نامه خانم ثریا عبداللهی در فراق فرزندش امیراصلان

نامه خانم ثریا عبداللهی در فراق فرزندش امیراصلان

ثریا عبداللهی انجمن فراق، اردبیل، بیست و چهارم اوت 2015:… من زن ایرانی و آذریم، تعصب به وطن و هم وطن درذات ایرانیان و علی الخصوص آذری ها می باشد، به فرزندان و نوه هایم عشق دارم وتا کنون تلاش کرده ام با افتخار زندگی کنم چند سالی که از خدا عمر گرفته ام با افتخار زندگی کردم ! وبه همه داشته هایم شاکرم ،به دنبال جاه و جلال و شوکت نبوده ام که بخواهم کسانی را فدای مقامم کنم، ساده زیستم و ساده …

حضور خانم عبداللهی در اجلاسیه حقوق بشر سازمان ملل متحد

لینک به منبع

نامه خانم ثریا عبداللهی در فراق فرزندش امیراصلان

بنام خدای مهربان

سلام امیرجان

پسرم، چهارده سال است که از توبی خبرم، حال جرم و گناه من به عنوان مادر و تو به عنوان فرزند چه بودنمی دانم، ولی اگر بخواهم تاریخچه تمامی زندانهای سیاسی دنیا را مرور کنیم به قانونی می رسیم که درآن ذکر شده هر کسی به هرجرم وخیانتی که مرتکب وزندانی شده؛ می تواند هر شش ماه ویا یک سال با اقوام نزدیک به مدت چند دقیقه ملاقات داشته باشد البته رعایت این قانون برای نفرات زندانی که مرتکب جرم های سنگینی از جمله قتل عمد وخیانت به کشورو جاسوسی شده اند شامل می شود.

AmirAslan-03

پس برای این نفرات هم ملاقات وجوددارد واما پدرومادران دراولویت قرار دارند، یعنی بستگان درجه اول می توانند طبق قانون زندان مربوطه رفتارکنند و هیچ قدرتی نمی تواند مانع ملاقات ها شوند، ولی زندان فرقه رجوی چگونه است که به خانواده ها چنین اجازه ای داده نمی شود!!!

سی سال است که ما را از ملاقات و ارتباط با فرزندانمان منع کرده اند!

چرا نباید فرزندان با مادران ویا خانواده های خود در ارتباط باشند؟

امیرم؛ چهارده سال عمر کمی نیست، بیست سال داشتی که به خیال خودت از مشکلات روزگار فرار کردی و می خواستی بدون دردسر راحت زندگی کنی و مادر و خواهرانت را زیر بال و پر بگیری ،الان سی وچهار ساله شدی، واقعاً به خواسته های قلبی خودت رسیدی؟ آیا مادرت را ازتنهایی و بی کسی نجات دادی! آیا آینده خواهرانت را فراهم کردی ویا خودت را از مشکلات روزمره زندگی رهانیدی؟

اگر خاطرت باشد روزی که عازم ماکو شدی دختر خواهرت تنها هشت ماه داشت ، خواهر کوچکت هنوز در مدرسه راهنمای مشغول تحصیل بود، مادرت به دنبال لقمه نانی شبانه روز تلاش می کرد که زندگی آبرومندانه ای داشته باشید، ولی اکنون چهارده سال از آن روزها می گذرد .

امروز همان دخترهشت ماهه خواهرت اول دبیرستان در رشته تجربی مشغول تحصیل است و خواهری

ثریا عبداللهیپسرم امیر؛ بادگاری برایت عکس سام پسر خواهر بزرگت را میفرستم .!

که شش سال از تو کوچکتر است مدرک فوق لیسانس را گرفته و مشغول کار در بهترین و بزرگترین

آزمایشگاه کشور ایران است، خواهر بزرگت صاحب فرزند پسر دیگری شد و صاحب خانه وزندگی شده است.

خوب امیرجان چه کسی در میدان جنگ زندگی باخت ؟ باید صادقانه جواب دهیم که توبودی که باختی !

واما چرا تو؟ می خواهم بدانم آیا بعد از چهارده سال صاحب زندگی و تحصیل و خانه وهمسر و فرزند شدی ؟

روزی که برای اولین بار عازم عراق شدم به خیال خام خودم که پسرم خانه وزندگی و حتی همسرو فرزند دارد سر از پا نمی شناختم وبرای تو وعروس خیالی خودم و نوه رویاهایم سوغات آوردم وحال ببین سوغات من چی بود !!!

روزی که برای دیدارت به عراق می آمدم لباسها و وسایلی که توچندین سال عطروبویت را ازآنها می گرفتم ولباس و وسایل دیگر برای عروسم وبرای نوه ی خیالی خود که شامل یک عروسک و ماشین کوکی بود با خود می آوردم چون نمیدانستم نوه ی رویاهای من دختر است یا پسر!

حال تصور کن من در چه فکری بودم و با چه عشقی ،فرسنگها مسیر را پیمودم ،در رویاهایم فقط و فقط باتو بودم و با تو خیلی راحت صحبت می کردم ووقتی گفتند به مرز رسیدیم سراز پا نمی شناختم و فقط به فکر دیدنت و بوئیدنت لحظه شماری می کردم .

امیرجان عزیرم ، خدالعنت کند آن کسانی را که این رویاهای شیرینم را به جهنم تبدیل کردند ،لال شود آن زبانی که تورا فریب داد و کور شود آن چشمانی که تورادید وصیدت کرد و بشکند آن دستانی که تورا از من جدا کرد .

امیرم ، فکر نکن که با ماندنت در جهنم فرقه رجوی ،دنیا هم ایستاده ،نه عزیزم ، جهان هر ثانیه در حال تغییر و تحول است ، همه به فکر پیشرفت زندگی و آینده خود هستند حتی خواهرانت، شاید لحظه ای فراموششان نشوی ولی بدنبال موفقیت خودشان هم هستند .

آری عزیزم تنها تو باختی و سوختی و مادرت که لحظه به لحظه فقط در انتظار دیدارت نشسته ،مادری که همیشه تورا از گرگهای دوپای میش نما می ترساند ولی توغافل بودی میخواستی به هر قیمت شده موفق شوی ولی متاسفانه قیمتی که پرداختی به بهای جانت وتباه شدن جوانیت تمام شد

امیرجان من همان مادرهستم که تورا در بطن خود پرورش داد ودنیای روشن را به تو بخشیدم و لقب مادر شدن را دردفتر دنیا ثبت کردم، کسی که تودر آغوش گرم پرمحبت آن بزرگ شدی، مادری که شبها با لالابی آن به خواب می رفتی و لحظه های شیرین دنیا و زندگی را فدای خندهای کودکانه ات می کرد، مادری که تو از شیره جان آن جان و قدرت گرفتی ، آری امیرجان ، پسر نازنین و مظلومم ، من به دنبال آن شیره جان ، من به بوی آن کودکی که زیر گلویش بوی شیره جانم را می داد می گردم .

امیر اصلانم ،امروز زندانبانان فرقه رجوی به مادرت لقب مزدوری می دهند،چرا؟

مگر من چندبار باسران این فرقه ملاقات داشتم ویا چندبار به اشرف آمده بودم ویا اصلاً این از خدا بی خبران را می شناختم که امروز مزدور شدم ؟

امیر جان ، نزدیک به هزار نفر یا شاید بیشتر ، از زندان رجوی بعد از سی سال فرار کردند ،فراریان اکثراً از نفرات رده بالای سازمان بودند یعنی جان وهستی وجوانیشان فدای قدرت طلبی سران این فرقه کرده و برای همیشه نابود شده اند ، آموزش نظامی دیده اند ، به تمامی قانون فرقه ای آشنائی کامل دارند ورعایت هم کرده اند ، ولی چرا فرار کردند؟ چرا اکنون سازمان مجاهدین را یک فرقه می نامند؟ نفرات فراری از فرماندهان و گرداندگان اصلی فرقه بودند،اکثر نفرات فراری کسانی بودند که با میل و اختیار خود به سازمان ملحق شده واکنون جزء نفراتی هستند که تمامی خیانتهای درون فرقه را افشا می کنند !

حال تصور کن تو در کدام نقطه کور این فرقه قرار داری !

نه مجاهدی ! نه رزمنده ای ! نه نفری هستی که با اختیار خود وارد سازمان شده ای وازهمه مهمتر نه تحصیل و سابقه سیاسی داری !

امیرجان باید به جرأت به تو بگویم ،توارزش یک کاه را هم در این فرقه نداری ،فقط وجودت برای سوختن و خونت برای ریختن لازم است که رهبران فرقه بتوانند چند صباحی مانور مجاهدین خلق قهرمان را با ریختن خون تو و امثال تو دهند .

توهم مثل تمامی جداشدگان دیگر،اگر امروز از فرقه فرار کنی ،فردا لقب مزدوری را رهبر فرقه مجاهدین برسرشانه هایت می چسباند و مادرت هم چون فرزندش را می خواهد ، شده مزدور !

یعنی نتیجه می گیریم که رهبر فرقه سی سال است که فقط مزدور پرورش داده ، پس مبارزه برای سرنگونی و دفاع از حقوق زنان و کارگران و معلمان و پرستاران در کدام قسمت چارت سازمانی دافع خلق قهرمان قرار می گیرد ؟

اصلان جان ! پیچیدن فرقه رجوی به دور خود فقط پوچ بوده و هیچ ، لااقل توبخاطر این پوچی بیهوده مپیچ.

امیرجان ، مزدور آن کسانی هستند که عشق و عاطفه و محبت را از مادر و فرزندانش دریغ میکنند!

مزدور کسانی هستند که حاضر شدند به خاطر اهداف خودشان ، جوانی و زندگیت را نابود ومحبت مادر و خواهران و خانواده ات را از تودریغ می کنند.

مزدور آن کسانی هستند که تورا از نعمت خانواده و همسر و فرزند و استقلال فکری برای همیشه محروم کرده وعشق وعاطفه را در وجودت به خیال خودشان سوزانده اند .

Abdollahi-Sorayya

من زن ایرانی و آذریم، تعصب به وطن و هم وطن درذات ایرانیان و علی الخصوص آذری ها می باشد، به فرزندان و نوه هایم عشق دارم وتا کنون تلاش کرده ام با افتخار زندگی کنم چند سالی که از خدا عمر گرفته ام با افتخار زندگی کردم ! وبه همه داشته هایم شاکرم ،به دنبال جاه و جلال و شوکت نبوده ام که بخواهم کسانی را فدای مقامم کنم، ساده زیستم و ساده زندگی کردم، برنفسم سوار بودم ، روسفید و سربلند زندگی کردم .

روزی که به زندان نفرین شده اشرف آمدم ، تمامی هستی و زندگیم آتش گرفت ،تمامی رویاهای شیرینم به زهر تبدیل شد، تمامی جوانیم به یکباره خاکستر شد، من پسرم را می خواستم که با هزاران دروغ ونیرنگ وفریب به بهانه زندگی با چشمان بسته وارد زندانی کرده بودند که خروج بطور کل ممنوع بود .

اصلان جان ، هنوز نفسی به جان دارم و قدرتی برای حرکت ، بدان تا آخرین لحظه به دنبالت خواهم آمد.

من به دنبال شیره جانم هستم که بوی آن شیره تا مرزهای جهان پیچیده است .

امیراصلان ،تورا راحت به دست نیاوردم که گرگ ها بتوانند تو را راحت از دستم بگیرند، من برای پرورش و دیدن قامت رعنایت خون دلها خورده ام ،سختی دوران دیده ام ، با نداشته ها ساخته ام و سوخته ام.

آری امیرجانم ، مادرت تا لحظه آخر ایستاده، ایستادن و استقامت و مقاومت ، قدرتیست که خدواند فقط به مادران عطا کرده است .

یک باری امروز رو دوشمه
که واسش یه عمری زمین میخورم

همه منتظر تا ببینن کجا تو
از جاده ی عشق دل می بری

ولی ایستادن فقط کار ماست…

ta akhar istadeim

به امید رهایی تمامی اسیران در بند فرقه ی رجوی

ثریا عبدالهی

***

همچنین:
https://iran-interlink.org/wordpressfa/?p=16839

عدالت … !!؟؟ (از جان فرزندان ما چه میخواهی؟)

ثریا عبداللهی (مادر امیر اصلان)، سایت انجمن فراق، دوم مارس ۲۰۱۵:…  مریم خانم؛عدالت واقعی را در چشم انتظاری هزاران پدر و مادری که در انتظار فرزندان خود هستند تا شاید روزی از دست چنگال خون آلود تو و مسعود رجوی رها یابند جستجو کن ، مریم فرزندم را ربودی ! شستشوی مغزی دادی ! شکنجه اش کردی! جوانی و زندگیش را نابود کردی ! حال کجا به دنبال عدالت می گردی؟ عدالت ما خانواده ها ..

خانم عبداللهی، سازمان ملل، ژنو

لینک به منبع

عدالت … !!؟؟ (از جان فرزندان ما چه میخواهی؟)

با گروه ۴۰۰۰ نفری به جستجوی کدام عدالت می گردی؟

مریم قجر از جان فرزندان ما چه می خواهد؟

چرا عزیزان مارا در لیبرتی زندانی و شکنجه می کند ؟

این بی غیرت ، چرا اسیران مارا آزاد نمی کند ؟

چرا جوامع بشری و بین المللی در مقابل جنایت های وی مهر سکوت برلب زده اند؟

گناه ما مادران و پدران و خواهران و فرزندان، چیست که اسیرانمان اینگونه شکنجه شوند؟

جرم فرزندان ما چیست ، به کدامین جنایت و خیانت،محکوم شده اند که کسی به فریادشان نمی رسد ؟

aslan

amiraslan

امیرم ! چه شد آن شور جوانیت ؟ امیرم !چه بیگناه سوختی و صدایت را کسی نشنید !

به کدامین گناه ناکرده گرفتار تارهای شیطانی اختاپوسان شدی ؟!

مریم خانم؛عدالت واقعی را در چشم انتظاری هزاران پدر و مادری که در انتظار فرزندان خود هستند تا شاید روزی از دست چنگال خون آلود تو و مسعود رجوی رها یابند جستجو کن ، مریم فرزندم را ربودی ! شستشوی مغزی دادی ! شکنجه اش کردی! جوانی و زندگیش را نابود کردی ! حال کجا به دنبال عدالت می گردی؟ عدالت ما خانواده ها هستیم که چهارسال به خاطر دیدن فرزندانمان،بدترین توهین ها و اهانت ها را از تو و مزدورانت شنیدیم ! فرزندم را در حسرت دیدار با خواهران و خانواده و مادرش گذاشتی!

من فقط پسرم را می خواستم ومی خواهم، چه کسی این قدرت و اجازه را به توداده که پسرم را فریب بدهی و بعد برعلیه خانواده اش تحریک کنی؟ چقدر هزینه این شهردار و آن سناتور و ژنرال پرداخت میکنی تا جان کثیف تو را فرزند بی گناه من ضمانت کند؟منبع این ولخرجی های تو از کجاست؟ هزاران هزار دلار برای ترمیم و بازیافت خودت هزینه می شود که هیچ،هزاران هزاردلارهم هزینه همنیشنی و خوش گذرانی با این سناتور های زیرخاکی وگربه نرهای اروپائی می شود! پس سهم فرزند بی گناه من دراین میدان مبارزه چقدر است؟ آیا خانه و همسر وفرزند و استقلال کاری وآزادی و همنشینی و هم صحبتی و تامین آینده برای آنها تامین کرده ای؟ یا فقط از شانه های کودکانه اش برای خودت نردبان ساختی تا به قدرت و آرزوهای دیبایی و سطلنتت برسی !!!

ardabil

مریم قجر عضدانلو هزینه ی شرکتی که درکالیفورنیا سیاستمدارانی همچون: آلخود ویدال و کوادراس،ژرارددپر، رودی جولیانی، پارومیراشتتینا، جانوس وویچوفسکی آنتئا مک اینیایرو کندی و غیره … را برای همایش های دروغین تو می فرستد و برای هر دقیقه سخنرانی آنها دوهزار دولار پرداخت می کند را چگونه تامین می کنی، هزینه ی ایاب و ذهاب این مدعوینت را چگونه تامین می کنی و آیا این همه ریخت و پاشی که داری و میکنی را با وضعیت فرزندان ما مقایسه کرده ای که در بدترین شرایط ، بدترین مکان آنها نگه داشته ای تا برای رسیدن به اهداف شوم و جاه طلبانه ات از آنها در فرصت مناسب استفاده و قربانی نمایی، آیا از وضعیت خانواده های چشم انتظار خبر داری که سالیان سال است که سفره هفت سین خانواده ها با امید به سال دیگر پهن و با اشک جمع میشود و هرروز در لیبرتی نفرین شده شوی مضحک “نشست” برگزار می کنی تا بچه را به بهانه سرنگونی و گم شدن اعضاء و محاصره لیبرتی و هزاران مزخرفات دیگر، شکنجه کنند ،برای این هرزه و ولگرد مهم نیست که بچه های خانواده ها با این شرایط ناامن عراق ، هر لحظه منتظر مرگ نشسته اند و خانواده ها هراسان و نگران که این اتفاق کی خواهد افتاد.

ardabil2

اشک این خواهران نمونه ای از عدالت فرقه تو می باشد.

این سند و هزاران سند دیگر نمونه ی عدالت سی ساله مریم قجر در حق ملت ایران و فرزندان آنهاست !

551

597

591

آری این است عدالتی که مریم با ۴۰۰۰ هزار نفردر جستجوی آن هستند !

abdollahi

یارب آن آهوی مشکین به ختن بازرسان وآن سهی سرو خرامان به چمن ، بازرسان

دل آزرده ی مارا به نسیمی بنواز یعنی آن جان زتن رفته به تن ، بازرسان

ماه و خورشید به منزل ،چو به امر تورسند یار مهروی مرا نیز به من ، بازرسان

آنقدر بکوبم در این خانه را ،تا ببینم روی صاحب خانه را .

پسرم می دانم که مریم با نشست هایش تو را زیر فشار گذاشته، می دانم که تو از درون، این فرقه را قبول نداری، پسرم دوستانت از تو بسیار تعریف کرده اند و همه چیز را در مورد تو به من گفته اند، می دانم که روحیه ی ورزشکاری هنوزدردرون توزنده است، می دانم که هنوز روحیه ی جوانمردی هنوز در تو زنده است ، نصیحت مادرانه ام را گوش کن و دست از این فرقه بردار و به آغوش خانواده ات ، به آغوش مادر رنج کشیده ات به آغوش خواهرانت که هر روز با فکر و خیال تو روز و شب می کنند برگرد.

مادر امیر اصلان

همچنین:
https://iran-interlink.org/wordpressfa/?p=9975

ثریا عبدالهی: خانواده ها چهار سال شکنجه روحی را در پشت درهای اشرف فراموش نکردند

انجمن نجات، مرکز تهران، نهم مارس ۲۰۱۴: … معمولا وقتی خانواده ها وارد شهرک آزادی میشدند تصورشان براین بود که همان ساعات  اولیه ورود ،  ملاقات فراهم خواهد شد ، چراکه اکثرا”با سوغات ولباس وغیره …. با لب خندان، شاد و بشاش ،انگار نه انگار که چندین شبانه روز با پیمودن چند هزار کیلومتر راه ،با تن خسته وبیمار به کشور عراق رسیدند . دختری قد بلند با چهره مهربان ، با احتیاط کامل شروع به صحبت کرد و …

لینک به مصاحبه خانم عبداللهی با رادیو فردا

لینک به منبع

ثریا عبدالهی: خانواده ها چهار سال شکنجه روحی را در پشت درهای اشرف فراموش نکردند

چرخ فلک به یک حال نمیماند ، همیشه در حال گردش است واعمال ما انسانها را ثبت و روزی بررسی میکند ، میدانیم که قدر قدرتها ، زیر خروارها خاک خوابیده اند و فقط یادی از انها باقی مانده است ورفته گان نسبت به اعمالشان در طول زندگی ایچنین یاد میشوند: ” خدا رحمتش کند – ویا :خدا لعنتش کند ” . این حاصل عمر ماست واما آنکسی که ظلم بی پایان کند چگونه خواهد مرد؟

جواب ساده است، میدانید که ظلم پایدار نیست واین روزگار وچرغ فلک چنان استخوانش را درهم میپیچد که حتی خاک را برای تحویل گرفتن جنازه اش منع میکند واین است داستان این دنیای کوچک که شیطان صفتان از نردبان آن هر روز بالا و بالاتر میروند:

نردبان این دنیا ، ما ومنی یست عاقبت این نردبان افتادنی یست

ابله ان است که بالاتر نشست چونکه استخوانش سخت تر خواهد شکست

***

غروب بود مینی بوسی کنار مقر خانواده ها ترمز کرد . گروهی از خانواده ها از اراک وارد شهرک آزادی خانواده های متحصن جلوی قرار گاه اشرف در عراق شدند .

معمولا وقتی خانواده ها وارد شهرک آزادی میشدند تصورشان براین بود که همان ساعات اولیه ورود ، ملاقات فراهم خواهد شد ، چراکه اکثرا”با سوغات ولباس وغیره …. با لب خندان، شاد و بشاش ،انگار نه انگار که چندین شبانه روز با پیمودن چند هزار کیلومتر راه ،با تن خسته وبیمار به کشور عراق رسیدند .

دختری قد بلند با چهره مهربان ، با احتیاط کامل شروع به صحبت کرد و اولین سئوال این بود میتوانم با بلندگوصحبت کنم؟ پرسیدم:

شما چه کسی را در فرقه دارید ؟

جوابم فقط گریه شد ، بعد از دقیقه ای آرام گرفت ، یاد کودکیهایش ، افتاد ، سرش را روی شانه ام گذاشت ودوباره های های گریه کرد ، نمیدانستم چگونه آرامش کنم ،گفتم اسمت چیست ؟ با همان بغض واشک وناله تعریف میکرد:

من نوشین ازاده هستم ، به گفته مادرم ، پدرم از زنبور داران معروف بوده ، وصاحب خانه وزندگی وهمسر ودوفرزند یک پسر دوساله ویک دختر یک ماهه به نام نوشین بوده ، بعد از مدتی جذب شعارهای توخالی فرقه رجوی میشود به همین دلیل خانه وکاشانه خود را فروخته وبه مادرم وعده میدهد که همه ما وقتی به عراق رفتیم صاحب بهترین زندگی خواهیم شد ، مادرم مخالف شدید عقیده وحرکت پدر بود . به هر صورت زمانی که من یک ماهه بودم پدرم وارد عراق میشود وتوسط رابط به فرقه مجاهدین ملحق میشود بعد به مادرم وعده میدهد که درتاریخ تعیین شده توسط رابط به عراق خواهید امد ، مادر هم به سفارش پدرم و قرارهای تلفنی که رابطی در ساعت تعیین شده در مرز مهران منتظر است ، ما به مرز میرسیم ولی مادرم تا رابط را میبیند شروع به گریه میکند که من یک زن تنها با دوبچه به کدام امنیت وارد کشور عراق بشوم ، بهر صورت رابط هم دلش برای مادرم میسوزد میگوید برگرد برو من دلم به حالت و سادگیت میسوزد من ترا نمیبرم عراق ، وما برگشتیم ، مادرم خیلی جوان بوده ، خانه و وسایل خانه را هم پدرم فروخته و به فرقه مجاهدین برده بود ، به همین دلیل نه سرپناهی داشتیم ونه پولی برای گذران زندگی ، مادرم تعریف میکرد : که باسختی هم بچه نگه داشتم وهم به تحصیل ادامه دادم تا اینکه بعد از گرفتن مدرک تحصلیم به استخدام اموزش و پرورش در امدم . بعد از ان برادرم مدرک تحصیلی خودرا گرفت وازادواج کرد ، من دیگر بزرگ شده بودم ،تمامی مشکلات زندگی را موبه مو درک میکردم . جای خالی پدرم مرا عذاب میداد ، مادر تمامی عکسهای پدر را پنهان کرده بود ، بلاخره روزی موفق شدم آلبوم عروسی مادرم را پیداکنم (باصدای بلند هم گریه میکرد وهم نفرین)عبداللهی ، خدا رجوی را لعنت کند ،(دستهای لرزانش بطرف اسمان بود)خدایا صدای منو میشنوی چرا این بدبختی نصیب من شد ؟ ای خدا مگه من چه گناهی کرده بودم که آرزوی پدر گفتن را برمن حرام کردی ؟ مریم رجوی انشالله جگرت تکه پاره شود ، یعنی میشود؟ آن روزی که من انتقام مادرم را از تو بگیرم ،عبداللهی مادرم خیلی زحمت کشیده ،در اوج جوانی وبی گناهی با دوبچه بی شوهر شد ،مادرم اعتقاد دارد وقتی شوهر نیست زن باید ، هم مرد بیرون و هم زن خانه وهم پدر بچه ها باشد . من آلبوم عروسی مادرم وپدرم را دیدم (باگریه میگفت) مادرم خیلی شکسته شده و خیلی پیر شده است . آمدم به پدرم بگم چرا این بدبختیها رو سر ما اوردی ؟میخوام بگم عیسی من دخترت نوشین هستم که یک ماهه منو تنها گذاشتی ، در عرض سی سال یک تلفن هم نزدی که لااقل صدایت را بشنوم ، پشت تلفن بگم بابا دوستت دارم بهت بگم بابا ……. حالا فقط میخوام اینجا بمونم فقط دادبزنم بابا ، بابا، بابا ، میدونی ؟ عقده ای شدم (این لحظه از من جداشد وبطرف بلند کوه ها رفت با گریه فریاد میزد) بابا عیسی آزاده این صدای نوشین آزاده است صدای دختری که یک ماهه بغل مادرش گذاشتی ورفتی عیسی آزاده منم نوشین بعد از سی سال دنبالت امدم بگم که من ازدواج کردم . روز عروسی چشمم به در بود که شاید بشنوی وبیای یا حتی یک زنگ بزنی وتبریک بگویی ، (تمامی خانواده ها با حرفهای نوشین گریه میکردند ،حتی ارتش وپلیس عراق که شاید صحبتهای نوشین را نمیفهمیدند ولی باگریه نوشین آزاده طاقت نمی اوردند ،در قرارگاه اشرف عاشورا بود ، نوشین با رفتار به جرات بگویم بچه گانه اش به دنبال پدرش بود وهمین حرکت مظلومانه و بی ریا اش طاقت را از ما خانواده ها گرفته بود ، دور تا دور زندان اشرف را پیاده میرفت وفریاد میزد) :من نوشین ، دختر عیسی آزاده هستم . پدرمو شما فریب دادید ، پدر فرار کن هرچی گفتند دروغ بوده ،پدر نترس فرار کن مادرم بعد از سی سال منتظره ، فرار کن فرار کن !

نوشین نزدیک به بیست روز در شهرک آزادی میهمان خانواده های دائمی بود ، روزوشب نوشین فقط گریه بود و نفرین .تمام بدن نوشین براثر اصابت سنگ ومیلگردها سیاه شده بود ولی این دختر زاده همان شیر زنی بود که با مقاومت خودش هدفش را به انجام رساند.

ناگفته نماند نوشین آزاده مشغول تحصیل در رشته خونشناسی است.

نوشین جان من به نوبه خودم واز طرف تمامی خانواده به شما ومادر قهرمان شیرزن ایرانی ات تبریک میگویم وهمیشه آرزوی سربلندی در تمام مراحل زندگیت میکنم.

امروز درسایت منفور وکثیف وکذب فرقه رجوی ، با همان لحن کثیف اعلام کرده ، عیسی آزاده در زندان اوین بوده ، اظهار ندامت کرده و آزاد شده و به اشرف پناه برده وبعد ازسی سال فرار از اشرف مزدور شده وتمام دست خطها نشان میدهد که عیسی به نظام جمهوری اسلامی ایران توهین هم کرده (یعنی یک فرد سوخته شخصیتی و زمانی کامل).

دختر ایشان هم که بعد از سی سال به ملاقات پدر آمده ، مزدور است و خانواده هایی هم که چندین سال به انتظار چند دقیقه ملاقات آمده اند ، مزدور هستند .

از جمله:

آقای محمداکبرزاده :نام برادرش عیسی اکبرزاده که از راه ترکیه ربوده شده است ،قاچاق انسان(جهت اطلاع سازمان حقوق بشر وملل و اقای احمد شهید) .

آقای کریم فنودی: خواهر تازه عروس ودامادشان که برای ماه عسل به ترکیه رفتند واز طریق نفرات فرقه ربوده میشوند، قاچاق انسان(جهت اطلاع سازمان ملل وحقوق بشر واقای احمد شهید) .

آقای رمضانی : برادر وپسر خواهرش از جبهه جنگ ربوده وبه فرقه انتقال داده میشوند قاچاق انسان(جهت اطلاع سازمان ملل وحقوق بشر) .

ثریا عبداللهی که داغ به دل مریم گذاشته است ، فرزندش امیر اصلان از راه ترکیه به قصد آلمان ، ربوده وبه فرقه انتقال داده میشود ،قاجاق انسان (جهت اطلاع ناقضان حقوق بشر از جمله احمد شهید).

“درسایت منفور ذکر شده که : این نفرات با لجن پرا کنی وسنگ پرانی … ویازدن سنگ با تیر وکمان علیه ساکنان اشرف مبادرت کردند.”

اولا : ما خانواده بودیم وکاملا از شگرد وشیادی شما بی خبر بودیم ودر ضمن کسی را نمیشناختیم ، نمید انستیم که مژگان پارسائی فرمانده ومسئول اول رقص رهائی است ،نمیدانستیم کاک عادل شکنجه گر است، نمیدانستم علی بهاری خواجه حرم سرای مسعود رجوی است ، ولی شما همه ما را با دوربینهایتان می دیدید ومیشناختید ، چرا که دقیقا فردای همان روز برعلیه خانواده ها با اسم شعار میدادید : “اعدام انقلابی در میدان ازادی ” خاطرتان است؟، حتما خاطرتان است که با چاقو وشیشه شکسته به طرف خانواده ها حمله کردید و فریاد میزدید جگر فلان کس رامیخواهم با دستهای خودم دربیاورم که ارتش عراق سد را ه شما شد، بازهم بگویم از صدیقه تا مهوش ،راستی آلان محمدی را هم میشناسید؟ نکنه آنهم کار خانواده بود ؟ نسترن عظیمی را چطور؟ بهروز ثابت را خانواده ها با تیر وکمان کشتند؟ مادر شهین حاتمی میگفت دخترم چون از فرقه جدا شده بود شبانه وی را کشتند، مادر شهین چند هفته پشت درب قرارگاه اشرف نشست و التماس میکرد که اجازه بدین چنددقیقه به ملاقات تنها جگر گوشه اش برود که زیر خروارها خاک خوابیده بود . ولی شما با کمال نامردی بطرف مادر شهین هم سنگ پرت کردید وفحش دادید .

دوما : شما درسته که اسلحه ها را نمیتوانستید از قبرهای خالی از جسد بیرون بیاورید ، چون نامتان درلیست تروریستی بود ولی بهترین اسلحه روز، دوربینهای فیلم برداری پیشرفته دید در شب را که امریکا ،قطر ،عربستان در اختیار شما گذاشته بود ، همیشه همراهتان بود . که از کوچکترین حرکت خانواده ها فیلم برداری کنید و به بابا اوباما ومامان یونامی بگوئید : ببین من نبودم که زدم ! پدرو مادرم زدند . البته ما از این حیله شما در اوایل ورودمان بی اطلاع بودیم ولی به مرور زمان ،شما حرکت کردید وما تجربه کسب کردیم .

سوما : صحبت از لباس شخصی کردید ، میگن دزد همه را به کیش خود پندارد ، ما برای دیدار با عزیرانمان امده بودیم چه نیازی به لباس شخصی و غیر شخصی بود ، شما واقعا به خانواده شک داشتید؟ پس چرا یک ملاقات حتی چند دقیقه ای را فراهم نکردید که به تمام دنیا حسن نیت خودتان را ثابت کنید؟ اصلا مگر به خانواده ها نمیگفتید که از طریق اطلاعات آمدی ، ای آدم بدبخت وبی عقل ، بهر صورت ما از کشور ایران طبق قانون گذرنامه ای باید خارج میشدیم وطبق قانون به کشور دیگری به نام عراق وارد میشدیم ، پس نیاز بود که حتما قانون را رعایت کنیم . تو اگر یک سیاست مدار بودی باید ، ای کیوی عقلت را بکار می انداختی که این خانواده پدر ومادر کسانی هستند که سالیان سال برای تو با جان ودل خدمت کردند پس وظیفه تو خدمت کردن بود ، میتوانستی از هزینه اجلاسها و کنفرانسها و حتی از هزینه عمل زیبایی هایت بزنی برای خانواده ها هتلی در بغداد اجاره کنی وبه اطلاعات میگفتی که این خانواده میهمان من هستند تمام خرج هزینه اسکان وملاقات را خودم به عهده میگیرم . با این عمل هم تو رهبر برگزیده باقی میماندی وهم حرمتی داشتی وهم تمام دنیا پی به دمکراتیک …و رعایت تمامی حقوق و قوانین حقوق بشریت پی میبردند . آنوقت به خانواده ها هم ثابت میشد که شما وطن خواه وملت پرست هستید، مثالی گویند که من مست و تو دیوانه مارا که برد خانه ؟ خوب ما خانواده ها مزدور و بچه های ماهم تا زمانی که در زندان لیبرتی هستند مزدور زاده اند وبعد از فرارشان آنها هم مزدور میشوند . خانم رئیس جمهور برگزیده !! اعضای مجاهدین خلق کجا هستند؟ که برای ازادی ملت سی سال تلاش کردند ، یکی از مجاهدان خلق قهرمان ایران آقای عیسی ازاده دیگری آقای سبحانی دیگری خانم بتول سلطانی دیگری آقای مسعود خدابنده و غیره وغیره … راستی چرا همه نفرات جدا شده تک به تکشان دروغ گو و مزدور شدند . لباس شخصی شدند . به نظر ما خانواده ها باید این عیب و ایراد را در خودت جستجو کنی . از قدیم گفتند : یک سر سوزن به خودت بزن ویک جوالدوز به دیگران ، هرچه در این سی سال کاشتی الان زمان برداشت است ، بله این نتیجه عمل و کردار و عاقبت نان و لقمه حرام است . شما خانم رئیس جمهور برگزیده امروز بعد از سی وپنج سال باید بدانی که هر عملی عکس العمل دارد یعنی واضحتر شرح بدهم این جداشدگان وخانواده ها کاری خواهند کرد که تمامی خیانتهایی که کردی را باید جواب پس بدهی ، و تمامی لقمه حرامهای که خوردی تا قطره آخر از دماغت بیرون خواهند کشید.

ما خانواده ها در عرض چهار سال که شاهد تمام حرکات وشکنجه روحی تو علیه اسیرانمان و هم برعلیه خانواده بودیم و تا کنون سکوت و صبر پیشه کردیم . وای به روزی که خاطرات تمامی اتفاقات در رسانه های ملی ایران بافیلم وعکس به نمایش گذاشته شود وتمامی جداشدگان در کنار خانواده ها در همایشی ملی تمامی جنایتهای سی ساله را با سند و مدرک به نمایش بگذاریم و پوست میش را از روی چهره واقعی خون آشامت بر خواهیم کشید ،حالا فهمیدی که لباس شخصی چه کسی به تن دارد ؟

خانم رئیس جمهور برگزیده !! خانواده ها با اجازه شما مسعود دلیلی را هم میشناسند ، روزی که مسعود دلیلی فرار کرد ما تمامی خانواده ها درب شمال بودیم ،ارتش عراق میگفت تمام سیم خاردارها بدن دلیلی را بشدت زخمی کرده بود وقتی به ارتش مستقر در اشرف پناه میبرد فقط گریه میکند ومیگفت : مرا شما بکشید ولی تحویل فرقه شکنجه گر رجوی ندهید . من از یکی از جدا شده ها پرسیدم، مسعود دلیلی را میشناسی گفت بله از محافظان دست راستی رجوی است ،فردای همان شب خانواده ها درتمام بلند گوها اعلام کردند که مسعود دلیلی فرار کرد . و بخاطر همین مسئله تمامی کانکسهای خانواده ها به رگبار سنگ و میلگرد های تراشیده شده بسته شد . عین دیوانه ها همه را با تیرو کمان به هوا میزدند ، تمامی بلند گوهای خانواده هاراشکستند فقط از اسم مسعود دلیلی وبتول سلطانی وحشت داشتند .

البته ازبیان این مطالب میخواهم تو دهن کف کرده رئیس جمهور برگزیده بکوبم وبگویم از خانواده ایرانی واز مادر زحمت کش که فقط برای موفقعیت زندگی و فرزندانش و حفظ ابرو وناموس تلاش میکند در چهار دیواری خود وخانواده خود زندگی کرده راه و رسم مزدوری و لباس شخصی را نمیشناسد ، مزدوری و آدم کشی و وطن فروشی بیشتر لایق خودت است . که زندگیت در کنار شهردارهای اوورسوراواز و یا شهردار سوئیس ویا در گفتگو با ژنرالهای مست آمریکایی و اروپایی به بهانه آزادی ایران مشغول شب نشینی هایت هستی ،عین کفتار مشغول خوردن لاشه آمریکائیها هستی واز خودت خبر نداری .

راستی خانواده ها چهار سال شکنجه روحی را در پشت درهای زندان اشرف فراموش نکردند . فعلا شما هر روز با لباسهای مدرن امروزی وبا هزینه های اجلاسی آنچنانی ، آب را در هاونگ بکوبید ، نوبت ماهم خواهد رسید .

به لطف خدا دراینده نزدیک از تمامی خانواده ها واسیران آنها ، که چهارسال تمام شبانه روز به دنبال یوسف گم گشته خودشان ، دورتا دور سیم خاردارها را طواف کردند . از تمامی مادران و پدران پیر و برادران و خلاصه از سرگذشت چهارساله تمامی خانواده ها ، با عکس وفیلم ، برای تمامی ملت دنیا خواهیم نوشت . علی الخصوص برای نمایندگان حقوق بشر و از جمله احمد شهید ثابت خواهم کرد که ناقض حقوق بشر آن کسی است که بعد از یک سال هنوز برای اسیرانمان با مهدی ابریشمچی به توافق نرسیده .

در خاتمه من بعنوان یک مادر ستمدیده و چشم به راه از برادران غیور وقهرمان نظام جمهوری اسلامی تقاضای کمک دارم . اجازه بدهند تمامی خانواده ها با حضور در رسانه های ملی (صدا وسیما) با فیلم وعکس چهارسال حضور در اشرف (دیاله عراق) تنها برای یک دقیقه ملاقات ، را شرح دهند . که چگونه مورد شکنجه روحی وجسمی قرار گرفتند . باید باورداشت که ما خانواده ها و اسیرانمان سند زنده جنایات سی ساله و حال حاضر رجوی و رجوی نماها است . سکوت ما خانواده ها ، فرصت دادن به دست دشمن است . کمکمان کنید .

ثریا عبدالهی

***

همچنین:

نامه ای به خانم ثریا عبداللهی؛ مادری چشم انتظار

جمیل، انجمن نجات مرکز تهران، اول فوریه ۲۰۱۴: …  براثر فشارهای بین‌المللی و سازمان ملل تاکنون نزدیک چهارصد نفر به کشورهای اروپایی اعزام شده‌اند. بدیهی است فضای اروپا با حصار لیبرتی تفاوتی کیفی دارد و افراد از دسترسی‌های زیادی برخوردار می‌شوند، از جمله ارتباط با خانواده و مستقل زندگی کردن و …

گفتگوی سایت نیم نگاه با خانم ثریا عبداللهی مادر آقای امیر اصلان ( تحت اسارت رهبری و سران فرقه ستیزه جوی مجاهدین خلق در کمپ لیبرتی ) ـ قسمت دوم

سایت نیم نگاه، شانزدهم ژوئیه ۲۰۱۳: …  پدر پیری که با صورت خونی روی خاکها نشسته خداخدا فریاد می زد. حتی به کودک چند ماهه هم افراد فرقه رجوی رحم نمی کردند. دختران و پسران جوانی که به دنبال پدر یا مادر آمده بودند ، با گریه و ضجه خاطره چگونه مفقود شدن عزیزانشان را تعریف می کردند  زنی که بعد از چندین سال

آمریکایی‌ها می‌دانستند در پادگان اشرف گروهک تروریستی خطرناکی وجود دارد

باشگاه خبرنگاران، تهران، بیست و ششم ژوئن ۲۰۱۳: …  وی ادامه داد: بعد از چند سال از دولت ایران درخواست کردم که می‌خواهم فرزندم را ببینم، دولت ایران هم موافقت کرد و گفت فرزندت در عراق است و مشکلی نداری، می‌توانی بروی و فرزندت را ببینی، من با چند خانواده از اردبیل راهی عراق شدیم، رفتیم اما