منبع اسرائیلی: موساد و مجاهدین خلق (فرقه رجوی) رابطه بسیار گرمی دارند

منبع اسرائیلی: موساد و مجاهدین خلق (فرقه رجوی) رابطه بسیار گرمی دارند





منبع اسرائیلی: موساد و مجاهدین خلق (فرقه رجوی) رابطه بسیار گرمی دارند

.

اين روزنامه انگليسي به نقل از بني‌گانتز، رئیس ستاد مشترک ارتش اسراييل نوشت: سال 2012، سال مهمي براي ايران خواهد بود و وقايعي غير طبيعي در اين کشور رخ خواهد داد. به گزارش گاردين، اين وقايع غير طبيعي، همان "جنگ مخفي رژيم صهيونيستي" به منظور اختلال در فعاليت هسته‌اي ايران با استفاده از ترورهاي مرموز و انفجار در دو سال اخير در ايران بوده است. روزنامه لوفيگاروي فرانسه در 9 ژانويه سال 2012، نيز در گزارشي اذعان مي‌کند که سرويس‌هاي جاسوسي رژيم صهيونيستي مخالفان نظام ايران را در "کردستان عراق" اجير کرده تا اطلاعاتي مبني بر فعاليت‌هاي هسته‌اي و دانشمندان اين کشور کسب کنند. اين روزنامه فرانسوي به نقل از يک منبع امنيتي در بغداد نوشت: ماموران موساد در کردستان فعال بوده و …  


(Rajavi from Saddam to AIPAC)


(Alejo Vidal-Quadras , Mojahedin Khalq logo, Struan stevenson )

 

باشگاه خبرنگاران بمناسبت سالروز قتل مصطفی احمدی روشن، تهران، نهم ژانویه 2013
http://www.yjc.ir/fa/news/4225803/يك-منبع-صهيونيستي-در-ترور-دانشمندان
-ايراني-هيچ-جايي-براي-اشتباه-وجود-ندارد-موساد-و-منافقين-رابطه-بسيار-گرمي-با-هم-دارند

گزارش باشگاه خبرنگاران از ترورهاي سازمان دهي شده؛

يك منبع صهيونيستي: در ترور دانشمندان ايراني هيچ جايي براي اشتباه وجود ندارد / موساد و منافقين رابطه بسيار گرمي با هم دارند

به گزارش سرويس سياسي باشگاه خبرنگاران؛ "مصطفی احمدی روشن" در بيست و يک دي ماه سال 1390 توسط عوامل مزدور" سرويس‌هاي جاسوسي" غرب و رژيم صهيونيستي به شهادت رسيد. "شهيد احمدي روشن"، معاون بازرگانی "سایت هسته‌ای نطنز" بود که پس از خروج از منزل در ساعت ۸:۳۰ صبح توسط یک موتورسیکلت سوار با چسباندن یک بمب مغناطیسی به خودرويش در خیابان گل نبی تهران (میدان کتابی) به شهادت رسيد. او دانش‌آموخته مقطع کارشناسی رشته مهندسی شیمی در سال ۱۳۸۱ از دانشگاه صنعتی شریف بود. ترور وی در سالگرد ترور دیگر استاد فیزیک ایران مسعود علی‌محمدی صورت گرفت. "شهيد رضا قشقایی" فرد دیگری که همراه وی بود نیز در بیمارستان رسالت به مقام رفيع شهادت رسيد.


از همان روزهاي اوليه ترور شهيد احمدي روشن، ردپاي سرويس‌هاي اطلاعاتي غرب و جوخه‌هاي ترور موساد به وضوح ديده مي‌شد. پس از شهادت مهندس احمدی روشن در روز چهارشنبه ۲۱ دی ۱۳۹۰ که طی یک عملیات تروریستی و با استفاده از بمب‌های چسبان مغناطیسی صورت گرفت، جمع بندی‌های صورت گرفته نشان داد طراحی اجرای این عملیات با مشارکت چند سرویس اطلاعاتی و اجرای آن بر عهده موساد بوده است.

بسياري از کارشناسان غربي اعتقاد دارند، "گروهک تروريستي منافقین" و همچنین بقایای "گروهک پژاک" در این ترور نقش مستقیم‌تری داشته‌اند، بویژه اینکه هر دو گروه اخیرا ضربات مهلکی از ایران دریافت کرده و در کردستان عراق نشست‌های مشترکی با موساد داشته‌اند.

.

بسياري از خبرگزاري‌هاي غربي و حتي صهيونيستي، پس از گذشت مدتي از شهادت دانشمند هسته‌اي ايران، به اين مسئله اذعان کردند که موساد پشت پرده اين فاجعه تروريستي بوده است. در همين راستا باشگاه خبرنگاران به بررسي وقايع و مواضع رسانه‌هاي غربي نسبت به ترور شهيد احمدي روشن در سال گذشته پرداخته است:


اذعان رسانه‌هاي غربي به نقش موساد در شهادت شهيد احمدي روشن

جنگ مخفيانه رژيم صهيونيستي با ايران

روزنامه "ساندي‌تايمز" روز دوشنبه ۱۶) ژانويه 2012) در مطلبي نوشت: ترور "مصطفي احمدي روشن" مشابه عمليات "فيلم‌هاي جاسوسي هاليوودي" است که طراحي آن از جمله تحقيقات وسيع و جمع‌آوري اطلاعات اين حمله هدفمند چندين ماه به طول انجاميده است.

اين روزنامه به نقل از يک منبع اسراييلي که نام وي ذکر نشده، ادعا کرد اين حمله تروريستي يک اقدام مقدماتي و نه يک اقدام جايگزين براي حمله‌اي نظامي بود و هدف آن دشوار کردن بازسازي "تاسيسات هسته‌اي ايران" پس از بمباران اين تاسيسات است.

بر اساس اين گزارش، گروه‌هاي کوچک عوامل "سرويس جاسوسي" رژيم صهيونيستي (موساد) به دقت مناطق کليدي مناسب براي ترور "روشن" در تهران را زير نظر داشته‌اند.

اين منبع اسراييلي گفته است: "هيچ جايي براي اشتباه وجود ندارد. طبيعتا هر گونه شکستي نه تنها جان عوامل را به خطر مي‌اندازد، بلکه موجب رسوايي بين‌المللي مي‌شود."

اين روزنامه در ادامه نوشته است احمدي روشن از يک مکان کنترل موقت در خانه‌اي امن در حالي که براي رفتن سر کار آماده مي‌شد، زير نظر بود .

يک مقام ارشد اسراييلي: بله، يکي ديگر/ از کشته شدن دانشمند ايراني ناراحت نيستم

مجله آمريکايي "تايم"، در گزارشي با عنوان " چه کسي دانشمند هسته‌اي ايران را ترور کرد؟ اسراييل که حرفي نمي‌زند" به مسئله شهادت مصطفي احمدي روشن پرداخته و آن را امري وابسته به سرويس‌هاي اطلاعاتي رژيم صهيونيستي به‌ويژه موساد مي‌داند. اين نشريه آمريکايي به ترور سه دانشمند هسته‌اي قبلي ايران و شباهت آن‌ها به هم اشاره کرد که همگي در صبح زود هنگامي که به سر کار مي‌رفتند ترور شدند.

اين روزنامه به نقل از منابع اطلاعاتي غرب، صراحتا اعلام مي‌کند شيد احمدي روشن هنگامي که به سر کار مي‌رفت ترور شد. يک بمب مغناطيسي به در خودروي او چسبيده شد و به شهادت رسيد. يک مقام ارشد اسراييلي در اين‌باره مي‌گويد: بله، يکي ديگر. او با خنده مي‌گويد: از اين موضوع ناراحت نيستم. روزنامه تايم در ادامه اين اقدام تروريستي موساد را در راستاي اقدامات دو سال پيش ميداند که نيروهاي تحت آموزش موساد شهيد "شهرياري" اين اقدامات را انجام داده بودند. اهداف موساد، دانشمنداني هستند که اهميت بسزايي براي فعاليت‌هاي هسته‌اي ايران دارند. مجيد شهرياري يکي از بهترين دانشمندان ايران نيز با بمب مغناطيسي در سال 2010 به شهادت رسيد.

هشدار رژيم صهيونيستي نسبت به وقوع حوداث غير طبيعي در سال 2012

روزنامه انگليسي "گاردين" در سرمقاله خود به تاريخ 11 January 2012، با تروريستي خواندن شهادت شهيد احمدي در تيتر خود اذعان مي‌کند که شهادت او مشکوک بوده و پس از يک سري هشدارهاي حوادث غير طبيعي توسط صهيونيست‌ها رخ داد.

اين روزنامه انگليسي درابتداي گزارش خود مي‌نويسد ترور دانشمند هسته‌اي ايران تنها با گذشت کم تر از 24 ساعت از سخنان رييس ارتش اسراييل رخ داد که هشدار داده بود، ايران در سال جاري با حوادثي غيرطبيعي مواجه خواهد شد. اين حرف‌هاي او گواهي بر نقش احتمالي موساد در اين ترور دارد.

اين روزنامه انگليسي به نقل از بني‌گانتز، رئیس ستاد مشترک ارتش اسراييل نوشت: سال 2012، سال مهمي براي ايران خواهد بود و وقايعي غير طبيعي در اين کشور رخ خواهد داد. به گزارش گاردين، اين وقايع غير طبيعي، همان "جنگ مخفي رژيم صهيونيستي" به منظور اختلال در فعاليت هسته‌اي ايران با استفاده از ترورهاي مرموز و انفجار در دو سال اخير در ايران بوده است.

آموزش "منافقين" در کردستان توسط موساد

روزنامه لوفيگاروي فرانسه در 9 ژانويه سال 2012، نيز در گزارشي اذعان مي‌کند که سرويس‌هاي جاسوسي رژيم صهيونيستي مخالفان نظام ايران را در "کردستان عراق" اجير کرده تا اطلاعاتي مبني بر فعاليت‌هاي هسته‌اي و دانشمندان اين کشور کسب کنند.

اين روزنامه فرانسوي به نقل از يک منبع امنيتي در بغداد نوشت: ماموران موساد در کردستان فعال بوده و ايراني‌هاي معاند نظام اين کشور را به خدمت خود در مي‌آورد تا در داخل کشور با شناسايي دانشمندان هسته‌اي آن‌ها را ترور کرده و دست به خرابکاري بزنند.

کمپين مخفي اسراييل عليه ايران

روزنامه "نيويورک‌تايمز" در مقاله‌اي ترور شهيد احمدي روشن را اقدامي تلافي‌جويانه از طرف دشمنان ضربه خورده جمهوري اسلامي مي‌داند و مي‌نويسد. کمپيني که عمدتا به وسيله اسراييل صورت گرفته اين بار يک دانشمند 32 ساله ايراني را مورد هدف قرار داد.


رابطه نزديک موساد و گروهک تروريستي منافقين

پايگاه خبري "ديلي‌ميل" نيز در ماه فوريه سال گذشته از اين موضوع پرده برمي‌دارد که اسراييل تروريست‌ها را آموزش مي‌دهد تا دانشمندان هسته‌اي ايران را ترور کنند. بنا به گزارش اين پايگاه خبري، مقامات آمريکايي تاييد کرده‌اند که اسراييل آموزش و تامين سرمايه معاندان جمهوري اسلامي ايران را برعهده دارد تا دانشمندان هسته‌اي اين کشور را ترور کنند.

پايگاه انگليسي در ادامه باز به نقل از افراد داخل کاخ سفيد اذعان مي‌کند که موساد و "گروهک تروريستي منافقين" رابطه بسيار گرمي با هم دارند.

اعتراف روزنامه‌هاي صهيونيستي

وب‌سايت صهيونيستي هاآرتص نيز در گزارشي به استناد مجله تايمز به کمپين جنگ مخفي رژيم صهيونيستي با ايران پرداخته و اذعان مي‌کند که سرويس هاي اطلاعاتي اين رژيم به دنبال خراب‌کاري در پايگاه‌هاي موشکي، ترور دانشمندان ايران، و استخدام جاسوس درون سازمان‌هاي هسته‌اي ايران است.

اين روزنامه صهيونيستي اذعان مي‌کند، رسانه‌هاي غربي، اعترافات معدوم "جمالي فشي"، جاسوس اسراييلي و عامل شهادت مصطفي احمدي روشن را تاييد کرده‌اند، به طوري‌که مقامات موساد يک کشور ثالث را مسئول لو رفتن اطلاعات اين سرويس جاسوسي دانسته است.

روزنامه هاآرتص در گزارشي ديگر نيز به آموزش نيروهاي منافقين توسط موساد اشاره مي‌کند.

.


رسانه‌هاي انلگليسي زبان عربي

شبکه انگليسي زبان عربي "العربيه" در گزارشي در تاريخ 12 ژانويه سال گذشته مي‌نويسد: اقدامات مخفيانه اسراييل و آمريکا جاي حمله مستقيم به ايران را گرفته‌اند.

اين وب‌سايت عربي، اقدامات مخفيانه مانند ترور، بمب‌گذاري و حملات سايبري را ترفند جديد آمريکا و اسراييل مي‌داند تا نظام ايران را تضعيف کرده تا شايد دست از فعاليت‌هاي هسته‌اي خود بردارد.

"پاتريک کلاسون"، مدير "ابتکار امنيت ايران در موسسه واشگنتن و سياست‌هاي خاور نزديک" عقيده دارد: ترور و قتل تنها راه ممکن است. او در ادامه مي‌گويد اسراييل و آمريکا جنگ مخفيانه را به حمله مستقيم تاسيسات هسته‌اي ايران ترجيح مي‌دهند.

چرا آمريکا معاف ازپيگرد قانوني است؟

شبکه خبري الجزيره در گزارشي در تاريخ 25 ژانويه 2005، با عنوان " ترور مصطفي احمدي روشن نمونه‌اي بارز از مصونيت سياست خارجي آمريکا است"، از اين نکته انتقاد مي‌کند که سرويس‌هاي اطلاعاتي وابسته به آمريکا همواره اقداماتي تروريستي در راستاي سياست خارجي اين کشور انجام مي‌دهند، در حالي‌که هيچ وقت تحت پيگرد قانوني قرار نمي‌گيرند.

کارشناس اين روزنامه عربي انگليسي مي‌نويسد: آمريکا در "ليبي" جنايت‌هاي جنگي فراواني را مرتکب شد و "نيروهاي ناتو" و امريکايي انسان‌هاي بيگناه بسياري را به قتل رساندند، و همين حس زماني که دانشمند هسته‌اي ايران ترور شد را پيدا کردم. آن‌ها مردي بيگناه را ترور کردند. گرچه مقامات آمريکايي نقش خود در اين ترور را تکذيب کرده‌اند اما شواهد نشان مي‌دهد که آمريکا و رژيم صهيونيستي مسئول شهادت شهيد احمدي روشن هستند.


————

همچنین
https://iran-interlink.org/fa/index.php?mod=view&id=14087

معاونت سیاسی فرستاده ویژه سازمان ملل در بغداد: تاخیر در اخراج مجاهدین خلق (فرقه رجوی) از عراق بخاطر سابقه تروریستی آنها است

.

وی افزود که پس از انتقال نفرات مجاهدین به کمپ لیبرتی تا کنون 47 تن از این کمپ جدا شده و خود را تسلیم نیروهای عراقی کرده اند. یونامی (دفتر سازمان ملل در بغداد) با این افراد ملاقات کرده و مدارک لازمه را برای این افراد به کمیساریای پناهندگی سازمان ملل متحد ارائه داده است تا مراحل پناهدگی و پذیرش آنها طی شود. البته قبل از این انتقال هم بسیاری از کمپ اشرف جدا شده و خود را به نیروهای عراقی معرفی کرده اند. آقای بوستون یکی دیگر از تبلیغات مجاهدین خلق و لابی آن در کشورهای غربی را هم بی اساس دانست. لابی مجاهدین در غرب مدعی شده بود که آنها "حق دارند پناهندگی سیاسی بگیرند و در کشور عراق بمانند چرا که از لیست تروریستی امریکایی ها خارج شده اند". وی با بی ربط دانستن این تبلیغات گفت …


The Life of Camp Ashraf,
Mojahedin-e Khalq Victims of Many Masters

اشرف نیوز، بغداد، بیست و دوم دسامبر 2012
ترجمه ایران اینترلینک
لینک به متن انگلیسی
https://iran-interlink.org/?mod=view&id=14086
لینک به متن اصلی (عربی)
http://ashraf-news.com/news.php?action=view&id=930

معاون نمایندگی ویژه دبیر کل سازمان ملل متحد در امور سیاسی عراق آقای جورجی بوستون در مصاحبه اختصاصی با خبرنگار اشرف نیوز تاکید نمود که تاخیر در انتقال فرد به فرد بقایای مجاهدین خلق به کشورهای اروپایی صرفا بخاطر رابطه تاریخی اینها با فعالیت های تروریستی گروه است. وی افزود که "حضور مجاهدین خلق در عراق مشخصا خلاف قانون اساسی این کشور و در نتیجه غیرقانونی است".

آقای بوستون در مصاحبه ای که در دفتر کارش در بغداد برگزار گردید گفت که "سازمان ملل با کوشش بیشتر به همکاری های خود با دولت عراق ادامه خواهد داد تا به حضور مجاهدین خلق در عراق پایان دهد".

آقای جورجی بوستون جو سازی های بی اساس لابی های غربی که سازمان ملل و بطور مشخص آقای مارتین کوبلر را هدف قرار داده است را بشدت رد کرد. لابی مجاهدین خلق در غرب سازمان ملل را متهم می کنند که "بعنوان ابزار دولت عراق بر مجاهدین خلق (فرقه رجوی) فشار می آورد".

وی گفت آقای مارتین کوبلر مشخصا موفق گردید تا افراد مجاهدین خلق با خواست خودشان و بصورت کاملا داوطلبانه به کمپ لیبرتی منتقل کند و این پروسه انتقال توسط هیاتی عالی رتبه از سازمان ملل از آغاز تا کنون مورد نظارت قرار گرفته و تایید شده است. وی گفت که سازمان ملل در کنار دولت عراق و مقامات رسمی کشور به فعالیت خود در تحقق توافقنامه ای که سال گذشته امضا کرده است ادامه خواهد داد تا کمپ اشرف بطور کامل بسته شود.

وی افزود که پس از انتقال نفرات مجاهدین به کمپ لیبرتی تا کنون 47 تن از این کمپ جدا شده و خود را تسلیم نیروهای عراقی کرده اند. یونامی (دفتر سازمان ملل در بغداد) با این افراد ملاقات کرده و مدارک لازمه را برای این افراد به کمیساریای پناهندگی سازمان ملل متحد ارائه داده است تا مراحل پناهدگی و پذیرش آنها طی شود. البته قبل از این انتقال هم بسیاری از کمپ اشرف جدا شده و خود را به نیروهای عراقی معرفی کرده اند.

آقای بوستون یکی دیگر از تبلیغات مجاهدین خلق و لابی آن در کشورهای غربی را هم بی اساس دانست. لابی مجاهدین در غرب مدعی شده بود که آنها "حق دارند پناهندگی سیاسی بگیرند و در کشور عراق بمانند چرا که از لیست تروریستی امریکایی ها خارج شده اند". وی با بی ربط دانستن این تبلیغات گفت که دولت عراق بارها اعلام کرده که چنین چیزی غیر ممکن است و از ما خواسته است تا به فعالیت خود برای خارج ساختن این افراد از کشور عراق سرعت ببخشیم. سازمان مجاهدین خلق در فعالیت های تروریستی علیه مردم عراق شرکت گسترده داشته و توسط رژیم صدام حسین بعنوان یک ابزار سرکوب علیه مردم عراق استفاده شده است.

از وی در مورد بی رغبتی کشورهای اروپایی در پذیرش اعضای مجاهدین خلق سوال شد. وی پاسخ داد که تاریخچه مجاهدین خلق و فعالیت های تروریستی آن یکی از موانعی است که پروسه انتقالشان را کند کرده است ولی وی تاکید نمود که نمایندگی سازمان ملل بیشترین کوشش خود را خواهد کرد تا در کوتاه ترین فرصت راه حلی برای این مسئل پیدا کند. وی مجددا تاکید نمود که نمایندگی سازمان ملل تا زمان اخراج آنها از عراق وضعیت کمپ لیبرتی و ساکنین آن را بصورت روزمره تحت نظارت داشته و خواهد داشت.


(Alejo Vidal-Quadras , Mojahedin Khalq logo, Struan stevenson )


(Izzat Ebrahim and Massoud Rajavi still at large)

 

 

————

همچنین
https://iran-interlink.org/fa/?mod=view&id=14046

مجاهدین خلق (فرقه رجوی) از قتل صیاد شیرازی تا کشتار شیعیان و اکراد عراقی

قربانعلی حسین نژاد،غلام روابط، افشا می کند

.

… سازمان با دستور مستقیم رجوی در جریان سرکوب خونین انتفاضه شیعیان عراق شرکت کرد. در سرکوب مبارزات مسلحانه کردها در شمال عراق سازمان بخشی از نیروی نظامی حزب بعث محسوب می شد. هرجا صدام نیاز به نیروی نظامی و سرکوبگر برای برخورد با شورش های مردمی و جنبش های آزادی بخش مردم عراق داشت می توانست کاملا روی سازمان حساب کند. با همکاری ارتش عراق و حزب بعث به پادگان های مرزی ایران هم حمله می کردند، اگر حمایت ارتش عراق نبود به هیچ وجه نمی توانستند عملیات های نظامی و تروریستی علیه مرزهای ایران را انجام بدهند. خیلی از این علمیاتها را اعضای داخلی قبول نداشتند و مثلا در مورد عملات مرزی می گفتند هدف ما از بین بردن رژیم جمهوری اسلامی است چرا سربازان آنها را می کشید. یکی دیگر …


(Rajavi from Saddam to AIPAC)


(Alejo Vidal-Quadras , Mojahedin Khalq logo, Struan stevenson )

خبرگزاری مهر، بغداد، هفدهم دسامبر 2012
http://www.mehrnews.com/fa/newsdetail.aspx?NewsID=1768750

در گفتگوی مشروح با مهر-1

افشاگری مترجم شخصی مسعود رجوی از سازمان منافقین/ ماجرای ترور شهید صیاد

نحوه فرار منافقین از ایران، حضور در پادگان های نظامی عراق، ارتباطات تشکیلاتی با دولت بعث و شخص صدام، خصوصیات شخصی سرکرده سازمان تروریستی منافقین، ماجرای ترور شهید صیاد و نحوه همکاری این سازمان در سرکوب وحشیانه کردها و شیعیان عراق از محورهای اصلی بخش اول مصاحبه با مترجم شخصی مسعود رجوی است.

خبرگزاری مهر-سرویسی سیاسی: وقتی وارد محل مصاحبه شد خیلی سعی می کرد تا با خنده های تصنعی رنج و رسوایی همه سالهایی را که علیه ملت خود فعالیت کرده بپوشاند، اما به سوال دوم نکشید که آثار آن رنج و این رسوایی در چهره اش نمایان شد. در تمام طول مصاحبه دو دغدغه داشت، یکی توجیه خطای بزرگ خودش در سه دهه همراهی و حمایت از مخوف ترین و جنایتکارترین سازمان تروریستی تاریخ ایران و دیگری افشای ماهیت شخص مسعود رجوی به عنوان سرکرده و لیدر اصلی این سازمان و جنایت های آن در حق ملت ایران و عراق.

با قربانعلی حسین نژاد که در داخل سازمان به «غلام» مشهور است گفتگو کردیم. این اولین گفتگوی او با یک رسانه ایرانی پس از فرار از پادگان لیبرتی عراق است. حسین نژاد در بخش اول این گفتگو از نحوه عضویت در سازمان منافقین در پیش از انقلاب، نحوه فرار از ایران، حضور در عراق و فعالیت های آن علیه ملت ایران در سالهای جنگ و پس از آن و به خصوص ترور شهید صیاد شیرازی گفته است.

در بخش دوم این گفتگو که متعاقبا منتشر خواهد شد، درباره دادگاه های تفتیش عقاید در سازمان، شکنجه های روحی و جسمی اعضای معترض، فساد گسترده جنسی رجوی و اعضا و نحوه فرار این عضو ارشد سازمان منافقین از کمپ لیبرتی خواهید خواند.

بخش اول این گفتگوی مشروح را در ادامه می خوانید:

* لطفا خود را معرفی کنید و بگویید چگونه وارد سازمان مجاهدین و مترجم مسعود رجوی شدید؟

– قربانعلی حسین نژاد هستم. در دهه پنجاه و از دوران دانشجویی با اسم سازمان مجاهدین خلق و مبارزین آنها که در زمان حکومت شاه در دانشگاه بیشتر شناخته شده بودند آشنا شدم. آن زمان برخی از کسانی که علیه رژیم شاه مبارزه می کردند و مسلمان بودند به سازمان مجاهدین می پیوستند. بنابراین جوانان مذهبی و روشنفکر به این جریان می‌پیوستند. آن هنگام ما فکر نمی کردیم که ممکن است در کشور بین روحانیون و سازمان اختلاف فکری باشد یک بار در نتیجه فعالیتهای پخش اعلامیه های سازمان دستگیر شدم و یک سال در زندان شاه بودم. بعد از زندان مدتی دبیر آموزش و پرورش بودم و مطالبی را که سازمان به من می داد ترجمه می کردم مدتی بعد توسط آنها از آموزش و پرورش اخراج شدم. سپس خودشان مرا در انتشارات وابسته خود استخدام کرد. مشاغل دیگری از جمله فرمانداری اذربایجان بر عهده ام بود و یک بار هم برای مجلس کاندید شدم که وقتی سازمان متوجه شد از من حمایت کرد. اما رای نیاوردم.

* بعد از انقلاب چه مسئولیتی در سازمان داشتید؟ چگونه با آنها همکاری می کردید؟

– من بعد از انقلاب وارد تشکیلات نشدم اما از آرمان سازمان که به ظاهر علیه امپریالیسم امریکا و رژیم شاه بود دفاع می کردم. مبارزه با امریکا در سرلوحه مبارزات سازمان بود و کسی به فکرش هم نمی رسید که سازمان مجاهدین با جمهوری اسلامی و ملت ایران هم مبارزه کند.

* جریان خروج مسلحانه چطور اتفاق افتاد؟ چطور اعضا را برای فعالیت تروریستی علیه هموطنان خود توجیه کردند؟

– شروع مبارزه با جمهوری اسلامی را به هیچ کس نگفته بود جز چند نفر از همان سران سازمان گاهی اتفاق می افتاد که فرمان مبارزه می داد و اعضا باید اعلام آمادگی می کردند و این امر طبیعی است چون کسی اصلا جرات مخالفت کردن نداشت.

می گفتند ترور غیر از امریکایی جایز نیست یا ایرانی نباید ترور شود، مگر اینکه مستشار امریکایی وابسته به امریکا یا از ساواک باشد. اما بعد از سال 60 که انفصال حزب شد یک جنگ داخلی شروع کردند در حالی که کشور درگیر جنگ خارجی بود و مردم دسته دسته به جبهه های جنگ می رفتند این فضا بهترین استفاده برای رهبری منحرف سازمان بود که به سمت امپریالیسم کشیده شده بود تا هوادارانی را که به عشق اسلام انقلابی از وی حمایت کرده بودند، جذب کند. آنها با این استدلال که با ترور و آدم کشی که ما شروع کردیم اگر شما را بگیرند اعدام می کنند، حامیان سازمان را فریب دادند ما ناچار شدیم در خانه های آنان مخفی شویم در آن دوران اینها هر کس را که می دیدند مثلا ریش دارد می کشتند و کاری نداشتند که داخل دولت هست یا نه. مردم بی گناه را می کشتند.

* چطور شد که از ایران خارج شدید؟ نحوه خروجتان از اشرف و ورودتان به عراق چگونه بود؟

– ما که از سازمان حمایت کرده بودیم می ترسیدیم که دولت و مردم به خاطر انتقام مردمی که بیگناه کشته شده اند هم که شده با ما برخورد کنند. برای مدت طولانی هم نمی شد در خانه ها مخفی بمانیم. عوامل سازمان ما را از ایران خارج کردند. ابتدا به پاریس و سپس به عراق رفتم.

* در عراق چه می کردید؟ چه مسئولیتی در سازمان به عهده شما بود؟

– من لیسانس زبان و ادبیات عرب دارم، ترجمه مطبوعات و رادیو تلویزیون را به من دادند. و در بخش روابط خارجی سازمان مجاهدین مشغول به کار شدم. بخش روابط خارجی سازمان در عراق در واقع پوششی بود برای ارتباط کامل با صدام، اعضا و پارلمان عراق، این بخش جزئی از دفتر مسعود رجوی بود. من مترجم درجه یک وی بودم. اطلاعیه ها، بیانیه ها و حتی متون انتشارات را هم من ترجمه می کردم.

* شما تنها مترجم مسعود رجوی بودید و ساعتهای زیادی را با او و اطرافیانش سپری کردید راجع به سرکرده منافقین توضیح دهید؟

– البته من تنها مترجم رجوی نبودم. اما همه مترجمین زیر نظر من بودند. من به غلام روابط معروف بودم ، نزدیک ترین افراد مسعود رجوی مثل مهدی ابریشم چی و عباس داوری که به ترتیب جایگاه دوم وسوم را بعد از رجوی داشتند در ترجمه عربی از من کمک می گرفتند حتی مترجم خصوصی رجوی احمد افشار معروف به فرزاد ترجمه هایش زیر نظر من بود. خود رجوی آیه قران که می خواند یا متنی عربی قرائت می کرد اگر اشکال داشت از من می پرسید با این حال بسیار خود خواه و خود پسند بود اگر در یک نشست گروهی واژه عربی را اشتباه تلفظ می کرد و من آن را تصحیح می کردم دشنام می داد و توهین می کرد که چرا در حضور دیگران غلط گیری می کنی بنابراین به خاطر این روحیه مستبدانه اش اگر در درستی و نادرستی کلمه ای تردید می کرد و از من می پرسید باید تاییدش می کردم و می‌گفتم درست است. با این حال باز هم ترجمه هایش را به زبان عربی به من می داد تا تصحیح کنم. خودخواهی مشخصه بارز مسعود رجوی بود.

مشخصه دوم وی زرنگی و کلاهبرداری بود. در ملاقات هایش با صدام سرمایه های عراق را غارت می کرد. صدام از مسعود رجوی بدش می آمد اما به خاطر مخالفت با ایران حمایتش می کردند.

* در مورد دعاهای عربی با ظاهر اسلامی که گفته می شود در سازمان خوانده می شد کمی توضیح دهید؟آیا اشتباهاتی که در این دعاها وجود داشت عمدی بود؟ گفته می شود دعاهای ساختگی شبیه به ادعیه قرآنی اما با مضمون شعارهای سازمان ساخته شده بود که همه اعضا باید آن را قرائت می کردند.

– بعضی از این دعاها به وسیله کاظم ذوالانوار از اعضای سازمان که قبل از انقلاب کشته شد، تنظیم شده بود. ذوالانوار این دعاها را از روی قران و زیارت نامه ها تدوین کرده بود تا مجاهدین به عنوان دعای قنوت بخوانند. این کار نیازمند تسلط به زبان عربی بود آنها این تخصص را نداشتند. تنها درزندان زمان شاه قرآن خوانده بودند و عربی را از آنجا یاد گرفته بودند. بنابراین در دعاهایی که برای سازمان تنظیم می شد، غلط های زیادی وجود داشت. مثلا یکی ازدعاهای رایج این بود: اللهم انصر المجهادین و نصرهم نصرا عزیرا، انهم یقاتلون فی سبیل الله . بیشتر این دعاها از آیات قرآنی اقتباس می شد آیاتی که در آنها ایدئولوژی جنگ، یک اصل بود. یکی از موارد غلط در دعا این عبارت بود: و فزهم فوزا عظیما. در هیچ حدیث و آیه و زیارت نامه ای کلمه "فزهم" وجود ندارد. اصلا این ترکیب در زبان عربی نیست. "فز" به معنای رستگار شو فعل لازم است و هم ضمیر مفعولی، ترجمه این کلمه می شود رستگار شو آنها را که این ساختار غلط است. من این عبارت غلط را به روحانی سازمان به نام جلال گنجه ای گفتم. او هم این غلط را قبلا به رجوی تذکر داده بود و مسعود رجوی در پاسخ گفته بود که تصحیح نکنید غلط منتشر کنید و غلط بخوانید چون یادگار ذوالانواراست و نمی توان آنرا عوض کرد. در نهایت اگر بر آنها اشکال می گرفتی صد بار مجبورت می کردند که معذرت خواهی کنی.

* در مورد نحوه همکاری سازمان منافقین با صدام برای ما بیشتر توضیح بدهید. رجوی و اعضای سازمان غیر از کشتار و همراهی با صدام در جنگ ایران و عراق چه عملیات های دیگری برای رژیم بعث انجام می دادند؟

– سازمان با دستور مستقیم رجوی در جریان سرکوب خونین انتفاضه شیعیان عراق شرکت کرد. در سرکوب مبارزات مسلحانه کردها در شمال عراق سازمان بخشی از نیروی نظامی حزب بعث محسوب می شد. هرجا صدام نیاز به نیروی نظامی و سرکوبگر برای برخورد با شورش های مردمی و جنبش های آزادی بخش مردم عراق داشت می توانست کاملا روی سازمان حساب کند. با همکاری ارتش عراق و حزب بعث به پادگان های مرزی ایران هم حمله می کردند، اگر حمایت ارتش عراق نبود به هیچ وجه نمی توانستند عملیات های نظامی و تروریستی علیه مرزهای ایران را انجام بدهند.

* برخورد اعضا با این عملیات ها چه بود؟ سرکوب شیعیان و کردها را چطور توجیه می کردند؟ عملیاتهای تروریستی علیه ملت ایران و هموطنان چطور برای اعضا قابل قبول می شد؟

– البته خیلی از این علمیاتها را اعضای داخلی قبول نداشتند و مثلا در مورد عملات مرزی می گفتند هدف ما از بین بردن رژیم جمهوری اسلامی است چرا سربازان آنها را می کشید. یکی دیگر از عملیات تروریستی وی عملیات راهگشایی بود، نیروهای نظامی و ارتشی مرزی را می کشت تا راه را به خیال خودش باز کند. به دلیل آنکه کسی به اردوگاه اشرف نمی آمد و حاضر به عضویت در سازمان نمی شد، رجوی می گفت رژیم ایران مرزها را بسته و ما باید مرز را باز کنیم تا ملت ایران که علاقمند به عضویت در سازمان هستند بتوانند به پادگان اشرف بیایند. می گفت راه بسته است و مردم می ترسند که بیایند. با این توجیه چند وقت یکبار به پاسگاه های مرزی حمله می شد و نیروهای مرزی را که در میان آنها سربازان وظیفه و … هم بودند می کشتند.

* بعد از جنگ ایران و عراق صدام خیلی تلاش کرد خودش را به ایران نزدیک کند با این حال چرا سازمان مجاهدین را تحویل ایران نداد یا آنرا متلاشی نکرد؟

بعد از سالهای 68 که آتش بس شد عراق دیگر قصد جنگ با ایران نداشت اما رجوی خواهان ادامه جنگ بین دو کشور بود از سال 80 به بعد عراق به طور کامل جلوی عملیات سازمان را گرفت و فقط به خاطر آنکه سازمان اپوزوسیون ایران بود موافق بودند که باقی بماند تا بعدا به عنوان برگ برنده و وجه المصالحه با ایران از آنها استفاده کنند.

* چه دلیلی باعث شد که عملیات تروریستی را متوقف کنند؟

سازمان به علمیات مسلحانه اعتقاد داشته و دارد. هنوز هم مترصد فرصتی برای ضربه زدن به مردم و کشور هستند. با این حال سرکردگان سازمان می دانند که هرگونه عملیات مسلحانه علیه مردم ایران بهترین بهانه برای اخراج آنها از عراق خواهد بود. از طرف دیگر اسم سازمان از لیست تروریستها حذف شده و آنها نمی خواهند فعلا بهانه ای جدید به دست دولت ایران بدهند. به این ترتیب دستشان بسته شده و الا توقف عملیات تروریستی مطلقا خواست خود اشرف نبود.

* کسانی را که در این سالها وارد ایران شدند دست به ترور زدند و بعد دوباره خارج شدند را می شناسید؟ مثلا درباره تیم ترور شهید صیاد شیرازی چه می دانید؟

این افراد زیاد نبودند. ترورها برای آن بود که به اعضا روحیه بدهند و بگویند که هنوز داریم فعالیت می کنیم. رجوی با فرماندهان و مسئولان نظامی عراقی ملاقات می کرد تا بتواند بعضی از نیروهایش را برای ترور شخصیت ها وارد ایران کند. با اسکورت نیروهای عراقی. بعد از هر ترور یک نشست تحلیلی برگزار می کرد و وقایع را توضیح می داد. درباره ترور صیاد شیرازی اینگونه شرح داد که نیروهای ما خودشان را به شکل کارگران شهرداری درآورده بودند و جلوی درب منزل صیاد را جارو می زنند. صیاد شیرازی و فرزندش بیرون آمده بودند. قرار بوده است که فرزندش را به مدرسه ببرد. رجوی حتی ادعا می کرد که نیروهای عملیاتی سازمان موقعیت را برای رجوی در همان لحظه توضیح می دادند و از آنجا با بی سیم با او لحظه به لحظه در ارتباط بودند و بعد مسعود رجوی فرمان را صادر می کرده است. این چند ترور هم برای روحیه دادن به اعضا بود و الا رجوی نه قدرتی داشت و نه درایران پایگاه داخلی داشت.

* این افراد چگونه فعالیت های مربوط به ترور را پیش می بردند. بالاخره این اقدامات نیاز به امکانات نرم افزاری و سخت افزاری داشت .در ایران عواملی که برای سازمان کار کنند وجود داشتند؟

– عواملی داشتند که به آنها کمک کنند اما کم بودند. اکثرا ریزش کرده بودند و یا از سازمان جدا شده بودند بعد از عملیات ها طرح عقب نشینی بود. افراد به داخل عراق بر می گشتند. یک بارهم حدود سال 79 تیمی برای خمپاره زدن به یکی از مقرهای حساس ایران فرستاده بودند. دو دختر به نامها حورا شالچی و مرجان ملک که الان هر دوی اینها مبارزان علیه مسعود رجوی هستند. این دو نتوانستند ماموریت را انجام دهند در حین عقب نشینی دستگیر شدند. قبلا به اینها گفته شده بود که اگر دستگیر شدید قرص سیانور خورده و خودکشی کنید اما اینها شانس آوردند که دستگیر شدند و قرص نخوردند.

* درباره وضعیت فعلی مسعود رجوی توضیح دهید. آیا او زنده است؟ اگر زنده است کجاست؟ درباره پنهان شدن رجوی توضیح دهید. چرا و چگونه تصمیم به زندگی مخفیانه گرفت؟

زمان صدام همه نشست ها علنی بود. آخرین سخنرانی که مسعود و مریم رجوی با هم بودند حدود 5 ماه قبل از حمله آمریکا و سقوط صدام بود. جنگ داشت شروع می شد و همه داشتند خود را آماده
جنگ می کردند. این جلسه خداحافظی بود و در آنجا اعلام کردند که دیگر نشستی برگزار نمی شود بعد از آن دیگر ظاهر نشد. درگیر جنگ و فراهم کردند سرمایه بود. عمده هزینه و سرمایه رجوی و سازمان از پول نفت عراق تامین می شد. ماهی سه میلیون بشکه نفت از صدام می گرفتند و در اروپا می فروختند آن هنگام سهمیه شش ماه را یک جا گرفت به صدام گفت ممکن است دیگر نتوانیم نفت صادر کنیم و از ما نفت نخرند به این ترتیب 18 میلیون بشکه نفت گرفتند.

* بعد از مخفی شدن، چه کسی با رجوی ارتباط داشت آیا شما با او ارتباط داشتید؟

– خیر، بعد از آن نشست دیگر ظاهر نشد تا سقوط صدام. بعد از سقوط صدام مریم رجوی به همراه عده ای دیگر به فرانسه فرار کردند، اما مسعود رجوی در اشرف ماند. اعتقاد داشت رهبری یک سازمان باید در داخل مقر خودش باشد زیرا این نیروها هستند که می توانند رهبر خود را حفظ کند نمی توانست ریسک کند الان هم اگر تلاش می کند در عراق بماند برای محافظت خودش از دستگیری است.

* بعد از انقلاب سازمان تغییر موضع داد و با امریکایی ها شروع به همکاری کرد. درباره ارتباط عملیاتی سازمان با امریکا توضیح دهید؟

– از زمانی که سیاست سازمان به طور کامل مبارزه مسلحانه با ایران شد و امریکایی ها حفاظت از اشرف را بر عهد گرفتند، جبهه گیری سیاسی مسعود رجوی جلب حمایت دولتها و شخصیتهای اروپایی و امریکایی شد. بعد از اینکه امریکایی ها به عراق آمدند سیاست به طور کامل عوض شد. در سازمان بخش خاصی را به نام "کاویان" ساختند که کاملا ساختگی بود به این دلیل کلمه امریکا را به کار نبردند تا در بین نیروهای داخل رابطه با امریکا چندان مطرح نشود. در زمان صدام هم به جای کلمه صدام کلمه عارفین را به کار می بردند. بخش "کاویان" روابط حسنه ای با امریکا داشت. رجوی یک بار یکی از سران القاعده را که به سازمان مجاهدین پناهنده شده بود به امریکایی ها تحویل داد.

* سازمان چه دفاتر یا قرارگاههای دیگری غیر از اشرف در عراق داشت؟

دفتر اصلی سیاسی آنها در زمان صدام بغداد بود. در اطراف بغداد سه قرارگاه داشتند، یکی پادگان بدیع زادگان در ابوغریب بود، دیگری قرارگاه باقر زاده بین بغداد و علمدار بود. همچنین پادگان طارق از طرف صدام حسین که نامش را به پارسیان تغییر دادند.

پایان قسمت اول…

———

همچنین
https://iran-interlink.org/fa/index.php?mod=view&id=13962

دخالتهای فرقۀ رجوی (مجاهدین خلق) در امور عراق در 10 سال اخیر

با جعل بیانیه ها و گروه سازیها به نام عراقیان و ادعای امضاهای میلیونی ساختگی

.

… مسئولان و بخشهای روابط و اجتماعی و حقوقی در اشرف و در رأس آنها عباس داوری و حسین داعی الاسلام و معصومه ملک محمدی و حسین مدنی و عباس صنوبری و پری بخشایی و احمد انتظار و بهروز فتح الله نژاد و نوچه هایشان مانند رضا صادقی و فرامرز صفا و مهدی عقبائی و علی اشرف و علیرضا صداقت اسمها و بیانیه های انواع گروهها و شوراها و تجمعها و کانونهای سیاسی یا صنفی یا اجتماعی به اصطلاح شیوخ عشایر، نمایندگان پارلمان، حقوقدانان و وکلا، دانشجویان و استادان، دارندگان شغلهای آزاد، ورزشکاران و شهروندان مختلف را به زبان فارسی می ساختند و برای ترجمه به عربی به من می دادند و مواردی را که مترجمین پایینتر ترجمه می کردند و عربی آنها درست نبود می دادند من چک و تصحیح می کردم تا اسم و بیانیۀ عربی آنها درست باشد و …


(Rajavi from Saddam to AIPAC)


(Alejo Vidal-Quadras , Mojahedin Khalq logo, Struan stevenson )

به قلم: قربانعلی حسین نژاد (مترجم ارشد بخش روابط خارجی سازمان مجاهدین)، بغداد، هفتم دسامبر 2012
ایمیل:
gorban.miane@yahoo.com

لینک به گزارش عربی این افشاگری آقای حسین نژاد در مطبوعات عراق (عربی)

اسمها و بیانیه های انواع گروهها و شوراها و تجمعها و کانونهای سیاسی یا صنفی یا اجتماعی به اصطلاح شیوخ عشایر، نمایندگان پارلمان، حقوقدانان و وکلا، دانشجویان و استادان، دارندگان شغلهای آزاد، ورزشکاران و شهروندان مختلف را به زبان فارسی می ساختند و می نوشتند و برای ترجمه به عربی به من می دادند و مواردی را هم که مترجمین پایینتر ترجمه می کردند و عربی آنها درست نبود می دادند من چک و تصحیح می کردم تا اسم و بیانیۀ عربی آنها درست باشد و اسم و بیانیۀ جعلی بعضیها را هم عجله می کردند و برای چک و تصحیح من که ضابطه کرده بودند نمی آوردند و به همان صورت غلط و مفتضح با تعبیرها و اصطلاحات فارسی و آنهم خاص فرقۀ رجوی منتشر می کردند به طوریکه می دیدی اسم فلان انجمن یا شورای عشایری عراقی در آرم ساختگی که بالای بیانیه می زدند با اسم امضای آن کاملا متفاوت است! و بعضی وقتها روی آرم بیانیه حتی پرچم ملغی شدۀ زمان صدام یعنی با سه ستاره را چاپ می کردند!! و حتی می دیدی مثلا اسم یک کانون استادان و دانشجویان و روشنفکران دیالی از لحاظ عربی کاملا غلط و خنده دار است!! عجب استادان دانشگاهی که حتی سواد ابتدایی عربی هم نداشتند!! که هر عراقی و عرب اسم این گروهها و انجمنهای ساختگی و بیانیه های آنها را می دید فورا می فهمید ساختگی است و جعل شده توسط مجاهدین خلق می باشد و از خودش می پرسید چرا این گروهها و انجمنهای عراقی فقط برای حمایت از اهداف مجاهدین خلق و ماندن در عراق بیانیه می دهند و اینهمه مسائل عراق را فراموش کرده اند؟ و نیز چرا حتی یکی از این انجمنها و گروهها و تشکلها روی انترنت سایت ندارند و حتی فاقد ایمیل برای تماس با آنها هستند!! زیرا تماما موهوم و ساختگی بودند و وجود خارجی نداشتند.

رهبری رجوی تمامی وقت ما ستادها و اف امها را در این ده سال اخیر در اشرف برای سرنگون کردن دولت عراق و جنگ با عراق با تلف کردن عمر و جان و خون بهترین جوانان ما صرف کرد و به هدر داد. عراقیها هزار هزار می آمدند و می خوردند و می بردند می خوابیدند و اشرفیان از صبح تا شب برایشان کار می کردند آخر هم همین کارها وبال گردنش شد و درست به ضد خود تبدیل گشت و دست دخالتهای رژیم را هر چه بیشتر در عراق باز نمود چون دولت عراق را تحریک می کرد و شده بود یک دولت در داخل خاک عراق… آنهمه کار و خوراک و مهمانی و خدمت به عشایر اطراف اشرف در این ده سال، ولی یک شیخ عشیره از شیوخی که آنهمه شکم بارگی در اشرف کردند به افراد عشیره اش دستور دفاع از ما را نداد و حتی یک تظاهرات هم راه نینداختند و جلوی اتوبوسهای عراقی که ما اشرفیان را به لیبرتی می بردند نخوابیدند که ما نمی گذاریم مهمانانمان را ببرید اگر می گویید از سرکوب می ترسند پس چرا اینهمه تظاهرات علیه مالکی در میدان تحریر کردند و حتی کلی دستگیری و زندانی دادند ولی حمایتی و اسمی از مجاهدین و اشرف و ساکنان اشرف نمی آوردند؟ برای اینکه همه آن بیانیه ها به فارسی در بخشهای روابط و اجتماعی نوشته میشد از زبان این شیخها و شخصیتها و مردم عراق بویژه دیالی که اینها مهمانان ما هستند و اصلا جزء عشیرۀ ما می باشند و جلوی تانکها می خوابیم اگر به اینها حمله شود و ما خودمان به عربی ترجمه می کردیم و فقط از این شیوخ تن پرور در قبال پول و پلو قول گرفته بودند که بله شما اسم و امضای ما را زیر هر بیانیه ای خواستید بگذارید اینطوری می شود حمایت زبانی و پولی بی پایه و اساس و بی ماده که وقتی موقعش می رسد بها نمی پردازد چون خودش که نگفته از قولش نوشته اند… انواع بیانیه های تقلبی که از قول عراقیها به فارسی می دادند من خودم ترجمه می کردم و امضاهای ملیونی تماما ساختگی که در قسمت خودمان روابط و اجتماعی با پول دادن به عراقیها فرمها و زونکن ها را پر می کردند به قدری ناشیانه بود که سر و صدای استاندار سابق دیالی که حامی ما بود را نیز در آورد و من نامه اش به مسئولین اشرف را ترجمه کردم که نوشته بود آخر شما می دانید یا نمی دانید که در این وضعیت عراق کسی حاضر نمی شود به خاطر پول جانش را به خطر بیندازد و بیفتد امضا جمع کند همه این افراد پولها را می گیرند و افراد خانواده و زنها و قوم و خویش خودشان را جمع می کنند و فرمهای شما را هر نفر 1000 امضا می کند و پولش را می گیرد…. مسئولان و بخشهای روابط و اجتماعی و حقوقی در اشرف و در رأس آنها عباس داوری و حسین داعی الاسلام و معصومه ملک محمدی و حسین مدنی و عباس صنوبری و پری بخشایی و احمد انتظار و بهروز فتح الله نژاد و نوچه هایشان مانند رضا صادقی و فرامرز صفا و مهدی عقبائی و علی اشرف و علیرضا صداقت اسمها و بیانیه های انواع گروهها و شوراها و تجمعها و کانونهای سیاسی یا صنفی یا اجتماعی به اصطلاح شیوخ عشایر، نمایندگان پارلمان، حقوقدانان و وکلا، دانشجویان و استادان، دارندگان شغلهای آزاد، ورزشکاران و شهروندان مختلف را به زبان فارسی می ساختند و برای ترجمه به عربی به من می دادند و مواردی را که مترجمین پایینتر ترجمه می کردند و عربی آنها درست نبود می دادند من چک و تصحیح می کردم تا اسم و بیانیۀ عربی آنها درست باشد و اسم و بیانیۀ جعلی بعضیها را هم عجله می کردند و برای چک و تصحیح من که ضابطه کرده بودند نمی آوردند و به همان صورت غلط و مفتضح با تعبیرها و اصطلاحات فارسی و آنهم خاص فرقۀ رجوی منتشر می کردند به طوریکه می دیدی اسم فلان انجمن یا شورای عشایری عراقی در آرم ساختگی که بالای بیانیه می زدند با اسم امضای آن کاملا متفاوت است! و بعضی وقتها
روی آرم بیانیه حتی پرچم ملغی شدۀ زمان صدام یعنی با سه ستاره را چاپ می کردند!! و حتی می دیدی مثلا اسم یک کانون استادان و دانشجویان و روشنفکران دیالی از لحاظ عربی کاملا غلط و خنده دار است!! عجب استادان دانشگاهی که حتی سواد ابتدایی عربی هم نداشتند!! که هر عراقی و عرب اسم این گروهها و انجمنهای ساختگی و بیانیه های آنها را می دید فورا می فهمید ساختگی است و جعل شده توسط مجاهدین خلق می باشد و از خودش می پرسید چرا این گروهها و انجمنهای عراقی فقط برای حمایت از اهداف مجاهدین خلق و ماندن در عراق بیانیه می دهند و اینهمه مسائل عراق را فراموش کرده اند؟ و نیز چرا حتی یکی از این انجمنها و گروهها و تشکلها روی انترنت سایت ندارند و حتی فاقد ایمیل برای تماس با آنها هستند!! زیرا تماما موهوم و ساختگی بودند و وجود خارجی نداشتند. مثلا به اصطلاح یک تجمع درست کرده بودند به نام تجمع حقوقدانان مستقل برای دفاع از حقوق بشر در عراق که حتی یک بیانیه را در طول این سالیان در مورد حقوق بشر در عراق و مسائل عراق صادر نکرده بود همۀ بیانیه های آن در مورد اشرف و حمایت از اهداف رهبری مجاهدین خلق در عراق و فراخوان به ابقای آنها در عراق بود که حتی این بیانیه ها هم به فارسی نوشته می شد و من آنها را به عربی ترجمه می کردم. آنها حتی به اسم افراد شورای استان دیالی و نمایندگان پارلمان عراق بویژه از العراقیه و دیالی و شخصیتهای دیگر سیاسی و اجتماعی عراق مصاحبه کاملا ساختگی به فارسی که هم سؤال و هم جواب آنها به فارسی بود که می دادند من به عربی ترجمه می کردم و منتشرش می کردند. آنها خودشان بیانیه های خودساخته به اسم عراقیان را می بردند به صورت لوحه در می آوردند و به دست چند عراقی مزدورشان می دادند که بیاورند آن را طی مراسمی بسیار مضحک و ساختگی تقدیم مژگان پارسایی و عباس داوری کنند!! و کتابهای نوشته شده به نام عراقیان را که از فارسی به عربی ترجمه شده بود چاپ می کردند و اسم یک نویسندۀ عراقی را روی آن می نوشتند و با پولی که به آن نویسنده می دادند کتاب را به دست خود او می دادند تا در مراسم و تجمع عراقیان بیاید آن را به رهبران اشرف اهدا کند!!

زونکنهای به اصطلاح امضاها را که تماما خودشان درست کرده بودند و می دانستند که هیچکس ارزشی به آنها قائل نیست که بیاید در مورد آنها تحقیق کند به دست تعدادی عراقیان خریداری شده با پول از استانهای مختلف و با تابلوی اسامی استانها آنهم با املای غلط و به خط فارسی!! می دادند و آنها را به صف می کردند تا در مراسم اعلام بیانیۀ فلان میلیون و فلان هزار!! آنها را دسته دسته تسلیم صف رهبران مجاهدین در اشرف بکنند!! مراسم و تجمعهایی با حدود صد نفر عراقی و پر کرده بقیه صندلیها توسط خود ما ساکنان اشرف فقط برای فیلمبرداری و پخش از تلویزیون مجاهدین برای فریب افکار ایرانیان خارج کشور و نگهداشتن آنها!! با بیان آمارهایی مانند 10 هزار یا 15 هزار نفر از عراقیان!! در حالیکه همه می دانند سالنهای اشرف همیشه فقط گنجایش حد اکثر سه هزار نفر را داشتند که حتی در تجمعهای عراقیان اکثر صندلیها توسط خود افراد مجاهدین و اشرف پر می شد.

بیانیه ها تماما با فرهنگ و اصطلاحات و تعابیر فارسی آنهم خاص مجاهدین نوشته می شد و هیچ شباهتی به بیانیه های عربی و عراقی نداشت و هر فرد باسواد به راحتی می فهمید که نوشتۀ خود مجاهدین می باشد از جمله بیانیۀ سه میلیون شیعۀ عراقی مبنی بر حمایت از باقی ماندن اشرف و مجاهدین در عراق که از همین اسم و موضوعش برای همۀ عراقیان حتی لابیهای مجاهدین مانند برخی شخصیتهای فهرست العراقیه معلوم بود که که ساخته و نوشته شده توسط مسئولان مجاهدین خلق می باشد زیرا در عراق هیچوقت مذاهب سنی و شیعه به اسم و با کلمۀ سنی و شیعه اطلاعیه و بیانیه نمی دهند و تمام احزاب سیاسی شیعه اسمهایی کاملا ملی و یا اسلامی دارند و برای متهم نشدن به فرقه گرایی و ایجاد اختلاف مطلقا از گذاشتن نام شیعه به رسانه هایشان و احزاب و تشکلها و بیانیه هایشان خودداری می کنند.

بله آخرش هم این شد که در نتیجۀ این دخالتهای آشکار رهبری مجاهدین خلق در امور عراق و تلاشهایش برای ایجاد تفرقه و تشدید تضادهای مذهبی و ملی و سیاسی در عراق ما را از اشرف بیرون کردند و در تمام مسیر و خیابانها دهها اتوبوس ما که رد می شد به سوی لیبرتی یک نمونه واکنش از عراقیان ندیدیم همه تماشاگر بودند پس چه شد آن حمایتهای عوامفریبانه و ساختگی پنج و دو میلیون و دو و هشت میلیون که از ماهها قبل از به اصطلاح امضا کردن عددها و ارقام را پیش خودمان بالا و پایین می کردند که باید 5 میلیون اعلام کنیم و سه میلیون اعلام کنیم آخر هم گفتند که خوب نیست عدد تمام اعلام کنیم دو تا باید اضافه یا کم کنیم!! برای همین است که از 5 میلیون 5 نفر و از 3 میلیون 3 نفر هم اعتراضی نکرد که برخلاف متن اعلامیه امضا شده چرا اینها را بیرون می کنید؟ برای اینکه هیچگونه بیانیه و اعلامیه ای واقعی که مردم داده باشند در کار نبود همه را خودمان نوشته و خودمان هم به مطبوعات می دادیم.

بنابر این هیچ عراقی خواهان باقی ماندن مجاهدین در خاک عراق نیست و همه اعلامیه ها با این مضمون ساخته و پرداختۀ خود باند رجوی است و من در همان قسمت که این اعلامیه ها درست می شد کار می کردم و فارسی می نوشتند می دادند من ترجمه می کردم امضاها هم تماما قلابی است و با پول راضی می کردند که نامشان را زیر اعلامیه ای که خود باند رجوی نوشته بود بگدارند برای همین یک عراقی و یک همسایه اشرف که آنهمه آمدند در اشرف خوردند و خوابیدند یک تظاهرات راه نینداخت و یک نفر جلوی اتوبوسهای ما نخوابید که ما نمی گذاریم مهمانانمان را ببرید. اینها نه فقط حرف من بلکه همۀ افراد در اشرف و لیبرتی این را می گفتند و به شکل سؤال در گفتگوهایشان بین خود و حتی با مسئولان مطرح می کردند ولی جوابی نمی یافتند.

———–

همچنین
https://iran-interlink.org/fa/index.php?mod=view&id=13827

تقاضای اجازۀ دیدار برای دو خواهر 30 و 34 ساله که هنوز همدیگر را ندیده اند

.

… اخیرا توسط دفتر کمیساریای عالی پناهندگان ملل متحد تلاش کردم دیداری با او داشته باشم و مسـئولان کمیساریا به این منظور او را به محل مصاحبه های کمیساریا با افراد لیبرتی در نزدیکی این کمپ آوردند ولی رهبران سازمان به او اجازۀ این دیدار و حتی اجازۀ یک تماس تلفنی را هم ندادند تا اینکه مجبور شدند او را به داخل کمپ برگردانند و بعد هم نامه ای به اسم او خطاب به شما جعل کردند مبنی بر اینکه او با میل و اختیار خودش ملاقات با پدرش و حتی تماس تلفنی با او را نپذیرفته است. اکنون نیز دختر کوچکترم مونا حسین نژاد (30 ساله) که در ایران زندگی می کند برای ملاقات با خواهر بزرگترش زینب که هنوز همدیگر را ندیده اند به بغداد آمده است، لذا از شما به عنوان بالاترین مقام جهانی حافظ حقوق انسانها و …

نامه آقای حسین نژآد به دبیر کل ملل متحد، بغداد، هجدهم نوامبر 2012
لینک به متن انگلیسی نامه
https://iran-interlink.org/?mod=view&id=13826

زینب حسین نژاد (34 ساله) مجرد در کمپ لیبرتی درعراق متعلق به مجاهدین خلق

مونا حسین نژاد (30 ساله) متأهل در ایران

این دو خواهر هنوز همدیگر را ندیده اند و فقط هر یک می داند که خواهری دارد!!!

جناب آقای بان کی مون دبیر کل ملل متحد،

با احترام، اینجانب قربانعلی حسین نژاد که سی سال در تشکیلات سازمان مجاهدین خلق ایران (MEK) حضور داشتم و 6 ماه پیش به دنبال انتقال از قرارگاه اشرف به کمپ لیبرتی در بغداد توانستم به کمک هیأت مانیتورینگ حقوق بشر یونامی صفوف این سازمان را ترک کنم گواهی می دهم و به اطلاع آنجناب و جامعۀ بین المللی می رسانم که این سازمان دیگر سالیان متمادی است که یک سازمان مبارز برای تحقق آزادی و دموکراسی در ایران نیست بلکه یک فرقه با اعتقادات و اجبارات و تابوهای فکری و ذهنی مغایر با اصول و عرفها و نُرمهای انسانی و جهانی است. به عنوان مثال رهبری این سازمان فقط برای حفاظت خودش در عراق و ضمن تلاش و اصرار برای باقی ماندن در آنجا و جلوگیری از فروپاشی تشکیلاتش همچنان از تمام علائق و عواطف و دیدارها و حتی ارتباطات خانوادگی چه با نامه و چه با تلفن و وسایل ارتباطی امروز جهانی در این عصر ارتباطات جلوگیری می کند و در این سازمان تماس افراد با خانواده هایشان و خبر یافتن آنها از همدیگر و استفاده از رسانه ها نه تنها انترنت و تلفن و موبایل و مطبوعات و کانالهای تلویزیونی بلکه حتی داشتن و گوش دادن رادیو و خواندن کتاب و نوشتن آنچه فرد خودش می خواهد هم ممنوع است. وجود این پدیده و فرقه با رهبری و تشکیلاتش و اعمال حاکمیتش بر یک نقطه و موقعیت مکانی که توانسته بیش از 3 هزار نفر را در آن در دام خود بدون هیچگونه ارتباطی با دنیای بیرون نگهدارد آنهم نه در نقاط دور افتادۀ جهان و دور از انظار جهانیان بلکه در عراق یکی از مهمترین مراکز توجه جهانی و جامعۀ بین المللی مسئولیت بزرگی را مبنی بر نجات افراد این فرقه بر عهدۀ سازمان ملل متحد بعنوان حافظ حقوق افراد انسانی می گذارد.

آقای دبیر کل عزیز،

رهبران فرقۀ MEK حتی مانع دیدار و صحبت من با دختر بزرگم زینب حسین نژاد (34 ساله) که هر دو در داخل سازمان و در کمپ اشرف بودیم می شدند و تنها سالی یک بار در عید نوروز (عید سنتی اول سال ایرانی – 21 مارس) به مدت فقط یک تا دو ساعت به ما اجازۀ دیدار و صحبت آنهم تحت کنترل و مراقبت می دادند که در عید نوروز امسال حتی این دیدار را نیز از ما دریغ کردند و اکنون من بیش از یک و نیم سال است که دخترم زینب را که هم اکنون در کمپ لیبرتی بسر می برد ندیده ام و از او هیچ خبری ندارم. اخیرا توسط دفتر کمیساریای عالی پناهندگان ملل متحد تلاش کردم دیداری با او داشته باشم و مسـئولان کمیساریا به این منظور او را به محل مصاحبه های کمیساریا با افراد لیبرتی در نزدیکی این کمپ آوردند ولی رهبران سازمان به او اجازۀ این دیدار و حتی اجازۀ یک تماس تلفنی را هم ندادند تا اینکه مجبور شدند او را به داخل کمپ برگردانند و بعد هم نامه ای به اسم او خطاب به شما جعل کردند مبنی بر اینکه او با میل و اختیار خودش ملاقات با پدرش و حتی تماس تلفنی با او را نپذیرفته است.

اکنون نیز دختر کوچکترم مونا حسین نژاد (30 ساله) که در ایران زندگی می کند برای ملاقات با خواهر بزرگترش زینب که هنوز همدیگر را ندیده اند به بغداد آمده است، لذا از شما به عنوان بالاترین مقام جهانی حافظ حقوق انسانها و از کمیتۀ بین المللی صلیب سرخ جهانی و دولت عراق و مسئولین یونامی و کمیساریای عالی پناهندگان در عراق خواستارم اکنون که این دو خواهر در یک شهر و در کمترین فاصله از همدیگر قرار گرفته اند با فشار بر رهبران و مسئولین MEK در کمپ لیبرتی در بغداد ترتیب ملاقات این دو خواهر با همدیگر را بدهند. با تشکر قبلی.

قربانعلی حسین نژاد – بغداد
17 نوامبر 2012

—————

همچنین
https://iran-interlink.org/fa/index.php?mod=view&id=13710

پاسخ قربانعلی حسین نژاد به بیانیه سراپا دروغ مجاهدین خلق (فرقه رجوی) از زبان و به اسم دخترش در زندان رجوی ساخته لیبرتی در عراق

.

… در سازمان مجاھدین خلق یا ھمان فرقه رجوی عواطف و دیدارھای خانوادگی و زناشویی مخصوص آقا و خانم رجوی است. غير از آنان ھيچکسی حق حتی فکر کردن به پيوندھا و عواطف خانوادگی و زناشویی را ھم ندارد تا چه رسد به دیدار و یا تماس تلفنی و یا حتی نامه نگاری. پسر و دختر آقا و خانم رجوی را که در طول اینھمه سالھای کشته و زخمی شدن انبوھی از مجاھدین خلق خراشی ھم برنداشته اند چرا که در ھيچ عمليات و درگيری و کارھای سنگين و پرخطر شرکتشان نداده اند. وقتی ھم که پيش بابا و مامانشان نيستند با آوردن مداومشان به تلویزیون فرقه و گوینده کردن آنھا و ارتباط دائم تلفنی و کامپيوتری تصویری نگذاشته اند حتی ذره ای احساس دلتنگی به این نازپرورده های "جامعه بی طبقه توحیدی" ادعائی رجوی و بابا و مامانشان دست بدھد!!…


(نمایی از زندان رجوی ساخته لیبرتی در عراق)

بنیاد خانواده سحر، بغداد، سی ام اکتبر 2012
http://www.saharngo.com/fa/story/1757

همچنین در وبلاگ عیاران، پاریس
http://mohamadkarami.wordpress.com/

آقای قربانعلی حسین نژاد از اعضای با سابقه بخش روابط خارجی سازمان مجاهدین خلق در عراق و مترجم عربی رجوی که چندی قبل توانست از کمپ ترانزیت لیبرتی فرار کرده و رهائی خود را بازیابد و هم اکنون در بغداد ساکن است مطلب ضمیمه را با عنوان "بهره برداری ناجوانمردانه و رذیلانه از افراد خانواده علیه همدیگر شیوۀ رهبری مجاهدین خلق برای سرپانگهداشتن آخرین پایه های لرزان فرقه" در اختیار بنیاد خانواده سحر قرار داد که عینا از نظرتان میگذرد.

لینک به فایل پی دی اف بیانیه آقای حسین نژاد

بهره برداری ناجوانمردانه و رذیلانه از افراد خانواده علیه همدیگر شیوۀ رهبری مجاهدین خلق برای سرپانگهداشتن آخرین پایه های لرزان فرقه

پاسخ قربانعلی حسین نژاد به بیانیۀ سراپا دروغ و فریبکاری رهبری مجاهدین خلق علیه او از زبان و به اسم دخترش در زندان رجوی ساختۀ لیبرتی در عراق

.

بیانیۀ سازمان مجاهدین خلق علیه من و علیه نمایندۀ دبیر کل ملل متحد در عراق تحت پوش نامۀ دخترم به دبیر کل ملل متحد با توسل به دروغ بافی آشکار و تهمت و افترا و ناسزا و توهین به شخص من و نمایندۀ دبیر کل در عراق و اهانت به شعور دیگران از یکسو به خوبی برای جامعۀ بین المللی بویژه سازمان ملل متحد و کمیساریا و صلیب دور شدن رهبران این سازمان از اصول اولیۀ انسانی و حقوق بشری و عرف و اخلاق اجتماعی مردم ایران و جهان و دگردیسی آن از یک سازمان سیاسی به یک سکت و فرقه و از سوی دیگر سوزش و خشم و نگرانی رهبری تحمیلی مادام العمر سازمان از دیدارها و گفتگوهای آقای کوبلر نمایندۀ ویژۀ دبیر کل ملل متحد در عراق با اعضای جدا شدۀ سازمان از جمله اینجانب را نشان می دهد.


دخترم زینب، من و خواهرت مونا که همدیگر را ندیده اید خیلی دوستت داریم و می دانیم که آنچه در آن نامه آمده حرفهای واقعی تو نیست. موقع دیدار در آزادی تو را با خواسته و احساس و عواطف آزاد و واقعیت باز خواهیم یافت و در آغوشمان خواهیم فرشد. بابا


مونا (سی ساله – ایران)، زینب (سی و چهار ساله – لیبرتی، عراق)
دو خواهر که هنوز همدیگر را ندیده اند !!


زینب به همراه مادر شهیدش فریده کریم زاده (طیبه) در 4 سالگی در ترکیه – سال 61


کامنت مونا در زیر عکس زینب بعد از انتشار نامه به اسم خواهرش:
Mona Hossein Nezhad

زينبم…خواهر نازنينم آغوش ناياب خواهرانه ات را از من دريغ مكن! سالهاست در حسرت آنم. دوستت دارم

بیانیه علیه من و یونامی با استفاده از دخترم
در سوز و گداز از افشاگریهایم

به دنبال خروج این جانب قربانعلی حسین نژاد معروف به غلام روابط 6 ماه پیش از تشکیلات سازمان مجاهدین خلق ایران به رهبری مسعود رجوی و اعلام جدایی ام از این سازمان بعد از سی سال حضور و کار تمام وقت و حرفه ای در رده های بالای تشکیلات سیاسی آن و بیشتر در بخش روابط خارجی و امور عراق و به دنبال افشاگریهایم علیه عملکردها و رفتارهای ضد انسانی و فرقه ای و سرکوبگرانۀ رهبری سازمان و مزدوریش برای صدام و آمریکا و دخالتهایش در امور عراق و تلاشهای غیر قانونی و ضد اخلاقی و بلکه مضحکش برای سرنگون کردن دولت جدید عراق به جای رژیم ضد مردمی حاکم بر کشورمان در تلاشی بیهوده و خونبار برای باقی ماندن در خاک عراق آنهم در شرایط بحرانی مرگبار آن کشور به قیمت از دست دادن جان گروهی از بهترین جوانان میهنمان، و به دنبال دیدار و گفتگویم با آقای کوبلر نمایندۀ ویژۀ دبیر کل ملل متحد در عراق و اقدامات قانونی و مشروع اینجانب نزد یونامی و صلیب سرخ و کمیساریای عالی پناهندگان ملل متحد برای دیدار و یا لااقل تماس تلفنی ام با دخترم زینب حسین نژاد که اسیر فکری و عاطفی تشکیلات رجوی است و بعد از اینکه مسئولین این سازمان به دنبال فراخواندن دخترم برای مصاحبه توسط دفتر کمیساریای عالی پناهندگان ملل متحد با تلقینات و شگردهای تشکیلاتی و با تکیه بر فضای رعب و خفقان حاکم بر اعضاء مانع از دیدار و حتی تماس تلفنی دخترم با من شدند، رهبران سازمان با توسل به شیوۀ کهنه و رذیلانه اش مبنی بر سوء استفاده از پیوندهای خانوادگی و عاطفی در داخل تشکیلات بویژه بین پدران و مادران و فرزندانشان برای تبلیغ علیه جداشدگان و خراب کردن چهرۀ آنان مانند بهره برداری از دو فرزند شادروان هادی شمس حائری عضو قدیمی و جدا شدۀ سازمان که تا کنون اسیر ترفندهای تشکیلاتی فرقه ای این سازمان می باشند و رودررو قرار دادن آنان با پدرشان با نامه ها و بیانیه های رجوی ساخته تا حد تغییر نام خانوادگی، در تاریخ 30 مهر 91 اقدام به انتشار بیانیه ای علیه من تحت پوش نامۀ دخترم به دبیر کل ملل متحد در سایتهای وابسته به خودشان کرده اند.
در این نامه که در حقیقت بیانیۀ شخص رجوی علیه من و علیه سازمان ملل و نمایندۀ رسمی دبیر کل آن در عراق می باشد زیرا طبق اصول و معیارهای تشکیلاتی سازمانش هیچ متنی و نوشته ای بدون موافقت و توشیح رجوی به بیرون نمی رود، دستگاه رجوی که همه جا حرفهای خودش را با استفاده از جعل و تقلب و زور و زر از زبان دیگران می زند تلاش کرده با توسل به دروغ بافی آشکار و تهمت و افترا و ناسزا و توهین به شخص من و به آقای کوبلر نمایندۀ ویژۀ دبیر کل در عراق و اهانت به شعور دیگران آب رفته را به جوی برگرداند و از بی آبرویی و افشا شدن عملکردهای درون تشکیلاتی و بیرونیش بویژه در رابطه با عراق و از فشارهای بین المللی برای رها کردن اسیران و اجازۀ دیدار خانواده ها با فرزندانشان بکاهد و الا اگر واقعا منظور نامه نوشتن به دبیر کل متحد می باشد کسی خطاب به دبیر ملل متحد مانند یک مسئول بالاتر از آن!! اعتراض نمی کند چرا نماینده ات در فلان کشور با فلان کس ملاقات کرده؟! نکند رهبران سازمان مجاهدین فکر کرده اند دبیر کل سازمان ملل نیز سوژۀ نشستهای دیگ آنها شده است؟!! و کسی نمی آید در نامه به سازمان ملل صحبت از مبارزه و کشته دادن وو… خودش بکند که ربطی به مسائل و وظائف سازمان ملل ندارد. اینها فقط دم خروسی هستند که از زیر دامن مریم رجوی و مژگان پارسایی در نگارش این نامه به دستور و توشیح مسعود رجوی بیرون زده است!!…
بیانیۀ سازمان مجاهدین علیه من و علیه نمایندۀ دبیر کل ملل متحد در عراق تحت پوش نامۀ دخترم به دبیر کل ملل متحد با توسل به دروغ بافی آشکار و تهمت و افترا و ناسزا و توهین به شخص من و نمایندۀ دبیر کل در عراق و اهانت به شعور دیگران از یکسو به خوبی برای جامعۀ بین المللی بویژه سازمان ملل متحد و کمیساریا و صلیب دور شدن رهبران این سازمان از اصول اولیۀ انسانی و حقوق بشری و عرف و اخلاق اجتماعی مردم ایران و جهان و دگردیسی آن از یک سازمان سیاسی به یک سکت و فرقه و از سوی دیگر سوزش و خشم و نگرانی رهبری تحمیلی مادام العمر سازمان از دیدارها و گفتگوهای آقای کوبلر نمایندۀ ویژۀ دبیر کل ملل متحد در عراق با اعضای جدا شدۀ سازمان از جمله اینجانب را نشان می دهد و الا هیچکس نامه به اسم کسی را که 17 سال قادر به هیچگونه تماس و ارتباط با دنیای بیرون نبوده و نیست قبول نمی کند. اگر این رهبران راست می گویند به دخترم دستور بدهند که با من و یا خواهرش که در ایران است دیدار کرده و یا حد اقل با شماره تلفن من و خواهرش که توسط کمیساریای عالی را هم دارد تماس بگیرد.

تغییر نام فامیلی روش رذیلانۀ ضد مردمی
برای قطع کامل پیوند خانوادگی

در عنوان این به اصطلاح نامه که روز سه شنبه 2 آبان 91 در سایتهای ایران افشاگر و همبستگی وابسته به سازمان مجاهدین خلق منتشر شده نام خانوادگی دخترم زینب از نام خانوادگی پدری یعنی حسین نژاد به نام خانوادگی مادری یعنی کریم زاده تغییر داده شده که اقدامی غیر قانونی و به غایت غیر اخلاقی و بر خلاف عرف اجتماعی و سنتی مردم ایران و جهان می باشد چرا که این سنت و عرف اجتماعی به معنی پدر سالاری یا مردسالاری و نگرش ارتجاعی و استثماری به زن نیست بلکه از آنجا که در انتساب هیچکسی به مادرش هیچگونه
شک و شبهه ای امکان پذیر نیست لذا برای تحکیم پیوندها و رشته های خانواده، فرد با نام خانوادگی پدر یا در بسیاری جوامع دیگر به نام پدرش شناخته می شود ولی در رابطه با زن و شوهر طبق سنت و عرف اجتماعی ایران و بسیاری کشورها و ملتهای دیگر از جمله جوامع عربی و اسلامی زن و شوهر هر کدام هویت و نام و نام خانوادگی و یا عشیرتی مستقل خودشان را دارند و زن نام خانوادگی شوهر را نمی گیرد در حالیکه در جوامع غربی زن بعد از ازدواج نام خانوادگی شوهر را می گیرد و برای همین هم مسعود رجوی از وقتی به دامان مرجع تقلید و ارباب جدیدش اروپا و غرب خزید شهید اشرف ربیعی را حتی بعد از شهادتش و ازدواج دوباره و سه بارۀ مسعود رجوی به اشرف رجوی تغییر فامیل داد و بعد از ازدواج ننگین ضد اخلاقی و عرف شکنانه اش با مریم قجر عضدانلو به دنبال طلاق قراردادی! او از همسر نخستش نیز نام خانوادگی همسر جدیدش را بر خلاف عرف و سنت مردم ایران مبنی بر استقلال خانوادگی دو همسر، به رجوی تغییر داد. از این رو این شیوه ضدیت با عرف و اخلاقیات مردم یعنی همان خلق قهرمانی که اینقدر سازمان مجاهدین سنگ آنان را به سینه می زند از جمله ضدیت با پیوندها و عواطف خانوادگی البته برای افراد و اعضای سازمان و نه خود رهبری یعنی مسعود و مریم یک شیوه و خط مشی سی ساله در این سازمان می باشد که سخن در این مورد بسیار است و اینجا مجال شرح آن نیست از جمله به عنوان نمونه اشاره کنم که علاوه بر نامهای مستعاری که در سازمان برای ناشناس ماندن افراد حتی برای خانواده های آنها رویشان گذاشته می شود در مواردی شاهد بودم که از بدو ورود برخی افراد به سازمان و اشرف رسما نام و نام فامیلی فرد را کاملا تغییر داده اند تا توسط خانواده شان که در خارج هستند برای بیرون بردن او از سازمان تلاشی صورت نگیرد به عنوان مثال نام و نام فامیلی یک از دوستان مرا که در داخل سازمان سالیان متمادی با هم کار می کردیم و هنوز در سازمان و در کمپ لیبرتی در بغداد می باشد 25 سال است که به «بهمن نادرشاهی» تغییر داده اند و هیچکس در سازمان حتی مسئولینش به جز بخش پرسنلی نام واقعی او را که «یوسف خرمی» است نمی داند و خانواده اش که در آمریکا هستند هر چقدر به دفاتر و کادرهای سازمان در آنجا مراجعه کرده و سراغ فرزندشان را با نام واقعی اش گرفته اند آنها اظهار بی اطلاعی کرده اند و مثل بسیاری از پدران و مادران اسرای کمپهای مجاهدین گمان می کنند فرزندشان کشته و یا مفقود الاثر شده است.

انتقال اجباری ولی خلع سلاح داوطلبانه!!

در آغاز این به اصطلاح نامه که سراسر با واژه ها و تعابیر و فرهنگ خاص مجاهدین نوشته شده و به هیچوجه نه در شکل و نه در مضمون نمی تواند مخاطبش بالاترین مقام بین المللی باشد بلکه ادعانامۀ شخص رجوی علیه سازمان ملل است ادعا شده که انتقال از اشرف به لیبرتی به صورت اجباری و غیر داوطلبانه بوده در حالیکه نمایندۀ دبیر کل ملل متحد در عراق بارها اعلام کرده که انتقال نه اجباری بلکه کاملا داوطلبانه و بعد از گفتگوها و مذاکرات و توافق با نمایندگان و مسئولان سازمان مجاهدین صورت گرفته است.
ولی جالب است که رهبری سازمان در رابطه با خلع سلاحش توسط نیروهای آمریکایی به علت آنکه سمبۀ آمریکا را پرزور می بیند هیچوقت نمی گوید ما را به اجبار و زور خلع سلاح کردند بلکه می گوید «جمع آوری داوطلبانۀ سلاحهایمان»!!

آزاد و با انتخاب خود
یا اسیر و گروگان فکری تشکیلاتی؟!

در این نامۀ ساختگی، رهبری مجاهدین به آنچه من در نامه ام به آقای کوبلر نمایندۀ ویژۀ دبیر کل ملل متحد در عراق مبنی بر اسیر و گروگان بودن دخترم در نزد رهبران سازمان نوشته بودم اشاره کرده و آنرا «اتهامات دروغين وزارت بدنام اطلاعات رژيم ديكتاتوري حاكم بر ايران كه به صورت مستمر به مجاهدين نسبت داده شده و در مورد ساكنان اشرف منتشر ميشود و اين بار نيز اين اتهام را به من نسبت ميدهد و هدف آنها جز زمينه سازي براي كشتار ساكنان، چيز ديگري نيست» توصیف کرده که به تعبیر وی «توسط سایتهای وزارت اطلاعات منتشر شده است». در این مورد باید بگویم که اسارت و گروگان بودن افراد در دست رهبری سازمان مجاهدین برای اولین بار توسط خانواده های آنها اعلام شده و شادروان هادی شمس حائری از بیست سال پیش به این موضوع بویژه اسیر و گروگان بودن فرزندانش در دست رهبری سازمان بارها در کتابها و نوشته هایش پرداخته است و استفاده یا انتشار یک ایده و نظر یا تحلیل و نوشته یا نامه ای توسط طرفها و رسانه ها و سایتهای مختلف هر کسی باشد دلیل بر این نمی شود که این نطر و ایده و تحلیل متعلق به آن طرف ناشر می باشد و بس، و در این رابطه در تمامی نوشته ها و اظهارات خانواده ها و جدا شدگان از سازمان رهبری سازمان متهم و مقصر می باشد و نه افراد اسیر و گروگان.
طبق اصول و قوانین حاکم بر فرقه و مناسبات فرقه ای فرد از خودش اختیار و اراده و آزادی در اندیشه و عمل ندارد بلکه با تغییر تصمیم و نظر رهبریش تصمیم و نظر او هم بلافاصله و بدون هیچگونه تفکری تغییر می یابد بویژه وقتی فرد مانند داخل تشکیلات مجاهدین در عراق به طور کامل از دنیای بیرون و جامعۀ عادی قطع باشد از این رو حتی اگر به طور فیزیکی در سلول و در بند و زنجیر نباشد از لحاظ فکری و و ذهنی و روحی و عاطفی در بند و زنجیر و تحت اجبار و اعمال زور با تلقین و تحمیل خط و خطوط سازمانی و ضوابط و لگاریتم تشکیلاتی قرار دارد و این فرد اسیر و گروگ

|