نامه سرگشاده به رییس جمهور فرانسه آقای فرانسوا اولاند

نامه سرگشاده به رییس جمهور فرانسه آقای فرانسوا اولاند

ایران فانوس، بیستم اکتبر 2015:…  این که تعدادی از رهبران تروریسم در کشور فرانسه با اسامی جعلی و مخفیانه، زندگی کنند از موارد عجیب و شبهه برانگیز دولت و قوه قضاییه و پلیس فرانسه است. طبعاً زمانی که فرانسه درگیر جنگ علیه تروریسم و ناامنی در خاک خودش است، باورش سخت است که تعدادی از تروریستهایی که تا دیروز با صدام حسین همکاری می کردند و هم اکنون با کشورهای دیگر منطقه همکاری …

ارتش خصوصی صدام در فرانسهگزارش سحر، ۲۰۰۹: پادگان مریم رجوی (فرانسه) از بیرون و از درون 

قرارگاه اروپایی سازمان مجاهدین خلق در نزدیکی شهرک حومه ای اورسورواز Auvers-sur-Oise در استان سرژی پونتواز Cergy-Pontoise در کشور فرانسه از زمان پیدایش خود با تأیید دولت وقت فرانسه نقش مقر سرفرماندهی جنگ مسلحانه این سازمان را به اشکال مختلف ایفا کرده است.

تهدید به مرگ آن خدابنده توسط مریم رجوی مجاهدین خلقآن خدابنده (سینگلتون): در جوامع دموکراتیک ما از تروریستها تقاضا نمی کنیم که ما را نکشند (نامه ای به پرزیدنت اولاند)

لینک به منبع

نامه سرگشاده به رییس جمهور فرانسه آقای فرانسوا اولاند

آقای رییس جمهور، با درود!

ما تعدادی از اعضای سابق مجاهدین خلق و شهروندان امروز اروپایی هستیم که در کانون سیاسی ـ فرهنگی ایران فانوس، کار می کنیم و از هر حیث به قانون، دموکراسی و حقوق بشر التزام داریم. قصد ما از نوشتن این نامه سرگشاده خدمت شما، جلب توجه به مواردی است که در فوق آمده است.

آقای رییس جمهور!

بسیاری از مردم جهان با اسم فرانسه و رییس جمهورش آشنایی دارند. بسیاری از مردم جهان فرانسه و پاریس و برج ایفل را دیده اند. بسیاری از مردم جهان می دانند که فرانسه یکی از قدرتهای بزرگ در اروپا و شورای امنیت است و بسیاری از مردم جهان به ارزشهای حقوق بشری و دموکراسی فرانسه واقفند. اما آنچه که هنوز مردم جهان نمی دانند و باورش برایشان سخت است، حمایت کشور فرانسه، آشکار و در خفاء از دیکتاتورها و تروریستهایی است که دقیقاً در عناد با ارزشهای مردم فرانسه فعالیت می کنند.

آقای رییس جمهور!

نیک می دانیم که فرانسه یکی از حامیان بزرگ دولت صدام حسین در جنگ با ایران و فروشنده سلاح تا به امروز به بسیاری از کشورهای عربی بوده و همچنین واقفیم که فرانسه از مجاهدین خلق که کاری جز ترور و خشونت و باجخواهی نداشته و ندارند، حمایتهای لازم را انجام داده و هنوز تعدادی از اعضاء و رهبران مجاهدین در کشور فرانسه با اسامی مستعار و مخفی، زندگی می کنند.

این که تعدادی از رهبران تروریسم در کشور فرانسه با اسامی جعلی و مخفیانه، زندگی کنند از موارد عجیب و شبهه برانگیز دولت و قوه قضاییه و پلیس فرانسه است. طبعاً زمانی که فرانسه درگیر جنگ علیه تروریسم و ناامنی در خاک خودش است، باورش سخت است که تعدادی از تروریستهایی که تا دیروز با صدام حسین همکاری می کردند و هم اکنون با کشورهای دیگر منطقه همکاری مالی و سیاسی و اطلاعاتی دارند، از چشم و گوش پلیس و قوه قضاییه فرانسه پنهان مانده باشند.

در کشوری که یک شهروند اجازه ندارد بیش از 10 هزار یورو پول جابجا کند، تروریستهایی که ساکن کشور شما هستند و منابع مالی مشروع در اختیار ندارند، چگونه هزینه های سرسام آور و بده بستانهای دیگر را حل و فصل می کنند؟

آقای رییس جمهور، برای ما دو پرسش وجود دارد:

1ـ آیا فرانسه از طریق حمایت از تروریستهای ایرانی، می خواهد وارد معاملات سیاسی و اقتصادی با دولت ایران گردد و از این طریق مسایل و مشکلات اقتصادی خود را حل و فصل کند؟ که اگر چنین باشد، باید اعتراف کنیم که تروریستهای موجود در فرانسه از حیث سیاسی و اقتصادی، ارزش معامله ندارند.

2ـ آیا فرانسه فکر نمی کند از طریق حمایت از ترور و تروریسم، به نوعی مستقیم و غیر مستقیم حامی و مشوق تروریستهای دیگر خواهد شد و النهایه شعاری که در جهان علیه تروریسم و در مواجهه با دولتهای غیر دموکرات سر می دهد، بی اثر شده و کسی دیگر به شعر و شعارهای حقوق بشری و دموکراسی فرانسه وقعی نخواهد گذاشت؟

ما از شما به عنوان رییس قوه مجریه و نماینده مردم متمدن فرانسه، می خواهیم، اگر آن دسته از تروریستهایی که در کشور شما آشکار و در خفاء، زندگی می کنند، لطفاً به مخالفین شان نیز این امکان و فرصت را بدهید تا متناسب با حقوق شهروندی شان، خواستار اقامه دعوای حقوقی علیه تعدادی از تروریستهای به نام شوند. اگر فکر می کنید که آنان بی گناه هستند و این را قوه قضاییه بی طرف فرانسه تایید می کند، پس چرا آنها با اسامی مستعار و زیر زمین زندگی می کنند؟

آقای رییس جمهور!

رهبران علنی و مخفی مجاهدین خلق که هم اکنون دوران بازنشستگی و ترور و جاسوسی خود را در فرانسه سپری می کنند، آنان برای رسیدن به این نقطه از میان دریایی از خون و رنج مردم بی گناه عبور کرده اند و دارای شاکی و منتقد و مخالف زیادی هستند. ما جز انتقاد و شکایت، حرف دیگری نداریم. النهایه این قوه قضاییه فرانسه است که باید منصفانه و در مقابل خیل قربانیان علیه تروریستها، حکم صادر کند. همچنین، لازم به ذکر این نکته است، رهبران تروریستها که در ساحل امن نشسته و فعالیتهای شبانه روزی مشکوکی انجام می دهند، تاوان حضورشان را در فرانسه مردمان دیگری در ایران و عراق و اروپا می پردازند و النهایه آنچه که در این وسط زیر سئوال خواهد رفت، ارزشهای دموکراسی، آزادی و حقوق بشر فرانسه است که صدها سال مردم فرانسه پای آن خون و رنج داده اند.

با آرزوی این که فرانسه و هیچ جای جهان اسیر ناامنی و مورد باجخواهی تروریستها نگردد، اوقات خوشی را برای شما و مردم فرانسه آرزو می کنیم.

کانون سیاسی ـ فرهنگی ایران فانوس

(پایان)

***

همچنین
https://iran-interlink.org/wordpressfa/?p=21307

اعدام علیه اعدام!

مهدی خوشحال بغدادمهدی خوشحال، ایران فانوس، دهم اکتبر ۲۰۱۵:…  لازم به ذکر است که مجاهدین خلق قبل از حکومت جمهوری اسلامی، از ابزار اعدام و مرگ علیه دشمن و مخالفینش استفاده کرده و هنوز هم به جد و در عمل به حذف دیگران و مخالفینش اعتقاد دارد و بدون مرگ و ویرانی، قادر به بقاء و دوام نیست. از ایدئولوژی جنسی و ارتجاعی تا رهبری عقب مانده و تشکیلات سادیستی و مازوخیستی و اعتقاد به مبارزه مسلحانه و خشونت …

مهدی خوشحال بغداداسب و اسب سوار(قسمت پایانی)

لینک به منبع

اعدام علیه اعدام!

پس از قرنها مجازات و اعدام و کشتار قانونی و غیر قانونی انسانها به دست همدیگر و متقابلاً مبارزه علیه مجازات اعدام، سرانجام عفو بین الملل موفق شد تا سال ۲۰۰۲ و روز ۱۰ اکتبر را روز جهانی مبارزه با اعدام معرفی و به ثبت برساند. هر روز و سال که می گذرد، بسیاری از دولتها و احزاب و مردم، به جمع مخالفین حکم اعدام می پیوندند و احتمال این که طی دهه های آینده مجازات اعدام در همه یا بسیاری از قوانین جوامع بشری حذف و اصلاح شود، زیاد است و هم اکنون نیز این حکم در اروپا ملغی و دهه هاست که به دست دولتها اجرا نمی شود. تا این جای کار در اروپا خوب است، اما تحمل و تشویق و حمایت کسانی که شدیداً به حکم مرگ و ویرانی اعتقاد دارند، مذموم و ناپسند است.

فرقه رجوی که بیش از سه دهه است در کنف حمایتهای مالی و سیاسی غرب و کشورهای اروپایی قرار دارد، گروهی است که طی ۵۰ سال اخیر از طریق خشونت و مرگ ارتزاق کرده و سرپا مانده است. این گروه که اخیراً دست خود را در ارتباط با جمهوری اسلامی، خالی یافت و همه کارتهایش را سوزاند، یادش آمد که با تبلیغ حکم اعدام می تواند ضمن فرافکنی، موقعیت خود را نزد غربیها بهبود ببخشد. آنان روز شنبه ۱۰ اکتبر که مصادف با مبارزه علیه حکم اعدام شناخته شده است، ضمن تجمع در سالن Bursa در پاریس، همچنین لابی هایی را در پارلمان اروپا در بروکسل، اجیر کرده و به مذمت تاکتیکی حکم اعدام و نسبت دادنش به جمهوری اسلامی، پرداخته اند.

لازم به ذکر است که مجاهدین خلق قبل از حکومت جمهوری اسلامی، از ابزار اعدام و مرگ علیه دشمن و مخالفینش استفاده کرده و هنوز هم به جد و در عمل به حذف دیگران و مخالفینش اعتقاد دارد و بدون مرگ و ویرانی، قادر به بقاء و دوام نیست.

از ایدئولوژی جنسی و ارتجاعی تا رهبری عقب مانده و تشکیلات سادیستی و مازوخیستی و اعتقاد به مبارزه مسلحانه و خشونت آمیز و مناسبات فرقه ای و بسته و فرهنگ قبیله ای و سیاستهای خصمانه و جنگ طلبانه و آرم و پرچم و همه و همه چیزشان حاکی از اعتقادشان به خشونت و حذف دیگران از طریق زور است و برخلاف آنچه که در نظام جمهوری اسلامی همه خشونتها سیاسی نیست، در فرقه رجوی، خشونت و حذف، جنبه سیاسی و گاه جنبه جنسی دارد. همچنین، طی ۵۰ سال اخیر که فرقه رجوی دهها هزار تن از دشمنان و ناراضیان داخلی را به مجازات مرگ محکوم و اجرا کرد، شاید یکی دو مورد از دادگاههای فرمایشی استفاده کرد و مابقی قربانیان از داشتن وکیل و دادگاه و حق دفاع، محروم بوده و در اکثر موارد قربانیان بی سلاح و قادر به دفاع از خود نبودند.

آخرین مورد نیز به ۱۱ آبانماه سال ۱۳۹۳ بر می گردد که رهبری مجاهدین علناً حکم اعدام منتقدین و مخالفینش را صادر کرده است. می گویند، رطب خورده نمی تواند منع رطب کند، مصداق تبلیغات دروغین و خر رنگ کنی مجاهدین خلق است که در همه موارد و همه سالها از همین روش یعنی آنچه که خود اعتقاد نداشتند، برای دیگران تبلیغ و مجاز شمردند.

بنده که این سطور را می نویسم یکی از قربانیان ستم و خشونت فرقه رجوی هستم که اتفاقاً یکی از دلایل نارضایتی و خروجم از تشکیلات رجوی، عدم قبول زور و خشونت در مناسبات داخلی و در ارتباط با دشمنان بود. خشونت و اعدام راه حل نبود، بلکه معضلی مضاف بر مشکلات جامعه ایران بود. در این رابطه، همچنین برای اولین بار اعتقاداتم را در زمستان سال ۱۳۷۹ به صورت مکتوب و تحت نام “علیه حکم اعدام مبارزه کنیم” در مقاله ای در شماره ۳۹ ماهنامه پیوند، چاپ کرده و هنوز هم پس از ۱۵ سال از آن تاریخ، به جد با مجازات اعدام نه در حرف و شعار بلکه در عمل و نه برای جمهوری اسلامی بلکه برای همه جهان، مخالفم، ضمن این که استفاده از ابزار خشونت و اعدام را برای مخالفین حکومتها و حتی برای مردم امری مذموم می دانم.

علیه حکم اعدام مبارزه کنیم

در گذشته های دور، یک فرد تنها فرد بود، یا حداکثر، از حیث مادی و معنوی، از خانواده و قبیله یی که در آن زندگی می کرد، ارتزاق می کرد. طبیعی بود که در آن ادوار از تاریخ، به دلیل کمبود امکانات و مایحتاج زندگی و پایین بودن شعور اجتماعی، افراد خاطی، مجرمان اجتماعی، سیاسی، عقیدتی و جنگی را به زندان نمی افکندند، مقرون به صرفه نبود، بلکه سهل ترین راه حل و ممکناتی هم چون، انواع مجازات های جسمی، مالی، مرگ و یا کارِ اجباری و غیره را متوسل می شدند.

هم اکنون در هزاره سوم میلادی زندگی می کنیم. پیشرفت در عرصه های مختلف جهان، اعم از علمی، اطلاعاتی، فضایی، طبی، اجتماعی، اقتصادی و… جهان کنونی را به دهکده کوچکی مبدل کرده است. امروز کودکی که پشت مونیتور کامپیوتر خود می نشیند و از طریق اینترنت می خواهد به سئـوالات معلمش پاسخی بیابد، این کودک، دیگر یک فرد نیست، بلکه کل بشریت است؛ چون از عالی ترین دستاوردها، عصاره رنج ها و زحمات بشر متکامل یافته قادر به استفاده است. اگر تکامل بشری به این جا رسید که کودکی برای تکمیل مشق شب خود می تواند از دستاوردهای دیگر بشر زمینی استفاده کند، بنابراین، عظمت و کرامت انسان به نقطه یی می رسد، که هیچ فردی از جامعه را نمی توان به بهانه های واهی یا واقعی، حفظ مرزهای جغرافیایی، نجات انقلاب، پاسداری از ایدئـولوژی، نظام و … گوشت دم توپ و محکوم به مرگ کرد. امروز فکر این که انسانی را به دلیل ارتکاب عمل قتل، جرم سیاسی و کنترل نظم اجتماعی می توان کشت، یک فکر بربری است، توهین به مقام انسان و جامعه است، حتا اگر فردی عمداً مرتکب عمل قتلِ هم نوع خود شده باشد. اگر خشونت مخل نظم و پیشرفت جامعه است، باید ریشه های خشونت را سوزاند، نه این که شاخ و بال را زد.

راه دور نمی رویم. در همین جامعه خودمان، از روزی که با توسل به اهرم خشونت انقلاب شد، جمهوری اسلامی بر سر کار آمد و به مردم وعده اصلاح عادلانه امور و خاتمه بخشیدن به بی عدالتی های موجود را دادند، طبعاً از اهرم اعدام، قصاص، نقض عضو و… هر طور که صلاح می دانستند با شدت تمام بهره گرفتند. تمامی ارکان جامعه از سیاست و اقتصاد و فرهنگ و خور و خوراک و پوشاک و سایر روابط و مناسبات مردم و منجمله قوه قضاییه را اسلامی اعلام کردند، تا برای رسیدن به اهداف “برابری و برادری” که شعار برتر انقلاب و حکومت بود، چیزی کم نگذاشته باشند. از اول هم قرار نبود این همه مدت کار به درازا بکشد. با این وجود، با تمامی صبر و تحمل و انتظارات مردم و به ویژه تنبیه ها، فشار و تحقیری که به قشر فرودست جامعه اعمال شد، در روزهای اخیر، قوه قضاییه خبر از دستگیری و احیاناً محکومیت اعدام انبوهی از قاتلین، معتادین، قاچاقچیان و مفسدین و سارقین را اعلام کرد.

محمد شاهرودی، رییس قوه قضاییه، در روز ۲۱ دیماه ۷۹ اعلام داشت، “…به خصوص در جرائم سازماندهی شده، بدون مقابله و مجازاتهای سنگین با جرائم سازماندهی شده هیچ راه دیگری وجود ندارد”. رییس کل دادگستری تهران نیز در همین روز به نقل از شاهرودی، از تشکیل دادگاههای صحرایی برای مبارزه با قاچاق مواد مخدر خبر داد. قالیباف، فرمانده نیروی انتظامی در روز ۱۷ دیماه ۷۹ گفت، “باید به حساب هر کس که شرارت می کند، بیرحمانه رسیدگی شود”. عباسعلی علیزاده، رییس کل دادگستری در روز ۱۸ دیماه ۷۹ گفت، “ما چندین برابر آقای خلخالی حکم صادر کرده ایم، ولی چرا اثر نداشته است…‌‌”. احمد جنتی، امام جمعه تهران، در روز ۲۳ دیماه ۷۹ در نطق جمعه خود گفت، “آفرین بر دستگاه قضایی ما و این ستادی را که دستگاه قضایی تشکیل داده که من واقعاً دست اینها را باید ببوسم…”. البته دستبوسان دیگرِ قوه قضاییه نیز در این روزها اظهارات مشابهی داشتند که از ذکر نام و لحن تند آنان و احکامی که علیه مردم صادر کرده اند، صرفنظر می کنم. همین بس که ۸۰۰ نفر در نوبت اعدام مانده اند! “برابری و برادری” هم که عالی ترین شعارِ انقلاب بود، به “نابرادری و نابرابری” بدل شده است.

طبیعی است که در این شرایط حساس، وقتی با این حجم از ارعاب، جامعه را در لاک تدافعی فرو بردند، در مرحله بعد، نوبت به صدور حکم زندان و اعدام دگراندیشان سیاسی و عقیدتی و مخالفین نظام نیز خواهد رسید. در این راستا، هدف مقدم قوه قضاییه، پایین نگهداشتن مقاومت و اعتبار جامعه است تا حاکمیت بتواند بدون موانع جدی به راه خود ادامه دهد. فلسفه یی هم که در این رابطه(صدور اشد مجازات، حکم اعدام) بافته اند، بر می گردد به دو عامل فردی و جمعی؛ تنبیه مجرم و عبرت جامعه!

مجرمی که قانون را زیر پا گذاشته است، قانونی که علل الظاهر، اراده و توافقات جمعی را شامل می شود، حتی اگر در سنگین ترین و مقبول ترین شکل اش فردی قتل عمد مرتکب شده باشد، با مرگ قاتل، دو قتل در جامعه اتفاق می افتد. خانواده مقتول نیز این بار با رضایت به قتلِ قاتل، در عملِ قتل شریک می شوند. در این شیوه، دستگاه قضایی با قضاوت و عمل خود، حس انتقامخواهی را در بطن جامعه تشویق کرده است در حالی که از اساس کارِ قوه قضاییه، رفع و ریشه کن کردن حس انتقام و خونریزی در جامعه و اصلاح امور بوده است. اگر چه وقتی قتلی در جامعه صورت می گیرد، احساس و عواطف جریح خانواده مقتول را نمی توان نادیده گرفت، ولی با این وجود، کشتن قاتل تنها یک مسکن و یک التیام کاذب است. و نیک می دانیم که به هر حال، فردِ مجرم بخشی از آموخته های منفی خود را از درون جامعه یی که در آن به سر برده بود، گرفته است. طبیعی است در جامعه ایی که قوی ضعیف را پایمال می کند، در چنین محیطی به هر حال خشونت و تعرضات فیزیکی وجود خواهد داشت و ریشه کن نخواهد شد. مورد دوم، اما اگر دستگاه قضایی، که می پندارد، با اجرای حکم قصاص خواهد توانست از ارتکاب بیشتر جرم در جامعه پیشگیری کند، با عمل بعدی خود(صدور حکم مرگ)، نظریه و تز قبلی خود را به زیر سئـوال خواهد برد. از اول قرار بر این بود تا با اجرای حکم اعدام، دیگر عمل قتل در جامعه رخ ندهد، پس چرا با بودن این چنین اهرم بازدارنده و رعب آوری، باز هم تکرار شد. وقتی که تکرار شد، پس نقضی در قانون و آن حکم وجود دارد. دستگاه قضایی، اگر چه در سطح، مشروعیت و مقبولیت حکم اعدام را به مردم عرضه داشت، ولی در عمل و در عمق، معکوس از آب در آمد. مگر این که در یک نتیجه گیری ژرف و سیاسی و انسانی، بپذیریم که حکم اعدام، حکم طبقه حاکم، یک حکم سیاسی و ایدئـولوژیک برای به تمکین کشاندن طبقه فرودست جامعه در راستای اهداف، مقاصد، زورگویی و باجگیری است. به عبارت دیگر، هر قانونی که در جامعه سندیت و مشروعیت می یابد، متناسب با زمان و مکان وضع شده است. ایستا، ازلی و ابدی نیست. ضمن این که قانون می بایست کارکردش در عمل تست شود. اگر قانونی، حتی قانونی چون حکم اعدام، در عمل نتیجه مثبت داد، باقی می ماند؛ اگر نتیجه منفی داد، منتفی است و تغییر خواهد کرد. اگر که بپذیریم، قانون در جهت رفاه، آسایش عمومی و ارتقاء رشد مادی و معنوی جامعه وضع می شود، نه جهت کنترل گروهی تمامیت خواه بر گروه های دیگر جامعه.

دستگاه قضایی، که در اجرای حکم اعدام، از یک بعد احساسات غلیان آمده و عواطف مجروح خانواده مقتول را ملاک عمل خود قرار می دهد، اعدام را دوای درد بازماندگان مقتول می شمرد، این یک تسکین لحظه مره است. چه بسا ممکن است، مدتها پس از تنبیه قاتل، خانواده مقتول از عمل خود پشیمان شده باشند، یا این که اشتباهی در قضاوت صورت گرفته باشد، ولی دیگر قاتل زنده نیست که به زندگی خود ادامه دهد. ولی حکم اعدام هنوز باقی است. در این میان، قوه قضاییه، نه که دردی را از جامعه درمان نکرده است، بلکه با صدور حکم اعدام، حس انتقام خواهی را در جامعه تشویق کرده است. در مورد مجرمان سیاسی نیز همین گونه است. بسیاری از ایرانیانی که این روزها از تبعید به وطن خود باز می گردند، در اصل و در فاصله زمانی دورتر، حکم مرگ داشتند، ولی حکم شان شامل مرور زمان واقع شد و بخشیده شد. جدا از این که بایست اذعان کرد مجرم سیاسی در اصل محق و این مدعی العموم است که مجرم است. پس زمان حکم را لغو کرده یا تخفیف می دهد؛ همان گونه که بسیاری از احکام قرون وسطایی و دست و پاگیر ضد تکاملی در گذشته های دور، امروزه به اجرا در نمی آید. یا حداقل در بسیاری از جوامع به اجرا در نمی آید. هم اکنون نیز بسیاری از جوامع متمدن در غرب مانند اروپا، حکم مرگ را به طور کل در همه مناسبت های اجتماعی و سیاسی لغو کرده اند. آماری از کشور آمریکا نشان می دهد، در ایالاتی که حکم مرگ وجود دارد، از هر صد هزار نفر جمعیت، هشت مورد قتل در سال اتفاق می افتد؛ در حالی که در ایالاتی که حکم مرگ وجود ندارد، از هر صد هزار نفر جمعیت، سالانه تنها چهار قتل اتفاق می افتد.

چرا این نتیجه گیری به جوامع عقب مانده تعمیم نیابد. چه گونه می شود، درکشور آلمان، قتل، سرقت، باور مذهبی، سیاسی حکم اعدام ندارد؛ ولی همین اقلام جرم ها در ایران، مجازات و یا حکم اعدام دارد. چه گونه می شود، ارتباط سیاسی، اقتصادی، علمی، فرهنگی و… با کشوری چون آلمان عملی، پسندیده و ممکن است؛ ولی ارتباط و یادگیری در امور انسانی و پیشرفت های اجتماعی و زندگی مسالمت آمیز، غیر عملی، ناپسند و غیر ممکن است؟! این یک دروغ آشکار است. حکومتی که خود با ابزار خشونت با مردم و مخالفین خود رفتار می کند، نه این که قادر به کنترل خشونت در جامعه نیست، بلکه با عمل خود، مروج خشونت است و در این رابطه کسانی در جامعه، خود را محق می دانند تا برای حل تضادهای فردی، اجتماعی و سیاسی از ابزاری که حکومت نیز مشروعیتش را تأیید کرده است، استفاده نمایند. از یاد نباید برد، شقِ دیگرِ سنگینیِ حکمِ اعدام بر افراد فرودست جامعه، می خواهد بر جرم و جنایتِ استثمارگرانِ بی رحمِ بالادست پوشش بنهد. که در اصل، جرم اصلی و واقعی، آن جا صورت می گیرد. در پایین، اگر هم جرم صورت می گیرد، نتیجه مستقیم جرم هایی است که از بالا نشئـت می گیرد.

با آن چه گفته شد، این میراث باقی مانده از دوران بربریت و بیماری ای که از بالا سرایت کرده، در بسیاری موارد دامن مخالفین را نیز خواهد گرفت. هم چنان که دیده می شود، بسیاری از مخالفین، با همان ابزاری که حکومت علیه مردم و مخالفین خود به کار می برد، استفاده می کنند. اگر حکومت، اهرم اعدام علیه مخالفین و مردم را در دست نداشت، ما پس از آن، شاهد ظهور انواع سازمان های سیاسی به گروه های مخرب و آدم کش نمی شدیم. در مصاف با چنین حکومتی بود که ده ها حزب و گروه سیاسی، جهت مبارزه با حکومت، خود را به کشور دشمن (عراق) رسانده و از امکانات گسترده آن کشور در راستای مبارزه با حکومت سود بردند. از آن دسته، نیروهایی هم بودند، بنا به خواست ارباب و از حول حلیم، در دگردیسی درونی خود، بدل به سازمان های مزدور و آدم کش، شدند. سازمان آدم کشی علی مریوانی، سازمان آدم کشی خه بات، سازمان آدم کشی مسعود رجوی و غیره. این گروه ها، به تناسب عضوی از بدن، کشته یا اسیری که به پشت جبهه آورده و به زیر پای خلفای بغداد می افکندند، مزد کلانی دریافت می کردند. سرباز، دو هزاردینار؛ پاسدار، ده هزار دینار؛ افسر، دوازده هزار دینار و بالاتر. البته در این جا منظور، ارزش دینار مربوط به سال های قبل از جنگ خلیج فارس است.

خلاصه کلام، به قول مردم، اگر خون را با خون بشویند، خوی خونریزی مدام در رگ و پی جامعه باقی خواهد ماند. برای ریشه کن کردن حس خونریزی و انتقامخواهی و نفرت در جامعه، باید در اولین قدم “حکم اعدام” را که چون شمشیر داموکلس بر بالای سر طبقات فرودست جامعه قرار دارد، لغو کرد.

توضیح: این مقاله در زمستان سال ۱۳۷۹ نوشته شد و در شماره ۳۹ ماهنامه پیوند به چاپ رسید.

“پایان”

Maryam Rajavi terrorist syriaننگ سر بریدن مردم در عراق و سوریه توسط مجاهدین خلق و داعش تا ابد بر پیشانی مریم و مسعود رجوی باقیست

کلمه: توصیف منافقین (فرقه رجوی) و رسانه‌های عربستان از اقدامات تروریستی داعش: حرکت انقلابی مردم مظلوم عراق!

***

همچنین:
https://iran-interlink.org/wordpressfa/?p=21142

مزدوری چیست، مزدور کیست؟

مهدی خوشحال، ایران فانوس، بیست و هشتم سپتامبر ۲۰۱۵:…  سرلشگر ستاد وفیق السامرایی، که هم اکنون از معارضین عراقی می باشد، در کتاب خاطرات خود به نام “ویرانی دروازه شرقی” صفحه ۱۲۷ در فصل عملیات راصد(۱)، می نویسد: “…به محض پایان یافتن جنگ، سرلشگر فاضل البراک تکریتی مدیر سرویسهای اطلاعاتی و سپهبد ستاد صابر الدوری و مسعود رجوی رئـیس سازمان گروهک مخالف ایرانی …

 

علیرضا جعفرزاد مزدوری وطن فروشی خیانتتاریخچه ۵۰ ساله سازمان مجاهدین خلق

ژنرال حبوش: شما آزمایش خود را در سرکوب شورش اکراد در سال ۹۱ پس دادید
(لینک به فایل ویدئویی – ۴ مگا بایت)

لینک به منبع

مزدوری چیست، مزدور کیست؟

“فلسفه جامه”، حکایت از اندیشه ای کهنه، ضعیف و درمانده است. این اندیشه در شکل و صورت فریبنده است. منطق و استدلالش رگ های گردن و سرخی خون است. در هر کجا مبارز می طلبد. دست پیش می گیرد. البته نه در محتوا، بلکه در شعر و شعار همه را دشمن خویش می پندارد. چون حریف کسی نیست، البته قوی تر از خود و میدان داران را حریف نیست، جهت زورگویی و گردن کشی و قدرت نمایی، دقِ دلش را بر سر ضعفا و زخمی ها خالی می کند. هر جا که زورش نرسید و کم آورد، جامه خود را بر تن دیگران می کند و معایب خود را به آنان نسبت می دهد و خود، ظاهراً فارغ از هر عیب و گناه می گردد. این اندیشه، جهت اثبات خود ناچار است اندیشه مقابل را نفی کند. اگر دشمن گیرش نیاید، ناچار است دوستش را به حساب دشمن جا بزند تا در دعوا و چالش با او خود را اثبات کند. دشمن را با پوشاندن جامه خود، در لاک تدافعی می برد. بدهکارش می کند. وقتی دشمن بدهکار شد، طبیعتاً خودش طلبکار می شود. فرافکنی می کند، با شعار آی دزد، فرار به پیش می کند، مشروعیت و حقانیت کسب می کند و، فراوان معکوس گویی ها و معکوس کاری ها و دروغ بافی ها.

یکی از اشکالات مبارزات قرن بیستم در ایران که به پیروزی به نفع مردم ختم نشد، ایدئـولوژیک بودن غالب آن مبارزات بود. مبارزه وقتی ایدئـولوژیک می شود، آن هم از جغرافیایی که خود کاشف و تولید کننده آن ایده نیست، مبارزین آن جامعه تحریک می شوند و در صدد بر می آیند تا جهت رسیدن به سرچشمه دانش و معرفت، خود را به مرکز ثقل جغرافیایی که آن اندیشه را زاده، برسانند. بی جهت نیست که در کشور ایران، مبارزات سیاسی در قرن بیستم و به ویژه نیمه دوم قرن بیستم روح تازه یی می گیرد، اما اکثر مبارزین چشم به کعبه آرزوها و دل به بیرون خانه داشتند. مبارزان اسلامی و مارکسیستی. اگر مبارز مارکسیستی خود را به اتحاد شوروی نمی رساند، یا مبارز اسلامی به یکی از کشورهای عربی نمی رفت، خود و مبارزه اش را جدی نمی گرفت، دیگران نیز او را جدی نمی گرفتند. میعادگاه ایدئـولوژی آنان، روسیه و نجف و فلسطین بود. در این میان، شوروی، ناچار بود برای حفظ دست آوردهاش به پیش برود، به آب های گرم برسد، با اهرم اقتصادی و نظامی، یاران جدید بیابد و بالاخره به یگانه ابرقدرت جهان بدل شود. عربستان، برای رسیدن به پول و ثبت هژمونی خود در بین ممالک اسلامی، ناچار بود پول بسیاری از انقلابات اسلامی را بپردازد. فلسطین، برای رسیدن به خاک، ناچار بود حمایت مادی و انسانی کشورهای عربی و اسلامی را جلب کند. کشورهای دیگر عربی و اسراییل، ناچار بودند مخالفین ایرانی را حمایت مادی و معنوی کرده تا ایران را از اردوگاه غرب، به جمع خود ملحق کنند. عراق، با توجه به مسایل فوق با ایران، همیشه مشکل خاکی و آبی داشت و طبیعی بود که در هر شرایط از مخالفین ایرانی با هر آن چه در توان دارد، به حمایت بر خیزد. اروپا، به دلیل تضادی که با امریکا داشت و بنا بر افزایش قیمت نفت از جانب ایران، اپوزسیون ایرانی را مورد حمایت قرار می داد.

بدین مناسبت، قبل از این که در ایران انقلاب سال ۱۳۵۷ اتفاق افتد، از دید مبارزان اسلامی، کشورهای عراق، سوریه، لیبی، لبنان و فلسطین، سرمشق مبارزات آزادیخواهان و متقابلاً، اسراییل دشمن مظلومان بود. در این میان البته بسیاری از کشورهای عربی به دلیل این که دشمن اسراییل و امریکا و شاه بودند، در تعادل قوا در اردوگاه سوسیالیسم موجود به سر می بردند. به این مناسبت از مبارزان ایرانی حمایت می کردند. از جمله کشور عراق که همسایه ایران بود و همیشه با کشور ایران جدال های خاکی و آبی داشت. بنابراین، حمایت کشور عراق از مبارزین ایرانی به جز مورد بالا که در اردوگاه سوسیالیسم بود، جهت رفع مشکل آبی هم بود. چون به هر حال وقتی هم که در سال ۱۳۵۷ ایران از اردوگاه غرب خارج شد، باز هم مورد تهاجم عراق قرار گرفت. عراق کشوری است که از نظر جغرافیایی کمبود آب دارد و از حیث دریا راه برون رفت ندارد و دائـماً در حال خفگی است. سیاست های فاشیستی و مخربی هم که در این کشور حاکم است، ضمن این که به مسایل فرهنگی و اجتماعی و مناسبات تولیدی آن کشور مربوط است، بخشی هم به عدم برون رفت جغرافیایی آن کشور بر می گردد. یکی از دلایلی هم که این کشور را به جنگ با همسایگان خود می کشاند، نیاز به آب و راه های آبی است.

هم اکنون کشور ایران در اردوگاه غرب نیست، بلکه مستقیم و غیر مستقیم به جبهه اسلامی و عربی تعلق دارد و در مقابل اسراییل، موضع سختی دارد. چون که خود را قیم کشورهای اسلامی می داند. با وجود این که ایران از حیث سیاسی و ایدئـولوژیکی در ردیف کشورهایی چون عراق قرار می گیرد، با این وصف، مشکل مرزی با وجود هشت سال جنگ کلاسیک و سال ها جدال های خرابکارانه هم چنان به قوت خود باقی است.

عراق یگانه کشور جهان است، که توانسته است تا کنون دو ارتش غیر عراقی را تحمل و حمایت کند. ارتش فلسطینی و ارتش ایرانی. حمایت عراق از فلسطینی ها همان گونه که در بالا آورده شد، دلایل دیرینه دارد، مصرف داخلی و خارجی دارد. مصرف خارجی اش، همان گونه که ایران خود را قیم کشورهای اسلامی می داند، عراق نیز خود را قیم کشورهای عربی می داند. عراق خودش یک کشور عربی و اسلامی است. حمایت عراق از نیروهای ایرانی، چه در گذشته و چه در حال حاضر، در تقدم اول، به خاطر حفظ توازن قوای جهانی نبوده و نیست، بلکه در اهمیت اول مرزی است. این ضدیت و جدال مداوم کشور عراق با اسراییل و ایران، دیکتاتور عراق را از حیث روانی به آن جا رساند که او علاقه وافری به ریختن خون دو قوم یهود و ایرانی داشته باشد. پس تحمل و حمایت نیروهای فلسطینی و ایرانی در عراق، جدا از مسایل تاریخی و سیاسی و نظامی، ریشه در خوی و فرهنگ دیکتاتور بغداد هم دارد.

دولت بغداد، از اوایل جنگ ایران و عراق، همیشه گروه های ایرانی را که در ابتدا بالغ بر بیست گروه بودند، در کنف حمایت های مالی و سیاسی خود قرار داده است. متقابلاً در طرف ایران نیز البته نه به این علاقه و شدت بلکه در راستای استفاده از نیروهای عراقی در مجادلات، وجود داشته است. از میان همه نیروهای ایرانی که دیکتاتور بغداد، علاقه وافری به آنان دارد، گروه نظامی مسعود رجوی در صدر همگان قرار دارد. این گروه همان گونه که در حین عمل به ثبوت رساند، در حد یک لژیون خارجی و مزدور برای عراق است. عراق نیز در مقابل خدمات آنان با دست باز همه گونه امکانات کشورش را که به سهولت در دسترس شهروندان و نظامیان و حتی نیروهای امنیتی آن کشور نیست، در اختیار آنان قرار داده است. در سیاست هم هیچ کشوری پولش را حتی یک دینار بدون منظور و پیشبرد منافع سیاسی و نظامی، خرج نمی کند. حالا گروه مسعود رجوی باشد یا هر گروه ایرانی که علیه حکومت ایران فعالیت می کند، اما در راستای این فعالیت مورد حمایت مالی و سیاسی دولت های بیگانه قرار می گیرد. همان گونه که مقوله حقوق بشر یک مقوله جهانی است و تنها برای جمهوری اسلامی ننوشته اند بلکه برای مخالفین جمهوری اسلامی نیز نوشته اند و مربوط به آحاد مردم جهان است، مسئله مزدوری نیز به همین منوال است. هر فرد، گروه، حزب یا دولتی که در راستای منافع سیاسی و نظامی بیگانه علیه کشور متبوع خود فعالیت کند، به هر بهانه به ویژه به بهانه آزادی مردم دربند آن کشور، مشمول مزدوری خواهد بود. مزدوری هم در منشور سازمان ملل، قبل از این که یک واژه ادبی یا سیاسی باشد، یک جرم حقوقی قابل پیگیری و مجازات است. مانند هر جرم اجتماعی دیگر چون سرقت، قتل، تجاوز و غیره. طبق منشور حقوق بشر، هر ملتی حق تعیین سرنوشت خود را دارد. ملتی می خواهد در مقابل حاکمان مستبد، تمکین کند، سازش کند یا مقاومت بکند، مقاومت منفی کند یا مقاومت مسلحانه، در هر شرایطی، نیروی خارجی نمی تواند از خارج اراده و خواست خود را بر آن ملت تحمیل کند. اگر نیروی خارجی، اراده و خواست خود را توسط نیروی اپوزسیون به آن ملت تحت سلطه تحمیل کند، آن نیروی خارجی، متجاوز و آن اپوزسیون، مزدور است. مزدوری که در خدمت بیگانه علیه مردم و منافع ملی کشورش عمل می کند، مزدور است؛ حال می خواهد حق الزحمه خود را دریافت کند، یا این که وعده سرِ خرمن مانند قدرت سیاسی آینده آن کشور و غیره به او بدهند. اسناد و مدارکی که تا کنون به دست آمد، مزدور، بدون منافع مادی و سیاسی و یا همان وعده های سرِ خرمن، بی دلیل تن به مزدوری برای بیگانه نداده است.

سرلشگر ستاد وفیق السامرایی، که هم اکنون از معارضین عراقی می باشد، در کتاب خاطرات خود به نام “ویرانی دروازه شرقی” صفحه ۱۲۷ در فصل عملیات راصد(۱)، می نویسد:

“…به محض پایان یافتن جنگ، سرلشگر فاضل البراک تکریتی مدیر سرویسهای اطلاعاتی و سپهبد ستاد صابر الدوری و مسعود رجوی رئـیس سازمان گروهک مخالف ایرانی(منافقین) به منظور بحث و بررسی پیرامون چگونگی پیشروی سریع و عمیق نیروهای این سازمان از خانقین به سمت تهران، برای در دست گرفتن قدرت در این کشور با پشتیبانی محدود نیروهای مسلح عراقی، در کاخ ریاست جمهوری تشکیل جلسه دادند. در حضور صدام، ابعاد این عملیات و پیامدهای احتمالی آن مورد بحث و تبادل نظر طولانی قرار گرفت… مسعود رجوی به صدام گفت، مطمئن باشید که سازمان من ظرف چند ساعت وارد(شهر) همدان، در دویست و پنجاه کیلومتری مرز خواهد شد. سپهبد صابر الدوری، گزافه گوییهایش را از حد گذراند و گفت، سرور من، از دیروز تا به حال تصویر ورود این سازمان به ایران و به دست گرفتن قدرت در آنجا از برابر چشمان من دور نمی شود. صدام فریفته این کلام گردید و موافقت خود را با اجرای این عملیات که به نام عملیات راصد، شناخته شد، اعلام داشت… شاید علت شکل گیری اندیشه عملیات در ذهن سازمان(منافقین) ناشی از این احساس بود که با پایان یافتن جنگ عراق و ایران فرصتها و محدوده پشتیبانی صدام از این سازمان کاهش پیدا خواهد کرد. زیرا حکومت ایران از شرایط مناسبتری برای به دست گرفتن زمام امور در داخل برخوردار خواهد شد. صدام که تظاهر به مشورت با دیگران پیش از اعلام تصمیم گیریهایش می کرد، با بیان جمله زیر از انگیزه های تحریک آمیز خود برای اجرای این عملیات پرده برداشت؛ او گفت، شاید این فرصت طلایی برای نابود سازی رژیم فعلی(ایران) باشد… سازمان، طی دهه هشتاد تا اوت ۱۹۹۰ کمکهای مالی بالغ بر بیست میلیون دینار در ماه از رژیم عراق دریافت می کرد. این مبلغ بعد از سال ۱۹۹۰ به دنبال تورم مالی در عراق که بعد از اشغال کویت به وجود آمد، کاهش پیدا کرد.(قیمت دلار در سالهای دهه هشتاد، بین یک و نیم تا سه دینار بود). این سازمان در آغاز کار از طریق انبارهای ارتش عراق به جنگ افزارهای سبک و به ویژه سلاحهای سبک، یعنی تفنگ خودکار و مسلسلهای متوسط و مسلسلهای سنگین و موشک اندازهای RPG7 و خمپاره اندازهای هشتاد و دو و یکصدو و بیست میلیمتری مجهز شد، سپس تعدادی زره پوش و نفربر زرهی در اختیار آنان گذاشته شد. این سازمان توانست به سلاحهای سنگین بسیاری دست پیدا کند؛ گاهی از طرف عراق در اختیار آنها قرار می گرفت و گاهی غنایم گرفته شده از نیروهای ایرانی بود… با وجود این که کمکهای ارائـه شده از سوی رژیم عراق به این سازمان بسیار زیاد بود، ولی منافقین دارای منابع مالی خصوصی در خارج از عراق نیز بودند که در هنگام نیاز از آن استفاده می کردند… سازمان منافقین اطلاعات قابل توجهی راجع به اوضاع ایران به دست می آورد، ولی این اطلاعات نمی توانست در سطح اطلاعاتی باشد که استخبارات نظامی عراق به دست می آورد(۲). البته عراق از برخی اطلاعات جمع آوری شده توسط این سازمان نیز استفاده می کرد… از آنجا که عراق تنها کشوری است که به صورت آشکار از مخالفین ایران پشتیبانی به عمل می آورد و شاید تنها دولتی است که به صورت سخاوتمندانه(۳) پشتیبانی هایی را در اختیار این سازمان قرار می دهد، باید گفت که دو گروه از معارضین ایران مورد توجه عراق قرار گرفته اند، یکی سازمان منافقین و دیگری حزب دموکرات کردستان ایران، که در سطح پایینتری از پشتیبانی های دولت عراق بهره می برد.. “.

وفیق السامرایی، در صفحه۴۹۱ کتاب باز هم با حسرت می نویسد:

“…در شرایطی که فرماندهان بلند پایه ارتش که به صفوف معارضین پیوسته اند با مشکلات زیادی در زمینه پیدا کردن جا و غذا برای خود و خانواده هایشان مواجه هستند، صدام اموالی به سازمان منافقین اعطا نموده که هیچ کس به آنها نداده است. علاوه بر جنگ افزار و مهمات، تا پیش از حمله به کویت، ماهانه مبلغ بیست میلیون دینار عراق، یعنی حدود ده میلیون دلار به آنها پرداخت می کرد. اگر یک دهم این مبلغ را ما در اختیار داشتیم، ظرف مدت زمان کوتاهی، اوضاع عوض می شد.. “.

خواننده توجه دارد، بخش بسیار کوچک و برون از پرده یی که بر سر میز دولتمردان عراقی دیده و شنیده شد، مربوط به یکی از استان های از دست رفته کشور عراق نیست، بلکه موضوع بر می گردد به کشوری به نام ایران که از حیث جمعیت و وسعت، چهار تا پنج برابر عراق و از حیث قدمت حداقل بیست بار از عراق قدیمی تر است.

و نمونه هایی که آوردم و باز هم در همین کتاب ادامه دارد، بر می گردد به مشاهدات وفیق السامرایی، و مربوط به سال های قبل از جنگ داخلی عراق؛ که پس از این که مجاهدین در جنگ داخلی عراق شرکت کرده و سر بلند بیرون آمدند، پیش دولتمردان عراقی احترام و جایگاهی برابر با گارد ریاست جمهوری عراق، احراز نمودند. موضوع این مقاله هم مزدوری است و نه همه جرم و جنایاتی که مجاهدین طی سی سال اخیر در داخل و خارج ایران مرتکب آن شده اند، که برای شرح و نوشتار آنها اگر اشک چشم ستمدیدگان و قربانیان این فاجعه بدل به مرکب شود، باز هم کم خواهد بود.

از کرامات مالی صدام حسین به مسعود رجوی که تنها گوشه ای از آن اشاره رفت، بخشی مستقیماً در راستای اعمال فشار نظامی و سیاسی و تبلیغاتی علیه ایران خرج می شود، بخش هایی نیز بابت شکار نیرو، تخریب اپوزسیون داخل و خارج، فریفتن مردم و کسب حمایت شخصیت ها و احزاب خارجی در حمایت از تروریسم صدام حسین علیه ایران به کار می رود. بخشی از این پول ها به مزدوران ایرانی تعلق می گیرد، به این بهانه که فعالین و هواداران مقاومت هستند، بخشی نیز برای نمایندگان کنگره آمریکا و نمایندگان مجلسین انگلیس و پارلمانترهای اروپایی خرج می شود تا در راستای تغییر وضعیت ایران، حامی مزدوران بغداد باشند.

مجاهدین در هفته نامه مجاهد شماره ۵۴۸ و ۵۴۹ خود مدعی هستند که در یک بسیج سیاسی، توانسته اند بیش از سه هزار تن از نمایندگان مجلس، مسئـولان حزبی و رئـیسان اتحادیه در ۳۷ کشور جهان را به حمایت از مقاومت و بر علیه سیاست های جنگی ایران علیه عراق، کسب نمایند! طبیعی است که کسب این حمایت ها به نفع عراق، یا از نام و اعتبار اپوزسیون برون مرز ایرانی است که نیروهای صدام حسین در ملاقات با شهروندان خارجی، خود را اپوزسیون ایران جا می زنند و یا از آن دینارهای عراقی به دست می آید که کسی با یک امضاء دادن و پول گرفتن، نه بدش می آید، نه آسیبی می بیند و نه به هچ ارگانی پاسخگو خواهد بود. در ایران هم کسی نیست تا پیگیر چنین عواقبی باشد و نتایج سیاسی و تبلیغاتی مزدبگیری و مزددهی را که در قدم اول منافع ملی کشور را هدف قرار می دهد، دنبال کند. اساساً حکومت ایران بدش نمی آید، وقتی مخالفش را در این حد از بی پرنسیبی فرهنگی و سیاسی می بیند. وقتی مخالفین ایرانی بر آستان دشمنان ایران و ایرانی، بر موطن خود چوب حراج می زنند، حکومت نیز با تبلیغ این گونه مسایل، مردم را از تغییر وضع موجود و عواقب امر ترسانده و اتوریته خود را بر مردم تسریع می بخشد.

در این دنیای پر آشوب هم، کسی که مزدوری می کند، اگر هِر را از بِر تشخیص ندهد، حداقل، به “فلسفه جامه” آشنا و کاربردش را خوب می داند. از زبان رهبر تا سخنور و نویسنده و داروغه و گزمه و آبدارچی و جارچی تا نشریه و رادیو و تلویزیون و آنتن های دیگری که در اختیار دارند، دائـماً در حال جاسوس یابی و مزدوریابی هستند و مانند نخود و کشمش واژه “مزدور” را به مخالفین شان نسبت می دهند تا اعتراض و انتقادشان را به خیال خود خفه کنند. نظام کنونی ایران، نظام جمهوری اسلامی هم از آن جا که مخالفین و دگراندیشان را با پسوند جاسوس و مزدور به مردم معرفی می کند، طبیعی است که واژه مزدوری، در بین مردم حساسیتی ندارد. مردم تحت سلطه استبداد اگر پسوند جاسوسی و مزدوری را یک معرف انسانی و مردمی ندانند، در مذمت آن واکنش لازم را از خود نشان نمی دهند. ولی واقعیت، همان گونه که در بالا اشاره رفت، علیرغم میل و خواست حکومت ایران و لوث شدن این مقوله در افکار عمومی، کسی که برای دموکراسی در ایران کار می کند، ناچار است، برخورد سیاسی و حقوقی با مزدورانی که علیه منافع ملی ایران کار می کنند، داشته باشد. سازمان ملل متحد، بخش ویژه ای به نام “حق تعیین سرنوشت ملت ها” دارد که مسئـول این بخش شخصی از کشور پرو، به نام آقای بالستروس است. کسانی که علاقمند به برخورد حقوقی با مزدوران ایرانی هستند و در این زمینه اسناد و مدارکی در دست دارند، می توانند با مسئـول این بخش از سازمان ملل تماس بگیرند. شماره تلفن و فاکس ایشان به شرح زیر است:

Tel – ۰۰۵۱ ۱۴۷۶۷۱۰۵

Fax – ۰۰۵۱ ۱۴۷۶۲۰۴۵

پی نوشت:

۱ـ راصد، منظور همان عملیات فروغ جاویدان| مرصاد است که بعد از آتش بس مابین ایران و عراق در ۳ مرداد ۱۳۶۷ اتفاق افتاد. این عملیات که از داخل خاک عراق آغاز شد به قصد براندازی حکومت ایران و تصرف تهران اتفاق افتاد که پس از گذشت سه روز جنگ مهیب، شکست خورده و دوباره به داخل عراق عقب نشینی کرد.

۲ـ اطلاعات، وفیق السامرایی در مورد قدرت اطلاعاتی عراق که زمانی او مسئـول آن بخش بود مبالغه می کند، چون یکی از دلایلی که عراقی ها در سال ۱۳۶۴ از مجاهدین جهت همکاری در جنگ علیه ایران دعوت به عمل آوردند، به جز نیاز نظامی، حجم اطلاعات و ستون پنجمی بود که عراقی ها قادر به ایفای چنین نقشی در میدان جنگ و در داخل ایران نبودند. مجاهدین در جنگ ایران و عراق، حداقل از پنج کانال، اطلاعات خود را از ایران جمع آوری و در اختیار کشور عراق و سایر دولت های مخالف ایران قرار می دادند.

مزدوری را تعریف کنید؟!

کلاس ابتدایی که می رفتم و هر از گاهی ناچار بودم انشاء بنویسم، به گمانم تنها انشایی که هنوز یادم مانده و صد در صد مطمئنم که آن موضوع انشاء را حداقل چند بار و در چند کلاس مدرسه، نوشتم، انشاء، بهار را تعریف کنید؟ بود. مابقی انشاهایی که نوشتم، هیچ کدام به یادم نمانده است. همچنین، آن طور که به خاطر دارم، هم خودم و هم اکثر بچه های همکلاسی در مورد فصل بهار که فصل سختی برای همگی مان بود، تعریف و تمجیدهای مثبت و اغراق آمیز می کردیم، چون که فصل بهار برایمان فصل امتحان مدرسه، فصلِ کار روی زمین و سختی های دیگر بود. یعنی هر فصل دیگر سال از جمله تابستان و پاییز و زمستان، همه در جایگاه خود بهتر از بهار بودند. ولی این خودسانسوری و دروغ، مثل این که از بدو تولد با ما زاده شده و از محیط خانواده و مدرسه و جامعه و حتی میدان سیاست، رهایمان نکرد. در مدرسه سیاست هم که چند و چندین سال و تا کنون مشغول هستم، یا به ما دروغ گفتند و سانسور و خودسانسوری را آموزش دادند، یا این که پس از سال ها کار و تلاش و آموختن، بالآخره به ما نگفتند که مزدوری چیست؟ که این همه مصرف دارد و این همه مردم مزدورند و چرا هر کسی که دشمن باشد، مزدور است؟! ضمناَ مزدوران کسانی هستند که مزد کم می گیرند. وگرنه اگر کسانی مزد فراوان دریافت کنند، در مدرسه و کتاب سیاست، مشمول مزدوری واقع نمی شوند!

ولی جدا از فلسفه و فرهنگ دروغ و خودسانسوری که تا به حال به خوردمان دادند تا ما را آن چه که خود می خواهند و نیاز دارند بار بیاورند، اگر لحظه ای از میدان دروغ و دبنگِ سیاست و دکان سیاست کاران معمولی و طبالان دروغپردازشان، بیرون بیاییم و به واقعیت قضیه بیاندیشیم، می بینیم که بعضی از واژه ها و مفاهیم سیاسی که تا کنون آموخته و باور کردیم، تنها با ۱۸۰ درجه عکس، به واقعیت نزدیک است. یکی از این واژه های سیاسی که در فرهنگ سیاسی بسیار مصرف دارد و در گذشته به مثابه سلاح و هم اکنون به مثابه اتهام و تهدید مورد استفاده بعضی از سیاست کاران و جارچیانشان قرار می گیرد، واژه مزدوری است.

واژه مزدوری را در اصل و در بادی امر کسانی مورد سوء استفاده و اشاعه قرار دادند، که بنا بر فلسفه جامه، خود یا مزدور بودند و یا ریگی به کفش داشتند که با تبلیغ و اشاعه این واژه، می خواستند افکار عمومی را از جانب خود منحرف و به سمت دشمن هدایت کنند. یا این که تبلیغاتچی های ایدئولوژیک بودند که معمولاَ از کشورهای بیگانه مثل بغداد و مسکو و غیره، تغذیه تئوریکی و ایدئولوژیکی و مالی می شدند، یا این که سیاست کاران ماهری بودند که بنا بر توصیه استعمار، می کوشیدند تا همچنان جامعه در خودفریبی و خودسانسوری و آنان بر خر مراد، باقی بمانند.

از نگاه آن دسته از سیاست کاران و تبلیغاتچی های ایدئولوژیک که خود ریگی به کفش داشتند و از واژه مزدور به مثابه سلاح استفاده می کردند، از نظر آنان، مزدور یعنی دشمن و دشمن هم در حد پاسبان و پاسدار و غیره، بودند. کسانی که مزد اندکی می گرفتند، اما از آن جا که در صف مقدم و به صورت علنی حضور نظامی داشتند، از نگاه رادیکالیسم و افراطی گری، این موانع، مزدور شمرده می شدند.

اگر قرار بر این باشد، در کشوری مثل ایران، پاسبان و پاسدار مزدور باشند، به روایتی دیگر و در نتیجه، همه مردم ایران و به دنبال آن همه مردم جهان می بایست مزدور باشند. درست مانند آن چه زبان دری تعریف می کند. مزدور، یعنی کسی که کار می کند و مزد کارش را دریافت می کند. یعنی تمام کارگران و زحمتکشان جهان مزدورند. ولی در سیاست این گونه نیست. در سیاست و در حیطه حقوق بشر، مزدوری معنا و مفهوم دیگری دارد.

واقعیت این است که تاریخ نیاکان مان پر است از جنگ و کشورگشایی و زورگویی و حل مسایل و اختلافات از طریق زور و خشونت. با گذشت زمان و با تجاربِ تلخی که از جنگ ها و کشورگشایی ها به دست آمد، برای رشد و تکثیر دموکراسی در عصر حاضر، قرار بر این شد که کشورگشایی از طریق زور و در قدم بعدی، تاثیرات سیاسی از بیرون برای تغییر اوضاع کشوری که در آن مردم دخالت و حق انتخاب نداشته باشند، مردود و مذموم اعلام شود. به همین جهت و دستاورد بود که سازمان ملل متحد حق تعیین سرنوشت ملت ها را پذیرفت و آن را به همه ملل و دولت ها اعلام کرد. حق تعیین سرنوشت، که یکی از حقوق محکم در منشور حقوق بشر است، یعنی این که سرنوشت هر قوم و ملت و مملکتی، می بایست توسط همان مردم تعیین شود و از بیرون هیچ گونه تاثیر و دخالتی برای تغییر اوضاع شان صورت نگیرد که در آن تغییر، منافع کشورهای دیگر لحاظ شده باشد. اگر این درست و عادلانه باشد، با این حساب، دیگر هیچ شهروندی در ایران که از حکومت پول می گیرد، مزدور نیست و یا این که هیچ شهروندی که در آمریکا از دولت آن کشور برای هر کاری پول می گیرد، مشمول مزدوری قرار نمی گیرد. ولی اگر یک شهروند و یا سیاستمدار آمریکایی برای تصاحب قدرت و یا تغییر اوضاع آمریکا از دولت ایران پول و اعانه بگیرد، مزدور دولت ایران است و بالعکس، اگر فرد و یا گروهی از ایرانیان برای تغییر اوضاع کشورشان از دولت و یا هر ارگان آمریکایی و سایر دولت ها پول بگیرند، مزدور آن کشورها هستند و ضمناَ آن دولت نیز دولتی مزدورپرور و مشمول جرمی قرار خواهد گرفت که سازمان ملل و منشور حقوق بشر، برای مزدوران در نظر گرفته است. یعنی هم مزدوری و هم مزدورگیری و مزدورپروری، جرم و جنایت است.

مزدوری تنها این نیست که فرد و یا گروهی از دولتی برای تغییر اوضاع مردمش، پول بگیرد و کوشش کند، بلکه ممکن است وعده و وعیدها و سیگنال ها و علائم دیگری در میان باشد که باز هم مشمول مزدوری است، البته مزدوری با جیره و مواجب و مزدوری بی جیره و مواجب هم داریم. مثلاَ اگر یک ایرانی بخواهد از دولت عراق برای کسب قدرت سیاسی در ایران، پول بگیرد، مزدور است و یا همان ایرانی اگر بخواهد از دولت اسراییل و یا دولت آمریکا پول و یا وعده قدرت بگیرد، باز هم مشمول مزدوری است. چرا این که در هر دو حالت، منافع و دخالت کشور بیگانه را برای مردم خود پذیرفته است، در حالی که مردم، غافل از آن تبلیغات و تغییراتی خواهند بود که از بیرون به آنان تحمیل شده است.

خط مزدوری، قبلاَ کمی مبهم ولی اکنون شفاف تر شده است و کسی که دو کلاس سیاست خوانده باشد، این خط را می فهمد. مزدور پرور که مزدور استخدام می کند، اگر ظاهراَ با حکومتی مخالف باشد، به هیچ عنوان موافق آن مردم نیست، بلکه در وهله اول تضادش با مردم آن سامان و منطقه است و حکومت بهانه ای بیش نیست.

طبعاَ انسان در هر نقطه از جغرافیای زمین که به سر می برد، متاثر از فرهنگ و سیاست های حاکم بر آن نقطه قرار می گیرد و ممکن است در فکر و عملش تاثیر خود را بگذارد، مثلاَ اگر کسی در ایران و یا در کشور آلمان زندگی می کند، ممکن است محیط و سیاست ها و فرهنگ غالب بر آن محیط تاثیراتی در منش و نگرش و سلیقه های آن شخص ایجاد کند، این یک امر طبیعی است. اگر هم کسی هر آن چه که خود انتخاب کرده و استقلال فکر و عمل داشته باشد و برای مردم کشورش نیز همان را تبلیغ کند، این شخص و یا جریان، مزدور نیست حتی اگر اشتباه فکر و تبلیغ کند، حتی اگر الگوبرداری نادرست از جای دیگری کرده باشد که به هیچ عنوان به درد جای دیگری نخواهد خورد.

مزدوری یعنی این که آمریکا ۷۵ میلیون دلار به کسی و یا کسانی بدهد که آن کس و یا کسانِ ایرانی بخواهند از آن پول در راستای تغییر اوضاع سیاسی ایران بکوشند. کسی که این پول را می گیرد مزدور است و کسی که آن را می دهد، مزدورپرور است.

مزدورپرور، به مزدورش پول و یا وعده بی منظور نمی دهد، بلکه به ازای هر دیناری که می دهد، کار و تبلیغات و پیشبرد خطش را مطالبه می کند. وگرنه، در این دنیایی که دعوای اول بر سر پول است، کسی پول خود را بابت جمال فلان آقا و یا فلان خانم، نمی دهد که یکی برود و دیگری بیاید و روز از نو و روزی از نو، بگذرد. این چنین نیست. امروزه، مزدوری کمی با گذشته فرق دارد. بابت هر دلار پول و یا اعانه و وعده های دیگر که می دهند، دو هدف مشخص را دنبال می کنند. اول، پیشبرد خط آن دولت در کشور متبوع مزدورش. دوم، سوزاندن مزدور پس از ختم ماموریت تا جایی که اگر مزدورش به قدرت سیاسی دست یابد و یا دست نیابد، از آن پس دیگر طلبکاری و باجگیری از اربابش را فراموش کند، بلکه هم چنان مطیع ارباب دیروزش باقی بماند.

به طور مثال، بعضی از گروه های ایرانی که برای اربابی مزدوری می کردند، پس از سقوط ارباب نیز جرات و جسارت انتقاد کردن به آن ارباب را نداشتند، چرا این که ارباب وقتی امکانات مادی و معنوی در اختیار آنان قرار می داد، ضمن این که خطش را توسط مزدورانش در ایران به پیش می برد، همزمان، مزدورانش را از مقاومت و هر گونه خطر احتمالی در مقابل ارباب، تهی و خنثی می کرد.

نگارنده، ۵ سال قبل، در خردادماه سال ۱۳۸۰، زمانی که یکی از گروه های مزدور بر اساس فلسفه جامه، ماشین تبلیغات عظیمش را به کار گرفته بود و در هر کجا با سیاست فرافکنی مخالفین یک لا قبایش را مزدور می نامید تا به خیالش افکار عمومی را نسبت به مزدوری خویش منحرف نماید، مقاله ای را در نشریه پیوند شماره ۴۰، درج نمودم به نام “مزدوری چیست و مزدور کیست” در آن مقال، ضمن گرفتن ماست خور یکی از گروه های مزدور، همچنین خاطرنشان کردم که مزدوری در شمار جرم و جنایت است چون که نافی ابتدایی ترین حق تعیین سرنوشت ملت هاست. در انتها، نام و آدرس و شماره تلفن و فاکسِ مسئولی که جرم و جنایت مزدوران را در سازمان ملل پیگیری می کند، آوردم و از همه آزادیخواهان و فعالین سیاسی درخواست کردم تا در راستای شفاف شدن مبارزات خلق های تحت ستم، اگر رد و آدرس مزدور و یا مزدورانی را اطلاع دارند، برای پیگیری حقوقی به سازمان ملل و برای مسئولین امور، گزارش نمایند!

(پایان)

***

فیلم یکی از جلسات رجوی با سرلشکر طاهر عبدالجلیل حبوش

***

همچنین:

آینده روشن است!

مهدی خوشحال بغدادمهدی خوشحال، ایران فانوس، بیست و هفتم ژوئیه ۲۰۱۴: … از سلول تاریکی که مدتها در آن به سر بردم و کم کم داشتم به آن عادت می کردم، مشکلات و دلشوره ام نیز کم کم کاسته می شد. پس از یکی و دو روز اول که شوکه و گیج بودم، بعداً ورزش را شروع کردم و مابقی اوقات را با سوسکها و کفشهایم حرف

پایان عصر حماقت

مهدی خوشحال بغدادمهدی خوشحال، ایران فانوس، هشتم ژوئیه ۲۰۱۴: …اردوگاه اشرف در عراق بعد از ظهر داغی را تحمل می کرد. داغ تر این که در انقلاب ایدئولوژیک مجاهدین که مسعود رجوی فهیمه اروانی را مسئول اول کرده بود، جزو افراد انقلاب نکرده بودم. عصر روزی که از فرط خستگی به درون آسایشگاه ارکان خزید

داعش چگونه خلق شد

مهدی خوشحال بغدادمهدی خوشحال، ایران فانوس، اول ژوئیه ۲۰۱۴: …  در طول عمرم، چهار بار به کشور عراق سفر کردم. هر چهار بار که به عراق سفر کردم، با دست پر رفتم و با دست خالی برگشتم. هر بار که به عراق رفتم، برای تجارت و سیاحت نبود، بلکه برای سیاست و به زعم خودم، نجات بود. از میان چ