نامه به نخست وزیرعراق

نامه به نخست وزیرعراق

مهرداد ساغرچی، ایران فانوس، آلمان، پنجم آوریل 2013: … آقای نخست وزیر طبق تجربه دوباره مسولین سازمان دراین باره نیز کارشکنی خواهند کرد و با بهانه های مختلف جلو تصمیم افراد را برای خروج افراد خواهند گرفت. اما نقش کمیساریای عالی و همچنین سازمانهای حقوق بشری در فشار برای انجام مراحل قانونی پناهندگی این افراد سازمان را مجبور به عقب نشینی میکند. اطلاع رسانی به اعضا در بند فرقه نیز وسیله دیگری برای نقش برآب کردن نقشه سران فرقه برای مخفی نگه داشتن این شرایط هست …

(کدام یک از این گروگانها قربانی بعدی در خاک عراق خواهد بود؟)

لینک به منبع
http://iran-fanous.de/middle/1952-Sagharchi-Name%20-04.04.2013.htm

با احترام

آقای نخست وزیر در روزشنبه کشورآلبانی با اعلام قبول پناهندگی سیاسی بیش از دویست و ده نفرازاعضای اسیر درمقر مجاهدین یک راهگشایی برای حل مساله مجاهدین عراق انجام داد. این اعلام مواضع یک بار دیگر راه مسالمت آمیزبرای خروج این نیروها را از عراق باز کرد. ازشما تقاضا داریم که با همکاری کامل با ارگانهای بین المللی و ایجاد شرایط مناسب برای انتقال و دست یافتن هم وطنان ایرانی ما که سالهاست از زندگی معمولی محروم بودند این امکان و شانس برای نجات این افراد فراهم شود.

آقای نخست وزیر طبق تجربه دوباره مسولین سازمان دراین باره نیز کارشکنی خواهند کرد و با بهانه های مختلف جلو تصمیم افراد را برای خروج افراد خواهند گرفت. اما نقش کمیساریای عالی و همچنین سازمانهای حقوق بشری در فشار برای انجام مراحل قانونی پناهندگی این افراد سازمان را مجبور به عقب نشینی میکند. اطلاع رسانی به اعضا در بند فرقه نیز وسیله دیگری برای نقش برآب کردن نقشه سران فرقه برای مخفی نگه داشتن این شرایط هست. طبق تجربه ما اعضا سابق همیشه سازمان با ایجاد رعب و وحشت که در بیرون سازمان افراد تحویل رژیم ایران میشوند امکان تصمیم گیری بدون ترس را از افراد میگیرند.

پیشاپیش از اقدامات مسالمت آمیز و بشر دوستانه حمایت کامل میکنم.

مهرداد ساغرچی

آلمان / مارس

——-

همچنین
https://iran-interlink.org/wordpressfa/?p=3426

فرصت طلب ترین گروه ایرانی(قسمت آخر/هشتم)

مهرداد ساغرچی، ایران فانوس، بیست و ششم مارس ۲۰۱۳: … سازمان متوجه شده بود دیگر نمیشود با این روشهای افراد را نگه دارد. به همین خاطربازهم فرصت طلبی و بی مروتی را به منصه ظهورگذشت. این بار دیگر اقدام به گرفتن تعهد مدت دار کردند. این ترفند البته از ردهای بالاترسازمان شروع شد. بعد از سه ماه درتابستان سال ۲۰۰۷ با گرفتن اولین تعهد مدت داردر سازمان اولین زنگهای مدت دارشدن نیرو درسازمان زده شد. اقدامی که بعدا با تکذیب هرباره رجوی درباره این اقدام و انداختن گردن فلان مسئول و بهمان مسول نتوانست از عواقب آن جلوگیری کند. آن موقع با … 

 در قسمتهای قبلی این نوشته اشاره به وقایع شد و تلاش شد که با گفتن آن خواننده خود به قضاوت بنشیند. چرا که نگارننده به خاطرحضورسالیان درفرقه رجوی میپندارد هرگزتا کسی از درون مناسبات سازمان نیامده باشد به علت واقعی اتفاقات و بخصوص موضع گیریهای عجیب وغریب سازمان نمیتواند پی ببرد.

حال درچند مقاله به پروسه ای که هم اکنون سازمان رسیده است خیلی سریع واز نگاه فرصت طلبی ها و نان به نرخ روز خوردنهای رهبری سازمان اشاره کردیم. حال شما ببیند که چگونه است که همه چیزدراین ایام حتی اگر شما خیلی وقت نباشد که با نام سازمان مجاهدین برخورد کرده باشید این تغییر مواضع یک شبه و یک روزه این فرقه برای شما جالب خواهد بود. و کلا این مقاله به این دلیل شروع شد که گفتیم اصلی ترین حرفی که رهبری فرقه در درون سازمان برای اعضایش میگوید اینکه در تاریخ معاصر ایران هیچ گروهی مثل فرقه رجوی صادق نبوده و به “مسئولیت تاریخی ” خود عمل نکرده است وبرای این مدعا به تمام پروسه احزاب و گروههای ایرانی از حزب توده تا فدائیان و …اشاره میکند که در “بزنگاه تاریخی” به نقش خود عمل نکردند و نداشتن نیرو و ارگان را هم دلیل مدعای خود میداند اما هرگزاشاره نمیکند که به چه قیمت و با چه روشی این سازمان را رجوی حفظ کرده است. وقتی اشاره به ایزوله کردن نیروها از دنیا وزندگی سایر انسانها میکنیم فقط یک دوری از خانواده یا یک درد عاطفی عمیق نیست بلکه تبدیل به تدریج انسانهای با پتانسیل بالای اجرایی وتئوری به آدمهای ضعیف و ذلیل که کارشان برای ادامه حیات ورسیدن به اندکی آسایش روزانه مجیز گوئی یک عده دیگر که اسم خودشان را رهبری گذاشته اند ومدعای این سخن میگوید بروید با چند تن ازاعضای درون فرقه چند سوال بکنید وببینید آیا حرفهایشان با همدیگر فرق دارد یا نه و این همان مغزشویی و دلیلی برای فرصت طلبی این سازمان است.

در مقاله قبلی به بزرگترین ریزش نیروئی سازمان ازابتدای تولد سازمان اشاره کردیم. نیروهای جوان و جدید هرگزقادربه هضم چرندیات سازمان به اسم تسلیم یا تحویل دهی سلاح و تجهیزات نظامی که رجوی اسمش را توافق با آمریکایی ها گذاشت و نهایتا مودبانه همه چیز را در قبال حفاظت موقت سازمان از حملات احتمالی تحویل ارباب جدید دادند. قبلا اشاره کردیم که سازمان قبلا طبق گفته رجوی با گسیل کردن سفیر خارجی اش نزد آمریکایی ها اعلام بی طرفی را خبر داده بود و برای اینکه اشتباهی پیش نیاید مختصات جغرافیایی تمام مقرات کوچک و بزرگ را به ارباب بزرگ داده بود. طبق تحلیل رجوی با شلیک اولین گلوله سازمان به داخل مرزهای ایران حمله نهایی راانجام خواهد داد. بعد نقشه ها برآب شد. با بمباران عراق یکی یکی مقرهای سازمان هم مورد حمله قرارگرفت. بعدا که به رجوی گفته شد تو گفته بودی که ما محفوظیم رجوی به رسم صد سال اخیر پدربزرگهایمان که همه چی را گردن دولت فخیمه میاندازند گفت” بمباران کار هواپیماهای انگلیسی بود.!!! آمریکا به ما (سازمان) قول داده که ما را کاری ندارد وبه هرحال باز هم برای زمینه سازی رفتن زیر پرچم آمریکا , همه چیز را گردن انگلیس انداخت. در هرصورت آنچه من به چشم دیدم چندین ساعت بمباران بی وقفه در صحرا منطقه امام ویس در عراق توسط هواپیماهای ای ۱۰ و اف ۱۶ و همینطور هلیکوپترهای آمریکایی بود. بعدش همه تمام سلاح ها را همین نیروهای آمریکایی تحویل گرفتند. بگذریم پروسه بعد از مرحله اشاره کردیم که نیروهای جوان تر به سرعت از سازمان خارج شدند وبعد هرروز یک پیام و یک خط به را انداخته شد. نشست ها مجددا از سر گرفته شد. این بار دیگر میزان چرندیات رجوی به قدری زیاد شد که نیروهایی که قبلا خیلی سرسپرده بودند کارشان به قاطی کردن کشید. در انتهای مقاله قبل اشاره کردم که کار به دیوانگی کشید اغراق نکردم. موضوع یاسر که پسر جوان بیست و سه یا چهار ساله بود و برادرش کوچکترو همینطورپدرش در سازمان هستند. مادرش در عملیات فروغ جاویدان کشته شد. وقتی که کوچک بودند به خارجه اعزام شدند و بعد از هفده سالگی سازمان با حیل مختلف آن دو برادررا از آلمان به عراق آورد. دو جوان خیلی باهوش و خوش استعداد بودند. و در همان پروسه که هرروز میگفتند اشرف مرز سرخ است یا مرزسرخ نیست یک روز میگفتند اشرف رگ گردن است یک روز میگفتند تا مارا به زور نبرند ما نمیرویم. یاسر به داخل یک گودال رفته و روی خودش محلول بنزین ریخت و خودش را سوزاند. اقدامی که مسولین سازمان به خصوص مژگان پارسایی را به ته دره کشاند. کار به جایی کشید که مدتی نشستها را ملغی کردند و تا اینکه بتوانند که یک داستان برای این جنایت خودشان که باعثش ضد و نقیض گوئیهای رهبری بود بسازند بعد هم گفتند یاسر برای اینکه به آمریکاییها بگوید ما ایستاده ایم خودشان را سوزاند. !!! واقعا اکثرنفرات جوانتر که هنوزمغزهایشان اندکی استقلال فکر ی داشت با هیچکدام ازاین مواضع سازگاری نداشتند.

سازمان متوجه شده بود دیگر نمیشود با این روشهای افراد را نگه دارد. به همین خاطربازهم فرصت طلبی و بی مروتی را به منصه ظهورگذشت. این بار دیگر اقدام به گرفتن تعهد مدت دار کردند. این ترفند البته از ردهای بالاترسازمان شروع شد. بعد از سه ماه درتابستان سال ۲۰۰۷ با گرفتن اولین تعهد مدت داردر سازمان اولین زنگهای مدت دارشدن نیرو درسازمان زده شد. اقدامی که بعدا با تکذیب هرباره رجوی درباره این اقدام و انداختن گردن فلان مسئول و بهمان مسول نتوانست از عواقب آن جلوگیری کند. آن موقع با افشای برنامه هسته ای رژیم و همینطور حرکت ناوگانهای آمریکایی به خلیج و تحلیل آب دوغ خیاری همیشگی رجوی که اگر آمریکا کارعراق و افغانستان را تمام کرد برای اینکه بتواند سراغ رژیم برود اما باز هم تحلیلهایش بر آب وبرباد بود. اما این شرایط باعث شد که رجوی واقعا فکر کند جورج بوش قبل از رفتنش از کاخ سفید حمله نهای به ایران را انجام میدهد پس ضرب العجل اول ژانویه ۲۰۰۹ را آخرین نقطه حضور سازمان در عراق اعلام کرد. طبق گفته نماینده رجوی درسازمان یعنی مژگان پارسایی این مطلب را با آمریکائی ها نیاز مطرح کردند. و به این ترتیب بزرگترین قمار ونان به نرخ روز خوری رهبری سازمان در ارتباط با درون سازمان و نیروهایش انجام شد. همه فکر کردند بالاخره این دور کور بیست و چند ساله تمام میشه و تعیین تکلیف میشود. تحلیل های رجوی یکی پس از دیگری اشتباه ازآب درامد. دولت عراق در ماکزیموم همکاری و خویشتن داری نماینده امنیتی خودش آقای موفق ربیعی را به درون اشرف فرستاد. بیچاره خود پرستان اینرا به فال قدرت خود انگاشتند و گفتند دولت عراق خودش به خدمتان آمد! این جمله رجوی… بعدش گفت راه راه دولت عراق است که سنگلاخ است وباید آنرا بپیمایییم. در این ایام همه مشکلات را گردن موفق ربیعی میانداختند. و اشاره میکردند که مالکی خودش ازحضور ما درعراق استقبال میکند. اما ببینید به خاطر ترس ازرژیم چیزی نمیگوید. چند روزبعدش دوباره نشست صوتی رجوی میگذاشتند میگفتند که ما دولت عراق را به هواداری خودمان میکشانیم.

اما زمان به سرعت میگذشت. اواخرسال ۲۰۰۸ شروع شده بود با اعلام ثبت افراد توسط دولت عراق که سازمان خیلی حساب شده آنرا به نیروها نگفته بود. ابتدا شورای رهبری اش را فرستاده بود تا شرایط مصاحبه را ارزیابی کنند. چون گزینه ها خروج از اشرف هم داشت و رفتن به کشور ثالث و از طرف دیگر ضرب العجل همه تمام شده بود.

دوسال تمام شده بود. در همین موقع رجوی نشست گذاشت. گفت مسولین شما به شما اشتباه پیام مرا رساندند!!! بعد گفت کی گفته مبارزه تمام شده است. و در این جا سفر مالکی به ایران و اعلام موضع رسمی درقبال نپذیرفتن سازمان در عراق مواضع رجوی را در عرض یک هفته برای سومین بار تغییر یافت.

این بار با عنوان پاسدار مالکی به صحنه آمد. اقدامی که حتی نگارننده که از دیوانه گان چل خانه رجوی بود نیز دیگر با هیچ منطقی قانع نشد>! اما این بار شرایط طور دیگری رقم خورد. این بار شانسی برای خروج پیدا شد. بله چند دقیقه بدون حضور نگهبانان با افرادی غیر از زندابانان دائمی سازمان در مصاحبه شرکت کردن نیروها بزرگترین شانس بود. گفته بودند در مصاحبه به شما عکس های سکسی نشان میدهند به شما پیشنهاد خارج کشور میدهند و با شما کاری میکنند که زیر پایتان خالی شود.

من برای خودم این بزرگترین آزمایش بود. گفتم اگر آنچه سازمان گفت باشد پس این یک طراحی رژیم است چند روز قبل هم در سری اول مصاحبه ها چند نفر درخواست مصاحبه داده بودند و در تلویزیون سازمان با اشاره به تبدیل یک شبه نیروی جدا شده به مامور دشمن باعث وحشت در دل نیروهایش شده بود.

بگذریم که وقتی درمصاحبه پرنسیب و برخورد بسیار رسمی و دوستانه نمایندگان وزارت حقوق بشر را دیدم درخواست کردم به من کمک کنند که ازاین باتلاق فرار کنم.

آنها همه امکانی به من دادند. تا چند روز ترس از برگرداندن به داخل سازمان از همه چیزوحشت داشتم. همه چیز برایمان عجیب بود.دیدن موبایل در دست افراد و دیدن ماهواره و برنامه های متعدد فارسی زبان و همینطورتغییر تمام دنیا برای من فقط یک تعبیر گذاشت که این همه فرصت طلبی و دروغ و دغل از رهبری وسازمان برای حفظ قدرت فقط دودش به چشم ما رفت . با انبوهی عقده و کمبود و حسرت و خنجر و درد در روح و ضمیر و درزمینه زندگی هم فقط یک چیز بودیم.اصحاب کهف.

پایان

مهرداد ساغرچی ۲۶٫۰۳٫۲۰۱۳