نامۀ آذر (مونا) حسین نژاد به دفتر کمیساریای عالی پناهندگان ملل متحد در عراق

نامۀ آذر (مونا) حسین نژاد به دفتر کمیساریای عالی پناهندگان ملل متحد در عراق

وبلاگ حسین نژاد، اول ژانویه 2014:…  از شما و همه مسئولین محترم مرتبط با امور مجاهدین، تقاضای کمک در رابطه با وضعیت خواهرم، زینب حسین نژاد (36 ساله) که ساکن کمپ لیبرتی در بغداد است، را دارم.  از زمانی که به دنیا آمدم نه پدر دیدم و نه مادر و نه خواهر، چون همه خانواده ام مجبور شدند برای حفظ جان شان همراه با سازمان مجاهدین خلق ( P.M.O.IیاMKO )، ایران را ترک کنند و من …

 سمیه محمدیAshamed of your Leader? Silencing the victims of Mojahedin Khalq (MKO, MEK, Rajavi cult, PMOI, NCRI …) to promote Maryam Rajavi

لینک به منبع

لینک به متن انگلیسی نامه

نامۀ آذر (مونا) حسین نژاد به دفتر کمیساریای عالی پناهندگان ملل متحد در عراق

فارسی و انگلیسی و عربی نامۀ دخترم آذر (مونا) به دفتر کمیساریای عالی پناهندگان ملل متحد در عراق مبنی بر درخواست انتقال خواهرش از کمپ لیبرتی در بغداد به خارج عراق

این دو خواهر در عمرشان همدیگر را ندیده اند

Azar (Mona) Hussein Nejad

Zeynab Hussein Nejad

ریاست محترم کمیساریای عالی پناهندگان در عراق

من آذر حسین نژاد، ساکن تهران هستم. از شما و همه مسئولین محترم مرتبط با امور مجاهدین، تقاضای کمک در رابطه با وضعیت خواهرم، زینب حسین نژاد (36 ساله) که ساکن کمپ لیبرتی در بغداد است، را دارم.

از زمانی که به دنیا آمدم نه پدر دیدم و نه مادر و نه خواهر، چون همه خانواده ام مجبور شدند برای حفظ جان شان همراه با سازمان مجاهدین خلق ( P.M.O.IیاMKO )، ایران را ترک کنند و من را که در آن زمان نوزادی ده روزه بودم، به پدربزرگ و مادربزرگم بسپارند. مادرم و عموهایم در عملیات سازمان مجاهدین خلق ایران (P.M.O.I) در سال 1988، کشته شدند و پدرم بعد از سی سال به کمک هیأت بازدید کنندۀ نمایندگی سازمان ملل و کمیساریا از کمپ لیبرتی بیرون آمد و از این سازمان جدا شد و در حال حاضر ساکن پاریس می باشد.

برای همه واضح است که ساکنین لیبرتی آزادانه و باب میل خودشان زندگی نمی کنند و شدیدا تحت نفوذ و کنترل رهبران سازمان مجاهدین قرار دارند. سازمانی که از تمام راه های ممکن برای مغزشویی و کنترل اعضایش استفاده می کند. من تاکنون بارها برای ارتباط گرفتن با خواهرم در کمپ لیبرتی، تلاش کرده ام ولی موفق به هیچ گونه تماسی با او نشده ام. من حتی، برای خانم مریم رجوی، رهبر کنونی سازمان مجاهدین خلق ایران (P.M.O.I) ساکن پاریس، نامه ای نوشتم که در آن محترمانه و عاجزانه از ایشان تقاضا کردم که حداقل خواهرم تماسی با من داشته باشد تا جویای احوالش شوم ولی هیچ جوابی به من ندادند! و هیچ تماسی توسط خواهرم صورت نگرفت!

من تاکنون خواهرم را ندیده ام و او را در آغوش نگرفته ام.من به شدت نگران او و سلامتی اش هستم بخصوص در شرایط ناامن کنونی عراق و اوجگیری خشونت ها و درگیری ها بین نیروهای داعش و سایر نیروها در عراق که زندگی تمام ساکنین لیبرتی را در خطر جدی قرار میدهد.

از اینکه اخیراً به روند انتقال ساکنین کمپ لیبرتی سرعت بخشیده اید، بسیار خرسند و سپاسگذارم.

به عنوان خواهر چشم انتظار یکی از ساکنین لیبرتی از شما و تمام مسئولین محترم تقاضا دارم و خواهش می کنم که به خواهر من نیز کمک کنید تا هر چه سریع تر از کمپ لیبرتی خارج شده و به کشور ثالث منتقل شود.

با تشکر

آذر(مونا) حسین نژاد – خواهر زینب حسین نژاد (ساکن لیبرتی)

05دیسمبر/2014تهران

رونوشت به:

رئيس کمیساریای عالی پناهندگان ملل متحد آقای گوترز – ژنو

– دفتر ملل متحد برای همیاری عراق (یونامی) – بغداد

– دفتر مرکزی کمیتۀ بین المللی صلیب سرخ – ژنو

– دفتر نمایندگی صلیب سرخ جهانی در عراق

– دفتر نخست وزیر عراق

– وزارت حقوق بشر عراق

رسالة فتاة إيرانية إلى مكتب المفوضية العليا للاجئين في العراق تطالبه فيها باتخاذ ترتيبات لنقل شقيقتها الساكنة في مخيم الحرية (ليبرتي) ببغداد إلى خارج العراق واللقاء بينهما وهما شقيقتان لم تريا بعضهما البعض في حياتهما

ترجمه عربی نامه:

المکتب التمثیلی للمفوضیة العليا للاجئين في العراق المحترم

إني آذر حسين نجاد (32 عاما) أسكن في طهران أطالبكم وجميع المسئولين المعنيين بشؤون منظمة مجاهدي خلق الإيرانية بأن تساعدوني في ما يتعلق بحالة شقيقتي زينب حسين نجاد (36 عاما) من سكان مخيم الحرية (ليبرتي) ببغداد.

إني و منذ أن ولدت لم أر لا والدي ولا أمي ولا شقيقتي لأن أفراد عائلتي اضطروا قبل ثلاثین عاما إلى مغادرة إيران بواسطة منظمة مجاهدي خلق الإيرانية ومعها حرصا على حماية حياتهم وتركوني آنذاك لدى جدي وجدتي وأنا رضيعة بالغة من العمر 10 أيام فقط. أمي واثنين من أعمامي قتلوا في عمليات منظمة مجاهدي خلق الإيرانية في عام 1988 ووالدي انفصل عن المنظمة وخرج من مخيم الحرية (ليبرتي) بمساعدة من وفد المكتب التمثيلي للأمم المتحدة والمفوضية العليا للاجئين في العراق وهو في الوقت الحاضر يسكن العاصمة الفرنسية باريس لاجئا هناك.

من المعروف للجميع أن سكان مخيم الحرية (ليبرتي) لا يعيشون هناك بحرية وحسب إرادتهم وإنما هم خاضعون للسيطرة والمراقبة من قبل قيادة منظمة مجاهدي خلق الإيرانية التي تستخدم كل السبل الممكنة لغسل أدمغة أعضائها والسيطرة عليهم.

إني عملت مرات عديدة حتى الآن للاتصال بشقيقتي في مخيم الحرية (ليبرتي) ولكن لم أنجح في أي اتصال بها حتى كتبت رسالة إلى السيدة مريم رجوي الزعيمة الحالية لمنظمة مجاهدي خلق وهي تسكن في باريس طالبتها فيها ملتمسة ومحترمة بأن تأذن لأختي بأن تتصل بي هاتفيا على الأقل لأطلع على حالها ولكنها لم تجب علي إطلاقا! ولم يتحقق أي اتصال بي من قبل أختي زينب الساكنة في مخيم الحرية (ليبرتي).

إني لم أر حتى الآن أختي وشقيقتي زينب ولم أعانقها. إني قلقة بشدة حيال سلامتها وأمن حياتها خاصة نظرا للظروف المتأزمة التي تسود العراق حاليا وانعدام الأمن فيه وتصاعد أعمال العنف والاشتباكات بين قوات داعش والقوات الأخرى في العراق مما يعرض حياة سكان مخيم الحرية (ليبرتي) لخطر جاد.

إني سعيدة وشاكرة جدا لما تشهده حاليا عمليات نقل سكان مخيم الحرية (ليبرتي) من وتيرة متسارعة. إني وكأخت تنتظر اللقاء بشقيقتها وهي من سكان مخيم الحرية (ليبرتي) أطالبكم وأرجوکم وجميع المسؤولين المحترمين المختصين في العراق بأن تساعدوا شقيقتي زينب حسين نجاد لأن تخرج هي أيضا وككثيرين من مخيم الحرية (ليبرتي) في أسرع وقت ويتم نقلها إلى بلد ثالث وأن تطلبوا من قيادة منظمة مجاهدي خلق الإيرانية أن تتخذ ترتيبات للقائي مع أختي قبل خروجه من العراق أو بعده وأن تسمح لها قبل ذلك بالاتصال بي هاتفيا في الأقل لأسمع صوتها.

وشكرا.

آذر حسين نجاد شقيقة زينب حسين نجاد من سكان مخيم الحرية (ليبرتي)

5 كانون الأول (ديسمبر) 2014 – طهران

نسخة إلى:

– رئيس المفوضية العليا للاجئين التابعة للأمم المتحدة السيد غوترز المحترم – جنيف

– البعثة الدولية للأمم المتحدة لمساعدة العراق (يونامي) – بغداد

– المكتب المركزي للجنة الدولية للصليب الأحمر – جنيف

– المكتب التمثيلي للصليب الأحمر الدولي في العراق

– مكتب رئيس الوزراء العراقي

– وزارة حقوق الإنسان العراقية

***

همچنین:
https://iran-interlink.org/wordpressfa/?p=9303

مونا حسین نژاد : نامه سرگشاده دیگری خطاب به خانم مریم رجوی

کمپین برای انتقال فوری ساکنان لیبرتی به کشورهای ثالث، بیست و نهم ژانویه ۲۰۱۴: …  من آذر(مونا) حسین نژاد، نوزاد ده روزۀ سی و یکسال پیش، که از آغوش و سینه مادر با گریه و شیون بی امان، جدا گشتم، دختر کوچک شهید “فریده کریم زاده” ( طیبه) و خواهر “زینب حسین نژاد” ساکن لیبرتی، هستم. عموهای دلیر و قهرمانم به نام های “پرویزحسین نژاد ” و “حیدرحسین نژاد” هر کدام برای خودشان صدها لشگر بودند …

Families demand UNHCR name injured MEK members from Camp Liberty missile attack

لینک به منبع

مونا حسین نژاد : نامه سرگشاده دیگری خطاب به خانم مریم رجوی

سلام خانم رجوی

من آذر(مونا) حسین نژاد، نوزاد ده روزۀ سی و یکسال پیش، که از آغوش و سینه مادر با گریه و شیون بی امان، جدا گشتم، دختر کوچک شهید “فریده کریم زاده” ( طیبه) و خواهر “زینب حسین نژاد” ساکن لیبرتی، هستم. عموهای دلیر و قهرمانم به نام های “پرویزحسین نژاد ” و “حیدرحسین نژاد” هر کدام برای خودشان صدها لشگر بودند وخیلی ها در مورد رشادت ها و دلیری های این دوقهرمان، خاطره ها برایم تعریف کرده اند، ولی من هیچ گاه این ستارگان شبکوب آسمان میهن مان را که در میان کهکشانی از شهیدان، می درخشند، ندیدم و نشناختم

در حسرت دیدن مادرم سالها گریستم و چشم انتظار آغوش مادرانه اش، که تنها ده روز تجربه اش کرده بودم، ماندم و سوختم و ساختم تا اینکه وقتی ۱۸ ساله بودم تازه فهمیدم که مادرم را سال ها پیش از دست داده ام و انتظارم پایانی نخواهد داشت. و اما از خود سئوال میکنم که آیا انتظار برای دیدن تنها خواهرم که هیچ گاه او را ندیدم، پایانی خواهد داشت! وقتی کوچک تر بودم آرزو می کردم که ای کاش پدر و مادرم مرا نیز همراه خود برده بودند. با خودم می گفتم خوشا بحال زینب که در کنار مامان و باباست و بی خبر بودم از اینکه او تحت سرپرستی غریبه ها و با چه سختی هایی بزرگ شده! ولی امروز آرزو میکنم که کاش لااقل زینب را هم با خودشان نبرده بودند و هر دو با هم بزرگ شده و غمخوار یکدیگر میشدیم

اولین تماس خواهرم با من، حدودا ۱۳ سال پیش بود. و از آخرین باری که صدای مهربان و خنده های دلنشین اش را که هنوز در گوشم می پیچد، شنیدم حدواً ۴ سال می گذرد! ۴ سال است که از “تنها خواهرم ” بی خبرم و نمی دانم در چه حالی است!؟ شما بخوبی میدانید که به علت عواطف خانوادگی نبود که این تماسها صورت میگرفت ولی امروز مایل نیستم بیشتر در این مورد بنویسم برای من مهم این بود که صدای خواهرم را می شنیدم. بیش از سی سال از عمرم می گذرد و من تا کنون خواهرم را ندیده و در آغوش نگرفته ام! خواهری که طعم و بوی مادرمان را نیز از او خواهم گرفت، چرا که او سال ها در دامن مادرمان بزرگ شده. نمی دانم این مبارزه سخت با رژیم جمهوری اسلامی، چیزی به نام حس مادرانه و خواهرانه در درون شما باقی گذاشته یا نه؟ که در صورت باقی ماندن، می توانید احساس مرا درک کنید

: خانم رجوی، از شما میخواهم

.یک – امکان برقراری ارتباط و تماس با خواهرم را فراهم کنید تا از سلامتی و حال و روزش باخبر شوم

.دو – اجازه ندهید که انتظارم برای دیدن و به آغوش کشیدن خواهرم – چون ندیدن مادرم – خدای نکرده، پایانی نداشته باشد

.سه – به بی خبری ها و نگرانی های خانواده ها پایان دهید

با سپاس – آذر ( مونا ) حسین نژاد – ۵ بهمن سال ۹۲

آذر* نامی است که مادر شهیدم به یاد و خاطره “آذر رضایی” بر من نهاده و این نام تنها یادگاری است که از مادرم دارم. به احترام این نام هم که شده، تقاضای مرا، بی پاسخ نگذارید

مونا حسین نژاد (۳۰ ساله) متأهل در ایران

زینب (سی و چهار ساله – لیبرتی، عراق)


مونا (سی ساله – ایران)، زینب (سی و چهار ساله – لیبرتی، عراق)
دو خواهر که هنوز همدیگر را ندیده اند !!


زینب به همراه مادر شهیدش فریده کریم زاده (طیبه) در ۴ سالگی در ترکیه – سال ۶۱

همچنین:

این دست و پا زدنها بخاطر اقامت دائمی غیر ممکن در کمپ لیبرتی است!

انجمن نجات، مرکز آذربایجان شرقی، بیست و هفتم دسامبر 2014:…  خبر زیر که با تفرعات بیشتر در رسانه های فرقه ی رجوی که نام بی مسمای مجاهدین خلق را کماکان یدک میکشد ، بازهم دراشکال دیگر خوراک رسانه های این گروه مافیایی شده و موضوع طوری مطرح میشود که گوی�

گفتگوی بنیاد خانواده سحر با خانم ها بتول سلطانی و میترا یوسفی (۱۰)

بنیاد خانواده سحر، بغداد، بیست و هفتم دسامبر 2014:… وقتی ما می گویم دستگاه رجوی و آن را به صفت فرعونی معرفی می کنیم، این منش در تمامی اجزا و اندام این دستگاه نمود دارد و باید خود را نشان بدهد. این دم و دستگاه هم جدای از این قاعده نیست. یعنی نمی تواند باشد. چون در اینصورت دستگاه را ناقض و دچا�

ازظرف ایدئولوژیک ” اشرف ” تا کمپ آوارگان ” لیبرتی ( بخش نخست نگاهی به عملیات فروغ)

الف مینو سپهر،  وبلاگ زنان در اسارت فرقه رجوی، بیست و ششم دسامبر 2014:… سرلشگر رفیق السامرایی ( ریس سازمان اطلاعاتی صدام) درکتاب خاطرات خود از جلسه مشترک رجوی _ صدام دربغداد دراین ایام  سخن گفته است : نامبرده می گوید : باپایان جنگ سرلشگر فاضل البراک _ سپهبد صابر الدوری ومسعود رجوی درکاخ صدام حا�