من میترا نیستم !

من میترا نیستم !

Mitra Nistamانجمن فراق، نهم آوریل 2016:…  فیلم مستند “من میترا نیستم” روایتی است از زندگی دختری نوجوان و انقلابی به نام “زینب کمایی” که در ابتدای دهه شصت و در کوران تحرکات شوم سازمان منافقین ، به دلیل فعالیت های مذهبی – سیاسی اش مورد خشم و کینه اعضای این گروه قرار می گیرد. این اثر به کارگردانی محسن امانی و تهیه کنندگی مقداد اموری در مدت زمان 38 دقیقه مخاطب را با این شخصیت کمتر شناخته شده … 

کانال کمپین خانواده های اسیران فرقه رجوی ایجاد شد.کانال کمپین خانواده های اسیران فرقه رجوی ایجاد شد

لینک به منبع

من میترا نیستم !

man mitra nistam
درباره مستند

یا لطیف

« اولین شب فروردین ماه سال 1361 بود. چند ساعتی از نماز مغرب و عشا میگذشت اما او هنوز به خانه برنگشته بود. ساعتی قبل از اذان برای خواندن نماز جماعت به مسجد المهدی رفته بود. همیشه بلافاصله بعد از تمام شدن نماز به خانه برمی گشت. جستجو در کوچه و خیابان ها فایده ای نداشت. او حالا آن چنان بی نشان شده بود که انگار هیچوقت نبوده است؛ هیچوقت… »

من میترا نیستم

فیلم مستند “من میترا نیستم” روایتی است از زندگی دختری نوجوان و انقلابی به نام “زینب کمایی” که در ابتدای دهه شصت و در کوران تحرکات شوم سازمان منافقین ، به دلیل فعالیت های مذهبی – سیاسی اش مورد خشم و کینه اعضای این گروه قرار می گیرد.

این اثر به کارگردانی محسن امانی و تهیه کنندگی مقداد اموری در مدت زمان 38 دقیقه مخاطب را با این شخصیت کمتر شناخته شده از تاریخ انقلاب اسلامی آشنا می کند.

دانلود مستند:

با حجم تقریبی 380 مگابایات و کیفیت عالی(HD 720p)—- اینجا     یا     اینجا

با حجم تقریبی 160 مگابایت و کیفیت خوب (360p) ——– اینجا     یا     اینجا

دانلود تیزر:

با حجم تقریبی 10 مگابایات و کیفیت عالی(HD 720p)—- اینجا

با حجم تقریبی 5 مگابایت و کیفیت خوب (360p) –——– اینجا

این فیلم مستند که در موسسه فرهنگی و هنری آسمان هفتم تهیه و تولید شده ، روایت خود را با نگاه بر مستندات ارائه شده در کتاب “راز درخت کاج” نوشته سرکار خانم معصومه رامهرمزی به پیش می برد.

(پایان)

***

مستند “بازخوانی جنایات گروهک تروریستی منافقین” از زبان جدا شده ها. تهیه شده در صدا و سیمای اردبیل (سبلان). مصاحبه ها از آقایان کرم خیری – اسفندیار پناهی – رضا رجب زاده و علی مرادی.

 https://youtu.be/UEwFH7uzTOg

همچنین:
https://iran-interlink.org/wordpressfa/?p=22883

نمونه ای از تخلیه تلفنی گروهک منافقین از خانواده ها

انجمن فراقانجمن فراق، اول ژانویه ۲۰۱۶:… می گفتن چون خیلی تلاش کردن که از لندن اقدام کنن برای دریافت ویزای عراق که بروند لیبرتی اما موفق نشدن حال از من در خواست داشتن که احتمالش هست که خانواده هابه لیبرتی بروند ؟اگر چنین برنامه ای هست تا من سریع به ایران بیاییم تا بتوانم از طریق انجمن نجات وخانواده ها بروم لیبرتی که برادر زاده ام را ببینم من در جوابشان گفتم طی این۱۴ سال که پسرم در سیاهچال رجوی …

انحمن فراقآنکه از منطق به دور است به فحاشی وتهمت رو می آورد قسمت آخر

لینک به منبع

نمونه ای از تخلیه تلفنی گروهک منافقین از خانواده ها

با سلام و خسته نباشید خدمت کلیه خانواده های عزیز کمپین دررابطه با فرقه رجوی من هم مورد تلفنی داشتم شخصی به نام محمدی از لندن چندین بار با من تماس داشتن که بار اول ایشان داستان خود را اینگونه عنوان کردند که گویا برادر زاده ایشان بنام حسن محمدی در سال ۸۰ از ترکیه به اتفاق پسرمن روزبه عطایی وارد اشرف شدند و مرتب با عمو در تماس بوده ولی با اولین موشکباران لیبرتی ارتباط قطع می شود ایشان دو درخواست از من داشتن

۱-آیا روزبه با شما در تماس می باشد ؟

اگر با شما در تماس است لطفا سراغی از برادر زاده من بگیرید.

۲-می گفتن چون خیلی تلاش کردن که از لندن اقدام کنن برای دریافت ویزای عراق که بروند لیبرتی اما موفق نشدن حال از من در خواست داشتن که احتمالش هست که خانواده هابه لیبرتی بروند ؟اگر چنین برنامه ای هست تا من سریع به ایران بیاییم تا بتوانم از طریق انجمن نجات وخانواده ها بروم لیبرتی که برادر زاده ام را ببینم من در جوابشان گفتم طی این۱۴ سال که پسرم در سیاهچال رجوی جنایتکار زندانی میباشد یکبار هم نشده که به من زنگ بزند در ضمن هم قرارنیست که خانواده ها به لیبرتی بروند پرسیدچرا؟گفتم جوابش رو خودت بهتر میدونی البته این مکالمه در چند نوبت صورت گرفت در پایان من از ایشان خواستم که شماره ای از خودشان به من بدهند بقدری ترسیده بودند که در یک هفته ۳ بار تماس گرفتند و هر بار یک شماره می دادنددر پایان بهش گفتم بیا ایران تا شما را به کسی معرفی کنم که خیلی راحت بتونید بروید لیبرتی.ایشان متوجه شدن که من فهمیدم چه نقشه ای دارد دیگه تماسی نگرفتن .من شرمنده شما عزیزان هستم از اینکه مطلب زیادشدفقط از عزیزانی که خارج از کشور هستن این شماره ها را پیگیری کنندوآیا حسن محمدی در لیبرتی هست یاواقعا ایشان دروغ می گفتن.

شماره ها از این قراراست:

۰۰۸۸۶۲۲۷۴۰۸۷۹

۰۰۴۴۲۰۷۰۹۷۸۵۰۹

۰۰۵۹۱۶۲۶۰۴۴۳۶

***

همچنین:
نامه خانم ثریا عبداللهی در فراق فرزندش امیراصلان
ثریا عبداللهی انجمن فراق، اردبیل، بیست و چهارم اوت ۲۰۱۵:… من زن ایرانی و آذریم، تعصب به وطن و هم وطن درذات ایرانیان و علی الخصوص آذری ها می باشد، به فرزندان و نوه هایم عشق دارم وتا کنون تلاش کرده ام با افتخار زندگی کنم چند سالی که از خدا عمر گرفته ام با افتخار زندگی کردم ! وبه همه داشته هایم شاکرم ،به دنبال جاه و جلال و شوکت نبوده ام که بخواهم کسانی را فدای مقامم کنم، ساده زیستم و ساده …
نامه خانم ثریا عبداللهی در فراق فرزندش امیراصلان
بنام خدای مهربان
سلام امیرجانپسرم،
چهارده سال است که از توبی خبرم، حال جرم و گناه من به عنوان مادر و تو به عنوان فرزند چه بودنمی دانم، ولی اگر بخواهم تاریخچه تمامی زندانهای سیاسی دنیا را مرور کنیم به قانونی می رسیم که درآن ذکر شده هر کسی به هرجرم وخیانتی که مرتکب وزندانی شده؛ می تواند هر شش ماه ویا یک سال با اقوام نزدیک به مدت چند دقیقه ملاقات داشته باشد البته رعایت این قانون برای نفرات زندانی که مرتکب جرم های سنگینی از جمله قتل عمد وخیانت به کشورو جاسوسی شده اند شامل می شود.
AmirAslan-03
پس برای این نفرات هم ملاقات وجوددارد واما پدرومادران دراولویت قرار دارند، یعنی بستگان درجه اول می توانند طبق قانون زندان مربوطه رفتارکنند و هیچ قدرتی نمی تواند مانع ملاقات ها شوند، ولی زندان فرقه رجوی چگونه است که به خانواده ها چنین اجازه ای داده نمی شود!!!سی سال است که ما را از ملاقات و ارتباط با فرزندانمان منع کرده اند!چرا نباید فرزندان با مادران ویا خانواده های خود در ارتباط باشند؟امیرم؛ چهارده سال عمر کمی نیست، بیست سال داشتی که به خیال خودت از مشکلات روزگار فرار کردی و می خواستی بدون دردسر راحت زندگی کنی و مادر و خواهرانت را زیر بال و پر بگیری ،الان سی وچهار ساله شدی، واقعاً به خواسته های قلبی خودت رسیدی؟ آیا مادرت را ازتنهایی و بی کسی نجات دادی! آیا آینده خواهرانت را فراهم کردی ویا خودت را از مشکلات روزمره زندگی رهانیدی؟اگر خاطرت باشد روزی که عازم ماکو شدی دختر خواهرت تنها هشت ماه داشت ، خواهر کوچکت هنوز در مدرسه راهنمای مشغول تحصیل بود، مادرت به دنبال لقمه نانی شبانه روز تلاش می کرد که زندگی آبرومندانه ای داشته باشید، ولی اکنون چهارده سال از آن روزها می گذرد .امروز همان دخترهشت ماهه خواهرت اول دبیرستان در رشته تجربی مشغول تحصیل است و خواهریثریا عبداللهیپسرم امیر؛ بادگاری برایت عکس سام پسر خواهر بزرگت را میفرستم .!که شش سال از تو کوچکتر است مدرک فوق لیسانس را گرفته و مشغول کار در بهترین و بزرگترینآزمایشگاه کشور ایران است، خواهر بزرگت صاحب فرزند پسر دیگری شد و صاحب خانه وزندگی شده است.خوب امیرجان چه کسی در میدان جنگ زندگی باخت ؟ باید صادقانه جواب دهیم که توبودی که باختی !واما چرا تو؟
می خواهم بدانم آیا بعد از چهارده سال صاحب زندگی و تحصیل و خانه وهمسر و فرزند شدی ؟روزی که برای اولین بار عازم عراق شدم به خیال خام خودم که پسرم خانه وزندگی و حتی همسرو فرزند دارد سر از پا نمی شناختم وبرای تو وعروس خیالی خودم و نوه رویاهایم سوغات آوردم وحال ببین سوغات من چی بود !!!روزی که برای دیدارت به عراق می آمدم لباسها و وسایلی که توچندین سال عطروبویت را ازآنها می گرفتم ولباس و وسایل دیگر برای عروسم وبرای نوه ی خیالی خود که شامل یک عروسک و ماشین کوکی بود با خود می آوردم چون نمیدانستم نوه ی رویاهای من دختر است یا پسر!حال تصور کن من در چه فکری بودم و با چه عشقی ،فرسنگها مسیر را پیمودم ،در رویاهایم فقط و فقط باتو بودم و با تو خیلی راحت صحبت می کردم ووقتی گفتند به مرز رسیدیم سراز پا نمی شناختم و فقط به فکر دیدنت و بوئیدنت لحظه شماری می کردم .امیرجان عزیرم ، خدالعنت کند آن کسانی را که این رویاهای شیرینم را به جهنم تبدیل کردند ،لال شود آن زبانی که تورا فریب داد و کور شود آن چشمانی که تورادید وصیدت کرد و بشکند آن دستانی که تورا از من جدا کرد .امیرم ، فکر نکن که با ماندنت در جهنم فرقه رجوی ،دنیا هم ایستاده ،نه عزیزم ، جهان هر ثانیه در حال تغییر و تحول است ، همه به فکر پیشرفت زندگی و آینده خود هستند حتی خواهرانت، شاید لحظه ای فراموششان نشوی ولی بدنبال موفقیت خودشان هم هستند .آری عزیزم تنها تو باختی و سوختی و مادرت که لحظه به لحظه فقط در انتظار دیدارت نشسته ،مادری که همیشه تورا از گرگهای دوپای میش نما می ترساند ولی توغافل بودی میخواستی به هر قیمت شده موفق شوی ولی متاسفانه قیمتی که پرداختی به بهای جانت وتباه شدن جوانیت تمام شدامیرجان من همان مادرهستم که تورا در بطن خود پرورش داد ودنیای روشن را به تو بخشیدم و لقب مادر شدن را دردفتر دنیا ثبت کردم، کسی که تودر آغوش گرم پرمحبت آن بزرگ شدی، مادری که شبها با لالابی آن به خواب می رفتی و لحظه های شیرین دنیا و زندگی را فدای خندهای کودکانه ات می کرد، مادری که تو از شیره جان آن جان و قدرت گرفتی ، آری امیرجان ، پسر نازنین و مظلومم ، من به دنبال آن شیره جان ، من به بوی آن کودکی که زیر گلویش بوی شیره جانم را می داد می گردم .
امیر اصلانم ،امروز زندانبانان فرقه رجوی به مادرت لقب مزدوری می دهند،چرا؟مگر من چندبار باسران این فرقه ملاقات داشتم ویا چندبار به اشرف آمده بودم ویا اصلاً این از خدا بی خبران را می شناختم که امروز مزدور شدم ؟امیر جان ، نزدیک به هزار نفر یا شاید بیشتر ، از زندان رجوی بعد از سی سال فرار کردند ،فراریان اکثراً از نفرات رده بالای سازمان بودند یعنی جان وهستی وجوانیشان فدای قدرت طلبی سران این فرقه کرده و برای همیشه نابود شده اند ، آموزش نظامی دیده اند ، به تمامی قانون فرقه ای آشنائی کامل دارند ورعایت هم کرده اند ، ولی چرا فرار کردند؟ چرا اکنون سازمان مجاهدین را یک فرقه می نامند؟ نفرات فراری از فرماندهان و گرداندگان اصلی فرقه بودند،اکثر نفرات فراری کسانی بودند که با میل و اختیار خود به سازمان ملحق شده واکنون جزء نفراتی هستند که تمامی خیانتهای درون فرقه را افشا می کنند !
حال تصور کن تو در کدام نقطه کور این فرقه قرار داری !نه مجاهدی ! نه رزمنده ای ! نه نفری هستی که با اختیار خود وارد سازمان شده ای وازهمه مهمتر نه تحصیل و سابقه سیاسی داری !امیرجان باید به جرأت به تو بگویم ،توارزش یک کاه را هم در این فرقه نداری ،فقط وجودت برای سوختن و خونت برای ریختن لازم است که رهبران فرقه بتوانند چند صباحی مانور مجاهدین خلق قهرمان را با ریختن خون تو و امثال تو دهند .توهم مثل تمامی جداشدگان دیگر،اگر امروز از فرقه فرار کنی ،فردا لقب مزدوری را رهبر فرقه مجاهدین برسرشانه هایت می چسباند و مادرت هم چون فرزندش را می خواهد ، شده مزدور !یعنی نتیجه می گیریم که رهبر فرقه سی سال است که فقط مزدور پرورش داده ، پس مبارزه برای سرنگونی و دفاع از حقوق زنان و کارگران و معلمان و پرستاران در کدام قسمت چارت سازمانی دافع خلق قهرمان قرار می گیرد ؟
اصلان جان ! پیچیدن فرقه رجوی به دور خود فقط پوچ بوده و هیچ ، لااقل توبخاطر این پوچی بیهوده مپیچ.امیرجان ، مزدور آن کسانی هستند که عشق و عاطفه و محبت را از مادر و فرزندانش دریغ میکنند!مزدور کسانی هستند که حاضر شدند به خاطر اهداف خودشان ، جوانی و زندگیت را نابود ومحبت مادر و خواهران و خانواده ات را از تودریغ می کنند.مزدور آن کسانی هستند که تورا از نعمت خانواده و همسر و فرزند و استقلال فکری برای همیشه محروم کرده وعشق وعاطفه را در وجودت به خیال خودشان سوزانده اند .
Abdollahi-Sorayya
من زن ایرانی و آذریم، تعصب به وطن و هم وطن درذات ایرانیان و علی الخصوص آذری ها می باشد، به فرزندان و نوه هایم عشق دارم وتا کنون تلاش کرده ام با افتخار زندگی کنم چند سالی که از خدا عمر گرفته ام با افتخار زندگی کردم ! وبه همه داشته هایم شاکرم ،به دنبال جاه و جلال و شوکت نبوده ام که بخواهم کسانی را فدای مقامم کنم، ساده زیستم و ساده زندگی کردم، برنفسم سوار بودم ، روسفید و سربلند زندگی کردم .روزی که به زندان نفرین شده اشرف آمدم ، تمامی هستی و زندگیم آتش گرفت ،تمامی رویاهای شیرینم به زهر تبدیل شد، تمامی جوانیم به یکباره خاکستر شد، من پسرم را می خواستم که با هزاران دروغ ونیرنگ وفریب به بهانه زندگی با چشمان بسته وارد زندانی کرده بودند که خروج بطور کل ممنوع بود .اصلان جان ، هنوز نفسی به جان دارم و قدرتی برای حرکت ، بدان تا آخرین لحظه به دنبالت خواهم آمد.من به دنبال شیره جانم هستم که بوی آن شیره تا مرزهای جهان پیچیده است .
امیراصلان ،تورا راحت به دست نیاوردم که گرگ ها بتوانند تو را راحت از دستم بگیرند، من برای پرورش و دیدن قامت رعنایت خون دلها خورده ام ،سختی دوران دیده ام ، با نداشته ها ساخته ام و سوخته ام.آری امیرجانم ، مادرت تا لحظه آخر ایستاده، ایستادن و استقامت و مقاومت ، قدرتیست که خدواند فقط به مادران عطا کرده است .یک باری امروز رو دوشمه  که واسش یه عمری زمین میخورمهمه منتظر تا ببینن کجا تو  از جاده ی عشق دل می بریولی ایستادن فقط کار ماست…
ta akhar istadeimبه امید رهایی تمامی اسیران در بند فرقه ی رجویثریا عبدالهی
***
همچنین:
جمیل، انجمن نجات مرکز تهران، اول فوریه ۲۰۱۴: …  براثر فشارهای بین‌المللی و سازمان ملل تاکنون نزدیک چهارصد نفر به کشورهای اروپایی اعزام شده‌اند. بدیهی است فضای اروپا با حصار لیبرتی تفاوتی کیفی دارد و افراد از دسترسی‌های زیادی برخوردار می‌شوند، از جمله ارتباط با خانواده و مستقل زندگی کردن و …
سایت نیم نگاه، شانزدهم ژوئیه ۲۰۱۳: …  پدر پیری که با صورت خونی روی خاکها نشسته خداخدا فریاد می زد. حتی به کودک چند ماهه هم افراد فرقه رجوی رحم نمی کردند. دختران و پسران جوانی که به دنبال پدر یا مادر آمده بودند ، با گریه و ضجه خاطره چگونه مفقود شدن عزیزانشان را تعریف می کردند  زنی که بعد از چندین سال
باشگاه خبرنگاران، تهران، بیست و ششم ژوئن ۲۰۱۳: …  وی ادامه داد: بعد از چند سال از دولت ایران درخواست کردم که می‌خواهم فرزندم را ببینم، دولت ایران هم موافقت کرد و گفت فرزندت در عراق است و مشکلی نداری، می‌توانی بروی و فرزندت را ببینی، من با چند خانواده از اردبیل راهی عراق شدیم، رفتیم اما