مونا حسین نژاد : نامه سرگشاده دیگری خطاب به خانم مریم رجوی

مونا حسین نژاد : نامه سرگشاده دیگری خطاب به خانم مریم رجوی

کمپین برای انتقال فوری ساکنان لیبرتی به کشورهای ثالث، بیست و نهم ژانویه 2014: …  من آذر(مونا) حسین نژاد، نوزاد ده روزۀ سی و یکسال پیش، که از آغوش و سینه مادر با گریه و شیون بی امان، جدا گشتم، دختر کوچک شهید “فریده کریم زاده” ( طیبه) و خواهر “زینب حسین نژاد” ساکن لیبرتی، هستم. عموهای دلیر و قهرمانم به نام های “پرویزحسین نژاد ” و “حیدرحسین نژاد” هر کدام برای خودشان صدها لشگر بودند …

Families demand UNHCR name injured MEK members from Camp Liberty missile attack

لینک به منبع

مونا حسین نژاد : نامه سرگشاده دیگری خطاب به خانم مریم رجوی

سلام خانم رجوی

من آذر(مونا) حسین نژاد، نوزاد ده روزۀ سی و یکسال پیش، که از آغوش و سینه مادر با گریه و شیون بی امان، جدا گشتم، دختر کوچک شهید “فریده کریم زاده” ( طیبه) و خواهر “زینب حسین نژاد” ساکن لیبرتی، هستم. عموهای دلیر و قهرمانم به نام های “پرویزحسین نژاد ” و “حیدرحسین نژاد” هر کدام برای خودشان صدها لشگر بودند وخیلی ها در مورد رشادت ها و دلیری های این دوقهرمان، خاطره ها برایم تعریف کرده اند، ولی من هیچ گاه این ستارگان شبکوب آسمان میهن مان را که در میان کهکشانی از شهیدان، می درخشند، ندیدم و نشناختم

در حسرت دیدن مادرم سالها گریستم و چشم انتظار آغوش مادرانه اش، که تنها ده روز تجربه اش کرده بودم، ماندم و سوختم و ساختم تا اینکه وقتی 18 ساله بودم تازه فهمیدم که مادرم را سال ها پیش از دست داده ام و انتظارم پایانی نخواهد داشت. و اما از خود سئوال میکنم که آیا انتظار برای دیدن تنها خواهرم که هیچ گاه او را ندیدم، پایانی خواهد داشت! وقتی کوچک تر بودم آرزو می کردم که ای کاش پدر و مادرم مرا نیز همراه خود برده بودند. با خودم می گفتم خوشا بحال زینب که در کنار مامان و باباست و بی خبر بودم از اینکه او تحت سرپرستی غریبه ها و با چه سختی هایی بزرگ شده! ولی امروز آرزو میکنم که کاش لااقل زینب را هم با خودشان نبرده بودند و هر دو با هم بزرگ شده و غمخوار یکدیگر میشدیم

اولین تماس خواهرم با من، حدودا 13 سال پیش بود. و از آخرین باری که صدای مهربان و خنده های دلنشین اش را که هنوز در گوشم می پیچد، شنیدم حدواً 4 سال می گذرد! 4 سال است که از “تنها خواهرم ” بی خبرم و نمی دانم در چه حالی است!؟ شما بخوبی میدانید که به علت عواطف خانوادگی نبود که این تماسها صورت میگرفت ولی امروز مایل نیستم بیشتر در این مورد بنویسم برای من مهم این بود که صدای خواهرم را می شنیدم. بیش از سی سال از عمرم می گذرد و من تا کنون خواهرم را ندیده و در آغوش نگرفته ام! خواهری که طعم و بوی مادرمان را نیز از او خواهم گرفت، چرا که او سال ها در دامن مادرمان بزرگ شده. نمی دانم این مبارزه سخت با رژیم جمهوری اسلامی، چیزی به نام حس مادرانه و خواهرانه در درون شما باقی گذاشته یا نه؟ که در صورت باقی ماندن، می توانید احساس مرا درک کنید

: خانم رجوی، از شما میخواهم

.یک – امکان برقراری ارتباط و تماس با خواهرم را فراهم کنید تا از سلامتی و حال و روزش باخبر شوم

.دو – اجازه ندهید که انتظارم برای دیدن و به آغوش کشیدن خواهرم – چون ندیدن مادرم – خدای نکرده، پایانی نداشته باشد

.سه – به بی خبری ها و نگرانی های خانواده ها پایان دهید

با سپاس – آذر ( مونا ) حسین نژاد – 5 بهمن سال 92

آذر* نامی است که مادر شهیدم به یاد و خاطره “آذر رضایی” بر من نهاده و این نام تنها یادگاری است که از مادرم دارم. به احترام این نام هم که شده، تقاضای مرا، بی پاسخ نگذارید

مونا حسین نژاد (30 ساله) متأهل در ایران

زینب (سی و چهار ساله – لیبرتی، عراق)


مونا (سی ساله – ایران)، زینب (سی و چهار ساله – لیبرتی، عراق)
دو خواهر که هنوز همدیگر را ندیده اند !!


زینب به همراه مادر شهیدش فریده کریم زاده (طیبه) در 4 سالگی در ترکیه – سال 61

همچنین:

اجلاس شورا و اعضای استیجاری

محمد ب، وبلاگ باند رجوی، بیست و هفتم ژانویه 2014: …  آقاي هزارخاني بخوبي اينها را مي بيند ولي ريشش جاي ديگر گير است. آقاي هزارخاني وجدان و انسانيت درون خودش را خفه كرده تا مخارج او تآمين باشد. در دوران پيري و با يك فرزند مريض، آقاي هزارخاني چگونه مي تواند در فرنگ مخارجش را تأمين كند. بهتر است كه

گزارش یونامی و کمیساریای عالی حقوق بشر سازمان ملل از کمپ لیبرتی در عراق

فاطمه اقبال به نقل از گزارش سازمان ملل متحد، بیست و ششم ژانویه 2014: … در ماه مارس دولت آلبانی 210 نفر را برای بازاسکان پذیرفت.  با اینحال مجاهدین نپذیرفتند آنهایی که توسط دولت آلبانی پذیرفته شده بودند، به آنجا منتقل شوند و اصرار داشتند که باید نامهای انتقال شوندگان توسط مجاهدین

جامعه بسته {قبیله}و جامعه باز (از افلاطون تا رجوی)

احمد. م خ. اروپا، بیست و پنجم ژانویه 2014: … یاد م هست که یک روز آذر رضایی نشستی با یک لایه تشکیلاتی داشت و وقتی نشست تمام شد دیدم که همه پکر و گرفته هستن وبهت زده هستن وگیج  رفتم سراغ کاظم – ر پرسیدم موضوع نشست چی بوده گفت آذر برای اینکه ما را متوجه مسئولیت یمان بکند وکار بیشتر بکشد شروع کرده

از خودروهای لوکس در پادگان اشرف تا اعتصاب غذا در لیبرتی

انجمن دفاع از قربانیان تروریسم، تهران، بیست و پنجم ژانویه 2014: … وجود خودروهای لوکس و مدل بالا در پادگان و خانه های امن ضد بمب با درهای فولادی که از طریق تونل های مخفی به بیرون از پادگان راه دارندگویای این واقعیت است که رهبران فرقه در شرایط رفاه کامل بسر برده و حداکثر تدابیر امنینی و امکانات

اعضای بی خاصیت شورا و حرفهای تکراری مجاهدین خلق (فرقه رجوی)

کمپ اشرف سپتامبر 2013-1حجت سیداسماعلی، عضو پیشین شورای مرکزی مجاهدین، ایران دیدبان، بیست و سوم ژانویه 2014: …  باز باید از رهبری مجاهدین و اعضای بی خاصیت این شورا پرسید که شما تا کجا از مسائل و مشکلات مبارزه و  مردم  و بویژه اعضای خود پرت افتاده اید که «بررسی رخدادهای سیاسی داخلی و منطقه یی و بین