موهوم یا واقعا موجود

موهوم یا واقعا موجود

 Behzad_Alishahi_2بهزاد علیشاهی، کانون وبلاگ نویسان مستقل ایرانی، بیست و چهارم می 2016:…  اما اگر همه حرفهای آقای پرویزی و مسعود رجوی و ستاد اجتماعی مجاهدین در داخل کشور را هم دربست بپذیریم و قبول کنیم بازهم یک سوال اساسی قد علم میکند : آقای رجوی با اینهمه ارتش آزادیبخش و ستاد داخله و بچه های رزمنده و شجاع و شیرآهنکوه و شیرزن و جسور و سازمانیافته و تشکیلات بی نظیر و …. چه کرده ای ؟ … 

تبلیغ شامپو، تالیف کتاب و تحلیل سیاسی

لینک به منبع

موهوم یا واقعا موجود

بهزاد علیشاهی

موضوع بحث ما یک افشاگری آقای مصداقی است و پاسخی که مجاهدین به آن قضیه داده اند و کمی روشنگری و توضیح و خاطره در این باب .

آقای مصداقی نوشته اند که مجاهدین خلق سالیان پیش به یک کارگر ساده از همه جا بی خبر رحم نکرده و با دادن پول هنگفتی از او خواسته اند که عکس مسعود و مریم را در تظاهرات بالا ببرد که جان او را به خطر انداخته اند ، اینکه مجاهدین مدتهاست در داخل کشور نیرو ندارند و با پول و پلتیک های سرکاراستواری اموراتشان را میگذرانند جای بحث ندارد. این هم تحقیق رادیو زمانه(کلیک کنید )در این باره . این نکته هم که مجاهدین دلشان برای هیچ کس نمیسوزد ( از کارگر بیچاره تا خانواده های اعضای خود) نیز جای تردید ندارد .اصلا مجاهدین دوست دارند که کسانی به اسم آنها به زندان بیفتند و حتی اعدام شوند چرا که این زندانی و کشته به حساب هوادار مجاهدین مطرح شده و درمان درد لاعلاج نداشتن نیرو و هوادار در داخل کشوربرایشان است. قبلا نیز تیم مجاهدین در ترکیه برای عضوگیری از نیروهای اجتماعی نه فعال سیاسی همین خط را داشتند یعنی که با به اصطلاح نیروی اجتماعی ( جوان بیکارِ،معتاد، زندانی عادی آزادشده، کارگر،مغازه دار ، تصادفی از دفترچه تلفن ) تماس میگرفتند و با دروغ و دغل و تطمیع دعوتش میکردند به ترکیه و…..اگر میآمد که گرفتار مجاهدین میشد و اگر مخالفت میکرد تماسها را ادامه میدادند و اینبار چنان واضح از مجاهدین و پیوستن به آن صحبت میکردند که طرف دستگیر شود و استدلال هم این بود که با این شیوه یا نیروی مجاهد داریم در اشرف یا زندانی سیاسی در داخل .

مصداقی به نقل از زندانیانی که شاهد اسارت این کارگر بی خبر از همه جا بوده اند، روشنگری کرده و اسم و مشخصات میدهد. این شخص که اسمش حسن پوشانی بوده برای آنها که همزمان با او دستگیر شده بودند نیز ماجرای پول گرفتن و اینکه نمیدانسته اصلا عکسها مربوط به چه کسی است را، تعریف کرده ( این حکایت را دیگران هم نقل کرده اند کسانی که خود در این ماجرا دستگیر شده اند ). همانموقع هم در ابتدای کار مجاهدین از اینکه با چند ده هزارتومان یک قهرمان والبته زیر چتر مسعود و مریم ساخته بودند سراز پا نشناخته و دست به تبلیغ گسترده زدند ، با شروع روشنگریها مجاهدین بلافاصله از ترس اینکه مبادا تبلیغاتشان باعث شود که کارگر حسن پوشانی را به تلویزیون بیاورند و رشته هایشان پنبه شود بصورت سریعی همه تبلیغات را خاتمه داده و حتی از صفحات اینترنتی پاک کردند.تا امروز که باردیگر آقای مصداقی این موضوع را به دلیلی دوباره مطرح کرد، دشمنی کور مجاهدین با آقای مصداقی و اینکه فکر میکنند با گذشت زمان مردم خیلی چیزها را فراموش میکنند (منجمله فکر میکنند مردم رابطه مسعود رجوی و صدام را فراموش کرده اند) باعث شد که پلتیک جدیدی به کار ببرند.

قبلتر ها مجاهدین از اسامی همنام علیه منتقدان خود استفاده کرده بودند مثل رضارشیدی علیه آقای مصداقی و چند اسم دیگر برای لاپوشانی به قتل رسیدگان در اشرف به فرمان مسعود رجوی که بگویند فلانی که گفته اید زنده است. اینبار اما اسم حسن پوشانی را در اختیار نداشتند البته حسن پوشالی بود و میتوانستند غالب کنند اما باید این حسن آذری زبان میبود و ترجیحا اهل زنجان ،که نبود. ولی یکی از کاربردهای دروغ برای مجاهدین شکستن محدودیت ها و پوشاندن گندکاریهاست حالا اگر قرار باشد خود دروغ شامل محدویتی شود که به درد نمیخورد پس مجاهدین بجای آقای حسن پوشانی یک آذری زبان دیگر را که مورد اعتماد است و اعضای خانواده اش هم در اشرف کشته شده اند به کار میگیرد و میگوید من امیر پرویزی هستم همان قهرمان که عکس مسعود و مریم را سر دست بلند کرده ام وبا چاشنی فحاشی به آقای مصداقی، هم منتقد را میکوبد هم گند کاری مجاهدین را پاک میکند و یک تیر و دونشان . میگوید که کارگر هم نبودم که متخصص کامپیوترو به دلیل کارم به اینترنت هم دسترسی داشته ام .

امیر پرویزی ناخواسته شرایط مجاهدین خلق و اشرف و لیبرتی را به ایران تعمیم میدهد ، درمجاهدین البته برای اینکه بتوانی به اینترنت دسترسی داشته باشی یا باید ماموریت خاصی بهت داده باشند یا به نحوی از انحا به کارت ربط داشته باشد اما در ایران حالا با فیلتر هم که شده هرکس میتواند به اینترنت متصل شود، امیر خان به اینکه به دلیل کارش توانسته به اینترنت دسترسی داشته باشد اشاره میکند اما به فیلتر نه و چنان میگوید که گویی مستقیم مطالب مجاهدین را رصد میکرده وهوادار بوده. البته او توضیح نمیدهد که چطور با وجود اینهمه کار با اینترنت هیچ اسمی از او در هیچ سایت اجتماعی نیست و حتی ایمیل هم نداشته وندارد.

آقای پرویزی برای اثبات حرفش دلایل مضحک تری می آورد وعذر بدتر از گناه که من همان بدو ورود داستان را برای سیمای آزادی گفته ام و قبل تر نیز در ایران با سیمای مجاهدین تماس گرفته ام که مقایسه این دو صدا که هر دو آذری است میتواند ثابت کند که من بعنوان یک هوادار مجاهدین در ایران فعال بوده ام .

اگر بپذیریم که سازمان اطلاعات جمهوری اسلامی باتمام کنترلش برتماسهای با مجاهدین آنهم شماره شناخته شده سیمای مجاهدین حتی بعد از دستگیری آقای پرویزی نفهمیده که او همان هودار است و حتی اگر بپذیریم که بعد از تماس با اطلاعات زنجان و استعلام در باره او بازهم نفهمیده اند که او کارگر نیست و متخصص کامپیوتر است و محمل و پوش پول گرفتن برای آن اقدام را باور کرده اند . بازهم مقایسه این دو صدا هیچ چیزی را ثابت نمیکند ، از آنجا که خودم در تبلیغات مجاهدین وسیمای ماهواره ای آنها دست اندرکار بوده ام میدانم که تمامی این تماسها از داخل ایران صحنه سازی و کار بچه های سازمان بود و بس و البته اگر تماسی از داخل بود که لااقل تا من بودم پیش نیامد طبق دستورالعمل برای لو نرفتن آنی کمی صدا را باید با دستگاههای آنموقع تغییر میدادیم ِ، البته سازمان در ایران کسانی را داشت و آنها به تعداد انگشتان دست همان خانواده های برخی از اعضا بودند که بعد از سقوط صدام به اشرف هم می آمدند و با من هم تماس داشتند اما کار آنها بلند کردن عکس یا کارهای خطرناک با امکان دستگیری نبود آنها فقط باید عکس میگرفتند و بس و احتمالا کسی که باموبایل از کارگر بی خبر ونه آقای پرویزی عکس گرفته از همین افراد است کسی که اطلاعات صحنه را به مجاهدین گزارش داده که حالا آقای پرویزی برای اثبات خودش آن را خرج کند و بعنوان شاهد عینی و حاضر در صحنه خود را جابزند .

آقای پرویزی کاش بجای توصیه مقایسه صدا برای اثبات ادعا بلند میشد به پشت می ایستاد و دستش را بلند میکرد گویی که عکسی در دست دارد تا بشود قد و قامت و سرو گردن و موی سرش را با عکس موجود مقایسه کرد .

او از بیشمار هوادار و عضو هسته های مقاومت یا بقول مسعود رجوی ارتش آزادیبخش در داخل خاک ایران صحبت میکند ونمیگوید اینهمه هوادار و هسته و عضو وارتش پس کو عمل؟ بقول شاعر دوصد گفته چونیم کردار نیست ( اینهمه چریدی دنبه ات کو را هم میشود به کار برد)

بازهم استدلال خنده دار برای اثبات حرف ، او میگوید همه اینها را در مصاحبه با کمیساریای عالی پناهندگان نیز گفته ام و بطور دقیق آنجا ثبت شده است ، اولا که مصاحبه با کمیساریا و حتی آمریکاییها توسط مجاهدین در نشست های قبل از مصاحبه سناریو نویسی میشد و بعد از آن هم گزارش گیری مثلا خود من قرار بود در مصاحبه با آمریکایی ها بگویم که چهار سال زندان بوده ام و شکنجه ها شده ام و ………… دوم اینکه این مصاحبه از طرف افراد مثل کیس پناهندگی تلقی شده و طبق تلقین سازمان فکر میکردند که شورکردن آن کمک میکند به پذیرفته شدن سریع تر و سوم اینکه کمیساریا همه ادعا ها را مینوشت و ثبت میکرد و این دلیلی بر راستی آزمایی نیست و البته که تایید میکنم که آقای پرویزی همین داستان را برای آنها هم با جزییات تعریف کرده و آنها هم ثبت کرده اند ولی این به آن میماند که بگوید دلیل حقانیت من اینکه دقیقا همه این موارد را در یک دفتر چهل برگ نوشته ام آنهم با جزییات کامل . البته او برای اثبات به مصاحبه اش با سیمای مجاهدین در چند جا اشاره میکند که مصداق شاهد آوردن روباه است .عک

آقای پرویزی که خود را فعال داخل کشور در مقابل انواع خطر و ریسک جا میزند و سعی میکند خود را باهوش و سازمانیافته قلمداد کند در خاطره بافی خود میگوید وقتی گفتم پول گرفته ام که عکس را سر دست بلند کنم مامور جمهوری اسلامی گفت این سر دست بلند کردن ادبیات مجاهدین است ولی او با همه هوش خود بازهم در بازجویی این جمله را تکرار میکند گویی یادش رفته که در آن شرایط طبق گفته خودش به فکر نجات و جا انداختن داستان کارگر بی خبر بوده است و طوری بازگو میکند که پنداری از همان موقع داشته ثابت میکرده که عضو سازمانیافته مجاهدین است تا تودهنی محکمی به آقای مصداقی بزند.

تا جایی که من میدانم و در جریان بودم بیش از هفتاد درصد ستاد اجتماعی مجاهدین در داخل کشور آنموقع در اشرف و داخل و پشت سوله سوخته و پشت ساختمان اداری و آسایشگاه تبلیغات مستقر بود جایی که با درست کردن دکور دیوار یک کوچه و زدن تابلو خیابانهای تهران و شهرستانها شعار نویسی میکردیم و پوستر میچسباندیم و عکس میگرفتیم برای مصرف تبلیغاتی و البته حدود بیست درصد این ستاد هم در داخل اتاق کامپیوتر و داخل پوشه های برنامه فتوشاپ مستقر شده بود .

اما اگر همه حرفهای آقای پرویزی و مسعود رجوی و ستاد اجتماعی مجاهدین در داخل کشور را هم دربست بپذیریم و قبول کنیم بازهم یک سوال اساسی قد علم میکند :

آقای رجوی با اینهمه ارتش آزادیبخش و ستاد داخله و بچه های رزمنده و شجاع و شیرآهنکوه و شیرزن و جسور و سازمانیافته و تشکیلات بی نظیر و …. چه کرده ای ؟؟؟؟؟؟؟

آقای رجوی آیا تصویر جنابعالی و همسرت که سعی کرده ای از تظاهرات داخل کشور(با ترفند) تا آسایشگاه های برداران وخواهران در اشرف و لیبرتی و خانه های امن کشورهای اروپایی و غربی و…..همه جا برقرار باشد ، به درد آزادی و پیشرفت مردم میخوردوکلا چه تاثیری دارد؟؟؟ اگر دارد که علی القاعده باید اعضای خودتان که دائم درمعرضش هستند تاکنون بیشترین تاثیر را گرفته باشند ، کجاست این تاثیر و چیست؟؟؟؟

آخرین نمونه از دجال‎گری فضاحت‎بار مجاهدین (ایران دیدبان)

مروری بر شگرد تبلیغاتی سازمان مجاهدین خلق در ایران (رادیو زمانه)

(پایان)

*** 

بهزاد علیشاهیتشکر از پیامهای شادباش و نکته ای مهم

بهزاد علیشاهی: آقای رجوی کجای معادله سرنگونی ایستاده؟ درباره پیام مسعود رجوی خطاب به خامنه ای و رفسنجانی

قربانیان رجوی پاریسبهزاد علیشاهی: چرا سازمان مجاهدین یک” فرقه ” خطرناک است و یک سازمان سیاسی نیست؟

همچنین:
https://iran-interlink.org/wordpressfa/?p=25068

تیمسار مسعود رجوی،همسرش و آقای خزایی گماشته اش 

Behzad_Alishahi_2بهزاد علیشاهی، کانون وبلاگ نویسان مستقل ایرانی، دوازدهم می ۲۰۱۶:…  موضوع مقاله آقای خزایی که شامل صد و بیست و پنج خط است بطور خلاصه این است که : برخی جداشده ها و خائنین و منتقدین هرکاری علیه آنها از طرف سازمان انجام میگیرد را فکر میکنند که مسعود رجوی دستورش را صادر کرده این افراد متوهم هستند و باید بدانند که مسعود رجوی مانند یک تیمسار اصلا وقت ندارد که به این آدمها فکر کند چه رسد به اینکه … 

مزدور پرویز خزایی مجاهدین خلق ارتش خصوصی صدام حسینگزارش پرویز خزائی و طرح یک پرسش: مخاطب اصلی “گزارش تا این تاریخ” چه کسی است؟

لینک به منبع

تیمسار مسعود رجوی،همسرش و آقای خزایی گماشته اش

بهزاد علیشاهی

تیمسار مسعود رجوی،همسرش و آقای خزایی گماشته اش

مجاهدین خلق شورایی راه انداخته اند و به یک عده آدم طبق اسناد و مدارک خودشان که درمورد مستعفی ها رو کرده اند پول میدهند بابت پرخاشگری و فحاشی به منتقدین و جداشده های سازمان .این عده آدم قلم به مزد مجبورند سفارشی به سمت هرکس سازمان با انگشت اشاره نشان داد حمله کنند که این هم از هجوم جمعی و سازمان یافته آنها معلوم است . سازمان هم خبالش راحت است که خارج از چهارچوب تشکیلات کسانی را دارد که یقه جر بدهند ِ گرچه بضاعت این عده باعث شده که مطالبشان فقط در سایتهای خود مجاهدین درج شود و بس اما همینکه کسی ادعا میکند که مجاهد نیست و سنگ مجاهدین را به سر و سینه میکوبدکافی است که اسباب عیش مجاهدین فراهم شود.

یکی از این عمله طرب مجاهدین که مقاله اش را وجب میزند و مزدش را میگیرد آقای پرویز خزایی است ،او البته برای چند وجب بیشتر شدن مقاله اش مثال میزند و جوک مینویسد و لری و فارسی را قاطی میکند و…… که از آنجا که زندگی در خارج از کشور و سیر کردن شکم زن و بچه مخارج دارد هرجی به این کارش نیست و ما هم از آن میگذریم .

ایشان اخیرا مطلبی نوشته اند که نامش «گماشته شارلاتان دوم» است . ترتیب اسم مقاله و نام نویسنده چنان درسایت مجاهدین پشت هم قرار گرفته که به ذهن هر بیننده ای خطور میکند گماشته شارلاتان دوم همین آقای خزایی است . بخصوص اگر کسی با ادبیات ایدئولوژیک مجاهدین آشنا باشد وبداند جایی همه زنان شورای رهبری خود را کلفت دوم مریم رجوی می نامیدند .اما با خواندن مقاله این حدس که مریم رجوی بعد از مسعود شارلان دوم است و آقای خزایی گماشته اش اشتباه از آب در می آید و می فهمیم موضوع چیز دیگری است .

موضوع مقاله آقای خزایی که شامل صد و بیست و پنج خط است بطور خلاصه این است که : برخی جداشده ها و خائنین و منتقدین هرکاری علیه آنها از طرف سازمان انجام میگیرد را فکر میکنند که مسعود رجوی دستورش را صادر کرده این افراد متوهم هستند و باید بدانند که مسعود رجوی مانند یک تیمسار اصلا وقت ندارد که به این آدمها فکر کند چه رسد به اینکه دستوری صادرکرده باشد.

از آقای خزایی باید چند سوال پرسید:

۱- آیا اعضای شورا اینقدر به رهبری سازمان و شخص مسعود رجوی نزدیک هستند که بدانند چه دستوری به کی داده است ؟ اگر اینطور است لابد باید بدانند اینهمه سال آقای رجوی چرا پنهان شده و اصلا کجا هست .

۲- آیا اقای خزایی صدای شخص مسعود رجوی را که فرمان حمله به مخالفان و جداشدگان را داده واز اشخاص خاص هم نام برده تکذیب میکند یا آنموقع هنوز مسعود رجوی به درجه تیمساری نزسیده بوده ؟

۳- آنهمه کار و شلوغی سر آقای رجوی که برشمرده اید چنانکه وقت نمیکند به جداشدگان و منتقدین فکر کند چیست ؟ سازمان که کارش در داخل کشور شده سالی یکبار فراخوان دادن برای ترکاندن ترقه در چهارشنبه سوری و در خارج کشور هم سالی یکبار فراخوان برای جمع کردن تماشاچی در جلسه سخنرانی خانم رجوی پس آقای مسعود رجوی که حالا به جبر تاریخ انقلاب ایدئولوژیکش را هم از دست داده و دستش از زنان شورای رهبری و تماشای رقص رهایی کوتاه شده اینهمه گرفتاریش بابت چیست؟

یاد یکی ازمکالمات مسعود رجوی با ژنرال حبوش افتادم که حبوش از مسعود رجوی انتقاد کرداه بعد از اینهمه سال اقامت در عراق و خدمت به صدام چرا عربی یاد نگرفته اید که آقای ابریشمچی همان برادر شریف که مثل شما آقای خزایی خودش را مسول خودشیرینی و چاپلوسی از برادر مسعود میدانست پاسخ داد که برادر مسعود اصلا وقت ندارد و گاه میشود که چند شب نمیخوابد و برادران موظف شده اند که هر نیم ساعت اوضاع داخل ایران و تیم های عملیاتی را به او گزارش بدهندحتی غذا نخوردن او گاه مارا نگران میکند که بلافاصله ژنرال حبوش رندانه پاسخ میدهد که خود سید الرئیس صدام حسین با همه مشغله رهبری حزب و کشور و جنگ ( و سازمان شما ) آنهم در عرصه داخلی و بین المللی اینقدر که شما میگویید سرش شلوغ نیست.

آقای خزایی در ابتدای مطلبش مینویسد:اکنون می پردازیم به یک موجود دیگر، که اوهم در این فضای راحت و رفاه پناهندگی- که به یمن، و به علت ریزش باران وار خون هزاران شهید مقاومت و اپوزیسیون داخل و خارج کشور، میسر شده است-، به یک موجود مضحک، و رفته رفته مضحک تر، بدل و بدل تر شده است.

من که در مطلب قبلی ام « زالوی مجاهدین و سرخ رگ پناهندگی »توضیح داده بودم که مجاهدین خودشان را تمام و کمال صاحب حق پناهندگی میدانند و میخوانند و میخواهند بابت این حق تا جایی که میشود از پناهندگان امتیاز بگیرند اما اینکه مینویسد فضای راحت و رفاه و با این مشخصش میکند که معلوم میشود خودش هم در «‌این » است باید به عرضش برسانم که همه پناهندگان مثل شما حقوق شورایی ندارند و بسیاری مشغول به کارهستند و راحت و رفاه شما را ندارندبرای همین است که برخلاف نظریه منیع تان همه نمیتوانند مثل شما در اثر رفاه و راحت مضحک ومضحک تر شوند رجوع کنید به داستان کارپاکان را قیاس از خود مگیر ( حکایت بقال و طوطی دفتر اول مثنوی بخش یازده ).

آقای خزایی در کلام آخر و در ذیل آن شمارگانی که از یک تا سه برشمردم باید به چهار اشاره کنم

۴- مسول همه تهمت ها و حمله ها به مخالفین و منتقدین سازمان کما اینکه مسولیت هم جرم وجنایت ها و قتل ها و ترورها و ….مسول همه اعتماد و امید از دست رفته کما اینکه مسول همه خون و رنج هایی که هدر شد تا آرمان آزادی سر از حرمسرای مسعود رجوی در‌آورد همانا رهبر عقیدتی این سازمان است که شخص مسعود رجوی باشد حالا مقامش میخواهد تیمساز باشد یا همانطور که خودش ادعا میکرد نماینده خدا و امام عصر . شما هم بجای اینهمه قلم زدن و تطهیر دست خونالود جنایت بهتر است نانتان را از جایی دیگر به کف آورده و به غفلت بخورید گرچه ممکن است رفاه و راحتی که گفتید در کار نباشد اما لااقل وجدانتان آسوده است و اینهمه زور زدن و مشق کردن نیاز ندارید.

(پایان)

*** 

همچنین:
https://iran-interlink.org/wordpressfa/?p=2499

زالوی مجاهدین وسرخ رگ مسئله پناهندگی 

behzad_alishahiبهزاد علیشاهی، کانون وبلاگ نویسان مستقل ایرانی، هفتم می ۲۰۱۶:… هنوز هم مجاهدین خلق به پناهندگان ایرانی خارج کشور نیاز دارند و اگر نتوانند انگل وار نیازهای خود را از پناهندگان برطرف کنند سعی میکنند آنها را به جان هم بیندازند یا علیه آنها توطئه کرده وبرایشان مسائل حقوقی و قانونی ایجاد کنند. بعد از شکست توطئه هایشان امکانی فراهم شد که بسیاری از اشخاص حقیقی و سیستمهای کاری مجاهدین در این باره … 

احسان بیدی سیاوش رستارمعامله هیلاری کلینتون با آلبانی تضمین میکند که اعضای مجاهدین خلق (فرقه رجوی) همچنان تروریست بمانند.

لینک به منبع

زالوی مجاهدین وسرخ رگ مسئله پناهندگی

بهزاد علیشاهیپناهندگی بعنوان یک حق وحتی نه یک اقدام حقوق بشری یا دلسوزانه در قوانین بین المللی به ثبت رسیده است . هیچ پناهجویی بابت این حق به هیچ نهاد یا دستگاه و سازمانی بدهکار نیست . اما متاسفانه از همان ابتداکه مجاهدین خلق خاک وطن را ترک کردند و برای خدمت به بیگانگان کمربستند و در عراق و کشورهای اروپایی و غربی ساکن شدند ،حق پناهندگی را مورد وقیحانه ترین سواستفاده ها قرار دادند که تیتر وار بخشی از آن را برمیشمارم:

شکارپناهندگان به تنگ آمده از غربت و مشکلات برای عضویت در فرقه و انتقال به عراق برای شرکت در عملیاتهای بیهوده و استفاده بعنوان گوشت دم توپ ارتش صدام.

استفاده مالی و گرفتن حق وحقوق پناهندگان منتقل شده تا ماهها و سالها با در اختیار داشتن مدارک و استاد آنها

تحت فشار قرار دادن پناهندگان برای به خدمت گرفتن آنها از طریق تجسس در کیس پناهندگی آنها و مدارکی در نقض گفته هایشان به سیستمهای پناهندگی

نفوذ در سیستمهای پناهندگی با شبکه ای از مترجمین و وکلای که توانستند با پول به خدمت بگیرند

درست کردن کیس های جعلی برای پناهندگان تازه وارد تا در ازای خدمات اخذ پناهندگی بتوانند آنها را بطور تمام وقت به خدمت در آورند.
سواستفاده از دلتنگی ها و خستگی پناهندگان و کشاندن آنها به جلسات مریم رجوی در فرانسه با وعده های گردش و مسافرت مجانی به فرانسه .

مجاهدین چون متوهمانه خود را یگانه اپوزسیون جمهوری اسلامی میدانند حق خود میدانند که هر ایرانی مخالف که درخواست پناهندگی داده یا باید با آنها باشد و اگر نیست نباید پناهندگی اش پذیرفته شود بخصوص اگر آن شخص منتقد آنها نیز باشدبه همین دلیل بخشی از تلاش خود را صرف کارشکنی در ریل پناهندگی ایرانیان کردند که عبرت دیگران قرار گرفته و بیشتر بتوانند از پناهندگان سو استفاده کنند.

سواستفاده برای مقاصد ایدئولوژی فرقه ای مثل جداکردن مادران از فرزندانشان و انتقال فرزندان از عراق به نزد پناهندگان به خدمت گرفته شده در اروپاو…..(شاید خودسوزی وتحرکات خشن در اروپا برای فشار بر دولت ها را بتوان در همین دسته جا داد)

فشار بر پناهندگان دیگر و تهدید آسیت دیدگان از فرقه و وادار کردن آنها به سکوت با استفاده از پناهندگان به خدمت گرفته شده.

گرفتن اسم و ایمیل پناهندگان در سفرهای تفریحی -آکسیونی به پاریس برای سواستفاده در پتیشن ها و نامه نگاریها بدون اینکه روح صاحب ایمیل هم با خبر باشد.

نامه نگاری و تلاش برای اخراج پناهندگان معترض به فرقه تا نانشان از این منبع قطع نشود و ایرانیان پناهنده از این سواستفاده ها باخبر نشوند.

و البته هزاران هزار زیر تیتر دیگر از این دست را میتوان شمرد بخصوص اگر وارد جزییات شده و موارد بالا کشیدن اموال پناهندگان و ایرانیان منتقل شده به عراق و سواستفاده از احساسات مردم اروپا با توسل به پناهندگان و موارد شخصی تر و فاکتهای حقوقی …………را برشماریم که البته وقت و تحقیق لازم را نیاز دارد.

خوشبختانه در حال حاضر زمان بسیاری از این سواستفاده به سر آمده و مجاهدین در بسیاری از این موارد دیگر حنایشان رنگی ندارد به حدی که دیگر حتی برای جمع کردن نیرو ی نمایشی در جلسات خانم رجوی دست به دامان خرید بازیگر و دانشجویان مشتاق سفر ملیت های دیگر میشوند. دیگر حتی اقدامشان برای وادارنمودن یک پناهنده به سکوت و طرح اخراج او با همه لابی گری و مخارج گزاف نیز به جایی نرسیده و برعکس علیه خودشان نتیجه میدهد.

حالا مجاهدین خلق که خود را متولی پناهندگی و صاحب حق اعطای پناهندگی به ایرانیان میدانستند کارشان به جایی رسیده که درخواستشان این است که آنها را بعنوان پناهنده بپذیرند آنهم پناهنده در کشوری مثل عراق .

با همه اینها باز هم به پناهندگی بعنوان یک اهرم و یک عامل بقا نگاه میکنند هنوز فکر میکنند اگر حقوق پناهندگی و امتیازات و خدمات آن نا کافی باشد اعتضایشان در آلبانی و حتی سایر ایرانیان دیگر در اروپا به آنها که خدمات و حقوق بیشتری میدهند روی خواهند آورد . هنوز هم با صرف هزینه های هنگفت در اروپا بخصوص در آلمان میخواهند پناهندگان ایرانی را جذب و با دادن خدمات مالی و حقوقی آنها را به خدمت در آورده و علیه منتقدین خود به کار بگیرند .

هنوز هم مجاهدین خلق که دستشان از ایران کوتاه است به پناهندگان بعنوان بخشی از ایران در دسترس ،که امورات جاری آنها را حل میکند نگاه میکنند .

هنوز هم مجاهدین علیه پناهندگان تجسس و توطئه میکنند هنوز هم به آنها بعنوان ابزار پولشویی نگاه میکنند هنوز هم به آنها بعنوان حامیان فرضی نگاه میکنند که میتواند پارلمانترها را به خدمت در آورد .(در توضیح این دو مورد باید بگویم که مجاهدین به اسم کمک مالی ایرانیان پناهنده بخشی از پولهای کثیف خود را سفید میکنند و با اسم همین پناهندگان به پارلمانترها بعنوان تشکر شخصی به دلیل حمایت از مجاهدین پول داده و آنها را با پولهای اندک ولی از اشخاص زیاد که اندک اندک جمع گردد وانگهی دریا شود به خدمت در میاورند )

هنوز هم مجاهدین خلق به پناهندگان ایرانی خارج کشور نیاز دارند و اگر نتوانند انگل وار نیازهای خود را از پناهندگان برطرف کنند سعی میکنند آنها را به جان هم بیندازند یا علیه آنها توطئه کرده وبرایشان مسائل حقوقی و قانونی ایجاد کنند.

بعد از شکست توطئه هایشان امکانی فراهم شد که بسیاری از اشخاص حقیقی و سیستمهای کاری مجاهدین در این باره ومرکز توطئه هایشان مشخص شود که بخشی را بصورت قانونی ودر غالب شکایت و بخشی را برای آگاهی عموم و بصورت افشاگری بیان خواهم کرد.

دست مجاهدین از پناهندگان همچنان که از خلق ایران کوتاه شده باید کوتاه شود چرا که این فرقه خشن و بی منطق فقط به فکر سواستفاده از آنان است و باید بداند که شیوه های تهدید و تطمیع و کارشکنی و ….. دیگر سودی ندارد.

(پایان)

*** 

همچنین:
https://iran-interlink.org/wordpressfa/?p=25190

رزومه مجاهدین برای استخدام دائم 

 Massoud Rajavi Saudi Arabiaبهزاد علیشاهی، کانون وبلاگ نویسان مستقل ایرانی، هجدهم می ۲۰۱۶:…  باورتان میشود که مجاهدین خلق به یکباره همه پرنسیپ های رایج استخدام مزدوری را کنار گذاشته باشند وبرای عرضه خود دست به چاپ یک آگهی بزنند ؟ البته از آنجا که بعد از صدام پیدا کردن ارباب مطمئن کمی برایشان سخت است شایدبشودکارشان را توجیه کرد ، این آگهی برای تبلیغ خود فروشی ( از آنجا که کالایی عرضه نمیکنند مجبورشدیم بنویسم خود فروشی)چون … 

بهزاد معزی مجاهدنی خلق فرقه رجویاز “دریوزگی قلم به مزدان فرقه رجوی” تا “نمونه فریبکاری تبلیغاتی مجاهدین خلق”

لینک به منبع

رزومه مجاهدین برای استخدام دائم

بهزاد علیشاهی —-

کانون وبلاگنویسان مستقل ایرانی —–

بهزاد علیشاهیآقای بهزاد علیشاهی

باورتان میشود که مجاهدین خلق به یکباره همه پرنسیپ های رایج استخدام مزدوری را کنار گذاشته باشند وبرای عرضه خود دست به چاپ یک آگهی بزنند ؟ البته از آنجا که بعد از صدام پیدا کردن ارباب مطمئن کمی برایشان سخت است شایدبشودکارشان را توجیه کرد ،

این آگهی برای تبلیغ خود فروشی ( از آنجا که کالایی عرضه نمیکنند مجبورشدیم بنویسم خود فروشی)چون مشتریان عرب زبان را مخاطب قرار میدهد لاجرم باید به زبان عربی باشد که هست ،

مجاهدین از طریق یکی از صدامی های سابقأ همکار و لاحق سربار در روزنامه السیاسه کویت آگهی زده اند گرچه در ظاهر اسمش مقاله است اما کمی از آن را که مرور کنیم میبنید که جز خود فروشی و عرضه برای دستگاه اطلاعاتی عربستان چیزی نیست و به زبان عربی فصیح نه بی زبانی گفته اند که ای شیخ عرب حالا که با جمهوری اسلامی در جنگی ما چه کم از داعش و النصره و طالبان داریم به ماهم پول و سلاح بده تا ببینی از آنها جنایتکاریم و اینهم سابقه جاسوسی و مزدوری و آدمکشی و ………

داود البصری نویسنده که قبلا در مطلبی در تویتر شخصی اش صدام را مظلوم تاریخ در جنگ با ارتش صفوی خوانده بود و بارها از مجاهدین خلق حمایت کرده در این آگهی ابتدا به جنگ سوریه اشاره میکند و مینویسد از آنجا که دخالت جمهوری اسلامی در سوریه بازیگران عرب را وادار به استراتژی و تدابیر خاص و برداشتن گامهایی درعرصه های مختلف نموده تا بتواند دخالت رژیم ایران را خنثی کنند او سپس به ناکارایی همه این استراتژی ها و تدابیر خاص با ظرافت اشاره کرده و میگوید اپوزسیون جمهوری اسلامی یعنی مجاهدین خلق تا کنون باافشای طرحها و نقشه های جمهوری اسلامی و با جاسوسی از عمق خاک ایران و مراکز هسته ای نشان داده که توانایی خاصی در این امور دارد اما وقتی قوی تر میشود که اعراب به آنها اعتماد کامل کرده و با ائتلاف استراتژیکمحکم و عملی و سیستماتیک و قویت همکاری های خاص راه را برای رسیدن به خواستهای مشترک هموار کنند .

در دو پاراگراف آخر نویسنده میگوید اکنون گشایش عربی برای به کار گیری مجاهدین نمایان شده و با توجه به مردان و زنانی که این گروه در اختیار دارد که میتوانند سختی ها را تحملکنند حتما گزینه خوبی خواهند بود و سرمایه گذارها پشیمان نخواهند شد و البته وقتی پای خود فروشی است و استخدام حتما لازم است در رزومه به کسانی که کشته اند و کشته هایی که داده اند هم اشاره کنند پس مینویسد دستتان را به سوی این برادران دراز کنید آنها که از کشته دادن برای اربابشان واهمه ای ندارند و کاروانی از کشته ها بیانگر این موضوع است .

او به وضع وخیم این روزهای مجاهدین اشاره کرده و مینویسد نگذارید این امکان از دست برود و با کمک به آنها جنگ را از سوحریه به داخل شهرهای ایران هدایت کنید تا بتوانید در سوریه و یمن و عراق و لبنان و حتی عربستان نفس راحتی بکشید .

مجاهدین خلق در چیدمان خبرهایشان برای مجاب کردن استخبارات عربستان بلافاصله خبر شبکه های جاسوسی ایران در عربستان سعودی را کار کرده اند که لابد بگویند دیدید که از ما استفاده بجا نکردید و عقب افتادید .

خام خیالانه مجاهدین در رویایی به سر میبرند که اینبار بجای استخبارات صدام به استخبارات عربستان وصل خواهند شد و با پول و سلاح خاندان سعودی در ایران بلوا به پا خواهند کرد و با کشتار مردم ایران را درگیر جنگ داخلی خواهند کردتا ارباب جدید آسوده خاطر باشد ، همه میدانند که مجاهدین همه مواضع و تاکتیکهایشان بر علیه مردم ایران و منافع ملی است و فقط و فقط بقا و قدرت را مد نظر دارند ، مردم متنفر از این فرقه به اضافه هزار عامل دیگر باعث خواهد شد که رویای آنها وسرمایه گذاری اربابانشان همچنانکه رویای ریاست جمهوری مریم رجوی و سرمایه گذاریهای صدام نقش بر آب شود.

جالب این است که مجاهدین خلق ترجمه این آگهی ننگین را بی شرمانه در سایتهایشان نیز درج کرده اند .

مزدور مریم رجوی عربستان سعودیخانم رجوی و ارباب ( جانشین صدام حسین )

مزدوران مجاهدین خلق عربستان سعودی یاسم مجعول خلیج فارس روی نقشه در تظاهرات مجاهدین خلق اقدامی برای خوش آمدن ارباب جدید

مزدور مریم رجوی شادمانی برای ترور عربستان سعودیعکس شادمانی کودکانه خانم رجوی در کنار ارباب آینده در سایت مجاهدین خلق

(پایان)

*** 

همچنین:
https://iran-interlink.org/wordpressfa/?p=25100

مخارج باز اسکان مجاهدین لیبرتی نشین 

Behzad_Alishahi_2بهزاد علیشاهی، کانون وبلاگ نویسان مستقل ایرانی، چهاردهم می ۲۰۱۶:…  بازهم سازمان فروش اموال ساکنان لیبرتی را بهانه کرده است تا بیشتر در عراق بماند ِ او که تا دیروز از کمبود امکانات در لیبرتی در حد صفرو زیر صفر اطلاعیه میداد حالا میخواهد با فروش این وسایل زیر صفر و زیراستاندارد مخارج باز اسکان آنها را در خارج از عراق و لابد … 

کمپ لیبرتی مجاهدین خلق فرقه رجویاغلب افراد تحت سیطره فرقه مجاهدین در کمپ لیبرتی دچار بیماریهایی روحی و جسمی شده اند

لینک به منبع

مخارج باز اسکان مجاهدین لیبرتی نشین

بهزاد علیشاهی

بازهم سازمان فروش اموال ساکنان لیبرتی را بهانه کرده است تا بیشتر در عراق بماند ِ او که تا دیروز از کمبود امکانات در لیبرتی در حد صفرو زیر صفر اطلاعیه میداد حالا میخواهد با فروش این وسایل زیر صفر و زیراستاندارد مخارج باز اسکان آنها را در خارج از عراق و لابد در آلبانی تهیه کند . مسعود رجوی چند بار منجمله موقع تحویل سلاح به آمریکاییها و خلع سلاح ارتش آزادیبخش و تبدیل پادگان به کمپ پناهندگی و رزمنده مجاهد به پناهنده گفت که بین اسب و سوار ، من سوار را انتخاب کردم اگر این حرف فقط شعار و از سر لاعلاجی نبوده باشدباید انتخاب همیشگی بین اسب و سوار در منطق مجاهدین همین باشد که متاسفانه نیست و بارها در ماجرای اشرف و لیبرتی دیدیم که سازمان چه سوارکارانی را نه برای اسب که برای دیگ و قابلمه و گاز و کولر به کشتن داد . انتخاب شخص رجوی و سازمانش هیچوقت اسب و سوار نبوده است . اینکه بعد از هر عملیات بیهوده و کشته دادنی مسعود رجوی در نشست هایش میگفت حاضربودیم ده برابر هم شهید بدهیم ویا اگر ده برابر شهید میدادیم می ارزید ویا ما محاسبه کرده بودیم ده برابر این شهدا را بخوبی نشان میدهد که اعضا هیچ ارزشی برای شخص رجوی و سازمان ندارند کما اینکه بسیار مثال دیگرهم میتوان زد ، انهدام قرارگاههای مناطق کردنشین ویا تخلیه قرارگاه و جابجایی ها و ول کردن وسایل و از بین بردن خودروها و زرهی ها ی اهدایی صدام و تحویل سلاح و…. هم نشان میدهد که البته انتخاب اسب هم نیست ، بله انتخاب اصلی مجاهدین زمین سوارکاری بود ( اشرف و عراق ) زمینی برای سوارکاری رهبران سازمان و خودنمایی و عرض اندام ، زمینی صاف برای رقص رهایی و زمینی که بصورت شعار در آمده بود ، گرچه این زمین بدون صدام کارایی نداشت اما ماندن اعضا در این زمین حتی بصورت دفن شده در آن برای سازمان که از چشم انداز خروج و متلاشی شدن اجبارات تشکیلاتش می هراسید بسا بسا بهتر بود و هست.

اگر واقعا سوار مهم است و بازاسکان آنها دغدغه مجاهدین است چرا مخارج یک جلسه سخنرانی خانم رجوی که فقط برای بازتاب در سایتهای زنجیره ای بدون بازدید کننده خودشان کاربرد دارد را به این کار اختصاص نمیدهند ؟

چرا یک جلسه گلریزان ادعایی سیمای ماهواره ای خودشان را که ادعاهای مبالغ گزاف بابت آن دارند و فقط استفاده داخلی و پولشویی دارد را به این کار اختصاص نمیدهند ؟

ماندن بعنوان پناهنده در عراق برای مجاهدین یک امر محال است و بزودی اثرشان از خاک عراق پاک خواهد شد ِ در آلبانی هم البته نمیتوانند برای مدت طولانی افراد را در حصارهای بنده ساز تشکیلاتی نگهدارند و آنها راه خودشان را پیدا کرده و با جهان خارج ارتباط پیدا میکنند ِ امیدوارم که سازمان یکبار و فقط یکبار برای همیشه با منطق و احساس مسئولیت برخورد کرده و بخاطر مطامع کوتاه مدت عمر و جان اعضا را به بازی نگیرد و از ترفندهای تبلیغاتی و مظلوم نمایی دست بردارد مانع تلاشهای بین المللی برای نجات اعضای گرفتار نشود .

لینک به اطلاعیه مجاهدین خلق که چندین گروه تاجر را برای اموالی که تا دیروز از زیر صفر بودن آن اعتراض داشتند دعوت کرده اند و با پول این اموال میخواهند مجاهدین را در خارج از کشور بازاسکان دهند.

*** 

همچنین:

آخرین تلاشهای مجاهدین خلق علیه مردم ایران

کانون وبلاگ نویسان مستقل ایرانی، سوم فوریه ۲۰۱۶:…  پاسخ آقای ژان بورل ریس بخش بین المللی اتحادیه کارفرمایان فرانسه اما در مقابل این سوال معادلات مجاهدین را بهم میریزد او میگوید در میان ۱۹۵ کشور جهان چند دمکراسی واقعی وجود داردو ادامه میدهد که در میان کشورهای آن نقطه از جهان کدام کشور دمکراسی بیشتری دارد؟
 
 
مریم رجوی البغدادی مجاهدین خلقکانون وبلاگ نویسان مستقل ایرانی، بیست و هفتم دسامبر ۲۰۱۵:… در خبرها بود که گروه داعش توافق کرده که از حومه دمشق (اردوگاه یرموک ) به رقه بروند این انتقال با نظارت سازمان ملل انجام میشود . نمیدانم که آنها در محل فعلی خود شعار کوهها اگر بجنبن
 
 
کانون وبلاگنویسان مستقل ایرانی، هفدهم دسامبر ۲۰۱۵:… زنان در جداشدن از فرقه رجوی بیشترین ضربه را به سازمان وارد میکنند چرا که هم با ایدئولوژی دست ساز رجوی در رده بالای مسئولیت قرار دارند , رجوی می اندیشید که زنان فاقد اعتماد به نفس و مطیع برای 
 
 
کانون وبلاگنویسان مستقل ایرانی، دوم دسامبر ۲۰۱۵:… البته مقایسه بین این دو قطعا به زوایای زندگی شخصی خانم رجوی هیچ ربطی ندارد ,فی المثل منظور رابطه با شهردار اور ویا همسری آقای رجوی بعداز طلاق از همسرش ابریشمچی ویا برگزاری جلسات رقص رهایی برای مسعود رجوی نیست . ای
 
 
بینا عارف، کانون وبلاگ نویسان مستقل ایرانی، بیست و سوم نوامبر ۲۰۱۵:… افتخار کشته شده های این موشک باران از نظر پیام دهنده (مسعودرجوی احتمالا) این است که ۵ روز بعد از عاشورا و در سرزمین پیامبر کشته شده اند درست افتخاری که احتمالا همه داعشی هایی که دوروز قبل
 
 
بینا عارف، کانون وبلاگنویسان مستقل ایرانی، شانزدهم نوامبر ۲۰۱۵:… حتما اعضای مجاهدین یادشان هست که در دوران دولت اصلاحات که سلاح وپولهای صدام در جامعه ای که به سوی آرامش و بردباری میرفت چندان وبال گردن این فرقه شده بود که مسعود رجوی فرمان عملیات چریکی(تروریستی