موج گسترده و بی سابقۀ حملات رسانه های آلبانی به سران فرقۀ رجوی در این کشور

موج گسترده و بی سابقۀ حملات رسانه های آلبانی به سران فرقۀ رجوی در این کشور

پیوند رهایی، اول اوت 2018:…  مادر 54 سالۀ سمیه می گوید پس از اینکه فهمید دخترش در اردوگاه مانزا در دورس است، به آلبانی آمد. از این سازمان، من توانستم پسرم را نجات دهم، ولی دخترم هنوز پاسپورت کانادا ندارد. در سال 2017 به من گفته شد که دختر من در دورس است. من به دفاتر RAMSA (بخش مسئول امور مجاهدین … 

_Jila_Deyhim_MEK_MKO_Maryam_Rajavi_Cult_Terrorism_AlbaniaAmerican support for MEK (Mojahedin Khalq, Rajavi cult) in Albania alienates Iranian public opinion

ضرب و شتم مصطفی محمدی پدر سمیه محمدی در تیرانا آلبانی بدست مزدوران مجاهدین خلق مریم رجویMojahedin Khalq (MKO, MEK, Maryam Rajavi Cult, NCRI … ) hostage takers attack father of Somayeh Mohammadi, in Albania

لینک به منبع

حمایت مطبوعات آلبانی از مصطفی محمدی و سمیه محمدی گروگان مریم رجوی مجاهدین خلق در کمپ تروریستی آلبانی

موج گسترده و بی سابقۀ حملات رسانه های آلبانی به سران فرقۀ رجوی در این کشور

مهمترین روزنامه ها و تلویزیونهای آلبانی مصاحبه های پدر و مادر سمیه محمدی را منتشر کردند

بحثها و میزگردهای تحلیلگران در تلویزیونهای آلبانی علیه فرقۀ رجوی به دنبال افشاگریهای پدر و مادر سمیه محمدی در مجامع عمومی و نهادهای دولتی آلبانی

روزنامۀ نیوز آی ای 28 ژوئیه 2018:

http://www.infoelbasani.al/vajza-iku-ne-lufte-17-vjece-cifti-nga-kanadaja-e-kerkon-pas-21-vitesh-ne-durres

دختر 17 ساله را از خانه اش بردند و زن و شوهر از کانادا بعد از 21 سال به دنبال دخترشان در دورس آمده اند

حمایت مطبوعات آلبانی از مصطفی محمدی و سمیه محمدی گروگان مریم رجوی مجاهدین خلق در کمپ تروریستی آلبانی

یک زن و شوهر از شهروندان کانادایی اما با ملیت ایرانی از دولت آلبانی خواستند که با دختر 21 ساله اش دیدار کنند که به گفته آنها در اردوگاه مانزا که در آن مجاهدین پناه گرفته اند اسیر می باشد.

این زوج از ابتدای ماه ژوئیه در آلبانی وارد شده اند، اما پس از 20 روز، هنوز قادر به دیدار با او نیستند. به گفته آنها، او در سن 17 سالگی بدون آگاهی و اختیار خود خانواده را ترک کرد و به سازمان مجاهدین خلق ایران پیوست. این دختر سمیه محمدی است و در تاریخ 8 سپتامبر 1980 به دنیا آمده است. او در سال 1997 وارد مجاهدین شد. آنه اکنون دریافته اند که دختر 38 ساله اشان در اردوگاه اشرف 3 در مانزا زندگی می کند که مجاهدین ایرانی در آلبانی در آنجا هستند. والدین او، مصطفی و محبوبه (ربابه) محمدی، ادعا می کنند که دختر شان در این اردوگاه برخلاف خواست خود می باشد وآنها به دنبال او آمده اند تا او را به کانادا ببرند.

–         آقای مصطفی، چرا شما در آلبانی هستید؟

–         ما در آلبانی هستیم، زیرا ما به دنبال دخترمان هستیم، که 21 سال پیش خانواده را ترک کرده است. ما یک زن و مرد شهروند کانادا هستیم، اما با قومیت ایرانی. 21 سال پیش، در سن 17 سالگی، دختر ما کانادا را ترک کرد تا به مخالفین ایرانی برای سرنگونی رژیم بپیوندد.

–         چگونه کانادا را ترک کرد، با اطلاع یا بدون اطلاع شما؟

–         البته بدون اطلاع ما. ما چیزی دربارۀ خروج او نمی دانستیم. وقتی که او به عراق وارد شد، با ما تماس گرفت و به ما گفت که او برای این منظور آنجا رفته که به مخالفین بپیوندد. ما بسیار نگران بودیم، چون می دانستیم که در سال 1997 در عراق چه اتفاقی افتاد، کشور در حال جنگ بود.

–         چه کسی، چه کسی منتظر او بود؟

–         من نمی دانم چه باید بگویم هنگامی که ما وارد عراق شدیم، با ما خیلی کم صحبت شد، فقط به ما گفتند که هیچ جزئیاتی از آن بیرون نرود… او تنها 17 سال داشت، می توانست به راحتی فریب بخورد. احتمالا از طریق تماس های آنلاین.

–         تماس با دختر و یا رفتن به عراق آخرین مورد بود؟

–         وقتی وارد عراق شد، دیگر با ما تماس نگرفت. در حالی که فرصتی برای پیدا کردن آن نداشتیم. همانطور که گفتم، ما نگران بودیم که کشور در زمان جنگ بود.

روز، ماه، سال گذشت و ما هیچ چیزی از دخترمان نمی دانستیم و نگران بودیم که چه بر او اتفاق افتاده است.

–         تا چه مدت در تماس با دخترتان بودید؟

–         پس از حدود شش سال، زمانی که ایالات متحده کنترل اردوگاه را به دست گرفت. نیروهای مسلح ایالات متحده و مقامات مردم را در اردوگاه شناسایی کردند. ما هر امیدی را برای اینکه او زنده باشد از دست داده بودیم. در یک نقطه مقامات کانادایی به ما اطلاع دادند که دخترتان در اردوگاهی است، که اکنون تحت نظارت آمریکا است.

–         آیا فکر می کنید دخترتان در اردوگاه مجاهدین در مانزا قرار دارد؟

–         بله، بله، ما مطمئن هستیم ما مطمئن هستیم چرا که همۀ اعضای اردوگاه تحت کنترل مقامات ایالات متحده به اینجا یعنی آلبانی نقل مکان کردند و در حال حاضر در کمپ اشرف 3 در منطقۀ Manza می باشد جایی که مجاهدین ایرانی بعد از عراق به آنجا منتقل شدند.

–         نام و سن دختر شما چیست؟

–         نام دختر من سمیه محمدی است تولدش 8 سپتامبر، 1980 است. او در سال 1997 در کمپ اشرف در عراق به مجاهدین پیوست ولی اکنون او برخلاف اراده و خواست خودش در اشرف 3 در منطقۀ مانز آلبانی توسط مجاهدین زندانی می باشد.

–         شما گفتید که سالها با دختر خود تماس نگرفتید، شما چطور می دانید که او برخلاف خواسته و ارادۀ خود در مجاهدین مانده است؟

–         بله، به همین دلیل ما با همسرمان به اینجا آمدیم. اما نه تنها ما نمی توانیم آن را بپذیریم، بلکه حتی کسان دیگر نیز که از اشرف 3 بیرون آمده اند نمی توانند بپذیرند که او با خواست خودش مانده است. کسانیکه از مجاهدین بیرون می آیند می گویند هیچکس اکنون به میل خودش در مجاهدین نمانده بلکه نوعی زور و ایجاد فضای دروغین و شستشوی مغزی و ترساندن از بیرون آمدن حاکم است. ما از کانادا آمده ایم، و به دنبال دخترمان هستیم، و فهمیده ایم که او در اردوگاه مجاهدین در دورس (مانزا) می باشد. ما با نهادهای آلبانی و خارجی در تماس هستیم و کار را تمام نکرده ایم. ما چیزی بیش از دیدار با دخترمان نمی خواهیم ما از 21 پیش او را ندیده ایم. اینهمه سال رهبران مجاهدین با او حرف زده اند ما فقط یک جلسه می خواهیم با حضور پلیس یا مقامات دیگر با او حرف بزنیم فقط یک جلسه.

روزنامۀ آلبانیایی آلپ نیوز – 28 ژوئیۀ 2018
https://alpenews.al/vajza-17-vjece-iku-ne-lufte-cifti-nga-kanadaja-e-kerkon-ne-durres-pas-21-vitesh-ajo-na-tha-qe

VAJZA 17 VJEÇE IKU NË LUFTË/ Çifti nga Kanadaja e kërkon në Durrës pas 21 vitesh: Ajo na tha që…

پدر و مادر ایرانی: ما دختر خود را از اردوگاه مانزا آزاد مي کنیم چون او با خواست خود در آنجا نمانده است

گزارش تلویزیونی به سود کامل مصطفی محمدی، 62 ساله، که می گوید دخترش، سمیه، به شدت توسط سازمان مجاهدین خلق ایران تحت فشار قرار گرفته است. او می گوید، که این سازمان بعد از عراق اینک او را باز در اردوگاه مانزا در دورس گروگان گرفته است.

زن ایرانی با عکس دخترش سمیه، در اداره پلیس دورس

سرمقاله

29 ژوئیه، 11:54 | آخرین به روز رسانی: 29 ژوئیه، 13:09  

مصطفی محمدی، پدر ایرانی که می گوید دخترش بدون خواسته اش در مقر مجاهدین در گلن دورس نگهداری می شود، او به پلیس این شهر شکایت کرده است. گزارش تلویزیونی به طور کامل در حمایت از این پدر 62 ساله بود که گفت که دخترش در نیروهای سازمان مجاهدین خلق در عراق به شدت تحت فشار بود و اینک در آلبانی نیز چنین است. محمدي همچنين گفت که سازمان مجاهدين خلق يک پسر او را نیز در اردوگاه اشرف در عراق نگهداشته بود، ولی او توانسته پسرش را از دست آنها نجات بدهد.

او می گوید: دختر من برای دیدار با برادرش در عراق در سال 1997 رفت. او دیگر بازگشت و هیچ ارتباطی با او نداریم. سمیه موحدی جزء سازمان مجاهدین خلق در عراق بود. پس از اینکه با دختر تماس نداشتیم، اینک پسرم که نجات یافته بود برای پیدا کردن دختر به عراق رفت. هر دو توسط این سازمان نگهداری شدند و من منتظر فرزندانم بودم. اگر این کار را ادامه دهم، این سازمان تهدید کرده است که فرزندان من را بکشد، اما من عقب نشینی نکرده ام.

این سخنان را مصطفی محمدی به پلیس منطقۀ دورس گفته است.

مادر 54 سالۀ سمیه می گوید پس از اینکه فهمید دخترش در اردوگاه مانزا در دورس است، به آلبانی آمد.

از این سازمان، من توانستم پسرم را نجات دهم، ولی دخترم هنوز پاسپورت کانادا ندارد. در سال 2017 به من گفته شد که دختر من در دورس است. من به دفاتر RAMSA (بخش مسئول امور مجاهدین در کمیساریای عالی پناهندگان ملل متحد (UNHCR)) در تیرانا رفتم، در مورد کارهای مجاهدین صحبت کردم و من پرونده دخترم را دیده ام، اما تعدادی از مطالب را تغییر داده اند. من خواستار یک ملاقات با دخترم شدم، اما آنها به من گفتند که این موضوع در دست وزارت کشور است. دختر من برخلاف خواست خود در مقر مجاهدین در دورس مانده است. من از دخترم می خواهم که به خانوادۀ خودش بیاید و خود را از اردوگاه مجاهدین در مانزس آزاد کند.

داستان دختر ایرانی که در کمپ مانزاس نگهداری می شود، از چند هفته پیش آغاز شده است. والدینش ادعا می کنند که او در این اردوگاه بدون خواست و ارادۀ خود نگهداری می شود.

به گزارش تلویزیون آلبانی مادر سمیه محمدی نامه ای به سازمان مجاهدین و به دخترش نوشته است که او در آن نامه خواستار صحبت فقط یک جلسه با دخترش شده است.

گزارش مصور یک روزنامۀ مهم آلبانی با کلیپی مستند از حضور پدر و مادر سمیه در تیرانا و صحنه هایی از تب و تاب افراد فرقه در مقرشان در حومۀ تیرانا:

http://shqiptarja.com/lajm/ekskluzive-denoncimi-i-prinderve-iraniane-na-lironi-vajzen-nga-kampi-i-manzes-mbahet-pa-deshiren-e-saj?r=kh1

حمایت مطبوعات آلبانی از مصطفی محمدی و سمیه محمدی گروگان مریم رجوی مجاهدین خلق در کمپ تروریستی آلبانی 3

مصاحبۀ تلویزیون جاوا آلبانی با آقای مصطفی محمدی و خانم محبوبه حمزه پدر و مادر سمیه محمدی در خیابانهای تیرانا و میزگرد این تلویزیون با شرکت تحلیلگران سیاسی آلبانی در این مورد.

حمایت مطبوعات آلبانی از مصطفی محمدی و سمیه محمدی گروگان مریم رجوی مجاهدین خلق در کمپ تروریستی آلبانی 3

حمایت مطبوعات آلبانی از مصطفی محمدی و سمیه محمدی گروگان مریم رجوی مجاهدین خلق در کمپ تروریستی آلبانی 3

مصاحبۀ تلویزیون امپاکت مسلمانان آلبانی با پدر و مادر سمیه محمدی:
https://www.youtube.com/watch?v=bFyC-OK-ns4

حمایت مطبوعات آلبانی از مصطفی محمدی و سمیه محمدی گروگان مریم رجوی مجاهدین خلق در کمپ تروریستی آلبانی

حمایت مطبوعات آلبانی از مصطفی محمدی و سمیه محمدی گروگان مریم رجوی مجاهدین خلق در کمپ تروریستی آلبانی

حمایت مطبوعات آلبانی از مصطفی محمدی و سمیه محمدی گروگان مریم رجوی مجاهدین خلق در کمپ تروریستی آلبانی

حمایت مطبوعات آلبانی از مصطفی محمدی و سمیه محمدی گروگان مریم رجوی مجاهدین خلق در کمپ تروریستی آلبانی

حمایت مطبوعات آلبانی از مصطفی محمدی و سمیه محمدی گروگان مریم رجوی مجاهدین خلق در کمپ تروریستی آلبانی

حمایت مطبوعات آلبانی از مصطفی محمدی و سمیه محمدی گروگان مریم رجوی مجاهدین خلق در کمپ تروریستی آلبانی

حمایت مطبوعات آلبانی از مصطفی محمدی و سمیه محمدی گروگان مریم رجوی مجاهدین خلق در کمپ تروریستی آلبانی

حمایت مطبوعات آلبانی از مصطفی محمدی و سمیه محمدی گروگان مریم رجوی مجاهدین خلق در کمپ تروریستی آلبانی

حمایت مطبوعات آلبانی از مصطفی محمدی و سمیه محمدی گروگان مریم رجوی مجاهدین خلق در کمپ تروریستی آلبانی

حمایت مطبوعات آلبانی از مصطفی محمدی و سمیه محمدی گروگان مریم رجوی مجاهدین خلق در کمپ تروریستی آلبانی

حمایت مطبوعات آلبانی از مصطفی محمدی و سمیه محمدی گروگان مریم رجوی مجاهدین خلق در کمپ تروریستی آلبانی

(پایان)

*** 

همچنین:
https://iran-interlink.org/wordpressfa/?p=32864

مصاحبه روزنامه تی پی زد آلبانی با پدر و مادر سمیه محمدی در تیرانا، آلبانی (+ فیلم احضار مسئولین فرقه رجوی به پلیس)ا 

 Mostafa_Mahboobeh__Mohammadi_Tiran_July_2018پیوند رهایی، بیست و پنجم ژوئیه ۲۰۱۸:…  ما مصطفی محمدی و محبوبه حمزه هستیم. ما پدر و مادر سمیه محمدی هستیم. ما از سال ۱۹۹۴ در کانادا زندگی می کنیم. در سال ۱۹۹۷ دختر ما توسط سازمان تروریستی مجاهدین ایران ربوده شد. او همراه با پسر ما محمد محمدی ربوده شد. سمیه در آن زمان یک کودک بود و به موسسه کالج Etobicoke در تورنتو کانادا می رفت و در آنجا درس می خواند … 

مصطفی محمدی محبوبه محمدی تیرانا آلبانی Exclusive / Mojahed’s parents say: We are not agents, our daughter was kidnapped by Mojahedin Khalq (MEK, MKO, Rajavi cult, NCRI …)

Somayeh Mohammadi, muxhahedinia 38-vjeçare që akuzon babain si agjent i qeverisë iranianeIranian Mojahedin’s Accusations, Parents’ letter to Xhafaj: The girl is held hostage by Mojahedin Khalq (MEK, MKO, NCRI, Rajavi cult) 

Mostafa_Mahbube_Somayeh_Mohammadi_MEK_Maryam_Rajavi_AlbaniaWhy are the Iranian Mojahedeen keeping Somayeh Mohamadi as hostage in Albania?

لینک به منبع

مصاحبۀ روزنامۀ TPZ آلبانی با پدر و مادر سمیه محمدی در تیرانا

فیلم احضار مسئولینی از فرقۀ رجوی به مرکز پلیس آلبانی برای پاسخگویی به پدر و مادر سمیه محمدی

تصاویری از حضور پدر و مادر سمیه در خیابانهای تیرانا تحت حفاظت پلیس و تصاویر احکام دستگیری سران فرقۀ رجوی در عراق و نامه های سمیه در ۲۰۰۴ به دولت کانادا مبنی بر درخواست رهایی خود و برادرش از بند فرقه

والدین منحصر به فرد یک مجاهد می گویند: ما عوامل رژیم ایران نیستیم، دختر ما توسط مجاهدین خلق ربوده شده است

لینگ به اصل منبع – روزنامۀ آلبانیایی TPZ

ترجمۀ متن مصاحبه:

TPZ، تیرانا، آلبانی، ۲۳ ژوئیه ۲۰۱۸ ژوئیه ۲۳: ما مصطفی محمدی و محبوبه حمزه هستیم. ما پدر و مادر سمیه محمدی هستیم. ما از سال ۱۹۹۴ در کانادا زندگی کرده ایم. در سال ۱۹۹۷ دختر ما توسط سازمان تروریستی مجاهدین ایران ربوده شد. او همراه با پسر ما محمد محمدی ربوده شد. سمیه در آن زمان یک کودک بود و به موسسه کالج Etobicoke در تورنتو، کانادا رفت.

دیروز رسانه ها نامه ای را به فاتمیر خفاج، وزیر کشور آلبانی منتشر کردند که توسط یک زن ۳۸ ساله به نام سمیه محمدی امضا شده است. در این نامه آمده است که او یعنی سمیه محمدی عضو سازمان مجاهدین خلق ایران(PMOI) است و به طور داوطلبانه در اردوگاه مجاهدین در ولسوالی دورس اقامت دارد. این نامه می گوید پدر سمیه محمدی یک عامل رژیم ایران است و برای مأموریت های خاص به آلبانی آمده است و نه برای دیدار با او.

اما پدر و مادر سمیه محمدی، نسخۀ دیگری را ارائه می دهند. در مصاحبه ای با TPZ.AL، آنها می گویند دخترشان توسط این سازمان ربوده شده و آنها در دورس در حومۀ تیرانا پایتخت آلبانی هستند تا او را به کانادا برگردانند. طبق گفته والدین سمیه، نامه ای که در رسانه ها خطاب به وزیر کشور منتشر شده توسط دخترش نوشته نشده است، بلکه توسط سازمان مجاهدین خلق نوشته شده است.

س- آقای مصطفی و خانم محبوبه، مجاهدین خلق نامه ای را به رسانه ها توزیع کرده و شما را متهم کرده اند که مأمور ایران هستید. شما کی و از کجا هستید؟

ج- ما مصطفی محمدی و محبوبه حمزه هستیم. ما پدر و مادر سمیه محمدی هستیم. ما از سال ۱۹۹۴ در کانادا زندگی می کنیم. در سال ۱۹۹۷ دختر ما توسط سازمان تروریستی مجاهدین ایران ربوده شد. او همراه با پسر ما محمد محمدی ربوده شد. سمیه در آن زمان یک کودک بود و به موسسه کالج Etobicoke در تورنتو کانادا می رفت و در آنجا درس می خواند.

کودکان ما توسط مجاهدین ربوده شدند؛ زیرا فعالان مجاهدین آنها را برای دیدار دو هفته ای به عراق دعوت کردند. اما بچه های ما را برنگرداندند. مجاهدین خلق سمیه و پسرش محمد را گروگان گرفتند.

از آن سال تاکنون ما مشغول یک فعالیت گستردۀ رسانه ای و یک مبارزه قانونی برای برگرداندن کودکانمان که توسط تروریست ها گروگان گرفته شده اند، هستیم. خوشبختانه، در سال ۱۹۹۹، ما توانستیم پسرمان را از مجاهدین در عراق نجات دهیم و او را به کانادا آوردیم.

پسرم محمد اکنون به عنوان یک مدیر شرکت گاز در تورنتو کار می کند. او ازدواج کرده و زندگی شادی دارد.

اما متأسفانه هنوز نتوانسته ایم دخترمان را از سازمان تندروی مجاهدین نجات دهیم.

من در امور ساختمانی در تورنتو کار می کنم، و همسرم محبوبه، پرستار مراقبت برای سالمندان در تورنتو می باشد. ما افراد صادقی هستیم که می خواهیم دخترمان پیش ما باشد. وقتی که او ۱۷ ساله بود، از خانه مان ربوده شد. مجاهدین زندگی او را نابود کرده اند، بدون تحصیل، بدون ازدواج، بدون خانواده، آنها او را نابود کردند. آنها او را افراط گرا کرده و او را به جهادیست تبدیل کرده اند.

س – در رسانه های آلبانی، مجاهدین خلق از سوی سمیه محمدی نامه ای را منتشر کرده اند که خود را به عنوان عضو یک سازمان مخفی اپوزیسیون در آلبانی معرفی کرده و خطاب به وزیر کشور آلبانی، فاتمیر خفاج، می باشد. او پدرش را متهم کرده که یک افسر اطلاعاتی ایران می باشد که به آلبانی برای حمله به مجاهدین آمده است. چرا این اتهامات را به شما وارد کرده اند؟ آیا می توانید به ما توضیح دهید که چه مدت در آلبانی زندگی کرده اید و علت سفر شما به اینجا چیست؟

ج- این نامه توسط دختر ما نوشته نشده است. دختر ما گروگان مجاهدین است. او هیچ آزادی عقیده و اندیشه ندارد. او یک زندانی در اردوگاه جهادی واقع در منطقۀ مانز در حومۀ پایتخت آلبانی است. این نامه ای که به اسم او به وزیر خفاج ارسال شده توسط رهبران این گروه افراطی نوشته شده است. دختر ما قربانی یک تروریسم روانی شده است. رهبران این گروه اساتید فریب و نیرنگ هستند، آنها دختر ما و دیگر اعضای گروه را ترسانده اند. آنها به اعضا می گویند که رژیم ایران قصد دارد شما را بکشد و رژیم ایران مأموران خود را به اینجا آورده است و شما اگر از اردوگاه خارج شوید مرده اید و حرفهای دیگر. آنها می گویند که تنها راه این است که با ما در اردوگاه بمانید تا به جهاد علیه رژیم ایران ادامه دهیم.

همانطور که می بینید ما مسن و پیر هستیم. ما برخلاف مجاهدین تروریست نیستیم و عوامل اطلاعاتی ایران هم نیستیم. ما در تورنتو در کانادا و نه در تهران زندگی می کنیم. ما می خواهیم دخترمان را به تورنتو و نه به تهران ببریم.

ما ۱۹ روز است که در آلبانی هستیم. ما اینجا هستیم تا مقامات آلبانیایی به ما کمک کنند تا با دخترمان که توسط گروه جهادی های ایران به گروگان گرفته شده است، ملاقات کنیم. ما نمی خواهیم دخترمان را به زور و برخلاف میل او به کانادا ببریم بلکه ما فقط می خواهیم با او تنهایی صحبت کنیم. بگذارید بگویم که ما در یک کشور زیبا و دموکراتیک زندگی می کنیم و از تهدیدات و شستشوی مغزی جهادگرای مجاهدین خسته شده ایم، اگر او بخواهد می تواند با ما به کانادا بیاید تا در آزادی و دموکراسی زندگی کند، یا اگر خواست در اردوگاه مانز، با سیم خاردار جدا شده و به عنوان یک گروگان و به عنوان یک تروریست ایرانی بماند.

مجاهدین افراد شروری هستند. آنها دروغ می گویند. آنها نه تنها دختر ما را دزدیده اند، بلکه اکنون نیز با بی شرمی ما را به عنوان عاملان ایران متهم می کنند. آنها افرادی هستند که خونهای زیادی ریخته اند. آنها تروریست و قاتل هستند.

س – دختر شما اظهار داشته که ۲۰ سال پیش به طور داوطلبانه خانواده اش را ترک کرده تا در مبارزه در راه آزادی ایران شرکت کند. حقیقت چیست؟

ج- دختر ما چنانکه برادرش قبلا بود در نزد مجاهدین گروگان می باشد. اگر شما به اینترنت نگاه کنید خواهید دید که مجاهدین خلق بسیاری از کودکان را به عنوان سربازان کودک گرفته اند. همانطور که داعش یک کودک کوچک را می گیرد، آنها هم همین کار را می کنند و سپس او را به یک بمب گذار انتحاری تبدیل می کنند.

ما نمی خواهیم دختر ما بمب گذار انتحاری برای مریم رجوی، رهبر مجاهدین خلق باشد، و مردم ایران را بکشد و خودش هم کشته شود.

مجاهدین خلق اپوزیسیون ایرانی نیستند. آنها تروریست هستند. آنها دموکراتیک نیستند و مردم ایران مجاهدین را متهم می کنند که آنها تروریست قاتل و خائنانی هستند که به صدام حسین خدمت کرده اند و بیش از ۱۷،۰۰۰ شهروند ایرانی را کشته اند. اگر سازمان مجاهدین خلق یک سازمان دموکراتیک بود، آنها اجازه می دادند که اعضای این سازمان با خانواده های خود ملاقات کنند. دختر ما از دنیای بیرون قطع است و از دنیای بیرون خبر ندارد زیرا او ۲۰ سال است که زندانی شده است.

اگر دختر ما بخواهد جزء اپوزیسیون ایران باشد، می تواند این را به شیوه های صلح آمیز انجام دهد. بیایید به کانادا برویم و این کار را درست انجام دهیم. اما مجاهدین خلق اجازه نمی دهند او آزاد شود.

ما نمی خواهیم با مجاهدین برخورد کنیم. آنها قاتلان ترسناک هستند. ما فقط می خواهیم دخترمان را از اردوگاه زندان گونه آزاد کنیم و با او به صورت خصوصی ملاقات کنیم. او را ببوسیم، با او گریه کنیم و از او دعوت کنیم که با ما به کانادا بیاید. اگر او بخواهد جزء اپوزیسیون باشد، می تواند این مخالفت و مبارزه را به صورت آزاد از کانادا و نه از اردوگاه زندان جهادی انجام دهد.

س – دخترتان همچنین شما را متهم می کند که برخی از حملات علیه کمپ مجاهدین خلق در عراق یعنی کمپ اشرف را انجام داده اید؟

ج- اولا، این دختر ما نیست که اینها را می گوید بلکه این حرف رهبران تروریست این گروه است. دوم، شما چه فکر میکنید؟ آیا در این صورت یعنی آیا اگر ما در چنین حمله ای علیه مجاهین خلق شرکت داشتیم کانادا و آمریکا ما را ول می کردند؟ حتی اگر یک ایرانی بودیم؟ سازمان مجاهدین خلق خودش یک سازمان قاتل و تروریست است که آمریکا از آن علیه ایران استفاده می کند. ما نه کاری علیه سازمان مجاهدین خلق می کنیم و نه کاری با سیاست ایران داریم نه با سیاست آمریکا. ما خواهان صلح هستیم. به عنوان حداقل، ما می خواهیم با دختر ربوده شده مان ملاقات کنیم. ما می خواهیم او را به کانادا برسانیم تا در دموکراسی زندگی کنیم و نه با افراط گرایی خشن و رادیکالیسم.

س – روابط شما با دولت فعلی ایران چیست؟

ج – ما هیج رابطه ای با آن نداریم. ما شهروندان کانادایی هستیم. ما پناهندۀ سیاسی در کانادا بودیم و با فرار از ایران این پناهندگی را به دست آوردیم؛ زیرا رژیم ایران مردم ما را کشته است. ما بعدا شهروند کانادا شدیم. ما دخترمان را به کانادا، نه به ایران خواهیم برد. به تورنتو، نه به تهران!

س- آیا با مقامات آلبانی دربارۀ علل سفر شما به آلبانی تماس گرفته اید؟

ج – بله، پلیس دو بار ما را متوقف کرده است. اولین بار در فرودگاه و دومین بار زمانی که ما به هتل آمدیم و ما را به پاسگاه شماره یک پلیس در تیرانا بردند. آنها از ما پرسیدند چرا ما در آلبانی هستیم؟

مجاهدین خلق به خاطر حضور ما در اینجا دیوانه شده اند. و به همین دلیل آنها با نامه ها، شکایات و دروغ ها و غیره به تب و تاب افتاده اند چون نمی خواهند ما با دخترمان ملاقات کنیم. آنها دولت آلبانی را تهدید می کنند. آنها می دانند که اگر ما کسی را به کانادا برسانیم، چند صد زن و مردی که توسط مجاهدین خلق در آلبانی به گروگان گرفته شده اند، خواهند گفت که ما نیز خواهان آزادی هستیم و بیایید جهاد را ترک کنیم. تاکنون ۴۰۰ نفر در آلبانی از مجاهدین خلق جدا شده اند. این مریم رجوی را وحشت زده کرده است، از این رو مجاهدین را به منطقۀ مانز در حومۀ تیرانا برده و آنها را در اردوگاه خودشدان در آنجا قفل کرده اند.

آلبانی یک کشور اروپایی آزاد است. اعضای مجاهدین می خواهند جهاد را ترک کنند و دموکراسی و آزادی را بپذیرند. به همین دلیل است که سازمان مجاهدین خلق نمی خواهد که ما با دخترمان ملاقات کنیم.

اما ما، به یاری خدا، دخترمان را ملاقات خواهیم کرد و ما به محل آزادی مان در کانادا برمیگردیم.

ما امیدواریم و دعا می کنیم که مجاهدین خلق ما را نکشند زیرا ما می خواهیم دخترمان را ببینیم. ما امیدواریم و دعا می کنیم که مقامات آلبانی از ما محافظت کنند و به ما کمک کنند تا دخترمان را از این افراد تروریست جدا کنیم.

مصطفی محمدی محبوبه محمدی بدنبال سمیه محمدی گروگان مرمیم رجوی مجاهدین خلق در آلبانی

مصطفی محمدی محبوبه محمدی بدنبال سمیه محمدی گروگان مرمیم رجوی مجاهدین خلق در آلبانی

مصطفی محمدی محبوبه محمدی بدنبال سمیه محمدی گروگان مرمیم رجوی مجاهدین خلق در آلبانی

مصطفی محمدی محبوبه محمدی بدنبال سمیه محمدی گروگان مرمیم رجوی مجاهدین خلق در آلبانی

مصطفی محمدی محبوبه محمدی بدنبال سمیه محمدی گروگان مرمیم رجوی مجاهدین خلق در آلبانی

مصطفی محمدی محبوبه محمدی بدنبال سمیه محمدی گروگان مرمیم رجوی مجاهدین خلق در آلبانی

مصطفی محمدی محبوبه محمدی بدنبال سمیه محمدی گروگان مرمیم رجوی مجاهدین خلق در آلبانی

مصطفی محمدی محبوبه محمدی بدنبال سمیه محمدی گروگان مرمیم رجوی مجاهدین خلق در آلبانی

مصطفی محمدی محبوبه محمدی بدنبال سمیه محمدی گروگان مرمیم رجوی مجاهدین خلق در آلبانی

(پایان)

*** 

IMPAKT 114 – Why are the Iranian Mojahedeen keeping Somayeh Mohamadi as hostage in Albania?

Albanian government supports MEK keeping abducted Canadian woman hostage

کمپ اشرف 3 زندان گروگانهای مریم رجوی در تیرانا آلبانیFootage of the MEK’s secret base in Albania
(Mojahedin Khalq, MKO, NCRI, Saddam’s private army, Rajavi cult …)

همچنین:
https://iran-interlink.org/wordpressfa/?p=30399

مصطفی و سمیه محمدی؛ روایت پدر و دختری که مجاهد خلق شدند 

برای دخترم سمیه محمدیایران وایر، دوازدهم ژوئیه ۲۰۱۷:…  این سفر قرار بود دو هفته به طول بیانجامد اما ۲۰ سال است که سمیه اجازه ندارد نزد خانواده‌اش برگردد؛ مثل شمار بسیاری از کودکانی که به همین بهانه به کمپ «اشرف» برده شدند و هر سال خانواده‌های بسیاری مقابل آن‌ جمع می‌شدند تا بلکه بتوانند با فرزندان‌شان ملاقات کنند یا آن‌ها را باخود به جای دیگری ببرند. یک ماه بعد از رفتن سمیه … 

به فرزندانمان قصه بگوییم که بیدار شوند و نخوابند

حمله تروریستی مجاهدین خلق فرقه رجوی در پاریس 2015عملیات ناموفق تروریستی فرقه رجوی علیه آقای مصطفی محمدی و دخترش در اور سور اواز فرانسه

لینک به منبع

مصطفی و سمیه محمدی؛ روایت پدر و دختری که مجاهد خلق شدند

برای دخترم سمیه محمدی۱۷جولای ٢٠٠٣بود که «مریم رجوی» توسط پلیس ضد تروریسم فرانسه بازداشت و در پی این اتفاق، چندین فیلم از خودسوزی هوادارن «سازمان مجاهدین خلق» در اعتراض به این اقدام منتشر شد. «مصطفی محمدی»، یکی از هواداران این سازمان هم بعد از خرید دو پیت بنزین، در انتظار موافقت سازمان ماند تا خود را مقابل سفارت فرانسه در تورنتو به آتش بکشد. در میان خبرنگارانی که جمع شده بودند، بنزین بر تنش نشست و هم زمان فریاد می‌زد: «ایران رجوی، رجوی ایران». 
اما وقتی خواست فندک بزند، یکی ازخبرنگاران خود را روی او انداخت و محمدی را نجات داد.

پیش تر از آن، چند روز بعد از دستگیری مریم رجوی، «خواهر مریم» با مصطفی محمدی درکانادا تماس می‌گیرد تا هواداران را جمع کند و مقابل سفارت فرانسه تجمع برگزار کنند. «صدیقه حسینی» که در دوره‌ای جانشین مسوول اول سازمان مجاهدین بود نیز در تماس با او، خبر خودسوزی دیگر هواداران را در شهرهای دیگر در اعتراض به دستگیری مریم رجوی به مصطفی می‌دهد و می‌گوید: «چرا بی‏کار نشسته‌ای؟» 
مصطفی محمدی هم پاسخ می‌دهد: «برای نجات فرزندانم، من هم خودسوزی می‌کنم.»

چندروز بعد با او تماس می‌گیرند و می گویند: «انشاالله مبارک است. ساعت ۱۰ خودت را آتش بزن.»

آن‌ها منتظر بودند تا هماهنگی با خبرنگاران انجام شود. این اقدام مصطفی، اعتماد سازمان به این هوادار را چندین برابر کرد و از او در نگاه‌شان، «پدری قهرمان» ساخت.

مصطفی محمدی حاضر بود هرکاری انجام دهد تا سازمان مجاهدین خلق، فرزندش، «سمیه» را بعد از ۲۰ سال همراهی، رها کنند. سمیه یک ‌بار در ملاقات با پدرش به او گفته بود که می‌خواهد از سازمان خارج شود اما چنین اجازه‌ای به او نمی‌دهند. پدری که از ۱۵ سالگی به عضویت این سازمان درآمده و فرزندان و زندگی خود را در این راه فدا کرده بود. مصطفی هم چنان برای تصمیمات خود هزینه می‌دهد؛ حتی اگر هنوز معتقد است اعضای این سازمان از «پاک‌ترین» جوانان ایران بوده‌اند.

برای «ایران‎وایر» روایت می کند که خود او باعث آشنایی وماندگاری سمیه نزد سازمان مجاهدین بوده است؛ از کودکی دستان او را ‌گرفته و در تجمعات شرکت کرده و چون هم‏چنان هوادار این سازمان بوده و نسبت به آن احساس دین می‌کرده، از پیوستن دخترش به آن‌ها استقبال هم کرده است. اما حالا مدت‌ها است که پشیمان است. اگرچه ویدیوهایی از سمیه وجود دارد که می‌گوید به خواست خودش در این سازمان باقی مانده است ولی روایت‌های مصطفی محمدی حکایت دیگری دارند.

سال ۱۳۵۰ بود و مصطفی محمدی ۱۵ سال داشت. قرار بود شاه برای جشن‌های ۲۵۰۰ ساله در رادیو سخن‎رانی کند و او هم مشتاق شنیدن بود. اما هم‌کلاسی‌اش، «احمد رسایی» به نقد شاه پرداخت و او را با روحانی محله به نام «جلال گنجی» که گفته می‌شود پیش از انقلاب تنها آخوند در سازمان مجاهدین بود، آشنا کرد. برخورد جلال گنجی با محمدی، آن هم در دوران نوجوانی، حس پدر و فرزندی را در اوبرانگیخت و توانست پای او را به هیات‌های مختلف مذهبی، مثل جلسات آیت‌الله «حسن لاهوتی» و «اکبر ‌هاشمی رفسنجانی» باز کند. او از طریق همین جلسات و با راهنمایی‌های جلال گنجی، به سازمان مجاهدین خلق پیوست.

از جمله تمریناتی که این سازمان برای محمدی و دیگر نوجوانان در نظر داشت، کارهای سختی مثل فعالیت در کوره‌های آجرپزی بود تا آن‌ها با«خلق» و مصیبت‌های مردم ایران آشنا شوند. برخی فعالیت‌های چریکی هم به آن‌ها آموزش داده می‌شد تا آن‌که انقلاب اسلامی به وقوع پیوست.

محمدی که از همان نوجوانی به کارهای ساختمانی مشغول بود، برادر خود وخواهر همسرش را هم در راه سازمان مجاهدین از دست داد.برادرهمسرش، «محمدهادی» در دهه ۶۰ در زندان‌های جمهوری اسلامی اعدام شد و خواهر همسرش، «حوریه» در عملیات «فروغ جاویدان» کشته شد. 
در سال ۱۳۵۸، وقتی «محمدرضا سعادتی»، از چهره‌های شاخص این سازمان را دستگیر کردند، مصطفی روایت می‌کند که به همراه خانواده‌های اعضای مجاهدین مقابل زندان اوین می رفتند تا به بهانه جویا شدن از وضعیت اعضای خانواده خود، به داخل اوین راه پیدا کرده و سعادتی را آزاد کنند. یکی از آن روزها درهای زندان به روی آن‌ها باز شد، عده‌ای داخل شدند اما برای مدت‌ها در آن محبوس ماندند؛ همان اتفاقی که برای مادر همسر مصطفی محمدی رخ داد. او دو سال و نیم در اوین زندانی بود.

پس از اتمام جنگ و عبور از دهه ۶۰، او به همراه همسر و چهار فرزندش، درسال ۱۳۷۱ از ایران خارج شد. به ترکیه رفتند و از آن‌جا به کانادا رسیدند. در تورنتو به انجمن مجاهدین پیوست و به فعالیت پرداخت. در کنار شرکت در مراسم‌های هفتگی، از او خواستند تا به امور مالی اجتماعی انجمن بپردازد. می گوید کلاسوری در اختیار هواداران قرار می‌گرفت که داخل آن عکس‌های کودکان و اعضای اعدام شده این سازمان قرار داشتند. هواداران با نشان دادن این عکس‌ها به شهروندان کشورهای مختلف، از آن‌ها تقاضای کمک مالی می‌کردند؛ برای کمک به بچه‌ها ۵۰دلار، دارو ۱۰۰دلار و چادر ۳۰۰ دلار. اگر فردی می‌خواست کودکی را پوشش دهد، بایستی بین ۵۰۰ تا هزار دلار پرداخت می‌کرد. شروع فعالیت‌های سمیه هم به همین دوران برمی‌گردد.

او در آن زمان، یعنی سال ۱۹۹۷، ۱۳ ساله بود که در جمع‌آوری کمک‌های نقدی، پدرش را همراهی می‌کرد؛ چه در مقر مجاهدین در واشنگتن و چه درپایگاهی به اسم «پیرایش» .

بنا بر روایت‌های مصطفی محمدی، چهار سال فعالیت به همین شکل گذشت تا سمیه ۱۷ ساله شد. «سیما کرمی»، مسوول پایگاه پیرایش به سمیه پیشنهاد می دهد او را به عراق بفرستند تا هم به زیارت «عتبات عالیات» برود وهم قبر خاله‌اش، «حوریه» را ببیند و به کانادا برگردد تا بتواند کارت شهروندی خود را بگیرد. مصطفی محمدی از رضایت دادنش به این سفر به عنوان بزرگ‌ترین اشتباه یک پدر یاد می‌کند.

این سفر قرار بود دو هفته به طول بیانجامد اما ۲۰ سال است که سمیه اجازه ندارد نزد خانواده‌اش برگردد؛ مثل شمار بسیاری از کودکانی که به همین بهانه به کمپ «اشرف» برده شدند و هر سال خانواده‌های بسیاری مقابل آن‌ جمع می‌شدند تا بلکه بتوانند با فرزندان‌شان ملاقات کنند یا آن‌ها را باخود به جای دیگری ببرند.

یک ماه بعد از رفتن سمیه اما فیلمی به مصطفی محمدی نشان داده شد که در آن سمیه می‌گوید به انتخاب خودش تصمیم گرفته است تا به شکل رسمی به سازمان مجاهدین بپیوندد و تا همیشه در آن باقی بماند.

به روایت آن‌هایی که از سازمان مجاهدین خلق خارج شده‌اند، در دوران جنگ ایران و عراق که هنوز ازدواج و رابطه جنسی در سازمان مجاهدین خلق ممنوع نشده بود، بسیاری از فرزندان اعضا و هواداران را به بهانه خطرناک بودن شرایط، از خانواده‌ها جدا کرده و از ایران خارج می کردند تا هواداران که در کشورهای خارجی مستقر شده بودند، سرپرستی آن‌ها را برعهده بگیرند. اما به گفته محمدی، وقتی این کودکان بزرگ‌تر شدند، با «توطئه» آن‌ها را به عراق برگرداندند. سازمان این کودکان را اعضای «میلیشیا» می‌خواند؛ مثل همان نیروی نظامی که این سازمان در سال ۱۳۵۸ از میان کودکان کم سن و سال در رقابت با سپاه پاسداران و برای مقابله با امریکا علیه امپریالیسم ایجاد کرده بود. گفته می‌شود تعداد این کودکان به ۵۰۰ نفر می‌رسیده است.

مدتی پس از پیوستن سمیه به اشرف، «محمد»، برادرش برای پی گیری وضعیت او به عراق رفت. اما او هم در آن‌جا ماندگار شد. پی گیری‌های مصطفی محمدی به جایی نمی‌رسید و مدام به او هشدار می‌دادند که اگرمسیرش را از مجاهدین جدا کند، سرنوشت تلخی در انتظار او و خانواده‌اش خواهد بود تا آن ‌که «محسن رضایی»، ملقب به «برادر حبیب» با محمدی تماس می‌گیرد و به او می گوید که وی را به عراق می‌فرستند تا فرزندانش را ملاقات کند: «سه ماه در آشپزخانه مقر مجاهدین برای آن‌ها کار کردم. برایشان نیرو جمع می‌کردم تا در تظاهرات‌ها شرکت کنند. تا بالاخره من را به عراق فرستادند و توانستم با سمیه و محمد دیدار داشته باشم. سمیه به من گفت باید ثابت کنی هنوز یک مجاهد خلق هستی وگرنه جان همه ما در خطر است.»

پیش از حمله امریکا به عراق بود که مصطفی محمدی و همسرش توانستند پس از پی گیری‌های بسیار، اعضای بلندپایه مجاهدین را راضی کنند که دوباره آن‌ها را به عراق بفرستند تا فرزندانشان را ببینند. آن‌ها ۱۱۰ روز در  کمپ اشرف‌ ماندند و همان‌جا بود که با روایت‌های سمیه و محمد ازآن‌چه در این کمپ می‌گذشت، تمام بتی که مصطفی محمدی برای خود از این سازمان ساخته بود، فرو ریخت.

روایت محمد پر بود از تجاوزها و تحقیرهای جنسی که خود او نیز متحمل شده بود. بنا به روایت‌های او اعضای مجاهدین در این کمپ بایستی تمایلات جنسی خود را روی کاغذ می‌نوشتند و در گردهمایی‌های هر روزه، با صدای بلند می‌خواندند. دیگر اعضای باید گوش می‌دادند و در برخی موارد، به تحقیردیگری برمی‌خاستند؛ مثل «تف کردن بر صورت هم‎دیگر». این انسان‌ها انگارروح زندگی از نگاه‌شان پر کشیده بود.

مصطفی می گوید:«در آن ۱۱۰ روز چیزهایی از سمیه و محمد شنیدم که باور نمی‌کردم. آن‌هاباید مثل زندانی‌ها، برای رفتن از یک ساختمان به ساختمانی دیگر ویزای ورود و خروج می‌گرفتند و همیشه یک نفر همراه‌شان می بود؛ پادگان‌های کوچک با سیم‌های خاردار بلند. در نهایت با کمک امریکایی‌ها، توانستم محمد را که شهروندی کانادا را داشت، از اشرف خارج کنم. اما سمیه پناهنده به شمار می‌آمد و امریکایی‌ها نتوانستند در این خصوص کمکی کنند. یک‌بار هم که او را برای ملاقات با مادرش آوردند، متوجه شدیم به او میکروفون وصل شده است. سمیه با آن‌که قبل‌تر گفته بود می‌خواهد از سازمان خارج شود، آن روز مدام تکرار می‌کرد: «من به تصمیم خودم می‌خواهم بمانم!»

مصطفی محمدی پس از آن اقامت ۱۱۰ روزه و فروریختن کاخ باورهایشان، می‌گوید هم‎چنان هرآن‌چه توانسته، انجام داده‌ است تا سمیه را از سازمان مجاهدین خلق آزاد کند. حالا چندین سال از آخرین ملاقات آن‌ها می‌گذرد. دراین سال‌ها، پدر سمیه با مقامات دولت‌های مختلف، از جمله کانادا و فرانسه ملاقات داشته‌ است. او مقابل مقر سازمان مجاهدین خلق در فرانسه هم رفته و بارها مورد ضرب و شتم قرار گرفته است. امروز شعارهای محمدی تغییر کرده اند و «مرگ بر رجوی» را فریاد می‌زند.

می‌گوید تنها فردی است که توانسته است از داخل اشرف، دیدارهایش با فرزندانش و ملاقات‌هایش با امریکایی‌ها فیلم بگیرد: «مجاهدین هیچ‌وقت فکر نمی‌کردند کسی که حاضر به خودسوزی برای آن‌ها شده است، روزی از این فیلم‌ها علیه خود آن‌ها استفاده کند؛ آن‌هم برای نجات فرزندش.»

او تمامی این فیلم‌ها را در مستندی به نام «فیلمی ناتمام برای دخترم سمیه» تدوین کرد و برای پخش آن در ایران، به «پرس‌تی‌وی»‌ رساند.

انتشار این فیلم در رسانه‌های داخل ایران و جدا شدن محمدی از سازمان و فعالیت‌هایش علیه آن‌ها باعث شده که مجاهدین او را «پیرو خط وزارت اطلاعات»‌ ایران بدانند. مطرح شدن مساله سمیه و بر ملا شدن سرنوشت مشابه دیگر اعضای مجاهدین، سازمان را به ساختن فیلمی درباره سمیه کشاند. در این فیلم، سمیه روی صندلی نشسته است و بارها تاکید می‌کند به خواست خود باقی مانده و رفتار پدرش همان خط وزارت اطلاعات است.

حالا مصطفی محمدی در پاریس مقابل ما نشسته است و در حالی‌که صدا و دستانش می‌لرزند و چشمانش پر از اشک می‌شوند، با بغض، صدایش بالا می‌رود: «من فقط می‌خواهم دخترم را ببینم. با او ملاقات کنم و حرف بزنم. او می‌خواهد برگردد اما سازمان او را به اسارت گرفته است. به تازگی به من گفته اند سمیه را در کمپ آلبانی دیده اند. من یک پدرم که اشتباه‌های بزرگی در زندگی‌ام کرده‌ام اما دخترم و سال‌های پیش‌روی او رامی‌خواهم برگردانم.»

An Unfinished documentary for my daughter – Trapped in Rajavi cult, Mojahedin Khalq
http://youtu.be/CEb5-ZBuk4k

سمیه محمدی

LET SOMAYEH CHOOSE IN A FREE COUNTRY

دیدار آقای مصطفی محمدی با مشاور ارشد رئیس جمهور فرانسه در کاخ الیزه در پاریس

محموبه حمزه محمدی دلتنگی های بی پایان برای دخترم سمیه (محبوبه: همیشه دلهره با من است)

همراه با مصطفی محمدی ودیگرخانواده اسیران فرقه رجوی

مصطفی محمدی: محبوبه و من تا روز آزادی سمیه آرام نخواهیم گرفت

نامه ۱۸۲  تن از نجات یافتگان به  دیدبان حقوق بشر

مستندی ناتمام برای دختر سمیه (گرفتار در مجاهدین خلق، فرقه رجوی)Silencing the victims of Mojahedin Khalq (MKO, MEK, Rajavi cult, PMOI, NCRI …) to promote Maryam Rajavi

سونا صمصامی مسئول ارسال سمیه در سن زیر 18 سال به ارتش صدام حسین بودسمیه محمدی توسط مزدور ارتش خصوصی صدام سونا صمصامی عضو گیری و بعنوان سرباز زیر هچده سال به عراق فرستاده شد

***

همچنین:
https://iran-interlink.org/wordpressfa/?p=12235

مسعود بهنود : (مستند ناتمامی برای دخترم سمیه) فیلمی که خیلی تکون دهنده بود برایم.

مسعود بهنود بی بی سینیم نگاه به نقل از  تلویزیون فارسی بی بی سی ـ برنامه دیدبان، بیست و هفتم ژوئیه ۲۰۱۴: … تا حالا این طوری درباره مجاهدین فیلم ساخته نشده بود. به نظرم مستند کردن اینکه یک آدمی به کانادا مهاجرت کرده و به قرارگاه اشرف برود و همچنین از اینکه دخترش به او گفته می خواهم بروم به قرارگاه اشرف و ببینم آنجا چه خبر است فیلم گرفته ، تو فرودگاه (کانادا) هم …

سمیه جان خسته ام از ندیدنت

لینک به منبع

۱۳۹۳/۵/۳

مسعود بهنود : (مستند ناتمامی برای دخترم سمیه) فیلمی که خیلی تکون دهنده بود برایم.

مسعود بهنود بی بی سی

برای دخترم سمیه محمدیمن این فیلم را سه بار دیدم هر سه بار در دقایق ششم و هفتمش بغض اجازه نمی داد فیلم را تماشا کنم. این فیلم خیلی عجیبی ست. فیلم مستندی ست از پدری که چون خودش هوادار سازمان مجاهدین بوده است و فرزندش رو تشویق کرده که او به قرارگاه اشرف برود (درعراق و به مجاهدین بپیوندد) و فرزندش در آنجا مانده است و پدرش بعدا به دیدن دخترش در قرارگاه اشرف رفته است و او تنها کسی است که توانسته است داخل اشرف برود که هم پسرش و هم دخترش در آنجا بودند. این چون خودش اهل این نوع نگرش است تمام مسائل را فیلمبرداری کرده است. فیلم تکان دهنده ای است و این فیلم جایی ساختنی نیست. کسی صحنه ارتباط خودش را با دو تا بچه اش فیلم گرفته ، اولی (پسرش) بعدها از قرارگاه اشرف آمده بیرون و حال در کانادا بسر می برد و دومی (دخترش ـ سمیه محمدی) همچنان مانده است آنجا (قرارگاه اشرف) و جز کسانی است که خانواده هایشان را دفع می کنند و بنابراین فیلم در حقیقت یک فیلم ناتمامی است که سرگذشت پدرش را در ارتباط با فرزندش به تصویر می کشد و …

فرناز قاضی زاده : و آنها از قرارگاه اشرف به کمپ لیبرتی منتقل شده اند.

مسعود بهنود : بله ، تا حالا این همه سال آنها برای همدیگر ، جمهوری اسلامی علیه مجاهدین و مجاهدین علیه جمهوری اسلامی ، حرفهایی گفته بودند و فیلم هایی ساخته بودند اما تا حالا این طوری درباره مجاهدین فیلم ساخته نشده بود. به نظرم مستند کردن اینکه یک آدمی به کانادا مهاجرت کرده و به قرارگاه اشرف برود و همچنین از اینکه دخترش به او گفته می خواهم بروم به قرارگاه اشرف و ببینم آنجا چه خبر است فیلم گرفته ، تو فرودگاه (کانادا) هم فیلم گرفته و وقتی رفته است به دیدن دخترش تنها کسی است که توانسته از توی قرارگاه اشرف هم فیلم بگیرد. به نظرم ازجمله کارهایی ست که به یادگار می ماند.

***

همچنین:
https://iran-interlink.org/wordpressfa/?p=11733

در خصوص مستند “فیلم ناتمامی برای دخترم سمیه”

برای دخترم سمیه محمدیعاطفه نادعلیان، انجمن نجات، مرکز تهران، دوم ژوئیه ۲۰۱۴: … امید است در ساختن فیلم ها و مستند هایی از این گونه همت بیشتری شود. از صدا و سیمای جمهوری اسلامی و تهیه کنندگان و کارگران این مجموعه کمال تشکر را دارم و درخواست میکنم به این کار و روشنگری در خصوص فرقه های مخرب بخصوص فرقه رجوی، که خانواده های بسیاری را دردمند نموده است، ادامه دهند. همچنین از انجمن نجات درخواست دارم تا …

لینک به منبع

در خصوص مستند “فیلم ناتمامی برای دخترم سمیه”

مستندی با عنوان “فیلم ناتمامی برای دخترم سمیه” به کارگردانی مصطفی پایه شناس در مورد خانم سمیه محمدی و خانوادۀ رنج کشیده ایشان از سیمای جمهوری اسلامی ایران پخش گردید که بسیار غم انگیز و در عین حال تأثیر گذار و آموزنده بود. شجاعت کارگردان و مسئولین سیما در پرداختن به مسائل بسیار مبرم و حیاتی که در گذشته از ورود به آنها اجتناب میشد قابل تحسین است.

این مستند بسیاری از حقایق مربوط به مناسبات فرقه ای در درون سازمان مجاهدین خلق را به صراحت بیان می کند و عمق فاجعه اسارت ذهنی اعضا را آشکار می سازد. این برنامه هشداری به همه جوانان و خانواده های ایرانی است که نسبت به فرقۀ رجوی و سایر فرقه های مخرب پیرامون ما هوشیار باشند و فریب شعارهای آزادی خواهانه آنها را نخورند و به وابستگی روانی و سرسپردگی ذهنی فرقه های عصر حاضر توجه داشته باشند.

تهیه کنندگان این مستند با درایت و دانش کافی، تلاش نموده اند اندکی از درد و رنج خانوادۀ محمدی، و سایر خانواده هایی که فرزندانشان اسیر این فرقه هستند، را به تصویر بکشند. به نظر من تأثیر عمومی این مستند از کتاب های بسیاری که در این زمینه نگاشته شده بیشتر است. تجربه فرقه رجوی برای ملت ایران بسیار گران تمام شد و بهای گزافی طلبید؛ از این تجربه باید به نحو احسن برای هوشیاری نسل های آینده بهره برد.

امید است در ساختن فیلم ها و مستند هایی از این گونه همت بیشتری شود. از صدا و سیمای جمهوری اسلامی و تهیه کنندگان و کارگران این مجموعه کمال تشکر را دارم و درخواست میکنم به این کار و روشنگری در خصوص فرقه های مخرب بخصوص فرقه رجوی، که خانواده های بسیاری را دردمند نموده است، ادامه دهند.

همچنین از انجمن نجات درخواست دارم تا سی دی این مستند را تکثیر نموده و به صورت گسترده در اختیار جوانان و خانواده ها قرار دهد تا مانع از به دام افتادن افراد دیگر شوند. همیشه گفته میشود که پیشگیری بهتر از درمان است. انجمن نجات تلاش میکند تا اسرای ذهنی رجوی را نجات دهد، اما مهمتر آنست که کسانی که پتانسیل گرفتار شدن در فرقه رجوی دارند را از این دام برهاند.

با تشکر و با آرزوی نابودی فرقه های مخرب

عاطفه نادعلیان

***

مصطفی و سمیه محمدیمصطفی: من زبان او شده ام. محبوبه: سمیه را آزاد خواهم کرد

  • Muhammadi_Symayeh_June_2017_3فریاد آزادی و کانون آوا، اول ژوئیه ۲۰۱۷:… فرقه رجوی که مانند هرسال در این زمان أعلام اماده باش کرده و از ترس حضور جداشدگان و افشاگریهای انها که راه را برای اخراج این فرقه باز خواهد کرد گشتهای خود را چند برابر کرده بودند و طبق اطلاعاتی که چند روز قبل تر از طریق همرزمان ناراضی 

    mohammadi and hossein_nejad 2016پیوند رهایی، پاریس، بیستم ژوئیه ۲۰۱۶:… روز جمعه ۲۵ تیر ۱۳۹۵ برابر با ۱۵ ژوئیۀ ۲۰۱۶ آقایان مصطفی محمدی و قربانعلی حسین نژاد از اعضا و فعالان جدا شدۀ سازمان مجاهدین خلق (فرقۀ رجوی) که دخترانشان حدود بیست سال پیش در زیر سن قانونی از کانادا و فرانسه توسط فرقۀ رجوی بدون اطلاع پدرانش

    Mostafa Mohammadi Ghorban ali Hossein nejadپیوند رهایی، پاریس، پانزدهم ژوئیه ۲۰۱۶:… روز چهارشنبه ۲۳ تیر ۹۵ برابر با ۱۳ ژوئیه ۲۰۱۶ آقایان مصطفی محمدی و قربانعلی حسین نژاد از جداشدگان تشکیلات سازمان مجاهدین خلق (فرقۀ رجوی) که دخترانشان همچنان در اسارت این فرقه در آلبانی بدون ارتباط و تماس با دنیای بیرون و ب

     مصطفی محمدی ایران قلم، دوازدهم ژوئیه ۲۰۱۶:…شب رفتنی ست سپیده نزدیک ست هر ترفندی که دارید بزنید به دنیا اعلام کنید که مصطفی محمدی مزدور رژیم است گفتم که حرفی تازه بزن و شما ای شب پرستان کور دل از خواب غفلت بیدار شوید وای بر پدری که امروز نه تنها صدای مظلومیت فرزاندانش را نمیشنود بلکه انکار حق میکند مصطفی محم

     محموبه حمزه محمدی انجمن نجات، مرکز تهران، دهم ژوئیه ۲۰۱۶:… دخترم سمیه در سال ۱۹۹۸ به عراق رفت که در آن زمان در سن نوجوانی بود و فهمیدم که به سبب تبلیغات و شایعات دروغی که سازمان در کانادا پخش کرده بود به طرف سازمان گرایش پیدا کرده است. بعد از آن فهمیدم که سازمان اقدام به جذب دختران و پسران جوان بین ۱۲ … 

    مصطفی محمدی پیوند رهایی، نهم آوریل ۲۰۱۶:…  اقای صافی من این را قبلا از رجوی پرسیده بودم اما هیچگاه پاسخی نگرفتم . اینک از شما می پرسم این چه تشکیلاتی هست که دران افرادش نه به اینترنت دسترسی دارند و نه به تلفن همراه؟، چیزی که الان چوپانهای عراقی و چوپانهای همۀ دنیا در چراگاه هم با خود دارند. راستی چرا شما با من

    پیوند رهایی، پاریس، نوزدهم نوامبر ۲۰۱۵:… و اولین وظیفۀ ارگانهای امنیتی بستن و جمع کردن لانه فساد همین تروریستها در اطراف پاریس منجمله قلعه اورسوراواز است زیرا براساس واقعیت امر این عملیات تروریستی دو روز قبل از سفر دکتر روحانی به دعوت رئیس جمهور فرانسه به پ

    پیوند رهایی، پاریس، بیست و نهم سپتامبر ۲۰۱۵:… بعد از ظهر دوشنبه ۲۸ سپتامبر ۲۰۱۵ آقایان مصطفی محمدی و قربانعلی حسین نژاد پدران سمیه محمدی و زینب حسین نژاد و خانم حوریه محمدی خواهر سمیه محمدی بعد از حضور در شهر اورسوراواز محل اقامت مریم رجوی و فرقه اش ضمن تسلیم نام

    نادر نادری، وبلاگ آیندگان، فرانسه، چهاردهم سپتامبر ۲۰۱۵:…  برای رهائی دوستان اسیرمان و همبستگی با خانواده هایمان و برای مطالبه حقوق حقه خودمان و برای رساندن پیام خودمان و خانواده های اسیران لیبرتی که در معرض خطر هستند تقاضا دارم که یک گ

     

    محبوبه حمزه (محمدی)، مادر سمیه محمدی، پاریس، نهم سپتامبر ۲۰۱۵:…  سى و پنج سال پیش وقتى که منتظرتولدت بودیم مصطفى میگفت میدانم دخترى در راه است هدیه ى خداوند بزرگ و شکر گزارﻳﻢ میگفتم از کجا میدانى که حالا دختر است میگف ﻣﻦ میدانم دختر است و اﺳﻤﺶکه هم نام اولین زن شهی

    اور سور اواز مریم رجوی ندای حقیقت، هفتم سپتامبر ۲۰۱۵:… رهبران فرقه رجوی حتی مانع دیدار و صحبت من با دخترم زینب که هر دو در داخل سازمان و در کمپ اشرف بودیم می شدند و تنها سالی یک بار در عید نوروز به مدت فقط یک تا دو ساعت به ما اجازه دیدار و صحبت آنهم تحت کنترل و مراقبت می دادند که در