نامه سرگشاده به آقای محمد ملکی

نامه سرگشاده به آقای محمد ملکی

حامد صرافپور، یازدهم دسامبر 2015:… اینجانب برخلاف شما که هیچ آشنایی با فرزندان خانم مهری جنت پور ندارید، سالهای طولانی ایشان را از نزدیک می شناسم. یکی از خواهران ایشان زهراست، دختری که بدون تردید -از دید من- انسانی مهربان، مسئول و با محبت بود. وی را از تابستان 1367 می شناسم، زمانی که با هم در یگان تانک تیپ 910 واقع در قرارگاه اشرف بوده و چندسال بعد در کاری دیگر (مدیریت شبکه …

مسعود رجوی، مهدی ابریشمچی، ژنرال حبوش و کشتار اکراد عراقی

جان بولتون مجاهدین خلق تروریسمتاریخچه ۵۰ ساله سازمان مجاهدین خلق

لینک به منبع (صفحه فیسبوک)

نامه سرگشاده به آقای محمد ملکی

پیشگفتار:

چند روز قبل در مراسم خاکسپاری خانم مهری جنت پور (داعی الاسلام) که تعدادی از فرزندانش از جمله حسین، حسن، فاطمه (ژاله) و زهرا عضو فرقه مجاهدین هستند، آقای محمد ملکی استاد پیشین دانشگاه تهران سخنرانی داشت. در این سخنرانی، ایشان ضمن “زینبی زیست” بودن خانم جنت پور، به دفاع ضمنی از فرقه رجوی پرداخت و اسیران لیبرتی را همانند “کوه ایستاده” خواند که با 80 موشک هدف قرار گرفته اند:

“در وصف این زنی که، انسانی که در طول زندگیش واقعاً زینبی زیست چه بگویم؟ واقعاً زینبی زیست و فرزندانی تربیت کرده، تحویل جامعه داده -نه تنها فرزندان خودش بلکه خیلی از بچه هایی که آنطرف مرز هستند زیر موشک هستند، زیر هزاران گرفتاری هستند و مشکلات، ولی- مثل کوه ایستاده اند. اینها فرزندان این مادر هستند.

تیر زدی، تبر زدی، بر تن بی سپر زدی، دیگه وقی دیدی اینها کافی نیست با موشک، 80 موشک…”

وی در ادامه خطاب به مسئولین گفت: “مطمئن باش تا یکی دوماه دیگر لیبرتی از اولش هم زیباتر و بهتر و قشنگ تر خواهد شد!.”

https://www.youtube.com/watch?v=OZqhctF00AU&feature=autoshare

محمد ملکی مجاهدین خلق فرقه رجوی

جای تأسف اینجاست که چنین شخصیتی (با سالها حضور در مقام استادی دانشگاه!) بدون اینکه کوچکترین شناختی از ماهیت “تروریستی، استبدادی و فرقه ای” مجاهدین داشته باشد و بدون اینکه از صدها عضو باسابقه مجاهدین که طی سالها موفق به “فرار” از اسارت رجوی شده اند، سوآلی در مورد مناسبات درونی آنان پرسیده باشد و یا مطالعه ای در این زمینه داشته باشد، اینگونه سخنان را بر زبان آورده که خود نشانگر عمق سطحی نگری و احساساتی عمل کردن بخشی از جامعه ما می باشد.

من در اینجا نیاز دیدم بنا به احساس مسئولیت و بنا به وظیفه انسانی خود نکاتی را خطاب به ایشان شرح دهم. باشد که آقای ملکی و همفکران ایشان برای یک ساعت هم که شده “فکر” کنند و به یاد آورند که یکساعت تفکر از چهل سال عبادت برتر است. متن نامه در زیر آمده است:

…………………………………………………………………..

آقای ملکی!

هزاران مقاله، کتاب و مطلب به قلم جداشدگان از این فرقه مخوف انتشار یافته که تنها بخشی اندک از جنایات و خیانت های سران این فرقه را به نمایش می گذارد، و لذا اینجا نه فرصت چندانی برای بازنویسی است و نه در حوصله شما و سایر خوانندگان خواهد بود که بخواهم صدها کتاب را در اینجا خلاصه نویسی کنم. تنها به نقد سخنان کوتاه شما می پردازم و ضمن آن به برخی مسائل ضروری مرتبط به سخنان تان اشاره می کنم. خواه پند گیرید یا ملال… تا ببینیم یک “استاد منتقد باسابقه دانشگاه” چه معنا و مفهومی از “نقد و دمکراسی” دارد تا ما هنرجویان نیز فراگیریم!.

در ابتدا، من نیز درگذشت این مادر را تسلیت می گویم و برای بازماندگان ایشان -بخصوص زهرا که همیشه او را دوست داشتم- آرزوی تسلی خاطر دارم. در همین جا بد نیست به شما (آقای محمد ملکی) که ایشان را به عنوان زنی زینب گونه معرفی کردید و فرزندان ایشان را ستودید چند نکته را عرض کنم:

اینجانب برخلاف شما که هیچ آشنایی با فرزندان خانم مهری جنت پور ندارید، سالهای طولانی ایشان را از نزدیک می شناسم. یکی از خواهران ایشان زهراست، دختری که بدون تردید -از دید من- انسانی مهربان، مسئول و با محبت بود. وی را از تابستان 1367 می شناسم، زمانی که با هم در یگان تانک تیپ 910 واقع در قرارگاه اشرف بوده و چندسال بعد در کاری دیگر (مدیریت شبکه کامپیوتری قرارگاه حبیب در بصره) با یکدیگر همکاری و رابطه ای نزدیک داشتیم و در طول این مدت هیچ گزندی از وی نسبت به کسی ندیدم و به همین خاطر همیشه مورد احترام من بوده و خواهد بود. فرزند دیگر این خانم حسین (قادر) نیز از مسئولین قدیمی فرقه رجوی و مدتی از معاونین مهدی ابریشمچی بود که بخاطر مسائلی رده او را پایین کشیده و به عنوان فرمانده یگان تانک لشکر 91 منصوب کردند. در طی چند ماه به عنوان فرمانده دسته تانک تحت مسئولیت ایشان قرار داشتم و در آن زمان مورد احترام من بود تا سال ها بعد که گویا در جریان مباحث انقلاب تغییراتی در او ایجاد شد که دیگر با وی ارتباط نزدیک نداشتم…

از این مادر، دختر دیگری به نام فاطمه نیز به یادگار مانده که در درون مناسبات مجاهدین تحت عنوان “خواهر ژاله” شناخته می شود. بعکس خواهرش زهرا، وی زنی تندگو و بددهان بود که به گفته افرادی که با وی کار می کردند مدام به تحت مسئولین خود فحش می داد. از این مادر، پسر دیگری زاده شده که سالها به دروغ رابطه خود با مجاهدین را نفی و برای خود سوابق مبارزاتی جعلی هم تولید می کرد، تا اینکه ما موفق شدیم چهره ایشان را افشا کرده و وادار کنیم به صراحت ارتباط خود با مجاهدین را برملا کند. طبعاً این شخص معرف حضور شما هست: آقای حسن داعی الاسلام که هر از مدتی به صدای آمریکا و بی بی سی دعوت و برای برپایی تحریم های اقتصادی غرب علیه ملت ایران و ایجاد جنگ بین ایران و آمریکا توجیهات شرعی و قانونی وضع می کند. متأسفانه ایشان (حسن داعی الاسلام) شخصیتی دروغگو، شارلاتان و به غایت ترسو دارد و این را هم رسماً در صدای آمریکا معترف بوده و تصور نمی کنم ایشان را ندیده و سخنان او را تاکنون گوش نداده باشید.

جناب ملکی، آیا شما نمی دانستید که یکی از فرزندان این مادر سال های طولانی در ضدیت با مردم ایران، برای تحریم کشورمان لابیگری می کند و با پلیدترین و جنگ افروزترین جناح آمریکایی برای ایجاد جنگ با ایران در تلاش است؟ آیا می دانید که حسن داعی الاسلام از دوستان نزدیک کسانی چون جان بولتن و جان مک کین است که امروز همه جهان آنان را به سردمداری داعش و القاعده و دیگر تروریست های منطقه می شناسند؟ قرار نیست بیش از حد غلو کرده و همه فرزندان این مادر را در یک کفه ریخته و تقدس بخشیم. بله، فرزندان این مادر که می گویید در آنسوی مرزها هستند اینها بودند که معرفی کردم. یک دختر ایشان به سرکوب اسیران رجوی در قرارگاه های اشرف و لیبرتی مشغول بوده و یک پسرش در آمریکا به لابیگری با جنایتکارترین شخصیت های ضدایرانی در راستای برافروختن جنگ و تشدید تحریم ایرانیان قدم بر می دارد.

آقای ملکی،

اجازه دهید در مورد لیبرتی بگویم: گفتید که لیبرتی را قشنگ تر و بهتر خواهند ساخت!… نمی دانم از کدام 80 موشک صحبت کردید!، گویا مطالعه شما خیلی کم است و در این رابطه هم اطلاعات اندکی دارید. هیچگاه به لیبرتی این تعداد موشک پرتاب نشده و آمار موشک های اصابت شده به این محل در حدود 15 تا 25 در نوسان بوده است. در سال 1380 بود که بنا به آمار خود مجاهدین تعداد 88 فروند موشک به قرارگاه های حبیب، اشرف و انزلی پرتاب شد که آن زمان لیبرتی هم وجود نداشت. به هرحال آمار زیاد مهم نیست چون موشک های پرتاب شده مهم هستند. اما نگفتید که در 24 سال گذشته به طور عام (یعنی بعد از جنگ کویت و منفور شدن صدام تا سقوط وی که سازمان ملل آمادگی کامل داشت همه مجاهدین را به خارج منتقل کند و دول غربی هم براحتی می پذیرفتند)، و در 12 سال گذشته به طور خاص (که شرایط مناسبی برای انتقال آنان مهیا شد و رجوی با ترفندهای مختلف که من کاملاً در جریان بودم مانع شد)، چه کسی اجازه نمی داد این انسان ها از عراق و از لیبرتی به کشورهای امن غربی منتقل شوند و چه کسی سد راه سازمان ملل شده بود؟ و چه کسی از توی پناهگاه امن خود در اردن و فرانسه به جمهوری اسلامی شعار “بیا بیا”‌ تقدیم می کرد و از اعضای اسیر خود در عراق می خواست که شعارهای “اشرف حفظ شرف و بجنگ تا بجنگیم” سر دهند و جمهوری اسلامی را به مصاف بطلبند، و در یک دخالت آشکار در امور داخلی عراق علیه نخست وزیر قانونی این کشور توطئه کرده و خواستار تسلیح و مبارزه مسلحانه می شد؟ آیا این اعمال تحریک کننده را مردم عراق و ایران و دولت های قانونی این کشورها می توانند تحمل کنند و واکنش نشان ندهند؟ آیا همکاری با صدام حسین بزرگترین گناه این گروه نبوده که خشم بسیاری از مردم عراق را درآورده و طبعاً نفرت بسیاری از ایرانیان را که در این خاک شهید می دادند را در می آورد؟ آیا صدها هزار شهید جنگ ایران و عراق و بیش از 11000 جان باخته ترورهای کور مجاهدین حق نداشتند و ندارند که خشمگین بوده و خواستار مجازات رجوی و انحلال این فرقه تروریستی شوند؟ آیا خبر دارید که اطلاعات هواپیمای نظامی ایران که در سال 1366 مورد اصابت موشک عراقی قرار گرفت و طی آن دهها تن از فرماندهان جنگ به شهادت رسیدند توسط رجوی به صدام فروخته شده بود و خودش شخصاً در یک نشست عمومی بدان اقرار کرد؟ آیا مطلع هستید که اطلاعات مربوط به نفوذ مردان قورباغه ای به مناطق اشغالی را که طی آن نزدیک به دویست تن از دلاورمردان ایران زمین به کمین ارتش صدام افتاده و تیرباران شدند توسط رجوی به صدام فروخته شده بود؟ آیا مردم ایران نباید خشمگین باشند؟ آیا فقط سران جمهوری اسلامی از این فرقه تروریستی در نفرت است؟

جای شگفتی است که می گویید لیبرتی را دوباره خواهند ساخت!. لیبرتی را برای چه باید بسازند؟ اصلاً این افراد در عراق چکار می کنند و برای چه باید در این کشور تروریست زده که مردم آن عمدتاً با مجاهدین دشمنی دارند زندگی کنند؟ به چه دلیل انرژی هزاران انسان ایرانی باید صرف ساخت و ساز در جایی شود که نه نفعی به حالت کشورشان دارد و نه متعلق به خودشان است و باید آن را ترک کنند؟

آقای ملکی، آیا شما بخشی از قشر روشنفکر این جامعه مصیبت زده نیستید که در دهه های گذشته جز ویرانی و دور شدن هرچه بیشتر از دمکراسی و آزادی برای این کشور نداشته اند؟ آیا یک انسان روشنفکر می تواند تا به این حد دور از خردورزی، آینده نگری و عمیق بینی باشد؟ اگر چنین نیست بفرمایید ده ها قرارگاه مجاهدین که طی سی سال در عراق به بهای خون هزاران مجاهد و به قیمت صدها میلیون دلار ساخته و آنگاه تخریب شد چه منافعی برای ملت ایران و عراق داشت که می گویید لیبرتی را هم دوباره بهتر بسازند؟‌ بفرمایید بگویید قرارگاه های اشرف، بدیع زادگان، باقرزاده، حبیب، سعید محسن، همایون، سردار، علوی، فائزه، موزرمی، و صدها پایگاه دیگر همچون جلالی، مقدم، جلالزاده، طباطبایی، شفاهی، منصوری، پارسیان، ازهدی… ووووو به کجا رسید که این یکی بخواهد به جایی برسد؟ آیا هزاران میلیارد تومان سرمایه این مملکت و پولهایی که می توانست براحتی این انسان ها را به کشوری امن برساند باید صرف بازسازی مقرهای موقت جنگی عراقی شود؟ آیا می دانید هزاران میلیارد تومان از پول هایی که خرج قرارگاه اشرف شد الان به کجا رسید؟‌ آیا می دانید این مقرها الان در دست چه کسانی است؟ تصور نمی کنم حتی یک مورد را هم بدانید!. این است فاجعه ای که روشنفکران ما در آن غوطه می خورند و جامعه ما نیز از این دست روشنفکران در رنج و سختی است.

آقای ملکی، چرا نگفتید رهبران این فرقه که اینهمه انسان را زیر موشک تنها گذاشته و رفته اند در کجا زندگی می کنند و چرا از نیروهای خود دور هستند؟ کدام رهبر انقلابی و مبارز و دمکراتیک دیده اید که تمام نیروهای خود را در میان آتش و خون رها کرده و به فرنگ رفته باشد تا در آنجا برای دشمن خود رجزخوانی کند؟ آیا ستارخان و باقرخان چنین کردند؟ آیا دکتر مصدق از این دست بود؟ رئیسعلی؟ چگوآرا؟ لنین؟ مائو؟ گاندی؟ ماندلا؟ زاپاتا؟ عرفات؟ یا شاید صدام حسین؟ در داخل ایران امروز چه کسی چنین بوده است؟ آیا سردار قاسم سلیمانی در پاریس ویلا دارد و از آنجا نبردها را فرماندهی می کند؟ آیا بازرگان به خارج گریخت؟ آیا موسوی به بیگانگان پناهنده شد؟ آیا مهندس سحابی و داریوش و پروانه چنین شدند؟

آیا شما در حال بازی خوردن نیستید؟ حقوق بشر کدام است که ما از آن بیگانه مانده ایم؟ من یکی از هزاران عضو این فرقه بودم که در زیر بمباران شدید آمریکایی ها تصور می کردیم مریم قجرعضدانلو و مسعود رجوی نیز در کنارمان حضور دارند و به اعتبار حضورشان سختی ها را پشت سر می گذاشتم. غافل از اینکه مریم قجر به همراه گروهی از سران این فرقه به فرانسه گریخته و مسعود رجوی نیز در حال زمینه سازی فرار است. دوماه بعد از پایان جنگ خبر دستگیری مریم قجر را در فرانسه روی تابلو اعلانات دیدم و شوکه شدم که ایشان کی ما را تنها گذاشت و به فرنگ رفت؟ بله رهبری جان بر کف مان هزاران نیروی خود را زیر بمباران و در میدان جنگ تنها گذاشته و به امن فرنگ رفته بودند. شما نبودید که ببینید هزاران عضو این فرقه چطور در میان آتش و خون بی فرمانده مانده و سرگردان در جاده ها هدف موشک های آمریکایی قرار می گرفتند و یا توسط نیروهای مخالف صدام به قتل می رسیدند. بله سران فرقه میدان جنگ و فرماندهی را ترک کرده و با لباس مبدل روستایی به قرارگاه بازگشته بودند تا به همراه مسعود رجوی از عراق فرار کنند. برآوردشان این بود که 90 درصد مجاهدین در این عاشورا! قتل عام خواهند شد و چند درصد بقیه هم که فرماندهان کلیدی بودند به همراه رجوی راهی فرنگ می شوند اما محاسبه رجوی خوب از آب در نیامد و خودش برای مدتی در عراق گیر افتاد. این بود حکایت آنهایی که ادعا می کنید مثل کوه ایستاده اند و لیبرتی را بهتر خواهند ساخت. البته حساب قربانیان از رهبری این فرقه جداست.

آقای ملکی!

این چه حقوق بشری است که امروز شما نمایندگی می کنید که چشم بر بیش از “صد زن مثله شده – صدها زن عقد شده برای مسعود رجوی – ده ها زن و مرد کشته شده و خودکشی کرده – هزاران انسان تحقیر شده در نشست های مختلف تحت عنوان عملیات جاری، دیگچه، دیگ، حوض، طعمه و غسل هفتگی” و همچنین چشم بر “هزاران مورد عملیات تروریستی با بیش از 11000 کشته و همکاری با دیکتاتوری چون صدام حسین و حامیان داعش” بسته است؟ این چه حقوق بشری است که شمایان امروز نمایندگی می کنید؟ آیا خانواده ترور شده ها انسان نبودند؟ آیا هزاران خانواده اعضای این فرقه که اکنون خواستار یک ملاقات ساده با فرزندان شان هستند و رجوی از آن جلوگیری می کند انسان نیستند؟

آیا خانواده هزاران عضو مجاهدین که در قرارگاه اشرف و امروز در لیبرتی اسیر سیاست های ضدبشری رجوی هستند به عنوان بشر به حساب نمی آیند و تنها مادر داعی و یا آن چند مادر دیگری که هر روز بازیچه دست حقوق بشری های وطنی می شوند تا از آنان عکس و فیلم تهیه شود، بشر هستند و حقوق شان ضایع شده است؟ آیا این مادران که طی چند سال گذشته در کنار اشرف و لیبرتی بست نشسته بودند تا در پایان عمر برای یکساعت عزیزان خود را ببینند، هم به عنوان بشر به حساب می آورید؟ چرا شما تنها نماینده چند خانواده شده اید و برای آنان مراسم می گیرید و فریاد می زنید و “تیر زدی، تبر زدی” سر می دهید؟ این مادران داغدار و دردمند را ببینید که چگونه توسط رجوی سنگباران می شوند و مورد اهانت قرار می گیرند و آنها را سگ هار و مزدوران سپاه قدس معرفی می کند. این مادران گریان و خونین دل را نگاه کنید! و به یادآورید که حسن داعی و همفکران و رهبران شان به آنان چگونه اهانت می کنند و زیر ضرب و شتم قرار می دهند:

محمد ملکی مجاهدین خلق فرقه رجوی

جناب دکتر ملکی،

این ها بخشی اندک از درد هستند. شما تحت تأثیر چند سخنرانی ریایی و چند کلیپ ساخته شده در تلویزیون مجاهدین قرار گرفته و بدون کوچکترین تحقیق که برای هر استاد دانشگاه می باید پایه فرضیات و نظریات اش باشد، دچار احساسات شده و قضاوتی بشدت نادرست و دور از حق داشته اید. شما از جمهوری اسلامی چه ایراداتی می گیرید، آیا جز همین ایراداتی است که در خودتان هم وجود دارد؟

شما مادر ریحانه جباری، ستار بهشتی، مادر داعی و چند مادر دیگر را زینبی می خوانید! و هزاران مادر داغدار را نمی بینید… راستی ریحانه جباری هم شهید راه حقیقت بود که مریم رجوی برایش مراسم عزاداری برپا می کند و الگوی مبارزه زنان ایرانی قلمداد می کند و مادرش در کمپین حقوق بشری شما قرار گرفته و از وی کلیپ های آنچنانی برای تغذیه رسانه های بیگانه درست می کنید؟ آیا شما مدعیان حقوق بشر “مادر رضایی” را هم می شناسید؟ همان مادری که هیچکس از او یاد نکرد و برایش اشک نریخت و از او فیلم تهیه نکرد؟

آقای ملکی، این زن سالخورده “مادر رضایی” است، مادری که 30 سال بخاطر قدرت طلبی مسعود رجوی درد تنهایی و بی کسی را متحمل شد و رنج کشید!… می خواهید ایشان را معرفی کنم؟ وی مادری است 75 ساله که دارایی او تنها 5 فرزند بود و رجوی همه را از وی دزدید. پسر بزرگش اسماعیل اعدام شد، چهار فرزند دیگرش را رجوی بدون اطلاع وی دزدید و به عراق برد. همان رجوی که بی شرمانه از جمهوری اسلامی بخاطر جبهه رفتن نوجوانان زیر 18 سال نقد و ایراد وارد می کند، چهار فرزند وی را که دوتایشان زیر 18 سال داشتند (کبری، زهرا، علیرضا، اکرم) را پشت سر هم به عراق برد تا در عملیات های تروریستی مورد سوء استفاده قرار دهد بدون اینکه مادرش را مطلع سازند. زنی که رجوی با بی شرمی بدون اینکه در جریان باشد مورد سوء استفاده برای قاچاق انسان از ایران به ترکیه و عراق قرار داد و باعث شد که این مادر – در سن 50 سالگی – هم فرزندانش را از دست بدهد و هم ماه ها در زندان های سرد و تاریک روزگار بگذارند و در تنهایی اشک بریزد. مادری که خبر نداشت مسافرت هایش ساختگی است و از او برای “عادی سازی” سوء استفاده شده است و تا مدت ها بعد از بازداشت و زندانی شدن نمی دانست چه کاری بازداشت شده است. مادری که سال ها چشم انتظار چهار فرزند ربوده شده اش بود و برای دیدارشان اشک می ریخت.

محمد ملکی مجاهدین خلق فرقه رجوی

بله اقای ملکی، این مادر داغدار و رنج کشیده هم بشر است، آیا از سران فرقه رجوی می پرسید که چرا این مادر را مورد سوء استفاده قرار داده و به زندان انداخته و فرزندانش را بدون اطلاع ربوده است؟ آیا می دانید این مادر دوبار در سنین کهنسالی با مشقت فراوان به عراق رفت تا فرزندانش را ببیند و رجوی باز هم در صدد بود تا این زن استوار و رنج کشیده را مورد سوء استفاده قرار دهد؟ اگر نمی دانید برایتان می گویم که رجوی در صدد بود تا مقداری اعلامیه های تبلیغی به وی بدهد تا در ایران پخش کند تا دستگیر و قربانی شود و باز هم بیش از پیش بتواند خوراک تبلیغی برای خود تولید کرده و چند صباحی بیشتر به حیات ننگین خود ادامه دهد. اما این مادر کهنسال با تجارب پیشین خود، متوجه این بازی کثیف شده و آن را نپذیرفته بود.

راستی جناب ملکی، آیا مطلع هستید که یک دختر این مادر سه سال قبل موفق شد با طراحی یک نقشه پر ریسک از قرارگاه اشرف فرار کند؟ آیا می دانید که این زن (زهرا میرباقری) عضو شورای رهبری مجاهدین سالها بخاطر مخالفت با سیاست های رجوی تحت شکنجه های جسمانی و روحی قرار داشت؟ فرصت بازخوانی نوشته های او نیست اما وظیفه شماست که وقتی ادعای حقوق بشر دارید گفته ها و نوشته های دردآور ایشان را بخوانید و ببینید رجوی با وی و با صدها زن دیگر مجاهد چه کرده است:

محمد ملکی مجاهدین خلق فرقه رجوی

بی شرمانه تر و ضدبشری تر اینکه رجوی تحت فشار زیاد فرزندان او را از لیبرتی به آلبانی فرستاد اما با وجود درخواست های مکرر این مادر زجرکشیده، مریم رجوی به فرزندانش اجازه یک تماس و برقراری ارتباط تلفنی با مادر را نداد!. بله آقای محمد ملکی، این همان تشکلی است که اینگونه از آن دفاع می کنید و تبلیغ می کنید!.

شما نمی دانید راهی که به تازگی آغاز کرده اید را ما و هزاران انسان دیگر، از جمله همین مادران که می بینید ده ها سال قبل آغاز کرده بودیم و سال های زیادی است که متوجه کذب آن شده و خود را به سختی و با تحمل مشقت های زیاد از آن رها ساخته ایم. باید به شما بگوییم که دیر آمده اید، این راه سال هاست که به تباهی کشیده شده و به منجلاب ذلت و تباهی ختم می شود.

جناب ملکی عزیز!

بی شک شما این مادر داغدار را هم نمی شناسید!. ایشان خانم ایزدیار مادر اینجانب است که 22 سال قبل فوت کرد و من به عنوان یک عضو سازمان مجاهدین تا 14 سال از مرگ او اطلاعی نداشتم و رجوی نگذاشت از این مسئله خبردار شوم تا زمانی که از قرارگاه اشرف فرار کردم. او هم فرزندش محمدعلی، در سال 1360 (توسط باندهای ترور) به قتل رسید، اما آن زمان کسی نبود که تحت عنوان حقوق بشر هوار کند و او را بهانه ای برای درآمدزائی خود سازد.

محمد ملکی مجاهدین خلق فرقه رجوی

آن زمان مریم قجرعضدانلو که در این روزها مدام برای این و آن مادر مراسم سوگواری برگزار می کند و جلوی دوربین بغض می کند به یادش نبود که برای این مادر هم اشک تمساح بریزد و عکس و فیلم تهیه کند و به خورد شمایان دهد. می دانید چرا؟ چون تا قبل از سقوط صدام یاد کردن از مادر و پدر یک جرم نابخشودنی به حساب می آمد و هرکس به خانواده می اندیشید باید در نشست های سرکوب بدان اقرار می کرد و مورد اهانت قرار می گرفت!. بله شگفت زده نشوید! هنوز هم یادکردن خانواده در داخل مناسبات مجاهدین در بهشت لیبرتی جرم است و ایشان برای تبلیغات و ریاکاری چنین برنامه هایی تهیه می بیند!. نه نه نه! ببخشید! مریم در همان دوران هم یک مراسم بزرگ برای یک مادر مجاهد برگزار کرد!، البته این یکی، مادر خودش بود. بله، ایشان “مادر جون” مادر مریم قجرعضدانلو بود که بلافاصله بعد از مرگش “کل مجاهدین” را در مزار اشرف گردآورده و شخص مسعود رجوی بر او نماز گزارد!. مادر مریم قجرعضدانلو یک “مادر از ما بهتران”‌ بود، اما مادر من و “مادر رضایی” و مادر دیگر اعضای مجاهدین که در گوشه و کنار این کشور فوت کرده و می کنند، برای زوج رجوی همان “مادران یکبار مصرف” هستند که بود و نبودشان چندان اهمیتی ندارد.

بله، عکسی که می بینید متعلق به مادر دردمند من است، مادری که 12 سال با دلی دردمند و خونین سکوت کرد، اشک ریخت و منتظر فرزندانش (من و محمدعلی) ماند و از این درد سکته کرد و جان به جان آفرین سپرد. آقای ملکی، آیا این مادر هم از دید شما بشر به حساب می آید؟ آیا نامی از او در لیست حقوق بشری ها دیده اید؟ چرا فقط چند مادر بازیچه این حقوق بشری های وطنی و خارجه نشین هستند؟ چرا صدها مادر و دردها و خواسته های آنان در این لیست وجود ندارد؟ نکند مادر بودن هم یک ابزار برای برانگیختن احساسات دیگران در جهت کسب و کار حقوق بشری است!!؟

آیا این سیاست دقیقاً مشابه سیاست داشتن لیست تروریست های خوب و بد غربی ها نیست؟ آیا این سیاست مشابه همان لیستی نیست که حقوق بشری ها در برابر کشتار مردم یمن، عراق، افغانستان، سوریه، اوکرائین، غزه و… از خود نشان می دهند و برخی را بشر حساب کرده تا بینهایت روی آن مانور می دهند و در مورد برخی سکوت پیشه می کنند؟ اگر شما مشابهتی بین این سیاست ها مشاهده نمی کنید اینجانب همگی را دقیقاً در یک بسته می بینم و لذا بخوبی می فهمم که همه اینها در یک نقطه برنامه ریزی می شود و عده ای هم ناآگاهانه و نابخردانه و به صورت احساساتی اسیر آن شده و به دام می افتند.

آقای ملکی!

آیا می دانید پدر 95 ساله من که سال گذشته وفات نمود در ابتدای انقلاب بخاطر فروش نشریه مجاهد در مغازه اش (بدون اینکه هیچ نزدیکی و سمپاتی نسبت به مجاهدین داشته باشد) چند بار مورد تهدید قرار گرفت و در این سالیان آخر عمر چقدر رجوی را نفرین کرد؟ راستی شما در کدامین نقطه از مدار پرگار این دیار بوده اید که بدون هیچ شناخت و هیچ گزندی (که از رجوی به شما رسیده و او را بدرستی شناخته باشید)، اینگونه ابراز نظر می کنید در حالی که هزاران خانواده که آسیب دیده هستند به نفرین رجوی مشغول اند؟

سخن زیاد است و وقت تنگ، اما بدانید این نامه را کسی برای شما نوشته که خود از 14 تا 42 سالگی در این تشکل تروریستی-مافیایی حضور داشته و سال ها از عمر خود را در سخت ترین شرایط در اسارت همین فرقه طی نموده است. همان جایی که امروز ساکنان آنرا “چون کوه استوار” می نامید. من یکی از صدها انسانی هستم که از این بهشت مورد تعریف و تمجید شما “فرار” کردم. همانطور که همسرم زهرا نیز چند سال قبل از این بهشت فرار کرد.

آیا خبر دارید که صدها نفر از این مناسبات “فرار” کرده اند؟ آیا شنیده اید کسی از بهشت فرار کند؟ آیا چنین محلی می تواند بهشت باشد یا اسارتگاهی نادیدنی است که باید تنها به درون آن رفت و لمس کرد؟ آیا می دانید که اینجانب به همراه بیش از 600 تن دیگر به مدت چهارسال اسیر سربازان دمکراتیک آمریکایی بودیم؟ آیا مطلع شدید که این اسارت در شرایطی بس سخت و غیرقانونی، با تبانی مسعود رجوی رهبر فرقه مجاهدین صورت گرفته بود؟ آیا می دانید دو جوان 26 ساله در همین اسارتگاه دیوانه شدند و بسیاری مدام خودزنی می کردند؟ آیا خبردار شدید که اینهمه انسان ایرانی گریخته از جهنم رجوی هرچه تلاش کردند صدای خود را به حقوق بشری های فرنگ نشین برسانند تا فریادی علیه رجوی و آمریکایی ها سر دهند هیچکدام به روی خود نیاورد؟ آیا خبر دارید که همگی آنها مطلع بودند و خانواده های ما به آنان می گفتند کمک کنند اما آنها قادر نبودند جز آنچه را که خواست اربابان غربی-عربی آنهاست را به انجام برسانند و حقوق بشر مورد نظر آنان تنها در مورد کسانی بود که سینه چاک غرب بوده و یا منافع آنان را تأمین می کردند؟… می دانم که خبر ندارید و این هم بخشی از همان فاجعه است که ذکر کردم.

آقای ملکی!

بیش از این شما را خسته نمی کنم اما حال که شما این روزها در ایرانی که در آن جمهوری اسلامی (با همه انتقادات، ضعف ها و کمبودات و نقاط بشدت منفی آن در طی چند دهه) حاکم است، مشغول تحصن و اعتراض خیابانی هستید، بد نیست یاآوری کنم که یک در هزار این اعتراضات در درون مناسبات مجاهدین ممکن نبوده و نیست و واکنش خشن مسعود رجوی را در پی داشت. آنهم نه فقط برای اعضای این فرقه که برای کارگران عراقی و سودانی نیز برخورد قاطع در نظر گرفته می شد و رسماً به ما گفته بودند هیچ کارگری حق اعتراض ندارد و بارها کارگران معترض را به صورت گروهی از کار بیکار و اخراج کردند. برای اعضای مجاهدین اینکار به معنای خودکشی بود و فردی که کوچکترین اعتراضی به تشکیلات، به استراتژی رجوی، به جنگ مسلحانه، به مناسبات درونی و به نشست های سرکوبگرانه داشت، در بهترین حالت او را وادار می کردند تا در نشست های جمعی رسماً اعلام کند که “گه خورده، اشتباه کرده و دیگر هرگز چنین سخنی بر زبان نخواهد آورد و علت انتقاد و اعتراض او به تشکل مجاهدین و رهبری، مسائل و مشکلات جنسی! وی بوده است”… بعد از این سرکوب و اعتراف اجباری بود که می توانست دوباره به درون مناسبات برگشته و کار جاری خود را ادامه دهد وگرنه ایزوله شده و در ادامه تحویل ابوغریب می شد و نمونه های متعددی تکرار شد و صدها شاهد وجود دارد. یک قلم در سال 1373 صدها نفر به صورت برنامه ریزی شده و مخفیانه دستگیر و زندانی و سرکوب شدند که اسامی چند نفر که طی شکنجه های طولانی به قتل رسیدند هم منتشر شده که در دسترس می باشد.

لذا، بهتر بود ابتدا در این رابطه هم کمی تحقیق می کردید و همزمان که به وضعیت حقوق شهروندی و حقوق بشر در ایران معترض هستید، به وضعیت نابسامان حقوق بشر در فرقه رجوی هم می پرداختید و به جای تمجید از ساخت و ساز دوباره اسارتگاه لیبرتی، رجوی را محکوم و مورد سوآل قرار می دادید. باید بدانید که فرقه رجوی دارد شما را به بازی می گیرد و از گفته های شما نیز برای هرچه بیشتر مستحکم تر کردن بندهای اسارت اعضای خود سوء استفاده می کند. برخلاف تصورتان شما نیز برای این فرقه حکم یک ابزار را دارید نه بیشتر. آنها فقط نیاز به خون دارند و هر خونی که ریخته شود و بتواند خوراک تبلیغی آنان را فراهم کند برایشان ارزش دارد و بس. دل به حلوا حلوا کردن این گروه مخوف نبندید که بسیار دل بستند و پشیمان شدند.

در پایان اشاره می کنم که اگر نیازی به توضیحات و جزئیات بیشتری حول مناسبات بشدت ضددمکراتیک و ضدبشری مجاهدین دارید، من و خانم زهرا میرباقری و بسیاری از دوستان و مادران داغدار و دردمند آماده ایم تا در این رابطه شما را به اشراف برسانیم. باشد که دید درستی از مسائل پیدا کنید. وظیفه من بود که این موضوع را برای ثبت در سینه تاریخ به شما گوشزد کنم تا فردا نگویید کسی نبود ما را به اشراف برساند. آنچه نوشتم تنها یک اشاره بود و بس. من در حد توان و امکاناتم آنچه نیاز بود را شرح داده و آنچه نقد می انگاشتم را یادآور شدم، این دیگر شما هستید که باید انتخاب کنید و فردا در برابر اشک های هزاران مادر مسئول هستید. مسئولید چون سخنانی بر زبان آوردید که خود مسئولیت آور است… قضاوت را مردم خواهند کرد… پایان.

حامد صرافپور

20 آذر 1394

11 دسامبر 2015

***

مسئول واقعی حمله به لیبرتی کیست؟


https://youtu.be/26Mps-OQLTU

sarrafpour03012015برق موضعگیری سخنگوی مجاهدین!!!!! (اصرار رجوی بر مشروع کردن خون کهنسالان کمپ لیبرتی، چرا؟)

همچنین:
https://iran-interlink.org/wordpressfa/?p=21687

سخنرانی مهدی ابریشمچی، نشانگر اراده برای کشتار بازماندگان لیبرتی بعد از پیام زوج رجوی است

حامد صرافپور، اول نوامبر ۲۰۱۵:… کاملاً واضح است که علت اینهمه پافشاری بر ماندن در لیبرتی چیزی جز به کشتن دادن بقیه افراد نیست. اما تا به این حد ضدبشری بودن و پاگذاشتن بر خون و رنج هزاران انسان و نادیده گرفتن حقوق انسانی آنان شگفت انگیز و تنها ناشی از دنائت و خوی خونخواری سران این فرقه خطرناک و تروریستی است. دولت فرانسه و اتحادیه اروپا باید این جانیان خطرناک را هرچه زودتر دستگیر و روانه …

موشکباران لیبرتی و فرافکنی مریم قجرعضدانلو

نگاهی به گزارش عملیات جاری مهدی ابریشمچی؛ بی‌مسئولیتی، خیانت و جنایت

لینک به منبع (صفحه فیسبوک)

“سخنرانی مهدی ابریشمچی، نشانگر اراده برای کشتار بازماندگان لیبرتی بعد از پیام زوج رجوی است”

مهدی ابریشمچی مزدور صدام حسین

بعد از کشتار لیبرتی شاهد موضعگیری های مفتضح و ضدانسانی یکی بعد از دیگری سران تبهکار مجاهدین هستیم. ابتدا مریم قجرعضدانلو پیامی بشدت آبکی ارسال نمود که در آن هیچ غم و اندوهی از کشته شدن نیروهایش دیده نمی شد و صرفاً تلاش کرده بود از این آب گلالود ماهیگیری کند و مسئله موشکی ایران را مطرح کرده و در عین حال یک کلام از سرعت گرفتن انتقال افراد نگفته بود و تنها روی حفاظت لیبرتی تاکید داشت و انتقاد کردن از سازمان ملل و دولت عراق….

آنگاه مسعود رجوی را از مخفیگاه بیرون کشیده و یک پیام به اسم او منتشر کردند. در این پیام که تنها بوی مرگ و جنایت هرچه بیشتر میداد، او به طرز بسیار ضدانسانی و ضدبشری و جنگ طلبانه از نیروهایش خواسته بود ضمن حفظ آرامش! اگر سنگرهایشان آبگیر نیست همانجا بمانند و “منتظر کارزار بعدی” باشند!. به نظر می رسد که مسعود رجوی طرح دیگری هم برای کشتار بازماندگان داشته باشد که به افراد خود که در میان آتش و خون هستند نوید کارزار! بعدی می دهد.

و امروز هم شاهد به میدان آمدن یکی دیگر از آمران اصلی سی و شش سال ترور و سرکوب که از بانیان اصلی فساد و انحراف بزرگ مسعود رجوی تحت عنوان “انقلاب ایدئولوژیک” است هستیم که او نیز به شکلی ناموجه و ضدانسانی به تنها چیزی که اهمیت نداده است انتقال افراد بازمانده در جهنم عراق به کشوری امن است.

مهدی ابریشمچی که بعد از کشته شدن موسی خیابانی و کنارگذاشته شدن علی زرکش به عنوان سومین فرد کلیدی فرقه رجوی شناخته شده و هم اکنون نیز نقش مهمی در تصمیم گیری ها دارد، ضمن تعریف و تمجید از برادرش حسین ابریشمچی که از کشته شدگان حادثه اخیر است، بر این نکته تأکید دارد که ساکنان لیبرتی باید حفاظت! شده و این کمپ به عنوان کمپ پناهندگی شناخته شود!

کاملاً واضح است که علت اینهمه پافشاری بر ماندن در لیبرتی چیزی جز به کشتن دادن بقیه افراد نیست. اما تا به این حد ضدبشری بودن و پاگذاشتن بر خون و رنج هزاران انسان و نادیده گرفتن حقوق انسانی آنان شگفت انگیز و تنها ناشی از دنائت و خوی خونخواری سران این فرقه خطرناک و تروریستی است. دولت فرانسه و اتحادیه اروپا باید این جانیان خطرناک را هرچه زودتر دستگیر و روانه دادگاهی بین المللی کنند تا به جرم جنایت علیه بشریت محاکمه شوند. در غیر اینصورت شاهد هجوم خیل دیگری از سران تروریست ها به مقر فرماندهی مریم قجر در فرانسه خواهیم بود.

رمز گشایی از نماد «مهدی ابریشمچی»

مهدی ابریشمچی مزدور مریم قجر عضدانلو و مسعود رجوی مهدی ابریشمچی را بیشتر بشناسیم!

***

همچنین:
https://iran-interlink.org/wordpressfa/?p=21637

موشکباران لیبرتی و فرافکنی مریم قجرعضدانلو

حامد صرافپور، سی ام اکتبر ۲۰۱۵:…  در اینصورت، باید یقین کرد که رجوی نه تنها نگران چنین حملاتی نیست که خود خواهان کشتار نیروهایش در عراق است. اینرا بارها و بارها جداشدگان و منتقدان مجاهدین هشدار داده اند. رجوی همیشه تکرار کرده که با خون راه گشایی می کند و در این رخداد هم رجوی از حمله استقبال کرده است و تردیدی نباید در آن داشت. در حوادث سال ۸۸ و ۹۰ اشرف مسعود رجوی به صراحت …

مریم رجوی مزدور و فهیمه اروانی جنایتکار ارتش خصوصی صدام“مردی که می گریست!… سالگرد تأسیس سازمان مجاهدین خلق!”

لینک به منبع (صفحه فیسبوک)

موشکباران لیبرتی و فرافکنی مریم قجرعضدانلو

با ابراز تأسف، روز پنجشنبه ۲۹ اکتبر ۲۰۱۵ (۷ آبان ۱۳۹۴) در ساعت ۷ و ۴۰ دقیقه بعد از ظهر ده ها موشک کاتیوشا به سمت پایگاه لیبرتی مجاهدین در عراق پرتاب گردید که طی آن تاکنون ۲۳ تن از اعضای مجاهدین کشته و در همین حدود زخمی شده اند که گفته می شود حال سه تن از آنان بشدت وخیم است. در میان کشته شدگان نام حسین ابریشمچی (برادر مهدی ابریشمچی و از مسئولین رده بالای مجاهدین)، منوچهر براتی (از فرماندهان بسیار مجرب جنگ نامنظم با ده ها عملیات تروریستی درون مرزی)، حمید دهقان (از نیروهای عملیاتی جنگ نامنظم)، جاسم قصیر (مترجم زبان عربی) و همچنین نیره ربیعی (عضو شورای رهبری مجاهدین-مدار پایین) به چشم می خورد. بقیه جان باختگان نیز عمدتاً از نیروهای قدیمی و باسابقه مجاهدین می باشند.

بعد از این حمله که طی ماه های اخیر به دلیل وضعیت وخیم عراق چندان دور از انتظار نبود، مریم رجوی پیامی بسیار ضعیف و در عین حال فرافکنانه انتشار داده که بسیار شبهه برانگیز، شرم آور و قبیح است.

لینک به سایت فرقه رجوی و مطلب مربوطه

مریم رجوی مزدور و قربانیان در کمپ لیبرتی

وی بدون هیچ مقدمه ای به طلبکاری از سازمان ملل و دولت عراق پرداخته و بدون اینکه کوچکترین اشاره به مانع تراشی چند ساله خود جلوی اقدامات سازمان ملل در مسیر انتقال قربانیان به کشورهای امن و اصرار بر حفظ نیروهایش در عراق بنماید، و بدون اینکه کمترین اشاره به شعارهای مفتضح و جنایتکارنه “اشرف حفظ شرف – هزار اشرف می سازیم – ما زن و مرد رزمیم، بجنگ تا بجنگیم – بیا بیا” و نمونه های مشابه داشته باشد، سازمان ملل و دولت عراق را خطاب قرار داده که باید یادداشت تفاهم خود در سال ۲۰۱۱ را بیاد آورند!. این زن جنگ افروز که به همراه شوهرش مسعود رجوی، مسبب اصلی همه کشتارهای اخیر در اشرف و لیبرتی است، فراموش کرده که همین دوهفته پیش سازمان ملل را زیر فشار قرار داده بود که کار انتقال را متوقف نماید تا ایشان با برگزاری نمایش و خیمه شب بازی به بهانه ماه محرم، دوباره قربانیان خود را به “حرکت عاشورایی و عملیات انتحاری” تشویق نماید.

مثل همیشه باید این بانوی متخصص ترور و “اعدام انقلابی” را مورد بازپرسی و محاکمه قرار داد که چرا در این چند سال جز مانع تراشی بر سر انتقال افراد به خارج عراق هیچ اقدامی به عمل نیاورده و بعکس، هزاران وکیل را بکار گرفته تا به سازمان ملل و دولت عراق فشار آورند که اشرف را به آنها مسترد کرده و یا لیبرتی را به عنوان کمپ دائمی ایشان حفظ کنند تا کسی به خارج عراق نرود؟

بر هیچکسی پوشیده نیست که فرقه مجاهدین یک تشکل تروریستی است که ده ها سال با جمهوری اسلامی در جنگ مسلحانه بوده و هزاران عمل تروریستی را در داخل خاک ایران به انجام رسانیده است. و برکسی هم پوشیده نیست که مسعود رجوی طی چند دهه همکاری با استخبارات صدام، استخبارات آل سعود، موساد و پنتاگون، و همچنین رابطه داشتن با گروه های مختلف تروریستی خاورمیانه، خیانت و جنایت بسیاری علیه مردم ایران، عراق و سوریه مرتکب شده و لذا مورد خشم و انزجار اکثریت قریب به اتفاق مردم این کشورهاست. لذا جمهوری اسلامی تنها دشمن این گروه تروریستی نیست چرا که بسیاری از مردم عراق، سوریه، یمن و کردستان هم نسبت به این گروه خشم و انزجار شدیدی دارند. در این صورت باز هم باید از مریم قجرعضدانلو پرسید که با چنین پرونده سیاه و دشمنی هایی که در دل مردم منطقه پرورانیده، چطور می توان پذیرفت که حضور آنان در عراق خطری در پیش نداشته باشد و ایشان بتواند در امن و امان فرانسه، نفهمد که هر آن امکان حمله وجود دارد و تنها کار وی باید انتقال سریع افراد به اروپا باشد نه حفظ اشرف و لیبرتی؟

با توجه به واقعیت های ذکر شده، آیا قبل از نقد سازمان ملل و دولت عراق که بارها گوشزد کرده اند که مجاهدین نباید در این مسیر سنگ اندازی کنند، خود مریم رجوی نباید مورد نقد و محکومیت قرار گرفته و به محاکمه کشیده شود؟

آیا مریم رجوی که همه روزه مشغول برگزاری کنفرانس و لابی گری برای جنگ با جمهوری اسلامی و تشدید تحریم ها علیه ملت ایران است نباید انتظار داشته باشد که طرف مقابل نیز ساکت ننشسته و ضربات خود را در هر زمان که ضرورت ببیند فرود بیاورد؟

آیا نباید انتظار داشته باشد که جمهوری اسلامی و گروه های مختلف عراقی و سوری (که همچنان داغدار عزیزان خود در سرکوب های وحشیانه صدام و داعش هستند، و می بینند که ایشان مدام در حال توطئه علیه کشورشان است و در عرض مدت کوتاهی ده ها کنفرانس برای ایجاد خلل در توافق هسته ای و تخریب رابطه ایران و غرب برگزار کرده و مدام خواهان تشدید تحریم ها و ایجاد جنگ نظامی با ایران است و با گروه های مختلف تروریستی در عراق، سوریه، یمن، پاکستان و عربستان همکاری نزدیک داشته و علیه منافع و مصالح ملی ایران و عراق و سوریه فعالیت دارد)، مقابله به مثل کرده و آنان را هدف قرار دهند؟

آیا نباید انتظار داشته باشد که وقتی قدرتهای جهانی می خواهند با ایران بر سر مسئله سوریه نشست داشته باشند و ایشان در صدد برهم زدن آن با کمک لابی های خویش است، جمهوری اسلامی از خود حرکتی نشان دهد؟

آیا وقتی ایشان به آل سعود و آل خلیفه مشاوره تروریستی علیه ایران می دهد، نباید منتظر واکنش باشد؟

در کجای جهان گروهی مسلح یا مدافع جنگ مسلحانه و تروریستی علیه یک کشور فعالیت می کنند و دولت مربوطه ساکت می نشیند و نظاره می کند؟ آیا دولت آمریکا، فرانسه، آلمان و انگلیس اجازه حضور چنین گروهی را در کشورشان می دهند؟ مگر نه اینکه آمریکا و فرانسه و… از هزاران کیلومتر آنطرفتر به بهانه امنیت ملی شان به خاورمیانه حمله نظامی می کنند؟ پس چگونه می توان پذیرفت که رجوی با این همه توطئه علیه ایران، از طرف مقابل هیچ انتظار مقابله به مثل نداشته باشد؟

در اینصورت، باید یقین کرد که رجوی نه تنها نگران چنین حملاتی نیست که خود خواهان کشتار نیروهایش در عراق است. اینرا بارها و بارها جداشدگان و منتقدان مجاهدین هشدار داده اند. رجوی همیشه تکرار کرده که با خون راه گشایی می کند و در این رخداد هم رجوی از حمله استقبال کرده است و تردیدی نباید در آن داشت. در حوادث سال ۸۸ و ۹۰ اشرف مسعود رجوی به صراحت از کشته شدن ده ها عضو مجاهدین شادمانی کرد و گفت اگر به جای ۴۰ نفر ۴۰۰ نفر هم کشته می شدند ما از آن استقبال می کردیم چون این خون ها به نفع ماست!…

با توجه به این واقعیت تلخ، و با توجه به پیام بسیار ضعیف مریم رجوی (که البته زبونی و استیصال او را در برابر اعتراض درونی در آینده نشان می دهد)، می توان حدس زد که این زن سنگدل تا چه حد از کشته شدن نیروهایش به وجد آمده و احساس می کند که برای مدتی خوراک تبلیغاتی-انگیزشی وی تأمین شده و می تواند با فریبکاری همیشگی خود، اوضاع را به نفع سیاست های حقوق بشری و درون تشکیلاتی بچرخاند. “حقوق بشری” از این بابت که وی بعد از به جریان افتادن توافق هسته ای بین ایران و غرب، بشدت نیازمند بازی دیگری بود که علیه ایران براه اندازد (آنهم کسی که هزاران تن از نیروهای خودش را نیز مورد سرکوب و کشتار قرار داده است)، و “درون تشکیلاتی” برای اینکه از یکسو انگیزه دیگر افراد را برای ماندن در فرقه تقویت می کند، و از آنسو بخشی از نیروهایی که احتمال می رفت برایش در آینده خطر داشته باشند را قربانی می کند. برای نمونه منوچهر براتی اگرچه از فرماندهان بسیار مجرب جنگ های نامنظم بود ولی یکی از نیروهای متناقض محسوب می شد که از سال ۱۳۸۰ زیر ضرب قرار داشت، حضور چنین فردی تنها در زمان جنگ به درد رجوی می خورد اما در خارج کشور چنین کسی هیچ کارآیی برای تشکیلات رجوی نخواهد داشت و با گذر زمان می تواند علیه تشکیلات باشد چرا که به مرور افرادی جایگزین می شوند که در خارج کشور بتوانند کار سیاسی و تبلیغی کرده و به زبان بیگانه و کار دیپلماتیک آشنایی داشته باشند، و چون امثال منوچهر براتی و حمید دهقان نمی توانند خواسته رجوی در خارج را برآورده کنند به مرور کنار گذاشته می شوند و بر تناقض آنان افزوده خواهد شد و خطر جدایی زیاد است.

مریم رجوی مزدور و قربانیان در کمپ لیبرتی

البته این موضوع چیز جدیدی نیست، از سال ۱۳۸۰ که هرگونه عملیات نامنظم مجاهدین به بن بست خورد و رجوی سرکوب های خود را آغاز کرد، برخی از افراد که سابقه کار دیپلماتیک در خارج کشور داشتند جایگزین نیروهای نظامی و قدیمی مجاهدین شدند و این مسئله تناقض تشکیلاتی افراد باسابقه را تشدید نمود. فقط یک نمونه ذکر می کنم تا صورت مسئله روشن شود:

در ماه های پایانی سال ۷۹ خورشیدی حسین مدنی، از دانشجویان تحصیل کرده در آمریکا، بعد از چند سال فعالیت دیپلماتیک به عراق منتقل و چندی بعد به عنوان فرمانده مقر قرارگاه حبیب انتخاب شد. از آن سو محمد گرجی از فرماندهان قدیمی بخش نظامی که سابقه تشکیلاتی بسیار بیشتری نسبت به حسین در تشکیلات مجاهدین داشت و از قضا هر دو در مقر فرماندهی قرارگاه حبیب مسئولیت داشتند از اینکه حسین مدنی مسئول این ستاد گردید، بشدت دچار سرخوردگی شد و در نشست های سرکوب سال ۱۳۸۰ که رجوی در قرارگاه باقرزاده برگزار کرده بود به این مسئله اعتراف و اعتراض کرد. وی در نشست محدودی که توسط فائزه محبتکار برگزار شد (در یک بنگال با حضور کمتر از ۳۰ نفر) برخاست و به فائزه محبتکار گفت از اینکه به جای او یک “بچه دانشجوی خارج کشوری” مسئول مقر فرماندهی قرارگاه حبیب شده متناقض است و آنرا قبول ندارد… پس از این سخنان، محمد گرجی مورد هجوم منتقدانه تعدادی از افراد از جمله فائزه محبتکار قرار گرفت. اما مدتی بعد مجبور شدند او را از این مقر خارج و یک مسئولیت جانبی (اردنانس) به او بسپارند و از تحت مسئولیت حسین مدنی که می دانستند با او سازگاری نخواهد داشت کنار بگذارند.

مریم رجوی مزدور و قربانیان در کمپ لیبرتی

در واقع این نمونه تناقضی بود که بسیاری دیگر هم با آن دست به گریبان بودند، جایگزینی افرادی که در کار دیپلماتیک قرار داشتند به صورت تدریجی با افرادی که در عملیات های نظامی مجرب بودند برآمده از پایان یافتن اقدامات نظامی و محدود شدن رجوی توسط صدام حسین بود. این عمل از یکسو افراد “سیاسی کار” که به عراق منتقل شده بودند را فعال می کرد ولی از آن سو “نظامی کاران” را سرخورده می کرد. البته جنگ آمریکا و صدام تا چند ماه این مسئله را تحت الشعاع قرار داد ولی بعد از جنگ و استقرار نیروهای آمریکایی در کنار اشرف، دوباره این غده چرکین سرباز کرد و افراد بیشتری را سرخورده نمود. همچنانکه شاهد بال گشودن زنانی چون فهمیه اروانی و مژگان پارسایی در برابر زنان مجربی چون فاطمه طهوری و عذرا علوی طالقانی بودیم.

امروز قضیه انتقال همه نیروها به خارج کشور، آغاز بحران دیگری است که گریبان رجوی را خواهد گرفت. در آلبانی با نیروهایی مواجه خواهیم بود که “بدون چشیدن طعم حضور در کنار خانواده بیشترین عملیات نظامی را طی دو دهه بردوش داشته و بزرگترین خدمت” را به رجوی کرده اند و اکنون در محیطی غیرنظامی، محصور در چند پایگاه شهری، باید کسانی را در امور مختلف به رسمیت بشناسند که سال ها در خارج کشور “کنار خانواده خود از دسترنج و خون ساکنان اشرف ارتزاق کرده، خود را انقلابی و معاند جمهوری اسلامی جلوه داده و از حقوق پناهندگی” برخوردار بوده اند. نکته مهم اینکه همین افراد هوادار خارجه نشین تا دیروز از طرف مسعود رجوی با القاب “انگل، الدنگ، پفیوز، مفتخور، دم فروغی (کسی که فقط هنگام جنگ نهایی حاضر به همکاری باشد)، زنباره، جیمی (کسی که دنبال مسائل جنسی است)، لاشه سیاسی و…” معرفی شده اند که فقط سربار و نانخور مجاهدین هستند!… باید توجه داشت که این مسئله در آینده گلوی رجوی را خواهد فشرد، هرچند که در این مرحله، خروج از عراق یک حیات تازه است اما در ماه های بعد کم کم اثرات خود را می گذارد و رجوی باید به آن پاسخ دهد. کسانی چون منوچهر براتی که در مناسبات کم نیستند، هرگز نمی توانند چنین چیزی را تحمل کرده و با آرامش امور را بگذرانند. لذا طبیعی است که بگوییم مریم قجرعضدانلو -در این دوره زمانی- از کشته شدن این افراد بیشتر از حیات آنان بهره می برد.

ضمن محکوم شمردن اینگونه حملات به افرادی که خود قربانی سیاست های خیانتکارانه رجوی بوده و هیچ اطلاعی از وضعیت بیرون ندارند و ضمن ابراز اینکه نگارنده چنین حرکتی را بسیار اشتباه و تنها به نفع سران باند رجوی می دانم، باید عرض کنم که بیانیه دادن و ابراز محکومیت های این و آن شخصیت آمریکایی هیچ دردی از مجاهدین دوا نخواهد کرد همانطور که طی ۱۲ سال گذشته آمریکایی ها نتوانستند با همه خدماتی که رجوی به آنان کرد، سلاح و مهمات و قرارگاه های آنان را بازگردانیده و یا به حفاظت از آنان بپردازند. اگر ارتش آمریکا توان نگهداری از یک گروه محصور شده در عراق را داشت ابتدا برای حفاظت سربازان خود کاری انجام می داد. کما اینکه همین امروز هم قاضی بازنشسته و لابی فرقه رجوی (تدپو) صراحتاً اعلام کرد که محکوم کردن این اقدام توسط جان کری به هیچ دردی نمی خورد (البته جیب خودش و ایلیانا را پر می کند). از آن طرف، دولت عراق نیز خود درگیر شدیدترین نبرد با تروریست های داعش و بعثی است و قادر نخواهد بود بیش از این مجاهدین را تحت حمایت و حفاظت قرار دهد. این واقعیت را باید پذیرفت و زوج رجوی نیز از آن بخوبی آگاه است. اشک ریاکارانه مریم قجر تنها پوششی است برای شور و شعف درونی این بانوی ترور و سرکوب و ما بخوبی آنرا می شناسیم.

مریم رجوی مزدور و قربانیان در کمپ لیبرتی

با توجه به این رخداد تلخ، به جای ابراز احساسات باید هرچه بیشتر مریم رجوی را مورد هدف و در معرض حسابرسی قرار داد و از مجامع حقوق بشری خواست که این تشکل را به خاطر نقض شدید حقوق هزاران انسان، محکوم نموده و وادار کنند تا دست از سرکوب درون تشکیلاتی خود برداشته، آنان را در انتخاب حق زندگی آزاد بگذارد. اگر موانع مختلف چندین ساله بر سر راه این افراد توسط زوج رجوی نبود، هم اکنون تمامی این نیروها در کشورهای اروپایی مشغول زندگی معمولی خود بودند. این نکته مهمی است که نمایندگان سازمان ملل باید مد نظر داشته باشند و به جای پرداختن به حاشیه ها، انتقال افراد را سرعت بخشند. متاسفانه مریم قجر عضدانلو به جای پرداختن به این نکته مهم،‌ باز هم در پیام خود به “حفاظت لیبرتی” اشاره دارد و نه به سرعت دادن به جابجایی نیروها از عراق به آلبانی. و این همان نکته قابل توجهی است که باید روی آن متمرکز شد و مریم رجوی را مسبب اصلی این حوادث تلخ دانست. وی با حیله گری همیشگی خود به جای اینکه فرمولی برای خروج هرچه سریعتر نیروهایش از عراق ارائه دهد، تلاش کرد در پیام خود مسئله “موشکی” را برجسته نماید تا از این نمد موشکی هم برای خود کلاهی دست و پا کند. پیام او از این رو شبهه برانگیز است که هیچ ابراز یأس و نگرانی بابت کشته شدن بخشی از نیروهایش در آن مشاهده نمی شود و بعکس به تنها مسئله ای که پرداخته همان برجسته سازی مسئله موشکی (برای تهدید نشان دادن پیشرفت موشکی ایران ) و برجسته کردن حفاظت بیشتر از ساکنان لیبرتی است. در اینصورت آیا این عمل توسط موساد و عوامل آل سعود و بازماندگان حزب بعث صدام در هماهنگی با مریم قجرعضدانلو برای خطرناک جلوه دادن پیشرفت های موشکی ایران (درست در آستانه مذاکرات وین و آغاز تعهدات برجام) انجام نگرفته است؟ در آینده واقعیت ها بیشتر آشکار خواهد شد اما امروز شناخت ترفندهای این بانوی مکار و تروریست، می تواند راه نجات قربانیان این فرقه را بگشاید و از کشتار بیشتر جلوگیری نماید.

حامد صرافپور

۳۰ اکتبر ۲۰۱۵

۸ آبان ۱۳۹۴

***

همچنین:

تبعیض کینه توزانه مریم و مسعود رجوی در رابطه با قربانیان «از مهین افضلی ها تا میرزا آقا پاک نیت»

حامد صرافپور، صفحه فیسبوک، نوزدهم ژانویه ۲۰۱۵:…  همانطور که در متن خبر دیده می شود، مریم قجر بزعم خود این پیرمرد را (با بغض و کینه عجیب) تحقیر و بعد از ۲۶ سال بیگاری کشیدن، به “همکاری با مزدوران و پاسداران” متهم کرده و با “منت گذاری” مدعی شده که بعد از “گریختن” وی به ترکیه و درخواست “پناهندگی اش از مجاهدین!”، او را “به ع

انتقاد از موضع ضعف یا اقتدار؟ «نقدی به مقاله اسماعیل وفایغمایی»

حامد صرافپور، صفحه فیسبوک، یازدهم ژانویه ۲۰۱۵:…  آقای یغمایی گرامی! باید بگویم که متأسفانه شما همچنان در اسارت ذهنی “تشکل مافیایی-تروریستی” رجوی قرار دارید. هرچند تصور می کنید از این فرقه رها گشته اید اما به شدیدترین وجه زنجیری نامرئی برپای خویشتن داشته و همچنان خود را اسیر “ابهت” رجوی می دانید. حکایت موضعگیری ها

حمله مستأصلانه رجوی به منتقدان همزمان با درخواست سلاح

حامد صرافپور، صفحه فیسبوک، هشتم ژانویه ۲۰۱۵:…  آقای تقی پور از اعضای قدیمی و مسئول سازمان مجاهدین (فرقه رجوی) می باشد که دو تن از اعضای نزدیک خانواده ایشان عضو “شورای رهبری” است. اما رجوی جرأت نکرده به این مسئله اشاره کند و در عوض تا توانسته برای وی سند و مدرک جعلی تولید نموده تا ایشان را تحقیر کرده و یک شخصیت بریده

پرده برداری از خوی تروریستی رجوی

مریم رجوی داعش صدام حسین تروریسمحامد صرافپور، صفحه فیسبوک، هفتم ژانویه ۲۰۱۵:…  شعار امروز سایت شما جز اینکه خوی تروریستی و هدف شوم شما برای قتل عام بازماندگان اشرف و لیبرتی را به نمایش می گذارد، چه معنایی دارد؟ به چه علت دیروز درخواست بازپسگیری سلاح می کردید و امروز شعار مسل