نامه سرگشاده آقای کریم غلامی به رییس جمهور فرانسه (مسعود رجوی و دستور قتل منتقدین در فرانسه)

نامه سرگشاده آقای کریم غلامی به رییس جمهور فرانسه (مسعود رجوی و دستور قتل منتقدین در فرانسه)

کریم غلامی، ایران فانوس، پانزدهم دسامبر 2014:…  مسعود رجوی خواهان اعدام منتقدین خود شد: مسعود رجوی خواهان اعدام تمامی کسانی که به روش های فرقه گرایانه و تروریستی او انتقاد می کنند، شده است. این شامل همه احزاب ایرانی موجود در خارج از ایران و تمامی افراد مستقل سیاسی که در خدمت سازمان مجاهدین نیستند که در راس این لیست اعضای جدا شده از این فرقه تروریستی هستند. در بیانیه 2 نوامبر …

بهزاد علیشاهی: چرا سازمان مجاهدین یک” فرقه ” خطرناک است و یک سازمان سیاسی نیست؟

Maryam Rajavi terrorist syriaمحمد کرمی: رابطه ارگانیک سازمان مجاهدین با داعش

لینک به منبع

نامه سرگشاده آقای کریم غلامی به رییس جمهور فرانسه

با احترام

آقای فرانسوا اولاند رییس جمهور فرانسه!

در تاریخ 16 سپتامبر سال جاری قاضي تحقيق ضد تروريسم دادسراي پاريس پرونده 17 ژوئن را مختومه اعلام کرد. این پرونده با سئوالات بسیار زیادی که پاسخ داده نشده بود و هنوز در پرده ای از ابهام باقی مانده است، بسته شد.

سازمان مجاهدین به رهبری مسعود و مریم رجوی، یک سازمان فرقه گرای تروریستی است اگر بندهایی که آن را مهار کرده است باز شود، اقدامات تروریستی خود را چه در اروپا و چه در ایران، گسترش خواهد داد. چنانکه مسعود رجوی در تاریخ 2 نوامبر سال جاری در بیانیه ای، خود با اشاره به بسته شدن پرونده 17 ژوئن و باز شدن این بندها، تاکید بر کشتار و خون ریزی بیشتری کرده، بیانیه او را می توان به 3 قسمت تقسیم کرد:

1. مسعود رجوی خواهان حکم اعدام و قصاص در ایران است:

در ایران افرادی زن ستیز با پاشیدن اسید بر صورت زنان به آنها آسیب جدی رسانده اند که این اقدام غیر انسانی چه در ایران و چه در جهان، مورد انزجار عموم مردم و دولت ها قرار گرفته اما مسعود رجوی این اقدام غیرانسانی را به دولت ایران نسبت داد و خواهان اعدام و قصاص مجرمین شد. هر چند که این اقدام اسید پاشی یک امر غیر انسانی است، اما اعدام مجرمین نیز یک عمل غیر انسانی دیگری است که در کشورهای متمدن سالیان است که لغو شده است، زیرا هیچ کس حق گرفتن جان هیچ انسان دیگری را ندارد.

2. مسعود رجوی خواهان کشتار سران حکومت ایران شده است:

مسعود رجوی در این بیانیه خواهان اعدام تمامی سران حکومت ایران و تمامی کسانی که در ارگانهای این دولت کار می کنند، شده است. یعنی این لیست شامل اعضای پارلمان و ارتش و پلیس و کارمندان دولت و کارمندان رادیو تلوزیون شده است. با این حساب اگر به تمامی خواسته های مسعود رجوی پاسخ داده شود و احکام او اجرا شود، باید نصف مردم ایران را اعدام کرد.

3. مسعود رجوی خواهان اعدام منتقدین خود شد:

مسعود رجوی خواهان اعدام تمامی کسانی که به روش های فرقه گرایانه و تروریستی او انتقاد می کنند، شده است. این شامل همه احزاب ایرانی موجود در خارج از ایران و تمامی افراد مستقل سیاسی که در خدمت سازمان مجاهدین نیستند که در راس این لیست اعضای جدا شده از این فرقه تروریستی هستند. در بیانیه 2 نوامبر مسعود رجوی با نشان دادن عکس های جداشدگان، دستور قتل آنها را دوباره صادر کرد. اعضای جداشده از این فرقه تروریستی، سالیان است که با افشای جنایات و خیانت های این فرقه چهره واقعی آن را در معرض عموم قرار داده است.

سازمان مجاهدین، یک تشکیلات فرقه ای است که اعضای آن هیچ اختیاری برای تصمیم گیری ندارند. ایرانیانی که درون این فرقه اسیر هستند، سالیان زیادی است که از هر گونه دسترسی به رسانه های جمعی محروم بوده اند. اعضای این سازمان، از ابتدایی ترین امکانات مثل رادیو، تلویزیون، تلفن، اینترنت و روزنامه محروم هستند. اخباری هم که به اعضای این گروه داده میشود، تحریف شده و دست چین شده است. به همین دلیل، اعضای این فرقه هیچگونه آگاهی نسبت به حق و حقوق خود و قوانین بین المللی ندارند که بتوانند آزادانه و آگاهانه تصمیم بگیرند.

رهبران این فرقه، با اختناق و سرکوب شدید از درون و شانتاژ علیه تمامی اعضای جدا شده از این فرقه، ترس شدیدی در درون تشکیلات ایجاد کرده اند که اعضای این فرقه از ترس مجازات جدا شدن، این فرقه را ترک نمی کنند. اعضایی که میخواهند جدا بشوند، با مجازاتهای شدیدی روبرو میشوند، مانند برگزاری نشست های مغز شویی و ضرب و شتم افراد در این نشست ها و در ادامه زندان و شکنجه و حتی مواردی بوده که این افراد سربه نیست و اعدام شده اند.

من به عنوان یکی از جداشدگان از فرقه مجاهدین در رابطه با خطر این فرقه تروریستی به شما هشدار می دهم که بسته شدن پرونده 17 ژوئن، دست این فرقه را در اروپا باز می گذارد تا جنایات و ترورهایش شکل جدیتر و خونین تری بگیرد.

با احترام

کریم غلامی

(پایان)

***

همچنین:
https://iran-interlink.org/wordpressfa/?p=14658

پایان راه مسعود رجوی و فرقه مجاهدین

کریم غلامی، ایران فانوس، دوازدهم دسامبر ۲۰۱۴:… سازمان مجاهدین که آخرین روزهای حیات خود را طی می کند، سازمانی که ادعا دارد نزدیک به نیم قرن سابقه دارد و مبارزه کرده است، سابقه ای که خالی از خیانت و جنایت و خودفروشی و وطن فروشی، نیست. مسعود رجوی که هنوز در دوران دایناسورها (مثل داعش و القاعده و … ) باقی مانده حتی در حد مینیموم ها اطلاعی از خواسته ها و تمایلات جامعه جدید …

گزارش کمپ لیبرتی 6گزارش چهارم ایران اینترلینک از بغداد، اکتبر ۲۰۱۴ (انگلیسی)
اعضای مجاهدین خلق در سنین بازنشستگی، گروگانهای رجوی در کمپ لیبرتی

لینک به منبع

پایان راه مسعود رجوی و فرقه مجاهدین

این روزها شاهد خبر خوشحال کننده انتقال تعدا بیشتری از اعضای اسیر لیبرتی به آلبانی هستیم، هر نامی که برایم آشنا بود خوشحالم می کرد که او از تراژدی عراق جان سالم بدر برده و توانسته به دنیای آزاد برسد. هر چند که هنوز رجوی چنگالهای تیزش را در گوشت و تن آنها نگه داشته است. این روزها مرا یاد روزهای پایانی عمر کمونیسم در اتحاد جماهیر شوری انداخته که چگونه ابرقدرت شرق که تعادل قدرتش را با غرب حفظ کرده بود، با سرعتی باور نکردنی از هم پاشید، چنانکه انگار هرگز وجود نداشته است. جهانی که ما در آن زندگی می کنیم، دائما در حال تغییر است و هر چیزی که نتواند خود را با آن منطبق سازد، از بین خواهد رفت. از زمان دایناسورها تا سیستم های حکومتی، از برده داری تا دوران فئودالی و کمونیسم و حتی در سیستم های مدرن امروزی هر چیزی که خود را با شرایط روز منطبق نکند و تکامل نیابد، بی تردید حذف خواهد شد.

سازمان مجاهدین که آخرین روزهای حیات خود را طی می کند، سازمانی که ادعا دارد نزدیک به نیم قرن سابقه دارد و مبارزه کرده است، سابقه ای که خالی از خیانت و جنایت و خودفروشی و وطن فروشی، نیست. مسعود رجوی که هنوز در دوران دایناسورها (مثل داعش و القاعده و … ) باقی مانده حتی در حد مینیموم ها اطلاعی از خواسته ها و تمایلات جامعه جدید ایران را ندارد، جامعه ای که بعد از سپری کردن ۸ سال جنگ با عراق و بعد از گذشت ۳۶ سال از انقلاب سال ۱۳۵۷ و جنگ داخلی، بعد از آن دیگر از هر چه جنگ و کشتار و خونریزی متنفر است. برای همین، افکار افرادی مثل مسعود رجوی که از ابتدای صحبت تا پایان آن تماما دم از کشتن و خشونت است، دیگر در میان آن جایی ندارد. اتمسفر جامعه ایران عوض شد(درست یا غلط این مهم نیست) مسعود رجوی و باندش (سازمان مجاهدین) با این اتمسفر جدید انطباقی ندارند. در نتیجه، مثل دوران دایناسورها از میان خواهند رفت.

حال سئوال مطرح می شود که به چه دلیل مسعود رجوی با این همه ادعای درک دوران و تکامل و دیالکتیک و کلاسهای تبیین جهان، نتوانست با روند تکاملی جامعه ایران و جهان حرکت بکند و خود را با آن منطبق بکند؟ بنظر من، موضوع از ماهیت فکری عقب مانده رجوی سرچمشه می گیرد. ماهیتی که از او یک فرد فرصت طلب و جاه طلب و به شدت ترسو و خودخواه، ساخته است. طی سی و چند سال گذشته، مسعود رجوی، هرگز روی خود ریسکی نکرده و در عوض تا توانسته نیروهای خودش و حتی نزدیکترین افرادش را به خطر انداخت تا سوار موج آن شده و سود حاصله آن را درو بکند.

آخرین پیام مسعود رجوی تحت عنوان “خاموش کردن چراغ” گواه بسیار روشنی است از پایان راه مجاهدین، در این ویدئو که حدود یک ساعت و چهل و پنج دقیقه(در کل صحبت های مسعود رجوی شاید یک ساعت هم بیشتر نشود) بطول انجامیده، او حتی نتوانست یک جمله منسجم بگوید. تمام این مدت او در حال داد کشیدن و فحاشی و خواهان قتل دیگران بود. در زمان دایناسورها هم آنان با جثه های بزرگ خود نعره می زدند و موجودات ضعیف تر را می دریدند و می ترساندند و وقتی که دوران تکاملی بر روی زمین تغییر کرد، این دایناساورها با جثه های بزرگشان برای همیشه از میان رفتند، ولی در عوض همان موجودات کوچک که به ظاهر ضعیف بودند، باقی ماندند و تکامل پیدا کردند و وارد دوران جدید شدند.

“پایان”

 عادل اعظمی: فرمان قتل مزدوران و آداپتاسیون (از دفتر خاطرات یک لیبرتی نشین) – طنز

***

همچنین:
https://iran-interlink.org/wordpressfa/?p=14399

از اردوگاه اشرف تا اردوگاه پناهندگی (قسمت ششم)

کریم غلامی، ایران فانوس، بیست و نهم نوامبر ۲۰۱۴:…  مثل همیشه مجاهدین برنده صحنه های سیاسی بودند و جمهوری اسلامی هم طرف بازنده بود و این رژیم صد پاره شده و در حال سرنگونی است و تمامی احزاب هم اضداد مجاهدین هستند و مزدوران جمهوری اسلامی و تنها کسی که حرف راست را می گوید، مسعود رجوی است. بخش استراتژیک هم که در دنیای نظامی بود که تماما مجاهدین پیروز بودند …

بی آبرویی رجوی ها برای محکوم نکردن جنایات شدید اسرائیل به غزه


(Rajavi from Saddam to AIPAC)

لینک به منبع

لینک به قسمت اول
از اردوگاه اشرف تا اردوگاه پناهندگی (قسمت اول: مقدمه)
لینک به قسمت دوم
از اردوگاه اشرف تا اردوگاه پناهندگی (قسمت دوم: پذیرش مجاهدین)
لینک به قسمت سوم
از اردوگاه اشرف تا اردوگاه پناهندگی (قسمت سوم)
لینک به قسمت چهارم
از اردوگاه اشرف تا اردوگاه پناهندگی (قسمت چهارم)
لبنک به فسمت پنجم
از اردوگاه اشرف تا اردوگاه پناهندگی (قسمت پنجم)

از اردوگاه اشرف تا اردوگاه پناهندگی (قسمت ششم)

تمامی این برداشتهایی که در قسمت قبل توضیح دادم، در همان ۴۰ روز اول دوره آموزشی بدست آوردم. از همان ابتدا کاملا معلوم بود که عمل کرد واقعی مجاهدین در درون تشکیلات بسیار متفاوت تر از آنچه که در تبلیغات خود نشان می دهند هستند. صحبت از آزادی و دمکراسی و استقلال عمل در ارتباط با سایرین حرف گذافی بیش نیست.

اولین عملیاتی که بعد از ورودم به مجاهدین شاهد آن بودم، بسیار برایم جالب بود. طی مدتی که (تقریبا دو ماه) با مجاهدین بودم، از عملیات های مجاهدین تصویری خاص داشتم، یعنی مثل سایر ماموریت های نظامی که ارتش ها دارند، مجاهدین هم یک استراتژی در عملیاتشان دارند از آموزش های نظامی تا طرح های تاکتیکی و لجستیک و غیره. ولی عملیاتهای مجاهدین در ساده ترین شکل که می توان بیان کرد، می توان نام آن را عملیات های بزن در رو نامید.

ابتدا به مدت زمان زیادی منطقه عملیاتی را شناسایی می کردند که مسئولیت آن با گروهی به نام “دسته شناسایی بود” (باید یادآور بشوم که سازماندهی آن موقع مجاهدین به ترتیب تیم و بعد گروه و بعد دسته و بعد گروهان و بعدها گردان شد که البته مثل سایر کارهای مجاهدین از هیچ اساتانداردی برخوردار نبود. مثل دسته مجاهدین ماکزیمم ۳۰ نفر می شد.) که شامل پاکسازی میدان مین و تهیه نقشه آن منطقه و چند مورد دیگر. توجیه عملیات و سپس مانور عملیات صورت می گرفت، مانورها آن زمان از کیفیت خیلی پایینی برخوردار بود. در قدم اول شرایط اصلا با واقعیت صحنه همخوانی نداشت. تعداد گلوله ای که افراد می توانستند شلیک بکنند، بسیار محدود بود و عملا نیروها با سلاح خود و تیراندازی در شرایط مختلف ادابته نمی شدند. در شب عملیات، ابتدا آتش باری سنگین توپخانه عراق روی محور عملیاتی صورت می گرفت و در زیر این آتش باری، نفرات تا اولین خاکریزها نفوذ می کردند. بعد از قطع شدن آتشباری، همه نفرات همزمان روی سنگرهایی که از قبل شناسایی شده بود و تا چند لحظه قبل با آتش باری سنگین توپخانه کوبیده شده بود، آتش باز می کردند و بعد اقدام به پاکسازی سنگرها می کردند و غنائم و در صورت امکان اسیر هم می گرفتند. با همه این ها باز عملیات های مجاهدین یک عملیات شکست خورده بود. چون هر چند منطقه مورد نظر را می گرفتند، ولی میزان تلفات بالا و دست آورد کم آن عملیات را به یک عملیات شکست خورده تبدیل می کرد. در همان اولین عملیاتی که من شاهدش بودم، الان فراموش کردم که دقیقا در کدام منطقه بود(در استان ایلام بود) مجاهدین در همان عملیات کوچک بزن درویی خود که معمولا ۱۵ الی ۳۰ دقیقه بیشتر طول نمی کشید، فقط ۶ کشته دادند.

در ماه شهریور سال ۱۳۶۶ بعد از اتمام دوره های آموزشی، مرا به دسته به اصطلاح شناسایی فرستادند. به جنوب عراق. منطقه ای در نزدیکی شهره بصره. آن مجموعه ساختمان که بنظر می رسید یک دانشکده بود، به دلیل نزدیکی به مرز ایران زیر آتشباری بود تخلیه شده بود. به همین دلیل آن محل را به مجاهدین داده بودند. یک ماه حدودا طول کشید که تا ما آن محل را تمیز بکنیم. تا آذر سال ۱۳۶۶ ما کاملا بیکار بودیم و مجبور بودیم که نوارها و کتاب های مجاهدین را برای چندمین بار ببینیم و یا بخوانیم. وارد جزئیات نمی شوم. در اواسط آذر ماه سال ۱۳۶۶ مجاهدین ۵ رشته عملیات طی چند روز انجام دادند. از شمال ایران منطقه سردشت تا جنوب منطقه کوشک.

بعد از مدت کوتاهی، تمامی قرارگاه های مجاهدین در طول مرز بطور نسبی بسته شد و اعضاء همگی به قرارگاه اشرف منتقل شدند. بعد از انتقال ما به اشرف، مدتی وقت ما صرف آماده کردن محل استقرارمان شد تا بهمن ماه که اولین نشست سراسری که به آن “نشست رهبری” می گفتند، وقت نفرات با کار و آموزش های جزعی پر می شد.

نشست سه روزه

نشست جمعبندی سه روزه در اواسط بهمن ماه برگزار شد، سالن نشست در قسمت جنوبی اسارتگاه اشرف بود. دو سوله بزرگ که برای نگهداری تانک و توپ از آن استفاده می کردند، برای این کار در نظر گرفته شده بود. البته در سالهای بعد دو سالن به دو طرف این اضافه شد و سالن های مجاور برای سالن غذا خوری و کارهای دیگر مورد استفاده قرار گرفت. اولین مسئله ای که در بدو ورود به سالن به چشم می خورد، بازرسی بدنی شدیدی بود که صورت می گرفت. افراد باید تمامی وسایل خودشون رو توی یک سبد می گذاشتند و کفش و کمربند خود را نیز باید در می آوردند و پیرآهن خود را باید روی شلوارشان می انداختند. تمامی قسمت های بدن افراد با دست چک می شد که در سالهای بعد دتکتور نیز به آن اضافه شد، این روند، بسیار طولانی و سخت و خسته کننده بود. یادم است که در همین نشست، به نحوه عمل کرد بازرسی بدنی انتقاد شد بود که در همان نشست این مسئله بشدت سرکوب شد تا دیگر کسی به خود اجازه ندهد که در این رابطه انتقاد بکند.

بعد از گذشتن از هفت خوان بازرسی وارد سالن شدیم، مشکل جدی بعدی وضعیت ناهنجار صندلی ها بود که تقریبا بعد از نیم ساعت افراد دچار کمردرد و خستگی می شدند و مجبور می شدند که مستمر بلند شده و قدم بزنند. باز همین مسئله ای بود که با افرادی که قدم می زدند، برخورد توهین آمیز می شد.

مشکل سومی که دیده شد(البته در همه نشست ها همین طور بود) معطلی چند ساعته که مسعود و مریم رجوی، وارد سالن نشست بشوند. گرسنگی و تشنگی در نشست ها مشکل جدی بعدی بود. به دلیل طولانی بودن نشست ها، افراد گرسنه می شدند و بجز یک یا دو وعده ای که می دادند، چیز دیگری برای خوردن نبود. برای همین، بعضی از افراد تلاش می کردند که در هر دور دو وعده بگیرند و تشنگی در عراق، یک امر معمولی است. این امر در سالن های دربسته که سیستم های مناسبی برای تهویه هوا ندارد، کار دشوار می شد. طولانی بودن نشست های مسعود رجوی، یکی دیگر از مشکلات بود. بخاطر محیط از صندلی گرفته تا تشنگی و گرسنگی و خستگی، ضریب می خورد. چرت زدن در نشست ها یک امر معمولی بود.

بعد از مدت طولانی معطل شدن، مسعود رجوی به همراه زنش مریم رجوی وارد می شدند که به یکباره همه بلند می شدند و با کف و صوت از آنها استقبال می کردند و با تمام قدرت شعار”ایران رجوی، رجوی ایران” سر می دادند. در این لحظه بود که متوجه شدم، من مثل بقیه شور و هیجانی برای دیدن مسعود رجوی و زنش ندارم و نمی توانم مثل آنها فریاد بکشم و فهمیدم که من هیچ سنخیتی با مجاهدین ندارم.

این نشست جمعبندی یک ساله ۱۳۶۶ بود و نتیجه جمعبندی تمرکز نیروها و زدن ضربه قویتر به نیروهای نظامی ایران بود. به همین دلیل تا آنجا که یادم است، اسم این نشست را “توحید” گذاشته بودند. در کل، این نشست ۳ قسمت داشت. بخش ایدئولوژیک و سیاسی و استراتژیک. بخش ایدئولوژیک که به اصطلاح تفسیر قرآن بود و بحث های ایدئولوژیک درونی، بخش تفسیر قرآن در واقع خواندن قرآن و ترجمه فارسی آن بود که هر کسی مینیمم آشنایی با قرآن را داشته باشد، می توانست آن کار را بکند و توضیح راجع به انقلاب ایدئولوژیک تقریبا حرف های تکراری و استدلال های غیر منطقی برای اثبات درست بودن انقلاب ایدئولوژیک.

بخش سیاسی هم مثل همیشه مجاهدین برنده صحنه های سیاسی بودند و جمهوری اسلامی هم طرف بازنده بود و این رژیم صد پاره شده و در حال سرنگونی است و تمامی احزاب هم اضداد مجاهدین هستند و مزدوران جمهوری اسلامی و تنها کسی که حرف راست را می گوید، مسعود رجوی است.

بخش استراتژیک هم که در دنیای نظامی بود که تماما مجاهدین پیروز بودند و شکست برای دستگاه نظامی جمهوری اسلامی و توجیه تکراری که چرا به عراق آمدیم و ضرورت تشکیل ارتش آزادیبخش و اینکه در آینده چکار می خواهیم انجام بدهیم. کل این جمعبندی را می شد در عرض چند ساعت مرور کرد و بقیه سه روز حرفهای باطل و پوچ و غیر منسجم. مثل بقیه حرفهای مسعود رجوی که قداره کشی و تهدید به قتل و ترویج تروریسم بود. من برای بار دوم نوارهای این نشست را به دقت نگاه کردم و تلاش کردم که از کل این نشست، یادداشت بردارم ولی هیچ حرف بدرد بخور در کل این سه روز طولانی پیدا نکردم. وقتی از من خواستند که گزارش بنویسم، یک خط کوتاه نوشتم که بحث های مسعود رجوی خیلی سنگین بود و من هیچ چیزی نهفمیدم و واقعا هم چیزی برای فهمیدن وجود نداشت.

***

همچنین:

Guliani Maryam Rajavi Mojahedin Khalq terroristsدر زیر سایه ملکه تروریست ها!

مردان ما در ایران؟

مجاهدین خلق رجوی امام امریکااز «جان نثاری و دعای سلامت برای آیت الله خمینی» علیه امپریالیزم تا «خوشرقصی برای امپریالیزم

Paulo Casaca Struan Stevenson Alejo Vidal-Quadras - Rajavi cultPaulo Casaca, Struan Stevenson and Alejo Vidal-Quadras lost their seats as MEPs over support for terrorism
(پائولو کازاکا، آلجو ویدال کوادراس و استراون استیونسون هر سه بخاطر لابیگری برای تروریسم و رجوی کرسی هایشان در پارلمان اروپا را از دست داده اند)

ماه رمضان و مهمانی های آنچنانی مریم رجوی

کریم غلامی، ایران فانوس، نوزدهم ژوئیه ۲۰۱۴: …این گونه مهمانی ها و خرج کردن از کیسه خلیفه و یا خیمه شب بازی ویلپنت، نمونه بسیار خوبی است که به این نتیجه برسیم، مردم ایران(خلق قهرمان) برای این باند جنایت کار، اهمیتی ندارد. نه مشکلات آنها و وضعیت زندگیشان. نزدیک ۳ ماه است که در سراسر آلمان و بخصوص در شهر نورنبرگ آلمان،

خیمه شب بازی ویلپنت با حضور گسترده خارجی ها برگذار شد

کریم غلامی، ایران فانوس، بیست و نهم ژوئن ۲۰۱۴: …  جالب اینجاست، پس از ختم خیمه شب بازی ویلپنت که می بایست بسیاری از اربابان و مزدبگیران انگشت حیرت به دهان می گزیدند، به گزارش خبرگزاری آسوشیتدپرس، رومین نادال، سخنگوی وزارت خارجه فرانسه، با انتقاد از این گروه مخالف نظام حاکم بر ایران، مجاهدین خلق را به دلیل آنچه

مجاهدین خلق (فرقه رجوی) و بازی هر ساله گردهمایی ۳۰ خرداد

کریم غلامی، ایران فانوس، دهم ژوئن ۲۰۱۴: … ۳۰ خرداد سال ۱۳۶۰، سرآعاز مبارزه مسلحانه مجاهدین خود به خود به خاطر تلفات پوچ و بیهوده اش از نظر مردم ایران منفور است. ۳۰ خرداد، آغاز یک دوره طولانی برای کشتار و به کشتن دادن هزاران جوان فرهیخته ایرانی در راه منافع شخصی مسعود رجوی است. در دنیای امروز، مبارزه مسلحانه کاملا

نقض فاحش حقوق بشر در فرقه رجوی (مجاهدین خلق) از عراق تا آلبانی – نامه سرگشاده

کریم غلامی، ایران فانوس، بیست و پنجم می ۲۰۱۴: …  در این رابطه، توجه شما را به موارد نقض حقوق بشر در سازمان مجاهدین جلب می کنم: ۱ـ سازمان مجاهدین ماهیانه ۵۰۰ یورو به اعضای خود در آلبانی پرداخت می کند، مسئولین مجاهدین، این افراد را تهدید کرده اند که اگر بخواهند سازمان را ترک کنند و یا با خانواده خود و یا با کسانی از جدا