نامه رضا اکبری نسب به مسئول محترم کمیساری عالی سازمان ملل متحد درامور پناهندگان

نامه رضا اکبری نسب به مسئول محترم کمیساری عالی سازمان ملل متحد درامور پناهندگان

 رضا اکبری نسب، انجمن نجات، مرکز آذربایجان شرقی، سی ام نوامبر 2017:… آیا این دولت مطمئن است که روان درمانی های کافی را که خود بر لزوم آن تاکید داشت ، برروی این افراد ایزوله شده وازجمله برادر من ، انجام داده وآنها را به دنیای واقعی برگردانده تا نظر آنها درمورد اقامت دریک قلعه ی کاملا مستور را صائب بداند؟! تا صحت انجام این اقدامات روان پزشکی ازطرف … 

رضا اکبری نسببازهم سنگینی وزن خانواده هاست که رجوی را له میکند!

به یاد یاسر

لینک به منبع

نامه رضا اکبری نسب به مسئول محترم کمیساری عالی سازمان ملل متحد درامور پناهندگان

توسط انجمن نجات مرکز آذربایجان شرقی
9 آذر 1396

مسئول محترم کمیساری عالی سازمان ملل متحد درامور پناهندگان

با سلام و احترام، برادر من سید مرتضی اکبری نسب 33 سال است که در تشکیلات موسوم به سازمان مجاهدین حضور دارد ودر طی این مدت طولانی ، علاوه براینکه همسر 25 ساله وکاملا غیر سیاسی خود را بخاطر خواست مسعود رجوی دایر به حمله به ایران ازدست داده ، یکی ازفرزندان اش بنام یاسر اکبری نسب که معترض مناسبات اختناق آور موجود در سازمان مجاهدین بود دچار خودسوزی ومرگی فجیع ومشکوک درکمپ اشرف عراق درسال 1385 گردید.

این برادر من ، درطول این مدت ، اجازه ی دسترسی به اطلاعات خارج از دنیای تنگ وتاریک سازمان تحت رهبری رجوی ها را نداشته ومحروم ازتماس تلفنی ویا مکاتبه ای با خانواده اش درایران یا دوستانش درخارج ازایران بوده است!

اوکماکان درکمپ تیرانا بسر میبرد!

در ایام اننقال اعضای سازمان مجاهدین خلق ( رجویست ها ) از عراق به آلبانی ، دولت آلبانی وآن نهاد محترم تعهدهایی سپرده بودند که قسمتی از آنها ازجهت یاد آوری ، بطور خلاصه بیان میگردد:

1- مقامات عالی رتبه ی آلبانی صراحتا اعلام کرده بود که تمامی این افراد انسان های شستشوی مغزی شده ای بحساب میآیند که صلاحیت جذب به جامعه را ندارند ودولت آلبانی برآنست که تحت معالجات جدی روانپزشکی قرارشان داده وآنها را ازدنیای سکتاریستی ، به دنیای واقعی هدایت کند.

2- دولت آلبانی متعهد بود که بعد از روان درمانی کافی تخصص وزبان های خارجی معتبر ولازم را به این افراد ایزوله شده یاد داده تا بتوانند درکشورهای دیگر وحتی خود آلبانی پناهنده شده ومشغول کار وزندگی گردند.

سئوال من از آن مقام محترم آنست که این تعهدات تا چه سطحی اجرا شد و کمیساریای محترم تا چه اندازه درجریان کارها قرار گرفت و اگر گزارشی دراین مورد منتشر نمود ، متن آنرا ازچه منبعی میتوان تهیه کرد؟

درصورت نبودن جواب مستدل ازطرف شما ، من مجبورم که مشاهدات و شنیده های خود را که این افراد بجای روان درمانی ویاد گیری زبان ، مدام مجبور به شرکت درکلاس های مغز شویی ترتیب داده شده توسط خانم مریم رجوی و زیر دستان او بودند ، حقیقی تصور کرده ومراتب اعتراض خود را به شما عالیجناب و عالیجنابان گرداننده ی حکومت ودولت آلبانی اعلام کنم!

نکته ی حائز اهمیت اینکه ، برابر اخبار رسیده ، یک پایگاه متروک آمریکائی در مکانی دورتر از شهرهای آلبانی ، دراختیار رهبران سازمان مجاهدین قرار گرفته وآنها سرگرم حصار کشی،، تعبیه ی سیم های خاردار، تی وال ها و درب های باقفل های رمز دار بوده و تنها هلیکوپتر های دولت آمریکا میتواند باین پایگاه تردد داشته باشد؟!

خبر فوق موجب نگرانی زیاد دربین خانواده های اعضای مجاهدین خلق که فرزندان شان درحدود 40 سال گرفتار زندگی درایزولاسیون کامل بوده اند ، گردیده است!

ظاهرا که دولت آلبانی اعلام کرده که اگر خود افراد موافق باشند ، این دولت هم با به بند کشیده شدن اعضای سازمان درمحل دور ازنظارت نهاد تحت رهبری شما ودولت آلبانی ، موافقت خواهد کرد؟!

آیا این دولت مطمئن است که روان درمانی های کافی را که خود بر لزوم آن تاکید داشت ، برروی این افراد ایزوله شده وازجمله برادر من ، انجام داده وآنها را به دنیای واقعی برگردانده تا نظر آنها درمورد اقامت دریک قلعه ی کاملا مستور را صائب بداند؟!

تا صحت انجام این اقدامات روان پزشکی ازطرف دولت آلبانی وشما مورد تایید قرار نگیرد ، نظر این اشخاص شستشوی مغزی شده ، وجاهت قانونی ندارد و اظهارات دولت آلبانی درمورد تصمیم این افراد ، عملا تایید نسل کشی بزرگی خواهد بود که دراین قلعه اتفاق خواهد افتاد!

بنابراین ، استدعا دارد ضمن انجام کارهای انسانی و روانپزشکی که بنظر می رسد درمورد برادر من و دوستانش انجام نگرفته ، مریم رجوی را که با تلاش زیاد درصدد ایزوله کردن تمام عیار این افراد است ، ازانجام این کار که جنایت برعلیه بشریت معنی دارد ، بازدارید.

با شایسته ترین احترامات

رضا اکبری نسب
ایران
تبریز

رونوشت :
وزارت خارجه ی جمهوری اسلامی ایران جهت استحضار و انجام هرنوع مساعدت

*** 

اکبری نسب اسیر فرقه رجوی مجاهدین خلقنامه خدیجه ( رقیه) خدائی به پسرش سید  مرتضی اکبری نسب در کمپ آلبانی    

متن سخنرانی آقای رضا اکبری نسب در مراسم یاسر

رضا اکبری نسبمن درکنار رحیمی و مسعود تقی پوریان ( دوست جدا شده ی برادرم)- ائل گولی تبریز. بهمن ۱۳۹۳
باج خواهی مشکوک باند رجوی جان لیبرتی نشینان را بخطر میاندازد!

همچنین:
https://iran-interlink.org/wordpressfa/?p=22645

آیا تعهدات دولت آلبانی درمورد پناهندگان لیبرتی پس گرفته شده است؟! 

رضا اکبری نسب، تبریز، شانزدهم دسامبر ۲۰۱۵:…  مثلا شخصا به اینجانب توضیح داده شود که برادر ۶۰ ساله ی من که سید مرتضی اکبری نسب نام داشته فرصت دیالوگ مستقیم با این مسئولین محترم را داشته تا به آنها بگوید که طی حضور ۳۱ ساله اش در مناسبات رجوی، همسر وفرزندش را بنحو فاجعه باری ازدست داده ، دچار پیری شده وازبیماری آرتروز و ضعف بینایی رنج میبرد که بهتر است زودتر ازهمه به خارج …

خانواده ها کمپ لیبرتی سپتامبر 2015Families ask Ban Ki-Moon for help

(با تشکر از آقای اکبری نسب دریافت شد – ایران اینترلینک)

آیا تعهدات دولت آلبانی درمورد پناهندگان لیبرتی پس گرفته شده است؟!

۲۵/۰۹/۱۳۹۴

دراوایل کار که کمپ مخوف اشرف برچیده شد و اعضای دربند فرقه ی رجوی- علیرغم کارشکنی های مرتب شخص رجوی- به لیبرتی انتقال یافتند ، مقامات کشور آلبانی برنامه های خود درمورد این افراد را اعلام کرد وطی این برنامه گفته میشد که باین افراد تخصص های لازم آموخته شده، ذهن آنها توسط روان پزشکان مورد ارزیابی وبازسازی قرار خواهد گرفت وآنها بعنوان انسان های آماده به کار و با ذهنیت عادی ، به کشور های دیگر منتقل خواهند شد و تعدادی از آنها میتوانند با یاد گرفتن زبان، درخود آلبانی هم به کار وزندگی مشغول شده و مجوز پناهندگی دریافت کنند.

رضا اکبری نسباما بعد ازگذشت زمان قابل توجه واسکان این اسرای رجوی در آلبانی، ابدا خبر و سخنی ازحضور روانشناسان درکمپ نیست وبجای آن بازهم صحبت ازنشست های عملیات جاری در میان است وحتی گفته میشودکه اخیرا با اجاره یک سالن بزرگ، بروسعت ومدت این عملیات جاری ونشست روزانه ( شستشوی مغزی) افزوده اند وابدا معلوم نیست که دولت آلبانی چه واکنشی دراین باره داشته وچگونه به اجرای برنامه های خود با افرادی که مجال خلاصی ازنشست های بازسازی فکری رجوی ، خواهد پرداخت؟!

عجیب این است که قبلا گفته میشد که تمامی هزینه های این نقل وانتقالات بعهده ی سازمان ملل متحد است ودولت آلبانی هم دیگر کشورها را به تشریک مساعی دعوت میکند واینک موضوع درشکل متفاوت تری مطرح میشود!!

مثلا دربیانیه ای که بنام “بیانیه شماره ۱۳ کمیساریای عالی پناهندگان ” ازطرف فرقه رجوی منتشر شده، آمده است:

” تا آخر سال ۲۰۱۵، بیش از ۱۱۰۰ تن از ساکنان به محل امن در کشور سوم منتقل شده‌اند. این عدد شامل بیش از یک سوم ساکنان ثبت شده نزد کمیساریای عالی پناهندگان می‌باشد. تا شروع سال ۲۰۱۶، انتظار می‌رود کمتر از ۱۹۷۰ تن از ساکنان در کمپ موقت ترانزیت باقیمانده باشند. وضعیت انتقال در فعالترین‌ترین وضعیت خود از زمان شروع تلاشهاست. تقریباً نیمی از انتقال در نیمه دوم سال ۲۰۱۵ صورت گرفت. این نتایج با همکاری و انعطاف ساکنان لیبرتی به‌دست آمده که به‌رغم شرایط سخت از جمله حمله موشکی ۲۹ اکتبر ۲۰۱۵ که منجر به جان باختن ۲۴ تن از ساکنان و مجروح شدن دهها تن از آنان شد، پروسه انتقال را ادامه دادند “.

به درستی آمار وارقام ارائه شده وزحمات متقبله اعتراضی نیست وآنچه که مبهم است وجود جمله ی ” این نتایج با همکاری و انعطاف ساکنان لیبرتی به‌دست آمده که به‌رغم شرایط سخت از جمله حمله موشکی ۲۹ اکتبر ۲۰۱۵ که منجر به جان باختن ۲۴ تن از ساکنان و مجروح شدن دهها تن از آنان شد، پروسه انتقال را ادامه دادند” که معلوم نیست دارای چه هدفی است؟!

آیا براستی هم کمیساریا باور دارد که اعضای منتقل شده، منفردا حق تصمیم گیری به انتقال را دارند و چون مورد حمله موشکی قرار گرفته اند، میتوانستند با کمیساریا همکاری نکرده وخاک عراق را ترک نکنند؟! وحال که میکنند یک طلب سپاسگذاری ازطرف کمیساریا دارند؟!

آیا ترتیب اعزام این افراد بدست کمیساریاست وشخص رجوی رشته ی نامرئی امور را ندارد؟!

اگر اینطور است، این نهاد مهم بین المللی اعلام کند که در انتخاب افراد برای انتقال ، چه اولویت هایی را درنظر میگیرد؟ ازروی قرعه کشی ؟ بدون اطلاع معاونان پرتعداد رجوی؟ وبا حضور اعضای لیبرتی؟ میزان برخورد مستقیم وبلاواسطه اعضای محترم کمیساریا با ساکنین لیبرتی ونه فرماندهان آنها ، چقدر است واین افراد ازچه میزان آزادی وامنیت برای بیان نظرات خود دریک مکان دور ازچشم فرماندهان خود که دقیقا نقش زندانبانی آنها را بعهده دارند ، برخوردارند.

مثلا شخصا به اینجانب توضیح داده شود که برادر ۶۰ ساله ی من که سید مرتضی اکبری نسب نام داشته فرصت دیالوگ مستقیم با این مسئولین محترم را داشته تا به آنها بگوید که طی حضور ۳۱ ساله اش در مناسبات رجوی، همسر وفرزندش را بنحو فاجعه باری ازدست داده ، دچار پیری شده وازبیماری آرتروز و ضعف بینایی رنج میبرد که بهتر است زودتر ازهمه به خارج رفته وبه مداوای بیماری های خود اقدام نماید؟!

آیا او بشما گفته است که علیرغم تمامی این مشکلات ، میخواهد آخرین نفری باشد که عراق را ترک میکند؟ واگر گفته است، شما به صحت وسلامتی مغزی او شک نکرده ومورد حمایتش قرار ندادید؟؟!!

البته من ، اقدامات این نهاد معتبر جهانی درمورد لیبرتی نشینان وبرادرم که از قدیمی ترین اهالی اشرف ولیبرتی است ، ارج بسیار نهاده وممنونم از مسئولین آن که درد حمله ی مجدد موشکی دیگر به لیبرتی را داشته واز کشورهای جهان دعوت به همکاری میکند. این عمل شرافتمندانه نمیتواند وجدان های بیدار را به وجد نیآورد.

اما درقسمت دیگری ازاین بیانیه که کم وبیش بودار بنظر می رسد، آمده است:

” تعهد ساکنان به پذیرش بیشترین بخش هزینه مربوط به انتقال به آلبانی نقش محوری در این موفقیت داشته است. این تعهد یعنی پذیرش هزینه سفر و هزینه زندگی برای اجرای راه‌حلی که برای این گروه در جریان می‌باشد، حیاتی است “.

اعلام این چنینی خبر ، باعث نگرانی من بعنوان برادر یک ساکن لیبرتی است ونشان میدهد که مامورین محترم سری به افراد عادی اینجا نزده ونمیدانند که آنها پولی دراختیار ندارند که خرج انتقال خود کنند وبنابراین این پول ها – که آن تشکیلات محترم موظف به تهیه ی آنست- ازطرف دستیاران رجوی پرداخت میشود؟!!

اگر اینطور است، آن موقع باید از آینده ی کار نگران بود. چرا که رجوی باپرداخت این پول ها، آنها را وابسته ی اقتصادی خود کرده وبا این اهرم نیرومند، کارهایی که برسر آنها آورده، دراشکال دیگر واین بار درخارج عراق بیآورد واین نقض غرض است!!!

ملتمسانه استدعا دارد که ضمن ترتیب انتقال سریع برادر من به خارج، تمهیدات به گونه ای دیگر اندیشیده شده و اجازه ندهید ، اوبار دیگر وازسر استیصال دربند فکری وفیزیکی رجوی واین بار مثلا درآلبانی قرار گیرد!

رضا اکبری نسب

تبریز

ایران

***

رجوی بدنبال پولرجوی: اگر خواستار آزادی گروگانها هستید باید پول بیشتری بدهید

همچنین:

دلایل آشفته شدن کار رجوی و ذکر خیر!ازمن کدام است؟!

ذضا اکبری نسبرضا اکبری نسب – تبریز، دوم اکتبر ۲۰۱۵:…  اسیر چاره ای جز تمکین ندارد و حرف های او ازنظر حقوقی فاقد هرگونه اعتباری است” ، ” اگر راست میگویند، چرا اشاره ای به نوشته های تو نمیکنند وهرگز پاراگرافی ازحرف های تورا منتشر نمیکنند؟” ، ” اگر اینقدر اطمینان به سید مرتضی وجود داشت، آنها اجازه ی ملاقات دردفتر یو. ان ویا حتی سفارت آمریکا را باو میدادند که درتنهایی این حرف ها را بتو بزند” و…

متن سخنرانی آقای رضا اکبری نسب در مراسم یاسر

به یاد یاسر

(با تشکر از آقای اکبری نسب دریافت شد – ایران اینترلینک)

دلایل آشفته شدن کار رجوی وذکر خیر!ازمن کدام است؟!

دهم مهرماه ۱۳۹۴ شمسی

ذضا اکبری نسبخلاصه تر اینکه برادر من سید مرتضی درسال۱۳۶۳ ایران را بهمراه تمامی اعضای خانواده ی خود به قصد مقرهای سازمان مجاهدین درعراق ترک کرده وماحصل این مهاجرت شوم، ازدست دادن همسر غیر سیاسی وبسیار باوفایش درعملیات فروغ ، کشته شدن پسر ارشدش در یک حادثه ی مشکوک خودسوزی درسال ۱۳۸۵ ودرایام جشن وپایکوبی بمناسبت ارتباط تصویری مریم رجوی با ساکنین اشرف ، بوده است!

دخترش فاطمه ( نگار) جزو کسانی از کمپ نشینان آلمان بوده که با تیزهوشی تمام ، با فرار ازاین کمپ تحت سرپرستی ایادی رجوی مانع اعزامش به اشرف شده و یاسر وموسی که مانند فاطمه درکودکی ازوالدین خود گرفته شده وبه آلمان اعزام شده بودند، موفق به گریز ازچنگال خونین رجوی نشده وبا وعده ی دیدار با پدرشان به اشرف منتقل شده ودراین میان وبعد از ۷ سالی از مرگ جانخراش یاسر، موسی موفق به فرار ازلیبرتی وکسب پناهندگی درآلمان شده وبهمراه خواهرش به زندگی عادی خود مشغول است وبطور طبعی بافرزندان من که همسن وسالشان میباشند، دراتباط وایبری و … بوده وازتبادل پیام های خاص جوانی بهمدیگر لذت میبرند.

برخلاف ادعای مطرح شده درمتن مصاحبه ای که گویا من دوبار به عراق وبرای درخواست ملاقات رفته ام، این سفر برای چهار بار اتفاق افتاده ویکی ازآنها بعنوان محافظت ازفاطمه بوده وتقاضای ملاقاتی دربین نبوده است وبرادرم سید مرتضی نقل کرده- یا ازطرف اونوشته اند که دوبار بوده وهردوبار ملاقات انجام شه است!!

این ملاقات دو دقیقه ای فقط برای یکبار وآنهم بعد ازمرگ فجیع یاسر روی داده که برادرم را بعد از ساعت ها انتظار من دروضع اسفناکی آودند تا طبق دستور ورهنمودهای چند ساعته ی خانم فرشته یگانه برعلیه من توهین کرده وادای دین ناداشته به رجوی بنماید.

موسی که در دسترس میباشد، نقل میکند که هرگز خبر مراجعه ی من به اشرف ودرخواست ملاقات را باطلاع او ویاسر ناکام نرسانده اند وحتی ازمراجعه ی خواهرش فاطمه به کمپ اشرف که برای ملاقات او وپدرش بوده، بی اطلاع مانده است!

مشروح این اتفاقات وملاقات ها و سخنان من در یادبود برادر زاده ام یاسر، همگی وحداقل درلینک های زیر قابل دسترسی است:

http://www.iran-interlink.org/files/farsi%20pages%2025/nejat071106.htm

و

http://www.nejatngo.org/fa/post.aspx?id=4255

و

http://www.cacoocoolac.blogfa.com/post-92.aspx

و

https://iran-interlink.org/wordpressfa/?p=16093

باری

درایام وماه هایی که من ابدا نوشته ای درمورد آقای مسعود رجوی که تمامی سازمان مجاهدین خلق دراندام او جای گرفته ، منتشر نکرده ام ، یکباره مشاهده کردم که مصاحبه ای با نام برادر من سید مرتضی و با عنوان “ اعزام خانواده وزارتی به لیبرتی نشانه افلاس و درماندگی رژیم زهر خورده “ درسایت ایران افشاگری چاپ شده و بعضی رها شده ها واعضای خانواده های گرفتار جهل وجنون رجوی و ومخصوصا شخص من، مورد حملات شدید قرار گرفته ایم!

مدتی مبهوت مانده وبعد از دوباره خوانی مجدد، متوجه شدم که دلیل این مصاحبه ی بیجا، انتشار نوشته های متین و منطقی انجمن نجات مرکز آذربایجان شرقی بوده که رجوی را به خشم آورده و خانم فرشته ی یگانه مامور سرهم بندی کردن این مصاحبه ی پرتناقض وبی مایه شده است!

برای بررسی چند وچون قضیه، ازطریق اینترنت که ۱۶ سال است با این وسیله مانوسم، به سراغ دوستان سابق سید مرتضی که موفق به رهائی ازمناسبات رجوی شده ودر نقاط مختلف جهان زندگی میکنند، رفتم که جواب های جالبی ازآنها دریافت کردم:

” مرتضی مظلوم ترین و شریف ترین فرد ساکن لیبرتی است وبه اینترنت و … دسترسی ندارد ودیگران ودرراس همه ی آنها خانم فرشته یگانه این کار را بی اطلاع او انجام میدهند واساسا مرتضی درموقعیتی نیست که بگذارند نوشته های تو را بخواند “، ” سید مرتضی اهل این کارها نیست وشاید حرف دروغی از طرف تو نقل کرده اند و ازسادگی واحساساتی بودن او سوء استفاده کرده ومصاحبه ای آبکی با او ترتیب داده اند که بعدها به میل خود ویرایش کرده ومنتشر کرده اند ” ، ” او مانند هرزندانی واسیر، چاره ای جز تمکین ندارد و حرف های او ازنظر حقوقی فاقد هرگونه اعتباری است” ، ” اگر راست میگویند، چرا اشاره ای به نوشته های تو نمیکنند وهرگز پاراگرافی ازحرف های تورا منتشر نمیکنند؟” ، ” اگر اینقدر اطمینان به سید مرتضی وجود داشت، آنها اجازه ی ملاقات دردفتر یو. ان ویا حتی سفارت آمریکا را باو میدادند که درتنهایی این حرف ها را بتو بزند” و…

به متن مصاحبه که برگردیم، نحوه ی سئوال بحد کافی گویاست:

” ایران افشاگر: بله روشنه…! اما بریم سر موضوع نابرادری خودتون تا اونجا که من اطلاع دارم اون هم مدعی شماست لطفا در این مورد هم توضیح بدین “؟

درصوت درست بودن حضور برادرم در جلسه ی مصاحبه ، این سئوال پاسخی جز آنکه اززبان اونوشته اند، نداشته واو حرف دیگری نمیتوانسته بزند، حتی اگر هماهنگی قبلی هم وجود نداشته؟؟؟ برادرم چه میتوانست بگوید وقتیکه جواب او درمتن سئوال مشخص شده است؟!

وجواب برادرم:

” مرتضی اکبری‌نسب: در مورد این فرد شاید قبلا گفته باشم این یک اکثریتی سابقه به دلیل اینکه در اون دوران بریده بود دوباره برید و رژیمی خلص شد! یعنی به اون قبلی قانع نشد کامل رفت تو وزارت اطلاعات از قبل هم به اشرف اومده بود من دوبار رفتم با او دیدار کردم آخرین بار با اون اتمام حجت کردم اون مواضع من را می‌دانست و من هم به او کامل شناخت داشتم که بهش گفت دیگه حق نداری بیایی اگر بیایی هم با تو ملاقات نمی‌کنم خیلی روشن دوباره رفته بود یه مصاحبه کرده بود که اینها عاطفه ندارن… فلان ندارن…! گفتیم باشه ما عاطفه نداریم اگه عاطفه قراره به این آت اشغالها که با رژیم رفتن نثار بشه… بله! ما عاطفه نداریم سر رژیم هم عاطفه نداریم باهاش دشمنیم… بنابراین چیز جدیدی نیست این بارها اومده حالا تو سایت‌های مختلف رژیم هم موضع داره و حرف داره از جمله اینکه با نام‌های مستعار بجای اینکه اسم اصلی خودش رو بنویسه رو آورده به نام‌های مستعار از این طریق یک سری مذخرفات علیه ما و سازمان می‌نویسه “.

ای کاش توضیح میدادند که من ازچه چیز وجریانی بریده واکثریتی شده بودم!

درادبیات رجوی، بریده به کسی میگویند که قبلا عضو سازمان غصب کرده ی او بوده وسپس به جریانی دیگر پیوسته که من ابدا مشمول این قاعده وتعریف نمی شوم!

رژیمی ازنظررجوی عبارتست از کسی که با مراحل تاریخی منسوخی مانند برده داری و … سرسازش نداشته، آنرا ضدبشری دانسته و عقاید مالیخولیخولیایی رجوی دررجعت دادن گروهی ازهموطنان به این مرحله را مورد نقد قرار دهد!

با این حساب، نه تنها من، که اکثریت قریب باتفاق مردم ایران وجهان وتمام اندیشمدندان وعالمان مردم گرا، شامل قاعده ی ” اطلاعاتی خلص” بودن خواهند بود و دراینصورت چه باک که من هم جزء این اکثریت بزرگ ترقی خواهان باشم ورجوی به نمایندگی ازطرف مسئولین مرتجع کلیساهای قرون وسطایی ، فرمان ترور معنوی مرا صادر کند!

درمورد بقیه ی ادعا ها میتوان گفت:

اولا من هرموقع وقت داشتم، بنام خودم مطلبی مینویسم.

ثانیا اگر قبول ندارید وبراین نکته مصر که تمامی اینها خود خودم هستم! ، پاره ای ازدست قلم های خودتان را هم مذمت کنید که با نام مستعار مینویسند!

کسی نوشتن با نام مستعار را قدعن نکرده واین استفاده کنندگان ازنام مستعار ممکن است که دوستان و… درتشکیلات شما داشته باشند و مجبور به رعایت پاره ای ازمسائل گردند و…

آنچه که به انجمن نجات استان آذربایجان شرقی ، مربوط میشود، من با تعدادی ازنوشته های این انجمن که اتفاقا بیشتر ازسایرین ازکاربرد ادبیات خاص رجوی پرهیز کرده وخوب وگزیده تر مینویسند ، کاملا موافقم!

این نویسنده ها ازدیار آذربایجان وازفرزندان شهریار ها، صمد بهرنگی ها، ساعدی ها و… برخاسته اند ونویسندگی برایشان که ازمرکز علم ودانش وادب هستند، دشوار نیست وچرا باید من باشم که بجای همه ی این ده دوازده نفر ینویسم؟!

آیا ازمیان صدها جدا شده از چنگال رجوی وخانواده های بخوبی تحصیل کرده ی تبریزی درگیر با سازمان رجوی ، ده نفری پیدا نمیشوند که تعدادی ازاینها نوشته های خوبی تهیه ومنتشر کرده وقلب خبیث رجوی را به لرزه درآورند؟!

خیال میکنید درتبریز- بعنوان شهر اولین ها – نوشتن چند مطلب دریک هفته کار سختی است برای چند نفری که درسایت انجمن تبریزقلم میزنند و پنداشته اید که تبریز هم مانند تشکیلات رجوی مقطوع النسل شده و ازاپیدمی قحط الرجالی رنج میبرد؟!

من که بعلت حوادث بد زندگی ازامکانات مالی کمی درمقایسه با سایرین برخوردارم، دارای چهار فرزند با تحصیلات فوق لیسانس ولیسانس دررشته هایی مانند زبان انگلیسی وکامپیوتر هستم حالا دیگرانی که موقعیت بهتری داند ، فرزندانشان درچه سطحی از سواد میباشند، روشن است وآنگاه چرا باید درتبریز با این عظمت، نوشتن مقاله دراختیار وانحصار من باشد؟!

آیا شما دیگر مسائل را هم اینطور تحلیل وتفسیر میکنید؟!

درقسمت دیگری ازاین مصاحبه ی سفارشی ، باعجله تهیه شده ورسوا آمده است:

” ایران افشاگر: آخه اون در مورد شما با این سن و سال حرفش چیه؟- مرتضی اکبری‌نسب: قسمت مصخک قضیه هم دقیقا همین‌جاست واقعا خنده داره چون او به طور واقعی می‌دونه که من موضعم چیه و می‌دونه که من آرمان و اعتقادی که دارم تا آخر دنیا به اون پایبندم. بنابراین برای اینکه به رژیم بگه که من کارم رو کردم اونچیزی که از وی خواستند عمل کرده حقوقش رو بگیره پولش رو بگیره زندگیش رو بکنه اینم یه جور کاسبیه و اگر نه این یه چیز واضحیِ رژیم هم البته این رو می‌دونه ولی از اوجاییکه برای رژیم مهم نیست که این چیزها به هم ارتباط داشته باشه که طرف که۶۰ سالشه پس از سی سال که برای مبارزه از ایران خارج شدند “.

من بدون اینکه بخواهم به برادر گرامی بخاطر این حرف ها ایرادی بگیرم ، طرح این مسئله را درجهت خلع ید کردن خانواده ها ومنزوی تر کردن اسرای رجوی میدانم وکاملا درک میکنم که میخواهند بگویند که آدم مسن به وکیل و… احتیاج ندارد که جواب من این است که حتی آدم های تحصیلکرده و آزاد وخارج ازفشارهای تشکیلاتی هم درمواقع لازم احتیاج به وکیل دارند چه برسد باین آدم مظلوم تحت فشار دائمی که ارتباطش باجهان قطع شده باشد وبعنوان موجودی مهجور وغیرقابل تصرف و… شناخته شود!

نقل داستان واقعی وحکیمانه ی زنده یاد ” ملا علی هریسی” که سید مرتضی بخوبی میشناختش ( همولایتی و واعظ هیئت های دائی مان و… هم بوده ) ، هم ازخستگی میکاهد وهم حق مطلب را بخوبی ادا میکند:

درمراسم درگذشت یکی از همولایتی ها ۹۰ ساله ی ما درتهران، روحانیون چندی ازجمله ” ملا علی” حضور داشتند که براثر اصرار آنها، ملا علی عهده دار منبر رفتن شد که ارشدتر بود وخوش بیان وآشنا به ادبیات فارسی وترکی.

ملاعلی بعد از سخنان مقدماتی، سراغ تعزیه سرائی رفت و برخلاف معمول ، به ذکر مصیبتی از یک طفل چند ماهه پرداخت وهمه- روحانیون وصاحب تعزیه – را غرق درحیرت و خجالت کرد!

موقع پایین آمدن ازمنبر، این ملاعلی مورد اعتراض روحانیون حاضر و بستگان متوفی قرار گرفت که چرا در مجلس ختم یک مرد ۹۰ ساله بجای ذکر مصیبت افرادی مانند حبیب ابن مظاهر، کار نامربوطی انجام داد وچرا حواس لازم را نداشته وسنت شکنی وآبروریزی کردی که او با حاضر جوابی وشوخ طبعی خاص خود گفت که عمدا این کار را کرد چرا که این مرحوم ۹۰ ساله فقط باندازه ی یک کودک چند ماهه عقل داشت ونه بیشتر”!

حالا روشن شد که چرا من بعنوان عضو ارشد خانواده وارد ماجرا- وآنهم بشکل ضعیف ناشی ازامکاناتم- شده ام؟!

برادرم ازحق انتخاب کردن وشدن محروم است واحتیاج به حامی دارد ودراین راه چه کسی بهتر ازمن که علاوه بر رابطه ی خونی محکم وروابط بسیار صمیمانه ی دوستی درکنار برادری ، گوشه ی چشمی هم درحد استطاعت خود به رعایت حقوق بشر دارم!

دراین مصاحبه بنقل ازبرادرم آورده شده است:

“… شما فرض کنیم یکی هست که رابطه‌یی هم با رژیم نداره اینجا دیگه موضوع فرد نیست بنظرم موضوع مرزبندیه که من با رژیم دارم ما با رژیم داریم من به فرد اونم کاری ندارم ممکنه حتی او صادقانه اقدام کرده باشه چون بالای این قضیه رژیمه، وزارت اطلاعاته، دیگه فرد مطرح نیست اینجا مرزبندیه حتی اگر کسی بطور واقعی هم نمی‌دونه از خانواده خودم گرفته تا هر خانواده مجاهد دیگری که در ایران هست توصیه‌ام اینه که تو این وادی نباید بیفتن چون مجاهد که نمی‌تونه بخاطر نسبت خونی علیه ملتش، علیه کشورش، علیه آرمانش قدم برداره بنابراین، این یک مرزبندیه که ما هرگز نمی‌تونیم این رو مخدوش کنیم کسی در اون جبهه حرکت می‌کنه بخواد یا نخواد دوست داشته باشیه یا نداشته باشه در جیب رژیم می‌ریزه میزان آگاهیش هم بنظرم مهم نیست که چقدر می‌دونه که رژیم توش هست یا نیست! بخاطر مرزبندی نباید اصلا وارد این دستگاه بشه ما بارها گفتیم به صراحت هم گفتیم سر این هم ذره‌یی کوتاه نمی‌آییم و شکاف هم نداریم “.

درجواب این حرف های منسوب به برادرم که حقیقتا این حرف ها را بارها اززبان رجوی شنیده ایم، میتوان گفت که من برسر اصل موضوع مسئله دارم وآن اینکه میدانم تو هیچ نقشی درانتخاب راهی بعد از رفتن ات ازایران نداری وگرنه زمانی که تو درایران بودی وآزادی نسبی داشتی من هرگز متعرض شما نشده بودم که چرا به مجاهدین خلق پیوسته ای و درته قلب ات میدانی که چه برخورد دموکرات منشَانه ای با تو داشتم وتو چه عشق برادرانه ای بمن نثار میکردی!

یعنی آن شب هایی که من بخانه ی نیمه مخفی ات درتهران میآمدم وتاصبح صحبت کرده وگل گفته وگل میشنیدیم ، وهمسر قربانی شده وغیر سیاسی ات خدیجه نیکنام بابزرگواری بسیار، بی خوابی ناشی ازسروصداها وخنده های مارا تحمل میکرد، فراموش کرده ای ؟ وفراموش کرده ای که ما با وجود اتخاذ راههای متفاوت سیاسی، هیچ اعتراضی بهم نداشتیم؟!

یادت رفته که از بیعملی دوستانت برای من تعریف میکردی ومیگفتی که درمقابل هرکدام ازاعضای خانواده ی ما که وارد تشکیلاتی شوند، رندانی پیدا خواهند شد که ازخصلت جوانمردی ژنتیک ما استفاده کنند وکارها را بردوش مان تلنبار نموده و سرانجام قربانی مان بکنند؟؟

دراین مورد اخیر، گذشت زمان درستی شناخت تو از مشخصات روحی خانواده ی ما را به اثبات رسانید . چراکه همسر غیر سیاسی وبی انگیزه ات را با ۴سال تحصیلات ابتدائی اش ، درراه حماقت های رجوی قربانی کردی واجازه دادی که فرزند شجاع ات یاسر را با آن وضع فجیع بقتل برسانند!

مطمنا اگر امکان واختیاری دراین مورد داشتی، نمیگذاشتی این فاجعه ها رخ دهد!

آیا بیاد نمی آوری موقعی که بمن گفتی مریم به سمت همردیفی ارتقا یافته ومن درجواب گفتم که این عمل درجامعه ی سنتی ایران برسازمان شما ضربه خواهد زد وتوبهتر است این خبر را پیش دیگران نگویی که تو هم سکوت رضایتمندانه ای کردی ومخالفتی بانظر من نکردی؟!

درد من وجود وفعالیت تو دریک سازمان سیاسی نیست، چنانکه قبلا نبود!

من ازاسارت تو درتشکیلاتی که اینک فقط نام خالی وبی محتوای سازمان مجاهدین خلق رادارد و هیچ سنخیتی با یک سازمان- اقلا درحد اقلیت – ندارد، رنج میبرم وازطرف دیگر ، نمیتوانم منکر روابط خونی ام بوده و کنج عافیت گزیده وانسان بی تفاوتی باشم!

آقای مسعود جوی!

من هنوز حکم جلب ۶تن از گماشتگان تورا دردست دارم که ازطرف دادگاه جنایی عراق وبر سر پرونده ی قتل یاسر اکبری نسب صادر شده است!

با این موضعگیری های احمقانه مرا وادار نکن که پرونده را که به جهاتی معطل گذاشته ام، به جریان بیاندازم!

بجای بافتن این مزخرفات وآزار واذیت برادرم سید مرتضی، اورا ازعراق خارج کن ونگذار که با تلف شدن احتمالی او درعراق بی دروپیکر، دره ی خونی که بین خانواده ی ما وشخص شما ایجاد شده، عمیق تر گردد!

(پایان)

خانواده ها کمپ لیبرتی سپتامبر 2015دیدار با عزیزان حق مسلم خانواده هاست (گزارش چهارم)

خانواده های مجاهدین خلق بغداد سپتامبر 2015گزارش پنجم از حضور خانواده ها (دروغ شاخدار)

***

همچنین:
https://iran-interlink.org/wordpressfa/?p=17969

بازم هم یاد زنده شده ی برادرم سید مرتضی! (… اما نتوانم که آرزویت نکنم!)

رضا اکبری نسبرضا اکبری نسب، تبریز، بیست و یکم آوریل ۲۰۱۵:… دراین مورد خاص فقط میتوام بگویم که نبرد نابرابر کسب قدرت که بین شخص رجوی و حکومت جریان دارد ، ارتباطی بمن نداشته واجازه نمیدهم که درمقابل آن درددل نویسی های مورد اشاره، باادبیاتی که خاص برادر من نیست ، با من برخورد شود! به شهادت تمامی انسان های جدا شده ازسازمان، برادر من اهل کاربرد این ادبیات لمپنی که خاص رجوی است ، نبوده ومن هر …

آقای مصطفی محمدی، بازهم “خیر توشه “!

(با تشکر از آقای اکبری نسب دریافت شد – ایران اینترلینک)

بازم هم یاد زنده شده ی برادرم سید مرتضی!

… اما نتوانم که آرزویت نکنم!

۳۱/۰۱/۱۳۹۴

تماس تلفنی یک دوست ، اجازه نداد که من که عادت به مراجعه به سایت های گروه های سیاسی را فقط درروزهای جمعه دارم، طبق برنامه عمل کنم و امروز مجبور شدم که برنامه های منظم مطالعاتی خود را برهم زده وبرای دریافت خبر اعلامی او، به سایت ایران افشاگری مراجعه کرده ونوشته ی منسوب به برادرم سید مرتضی اکبری نسب( مقیم کمپ لیبرتی عراق) را مطالعه وبازمطالعه کنم.

نام نوشته ی موردبحث ” آینده ازآن انقلابیون است “ بوده وصفحه اول نوشته مزین به عکس جدید برادرم بود که البته مرا کلی خوشحال کرد.

من عکس چند ماه پیش اورا بهمراه با چند دوستان هم زنجیرش ازطریق وایبر فرزندم دیده بودم که درمقایسه با عکس اخیر شکسته تر بود و مسئولین سایت کار خوبی کرده اند که عکس خوشآیند وبا نشاط تری ازاو گذاشته بودند که جای قدردانی دارد.

ظاهر امر نشان میدهد که هدف از انتشار این نوشته ی منسوب به برادرم خفه کردن احساساتی بود که قبلا طی مقاله ی کوتاهی دجار آن شده بودم و بجا می بینم که خواننده ی علاقمند به لینک زیر مراجعه کرده وبهتر درجریان اموری که ابدا رابطه ی منطقی ای بین آن واین نوشته ایران افشاگری ندارد، قرار گیرد:

https://iran-interlink.org/wordpressfa/?p=16093

دراین مورد باید گفت که اختلافی بین من وبرادرم ویا کسی که نیابتا اظهار مرحمت نموده وآنرا نوشته درمورد تیتر مقاله نداشته وبراستی هم فکر میکنم که درصورت جلوگیری بشریت ترقی خواه ازبروز حوادث محیط زیستی دم گوش ونیز بوجود آمدن زمستان اتمی که وجود بشریت رابصورت جدی تهدید میکند ، واقعا هم ” آینده ازآن انقلابیون است ” !

اما مسئله بااین تفاهم اولیه ومشروط پایان نمی یابد بطوری که خواهیم دید.

درمقاله ی مذکور آمده است:

” «روضه خوانی» ها و «ننه من غریبم درآوردن» یکی از مأموران وزارت اطلاعات در انجمن نجاست تبریز, ضمن تأسف از اینکه نسبت نابرادری با من داشته, بیشتر از هرچیز افلاس و درماندگی رژیمی را بازگو می کند که در باتلاق بحران ها دست و پا می زند و به هر خس و خاشاکی چنگ می زند تا با ایجاد جنگ روانی علیه نیروی آلترناتیو و هماوردش, فرصتی ولو کوتاه برای بقا پیدا کرده و به خلافت ننگینش ادامه دهد “.

هرکس نوشته ی مورد اشاره ی مربوط به شخص مرا مطالعه کند ، ابدا استنباط نمیکند که این برخورد منتسب به برادرم ربطی به موضوع مطروحه ازطرف من دارد!

برابر اساسنامه ی انجمن نجات ، این مجموعه یک نهاد غیر دولتی (NGO) بوده و باتوجه به خاصیت اش، هرعضو جدا شده ازسازمان مجاهدین و اعضای خانواده های گرفتار مناسبات رجوی که این مناسبات، این سازمان مترقی دهه های ۴۰و۵۰ را به باد داد ، عضو این انجمن میباشند واین عضویت اجباری نیست وبنابراین اعضای بالقوه ی این نهاد ، میتوانند فعال باشند ویا مانند من تنها در اوقاتی که مثلا جدا شده ای وارد کشورشده ومیتواند خبرهایی ازوضع سلامتی و …، برادرش و… بدهد ، فعالیت دیگری نمیکنند!

نظر اعلامی برادر عزیزم درست نیست وانسان عزیز ازدست داده وگرفتار مجبور نیست که عضو اطلاعات ویا فعال شدید انجمن نجات باشد.

بنظر میرسد که اعلام این چنینی مسائل، دروهله ی اول درخدمت تبلیغ اقتدار وزارت اطلاعات باشد ودرعجبم که سازمان یا برادر من که مخالف رژیم است، چرا باید اینگونه ساده لوح باشند وبرله یک ارگان مهم رژیم دست به تبلیغ بی جیره ومواجب بزنند!

دراین مورد خاص فقط میتوام بگویم که نبرد نابرابر کسب قدرت که بین شخص رجوی و حکومت جریان دارد ، ارتباطی بمن نداشته واجازه نمیدهم که درمقابل آن درددل نویسی های مورد اشاره، باادبیاتی که خاص برادر من نیست ، با من برخورد شود!

به شهادت تمامی انسان های جدا شده ازسازمان، برادر من اهل کاربرد این ادبیات لمپنی که خاص رجوی است ، نبوده ومن هر اتهام زنی برعلیه خود را حتی بنام برادرم هم که باشد، به حساب رهبریت کم شعور و خود شیفته و فرزند نا مشروع ساخت وسازهای تشکیلاتی غیر نرمال واستبدادی رجوی میگذارم!

قسمتی ازمطالب منتسب به برادرم را که مربوط به شخص اینجانب است، ملاحظه فرمایید:

” اولین بار که این نابرادری را در جلوی اشرف دیدم, اگرچه به رغم تمایلم و با اصرار مسؤلینم و برای اتمام حجت رفته بودم, گفتنی ها را بی کم و کاست به این مستخدم وزارت اطلاعات گفتم و راه هرگونه سوءاستفاده را به رویش بستم و مرزهایم را با دشمن ترین دشمن مردم ایران و مأمورانش ترسیم کردم. تلقی ام این بود که اگر ذره یی از شرافت و رابطه انسانی در او باقی مانده باشد, دنبال کار و زندگی اش برود و خودش را بیش از این به نکبت آخوندها آلوده نکند “.

من جریان این ملاقات کذائی وآشفته حالی برادرم را درنوشته ی قبلی ام شرح داده ام و کماکان براین نظرم که آن حرف ها که بعد از ساعت ها معطلی من دردرب اشرف برزبان برادرم جاری شد ، مربوط باو نبوده وحاصل تهدید ها وتلقینات سرکار خانم هایی مانند سرکار خانم ف- ی بوده واین برادرم که به شهادت جداشدگان از صفات انسانی خوبی برخورداراست ، هرگز بااختیار خود این حرف ها را نمیزد واین نوشته ها راباین شکل نمی نوشت:

در کف شیر نر و خونخواره ای

غیر تسلیم ورضا کو چاره ای!

درحالی که تبعات وهزینه های فعالیت های سیاسی ام در دوران هردو رژیم را پذیرفته ام ، ازقول این برادر نازنین من برای من پرونده سازی دیگری میشود:

” ولی جای تأسف است که این تودهیی ـ اکثریتی سابق که از قدیم در جبهه متحد ارتجاع ثبت نام کرده بود, بدلیل هم جبهه بودنش با ارتجاع وحشی, نه تنها مسلمان دوآتشه شده و تسبیح آب می کشد و از «فضایی که ابدا قابل مقایسه با دوران شاه نیست» دهانش آب افتاده و برای آخوندها غش و ریسه می رود, ولی کینه حیوانی خودش نسب به مجاهدین را به دلیل هم سفره بودنش با آخوندها پنهان نمی کند “.

من جایی اعلام کفر نکرده بودم که حالا تشرف مجددی به مذهب داشته باشم. اقدامات صرفا سیاسی واجتماعی من درهردوره ، حداقل ازنظر خودم بار ” استقلال، آزادی وعدالت اجتماعی ” داشت واین مسئله چرا باید ارتجاعی باشد؟!

من اگر به مشی چریکی اعتقاد داشتم ، مسلما یکی از کشته شدگان دهه ی ۵۰ ویا ازرهبران یکی ازاین گروه ها میشدم و حال آنکه تا سال ۱۳۵۹و۶۰ وابستگی سازمانی درست وحسابی نداشتم وتنها دو- سه سالی عضواکثریت با استقلال رای قابل توجه بودم ودر اوایل سال۱۳۶۳، زمانی که وضعیت سیاسی من با الهام ازپیچیدگی سخت جامعه اقتضا میکرد که میان عضویت دریک سازمان مخفی و استعفای رسمی ازسازمان ، یکی را انتخاب کنم، راه دوم را برگزیدم و واقعیات زندگی ورفتار و مواضع شلم شوربای بعدی رهبران اغلب مسخ شده ی سازمان اکثریت ، نشان داد که راه درستی برگزیده ام که متاسفانه نمیبایست هزینه های بعد را که ناشی اززندگی درشهر کوچک بود، بپردازم که بخت بامن یار نبودوپرداختم .

من مانند اکثریت مطلق نزدیک به همه ی اعضای گروه های چپ ( که آن موقع سازمان مجاهدین هم دراین طیف ودرجناح راست آن قرارداشت) یک ایدئولوگ نبودم که به کمونیزم هم برسم یا نرسم!

مرتضی جان!

داداش ات ازمجموعه ی ۱۴۴ جلدی مارکس حتی یک جلد هم مطالعه نکرده ونمیتوانسته ونمیتواند درکی ازکمونیزم داشته باشد!

کار شاق برادرت خواندن مقالات متعدد ورمان های مردمی بود والا دراین مورد خاصی که ولو بصورت صوری بدان متهم شده ام ، کار عمده ام خواندن نسبتا دقیق دوکتاب تئوریک ازلنین بود که یکی ” دولت وانقلاب ” نام داشت ودیگری ” چه باید کرد” که بازهم جریان زندگی نشان داد که اجرای تئوری های لنین درکتاب ” چه باید کرد” که بموجب آن روشنفکران نخبه، باهوش، انقلابی وبشدت سازمان یافته میبایست انجام امور ملت ( طبقه ی کارگر وزحمتکش) را بعهده بگیرند که گرفتند ، چه ضربات مهلکی بر انسان های مترقی و جهان زد وشوروی ای که میتوانست با لحاظ جدی نقش خود مردم، باین روزنیافتد، افتاد ونتیجه ی این حادثه ی اسفبار تنها این شده که استنباط قطعی من این باشد که سازمان های سیاسی، مساعد لغزش وخیانت بعدازبدست گرفتن قدرت اند وبراستی هم که انجام دگرگونی های چاره ساز ، کار توده هاست وبنابراین وبطریق اولی تر نمیتوانم سازمان سابقا مجاهدی خلق را دوست داشته باشم!

اگر این پاراگراف را بدستت بدهند؟! وتو هم خوب بخوانی ، میفهمی که من چرا به سازمان های سیاسی موجود مربوط به ایران، اقبالی نشان نمیدهم وآن سازمان ها را که قدرت را دست موجودی با عقده های حقارت فراوان بسپارند تا کند آنچه که درسازمان مجاهدین کرد، نمیتوانم دوست داشته باشم وبنابراین عدم عضویت درسازمانی خاص – آنهم با مشخصاتی که سازمان های اپوزیسیون دارند- توجیه تجربی ومنطقی برای من دارد واین امر دلیل اطلاعاتی شدن کسی نمیتواند باشد!

مرتضی مینوید یا ازقولش مینویسند:

” سپاسگزاری از اینکه به او اجازه اینترنت داده اند تا هر روز به یک اسمی علیه مجاهدین به فحاشی و لجن پراکنی بپردازد, بَهبَه و چَهچَه میکند که چه آخوندهای دست و دل بازی! هستند؟

این مأمور توسری خورده و به غایت کودن رژیم آخوندی که سالهاست در جبهه مقابل مردم و مقاومت ایران, به خیانت علیه عالی ترین حقوق مردم ایران که آزادی و برابری است اشتغال دارد, یا تشخیص نمی دهد که هیچ اشتراک منافعی در دوجبهه متخاصم وجود ندارد و یا اینکه عمداً خودش را به نفهمی می زند و می گوید: “من شخصا هیچ سودی درماندن برادرم درعراق برای خودش ویا مثلا میهنش نمیبینم و درخواست سلاح را کاری بغایت مشکوک دانسته ومغرضانه وخطرناک وبرعلیه جان های عزیزی مثل جان برادر خودم میدانم “

اینترنت نه ساخت آخوندهاست ونه ازابداعات رهبر فرزانه ی شما!

زمانی پنتاگون این دانش را ازیک دانشمند فراری چکسلواکی دریافت کرد ودرامور جاسوسی و… بکار انداخت وسرانجام صاحبان سرمایه با پیش بینی اینکه با ارائه ی کنترل شده ی این فن آوری میتوان به ثروت های باد آورده دست یافت وچنین کردند ومن نیز نیز مانند دیگر مردمان کشورمان پولی میپردازم وازامکانات آن استفاده میکنم و من جایی حرفی نزده وننوشته ام که آخوندها بمن اینترنت مجانی میدهند!

دیگر اینکه ازکدام فحاشی ها ولجن پراکنی ها برعلیه مجاهدین سخن میگویی؟ درتنها نوشته ی من که درعرض چند سال بعد از کشته شدن یاسر جوانت منتشر کرده ام و جواب شما ( من میخوانم رهبری سازمان) به شرح فوق منتشر شده ، چیزی نتوانسته اند ارائه کنند فرماندهانت ، اگر خودت این حرف ها را نوشته ای پس بگیر ویاشاید لازم است که کمی سماجت بخرج داده وتمام نوشته ی من را بگیری و بارها باید بخوانی!

آیا این کار برایت مقدور است مرتضی جان؟

من وارد جبهه ی ایجاد شده بین شخص رجوی و حاکمین ایران نمیشوم وبنابراین مرا ازدخالت دراین امر که صدها صفحه درباره ی این علل امتناع خود میتوانم بنویسم، معاف کنید!

اما این ادعای کاربرد نام های مختلف مسبوق به سابقه ی دوماهه وتماس های تهدید آمیز سازمان دارد که اگر نمیدانی بدان!

بدنبال حوادث اسفباری که درکمپ اشرف ولیبرتی اتفاق افتاد ، خانواد های مربوطه عمیقا نگران شده ودست به اقدامات زیادی ازجمله مراجعه به نهادهای حقوق بشری و مسئولین دول ذیربط زدند که عزیزان خودرا ازاین مهلکه نجات دهند واین تلاش ها بطور طبیعی انعکاس رسانه ای پیدا کرد و سران سازمان را بجای اینکه خوشحال کند که حامیانی برای اعضایش ( نه خودش) دربین خانواده ها وجود دارد ، وادار به دست زدن به جاسوسی تلفنی ازخانواده ها بااین نیت که نویسندگان این مطالب را بشناسد، زد.

اتفاقا این واقعه با نوشتن مطلب من با عنوان ” یاد زنده تر شده ی برادرم سید مرتضی” توام شد و این تصور درآنها بوجود آمد که لابد این نوشته ها مال من است؟! و شخصی بانام قلابی ” کریم زاد” مرتبا به خانه ی من زنگ زد ومطرح کرد که این مقاله هارا شما با نام های مستعار مینویسید که اعضای خانواده ام بادادن شماره ی تلفن جیبی من با کمال ادب ازاو خواستند که با خود من صحبت کند که چنین هم شد.

من درتماس های مکرر ی که این آقا بامن داشت، بارها موضوع اشتباه بودن این نظر سازمان را گوشزد کردم.

این شخص که درسرانجام کار چیزی را نتوانست ثابت کند، ازراه دیگری وارد شد که مثلا برادری در لیبرتی دارد وتماس منظمی هم با او.

پیشنهاد من این بود که اگر برادرت امکان تماس منظم باتو دارد، پارتی من هم شده و کمک کند که برادرم نیز با ما تماس داشته باشد که اوهم ظاهرا قبول کرد!

اما مسئله ی این ارتباط شکل دیگری یافت ونامبرده تلاش داشت که اطلاعاتی ازوضع انجمن و اعضای جداشده ی سازمان ازمن بگیرد تا بدین وسیله مرا به ادوات جاسوسی رجوی تبدیل کرده وخود به منصب ومقامی برسد که نحوه ی این رابطه ی یکطرفه مورد اعتراض مودبانه ی من واقع شد وبلافاصله این نوشته ی منسوب به مرتضی منتشر گردید!

گویا که درمملکت به این بزرگی ودرشهری بنام تبریز بعنوان کانون علم وادب ونویسندگی، کسی جز من نمیتواند مطلبی بنویسد وانتشار دهد!

او این درک را نداشت که دربرابر توضیحات من دایر براینکه که یک عضو خانواده ی درگیر با استبداد رجوی ویا جدا شده ی ناراضی ازسازمان، لازم نیست که نویسنده باشد واین فرد میتواند نوشته ی ابتدائی خود را برای حک واصلاح به یک وکیل فامیل ودوست ویا یک ژورنالیست که بطور فراوان دراین شهروجود دارند، بسپارد ومنتشر کند وشما احتیاجی باین جیمزباندی بازیها نداشته باشید ، قانع شود وتقصیر من وبرادری که مجبور به نوشتن این مطلب برعلیه من همین عدم درک این رابط سازمانی بوده است!

من با وجود نوشته ی قبلی ام واین توضیحات و نوشته های منسوب به سید مرتضی ، احتیاجی به نقد وبررسی بقیه ی مطالب سایت افشاگری که حکم سرود صبحگاهی تکرار شونده ی پادگان ها رادارد، ندیده وبه حرف هایم پایان میدهم.

رضا اکبری نسب

تبریز

***

همچنین:
https://iran-interlink.org/wordpressfa/?p=16093

یاد زنده تر شده ی برادرم سید مرتضی

رضا اکبری نسبرضا اکبری نسب، تبریز، سوم فوریه ۲۰۱۵:…  من این فحاشی ها را بمثابه هذیان های فرد اسیر زیر شکنجه فرض کرده واتفاقا بیشترمصمم شدم که این محبت دوستانه وبرادرانه را دردلم که اینک به یمن چاقوهای جراحی عمل بازقلب، نازک تر شده ، کشت وتوسعه دهم! اما دروغ جرا! دلمشغولی های بسیار مغتنم ذکر شده و داشتن اوقات وسیع مطالعه ای که ناشی از تحمل وتقبل کار مغازه ی کوچک مان توسط …

باج خواهی مشکوک باند رجوی جان لیبرتی نشینان را بخطر میاندازد!

(با تشکر از آقای اکبری نسب دریافت شد – ایران اینترلینک)

لینک به صفحه فیسبوک آقای اکبری نسب

یاد زنده تر شده ی برادرم سید مرتضی

رضا اکبری نسب

رضا اکبری نسب

راستش زندگی من چندان یکنواخت وخسته کننده هم نیست!

چهار فرزند با سواد وکم توقع با تحصیلات عالیه از کاردانی تا کارشناسی ارشد که روند این تحصیلات کمکان ادامه دارد تا وقتی که جسمی برای کارکردن برای من وهمسرم باقی نمانده باشد!

دونوه ی زیبا – فرزندان دخترم ساناز ، همسری زحمتکش که به این صفت در پیش هر دوست ونادوست شهره است، از ثروت های معنوی سرشار من هستند ودرکنار مادری که متاسفانه درزادگاهم سراب زندگی میکند و پدر با سخاوت ودوست داشتنی ما ، اورا از ۱۲ مرداد ۱۳۸۵ تنها گذاشته تا مجبور به زندگی نه چندان بد با خواهر وبرادران کوچکم باشد!

به این مسئله باید اضافه کرد فضایی را که ابدا قابل مقایسه بادوران شاه نیست و حداقل از آن میزان تحمل نسبی برخوردار است که من بتوانم کتاب ها واینترنت خودم را داشته باشم که اینهم شاید درسطح موارد شمرده شده در پرارگراف بالاترمشغولم میکند!

بطورکلی وبا وجود رسیدن به ۶۱ سالگی واثار زیان بار زندان های متعددی که بر جسم ام سنگینی میکند و نیز تحریم های ظالمانه ی مثلث امپراطوری سه گانه ( آمریکا، اروپا وژاپن) که تبعات منفی زیادی بر روی تک تک آحاد اکثریت زحمتکش میهنم دارد وطبعا شامل حال من هم میگردد، فردی کم وبیش بشاش وبطور نسبی راضی اززندگی هستم.

مشکل دیگرم دوباره روی آوردن به سیگاری که با قدرت تمام وبمدت ۸ سال ترک کرده بودم که صد متاسفانه درجریان سفرهای سختم به بغداد که بخاطر پیگیری خود سوزی شدن برادر زاده ام یاسر اکبری نسب ، ازسر گرفته ام و…

من جزو کسانی بودم که بیشترین وقت را با این قلب جراحی شده صرف رفتن به عراق وبرای دیدن برادر نازنین ام سید مرتضی کرده بودم که سازمان مجاهدین خلق که قبلا آنرا درحکم یک سازمان برادر دوست داشتم و بعدها با دیدن مناسبات مستبدانه وبرده وارانه درداخل مناسباتش، این محبت راازقلبم راندم، با تحلیل اینکه من نه اهل پول دادن هستم ونه درسطح واندازه ای که بتوانند تبلیغاتی روی من انجام داده وموفقیتی داشته باشند، مانع این ملاقات ها شده ویا ۵دقیقه ای به این برادر دوست داشتنی ام دستور واجازه دادند که برعلیه من فحاشی کند که موفقیتی در دور کردن عشق برادرانه که بادوستی شدید هم توام بود، نداشتند!

من این فحاشی ها را بمثابه هذیان های فرد اسیر زیر شکنجه فرض کرده واتفاقا بیشترمصمم شدم که این محبت دوستانه وبرادرانه را دردلم که اینک به یمن چاقوهای جراحی عمل بازقلب، نازک تر شده ، کشت وتوسعه دهم!

اما دروغ جرا!

دلمشغولی های بسیار مغتنم ذکر شده و داشتن اوقات وسیع مطالعه ای که ناشی از تحمل وتقبل کار مغازه ی کوچک مان توسط همسر فداکارم است، باعث بود که دوری سید مرتضی را گاهی کمتر احساس کنم!

اما این احساس درد فراق، با حدا شدن آقای امیر رضا رحیمی – کسی که ۲۷ سال عضو سازمان مجاهدین بوده وبرای دیدن وبپای صحبت نشستن با افراد خانواده ی آن دسته از اعضای مجاهدین خلق که هنوز درفکر عراق ناآرام و در بیم وترس سرنوشت بدی که ممکن است برعلیه فرزندانشان رقم بخورد ، دوباره زنده شد!

آری. آقای رحیمی که به تبریز آمده بود، برادر وبرادرزاده های زنده ومرحوم مرا بخوبی میشناخت ومنهم برای پرس جوکردن احوالی ازبرادرم، به پای صحبت اونشستم.

معلوم شد که برادرم سید مرتضی علیرغم ۳۰ سال کار در آشپزخانه های گرم مجاهدین در عراق و ابتلا به بیماری چشمی و آرتروز زانو ، هنوز نمیتواند جزو لیست انتقال شدگان به خارج ازعراق باشد!

عجیب این است که میگویند که مجاهد خلق حق بازنشستگی ندارد چون انقلابی است؟؟!!

درجواب باید گفت که نه انقلابی است این سازمان که دردهه ی ۵۰ بود ونه لزوما انقلابیون حق بازنشستگی ندارند که این مسئله لااقل درمورد فیدل کاسترو اتفاق افتاد و نظم جهان هم بهم نخورد!

درهر صورت دیدار با آقای رحیمی دوباره عشق خفته درزیر خاکستر مطالعه ومشغول شدن با اعضای خوب خانواده ام را دوباره زنده کرد ومرا مجبور به نوشتن این سطور!

گفتم ببینمش مگر این شوق اشتیاق

ساکت شود، بدیدم ومشاق تر شدم!

اما اخباری که بعنوان یک ژورنالیست بطور فراوان دریافت میکنم و نیز اظهارات آقای رحیمی، صحبت از شرایط مدام روبه وخامت بیشتر کمپ لیبرتی وتصمیم رهبریت مطلق العنان مجاهدین به عدم ترک این کمپ مسئله ای نیست که برای من آزار دهنده نباشد.

بخصوص اینکه پیرایه ی سلاح!!؟؟ هم به دم این سماجت بسته شده تا هم سورپریز جدید رهبری سازمان بنمایش داده شود وهم فرصت طلائی به افراطیون دیگر که افرادی مثل مرا که راه های مدنی ومسالمت آمیز حل هرنوع مشکل را قبول دارم، درآچمز کامل دهد!

این کمک مریدان خاص رجوی به افراط کاری باردیگر مرا بیاد نوشته ای از یک اندیشمند انداخت: ” چپ وراست ، هردو روی یک سکه اند”!

من شخصا هیچ سودی درماندن برادرم درعراق برای خودش ویا مثلا میهنش نمیبینم و درخواست سلاح را کاری بغایت مشکوک دانسته ومغرضانه وخطرناک وبرعلیه جان های عزیزی مثل جان برادر خودم میدانم!

وبیاد گرامی استاد شهریار این چنین به سخنانم خاتمه میدهم:

” … اینسان اولان خنجر بئلینه تاخماز انسان واقعی سلاح به کمرش نمیبندد

آمما حئییف کور توتدوغون بوراخماز! افسوس که کور ، شکارش را رها نمیکند!

رضا اکبری نسب

تبریز

۱۴ بهمن ۱۳۹۳ هجری شمسی

رضا اکبری نسبمن درکنار رحیمی و مسعود تقی پوریان ( دوست جدا شده ی برادرم)- ائل گولی تبریز. بهمن ۱۳۹۳

***

همچنین:

  • Yaser_Akbarinasabمجید روحی، ایران اینترلینک، چهاردهم آوریل ۲۰۱۶:…  حاج مسعود رجوی پس یاسر اکبری نسب خودسوزی نکرده بلکه به دستور شما یاسر اکبری نسب را به قتل رسانده اند و این سناریو را برای سرپوش گذاشتن این موضوع ساخته اید. حاج مسعود رجوی آرزو می کنی که کاش فرقه ات خلع سلاح نشده بود تا باز برای بقیه هم بگو

    akbarinasab1خدیجه (رقیه) خدایی، سراب، آذربایجان شرقی، هشتم آوریل ۲۰۱۶:…  نمیدانم کدام سلوک و مذهبی میخواهد و میتواند یک انسان چنین خوش بین و رئوف را تغییر دهد کدام منطق قبول میکند که مادری سی سال از دیدار فرزندش محروم باشد و این چه باری از زندگی، و مشکلات زمین بر میدارد و منفعت چنین کاری کجاست!؟-حتی صدایش 

    سیروس غضنفری، انجمن نجات، مرکز آذربایجان شرقی، پنجم ژانویه ۲۰۱۶:…  روز شنبه گذشته متوجه شدم که دریکی ازسایت های وابسته به فرقه رجوی ( پژواک ایران زمین) به خانواده داغدیده اکبری نسب حمله شده است. ابتدا بگویم که این نوع حملات بیشتر جنبه مصرف داخلی داشته وبرای جلوگیری از ریزش نیرو میباشد! مرتضی 

    رضا اکبری نسب، تبریز، بیست و ششم دسامبر ۲۰۱۵:…  اگر این راست ودروغ های تو بنفع مردم وتکامل بشری است، چرا ما راازشنیدن آنها بی بهره میگذاری و آنها را برای ما نمی نویسید؟! ترا به جان رجوی ازتناقضاتی که درنشست های آنجا گفتی ، مارا بی خبر نگذار ، دنیا را چه دیدی! شاید ما خانواده ها هم متحول شده و دی

    رضا اکبری نسب، تبریز، شانزدهم دسامبر ۲۰۱۵:…  مثلا شخصا به اینجانب توضیح داده شود که برادر ۶۰ ساله ی من که سید مرتضی اکبری نسب نام داشته فرصت دیالوگ مستقیم با این مسئولین محترم را داشته تا به آنها بگوید که طی حضور ۳۱ ساله اش در مناسبات رجوی، همسر وفرزندش را بنحو فاجعه باری ازدست

    کانون آوا و انجمن فراق، نهم دسامبر ۲۰۱۵:… برادر من مانند دیگر ساکنین لیبرتی اجازه تماس با خانواده – حتی بصورت نامه نگاری – هم ندارد وبنابراین فردی هست سلب اختیار واراده شده که انتخابی بغیر از اقامت درکمپ لیبرتی نا امن و تحت فشار دستگاه مغزشویی مسعود رجوی، ندارند. مسعود رجوی با کار م

    ذضا اکبری نسبرضا اکبری نسب – تبریز، دوم اکتبر ۲۰۱۵:…  اسیر چاره ای جز تمکین ندارد و حرف های او ازنظر حقوقی فاقد هرگونه اعتباری است” ، ” اگر راست میگویند، چرا اشاره ای به نوشته های تو نمیکنند وهرگز پاراگرافی ازحرف های تورا منتشر نمیکنند؟” ، ” اگر اینقدر اطمینان به سید مرتضی وجود داشت، آنها اجازه ی مل

    رضا اکبری نسبرضا اکبری نسب، تبریز، بیست و یکم آوریل ۲۰۱۵:… دراین مورد خاص فقط میتوام بگویم که نبرد نابرابر کسب قدرت که بین شخص رجوی و حکومت جریان دارد ، ارتباطی بمن نداشته واجازه نمیدهم که درمقابل آن درددل نویسی های مورد اشاره، باادبیاتی که خاص برادر من نیست ، با من برخورد شود! به شهادت تمامی

    سیروس غضنفری، دوم مارس ۲۰۱۵:… مسعود تقی پوریان ومسعود های دیگر الان ده سال است که در ایران زندگی می کنند واگر ایدئولوژی شما یک ایدئولوژی قابل تغییر بود ایشان به کنار شما آمده بود . بگذارید این را هم بگویم که هر کس هم فرستاده بود ایشان دردست شما اسیر بود. پس چرا نتوانستید ایشان که یک زمان میلیش

    رضا اکبری نسبرضا اکبری نسب، تبریز، ششم فوریه ۲۰۱۵:…  ” مرگ خیلی آسان میتواند به سراغ من بیآید اما تا وقتی زنده ام سراغ آن نخواهم رفت… من البته با مرگ مواجه خواهم شد که مهم نیست، مهم این است که زندگی یا مرگ من چه تاثیری درزندگی دیگران داشته باشد- زنده یاد صمد بهرنگی). مرگ یاسر من هم تطابقی با این

    مصطفی محمدی، محبوبه محمدی، پنجم فوریه ۲۰۱۵:…  و محمد محدثین مجبور شد که خبر خود سوزی ام را اعلام کند… وای بر دروغگو یان…. عمو جان باورم کردی؟ می دانی یاسرت همیشه زنده است…. میدانی که من از تبار عاشقان بودم …. عمو جان دلتنگ من نباش یاسرت زنده است …. روزی آنان که در اسارتند در روز آزادی درو

    رضا اکبری نسبرضا اکبری نسب، تبریز، سوم فوریه ۲۰۱۵:…  من این فحاشی ها را بمثابه هذیان های فرد اسیر زیر شکنجه فرض کرده واتفاقا بیشترمصمم شدم که این محبت دوستانه وبرادرانه را دردلم که اینک به یمن چاقوهای جراحی عمل بازقلب، نازک تر شده ، کشت وتوسعه دهم! اما دروغ جرا! دلمشغولی های