مقایسه دو رویکرد: مبارزه مسالمت آمیز در برابر مبارزه خشونت آمیز و مداخله نظامی

مقایسه دو رویکرد: مبارزه مسالمت آمیز در برابر مبارزه خشونت آمیز و مداخله نظامی

محمد سهیمیمحمد سهیمی، خبرنامه گویا، اول ژوئیه 2015:… وقتی امثال نگارنده به سرنگونی طلبان پیشنهاد مبارزه مسلحانه در ایران را میکنند،‌ پاسخ میدهند که امثال نگارنده بی شرمانه می خواهند آنها را قربانی جمهوری اسلامی کنند. اگر سرنگونی طلبان مایل نیستند که قربانی اجرائی شدن مشی خود شوند، چه کسی باید بجای آنها قربانی شود؟ اصلاح طلبها؟ مردم بیچاره درمانده و ستمدیده؟ از نظر سرنگونی طلبان مرگ خوب …

 رجوی و گروگانهامحمد سهیمی: چگونگی‌ ظهور داعش و گروه‌های داعش گونه

لینک به منبع

مقایسه دو رویکرد و استراتژی: مبارزه مسالمت آمیز در برابر مبارزه خشونت آمیز و مداخله نظامی

مقدمه

محمد سهیمیدر برنامه پرگار شبکه بی‌ بی‌ سی‌ در روز اول ژوئن – یازده خرداد – اتهامات شدید و عجیبی‌ بر ضدّ آقای اکبر گنجی،‌ روزنامه نگار،‌ پژوهشگر‌، و مدافع حقوق بشر مطرح شد. مجری برنامه آقای داریوش کریمی‌ هم نپرسید که مبنا و اسناد معتبری که اتهامات را تقویت میکنند چیست. این موضوع باعث واکنش آقای گنجی شد‌، بطوریکه تلویزیون بی‌ بی‌ سی‌ مجبور شد در برنامه دیدبان خود در روز جمعه پنجم ژوئن نه‌ تنها از آقای گنجی رسما پوزش بطلبد‌، بلکه پاسخ ایشان را در برنامه قرائت کند. پس از آن متن کامل پاسخ آقای گنجی و عذرخواهی آقای صادق صبا در وبسایت بی بی سی منتشر شد.

آن اتهامات،‌ ‌ پاسخ آقای گنجی‌،‌ و پوزش خواهی‌ تلویزیون بی‌ بی‌ سی‌ واکنش وسیعی را در بین هموطنان‌،‌ چه در داخل کشور و چه در خارج بر انگیخت. در این میان برخی‌ ‌ علاوه بر انتقاد به بی‌ بی‌ سی‌ بدلیل قرائت پاسخ آقای گنجی به اتهامات،‌ به انتقاد از آقای گنجی نیز پرداخته بودند.

نگارنده هرگز آقای گنجی را ملاقات نکرده است و آشنایی او با ایشان بطور عمده از طریق مقالات آقای گنجی بوده است. ولی‌ به نظر نگارنده آقای گنجی و منتقدین ایشان نمونه دو طرز فکر مشخص در بین ایرانیان خارج از کشور میباشند. هدف نگارنده به هیچ وجه مقایسه جایگاه علمی و شخصیت اخلاقی آقای گنجی و منتقدین ایشان نیست که قطعاً در طرازهای بسیار متفاوتی قرار دارند، بلکه، نگارنده این دو را نماد دو رویکرد مبارزاتی تلقی‌ می‌کند.

یکی از تفاوت ها این است که برخی‌ از منتقدین آقای گنجی چندین مقاله پرخاشگرانه و اتهام زنانه علیه آقای گنجی منتشر کرده‌اند. گویی ایشان برای منتقدین به مسأله ای شخصی تبدیل شده که نمیتوانند از آن دل‌ بکنند، در حالیکه نوشته ها نشان می دهد که آقای گنجی اصلاً به اینگونه منتقدین کاری ندارند و به اتهامات بی‌ اساس و فحاشی های آنها پاسخی نمی‌دهند.

آقای گنجی از مشی مبارزه مسالمت آمیز حمایت می‌کند‌،‌ با تحریم های اقتصادی کمر شکن بر ضدّ ایران و تهدید و حمله نظامی به ایران مخالف است‌،‌ و سیاست های غرب در باره خاور میانه را محکوم می‌کند. ایشان معتقد است که غرب مشغول ویرانی و تکه تکه کردن خاور میانه‌،‌ و یا بقول خودشان “کلنگی” کردن آن میباشد. آقای گنجی و همفکران معتقدند که غرب و متحدان آن در میان رژیم های عرب ، منطقه را شخم زده اند و با این کار هم مار و عقرب ها را از دل زمین منطقه بیرون کشیده و هم افعی ها و اژدههای خود را در آن رها کرده و پرورش داده اند. آقای گنجی همیشه از، بقول خودش ،”نظام دموکراتیک ملتزم به آزادی و حقوق بشر، که نظامی سکولار است” دفاع کرده و هر نوع رژیم دینی را در تضاد با این آرمانش قلمداد میکند.

نگارنده با این تحلیل و عقاید آقای گنجی موافقت کامل دارد‌،‌ و نزدیک به بیست سال است که در مقالات متعدد خود چه به زبان فارسی‌ و چه به زبان انگلیسی چنین مواضعی را اتخاذ کرده است. بدلیل اتخاذ چنین مواضعی نگارنده خود بار ها مورد حمله طرفداران سرنگونی بوده است.

منتقدین آقای گنجی مشی مسالمت آمیز ایشان را ردّ میکنند، و صریحاً اعلام میکنند که طرفدار سرنگونی جمهوری اسلامی هستند. پس واضح است که سرنگونی جمهوری اسلامی یا باید از طریق دخالت نظامی غرب در ایران‌،‌ آنطور که در عراق،‌‌ افغانستان و لیبی‌ انجام شد‌،‌ انجام گیرد و یا توسط یک انقلاب توسط مردم در داخل کشور. هیچ نشانه ای در حال حاضر وجود ندارد که نشان دهد مردم در داخل کشور آماده انقلابی‌ دیگر هستند‌،‌ بخصوص در شرایط حساس کنونی که تمامی خاور میانه،‌‌ بجز ایران‌،‌ غرق در خون‌،‌ کشتار و جنگ است‌.

پایگاه اصلی رویکردی که آقای گنجی و همفکران ایشان از آن دفاع میکنند نیروهای داخل کشور هستند،‌ نیروهایی چون جبهه مشارکت ، سازمان مجاهدین انقلاب ، نیروهای ملی–مذهبی، نهضت آزادی، سبزها، و دیگر گروه های اصلاح طلب. پایگاه اصلی رویکردی که منتقدین مشی مسالمت آمیز آقای گنجی از آن دفاع میکنند نیروهای خارج کشور هستند،‌ نیروهایی چون سازمان خائن مجاهدین خلق، سلطنت طلب ها، و چپ های سابق که بقول معروف بریده‌ا‌ند و حال ادعای نئو لیبرال بودن دارند و آمریکا– و غرب–شیفته شده‌اند.

آنچه این دو رویکرد را به طور اساسی از یکدیگر متمایز می کند، توسل به خشونت یا عدم توسل به آن برای رسیدن به هدف است. صلح طلبهای دموکراسی خواه به طور کلی خشونت را نفی می کنند، اما سرنگونی خواهان چاره ای جز توسل به خشونت ندارند. چون حکومت با شعار نه سرنگون می شود و نه خود را به سرنگونی خواهان واگذار می کند.

خشونتگرایان به سه گروه تقسیم می شوند: گروهی که به انتظار توسل مردم به خشونت برای سرنگونی حکومت عمر سپری می کنند، گروهی که خود دست به سلاح می برند، و گروهی که معتقد به مداخله خارجی هستند و دائماً دولت های دیگر را به حمله نظامی به ایران تشویق می کنند.آنچه که نگارنده آن را “اپوزیسیون همسو” مینامد — همسویی با آمریکا و اسرائیل در باره تحریم های اقتصادی بر ضدّ مردم ایران و تهدید نظامی — هم متعلق به گروه آخر است. آنان حمله به لیبی را تشویق کردند و از آن تحت عنوان دخالت بشردوستانه حمایت بعمل آوردند. خشونت های سوریه را الگویی خوب برای ایرانیان معرفی کردند. در مورد ایران هم با صدور بیانیه و دروغ سازی پیرامون استفاده نظامی ایران از انرژی هسته ای بحد خطرناک و تعیین کننده که صلح و امنیت جهانی را بخطر انداخته، قصد داشتند حمله نظامی به ایران را پاک و واجب کنند. به نظر نگارنده‌، نتیجه نهایی عملکرد هر سه‌ گروه یکی است: جنگ خونین داخلی‌ و تجزیه ایران.

هدف این مقاله بحث ومقایسه این دو نمونه تفکر است. البته بحث بر سر جایگزینی نظام ولایت فقیه با یک جمهوری دمکراتیک که در آن مذهب نقشی‌ در حکومت ندارد نیست. اکثریت عظیمی‌ از هموطنان‌،‌ از جمله نگارنده‌، چنین آرزو و هدفی‌ دارند‌،‌ بلکه بحث بر سر چگونی رسیدن به این هدف است.

سوریه-لیبی‌-عراق-افغانستان شدن ایران

آقای گنجی در پاسخ خود در بی‌ بی‌ سی‌ در باره منتقدین خود چنین گفتند: این منتقدین

کسانی را که مخالف روش های خشونت آمیز مبارزه و حمله نظامی به ایران به بهانه‌‌های مختلف باشند٬ متهم به دفاع از جمهوری اسلامی می‌کنند. در صورتی که مبارزه غیرخشونت آمیز محصول تجربه خونبار انقلاب ایران و رویدادهای منطقه است.

با همین حرف‌ها و برای بردن دموکراسی به کشورهای زیر یوغ دیکتاتوری بود که خاورمیانه منطقه‌ای کلنگی شد. افغانستان و عراق و لیبی و سوریه و یمن به روز سیاه نشستند. اگر با این وقایع مسوولانه برخورد شود٬‌ و تجربه های خونباری که ده‌ها میلیون انسان را کشته و زخمی و آواره کرده، در نظر گرفته شود٬ آن وقت در قبال خطرات عظیمی که در اثر نابخردیهای جمهوری اسلامی و اتحادهای منطقه ای موجودیت ایران و ایرانیان را تهدید می کند، تصدیق این سخن سخت نخواهد بود که بهترین و کم هزینه ترین شیوه مبارزه برای گذار به نظام دموکراتیک ملتزم به آزادی و حقوق بشر، مبارزه غیر خشونت آمیز است.

منتقدین مشی مسالمت آمیز آقای گنجی از این تحلیل آقای گنجی برآشفته هستند. ولی‌ مگر غیر از این است؟ چند بار آقای گنجی ها — طرفداران مبارزه مسالمت آمیز در داخل کشور ‌– متهّم به دفاع از جمهوری اسلامی شده‌اند؟ هر بار هر کسی‌ در اینباره نوشت یا گفت،‌ بلافاصله برچسب طرفدار رژیم را دریافت کرد. در همین وبسایت گویا این برچسب زنندگان نه‌ تنها دائماً مشغول اینکار هستند،‌ بلکه آزادی کامل دارند. هر چه که می‌نویسند‌، چه بعنوان مقاله و چه بعنوان نظر در پایین مقالات،‌ که در بسیاری از مواقع چیزی بجز فحاشی و حملات شخصی‌ و اتهام نیست،‌ منتشر میشود. در مقابل‌، پاسخ طرفداران مبارزه مسالمت آمیز در داخل کشور بارها سانسور شده و منتشر نمی‌شود. نگارنده اینرا بر مبنای تجربه شخصی‌ خود و دوستان نزدیک همفکر خود در این وبسایت می‌نویسد.

جالب اینجاست که علیرغم تمامی فجایعی که در عراق،‌ لیبی‌‌، سوریه‌، یمن،‌ و افغانستان بدلیل سیاست های امپریالیستی آمریکا و متحدان غربی و عربی‌ خود اتفاق افتاده اند،‌ این جماعت به محض اینکه کسی‌ این سیاست هارا به نقد میکشد‌، و مبارزه مسالمت آمیز در داخل کشور را بدون دخالت غرب برای رسیدن به یک حکومت دمکراتیک مطرح می‌کند‌، بلافاصله برچسب “طرفدار رژیم،” “سمپات رژیم،” “آمریکا–ستیز،” “غرب–ستیز،” “اسلامگرا،” و غیره را دریافت می‌کند. در همین حال،‌ آن دیگری که در این وبسایت هر جمعه در حال گردش است ولی‌ در برج عاج زندگی‌ می‌کند‌، ادعا دارد که قبح تقاضای کمک از غرب برای مردم خاور میانه ریخته است. بله‌،‌ ایشان درست میفرمایند. مردم مظلوم خاور میانه‌، بخصوص ایران‌، دلشان برای خونریزی بیشتر،‌ ویرانی بیشتر،‌ و جنگ های جدید “تنگ” شده است. جل‌الخالق. ‌

“سر به تن‌ حامیان مبارزه مسالمت آمیز نباشد”

آقای گنجی در پاسخ به اتهامات در بی‌ بی‌ سی‌ چنین نوشت: «نمی‌توان در لندن و لس‌آنجلس و ژنو و پاريس نشست و به مبارزان داخل کشور که هزينه‌های سنگين متقبل شده‌اند تاخت و آنان را مقصر عدم مبارزه مسلحانه خود برای سرنگونی رژيم قلمداد کرد.» این سخن درست آقای گنجی‌، و همفکران ایشان،‌ طرفداران سرنگونی‌ را بر آشفته می‌کند. طرفداران مبارزه مسالمت آمیز در داخل کشور،‌ بدون دخالت قدرت های غربی،‌ کسی‌ را در اروپا و آمریکا برای تبلیغ تفکر خود نهی نمیکنند،‌ بلکه معتقدند که این تفکر نه‌ در داخل ایران خریدار دارد‌، و نه‌ حتی اگر پیرو چندی نیز داشته باشد به صلاح مملکت و تمامیت ارضی آن‌، و مردم میباشد،‌ بخصوص در شرایط حساس کنونی منطقه. به عقیده نگارنده اگر چنین تفکری اجرائی شود،‌ نتیجه ای بجز خونریزی عظیم‌، جنگ داخلی،‌‌ و تجزیه کشور نخواهد داشت. کافی‌ است نگاهی‌ به عراق،‌ سوریه و لیبی‌ داشته باشیم تا درستی‌ این عقیده را ببینیم. خوشبختانه‌، مردم آگاه و صبور ما در ایران هم اینرا بخوبی درک کرده‌اند.

نمونه بر آشفتگی‌ طرفداران سرنگونی از سخن درست آقای گنجی را می‌توان در نقد سخن ایشان دید. یکی‌ از این منتقدین‌، که مقاله های ایشان در این وبسایت معمولاً فقط فحاشی کامل به طرفداران مبارزه مسالمت آمیز است،‌ اعلام می‌کند که می‌خواهد سر به تنِ تمامی جناح‌‌های حکومت اسلامی نباشد. واضح است که منتقدین‌ اصلاح طلبان را “جناحی” از جمهوری اسلامی میدانند و این را در همان مقاله ها هم تصریح کرده اند. البته از نظر نگارنده این ادعا درست نیست. چگونه اصلاح طلبان جناحی از جمهوری اسلامی هستند در حالیکه یک رهبر آنها،‌‌ آقای سید محمد خاتمی‌،‌ ممنوع التصویر و ممنوع الخروج است‌،‌ سه‌ رهبر شریف دیگر آنها،‌‌ آقای میر حسین موسوی‌،‌ همسر ایشان خانم دکتر زهرا رهنورد‌،‌ و آقای مهدی کروبی نزدیک به یکهزار و ششصد روز است که در حصر خانگی کامل هستند‌،‌ و بسیاری از رهبران دیگر آنها در زندان؟ ولی‌ فرض کنیم که نگاه طرفداران سرنگونی به اصلاح طلبان درست باشد. باید دید که این منتقدین‌ میخواهند سر به تن‌ چه کسی‌ نباشد.

آقای مصطفی تاجزاده که شش سال است در زندان بسر میبرند؟

آقای ابوالفضل قدیانی،‌‌ مسن ترین زندانی سیاسی با سنی‌ نزدیک به هفتاد سال که نزدیک به چهار سال در زندان بود و فقط اخیرا آزاد شد؟

دکتر محسن میردامادی که بعد از شش سال چندروز پیش آزاد شدند؟

دکتر حسین رفیعی‌،‌ استاد دانشگاه،‌ که دو هفته پیش بازداشت شدند؟

دکتر احمد زیدآبادی‌،‌ که بعد از آزادی از زندان بعد از شش سال بلافاصله به گناباد تبعید شدند‌،‌ و باید هر روز هشت صبح و هشت شب خودرا به نیروی انتظامی معرفی‌ کنند که مبادا از گناباد خارج شده باشند؟

دکتر علیرضا رجأئی‌،‌ روزنامه نگار ملی‌-مذهبی‌ که در زندان هستند؟

دکتر سعید مدنی،‌ پژوهشگر و فعال ملی‌–مذهبی‌ که در زندان هستند؟

مهندس امیر خرم‌،‌‌عضو شورای نهضت آزادی که از شهریور هزار و سیصد و نود زندان شش ساله خودرا می‌گذراند؟

خانم بهاره هدایت که از آذر ماه هزار و سیصد و هشتاد و هشت در زندان هستند و چندی قبل از درون زندان نامه ای در لزوم حمایت از میر حسین نوشتند؟

آقای حسن اسدی زیدآبادی‌، فعال دانشجوئی‌، که با وجود پایان یافتن دوران “محکومیت” هنوز از زندان آزاد نشده‌اند؟

خانم مینو مرتاضی لنگرودی،‌ همسر دکتر حبیب‌اله پیمان رهبر جنبش مسلمانان مبارز‌، که اخیرا به شش سال حبس محکوم شدند؟

خانم نرگس محمدی که بار دیگر بخاطر اعتراضات شجاعانه خود حبس شده اند؟

آقای کیوان صمیمی‌‌، روزنامه نگار ملی‌–مذهبی،‌‌ که اخیرا از زندان آزاد شدند؟

آقای مسعود باستانی جوان برومند و روزنامه نگار اصلاح طلب که شجاعانه سال ها زندان را تحمل کرده و هنوز به اصول اصلاح طلبی خود وفادار مانده است‌، ‌و یا همسر شجاع ایشان‌‌، خانم مهسا امرابادی‌، ‌ روزنامه نگار‌‌، که ایشان نیز چندین بار زندانی شده‌اند؟

آقای عبدالله مومنی که شکنجه و سال ها زندانی شد، اما همچنان از مبارزه مسالمت آمیز دفاع می کند؟

دکتر مسعود پدرام‌، نویسنده و پژوهشگر ملی‌–مذهبی‌‌، که تسلیم فشار اطلاعات سپاه برای استعفا از شورای فعالین ملی‌–مذهبی‌ نشد،‌ به چهار زندان محکوم شد و هم اکنون در بند است؟

آقای بهمن احمدی‌ عموئی‌، روزنامه نگار اصلاح طلب که به هفت سال زندان محکوم شده و از شش سال پیش در زندان است،‌ و یا همسر ایشان‌، خانم ژیلا بنی یعقوب،‌ که ایشان هم مدتی‌ زندان بودند؟

این لیست بسیار طولانی است. تمامی این شجاع مردان و شیر زنان به مشی مبارزه مسالمت امیزدر درون کشور و اصلاح طلبی معتقد هستند. طرفداران سرنگونی میخواهند سر به تن‌ کدام یک از آنان نباشد؟ این رویکرد سیاسی نیست، این بروز و ظهور کینه و نفرت و استیصال است که در فقدان قدرت، در حال سر از بدن جدا کردن مبارزان داخل کشور است. اگر این نفرت و کینه انباشته قدرت یابد چه خواهد کرد و چها به روز مبارزان داخل کشور خواهد آورد؟

هدف “سر به تن اصلاح طلبها نبودن” اینک به صورت آرزو بیان می شود، آرزویی که برای تحقق از رژیم کلیتی یکپارچه و سیاه و تباهی محض و حیوانی درنده خو درست می کند که با همکاری اصلاح طلبها مرتکب جنایت علیه بشریت شده اند، تا شرایط سر از بدن آنان جدا کردن پس از سرنگونی را آماده کند. ادعا می کنند که همه آنها یکی هستند و یک کار کرده اند. آن کار جنایت علیه بشریت بود. نباید سر به تن هیچ یک از آنها باشد. پس تکلیف این گروه هم پس از سرنگونی روشن است که سرشان از بدنشان جدا خواهد شد. اینها را به اصطلاح در لفافه بیان می کنند.

واقعیت این است که سرنگونی خواهان میر حسین، دکتر رهنورد، آقای کروبی، آقای خاتمی، آقای عبدالله نوری، دکتر زیدآبادی، دکتر رجایی، آقای قدیانی، آقای مومنی، دکتر ابراهیم یزدی، دکتر پیمان، و… را بسیار خطرناکتر از سران جمهوری اسلامی برای خود می دانند و اتهام زننده برنامه پرگار هم گفت که “اصلاح طلبها مانع ما هستند”. درمان این مانع و درد نیز “ارزوی سر بر تن نداشتن” است که اگر قدرت زمینی بیابد، سرهای اینها را از بدن جدا خواهد کرد.

باید پرسید، از متجاوز از هشتصد زندانی سیاسی کنونی در ایران چند نفر آنها معتقد به سرنگونی از طریق مبارزه مسلحانه و یا دخالت خارجی‌ هستند؟ تا آنجاییکه نگارنده آگاه است،‌ ‌ تعداد این افراد یا صفر است‌،‌ یا بسیار نزدیک به صفر،‌ ‌ چون اکثریت قریب به اتفاق این زندانیا‌ن اصلاح طلبان‌،‌ فعالان ملی‌–مذهبی‌‌،‌ حامیان میر حسین‌ و امثال آنها هستند. مردم هم از هر روزنه ای‌،‌ هر چقدر کوچک،‌ ‌استفاده میکنند و پشتیبانی‌ خود را از آنها و مشی آنها اعلام میکنند. در فضای سرکوب جمهوری اسلامی، هر جا مراسمی برگزار می شود، عکس های رهبران جنبش سبز بالا می رود و همه خواهان آزادی زندانیان سیاسی هستند. چه کسی جایی یادی از خشونت طلبهای اروپا‌،‌ آمریکا و کانادا کرده و یا بدان ها اعتنایی دارد؟

زندگی راحت در اروپا و آمریکای توسعه یافته و شعار دادن سهل و ساده است. زندگی در جمهوری اسلامی و مبارزه با آن و زندان رفتن مشکل است. از آن مشکلتر، مبارزه مسلحانه کردن با این رژیم برای سرنگونی آن در داخل کشور است. منتقدین ادعای سرنگونی می کنند، اما خود اعتراف می کنند که فقط حاضرند از اروپا و آمریکا این شعارها را سر دهند، و حاضر نیستند به جمهوری اسلامی بروند و آن را سرنگون کنند. وقتی خود عامل به دستورالعملهایی که صادر می کنند نیستند، چه کسی باید دستورات آنان را اجرا کند؟ اصلاح طلبها؟ آنها که بقول منتقدین خود جزیی از این رژیمند و مرتکب جنایت علیه بشریت شده اند و نباید سر بر تنشان باشد؟ آنان اصلاح طلب هستند و به سرنگونی که لازمه اش خشونت و جنگ داخلی است باور ندارند.

“مخالفت” با سوریه ای شدن،‌ ولی‌ تبلیغ برای مبارزات خشونت آمیز در اروپا و آمریکا

مواضع منتقدین مبارزه مسالمت آمیز که طرفدار سرنگونی هستند دچار تضاد شدید است. برخی‌ از آنها اعلام کرده اند که مردم ايران خود تصميم خواهند گرفت که به چه روشی به حيات اين نظام پايان دهند. اعتقاد به اینکه مردم در ایران خود باید تصمیم بگیرند که چگونه به یک نظام دمکراتیک دست یابند تطابق دقیق دارد با مشی اصلاح طلبان و طرفداران مبارزه مسالمت آمیز. اینکه چرا باید “سر به تن‌” رهبران این تفکر در ایران نباشد،‌ و چرا منتقدین مبارزه مسالمت آمیز با وجود اعلام چنین موضعی از هر فرصتی استفاده میکنند که به این رهبران حمله کنند،‌ برای نگارنده روشن نیست.

طرفداران سرنگونی چنان از پاسخ آقای گنجی برآشفته شدند که گویی ایشان آنها ‌را از تبلیغ برای مشی سرنگونی در اروپا و آمریکا‌، که لزوما مبارزه ای خشونت آمیز است ،‌ نهی کرده است. اینطور نیست. اصلاح طلبان و طرفداران مبارزه مسالمت آمیز به هیچ عنوان مخالفتی با تبلیغ سرنگونی توسط طرفداران آن در لوس آنجلس‌،‌ لندن،‌ ‌ ژنو‌،‌ پاریس‌،‌ و نیو یورک ندارند‌،‌ اگر چه حق دارند که از آن انتقاد کنند،‌ ‌ منتهی همانطور که گفته شد،‌ تغییر نظام سیاسی یا از طریق مسالمت آمیز است،‌ که در اینصورت با مشی اصلاح طلبی در ایران تطابق کامل دارد‌،‌ و یا از طریق مسلحانه‌،‌ چه از طریق جنگ داخلی‌ و چه با دخالت قدرت های غربی‌،‌ که در آنصورت سرنوشت ایران وحشتناک خواهد بود. هر کسی‌ که راه سومی‌ متمایز از ایندو میشناسد،‌ باید بقول معروف پا پیش گذاشته و آنرا برای مردم تشریح کند.

شرایط خطرناک خاور میانه

دوران انقلاب در سی‌ و هفت سال پیش با دوران کنونی بکلی متفاوت است. در آن زمان دنیا دو قطبی بود،‌‌ و آمریکا و متحدان آن آزادی عمل در خاور میانه نداشتند. بسیاری از رژیم های عرب آن زمان‌،‌ نظیر عراق و سوریه نیز از متحدان شوروی سابق بودند. ولی‌ از زمان جنگ کویت در هزارو نهصد نود یک آمریکا به هژمان منطقه تبدیل شد. آمریکا در آغاز عراق را با تحریم های کمر شکن که منجر به مرگ دستکم نزدیک به ششصد هزار عراقی شد از پای درآورد و بعد بدان هجوم برد و اشغال کرد. به افغانستان نیز هجوم برد. بعد نوبت لیبی‌ و سپس سوریه شد. از کودتای مصر حمایت کرد‌،‌ و دست عربستان سعودی را برای جنایات خود در یمن باز گذاشت.

دنیای واقعی‌ منطقه چنین شرایطی دارد. ایران‌،‌ نه‌ جمهوری اسلامی‌‌، در خطرناک ترین منطقه جهان قرار دارد و از چهار طرف توسط دشمنان بالقوه و بالفعل محاصره شده است. آقای اشتون کارتر وزیر دفاع آمریکا همین چند روز پیش از امکان تجزیه عراق به سه‌ کشور سخن گفت. عربستان سعودی و اسرائیل بدنبال تجزیه ایران هستند. دنیای سرنگونی طلبان از طریق مبارزه مسلحانه،‌ بدون اینکه آن مبارزه باعث سوریه ای،‌ ‌ عراقی و یا لیبی‌ شدن ایران و مداخله دشمنان ایران شود وجود خارجی‌ ندارد.

در وضعیت فعلی منطقه خاورمیانه ، با دشمنانی که ایران به عنوان ایران،‌ نه‌ جمهوری اسلامی،‌ دارد، تلاش عملی برای سرنگونی جمهوری اسلامی از طریق مبارزه مسلحانه که با واکنش تند و خشونت بار حکومت روبرو میشود، چگونه به جنگ داخلی با مداخله قدرت های منطقه ای و فرامنطقه ای مواجه نخواهد شد؟ اگر راهی وجود دارد که با شعار دادن از لندن،‌ استکهلم،‌ پراگ،‌ واشنگتن،‌ و پاریس،‌ و استودیوهای مطبوع بی بی سی و تلویزیون آمریکا، جمهوری اسلامی،‌ بدون خون ریزی مردم ایران و ویرانی و نابودی ایران،‌ ساقط می شود، سرنگونی طلبان آن را توصیف کنند تا نگارنده و مبارزان داخل کشور هم مانند سرنگونی طلبان در صف مقدم این مبارزه قرار گیرند. لباس رزم و میدان جنگ مقتضای سرنگونی است، نه لباس بزم و استودیوهای شیک.

در پاسخ خود به بی‌ بی‌ سی‌ آقای گنجی اعلام نکردند‌، چه مستقیم و چه غیر مستقیم‌، که طرفداران سرنگونی نباید و یا نمیتوانند برای مشی خود تبلیغ کنند. جان کلام آقای گنجی‌، که با آن نگارنده توافق کامل دارد‌، این است: اولا،‌ نه‌ جمهوری اسلامی با شعار سرنگون میشود‌، و نه‌ خودرا داوطلبانه تسلیم سرنگونی طلبان میکند. ثانیا‌، چرا سرنگونی طلبان به جای اینکه به ایران بروند و مشی خودرا اجرائی کنند،‌ دائماً به اصلاح طلبان که حامی‌ مبارزه مسالمت آمیز هستند فحاشی میکنند‌، تهمت میزنند،‌ و هتاکی میکنند؟ آیا خوانندگان گرامی‌ حتی یک اصلاح طلب داخلی‌ را میشناسند که به سرنگونی طلبان خارج کشور اعتنایی کرده‌، و به حملات آنها پاسخ دهد؟ آنها در ایران مانده‌اند و در حد توان خود بر طبق اعتقادات خود مبارزه میکنند.

تضادی که در تفکر طرفداران سرنگونی‌ وجود دارد از زاویه دیگری نیز به روشنی دیده میشود. از طرفی‌ ادعا میکنند که مخالف عراقی شدن‌، سوریه ای شدن و لیبی‌ شدن ایران هستند، ولی‌ از طرف دیگر طرفداران مبارزه مسالمت آمیز ملامت میشوند و مورد انتقاد قرار میگیرند بخاطر اینکه آنها کم هزینه ترین راه را برای گذار دمکراتیک به آزادی مبارزه غیر خشونت آمیز میدانند. بلاخره کدام را باید باور کرد؟ دم خروس یا قسم حضرت عباس را؟ چطور می‌توان هم با سوریه ای شدن ایران و حمله نظامی به ایران مخالف بود،‌ و هم مبارزه مسالمت آمیز را ردّ کرد؟ هر مبارزه خشونت آمیز داخلی‌ در ایران به سرعت به عراقی شدن و یا سوریه ای شدن ایران منتهی‌ خواهد شد. هر کسی‌ که غیر از این باور دارد،‌ باید نشان دهد چگونه اینکار ممکن است. فقط ادعا کردن کافی‌ نیست.

اسرائیل و کشورهای عربی به شدت خواهان سوریه ای شدن ایران هستند. انان بیکار ننشسته و همین الان هم از طریق مزدورانشان در حال عملی کردن این نقشه ها هستند. در این شرایط اگر سرنگونی خواهان دست به سلاح برند و جنگ را آغاز کنند، دولت های خارجی، همچون لیبی و سوریه بهانه کافی برای دخالت مستقیم را به دست خواهند آورد. پس دخالت دولت های خارجی و سوریه ای شدن نتیجه منطقی اجرایی کردن سرنگونی جمهوری اسلامی از راه خشونت است.

بی‌ بی‌ سی‌‌،‌ طرفدار اصلاح طلبان؟

از زمان انقلاب تا کنون سلطنت طلبان به یک تئوری دایی جان ناپلئونی اعتقاد داشته اند که بر طبق آن بی‌ بی‌ سی‌ نقش مهمی‌ در سرنگونی محمد رضا شاه ایفا کرد. حال،‌ یک ادعای دیگر طرفداران سرنگونی نیز این است که بی‌ بی‌ سی‌ طرفدار جمهوری اسلامی‌، و یا طرفدار اصلاح طلبان است،‌ و لابد به این دلیل برای اشتباه خود در باره آقای گنجی “سنگ تمام” گذاشت. اکثریت بزرگ شرکت کنندگان در برنامه های فارسی‌ بی‌ بی‌ سی،‌‌ از قبیل پرگار،‌ طرفداران تحریم های اقتصادی بر ضدّ ایران،‌ طرفداران علنی و پشت پرده اسرائیل،‌ طرفداران سیاست های نئو کان ها در خاور میانه‌، مخالفین برنامه هسته ای جمهوری اسلامی‌، و انهأیی برای سیاست های غرب در خاور میانه سینه چاک میدهند هستند. در همان برنامه پرگار که در آن آقای گنجی متهّم به انواع و اقسام جنایات شد‌، از سه‌ نفر شرکت کننده دو نفر از طرفداران سرنگونی بودند.

یکی از آنان به روشنی از سرنگونی با کمک خارجی دفاع می کرد و در توجیه آن می گفت که تمام بودجه میلیونی موسسه و وبسایت “توانا” را دولت آمریکا پرداخت می کند. این مشاور سابق آقای رضا پهلوی و فرد اصلی کنفرانس های استکهلم یک و دو، پراگ، لندن و واشنگتن درک درستی‌ از تفاوت ها و عواقب کمک چند میلیون دلاری دولت آمریکا به موسسه توانا با اقدام دولت آمریکا برای سرنگون کردن جمهوری اسلامی ندارد. در اولی، که آنهم به نظر نگارنده مذموم است،‌ مقداری پول به افراد محدود و معینی رسیده،‌ ولی در دومی مردم ایران کشته خواهند شد و ایران هم به سوریه دیگری تبدیل می گردد. اتفاقاً موضوع همان برنامه پرگار هم “براندازی” بود‌،‌ در حالیکه حتی خود مجری برنامه،‌ آقای داریوش کریمی‌‌،‌ اذعان داشت که براندازی خریدار ندارد.

شجاعت سیاسی یا خیانت به ایران؟

برخی‌ از طرفداران سرنگونی در تلویزیون و وبسایت بی بی سی حمله نظامی به ایران را ضروری خوانده اند و تجریه ایران را هم ناگزیر، با این دلیل مضحک که بزرگ زشت است و کوچک زیبا. یکی‌ از سرنگونی طلبان اعلام کرد که اگر نتوان جمهوری اسلامی را سرنگون کرد،‌ “چاره ای بجز تجزیه ایران نیست.” در افاضات دیگری‌، اعلام شد که “ایران مکثر است‌، نه‌ مقدس.” از نظر این جناب،‌ ظاهراً ایران زیادی بزرگ است. این سخن دقیقا منطبق با سخن آریل شارن نخست وزیر سابق اسرائیل است که حدود پانزده سال پیش گفته بود،‌ “ایران اگر دمکراتیک ترین کشور دنیا هم شود،‌ زیادی بزرگ است و خطری برای اسرائیل.” طرفداران سرنگونی در وبسایت بی بی سی نوشتند وقتی جمهوری اسلامی مردم را می کشد، چه اشکالی دارد هزاران ایرانی به دست آمریکایی ها و اروپایی ها در حمله نظامی کشته شوند تا ایران به دموکراسی دست یابد.

اینگونه سرنگونی طلبان معتقدند که ایران بزرگ است و باید تجزیه شود، اما بزرگی آمریکا ضروری است. اینان اینگونه مواضع را “شجاعت” سیاسی خود تلقی‌ میکنند‌، در حالیکه مرتکب خیانت به ایران و ایرانیان شده‌اند. اینگونه افراد بارها در برنامه های بی‌ بی‌ سی‌ شرکت داشته‌اند. آقای گنجی که مورد اتهام قرار گرفته، در چند سال گذشته در هیچ برنامه ای از تلویزیون بی بی سی شرکت نداشته و حتی یک مقاله در وبسایت بی بی سی منتشر نکرده است. اصلاح طلبهای داخل کشور که به طور مطلق در برنامه های بی بی سی حضور نداشته اند. ‌در تحت چنین شرایطی‌ چگونه می‌توان ادعا کرد که بی‌ بی‌ سی‌‌ طرفدار اصلاح طلبان است؟

کلام پایانی

صرف نظر از توهّم برخی‌ در باره خود و جنبش خیالی که نقش سخن گویی آنرا در آمریکا و اروپا به عهده دارند‌،‌ دو راه برای تغییر نظام سیاسی در ایران و برپایی یک نظام دمکراتیک بیشتر وجود ندارد. یکی‌ از آنها مبارزه مسالمت آمیز در داخل کشور است‌،‌ که با مشی اصلاح طلبی در تطابق کامل است،‌‌ و دیگر سرنگونی از طریق مبارزه خشونت آمیز. حتی اگر مردم در داخل کشور تصمیم بگیرند که اسلحه بدست گرفته و با حکومت مبارزه مسلحانه براه اندازند‌،‌ چون قادر نخواهند بود که حاکمیت را با آن مبارزه سرنگون کنند‌،‌ایران به سرعت تبدیل به یک لیبی‌ دیگر،‌‌عراق دیگر و یا سوریه دیگر خواهد شد‌،‌ و قدرت های خارجی‌ در آن مداخله خواهند کرد،‌‌ چرا که اهمیت استراتژیک ایران برای غرب بسیار بیشتر از مجموعه عراق،‌‌ سوریه،‌‌ لیبی،‌‌‌ یمن‌،‌ و افغانستان است. طرفداران سرنگونی در اروپا و آمریکا البته آزاد هستند که به تبلیغ برای مشی خود بپردازند،‌‌ ولی‌ در تحلیل نهایی میبایست به یک سوال پاسخ دهند: اگر مبارزه مسلحانه راه تغییر رژیم در ایران است،‌‌ چرا خود پیش قدم نشده‌،‌ به ایران نمی‌روند،‌‌ و این مبارزه را آغاز نمیکنند تا یک بار برای همیشه دریابند که مشی آنها چقدر طرفدار در ایران دارد؟

وقتی امثال نگارنده به سرنگونی طلبان پیشنهاد مبارزه مسلحانه در ایران را میکنند،‌ پاسخ میدهند که امثال نگارنده بی شرمانه می خواهند آنها را قربانی جمهوری اسلامی کنند. اگر سرنگونی طلبان مایل نیستند که قربانی اجرائی شدن مشی خود شوند، چه کسی باید بجای آنها قربانی شود؟ اصلاح طلبها؟ مردم بیچاره درمانده و ستمدیده؟ از نظر سرنگونی طلبان مرگ خوب است اما برای همسایه؟ آیا اخلاق به سرنگونی طلبان اجازه می دهد که در شهرهای زیبای اروپا و آمریکا زندگی‌ کنند و لذت ببرند و از مردم در بند بخواهند به جای آنها کشته شوند؟ البته توقع اخلاقی‌ بودن از کسانی‌ که صحبت از ضرورت تجزیه ایران میکنند انتظار زیادی و بیجأیی است.

نگارنده و دیگر طرفداران مبارزه مسالمت آمیز،‌‌‌ در عین مخالفت با مبارزه خشونت آمیز‌،‌‌ نه‌ تنها مانعی برای طرفداران سرنگونی نیستند‌،‌‌ بلکه شجاعت آنها‌را اگر به ایران بروند تا مشی مورد نظر خودرا اجرائی کنند را تحسین نیز خواهند کرد،‌‌ با این شرط که تضمین کنند ایران تجزیه نخواهد شد،‌‌ ‌ و از قدرت های غربی تقاضای حمایت به اصطلاح بشردوستانه و ایجاد منطقه پرواز ممنوع نکنند‌،‌‌ چرا که در آن صورت ایران عزیز صحنه جنگی خواهد بود که در مقایسه با آن جنگ های عراق‌،‌‌ سوریه‌،‌‌ لیبی،‌‌‌‌ افغانستان‌،‌‌ و یمن بازی های بچه گانه خواهند بود.

این گوی و این میدان. بفرمائید نشان دهید که تا چه حد به ادعا های خود ایمان دارید.

————————————————————–

نگارنده از خوانندگان گرامی‌ دعوت می‌کند برای دريافت آخرين خبر‌ها و تحليل‌ها در باره ايران و بقيه خاور ميانه، هم به فارسی و هم به انگليسی، از وبسايت او، اخبار ايران و گزارش‌های خاور ميانه بازديد کنند، و مصاحبه‌ها و ديگر برنامه‌های تلويزيونی او را در اينجا تماشا کنند.

***

Families of MEK hostages in Camp Liberty June 2015


https://youtu.be/2cexIQcI9UQ

همچنین:
https://iran-interlink.org/wordpressfa/?p=19522

هفت تیر، انفجار خشم خلق یا پایه ریزی تروریزم در خاورمیانه!؟

حامد صرافپور، صفحه فیسبوک، بیست و نهم ژوئن ۲۰۱۵:… محکوم کردن اینگونه جنایت های تروریستی چه در مرزهای شرقی کشورمان و چه در مرزهای غربی باشد یا در کشورهای یمن و سوریه و عراق، نیازمند یک تفکر دمکراتیک است. چیزی که در فرقه رجوی نمیتواند باشد. لذا اگر می بینیم که در این سالها هر حرکت تروریستی مورد حمایت مستقیم و آشکار مریم رجوی قرار گرفته عبث نیست. این جانیان مردم فریب …

sarrafpour03012015برق موضعگیری سخنگوی مجاهدین!!!!! (اصرار رجوی بر مشروع کردن خون کهنسالان کمپ لیبرتی، چرا؟)

لینک به منبع (صفحه فیسبوک)

هفت تیر، انفجار خشم خلق یا پایه ریزی تروریزم در خاورمیانه!؟

درست ۳۴ سال قبل در چنین روزی، تحولی عظیم در ایران رخ داد که آغازی بود بر ده ها سال کشتار و جنگ و ترور…مسعود رجوی بعد از به هرج و مرج کشیدن خیابان های تهران و سایر شهرها، دست به اقدامی خطرناک و بدعتی نامیمون زد که آثار منفی آن تا به امروز ادامه دارد و سرانجام آن ناپیداست و هنوز هم بدنبال خون و خونریزی است.در همان روزها ۱۶ ساله بودم و چند هفته ای بود در خانه خواهرم در ونک سکونت داشتم. تازه از خانه خارج شده بود که فوراً برگشت و به ما گفت که حزب جمهوری اسلامی را منفجر کرده اند. من از جا پریدم و سوار اتوبوس خط ونک راه آهن شدم و به آن سمت حرکت کردم. در میانه راه دخترانی را می دیدم که سوار اتوبوس شده و بشدت گریه می کردند. نمی دانم از سر سادگی و بی ریایی آنان بود که به بهشتی و بقیه جان باختگان اعتقاد قلبی داشتند و یا از روی علاقه سیاسی آنان بود. به نوعی درد آنان را حس می کردم اما من به اصطلاح مجاهد بودم و آنها در نقطه مقابل من قرار داشتند. دردشان را حس می کردم چون اگر رجوی کشته شده بود من هم مثل آنها میگریستم. آن زمان در دلم حسی دیگر بود. یک حس شادی!. اتوبوس به محل حادثه نزدیک شده بود. فریاد هزاران نفر به هوا بلند بود که از ته دل ناله می کردند. پاهای قطع شده بر دوش شان بود. لحظاتی دلم گرفت. برایم خوشایند نبود. دیگر آن احساس شادی اولیه را نداشتم. تلاش میکردم شاد باشم اما نمی توانستم. چیزی در دلم اجازه نمی داد…

ماه ها پیش از آن تشکیلات به ما گفته بود که بزودی جنگی بزرگ خواهیم داشت و رجوی چند روز قبل بدون اینکه به ما گفته باشد و یا از کسی نظرخواهی کرده باشد مبارزه مسلحانه (تروریستی) را آغاز کرده بود. هزاران هزار دختر و پسر نوجوان و جوان را بدون اینکه در آن تصمیم نقشی داشته باشند آواره خیابان و روانه زندان و قتلگاه کرده بود…

هفت تیر نقطه عطف دیگری بود. حدود دو ماه بعد هم دفتر نخست وزیری منفجر شد. از آن پس همه شهرها و خیابان های ایران صحنه انفجار و حرکت های ترویستی بود. نه خانه ها امن بود و نه مساجد و خیابان. موسی خیابانی از آن به عنوان “انفجار خشم خلق” یاد کرد. بعدها مسعود رجوی در نشست های مختلف از آن با افتخار یاد می کرد… سی سال و اندی بعد از این حوادث تروریستی شاهد کشتارهایی مشابه در همه جای خاورمیانه هستیم. سردمدار اصلی آن عملیات های تروریستی (مسعود رجوی) امروز مدعی است که جمهوری اسلامی مسبب و عامل وضعیت و شرایط بحرانی خاورمیانه است!. به نظر می آید که مریم قجرعضدانلو که امروز چهره ای دمکراتیک به خود گرفته به یاد نمی آورد که اولین بمبگذاری ها و اولین عملیات های تروریستی و انتحاری توسط شوهرش بنیاد گذاشته شد و او بود که هر روز در جایی از این سرزمین بمبگذاری می کرد و به جوانان درس ساختن انواع بمب ها می داد تا خودروها را بمبگذاری کرده و یا هرکسی را که مورد شک واقع می شد مورد اصابت گلوله قرار دهند.

آیا ارتباطی بین سکوت مریم رجوی در قبال جنایت های داعش و آغاز چنین حرکت هایی در ایران یافت نمی شود؟ آیا تاکنون شده این زن یک عملیات تروریستی را محکوم کرده باشد؟‌ آیا شده که داعش را تروریست خطاب کنند؟ آیا شده که به کنیزی بردن هزاران زن ایزدی توسط داعش و حزب بعث توسط او محکوم شده باشد؟

محکوم کردن اینگونه جنایت های تروریستی چه در مرزهای شرقی کشورمان و چه در مرزهای غربی باشد یا در کشورهای یمن و سوریه و عراق، نیازمند یک تفکر دمکراتیک است. چیزی که در فرقه رجوی نمیتواند باشد. لذا اگر می بینیم که در این سالها هر حرکت تروریستی مورد حمایت مستقیم و آشکار مریم رجوی قرار گرفته عبث نیست. این جانیان مردم فریب همیشه از “جیش العدل، جیش النصر، داعش، حزب بعث، گروه های ترویستی وابسته به عربستان در خوزستان و کردستان، جبهه النصره، ارتش آزاد و…” حمایت کرده و آنان را جوانان انقلابی و نیروهای مردمی یا عشایر انقلابی خوانده اند.

جامعه جهانی و بخصوص دولت فرانسه امروز باید از این فرقه تروریستی بپرسد که چه اختلاف ماهوی با داعش و القاعده دارند؟ مریم و مسعود رجوی در ۱۱ سپتامبر از کشته شدگان القاعده به نام شهید یاد می کردند. اینها تصادفی نیست. از یک ماهیت سرچشمه می گیرد. همراهی دولت فرانسه با آل سعود و فرقه رجوی نیز نمی تواند اندیشه ما را به خود مشغول نکند که اینها همگی از یک قماش هستند. ولی مردم کشورهای مختلف جهان نباید در این رابطه دولت های خود را مورد سوآل قرار ندهند چرا که نتیجه آن همین اقدامات تروریستی در فرانسه و تونس و کویت و… خواهد بود و خاک آن به چشم همه ملت ها پاشیده خواهد شد.

حامد صرافپور

۷ تیر ۱۳۹۴

۲۸ ژوئن ۲۰۱۵

*** 

تد پو: مجاهدین برای ما و سازمان سیا سنگ تمام گذاشته اند

رجوی مجاهدین خلق اسرائیلالمانیتور، واشنگتن: واکنش های خشمگینانه نسبت به دعوت کنگره از مریم رجوی

همچنین:
https://iran-interlink.org/wordpressfa/?p=17866

از ادعای “تغییر نظم جهانی” تا پیروزی خواندن “آزادی با وثیقه” یک بازداشتی تصادف

حامد صرافپور، هفدهم آوریل ۲۰۱۵:… چنانکه مشاهده می شود، کلیه مسئولین فرقه رجوی در لیبرتی در این نمایش پیروزی شرکت کرده اند که خود نشانگر اهمیت این مسئله برای سران مجاهدین است. مشابه همین در روزهایی قابل مشاهده بود که وزارت خارجه آمریکا می خواست با تک تک اعضای مجاهدین ملاقات و مصاحبه داشته باشد. در آن زمان به یاد دارم که همه …

کمپ لیبرتی مجاهدین خلق فرقه رجویاغلب افراد تحت سیطره فرقه مجاهدین در کمپ لیبرتی دچار بیماریهایی روحی و جسمی شده اند

لینک به منبع (صفحه فیسبوک)

از ادعای “تغییر نظم جهانی” تا پیروزی خواندن “آزادی با وثیقه” یک بازداشتی تصادف

روز چهارشنبه ۲۶ فروردین، مسئولین فرقه رجوی موفق شدند با گذاشتن ده ها هزار دلار وثیقه و رشوه، صفر ذاکری (بازداشتی تصادف رانندگی) را به لیبرتی بازگردانند. در این رخداد یک جشن بزرگ برپا و همگی افراد را موظف نمودند تا به رقص و پایکوبی مشغول شوند و بازگشت ایشان را ناشی از “پیروزی در یک کارزار بین المللی” جلوه دهند که در تبلیغات زیر که به همراه یک کلیپ انتشار داده شده می توان این نمایش عجیب را مشاهده نمود:

https://www.facebook.com/iranashrafazadi/videos/818834304859976/?__mref=message_bubble

صفر زمانیان (شاکری)

چنانکه مشاهده می شود، کلیه مسئولین فرقه رجوی در لیبرتی در این نمایش پیروزی شرکت کرده اند که خود نشانگر اهمیت این مسئله برای سران مجاهدین است. مشابه همین در روزهایی قابل مشاهده بود که وزارت خارجه آمریکا می خواست با تک تک اعضای مجاهدین ملاقات و مصاحبه داشته باشد. در آن زمان به یاد دارم که همه سران فرقه دست به دست هم در همه مصاحبه ها حضور داشته و تلاش می کردند قبل از مصاحبه هر فرد، او را با انواع ترفندها به خود جذب کنند تا از جدایی او جلوگیری کنند و با بازگشت هرکدام از افراد، همه را به دست زدن موظف می کردند تا بازگشت را یک پیروزی بزرگ جلوه دهند. هراس آنان این بود که مبادا یک نفر به نزد آمریکایی ها رفته و بازنگردد چون این باعث تشویق دیگران به گریز از مناسبات می گردید. این نمایش ها در دوره های مختلف تکرار شد و امروز نیز به وضوح آشکار است که رجوی تا چه حد نیازمند بازگشت صفر ذاکری بوده است. اما چند نکته قابل توجه است:

الف- رجوی بازگشت صفر ذاکری را یک پیروزی در کارزار بین المللی خوانده است، و این در حالی است که به گفته خود مجاهدین، ده ها هزار دلار رشوه و وثیقه برای خروج وی از بازداشت پرداخت شده است.

ب- ده ها اکسیون تبلیغی و لابی گری در این راستا انجام گرفته تا صفر ذاکری به فوریت به لیبرتی بازگردد در حالی که این یک موضوع حقوقی بود که با گرفتن یک وکیل ساده حل می شد.

ج- رجوی تلاش کرده که این مسئله را به ملاقات اوباما و نخست وزیر عراق مرتبط کرده و آنرا با اهمیت جلوه دهد به گونه ای که گویا رئیس جمهور آمریکا بخاطر یک بازداشت ناشی از تصادف وارد مذاکره شده است!. البته از این دست توهمات در پرونده رجوی ها کم نیست.

از توهمات تمسخر برانگیز رجوی راجع به “ملاقات اوباما با نخست وزیر عراق جهت آزادی یک عضو نگونبخت مجاهدین و همچنین از اعلام پیروزی برای بازگشت یک بازداشتی آنهم با ده ها هزار دلار رشوه ” که بگذریم، باید به این موضوع اشاره و یادآور شد که مریم رجوی حدود سه سال قبل مدعی شد که مجاهدین در نظم جهانی اثر گذار هستند و صدها بار هم این ادعا را مطرح کرده اند که تنها آلترناتیو (جایگزین) دمکراتیک جمهوری اسلامی می باشند که دارای بزرگترین و وسیع ترین پایگاه اجتماعی در داخل و خارج کشور است. البته باید گفت که مجاهدین در ابتدای انقلاب به دلایلی که قابل بحث و بررسی است پایگاه اجتماعی وسیعی داشتند اما سیاست های تروریستی و خیانتبار رجوی باعث دافعه و تنفر مردم ایران گردید و هر روز بر شدت ریزش هواداران این فرقه افزود. و امروز کار به جایی رسیده که مدعیان تغییر نظم جهانی!، از بازگشت یک بازداشتی خود، آنهم با قید وثیقه های چند ده هزار دلاری، به عنوان یک پیروزی بزرگ یاد می کنند!. آلترناتیوی که در صدد سرنگونی جمهوری اسلامی و تغییر در نظم جهانی بود، امروز به چنان ذلت و تزلزلی دچار شده که جدایی یک نفر را فاجعه ای بزرگ تلقی کرده و تمام انرژی خود را معطوف به بازگردانیدن وی می کند و برای آن هزینه های سنگین می پردازد.

جهت اطلاع هموطنانی که از این موضوع مطلع نیستند عرض کنم که چند هفته قبل یکی از اعضای رده پایین و قدیمی مجاهدین به نام صفر ذاکری، حین تردد در خارج کمپ لیبرتی با یک هاموی پلیس عراق تصادف کرده و چند روز بعد برای بررسی حادثه بازداشت می شود. از کم و کیف قضایا اطلاعی در دست نیست که چرا بازداشت به طول انجامیده اما آنچه مسلم است اینکه وی به هیچوجه مورد بدرفتاری قرار نگرفته و اتفاقاً به دلایل سیاسی-تبلیغی مختلف تلاش دولت عراق این است که حداکثر برخورد محترمانه را با اینگونه افراد داشته باشد و امکانات مختلفی در اختیار آنان قرار دهد تا هرچه زودتر بتوانند با دنیای آزاد آشنا شده و در صورت امکان از اسارت فکری-فیزیکی فرقه رجوی کنده شده و به رهایی دست یابند. این مسئله چیز جدیدی نیست و طی چندسال اخیر (بخصوص از زمانی که جداشدگان از فرقه تلاش کردند با دولت عراق رابطه نزدیک تری ایجاد نموده و آنان را از واقعیت های تلخ مناسبات درونی مجاهدین و اسیر بودن افراد آگاهی دهند)، بارها تجربه شده و دولت عراق نهایت همکاری را به عمل آورده تا حوادث ۱۹ فروردین و ۷-۸ مرداد (سال ۱۳۸۸ و ۱۳۹۰) تکرار نگردد.

به هرحال، طی بیش از سه هفته شاهد حرکت های فزاینده سران مجاهدین برای بازگردانیدن صفر ذاکری به لیبرتی بودیم. این مسئله با گذر زمان برای مسعود و مریم رجوی حیاتی تر و بااهمیت تر شد به نحوی که صدها هزار دلار هزینه ده ها اکسیون مختلف تبلیغی و همچنین لابی گری و رشوه دهی کردند تا هرچه زودتر این “غائله”‌ را بسر آورده و از یک “فاجعه” احتمالی جلوگیری کنند. این فاجعه البته آسیب رسیدن به صفر ذاکری نبود (و از قضا کشته شدن وی منفعت بیشتری از نگهداری او برای زوج رجوی داشت که تصور می کنم همگان امروز دلیل آنرا بدانند)، بلکه هراس از این مسئله بود که صفر ذاکری در همانجا اعلام جدایی کرده و رسوایی بزرگی برای مریم قجر ایجاد نماید که در این شرایط حساس ضربه بزرگی برای مجاهدین بود.

یادآور شوم که صفر ذاکری را از نزدیک می شناسم از اعضای چندان پایبند به تشکل رجوی به حساب نمی آمد و ماندگاری امثال ایشان در لیبرتی ناشی از کهولت سن، نداشتن امید به آینده، انتظار برای انتقال به کشورهای اروپایی از طریق کمیساریا، احساس شرم از جدایی کسانی که با آنان زندگی کرده و همچنین مسائلی است که ذهن آنان را برای تصمیم گیری قفل نموده است. بنابراین، گذر زمان می توانست صفر را از بازگشت منصرف نموده و اعلام جدایی کند. این یک فاجعه برای تشکلی بود که در سه چهار ماه گذشته تبلیغات وسیعی برای تبدیل لیبرتی به کمپ مستقل از دولت عراق آغاز نموده تا سرکوب درونی را شدت بخشد و هزینه های سیاسی زیادی را در حال پرداختن است. اگر صفر ذاکری از مجاهدین جدا می شد، به نوعی مشروعیت بخشیدن به دولت عراق و ضربه بزرگی به “پلیس هراسی” از سوی رجوی داشت که طی چندسال گذشته تلاش کرده بود دولت و پلیس عراق را خطرناک و آدمکش جلوه دهد و این مسئله تأثیر جدی روی بازماندگان کمپ می گذاشت و آنان را بیشتر از همیشه تشویق به خروج از کمپ می نمود که تبعات بعدی خود را داشت.

حامد صرافپور

۲۸ فروردین ۱۳۹۴

۱۷ آوریل ۲۰۱۵

مریم رجوی ملکهمصاحبه خانم مریم سنجابی با مسعود خدابنده. وضعیت روحی روانی مسعود و مریم رجوی

همچنین:

تبعیض کینه توزانه مریم و مسعود رجوی در رابطه با قربانیان «از مهین افضلی ها تا میرزا آقا پاک نیت»

حامد صرافپور، صفحه فیسبوک، نوزدهم ژانویه ۲۰۱۵:…  همانطور که در متن خبر دیده می شود، مریم قجر بزعم خود این پیرمرد را (با بغض و کینه عجیب) تحقیر و بعد از ۲۶ سال بیگاری کشیدن، به “همکاری با مزدوران و پاسداران” متهم کرده و با “منت گذاری” مدعی شده که بعد از “گریختن” وی به ترکیه و درخواست “پناهندگی اش از مجاهدین!”، او را “به ع�

انتقاد از موضع ضعف یا اقتدار؟ «نقدی به مقاله اسماعیل وفایغمایی»

حامد صرافپور، صفحه فیسبوک، یازدهم ژانویه ۲۰۱۵:…  آقای یغمایی گرامی! باید بگویم که متأسفانه شما همچنان در اسارت ذهنی “تشکل مافیایی-تروریستی” رجوی قرار دارید. هرچند تصور می کنید از این فرقه رها گشته اید اما به شدیدترین وجه زنجیری نامرئی برپای خویشتن داشته و همچنان خود را اسیر “ابهت” رجوی می دانید. حکایت موضعگیری ها

حمله مستأصلانه رجوی به منتقدان همزمان با درخواست سلاح

حامد صرافپور، صفحه فیسبوک، هشتم ژانویه ۲۰۱۵:…  آقای تقی پور از اعضای قدیمی و مسئول سازمان مجاهدین (فرقه رجوی) می باشد که دو تن از اعضای نزدیک خانواده ایشان عضو “شورای رهبری” است. اما رجوی جرأت نکرده به این مسئله اشاره کند و در عوض تا توانسته برای وی سند و مدرک جعلی تولید نموده تا ایشان را تحقیر کرده و یک شخصیت بریده

پرده برداری از خوی تروریستی رجوی

مریم رجوی داعش صدام حسین تروریسمحامد صرافپور، صفحه فیسبوک، هفتم ژانویه ۲۰۱۵:…  شعار امروز سایت شما جز اینکه خوی تروریستی و هدف شوم شما برای قتل عام بازماندگان اشرف و لیبرتی را به نمایش می گذارد، چه معنایی دارد؟ به چه علت دیروز درخواست بازپسگیری سلاح می کردید و امروز شعار مسل