من و بهمن و سعدالله، کردستان و دیالی و تیرانا (قسمت اول)ا

من و بهمن و سعدالله، کردستان و دیالی و تیرانا (قسمت اول)ا

Adel_Azami_Logo_2عادل اعظمی، ایران اینترلینک، بیست و دوم نوامبر 2017:… هواپیما آرام آرام اوج می گرفت و من از پنجره کوچک هواپیما مناظر و خانه های ویلایی اطراف فرودگاه را می دیدم که دورتر و دورتر می شدند. انگلیس و چشم اندازهای آن را هیچ وقت از بالا ندیده بودم. خانه هایی کوچک در میان جنگلهای انبوه و مزارع سرسبز جلوه زیبایی داشت. شوق دیدار دوستان و کمی دلهره … 

عادل اعظمی بهمن اعظمی سعدالله سیفی نجات یافتگان از فرقه مریم رجوی در آلبانیخاطره فرار بهمن اعظمی از فرقه رجوی در البانی

https://iran-interlink.org 

من و بهمن و سعدالله (قسمت اول)

عادل اعظمی دیدار با دوستان در آلبانی نجات یافتگان از فرقه رجوی

عادل اعظمی

هواپیما آرام آرام اوج می گرفت و من از پنجره کوچک هواپیما مناظر و خانه های ویلایی اطراف فرودگاه را می دیدم که دورتر و دورتر می شدند. انگلیس و چشم اندازهای آن را هیچ وقت از بالا ندیده بودم. خانه هایی کوچک در میان جنگلهای انبوه و مزارع سرسبز جلوه زیبایی داشت. شوق دیدار دوستان و کمی دلهره پرواز درهم آمیخته بود و حال و هوایی خاص داشتم. یادم هست اولین بار که با هواپیما پرواز کردم فضایی کاملا متفاوت داشتم. نزدیک هشت سال پیش بود. بعد از خروجم از تیف و عراق به ترکیه آمدم و بعد به یونان و از آنجا اولین بار پرواز کردم. یادم هست لحظه پرواز بغض کرده بودم و حال و هوایی خاص داشتم. شادی و شعف رها شدن از یک طرف و هراس و دلهره از آینده از طرف دیگر درهم آمیخته بود. با خودم می گفتم یعنی همه چیز تمام شد؟ آن همه سالهای درد و فشار و تنهایی تمام شد؟ کار و کار اجباری و بیخوابی و فشار روانی اشرف تمام شد؟؟ سرکوب و تحقیر و توهین، بیابانهای عراق و خاک رس و گرما و مانور و حمرین (منطقه زمین مانور، سحرایی خشک و بی آب و علف در عراق – ایران اینترلینک) تمام شد؟

هر چند آن روز باز تنها بودم و کسی بدرقه ام نکرد و هیچ کجا هیچ کس منتظرم رسیدنم نبود و نمیدانستم کجا میروم و هر چند حس میکردم خودم را دارم تحمیل میکنم به دنیای آزاد، مثل یک میهمان ناخوانده، ولی یک چیز را یقین داشتم و آن هم این بود که از جهنم اشرف و عراق نجات پیدا کرده ام و هر چه پیش بیاید از آن بد تر نخواهد بود. این حس من بود در آن لحظات. اما این بار داستان دیگری است. می رفتم که دو دوست بسیار قدیمیم را ببینم. امروز من به جایی تعلق دارم و صاحب خانه ای هستم.

زنی انگلیسی میان سال کنار دستم نشسته بود. سر صحبت را با او باز کردم. چند سال پیش در یک تعطیلات با یک جوان ترک آشنا میشود و حالا هر دو ماه یک بار برای دیدنش میرود. عکس جوانی را در موبایش نشانم داد و گفت: این عکس همان جوان است و بعد با خنده ای گفت یک کلمه انگلیسی بلد نیست و با دست و اشاره با هم حرف می زنیم. گفتم چه جوان خوش تیپ و خوش شانسی است. بعد با خنده گفتم: معلوم است عاشق شدی. با سر اشاره کرد و گفت: آره… خیلی…. بعد از من پرسید که کجایی هستم و کجا می روم. من هم از خودم گفتم و دوستانم که از فرقه بیرون آمده اند بعد از 26 سال و از سالهای درد و فراق و زندگی در تشکیلات و جهنم عراق گفتم.

با حیرت به دهانم چشم دوخته بود. از جوانیم گفتم که برباد رفت و این که از ابتدایی ترین حقوق انسانی و اجتماعی محروم بودیم و این که حسرت دنیای آزاد و زندگی و شنیدن صدای گریه یا خنده یک بچه سالها توی دلمان بود. غمی عمیق توی چشمنش نشست و گفت: این همه سال چطور توانستید زنده بمانید؟ گفتم: شاید باور نکنی ولی تنها رویای دنیای آزاد ما را تمام آن سالها زنده نگهداشت. گفت: واقعا خیلی خوشحالم که حالا در جایی امن و آزاد هستید. تشکر کردم و بعد از لحظاتی سکوت هر دو به خواب رفتیم…

بعد از یک توقف کوتاه در استانبول وارد آلبانی شدیم و هواپیما در فرودگاه تیرانا به زمین نشست. کشوری اروپایی ولی فقیر که جزو اتحادیه اروپا نیست و هنوز پذیرفته نشده است. جلوی درب خروجی تعدادی ایستاده بودند و یکی از آنها به من نزدیک شد و آهسته گفت: تاکسی؟ گفتم تاکسی میخواهم ولی شما چرا آهسته حرف میزنید؟ نفهمید وبا دست به فرمان اشاره کرد و دوباره گفت تاکسی؟

حس کردم وارد کشوری شده ام که کار غیرقانونی رواج دارد و فهمیدم که این راننده ها غیرقانونی مسافرکشی می کنند و تاکسی نیستند. به دوستانم زنگ زدم. هر دو جواب دادند. با هیجان و شوق و نفس نفس زنان که معلوم بود دارند تند راه می روند گفتند: بیا اسکندربیگ ما آنجا هستیم. به تاکسی بگو اسکندربیگ. گفتم باشد دارم می آیم … بعد از نیم ساعتی تاکسی مرا اسکندر بیگ که گویا مرکز شهر بود پیاده کرد.

در نگاه اول شهر زیبایی بنظر می رسید. موزه در یک طرف میدان و روبرویم سالن بزرگ اپرا که تماما چراغانی شده بود. سعدالله زنگ زد و گفت: کجا هستی؟ گفتم: درست زیر آن مجسمه اسب سوار و بلافاصله با خنده گفتم: البته نه زیر اسب سوار، کنار اسب سوار. که هر دو پشت تلفن زدیم زیر خنده …

سعدالله گفت: همانجا بمان داریم می آییم … احساس هیجان و شوق عجیبی داشتم. از وقتی خودم را شناخته ام این دو دوست نازنین را هم شناخته ام. توی روستا با هم بزرگ شده ایم و خاطره های شیرین فراوان از گذشته ها با هم داریم … چندین بار با بهمن حرف زده بودم و دلهره عجیبی داشت و نگران بود از اوضاع بیرون. اوضاعی که برای آنها ساخته بودند. می گفت آنهایی که بیرون آمده اند توی خیابان می خوابند و توضیح دادم که بله آن اوایل همینطور بود ولی حالا هیچ کس توی خیابان نیست و این دروغ سازمان هست برای ترساندند شما از بیرون. دقیقا مثل دروغی که در مورد فضای تیف می گفت و نفرات را از جدا شدن می ترساند. با سعد الله هم یکبار کوتاه صحبت کردم ولی حالا کاملا متفاوت است. حالا میتونیم در دنیای آزاد همدیگر را در آغوش بکشیم.

یکباره دو نفر را دیدم که از دور می آیند. راه رفتن بهمن را میشناختم و آنها هم مرا دیدند. به سمت هم دویدیم و همدیگر را در آغوش گرفتیم و بوسیدیم و بوسیدیم … سرها، دستها، گونه ها … بعد از سالها گویی دوباره همدیگر را پیدا کرده ایم. هر چند سیزده سالی است که من جدا شده ام ولی در واقع نزدیک به بیست و شش سال هست که ما همدیگر را ندیده ایم. از روزی که وارد اشرف شدیم ما دیگر با هم نبودیم و همیدگر را گم کردیم. در سازمان آدمها همدیگر را تماشا می کنند ولی نمی بینند. عاطفه ها و رابطه ها کشته شده اند. با بهمن کمی بیشتر بودم ولی سعدالله را در اشرف سال به سال هم نمیدیدم و اگر هم در مراسمی می دیدم با هم خیلی غریبه و بیگانه بودیم. حال و هوای دوستی را در ما کشته بودند. نمیدانستیم در چه رابطه ای با هم حرف بزنیم. چه فرقی می کرد دیدن یا ندیدن وقتی یادها و خاطره ها در درونت سنگینی می کنند ولی حق بازگو کردنشان را نداری؟ وقتی درد دل کردن هم ممنوع باشد دیگری چه چیزی برای گفتن داشتیم؟

(ادامه دارد)

عادل اعظمی بهمن اعظمی سعدالله سیفی نجات یافتگان فرقه رجوی مجاهدین خلق در آلبانی 1

عادل اعظمی بهمن اعظمی سعدالله سیفی نجات یافتگان فرقه رجوی مجاهدین خلق در آلبانی 1

آقایان بهمن اعظمی و سعدالله سیفی به همراه آقای عادل اعظمی آقایان بهمن اعظمی و سعدالله سیفی به همراه آقای عادل اعظمی تیرانا، آلبانی
(کفشهایم کو؟ چه کسی گفت سهراب؟ آشنا بود صدا، مثل هوا با تن برگ)

همچنین:
https://iran-interlink.org/wordpressfa/?p=32035

فعالیت های سه نجات یافته از فرقه رجوی در آلبانی (گزارش اولیه)ا 

Adel_Azami_Bahman_Azami_Saadallah_Seyfi_1

بنیاد خانواده سحر، تیرانا، آلبانی، هشتم نوامبر ۲۰۱۷:… دو نجات یافته از فرقه رجوی در آلبانی به نام های بهمن اعظمی و سعدالله سیفی که اخیرا فرار کرده اند، همراه با عادل اعظمی که از انگلستان به آنان پیوسته بود، هر سه از اهالی کرمانشاه، در طی یک سلسله فعالیت های افشاگرانه در تیرانا به اقدامات زیر دست زدند: – دو مصاحبه جداگانه با رسانه گزتا ایمپکت – یک … 

لینک به منبع

فعالیت های سه نجات یافته از فرقه رجوی در آلبانی (گزارش اولیه)

عادل اعظمی بهمن اعظمی سعدالله سیفی نجات یافتگان از فرقه رجوی مجاهدین خلق

دو نجات یافته از فرقه رجوی در آلبانی به نام های بهمن اعظمی و سعدالله سیفی که اخیرا فرار کرده اند، همراه با عادل اعظمی که از انگلستان به آنان پیوسته بود، هر سه از اهالی کرمانشاه، در طی یک سلسله فعالیت های افشاگرانه در تیرانا به اقدامات زیر دست زدند:

– دو مصاحبه جداگانه با رسانه گزتا ایمپکت
– یک مصاحبه تلویزیونی
– دو ملاقات با کمیساریا و رمسا
– دعوت از کمیساریا و رمسا برای بازدید از هتل محل اقامت نجات یافتگان از فرقه رجوی و همراهی با آنان در این بازدید
– دو ملاقات با وزارت کشور آلبانی
– ملاقات با سفارت آمریکا در آلبانی
– ملاقات و ارتباط با اصحاب رسانه ها و ارگان های غیر دولتی در آلبانی

عادل اعظمی بهمن اعظمی سعدالله سیفی نجات یافتگان از فرقه رجوی مجاهدین خلق

افراد یاد شده در تمامی مصاحبه ها و دیدارها موارد زیر را مطرح نمودند:

– شرح مشکلات اروپا با آلبانی و نگرانی های مطرح شده در این خصوص شامل حضور یک فرقه تروریستی در خاک این کشور
– حفاظت از جداشدگان در آلبانی و تأمین آنان توسط دولت این کشور
– معرفی بنیاد خانواده سحر در تیرانا به دولت آلبانی و سفارت آمریکا و ملل متحد به عنوان راه حل مشکلات موجود
– ابراز نگرانی از بابت قرارداد مخفی بین مجاهدین خلق و برخی طرف های سیاسی که ظاهرا نوعی برده داری نوین را تضمین می کند. چرا مفاد این قرارداد که در ژنو امضا شده و مدام به آن اشاره میشود باید سری باشد؟
– طرح نیاز به رسیدگی های حداقل به افراد جداشده (حتی در حد یک زندانی)، مثلا دادن سرپناه، رسیدگی های صنفی و درمانی، ترتیب دادن ملاقات با خانواده و … تا افراد مجبور نباشند مجددا به درون فرقه برگردند یا احیانا ترس از جداشدن داشته باشند.

عادل اعظمی بهمن اعظمی سعدالله سیفی نجات یافتگان از فرقه رجوی مجاهدین خلق

در این ملاقات ها که همراه با نماینده بنیاد خانواده سحر انجام شد از جانب خانواده های دردمند و رنج کشیده از طرف های مقابل خواسته شد تا توافق های انجام شده بین خودشان را روشن سازند و از هر گونه اقدام غیرقانونی و ضد انسانی پرهیز نمایند و همچنین جلوی خانواده ها و دوستان اسرا را نگیرند و اجازه دهند تا به کمک عزیزانشان بیایند.

نماینده بنیاد خانواده سحر تأکید نمود که در حال حاضر در آلبانی مقامات مسئول نه کمک می کنند و نه حتی اجازه کمک می  دهند تا خانواده ها خود به کمک عزیزانشان اقدام نمایند.

مسئولین در همه موارد قول همکاری دادند و مطرح نمودند که خودشان هم می دانند که روند فعلی اشتباه است و نیاز به بازنگری دارد. آنان گفتند که منتظر ارتباطات بعدی و اقدامات مشترک با بنیاد خانواده سحر به نمایندگی از خانواده ها هستند.

در ملاقات ها این نگرانی ابراز گردید که آمریکا و آلبانی تا جایی که به نمایندگان پارلمان اروپا اطلاع داده شده بود قرار بود این گروه را به تدریج منحل نموده و نفرات را به زندگی عادی باز گردانند، اما تا جایی که مشاهده می شود نه تنها این کار صورت نگرفته بلکه کوچکترین قدمی هم در این رابطه برداشته نشده و این امر موجب نگرانی کشورهای اروپایی خصوصا اتحادیه اروپا گردیده است. این نگرانی در اروپا رو به رشد است که یک فرقه تروریستی از مرزهای ایران دور شده و با حفظ تشکیلات فرقه ای و تروریستی به داخل خاک اروپا منتقل شده است.

طرف های مربوطه گفتند که در جریان نگرانی فزاینده نمایندگان پارلمان اروپا در خصوص حضور فرقه رجوی در داخل خاک اروپا هستند و می دانند که نگرانی از بابت امنیت اروپا در میان آنان جدی است و این از مسائلی است که اگر به صورت مطلوب حل نشود مانع ورود آلبانی به اتحادیه اروپا خواهد گردید.

در خصوص جداشدگانی که به صورت غیرقانونی از آلبانی خارج شده و هم اکنون به مشکلی برای دستگاه های امنیتی کشورهای مجاور بدل گشته است نیز صحبت شد. از بنیاد خانواده سحر خواسته شد تا به نجات یافتگان توصیه شود به هیچ عنوان اقدام به خروج غیرقانونی از آلبانی نکنند چرا که مسائل را به مراتب پیچیده تر خواهد کرد. جداشدگان بهتر است تلاش کنند تا مسائل خود را از طرق قانونی در داخل خاک آلبانی حل نمایند. 

لینک به برخی انعکاسات در رسانه های آلبانی در این رابطه:

IMPAKT 98: Jihad 2.0? What are the Iranian Jihadis (MKO, Rajavi cult) doing in Albania? (part 2)
Anne Singelton – Khodabandeh an ex-Iranian mojahedin gives the testimonies of three ex- mojahedins (Mojahedin Khalq:

http://www.tematv.al/2017/11/06/ekskluzive-tortura-n-kampin-e-muxhahedin-ve-n-tiran-flasin-dy-t-arratisur-video

Ekskluzive/ Tortura në kampin e muxhahedinëve në Tiranë, flasin dy të arratisur (VIDEO)
Dy prej muxhahedinëve iranianë që janë arratisur nga pallatet e Yzberishtit ku ndodhen

IMPAKT 97: Xhihad 2.0? Cfare duan xhihadistet iraniane ne Shqiperi? (pjesa 1) – Gazeta Impakt
Anne Singelton – Khodabandeh nje ish-moxhahedine iraniane diskuton me Dr. Olsi Jazexhi

IMPAKT 97: Jihad 2.0? What are the Iranian Jihadis (MKO, Rajavi cult) doing in Albania? (part 1)
Anne Singelton – Khodabandeh an ex-Iranian mojahedin discusses with Dr. Olsi Jazexhi the presence of the Iranian mojahedin

اطلاعیه کانال تلویزیونی که اعلام نموده مصاحبه با سه نفر در آینده پخش میشود:

http://www.tematv.al/2017/11/06/ekskluzive-tortura-n-kampin-e-muxhahedin-ve-n-tiran-flasin-dy-t-arratisur-video

Ekskluzive/ Tortura në kampin e muxhahedinëve në Tiranë, flasin dy të arratisur (VIDEO)
Dy prej muxhahedinëve iranianë që janë arratisur nga pallatet e Yzberishtit ku ndodhen mijëra të the

(پایان)

***

مریم رجوی مجاهدین خلق صدام حسین تروریسم تیرانا آلبانیMEK’s Maryam Rajavi blackmails Albania to become the new ‘Saddam regime’ for them

تولدی دوباره ـ رئوف فرامرزی (ویدئو)

https://youtu.be/0zrJEbiCFvc

جواهر گمشده (ویدئو)

https://youtu.be/Iv roZF9UuWM

کمپ بدنان اشرف تعطیل شداین مسیر رجوی به بدتر ازناکجا آباد منتهی شد!

عملیات مشترک موساد و مجاهدین خلق در ترور اساتید دانشگاههای ایران

Mojahedin Khalq (MKO, MEK, Rajavi cult) Our Men in Iran? (Seymour M. Hersh, The New Yorker, April 2012)

Elona Gjebrea_Maryam Rajaviایلونا جبریا هماهنگ کننده مبارزه با قاچاق انسان در آلبانی، برده داری مریم رجوی را ستایش می کند

خروج سازمان مجاهدین خلق از عراق بعد از ۳۰ سال

مسعود خدابنده بی بی سیلینک به ویدئو در سایت بی بی سی

کیهان لندن – خداحافظ بغداد، سلام تیرانا

https://youtu.be/bQKaQTYVik4

مسئول واقعی حمله به لیبرتی کیست؟

https://youtu.be/26Mps-OQLTU

DURRES – MUXHAHEDINET IRANIANE MEK

https://youtu.be/QMF6vf417vI

از بغداد تا تیرانا، سه دهه دربدری مجاهدیناز بغداد تا تیرانا، سه دهه دربدری مجاهدین (کیهان لندن)

اعتصاب غذا مریم رجویگفتگوی اختصاصی ندای حقیقت با مسعود خدابنده (در دو قسمت)

ISIS ISIL Mojahedin Khalq Rajavi cult FlaqsMojahedin Khalq (MEK) presence in Albania highlights security risks for Europe

همچنین:
https://iran-interlink.org/wordpressfa/?p=31982

خواب های پنبه دانه ای مریم رجوی تمامی ندارد 

 Rajavi_Faisal_1بنیاد خانواده سحر، تیرانا، آلبانی، چهارم نوامبر ۲۰۱۷:…  چرا مریم رجوی اینقدر سنگ آمریکا را به سینه می زند؟ چون خوب می داند که در میان مردم ایران، حتی درصد کوچکی، جایی ندارد و بعد از صدام حسین باید به سراغ دشمن دیگری از میان دشمنان مردم ایران برود. ملت ایران، به خصوصا به یمن فعالیت های مادران و خانواده ها و نجات یافتگان، به اندازه کافی به ماهیت این فرقه تروریستی پی برده اند. آنان … 

عربستان سعودی مجاهدین خلق مسعود رجوی مراسم ختماگر مسعود رجوی زنده بود!ا

مزدور مریم رجوی و ترکی الفیصل اربابشبازخوانی “استراتژی تغار” ده سال بعد، نوشته آقای قاسم قزی، نروژ، سال ۲۰۰۷

خواب های پنبه دانه ای مریم رجوی تمامی ندارد

مجید آتش افروز (مستعار)
لینک به منبع

توی این روزها که آمریکا، یعنی همان امپریالیسم جهان خوار به قول آن ملعون گور به گور شده، تحریمها را علیه ملت ایران اضافه کرده و به دنبال بهانه گیری برای اعمال فشار بیشتر است، توی این وانفسا که آمریکا از هیچ دشمنی در حق مردم کشورمان فروگذار نمی کند، فرقه رجوی آتش بیار معرکه شده تا دل نفراتش را به آمریکا خوش بکند و بخصوص به مسئولین بگوید که دیگر تمام است و سرنگونی به یمن اراجیف دیوانه ای بدتر از رجوی در راه است. انگار خواب های پنبه دانه ای مریم رجوی تمامی ندارد.

چرا مریم رجوی اینقدر سنگ آمریکا را به سینه می زند؟ چون خوب می داند که در میان مردم ایران، حتی درصد کوچکی، جایی ندارد و بعد از صدام حسین باید به سراغ دشمن دیگری از میان دشمنان مردم ایران برود. ملت ایران، به خصوصا به یمن فعالیت های مادران و خانواده ها و نجات یافتگان، به اندازه کافی به ماهیت این فرقه تروریستی پی برده اند. آنان می دانند که فرقه ضد خانواده رجوی فرزندانشان را فریب داده و به گروگان گرفته و آنان را استثمار می کند. ناگفته نماند که در درون فرقه رجوی فشارها و ضدیت با خانواده صرفا مربوط به نفرات پایین است و نه برای مسئولین بالا.

پس باید به مریم رجوی گفت که تو دیگر نباید اسمی از ایران و ایرانی ببری چون دشمنی خود با ایران و ایرانی را تمام کرده ای. چون توی همین آلبانی دیدیم که چگونه با نفرات جدا شده از فرقه خودت که سالیان سال جوانی خود را به پایت ریختند رفتار کردی. این همان نمونه رفتار تو و فرقه ات با مردم ایران خواهد بود. چون از قدیم گفته اند که مشت نمونه خروار است. همین افراد بودند که برای تو از جان مایه گذاشتند تا تو در برابر سناتورهای آمریکایی ژست بگیری و به حیات خفیف و خائنانه ات ادامه بدهی. رفتار تو با جداشدگان و خانواده ها که همه شاهد آن بودند تو را لایق همان آمریکا می سازد. پس به دامان آمریکا پناه ببر و ببین چه سرنوشت شومی در انتظارت است.

در این روزها که به بحث به اصطلاح “بند الف” نشسته اید لابد دارید می گویید که با “بند الف” باید از تنگه آلبانی رد بشوید تا به تهران برسید و برای خودتان حتما میخواهید پلی تا تهران بسازید. این هم باز از همان خواب های پنبه دانه ایست. دیگر کسی نیست که نداند آلبانی برای فرقه رجوی پایان راه است. سالها با بحث های پوچ و توخالی، مانند “بند الف” و صحبت از فردیت و جنسیت و بندهای مختلف به اصطلاح انقلاب ایدئولوژیک درونی، نیروها را مشغول کردید تا بن بست استراتژیک را حس نکنند. اما آلبانی دیگر جای اینگونه دغلکاری ها نیست. خیل عظیم نجات یافتگان و ناراضیان داخل تشکیلات بالاخره بند از بند این فرقه ضد بشری خواهند گسست.

تا میتوانید برای ترساندن نفرات داخل تشکیلات از نجات یافتگان دروغ و فریب سرهم کنید. شما از دیدن حتی یکی از جداشدگان در خیابانهای آلبانی وحشت دارید چون تأثیر آن را بر روی نفرات داخل تشکیلات به خوبی دیده اید. ما میدانیم که در محافل فرماندهانتان حتی در اتوبوس این تأثیر را به بیان آورده اند. ما از زنان فرمانده که در اتوبوس محله کشار خودتان تردد داشتند این را شنیده ایم. اگر میگویید دروغ است یک پروژه خوانی بگذارید ببینید چگونه بیرون میزند.

مجید آتش افروز – رها شده از فرقه رجوی در آلبانی

*** 

سرود تروریستی”سر کوچه کمینه” سازمان مجاهدین خلق
(سروده شده بعد از انقلاب، بیاد بود ترور افسران امریکایی)

The MEK’s dirty past includes the anti-Imperialist inspired murder of six Americans in pre-revolution Iran which it later celebrated in songs and publications

مرگ مسعود رجوی
The death of Massoud Rajavi
https://youtu.be/CBJ3XiaQwT4

همچنین:
https://iran-interlink.org/wordpressfa/?p=31956

آیا کشتارهای اشرف قابل اجتناب نبود؟ (+ تخلیه بار در آلبانی)ا 

 end-of-mojahedin-khalq-in-iraq-bbc-8بنیاد خانواده سحر، تیرانا، آلبانی، دوم نوامبر ۲۰۱۷:… مسعود رجوی در نشست صوتی که با به اصطلاح عضوها و کاندیداهای عضویت در فرقه داشت و در جایی که دیگر پرده ها کنار رفته و همه چیز عیان شده بود این جمله را گفت: “از صحنه اطلاعات غلطی به من داده شد که منجر به این تصمیم گیری اشتباه گردید”. این حرف رهبر فرقه است که در نشست با اعضای فرقه در تمامی سطوح زده شد و همه شنیدند و … 

رجوی نفرات را در لیبرتی به قصد به کشتن دادنگوئید کشته شدند ؛ بگوئید رجوی به کشتن داد !

آیا کشتارهای اشرف قابل اجتناب بود یا نبود؟

حسین نجات (مستعار)
لینک به منبع

شاید خیلی از شماها تا بحال داستانهای زیادی سر کشتارهای قرارگاه اشرف شنیده باشید یا مراسم و یادبود فرقه رجوی را در این رابطه دیده باشید و اینکه چگونه مرده پرستی میشود اما به زنده ها اهمیتی داده نمی شود.

هرگز نباید به خون به ناحق ریخته شده رفقا بی احترامی کرد و هدف نیز این نیست چرا که آنها در اوج صداقت و پاکبازی دست به دفاع زدند، اما واقعیت چه بود و چه دستانی پشت پرده بود تا این کشتارها اتفاق بیافتد؟

آیا قابل اجتناب بود یا نبود؟ حق با شماست. انسان با دیدن صحنه های دلخراش کشتار جگرش آتش میگیرد و هر چه لعن و دشنام است نثار مسبب های آن میکند چون در جنگی نابرابر انجام شد.

اما براستی مسبب اصلی آن چه کسی بود؟ بگذارید تا با کلام خود رهبر فرقه به آن نگاهی بیاندازیم.

مسعود رجوی در نشست صوتی که با به اصطلاح عضوها و کاندیداهای عضویت در فرقه داشت و در جایی که دیگر پرده ها کنار رفته و همه چیز عیان شده بود این جمله را گفت:

“از صحنه اطلاعات غلطی به من داده شد که منجر به این تصمیم گیری اشتباه گردید”.

این حرف رهبر فرقه است که در نشست با اعضای فرقه در تمامی سطوح زده شد و همه شنیدند و البته آن زمان همه می دانستند که مسبب اصلی خود سازمان بود.
براستی داستان چه بود؟

قضیه از این قرار بود که دولت وقت عراق بدنبال کارهای این فرقه و دخالتهای آنان در امور داخلی عراق و فشارهایی که به اعضای خود وارد میکرد و خصوصا شکایاتی که از جانب جداشدگان و خانواده ها شده بود بدنبال دایر کردن یک ایستگاه پلیس در داخل کمپ بود و این را به سران فرقه هم اطلاع داده بود. اما فرقه که بدنبال خون و خون ریزی بود تا بتواند خط خود را پیش ببرد و به قول رجوی با خون راهش را باز کند، با بهانه کردن آن و گسیل افراد به جلوی نیروهای عراقی دست به کاری زد تا درگیری فیزیکی پیش بیاید و به کشته شدن افراد منجر شود.

در همان شرایط و زمانیکه نیروهای عراقی به پشت دربها آمده بودند مسئولین مربوطه عراقی که در صحنه بودند به صراحت به افراد موضوع را گفتند. اما سران فرقه و مسئولین حاضر در صحنه با دست آویز قراردادن موضوع و تهییج افراد آنها را به درگیری با پلیس عراق کشاندند و همین موضوع منجر به کشته شدن تعدادی گردید.

در نهایت امر عراق اقدام به زدن ایستگاه پلیس کرد اما از آنجا که فرقه به شدت در هراس از باز شدن هر راهی به بیرون بود تا نیروهایش به هیچ عنوان راهی به دنیای آزاد نداشته باشند از این موضوع در هراس بود و این شد که داستان کشتار ۶ و۷ مرداد پیش آمد. واقعیتی که فرقه هنوز تلاش در کتمان آن دارد.

حسین نجات – نجات یافته از فرقه رجوی در آلبانی

خاطراتی از تخلیه بار در لیبرتی

محمد علی قدرتی (مستعار)
لینک به منبع

همیشه در نشست ها می گفتند که در تحریم هستیم و دولت عراق نمی گذارد وسایل وارد شود و همیشه سر توزیع مواد غذایی اشل بندی بود و می گفتند نمی گذارند وارد شود و دولت عراق جلو گیری می کند. ولی چیزی که همیشه برای خودم و دوستانم تناقض و سؤال بود این بود که همیشه هر اکیپ از خودروهای بار که وارد لبیرتی می شد یکسری بار و وسایل ویژه داخل خودروهای بار بود که از همان اول نفرات مشخص شده را برای تخلیه آن بارها می گذاشتند و یکی از زنان بالای سازمان هم بر خالی کردن بار کنترل می کرد و در خودرو مشخص شده می بردند.

در بیشتر موارد هم یکی از مسئولین بالا می آمد و با خودروی خودش بارها را شخصا می برد. اینجا همیشه برای ما سوال بود که این چه تحریمی هست که بارها و وسایل ویژه و مواد غذایی ویژه وارد می شود و دولت عراق جلو گیری نمی کند چون این وسایل و مواد غذایی ویژه مربوط به سران فرقه رجوی بود ولی برای لایه های پایین تر تحریم بود.

هر وقت که این خاطرات در ذهنم می آید می ببینم که چقدر آدم ها در دستگاه فرقه رجوی بی ارزش هستند ولی از طرفی سران فرقه چقدر برای خودشان ارزش قائلند که همیشه مواد غذایی ویژه آن هم در شرایط ظاهرا تحریم دولت عراق وارد می کردند.

این دنیای کثیف فرقه رجوی هست. کسی که در داخل آنها نباشد فکر می کند همه نفرات یکسان هستند ولی اینطوری نیست و فقط همین طوری از جامعه بی طبقه توحیدی دم می زنند. در فرقه رجوی تنها چیزی که کم رنگ هست همین داستان بی طبقه هست. چون تا بخواهید طبقه روی طبقه هست.

به امید روزی که شر سران فرقه رجوی از سر اعضای گرفتار کم شود.

نجات یافته از فرقه رجوی در آلبانی
محمد علی قدرتی

(پایان)

*** 

سرپیچی کردم و به خانواده ها سنگ نزدم. خاطراتی از تشکیلات مجاهدین

همچنین:
https://iran-interlink.org/wordpressfa/?p=31927

ماهیت فرقه رجوی (+ مزرعه حیوانات)ا 

 ISIS ISIL Mojahedin Khalq Rajavi cult Flaqsبنیاد خانواده سحر، تیرانا، آلبانی، سی و یکم اکتبر ۲۰۱۷:… داستان در درون فرقه درست مثل همان مزرعه حیوانات بود که از ابتدا برای بحث دیگری رفته بودیم ولی داستان چیز دیگری شد. البته آن ملعون داستان را در نشست کاملا وارونه کرد و گفت که ایران ما هم به چنین چیزی گرفتار شده است. اما در واقعیت این ما بودیم که به دست او گرفتار شده بودیم و طی سالیان از ما بردگی کشید و همه را فرسوده و ناتوان کرد و … 

ISIS ISIL Mojahedin Khalq Rajavi cult FlaqsJohn Bolton grooming Mojahedin Khalq (MEK, Rajavi cult) in Tirana part of bigger agenda for Albania

سرود تروریستی”سر کوچه کمینه” سازمان مجاهدین خلق
(سروده شده بعد از انقلاب، بیاد بود ترور افسران امریکایی)

مک کین و مریم رجوی و لیست شهدای سازمان مجاهدین خلق ایرانشهید فروشی (اهدای کتاب شهدای مجاهد خلق به جان مک کین)ا

ماهیت فرقه رجوی

زینال شهیدی (مستعار)
لینک به منبع

معنی کلمه ماهیت را همه بدون استثناءمیدانند. ماهیت به معنی حقیقت نهاد و ذات هر چیزی عنوان شده است که برای همه کلمه آشنایی است. من یکی از نجات یافتگان فرقه رجوی هستم که مدتی است از این فرقه جدا شده ام و الان بعد از این همه مدت که در درون فرقه بودم می فهمم که معنی کلمه ماهیت را نمیدانستم، چون اگر من معنی این کلمه را میدانستم باید بر اساس آن تحقیقی انجام میدادم تا به ماهیت اصلی فرقه رجوی پی ببرم.

این درست است که رجوی آن کلمات را لوث و مثل ریشه و شجره خودش آلوده کرده بود، ولی من انسانی ذاتا آگاه بودم و میتوانستم از این آگاهی که خدا در وجود من و البته همه انسان ها گذاشته نهایت استفاده را بکنم و تحقیقی صورت میدادم و به ماهیت کاری که برای رجوی انجام میدادم پی میبردم.

شاید این عدم تحقیق به این برمیگشت که من نمیخواستم خودم را وارد این موضوع کنم. شاید ترس، شاید امید کاذب، شاید … و شایدهای دیگر. ولی اینها همه در پس این قرار داشت که این فرقه به نحو بسیار دقیقی استادانه افراد را مغزشویی کرده بود که انسان حتی این را باور کند که فقط یک نفر است که مطلقا درست می گوید و حق هر کاری را دارد و آن مسعود رجوی است.

میخواهم خاطره ای را تعریف کنم. شاید برای شما هم جالب باشد. من از روز اول هم با این فرقه زاویه داشتم و همه در جریان این موضوع بودند، اما موقعی که از این فرقه جدا شده بودم با اینکه در اعماق درونی از این فرقه نفرت داشتم، ولی هنوز در نظرم این دو فرد (مسعود و مریم رجوی) را انقلابیون بزرگی میدانستم.
بعد از جدایی، هر بار که با خانواده ام صحبت میکردم، با آنها بحث می نمودم و به مادر و پدرم میگفتم که علیه فرقه و علیه رهبری آن چیزی نگویید و دفاع می کردم. به آنها می گفتم که من خودم نتوانستم در مبارزه بمانم و نکشیدم اما راه آنها درست است.

این را میخواهم بگویم که ترفند پیچیده این فرقه این بود که حتی من که از این فرقه جدا شده بودم، هنوز این فرقه و رهبری آن را در ذهنم قبول داشتم و به خودم جرأت نمی دادم که فکر بدی در خصوص آنها بکنم. تازه من خودم را انسانی میدانستم که از اول هم با اینها اختلاف نظر داشتم، چه برسد به نفرات دیگر که در اینجا یعنی تیرانا جدا شده اند، و البته اینجا دنیای بیرون آنها را جدا کرد، ولی افکار پوچ و بی معنی فرقه هنوز از ذهن آنها بیرون نرفته است.

بعد از مدتها شروع کردم با خودم گفتم که خدا به من آگاهی داده و چرا من تحقیق نکنم. الان که در دنیای بیرون هستم و اینترنت هست و من به همه اطلاعات دسترسی پیدا دارم چرا استفاده نکنم؟ شروع کردم به تحقیق در این مورد و میگفتم من که فقط حرفها را از این فرقه شنیدم و فرقه هم که هرگز از خودش بد نمیگوید.

باورکنید آدم اگر بخواهد چیزی را تحقیق کند و به ماهیت ذاتی چیزی پی ببرد شاید سالها طول بکشد ولی خدا را شاهد میگیرم فقط چشمم به یک جمله که در آن نوشته شده بود ۷ گناه نابخشودنی مجاهدین خلق که در حدود ۶۰ دقیقه از فیلمهایی است که بعد از سرنگونی صدام معدوم از کاخ او بدست آمده بود. فیلمهایی که با دیدن آن از انسان بودن خودم بدم آمد که چندین سال خود را در فرقه ای گذراندم که مسئولینی مثل مهدی ابریشم چی و عباس داوری و نفرات دیگر و خود مسعود رجوی که برای همه ما انقلابیون وطن پرست بودند. آنها برای تعداد بمبگذاری در ایران از استخبارات عراق که همان اداره امنیت صدام است پول دریافت میکردند. بعد به ما میگفتند بخدا قسم ما استقلال داریم و پولمان را از مردم خودمان در داخل کشور میگیریم و صرفا از کمکهای مردمی استفاده می کنیم. درست میگفتند. از قبل ریختن خون مردم پول می گرفتند.

در دیدار مسعود رجوی ملعون با رئیس استخبارات صدام حسین، مسعود به او میگفت که ما برای نفت شما حاضریم بیشتر قاچاق کرده در عوض سود بیشتری بدهید و رئیس استخبارات هم در عوض حرف مسعود منجی بشریت به او میگوید که سید الرئیس (همان صدام حسین معدوم) از شما برادر مسعود راضی است چون در کشتار کردها و شیعیان در داخل عراق شرکت داشتید.

فقط دو نمونه از کل فاکتها را گفتم تا شما بدانید، در صورتی که فاکتهای زیادی هست که باید ببینید. شاید خیلی از همین فیلم ها همه از بین رفته یا هنوز در دستان آمریکایی ها هست. بخاطر همین من یک عضو جدا شده کوچک تنها خواهشی که دارم این است که این مستند که یک ساعت است، به نام ۷ گناه نابخشودنی مجاهدین خلق، را حتما ببینید تا بفهمید این فرقه چه کسانی بودند. قسم میخوردند که ما شیعیان و کردها در عراق را برادران خود میدانیم و آنها را ما نکشتیم بلکه رژیم ایران این کار را کرده است.

بعضی از مسائل هست که ماهیتش مشخص است و نیازی به تحقیق در مورد آن نیست، اما در مورد مغزشویی و از بین بردن نفرات و انواع و اقسام دروغها و ترفندها شاید لازم باشد تحقیق صورت گیرد.

ولی در کل ماهیت فرقه رجوی اکنون برای ملت ایران مشخص است. تمام مردم خوب کشورم الحمدالله به جرات می توانم بگویم که صد مدار از من بهتر ماهیت اصلی رجوی و فرقه اش را تشخیص داده اند. اگر دوستانم که این سطور را میخوانند دسترسی به اینترنت دارند که میدانم دارند این یکساعت را بخاطر خودشان هم که شده نگاه کنند. نه بخاطر من و نه بخاطر کس دیگری بلکه صرفا بخاطر خودشان.

زیاد نوشتم. انشاءالله که من را ببخشید. فقط میخواستم از خودم بگویم و اینکه چه اشتباه بزرگی انجام دادم که رجوی را باور کردم و اسیر ذهنی این فرقه شدم.

نجات یافته از فرقه رجوی در آلبانی – زینال شهیدی

مزرعه حیوانات

مجید آتش افروز (مستعار)
لینک به منبع

شاید برای شما خواننده عزیز سوال شود که چرا این موضوع را انتخاب کرده ام. داستان “مزرعه حیوانات” نوشته “جرج اورول” را که حتما شنیده یا فیلم آنرا دیده اید.

سالها پیش در نشست مسعود رجوی گور به گور شده، این داستان را آنچنان با آب و تاب تعریف میکرد که همه در فکر فرو رفته بودند. آن زمان بسیاری از نفرات جدید بودند که خیلی ها از ۱۸ تا ۲۲ سال سن داشتند و مسئولین فرقه البته در سنین بالا بودند و به قول خودشان در سازمان جا افتاده تر بودند.

اما داستان در درون فرقه درست مثل همان مزرعه حیوانات بود که از ابتدا برای بحث دیگری رفته بودیم ولی داستان چیز دیگری شد. البته آن ملعون داستان را در نشست کاملا وارونه کرد و گفت که ایران ما هم به چنین چیزی گرفتار شده است. اما در واقعیت این ما بودیم که به دست او گرفتار شده بودیم و طی سالیان از ما بردگی کشید و همه را فرسوده و ناتوان کرد و تا توانست با حرفهای دروغ و وعدهای تو خالی تا به اینجا ما را کشاند.

مسعود رجوی آنچنان ترسی در دل همه انداخته بود که گویی او نوح زمانه است که آمده تا ما را از طوفان بلا نجات دهد و لذا تمام آدمها باید مطیع محض او باشند و هر تصمیمی که بگیرد باید اجرا شود. همینطور هم شد چون این فرد بجز منافع خودش به چیزی فکر نمی کرد و به دروغ می گفت که “من به دنبال سعادت شما هستم”، اما کدام سعادت؟ ناتوان کردن نفرات و گروگان گرفتن و به کشتن دادن آنها؟

اگر داستان را خوانده باشید حتی حیوانات وحشی را هم در کتاب دوست خطاب کرده است، ولی در این فرقه دوستی به معنی دزدی است. هر کس از هر گروهی کشته شده است را در کتاب کشته های خودش آورده است که نشان بدهد که اینها نیروهای ما بوده اند که در مسیر آزادی کشته شده اند. لعنت خدا بر تو رجوی دروغگو باد. هرگز حیا هم نکردی.

تمام وعده هایی که داد دروغ از آب درآمد. درست مثل همان رهبر مزرعه حیوانات. من در یکی از نشستها شنیدم که داشت میگفت آزادی برای شما نیست، برای مردمی است که رنج کشیده اند. البته یعنی برای همان خودشان و نه کس دیگری، چون بعدها دیدیم که چه بلایی بسر خانوادهای ما در عراق آمد. اینجا که کار خراب شد برگشت گفت من از خانواده ام گذشتم که کاملا دروغ بود چون همیشه سر بزنگاه ها تعریف و تمجید شروع میشد.

این بود داستان مزرعه حیوانات

مجید آتش افروز – نجات یافته از فرقه رجوی در آلبانی

*** 

منوچهر عبدی آلبانی تیراناخیابانهای تیرانا (+ خرجهای میلیونی مریم رجوی + میلیشیا)ا

آلبانی تیرانا پرچم Meeting an official in the Albanian Ministry of Internal Affairs
UN_Albania_LogoMeeting with an official in the Albanian UNHCR (RAMSA)

مجاهدین خلق زباله شیمیایی و مواد مخدر در آلبانیDoes Albania have an America problem?

The MEK’s dirty past includes the anti-Imperialist inspired murder of six Americans in pre-revolution Iran which it later celebrated in songs and publications

مزدور مریم رجوی و ولینعمتان خونخوار امریکایی اشTirana, Albania, August 12, 2017 – Maryam Rajavi with United States paid Senators. Senator Thom Tillis (R-NC), Senator Roy Blunt (R-MO), and Senator John Cornyn (R-TX).

***

همچنین:

  •  Tirana_Albania_MEK_MKO_Maryam_Rajavi_Trapped_Hostagesبنیاد خانواده سحر، تیرانا، آلبانی، شانزدهم ژوئیه ۲۰۱۷:… چقدر هی اراجیف گفتید. سر داشتن هوادار و نیرو در داخل بقول یکی از دوستام که میگفت طرف توی دستشویی خونشون عکس رجوی رو میزنه صد بار هم از زاویه های مختلف عکس میگیره بعد چند بار هم شما دست کاریش میکنین اون وقت میشه ” فعالیت یگ

     Camp Ashraf 90بنیاد خانواده سحر، تیرانا، آلبانی، پانزدهم ژوئیه ۲۰۱۷:…  ما در آرامش بودیم که به ما ابلاغ شد که نیروهای عراقی را با تیر کمان و فلاخن بزنید. من که خودم برای دوستم سنگ آماده میکردم و او با فلاخن میزد خودم هم ناراحت بودم که اینها که حمله نکردند و آرام آنجا ایستاده اند این چه کاری است ما میکنیم؟ این چه دستوری است؟ با این کار

    محمد کرمی، وبلاگ عیاران، پاریس، پانزدهم ژوئیه ۲۰۱۷:… آقایان سیاوش سیفی و محمود ممبینی که هر دو از فاز سیاسی همراه تشکیلات سازمان بودند روز چهار شنبه ۲۱ تیر ماه ( ۱۲ ژوئیه ) از مقرهای فرقۀ رجوی در آلبانی فرار کرده و از این فرقه اعلام جدایی کردند …. روی پای خود و مستقل بودن سخت است اما برخلاف آنچه که سران فرقه می گویند تا به حال 

    Iranpour-MKO-MEK-Albania-march20171نیم نگاه، چهاردهم ژوئیه ۲۰۱۷:…  باز فرقه‌ی رو به نابودی رجوی‌ها در اقدامی مذبوحانه و نابخردانه و از سرِ ناچاری و تحت فشارِ ریزشِ بسیار نیروهای فریب‌خورده در خاک آلبانی، با انتشار بیانیه‌ای دروغین منسوب به عزیزِ رشید و زیبا و هنرمند و بهتر از جانمان محمد‌رضا ایران‌پور سعی در تخریبِ شخصیت خو

    Elona Gjebrea_Maryam Rajaviپیوند رهایی، چهاردهم ژوئیه ۲۰۱۷:… در کشور دموکراتیک شما ، هنوز این کمپ نشینان ، حق تماس با خانواده های خود وحق ملاقات  با آنها را ندارند ورهبری سازمان صراحتا گفته است که شما خانواده ها ، تنها بانفی دولت قانونی خود و قبول بی چون وچرای شعارهای ما ، میتوانید  که با عزیزان خود درآلبانی ملاقات داشته باشند!! یعنی  دا

    alame_Hosseini_mojahedin_Maryam_Rajaviسعید زمانی، فریاد آزادی، تیرانا، آلبانی، سیزدهم ژوئیه ۲۰۱۷:… در حیرت این بودیم که چه شده  نفر مهمی به این سطح یک دفعه از فرقه کشید بیرون دلیل این بود که این علامه که به سخن خودش فریب حرفهای زیبای آنها را خورده است واینکه از هر که میپرسیده دل از شکوه وشکایت از این رهبران خودکامه فرقه میزند واینک

     بنیاد خانواده سحر، تیرانا، آلبانی، دوازدهم ژوئیه ۲۰۱۷:…  دیگر همگان میدانند که موضوع در آلبانی چیست. موج ریزش روزافزون و روزانه نیرویی از این تشکیلات اهریمنی خواب خوش را از چشم فرقه و سران آن ربوده است. کما اینکه بمحض پایان مسخره گردهمایی کذئی اولین نیرو از این فرقه اعلام جدایی نمود و خارج شد. ولی واقعیت تلخ اینست که این فرقه آن

     alame_Hosseini_mojahedin_Maryam_Rajaviنجات یافتگان در آلبانی، دوازدهم ژوئیه ۲۰۱۷:… انجمن نجات یافتگان در آلبانی بدین وسیله حمایت رسمی خود را از اقدامات افشاگرانه آقای علامه الحسینی مشاور ارشد مریم رجوی اعلام می کند. همچنین ما از علامه الحسینی درخواست می کنیم که پیرامون چند موضوع زیر ما را یاری دهند. ۱ ـ با نامه نگاری به کمیساریای

    برای دخترم سمیه محمدیایران وایر، دوازدهم ژوئیه ۲۰۱۷:…  این سفر قرار بود دو هفته به طول بیانجامد اما ۲۰ سال است که سمیه اجازه ندارد نزد خانواده‌اش برگردد؛ مثل شمار بسیاری از کودکانی که به همین بهانه به کمپ «اشرف» برده شدند و هر سال خانواده‌های بسیاری مقابل آن‌ جمع می‌شدند تا بلکه بتوانند با فرزندان‌شان ملاقات کنند یا آن‌ه

    Tirana_Albania_MEK_MKO_Maryam_Rajavi_Trapped_Hostagesبنیاد خانواده سحر، تیرانا، آلبانی، یازدهم ژوئیه ۲۰۱۷:…  شما حتی جرات برگزاری یک انتخابات ساده را هم در دستگاه خود ندارید. حتی جرات این را ندارید که نفرات شما با خانواده های خود در ارتباط باشند. مینیموم آزادی آزاد گشتن فرد در ارتباط با بیرون است. چه برسد که نفرات بتوانند نفر بال

     Rajavi_Faisal_1بنیاد خانواده سحر، تیرانا، آلبانی، دهم ژوئیه ۲۰۱۷:…  حال می بینم که همین فرقه رجوی گویا درس عبرت نگرفته و به دنبال جایگزین صدام حسین در میان دشمنان ایران و ایرانی می گردد. خودم هم نمیدانم چه حکمتی است، ولی چرا همیشه در جبهه داخلی باید یک ستون پنجمی هم باشد که بخاطر رسیدن به قدرت، حقیرانه دست به خیانت و جنایت بزند. سوال

    بنیاد خانواده سحر، تیرانا، آلبانی، نهم ژوئیه ۲۰۱۷:…  همان نیرویی که سابقا برخود می بالید که مستقل است و هیچ انگ سیاسی بر او نمی چسبد، دست برقضا آنچنان مراحل خیانت را به سرعت درنوردید که دیگر بر همه مسجل شده بود که این فرقه همانا خصلت بوقلمون را داشته و دارد و

    Ali Jahaniعلی جهانی، وبلاگ آیینه، نهم ژوئیه ۲۰۱۷:… فرقه تروریستی رجوی در طول حیات خوار و خفیف و خائنانه اش دچار بحرانهای زیادی در مقاطع مختلف بوده است . اما در مقطع کنونی که تا فرق سر در باتلاق کمپ تیرانا فرو رفته است دچار بحرانهای زیادی نظیر : بحران تشکیلاتی ؛ سیاسی ؛ مشروعیت ؛ استراتژیکی و فقدان رهبری ذیصلاح می باشد و با این بحران ها

    علی مرادی، لرستان، ایران اینترلینک، هشتم ژوئیه ۲۰۱۷:… اگر اشرف یک را درشهر خالص عراق و اشرف دو را در نزدیکی بغداد (لیبرتی پایگاه سابق نیرو های امریکایی) در نظر بگیریم که همین هم ادعای خودشان بود پس درست است اشرف ۳ همان آلبانی میباشد و چه عقب نشینی خفت باری !!!! و تازه قصد دارند هزار اشرف دیگر بسازند که 

     Rajavi_Cult_MEK_MKO_Albania_Tiranaبنیاد خانواده سحر، تیرانا، آلبانی، هفتم ژوئیه ۲۰۱۷:…  در تشکیلات ضد انسانی فرقه رجوی، برای کنترل بیشتر اعضا در ترددات بیرونی، علاوه بر حصار آهنی اطراف مقر مفید در آلبانی و اضافه کردن چند پست نگهبانی با دوربین مدار بسته، یک موضوع که تبدیل به طنز در بین افراد شده نصب درب آهنی وسط خیابان است. این درب

    esmail Mortezaee (Javad Khorasan)بنیاد خانواده سحر، تیرانا، آلبانی، ششم ژوئیه ۲۰۱۷:…  بیش از ۹۰ درصد افراد که خودم شنیده ام روی همین سه موضوع مانده اند. خودم همین مشکلات را تجربه کردم و ذهن خودم هم درگیر این چیزها بود. اما یک مشکل دیگر از مشکلات بعد از این مسائل که در این مقاله می خواهم به آن بپردازم و افرا

    Tirana_Albania_MEK_MKO_Maryam_Rajavi_Trapped_Hostagesبنیاد خانواده سحر، تیرانا، آلبانی، پنجم ژوئیه ۲۰۱۷:…  ما به حرکت خودمان به دنبال آنها ادامه دادیم. بعد از طی مسافت کوتاهی نفر همراه مراقب او برگشت و به ما نگاه تندی نمود. بعد توقف کرد و از حرکات و وجناتش مشخص بود که در حال حسابرسی از آن مظلوم بی گناه