نامه خانم ابراهیمی به آقای محمدی، پدر سمیه محمدی گروگان رجوی

نامه خانم ابراهیمی به آقای محمدی، پدر سمیه محمدی گروگان رجوی

نسرین ابراهیمی، ایران ستارگان، بیستم اوت 2015:… تلاش خستگی ناپذیر شما به عنوان یک پدر دلسوز و مهربان که بارها و بارها جان خود را به خطر انداخته و به خاطر نجات جان سمیه عزیز به عراق سفر کرده اید ، عراقی که جز بمب و انفجار چیز دیگری در آن نیست به واقع قابل ستایش است . من بارها و بارها فیلمهای شما را در جلوی درب اشرف دیدم که سمیه را صدا می کردید و از او می خواستید که بیاید و شما را ببیند ولی ساعتها …

ابراهیمی نیکبخت صداقیملاقات نماینده های کانون ایران ستارگان با کمیساریای عالی پناهندگان ملل متحد در ژنو , شهرداری ژنو و تعدادی از اعضای پارلمان سویس در ژنو و برن

لینک به منبع

نامه سرگشاده خانم نسرین ابراهیمی به آقای محمدی پدر سمیه محمدی که سالیان است توسط رجویها به گروگان گرفته شده است .

تلاش خستگی ناپذیر شما به عنوان یک پدر دلسوز و مهربان که بارها و بارها جان خود را به خطر انداخته و به خاطر نجات جان سمیه عزیز به عراق سفر کرده اید ، عراقی که جز بمب و انفجار چیز دیگری در آن نیست به واقع قابل ستایش است . من بارها و بارها فیلمهای شما را در جلوی درب اشرف دیدم که سمیه را صدا می کردید و از او می خواستید که بیاید و شما را ببیند ولی ساعتها و روزها و هفته ها و ماهها شما و دیگر خانواده ها آنجا منتظر بودید ولی خبری از سمیه و دیگر بچه های به گروگان گرفته شده نبود و بعد از مدتی هم که رجوی فرزندان شما را وادار به سنگ پرانی به شما کرد و این همان ماهیت واقعی رجوی بود که خودش را نشان داد . رجوی همه حرمتی را شکست و به هیج چیزی رحم نکرد ، مردی که از عقده رسیدن به قدرت به هر کار ناشایسته ای دست زد . این حرکت رجوی که فرزندان شماها را وادار به سنگ پرانی به خانواده هایشان کرد قلب همه ما را شکست و به درد آورد .

من سمیه را از روزی که وارد اشرف شد می شناختم و سالیان در یک به اصطلاح دسته و یک یگان در کنار هم بودیم و او را به خوبی می شناسم . سمیه آرامش خاصی داشت و قلب بسیار دلسوز و پاکی ، وقتی که اولین بار او را در مقر ۱۵ دیدم اون خیلی جوان بود و از حرکاتش و حرفهایش و خنده هایش می شد فهمید که خیلی سنش کم است و معلوم بود که خودش هیچگونه انتخابی سر آمدنش به اشرف نداشته و فقط در یک جو احساساتی قرار گرفته است . سمیه در اوایلی که در مقر ۱۵ بودیم حوصله کار نداشت و خیلی خسته می شد و صبح ها چون باید ساعت ۵:۳۰ از خواب بیدار می شدیم و بعضا هم نصف شب ۲ ساعت برای نگهبانی بیدار می شدیم به سختی از خواب بیدار می شد و همیشه مورد انتقاد بود که چرا صبح ها سر زمان از خواب بیدار نمی شود ولی سمیه به انتقادات آنها لبخند می زد و خیلی جدی نمی گرفت ، وقتی که به اصطلاح فرماندهان فرقه متوجه شدند که سمیه و دیگر دختر بچه هایی که فرقه گول زده بود و به اشرف آورده بود سر زمان از خواب بیدار نمی شوند شروع به انتقادهای تند به آنها کردند و با فحش و نا سزاگویی آنها را می ترساندند که سر زمان از خواب بیدار بشوند که البته خود من هم جزو همین دسته بودم .

به هر حال ماهها گذشت و سمیه هر روز بیشتر از قبل دچار مشکلات مختلف بود و بارها از برادرش و سرو وضع قبلی برادرش در خارج برایم صحبت می کرد که حالا چه وضعی دارد و با چه لباسهایی می بایست بچرخد و آن موقع که در کانادا بودند چه سر و وضع خوبی داشته است ، خودش ترجیح می داد که خیلی درد دلهایش را با کسی باز نکند چرا که اونجا به کسی نمی شد اعتماد کرد و همه از هم می ترسیدیم که نکند کسی حرفهایمان را لو بدهد و بعد برایمان دادگاه بگذارند ولی از بعضی از حرفهایش می شد فهمید تا چه حد از ماندن در این فرقه ناراحت و متناقض است .

تا قبل از سرنگونی صدام نه تنها سمیه بلکه هیچ کدام از ما جرات نداشتیم که اسم رفتن از اشرف را به زبان بیاوریم تا اینکه بعد از سرنگونی صدام و سرازیر شدن خانواده ها این فضا مقداری شکست و خیلی ها جرات کردند یا اعلام جدایی کنند و یا فرار کنند .

به یاد دارم وقتی که شما به اشرف و به قرارگاه ۱۴ آمده بودید ، هنوز چهره شما را به خاطر دارم ، آن روز ما که نمی دانستیم شما به دنبال سمیه آمده اید ! به ما گفتند که باید مراسم رژه اجرا کنیم ! مدتها بود که نه صبحگاه داشتیم و نه دلیل دیگه ای برای اجرای رژه بود ولی چون شما آمده بودید می خواستند ما جلوی شما رژه برویم که شما تحت تاثیر قرار گرفته و سمیه را با خود نبرید . شب آن روزی که شما رژه ما را نگاه کردید در مقر ۱۴ خانمتان را دعوت به شما کردند در اتاق فرمانده مقر ۱۴ که هنوز صورت خانمتان را به خوبی به یاد دارم ولی مطمن نیستم که اگر شما هم برای شام آنجا بودید . به ما گفته شد وقتی که مادر سمیه را دیدید شروع کنید از اشرف تعریف کردن و به طور خاص از سمیه تعریف کنید و از مقر زنان و از مقامی که زنان اینجا دارند و … من شخصا وقتی که خانواده ای به اشرف می آمدند در آن زمان که هنوز رجوی هار نشده بود و دربها را نبسته بود به روی خانواده ها معمولا دلم می گرفت و ترجیح می دادم که خیلی با خانواده ها صحبت نکنم چون بیشتر ناراحتم می کرد چون حقیقتا دلم برای خانواده ام تنگ می شد و آرزو می کردم که آنها هم مثل شما یا دیگر خانواده ها به دنبال من آمده و من را به زور از اشرف با خود ببرند .

به هر حال در مدتی که شما آنجا بودید دیدیم که شما یک ظبط خیلی بزرگ هم برای سمیه خریده بودید که البته رادیو گرفتن با آن ممنوع بود و نوار هم که فقط نوارهای فرقه را می شد با آن گوش داد و سمیه نمی توانست شخصی آن را استفاده کند و فقط از آن برای بیدار باش استفاده می کردیم که بعضی اوقات می گفتیم کاش پدر سمیه این ضبط را نمی خریدند چون برای بیدار باش کیفیت صدای نوار بیدارباش خوب بود و روی اعصابمان بود و خوب هیچ کسی دوست نداشت ساعت ۵ یا ۵:۳۰ از خواب برای علف کنی و کارهای پوچ و هیچ بیدار بشود . در همین موقع ها بود که دیدیم سمیه که همیشه اگر ناراحتی داشت سعی می کرد به کسی نشان ندهد که باعث دردسرش بشود و در نشستها مورد حمله قرارش بدهند این بار سمیه به همه نشان داد که حوصله ماندن در اشرف را ندارد و می خواهد برود و این را به زبان می آورد و خیلی هم عصبی بود به نحوی که نمی شد باهاش حرف زد . ولی از پیش شما که بر می گشت می رفت آسایشگاه و می خوابید و مسولش که آن زمان نیلوفر اسمش بود مستمر می رفت بالای سرش و باهاش صحبت می کرد و دیگه مدل دعوا و فحش و … کسی باهاش حرف نمی زد و همگی به دورش می افتادند و التماسش می کردند ، هر روز پیش فهیمه اروانی دعوت به شام و ناهار بود و فهمیه باهاش صحبت می کرد که باید بماند و از طرفی هدیه بارانش می کردند که خواهر مریم فلان چیز برایش خریده و برادر که اصلا آن موقع غیب شده بود مثلا فلان چیز را فقط به طور خاص برای سمیه خریده و فرستاده و خلاصه با این کارها سمیه به شدت تحت فشار بود ، هم به شدت می خواست که با شما بیاید و هم می دید که همه رفتارها باهاش عوض شده و توان تصمیم گیری را ازش گرفته بودند ، خوب نه تنها سمیه بلکه همه ما توان اراده و تصمیم گیری را با مغزشویی ازمان گرفته بودند و شاید خیلی ها فکر کنند که سمیه خودش آنجا ماند !!!! ولی من که از نزدیک با سمیه بودم می دیدم که چه کسانی سمیه را وادار به ماندن کردند و چه کسانی او را وادار کردند که در مقابل شما بایستد !! در فیلم برای دخترم سمیه تناقض از چهره سمیه می بارد وقتی که به شما می گوید که می خواهد بماند ! دارد تلاش می کند خط فهیمه اروانی را پیش ببرد چون مجبور بود .

همین خانم فهیمه اروانی که سمیه و سمیه ها را به زور وادار به ماندن در قرارگاه اشرف می کرد با خود من هم که درخواست رفتن از اشرف به تیف را داده بودم همین برخوردها را شروع کرد، من برای اینکه فهمیدم که حالا این زن شروع به مغز شویی من خواهد کرد و هرگز اجازه نخواهد داد که از اشرف بروم لذا همان موقع از درخواستی که داده بودم عذر خواهی کردم و نشان دادم که من از اشرف برو نیستم و بعد از مدتی که حس کردند که واقعا می خواهم در اشرف بمانم دست از حرف زدن و مهمانی دادن و … برداشتند که من هم همان موقع فرار کردم . خیلی ها در دام فهیمه اروانی می افتادند و سمیه هم از آنها بود ، تا قبل از جنگ که از این برخوردها نبود که به کسی محبت کنند و یا مهمانی بدهند و … فقط به قول مهوش سپهری فقط چوپ و چماق بود و زندان و … ولی چون آمریکایها در اشرف بودند اینها مجبور بودند روش را عوض کنند و از روش محبت و مهربانی و التماس و هدیه و … استفاده کنند .

اقای محمدی عزیز

از آنجا که من سمیه را از نزدیک می شناسم می دانم که سمیه همین الان هم که مجبورش می کنند به شما مزدور بگویید شما را از ته قلبش بیشتر از همیشه دوست داره و بیشتر از همیشه آرزو می کند که کنار شما و مادرش بود ، من هم وقتی که خانواده ام به اشرف آمده بودند مجبورم کردند که به مادر خودم فحش بدهم و بد و بیراه بگوییم !!! ولی چاره ای نداشتم باید این کار را می کردم ! ولی باور کنید هر وقت یاد آن زمان که مجبور بودم به خانواده خودم بد بگویم می افتم قلبم به درد می آید .

سمیه و سمیه های به گروگان گرفته شده که رجوی مجبورشان کرد به خانواده هایشان سنگ پرانی کنند شک نکنید که از اعماق قلبشان عاشق خانواده هاشون هستند و روزی خواهد آمد که از چنگال فرقه نجات پیدا کنند و به افشاگری بپردازند و بگویند که چقدر عاشق خانواده هاشون بودند و تا چه حد آرزوی یک ثانیه دیدن خانواده هایشان را داشتند ولی مجبور بودند آنگونه با خانواده هایشان برخورد کنند .

سمیه و دیگر اعضایی که خانواده هایشان برای آزادیشان زحمت کشیدند قدر زحمات شما را می دانند و روزی خواهد رسید که می گویند تا چه حد سپاسگزار زحمات شما هستند ! زحمات شما به عنوان یک پدر خستگی ناپذیر قابل ستایش است و مطمن باشید که زحمات شما و دیگر خانواده ها نتیجه خواهد داشت و به زودی سمیه را در جمع خانواده تان خواهید داشت و روسیاهی مثل همیشه به رجویها خواهد ماند .

نسرین ابراهیمی

ایران ستارگان

20.08.2015

زندگی ما در پادگان مخوف اشرف و زندگی مریم رجوی ! خود قضاوت کنید

 ***

همچنین:
https://iran-interlink.org/wordpressfa/?p=20355

نامه ای به دخترم سمیه در هفدهمین سال اسارتش ( پخش فیلم اعترافات اجباری اسیر سمیه محمدی)

مصطفی محمدی، ریچموند هیل، کانادا، هفدهم اوت ۲۰۱۵:… فیلم ۴ دقیقه ایت را با مادرت محبوبه و مرتضی و محمد و حوریه دسته جمعی تماشا کردیم . خوشحال شدیم . راستی در ان لباس زیبا تر شده بودی . عین لباسی بود که مریم رجوی از بوتیک های شانزه لیره برای خودش می خرد. یعنی نشان می دهد که رجوی چقدر از خروج تو از سازمان و زندان لیبرتی در عراق نگران هست که لباس های نظامی را از تن تو در می اورد …

حمله تروریستی مجاهدین خلق فرقه رجوی در پاریس 2015قربانعلی حسین نژاد:  سخنی با منتقدین رجوی. چرا در برابر شکنجۀ یک پدر و دختر جلوی مقر مریم رجوی سکوت کرده اید؟

لینک به منبع

نامه ای به دخترم سمیه در هفدهمین سال اسارتش در عراق توسط مسعود رجوی

سلام دخترم

فیلم ۴ دقیقه ایت را با مادرت محبوبه و مرتضی و محمد و حوریه دسته جمعی تماشا کردیم .

خوشحال شدیم . راستی در ان لباس زیبا تر شده بودی . عین لباسی بود که مریم رجوی از بوتیک های شانزه لیره برای خودش می خرد. یعنی نشان می دهد که رجوی چقدر از خروج تو از سازمان و زندان لیبرتی در عراق نگران هست که لباس های نظامی را از تن تو در می اورد و با لباس تلویزیونی و محفلی ، به تلویزیون می اورد که یکی از شیوه ها برای فریب افکار عمومی فرانسه هست .

**

گفتی: شنیده ای که من به اور امده بودم و در انجا فحاشی کرده ام

سمیه جان شنیدن کی بود مانند دیدن . من و خواهرت حوریه به اورسوراز پاریس امده بودیم که چشمت روز بد نبیند ده ها چماقدار رجوی مانند مور وملخ بر سر من و حوریه و وکیل ما ریختند . جرم ما این بود که یک پلاکارد در خواست دیدار و ازادی تو را داشتیم .

الف

ایکاش بجای شنیدن از راه دور و از طریق مسولین که دروغگو هستند ، تقاضا کنی فیلمهای ان روز و ان حمله غیر انسانی و غیر سیاسی مجاهدین را که با دهها دوربین مداربسته پایگاه مریم رجوی ضبط شده است ، به تو و همه نشان بدهند تا مشخص شود چه کسی دروغ می گوید . ؟

میزان تحمل و ازادی خواهی رجوی چقدر است ؟

و اگر ژاندارمها نرسیده بودند معلوم نبود چه بلایی سر ما می آوردند .

سمیه جا ن ، با مقامات کشور فرانسه و پلیس در این زمینه سوال کرده بودم و انها گفته بودند داشتن پلاکارد و اعتراض مدنی حق تضمین شده یک شهروندهست . چیزی که در تشکل مجاهدین و رجوی مفهوم ندارد .

بنابران ما کار غیر قانونی نکرده بودیم . کسانی که تورا در گروگان دارند ، به ما حمله کردند .

بابا جان

در ضمن اگر فحاشی کردم ، که نکردم ، منهم سالها د رمجاهدین بودم و اتفاقا هم صحبت جلال گنجه ای

و مجاهدین از زمان شاه تا امروز بوده ام . بنابراین معلم های خوبی نداشته ام . تو سعی کنی از اینها یاد نگیری.

ب – گفتی : خودت نمی خواهی از پیش مجاهدین درپایگاه لیبرتی بغداد بروی

سمیه جان ، مگر پاسپورت برات صادر شده است ؟ مگر برگه عبور سازمان ملل به توداده اند

دخترم اگر مدرک داشتید و رجوی در روند صدور مجوز برای برگشت به کانادا در سال ۲۰۰۳ تا ۲۰۰۶ کارشکنی نکرده بود که تو هم الان مانند محمد در کنار ما بودی ومانند گذشته اخر هفته ها با هم توی حیاط و یا پارکی جمعمان جمع بود و نه ما نگران تو و سلامتی ات بودیم و نه تو زیر فشار زیاد مسولان برای تلویزیون امدن قرار می گرفتی . مصاحبه های تکراری که توسط مسولین نوشته شده و تو مجبوری انرا بخوانی و چه دلیلی بر درستی حرف ما که هیچ کدام از این برنامه ها زنده نیست .

دفعه بعد که تورا خواستند به تلویزیون بیاورند حتما درخواست کن که اولا برنامه زنده باشد

دوما -شماره تلفن همراهت را روی صفه تلویزیون بنویس که اگر کسی خواست با تو تماس بگیرد بتواند .

سوما – یک ای میلی از خودت بگو که اگر خبرنگار مستقلی یا سازمان صلیب سرخی و یا نهاد حقوق بشری مستقلی خواست با تو تماس بگیرد مجبور نشود از طریق مجاهدین تماس بگیرد و انها از طرف تو جواب بدهند . در مصاحبه ات گفتی که ۳۵ سالت شده است و خودت تصمیم می گیری . . حیف که سالهای جوانی تورا ندیدیم ولی چطوری این زن ۳۵ ساله نه تلفن همراه دارد نه ای میل نه به اینترنت دسترسی دارد و نه کسی می تواند وی را خارج از مقرهای مجاهدین بدون همراه تشکیلاتی ملاقات و گفتگو کند .

اینها هست که هر کسی می فهمد نگاه تو در ان مصاحبه ها نشا ن از اجبار تشکیلات به مصاحبه ها علیه من و مادرت هست .

دخترم سمیه

یک بار از خودت پرسیده ای که برای رجوی که میلیونها دلار برای تظاهرات در پاریس و اوردن سیاستمدارانی که همه قبلا کاره ای بوده اند و حالا مثل رجوی هیچ کاره هستند ، هزینه می کند چرا از بردن تو به فرانسه وحشت دارد ؟ چرا ؟ اگر تو واقعا ادمی هستی که به این تشکیلات غیر انسانی مافیایی رجوی باورداری ، خوب در پاریس و یا اروپا و یا در کانادا هم می توانی برای انها عضو باشی

جواب ساده هست . رجوی می داند هر کس از اعضای اسیر نگهداشته شده مجاهدین و بقول رجوی اشرفی ها با دنیای ازاد تماس داشته است ، از رجوی جدا شده است . زیرا یک انسان مسول و با شرف می فهمد که نگاه داشتن شما ها در اشرف و لیبرتی یک بازی ضد ایرانی رجوی برای گرفتن پول ازخارجی ها هست .

دخترم سمیه

من ۲ سال دم در پایگاه اشرف بودم برای ازادی تو و دیگر اسرا تلاش کردم . تو می گویی که وزارت اطلاعات دم در اشرف بوده است .آیا از رجوی پرسید ه ای که مگر قرار نبود رجوی ایران را ازاد کند و رژیم اخوندی را سرنگون ؟

پس چه اتفاقی افتاده است که در سال ۲۰۱۴ پادگان اشرف که قرار بود از انجا به ایران حمله شود ، ازاد شد ه است ومسعود رجوی سرنگون شده و هیچ اثری از وی در این ۱۲ سال نیست . یعنی من اینقدر سوپر من هستم . یا اینکه همین سیاست های ضد خانواده ضد مردمی ضد ایرانی و قدرت پرستی رجوی بود که باعث بسته شدن اشرف شود. خون ان افرادی که هم دراشرف کشته شدند گردن رجوی هست .

ادمی که رهبر هست و نمی تواند از نیروهایش حفاظت کند شکر زیادی می خورد که چنین ادعایی را در ۳۷ سال بعد از انقلاب می کند .

دخترم یک روزی ازاد خواهی شد و به نزد ما و مردم ایران بر خواهی گشت . د رکانادا به فرزندت خواهی گفت که پدربزرگ مصطفی برای نجات تو و دیگر جوانانی که خودش با دست خودش و بخاطر اعتمادش به رجوی به عراق فرستاده بود ، در بیابانهای نا امن اشرف و عراق چه شبهایی را تا صبح چشم به هم نگذاشت .

سمیه وقت ان رسید ه است که یک بار در خلوت خود فکر کنی اگر پدر خونیت مصطفی اینقدر قدرت دارد که اشرفی را که قرار بوده کوه ها بجنبد نجبند را با چند تا بلندگو مانند منارجنبان اصفهان خودمان به لرزه و جنبیدن واداشته است . بنابراین لیبرتی که مانند نواختن رقص بابا کرم هست .

دخترم

من با حوریه حتما به فرانسه بر خواهیم گشت و تا وقتی تو را به اورسوراز نیاورند در انجا خواهم بود .

اگر می بیینی داداشهایت و مامانت هم به اینجا نمی ایند بر ای این است که ما مانند رجوی کسی به ما پول یا مفتی نمی دهد . انها باید در کانادا زندگی را اداره کنند تا ما بتوانیم در عراق و فرانسه برای ازادی تو تلاش کنیم .

در ضمن به رجوی ۳ دلیلی که چرا رجوی و مجاهدین شکست خورده اند را یاداوری می کنم زیرا انها با ادب و فرهنگ ما بیگانه شده اند .

.۱- -این تنها مسعود رجوی هست که بر خلاف سنت کهن ایرانی که احترام به پدرو مادر و بزرگترها واجب است ، به شما ها بی احترامی به پدر و مادر ها را یاد می دهد . این پسندیده یک دختر ایرانی نیست

۲- رجوی در عراق شما ها را دور از مردم عراق نگهداشت زیرا اعراب هم به پدر و مادر خود احترام شدید می گذارند . بنابرای

۳- این چه ادعای مسلمانی هست که رجوی می کند که تورا و شما ها را وادار می کند بر خلاف قران و سنت حضرت محمد به پدر و مادر خود بی ادبی و بی حرمتی کنید . پروردگارت فرمان داده جز او را نپرستید و به پدر و مادر نیکی کنید؛ هرگاه یکی از آنها یا هر دوی آنها نزد تو به پیری برسند، کم ترین اهانتی به آنها روامکن و بر سر آنها فریاد مزن و گفتار لطیف، سنجیده و بزرگوارانه به آنها بگو. بال های تواضع خویش را در برابرشان از محبت و لطف فرد آر، و بگو پروردگارا! همان گونه که آنها مرا در کودکی تربیت کردند، مشمول رحمتشان قرار ده. پروردگار شما آگاه است. هرگاه صالح باشید، او توبه کنندگان را می بخشد

سوره اسرا -ایه ۲۳٫

رضایت خدا با رضایت والدین است.

حضرت محمد

سمیه جان

من و مادرت ازتوراضی هستیم زیرا تو در اسارت هستی ودر اسارتگاه گفتار و کردارش ازادی عمل وجود ندارد .

برای دیدن و در اغوش کشیدن تو در کانادا همچنان منتظر فعال خواهیم بود .

پدر و مادرها می فهمند چرا من و مادرت برای ازادی تو به هر کاری دست می زنیم . اگر رجوی کمی انسانیت داشت حاضر نبود هیچ پدر ومادری چشم براه فرزندانش باشد .

ای نامه که می روی به سویش از جانب ما ببوس رویش

پدرت مصطفی محمدی

۱۶ اگوست ۲۰۱۵ – ریچموندهیل – کانادا

لینک فیلم که در سایتهای مجاهدین نیامده است و با زیر نویس فرانسه توسط شورای ضد خلق ایران رجوی تولید شده است اوت ۳ -۲۰۱۵

(پایان)

اور سور اواز مریم رجوی گزارش ویدئویی از تحصن آقایان محمدی و حسین نژاد. شهرک اور سور اواز، مقر فرماندهی مجاهدین خلق

پزشک قانونی ضرب و جرح توسط مزدوران رجوی را تایید کردتایید ضرب و جرح دو پدر توسط ایادی رجوی در پزشکی قانونی – اطلاعیه شماره ۵

مصطفی محمدی لینک به مجموعه مطالبی از خانواده محمد در مورد سمیه محمدی که توسط رجوی در عراق بعنوان گروگان ممنوع الملاقات است

سمیه محمدی

LET SOMAYEH CHOOSE IN A FREE COUNTRY

مستندی ناتمام برای دختر سمیه (گرفتار در مجاهدین خلق، فرقه رجوی)Silencing the victims of Mojahedin Khalq (MKO, MEK, Rajavi cult, PMOI, NCRI …) to promote Maryam Rajavi

محموبه حمزه محمدی دلتنگی های بی پایان برای دخترم سمیه (محبوبه: همیشه دلهره با من است)

***

همچنین:
https://iran-interlink.org/wordpressfa/?p=19508

دکتر بنی صدر ضرب و شتم آقای محمدی ، دختر و وکیلش توسط مجاهدین خلق را محکوم کرد

پیوند رهایی، پاریس، بیست و هشتم ژوئن ۲۰۱۵:… آقای دکتر بنی صدر ضمن محکوم کردن ضرب و شتم آقای مصطفی محمدی و دخترش و وکیلش توسط افراد مریم رجوی در جلوی مقر او در حومۀ پاریس و توصیه به پیگیری اقدامات قضائی و قانونی در رابطه با آن رهنمودهای لازم حقوقی و قانونی برای پیگیری موضوع اسارت فرزندان این دو پدر در چنگال فرقۀ رجوی را به آنان ارائه داد و گفت: من نیز مثل شما پدری …

دیدار آقای مصطفی محمدی با مشاور ارشد رئیس جمهور فرانسه در کاخ الیزه در پاریس

لینک به منبع

دیدار دو پدری که فرزندانشان اسیر فرقۀ رجوی هستند با آقای دکتر بنی صدر

مصطفی محمدی حسین نژاد ابولحسن بنی صدر

روز جمعه ۵ تیر ۹۴ برابر با ۲۶ ژوئن ۲۰۱۵ آقای مصطفی محمدی از فعالان و هواداران سابق سازمان مجاهدین به همراه دختر کوچکترش حوریه محمدی و آقای قربانعلی حسین نژاد عضو قدیمی و مترجم ارشد جدا شدۀ بخش روابط خارجی سازمان مجاهدین که هر دوی آنها فرزندانشان اسیر فرقۀ رجوی و هم اکنون در زندان لیبرتی در بغداد می باشند با آقای دکتر ابو الحسن بنی صدر اولین رئیس جمهور منتخب مردم ایران در محل اقامت ایشان در حومۀ پاریس دیدار کردند.

در این دیدار آقای مصطفی محمدی ضمن بیان تاریخچۀ کوتاهی از فعالیتهایش در کانادا و عراق و فرانسه برای آزاد کردن دختر بزرگترش سمیه محمدی از چنگال فرقۀ رجوی در عراق و اعتراضها و شکایتهایش علیه رهبری این فرقه که دخترش را در حالیکه به سن قانونی نرسیده بود از کانادا به پادگان نظامیشان در عراق کشانده و در آنجا نگهداشتند، چگونگی حملۀ قلچماقهای مریم رجوی در نزدیکی مقر او در اورسوراواز فرانسه به او و دخترش و وکیلش و زخمی کردن شدید آنها در حال اعتراض به نگهداشتن سمیه در عراق را برای آقای بنی صدر تشریح کرد و گفت که تحقیقات و تکمیل پرونده در این مورد توسط پلیس و قضائیۀ فرانسه جریان دارد.

وی همچنین دیدار و گفتگویش با آقای برنارد پواگنان مشاور ارشد ریاست جمهوری فرانسه و نتایج بسیار مثبت این دیدار در رابطه با پروندۀ شکایت آقای محمدی در دستگاه قضائیۀ فرانسه علیه رهبران فرقۀ رجوی که مقیم فرانسه هستند را برای آقای بنی صدر بازگو کرد.

آقای قربانعلی حسین نژاد نیز ضمن شرح سوابق اخذ پناهندگی و اقامت خود و خانواده اش از جمله دختر بزرگترش نزدیک سی سال پیش در فرانسه و چگونگی بردن دخترش زینب حسین نژاد بیست سال پیش توسط رهبری فرقۀ رجوی از همین مقر امروزی مریم رجوی در حومۀ پاریس به قرارگاه نظامی سازمان مجاهدین در عراق بدون اجازۀ او به عنوان پدرش در حالیکه هنوز ۱۷ سالش هم نشده بود گفت: رهبران فرقۀ رجوی علیرغم تلاشهای کمیساریا و یونامی و وزارت حقوق بشر عراق مانع خروج دخترم از عراق و حتی تماس او با من و خواهر کوچکترش می شوند و نمی گذارند حتی این دو خواهر که در عمرشان همدیگر را ندیده اند با همدیگر دیدار کنند.

آقای حسین نژاد که خودش از ساکنان کمپ لیبرتی بود و از آنجا توسط هیأت بازدید کنندۀ یونامی بیرون آمده است به شرح مشاهدات خود در درون فرقۀ رجوی و چگونگی و علت قطع ارتباط افراد توسط رهبران فرقه با دنیای بیرون مخصوصا با افراد خانواده شان حتی در داخل تشکیلات سازمان پرداخت.

آقای دکتر بنی صدر ضمن محکوم کردن ضرب و شتم آقای مصطفی محمدی و دخترش و وکیلش توسط افراد مریم رجوی در جلوی مقر او در حومۀ پاریس و توصیه به پیگیری اقدامات قضائی و قانونی در رابطه با آن رهنمودهای لازم حقوقی و قانونی برای پیگیری موضوع اسارت فرزندان این دو پدر در چنگال فرقۀ رجوی را به آنان ارائه داد و گفت: من نیز مثل شما پدری هستم که دخترم بیش از سی سال پیش در چنگال رهبر این فرقه که تعهدش در قبال او یعنی استقلال و آزادی را نقض کرده بود گرفتار شد ولی توانست به توصیۀ من خودش را با آگاهی و اندیشۀ خودش از بند او که خودش را به بیگانه فروخته بود رها سازد و در نتیجۀ این رهایی بود که امروز بعد از طی مدارج عالیۀ تحصیلی یک دکتر و استاد دانشگاه می باشد در حالیکه مسعود رجوی رهبر سازمان مجاهدین که همسرش بود وی را از درس خواندن و مطالعه و تحصیل دانش منع می کرد و می گفت: برای چه دنبال درس و تحصیل هستی؟ صبر کن چند ماه دیگر رژیم را سرنگون می کنیم و من می شوم رهبر ایران و تو می شوی بانوی اول کشور!!… و رجوی به این توصیه اش به ترک تحصیل و درس، اول از همه خودش عمل کرده بود! یعنی مطلقا دنبال یادگیری و مطالعه نبود و سواد و معلومات چندانی نداشت.

در پایان، دیدار کنندگان از آقای بنی صدر به علت دادن این وقت و افتخار دیدار با ایشان و از حمایتها و رهنمودهایشان برای آنان و خانواده های اسیران فرقۀ رجوی سپاسگزاری کردند و آقای مصطفی محمدی چند سی دی حاوی فیلم «فیلمی ناتمام برای دخترم سمیه» را که به فرانسه نیز ترجمه شده است برای آقای بنی صدر و دفترشان اهدا کرد.

حمله تروریستی مجاهدین خلق فرقه رجوی در پاریس 2015عملیات ناموفق تروریستی فرقه رجوی علیه آقای مصطفی محمدی و دخترش در اور سور اواز فرانسه.

***

همچنین:

والنون والقلم …… (تقاضای دیدار مادر “نقشه”ای علیه مجاهدین خلق؟)

برای دخترم سمیه محمدیمصطفی محمدی، هفتم می ۲۰۱۵:… واما بی بوته هایی که خانواده را نقض و پدران و مادران را دشمن نامیده و خائن و مزدور خوانده اند نه تنها جایگاهی در ایران بلکه در هیچ کجای دنیا نداشته و نخواهند داشت زندان مجاهدین را خائن هایی زندان بانند که خون پدران و مادران را مباح دانسته و تنها پدران و مادران مرده را خانواده ی خویش دانسته که این خون آشامان تاریخ این زمان نه چند رنگ که هزار رنگ و هزار تویند که …

والنون و القلم …

مصطفی محمدی، پنجم می ۲۰۱۵:…  ساکت نبودم و نیستم از پای ننشسته و نخواهم نشست آرام نبوده و نیستم خسته نبودم و نیستم تا پای جان هستم فریاد پدران و مادرانی هستم که سال هاست قربانی فریب و نیرنگ مسعود و مریم رجوی شده اند راه نجات ایران ترور و قتل و غارت و دست در دست شیاطین دنیا و ابر جنایت کارا

والنون و القلم . پیروی از سازمان مجاهدین یعنی پیش به سوی ناکجا آباد ….

مصطفی محمدی، چهارم می ۲۰۱۵: …  و روز پدر دیگری از راه رسید و نه تنها سمیه محمدی بلکه تعداد بی شماری از عزیزان اسیر در چنگال فرقه ی ضد بشری مجاهدین هم چنان دور از خانه و خانواده و دور از سرزمین و کاشانه در آرزوی خانواده و دیدن عزیزانشان هستند و این حقیقتی ست آشکار و غیر قابل انکار. چرا که بارها و بارها دیده شده که عزیزانی پس از …