مهرگان خونین ، از تهران و لردگان تا بغداد

مهرگان خونین ، از تهران و لردگان تا بغداد

مهرگان خونین ، از تهران و لردگان تا بغدادحامد صرافپور، انجمن نجات، مرکز فارس، هشتم اکتبر 2019:… به مناسبت فرارسیدن سال تحصیلی 1398-1399، مریم رجوی با انتشار یک پیام، از قتل عام مهرماه به عنوان “حماسه 5 مهر” یاد کرد و از دانش آموزان خواست تا این راه را تحت عنوان “کانون های شورشی” ادامه دهند. مریم در حالی از تسلیح هزاران نوجوان و کشتار آنان دفاع می کند، که همه ساله در چنین روزهایی (هفته دفاع مقدس)، برای نوجوانان شهید شده در جنگ با صدام، مرثیه سر می دهد و از اینکه آنان به جبهه رفته اند تا از خانه و کشور خود دفاع کنند، خشمگینانه به جمهوری اسلامی می تازد که چرا نوجوانان را به جبهه اعزام کرده است! زنی که وقیحانه از دانش آموزان می خواهد مسلح شوند و کانون شورشی تشکیل دهند، همزمان مزورانه از ورود نوجوانان به جبهه های جنگ شکایت دارد و خواهان محاکمه جمهوری اسلامی بخاطر جنایت علیه کودکان است!  مهرگان خونین ، از تهران و لردگان تا بغداد 

مریم رجوی و تجزیه طلبان . تناقضات مزدوران در اول مهر امسالمریم رجوی و تجزیه طلبان . تناقضات مزدوران در اول مهر امسال

مهرگان خونین ، از تهران و لردگان تا بغداد

توسط انجمن نجات مرکز فارس آخرین بروزرسانی 15 مهر 1398

تسلیح و کشتار دانش آموزان توسط رجوی

فصل خون!

خرداد از نیمه گذشته و شهرها ملتهب است. در گوشه گوشه مرکز شهر تهران همه روزه درگیری های پراکنده ای به چشم می خورد. 25 خرداد قرار است در میدان فردوسی تجمعی توسط هواداران بنی صدر (اولین رئیس جمهور ایران) برگزار شود که مجاهدین و برخی دیگر از جریانات سیاسی از جمله ملی مذهبی ها با آن همسو می شوند. نهضت آزادی در لحظات پایانی از حضور در این تجمع صرفنظر می کند. با اینحال، فضای میدان فردوسی آماده انفجار است. نوجوانی 12 ساله در پیاده رو فریاد “درود بر بنی صدر” سرمی دهد، مردی مسن با حالتی خشمگین دست او را می گیرد و یک توسری حواله اش می کند. مرد جوانی او را نکوهش می کند و می گوید “نزن بابا! بچه است”. بعد همه چیز تمام می شود و از آنجا که نیروهای مختلف برای خنثی کردن یکدیگر وارد شده اند و جریانات مخالف سازمان یافته و دارای رهبری نیستند، اعتراض و درگیری صورت نمی گیرد.

از 26 خرداد مجدداً میلیشیاهای مجاهد در گروه های کوچک تظاهرات های پراکنده برگزار می کنند که با زد و خوردهای کوچک به پایان می رسد. از مدتی قبل اکثر دانش آموزان وابسته به سازمان مجاهدین، با خواست تشکیلات، درس و مدرسه را ترک و به جدل های خیابانی کشانیده شده اند. فضای حاکم در درون تشکیلات اینگونه القاء می کند که درس و مشق در این شرایط ارزشی ندارد و عنصر مجاهد باید به کارهای مهمتر که همانا خواست و اراده تشکیلات (مسعود رجوی) است بپردازند. درست در فصل امتحانات نهایی، میلیشیای مجاهد ناخواسته –و با جبر نامحسوس تشکیلات- از درس و آزمون می گذرد و آنرا به امید “صبح روشن فردا” می گذارد… فضای شهر و مدارس در چنین وضعیتی قرار دارد و خیابان ها نیز بخصوص در شهرهای بزرگ توسط همین کودکان و نوجوانان در التهاب است، آنهم درست در زمانی که بخش مهمی از کشور درگیر جنگ با صدام و مشتاق حضور در جبهه های جنگ است (مسعود رجوی بعدها در نشست درونی گفت که ما به عمد در نقاط مختلف تهران تا قبل از 30 خرداد تظاهرات پراکنده و کوچک براه می انداختیم که نیروها آماده یک تظاهرات بزرگ شوند).

بالاخره 30 خرداد 1360 فرار رسید و شهرهای مختلف بخصوص تهران شاهد بزرگترین درگیری های خشن و خونین شد. هزاران میلیشیای نوجوان و جوان مجاهد بدون هیچ آمادگی قبلی و فقط با یک دستور فوری تشکیلاتی به خیابان ها آمدند و خط جدیدی که مسعود رجوی در صدد پیاده کردن آن بود را برای ورود به “فاز ترور و جنگ مسلحانه” هموار کردند. لحظات سرنوشت سازی که کشور را وارد سیاه ترین دوران خود پس از انقلاب نمود و تابستانی سوزان و خونین را رقم زد.

مجاهدین خلق سی خرداد و شکست مبارزه مسلحانه

آتش مهر!

از 30 خرداد تا مهرماه 1360، حوادثی بسیار تلخ و خونین، سراسر ایران را فراگرفته بود. انفجار پشت انفجار، ترور، اعدام، زندان و مرگ… هزاران دختر و پسر نوجوان که می باید خود را در آن ماه ها آماده حضور در کلاسی بالاتر می کردند، قربانی خشونت هایی شدند که مسعود رجوی بخاطر رسیدن به “قدرت مطلقه” بدان دامن زد اما از مهلکه گریخت تا در خانه امن برادرش “صالح” در پاریس بتواند رخدادهای تروریستی در داخل ایران را فرماندهی و هدایت کند. 99 روز تا 5 مهر فاصله بود. فاصله ای که گام به گام آن با خون نوشته شد. از انفجار دفتر مرکزی حزب جمهوری اسلامی تا انهدام دفتر نخست وزیری که کشور را در شرایطی خطیر وارد یک بحران سیاسی و امنیتی می کرد.
در آن روزها انبوه دانش آموز هوادار مجاهدین (میلیشیا) در کوی و برزن آواره بودند و شهر به شهر و خانه به خانه بدنبال سرپناه و نقطه امن می گشتند و هنوز نمی دانستند در چه سرنوشت شوم و بی پایانی گرفتار آمده اند و نمی دانستند که در همان لحظات آوارگی، مسئولین سازمان نه در کوچه و خیابان، که در خانه های از قبل تعیین شده در بخش های شمالی تهران، کنار همسران خود به زندگی و امور جاری مشغول هستند و در کنار آن برای میلیشیای آواره در خیابان برنامه ریزی می کنند، و رهبرشان نیز به فرانسه گریخته تا در محلی بسیار امن ضمن پرداختن به امور شخصی و برنامه ریزی برای ازدواج های مکرر، اعمال تروریستی در داخل را فرماندهی کند. در چنین روزهایی، بسیاری از نوجوانان دستگیر می شدند و بهای سنگین همان “انفجارهای” تروریستی را می پرداختند که خارج از اراده و آگاهی آنان، به دستور مسعود رجوی اتفاق افتاده بود و مسببین آن یکی بعد از دیگری به خارج می گریختند.

مشغول گوش دادن به رادیو بی بی سی بودم (بیش از یکماه بود که ارتباطم به طور کامل از مجاهدین قطع شده بود اما همچنان سرنوشت مجاهدین برایم اهمیت داشت. آخرین قرار تشکیلاتی من با “ساسان.خ” که در خیابان ستارخان تهران بود، برقرار نشد و بعدها فهمیدم که او نیز در یک درگیری خیابانی کشته شده است. ساسان یکسال از من بزرگتر و دانش آموز دوم دبیرستان بود. مثل بقیه بچه های میلیشیا بخاطر تشدید فعالیت های سیاسی، در امتحانات نهایی سال اول دبیرستان شرکت نکرده بودم و مردود شدم. به همین خاطر باز هم در کلاس اول دبیرستان –اما در یک شهر دیگر که ناشناس بودم- ثبت نام کردم تا به تحصیل ادامه دهم. بخاطر خانواده و سن پایین راه دیگری در پیش رو نداشتم)، بناگاه خبری از رادیو پخش شد که از تظاهرات مسلحانه در تهران خبر می داد: “به گفته مجاهدین خلق، یک تظاهرات ده هزار نفره مسلحانه توسط نیروهایشان در تهران برگزار شده است”. این خبر مرا از جا کند و ذهنم را دوباره بخود مشغول ساخت.

نقش مجاهدین در سی خرداد سال 1360 و درسهایی که آموخته نشد

وارد کردن هزاران نوجوان به جنگ مسلحانه شهری، در یکمین سالگرد جنگ توسط صدام حسین، بزرگترین هدیه ای بود که مسعود رجوی می توانست به دشمن بدهد. هزاران نیروی جوان -که نه در دفاع از خاک میهن، که برای ایجاد اخلال و بحران داخلی، بسیج شده بودند- با بدست گرفتن انواع تفنگ ها به خیابان آمدند تا با ایجاد رعب و وحشت، مردم را به قیام علیه نظامی دعوت کنند که درگیر جنگ خارجی بود و رهبری اش، پایگاه اجتماعی گسترده در سراسر ایران داشت و حتی 8 سال پس از آن نیز، بیش از 10 میلیون نفر در مراسم تشییع پیکر وی شرکت نمودند. موضوعی که در همان سال (1368) هم در مناسبات مجاهدین ولوله ایجاد کرد و مسعود رجوی را آنچنان خشمگین ساخت که بخاطر طرح آن در نشست عمومی توسط یک اسیر جنگی، به فریاد زدن واداشت و همه را در بهت و حیرت قرار داد، وی به نحو ترسناکی که سالن را به لرزه درآورد گفت: “به من چه که 10 میلیون شرکت کردند، اگر همه ایران هم در تشییع جنازه شرکت می کردند من حرف خودم را تکرار می کردم و با او مخالف بودم”. نقل به مضمون.

مهرگان خونین ، از تهران و لردگان تا بغداد

حماسه ی خونین!

در این تظاهرات گسترده و خونین، خیابان های تهران مبدل به میدان جنگ شده بود و نوجوانان مجاهد با کمترین آموزش نظامی، به درگیری با نیروهای بسیج و سپاه و آتش زدن برخی امکانات و مراکز مشغول شده بودند که محصول این نبرد بی حاصل، کشته شدن بیش از 1100 نوجوان ساده دل و خام بود که با امید به آینده ای بهتر برای کشورشان، در کشتارگاه مسعود رجوی گرفتار آمده بودند. مسعود با این حرکت قدرت طلبانه و نابخردانه تصور می کرد مردم با وی همراه خواهند شد اما جز به نفرت هرچه بیشتر ایرانیان از او نینجامید!.

به مناسبت فرارسیدن سال تحصیلی 1398-1399، مریم رجوی با انتشار یک پیام، از قتل عام مهرماه به عنوان “حماسه 5 مهر” یاد کرد و از دانش آموزان خواست تا این راه را تحت عنوان “کانون های شورشی” ادامه دهند. مریم در حالی از تسلیح هزاران نوجوان و کشتار آنان دفاع می کند، که همه ساله در چنین روزهایی (هفته دفاع مقدس)، برای نوجوانان شهید شده در جنگ با صدام، مرثیه سر می دهد و از اینکه آنان به جبهه رفته اند تا از خانه و کشور خود دفاع کنند، خشمگینانه به جمهوری اسلامی می تازد که چرا نوجوانان را به جبهه اعزام کرده است! زنی که وقیحانه از دانش آموزان می خواهد مسلح شوند و کانون شورشی تشکیل دهند، همزمان مزورانه از ورود نوجوانان به جبهه های جنگ شکایت دارد و خواهان محاکمه جمهوری اسلامی بخاطر جنایت علیه کودکان است!

فقط سخنان فریبکارانه مریم در این روزها روی اکران نیست، سایت های مجاهدین نیز پس از گذشت چند دهه، از این جنایت بزرگ به عنوان یک افتخار یاد می کنند و به صراحت می گویند که این حرکت برای “تثبیت یک شعار در جامعه” بود!. آماری که خود مجاهدین از این قتل عام بیان می کنند، بیانگر کشته شدن 1142 نوجوان در مهرماه 1360 است و در عین حال با همان خوی تروریستی از دانش آموزان می خواهند که “نگذارند شهر خاموش بماند” و یاد آن روزها را با آشوبی دوباره زنده نگهدارند!

مهرگان خونین ، از تهران و لردگان تا بغداد

صفحات مجازی این فرقه و تلویزیون آنها با تولید انواع کلیپ ها که عمدتاً در آلبانی تولید می شود، از “کانون های شورشی” یاد می کنند که در داخل ایران به یاد “5 مهر” تصاویری از کشته شدگان را نصب کرده اند. این بازی تبلیغی، به خوبی طینت مریم رجوی در انجام عملیات های تروریستی و داعش گونه را آشکار می کند، یعنی همان چیزی که سالهاست در لباس های رنگارنگ و عمل زیبایی خود مخفی می کند تا چهره ای حقوق بشری و دمکراتیک از آن تولید نماید. عجیب تر اینکه مجاهدین به صراحت تصاویر کودکان و نوجوانان قتل عام شده را به نمایش می گذارند و آنرا افتخاری برای خود می دانند که توانسته اند صدها نوجوان را از مدرسه رفتن بازدارند و آنان را مسلح کرده و به کشتارهای خیابانی بکشانند!
از عراق تا لردگان!

در روزهای گذشته همچنین شاهد سلسله آشوب هایی در عراق هستیم که با اعتراض برخی جوانان عراقی علیه فساد اقتصادی و بیکاری آغاز شد اما به دلیل شرایط امنیتی حاکم بر منطقه، بسرعت مسیری خونین را طی نمود که با تحریک و حمایت نیروهای خارجی (از اسرائیل و سعودی تا انگلیس و آمریکا) برنامه ریزی شده بود. این اولین بار نیست که در کشورهای خاورمیانه شاهد چنین حوادث اسفباری هستیم که به دلیل خام بودن و کم تجربگی نسل جوان رخ می دهد و زمینه را برای آتشی خانمانسوز فراهم می کند. گروهی از عوامل وابسته به سرویسهای امنیتی بیگانه، با نفوذ در تظاهرات ها و یا شلیک به سمت مردم و نیروهای نظامی و یا با آتش زدن امکانات و اماکن عمومی و دولتی، تظاهرات را به سمت خشونت و جنگ مسلحانه و یا به سوی شعارهای انحرافی می کشانند و آنگاه با سوء استفاده از وضعیت به دست آمده، سازمان های امنیتی و انتظامی را درگیر می سازند تا از این طریق سیاست جنگ افروزانه و تجزیه طلبانه خود را پیاده کنند. در سوریه و پیش از آن در لیبی نمونه های مشابه را تجربه کردیم و در عراق هم چند سال قبل این اتفاق رخ داد!. زمانی که نوری مالکی به عنوان نخست وزیر قانونی عراق، سیاست آمریکایی زدایی را پیش می برد و روابط ایران و عراق در حال بازسازی و نزدیک شدن بود، بناگاه گروه های مسلح در گوشه و کنار دست به آشوب زدند که کمتر از یکماه به هجوم خونین و خانمانسوز داعش انجامید. فراموش نمی کنیم که مریم رجوی هم در آن آشوب ها دست داشت و با کمک چندصد نیروی آموزش دیده عراقی که در قرارگاه اشرف مورد تعلیم قرار گرفته بودند، تظاهرات های مسالمت آمیز مردم را به سمت خشونت و جنگ مسلحانه علیه دولت سوق داد.

امروز نیز درست در زمانی که صفوف فشرده دوستداران امام حسین در حال شکل دادن بزرگترین راهپیمایی جهان در اربعین هستند، بناگاه عده ای وارد می شوند و تحت عنوان مبارزه با فساد، اعتراض جوانان را به سوی ساقط کردن دولت قانونی عراق و توطئه چینی علیه ایران، کانالیزه می کنند. سال گذشته نیز به بهانه آب و برق، همین حرکت توطئه آمیز رخ داد و تلاش می شد ملت های ایران و عراق را با هم درگیر سازند و بین آنها اختلاف بیندازند. در این میان تلویزیون های وابسته به انگلیس و سعودی نیز دست بکار شده و مطالبی بشدت متناقض به خورد دو ملت ایران و عراق می دادند که همگان در جریان آن هستند. برای نمونه به عراقی ها می گفتند ایرانیان آب و برق شما را قطع کرده اند و به ایرانیان تلقین می کردند که آب و برق شان را دارند مجانی به مردم عراق می دهند، و یا به ایرانیان می گفتند که عراقی ها به اسم زیارت به مشهد می روند تا زنان ایرانی را صیغه کنند و به عراقی ها می گفتند که ایرانیان در عراق مشغول فساد و فحشاء هستند.

سی و شش سال بعد از سی خرداد 1360 ، مرغ رجوی همچنان یک پا دارد

اگر به مطالب منتشر شده در انواع رسانه های ضدایرانی رنگارنگ نگاه کنیم، دقیقاً همان خط را امروز با شیوه های دیگری جلو می برند. در این میان، مریم رجوی نیز وارد عمل شده و با اسم مستعار “سخنگوی مجاهدین” به جوانان عراقی پیام می دهد که علیه حضور ایران در عراق بپاخیزند و نمایندگان ایران را از خاک خود اخراج کنند!. دخالت آشکار مریم رجوی در امور داخلی عراق، یکروزه نیست و پس از سقوط صدام حسین به شکل مداوم انجام گرفته است. وی در سال های حضور مجاهدین در عراق، دهها انجمن و کمیته پوششی در عراق تولید نمود که از طریق آنها بتواند خط سیاسی خود را جلو ببرد. همان تشکل ها بودند که به همراه گردان 300 نفره آموزش دیده در قرارگاه اشرف، با دخالت و نفوذ در برخی تجمعات عشیرتی، زمینه را برای جنگ های مسلحانه و داعشی شدن عراق فراهم آوردند، کما اینکه مریم رجوی بلافاصله پس از سقوط موصل توسط داعش، آنرا به “عشایر دلیر عراقی” نسبت داد و تلویحاً به داعش تبریک گفت، همچنانکه امروز هم برای گسترش هرچه بیشتر آشوب و جنگ مسلحانه به “مردم عراق و جوانان دلیر شورشی” پیام می فرستد.

هنوز آشوب های بغداد به پایان نرسیده بود که مریم رجوی با اعتراضات دیگری همراه شد تا آنجا را نیز به نفع خود مصادره نماید. البته خیل مزدوران وطنی در خارج همیشه منتظر رخدادی در ایران هستند که بر موج آن سوار شوند و برای خود کاسبی کنند همچنانکه بچه شاه نیز خود را وارد این بازی نمود تا از این نمد برای خود کلاهی بدوزد.

با شروع اعتراض هموطنان لردگانی به آلودگی با ویروس اچ آی وی، که طی آن معترض وزارت بهداشت شدند، مریم رجوی همسو و هماهنگ با دولت های ضدایرانی، جهت به آشوب کشانیدن تظاهرات ها فراخوان داد و از مردم خواست که به شورش دامن بزنند و ضمن به آتش کشیدن برخی اماکن، شعارهای ضدحکومتی سر دهند. این قضیه همانطور که شرح دادم ولوله ای در حقوق بگیران سعودی انداخته و مریم فقط سهم بیشتری از این جریان می خواهد چون بخوبی می داند که ورود او به این داستان نه تنها به نفع مردم نیست که به زیان آنها خواهد بود، اما هدف مریم ایجاد آشوب و خون است نه مباحث حقوق بشری!. بازی حقوق بشر، دکانی برای قدرت طلبی و در کمترین حالت، کاسبی دلار بیشتر از گاو شیرده سعودی است.

مهرگان خونین ، از تهران و لردگان تا بغداد

در این راستا مثل همیشه باید به دولت های به ظاهر دمکراتیک اروپایی هشدار داد که توجه داشته باشند، حضور مریم رجوی در کشورهای شان چه خطر بزرگی را ایجاد می کند. تفکرات مریم، یک تفکر بسیار خطرناک و خشونت آمیز است که با وجود همه مخفی کاری ها، امکان گریز از آن نیست و هر از مدتی در کلام و رفتار او آشکار می شود. همانگونه که حضور ادامه دار مجاهدین در خاک عراق و حمایت او از گروه های مسلح، موجبات ظهور داعش را فراهم ساخت، این تهدید در کشورهای اروپایی نیز به شکل دیگری متناسب با وضعیت اروپا منتفی نیست. فرقه هایی که برعکس داعش و القاعده، نمایی بسیار مدرن و زیبا از خود ارائه می کنند تا جوانان را بهتر بفریبند. فرقه ای که برای همگانی کردن “یک شعار” 1142 نوجوان را به آتش و خون بیفکند، برای به قدرت رسیدن، جنایت بسیار بزرگتری را خلق خواهد نمود.

در عین حال دولت عراق نیز باید هوشیار باشد و جریانات وابسته به مجاهدین را بخوبی زیر نظر بگیرد و منابع مالی آنها را کشف کند. در این رابطه خانواده های ایرانی ساکن اروپا نیز هوشیارانه به یاد بیاورند که مجاهدین چه نگرشی نسبت به دانش آموزان داشتند و چگونه خود عامل کشتار بسیاری از نوجوانان بودند و فریب سخنان به ظاهر زیبای مریم رجوی را نخورند. فتنه بغداد و لردگان اینک به پایان راه رسیده است، اما هوشیاری نسبت به مریم رجوی و جریانات خطرناک مشابه باید مدام بیشتر و بیشتر شود تا تمامی توطنه ها در نطفه نابود شود.

حامد صرافپور

مهرگان خونین ، از تهران و لردگان تا بغداد

لینک به منبع

*** 

همچنین:
https://iran-interlink.org/wordpressfa/مریم-رجوی-در-سوگ-جان-ها-و-دخیل-بستن-به-جو/

مریم رجوی در سوگ جان ها و دخیل بستن به جولیانی در نیویورک

مریم در سوگ جان ها و دخیل بستن به جولیانی در نیویورکحامد صرافپور، انجمن نجات، مرکز فارس، بیست و هشتم سپتامبر 2019:… مرگ آن “جان” و اخراج این “جان” که دو ضلع مثلث جنگ بودند، امید به آینده را بکلی از مریم قجرعضدانلو (که با روی کار آمدن ترامپ و شدت گرفتن فعالیت های ضدایرانی “جان مک کین” در سنای آمریکا، و همزمان دخول “جولیانی” و “جان بولتون” به داخل کاخ سفید، خود را به تنور جنگ و سرنگونی نزدیک می دید) گرفت. وی در آن هنگام بیشترین سرمایه و امید را روی این مثلث شوم گذاشته بود تا بلکه از آش دهان سوز ترامپ، کاسه ای برای خود برگیرد و سوار بر جنگ افزارهای آمریکایی و خون میلیون ها ایرانی به تهران پرواز کند! آرزویی که ترکیدن آن چندان به درازا نکشید. مریم رجوی در سوگ جان ها و دخیل بستن به جولیانی در نیویورک 

مریم رجوی و کودکان جنگمریم رجوی و کودکان جنگ

مریم رجوی در سوگ جان ها و دخیل بستن به جولیانی در نیویورک

سقوط جان ها!

حامد صرافپور

حامد صرافپور

نزدیک به سه هفته از اخراج “ جان بولتون ” از کاخ سفید می گذرد اما با وجود چنین فاجعه ای برای تشکل مجاهدین، مریم رجوی بخاطر حفظ روحیه در بین نیروهایش کوچکترین اشاره ای به آن نکرده است. پس از مرگ “جان مک کین” که مهمترین حامی مجاهدین در آمریکا محسوب می شد، اخراج “جان بولتون” بزرگترین ضربه به سیاست مریم رجوی بود که استراتژی اش اساساً روی کمک های مادی و معنوی چند شخصیت بشدت ضدایرانی در آمریکا کوک شده است. مرگ آن “جان” و اخراج این “جان” که دو ضلع مثلث جنگ بودند، امید به آینده را بکلی از مریم قجرعضدانلو (که با روی کار آمدن ترامپ و شدت گرفتن فعالیت های ضدایرانی “جان مک کین” در سنای آمریکا، و همزمان دخول “جولیانی” و “جان بولتون” به داخل کاخ سفید، خود را به تنور جنگ و سرنگونی نزدیک می دید) گرفت. وی در آن هنگام بیشترین سرمایه و امید را روی این مثلث شوم گذاشته بود تا بلکه از آش دهان سوز ترامپ، کاسه ای برای خود برگیرد و سوار بر جنگ افزارهای آمریکایی و خون میلیون ها ایرانی به تهران پرواز کند! آرزویی که ترکیدن آن چندان به درازا نکشید و با وجود وعده های “مک کین-بولتون” برای فتح چند ماهه ایران و حضور در میدان آزادی، برباد رفت و با مرگ و اخراج ناگهانی آن دو به تابوت منتقل شد.

در چندسال گذشته، جان بولتون نقش کلیدی در سخنرانی ها و گردهمایی های مجاهدین ایفا می کرد و با گرفتن دستمزدهای نجومی، به همکاری با مجاهدین مشغول بود. همو که به همراه چند شخصیت ضدایرانی دیگر -به خواست مریم رجوی- تلاش می کردند اعضای مجاهدین را در خاک عراق اسیر نگه دارند و نگذارند پای آنان به اروپا برسد. هرچند که وقتی سمبه مردم و دولت عراق و سازمان ملل پرزورتر شد او نیز به مریم رجوی هشدار داد که دیگر وقت خروج از عراق فرارسیده است. با اینحال، پس از “جان مک کین”، کلیدی ترین خرمهره جنگ طلب آمریکایی که برای رجوی امید به اشغال ایران را تداعی می کرد، “جان بولتون” بود. شخصیتی شیطانی، بشدت جنایتکار و ضدایرانی که جز به جمع آوری دلار به هرقیمت نمی اندیشید و برای بدست آوردن ثروت و قدرت هرچه بیشتر با ابلیس هم دست به یکی می شد.

با اینکه جان بولتون بخاطر حفظ شئونات دیپلماتیک و مورد اتهام واقع نشدن، پس از رسیدن به کاخ سفید رابطه آشکار پیشین با مجاهدین را قطع کرده بود، اما می دانیم که با نفوذ صهیونیست ها و کمک های مالی سعودی ها (مشاوره و لابی گری مریم رجوی) به کاخ سفید راه یافت و این بخشی از سیاست های آنان برای هدایت ترامپ به سمت جنگ با ایران بود که هم سعودی- صهیونیست ها و هم مریم رجوی با آن هماهنگ، و برای آن برنامه ریزی کرده بودند. کما اینکه نزدیک ترین دوست مریم رجوی، یعنی رودی جولیانی نیز بلافاصله به کاخ سفید راه یافت و در جایگاه وکیل ترامپ قرار گرفت. ایجاد چنین تیم جنایتکار و جنگ افروزی در کنار ترامپ، جز با نفوذ قدرتمند صهیونیستی-سعودی که توأمان با مشاوره های مجاهدین خلق بود امکانپذیر نمی شد. مسلماً هدف مریم رجوی همیشه ایجاد آتش جنگ در منطقه و سوار شدن بر موج ویرانگر آن برای رسیدن به تهران بوده است و اگر جز این بود همکاری با صدام حسین در صدر اقدامات مسعود رجوی قرار نمی گرفت و همزمان با سعودی رابطه برادری برقرار نمی کرد تا کامیون های طلا را از ریاض به بغداد منتقل نماید، لذا امروز هم می توان براحتی نوع مشاوره های مریم رجوی به کاخ سفید را حدس زد که در ماه های گذشته بواسطه حضور جان بولتون و جولیانی در آنجا صورت گرفته است. مجاهدین در تمامی این سالیان، همانطور که پیش تر به صدام مشاوره و اطلاعات نظامی می دادند، اخبار و اطلاعات داخلی کشورمان را نیز از طرق مختلف گردآوری و به بولتون ها و مک کین ها انتقال می دادند. در سال های اولیه سقوط صدام نیز همین کار را با پنتاگون به انجام می رسانیدند، و اخبار و اطلاعات مرتبط به نیروهای مقاومت مردمی عراق را به آمریکایی ها تحویل می دادند و امتیاز می گرفتند. اگرچه اکثر اطلاعات بدست آمده توسط مجاهدین از داخل ایران بزرگنمایی و بخشی نیز بکلی غیرعلمی و ساختگی بود، اما با اینحال برای سیاستبازان نادان آمریکایی، دست اول بود و روی آن حساب باز می کردند و می دانیم که همین مسائل باعث تحلیل و تفسیرهای اشتباه آنان راجع به منطقه و ایران می شد و به شکست می انجامید که در نهایت هم موجبات سقوط جان بولتون را فراهم کرد.

سقوط ناگهانی بولتون، صرفاً به دلیل شکست در مسئله اردن و مشابه آن نبود. در یکسال گذشته و پیش از آن، وی به عنوان مشاور امنیتی ترامپ، تحت مغزشویی و مشاوره هایی قرار داشت که از سوی لابی های مجاهدین القاء می شد. بولتون نیز به مانند مک کین به حدی تحت تأثیر مغلطه های مریم رجوی قرار داشت که به مرض بلاهت گرفتار آمده بود و به همین علت بدون اینکه موقعیت خودش در دنیای سیاست را در نظر بگیرد، (باز هم شبیه جان مک کین) تصور داشت که در آغاز 2019 به جای “ویلپنت” در “تهران” سخنرانی خواهد داشت!. جان با چنین بلاهت هایی به ترامپ مشاوره می داد و با وجود شکست خوردن در چند برنامه کلیدی، باز هم خط مشابهی را در خلیج فارس علیه ایران به جلو می برد تا به هرقیمت ترامپ را به جنگی بی پایان با ایران بکشاند. شکست سیاست آمریکا در خلیج فارس، از جمله بازی با نفتکش ها در بندر جبیره و متهم کردن ایران، دزدی دریایی از نفتکش “آدرین دریا”، وارد کردن پهپاد جاسوسی به حریم هوایی ایران و ساقط شدن اش، و بالاخره هدف قرار گرفتن چندین مرکز مهم اقتصادی و نظامی عربستان توسط حوثی ها (پیش از انهدام آرامکو)، همگی با سیاست های نابخردانه بولتون و همفکرانش (تحت تأثیر مشاوره های غیرعلمی مریم رجوی و دادن اطلاعات غلط در مورد فضای اجتماعی و سیاسی ایران) بوقوع پیوست. اینها نکاتی است که در خبرهای منتشره از رسانه های عربی-صهیونیستی دیده نمی شود چون برای آنها بسیار شرم آور است که بگویند بولتون هم از مجاهدین دستمزد دریافت می کرده و هم (تحت تأثیر یک زن جنگ افروز ایرانی) مشاوره های بی پایه را در مسائل امنیتی و سیاست خارجی آمریکا لحاظ می کرده است.

مسلماً بولتون به عنوان یکی از مهره های صهیونیسم جهانی، نقش مهمی در سیاست های مخرب ترامپ در فلسطین اشغالی و یا تقدیم جولان اشغالی به نتانیاهو داشت همانطور که در مورد بخش اشغالی سرزمین اردن نیز که واکنش جهانی بسیار تندی علیه اسرائیل و آمریکا داشت هم نقش داشت. با اینحال می توان گفت آنچه بولتون را با وضعیتی فجیع ساقط، و برای همیشه از صحنه سیاسی آمریکا به شکل سابق خارج کرد، سیاست های اشتباه او در مورد ایران بود که در مشاوره با رهبران مجاهدین خلق بدست می آورد و ناپخته وارد سیاست خارجی آمریکا می کرد که نهایتاً زمینه را برای مرگ سیاسی اش فراهم آورد.

مریم در سوگ جان ها و دخیل بستن به جولیانی در نیویورک

جولیانی، آخرین بازمانده در نمایش نیویورک!

با سقوط مفتضحانه جان بولتون از کاخ سفید و مرگ ذلت بار جان مک کین، بخوبی می توان جو نومیدی در تشکل مجاهدین را حس نمود. سکوت معنادار مریم رجوی و سایت های وابسته، سرگردانی مجاهدین را به نمایش می گذارند. مریم قجرعضدانلو که با آمدن ترامپ و جان گرفتن خشونت طلبان در کاخ سفید و سنا دچار هیجان شده بود، اینک در سوگ “2 جان” چنان درمانده و مستأصل است که حتی پیام تسلیت به مجاهدین را هم فراموش کرده و تلاش می کند با مسائل جانبی، خود و نیروهایش را سرپا نگه دارد و به آنان امید دهد که این پایان راه نیست. وی که از مدتها قبل برای تظاهرات اعتراضی نیویورک برنامه ریزی کرده بود، امروز غمزده از سقوط جان، دست به دامان یار همیشگی اش “رودی جولیانی” شده است. همان شهردار “سابقی” که سالهاست برای بدست آوردن دلارهای بیشتر به استخدام مریم رجوی درآمده و مدام با هزینه وی به پاریس و آلبانی سفر تفریحی-تجاری می کند. در گردهمایی امسال مجاهدین در نیویورک، جولیانی مثل همیشه سخنانی تکراری علیه جمهوری اسلامی و در حمایت از مجاهدین برزبان آورد که خریداری جز مریم رجوی نداشت. مسئولیت برپایی این تظاهرات اجاره ای، با سونا صمصامی نماینده مریم رجوی در آمریکا بود.

در این گردهمایی، چند لابی دست چندم آمریکایی مجاهدین سخنرانی داشتند که مهمترین شان رودی جولیانی بود. برای پوشش دادن به این خبر، چند خبرگزاری مختلف از جمله خبرگزاری فاکس نیوز (رسانه جنگ طلب ترین جناح آمریکایی که علیرضا جعفرزاده عضو مجاهدین هم کارمند آن می باشد) نیز دعوت شده بودند تا علی صفوی با آنان مصاحبه نماید. با اینحال، گردهمایی موجود بی رمق ترین تظاهرات مجاهدین در آمریکا بود. سالهای پیش از آن، مجاهدین با کمک برخی سلطنت طلب های اجاره ای مثل “شهرام همایون” موفق شدند جمعیت بیشتری را اجاره کنند که امسال از آن هیاهو خبر چندانی نبود و با زیاد کردن پلاکاردها و پرچم ها تلاش شده بود تا گردهمایی بزرگتر نشان داده شود.

مریم در سوگ جان ها و دخیل بستن به جولیانی در نیویورک

چهل سال شکست!

الان در سالروز انجام تظاهرات مسلحانه مجاهدین در 5 مهر 1360 که طی آن به دستور مسعود رجوی، صدها میلیشیای نوجوان مجاهدین در خیابان های تهران -به جای رفتن به مدرسه- اسلحه به دست گرفتند و شهر را با آتش و خون پر کردند، قرار داریم. سه هفته قبل، سازمان مجاهدین خلق وارد پنجاه و پنجمین سال تولد خود شد، و امروز مریم رجوی در چهلمین سال تنش آفرینی این تشکل، در کرسی رهبری این سازمان قرار گرفته است!. تنش آفرینی هایی که در راستای قدرت طلبی مسعود رجوی، زمینه را برای حضور تروریسم در ایران و منطقه رقم زد و خون دهها هزار جوان ایرانی را از هر دو طرف بر زمین ریخت. مریم رجوی بود که برای اولین بار ایده “رهبری عقیدتی و مطلقه بودن ولایت او بر مجاهدین” را مطرح نمود و ده سال بعد از آن، وی را در مقامی بالاتر از امام حسین قرار داد و مدعی شد که تضادهایی که مسعود با آن درگیر است و حل می کند، به مراتب از تضادهای امام حسین بیشتر است!. مریم بود که هدف اولیه سازمان مجاهدین که “رسیدن به جامعه بی طبقه توحیدی” بود را تنزل داد و به “کرسی ولایت مطلقه نشانیدن مسعود رجوی” محدود کرد و به صراحت گفت که “اگر همه مجاهدین کشته شوند و فقط مسعود باقی بماند برای مردم ایران کافی است”. با چنین نگرشی که مریم رجوی به سازمان مجاهدین تحمیل نمود، در طی این چهل سال، حتی یک مورد پیروزی استراتژیک برای مجاهدین رقم نخورده است و:

 با وجود چند ده مورد موفقیت ایضائی در میدان جنگ نظامی (با کمک قدرتهای خارجی و بخصوص صدام حسین و سعودی)

با وجود چند مورد موفقیت در عرصه رزم سیاسی (با سوء استفاده از جان دهها تن از هواداران و اعضای مجاهدین، چه در اعتصاب غذای سال 1366 حین اخراج مجاهدین از پاریس به گابون، چه در اعتصاب غذا و خودسوزی سال 1382 برای آزادی مریم از بازداشت)

شاهد هیچگونه موفقیت برای آنان نبوده ایم اگرچه مریم تلاش کرد هربار با سیلی صورت خود را سرخ نگه دارد و شکست را پیروزی جلوه دهد. بعکس شاهد زوال روزافزون مجاهدین:

ابتدا در عرصه نظامی (با خلع سلاح و خروج از عراق)

آنگاه در عرصه تشکیلاتی (با ورود خانواده ها به قرارگاه اشرف و ریزش شدید نیرو)

نهایتاً در عرصه سیاسی (با بازداشت و محاکمه مریم رجوی، افشاگری گسترده جداشدگان در مورد فساد و جنایات رجوی، جلوگیری از فعالیت مجاهدین در فرانسه، محدود کردن مجاهدین به آلبانی)، طی 17 سال گذشته بوده ایم که پایانی هم بر آن متصور نیست

لذا به صراحت باید گفت که چهل سال شکست برای مجاهدین به رهبری مسعود و مریم رجوی در مراحل کلیدی خود قرار گرفته و به نظر می رسد با اسقاط “2 جان” و “به دریوزگی آخرین لابی بازمانده در کاخ سفید افتادن” مجاهدین، آخرین میخ ها بر تابوت آرزوهای مریم رجوی و ریاست جمهوری مادام العمر اش در حال کوبیده شدن است.

حامد صرافپور

مریم رجوی در سوگ جان ها و دخیل بستن به جولیانی در نیویورک

***

نقض سیستماتیک حقوق کودکان در مناسبات فرقه ی مجاهدیننقض سیستماتیک حقوق کودکان در مناسبات فرقه ی مجاهدین

همچنین: