان مجاهدین، به دلیل داشتن رهبری خودکامه و مادام العمر و بدلیل بی بهره بودن از یک خط و استراتژی موثر، کارآمد و مشروع، هیچ چشم انداز امید بخشی وجود ندارد. بکار بردن واژگانی چون انحطاط فکری، سقوطِ سیاسی، چرخش مبارزاتی، ابتذال اخلاقی و ماهیت فرقه ای برای تعریف سرنوشت این سازمان کافی نیست. سازمان مجاهدین با شعار مبارزۀ انقلابی برای آزادی خلق قهرمان ایران تأسیس گردید و در این سالها جوانان بسیاری فریب این شعار پر طمطراق را خوردند و چه بسا جان و مال و ناموس خود را بر سر این شعار توخالی باختند. امروز کار سازمان به جایی رسیده که خانواده ها و وابستگان اعضای خود را دشمن و فامیل الدنگ می نامد و نفراتش را مجبور به سنگ باراناین خانواده ها در اطراف کمپ نمود . سازمانی که با داعیۀ مبارزه ضد امپریالیستی در تهران مستشارهای آمریکایی را ترور می کرد، امروز دست به دامن آمریکا شده و با خواهش و تمنا، تحریم نفتی و حمله نظامی علیه کشور ایران را (با الگوی عراق و افغانستان) طلب می کند. سازمانی که مدعی “دیپلماسی انقلابی از پایین به بالا” بود و رهبری آن به دلیل شرکت یاسر عرفات در مذاکرات اسلو و کنار گذاشتن مبارزۀ مسلحانه و دستیابی به مناطق خودگردان فلسطینی به وی مارک “خیانت” و سازش می زد، امروز به چنان ورطه ای از سقوط و انحطاط درغلتیده که دیگر پیش بردن مبارزه از طریق سناتورها و نئوکانهای امریکائی و اروپایی را مشروع و حق مسلم خود می داند و در منظرش این حضرات دلاری، فرشتگان آزادی هستند .!

مسعود رجوی بارها در نشستهای خود، به مسئولین رده بالای سازمان گفته است که هر حمایتی، اعم از سیاسی، تبلیغاتی و مطبوعاتی را باید با صرف هر هزینه ای خریداری نمود. وی حتی بر روی خرید حمایت اعراب منطقه تأکید نموده است. طبعاً از سالهای پیشین، استخدام و کرایه شخصیتهای گوناگون غربی و عربی در دستور کار سازمان بوده است، اما در یک و نیم سال گذشته این تجارت ننگین به صورت استراتژی رهبری فرقه درآمده و ابعاد عجیب وغریبی به خود گرفته است.

 

بطور کلی، سازمان مجاهدین از طریق جوامع و انجمنهای پوششی خود، شرکتهای لابی گر و سخنرانان را با هدف مشخص و با هزینه های سرسام آوری استخدام می کند که این شرکتها نیز در قدم بعدی با اعمال نفوذی که به ویژه در آمریکا دارند، دست بکار جذب و خرید حمایت از مقامات سابق و لاحق آمریکایی و اروپایی می شوند و یا برای همایشهای مریم رجوی، سیاهی لشکر از اتباع هندی وعربی و… کرایه کرده و بسیج می کنند. به عنوان مثال جوامع پوششی ایرانی-آمریکایی در کالیفرنیای شمالی، کلورادو، ویرجینیا و کلن (آلمان)، پرداخت کنندگان اصلی هزینه های سخنرانان و شرکتهای لابی هستند.

کمپانیهای لابی فرقه رجوی در آمریکا

الف- کمپانی امریکایی-انگلیسی “براون لوید جیمز” که از ۲۰۱۱ به استخدام درآمد و تنها بابت ارائه مشاوره در دو ماه مه و ژوئن ۴۰ هزار دلار دریافت نمود. این شرکت علاوه بر لابی گری و اجیر کردن سخنران و راه اندازی تظاهرات برای سازمان مجاهدین، برای خانواده بشار اسد و نیز برای عایشه قذافی در اروپا و آمریکا نیز لابی کرده یا می کند. جالب تر اینکه رئیس این کمپانی به فاینانشال تایمز گفته که مایل است (دولت) ایران را به عنوان یک مشتری جلب کند.

ب- آژانس امریکایی “هری واکر” مشغول لابی برای مجاهدین و برگزاری جلسات و سخنرانیها در هتلهای مجلل و استخدام سخنران می باشد و فی المثل، هوارد دین (که در کنفرانسهای مریم رجوی از وی به عنوان رئیس جمهور آینده ایران نام می برد)، اعتراف نموده که وی توسط این آژانس برای سخنرانی در جلسات مجاهدین استخدام شده و دستمزد می گیرد.

پ- کمپانی “ایکین گامپ اشتراوس هاور اند فلد” (Akin Gump Strauss Hauer & Feld) تکذیب کرده که برای سازمان مجاهدین لابی می کند اما تحقیقات نشان می دهد که این شرکت توسط “جامعه ایرانی-آمریکایی کالیفرنیای شمالی”، که یکی از انجمن های پوششی مجاهدین در امریکا است، استخدام شده و برای خروج سازمان مربوطه از لیست تروریستی لابی می کند.

ت- شرکت “اسپیکرز قرن ۲۱ ” (۲۱st Century Speakers Inc ) در پنسیلوانیا سخنران کرایه می دهد و همچنین برای لابی جهت خروج سازمان مجاهدین از لیست تروریستی و حمایت از مریم رجوی در امریکا توسط شورای ملی مقاومت استخدام شده است. شواهد حاکی است که این کمپانی برای تحلیلگران یک بانک فکری در واشنگتن جهت سخنرانی در کنفرانسی در ژنو -با پرداخت هزینه سفر و هتل و دستمزد ۱۰ هزار دلاری برای هر سخنران- دعوت نامه ارسال کرده است.

ج- شرکت “اکزکیوتیو اکشن ” (ExecutiveAction, LLC) متعلق به “کن لیوینگستون” است که در عین حال عضو “کمیته سیاست ایران” (به ریاست “ریموند تنتر” که برای حمایت و لابی سازمان مجاهدین تاسیس شده) می باشد. لیوینگستون از جنگ طلبان شناخته شده امریکا است و تا به حال چند گزارش در محکومیت موضع رسمی امریکا علیه مجاهدین ارائه داده است. شرکت وی همچنین تعدادی تجمع و کنفرانس در حمایت از سازمان در امریکا برگزار کرده است.

این شرکتها و جوامع پوششی سازمان مجاهدین، همچنین بسیج و استخدام سیاهی لشکر برای تظاهرات و گرد همایی های مجاهدین را برعهده دارند. مانند مناسبتهای ۱۷ ژوئن در فرانسه که با پرداخت پول و سفر مجانی، چند هزار خارجی و یا پناهنده را اجیر کرده و یا تظاهرات اوت امسال در مقابل وزارت خارجه امریکا که رسانه ها از قول شرکت کنندگان خارجی گزارش دادند که اصلا راجع به موضوع تظاهرات بی خبر بوده و مابه ازای دریافت پول در تظاهرات شرکت کرده بودند.

مقامات و سخنرانان استخدامی در امریکا که همگی مجبور به اعتراف شده اند که بابت هر سخنرانی در تجمعات مربوط به مجاهدین، علاوه بر هزینه های سفر و هتل درجه یک، پول دریافت می کنند. شامل این افراد می باشند:

«جان بولتون، مایکل موکیسی، تام ریج، هوارد دین، باب فیلنر، تام تانکریدو، ژنرال جیمز جونز مشاور سابق امنیت ملی اوباما، ژنرال وسلی کلارک، ژنرال آنتونی زینی، ژنرال هیو شلتون، ژنرال پیتر پیس، ژنرال جیمز کاناوی، اندرو کارد، لوئیس فری، بیل ریچاردسون، لی همیلتون، رودی جولیانی، مایکل ریس (مشاور میت رامنی)، اد رندل، آنیتا مک براید، کراولی سخنگوی سابق وزارت خارجه امریکا و همچنین روسای سابق “سیا” جیمز وولسی، پورتر گاس و مایکل هیدن و… ناگفته نماند که مجاهدین در تبلیغات خود هیچ اسمی از “سیا” نمی برند.»

سرهنگ مارتین وسلی

مایکل موکیزی هنگام اعتراف به گرفتن مقادیر قابل توجهی پول از مجاهدین

یک مقام وزارت خارجه امریکا که به قراردادهای سخنرانی آشنا است به کریستین ساینس مانیتور توضیح داد که معمولاً به هر سخنران برای یک سخنرانی ۲۰ دقیقه ای ۲۰ هزار دلار پیش پرداخت می شود و علاوه بر هزینه سفر، ۲۵ هزار دلار هم در پایان کار پرداخت می گردد.

یک دیپلمات سابق امریکایی به کریستین ساینس مانیتور گفت که وی برای سخنرانی در کنفرانس مجاهدین در پاریس در ازای مبلغ ۲۵ هزار دلار دعوت شده بود اما وی نپذیرفت. به وی گفته شد هزینه سخنرانی او توسط ایرانیان ثروتمند در اروپا پرداخت می شود و او مجبور نیست اسمی از سازمان مجاهدین ببرد و می تواند فقط در مورد مسائل کلی حقوق بشری در ایران سخنرانی کند. با این وجود وی این دعوت را رد کرد.

الیوت آبرامز مشاور سابق کاخ سفید در زمان جرج بوش جزو شخصیتهایی بود که دعوت برای سخنرانی در کنفرانسها و همایشهای وابسته به مجاهدین را رد کرد و به بی بی سی گفت کماکان مجاهدین در لیست تروریستی قرار دارند و دریافت پول برای حمایت از آنها نگران کننده است.

کراولی سخنگوی سابق وزارت خارجه امریکا اذعان داشت که برای سخنرانی در جلسه مجاهدین پول دریافت کرده اما تاکید نمود که وی در سخنان خود محتاط بوده و سخنی از خروج سازمان از لیست تروریستی به میان نیاورده است.

بسیاری از مقامات پیشین و سخنرانان، اطلاعی در مورد مجاهدین ندارند و حتی سخنرانی آنها را سازمان تهیه کرده و به آنها می دهد و عملاً برای یک سخنرانی چند دقیقه ای از پیش تدوین شده، پول هنگفتی به جیب می زنند به صورتی که به طنز گفته می شود که «سازمان مجاهدین منبع درآمد خوبی برای مقامات بازنشسته امریکایی شده است!». برای مثال، اد رندل فرماندار سابق پنسیلوانیا، ابتدا نپذیرفت در مورد موضوع مجاهدین که هیچ نمی داند سخنرانی کند و گفت من صلاحیت آنرا ندارم. اما طی چند روز سازمان برای وی یک متن سخنرانی تهیه کرده و او صبح همان روز برای سخنرانی بریف شد و ۲۰ هزار دلار ناقابل به جیب زد!.

لی همیلتون رئیس مشترک سابق کمیسیون ۱۱ سپتامبر ضمن تایید اینکه پول خوبی بابت سخنرانی دریافت کرده طرح ۱۰ ماده ای مریم رجوی را تایید کرد اما افزود: این طرح فقط روی کاغذ است… آیا واقعا مجاهدین به آن عمل می کنند؟

رسانه های غربی مانند بی بی سی، فاینانشال تایمز و کریستین ساینس مانیتور اعتراف شخص پاتریک کندی مبنی بر اینکه وی برای هر سخنرانی مبلغ ۲۵ هزار دلار دریافت کرده را منعکس کرده اند، هر چند ابتدا وی منکر آن بود.

پاتریک کندی هنگام اعتراف به گرفتن ۲۵ هزار یورو از مجاهدین

علاوه بر اینها، آگهی های تمام صفحه سازمان مجاهدین در روزنامه های نیویورک تایمز و واشینگتن پست هر کدام بالغ بر ۱۷۵ هزار دلار مخارج دارد. کرایه سالنها و هتلهای مجلل برای برگزاری این جلسات و کنفرانسها هم بسیار هنگفت است. برآورد شده که هر جلسه با ۱۰ سخنران استخدامی حداقل ۵۰۰ هزار دلار هزینه در بر دارد.

لابی فرقه رجوی در پارلمان اروپا

فرقه رجوی طی سالیان گذشته با دغلکاری و دروغ پردازی در راهروهای پارلمان اروپا بدنبال جلب حمایت نمایندگان پارلمان بوده و همواره سعی نموده است با سوء استفاده از فضای آزاد و قدری هم بی در و پیکر این پارلمان، لابی مطمئنی را برای خود دست و پا نماید، در این مسیر توانسته است با خریدن تعدادی انگشت شمار از نمایندگان این پارلمان، دیدگاههای غلط و وارونه ای را در خصوص ماهیت فرقه به خورد سایر نمایندگان این پارلمان بدهد به نحوی که این دیدگاههای غلط و دروغین منجر به حذف نام این فرقه تروریستی از لیست سیاه پارلمان اروپا گردید.

آلخو ویدال کوادراس و استراو استیونسون ظاهراً نمایندگان منتخب مردم اروپا در پارلمان اروپا هستند، اما واقعیت امر این است که این افراد اجیر شدگان فرقه رجوی می باشند که دغدغه ای جز بازار گرمی و استقبال از سرکردۀ فرقۀ تروریستی رجوی در محل ساختمان پارلمان و نیز برگزاری شوهای مسخره و بی محتوای مریم رجوی در سالنهای جانبی پارلمان ندارند.

قلعه اورسوراواز در فرانسه که محل استقرار مریم رجوی و تنی چند از سران فرقه می باشد در حال حاضر و با توجه به اختفای مسعود رجوی بعنوان سر فرقه عمل می نماید، و بدنه این فرقه در … عراق مستقر می باشد که شامل عمده قوای فرقه می باشد، عمده قوایی که غالباً از طریق مغز شویی و اعمال روشهای فرقه ای از دنیای آزاد خارج قلعه به عمد دور نگه داشته شده اند. قطعاً چنین فرقه ای با داشتن ماهیت ایدئوژیکی-تروریستی که مبتنی بر عمل خصمانه ایدئولوژیک می باشد، برای ادامه حیات و نیز برای حفظ نیروهای مسخ شده خود در دنیای مترقی و متمایل به اندیشه و عمل غیرخصمانه، نیازمند لابیهایی می باشد که فاقد هر گونه ارزشهای انسانی بوده و بتوانند دیپلماسی دروغ و دغل و وارونه گویی را در جهت منافع فرقه در اروپا پیش ببرند.

این لابی تروریستی در پارلمان اروپا، از طرفی بخاطر کمبود اطلاع نمایندگان از ماهیت فرقه رجوی و از طرف دیگر بخاطر سوء استفاده از روند و حقوق پارلمانی، علیرغم حمایت آشکار از قاتلین مردم ایران وعراق، با هیچ مقاومت قانونی، یا سئوال و تحقیقی از سوی مسئولین اروپایی مواجه نگردیده و کماکان آقایان استراو استیونسون و ویدال کوادراس بعنوان نمایندگان منتخب در پارلمان اروپا از موقعیتشان سوء استفاده کرده و در ازای دریافت بسته های دلار عملاً فرقه رجوی را در پارلمان اروپا نمایندگی می کنند.

از دیگر لابیهای فرقه رجوی در اروپا می توان از لرد کربت، لرد آرچر، برایان بیدلی، پائولو کازاکا، دیوید ایمس و تنی چند دیگر از سیاست «مدار»ان و سیاست «نداران» اجاره ای دیگر نام برد.

خاخام صهیونیست، دانیل زوکر

در اینجا این سئوال مطرح می شود که چرا و به چه دلیل سازمان مجاهدین در سال های اخیر به این تجارت کثیف متوسل شده و با صرف میلیون ها دلار به دنبال خرید حمایت لابیهای اروپایی و آمریکایی می باشد؟

بی شک دخیل بستن های رسوا و مشمئز کننده مریم رجوی بر آستان درماندگان اخلاق و اصول انسانی و نیز عرضه نمودن خود در بازار مکاره غرب، نتیجۀ بی ریشه بودن سازمان مجاهدین در ایران می باشد. به عبارتی این سازمان فاقد هرگونه پایگاه اجتماعی و جایگاه سیاسی در بستر اجتماعی و روند سیاسی ایران است. این سازمان بدلیل منفوریت در بین مردم ایران و حتی ایرانیان خارج از کشور، مسیر ذلت بار و سراسر خیانت لابی گری و اجاره کردن مقامات پیشین آمریکائی و اروپایی، آنهم با هزینه های هنگفت و چند صد میلیون دلاری را در پیش گرفته است تا شاید بتواند خلأ حمایت اجتماعی و سیاسی، که نهایتاً منجر به عدم مشروعیت و حاشیه نشینی آن خواهد شد، را پر نماید.

رجوی بهتر از هرکسی می داند که مردم ایران خواهان او و فرقه اش نیستند و در هیچ شرایطی از او و اهداف نامشروع اش حمایت نخواهند کرد، لاجرم برای ادامه حیات ننگین و زالووار خود نیازمند یک حمایت بدل و قلابی می باشد، حمایتی که نه مبتنی بر اصول اخلاقی است و نه مبتنی بر اصول انقلابی، بلکه حمایتی برخاسته از تجارتی ننگین بنام لابیگری است، حمایتی که براحتی می توان در بازار خود فروشان سیاسی با دلار و یورو آنرا خریداری نمود و آنرا بر ویترین دکان دغل و دروغ آویخت و بنام حمایت خلق قهرمان به خریداران معلوم الحال قالب کرد.

در مقابل، عدم شناخت کافی بعضی از سخنرانان نسبت به ماهیت فرقه رجوی، هم سویی بعضی از اهداف و اعمال سازمان با منافع سیاسی برخی شخصیتهای سیاسی و جنگ طلب اروپا و آمریکا، پرداخت پول زیاد از طرف فرقه به سخنرانان و باب شدن لابیگری بعنوان یک تجارت و شغل پر درآمد برای شخصیتهای سیاسی و اجتماعی از دور خارج شده در اروپا و آمریکا و… را نیز می توان از دلایل اقبال لابی کنندگان فرقه رجوی نام برد و در محورهای زیر مورد توجه قرار داد:

یکم: بسیاری از این افراد نه تنها شناخت دقیقی از ایدئولوژی واپسگرا و مستبدانۀ این فرقه ندارند بلکه برایشان ایدئولوژی و عملکرد فرقه نیز چندان مهم نمی باشد.

دوم: بسیاری از این شخصیتها که مقامات سیاسی و یا نظامی بازنشسته و تاریخ گذشته می باشند، بر اساس اعترافات خودشان و اخبار مستندی که در بسیاری از روزنامه ها منتشر شده، توسط شرکت های لابی در خارج کشور (که به شغلی مرسوم و رایج تبدیل شده) استخدام شده و در ازای دریافت هزاران دلار پول به سخنرانی و حمایت از سازمان مبادرت می کنند.

سوم: از آنجاییکه شخص رجوی دقیقاً می داند که ایدئولوژی وی دیگر هیچگونه مشروعیت سیاسی و حقوقی و انسانی ندارد به حدی که در درون خود فرقه نیز تمام افکار و خط و مشی خود را نمی تواند به روشنی و آشکارا بروز دهد، اینکار راه حل خوبی برای تبلیغ و جلب افکار عمومی می باشد.

چهارم: بسیاری از مقامات اخیر امریکایی که در برخی سخنرانیها برای سازمان یقه درانی می کنند، از جناح جنگ طلب بوده و با اهداف مغرضانۀ سیاسی از این مسئله سوء استفاده کرده و ضمناً پول هنگفتی نیز به جیب می زنند.

پنجم: بسیاری از مقامات سیاسی کشورهای اروپایی با توجه به خط سیاسی کشورهای متبوعشان (و به علت اختلافات سیاسی که با جمهوری اسلامی ایران دارند)، با حمایت از فرقه رجوی بدنبال زد و بندهای سیاسی برای کسب امتیاز از ایران و پیشبرد مطامع خود می باشند.

به دلایل ذکر شده و دلایل جانبی دیگر، علیرغم سر و صداهای همیشگی فرقه رجوی که نود درصد انرژی اش را بر روی تبلیغات سوار می کند، نیت سوء این حمایت ها و جار و جنجال های تبلیغاتی خیلی هم ناروشن نمی باشد، و الا بایستی شک کرد و گفت «مگر چشم این افراد کور باشد و یا عقل شان از کار افتاده باشد که صدای این همه جداشدگان از فرقه و این همه خانواده هایی که حداقل در (

چند) سال اخیر در رنج و عذاب برای دیدار فرزندانشان در پشت درب های (کمپ ها ) نشسته اند را نشنیده باشند

حقیقتاً هرکدام از این حامیان ذکر شده را بنگرید که از یک طرف با بهترین امکانات زندگی، و با همسر و فرزند و خانواده خود و از طرف دیگر با عقاید لیبرالی (ضد جنگ و ضد مبارزه مسلحانه و یا ضد اقدامات بنیادگرانه نظیر عملیاتهای انتحاری و خودسوزی)، چگونه می توانند چشم خود را بر این همه اقدامات ظالمانه و بنیادگرانه و متحجر سازمان ببندند و همچنان به دفاع از آن مشغول باشند؟ آیا جز این است که منافع مادی قابل توجهی باید در میان باشد؟

مریم سنجابی

Self Sacrifice Struan Stevenson Rajavi terroristsBehind Struan Stevenson’s book “Self Sacrifice

همچنین:

اطلاعیه های متوالی اخیر فرقه رجوی و چند نکته

مریم سنجابیمریم سنجابی، ندای حقیقت، بیست و سوم ژانویه ۲۰۱۵:…  چند روز اخیر اطلاعیه هایی در سایتهای فرقه درج شده مبنی بر اینکه تعدادی برای شناسایی لیبرتی اقدام نموده اند. و در اطلاعیه ای دیگرنیز به ناسزاگویی به یک سری جدا شدگان پرداخته اند همانطور که من و اکثر دوستان جدا شده همنظر هستیم که اینگونه اطلاعیه ها
کمپ اشرف پس از سقوطمریم سنجابی، ندای حقیقت، بیست و ششم نوامبر ۲۰۱۴:…  در صدر خبرها بازدید جالب آقای دانایی فر سفیر ایران از کمپ اشرف می باشد  همان کمپ و غار محل اسیران فرقه که سال ها در زمان صدام حسین در آن محبوس بودند و نمی توانستند از آن خارج شوند. همان محلی که مردان و زنانی نگون بخت بیست سی سال از عمر خوی
مریم رجوی ملکهندای حقیقت، بیست و دوم فوریه ۲۰۱۴: … در دلش تابویی سی ساله کاشته اند. برای این که واکنشی اش کرده اند به برخی کلمات. اسم کلمه “وزارت اطلاعات” می شنود رنگش می پرد. اسم “سپاه” می شنود شلوارش را خراب می کند. چرا؟ از چه می ترسد؟ از “وزارت اطلاعات” که اصلا تعریفی برایش ندارد؟  یا از “نشس