نامه خانواده ها به دفتر ملل متحد در بغداد (+ استمداد خانم بهشتی برای نجات برادرش)

نامه خانواده ها به دفتر ملل متحد در بغداد (+ استمداد خانم بهشتی برای نجات برادرش)

بنیاد خانواده سحر، بغداد، بیست و پنجم ژانویه 2016:…  درحال حاظر برادر کوچکم مصطفی در لیبرتی اسیر است و چندین بار در اثر حملات آسیب دیده و به شدت تحت مراقبت نیروهای فرقه می باشد تا فرار نکند. من چندین سال است پشت درب اشرف و لیبرتی می آیم ولی دریغ از یک ربع ساعت ملاقات که به من داده شود. الان هم پشت درب لیبرتی هستم ولی متاسفانه سران فرقه اجازه ملاقات با برادرم را نمیدهند. من عاجزانه از تمامی …

داوود باقروند ارشد دوران اسارت در فرقه رجوی

ابراهیم خدابنده: مروری مختصر بر فرقه های مخرب کنترل ذهن (۸)

نامه خانواده ها به دفتر ملل متحد در بغداد

لینک به منبع

خانواده های مستقر در مقابل اردوگاه لیبرتی در بغداد به صورت جمعی نامه ای به دفتر ملل متحد در بغداد نوشته و آنرا امروز تسلیم آن دفتر نمودند.

ترجمه متن این نامه به قرار زیر است:

بنام خدا

دفتر روابط عمومی هیأت نمایندگی ملل متحد در عراق (یونامی)

با سلام و تحیات

ما جمعی از خانواده‌ های افراد محصور در اردوگاه لیبرتی که اکنون در عراق بسر میبریم و برای ملاقات با عزیزان و فرزندانمان دیروز یکشنبه 24 ژانویه مقابل این اردوگاه مستقر شده بودیم با گروه اعزامی از جانب ملل متحد که برای بازدید از لیبرتی آمده بودند روبرو گردیدیم.

این گروه در حالیکه در خودروهای خود نشسته بودند برای شنیدن فریاد دادخواهی ما حتی حاضر به پایین کشیدن شیشه های اتومبیل خود نشدند و با بی اعتنائی کامل نسبت به خانواده ها و برخورد نامتعارف، بی توجهی خود را نسبت به سرنوشت عزیزان دربندمان نشان دادند.

حال این پرسش مطرح است که مگر وظیفه ملل متحد اعاد‌ه و استیفاء حقوق ما بعنوان اعضاء جامعه‌ بشری نیست؟؟؟!!! پس چگونه است که با چنین بی‌ تفاوتی نسبت به سرنوشت بیش از دوهزار انسان دربند ذهنی و فیزیکی فرقه‌ رجوی و نیز خانواده‌ های مضطرب و نگرانشان برخورد میشود؟؟؟!!!

ما بدین وسیله اعتراض خود را نسبت به این رفتار غیر مسئولانه ابراز میداریم و خواهان همکاری هیأت نمایندگی ملل متحد در عراق برای ترتیب دادن ملاقات حضوری با عزیزانمان بدون حضور عوامل فرقه‌ مذکور می ‌باشیم.

قبلا از بذل توجه و مساعدت شما سپاسگزاریم و منتظر اقدامات انساندوستانه شما هستیم.

دوشنبه 25 ژانویه 2016

امضا کنندگان:

رقیه فرازیان مادر فریدون ندایی

نرگس بهشتی خواهر مصطفی بهشتی

ماه منیر ایرانپور خواهر احمدرضا ایرانپور و محمدرضا ایرانپور

راحــله ایرانپور خواهر احمدرضا ایرانپور و محمدرضا ایرانپور

داوود زند دوچاهی برادر مجید زند دوچاهی

نیناز زند دوچاهی مادر مجید زند دوچاهی

رقیه‌ گویا خواهر محمدرضا گویا

غلامرضا محبت ‌دوست داماد محمدرضا گویا

علی نظری شوهرخواهر حسین قهرمانی

حسن شجاعی پدر حسین شجاعی

علی ‌اکبر بابایی ‌نژاد پدر جعفر بابایی ‌نژاد

سعید ذوالقدری برادر محمود ذوالقدری

بهروز اولادی برادر معصومه اولادی

نادر عباس ‌خانی برادرزاده منصور عباس‌ خوانی

حمیده عالی نسب زن‌ برادر منصور عباس ‌خوانی

سید مرتضی نسبی پدر نیره سادات نسبی

عبدالحسین عطار پدر مصطفی عطار

فرهاد بابایی برادر تیمور بابایی

ریحانه مالکی آیس خواهر محمد علی مالکی آیس

دولتخواه پرورش پیله ‌رود خواهر فریدون پرورش پیله‌ رود

عشرت پرورش پیله‌ رود خواهر فریدون پرورش پیله ‌رود

فرید ابراهیم‌ نژاد خواهرزاده‌ فریدون پرورش پیله‌ رود

روح ‌الله مرادی برادر حسن مرادی

ابراهیم سلمانی داماد حسن مرادی

اصغر راسخی پسر عموی علی راسخی

کریم فنودی برادر زهرا فنودی

شیردل احمدیان پدر هادی احمدیان و سعید احمدیان

استمداد برای نجات جان برادرم مصطفی بهشتی

لینک به منبع

خانم نرگس بهشتی که هم اکنون در میان جمع خانواده های مستقر در مقابل اردوگاه لیبرتی می باشد نامه زیر را در صفحات اجتماعی خود منعکس نموده و درخواست استمداد کرده است. از تمامی فعالان در خارج از کشور تمنا داریم تا این صدا را به گوش افراد و ارگان های ذی ربط برسانند.

استمداد برای نجات جان برادرم مصطفی بهشتی

اینجانب نرگس بهشتی هستم. مدت 15سال است که برادرانم، مرتضی بهشتی و مصطفی بهشتی، به توسط آدم ربایان فرقه رجوی ربوده شده اند.

مرتضی برادر بزرگم در سال 1390 به توسط فرقه رجوی به قربانگاه فرستاده شد و او را با هزاران نیرنگ به کشتن دادند. ما طی اینهمه سال هیچگونه تماسی یا ملاقاتی با این برادر عزیزم نداشتیم و متاسفانه برادرم با هزاران امید برای بازگشت به خانواده به خاک سپرده شد.

درحال حاظر برادر کوچکم مصطفی در لیبرتی اسیر است و چندین بار در اثر حملات آسیب دیده و به شدت تحت مراقبت نیروهای فرقه می باشد تا فرار نکند. من چندین سال است پشت درب اشرف و لیبرتی می آیم ولی دریغ از یک ربع ساعت ملاقات که به من داده شود. الان هم پشت درب لیبرتی هستم ولی متاسفانه سران فرقه اجازه ملاقات با برادرم را نمیدهند.

من عاجزانه از تمامی مجامع بین المللی تقاضای کمک برای دیدار با برادرم را دارم و تا این ملاقات میسر نشود دست بردار نیستم و برای نجات جان برادرم از هیچ کاری دریغ نخواهم کرد و منتظر میمانم تا آزادی برادر عزیزم مصطفی بهشتی محقق شود.

نرگس بهشتی

25 ژانویه 2016

گزارش کمپ لیبرتی 6ادعای خنده دار یک سخنگوی مجاهدین خلق (+ پیام رجوی از غار: امریکا ما را هم در لیبرتی مسلح کند)

خانواده های گروگانهای فرقه رجوی بیرون کمپ لیبرتیبه کمیته ای از خانواده ها اجازه تحقیق بدهید (+ مسعود رجوی مسئول اول کشتار)

خانواده ها کمپ لیبرتی مجاهدین خلقکیهان لندن: لیبرتی: سودای ارتش آزادی و ماجراجویی رهبرانشش

***

همچنین:
https://iran-interlink.org/wordpressfa/?p=22996

مصاحبه خانم مریم سنجابی با خانم نرگس بهشتی

سایت ندای حقیقت، ششم ژانویه ۲۰۱۶:… نه خیر برادران من اصلا هوادار سازمان مجاهدین نبودند و ما این فرقه مخوف و وطن فروش را نمی شناختیم . در سال ۱۳۸۰ برادر بزرگترم مرتضی به قصد کاریابی و پیدا کردن شعل به کشور ترکیه سفر کرد و حدود دو ماهی یک کار موقت پیدا کرده بود و پس از گذشت مدتی حدود دو ماهی از وی بی اطلاع بودیم تا اینکه برای ما نامه ای نوشت که در یک شرکت کشتیرانی کاری …

دروغگویی های خفت بار و حقیر رجوی در باره خانواده ها – شماره ۲

لینک به منبع

مصاحبه خانم مریم سنجابی با خانم نرگس بهشتی

درباره چگونگی اسیر شدن دو برادرش در فرقه مخوف رجوی

سایت ندای حقیقت ۱۶ دی ماه ۱۳۹۴ برابر با ۶دسامبر۲۰۱۶

نرگس بهشتیخانم نرگس بهشتی بیش از یک دهه است که به دنبال ملاقات و یا تماسی با دو برادر اسیرش در سازمان مجاهدین بوده است که متاسفانه در سال ۱۳۹۰ در حمله عراقی ها به کمپ اشرف یک برادرش بنام مرتضی بهشتی قربانی خودخواهی ها و مطامع کثیف رجوی می شود. علیرغم این حادثه دردناک برای خانواده ایشان بازهم سران بی رحم و نابکار رجوی مانع ملاقات خانواده با برادر کوچکترشان می شوند و خانم بهشتی پس از دهها بار مراجعه به درب کمپ اشرف و صدها بار درخواست ملاقات تا کنون موفق به دیدار نشده است به خاطر اطلاع بیشتر از وضعیت خانواده، تصمیم به مصاحبه ای با خانم بهشتی داشتیم که با همکاری و تلاش خانم سنجابی انجام شده که توجه شما را به این مصاحبه جلب می کنیم .

مریم سنجابی : خانم بهشتی با سلام خدمت شما می خواستم بپرسم برادران شما آیا در گذشته هوادار سازمان مجاهدین بودند یا خیر و چگونه به این فرقه مخوف پیوستند

خانم بهشتی : با سلام خدمت شماو خوانندگان سایت ندای حقیقت و همه هموطنان

نه خیر برادران من اصلا هوادار سازمان مجاهدین نبودند و ما این فرقه مخوف و وطن فروش را نمی شناختیم .

در سال ۱۳۸۰ برادر بزرگترم مرتضی به قصد کاریابی و پیدا کردن شعل به کشور ترکیه سفر کرد و حدود دو ماهی یک کار موقت پیدا کرده بود و پس از گذشت مدتی حدود دو ماهی از وی بی اطلاع بودیم تا اینکه برای ما نامه ای نوشت که در یک شرکت کشتیرانی کاری پیدا کرده و آنها برای رسیدن وی به اروپا و دادن یک شغل بهتر به او کمک می کنند و از ما خواست برادر کوچکترم را هم بفرستیم ما هم بی خبر از همه جا و مخصوصا بی خبر از وجود چنین سازمان ضد مردمی و لعنتی بودیم . این شکلی بود که برادر کوچکترم هم که جویای کار بود تشویق شد که به ترکیه سفر کند و نزد برادر بزرگترم برود.( در حالیکه ایادی سازمان مجاهدین در ترکیه به برادرم وعده فرستادن او به اروپا و شغل در ازای شش ماه ماندن در کمپ اشرف داده بودند)

پس از آن باز هم تا مدت ها از هر دو برادرم اطلاعی نداشتیم ، پس از حدود یک سال نامه ای از طرف مصطفی امد که درخواست کرده بود خواهرم هم به نزد آنها به ترکیه برود

ما ابتدا کمی به این نامه شک کردیم چرا که ادبیات و نوشته های نامه مثل همیشه نبود با اینحال خانواده ام درنگرانی موافقت کرد که خواهرم به ترکیه برود و هم دیداری با برادرانم داشته باشد.

بخاطر نگرانی که داشتیم خواهرم را به یکی از بستگانمان سپردیم وقرار شد که خواهرم فقط به نزد مرتضی و مصطفی رفته و او را به آنها تحویل دهد.خواهرم بعد از رسیدن به ترکیه در همان ترمینال متوجه می شود که مرتضی و مصطفی به استقبالش نیامده و فرد دیگری امده بود و به او گفته بودند ما از طرف برادرانت امده و تو را به نزد انها مییبریم

فردی که خواهرم را به او سپرده بودیم شک می کند و او را تحویل آن دو مرد نمی دهد و با کلی دعوا و داد و بیداد و پنهان کردن خواهرم در اتوبوس او را به ایران برمی گرداندو اینطوری بود که ما حداقل شانس اور دیم و خدا رو شکر می کنیم که یک گروگان دیگر از خانواده ما به ارتش داعشی رجوی نپیوست.

دوهفته پس از برگشت خواهرم به ایران مصطفی به خانه زنگ زد و با ناراحتی به ما گفت چرا آبجی را نفرستادید اینا مرا می کشند و گریه می گرد و بلافاصله تماسش قطع شد. وهمه ما را در نگرانی فرو برد از آن پس دنبال پیدا کردن ردی و تماسی از آنها بودیم. در این رابطه تمامی نامه هاو اسناد مبنی بر آدم دزدی این فرقه نیز موجود می باشد که قابل ارائه به هر دادگاهی ست.

سوال : حالا واقعیت موضوع را بعدا چگونه فهمیدید

خانم بهشتی : بعد از آن تماس آخر ارتباط ما حدود یک سال نامه و ارتباط قطع شد و هر چه تلاش کردیم دیگر نتوانستیم آنها را پیدا کنیم و یا تماس بگیریم. بعد از سقوط صدام از طریق انجمن نجات فهمیدیم که مصطفی و مرتضی نه تنها شغلی ندارند و به اروپا نرفتند بلکه به کمپ اشرف برده شدند و از طریق دیگر جدا شدگان متوجه شدیم افرادی که به آنها قول کار و اروپا داده بودند از ایادی رجوی هستند که در ترکیه مستقرند و ا بصورت ناشناخته به نزد انها رفته و گفته اند اگر شش ماه به کمپ اشرف در عراق بروید بعد شما را به اروپا می فرستیم و پناهندگی هم میتوانید بگیرید و صاحب شغل می شوید واینطوری این بندگان خدا را فریب داده و به عراق و کمپ اشرف برده بودند و بعد از آن هم از مصطفی خواسته بودند که نامه ای بنویسد و خواهر دیگرم را هم به آنجا بکشاند.

سوال : آیا تا تا کنون با برادرانتان دیداری داشته اید؟

خانم بهشتی : در سال ۱۳۸۳ که برای اولین بار خانواده ها توانستند به عراق و کمپ اشرف مسافرت کنند مادرم موفق شده بود یک بار یک ملاقات کوتاه با برادرانم در حضور و کنترل سران و اعضای گماشته سازمان داشته باشد. طوریکه مصطفی و مرتضی حتی می ترسیدند راحت صحبت کنند و مصطفی برادر کوچکترم ازترسش دست های مادرم را از زیر میز گرفته و گریه می کرده است. و جرئت ابراز علاقه به مادرش را هم نداشته .و مرتضی هم یواشکی ساعت مچی اش را بازکرده و به مادرم داده بود که برای پسرش بیاورد. بعد از آن دیدار کوتاه فقط یک بار دیگر آنها به مرتضی اجازه دادند یک تماس کوتاه داشته باشدآن هم نه برای احوالپرسی و خبرسلامتی بلکه زنگ زده بود و از ما پول می خواست جالب است هر چه ما صحبت می کردیم او پاسخ سوالات ما را نمی داد و تنها می گفت آبجی حال شما خوبه …و به پول نیاز داریم … ظاهرا کسی او را کنترل می کرد هنگامی هم که به او گفتیم چرا خواسته است خواهرم را نیز اسیر و به عراق بکشاند می گفت چی؟ من اطلاعی ندارم و … به این ترتیب مشخص شد این تماس هم برای اخاذی مالی بود و هم اینکه مرتضی از داستان خواهرم بی اطلاع بود و این نقشه سران سازمان بود که بدون اطلاع برادر بزرگتر و با سواستفاده از مصطفی برادر کوچکترم نقشه بردن او به عراق را کشیده بودند. … و از آن تاریخ دیگر هیچ تماس و ارتباطی نداشتیم یعنی از سال ۱۳۸۳٫ و تا سال ۱۳۸۷ هم که دوباره امکان مسافرت خانواده ها به عراق پیش امد بارها برای دیدن آنها به عراق و کمپ اشرف مسافرت کردیم ولی دریغ از اینکه اجازه بدهند حتی ۵ دقیقه آنها را ملاقات کنیم. تا سال ۱۳۹۰ که مرتضی مظلومانه در درگیری و حمله نیروهای عراقی به کمپ اشرف جانش را از دست داد و داغ دیدارش بر دل ما ماند …

ما همراه با بسیاری از خانواده ها ، نزدیک ۴ سال پشت درب های اشرف خواهش و التماس کردیم که بچه هامون رو ملاقات کنیم ولی حتی به یک خانواده هم امکان دیدار ندادند. و اکنون ۱۱ سال است که ملاقاتی با مصطفی هم نداشتیم در آن زمان البته تحت تاثیر افشاگری های خانواده ها هفته ای یکی دو نفر از کمپ اشرف فرار می کردند و بیرون می آمدند که به ما می گفتند که افراد در درون کمپ بسیار تحت فشار هستند و حتی بسیاری از امدن خانواه هایشان به عراق و جلوی درب خبر ندارند.

خلاصه در سال اخر که وضع بدتر هم شده بود و سران وحشی تر ، به تعدادی از اعضای سرسپرده شون هم امر کرده بودند با دیدن ما پشت سیم خاردار ها سنگ و چوب به طرفمون پرتاب کنند.

آخه در کجای دنیا و حتی کدام شرکت و گروه مذهبی یا غیر مذهبی جز اینکه فرقه باشه فرزند رو از ملاقات خانواده منع میکنه و می گه با سنگ و چوب به آنها حمله کنی

این رفتار بی رحمانه آنها سر انجام منجر به این شد که متاسفانه خانواده ما مرتضی یعنی برادر بزرگترم رو از دست بدهد.و اون متاسفانه شاهد بزرگ شدن تنها فرزندش نبود.و پسرش نتوانست پدرش را ببیند

و اکنون مصطفی برادر کوچکترم بدون ملاقات و دیداری بیش از دهساله که اسیر اون هاست

سوال : خانم بهشتی من از این واقعه بسیار متاسف شدم و البته خیلی بیشتر از شما از جنایات و خیانت های سازمان و شخص رجوی در حق خانواده ها خبر دارم و دقیقتر می دونم علت این مخالفت ها برای دیدار و ارتباط چیه و خودم که تا سال ۱۳۸۳ حدود ۱۷ سال بود که مادرم رو ندیده بودم و بعد چند سال دیگه فرار کردم ۵ سال دیگر بود که از ملاقات و تماس محروم بودم .ولی اکنون می خواستم نظر شما رو در رابطه با این عملکرد شخص رجوی بدونم.

خانم بهشتی : خوب ببیینید همانطور که گفتم خانواده ما به هیچ عنوان سیاسی نبودند و مرتضی و مصطفی به قصد پیدا کردن شغل به ترکیه رفته بودند که گیر این ادم دزدها افتادند. بعد حتی نشد یک تماس درست و حسابی بگیرند و یک خبر درست به ما برسه

یعنی از زمانی که مانع رفتن خواهرمون شدیم دیگه تماس ها قطع شد. خیلی از نفراتی که بعدا از سازمان جدا شدند و ما موفق به دیدار بعضی از اون هاشدیم به ما خبر دادند که مصطفی در شرایط نامناسب روحی در اونجا هستتش اون نمی خواد توی سازمان بمونه و اگرازاد بود شاید تا الان به نزد خانواده اش برمی گشت.

و اگر واقعا می خواست با اونها بمونه و ترس و نگرانی از جدایی اون نداشتند خوب دیگه مانع یه دیدار ۵ دقیقه ای و یا تماس نمی شدند. من از بسیاری از جدا شدگان از سازمان منجمله خود شما شنیدم که مناسبات درونی سازمان مجاهدین از قرون وسطی هم بدتره صدهاتن از جدا شدگان دارن افشاگری می کنن و همه شون دارن می گن به ما اجازه تماس و ارتباط با دنیای خارج نمی دادن و همه چی رو به ما دیکته می کردن شما الان می بینید توی ایران هم در اغلب خانه ها اینترنت هست. و حتی بچه های ۱۳ .۱۴ ساله هم موبایل دارن یعنی زندگی همه بنوعی با ارتباطات پیوند خورده

علاوه براین در عصر جدید، ارتباط باعث ارتقا اگاهی و اطلاع همگانی و سرعت در فهم بسیاری از موارد شده به نظر من این دقیقا نقطه ترس و و حشت سران سازمان است و می دانند ارتباط و وصل اعضای دزدیده شده به دنیای خارج یعنی ریزش و فروپاشی درونی سازمان مجاهدین و سردرآوردن انها از بسیاری از واقعیات و فهمیدن جنایات سران سازمان و این وحشتی دائمی است که به هر قیمتی اجازه نمی دهند نفرات آنها با دنیای بیرون در تماس باشند. و در معرض آگاهی و اطلاع رسانی سریع دنیای جدید قرار بگیرند

سوال: به نظر شما این وضع چقدر می تونه ادامه پیدا کنه؟

خانم بهشتی : خوب به نظرم شما که بهتر می دانید الان مگه این فرقه چند نفره و به چی رسیده . بیش از سی ساله که توی خاک عراق به مزدوری مشغولند. هر سال که از سال قبل حتی به لحاظ کمیت کوچکتر شده . به لحاظ کیفیت هم همه مرزهای دینی و اخلاقی وانسانی رو هم که رد کردند و سقوط کردند.

برعلیه ایران و خاک و وطنشون هم که مزدوری می کنند و دلال اطلاعات هسته ای شدند. و مبلغ یاس و ناامیدی به جوانان ایرانی هستند .اسپانسرهای اون ها هم امریکا و عربستان هستند. ادم دزدی و گروگان گیری هم می کنند. حالا به کجا می رسند الله و اعلم

سوال: ایا تا کنون سران فرقه رجوی به شما پاسخی داده اند.

خانم بهشتی : خیر جز اینکه بعد از به کشتن دادن مرتضی بعد از اون همه تلاش های من برای ملاقات با مصطفی برادر کوچکترم اون بنده خدا رو مجبور کردن که بیاد توی تلویزیون شون و برعلیه من صحبت کنه

اینها با بچه های ما کاری می کنند که شمر و یزید هم نکردند. آخر اگر نمی ترسیدید ملاقات پدران و مادران و خواهران دردمند چه ضربه ای به شما می زنه مگر نه اینکه می ترسید گروگان ها یتان فرار کنند و شما بیشتر رسوا شوید.

خانم سنجابی : خانم بهشتی ممنون از پاسخ های شما انشالله که بازهم بتونیم با شما ملاقات و مصاحبه های دیگر داشته باشیم و به امید نجات برادرتون

خانم بهشتی: ممنون از این فرصت و به امید نجات همه جوون ها و دیدار خانواده ها با عزیزانشون

نسرین بهشتیبرادرم مصطفی بهشتی را آزاد کنید – ۴

***

همچنین:
https://iran-interlink.org/wordpressfa/?p=18807

گفتگوی روزنامۀ عراقی البینة با خانم مریم سنجابی عضو جداشده شورای رهبری سازمان مجاهدین خلق

بنیاد خانواده سحر، بغداد، اول ژوئن ۲۰۱۵:… مسعود رجوی خودش را رهبر ابدی این سازمان می شمارد و می کوشد همه را متقاعد کند که حرفش حرف خداوند است و ادعا می کند که با پیامبران ارتباط دارد. از این رو خودش به تنهایی خط و خطوط و سیاستهای استراتژیک سازمان را ترسیم می کند ولی در صورت وقوع اشتباه مسئولیت آن را به گردن دیگران می اندازد. وی علیرغم ادعاهای دروغینش مبنی بر اینکه پیرو ائمۀ …

آشنایی با فرقه ها – روش عضوگیری، ماهیت و عملکردها (قسمت هفتم)

لینک به منبع

یکی از نجات یافتگان از دام نیرنگ فرقۀ مجاهدین خلق

مریم سنجابی در گفتگویی با البینة

گفتگوی روزنامۀ عراقی البینة با خانم مریم سنجابی عضو جداشده شورای رهبری سازمان مجاهدین خلق

روزنامه عراقی البینة

یکشنبه ۳۰ فروردین ۱۳۹۴

او هنوز ۱۳ سالش نشده بود که خودش را در دام تشکیلات سازمان موسوم به مجاهدین خلق دید سازمانی که خواستار آزادی و برابری بود.

او از طریق برادر بزرگترش که پیش از او به این سازمان فریبکار پیوسته بود با این سازمان آشنا شد. در حالیکه در رشتۀ شیمی دانشگاه قبول شده بود ولی او به دانشگاه نرفت بلکه سرنوشت سیاهش او را به قرارگاه اشرف کشاند که در آنجا به ماهیت نهفتۀ سازمان تروریستی خلق پی برد. او مریم سنجابی یکی از قربانیان سازمان مجاهدین خلق است که جوانان مسلمان را مغزشویی کرد تا آنان را به سقوط بکشاند. مریم دریچۀ قلبش را برای روزنامۀ البینه باز کرد و برایش از سفر وحشتناکش به درون این سازمان تروریستی سخن گفت و از آغاز آشنایی اش با این سازمان و اینکه چهرۀ واقعی این سازمان از درون چیست؟

او میگوید: من از طریق برادرم به این سازمان وصل شدم. برادرم تلاش می کرد که مرا متقاعد کند که این سازمان برای آزادسازی انسان از زنجیرها تلاش می کند زیرا این یک سازمان انساندوست است که به انسان ارزشی والا قائل است. آن موقع من فقط ۱۳ سالم بود. تا اینکه دبیرستان را به اتمام رسانده و در رشتۀ شیمی دانشگاه قبول شدم ولی به جای اینکه به دانشگاه بروم به قرارگاه اشرف رفتم و آنجا بود که تراژدی آغاز شد.

می پرسیم: منظورت از تراژدی چیست؟

می گوید: من در داخل قرارگاه اشرف به دروغ بودن شعارها و ادعاهای مسئولان سازمان پی بردم چرا که این سازمان دو شخصیت مختلف دارد یعنی داخل سازمان غیر از بیرون آن است. تبلیغاتی که این سازمان در بیرون خود و مشخصا در میان جوانان می کند خیلی زیاد است. شعار آزادی و برابری و عدالت و حقوق بشر ظاهر زیبای این سازمان را تشکیل می دهد ولی ذات و ماهیت واقعی سازمان کاملا متفاوت است. عضو در داخل این سازمان از هیچگونه آزادی برخوردار نیست و حرفش و نظرش شنیده نمی شود. در هیچیک از مناسبتها که در داخل سازمان برگزار می شد به افراد اجازه نمی دادند که با خانواده هایشان که همراه آنان به عراق آمده بودند تماس بگیرند! عجیب تر اینکه ما از دسترسی به تمام وسایل تماس و ارتباط و رسانه ها محروم بودیم و حق نداشتیم با کسی تماس بگیریم. ما رادیو و تلویزیون یا اینترنت و حتی روزنامه چه ایرانی چه عراقی نداشتیم. وقتی بیرون آمدم نمی دانستم موبایل چیست زیرا در داخل قرارگاه اشرف موبایل ندیده بودم.

رهبری سازمان تلاش می کرد ما را با شعارهایی مذهبی یا ایدئولوژیک قانع کند تا بر ما مسلط شده و ما را به طور کامل به بند بکشد. در این سازمان هیچ صدایی بالاتر از صدای مسعود و مریم رجوی نیست زیرا حرف آنها مقدس است و حرف آنها به منزلۀ قانون اساسی است که افراد باید بی چون و چرا اجرا کنند. ازدواج و داشتن فرزند تماما ممنوع است و حتی افراد متأهل در داخل قرارگاه مجبور به طلاق شده اند و زنان حق فرزند داشتن ندارند. مادران را از بچه هایشان جدا کرده و بچه ها را به خارج فرستادند و به مرور زمان تماس با جهان خارج به طور کامل قطع شد. افراد حتی حق انتخاب دوست برای خودشان ندارند. سپس محل کار زن و مرد از هم جدا شد و خانواده ها فروپاشیدند و بافت اجتماعی سازمان از هم گسست و بدتر اینکه سازمان نشستهایی روزانۀ طولانی ده تا پانزده ساعته برگزار می کرد که هدف از آن مغزشویی بود.

سؤال: مسعود رجوی از چه مکانیسمهایی برای جلب حمایت افراد و جریانهای لائیک یا جریانهای دیگر استفاده می کرد؟

جواب: رجوی شیوه های مختلفی داشت که از نیرنگ و فریبکاری خالی نبود. به عنوان مثال از حجاب انتقاد می کرد و به اوضاع مذاهب و ملیتهای ایرانی می پرداخت تا به لائیکها و برخی ملیتها چراغ سبز بدهد که جذب این سازمان بشوند. مسعود رجوی خودش را رهبر ابدی این سازمان می شمارد و می کوشد همه را متقاعد کند که حرفش حرف خداوند است و ادعا می کند که با پیامبران ارتباط دارد. از این رو خودش به تنهایی خط و خطوط و سیاستهای استراتژیک سازمان را ترسیم می کند ولی در صورت وقوع اشتباه مسئولیت آن را به گردن دیگران می اندازد. وی علیرغم ادعاهای دروغینش مبنی بر اینکه پیرو ائمۀ اطهار می باشد و اینکه الگو و سرمشقش امام حسین (ع) است همیشه خودش را از عرصه های جنگ و صحنه های درگیری و رویارویی دور نگه داشته و گریخته است چنانکه می بینیم اکنون دوازده سال است از ترس دستگیری مخفی شده است در حالیکه افراد خودش را به درگیری و رویارویی می کشاند. او از این موارد فرار در گذشته نیز زیاد داشته است یعنی همیشه می گریزد و مخفی می شود و وقتی خطر رفع شد بیرون آمده و مدعی رهبری و قهرمانی می شود!.

سؤال: به نظر شما چرا رهبران سازمان این شیوۀ سرکوبگرانه را اتخاذ کرده اند؟

جواب: رهبری که افکار و رهنمودها و آموزشهایش را به زور و بدون شنیدن نظرات دیگران تحمیل کند دیکتاتور و سرکوبگر به شمار می رود و این مسعود رجوی است. او این شیوه را در پیش گرفته است تا بتواند همۀ افراد را در قرارگاه تحت کنترل خودش داشته باشد. او از همۀ انواع و شیوه های سرکوب استفاده می کند و قرارگاه را به یک زندان بزرگ تبدیل می سازد. رجوی می کوشد افراد را از جهان خارج که پیوسته در حال پیشرفت است قطع کند. من بعد از ۳۲ سال از داخل قرارگاه بیرون آمده و به کشورم ایران رفتم و از پیشرفت بزرگی که در ایران روی داده شگفت زده شدم. دیدم که جوانان طرز فکر خاص خودشان را دارند و می توانند اندیشه های خود را با گفتگو بدون سرکوب بیان کنند و علیه آنان سلاح به کار نرفته است آنگونه که القاعده و داعش و سازمانهای سرکوبگری مانند مجاهدین خلق انجام می دهند. این شیوه ها از جامعه های بشری رخت بربسته و منفور شده اند ولی این گروه ها ایدئولوژیهای تندروانه و عقب مانده و مغایر با قانون دارند.

سؤال: نقش مبارزاتی شما در برابر این نظام و تشکیلات دیکتاتوری چیست؟

جواب: در آغاز انقلاب گروههای کوچکی از جوانان بی پروا و با اندیشه های سطحی و ساده تشکیل شد و در همان حال تبلیغات سازمان بسیار پر سر و صدا و فریبنده و با کلماتی زیبا و خوش آیند و امید بخش برای جوانان بود و همۀ ما به تغییر ایمان داشتیم و دارای اعتماد به این رهبران بودیم ولی به مرور زمان کم کم دریافتیم که به دام و لغزشگاه بزرگی افتاده ایم. شیوۀ سرکوبگرانه و دیکتاتوری توسط رهبران سازمان به حد تهدید و استفاده از شیوه های فحاشی و ناسزاگویی و گاهی هم کتک زدن رسید. در سال ۱۹۹۳ رجوی دستور قاطعی مبنی بر عدم خروج اعضای سازمان صادر کرد یعنی گفت افراد دیگر هر گز نمی توانند از قرارگاه بیرون بروند و هر کس با این دستور مخالفت می کرد گرفتار نشستهای سرکوب و خشونت و گاهی هم استفاده از زور می شد. تصمیم سوم زندانی کردن آن عضو متخلف و انتقال او به زندان ابو غریب بود که طبق قوانین عراق در آنجا به مدت هشت سال و گاهی ده سال به جرم ورود غیر قانونی به عراق زندانی می شد آنهم اگر مبادلۀ زندانیان بین عراق و ایران صورت می گرفت و الا همچنان در زندان می ماند. اگر کسی می کوشید که از قرارگاه فرار کند با اطلاعات عراق برای دستگیری او هماهنگی می شد تا اینکه او را دوباره به قرارگاه بازمی گرداندند و بعضی را نیز در مرز ایران دستگیر کردند که از جملۀ آنها محمد مسیح و حسن بودند که بعد از دستگیری مورد شکنجه قرار گرفته و کتک زده شدند. علت دیگر، شستشوی مغزی و قطع ارتباط ما با بیرون بود تا ما ندانیم در بیرون چه می گذرد تا رجوی بتواند افراد را همانند ابزارهایی بیجان به حرکت در بیاورد و بدینگونه خودش را به صورت یک قدیس نشان می داد.

سؤال: چرا سازمان بر ماندن در عراق اصرار می ورزد؟

جواب: بعد از سرنگونی صدام و مشخصا در دولت ایاد علاوی دستوراتی طبق قانون عراق مبنی بر خروج این سازمان صادر شد. طبق قانون اساسی عراق سازمانهای تروریستی مسلح که خطری علیه کشورهای همسایه می باشند باید از خاک عراق بیرون بروند؛ ولی آنان این دستورات را نپذیرفتند و بر باقی ماندن در عراق اصرار ورزیده و برای سرنگون کردن دولت عراق برنامه ریزی کردند تا دولت دیگری روی کار بیاید که با آنها هماهنگ باشد و از حضور آنها در خاک عراق حمایت کند. سازمان از ۶۰۰ جوان عراقی استفاده کرد و از آنان خواست با سازمان همکاری کنند ولی اکثر این جوانان از روش سازمان خوششان نیامد و از این برنامه و مأموریت بیرون رفتند ولی بقیه را به شهرها فرستادند تا در آنجا جاسوسی کنند. سپس طرح «سین چهل» یعنی سرنگون کردن مالکی در چهل روز را ترسیم کردند ولی این طرح شکست خورد تا اینکه طرح «سین صد» یعنی سرنگون کردن دولت مالکی در صد روز را ریخته و تلاش کردند از طریق عشایر سنی در دولت نفوذ کرده و بین عشایر سنی و شیعه برای تضعیف دولت عراق شکاف ایجاد کنند. آنها برای این طرحها ملیونها دلار خرج می کردند. رجوی اقدام به چاپ برخی بیانیه ها با مهرها و آرمهایی تقلبی نمود. این بیانیه ها در داخل قرارگاه چاپ می شد و از آنجا به زبان عربی برای برآورده کردن اهداف خاصی که داشت پخش می شد. رجوی یقین داشت که اگر سازمان از عراق خارج بشود همۀ اعضایش علیه او برخواهند شورید و کسی با او نخواهد ماند و در آن موقع دیگر سازمان مجاهدینی در کار نخواهد بود.

سؤال: شخصیتها و مسئولان عراقی بسیاری آشکارا یا پنهان با این سازمان همکاری کردند و وقتی دولت خواستار اجرای قانون می شد اینها صدایشان را بلند کرده و از سازمان حمایت می کردند و کار دولت را مختل می نمودند. آیا می توانید مهمترین این افراد را نام ببرید؟

جواب: بله افراد زیاد و مهمی بودند از سیاستمدارات و قضات و روزنامه نگاران و وکلا که با سازمان همکاری کردند که از جملۀ آنها عبارتند از:………. آنها پیوسته تلاش می کردند جلوی اجرای قوانین و دستورات علیه سازمان و باقی ماندنش در عراق را بگیرند.

«البینه» از منتشر کردن اسامی این سیاستمداران و روزنامه نگاران و قضات و وکلا که با این سازمان همکاری کرده اند خودداری می کند.

گزارش کمپ لیبرتی 4گزارش چهارم از بغداد، نوامبر

همچنین:

اطلاعیه های متوالی اخیر فرقه رجوی و چند نکته

مریم سنجابیمریم سنجابی، ندای حقیقت، بیست و سوم ژانویه ۲۰۱۵:…  چند روز اخیر اطلاعیه هایی در سایتهای فرقه درج شده مبنی بر اینکه تعدادی برای شناسایی لیبرتی اقدام نموده اند. و در اطلاعیه ای دیگرنیز به ناسزاگویی به یک سری جدا شدگان پرداخته اند همانطور که من و اکثر دوستان جدا شده همنظر هستیم که اینگونه اطلاعیه ها

دیدار سفیر ایران در عراق از کمپ اشرف / سرفصلی جدید در وضعیت سازمان مجاهدین

کمپ اشرف پس از سقوطمریم سنجابی، ندای حقیقت، بیست و ششم نوامبر ۲۰۱۴:…  در صدر خبرها بازدید جالب آقای دانایی فر سفیر ایران از کمپ اشرف می باشد  همان کمپ و غار محل اسیران فرقه که سال ها در زمان صدام حسین در آن محبوس بودند و نمی توانستند از آن خارج شوند. همان محلی که مردان و زنانی نگون بخت بیست سی سال از عمر خوی

گفتگوی اختصاصی ندای حقیقت با مسعود خدابنده (در دو قسمت)

مریم رجوی ملکهندای حقیقت، بیست و دوم فوریه ۲۰۱۴: … در دلش تابویی سی ساله کاشته اند. برای این که واکنشی اش کرده اند به برخی کلمات. اسم کلمه “وزارت اطلاعات” می شنود رنگش می پرد. اسم “سپاه” می شنود شلوارش را خراب می کند. چرا؟ از چه می ترسد؟ از “وزارت اطلاعات” که اصلا تعریفی برایش ندارد؟  یا از “نشس