ناقوسها برای که به صدا در آمده اند

ناقوسها برای که به صدا در آمده اند

احسان بیدی، سایت نجات یافتگان در آلبانی، بیست و هفتم اکتبر 2015:…  چون قبل از من و بعد از من و همگی گفته ایم که این سازمان ماهیتش ایرانی نیست و یک بازیچه برای قدرت‌ها و دولتها میباشد که دست اخرم همان شد.ولی وقتی باز این حوادث را کنار هم میگذرام و میرسم به داستان ((برجام)) یک دفعه با این موضوع مواجه میشم که در سنا چه اتفاقی افتاده و مهره اجیر شده سازمان میاید و مدعی این موضوعی …

عملیات ضد داعشی، باند رجوی را دیوانه کرده است!

فارین پالیسی ادعای منافقین درباره لویزان را مضحک و یاوه‌گویی خواند

لینک به منبع

ناقوسها برای که به صدا در آمده اند

احسان بیدی ـ تیرانا ـ آلبانیا

چند وقت پیش در یک خیمه شب بازی ازپیش تعیین شده ازطرف مجاهدین ،ولی این بارازطرف لابی های انها، که شاید همگی شما خبر آن را بخوبی بخاطر دارید. منظورم پیش نمایشی بود که دران نفرامریکایی اظهارداشت که : مسعود رجوی درسال ۲۰۰۳ زخمی شده و الان در پاریس است.

من نه شم سیاسی دارم و نه تحلیل گرهستم، ولی ازانجاییکه سال‌ها درسازمان مجاهدین بودم وبا پوست واستخوان ، حربه وحیله های مسعودرجوی یا همان شیرهمیشه بیداررا از نزدیک دیدم یک موضوعی برای من مجهول مانده است.

وقتی وقایع اتفاق افتاده را ورق میزنم ویک نیم نگاهی به انچه که اتفاق افتاده نگاهی می اندازم و وقتی مجموعه شایعات گفته شده را کنار هم میزارم و دراین پازل وقتی شارلاتان بازیهای مسعودرجوی را نیز اضافه میکنم، ناخوداگاه این به ذهنم خطور میکند که چه ارتباطی دارد این داستان با حوادث پی درپی که در۱۹ فروردین ۹۱ و یا شهریور۹۲ و وقتی به عمق این مسئله توجه می کنم بازناخوداگاه یادم میاد که مسعودرجوی که دردرون مناسبات اشرف وارتش سوخته بود وهمه انرا یک جوپان دروغگو خطاب میکردند و رهبریت ان را زیر علامت سوال بردند و مرزسرخهای را در هم درنوردیده شده بود توسط نفرات ودست اخر کار به شعارنویسی برعلیه مسعود رجوی شده بود…. وقتی بن بست مسعود رجوی را نگاه می اندازم وتحریک کردن دولت سابق عراق و وارونه جلوه دادن حقایق و تحریک نفرات که منجر به ان خونریزیهای برنامه ریزی شده انجامید و دست اخر فرار مسعود رجوی و غیبت آن…

خب برای من وامثال من مشخص بود که وقتی مسعودرجوی دید که حنایش رنگی ندارد وهیچ حرمتی برایش باقی نمانده این برای ما مسجل بود که مسعودرجوی یک دوره نه چندان دور شاید خفه خون بگیرد وهمانطور که شد تاجاییکه یکی دو تا پیام برای قتل جداشده ها صادر کرد و بعدم به خاموشی کشیده شد…

وقتی ازاین مسایل عبور میکنم یک مسله دیگر پیش رویم میاید وانهم مجموعه شایعاتی که امیخته و به شارلاتان بازیهای مسعود رجوی الوده است.

بعد از واقع شهریور ۹۲ عراق شاهد این بودیم که نیروهای اجیرشده وتحت رهبری مسعود رجوی ودیگر همپیمان هایش داشتن به سمت مرکز پایخت عراق و نزدیکیهایی استان دیالی والنهایه به سمت کمپ لیبرتی سرازیر میشدند وانهم درپی شناختی که ازمسعودرجوی خائن و قاتل به وطن داشتیم بی شک همه ما این ترس را داشتیم که این یک برنامه از قبل طراحی شده است که مسعودرجوی میخواهد فراتر ازداستان شهریورماه بزند به کمپ و با تارومار کردن نفرات یک شوی خونین دیگری راه بیاندازد که دران اهداف شوم خودش را داشت که موضوع بحث من نیست و ولی هوشیاری ما کاررا به انجا رساند که جوامع بین اللمللی و دیگر ارگانهای مربوط را مطلع کنیم که دست اخر کار به حفاظت وامنیت نفرات درکمپ لیبرتی شد. بعدها هم سوز و گداز های مسعود رجوی را حتما شما شنیده اید و درجریان امر هستید که چه دندانهایی به ما نشان داد که انهم بخاطربرملا شدن ان نقشه های شوم خودش بود که النهایه به سلامتی و حفاظت دیگر اسرای باقی مانده درفرقه مسعود رجوی انجامید که ارزش این کارباز مورد بحث من نیست….

ولی بعدها چه ازنفرات جداشده درالبانی منظورم کلکسیون درتمامی رده ها میباشد که این خبرکه مخصوصا ازرده شورای رهبری ان نقل زبان دیگر نفرات جداشده افتاده بود و شاهدان عینی ان این حقیقت برملا شدکه مسعود رجوی دریک پیام ویدیویی با دیگر سران درلیبرتی داشته و هکذا…. که بازاین هم مورد بحث من نیست ولی بی ربط به شوی خنده داری که دیدم نیست ….همانطورکه به عقب نگاهی می اندازم و یک نگاه سطحی میکنم میبینم که موضوع برملا شدن ان پناهگاه دراشرف و همراه وهمگام نبودن مسعودرجوی شمع دزد و زن دزد درحوادث اشرف و فرار مسئولین وان تصفیه حساب شهرویورماه ۹۲ برای شخص خود مسعود یک ضایعه بزرگ بود که چنان ضربه ای به پیکر تشکیلاتش و شخص خودش زده بود که مجبور شده بود پابه فرار بگذارد و کلاً چراغ خاموش برود.

وقتی حوادث گذشته را به مرور به سمت جلو نگاهی می اندازم میبنم که باز شایعات بودن وی درفلان کشور عربی نقل میشود ودرپی ان نیز یک سری حوادث دیگر میبینم و از طرفی همین شایعه بودن مسعود رجوی را میشنویم که درالبانیا میباشد و جالب انکه درگوشه ای دیگر میشنویم که این بابا اصلا مرده و گور به گورشده است.

بازم صورت مسله من اصلا زنده یا مردن مسعودرجوی نیست و تاریخ قضاوت خودش را کرده و بود و نبود این بابا اصلا برای من یکی مهم نیست.

ولی وقتی سیر حوادث را باز یک نگاه سطحی می اندازم یعنی از مدت زمانی که مسله توافق قدرتهای جهان و رژیم ایران به مرحله حساسی رسیده بود ودست اخرنتیجه ای که حاصل شده بود . و در همین ارتباط بور شدن مریم رجوی و لابی های ان سازمان وشالاتان بازیهای مریم رجوی و شکستهایی پی درپی انها که دست اخرنتیجه ای برای مریم جز یک رسوایی نداشت و آن هم بخوبی نشان داده بودند مه نه تنها ماهیت انقلابی ندارد بلکه دراساس هموارکننده استبداد ودر واقع یک عامل و دست نشانده ای بیش نبوده وفقط نقش یک ملیجکی راداشته که دران نه هویت ایرانی داشته ونه ماهیت انقلابی و بیشترماهیت اجنبی بودن و عامل بودن ان به اثبات رسیده که بازهم با این مسئله کاری ندارم ، چون قبل از من و بعد از من و همگی گفته ایم که این سازمان ماهیتش ایرانی نیست و یک بازیچه برای قدرت‌ها و دولتها میباشد که دست اخرم همان شد.

ولی وقتی باز این حوادث را کنار هم میگذرام و میرسم به داستان ((برجام)) یک دفعه با این موضوع مواجه میشم که در سنا چه اتفاقی افتاده و مهره اجیر شده سازمان میاید و مدعی این موضوعی میشود که درکل بی اساس بودن خود موضوع را برملا میکند ولی در خودش یک نکته جالبو سئال برامگیز داشت که براستی چرا الان و دراین زمان و با این همه شکست و پیروزی هایی که روزهای گذشته شاهد ان بودیم چرا مریم رجوی و گردانندهای این فرفه و صاحبان انها می‌آیند و این موضوع را اینطوری وبه این نحوعنوان میکنند.

((همه شماها به خوبی میدانید که هر کس و درهر پست و مقامی که بوده وهست وقتی درمورد این موضوع وحریم مسعودرجوی چه سوال وابهامی داشته در کمترازثانیه با موضعگیرهایی سازمان مواجه شده و به ان انگ مزدور رژیم آخوندی و این مسایل را میزدند. آن‌ها حتی برای اینکه این شارلاتان بازیهای فرقه و مریم رجوی یک رنگ ولعابی داشته باشد دیگر لابیها و نفرات شناخته شده در تمامی ارگانها و حتی دولتمردان سابق و غیره درامریکا موضعگیری میکردند و به اصطلاح دم خروس ازعبای ملا بیرون میزد..)).

ولی سوال اینجاست که اولا چرا شخص مریم رجوی تا الان خفه خون گرفته وهیچ موضعگیریی نکرده است؟ ثانیا چرا این نفرات آمریکایی تا الان مورد شماتت و مهرو محبت سازمان مجاهدین قرار نگفته و به درجه مزدوری نایل نشده‌اند و … و البته باز این مسله مورد بحث من نیست.

براستی چه ارتباطی میتواند داشته باشد این شوی کثیف با حوادث گذشته و شکست هایی سازمان وبرملاشدن ماهیت ان با برگزاری این شوی؟

وبراستی چرا بعد ازداستان ((برجام))حامیان ولابی های سازمان مجاهدین مجبورشدند که این موضوع را به این نحوعنوان و عوامفریبی کنند؟

هر نیت و هدفی پشت این داستان باشد برای من مهم نیست و من توان تحلیل این مسله راندارم..ولی بخودم این اجازه را میدهم که چند نکته را بگویم.

وقتی یک نگاهی به حوادث گذشته می اندازم میبینم که ثبات نسبی حال حاضر درعراق ونشست و برخواست کردن با رژیم ایران و دست آخر توافق و برملا شدن ماهیت کثیف مسعودرجوی و مریم رجوی والنهایه سوختن انها چه درفردو و چه درگروه سازمانی که پایه واساس ان ازاول زمان محمداقای حنیف نژاد گذاشته شد ولی با به یغمارفتن ان سازمان توسط مسعود رجوی و به انحراف کشیدن اهداف اولیه ان ودست آخر مزدوری مسعود رجوی و و بی هویتی و عروسک شدن مسعود و مریم را درپی نداشته است وفشارهایی بین المللی وپیگیرهایی حقوقی وانسانی برای نجات جان دیگر اسرا درکمپ لیبرتی وجداشدن نفرات در تمامی سطوح تشکیلات و پای به دنیای بازگذاشتن و بازگوکردن خاطرات و اتفاقات افتاده درزندان اشرف و مجموع اینها…

همچنین پشت کردن هواداران چه درداخل و خارج واعتراضات هواداران ..وبرملاشدن مجموعه کارهای سازمان ازگلدان دزدی وپول شویی و کلاه برداریهای کلان ازبچهایی ملیشا ودزدیهایی دیگر..

وهزارویک دلیل دیگریک چیزبرای من مسجل شده است. آری ، این اغازوسراغاز همان ناقوسی است که بوی سرنگونی این سازمان را میدهد وانهم بدست عروسک های گرداننده آن.

بقول معروف ((هرچی بکاری همان را برداشت میکنی)) ومسعود و مریم نفاق ودورویی و بیشرفی کاشتند و دست اخرطوفان نصیبشان شد.

به امید رهایی دیگر عزیزانمان درکمپ لیبرتی

سلام برآزادی

احسان بیدی

البانیا_تیرانا

Maryam Rajavi Saddam's private army NCRIمشاور سیاسی پارلمان اروپا: باید به نقش انگلی مجاهدین خلق (فرقه رجوی) در ساختمانهای پارلمان پایان داد

لرد کارلایل سر لابی جدید مجاهدین خلق در پارلمان انگلستانبریتانیا مجددا تقاضای لرد لابی گر برای ویزای رجوی را رد کرد.
چرا مریم قجررجوی دروغگو ی شیاد و متخصص برگزاری کنفرانس های تقلبی را به انگلیس وامریکا راه نمی دهند؟

***

همچنین:
https://iran-interlink.org/wordpressfa/?p=20522

به دنبال سراب ، خاطرات احسان بیدی ـ قسمت سوم

احسان بیدی، نجات یافتگان در آلبانی، بیست و پنجم اوت ۲۰۱۵:… من مدت زمانیکه آنجا بودم علاوه برانکه کنجکاو شده بودم و سوالات خود را میکردم ازطرفی به رفتارهای انها نیز شک کردم. بعد از چند روز تعدادی از نفرات را بردند که محسن به من گفت انها نیز میروند عراق و برای انها یک مراسم خداحافظی برپا کرده بود ولی از انجاییکه من مدتی انجا بودم و از سوالات و حالات نفرات متوجه شدم تنها چیزیکه درانها …

کوچهمحمد رضا رحیمی: میخواهم اشرفی بسازم که . . . داشته باشد و . . . نداشته باشد

لینک به منبع

به دنبال سراب ، خاطرات احسان بیدی ـ قسمت سوم

احسان بیدی ، تیرانا ، آلبانیا

همانطور که در قسمت قبلی اشاره کردهم، اسم من شده بود کوروش و قرار شد وارد خانه ای بشوم و طبق گفته محسن نفراتی آنجا هستند که قراربود همگی انها به عراق بروند و ولی به دلایل امنیتی گفت که صلاح نیست که اولا با آن‌ها صحبت کنی و دوما اسم واقعی تورا کسی بداند. وقتی سوال کردم که همگی قرار است برویم عراق دیگر این ملاحظات یعنی چی که پاسخ قانع کننده ای به من نداد. من به فکر فرو رفتم که دلیل این همه مخفی بازی برای چی است و کجای این کار میلنگد و چرا باید اسم مستعار داشته باشم؟ خلاصه خودم را قانع کردم خوب حتما ازلحاظ امنیتی شاید اینطوری درست باشد.

با محسن به سمت محل اقامت حرکت کردیم و یادم میاید که محسن من را از خیابان های متعددی عبورداد و کوچه پس کوچه زد تا جاییکه دیگر خنده ام گرفت . بهش گفتم محسن به من اعتماد نداری که اینقدری کوچه پس کوچه میزنی که دست پاچه شد و گفت نه و مسیر این است که گفتم درسته ترکیه و استانبول نیامدم ولی الانی این چهارراه و این منظقه را سه باراست که دارم میبینم که فهمید چه قافی داده است. گفت دنبال یکی از دوستانش میگشت که گفتم این موقع شب مگر امکان دارد و برای اینکه حماقت خودش را توجیه کند کنار دست یک اغذیه فروشی ایستاد و به من گفت بیرون باشم که رفت داخل مغازه . دیدم با ساندویچ امد بیرون گفت که حل شد برویم.

دست آخر به یک کوچه باریک رسیدم و وارد یک آپارتمان شدیم که یادم میاد خانه مذکور طبقه ششم بود و چقدر پله را بالا رفتم.

دست اخر خسته و کوفته کنار پله نشستم و گفتم بزار یک نخ سیگار بکشم و بعد میام داخل خانه . بعد که وارد خانه شدم اولین چیزی که به چشم خورد و فهمیدم دوگانگی و ترس درنگاه اطرافیانم بود و با اشنایی ابتدایی وقتی به چهره افراد خیره میشدم فهمیدم که کل این نفرات تازه وارد هستند و خبر ندارند اصلا کجا میخواهند بروند.

یا دم میاد یکی خودش را یکی از زندانیان سیاسی معرفی کرده بود و وقتی من پرسیدم از بچه‌های زندان چه کسی را میشناسد و کدام زندان ؟ گفت که در چه سالی در اوین بودم که ناگهان محسن وارد شد و او گفت با شد بعد صحبت کنیم که گفتم نه الان وقت است و یک نفر و پیدا کردم که ازاقوام من بییشتر بگوید و سوالاتی کردم که فهمیدم به این نفرگفته بودند بیاید اینجا و برای انهم داستانی سوار کرده بودم که بماند ایران احتمال دارد زندانیهایی که ازاد شده اند را بعد اعدام کند و انهم ترسیده بود و فهمیدم که تمامی مدارک ان دست محسن میباشد حتی پاسپورت و یک ماهی انجا بوده و بهش مدارکش را نداده بودند و جالب اینکه همین نفر دریک فرصتی که پیدا میکند ازان خانه فرارمیکند و متواری شد.

خانه متشکل شده بود از دواتاق خواب و اشپزخانه و … متوجه شدم که نفرات همگی پاسپورت و مدارک قانونی خود را به محسن داده بودند و محسن هم آنها را به بهانه های مختلف ضبط کرده بود و جالب انکه انها حق خارج شدن از خانه را نداشتند و فقط انتهای شب اجازه داشتند بالا پشت بام و یا تک به تک با خود محسن به پایین رفته و سیگار بگیرند و خریدی بکنند. محسن یک فضای پلیسی برای انها ایجاد کرده بود که انگاری اطلاعات ایران پایین منزل انهم درترکیه هست.

در آن خانه با نفر دیگری آشنا شدم که مهندس بود و وقتی باهاش گپی زدم گفت به من گفتند میرم انجا برای ادامه تحصیل و بعد اگر دوست داشتم به اروپا میروم که بهش گفتم به اروپا بابت چی که گفت به من گفتن برای ادامه تحصیل .

من در اون لحظه دوزاریم نیافتاد و اینرا یک جوک تلفی کردم چون محسن گفت اینها همه میدانند که میروند عراق و من گفتم طرف دارد سربه سرم می گذارد. یادم میاد یک نفر دیگر انجا بود که ترک زبان بود و به گفته خودش برادرش نیز اعدام شده بود که ازتبریز امده بود انجا و دستیار محسن بود که کارهای اداری را حل و فصل میکرد و با دونفر دیگر اشنا شده بودم که گوشی و موبایل داشتند و بعدها متوجه شده بودم که اینها درتیم شکار هستند و نفرات را برای سازمان شکار میکنند.

جالب اینکه یک نفری حمام بود و وقتی بیرون آمد و من نگاهی بهش کرده بودم ، محسن به او گفت این دوستمان خیلی دوست دارد به عراق برود و لحظه شماری میکند و بلند شدم دست او را فشار دادم و گفتم من کوروش هستم و دوست دارم از تجربیات شما استفاده کنم و وقتی با او صحبت کردم گفت که این فلانی ،اشاره ای به یکی از این نفرات تیم شکارچی کرده بود، و گفت من را درترمینال تور زده بود و به من گفت که میبرتم عراق و بعد از انجا به هرکشوری که میخواهم میروم که به محسن گفتم مگر عراق سکوی پرتاپ برای اروپاست؟ نفرات انجا تحصیل میکنند و به اروپا میروند؟ که محسن دید اوضاع خیلی لوس دارد میشودومن هرلحظه امکان دارد حرفی بزنم گفت الان روال آنجا بدین شکل است که نفراتی را برای ادامه تحصیل و دیدن آموزش به اروپا میفرستند .

سرتان را درد نیاورم که برای من هزارو یک سوال بود از طرفی نگاهی به اطراف و نحوه کار محسن که پاسپورت نفرات دستشان نیست و از طرفی نفراتی که میگویند به عراق و بعد اروپا می روند و از طرف دیگر شناختی که خودم از سازمان داشتم که همچین خبری نیست و عراق نقل و نبات پخش نمیکنند و نگاهی به محسن و دستیار محسن واینکه احساس میکردم یک چیزی این وسط جور در نمیاد.

من مدت زمانیکه آنجا بودم علاوه برانکه کنجکاو شده بودم و سوالات خود را میکردم ازطرفی به رفتارهای انها نیز شک کردم. بعد از چند روز تعدادی از نفرات را بردند که محسن به من گفت انها نیز میروند عراق و برای انها یک مراسم خداحافظی برپا کرده بود ولی از انجاییکه من مدتی انجا بودم و از سوالات و حالات نفرات متوجه شدم تنها چیزیکه درانها دیده نمیشود شوق رفتن به عراق و مبارزه میباشد . بعدها یکی از نفراتی که مسئول به دام انداختن نفرات بود و بعدها هم یک مقدار پول و تلفن را نیز برداشت و از دست مجاهدین فرار کرد به من گفت: پاسپورت منم دست اینهاست و به من نمیدهند و به من گفتند که اینجا باید باشم و کمکشان کنم که منم به ناچار ماندم . او می گفت کوروش اینجا سه خانه دارند که اولی حکم پذیرش را دارد و با نفر کار میکنند و اینکه ریل اعتماد سازی میروند و نفرات دیگر سازمان که اینجا هستند و زنها از خارج با انها تماس میگیرند و وعده رفتن به اروپا را میدهند و دراین پانسیون سازمان هزینه خوراک میدهد و برای انها خرج میکند و اگر نفر گول خورد پاسپورت را میگیرند و بعد میگویند باید بروی عراق . خانه دوم محلی میباشد که سازمان تردد دارد و انجا نوارهای اموزشی میدهند و روی ذهن نفرات کار میکنند و درفرصتی که دارند سعی براین دارند به خوبی نفر را مغزشویی کرده ودریک دنیایی ذهنی ان را قراربدهند و با سواستفاده کردن ازشرایط ذهنی اورا اماده مبارزه ویا حتی المقدوراورا متناقض نگه دارند که دست اخرنفرات تسلیم میشوند وبا توجه به اینکه پاسپورت وتمامی مدارک انها گرفته شده وازانجاییکه بخواهند نه بگویند شرایط پلیسی درست میکنند که شما را اینجا دستگیر میکنند و …

نفرهمراهی که گفتم با محسن است ویک نفرترک زبان بود بعدها متوجه شدم که دوستان پلیس ترکی پیدا کرده بود که اگر نفرات به زانودرنمی امدند انها را دستگیر و کتک میزدند تا بترسند که چندین مورد را همین نفری که یکی ازشکارچی های سازمان بود برای من تعریف کرد و به من گفت که نفراتی بودند که توانستند فرار کنند و این امر باعث شده بود که اطلاعات ترکیه دنبال محسن بودن واینها به ناچار تمامی محلها وخانه ها وپانسیونهایی که داشتن را تخلیه کردند ونقل مکان کرده بودند . خلاصه با پول خرج کردن و برپا کردن یک تشکیلات زیر میزی خطرناک و با کمک نفرات پلیس فاسد ترکیه اینها توانسته بودند که نفراتی که به چنگ اوردند را به زانو دربیاورند ویا دست اخر پاسپورت انها را میفرستادند اروپا که مسئولین سازمان استفادهایی را که می خواستند از پاسپورت ها بکنند.

یکی از حیله های آنها این بود که نفراتی را پای تلفن میاوردند و به دروغ و با نفراتی که اینجا در شک و دودلی بودند صحبت میکردند و به انها وعده هایی دروغین میدادند که ما همین ریل شما را آمدیم و اول امدیم عراق و الانم دراروپا وفلان کشور هستیم. خب من وقتی اینها را میشنیدم باورش سخت بود ویک بغض و یک عصبانیتی تمام جان من را فرا گرفته بود. چون من درایران خانواده های هواداررا پشت درب زندان ها دیده بودم و یک تعریف دیگری از مرام و راه و روش و اهداف سازمان داشتند . وقتی در معرض این حرفها قرار میگرفتم بیشتر دوگانه میشدم و بیشتر به این موضوع فکر میکردم که نکنه همه اون حرفهایی که من شنیده بودم همش دروغ بوده ون کنه این نفرات دوراز مرام سازمان دارند خط کاری رو پیش میبرد وحتما مسعود درجریان این داستان نیست.. “ولی صورت مسله چیز دیگری بود“”

من با این شکارچی سازمان بیشتر صمیمی شدم و از انجاییکه با من درددل میکرد وحتی دور از چشم محسن که میگفت میرم با کوروش بیرون به من چیزهایی میگفت و بهتر بگویم دیگه با من دوست شد وگفت که حتی سازمان پسر عموی من را الان فرستاده عراق و من بخوبی میدانم کسی را از انجا به اروپا نمی برند وعذاب وجدان دارم وبه خانوادش چه بگویم وتمامی مدارک من را گرفته اند ومن راهی جز ادامه دادن این راه ندارم که گفتم فلانی: چرا به پلیس مراجعه نمی کنی که گفت کوچکترین حرکت من با جون من و پسرعمویی دیگرم که اینجا هست بازی میشود که از او خواستم داستانش را بگوید که گفت ما پنچ نفر بودیم که امدیم ترکیه که با دوپسرعمویی خود و دوستانش امده بود که از ترکیه به اروپا بروند که گیر سازمان افتاده بودند و همین ریل را با انها رفته بودند ولی دوستان او یکی ازپسرعموهایش گول سازمان را نخورده وبه اروپا میروند واین نفرگیر کرده بود و سازمان درنهایت بهش گفت اورا میفرستند اروپا که به گفته خودش گفت با من بازی میکنند ومن میروم.

خب من هروقت محسن را میدیم یک دوگانگی سرتاپایم را فرا گرفته بود وازطرفی هرچی خواستم درکش کنم ویا بعنوان یک دوست ببینمش دیدم که دراین مرد هیچ اثری از انسانیت نیست و در پوش یک ادم خوب یک هیولایی وحشی و بی رحمی است. به خودم قول دادم که ازسر وته این داستان چیزی بدانم وتا انجاییکه فرصت دارم بیشتر بدانم و جالب اینکه هروقتی با این نفر یا معاون محسن بیرون میرفتم اون بیشتر به کافه میرفت و راحتر بگویم عیاشی و زن بازی میکرد که میگفتم فلانی مگه این پولهای سازمان نیست که با گدایی وهزار بدبختی بدست اورده چرا اینطوری خرج میکنی که دید من موضع دارم و از طرفی خانواده من را می شناخت و می ترسید و گفت که نه این پول را خانوادم فرستاده وترسید که چیزی بگویم شورع کرد به لوس بازی واینکه برای من خرجهایی بکند .

گفتم فلانی من اهل عیاشی نیستم و برات دارم و وقتی رفتم خونه گفتم محسن به خانوم فلانی بگو کارش دارم که گفت چی شده که سرش داد زدم گفتم اگر دوست داری من را فردا اینجا ببینی بگو زنگ بزنه که محسن دسپاچه شده بود وترسید وهمان شب بعد از بیست دقیقه با من تماس گرفتند ازانگلستان که خودش را پروین معرفی کرد که ازش توضیح خواستم و دیده های خودم را گفتم که ترسید گفت مرا به اسم اصلی صدا کرد که احسان نگران نباش وباید مجاهدت به خرج بدهی نفرعادی است و تو خودت مسعود را میشناسی وهزار یک بهانه سمبل کرد که با ان نفربرخورد میشه ووقتی صحبت کردم فهمیدم که همه اینها با اجازه خودشان است ودست بازی برای کثافت کاری دارند.

به عبارتی وقتی صحبتهای من را ان شب دیگر نفرات حاضر دران خانه دیدند ماست خودشان راکیسه کردند و همین امر باعث شد که من با دست بازتری تردد تو شهر ویا بیرون بروم وخودم را بیشتر با نفری که شکارچی سازمان بود نزدیک کنم تا بیشتر بدانم و خوشبختانه بیشتر متوجه شدم که داستان چی است وازدانجاییکه دیگر دمنهم راه برگشتی نداشتم ودتنها راهم ادامه مسیر بود به این فکر میکردم.

خب تمام مراحل قانونی من حل شده بود و بعد ازاینکه عکس گرفتم برای لیس پاسه ودیگر مدارکم برای خروج ازترکیه و ورود به عراق من را محسن صداکرد و گفت می روم در یک خانه دیگر مستقر می شوم و بعد از انجا من میروم.

کمتر از چند روزی که انجا بودم محسن تلاش میکرد که من بیشتر ندانم و کمتر با نفرات دیگر درتماس باشم وخودش میگفت که به من خواهرا گفته اند که مراقب تو باشیم که اسیب نبینی وازط رفی الوده این نفرا ت نشوی.

خب من ازهمه انها خداحافطی کردم و نفر شکارچی به من گفت که به پسرعمویش پیغامی را برسانم که بعدها تو عراق که دیدم فرستادم که اوخوشبختانه بعدها شنیدم اعلام بریدگی کرد و بنا برهمان پیغام کارش را انجام داد.

من با محسن حرکت کردم و بعد ازنیم ساعت پیاده روی وارد یک محلی در منطقه آکسارای استانبول شدیم که نزدیک به دریا بود و بعد از پیاده روی و کوچه پس کوچه وارد یک اپارتمان شدیم که وقتی دررا بازکردم چند نفرانجا بودند …بعد ازاشنا شدن متوجه شدم که سه نفر انها نفرات هوادار سازمان بوده که برای حل وفصل کردن کارقاچاق نفرات میامدند و کسی بودکه کارهای لیس پاسه و جعل اسناد را انجام میداد چون من دراتاقی بودم و دیدم محسن با انها صحبت میکند و مدارک ولیس پاسه و اسنادی را با هم رد وبدل کردند و بعد خارج شدیم وبه مسیرخودمان ادامه دادیم که به یک خانه رسیدیم که هفت نفر انجا بودند که قرار بود آنها هم با من به عراق بیایند. ادامه دارد.

احسان بیدی

البانیا _ تیرانا

احسان بیدی: رجوی از روز اول فرار موفقیت آمیزم از کمپ لیبرتی تا امروز در آلبانی بدنبال قتل من است

***

همچنین:
https://iran-interlink.org/wordpressfa/?p=18567

سوزو گداز مسعود رجوی از فعال شدن اعضای جداشده در آلبانی

احسان بیدی، سایت نجات یافتگان در آلبانی، تیرانا، بیستم می ۲۰۱۵:…  آقای رجوی ! اگر اسم مستعار بد است چرا مریم رجوی و مهدی ابریشمچی و خیلی از آدم های شما که در همین اروپا پناهندگی گرفته اند، با اسم مستعار این کار را کرده اند؟ نگران نباش ، بزودی وقتی اعضای جداشده در آلبانی ایستادن را تمرین و تجربه کردند، نام و نام خانوادگی خود را هم کنار مقالاتشان مینویسند که از شما رفع نگرانی شود. شما مثل جن …

 

mek_albania_June2013عبدالرضا رستمی: جهت اطلاع دوستان (شروع ضبط اعترافات اجباری در تیرانا)

لینک به منبع

سوزو گداز مسعود رجوی از فعال شدن اعضای جداشده در آلبانی

بعد از آغاز بکار سایت نجات یافتگان در آلبانی و شکسته شدن رعب و وحشت ایجاد شده توسط سازمان مجاهدین برای اعضای جداشده از این سازمان در آلبانی، کم کم افراد منتقد فعال شده و با همه ترفندهایی که رجوی برای سکوت آنهابرنامه ریزی کرده بود، زانو نزده و یکی یکی در حال ایستادن هستند. در این شرایط فرقه رجوی داد و فعان سر داده است که چرا اسامی این جداشده ها در آلبانی را نمی گویید تا ما حسابشان را برسیم ؟ تا تعدادی چماقدار تروریست بر سر فردی که هنوز ثبات حقوقی و قانونی پیدا نکرده است، بفرستیم؟

چرا اسامی این افراد که مقاله در سایت نجات یافتگان می نویسند اعلام نمی کنید تا ما فشار ها و تنگناهای مالی بیشتری را علیه وی ایجاد کنیم. از همه مهمتر تا ما گمشاتگان فرقه رجوی بتوانیم ترور شخصیت کنیم تا کسی را در آلبانی نای نفس کشیدن نداشته باشد.

اما اعضای جداشده هم در همین تشکیلات مجاهدین بزرگ شده اند. اگر اسم مستعار بد است چرا همه تشکیلات شما آقای رجوی با اسم مستعار می چرخد؟

آقای رجوی ! اگر اسم مستعار بد است چرا مریم رجوی و مهدی ابریشمچی و خیلی از آدم های شما که در همین اروپا پناهندگی گرفته اند، با اسم مستعار این کار را کرده اند؟

نگران نباش ، بزودی وقتی اعضای جداشده در آلبانی ایستادن را تمرین و تجربه کردند، نام و نام خانوادگی خود را هم کنار مقالاتشان مینویسند که از شما رفع نگرانی شود.

شما مثل جن بو داده بالا و پایین می پری تا آب رفته را به جوی بازگردانی ولی صد افسوس که دیگر دیر شده است . شما آقای مسعود رجوی در باتلاق و گندابی که با مشارکت مریم رجوی و گماشتگان اعزامی ات به آلبانی ، یعنی مهدی ابریشمچی و زهرا مریخی، درست کرده اید فرو خواهید رفت هر چند تلاش مذبوحانه می کنید که در آلبانی ” اشرف نوین ” بسازید . اتفاقا گزیدگی و سوزش شما هم دقیقا از همین موضع است که سایت نجات یافتگان در آلبانی ـ ایران آزادی نقشه های شما را در این ارتباط نقش بر آب کرده و خواهد کرد.

آقای مسعود رجوی ! شما نشان دادید که صلاحیت رهبری نه تنها جنبش و مقاومت، بلکه سازمان خود را هم ندارید.

میرزا بنویس مسعود رجوی با اشاره به افشاگری ها و خاطرات اعضای جداشده در سایت نجات یافتگان در آلبانی است:

” یک روز در لجن نامه های خود مدعی میشود که «مجاهدین این افراد را در دنیای آزاد با پرداخت پول در تشکیلات نگه داشته اند…»! یک روز تحت عنوان خاطره نویسی، مطالب تکراری۱۰ساله را بازنشر میدهند. جالب است که این مزدوران بیمقدار حتی برای خودشان نیز شعور و ارزشی قائل نیستند. آنها از زور افلاس و درماندگی به نوشتن مطالبی رو میاورند که قبل از هرچیز، عقل و شعور نویسنده را برای خواننده زیرعلامت سوال میبرد. نویسنده این مطالب برای خوشامد وزارت اطلاعات ناچار است خود را فردی نادان و احمق معرفی کند که به جای رفتن به اروپا، سر از عراق و مجاهدین درآورده است.

از آنجا که بازتکرار این مطالب کهنه شده خیلی خفت و سرافکندگی است، احسان بیدی و عوامل رژیم هم برای بالابردن نرخ خود و هم نجات نویسنده احتمالی، ناچار شده به شگرد جدیدی متوسل شود و آن (امضا محفوظ)! برای مطلب است. (اسم نویسنده در نزد مسئول سایت محفوظ است)!”

از همه جالب تر این است که سرگماشته مسعود رجوی به اعضای جداشده اعتراض می کند چرا اسم نویسنده نزد مسئول سایت محفوظ است و … ولی خودش نام خودش را در زیر فحش نامه اش ننوشته است؟ این هم فقط از فرقه ای چون مجاهدین بر می آید.

همه به خوبی مستحضر هستند که نزدیک به دوسال میشود که با فشارهای بین المللی مسعود رجوی سرانجام زهر اشرف را خورد و دستهای خودش را بلند کرد و مجبور شد که تن به فشارهای بین المللی بدهد و اشرف را تخلیه و دست اخر به لیبرتی و آلبانی بیاید.

مسعود رجوی خوب فهمید که البانی یعنی پایانی بر پایان تمامیت حکومت و سلطنتش در فرقه مجاهدین…

مسعود رجوی درهمان آغاز کار دید که تعدادی بالای ۸۰ نفر و بعدها در دسته های چند نفری و تک نفری نفرات از پیکره ان جداشده و دست به افشا گری ویا اینکه دنبال زندگی خود رفتند.

مسعود رجوی با تمام حیله و نیرنگی که به کار برد تا بتواند نفرات را با مزدوری و خرید پول به سکوت دعوت کند دست اخر روسیاهی برایش به ارمغان امد تا جاییکه باز شنیده شد یک گروه ۳۶ نفری جداشده است و مسعود رجوی این شیر همیشه خوابیده بر روی تخت دندان کینه و و حیوانیت خودش را نشان داد وبه انها زالو گفت . ولی آنها به پولی که رجوی که به انها میداد تف کرده و به کمیساریا روی آوردند و عطای رجوی را به لقایش بخشیدند.

آری ! مسعود رجوی وقتی دید که سایت نجات یافتگان ـ ایران آزادی در البانی شروع به کار کرده و مورد استقبال و دلگرمی همین نفرات جداشده قرار گرفته، در وحشت قرار گرفته و از همه بدتر نمی داند یقه چه کسی را بگیرد و فحش بدهد. از طرف دیگر مخفی بودن نام بعضی از جداشده های آلبانی که اخبار درونی تشکیلات را به بیرون می آوردند، هم مشکل دیگری برای رجوی شده است.

پیام آخر

ما ایستادن را تجربه می کنیم و اجازه نخواهیم داد رجوی ها در آلبانی ، قلعه اشرف بسازند.

لینک مطلب مربوط به فرقه رجوی

http://www.aftabkaran.com/maghale.php?id=4734

(پایان)
***

همچنین:
https://iran-interlink.org/wordpressfa/?p=18336

پشتیبانی جداشدگان در البانی از محاکمه مهدی ابریشمچی در پاریس

احسان بیدی، سایت نجات یافتگان در آلبانی، یازدهم می ۲۰۱۵:…  ماموریت مهدی ابریشمچی برای رفتن به آلبانی به نمایندگی از مسعود رجوی و مریم رجوی نشان از اهمیت تشکیلاتی مهدی ابریشمچی در فرقه مجاهدین دارد و بنابراین باید محاکمه وی در دادگاه پاریس را به فال نیک گرفت. بسیاری از جداشده ها در آلبانی از شنیدن خبر محاکمه ابریشمچی خوشحال شده اند و برایشان غیر قابل باور بود ، چرا که مهدی ابریشمچی …

دادگاه مزدور و شکنجه گر صدام و رجوی، مهدی ابریشمچی می 2015 پاریسدادگاه پاریس مهدی ابریشمچی را به دلیل اتهامات تروریستی محاکمه کرد

لینک به منبع

پشتیبانی جداشدگان در البانی از محاکمه مهدی ابریشمچی در پاریس

اخبار چند روز گذشته مبنی بر محاکمه مهدی ابریشمچی در دادگاه پاریس به اتهام فعالیت های تروریستی و آکسیون برگزار شده توسط انجمن های مدافع حقوق بشر در اروپا موجب خوشحالی و خرسندی اعضای جداشده در آلبانی قرار گرفته است. همانطور که در دو هفته گذشته هیئت تحریریه سایت نجات یافتگان در آلبانی در مطلب نوشته بود:

مریم رجوی مستقر در فرانسه برای کنترل بیشتر اوضاع و همچنین روحیه دادن به افراد مسئله دار در آلبانی اقدام به اعزام و مسافرت چند روزه مهدی ابریشمچی و زهرا مریخی از فرانسه به آلبانی کرده است و …

http://www.iran-azadi-albania.com/?p=180

ماموریت مهدی ابریشمچی برای رفتن به آلبانی به نمایندگی از مسعود رجوی و مریم رجوی نشان از اهمیت تشکیلاتی مهدی ابریشمچی در فرقه مجاهدین دارد و بنابراین باید محاکمه وی در دادگاه پاریس را به فال نیک گرفت.

بسیاری از جداشده ها در آلبانی از شنیدن خبر محاکمه ابریشمچی خوشحال شده اند و برایشان غیر قابل باور بود ، چرا که مهدی ابریشمچی درماه های اخیر در آلبانی بود و این مسله یعنی سرکوب و فشار روزافزون مسعود رجوی برروی جداشده ها و بعداز این دیدار مهدی ابریشمچی بود که نفرات جداشده روز افزرون زیر فشار عوامل و مونیتور جاسوسان مجاهدین قرار گرفتند.

وقتی من و دیگر دوستان جداشده متوجه این مسئله شدیم که مهدی ابریشمچی مراحل محاکمه در دادگاه ضد تروریسم فرانسه را طی می کند ، یک قوت قلبی برای همه ما در آلبانی شده است و جالب اینجاست که در حال حاضر تمامی پیکر سازمان در البانی در سکوت مطلق گرفته و هیچ واکنشی ندارند واین مسله حتی روی عوامل خود فروخته مسعود رجوی نیز تاثیر گذاشته و تمایلی به فروختن نفرات ندارند طوری شده که خودشان میگوید کار مسعود رجوی به پایان رسیده و درتعجب این هستند که چرا سازمان دارد به انها دروغ میگوید.

بنابراین در شرایطی که مریم رجوی درتلا ش این است که اب رفته را به جوی برگرداند ، و از انجاییکه پی در پی روسیاهی بار میاورد چه درکال کنفرانس امریکا و قبل ازان المان این یک ضربه کلی و اساسی به پیکره تشکیلاتی سازمان را نشان میدهد و این نتیجه را میشود گرفت که الانی مسعود و مریم نه اینکه اثبات نکردن یک نیروی برانداز هستند بلکه به خوبی اثبات کردن که اولا یک فرقه بوده و دوما زمان به خوبی حرف ما ودیگر منتقدین سازمان را نیز اثبات کرد که مسعود رجوی ودیگر اعضای ان برای انجام کارهای خود دست به هزارکارهای کثیف میزنند و یک روی و ظاهر قابل اعتماد ندارند و با کلاشی و باج و خریدن نفرات کارهای خودشان را پیش برده….

ولی تاهمین جا که دادگاه فرانسه پا پیش گذاشته و از انجاییکه دیگر سازمانهای فعال حقوق بشری و انجمنهایی ازاد و جمعی ازمنتقدین وقتی توانستن حرف خودرا به کرسی بنشانند ،و از انجاییکه دست مریم رجوی برای همه افکارهای عمومی بازشده این نشاندهنده این است که دیگر مریم و مسعود حنایشان رنگی ندارد و این آغاز دوباره ای میباشد برای اینکه دیگر نفراتی که پشتیبان این سازمان سرتا پا فاسد بودن به خودشان بیایند. من از طرف خودم و دیگر دوستان جداشده خودم که درالبانیا هستند و همیچنین هیئت تحریریه سایت نجات یافتگان در آلبانی این پیروزی را به دیگر دوستان و منتقدین سازمان و خانواده های قربانیان تبریک میگویم.

مسعود رجوی، مهدی ابریشمچی، ژنرال حبوش و کشتار اکراد عراقی

مهدی ابریشمچی را بهتر بشناسیم

نگاهی به گزارش عملیات جاری مهدی ابریشمچی؛ بی‌مسئولیتی، خیانت و جنایت

زهرا مریخی در آلبانیزهرا مریخی قبل از فرار از عراق مسئول اول سازمان تروریستی مجاهدین خلق و  تحت الامر سیستم اطلاعاتی نظامی صدام حسین بود

***

همچنین:
https://iran-interlink.org/wordpressfa/?p=18212

سازمان مجاهدین افراد جداشده را به خروج غیر قانونی از آلبانی تشویق می کند

احسان بیدی، سایت نجات یافتگان در آلبانی، پنجم می ۲۰۱۵:…  افشین ابراهیمی یکی از سرچماقداران سازمان مجاهدین در آلبانی خط و خطوط جدید مسعود رجوی در قبال جداشده های آلبانی تشریح کرد. وی در جلسه ای افراد جداشده را صدا میکند و علنا بر عکس همیشه جداشدگان را تشویق و می گوید که : الان وضعت خوب است و دولت البانی کارتان ندارد بزنید بروید چرا اینجا …

لینک به منبع

سازمان مجاهدین افراد جداشده را به خروج غیر قانونی از آلبانی تشویق می کند

افشین ابراهیمی یکی از سرچماقداران سازمان مجاهدین در آلبانی خط و خطوط جدید مسعود رجوی در قبال جداشده های آلبانی تشریح کرد. وی در جلسه ای افراد جداشده را صدا میکند و علنا بر عکس همیشه جداشدگان را تشویق و می گوید که :

الان وضعت خوب است و دولت البانی کارتان ندارد بزنید بروید چرا اینجا مانده اید و …. ”

قصد سازمان مجاهدین از تشویق غیرقانونی برای خروج افراد ناراضی و جداشده این است که هدف دو منظوره ای را در این ارتباط دنبال می کند از یک سو هم می خواهد اعتبار افراد ” ناراضی ” را نزد دولت آلبانی و سازمان ملل خراب کند و از سوی دیگر از شر افراد جداشده در آلبانی خلاص شود و خود هر طور که می خواهد رد آنجا جولان بدهد.

همچنین در خبر دیگری سازمان مجاهدین در اطراف فرودگاه تیرانا اقدام به خرید زمین و ساختمان سازی و … دارد که هم نیت دراز مدت سازمان برای ماندن در آلبانی را نشان می دهد و هم مشخص می شود در آلبانی نیز افراد باید به بیگاری مشغول باشند وآنقدر از کار جسمی خسته و کوفته شوندکه دیگر توانی برای فکر کردن نداشته باشند.

همچنین چند ماهی هست که سازمان مجاهدین کمک هزینه کمیساریا به جداشده ها را بجای دلار به واحد پول آلبانی حساب می کند و به همین طریق ماهیانه سی ، چهل دلار از حق آنها می زند. مشخص نیست چرا کمیساریای عالی پناهندگان در آلبانی هنوز آقا بالا سر بودن مجاهدین را به رسمیت می شناسد؟

***

همچنین:
https://iran-interlink.org/wordpressfa/?p=17992

هشدار احسان بیدی به مقامات دولت آلبانی در مورد توطئه سازمان مجاهدین درالبانی علیه جانش

سایت نجات یافتگان در آلبانی، بیست و سوم آوریل ۲۰۱۵:… هنوز بیش از ۳۰ دقیقه نگذشته بود که سعید داوری از مسئولین سازمان مجاهدین در البانی که درکلاس حضورداشت، یادداشتی با چندین نفر از حاضران در کلاس ردوبدل کرد. ۵ دقیقه بعد علی رئوسان فرمانده تیم جاسوسی سازمان در تیرانا از کلاس خارج شدو به دفتر مسئولین کمیساریا مراجعه کرده و بیان …

لینک به منبع

لینک به همین مطلب در صفحه فیسبوک آقای بیدی

هشدار احسان بیدی به مقامات دولت آلبانی در مورد توطئه سازمان مجاهدین درالبانی علیه جانش

سلام خدمت هموطنان عزیز

احسان بیدی ، تیرانا ، آلبانی

اینجانب احسان بیدی جزونفرات جداشده از سازمان هستم که در آلبانی مستقل زندگی کرده و تابحال زیربار حاکمیت فرقه رجوی در آنجا نرفته ام و نمیروم درصورتیکه بارها ازمن خواستن که چیزی برعلیه انها ننویسم و با مبالغ گزافی قصد خریدن من را داشتن که خوشبختانه موفق نشدند.

در تاریخ ۷ آوریل ۲۰۱۵ دفتر کمیساریا در تیرانا در اپارتمان محل کارشان اقدام به برگذاری کلاس زبان برای نفراتی که ازکمپ لیبرتی به البانی آمده اند کرده بود. تعداد افراد شرکت کننده در دو کلاس حدود ۲۵ نفر بود. کمیساریا به اینجانب نیزاطلاع داده بود که در این کلاس زبان شرکت کنم.

دراین روز از ساعت ۹۴۵ دقیقه صبح در کلاس حضور داشتم. با خیلی از دوستان سلام علیک وگفت گو کردم. همه چیز عادی بود. ساعت ۱۰ کلاس شروع شد. هنوز بیش از ۳۰ دقیقه نگذشته بود که سعید داوری از مسئولین سازمان مجاهدین در البانی که درکلاس حضورداشت، یادداشتی با چندین نفر از حاضران در کلاس ردوبدل کرد. ۵ دقیقه بعد علی رئوسان فرمانده تیم جاسوسی سازمان در تیرانا از کلاس خارج شدو به دفتر مسئولین کمیساریا مراجعه کرده و بیان می کند احسان بیدی یعنی من باید این کلاس راترک کنم. چند دقیقه بعد دونفر دیگر از عوامل فرقه از کلاس خارج شدند و به دفتر مسئولین کمیساریا مراجعه کردند و بیان کرده بودند که او باید کلاس را ترک کند. فرماندهان سازمان در واقع مسئولین کمیساریا را تهدید کرده بودند در صورتی که احسان بیدی در این کلاس باشد این کلاس نظمش به هم می خورد وهر اتفاقی هم پیش بیاید آنها مسئول هستند. پس از مراجعه مجدد نفرات مذکور به کلاس، کلاس متشنج شد و همه چیز به هم خورد. مسئولین کمیساریا از این وضعیتی که نفرات مجاهدین درست کرده بود شوکه شده بودند و انتظار چنین برخوردی را از مجاهدین نداشتند. درنهایت مسئولین کمیساریا مرا به دفتر صدا زدندو اظهارداشتند که اینها ( نفرات مجاهدین ) به عمد دارند اینجا تنش ایجاد می کنند و این فضائی که ایجاد کرده اند ما واهمه داریم که به تو آسیب برسانند. به خاطر سلامتی تو ما درخواست می کنیم فعلا شما به کلاس نیائید تا ما به نوعی این مسئله را حل و فصل و پیگیری کنیم .

این آشوب و به هم زدن کلاس توسط تعدادی از مسئولین و فرماندهان سازمان مجاهدین و نفرات خاصی بود که از قبل برنامه ریزی شده بود . در حالی که بجز این ۶ الی ۷ نفر مجاهدین دیگرنفرات هیچ گونه مخالفتی با بودن من نداشتند. این برخورد سازمان مابقی نفرات بی طرف را هم شوکه کرده بود که چگونه مجاهدین با افراد مستقل برخورد می کنند. بخصوص برخورد های فرمانده تیم جاسوسی سازمان یعنی علی رئوسان در کلاس…

برخورد های علی رئوسان مسئولین کمیساریا و دیگر دوستان که شاهد صحنه و فحاشی های لمپنی او بودند همه را شوکه کرده بود. بعدا تعدادی از همان دوستان از اتفاقی که برای من پیش آمده بود اظهار تاسف می کردند و بیان کردند که این توطئه با برنامه ریزی قبلی بود و آنها هم در جریان بودند که برای من چه نقشه ای دارند.

در همینجا به مسئولین کمیساریا و وزارت کشور البانی اعلام می کنم که در کشور البانی هرگونه اتفاقی برای من پیش بیاید و قطره خونی از بینی من ریخته شود، مسئولیت تام وتمام آن بر عهده خانم فائزه محبت کار (طاهره زکیانی رودسری ) فرزانه میدانشاهی ، اسماعیل مرتضائی ( جواد خراسان ) علی رئوسان و سعید داوری می باشد.

در همین راستا من اقدامات لازم را با کمیساریای عالی پناهندگی و وزارت کشور البانی انجام داده ام و این هم گزارشی می باشد به همه مدافعین حقوق بشر و هموطنان عزیزم

احسان بیدی /البانیا – تیرانا

***

همچنین:

حمایت از تشکل جداشدگان فرقه رجوی در آلبانی ضروری است

آرش سهرابی، سایت نجات یافتگان در آلبانی، سوم می ۲۰۱۵:…  مسئولین تشکیلات در آلبانی در تمام جلساتی که برگزار می کنند ، با تهدید ما جداشدگان از ارتباط با دیگر جداشدگانی که در مورد فرقه افشاگری میکنند و دیگر فعالین حقوق بشر ، هراس خود را از منتقدین فرقه به عیان ترین صورت به نمایش می گذا

زندگی بر باد رفته ـ خاطرات یکی از اعضای جداشده در آلبانی

محمد دلاوری، نجات یافتگان در آلانی، سی ام آوریل ۲۰۱۵:…  من بنا به دلایل امنیتی و از آنجاییکه سازمان مجاهدین تهدیدات بسیار ، و فشار های روز افزون بر ما دارد ناچارم که از اسم اصلی خودم در این خاطرات استفاده نکنم و با اسم مستعار مطالب خود را درج نمایم که البته نام اصلی من نزد مدیر سایت

مجاهدین اعضای جداشده در آلبانی را با حربه تهدید و تطمیع به ذلت دعوت می کنند

سایت نجات یافتگان در آلبانی، بیست و نهم آوریل ۲۰۱۵:…  افشین ابراهیمی که یکی از سرچماقداران میدانی مجاهدین در آلبانی هست. او به اعضای جداشده می‌گوید:  دیدید که دولت امریکا تعدادی از شما را که نزدیک به ۱۲ نفر بودید، را نپذیرفت و حتی هیچکدام از آنهاییکه با ما همکاری نمیکردند را دولت آ

اعزام مهدی ابریشمچی و زهرا مریخی به آلبانی از سوی مریم رجوی

نجات یافتگان در آلبانی، تیرانا، بیست و هفتم آوریل ۲۰۱۵:… مریم رجوی مستقر در فرانسه برای کنترل بیشتر اوضاع و همچنین روحیه دادن به افراد مسئله دار در آلبانی اقدام به اعزام و مسافرت چند روزه مهدی ابریشمچی و زهرا مریخی از فرانسه به آلبانی کرده است . بعد از انتقال آخرین دسته اعضای سازمان از لیبرتی به